مقالات

تشکیل حکومت جهانی، چرا و چگونه؟

تشکیل حکومت جهانی، چرا و چگونه؟
حجت الاسلام و المسلمین عزیزالله علیزاده مالستانی

چکیده

می‌توان دلایلی یافت که پیروزی حضرت مهدی صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، نه با قدرت خارق‌العاده و نه با کشتار و خون‌ریزی، بلکه با شیوه‌های معمولی و طبیعی، انجام خواهد یافت. برخی از آن‌ها که در این مقاله آمده است، عبارتند از:

۱٫ سیر طبیعی بشری از نظر اعتقادی و باورهای دینی، از شرک به سوی توحید.

۲٫ فراگیری شر و فساد، جنگ‌های عمومی.

۳٫ امیدواری به آینده‌ای درخشان و ظهور دولت حق و عدالت و تأسیس حکومت فراگیر، توسط انسانی الهی.

۴٫ ظهور دولت حق و برقراری عدالت مطلق، مورد انتظار مردم و از خواست‌های فطری انسان است.

۵٫ بشریت، از نظر فکری و فرهنگی، به سوی هماهنگی و وحدت پیش می‌رود.

۶٫ پیشرفت اختراعات خطرناک، گسترش سلاح‌های ویرانگر، تنزل اخلاق و فقدان معنویت، کره زمین را در آستانه انفجار قرار داده و تمدن بشری را به نابودی تهدید می‌کند؛ از این رو، مصلحان دلسوز برای از بین بردن خصومت‌های جنگ افروز، تنها راهی را که برای نجات بشریت پیدا کرده‌اند، در هم ریختن مرزهای جغرافیایی و تشکیل حکومت جهانی است.

۷٫ آغاز اصلاحات آن مصلح بزرگ، تربیت عقول و نفوس بشری است.

۸٫ آن‌چنان‌که پیامبران الهی، با ابزار و وسائلی از سنخ ابزار و وسائل آن روز، به پیروزی رسیدند، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز با وسایل و ابزار متناسب با اسلحه روز، به پیروزی می‌رسد.

۹٫ آن‌چنان‌که حضرت محمد صلی الله علیه و آله  با رهبری خود از جاهل‌ترین مردم، متمدن‌ترین امت‌ها را ساخت، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز جاهلیت نوین را به تمدن انسانی و خدایی می‌رساند؛ تمدنی متکی بر ایمان و اخلاق که دیگر قدرت خود را در جهت نابودی یک‌دیگر به کار نبرند.

۱۰٫ چیره شدن گروه‌های اندک و بدون ساز و برگ نظامی، اما با اعتقاد و ایمان قوی، بر گروه‌های بسیار و با ساز و برگ نظامی، ولی فاقد ایمان و عقیده، در تاریخ مبارزات بشری زیاد تجربه شده است.

کلید واژه‌ها: پیروزی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، حکومت جهانی، هزینه‌های نظامی، شر و فساد.

زمینه‌ها و زمینه‌سازی‌های تسهیل پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

راه‌ها و شیوه‌های گوناگونی، وجود دارند که پیروزی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بر دنیایی که مردمش به آخرین و پیشرفته‌ترین اسلحه روز مسلح هستند، به طریق عادی و معمولی، ممکن و بلکه قطعی توجیه می‌کند. بخش عمده این طرق، ناشی از تغییراتی است که در اوضاع اعتقادی، فکری، فرهنگی و اجتماعی جامعه بشری، در امتداد تاریخ به وجود آمده است و همچنان ادامه خواهد داشت.

بخش دیگری از این راه‌ها ناشی از نحوه رهبری، راهکارهای مناسب و تدابیر حکیمانه، شیوه‌های مبارزاتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ایمان و صلابت لشکریان آن‌حضرت می‌باشد.

وقوع حوادث و رویدادهای تلخ و فراگیری که هردم، پیام مرگ و نابودی جوامع انسانی را رسانده و تمدن بشری را به انهدام و درهم‌فروریزی تهدید می‌کند، در پدید آمدن اندیشه تشکیل حکومت جهانی واحد، اثر عمده دارد. بروز چنین رویدادهای ناگواری که زندگی را در کام جهانیان تلخ می‌کند، بشریت را ناگزیر می‌سازد که در راه و روش زندگی خود تجدید نظر کرده و مسیر صحیح و انسانی را پیش گیرند.

پیروزی گروه‌های اندک بدون ساز و برگ نظامی، بر قدرت‌های مجهز با ساز و برگ پیشرفته، پدیده نوظهوری نیست اما مشروط به بسترها و زمینه‌هایی است.

برخی از این‌ زمینه‌ها در انقلاب پیروز مهدوی عبارتند از:

۱٫ سیر طبیعی بشر برابر دین، حرکت از شرک به سوی توحید بوده است.

۲٫ گسترش ظلم و فقر و فساد، عامل اقبال به حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

۳٫ انتظار، فرهنگ و استراتژی آینده همه ادیان است.

۴٫ حرکت به سوی وحدت فکری و فرهنگی، استراتژی تمدن غالب امروزی است.

۵٫ مسابقات تسلیحاتی و گسترش سلاح‌های هسته‌ای، نماد فساد می‌باشد که در خود وعده اصلاح را پنهان داشته است.

۶٫ مصلحان دلسوز در اندیشه حکومت جهانی و زمینه سازی‌های اسلام برای حکومت جهانی هستند.

۷٫ برنامه‌های تربیتی صحیح و دگرگون‌ساز.

در این مقال برخی از این عناوین را بررسی کنیم:

۱٫ سیر طبیعی بشر به سمت پذیرش توحید

الف. از منظر قرآن و باورهای اعتقادی و دینی، سیر طبیعی، از شرک به سوی توحید است:

خداوند، به کسانی که ایمان آورده و عمل شایسته انجام داده‌اند، وعده داده است که آن‌ها را در زمین، جانشین قرار دهد، همان‌گونه که مردمان پیشین را جانشین قرار داد، و دینی را که برای آن‌ها پسندیده است، به قدرت برساند، و خوف و وحشت آن‌‌ها را به امنیت بدل کند، تا آن‌که همه مردم، او را پرستش نمایند و چیزی را شریک او قرار ندهند.[۱]

در این آیه نوید بخش، به چهار چیز، وعده قطعی داده شده است:

۱٫ صالحان را وارث ستمکاران قرار می‌دهد؛ آن‌چنان‌که فرعونیان را هلاک کرد، باغ و کنوز و جایگاههای پر نعمت‌شان را، بنی‌اسرائیل به ارث بردند.

۲٫ دینش را به قدرت می‌رساند؛ به گونه‌ای که همه مردم فقط از دین او پیروی کنند.

۳٫ خوف‌ها، نگرانی‌ها و اضطراب‌های ناشی از حاکمیت جور، به امنیت تبدیل می‌شود.

۴٫ همه مردم روی زمین، فقط او را می‌پرستند و چیز دیگری را شریک وی قرار نمی‌دهند.

از منظر استقرای تاریخی هم سیر طبیعی جوامع بشری، از شرک به سوی یگانه پرستی است. گذری به تاریخ دین‌باوری انسان، به اثبات می‌رساند که سیر طبیعی جامعه‌های انسانی، از شرک و پرستش چهره‌ها و سنگ‌ریزه‌ها، ارواح و ارباب انواع مجسمه‌ها، به سوی یگانه‌پرستی است. انسان‌های اولیه، «فیتیش» یعنی چیزهایی مثل مهره‌ها، سنگ‌ریزه‌ها و دیگر چیزهایی که متبرک می‌دانستند را می‌پرستیدند. معابد انسان‌های اولیه و عبادتگاه آن‌‌ها شکاف‌های کوه بوده است که پس از کشف آن‌ها مهره‌هایی یافتند که با دقت تراشیده و سوراخ شده بود؛ سپس با ریسمان‌های مخصوصی به رشته درآورده و در اشکال مختلف در آن معابد نگهداری می‌شده است. بدوی‌ها با دست زدن و مسح کردن یا بوسیدن آن‌ها به پرستیدنشان می‌پرداختند. «فیتیش» یعنی اعتقاد به تقدس بعضی چیزها.

روح پرستی، مرحله‌ای دیگر از مذاهب ابتدایی یا ابتدایی‌ترین مذهب عالم است. قبایل ابتدایی، به وجود ارواح نامرئی خاصی معتقد بودند؛ چون روح را دارای خصوصیات انسان، یعنی آگاهی و اراده، کینه، تقرب، عشق و محبت می‌دانستند که خدمت می‌کنند یا خیانت، شومند یا مقدس، خیرند یا شر. این‌ها هم صفات انسان است که به ارواح داده شده است.

دومین خصوصیت روح، ماندگاری آن است. انسان بدوی می‌گوید: انسان وقتی مرد، روحش باقی می‌ماند و به آسمان برمی‌گردد یا در تاریکی‌ها زندگی‌ را ادامه می‌دهد، یا در اعماق جنگل‌ها و زوایای شهر‌ها یا کنار جنیان می‌ماند و حافظ جنیان است.

«توتم» پرستی نیز مرحله‌ نادر دیگری از مذاهب انسان‌های ابتدایی است. هر یک از قبیله‌های بدوی، چیزی را که بیشتر حیوانی بود، می‌پرستیدند، برای نمونه طوطی را پرستش می‌کردند. بدین جهت که جد اعلایشان است و همه از او منشعب شده‌اند. و جدّ، روح مشترکشان است که در همه افراد وجود دارد.

هر قبیله «توتمی» دارد و افراد قبیله در مراسم عبادی، در لباس پوشیدن، در آرایش و حرکا‌تشان، می‌کوشند تا ادای توتم خود را دربیاورند؛ برای مثال موهایشان را به شکل سر او یا پرهای او بسازند. و بدین وسیله، پیروی و اطاعت از جد اعلایشان را نشان دهند و حلال‌زادگیشان را برای جامعه‌‌ خود اثبات کنند. قبلیه، خوردن گوشت «توتم» را برای خود حرام می‌داند؛ ولی برای قبیله‌ای دیگر، نه.[۲]

اصل عبودیت و پرستش، یک نیاز ثابت در انسان است که با ذات وی عجین شده است؛ ولی اقوام و انسان‌های ابتدائی، با پرستش سنگ‌ریزه و مهره و توتم، روح خود را آرام و به نیاز درونی خود پاسخ می‌دادند.

امت حضرت نوح علیه السلام ـ که از قدیم‌ترین امت‌ها است ـ مجسمه‌های گوناگون را می‌پرستیدند. از بزرگ‌ترین آن‌ها به نام‌های ودّ، سواع، یعوق، یغوث و نسر یاد می‌شود. پرستش چنین مجسمه‌های بی‌روح و بی‌شعوری، آن‌چنان در روح و جان آن مردم درآمیخته بود که از درک خدای واحد ناتوان بودند؛ به گونه‌ای که برهان‌های قطعی و استدلال‌های منطقی حضرت نوح در آنان نفوذ نکرد و فطرت آن‌ها هرگز بیدار نشد تا آن‌که در کام امواج آب فرو رفتند. با آن‌که حضرت نوح علیه السلام پیامبر اولوالعزم بود، طی ۹۵۰ سال دعوت بی‌وقفه خود، نتوانست بیش از هشتاد نفر را یگانه‌پرست کند.

سفاهت و بلاهت، بی‌شعوری و جمود فکری، سراسر وجود مردم زمان حضرت نوح علیه السلام را احاطه کرده بود؛ آن‌چنان‌که انگشتان خود را در گوش‌هایشان فرو می‌بردند تا سخنان حضرت نوح علیه السلام را نشنوند. بت‌های سنگی، چوبی و فلزی را در سرنوشت و زندگی خود مؤثر می‌دانستند؛ اما خدای یکتا را به خدایی و جناب نوح علیه السلام را به پیامبری قبول نداشتند.

اما به مرور ایام و روزگاران، به تدریج شکوفایی‌‌هایی در عقول و اندیشه‌های بشری پدید آمد و نفوس تاریک بشری برای پذیرایی دعوت حق مستعد و آماده شدند. برخلاف موانع و مزاحماتی که از سوی دشمنان حق موجود بود، دعوت پیامبران در دل توده‌ها اثر گذاشت؛ چنان‌که امروز می‌بینیم پیروان آیین توحیدی حضرت ابراهیم علیه السلام (کلیمی‌ها، مسیحی‌ها و مسلمانان) اکثریت مردم روی زمین را تشکیل می‌دهند؛ زیرا حس دینی و پاسخ یافتن به نیاز‌های معنوی یک نیاز طبیعی و قطعی است.

