مقالات

تبیین ره آوردهاى عصر ظهور در پرتو زندگی توحیدی

تبیین ره آوردهاى عصر ظهور در پرتو زندگی توحیدی[۱] فتح الله نجارزادگان *[۲]

چکیده

عصر سیطره دین، عصر فراهم شدن زمینه‌ها براى بازگشت انسان به فطرت توحیدى او است؛ پس باید ره آوردها و برکات آن را در همین بستر، تبیین و ارائه کرد. عدالت گسترى در عصر ظهور که امرى قطعى قلمداد شده، برپایى قسط در یکتاپرستى، درک موقعیت انسان‌ها به عنوان بندگان خدا و نجات از شرک خودپرستى و فرو نشاندن معبودهاى پندارى است. در آن عصر، امنیت معنوى و اخلاقى بر اساس اهرم تقوای الهی پدید مى آید. شکوفایى خردها، رشد فضایل و پالایش رذایل اخلاقى در بستر اصلاح باورها، رخ مى نماید و عامل و محرک همه برکات، توحید و خداباورى است.

کلید واژه: سیطره دین، عدالت، توحیدگرایى، امام مهدى، عصر ظهور.

طرح مسأله

«توحید»، اصل الاصول همه ادیان آسمانى و «توحیدگرایى» هدف اصلى خلقت انس و جن و آرمان همه  پیامبران است. عصر ظهور، عصر فراهم آوردن زمینه‌ها براى بازگشت انسان به فطرت توحیدى او است؛ بنابراین، نهضت مهدوى در این عرصه، حلقه اى از حلقات خط روشن از صراط مستقیمِ فطرت گرایى یا «معرفت الله» و باور و گرایش به «یکتاپرستى» است که حلقات خود را در یکایک دعوت پیامبران پشت سرگذاشته تا آن گاه که در عصر ظهور در گستره جهانى و با اقتدار کاملِ موحدان (بنابه مفاد آیه ۵۵ سوره نور) نمایان شود. اکنون باید ره آوردها و برکات عصر ظهور را در سایه همین آموزه «زیست موحدانه» بازشناسیم. همان گونه که به نظر مى رسد، تا حدودى مى توان شرایط پیش از ظهور امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  را با شرایط پیش از بعثت انبیا – به ویژه شرایط بعثت خاتم انبیا به عنوان دوره فترت- مقایسه کرد.

توحیدگرایى و ره آوردهاى عصر ظهور

عدالت گسترى: برپایى عدالت و قِسط در همه ابعاد آن، شورانگیزترین تعبیر براى آدمى بوده و هست. خداوند، خود را «قائم به قسط» خواند و فرمود:

Gشَهِدَ اللهُ أنَّهُ لا إلهَ إِلاّ هُوَ وَالمَلائِکَهُ وَاُولوا العِلْمِ قائِماً بِالقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ العَزیزُ الحَکِیمُF آل عمران: ۱۸)؛

خداوند که در کارهایش عدالت را برپا داشته، گواهى داده است که معبودى شایسته پرستش جز او نیست و فرشتگان و دانشمندان نیز بر آن گواهى داده‌اند.]آرى؛[ معبودى شایسته پرستش جز او که شکست ناپذیر و حکیم است، نیست.

سپس آن را به پیامبرش دستور داد که بگوید:

Gقُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالقِسط…F (اعراف:۲۸)؛

بگو: پروردگارم به عدل و داد فرمان داده است…

در پى آن، مؤمنان را نیز به برپایى عدالت و قسط فرا خواند و فرمود:

Gیا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالقِسْطِ شُهداءَ للهِِ… فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا… فَإِنَّ اللهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراًF (نساء / ۱۳۵)؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید! برپادارندگان عدالت باشید ]و در پاسدارى آن، سخت بکوشید[ و براى خدا گواهى اید…؛ پس، از هواى خویش پیروى نکنید که مبادا از حق منحرف شوید… که همانا خداوند، به آنچه مى کنید، آگاه است.

در آیه هشتم سوره مائده شبیه به همین دستور را آورد و در ادامه آن، چنین فرمود:

G… وَلایَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْم عَلى أَلاّتَعْدِلُوا إعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبیرٌ بِماتَعْمَلُونَF (مائده:۸)؛

و مبادا دشمنى شما با قومى، وادارتان کند که به عدالت رفتار نکنید. به عدالت رفتار کنید که آن به تقوا نزدیک‌تر است و از خدا پروا بدارید که همانا خدا به آنچه مى کنید، آگاه است.

و بالاخره خداوند انبیا را براى برپایى مردم بر امر عدالت فرستاد و آن را یکى از اهداف رسالت قرار داد و فرمود:

Gلَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبِیِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ…F (حدید:۲۵)؛

همانا ما پیامبران خود را با معجزات فرستادیم و با آن‌ها کتاب و میزان فرود آوردیم، تا مردم همواره به عدل و داد برپا باشند.

امام على علیه السلام  درباره جایگاه عدل مى فرماید:

إنَّ العَدلَ میزانُ اللهِ سُبحانه الذی وَضَعَه فی الخَلقِ وَنَصَبَهُ لإقامَهِ الحَقِّ…؛ (آمدى،۱۴۱۳: ص ۱۳۰۰، ح ۵۴۱).

عدالت، ترازوى خداى سبحان است که آن را در میان خلق خود نهاده و براى برپا داشتن حق، نصب کرده است.

عدالت با این جایگاه بسیار والا،ویژه شاخصه اصلى قیام امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  به شمار آمده است به گونه اى که نهضت مهدویت با این واژه درآمیخته و با آن، قرین شده است. از امام کاظم علیه السلام  درباره تأویل این آیه که مى فرماید: Gإعلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحیى الأَرضَ بَعدَ مَوتِها…F (حدید:۱۷)؛ «بدانید که همانا خداوند زمین را پس از موتش، زنده مى کند» چنین نقل شده است:

یبعثُ اللهُ عزّ وجلّ رجالا فَیَحیُونَ العَدْلَ، فَتُحیى الأرضُ لاحیاءِ العدل؛

خداوند بلند مرتبه، مردانى را بر مى انگیزد تا عدل را احیا کنند؛ چون زمین با احیاى عدل، زنده مى شود.  (کلینى، ۱۳۸۸: ج۷، ص۱۷۴).

از امام باقر علیه السلام  همین مضمون درباره احیاى زمین با اجراى عدالت توسط امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  نقل شده است (استرآبادى، ۱۴۰۹ق: ج۲، ص۶۲۲). در حدیث امام صادق علیه السلام  نیز حیات زمین پس از مرگ آن به عدالت پس از ستم معنا شده است (بحرانى، ۱۴۰۳: ص۲۲۲).

یکی از معاصران در این باره مى نویسد:

در خصوصیات قیام و حکومت امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  هیچ ویژگى‌ای به اندازه «عدالت و قسط» روشنى و نما ندارد. آن قدر که در روایات، بر ویژگى عدالت گسترى آن حضرت تاکیده شده، بر دیگر مسائل، چنین ابرامى نرفته است و این، نشان از برجستگى این مهم در سازمان مدینه فاضله اسلامى در دوران ظهور دارد.

