مقالات

مقایسه گونه‌شناسی موعود مسیحیت با موعود شیعه

مقایسه گونه‌شناسی موعود مسیحیت با موعود شیعه
موسی جوانشیر â[۱]

چکیده
در این مقاله، سعی بر این بوده است که مقایسه­ای بین گونه­شناسی منجی موعود مسیحی، حضرت عیسی علیه السلام و منجی موعود شیعه، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انجام دهد.

در این نوشتار، هر یک از دو منجی، از نظر تبار­شناسی، خصوصیات فردی و نقش و جایگاه، ارزیابی و وجوه تفاوت و تشابه این دو، بررسی شده است. در انتها تأکید دارد که مصداق واقعی منجی، یک شخص است و آن هم بر منجی موعود اسلامی تطبیق دارد؛ هر چند بازگشت عیسی مسیح علیه السلام در آخرالزمان قابل انکار نیست؛ ولی نه به عنوان منجی، بلکه به عنوان مددکار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان می­آید و او را یاری ­می­دهد.

کلید واژه‌ها: منجی شیعه، منجی مسیحی، بازگشت مسیح، گونه شناسی منجی.
مقدمه

موعود باوری و منجی گرایی به معنای اعتقاد به رهاننده‌ای که با آمدنش رنج ها و سختی ها، ناکامی ها و بی عدالتی ها، به خوشبختی ها و آرامش ها، بدل می­شود، مورد اتفاق همه ادیان الهی است. اندیشه نجات، از مهم‌ترین دغدغه های عمومی بشر، به ویژه بشر امروزی است که از رنج و سختی های زندگی و بی عدالتی های روزافزون به ستوه آمده و راه رهایی و نجاتی را جست‌وجو می کند.

در میان ادیان ابراهیمی، دو دین اسلام (شیعه امامیه یا همان شیعه دوازده امامی) و مسیحیت (که رابطه تنگاتنگی با دین یهود دارد و بسیاری از آموزه هایش را از آن دین اخذ کرده است؛ یعنی بستر ظهور مسیحیت کاملاً یهودی بوده، ولی کم کم مسیر خود را مشخص کرده و عنوان یک دین مستقل از یهود را یافته است) و پیروان آن دو دین، به این مسأله مهم، بی توجه نبوده و اهمیت ویژه‌ای برای آن قائل شده اند و صریحاً در این باب اظهار نظر کرده اند.

در این نوشتار، به مقایسه گونه شناسی منجی موعود دو دین ابراهیمی اسلام (شیعه) و مسیحیت می­پردازیم؛ یعنی با بیان ماهیت و نوع منجی، می­توانیم به تبیین مواردی همچون ماهیت موعود، ماهیت وعده، رسالت معنوی یا اجتماعی، نقش کیهان شناختی موعود و…. دست یازیم تا در سایه این واکاوی و بررسی، به این پرسش، پاسخ دهیم که آیا منجی موعود مسیحیت، قابل انطباق با منجی موعود شیعه می باشد یا نه؟ و در هر صورت، منجی واقعی کیست؟ آیا یک منجی می آید یا دو منجی، یا احتمال دیگری در میان است؟ این امر می تواند فضایی مناسب را برای گفت‌وگو میان اسلام و مسیحیت فراهم آورده و در نزدیک‌تر شدن دیدگاه پیروان این دو دین به یک‌دیگر به شایستگی کمک کند.

یک. گونه شناسی موعود مسیحیت

الف. تولد معجزه­آسا

مادر حضرت عیسی علیه السلام، منجی موعود مسیحیان، بدون واسطه پدر و از روح‌القدس باردار شد. شوهرش یوسف، اراده کرد او را به پنهانی رها کند؛ اما فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده، گفت: «ای یوسف، پسر داوود! از گرفتن زن خویش مریم مترس؛ زیرا آنچه در وی قرار گرفته است، از روح­القدس است و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد؛ زیرا او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» چون یوسف از خواب بیدار شد، چنانچه فرشته خداوند بدو امر کرده بود، به عمل آورد و زن خویش را گرفت و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت و او را عیسی نام نهاد.» (متی۱: ۲۵-۱۸)

از نگاه منابع اسلامی، یهودیان در هنگام تولد حضرت مسیح، تهمت­ها و نسبت­های ناروایی درباره مریم رواج دادند که گویی او زنی آلوده دامن است. در قرآن کریم، این اتهام زشت یهودیان به حضرت مریم، «بهتانی عظیم» قلمداد شده است و سخت به نکوهش یهودیان می­پردازد و می­فرماید:

به سبب کفر ایشان و آن تهمت بزرگ که به مریم زدند، آنان را به عقوبت گرفتار می­کنیم. (نساء: (۴)، ۱۵۶)».