پیشرفت سریع اسلام

در روزگارانی که حضرت رسول اکرم  صلی الله علیه و آله ، میان دره‌های مکه و سرزمین مدینه با چند تن ژنده پوش و گرسنه و بی‌پناه، نوید پیروزی بر عرب و عجم را می‌داد، در کار حفر خندق، خود شخصاً کلنگ را گرفته و بر فرق صخره‌ای کوفت؛ برقی جستن کرد و آن‌حضرت فرمود: «مناطق حیره، شامات و یمن را مشاهده کردم». بار دیگر کلنگ را به شدت بر فرق آن سنگ فرود آورد و برق جستن کرد؛ فرمود: «کاخ‌های مداین و کسرا را دیدم». آن‌گاه فرمود: «امت من، به همه این سرزمین‌ها غلبه می‌یابد»؛ اما، مردم به ویژه مشرکان و اشراف قریش باور نمی‌کردند و فرموده‌های پیامبر صلی الله علیه و آله  را به مسخره می‌گرفتند؛ زیرا اهمیت قدرت حق و نیروی حقیقت را نمی‌دانستند. ولی چندی نگذشت که عرب بت‌پرست، بت‌شکن شدند و کشورهای رنج دیده، تسلیم آن‌ها گردیدند. شرق و غرب عالم که در تاریکی محض به سر می‌بردند، به این نور هدایت، روی آوردند. همین مردم خودبین و خودپرست، خضوع عرب سرکش و جنگجو و شکست دولت‌های پوشالی را به چشم خود دیدند.

این سیر طبیعی همچنان ادامه می‌یابد، و مخالفان اسلام و پیروان ادیان دیگر ـ به ویژه جهان مسیحیت ـ به اسلام که حقیقت فطری دارد، روی می‌آورند. گروهی از غیر مسلمانان که درباره جامعیت اسلام تحقیق کرده‌اند، اسلام را بهترین و کامل‌ترین دین معرفی می‌کنند؛ مانند دکتر لورا واکسیاواگلیری، گوستا ولوبون، جان دیون پورت، توماس کارلایل، لادین کوپولا که در کتاب به سوی خدا، از آنان نام برده شده است. نیز مانند دکتر ماردریل، و بلر (خاورشناس معروف)، ناپلئون در کتابناپلئون و اسلام و کنت فرانسوی، تولستوی روسی در کتاب حکم النبی محمد صلی الله علیه و آله  مسیو سدیو (مورخ فرانسوی)، ویل دورانت، شبلی شمیل، ولتر، برنارد شاو در کتاب دخترک سیاه در جست وجوی خدا، گوته ریاضی‌دان و شاعر معروف آلمانی، ژول لابوم، نولد که، دوزی هلندی و … .[۳]

«ستوارد» آمریکایی که در موضوع «امروز مسلمین» بحث می‌کند، جنبش جدید عالم اسلام را از قرن هجده به دنیا گوشزد می‌نماید. و با این جمله کتاب خود را پایان می‌برد:

پس حقیقت معرفت، تأمل و امیدواری است. چون معرفت یافتی، تأمل کن و امیدوار باش که این درد مخاضی است که آن را جز کسانی که در آن؛ علم فراوان و عقل فروزان و قلب حق‌پذیر دارند، درنمی‌یابند. این نیست، مگر آن‌که شرق جدیدی در عالم جدید به وجود خواهد آمد (شاید منظور نویسنده نظم نوین جدید می‌باشد) و یک ژنرال اسپانیایی به صراحت اعلام کرد که از یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.[۴]

وانگهی اندیشه قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که یک تفکر مسلّم اسلامی است، مورد قبول همه خواهد بود. خصوصاً با توجه به آن‌که در روایات معتبر آمده است که حضرت مسیح علیه السلام، پشت سر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اقتدا می‌ایستد. وقتی دنیای مسیحیت ـ همین صاحبان صنعت و فن‌آوری پیشرفته ـ آن را ببینند، آیا با حضرت مسیح علیه السلام مخالفت خواهند کرد یا آنان نیز همانند حضرت عیسی علیه السلام به حضرت مهدی اقتدا خواهند نمود؟

و اینک دو روایت:

۱٫ حضرت امام باقر علیه السلام فرمود: «به درستی که عیسی علیه السلام پیش از روز قیامت، به سوی دنیا فرود می‌آید، پیرو هر دینی ـ یهود و غیره ـ باقی نمی‌مانند جز آنکه پیش از مردنشان به او ایمان می‌آورند و عیسی علیه السلام پشت سر مهدی علیه السلام به نماز می‌ایستد.[۵]

۲٫ امام محمد باقر علیه السلام می‌فرماید: : قائم ما، با ترسی که در دل دشمنان جای می‌گیرد، پیروز می‌گردد و با نصرت الهی یاری می‌شود. زمین، زیر پای او در هم می‌پیچد. گنج‌های زمین برای او آشکار می‌شود و قدرت او، مشرق و مغرب عالم را فرا می‌گیرد. خداوند که شأن او بزرگ و عزیز است، به سبب او دین خود را بر همه دین‌ها چیره می‌کند؛ هر چند مشرکان را خوش نیاید. در زمین خرابی باقی نمی‌ماند، مگر آن‌که آن را آبادان می‌کند، و روح‌الله عیسی بن مریم ـ از آسمان فرود می‌آید و پشت سر او نماز می‌خواند.[۶]

۲٫ گسترش شر و فساد، زمینه‌ساز پذیرش حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

طبق پیش‌بینی‌ها جهان برای زندگی تنگ می‌شود؛ نه شهوات و سرگرمی‌ها تسکین‌بخش است و نه تکنیک‌های علمی و تفنن‌های نظام بشری، نهاد تشنه و نیازهای بشری را می‌تواند اشباع و ارضا نماید. فشارها و سختی‌ها، در اثر استفاده نابجا از پیشرفت فن‌آوری هسته‌ای در مغز و اعصاب همه اثر می‌گذارد و وسایل تعدی و تجاوز و تخریب افزوده می‌شود. علم خشک و بی‌روح، در ارضای خواسته‌ها و تمنیات اصیل انسانی ناتوان می‌ماند. تناقض و عجز سیستم‌های بشری، در اصلاح اوضاع نابسامان بشری، به خوبی آشکار می‌شود. و عموم مردم، از اصلاح و تدبیر عاجز می‌شوند و کار اداره امور از دست زمامداران سیاست بیرون می‌رهد و ….

بنابراین زمانی فرا می‌رسد که همه مردم، بر اثر تجربه‌های تلخ گذشته و سرخوردگی از رژیم‌های ساختگی بشری، آماده قبول چنین حکومتی خواهد شد. پس از آن‌که ظلم و بیداد و نگرانی، همه جا و همه کس را فرا بگیرد، تازیانه‌های بیداد، حواس و مشاعر خفته عموم بشر را بیدار نماید و عموم خلق به خود آیند و متوجه شوند که باید به کمک یک‌دیگر، زمین را از لوث بیدادگران پاک کنند؛ به ویژه وقتی ببینند شخصی که پرچم انقلاب را برافراشته است، می‌تواند اصول و قوانینی را در جهان حاکم نماید که مورد قبول و به مصلحت همه است.[۷]

در روزگارانی که وسائل ارتباطی بین کشورهای جهان، چارپایان بودند و حکومت‌ها محدود و محصور به حد و مرز معینی بر اساس تعصبات پوچ و نژادی بود، پیشنهاد حکومت جهانی و شکستن حد و مرزها و به وجود آوردن هماهنگی و وحدت جهانی، پیشنهادی پیش از موقع بود؛ اما ‌اکنون که بشر، سنگلاخ‌ها را پیموده و با فساد و تبعیض گسترده دست و پنجه نرم می‌کند و فقر سازمان یافته بیداد می‌کند، هضم و قبول حکومت جهانی آسان است.

اگر در چنین موقعیتی که بشر از وضع خود ناراضی و از نگرانی‌های خود هراسان است، مصلح راستینی به پا خیزد، و درمان و راه چاره را همراه داشته باشد، و بر بشریت عاقل و اندیشور امروزی عرضه کند، آنان، از صمیم دل می‌پذیرند و به پیشواز آن می‌شتابند؛ چون بشر امروز، تشنه حقیقت و اصول انسانی است.[۸]

۳٫ مسابقات تسلیحاتی و جنگ‌های ویرانگر

پیشرفت اختراعات خطرناک، گسترش سلاح‌های ویرانگر، مسابقه جنون‌آمیز تسلیحاتی، تنزل اخلاق و فقدان معنویت، کره زمین را در آستانه انفجار قرار داده است. کابوس وحشتناک جنگ، تمدن‌های بشری را به نابودی تهدید می‌کند. جریان وحشتناک جنگ، آینده جهان را چنان می‌نمایاند که دول بزرگ و استعماری، در اثر خودخواهی و استیلا طلبی، به جان هم افتاده، بسیاری از جهانیان را قربانی مطامع و خودخواهی خود می‌کنند.

مطابق بعضی آمار، هفتاد درصد نیروی فکری و علمی بشر، صرف امور تسلیحاتی و جنگ می‌شود. یک محاسبه دیگر نشان می‌دهد با پولی که در نیمه اول قرن بیستم، صرف جنگ و تسلیحات شده است، امکان داشت پنجاه سال، به تمام افراد روی زمین، غذا داد و برای پانصد میلیون خانواده، خانه‌های راحت ساخت.[۹]

مورخان، ضمن تحقیق و بررسی در تاریخ پنج هزار ساله اخیر بشر (از سپیده دم پیدایش خط) دریافته‌اند که بیش از ۱۴۵۰۰ جنگ در کره خاکی زمین، میان آدمیان درگرفته، و به از میان رفتن چهل میلیارد نفر منتهی شده است. طی این پنج‌هزار سال، کمتر از سیصد سال، صلح برقرار بوده است. در قاره اروپا به تنهایی در قرن‌های هفدهم پنج میلیون و چهارصد هزار نفر از بین رفتند. در قرن هجدهم، میزان تلفات انسانی این قاره به ۵/۵ میلیون نفر و در قرن نوزدهم، به نه میلیون انسان و ۲۶۰ میلیارد دلار خسارت مالی رسیدند. در جنگ جهانی دوم، هفده میلیون سرباز و ۳۳ میلیون غیر نظامی کشته شدند و هزینه‌ها و خسارات به ۳۳۰۰ میلیارد دلار رسید.

هزینه نظامی در سال ۱۹۶۰م بالغ بر چهارصد میلیارد دلار و در سال ۱۹۸۰م، هشتصد میلیارد دلار رسید. علاوه بر این، بیش از شصت میلیون نفر، در زمینه‌های مختلف نظامی مشغول به جنگ بودند. بیش از پانصد هزار نفر از دانشمندان و یک چهارم محققان دنیا، با هزینه‌ای معادل ۲۵ میلیارد دلار، در کارهای نظامی به کار گماشته شده‌اند. این هزینه سرسام‌آور می‌تواند مشکلات اقتصادی جهان را حل کند.

هر روز چهل هزار کودک در کشورهای در حال توسعه از گرسنگی و سوء تغذیه می‌میرند. قیمت یک فروند زیر دریایی تریندندنت، شانزده میلیون کودک را در کشورهای جهان سوم، به مدت یک سال آموزش می‌دهد، یا چهار صد هزار دستگاه خانه برای دو میلیون نفر تأمین می‌کند.

بیش از %۲۰ مردم جهان، در پنجاه جنگی که پس از ۱۹۴۵ م در دنیا رخ داده است، کشته شده‌اند.

در سال ۱۹۸۲، کشورهای در حال توسعه، ۵۰۰ میلیارد دلار صرف هزینه نظامی کرده اند، در حالی‌که کمک‌های اقتصادی به آن‌ها ۲۰ میلیارد دلار بوده است.

%۷۰ هزینه نظامی نگهداری ارتش‌های بزرگ، مربوط، به شش قدرت بزرگ جهانی بود. تنها %۱۵ هزینه‌های نظامی را کشورهای دیگر صنعتی و %۱۵ هزینه‌های نظامی را کشورهای در حال توسعه می‌پرداختند.

با یک میلیارد دلار می‌توان ۲۸۰۰۰ شغل در تولید کالا و خدمات نظامی ایجاد کرد و با یک میلیارد دلار می‌توان ۵۷۰۰۰ شغل در کارهای صنعتی به وجود آورد و ۷۱۰۰۰ شغل آموزشی فراهم کرد. برای هر سرباز به طور متوسط در دنیا ۲۰۰۰۰ دلار هزینه، و برای هر کودک دبستانی در نظام آموزشی همگانی، ۳۸۰ دلار هزینه لازم است.