ده‌ها و بلکه صدها حدیث در منابع معتبر و اولیه اسلامى در مورد عدل گسترى آن ولىِّ منتظر آمده است… فراوانى این حدیث‌ها به اندازه اى است که حتى مجال یادکرد از آدرس آن‌ها نیز امکان پذیر نیست (اکبرنژاد، ۱۳۸۶: ص۱۸۰ ـ ۱۸۱).

آن گاه وى در باره عدل گستری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  به ذکر چند نمونه روایت از مصادر روایى فریقین از جمله کتاب هاى برقى، کلینى، صدوق، طوسى، طبرى و… از منابع شیعى و از مصادر سنى به صنعانى، ابن ابى شیبه، احمد، ابو داوود، طبرانى و… مى پردازد.

عدالت گسترى مهدوى به عنوان ارزشمندترین ره آورد عصر ظهور، به چه معنا است؟ به نظر ما یکى از راه هاى درک این تعبیر و شناخت ابعاد و عمق آن، بررسى همه جانبه از تعبیر «ظلم بشرى» پیش از ظهور است. چون تعابیر «عدالت» و «قسط» با «ظلم» و «جور» کنار یک دیگر به صورت جایگزین آمده‌اند، روایات متعدد فریقین از پر شدن زمین از ستم و جور پیش از ظهور همانند پر شدن آن از عدالت و قسط پس از ظهور خبر مى دهد. مرحوم کلینى از امیرالمؤمنین علیه السلام  چنین نقل مى کند:

… المَهدی… یَملأُ الأرضَ عَدلا وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوراً وظُلماً… ؛

مهدى زمین را از عدل و داد پر مى کند؛ همان گونه که از ظلم و ستم، پر شده است (کلینى، ۱۳۸۸: ج۱، ص‌۳۳۸).

همین مضمون در مصادر اهل سنت باز از امیرالمؤمنین علیه السلام  چنین نقل شده است:

لَتَملأنَّ الأرضَ ظُلماً وَجَوراً… ثُمَّ لَتَملأنَّ بَعد ذلکَ قِسطاً وَعَدلا کما مُلِئَتْ ظُلماً وجَوراً؛

همانا ظلم و ستم در زمین فراگیر خواهد شد… پس از آن، عدالت و دادگرى آن را پر خواهد کرد؛ آن گونه که از ستم و بیداد، پر شده است (صنعانى، ۱۴۰۳: ح ۲۰۷۶۷).

ابو داود نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  چنین آورده است:

لَو لَمْ یَبقَ مِنَ الدّنیا إلاّ یومٌ لَبَعَثَ اللهُ رَجُلا مِن أَهلِ بَیْتی یَملأُها عَدلا کَما مُلِئَتْ جَوراً؛

اگر از دنیا جز یک روز هم باقى نمانده باشد، خداوند، مردى از اهل بیت من را مبعوث خواهد کرد، تا آن را از عدل و داد پر کند پس از آن که از ستم پر شده است (ابو داود، بی‌تا: ح ۴۲۸۲).

ظاهراً فراگیر شدن ستم پیش از ظهور امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف یکى از عنوان هاى مشهورى است که کمتر حدیث مربوط به امام مهدى علیه السلام  درباره آن سخن نگفته است.

مقوله «ظلم» در مصادر فریقین به سه نوع تقسیم شده است؛ ظلم نابخشودنى، ظلم غیر واگذاشتنى و ظلم بخشودنى (هندى، ۱۴۰۵: ح ۷۵۸۸ و ۱۰۳۲۶)؛ از جمله امیرالمؤمنین علیه السلام  مى فرماید:

أَلا وَإِنَّ الظُّلْمَ ثَلاثَهٌ: فَظُلْمٌ لا یُغْفَرُ، وَظُلْمٌ لایُتْرَکُ، وَظُلْمٌ مَغْفُورٌ لایُطْلَبُ. فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لایُغْفَرُ فَالشِّرْکُ بِاللهِ، قالَ اللهُ تَعالى: (إِنَّ اللهَ لایَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ). وَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی یُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَناتِ وَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لایُتْرَکُ فَظُلْمُ الْعِبادِ بَعْضَهمْ بَعْضاً؛

بدانید که ستم سه گونه است؛ آن که آمرزیدنى نیست، و آن که واگذاشتنى نیست، و آن که بخشوده است و بازخواست کردنى نیست؛ اما آن که آمرزیدنى نیست، همتا انگاشتن براى خدا است ]که بزرگ ترین ظلم است[ خدا ]در قرآن[فرمود: «همانا خدا شرک آوران را نخواهد بخشید»؛ اما ستمى که بر بنده ببخشایند، ستم او است بر خود به واسطه برخى از کارهاى ناخوشایند. اما آن که واگذاشتنى نیست، ستم کردن بندگان است بر یک دیگر (سید رضی،۱۳۷۸: خطبه ۱۷۶).

ظلم به خدا شرک به او و نابخشودنى است و ظلم به دیگران، پایمال کردن حقوق آنان است و ظلم به خویش، ارتکاب گناه و آلوده ساختن صحنه جان و پذیرش کیفر او (در صورت عدم بخشش حق تعالى) است.

وقتی در ماهیّت این سه نوع ظلم درنگ کنیم، ریشه  همه آن‌ها را در شرک خفى و جلىّ انسان با غفلت او از یکتاپرستى مى یابیم؛ ضمن آن که اگر افق دید خود را توسعه دهیم و این سه نوع ظلم را در سطح جهانى بنگریم، متوجه وسعت و عمق فاجعه خواهیم شد. شرک ذاتى، بر اثر تحریف ها، کتمان‌ها و جهالت‌ها به وقوع مى پیوندد که اهل کتاب با نظریه تثلیث گرفتار آنند. شرک در ربوبیت که پیش از این ملاحظه کردید، در محدوده اهل کتاب با معبود قرار دادن احبار و رهبان، مطرح بوده و هست، امروز در سطح جهانى بسى توسعه یافته است. بشر امروز، سازمان‌ها و مجامع جهانى را ربّ خود پنداشته و همان معیارى را به کار می‌گیرند که معصوم درباره احبار و رهبان فرمود:

أَحَلُّوا لَهُم حَراماً وحَرَّمُوا عَلَیهِم حَلالا فَاتَّبَعُوهُم فَعَبَدُوهُم مِن حَیثُ لایَشعرُون؛

آنان ]احبار و رهبان[ حلال خداوند را براى ایشان حرام، و حرام وى را حلال کردند و مردم پیروى نمودند؛ پس آنان را بدون آن که بدانند، معبود خود قرار دادند.[۳] سطح عظیمى از جامعه جهانى بشر، تکنولوژى را به جاى عبودیت و معنویت نشانده و به این شرک، تنزّل کرده است.

منشاء ظلم به خویش و به دیگران نیز پیروى از نفس و شیطان و در واقع شرک در اطاعت است که در این آیه از سوره نساء ملاحظه مى فرمایید. قرآن پس از دستور بر برپایى به عدالت فرمود: G…فَلاتَتَّبِعُوا الهَوى أَنْ تَعدِلُوا…F (نساء:۱۳۵)؛ «پس، از هواى خویش پیروى نکنید که مبادا از حق منحرف شوید».

چون اگر این نوع پیروى از نفس تداوم یابد و پررنگ‌تر شود، به شرک در عبودیت مى انجامد. همان طور که قرآن مى فرماید: Gأَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلى علم…F (جاثیه:۲۳)؛ «پس آیا دیدى آن کسى که معبود خویش را هواى خود قرار داده و با این که حق را شناخته، خدا او را در بیراهه گذارده است».