ب. مصلوب شدن و عروج آسمانی

ماجرای مصلوب شدن حضرت عیسی علیه السلام از دیدگاه مسیحیان با اسلام متفاوت است. اناجیل­ چهارگانه، به طور مشروح به بیان ماجرای دست‌گیری و مصلوب شدن حضرت عیسی پرداخته­اند.

بنابر آنچه مسیحیان اولیه گفته­اند، حضرت عیسی نه تنها قتل خود را به دست مخالفان پیش­بینی می­فرمود، بلکه می­دانست چه کسی به او خیانت خواهد کرد و او را خواهد فروخت؛ از این رو یک مجلس ساده آراست و غذایی با یاران خود برای آخرین بار صرف کرد تا آنکه دوازده تن حواریان خود را آماده مفارقت خویش کند.

اندکی بعد از آن در باغی که جثسیمانی نام داشت، یکی از شاگردان موسوم به یهودای اسخریوطی او را به جمعی که با چوب و شمشیر به سراغ او آمده بودند، تسلیم کرد. آن‌ها را رئیس کاهنان در پی او فرستاده بود؛ پس آن‌ها عیسی را نزد مجمع کاهنان و اصل شورا برده، همه او را به جرم گفتن کفر، به قتل محکوم ساختند. آن‌گاه او را نزد پیلاطس رومی بردند و از او خواستند که حکم را اجرا کند.

سه ساعت از نیمه روز گذشته بود که او را به پای چوبه دار آوردند…. جماعت در اطراف او فریاد بر می­آوردند و او برایشان دعا می­کرد و می­گفت: «ای پدر! این‌ها را بیامرز زیرا که نمی­دانند چه می­کنند» (لوقا۳۴: ۲۳). پس مسیح، به آواز بلند گفت: «الهی! الهی! چرا مرا ترک کردی؟» و جان، تسلیم حق کرد.

به عقیده مسیحیان، عیسی تحمل رنج کرد، تا آن که ابنای نوع خود را کفاره داده، آمرزیده سازد. برای آن که در روز سبت، جسد او بر فراز صلابه باقی نماند، شخص دولتمندی، به‌نام یوسف آریماتیا که از اعضای شورای کاهنان بود، کالبد او را در قبری نو که از سنگ برای خود تراشیده بود گذاشت.

صبح روز سوم، بعضی از زنان اقارب عیسی علیه السلام پیش از این که راه مراجعت به جلیل را پیش گیرند به طلب قبر او رفتند؛ ولی آن را تهی یافتند. هنگامی که سرگردان، عازم بازگشت شدند، ناگهان فرشتگانی ظاهر شده، به آن‌ها گفتند: «عیسی از مردگان برخاسته است». (جان بایر ناس، ۱۳۸۳: ص۶۰-۶۴)

بر خلاف کتاب مقدس، منابع اسلامی، مصلوب شدن حضرت عیسی علیه السلام را تأیید ­نکرده، به صراحت، مصلوب و کشته شدن حضرت عیسی علیه السلام را رد می‌نمایند:

او را نکشتند و به صلیب نکشیدند و امر بر آنان مشتبه شد. به یقین، او را نکشتند؛ بلکه خداوند، او را به سوی خود بالا برد (نساء (۴): ۱۵۷و۱۵۸).