درست یک پنجم هزینه‌های نظامی دنیا می‌تواند همه گرسنگان جهان را تا چند دهه سیر کند و گرسنگی را ریشه کن نماید. برابر هر صدهزار مردم جهان، ۵۵۶ سرباز و ۸۵ نفر پزشک وجود دارد. مساحت معادل بیش از پانصد هزار کیلومتر مربع زمین در اختیار تأسیسات نظامی دنیا است.[۱۰]

بیش از پنجاه میلیون نفر در خدمت تولیدات مهمّات جنگی هستند. مواد اولیه مصرفی تسلیحات (آلومینیوم، مس، نیکل و پلاتین) که در سطح جهان برای مقاصد نظامی مصرف می‌شود، از مجموع نیازهای قاره‌های آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین بیشتر است. در سال‌های هفتاد %۲۰ دانشمندان و مهندسان دنیا، در تحقیقات نظامی شرکت داشتند.

به علاوه جنگ یک عامل استرس‌زای شدید بر ساختار روانی است؛ انرژی روانی را تحلیل می‌برد، عملکرد را ضعیف می‌کند، و اغلب مردم را با احساس پوچی و بی ارزشی، همراه ناامیدی و بی‌هدفی و اهداف دست‌نیافتنی مواجه می‌کند.

در بیشتر جنگ‌ها بیش از %۹۰ از کسانی‌که در جبهه بوده‌اند، دچار اختلالات شدید رفتاری شده‌اند. در سال ۱۹۸۸ م در جنگ‌های داخلی لبنان %۹۰ آواره و %۶۸ بی‌خانمان شدند. % ۶۸ فقر مطلق و % ۵۴ شاهد اعمال خشونت‌آمیز گردیدند.[۱۱]

در سال ۱۹۸۶ م در هر ثانیه، یک دلار خرج تسلیحات شده؛ آن هم به مدت سی و شش سال؛ یعنی آنچه بشر صرف تسلیحات کرده، در هر دقیقه دو میلیون دلار بوده است؛ در حالی‌که میلیارد‌ها انسان در فقر می‌زیسته و پانصد میلیون نفر آن‌ها دچار سوء تغذیه بوده‌اند.

دبیر سابق سازمان ملل (اوتانت) می‌گفت:

هزینه‌های نظامی به نحو عجیبی، ثروت بشر را می‌بلعد. بهای یک زیردریایی اتمی، بیش از بودجه آموزش سالانه بیش از دوازده دولت روبه رشد است، به عبارت دیگر، هزینه تسلیحات در سال، چند برابر هزینه تعلیم و تربیت است.[۱۲]

شوروی، آمریکا، چین، بریتانیا و عربستان سعودی، بیش از دیگر کشورها هزینه نظامی دارند. دولت‌های مقروض، پیوسته پولی که به تسلیحات اختصاص می‌دهند، بیش از پولی است که صرف بنای مدارس می‌کنند.

اتیوپی از کشورهایی است که مردمش از گرسنگی رنج می‌برند و متوسط درآمد هر نفر، ۱۱۰ دلار در سال است. در این کشور هر ۶۹۰۰۰ نفر دارای یک پزشک هستند و %۲۰ اطفال، پیش از رسیدن به پنج سالگی می‌میرند؛ اما یک چهارم بودجه‌ این کشور صرف تسلیحات و امور نظامی می‌شود. کارشناسان گفته‌اند هزینه دفاعی اتیوپی، نیمی از بودجه دولت است. روسیه، سه میلیارد دلار اسلحه به آن‌ها فروخته است. اتیوپی قریب ۲۵۰۰۰۰ سرباز برای مقابله با جنبش‌های ضد دولتی آماده دارد. سایر دولت‌های جهان هم وضعیت مشابهی دارند. سطح هزینه‌های نظامی در سال، به اشل تریلیون سنجیده می‌شود و در قرن بیستم، صد میلیون نفر در جنگ کشته شده‌اند. بعد از جنگ جهانی دوم، صد جنگ دیگر رخ داده است و هفت میلیون نفر در جنگ‌های داخلی، در خلال پانزده سال، کشته شده‌اند.[۱۳]

هم اکنون از مجموع ساکنان زمین، از هر سه نفر، یک نفر سرگرم نبرد مسلحانه است.

یک مسلسل ۶۰۰ دلاری معادل ۸۲ شنکش آهنی است و یک تانک ۲۸۰۰۰۰۰ دلاری، معادل ۶۲۲۲ گاو ۴۵۰ دلاری است. همچنین یک هواپیمای ۲۷۰۰۰۰۰۰ دلاری، معادل ۱۳۵۰ تراکتور ۷۸ اسبی ۲۰۰۰۰۰ دلاری است و یک زیر دریایی ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰ دلاری، معادل ۲۵۰۰۰ خانه ۸۰۰۰۰ دلاری است.[۱۴]

می‌گویند اگر روزی جنگ اتمی در گیرد، میلیاردها انسان در جهان سوم خواهند مرد. حتی تغییرات در مسیر وزش بادهای موسمی رخ خواهد داد. خورشید، در پرده‌ای ستبر از دود سیاهی که از سوختن شهر‌ها به هوا بر خواهد خاست، پوشیده خواهد شد. چهار پنجم ساکنان زمین کشته خواهند شد و آن‌ها که زنده می‌مانند، به انواع بیماری‌های هسته‌ای مانند سرطان و ایدز، دیوانگی و امراض عصبی دچار خواهند شد؛… اما خطری که هم اکنون بشر را تهدید می‌کند، آلودگی اجتماعی است.[۱۵]

آلودگی زمین، به گونه‌ای است که حتی با حادثه بوپال هند هم قابل مقایسه نیست و آن، در اثر سوراخ شدن لایه ازن است که به سبب گازهایی که انسان تولید می‌کند، خطر آن هر بار بیشتر و بیشتر می‌شود. می‌گویند: آمریکایی‌ها روزانه ، ۱/۵ میلیارد کیلو زباله تولید می‌کنند، و این، سبب از بین رفتن محیط زیست می‌شود.

محققان در باب آلودگی محیط زیست آمریکا گفته‌اند: صد میلیارد دلار و پنجاه سال وقت لازم است، تا بتوان مواد سمی را از ایالات متحده پاک کرد.[۱۶]

اما خسارات جنگ جهانی اول در طول ۱۵۶۵ روز:

۱٫ بودجه نظامی:۲۱۹ میلیارد دلار.

۲٫ خسارات مالی:۲۷۸ میلیارد دلار.

۳٫ تلفات جانی: ۹ میلیون نفر.

خسارات جنگ جهانی دوم:

۱٫ بودجه نظامی: ۱۶۷ میلیارد دلار.

۲٫ خسارات مالی، ۰۰۰/۳۰۰/۳۱۶ دلار.

۳٫ تلفات جانی:۲۳ میلیون نفر

۴٫ فاقد الاعضا: ۲۰ میلیون نفر.

۵٫ سقط جنین: دوازده میلیون.

۶٫ تخریب دبستان و دبیرستان: ۱۳۰ واحد.

۷٫ تخریب دانشگاه: ۶ واحد.

تنها در انگلستان یک میلیون نفر از چشم مصنوعی استفاده می‌کردند. و شوروی از آمریکا چهار میلیون پای مصنوعی درخواست کرد.[۱۷]

در یک کلمه می‌توان گفت: فساد در خشکی و دریا به سبب اعمال مردم بیداد می‌کند. [۱۸]

تباهکاری و ویرانی در دریا و خشکی به سبب انتشار آدم کشی و تخریب، از سلاح‌های معمولی و هسته‌ای و شیمیایی پدیدار گشته است.

«جان کندی» حدود پنجاه سال پیش که سلاح‌های اتمی تولید نشده و به آزمایش گذاشته نشده بود، و بیشترکشورهای توسعه‌یافته جهان به خانواده تولید‌کننده سلاح‌های اتمی نپیوسته بودند، طی نطقی گفت:

هم اینک ظرفیت انهدام کننده‌ای که در اختیار ما است، می‌توانیم دشمن را ۲۵ بار نابود کنیم و نیروی مقابلی که در دست خصم است، می‌تواند ما را ده بار نابود کند و هر دو نیرو اگر جایی به کار افتد، می‌تواند هفت بار کره زمین را نابود کند.[۱۹]

چنین سلاح‌هایی اگر به کار افتد، اول گریبان تولیدکنندگان آن را می‌گیرد. امروز جهان به صورت باروت آماده انفجار است که فشار دادن یک دکمه، مساوی است با ویرانی یک کشور. وقوع چنین جنگ‌های فراگیر جهانی در سخنان پیشوایان دین هم پیش‌بینی شده است؛ چنانچه حضرت امیرمومنان علیه السلام می‌فرماید:

«در آستانه ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مردم با مرگ سرخ و مرگ سفید هلاک می‌شوند. ملخ‌ها در موقع و در غیر موقعش، کشت‌ها و زراعت‌های مردم را تباه می‌سازد. مرگ سرخ، جنگ است و مرگ سفید، طاعون».[۲۰]

منظور از طاعون، همان ایدز، سرطان، دیوانگی و امراض عصبی است که امروزه زندگی را در ذائقه مردم تلخ کرده است و نیز ده‌ها بیماری که تا هنوز کشف نشده است. وضعیت مرارت باری که مدام، پیام مرگ و نابودی بشر را سر می‌دهد، اندیشه تشکیل حکومت جهانی واحد را تقویت کرده و ایمان و اعتقاد به ظهور و پیروزی مصلح راستین را، روز به روز قوی‌تر می‌کند.

۴٫ مصلحان دلسوز و اندیشه حکومت جهانی

راسل می‌گوید:

دولت مرکزی جهانی، باید تمام سلاح‌های عظیم جنگ را منحصر به خود کند و نیروی مسلح لازم برای به کار بردن آن سلاح‌ها را فراهم نماید؛ تا از اعمال زور دولت‌ها به یک‌دیگر جلوگیری کند. سازمان‌های دیگری برای قوه مقننه و قوه‌ قضائیه نیز لازم است. تصور نمی‌کنم نژاد انسان، آن سیاستمداری و قابلیت را داشته باشد که تنها به میل و رضای خود، به تأسیس دولت جهان گردن‌نهد … و مادام که دولت جهانی تشکیل نشده، وقوع جنگ‌های عظیم اجتناب‌ناپذیر است.[۲۱]

راسل برای اجتناب از جنگ و فساد، تشکیل حکومت جهانی واحد را ضروری می‌داند. وی در جای دیگر می‌گوید: چون هم اکنون خرابی جنگ، بیش از قرون گذشته است، یا باید حکومت جهانی را بپذیریم و یا باید به عهد بربریت برگردیم و به نابودی انسانی راضی شویم.[۲۲]

پروفسور آرنولد توین‌بی، فیلسوف و مورخ انگلیسی ضمن نطقی در کنفرانس صلح نیویورک گفت: تنها راه حفظ صلح و نجات نسل بشر، تشکیل یک حکومت جهانی و جلوگیری از گسترش سلاح‌های اتمی است.[۲۳]

انشتین می‌گوید: یا باید حکومت جهانی با کنترل بین المللی انرژی اتمی تشکیل شود یا حکومت‌های جداگانه محلی، همچنان باقی بمانند و منجر به انهدام تمدن بشری گردد[۲۴]. البته اعتقاد به تشکیل حکومت جهانی واحد، پیشینه دیرینه دارد؛ ولی از روزی که بشریت با حوادث خطرناک رو به رو شد، این فکر قوت گرفت. زیو ـ فیلسوف یونانی (۳۵۰ ق .م) ـ گوید: «همه مردم باید از نظام جهانی واحد پیروی کنند، تا به خوشبختی برسند».[۲۵]

بلوتاک ـ مورخ یونانی (۴۶ ـ ۱۲۰ م) ـ گوید: «همه مردم، باید یک نظام را تشکیل دهند و از یک قانون پیروی کنند؛ مانند گله‌ای که تحت اداره یک چوپان است و در یک مرتع به سر می‌برد».[۲۶]

مقالات زیادی حول جمهوری جهانی واحد، در آثار ویکتورهوگو ـ فیلسوف فرانسوی قرن هجدهم ـ نیز دیده می‌شود.[۲۷]

اما اشکال این‌جا است که در جهانی که مسابقه قدرت بر آن، استیلا یافته و فضای جهان را عربده جنون‌آمیز ستمکاران و قدرتمندان پر کرده است، کدام مرجع بین‌المللی می‌تواند مسابقه تسلیحات و اعمال قدرت قدرتمندان را به خوبی اداره کند؟

و نیچه می‌گوید: «آن‌ها که درک صحیح دارند، می‌توانند مژده دهنده ظهور شخصی باشند و زمینه را برای ظهور او هموار کنند».[۲۸]

چاره‌ای نیست جز آن که همه دستگاه‌ها و سیستم‌های حاکم بشری برابر یک مرکز و مبدأ که فارغ از تعصبات و علایق محلی، ملی، مسلکی، نژادی و … باشد، گردن نهند؛ مرکزی که برای او، فقط بشریت به صورت یک مجموعه متشکل و مرتبط مطرح باشد.