عبادت از شیطان نیز در برخى از آیات از جمله در این آیه بیان شده که در آن خداوند به آدمیان مى فرماید:

Gأَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُم یا بَنی آدَمَ أَنْ لاتَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌF(یس:۶۰)؛ «اى فرزندان آدم! آیا با شما عهد نبسته بودم که شیطان را عبادت نکنید؟ همانا او دشمن آشکار براى شما است».

براى بشر امروز، زمینه هاى ظلم به خود یا همان آلوده کردن روح و جان با ارتکاب به گناه، آماده‌تر و غفلت انسان از این ظلم، پررنگ‌تر است. بشر در دهکده جهانىِ خود با کمک وسایل ارتباطات جمعى در یک لحظه، قادر است باورى انحرافى، رذیلتى اخلاقى و… را در سطح بسیار گسترده منتشر کند و خود و دیگران را به آلودگى و جُرم آن دچار سازد؛ بنابراین، ظلم در جهان امروز، در هر سه دسته آن، از سطح خُرد و محدود بسى فراتر رفته و به سطح کلان در پهنه جهانى توسعه یافته است و هر روز نیز گسترده‌تر و عمق آن ژرف‌تر مى شود.

از جمله مصادیق بارز ظلم آشکار و فراگیر به دیگران که به طور مشخص در برخى روایات فریقین از آن یاد شده، پایمال شدن حقوق اهل بیت علیهم السلام  است؛ مانند این حدیث از رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  که مى فرماید:

… أخبَرَنی جبرئیل أنّ ذلک الظّلم ]أی الظلم لأهل البیت[ یَزُولُ إذا قامَ قائِمُهُم؛

… جبرئیل به من چنین خبر داد که این ظلم ]یعنی ظلم به اهل بیت[ پایان مى پذیرد، آن هنگام که قائم آنان قیام کند…» (طوسى، ۱۴۱۴: ص۳۵۱؛ خوارزمى، ۱۴۱۱: ص۶۲؛ قندوزى، بی‌تا: ج۳، ص ۲۷۹).

حاصل آن که ظلم پیش از ظهور، ریشه در شرک خفى و جلى آدمیان به صورت آگاهانه و ناآگاهانه دارد و عدالت پس از ظهور، در نقطه مقابل شرک، ریشه در توحیدشناسى و توحیدگرایى آنان دارد؛ بنابراین عدالت گسترى امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  در تمام قلمروهاى آن در برابر این ظلم گسترده با تمام ابعاد آن خواهد بود.

عدالت برابر ظلم به خدا، برپایى قسط در یکتاپرستى و بازگشت انسان بر خط اعتدالِ فطرتِ توحیدى و ایمان موحدانه به حق تعالى است.  برپایى توحید و پاسدارى از آن، یکى از مهم ترین حقوق انسانى به شمار مى رود، چون کمال انسان در گرو آن است و در پى آن، نجات آدمى را از طغیان نفس و بندگىِ شیطان رقم خواهد زد. امام على علیه السلام  در بخشى از توصیف محبوب ترین بندگان خدا مى فرماید:

… قد ألزَمَ نَفْسَه العدلَ فکانَ أوَّلُ عَدلِهِ نَفی الهَوى عَنْ نَفْسِهِ؛

خویشتن را به عدالت ملزم ساخته است؛ پس نخستین گام در عدالت او دور کردن هوا و هوس از خویشتن است» (سید رضی، ۱۳۸۷: ص۶۹).

عدالت برابر ظلم به دیگران، درک ارزش برپایى عدالت و معرفت به موقعیت آدمیان و ارزش آنان به عنوان «بندگان خدا» و ایجاد بستر مناسب براى اجراى عدالت است که در پى آن، احترام به حقوق آنان احیا خواهد شد.

عدالت براى خویش، نجات از شرکِ خودپرستى و فرونشاندن معبود پندارى نفس و شیطان و سپس زندگى بر مدار توحید در اطاعت و عبادت است.

نکته ى قابل تأکید در روند اجراى عدالت در نهضت امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  این است که محرک هاى ایجاد و بقاى چنین عدالتى را مى توان از مقایسه با نهضت پیامبران به دست آورد. این محرک‌ها ـ همان گونه که در آیات مورد بحث ملاحظه کردید ـ «خود کنترلى» را به وجود مى آورند که با اصلاح باورها بر مدار توحید؛ یعنى «اتَّقوا اللهَ» و «اُعبدُوا اللهَ» شکل گرفته اند؛ بنابراین در یک کلام، باید گفت: عدالت گسترى امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  و محرک هاى آن بر پایه «توحیدگرایى» انسان هاست. چون در آن عصر زمینه هاى زیست موحدانه براى همگان فراهم مى شود و شرک رو به افول مى رود. آدمیان به نوبه خود از انواع ظلم دست مى شویند و عدالت واقعى را چشیده بر عدالت توحید مدار، زندگى را سپرى مى کنند؛ پس در واقع این امر، تحقق بخشیدن به یکى از اهداف متوسط رسالت انبیا در آن عصر است که فرمود: Gلَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا… لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ…F(حدید:۲۵)؛ «همانا ما پیامبران خود را با معجزات فرستادیم… تا مردم همواره به قسط و عدل برپا باشند».

امنیت فراگیر

از دیگر شاخصه هاى عصر سیطره دین حق، امنیت فراگیر است. روایات فریقین از امنیت مطلق و فراگیر در سطح گیتى در عصر ظهور خبر داده است؛ از جمله حدیث اهل تسنن با سند صحیح از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  که چنین نقل شده است:

… تَقَعُ الأمَنَهُ فی الأرضِ حتّى تَرتَعَ الإبلُ مَعَ الأسد جمیعاً والنُّمُورُ مع البقرِ والذئابُ مَعَ الغَنَمِ… لایَضُرُّ بعضُهم بعضاً… ؛

]در آن عصر[ امنیت در زمین، فراگیر مى شود؛ به گونه اى که شتر و شیر، گاو و ببر، گرگ و میش با یک دیگر به سر مى برند، بدون آن که به یک دیگر زیان زنند (ابن حنبل، ۱۴۱۷: ح۱۵، ص۲۹۸؛ قرطبى، ۱۳۸۷: ج ۱۸، ص۸۶).

این تعبیر کنایى، بر امنیت مطلق و فراگیر در عصر ظهور، دلالت دارد. در حدیثى از امام باقر علیه السلام  نیز چنین آمده است:

«به خدا سوگند! یاران مهدى آن اندازه مى جنگند، تا خدا به یگانگى پرستیده شود و به او شرک نورزند، تا آن جا که پیرزنى سالخورده و ناتوان از این سوى جهان به آن سوى جهان رهسپار مى شود و کسى متعرض او نمى گردد» (کلینى ۱۳۸۸: ج۸، ص۳۱۳؛ عیاشى، بی‌تا: ج۲، ص۵۶؛ نعمانى، بی‌تا: ص۱۸۷).