ج. القاب و اسما

القاب و اسمای بیان شده برای حضرت مسیح علیه السلام در اناجیل و قرآن کریم، هر یک جنبه­ای از رسالت او را بیان می­کنند. مهم‌ترین این اسما و القاب، بدین قرارند:

۱٫ عیسی: منجی موعود مسیحیان را ابتدا یشوع (یهوشاعا، یسوع) می­نامیدند که واژه‌ای عبری و به معنای نجات خدا است. این کلمه در میان رومیان و یونانیان به «یسوس» تبدیل گردید و همین واژه در زبان عربی «عیسی» شد (توفیقی، ۱۳۸۴: ص۱۳۰). انجیل، این واژه را «خداوندِ نجات دهنده» معنا کرده است که امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید (متی۲۱: ۱).

۲٫ پسر انسان: این عنوان، بیش از هشتاد بار در عهد جدید بر آن حضرت اطلاق شده است. کتاب دانیال از پسر انسان نام می­برد و او را شخصیتی مطرح می­کند که پیش از تنگی واپسین روز خواهد آمد و خدا، داوری و پادشاهی را به او خواهد سپرد. مسیحیان ایمان دارند که عیسی آن روزها را تحقق می­بخشد (میشل، ۱۳۷۷: ص۶۹).

۳٫ پسر خدا: این لقب در عرف مسیحیان به معنای تولد جسمانی عیسی از خدا نیست؛ بلکه منظور از این لقب، آن است که ایمانِ خود را به ارتباط صمیمانه و استوار عیسی با خدا بیان کنیم (میشل، ۱۳۷۷: ص۶۸).

۴٫ مسیح: مسیح را می­توان نام دوم عیسی دانست (میشل، ۱۳۷۷: ص۷۰). انجیل چهارم پر از لفظ مسیح از کلمه عبری ماشیاح (مسیاح) به معنای «تدهین شده» است. در دین یهود، افراد را به منظور مأموریت­های مهم مذهبی با روغن مخصوص مسح می­کردند؛ به همین سبب، چنین افرادی از ویژگی­های خاصی برخوردار بودند و میان مردم افرادی مقدس و محترم شناخته می­شدند (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۱۸).

در قرآن کریم از عیسی علیه السلام با نام­های «مسیح»، «روح­الله»، «عبدالله»، «مبارک» و «کلمه الله» نام برده شده است. در منابع روایی نیز «روح­الله» لقب عیسی بن مریم است. از دیگر القاب وی می­توان به «معلم الخیر (استاد نیکی)» و «روح­الأمین» اشاره کرد (حیدری کاشانی، ۱۳۸۸: ص۴۷۶).

د. ویژگی­های ظاهری

در منابع مسیحیت، حضرت عیسی علیه السلام حضوری کم رنگ دارد و چندان از ویژگی­ها و خصوصیاتش گفت‌وگو نمی­شود. از لابه‌لای کتاب مقدس به برخی صفات رفتاری آن حضرت دست می­یابیم که به آن می­پردازیم:

جیمز هاکس در قاموس کتاب مقدس، عیسی را شخصی معتدل القامه با موهای می گون و طلایی رنگ و صاف که در مقابل گوشها مجعد و درخشان بود توصیف می­کند. موهایش را به دو نیم تقسیم می­کرد. پیشانیش مستوی و نرم بود، رویش بی عیب و مایل به قرمزی بود و ریش کامل و تمام، به رنگ موی سرش داشت. دارای چشمانی کبودرنگ و درخشنده و دستانی خوش ترکیب بود (هاکس، ۱۳۷۷: ص۸۰۷).

در مقابل، منابع اسلامی ما خصوصاًَ روایات اهل بیت علیهم السلام درباره شخصیت عیسی بن مریم علیه السلام اطلاعات مفیدی ارائه می­دهد که به آن اشاره می­شود.

از نظر ظاهری، دارای قامتی میانه، سیمایی سفید مایل به سرخی و موهای مجعد بود. همچون برخی پیامبران، مختون متولد شد.در سه سالگی، حجت خدا بر بندگان خدا و حتی بر یحیی علیه السلام بوده و در هفت سالگی به رسالت رسید؛ اما در سی سالگی بود که مأموریت یافت رسالت خود را بر بنی اسرائیل آشکار کند. در کوه ساعیر بود که از سوی خداوند به وی وحی رسید و در زمان عروج، سی و سه ساله بود. (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۶-۶۸ -‌۶۹)