اما در تفکر اسلامی و شیعی، کسی عهده‌دار ایجاد حکومت جهانی و سیستم عادلانه بشری می‌شود که از هرگونه علایق و تعصبات ملی، حزبی، نژادی و … عصمت دارد و فقط برای او اجرای عدالت جهانی و نجات بشریت مطرح است.

۵٫ ادیان و انتظار ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

توجه دادن مردم به آینده درخشان و دولت حق، نوید دادن به اجرای کامل عدالت و تأسیس حکومت فراگیر و ظهور شخص خدا‌ساخته و بارزی که مؤسس و اداره‌کننده آن حکومت است، از تعالیم عموم ادیان است. در تمام ادیان و مذاهب مختلف (کلیمیت، مسیحیت، مجوسیت و اسلام) از مصلحی که در آخرالزمان ظهور کرده و به جنایت‌ها و ستم‌ها پایان دهد و شالوده حکومت جهانی را، بر اساس عدالت و آزادی استوار کند، گفت و گو شده و نوید آن مصلح در همه کتاب‌های آسمانی آمده است.

این نویدها و پیشگویی‌ها، از یک حقیقت مسلم حکایت می‌کند که عقیده به ظهور یک رهبر مقتدر در آخرالزمان، میان پیروان همه ادیان و مذاهب جهان موجود است، هر چند در نام و مصداق آن، دچار اشتباه شده‌اند. این گفته‌ها و پیشگویی‌ها چون در وحی ریشه دارد، از این جهت از دستبرد انسان‌ها در طول تاریخ مصون مانده است.

در متن زبور آمده است:

زیرا که شریری منقطع خواهد شد. و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد. هان! بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، حلیمان، وارث زمین خواهند شد … زیرا که بازوان شریر، شکسته خواهد شد، و اما صالحان را خداوند تأیید می‌کند.

در فصل دیگری می‌گوید:

قوم‌ها را به انصاف داوری خواهد کرد، آسمان شادی کند و زمین مسرور شود. دیو و پری آن، غرش نمایند، صحرا و هر‌چه در آن است، به وجد آید. آن‌گاه تمام درختان جنگل، ترنم خواهند کرد به حضور خداوند؛ زیرا برای داوری جهان می‌آید. ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد.[۲۹]

در عهد جدید (اناجیل) آمده است:

همچنان که برق، از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد. آن‌گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید شود. و آن وقت، جمیع طوایف زمین، سینه‌زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال می‌آید … اما از آن روز و ساعت، هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس … لهذا شما نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می‌آید.[۳۰]

علاوه بر آموزه‌های ادیان الهی، باورهای اعتقادی مردم و اقوام مختلف جهان نیز حکایت از این می‌کند که همه اقوام دنیا، چشم به راهند؛ چشم به راه منجی و مصلحی که ظلم و فساد را خاتمه دهد و سعادت بشری را تأمین کند.

در کتاب باسک از کتب مورد احترام هندیان آمده است:

دور دنیا تمام می‌شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان که پیشوای ملائکه، پریان و آدمیان باشد و حق و راستی با او باشد. آنچه در دریاها، زمین‌ها و کوه‌ها پنهان باشد، همه را به دست آورد، و از آسمان‌ها و زمین، هر چه باشد، خبر می‌دهد و از او بزرگ‌تر، کسی به زمین نیاید.[۳۱]

در کتاب شاکمونی که کتاب مقدس دیگر هندیان است، آمده است:

پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان «کشن»[۳۲]تمام شود. و کسی باشد که بر کوه‌های مشرق و مغرب دنیا حکم کند و فرمان براند. و بر ابرها سوار شود، و فرشتگان کارکنان او باشند، و جن و انس در خدمت او شوند، از «سودان» که زیر خط استوا است، تا سرزمین «تسعین» که زیر قطب شمال است. ماورای بحار را صاحب شود، و دین خدا زنده گردد و نام او ایستاده باشد. و خدا‌شناس باشد.[۳۳]

تقریبا مضمون روایت‌هایی که از امامان معصوم علیهم السلام درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده، چنین است.

در کتاب «دید» از کتاب‌های هندیان آمده است:

پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد، و نام او «منصور» )= از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف( باشد. تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤمن و کافر بشناسد. و هرچه از خدا بخواهد بیاورد.[۳۴]

در کتاب «وشن جوک» از کتب هندیان آمده است: «سرانجام، دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست دارد، و از بندگان خاص او باشد، و نام او، خجسته و فرخنده )= یعنی محمد و محمود( باشد».[۳۵]

جاماسب زرتشتی، در کتاب معروف خود، « جاماسب نامه» می‌نویسد:

از فرزندان دختر پیامبر که خورشید جهان و شاه زنان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیامبر باشد.

مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم، مردی بزرگ سر، بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جد خویش باشد. با سپاه بسیار، روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر از داد کند. [۳۶]

و نیز در جاماسب‌نامه آمده است: «از فرزندان پیامبر، شخصی در مکه پدیدار خواهد شد که جانشین آن پیامبر است و بر دین جد خود می‌باشد. از عدل او، گرگ با میش آب می‌خورد و همه جهان به آیین مهرآزمای[۳۷] خواهد گروید».[۳۸]

انتظار موعود میان سایر ملل

ایرانیان باستان پیش از زرتشت عقیده دارند «گرز اسپه» زنده است و به کابل زندگی می‌کند، صدها هزار فرشته او را پاسبانی می‌کنند تا روزی قیام کند و جهان را اصلاح نماید.

نژاد اسلاو، معتقدند از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد سازد و آن‌ها را بر دنیا مسلط نماید.

نژاد ژرمن، بر این باورند که یک نفر فاتح، از طرف آنان قیام نماید و ژرمن را بر دنیا مسلط نماید. صربستان، انتظار ظهور «مارکوکوابیویچ» را دارند.

اهالی جزائر انگلستان، منتظرند که «آرتو» روزی از جزیره «آو‌آلون» ظهور نماید، و نژاد ساکسون را بر دنیا غالب کند و سعادت، نصیب آنان نماید.[۳۹]

سلت‌ها[۴۰]، بر این باورند که پس از بروز آشوب‌هایی در جهان، «بوریان بوروبهم» قیام کرده، دنیا را متصرف خواهد شد.

یونانیان، عقیده دارند «گالویمبرگ» نجات‌دهنده بزرگ، ظهور کرده و جهان را نجات خواهد داد.

اقوام اروپای مرکزی، در انتظار «بوخص» می‌باشند.

چینی‌ها، بدین باورند که «کرشنا» ظهور کرده و جهان را نجات می‌دهد.

اقوام آمریکای مرکزی بر این عقیده‌اند «کوتزلکوتل» (نام موعودشان) نجات‌بخش جهان، پس از بروز حوادثی در جهان، پیروز خواهد شد.

گروهی از مصریان، حدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد، در شهر «محیض» زندگی می‌کرده‌اند و معتقد بودند که سلطانی در آخرالزمان، با نیروی غیب بر جهان مسلط می‌شود و اختلافات طبقاتی را از بین می‌برد و مردم را به آرامش و آسایش می‌رساند.

قبائل «ای‌پوور» معتقد بودند روزی خواهد رسید که در دنیا، دیگر نیرویی بروز نکند و آن، به سبب پادشاهی دادگر در پایان جهان است.

گروهی از مردم پرتغال معتقدند یکی از پادشاهان سابق پرتغال به نام «سبنیانوس» با تمام لشکر خود در جزیره غیب، از دیده‌ها غایب است، تا در آخرالزمان خروج کرده، تمام دنیا را مسخر نموده، یک دین و یک فرمان‌ بر همه زمین حاکم شود.[۴۱]

اگر کسی در معتقدات و باورهای اقوام و ملل، به کنجکاوی بپردازد، به عقاید مشابه زیادی برخواهد خورد. از مجموع، این نتیجه به دست می‌آید که همه اقوام و ملل، از وضعیت موجود خود ناراضی بوده و چشم به راه و منتظر نجات‌دهنده‌ای می‌باشند، هر کس او را به نامی خوانده و صفات و ویژگی‌های مشابهی به او داده‌است. با این اوصاف، اگر کسی ظهور کند و دارای چنین صفات و مشخصاتی باشد، مردمِ چشم به راه و منتظر، با موعود منتظر خود مخالفت خواهند کرد یا از او استقبال خواهند نمود؟!

آنچه گفته شد، تغییرات اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی جامعه بشری بود که در طول تاریخ پدید آمده و هم‌چنان ادامه دارد و زمینه ظهور آن موعود به حق را فراهم می‌کند.

زمینه‌سازی مستقیم

و هم اینک راه‌های دیگر پیروزی آن حضرت که ناشی از شیوه‌های رهبری و روحیه لشکریان آن حضرت است:

الف. طلسم‌شکنی و پیروزی با ابزار متناسب با ابزار روز

خداوند متعال هرگاه بخواهد بنده‌ای از بندگانش را برای انجام امری اذن دهد وسائل و ابزار انجام آن مأموریت را نیز مطابق و متناسب با شرایط و مقتضیات زمان، در اختیار او قرار می‌دهد. و همه امکانات پیروزی او را فراهم می‌نماید. همچنین دسیسه‌ها و نقشه‌های دشمنان وی را خنثا کرده یا به نفع وی تغییر می‌دهد.

قیام و رهبری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همان قیام و رهبری پیامبران الهی است؛ پیامبرانی که حداکثر چوپان و برخاسته از میان طبقات محروم بودند، با دو شیوه بر خصم بد‌اندیش خود به پیروزی رسیدند:

۱٫ تربیت نفوس و عقول و شکوفایی استعدادها

خطرناک‌ترین وسیله طواغیت روی زمین برای سرسپردگی و رام کردن مردم، سبک‌سرو خام کردن مردم و ترویج موهومات و خرافات میان آن‌ها بود. موهومات و خرافاتی که بر عقل و اندیشه انسان سنگینی می‌کند از غل و زنجیرهایی که بر دست و پای آدمی می‌افتد، محکم‌تر و سنگین‌تر است؛ زیرا انسان با عقل و تفکر، غل و زنجیرهایی را که بر دست و پایش افتاده‌اند، می‌شکند، اما عقل و اندیشه انسان، هرگاه اسیر و محکوم پندارهای باطل و باورهای خرافی می‌شود، در ذلت و اسارت می‌ماند. سیاست طواغیت زمینی همین بوده که توده‌ها را چون‌حیوانات بی‌شعور و بی‌زبان نگه‌دارند.

خداوند متعال، برنامه سیاسی فرعون را برای سرسپرده کردن مردم، چنین نقل می‌کند: (فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ)؛ «فرعون، قوم خود را استخفاف کرد، پس آنان، از او پیروی کردند».[۴۲]

به گفته علمای ادب، حرف «فا» برای ترتیب به اتصال است؛ یعنی، استخفاف، بدون فاصله، پیروی کورکورانه و سرسپردگی ذلیلانه را به دنبال دارد؛ از این رو است که پیامبران الهی، در گام‌های اول مأموریت و رسالت خود، با عقل و استعداد‌های از کارافتاده مردم سروکار پیدا می‌کنند؛ «عقول پنهان شده و از کارافتاده را، به کار می‌اندازد».[۴۳]

حضرت ابراهیم علیه السلام با این استدلال عقلی خود به نمرود که: «پروردگار من، کسی است که خورشید را از مشرق بیرون می‌آورد؛ تو اگر پروردگاری، از مغرب بیرون بیاور»،[۴۴] نمرود را بی‌چاره و درمانده کرد و ادعای خدایی‌‌اش را شکست.

حضرت موسی علیه السلام با این استدلال خود که: «پروردگار من، کسی است که هر چیزی را به فراخورش، وجود بخشید و سپس به سوی کمالش هدایت کرد»[۴۵]، تحولی در نهاد اشراف و مشاوران مخصوص فرعون به وجود آورد؛ آن‌ گونه که وقتی فرعون، دستور قتل موسی علیه السلام را صادر کرد، آنان ممانعت کردند.