امنیت در عصر ظهور را باید همانند عدالت، در سایه هدف اصلى دین ورزى یعنى «توحیدگرایى یا زیست موحدانه» تبیین کنیم. در حدیث امام باقر علیه السلام  نیز به رابطه بین «یکتاپرستى» و «امنیت» اشاره شده است. ابتدا به این نکته توجه کنیم که خداوند بنا به مفاد آیه ۵۵ سوره نور به امام مهدى و یارانش تضمین داده است که خوف آنان را به امنیّت تبدیل کند؛ بنابراین، زمامداران عصر ظهور، در امنیت کامل خواهند بود. آنچه از مفاد آیه وعده تبدیل خوف به امنیت و نیز آیه اظهارِ دین حق و روایات درباره ماهیت این امنیت مى توان استفاده کرد، این است که امنیت در آن عصر در ابعاد معنوى، اخلاقى، معیشتى (یا اقتصادى)، انتظامى و… براى همه مردم است؛ هر چند امنیت روانى براى همگان نخواهد بود. بنابراین، جامعه آن روز براى برپایى مراسم دین و شعائر الهى، هیچ دغدغه اى نخواهند داشت و از ناحیه دشمنان داخلى و خارجى، مورد استخفاف یا استهزا یا تهدید نخواهدبود. در آن عصر، جامعه به لحاظ اقتصادى و انتظامى نیز در امنیت خواهد بود؛ چون ریشه هاى ناامنى‌ها مى خشکد. در مقابل، چون کافران و مشرکان از حکومت دینى ناخشنودند، از امنیت روانى برخوردار نخواهند بود. با سیطره دین حق، امنیت معنوى و اخلاقى نیز نمایان می‌گردد و در این بستر، امکان رشد معنویت و فضایل اخلاقى فراهم مى شود که تفصیل بیش‌تر آن را خواهید دید.

ریشه هاى ناامنى انتظامى و اقتصادى در جامعه، ممکن است فقر و محرومیت باشد که چون در آن عصر، عدالتِ توحید مدار برپا مى شود، فقر ریشه کن مى گردد. عامل دوم ناامنى، بى تقوایى حریصان و فزون خواهان است. در جامعه اى که بستر تقواپیشگى فراهم باشد، این عامل نیز رو به افول مى رود، به ویژه آن که قدرت حاکمیت، از تحرک آنان که از تقوا سر مى پیچند، جلوگیرى کند. بنابراین، باید ریشه این امنیت را در دین ورزى حاکمیت و جامعه جست و جو کنیم؛ چون گاهى آسایش در سایه ترس از قدرت قاهرانه پدید مى آید؛ به گونه اى که صالح و طالح بر اثر ترس از بى عدالتىِ قدرتمندان به امنیت موقت و کاذب مى رسند و گاهى نیز اهرم این امر «تقوا الله» از ناحیه زمامداران و آحاد مردم است. در این صورت، امنیّت همیشگی و واقعى براى همگان خواهد بود و ریشه آن، ترس از قدرت ستمگران نیست.

در این عرصه باید به سنت امدادهاى غیبى حق تعالى نیز در فراهم آوردن رفاه و امنیت توجه کرد. قرآن مى فرماید:

Gوَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنْ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ…F(اعراف:۹۶)؛

و اگر مردم آن شهرها ]که به عذاب گرفتار شدند[ ایمان آورده و تقوا پیشه مى کردند، به یقین از آسمان و زمین برکت هایى بر آنان مى گشودیم.

این آیه، از آیاتى است که بر ارتباط اسباب و علل هستى با عقاید و اعمال نیک و بد آدمیان دلالت دارد. عنوان «اهل القرى» حکایت از این دارد که گشایش انواع برکت‌ها و براى آدمیان، برخاسته از ایمانِ نوعى است و هر گاه نوع انسان‌ها مؤمن شوند و تقوا پیشه کنند، این اثر بر آن مترتب مى شود. در عصر ظهور، زمینه برخوردارى از این امداد به خوبى فراهم مى آید که در روایات نیز به آن اشاره شده است؛ از جمله ابو نعیم از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم  چنین نقل کرده است:

یَخرجُ رَجلٌ مِنْ أَهلِ بیتی ویعملُ بسنّتی ویُنَزِّلُ الله البرکهَ مِنَ السّماء؛

مردى از خاندان من ظهور مى کند که بر سنت من رفتار خواهد کرد و ]به همین رو[خداوند، برکت را از آسمان فرود خواهد آورد».[۴]

ابن ماجه نیز در حدیث دیگر این وضعیت مطلوب را چنین نقل مى کند:

إِنَّ النبىِّ عجل الله تعالی فرجه الشریف  قال: یَکونُ فی اُمَّتی المهدىُّ… فَتُنَعَّمُ فیهِ اُمَّتی نِعمَهً لَمْ یُنَعَّمُوا مِثلَها قَطّ؛

مهدى در میان امت من خواهد بود. مردم در آن دوره، به چنان نعمتى دست مى یابند که در هیچ دوره اى چنین ندیده باشند (ابن ماجه، بی‌تا: ح ۴۰۸۳).

علامه مجلسى نیز این مضمون را نقل کرده است (مجلسى، ۱۳۹۷: ج۵۱، ص۷۸).

شکوفایى خردها

اساساً دین و عقل در قاموس دین، قرین یک دیگرند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  مى فرماید: «… ألا وإنّ أعقَلَ النّاسِ عَبدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَأَطاعَهُ… ؛ آگاه باشید! خردمندترین مردم بنده اى است که پروردگارش را شناخت و فرمانش برد» (دیلمى، ۱۴۰۸: ۳۳۷). امام صادق علیه السلام  نیز مى فرماید: «مَنْ کانَ عاقِلا کانَ لَهُ دین… ؛ هر کس خردمند باشد، دیندار است» (کلینى، ۱۳۸۸:ح۱،ص۱۱).

در تبیین شکوفایى خردها در عصر ظهور نیز باید آن را در مدار «توحیدگرایى» و دین ورزى تبیین کنیم. رشد و شکوفایى عقل‌ها در آن عصر، به این دلیل است که چون عقل به یکتا پرستی رو آورد، از اسارت نفس پرستى نجات می یابد و با این نجات رشد خود را تحصیل می کند، عقل در این صورت، آزاد می‌شود و فارغ از نفسانیّات در جایگاه واقعى خود مى نشیند و انسان را راهبرى مى کند. امام على علیه السلام  مى فرماید: «وَکَمْ مِنْ عَقل أَسیر تَحتَ هَوى أمیر؛ و بسا خرد که اسیر فرمان هوا است» (سید رضی، ۱۳۸۷:ص۳۹۷). چون عقل از اسارت نفس رهایى یابد و حاکمیت کشور جان را به عهده گیرد، سهم هر یک از خواسته‌ها و نیازهاى این مملکت را عادلانه مى پردازد و آتشفشان هاى نفس امّاره را مهار مى کند. عصر ظهور که عصر دین ورزی است، بسترى مناسب براى کنترل نفسانیّات و در پی آن، نجات عقل و خردورزی فراهم مى آورد.

سطحى دیگر از رشد عقلى با اعمال تکوینى امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  به عنوان بنده صالح و موحد ناب، صورت مى پذیرد. امام باقر علیه السلام در این باره مى فرماید:

إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَه عَلى رُؤوسِ العبادِ فَجَمَعَ بِها عُقولَهُم وَکَمُلَتْ بِهِ أَحلامُهُم؛

چون قائم ما قیام کند، دست خود را بر سر بندگان مى گذارد؛ پس به وسیله ى آن، خردهایشان گرد مى آید و فرزانگى هایشان کامل مى شود» (کلینى۱۳۸۸: ج۱،ص۲۵).