ه‍. ویژگی­های اخلاقی و رفتاری

بسیار کم حرف بود. هیچ گناه صغیره و کبیره و ترک اولایی را مرتکب نشد (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۶-۶۹). بر خلاف شریعت موسی علیه السلام که هم سیاسی و هم روحانی بود، اصول و تعالیم عیسی مسیح علیه السلام فقط روحانی است.آن حضرت از اقدام سیاسی بر ضد حکومت ممانعت می­کرد ـ او به شدت از جنگ و خون ریزی وخشونت، متنفر بود و برای ایجاد آشتی و صلح و اصلاح، از حق خود می­گذشت (متی۳۸: ۵) و به دیگران نیز توصیه می­کرد که چنین کنند. مطیع مقررات حکومتی و مخالف به‌ کارگیری شمشیر بود. در عین حال، وی شخصی شجاع بود (متی۱۲: ۲۱) که در مقابل روحانیت فاسد، آشکارا قیام کرد (متی۱۲: ۲۱). او شخصی بسیار فروتن و متواضع بود (یوحنا۴: ۱۳٫) و در شام آخر، پای شاگردان را به دست خویش شست‌وشو داد. حضرت عیسی علیه السلام بسیار غیور، مظلوم، صبور (متی۲۹: ۱۱) و حلیم، با محبت (متی۹: ۱۵) و مطیع خداوند بود (متی ۱۰: ۱۵). او خود را عبد (سوره مریم: ۱۹، آیه۳۰) و بنده خدا می دانست. علاوه بر این، حضرت عیسی شخصی سخندان و منطقی، زیرک، هوشیار و حاضرجواب بوده است که مضامین اناجیل، گویای این حقیقت است (انجیل لوقا۲۰: ۲۰، انجیل متی۱۵: ۲۲).

از نظر اخلاقی و زهد و ورع و کثرت عبادت، مثال زدنی بود. بسیار روزه می­گرفت، لباس خشن می­پوشید و نان جو می­خورد. آن‌گاه که آفتاب غروب می­کرد، هر جا بود، به نماز می­ایستاد و در حال عبادت بود، تا خورشید طلوع می­کرد. به محتاجان رسیدگی می­کرد. برای خود غذایی ذخیره نمی­کرد و می­فرمود: «همان خدایی که غذای صبح مرا داده است شامگاهان نیز مرا طعام خواهد داد».

او از نگاه شهوت آلود به زنان و معاشرت با آنان شدیداً گریزان بود. عیسی علیه السلام گریه را با خنده می­آمیخت. گاهی لبخند بر لب داشت و گاه می­گریست. در ماه ذی‌حجه حج به جا می­آورد (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۸).

و. نقش و جایگاه

در مسیحیت دو گونه نجات، و به تبع آن، دو گونه منجی تصور می‌شود (صادق نیا محراب، ۱۳۸۹: ص۲۳۲-۲۳۹).

الف. نجات سیال، شخصی و میانجی گرایانه: این درک از نجات، به رستاخیز حضرت عیسی علیه السلام ارتباط چندانی ندارد و کاملاً با همان زندگی اولیه او سازگار است. این نجات، ثمره میانجی گری عیسی علیه السلام است، نه منجی گری­اش. در این معنا از نجات است که عیسی با فدیه کردن خود، رابطه میان انسان و خدا را اصلاح می­کند؛«مسیح بره خدا بود که گناهان جهان را بر می­دارد» (یوحنا۲۹: ۱).

بنابراین این‌گونه نجات به معنای رهایی از تقصیر یا گناه یا رهایی از پیامدهای آن، در این جهان و حیات آخرتی است. بر این اساس، نجات بخشی عیسی علیه السلام سیال و غیر زمان مند (هر زمان به عیسی ایمان آورده شود، نجات می‌یابد)، فردی و غیر آخرت شناختی (بی‌ارتباط با پایان تاریخ) است. این گونه نجات بخشی را بهتر است از مقوله مباحث موعودباوری بیرون دانست.