حتی منطق و شیوه استدلال حضرت موسی علیه السلام نزدیک‌ترین فرد خاندان فرعون را که معروف به مومن آل فرعون است، مجذوب خود کرد، تا آنکه او از درون دستگاه قدرت، به مخالفت فرعونیان و حمایت حضرت موسی علیه السلام پرداخت و در این کار خود، سرسختانه مقاومت کرد.[۴۶]

حضرت پیامبرمکّرم اسلام صلی الله علیه و آله  نیز سیزده سال فقط کار فکری می‌کرد، و همین فعالیت‌های فکری آن ‌حضرت، زمینه پیروزی‌های سیاسی ـ نظامی او را فراهم کرد.

حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز که آخرین ذخیره روی زمین، و آخرین حلقه سلسله مبارزاتی است که از حضرت آدم و هابیل آغاز شده است، با رساترین منطق و روشن‌ترین استدلال به صحنه می‌آید و انقلابش را از تربیت عقول و نفوس بشری آغاز می‌کند. همه طلسم‌ها، سیاست‌بازی‌ها، شگرد‌ها و حیله‌بازی‌های معمول قدرت‌های زمینی را که در زمین، خدایی می‌کنند، باطل و بی‌تأثیر می‌نماید و بر شیادی‌هایی که عقل و هوش همه را به تصرف خود درآورده‌اند، چیره می‌شود. شیادان را برای همیشه رسوا و بی‌اعتبار می‌سازد و مردم را بر ضد آنان بدبین کرده و می‌شوراند.

اصولاً برنامه ابتدائی آن موعود به حق، نه متکی به جنگ است و نه تهدید و قوانین تحمیلی، بلکه شروع اصلاحات و سازندگی آن مصلح یگانه از تربیت و نفوس بشری است. تحدید و کنترل هواها و طغیانها، توسط نیروی عقلی و برنامه‌های صحیح تربیتی، نخستین انقلابی است که آن انقلابی بزرگ انجام می‌دهد.

روشنی عقول و افکار و آزادی از بند شهوات، بدان جا می‌رسد که حقایق قرآن، مستقیماً بر عقول و نفوس می‌تابد و در جامعه ظهور تام و کامل نموده و همه را هدایت می‌کند، حضرت امیرمومنان علیه السلام در این زمینه می‌فرماید:

آنگاه که هدایت تابع هوای شخصی شود، هوا را تابع هدایت می‌کند، وقتی قرآن با آرای شخصی تفسیر شود، آرای شخصی را تابع قرآن می‌کند.[۴۷]

و این کاری است که نه قدرت نظامی می‌تواند انجام دهد و نه قوانین و تعلیمات بشری؛ چه، علوم و اکتشافات بشری هر چه ترقی کرده و توسعه یابد، اگر با هدایت و اصلاح و رشد نفسانی همراه نباشد، وسیله‌ای می‌شود برای هوس بازی و جنگ افروزی‌های خانمانسوز.

از روایات امامان معصوم علیهم السلام استفاده می‌شود،[۴۸] که سیصد و سیزده نفر ـ هسته مرکزی این تشکیلات ـ همانند قطعات ابرهای پائیزی از اطراف حرکت می‌کنند و در مکه به هم دیگر می‌پیوندند. وقتی عده آنها کامل شد، به آغاز اصلاحات از سرزمین ظهور اسلام می‌پردازند و با نیروی عقلی و خودسازی و اسلحه روز حرکت می‌کنند و دشمنانی را که خیره سری کرده و به اصلاح تن در نمی‌دهند به تدریج از سر راه خود بر می‌دارند. اسرار و رموزی را که خداوند در طبیعت قرار داده، در دولت آن قائم به حق کشف شده، در راه حق و تکامل نفوس، آزادی و خدمت انسان صرف می‌شود.

از خطبه ۱۵۰ نهج‌البلاغه چنین استنباط می‌شود که مقدمات ظهور آن موعود به‌ حق، در خفا و پنهان از چشم مردم و جاسوسان حکام جور، در حال انجام شدن است؛ ولی انسان پی‌جو، هر چند چشم کنجکاو خود را به کار اندازد، اثری از آن‌ها نمی‌بیند. در این میان، گروهی آن‌چنان صیقلی و آماده می‌شوند، چونان دم شمشیر که توسط آهن‌پرداز، تیز شده باشد. بصیرت‌های آنان، پی در پی جلا می‌گیرد، چون قرآن مستقیماً بر عقول و نفوس آنان می‌تابد. جام‌های حکمت را پس از هر بامدادان می‌نوشند.

ظهور اسلام و حکومت اسلام و حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام پایه گذاری برای همان دولت حق و زمینه‌ای است برای باور داشتن یک جهش و تحول نهایی:

«راه‌های راست و چپ را در پیش گرفتند. و راه گمراهی را پیمودند و راه روشن هدایت را رها کردند».[۴۹]

این‌جا سخن از آینده‌ای محقق الوقوع است. از این رو، به فعل ماضی سخن رانده است.

«پس درباره آنچه باید تحقق بگیرد، شتاب نکنید و آنچه را که در آینده باید بیاید، دیر مشمارید؛ چه بسا کسی برای رسیدن به چیزی شتاب می‌کند؛ اما وقتی به آن رسید، دوست دارد‌ که ای کاش به آن نمی‌رسید».[۵۰] (انقلاب زودرس بدون تهیه مقدمات و پختگی فکری و آمادگی لازم، پشیمانی دارد)

«و چه نزدیک است امروز، به فردایی که سپیده آن آشکار شد.‌ای مردم! اینک ما در آستانه تحقق وعده‌های داده شده، و نزدیکی طلوع چیزهایی که بر شما پوشیده و ابهام‌آمیز است، قرار داریم».[۵۱]

یعنی ظهور اسلام و خلافت آن‌ حضرت، با هدف‌هایی که روشن ساخته و حرکتی که پدید آورده و تحولاتی که در یک قسمت از جهان به وجود آورده است، مقدمات ظهور دوست حق و بشارت‌های امیدبخش فردای انسان است.

«بدانید آن کس از ما اهل بیت علیهم السلام که فتنه‌های آینده را دریابد، با چراغ روشنگر در آن گام می‌نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله  و امامان علیهم السلام رفتار می‌کند، تا گره‌ها را بگشاید، بردگان و ملت‌های اسیر را آزاد سازد، جمعیت‌های گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوری می‌کند».[۵۲]

ابن ابی الحدید گوید: منظور از «من» در «من أدرَکَها»، مهدی علیه السلام و پیروان کتاب و سنت هستند که در آخرالزمان پس از آنکه مدتها از دیده‌ها پنهان باشد، ظهور می‌کند و با یاران خود، مردم را به سوی خدا می‌خواند و دستورات او را اجراء می‌کند، مملکت‌ها را تسخیر کرده و بر دولت‌ها چیره می‌شود، و زمین را برای خود رام می‌نماید، چنانچه در خبر آمده است.[۵۳]

مردم در دوره ظهور آن دولت، با آمادگی فکری و علمی و هدایت الهی، در پرتو چراغ پرفروغی سیر می‌کنند که همان چراغ ولایت و امامت است؛ «آن حضرت با یاران ویژه خود، سال‌های طولانی، به طور پنهانی و به دور از انظار مردم، به سر می‌برد؛ آن‌چنان که اثرشناسان، هر چند در‌ یافتن اثر و نشانه‌هایش تلاش کنند، اثر قدمش را نمی‌شناسند».[۵۴]

«وانگهی گروهی برای درهم کوبیدن فتنه‌ها آماده می‌گردند، و چونان شمشیرها صیقل می‌خورند».[۵۵] مردانی که در این انقلاب پیش قدم می‌شوند، پیش‌تر زیر پرده و به دور از چشم جاسوسان حکومت‌های وقت، خود را برای جنگ و کشتن گمراهان آماده می‌کنند و در اثنای آن فتنه‌ها، اذهان مردمی برای پذیرش علوم و حکمت الهی، آماده می‌شوند. هر روز و شبی که بر آن‌ها گذشته، آیات و حکمتی را آموخته‌اند و تجربه تحولات و برخوردهای مختلف با دیگران، عزم و اراده آنان را تیز و بران می‌سازد؛ آن‌چنان‌که آهنگر، شمشیر را تیز و بران می‌سازد.

«دیده‌هایشان با قرآن روشنایی می‌گیرد و در گوش‌هایشان تفسیر قرآن، طنین افکند و در صبحگاهان و شامگاهان، جام‌های حکمت را سرمی‌کشند».[۵۶] غبار از دل‌هایشان زدوده می‌شود. تاریکی شکوک و شبهات، به سبب تدبر در اسلوب بدیع و معانی قرآن، زدوده می‌شود. قرآن را آن‌گونه که هست تفسیر می‌کنند و می‌فهمند. استعداد‌ها برای ادراک معارف الهی آماده می‌شوند. هر صبح و شام، اسرار ربانی و فیض کردگاری برای آن‌ها سرازیر می‌شود؛ زیرا غبوق، کنایه است از فیضی که در شامگاهان برایشان سرازیر می‌شود. و صبوح، کنایه است از فیضی که صبحگاهان برایشان می‌رسد. آنان ،عارفانی هستند که بین زهد و حکمت و شجاعت، جمع کرده‌اند. آنان شایسته اند که یاران ولی خداوند باشند.[۵۷]

این خطبه، ناظر برتحولات اجتماعی و پیشرفت زمان است، و از مردمی سخن می‌گوید که از گمراهی‌ها و وحشت‌ها و خونریزی‌ها، بیداد و بیزار شده، در آنان آمادگی ایجاد شده و روزگار آنان را صیقلی کرده و هدایت قرآن، دل‌هایشان را روشن ساخته است.

۲٫ استفاده از ابزار و سلاح متناسب با روز

پیامبران بزرگ الهی، با ابزار و اسلحه‌ای از جنس ابزار و اسلحه روز، به میدان آمده و خصم‌شان را مغلوب کردند. زمان حضرت موسی علیه السلام بزرگ‌ترین هنر و ابزار روز ـ که عقول را بهت‌زده و چشم‌ها را خیره می‌کرد ـ سحر بود. زمان حضرت عیسی علیه السلام علم طب بسیار پیش رفته بود و زمان نزول قرآن و نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، بلاغت و فصاحت، شیوایی و رسایی گفتار، در میان عرب به اوج خود رسیده بود.

زمان حضرت مهدی علیه السلام که عصاره خلقت است از این سنت و قانون مستثنی نیست. خداوند، او را به اسلحه‌ای مجهز می‌کند که همه سلاح‌های پیشرفته روز را چونان عصای موسی علیه السلام می‌بلعد و معدوم می‌سازد و تولید کنندگان سلاح‌های پیشرفته، تسلیم وی گشته و به او ایمان می‌آورند. این کار از خداوند بعد ندارد و این قدرت، برای کسی که علوم اولین و آخرین را در سینه دارد، سهل و ساده است. جریان سنت تغییرناپذیر خداوندی که اولیای خود را متناسب با اسلحه زمان مسلح می‌کند این مدعا را تایید می‌کند. از حضرت علی بن الحسین علیه السلام چنین روایت شده است:

علم، مشتمل بر بیست و هفت حرف )= جزء( است. همه علومی که پیامبران آورده‌اند، دو حرف بوده است. مردم تا امروز، بیش از دو جزء از علم نیاموخته‌اند. وقتی قائم ما قیام کند، بیست و پنج جزء دیگر علم را بیرون آورده و آن را میان مردم پخش می‌کند )تعلیم می‌دهد( و دو جزء دیگر را نیز بدان ضمیمه می‌کند؛ تا بیست و هفت جزء علم تکمیل شود و همه را برای مردم بیاموزد. [۵۸]

ب ‍. نقش رهبری در ارتقاء اقوام و ملل

چه کسی می‌تواند نقش رهبری را در ارتقا و احیاء ارزش‌ها و افتخارات یک ملت انکار کند؟ رهبر با درایت، شعور خفته انسان‌ها را بیدار کرده و استعدادهای از کار افتاده را به کار می‌اندازد و «عقول دفن شده» را از مدفن جهل و سفاهت بیرون می‌آورد. رهبر حکیم ، یک ملت بیچاره و منحط را به اوج عزت و قدرت می‌رساند. رهبر، چون ذره‌بین است؛ ذره‌بین، شعاع‌های پراکنده را فوراً در یک جا متمرکز کرده و از آن آتش تولید می‌کند. رهبر نیز قوای پراکنده یک قوم را در یک نقطه متمرکز کرده و از آن یک نیروی قوی می‌سازد. منظور از رهبر، کسانی هستند که از غیب الهام می‌گیرند؛ نه آن‌هایی که داعیه رهبری غیر الهی دارند.