مقام امامت امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  چنین تصرفى را توجیه مى کند. با این تصرف تکوینى است که خردهاىِ مساعد، بارور مى شود. شاید تعبیر «جَمَعَ بها عقولَهُم» در این روایت به این معنا است که با این تصرف الهى، خردها از تشتّت نجات مى یابند و جملگى در مسیر عبودیّت حق تعالى، آدمى را هدایت مى کنند.

ستردن رذایل و رشد فضایل

چنان که گفتیم، در عصر ظهور، عدالت و امنیت، سایه خود را بر جامعه  بشرى مى گسترانند. روشن است عدالت و امنیت در بُعد معنوى و اخلاقى به مراتب ارزشمندتر از بُعد معیشتى و مادى آن‌ها است. چون زمینه اجراى عدالت در جامعه دینى فراهم شود و آحاد مردمِ دیندار در حد خود برابر یک دیگر عدالت ورزند و خود را متعهد به آن بدانند، فضایل اخلاقى متعددى در جامعه رخ مى نماید.

از اطلاق روایاتى فراوان که پر شدن زمین از عدل و داد در عصر ظهور را خبر مى دهند، مى توان استفاده کرد که نه تنها زمامداران به عدل و داد حکم مى کنند، بلکه هر یک از مردم به نوبه خود در پرتو دین ورزى تربیت شده به عدالت و انصاف زندگى مى کنند و مفاد این آیه را تحقق مى بخشند که فرمود:

اى مؤمنان به عدالت رفتار کنید و در پاسدارى از آن، سخت بکوشید. و براى خدا گواهى دهید؛ هر چند گواهى شما به زیان خودتان یا پدر و مادر و نزدیک ترین خویشاوندانتان باشد…؛ پس از هواى خویش پیروى نکنید که مبادا از حق منحرف شوید (نساء:۱۳۵) در این صورت، هر کس هر چه را براى خود بخواهد، براى دیگرى نیز مى پسندد. شخصى به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  عرض کرد: «دوست دارم عادل ترین مردم باشم؟» حضرت فرمود: «آنچه براى خود دوست دارى، براى مردم نیز دوست بدار، تا عادل ترین مردم باشى» (صدوق، ۱۴۱۷: ح۴۴۱۵۴). با این معیار، عدالت را بسى فراتر از حیطه اموال مى یابیم و حفظ حریم و حرمت هر کسى را در قلمرو آن به شمار مى آوریم. با این تحلیل از مفهوم عدالت، شخصِ عادل، از رذایل اجتماعى حسادت، تکبر، استهزا، غیبت و… برحذر خواهد بود؛ چون این مقوله ها، «ظلم» به حرمت افراد و «تعدّى» به حریم آن‌ها است.

با این تحلیل از «عدالت» و نیز توجه به مفاد «امنیت مطلق» (که شامل امنیت معنوى و اخلاقى نیز مى شود) در عصر ظهور، مى توان به پیدایش و رشد فضایل اخلاقى در جامعه مهدوى پى برد. در روایات فریقین نیز به پاره اى از فضایل برجسته جامعه مهدوى اشاره شده است که باید آن‌ها را از برکات عصر ظهور دانست؛ از جمله حس بى نیازى مردم و احساس عزت نفس که در احادیثى متعدد بر آن تاکید شده است. احمد بن حنبل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  چنین روایت مى کند:

«اُبَشِّرُکُم بالمَهدی… وَیملأُ اللهُ قلوبَ اُمّهِ محمّد غنىً… ؛

شما را به مهدى بشارت مى دهم… ] هنگام ظهور او[ خداوند دل هاى امت محمّد را سرشار از بى نیازى مى کند (ابن حنبل:۱۴۱۷، ج۱۸، ص۶۳؛ هندى، ۱۴۰۵: ج۱۴، ص۳۸۶۵۳).

احساس بى نیازى در دل‌ها فضیلتى والا است؛ چون انسان به طور طبیعى حریص و طمّاع است و هرگز آرام نمى گیرد، جز آن که تربیت شود. قرآن مى فرماید:

Gإِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً *إِلاَّ الْمُصَلِّینَF (معارج:۱۹ ـ ۲۲)؛ «انسان، بسیار حریص آفریده شده است. چون شرى به او رسد، جزع و بى صبرى مى کند و چون خیرى به او رسد، بخل می‌ورزد، جز نمازگزاران»

با احساس بى نیازى، حرص و طمع پایان مى پذیرد و در پى آن، آدمى در خود احساس عزّت نفس مى کند و به کرامت ذاتى خویش پى مى برد.

نمونه دیگر از فضائل اخلاقى، ستردن کینه‌ها از دل‌ها است. شیخ صدوق از امام على علیه السلام  چنین نقل کرده است:

لَو قَد قامَ قائِمُنا لَذَهَبَتْ الشَّحناءُ مِن قُلوبِ العِبادِ… ؛

هنگامى که قائم ما قیام کند، کینه هاى بندگان ] به یک دیگر[ زدوده خواهد شد (صدوق، ۱۴۰۳: ج۲، ص۶۲).

نعیم بن حماد نیز شبیه این حدیث را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  نقل کرده است (ابن حماد، ۱۴۱۴: ص۲۶۲).

بخشى از این تحول هاى اخلاقى، از عنایات ویژه حق تعالى است که در آن عصر، به دست ولىّ اعظم خود به اجرا در مى آورد و با قدرت تکوینى الهى و جاذبه معنوى او، دل هاى مستعد را با پالایش رذایل و پیدایش و افزایش فضایل، نور مى بخشد. بخشى نیز مرهون شرایط خاص اجتماعى آن عصر است که زمینه هاى فساد فرو مى نشیند و امکان رشد فضایل فراهم مى آید. آنچه اکنون باید بر آن تاکید کنیم، این است که اصلاح خلق و خوى انسان‌ها در حرکت پیامبران به طور عام و نهضت جهانى امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  به طور خاص با اصلاح باورها آغاز مى شود. پیامبران الهى اساس خودسازى و نخستین گام در راه تربیت انسان از جمله تربیت اخلاقى و تزکیه نفس را معرفت و باور به «توحید» و پالایش از شرک قرار دادند؛ چون این آموزه در رأس تعالیم وحی قرار دارد. آغاز این حرکت از درون «فطرت توحیدى» آدمى در هر دو بُعد بینش‌ها و گرایش هاى او است و انجام آن، آگاهى و هوشیارى برابر این فطرت با جهت بخشى و رشددهى آن است؛ تا آن جا که آدمى با تمام وجود، متوجه پروردگار خود شود و باور کند همه چیز جز ذات اقدس حق، فقر محض و فانى اند و در هستى، جز خداوند، هیچ چیز منشأ اثر نیست. همین توجه و باور، پایه اصلى پیدایش فضایل و پالایش تمام رذایل در عالى ترین سطح آن است.