ب. نجات جمعی، زمان مند و منجی گرایانه: در این نگاه، عیسی علیه السلام در بازگشت مجدد خود، کار شاهانه‌ای انجام خواهد داد که همان تشکیل حکومتی است فراگیر که پیام انجیلی را به همه مردم می­رساند. (تیلیخ پل، ۱۳۸۱: ص۲۳۲). در این درک از نجات، با یک منجی روبه‌رو هستیم، نه یک میانجی. این‌گونه نجات به اجماع تمام مسیحیان، رهایی بخشی عیسی به معنای نجات بخشیدن از پراکندگی، ظلم و نابسامانی است؛ امری که در سایه تشکیل یک حکومت مرکزی عملی می‌شود. نجات بدین معنا، نجاتی زمان مند (در زمان مشخصی طبق پیش‌گویی­ها تحقق می­پذیرد)، اجتماعی و معنوی (هم به نجات معنوی می­اندیشد، هم به رفاه دنیوی)، فرا ملی (دارای رسالت جهانی) و روبه آینده است. در این گونه نجات، با منجی­ای روبه‌رو هستیم که علاوه بر توجه به رستگاری معنوی، اهدافی چون برپایی عدل، امن و رفاه اجتماعی را هم در نظر دارد.

اکنون با عنایت به این دو دیدگاه درباره منجی مسیحیت و با عنایت به منابع شیعی، نقش و جایگاه عیسی علیه السلام را بررسی می‌کنیم.

۱٫ نبی: عیسی نبی خوانده شده؛ یعنی کسی که پیام خدا را برای انسان آورد و انحرافات رهبران دینی و ستمکاری به بینوایان را محکوم کرد (میشل۱۳۷۷: ص۷۱). او از پیامبران اولوالعزم است و دارای مقام عصمت. دو اسم اعظم از اسمای الهی را می­دانست. او به منظور تبلیغ رسالت خود، بسیار مسافرت می­کرد و در قالب مثال، موعظه می­فرمود (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۶-۶۹).

۲٫ منجی: وی منجی نامیده شده؛ یعنی کسی که خدا نجات بشر را به دست او تحقق می­بخشد (همان).

۳٫ صاحب معجزه: کتاب مقدس گزارشاتی از کرامات و معجزات حضرت عیسی علیه السلام نقل می­کند؛ همچون شفای دیوانگان (. لوقا۳۵: ۴)، شفای از پیسی (لوقا، ۱۱: ۵-۱۲)، شفای مفلوج (مرقس۵: ۱۱-۱۲)، شفای کور (یوحنا۹: ۶-۷٫) و شفای کر و لال (مرقس۷: ۳۲-۳۵)، راه رفتن بر روی آب (متی۲۵: ۱۴)، زنده کردن مردگان (لوقا۷: ۱۲ -۱۶) و غیره. اما در میان روایات و آیات قرآن کریم، معجزاتی از حضرت عیسی علیه السلام ذکر می­شود که بسیار شگفت­آور و برای تأثیرگذاری، بسیار مهم­تر از معجزات منابع مسیحی است؛ همچون سخن گفتن عیسی علیه السلام در گهواره آن هم با محتوایی بسیار عمیق، همراه با پیش­گویی از آینده که خود سندی بر حقانیت او می­باشد (مریم (۱۹): ۳۰-۳۳) یا طلب مائده آسمانی و اجابت از طرف خداوند متعال (مائده (۵): ۱۱۴-۱۱۵) و نیز خلقت پرنده از گل (آل عمران (۳): ۴۹).

۴٫ عیسی در جایگاه خدا: اناجیل هم نوا به عیسای بشری اعتقاد دارند؛ اما در انجیل یوحنا عیسی حکمت خدا خوانده می­شود که جسمانی شده است. او الوهیت یافته و ازلی است؛ لذا مانند خدا عمل می­کند و سخن می­گوید. معرفی عیسی بدین گونه، در نوشته های پولس ابداع شده است.

توماس میشل در کتاب کلام مسیحی این لقب را عنوانی برای کارکرد عیسی می­داند و چنین می­گوید:

این لقب به کسی داده می­شودکه قدرت و سلطه دارد. به عقیده مسیحیان، هنگامی که خدا عیسی را از مردگان برخیزاند، این لقب را به وی عطا کرد. این لقب همچنین اشاره دارد به این که عیسی تنها میانجی بین خدا و بشر است. علاوه بر این، لقب «خداوند» بر اعتقاد مسیحیان مبنی بر آوردن عیسی در واپسین روز و نشستن وی بر طرف راست خدا برای داوری انسان‌ها، دلالت دارد (میشل، ۱۳۷۷: ص۶۹).