قدرت جسم و کمال روح، دو ویژگی عمده در رهبری است. قرآن از زبان دختر شعیب نقل می‌کند که:

(یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ)[۵۹]؛ پدرم! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسی را که می‌توانی استخدام کنی، آن کسی است که قوی و امین باشد. (و او همین مرد است)

در این آیه به دو صفت عمده جسمی و روحی، برای عهده‌دار شدن یک مسئولیت تکیه شده است.

قرآن کریم، از زبان حضرت یوسف نقل می‌کند که به عزیز مصر گفت:

«مرا سرپرست خزاین سرزمین مصر قرار ده که من، نگه‌دارنده‌ای خوب و بسیار آگاهم».[۶۰]

حضرت یوسف علیه السلام به دو خصیصه جسمی و روحی اتکا کرده است؛ چون آگاه بودن از صفات روح است، و نگهدارنده بودن هم به روحیه امانت داری مربوط است و هم به قدرت بدنی.

رهبری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند رهبری حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله  است. سیره و رهبری حضرت مهدی صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همان سیره و رهبری جد بزرگوارش حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله  است؛ راه، یک راه است و آرمان، یک آرمان. آن حضرت، به مثال جدش، رسالتش را از (وَاللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّن بُیُوتِکُمْ سَکَنًا وَجَعَلَ لَکُم مِّن جُلُودِ الأَنْعَامِ بُیُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَیَوْمَ إِقَامَتِکُمْ وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَمَتَاعًا إِلَى حِینٍ)[۶۱] آغاز می‌کند.

رهبری حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله ، به تناسب وضعیت فکری، اعتقادی و فرهنگی مردم زمانش بود. رهبری وی نیز به فراخور مردم زمانش است. او همانند جدش، تحول بنیادین در سطح جهان به وجود می‌آورد ؛ تمدن‌ها و فرهنگ‌ها را ویران می‌کند و بر شالوده آن، تمدن و فرهنگ انسانی بنا می‌کند. غذایش ساده است و لباسش خشن. مال را برابر تقسیم می‌کند و اساس عدالت جهانی را پی می‌ریزد و … .

ج. ایمان و ایدئولوژی قوی و آرمان بلند الهی و انسانی

چیره شدن گروه‌های اندک و بدون ساز و برگ، اما با اعتقاد و ایمان قوی، بر گروه‌هایی که یاران و امکانات بسیار و عقیده‌ای پوچ دارند، در تاریخ مبارزات بشری بسیار تجربه و تکرار شده است. قرآن می‌فرماید: « چه بسیار گروه اندکی که بر گروه بسیار چیره شده است».[۶۲]

یک نمونه آن، جنگ‌های حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله  با دشمنانش است که تعداد لشکر وی در هر غزوه‌، تقریباً یک سوم لشکر خصم بود؛ ولی پیروزی‌هایی چشم‌گیر و خیره‌کننده به دست آورد. با آن‌که در جنگ‌های قدیم که تن به تن صورت می‌گرفت، کمیت افراد در تعیین سرنوشت جنگ مؤثر بود. بر خلاف جنگ‌های امروزین که چون از دور نشانه گرفته می‌شود، ابزار قوی و پیچیده جنگی و تاکتیک‌های آن، بیشتر مؤثر است.

نمونه دیگر آن، نبرد آموزنده طالوت با جالوت است که داستان آن در قرآن آمده است:

وقتی طالوت با لشکریان خود حرکت کرده و از محل فاصله گرفت، گفت: خدا شما را به جوی آبی آزمایش می‌کند، پس هر که از آن بنوشد، از لشکریان من نیست مگر آنکه یک کف آب نوشیده باشد، و هر که از آن نخورد از لشکریان من است. پس جز عده اندکی از آن نوشیدند.[۶۳]

طالوت، لشکرهای خود را که از میان قبائل و شهر‌ها برگزیده بود، جدا کرده و به سوی دشمن پیش برد. پس آن‌ها را از جهت فرمان‌بری و نیروی اراده و مقاومت در معرض آزمایش درآورد؛ زیرا سپاهی رزمجو، پیش از دانستن فنون جنگی و داشتن سلاح و ساز و برگ، باید روحیه انضباط، فرمان برداری و پایداری وجود داشته باشد. این آزمایش را از این جهت نمود، که شخصیت آنها به مقیاس روحیه نیرومندشان روشن شود؛ عناصر مؤمن، شجاع و مفید، از عناصر ترسو، سست و دودل جدا شوند؛ زیرا به جای آنکه در حال جنگ فرار کنند، بهتر است از همین جا برگردند. همین بود که اکثر لشکریان طالوت وقتی به نهر رسیدند، صف انضباط را بر هم زدند و به سوی نهر روی آوردند و از آن سیر نوشیدند، و از زمره لشکریان طالوت بیرون شدند.

اما مردان نیرومندی که فرمان را اطاعت کرده، و از عهده امتحان به خوبی بیرون آمدند، تحت فرماندهی طالوت، جالوت و لشکریانش را شکست دادند.

ایمان به مبدأ و هدف‌برتر، می‌تواند کسانی را که در امتحان اراده، پذیرفته شده‌اند، با رهبر و فرمانده‌شان همقدم و ثابت بدارد؛ زیرا اطاعت از فرمانده و مقاومت برابر تشنگی و گرسنگی و آلام، از خوی‌های اکتسابی و نفسانی است؛ ولی ترس، از مقوله انفعال و تا حدی بیرون از اراده می‌باشد. (عده ۳۱۳ نفری از لشکریان طالوت در برابر جالوت و دسته‌جات نظامی‌اش، به مبارزه برخاستند. گفتند: پروردگارا! برای ما پایداری عطا کن، قدم‌های ما را استوار دار و بر کافرین پیروز مان کن، پس به اذن خداوند جالوتیان را شکست دادند، جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهی و حکمت داد و آن‌چه را می‌خواست به او آموخت».[۶۴]

بنابراین تنها امکانات پیشرفته مادی و ساز و برگ نظامی، و عدّه و عُدّه، در تعیین سرنوشت جنگ موثر نیست؛ بلکه اعتقاد به مبدأ و ایمان به هدف، مدیریت، اطاعت از رهبری، انضباط و دیسیپلین نظامی از عوامل عمده‌ پیروزی‌های نظامی است.

حضرت مهدی علیه السلام در مواردی که ناگزیر از جنگ باشد، با یک درایت جنگی بی‌نظیر و تاکتیک‌های بدیع و بی سابقه و استراتژی دقیق، جنگ را رهبری می‌کند. سپاهیان آن‌حضرت، بعد از امتحان‌های شدید، تصفیه و خالص می‌شوند. اعتقاد به مبدأ و ایمان به هدف برتر، آن‌ها را دلیرتر از شیر و برّان‌تر از نیزه می‌کند:

آن‌گاه که قائم ما قیام کند، هر کس از دوستان ما است، با جرأت‌تر از شیر و برنده‌تر از نیزه است.[۶۵]

د. ارتش تصفیه شده

اصحاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از یک غربال و آزمایش و پالایش شدیدی که باعث می‌شود خوبان از بدان کاملاً جدا شوند، وارد صحنه می‌شود:

هان! به‌ خدا قسم! کسی که به سوی او چشم دوخته‌اید، ظهور نمی‌کند، تا آن‌که خوب و بد از هم جدا شوند و تصفیه نمی‌شوید، تا آن‌که باقی نماند از شما مگر عده اندکی.[۶۶]

جابر جعفی از امام باقر علیه السلام زمان فرج اهل بیت علیهم السلام را پرسید. حضرت فرمود: «بعید است، بعید است. فرج، تحقق نمی‌یابد تا آن‌که غربال شوید، پس غربال شوید. (این کلمه را سه بار گفت) تا خداوند متعال عناصر ناخالص را ببرد و عناصر زلال و تصفیه شده باقی بمانند».[۶۷]

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند! از همدیگر جدا می‌شوید؛ به خدا قسم که غربال می‌شوید مانند غربال شدن سیاه دانه از گندم».[۶۸]

یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، همچنان‌که از نظر فکری و اعتقادی، پالایش می‌شوند و عناصر ترسو، بیمار دل و خائن، مردود می‌شوند، از نظر سنی و قدرت بدنی و روحیه جنگی نیز مورد تصفیه قرار می‌گیرند:

حضرت علی علیه السلام فرمود: « یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همه جوانند، افراد مسن و پیر وجود ندارد، مگر )اندکی( مانند سرمه در چشم و نمک در غذا و نمک، کمترین چیزی است که در غذا ریخته می‌شود».[۶۹]

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله  در جنگ احد، وقتی به محلی به نام شوط[۷۰] رسید، افراد سپاه خود را از نظر سنی و قدرت بدنی، مورد بررسی و ارزیابی قرار داد؛ چون در آن زمان‌ها، جنگ‌ها از نزدیک و تن به تن بود، آن‌حضرت یک عده داوطلبان جنگ را که سن‌شان از هفده سال کمتر بود، یا از نظر بنیه بدنی ضعیف بودند را می‌آزمود و در صورت ضعف، برمی‌گرداند.[۷۱]

ه‍ . ارتش با صلابت و خودساخته

تنها اسلحه و ساز و برگ نظامی، در تضعیف روحیه دشمن کافی نیست، بلکه روحیه قوی و صلابت در شکست دادن دشمن تأثیر قوی دارد؛ چنانکه لشکر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله  به گونه‌ای صلابت داشت، که از رعب آن‌ها دشمن شکست می‌خورد.

چنانچه حضرت علی علیه السلام فرمود:

مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بین دوازده هزار و پانزده‌هزار نفر، حرکت می‌کنند. آن‌چنان است که خوف شدید، پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌کند. به هیچ دشمنی رو به رو نمی‌شوند، مگر آن‌که شکستشان می‌دهند. شعارشان «بمیران، بمیران» است. و در راه خدا، پروای ملامت هیچ ملامت‌گری را ندارند. [۷۲]

آن سان که حضرت امیرالمومنان علیه السلام فرمود: من در خیبر را با نیروی مادی از جایش نکندم، بلکه با نیروی الهی کندم، و آن حضرت این نیرو را با اشک‌های جاری و سجده‌های طولانی کسب کرده بود. یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در خفا تربیت می‌شوند، چون اصحاب صفه غذای ساده می‌خورند و لباس خشن می‌پوشند، و بر اثر سجده‌های طولانی، جام‌های حکمت را می‌نوشند و از خدا نیرو می‌گیرند؛[۷۳] زیرا پروردگان سفره ناز و تنعم را نشاید که جزء یاران مهدی باشند؛ چنانکه حضرت امام حسین علیه السلام فرمود: «چه قدر برای خروج مهدی عجله می‌کنید! لباس خشن می‌پوشد و نان جو می‌خورد».[۷۴]

امیر المؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

)یاران حضرت مهدی علیه السلام( گروهی هستند که ثبات و پایداری خود را بر خدا منت نمی‌گذارند. فداکاری خود را در راه حق بزرگ نمی‌شمرند، حتی اگر به مرز مرگ برسند، همه شان، شیرانی هستند که از بیشه خود بیرون شده‌اند. اگر به کندن کوه‌ها تصمیم بگیرند، از جای‌هایشان بر می‌کنند. تنها آنها هستند که خداوند را به وحدانیت واقعی شناخته‌اند. شب، از اندوه خشیت خداوند، صداهایی دارند، مانند صداهای زن‌های بچه‌مرده. شب را زنده نگه می‌دارند و روز‌ها روزه می‌گیرند. گویی همه خوی و خصلت واحدی دارند و دل‌هایشان با محبت و خیرخواهی همدیگر، پیوند خورده‌اند. [۷۵]

بلی؛ بسیار گروه‌های اندکی که بر گروه‌های بسیار چیره شده‌اند؛ چون این‌ها یقین دارند که فردا، از آن آنان است و می‌دانند که قدرت، هر چه پیش‌تر می‌رود، مرگ خوشی را در بطن خویش می‌پروراند و می‌دانند که غول‌های نظامی جهان‌خوار هر چه بیشتر می‌خورند، گرسنه‌تر می‌شوند و فقیرتر می‌گردند. تضاد منافع، آنان را به جان همدیگر می‌اندازند.

آری؛ دوران انحطاط مسلمین سپری می‌شود، قرون وسطای اسلام پایان می‌یابد. هم اینک رنسانس اسلامی آغاز شده است و به روشنی احساس می‌شود که در کالبد بی‌جان این امت، روح دوباره دمیده شده است.