برای تبیین این فرآیند چون به محضر قرآن بار یابیم، آن را چنین می یابیم که در قرآن تمام برانگیزنده‌ها براى منش هاى مثبت اخلاقى و نیز عوامل بازدارنده از منش هاى منفى، بر مدار «توحید و خداباورى» شکل گرفته‌اند. در عصر ظهور که زمینه برای زندگی توحیدی فراهم می آید، این برانگیزنده‌ها، کارآیی بیشتری خواهند داشت؛ محرک هایی که انسان را از درون کنترل مى کنند و ضمانت اجرایى شان را در درون خود فراهم آورده اند؛ چون آن‌ها در نهان آدمى، همسو با هویت الهى او است.

این برانگیزنده ها، در طول یک دیگر قرار دارند و هر کدام جلوه اى از اسمای حُسناى حق تعالى هستند؛ از جمله:

الف. «شوق به پاداش هاى خداوند»: ابعاد این شوق گوناگون و بسیار متنوعند و هر کدام از آن‌ها مى تواند امیدزا و شوق برانگیز باشد. چون آدمى این حقایق را باور کند که خداوند وعده داده پاداش نیکوکاران را عطا کند، (زمر:۲۰)، خدا فراموش کار نیست (مریم:۶۴)، و هرگز خُلف وعده نمى کند (رعد:۳۱) افزون بر آن که متن کار خوبِ بنده و بهتر از آن (نمل:۸۹) را با افزایش ده برابر یا بیش‌تر عطا مى کند و بر آن کار، پاداش هایى نیکوتر  و متنوع نیز، تفضّل مى فرماید، (سبأ: ۳۷) این باورها، انسان را به کسب فضایل و پالایش رذایل وا مى دارد.

ب. «خوف از کیفرهاى خداوند»: این عامل، انبوهى از آیات و روایات را به خود اختصاص داده است. در سوی دیگر، امید به پاداش‌ها قرار گرفته، تا انسان همواره با توازن بین آن ها، میان «خوف از کیفر و عقاب خدا» و «امید به عفو و پاداش خدا» به سر بَرَد. قرآن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  در یک قاعده کلى چنین خطاب مى کند:

Gنَبّىءْ عِبادِى أَنّـِى أَنَا الغَفُورُ الرَّحِیمُ * وَأَنَّ عَذابِى هُوَ العَذابُ الألیمُF (حجر:۴۹ ـ ۵۰)؛

به بندگان من خبر ده که منم آمرزنده مهربان * و این که عذاب من، عذابى است دردناک.

اصولاً هیچ رذیلتى بدون کیفر نیست؛ چون رابطه عمل با کیفر آن، تکوینى از قبیل کنش و واکنش است. (جز آن که انسان با توبه، زشتى هایش را اصلاح و کیفر آن‌ها را به پاداش تبدیل کند). تنها تفاوت، در نمودهاى کیفر و زمان بروز آن‌ها است. برخى کیفرها زودهنگام و در دنیا و پاره اى از آن‌ها پس از زندگى دنیا  رخ مى نماید و در هر صورت، اَشکال بروز آن، گوناگون خواهد بود؛ از این رو آدمى نباید گمان بَرَد عملش مفقود و کیفر آن، محو شده است؛ بلکه همواره باید از واکنشِ تکوینى اعمال زشت خود برحذر باشد. در یک تقسیم بندى مى توان نمودهاى کیفر و زمان بروز آن‌ها را به چهار دسته کلىِ کیفرهاى زود هنگام در دنیا، گذرگاه مرگ، هراس محشر و کیفر دوزخ تقسیم کرد.

ج. «جاذبه محبت»: این جاذبه، محرکى نیرومند در اخلاق آدمى است. امتداد این محبت – مانند سایر گرایش هاى فطرى انسان- به سمت پروردگار با محبتى هستى سوز و محبوبى زیبا و بدون نقص است که شدیدترین رابطه وجودى را با انسان دارد. اگر انسان، این محبت را بچشد، مى کوشد خواسته  محبوبش را برآورده کند و نافرمانی اش را فرو گذارد، تا مبادا بین او و محبوبش جدایى افتد.

د. «باور به نظارت و مراقبت حق تعالى»: یعنى باور به این که هیچ چیز در نظام آفرینش، در آسمان‌ها و زمین، از خدا پنهان نیست (ابراهیم:۳۹) و براى خدا آشکار و پنهان یکسان است (رعد:۹ ـ ۱۰). آنچه را که کتمان یا اظهار کنیم، همه را مى داند (بقره:۷۷) و خطورات ذهنى، باورها، پندارها، رفتارها و همه سطوح وجودى ما در محضر او است (بقره:۲۲۵) و به آن‌ها احاطه کامل دارد (فصلت:۵۴). خداوند هرگز از ما و کارهاى ما غافل نیست (نمل:۹۳). این حقایق در آیات و روایاتى فراوان، بیان شده‌اند.

بى گمان باور به این حقایق پیش از هر عامل دیگر، محرکى نیرومند براى دست شستن از رذایل در تمام زوایاى زندگى به شمار مى رود و آدمى را بدون آن که نیازمند پشتوانه حقوقى باشد، در آشکار و نهان کنترل مى کند. این، حقیقتى است که قرآن براى آن ارزشى ویژه در نظر گرفته و در چند آیه به آن پرداخته است؛ از جمله این آیه شریف که فرمود:

Gإِنَّ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ کَبیرٌF. (ملک:۱۲)؛

همانا آنان که از پروردگارشان در نهان مى ترسند، براى آنان غفران و پاداش بزرگى است

اگر عده اى به مقام عصمت بار مى یابند، به همین دلیل است که در همه حال در نهان و آشکار خود را تحت مراقبت و نظارت مى بینند و به همین رو از کوچک ترین تخطّى احساس شرم می‌کنند.

محرک هایى که تاکنون بحث شد، همواره در تعالیم ادیان آسمانى مطرح بوده‌اند، چون گفتیم تمام آن‌ها در محور باور به خدا است و باور به خدا نیز در رأس هرم تعالیم وحیانى است. در این میان، محرکى دیگر نیز مطرح است که به تعبیر علامه طباطبایى; در بین تعالیم آسمانى و غیرآسمانىِ گذشته، سابقه نداشته و ره آورد خاص قرآن کریم است. چه این که در مقام تحقق، اجراى این محرک براى برخى از انسان‌ها از جمله یاران خاص امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  با توجه به اوصافى که براى آنان نقل شده، امکان‌پذیر است. در واقع، این محرک به جاى آن که احساس نیاز به کسب فضایل و پالایش رذایل را در زندگى انسان به وجود آورد، انگیزه اى نیرومند و پایدار براى انسان مى سازد تا از اول، گَرد رذایل بر دل او ننشیند و مانعى بر سر رشد فضایل اش فراهم نیاید. حاصل بحث درباره این محرک که بر مبناى «درک توحید ناب» بنا شده، با الهام از کلام علامه طباطبایى; چنین است: قرآن مى خواهد از راه هاى گوناگون معرفتى (مانند استدلال، موعظه، تمثیل، جدال احسن و…) و عملى (مانند توصیه به عبادت، تقوا و…) دل را سراسر با توحید ناب پر کند؛ به گونه اى که آدمى، به حق باور کند که مُلک و مِلک آسمان‌ها و زمین و هر آنچه در آن‌ها است، از آن خداست؛ یعنى هیچ کس از خود چیزى ندارد و هر چه هست، خداوند مالکِ ذات، صفات و افعال او است و تکویناً در همه حال وابسته به خدا و نیازمند به او است. آیات فراوانى این معارف را بیان کرده است.