اما آیات و روایات شیعه، خدا بودن عیسی علیه السلام را رد می­کند و او را همچون سایر مخلوقات خداوند، بشر و بنده‌ای از بندگان خدا معرفی می­نماید (مریم (۱۹): ۳۰).

۵٫ برقرار کننده ملکوت خدا: ملکوت خدا در حقیقت، تحقق وعده­هایی است که خدا به داوود داده که سلطنت او را تا ابد پایدار خواهد ساخت و این وعده با آمدن و بازگشت عیسی علیه السلام محقق خواهد شد. مراد از ملکوت خدا در این وعده­ها، مجموعه آرمان­های معنوی و اجتماعی‌ای است که عیسی علیه السلام در یک فعالیت شاهانه و با تشکیل حکومتی الهی (ملکوت خدا) آن‌ها را عملی خواهد ساخت (صادق‌نیا، محراب، ۱۳۸۹: ص۲۳۸)؛ ولی خود عیسی علیه السلام چنین ادعایی نکرده است.

۶٫ نجات دهنده جمعی و فرامنطقه­ای: عیسی علیه السلام دیدگاه تنگ نظرانه یهود درباره انحصار نجات در قوم بنی­اسرائیل را رد می­کند و نجات‌گری منجی را جمعی و شامل حال همگان اعلام می­کند؛ چنانکه در کتاب تاریخ جامع ادیان می­گوید:

در انجیل متی آمده است:

به شما می­گویم که بسا از مشرق و مغرب آمده، در ملکوت آسمان با ابراهیم و اسحاق و یعقوب خواهند نشست؛ اما پسران ملکوت بیرون افکنده خواهند شد و در ظلمت خارجی که گریه و فشار دندان باشد. از این قرار، ملکوت الهی محدود به حد و محصور به حصر برای چند تن از صالحان یهود نخواهد بود؛ بلکه دایره اخوتی است که محیط آن، شامل تمام اقوام عالم می­شود (جان بایر ناس، ۱۳۸۳: ص۵۹۵).

نتیجه

بر اساس مطالب بیان شده، می توان گفت که موعود منجی مسیحی، از موعودهای شخصی و معین است؛ یعنی هر کسی نمی­تواند موعود مسیحی باشد، هرچند شرایط برایش فراهم باشد. آن موعود، یک فرد مشخص با ویژگی های بشری است؛ هر چند یک جنبه الوهی نیز پیدا کرده است. بنا بر گزارش اناجیل، موعود مسیحی رجعت کننده خواهد بود و آن‌گاه کارکردش را به منصه ظهور خواهد گذاشت. ماهیت نجات بخشی او، هم فردی است که با صرف ایمان آوردن به شخص او اتفاق می افتد (بیان شد که این نوع از نجات بخشی، آخرت شناسانه نیست و در این جا عیسی بیشتر میانجی است تا منجی) و هم جمعی و جهان شمول؛ نه اینکه دامنه و گستره نجات او قومی خاص یا منطقه‌ای خاص باشد. نجات فرجامین عیسی، هم جنبه معنوی دارد، هم اجتماعی. با این توضیح که برای محقق کردن فرامین الهی و اشاعه پیام انجیل، تلاش می کند؛ ولی به هیچ روی در همین مورد، منحصر نمی شود؛ بلکه در زمینه زندگی دنیایی بشر هم اقداماتی انجام می دهد و به رفاه و آسایش عمومی و دنیایی نیز توجه خواهد داشت. اگر رو به آینده بودن را به اعتبار تحقق یا عدم تحقق بازگشت منجی لحاظ کنیم، می توان گفت عیسی از موعودهای رو به آینده است و از آن روی که هنگام بازگشت او، تغییراتی در اوضاع عالم نمایان شده، علائم طبیعی بروز پیدا می کند، کارکردش کیهانی خواهد بود.