با وجود آن که عصر ما که عصر ضعف و جهل و ذلت وارثان ابراهیم است و عصر قدرت و مدنیت و عزت وارثان روم؛ آنان‌که به آیات خداوند ایمان دارند و می‌دانند که «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره» و باور دارند که از آیات خداوندی این است، که گاه از آن‌جایی که در محاسبات ما در نمی‌آید، درب نجاتی می‌گشاید و از غرقاب ظلمت عام، به سوی نور، راه می‌گشاید و زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‌آورد، همچون روشنفکران حسابگری که تنها (ظاهر حیات دنیا) را می‌نگرند، ایمان و امید خویش را در گرو بازی‌های قدرت و قیاس نیروهای مادی نمی‌کنند. آنان، بر روی زمین سیر کرده‌ و سرنوشت اقوام و سرگذشت قدرت‌های گذشته را نگریسته‌اند.

خداوند بارها به آنان آیات خویش را نشان داده است که چگونه ابراهیم بت شکن را، از خانه آزربت‌تراش برآورده و موسای فرعون کش را در دامن فرعون پرورده و محمد صلی الله علیه و آله  و علی علیه السلام، آزاد کننده کعبه و کوبنده شرک و اشرافیت قریش را از قلب قریش بیرون آورده است. آنان، مژده خداوند را شنیده‌اند که مردمی که در روی زمین به استضعاف محکوم شده‌‌اند، پیشوایان مردم و وارثان زمین می‌شوند، و وعده خدا را حق می‌دانند که «زمین را بندگان شایسته من وارث می‌شوند». به راستی هم می‌فهمند و هم یقین دارند، که رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله ، رسالت جاودانه است و امامت علی علیه السلام، امامت زنده و نجات بخش است و بالاخره آن‌هایی که چون یهود «دست خدا را بسته نمی‌دانند» چشم دارند و می‌بینند، گوش دارند و می‌شنوند و قلب دارند و می‌فهمند.

و. پیشرفت‌های چشمگیر تدریجی و امدادهای غیبی

پیشرفت‌ها و پیروزی‌های حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ناگهانی و آنی نیست، تا استبعاد شود چگونه وی می‌تواند فوراً بر جهان چیره شود؛ بلکه پیشرفت‌های آن‌حضرت، چون دیگر فاتحان، تدریجی و البته با امدادهای غیبی است. حضرت امام باقر علیه السلام فرمود:

هرگاه قائم آل محمد صلی الله علیه و آله  خروج کند، حتماً خداوند او را توسط فرشته‌های علامت دار، منظم و مقربی که در زمین فرود می‌آیند، نصرت می‌کند. جبرائیل، پیشاپیش رویش حرکت می‌کند، میکائیل از پشت سرش و اسرافیل از سمت راستش در حرکت‌ هستند. رعب و ترس از پیش روی، پشت سر، از سمت راست و چپ وی حرکت می‌کنند و فرشته‌های مقرب، کمر به خدمت او می‌بندند. پیروان محمد صلی الله علیه و آله  و علی علیه السلام نخستین کسانی هستند که با او بیعت می‌کنند. به خدا قسم! او سلاح برّان و کارا با خود می‌آورد. خداوند، توسط او دیار روم، چین، ترک، سند، هند، کابل و منطقه خزر را می‌گشاید.[۷۶]

حضرت امام باقر علیه السلام فرمود:

گویا می‌بینیم که قائم با پنج‌هزار فرشته، جبرئیل سمت راستش و میکائیل طرف چپ او، مؤمنان پیشاپیش او، در نجف و کوفه آرایش نظامی داده است و لشکریانش را به کشورهای عالم متفرق می‌سازد.[۷۷]

روایت دیگری از حضرت امام باقر علیه السلام به همین مضمون هست که در آخر آن آمده است: «… و او لشکریانش را در شهر‌ها و کشورها متفرق می‌سازد، و قسطنطنیه، چین و کوهستان‌های دیلم را فتح می‌کند».[۷۸]

نیز آن حضرت فرموده است:

وقتی )حضرت مهدی علیه السلام( به کوفه رسید، سه پرچم را برافراشته می‌کند؛ پرچمی به سوی قسطنطنیه گسیل می‌دارد؛ خداوند آن منطقه را برای او فتح می‌کند. پرچمی به سوی چین می‌فرستد و خداوند، چین را هم برای او فتح می‌کند و لشکر دیگری را به سوی کوهستان‌های دیلم، حرکت می‌دهد و خداوند، آن را برای او فتح می‌کند.[۷۹]

نیز فرمود:

وقتی ارتش او مملکت روم را فتح کردند، رومیان، توسط آن حضرت مسلمان می‌شوند؛ آن‌حضرت برای آنان مسجدی بنا می‌کند، و یکی از یارانش را آن‌جا جا نشین خود قرار می‌دهد. سپس مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و همراهانش به سوی بحر اطلس حرکت می‌کنند.[۸۰]

نتیجه

هرچند با گذر زمان، مسأله تغییرات سیاسی در ساختارهای قدرت به آسانی و با تحلیلی روشن قابل حلّ است و تفاوتی بین کوچکی و بزرگی حیطه جغرافیایی آن نیست ـ همچنان‌ که در تاریخ معاصر خود، جریان فروپاشی نظام پولادین شرق بر محور اتحاد جماهیر شوروی را دیدیم ـ در مسأله ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف علاوه بر امکان استفاده از این عناصر، با چشم انداز دینی آینده جهان که در متون دینی ما هست و تطبیق سنّت‌های تغییرناپذیر تاریخ بشر و تاریخ دین داری بشر به روشنی می‌توان تغییر ساختار یکپارچه‌ای را در آینده‌ای نه چندان دور بر محور دین و خداپرستی یافت. از همه این‌ها بالاتر، تردید در اراده حق تعالی بر هر کار نشدنی، در نگاه کوتاه بینانه بشر است که مؤمنان، از این آفت در امانند؛ در حالی که خدا برای هر تمدّن پوشالی مادّی زوالی قرار داده است و زمان، هم پوشالی بودن و هم سررسید آن‌ها را معین می‌کند.

ما در این گفتار، به زمینه‌ها و زمینه‌سازی‌های پایان دادن به تمدّن‌های مادّی و پی‌ریزی تمدّن دینی مهدوی اشاره کردیم. باشد که در زمینه‌سازی برای این حرکت جاودانی گامی مثبت و رو به جلو برداریم و همگام با تمام دین‌داران از اعماق تاریخ تاکنون خود را در سرنوشت تمدّن پایانی شریک کنیم.