چون آدمى این حقایق را باور کرد، با تمام وجود، این تعالیم از قرآن را احساس مى کند: الف. هر چه از نعمت‌ها دارد، از آنِ خداست: Gوَما بِکُم مِن نِعْمَه فَمِنَ اللهِ…F (نحل:۵۳)؛ «و هر نعمتى که دارید، از خداست». ب. خداوند، براى بنده کافى است: Gأَلَیْسَ اللهُ بِکاف عَبدَه…F (زمر / ۳۶)؛ «آیا خدا، کفایت کننده بنده اش نیست؟» ج.  یارى و هدایتگرى حقتعالى براى بنده بس است: G… وَکَفى بِرَبّـِکَ هادیاً وَنصیراً…F (فرقان:۳۱)؛ «و همین بس که پروردگارت راهبر و یاور است». د.عزت و ذلت، به دست خدا است و منشأ همه عزّت‌ها او است: Gمَنْ کانَ یُریدُ العِزَّهَ فَللهِ العِزَّهُ جَمیعاً…F (فاطر:۱۰)؛ «هر کسى عزت و سربلندى خواهد،]بداند [سربلندى یکسره از آنِ خدا است». هـ. خداوند بر هر چیز توانا و بر کار خود چیره است: Gوَاللهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ…F (یوسف:۲۱)؛ «و خداوند، بر کار خود چیره است…» و….

این باورها، تمام رذایل را پیش از آن که در دل انسان رخنه کند، از ریشه بر مى کند؛ چون ریشه تمام رذایل، یا در عدم اقناع بشر از تأمین خواسته‌ها و میل هاى خود به طور موقت و محدود است (مانند میل به شکست ناپذیرى، میل به جاودانگى و بقا، میل به ارضاى محبت و…) یا در ترس از دیگرى، امید داشتن به غیر، دل سپردن به اغیار، مدد خواستن و عزت طلبیدن از دیگران و… است (برای نمونه چون از دیگرى مى ترسد، دروغ مى گوید. چون امیدوار به کمک او است، او را نهى از منکر نمى کند. چون نزد کسى عزت مى خواهد یا گشودن گِره کار خود را به دست او مى بیند، خود را نزد او ذلیل و بى مقدار مى کند و…)

آن گاه که انسان به حقیقت توحید راه یافت، اولا: ارضاى کامل خواسته هاى خود را در ارتباط با سرچشمه علم و قدرت و پیوستن به معدن جمال و کمالِ بى نهایت، امکان پذیر مى بیند؛ ثانیاً: چون همه شؤون خود و هستى را از آن خدا مى بیند و دیگران را در کمالِ فقر و نیاز و نادارى مشاهده مى کند، تمام آن امیدها، ترس ها، مددها، خضوع‌ها و… که منشأ بروز رذایل بودند، از بین مى روند و به جاى آن، صفحه دل او به صفاتى همچون مناعت طبع، عزت و غناى نفس، هیبت و وقار، آرامش مدام، امید پایدار و… آراسته مى شود. چنین انسانى هرگز برابر غیر خدا خضوع نمى کند، از غیر او نمى ترسد، به دیگران امیدوار نیست، از غیر خدا مدد نمى خواهد، لذت و بهجت از چیزى که رنگ و بوى خدایى ندارد، نمى طلبد. نه تنها غیر خدا را اراده نمى کند، بلکه نمى تواند غیر او را بخواهد؛ از همین رو است که هرگز دچار رذایل نمى شود. این شیوه خاص قرآن در عالى ترین سطح براى تهذیب اخلاق و آراستگى جان به اوصاف پسندیده است که بر اساس توحید ناب بنا شده است.[۵]

ره آورد آن نیز تربیت بندگان صالح و مقرّبى مانند انبیا و اوصیا است که مکارم اخلاق، در زندگى آنان موج مى زند. به نظر مى رسد یاران خاص امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  که تعداد آنان را ۳۱۳ نفر به تعداد اصحاب جنگ بدر گفته‌اند، از این شیوه در اصلاح اخلاق الگو گرفته اند؛ چون اوصاف و نشانه هاى آنان در روایات، از رتبه  والاى آنان در معرفت و باور راسخ به توحید ناب با عمل صالح حکایت دارد؛ از جمله در حدیث امام باقر علیه السلام  از آنان چنین یاد شده است «سجده بر پیشانیشان اثر نهاده، شیران روز و راهبان در شبند، گویى دل هایشان ]در استحکام باور و اعتقاد [همچون پاره هاى آهن است» (حر عاملى، بی‌تا: ج۳، ص۵۸۵).

این مضمون از طریق اهل تسنن از جابر از امام باقر علیه السلام  نقل شده است (مقدسى، ۱۴۱۶: ۹۰؛ ابن حمّاد، ۱۴۱۴: ص۹۱). حاکم نیشابورى از امام على علیه السلام  درباره اوصاف آنان چنین مى آورد:

… خداوند، دل هاى آنان را به هم پیوند زده و از هیچ کس هراس به دل ندارند و از افزوده شدن افرادى به جمعشان شاد نمى شوند… از گذشتگان کسى بر آنان پیشى نگرفته و از آیندگان کسى به پاى آنان نمى رسد. (حاکم نیشابورى، بی‌تا: ج۴، ص۵۵۴؛ مقدسى، ۱۴۱۶: ص۹۱). در روایتى دیگر از صادقین۸ از آنان به عنوان «بندگان صالح خدا که وارثان زمین خواهند شد» (استرآبادى، ۱۴۰۹: ج۱، ص۳۳۲) یاد شده است.

حاصل آن که اساس برانگیزنده‌ها در پالایش رذایل و رشد فضایل اخلاقى در جامعه دینى مهدوى بر محور «خداباورى» است و هر کس به نوبه خود، از آن‌ها بهره مى برد، تا به عالى ترین سطح از محرک‌ها به معرفت و باور توحید ناب رسد و افرادى خاص از آن الگو گیرند. جامعه اى که این چنین تربیت شود، عدالت را ارج مى نهد، امنیت را پاس مى دارد و خردمدارى را بر پندارگرایى برترى مى بخشد.

نتیجه

ویژگى هاى عصر ظهور یا عصر سیطره دین در هرم تعالیم دین، قابل بررسى و درک است. عصر ظهور، عصر فراهم آوردن زمینه‌ها براى بازگشت انسان به فطرت توحیدى او است و باید ره آوردها و برکات آن را در سایه همین آموزه «زیست موحدانه» باز شناسیم. عدالت در تمام ابعاد آن که جایگاهى بسیار والا و ویژه در نظام دین دارد، شاخصه اصلى نهضت امام مهدى و ارزشمندترین ره آورد عصر ظهور به شمار آمده است. براى درک این تعبیر و شناخت ابعاد و عمق آن، باید به بررسى همه جانبه از تعبیر «ظلم بشرى» پیش از ظهور کرد و آن را در سه نوع ظلم نابخشودنى، ظلم غیر واگذاشتن و ظلم بخشودنى مورد مطالعه قرار داد. این سه نوع ظلم در عصر کنونى (و به طور طبیعى پس از آن) بسى توسعه یافته و تمام گستره جهانى را در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات، به خود اختصاص داده است.