تاریخ تحویل: ۱۰/۳/۸۷

تاریخ تأیید: ۲۰/۵/۸۷

[۱]. (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ). نور(۲۴): ۵۵٫
[۲]. دکتر علی شریعتی، تاریخ و شناخت ادیان، ج۱، ص۶۰ ـ ۶۵٫ و ر.ک: ویل دورانت، لذات فلسفه، تهران، نشر اندیشه، چاپ چهارم، ۲۵۳۷ طاغوتی، ص۴۰۸ ـ ۴۳۰٫
[۳]. محمد رضا حکیمی، در فجر ساحل، تهران، شرکت سهامی انتظار، چاپ اول، ص۱۳۵، (به نقل از المعارف العالمیه؛ کاظمینی، اسلام و دیگران ؛ شیخ کاظم آل نوح، محمد و قرآن ؛ ابوالفضل مجتهد زنجانی، تاریخ قرآن).
[۴]. برای مطالعه بیشتر ر.ک: آینده بشریت از نظر مکتب ما نوشته سید محمود طالقانی و ر.ک: امر عرب، المهدی المنتظر حقیقه ام خرافه؟، چاپ اول، بیروت، ۱۳۷۱ش، ص۲۵۴٫
[۵]. «اِّنَ عِیسی علیه السلام یَنْزُلُ قبْلَ یَوْمِ الُقِیمَهِ الِیَ الدُّنیا، فَلا یبَقی اهْلُ مِلَّهٍ ـ یَهُودِّیٌ وَ لا غیرُه ـ اِلّا آمَنُوا بِهِ قَبُلَ موتِهِمْ وَ یُصَلّی عِیسَی علیه السلام خلفَ المَهدِی». لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص۴۷۹٫
[۶]. «الَقائِمُ مِنّا منصُورٌ بِالرُّعبِ، مُؤَیَّدٌ بِالنُصِّر، تطویُ لَهُ الارضُ، وَ تظهُرُ لَهُ الُکُنُوُزُ، یبلُغُ سُلطانُه المشِرقَ وَ الْمغرِبَ، وَ یظهُرُ اللهُ ـ عَزَّوَجّلً ـ بِه دَیِنَهُ عَلَی الِدِّین کُلِّه وَ لوکَرِهَ المُشْرِکُونَ، فَلا یبقی فْی الارضِ خَرابٌ اِلاّ وَ عَمُرَ، و یَنزُلُ روُحُ اللهِ ـ عیِسَی بنِ مریَمَ فَیْصَلّی خلفَهُ…» همان، ص۲۹۲؛ تفسیر صافی، ج۲، ص۳۳۳؛ کشف الغمه، ج۳، ص۳۱۲٫
[۷]. برای مطالعه بیشتر ر.ک: سیدمحمود طالقانی، پیشین.
[۸]. در فجر ساحل ص۱۲۶، به نقل از مشکلات اجتماعی و نابسامانی‌های قرن بیستم، ص۳۲ به بعد؛ سید صدرالدین صدر، المهدی، قم، انتشارات انصاریان،ص۲۲۳٫
[۹]. عبدالحسین سعیدیان، دائره المعارف بزرگ نو، ج۳، تهران، چاپ ماه منتظر، ۱۳۵۸ش، ص۲۱۹۲، به نقل از مجله علم و زندگی.
[۱۰]. دایره المعارف بزرگ نو ، ج۳، ص۲۱۷۶٫
[۱۱]. محمدتقی مدرسی، تفسیر هدایت، ترجمه: احمد آرام و عبدالمحمد آیتی، مشهد، چاپ آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش، ج۱۰، ص۱۱۷٫
[۱۲]. همان، ج۱۰، ص۱۱۸٫
[۱۳]. همان.
[۱۴]. همان،ص۹۵، به نقل از: مجله الحقیقه الواضحه، مورخ ۱/۲/۱۹۸۲ م.
[۱۵]. همان، ص۶۶؛ امر عرب، پیشین، ص۵۸۶ ـ ۵۸۸٫
[۱۶]. عقیقی بخشایشی، دشمنان بشر، ص۵۰ ـ ۵۱، به نقل از: آمار سازمان ملل، انتشارات نسل جوان، ۳۰٫
[۱۷]. دشمنان بشر، ص۱۸ ـ ۱۹، به نقل از تاریخ جنگ جهانی دوم، سپهبد نخجوانی، ص۷۱ و روزنامه اطلاعات ۱۹/۹/۳۹٫
[۱۸]. (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ)‌؛ روم (۳۰): ۴۲٫
[۱۹]. جان کندی، استراتژی صلح، ص۶۶، ترجمه عبدالله گله داری، چاپ سوم، ۱۳۴۲ش.
[۲۰]. «بینَ یَدَی المهدی موتُ اَحمَر وَ موتُ أبیَض وَ جَرادٌ فی حِینِه وَ جَرادُ فی غیِرحِینِه فالمَوتُ الاحْمَرُ فَالسَّیفُ وَ امّا الاُبیضُ فَالطّاعُونُ». شیخ طوسی، غیبت، ص۲۶۷؛ نعمانی، غیبت، ص۲۷۸؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ص۶۵۵؛ مجلسی،بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۰۷٫
[۲۱]. برتراند راسل، امید‌های نو، ترجمه دکتر علی شایگان، تهران، ۱۳۳۶ش، ص۱۳۴ ـ ۱۳۷٫
[۲۲]. سید عبدالکریم هاشمی نژاد، مشکلات مذهبی روز، موسسه انتشارات فراهانی، ۱۳۵۲، ص۲۳، به نقل از تاثیر علم بر اجتماع، ص۱۹۹٫
[۲۳]. همان، ص۲۴، به نقل از روزنامه اطلاعات شماره ۱۱۶۱۷ و سیدمحمود طالقانی، پیشین، ص۵۳٫
[۲۴]. همان، ص۲۱، به نقل از مفهوم نسبیت انیشتین، ص۳۵٫
[۲۵]. امر عرب، پیشین، ص۲۱۳٫
[۲۶]. همان.
[۲۷]. همان.
[۲۸]. همان، ص۲۱۴٫
[۲۹]. علی اکبر مهدی پور، او خواهد آمد، موسسه انتشارات رسالت، چاپ دهم، ۱۳۷۹، ص۹۵، به نقل از کتاب مزامیر.
[۳۰]. انجیل متی، فصل۲۴، بند‌های ۲۷، ۳۰، ۳۵، ۳۷و ۴۰٫
[۳۱]. علی‌اکبر مهدی‌پور، پیشین، ص۱۰۲٫
[۳۲]. کشن در زبان هندی نام پیامبر اسلام است.
[۳۳]. همان.
[۳۴]. همان.
[۳۵]. همان.
[۳۶]. همان، ص۱۰۶٫
[۳۷]. مهر آزمای به زبان زردتشتیان، محمد است.
[۳۸]. همان، ص۱۰۴ ـ ۱۰۳٫
[۳۹]. همان، ص۱۰۷٫
[۴۰]. نام قومی است در شمال اروپا.
[۴۱]. همان، ص۱۱۱؛ محمد رضا حکیمی، خورشید مغرب، ص۵۱ ـ ۵۷٫
[۴۲]. زخرف ‌(۴۳): ۵۴٫
[۴۳]. نهج‌البلاغه، خطبه اول.
[۴۴]. بقره (۲): ۲۵۸٫
[۴۵]. (قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی)؛ طه(۲۰):۵۰٫
[۴۶]. همان، آیات ۲۸ ـ ۴۴٫
[۴۷]. «یعطِفُ الْهَوی عَلَی الْهُدی، اِذُ عطفُوا الْهدی عَلِی الهُو، یعطِفُ الرَّأَی عَلَی القُرانِ، اِذُ عطفُوا الْقُرانَ عَلَی الرأی»، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۶٫
[۴۸]. ر.ک: فصلنامه انتظار، ش۲۱، مقاله چگونگی پیروزی امام زمان از نگارنده.
[۴۹]. «وَ اَخَذُوا یَمِیناً و شَمَالاً ظعناً فی مَسالِکِ الغِّیّ وَ ترکاً لِمَذاهِبِ الرُّشدِ».
[۵۰]. «فَلا تَسْتَعْجِلُوا ما هُوَ کائِنٌ مرصَدٌ وَلا تَسْتَبْطِئُوا ما یَجِئُ بِهِ الْغَدُ. فکَمْ مِنْ مُستعِجلٍ بِما أنْ ادْرَکَه وَدَّ أَنَّهُ لمْ یُدِرُکُه».
[۵۱]. «وَ ما أقْرَبَ الْیَومَ مِنْ تَباشِیْرِ غَدٍ. یا قَوْمِ هذا اِبّانُ وُرُودِ کْلِّ موْعُودٍ، وَ دنُوّمِنُ طِلْعَهٍ ما لاتَعْرفُونَ».
[۵۲]. «أَلا وَ اِنَّ مَنْ ادْرکَها مِنّا یسرْی فِیْها بِسِراجٍ مُنِیرٍ. وَ یَحْذوُا فِیها عَلی مِثالِ الصّالِحِیْنَ لِیَحِلَّ فِیها رِبْقاً وَ یَثِقَ فِیها رِقّاً. وَ یصْدَعُ شعْباً وَ یَشْعَبُ صدْعاً»،نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۶٫
[۵۳]. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی حدید، ج ۹، ص ۱۲۸٫
[۵۴]. «فیْ سُتُرَهٍ عنْ النّاسِ لا یُبْصیرُ الْقائِفُ اَثَرهُ وَ لوْ تابَعَ نَظَرَهُ».
[۵۵]. «ثُمَّ لَیشْحَدَّنَ فِیها قُوْمٌ شحْذَ الْقین النّصْلَ».
[۵۶]. «تجلی بِالتَّنْزِیِلِ اَبصارُهُمُ. وَ یَرْمی بِالتَّفسِیِر فیْ مَسامِعِهِمْ، وَ یَغْبقَوُنَ کأسَ الْحِکْمَهِ بَعْدَ الصَّبُوحِ»، نهج‌البلاغه، خطبه۱۳۸٫
[۵۷]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۲۸ ـ ۱۲۹؛ میرزا حبیب الله خوئی، منهاج البراعه، ج۹، ص۱۳۰؛ سیدمحمود طالقانی، پیشین، ص۴۳ ـ ۴۶
[۵۸]. «الْعِلْمُ سُبَعَهَ وَ عَشْرُونَ حرْفاً فَجَمیِعُ ما جائَتِ به الرُّسُلُ حرْفانٍ، فَلمْ یَعْرَفُ النّاسُ حَتّی الْیَومَ غیْرَ الْحرفین، فَاِذا قامَ قائِمُنا أخْرَجَ الْخَمْسَهَ وَ الْعِشْرِینَ حَرْفاً، فبَثَّّها فِی النّاسِ وَ ضمَّ اِلَیْها الْحَرْفیْنِ حَتّی یَبثُّها سَبْعَهَ وَ عَشِرِینَ حرفاً»، بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۳۶٫
[۵۹]. قصص (۲۸): آیه۲۶٫
[۶۰]. (اجْعَلْنِی عَلَی خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ)، یوسف (۱۲): ۵۵٫
[۶۱]. نحل (۱۶): ۸۰٫
[۶۲]. (کَم مِّن فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهً)؛ همان.
[۶۳]. (فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَن لَّمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَهً بِیَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنْهُمْ).
[۶۴]. سیدمحمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج ۲، ص ۱۸۹-۱۸۷٫
[۶۵]. «فَاِذا قامَ قَائِمُنا الْمَهْدی کانَ الرَّجُلُ مِنْ مُحِبّیِنا اجْری مِنْ لیْثٍ وَ امضْی مِن سنانٍٍ»، منتخب الأثر، ص۴۸۶؛ المهدی، ص۲۲۲٫
[۶۶]. «اَما وَ اللهِ لایَکُونُ الذَّی تَمُدُّونَ اِلَیهِ اعْیُنَکُمُ حَتّی تَمیَّزواً، وَلا تَمحَّصَوُا حَتّی لا یبْقی مِنْکُم اِلاّ الاَنَدرْ»، همان، ص۳۱۴ ـ ۳۱۵٫
[۶۷]. «مَتی یَکُوُن فَرَجُکُم؟ فَقَال هیْهاتُ هَیْهاتُ، لایَکوُنُ فَرَجُنا حَتّی تغْربَلُوا ثُمَّ تغْربَلوُا یَقولُها ثَلاثاً. حَتّی یَذْهَبَ اللهُ ـ تَعالی ـ الکَدِر وَ یَبْقی اَلصَّفُو»، همان، ص۴۸۴٫
[۶۸]. «وَ اللهِ لَتمَیَّزَنَ، وَ اللهِ لَتمَحَّصَّن، وَ اللهِ لََتغربَلَّنَ کَما تغرْبَلَ الزوانُ مِن اَلقمْحِ»، همان، ص۴۸۴٫
[۶۹]. «اصحابُ المهدی علیه السلام شبابٌ لاکَهول فیهم الا مِثل کُحل العین و الملح فی الزاد و اقلُّ الزاد الملح»؛ بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۳۴٫
[۷۰]. محله‌ای است بین شهر مدینه و کوه احد.
[۷۱]. عبدالملک بن هشام حمیری، سیره ابن هشام، قم، مکتبه المصطفی، ۱۳۵۵ش، ج۳، ص۶۸٫
[۷۲]. «یَخْرُجُ الْمهدی فِیْ اِثْنی عَشَرَ أَلفاً اِنْ قَلوّا. وَ خَمْسَه عَشَر ألفاً اِنْ کَثَرُوا. وَ یَسِیرُ الرُّعُب بیْنَ یَدَیه، لا یلْقاهُ عَدُوًا الاّ هَزَمَهُم، شُعارُهُم اَمِت اَمِت، لا یُبالوُنَ فِی اللهِ لوْمَهَ لایِمٍ»، منتخب الاثر، ص۴۸۶٫
[۷۳]. ر، ک: نهج البلاغه، خطبه ۱۵۰٫
[۷۴]. «وَ ما تَسْتعْجِلوُنَ بِخُروُجِ الْمَهْدی ما لِباسُهُ ـ وَ اللهُ أَعْلَمُ ـ الاَّ الْغَلیِظُ و ما طَعامُهُ اِلاّ الشعیرُ»، همان، ص۴۸۹٫
[۷۵]. «قُوْمٌ لَمْ یَمُنّوُا عَلَی اللهِ بالصِبَّرِ، وَ لمْ یَسْتعظِمُوا بذلَ أنفسُهِمِ فیِ الِّحقِ، حَتّی اِذا وافی وارِدَ القَضاءِ… کُلُُهُم لُیُوثٌ قد خَرَجِوا مِن غاباتِهِم، لو أَنَّهُم همَّوا بِاِزِالَهِ الجبالِ لاَزالوُها مِن مَواضِعِها فَهُم الذِّینُ وَحَّدوا اللهَ حَقَّ توحِیِدِهُ، لهُم فِیُ الَلیِّل اصواتٌ کاصواتِ الثَّواکِلِ حزناً مِنْ خشیَهِ اللهِ، قَوّامٌ بِاللیلِ وَ صَوّامٌ بِالنَهارِ، کَأَنَّما دأَبَهُم دَأبُ واحِدِ، قَُلُوُبُهم مجُتَمعَهٌ بالِمحَّبهِ وَ النَّصِیحَهِ»، امر عرب، پیشین، ص۶۶۳٫
[۷۶]. «لوقد خَرَجَ قائِم ال مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله، لَنَصَرَهُ اللهُ بِالْمَلِئکهِ الْمُسوِّمِینَ وَ الْمِرُدِفینَ وَ المُنِزَلینَ وَ المُقَرَّبینَ یَکُونُ جِبرائیلُ عَلی مُقدمَتِهِ، وَ میکائِیلَ عَلی ساقتهِ و اَسرافیلٌ عَن یَسارِهِ. وَ الرُّعبُ یسَیرَ اَمامِه وَ خَلفَه وَ عَن َیمینِهٍ وَ شَمَالهٍ وَ الملائِکهُ المُقُربوُنَ خُدامَهَ. اَوَل من یُبایِعُهُ شُیِعهُ مُحَِمدٌ وَ عَلِیٌ یاتی وَ اللهِ سیفٌ مخترطٌ، یفتَحُ اللهُ لهُ الروُّمَ و الَصِّینَ و و الِتّرکَ و السِّندَ وَ الهِنُدَ وَ کابُل شاهَ و الخزر»،بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۸٫
[۷۷]. عَنْ اَبی جَعْفَرٍ علیه السلام: «کأَنّی بِالْقائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف عَلی نَجَفِ الْکُوفَهِ. وَ صارَ اِلیْها مِنْ مَکَهَ فِیْ خَمْسَهَ الافٍ مِنْ الْمَلائِکَهِ، جِبْرئَیِلْ عَنْ یَمِیِنه وَ مِیکائِیلُ عنْ شَمالِهِ، وَ المُومِنُونَ بیْنَ یدیه، وَ هُو یُفرَّقُ الْجُنُود فِی الْبِلادِ»، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۷٫
[۷۸]. «و هُوُ یُفَرِّقُ الْجُنُودَ فی الْامصارَ، فَیْفَتحُ القسُطُنَطِنَیَهَ وَ الصِیّنَ وَ جِبالَ الدَّیلَمِ»،بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۳ و ج ۵۸، ص ۹۲٫
[۷۹]. «فَاِذا وَصَلَ اِلیَ الْکَوفَهِ یَعْقَدُ ثَلاثَ رایاتٍ: لِواءُ اِلی القْسُطنطَنِیَهِ یَفْتَحُ اللهُ لَه، وَ لِواءٌ اِلَی الصِیّنِ یُفْتَحُ اللهُ لَهُ، وَ لِواءٌ اِلیَ جِبالِ الدّیلَمِ فَیْفتَحُ اللهُ لَهُ»، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۸۸٫
[۸۰]. «اذِا فَتَحَ جیْشُهُ بِلادَ الرُومِ یَسْلَمُ الرَّومُ عَلی یَدِهِ. فَیْبنی لَهُم مَسْجِداً، وَ یَسْتخْلِفُ عَلْیهِم رَجْلاً مِنْ اصْحابِهِ ثُمَّ یَسِیرُ المَهْدیْ وَ مَنَ مَعَهُ اِلیَ البَحْرِ الْمُحیِطِ»، امر عرب، پیشین، ص ۶۷۱٫

درباره نویسنده