عدالت برابر ظلم به حق خدا، برپایى قسط در یکتاپرستى و بازگشت انسان بر خط اعتدال فطرت توحیدى او است. عدالت برابر ظلم به دیگران، درک ارزش برپایى عدالت و معرفت به موقعیت آدمیان و ارزش آنان به عنوان «بندگان خدا» خواهد بود. عدالت براى خویش نیز نجات از شرک خودپرستى و فرونشاندن معبودپندارى نفس و شیطان است.

امنیت فراگیر در عصر ظهور نیز در تمام ابعاد آن همانند عدالت در سایه هدف اصلى دین ورزى – یعنى «توحیدگرایى یا زیست موحدانه» تبیین مى شود و همین طور شکوفایى خردها که بخشى از آن نیز با اعمال تکوینى ولى اعظم خداوند امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  صورت مى پذیرد. پالایش رذایل و رشد فضایل در عصر ظهور در سایه عدالت گسترى و امنیت فراگیر، قابل تبیین است. در این میان، در روایات فریقین به پاره اى از فضایل برجسته جامعه مهدوى اشاره شده است که باید آن‌ها را از نَفَس قدسى امام و از برکات عصر ظهور دانست. نکته اى که باید بر آن تاکید شود، این است که اصلاح خُلق و خوها در نهضت جهانى امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف  با اصلاح باورها آغاز مى شود و محرک هاى آن نیز در تمام مراتب، بر مدار «توحید و خداباورى» شکل مى گیرند.

منابع

۱٫      قرآن کریم.

۲٫      نهج البلاغه، جمع شریف رضى، بیروت: ضبط صبحى صالح، ۱۳۸۷ ق.

۳٫   آمدى، غرر الحکم ودرر الکلم، جمع تمیمى آمدى، وضع: مصطفى درایتى، قم: مرکز الابحاث والدراسات الاسلامیه، ۱۴۱۳ ق.

۴٫      ابن حماد، نعیم، الفتن، تحقیق: سهیل زکّار، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۴ ق.

۵٫      ابن حنبل، احمد، مسند الامام احمد بن حنبل، طبع محقق باشراف شعیب الارنووط، بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۱۷ق.

۶٫      ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، بیروت: ]بی‌جا[ ۱۴۰۲ ق.

۷٫      ابن ماجه قزوینی، محمد، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دارالفکر، ]بی‌تا[.

۸٫      ابو داود، سلیمان، سنن أبى داود، تعلیق: محمد عبد الحمید، بیروت: دار احیاء السنه النبویه، بى تا.

۹٫              اربلی، علی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، تحقیق: علی الفاضلی، قم: المجمع العالمی لاهل البیت، ۱۴۲۶ق.

۱۰٫       استرآبادى، سید شرف الدین، شرح تأویل الآیات الظاهره، تحقیق: حسین الاستاد ولى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۰۹ق.

۱۱٫ اکبرنژاد، مهدى، بررسى تطبیقى مهدویت در روایات شیعه و اهل سنت، قم: مؤسسه فرهنگى انتظار نور، بوستان کتاب، ۱۳۸۶ ش.

۱۲٫  بحرانى، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم: مؤسسه اسماعیلیان، بى تا.

۱۳٫ حاکم نیشابورى، ابوعبدالله، المستدرک على الصحیحین، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بیروت: دار المعرفه، بى تا.

۱۴٫  حر عاملى، محمد، اثبات الهداه بالنصوص والمعجزات، تصحیح: السید هاشم الرسولى، قم: المطبعه العلمیه ]بی‌تا[.

۱۵٫  خزاز قمى، على، کفایه الاثر، تحقیق: کوه کمرى، قم: انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ ق.

۱۶٫  خوارزمى، موفق، مناقب على بن ابى طالب، تحقیق: مالک المحمودى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۱۱ ق.

۱۷٫  دیلمى، حسن بن ابى الحسن، اعلام الدین فى صفات المؤمنین، قم: مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۸ ق.

۱۸٫  صدوق، محمد (شیخ صدوق)، الامالى، قم: مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ ق.

۱۹٫ صدوق، محمد (شیخ صدوق)، المحجه فیما نزل من القائم الحجه، تحقیق: محمد منیر المیلانى، بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق.

۲۰٫  صدوق، محمد (شیخ صدوق)، کتاب الخصال، تصحیح: علی اکبر الغفاری، قم: منشورات جماعه المدرسین، ۱۴۰۳ق.

۲۱٫ صدوق، محمد (شیخ صدوق)، کمال الدین وتمام النعمه، تصحیح: على اکبر الغفارى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۰۵ ق.

۲۲٫  صنعانى، عبدالرزاق، المصنّف، تحقیق: حبیب الرحمن الاعظمى، بیروت: منشورات المجلس العالمی، ط الثانیه، ۱۴۰۳ ق.

۲۳٫  طباطبائى، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: منشورات جماعه المدرسین، بى تا.

۲۴٫  طوسى، محمد، الامالى، تهران: مؤسسه البعثه، ۱۴۱۴ ق.

۲۵٫ عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى (کتاب التفسیر)، تصحیح: هاشم الرسولى المحلاتى، تهران: المکتبه الاسلامیه، بى تا.

۲۶٫  قرطبى، محمد، الجامع لأحکام القرآن، قاهره، دار الکتاب العربى، ۱۳۸۷ ق.

۲۷٫  قندوزى حنفى، سلیمان، ینابیع الموده، تحقیق: سید على جمال أشرف الحسینى، بیروت: مطبعه أسوه، ]بی‌تا[.

۲۸٫  کلینى، محمد، الکافى، تصحیح: على اکبر الغفارى، طهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ق.

۲۹٫  مؤسسه المعارف الإسلامیه، معجم أحادیث الإمام المهدى، قم: مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۲۸ ق.

۳۰٫  مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، تهران: المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۷ ق.

۳۱٫  مقدسى شافعى، یوسف، عقد الدرر فى اخبار المنتظر، قم: انتشارات جمکران، ۱۴۱۶ ق.

۳۲٫  نعمانى، محمد، کتاب الغیبه، تحقیق: على اکبر الغفارى، تهران: مکتبه الصدوق، بى تا.

۳۳٫  هندى، على المتقى، کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال، تصحیح: صفوه السقا، بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۰۵ ق.

۳۴٫  هیثمى، على، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، بتحریر العراقى وابن حجر، بیروت: دار الکتاب العربى، ط الثالثه، ۱۴۰۲ق.

 

[۱] . بن مایه این مقاله از کتاب بررسی تطبیقی تفسیر آیات مهدویت و شخصیت شناسی امام مهدی از دیدگاه فریقین به قلم نگارنده است.
*. استاد گروه علوم قرآن پردیس قم دانشگاه تهران.
[۳] . این مضمون در مصادر شیعى و سنى نقل شده است، برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: بحرانی، بی‌تا: ۲/۱۲۰ ـ ۱۲۱؛ تفسیر ابن کثیر،۱۴۰۲: ص۳۴۸٫ وى این مضمون را از چند مصدر نقل کرده است.
[۴] . به نقل از اربلی، ۱۴۲۶: ج۳، ص۲۶۰؛ مقدسی شافعی، ۱۴۱۶: باب۱، ص۴۱٫
[۵] . براى توضیح بیش تر، ر.ک: طباطبائى: ج۱،ص۳۵۸ ـ ۳۶۱٫

درباره نویسنده