دوم. موعود شیعه

الف. تولد معجزه آسا

ولادت حضرت مهدی علیه السلام در شب جمعه، نیمه شعبان (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۱۵۵) در شهر سامراء، پایتخت عباسیان، در سال ۲۵۵ق بوده است. بین حاکمان و زمامداران غاصب خلافت و دستگاه حکومت طاغوت، اضطراب و نگرانی­هایی وجود داشت. اخبار و احادیثی به خصوص از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیده بود که از تولد فرزندی برای امام حسن عسکری علیه السلام خبر می­داد؛ فرزندی که تاج و تخت ستمگران را واژگون و عدل و داد را در سرتاسر گیتی برقرار خواهد کرد، و این مطلب به گوش زمامداران رسیده بود. در این اوضاع و شرایط، معتصم عباسی، هشتمین خلیفه عباسی که حکومتش از سال ۲۱۸ق آغاز شده بود، دستور داد از تولد نوزادان جلوگیری کنند. این دستور، به کشته شدن شماری از مادران بی­گناه منجر شد. او قابله­هایی را پنهانی به خانه­ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند.

با نزدیک شدن تولد حضرت مهدی علیه السلام واحساس خطر زمامداران جبار عباسی، معتصم در صدد برآمد تا از تولد این نوزاد جلوگیری کند و اگر پدید آمد و بدین جهان پای نهاد، او را از میان بردارد؛ اما مشیت الهی بر این قرار گرفت که آثار حمل در نرجس خاتون، مادر آن حضرت پوشیده مانَد. حجت حق از گزند آسیب‌ها نجات یافت و برخلاف همه تلاش‌ها پا به عرصه وجود گذاشت.

ب. آبا و نسب

پدر حضرت مهدی علیه السلام، حضرت امام عسکری علیه السلام (گروه نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۵، ص۳۸) و نرجس، مادر ‌آن حضرت است که ملیکه، دختر یشوع، فرزند قیصر، پادشاه روم است. آن بانو، از اولاد حواریین و به شمعون، وصی حضرت مسیح علیه السلام منسوب بود که هنگام اسارت، نام خود را نرجس نهاد تا شناخته نشود (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۱۳۲). هنگامی که به حضرت حجت علیه السلام حامله شد و نور وجود مقدس آن حضرت او را فرا گرفت، صیقل نام نهاده شد. وقتی که حضرت مهدی علیه السلام متولد شد، بر مادر خود سلام کرد و هنگامی که امام حسن عسکری علیه السلام به نرجس خاتون از آنچه بعد از وفاتش بر آنان وارد خواهد شد، خبر داد، از حضرت خواست تا از خدا بخواهد که وفاتش را پیش از وفات امام علیه السلام قرار دهد؛ لذا نرجس  علیها السلام در زمان حیات امام از دنیا رفت و بر قبر او لوحی است که بر آن نوشته شده است: «این است قبر مادر «م ح م د» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۱۵۷-۱۵۹).

ج. اسما و القاب

در روایات و احادیث رسیده، لقب­های متعددی برای امام زمان علیه السلام ذکر شده‌اند. هر یک از این القاب، به بخشی از صفات و ویژگی­ها و آثار وجودی آن امام همام اشاره دارند که به تعدادی از آن‌ها اشاره می­کنیم:

نام آن حضرت، «م ح م د» است که در برخی روایات از بردن نام ایشان نهی شده است (شیخ صدوق، ۱۳۸۰، ج۱، ص۲۸۴ و ج۲، ص۳۸۱) و مشهورترین لقب آن حضرت، مهدی علیه السلام است. (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۱، ص۱۰۳). از القاب دیگر آن حضرت می­توان به «قائم» به معنای قیام­کننده به حق (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۴۹۵) «بقیۀ الله» (کلینی، ۱۳۷۹، ج۱، ص۴۱۱) «حجت» (کلینی، ۱۳۷۹، ج۱، ص۳۲۸) «صاحب الزمان» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰، ج۲، ص۲۷۱)، «منتظر» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰، ج۲، ص۳۴۲)، «منصور» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰، ج۱، ص۳۳۰)، «غریم» (مفید، ۱۴۱۳، ص۳۵۴) و… اشاره کرد.

د. ویژگی های ظاهری

با عنایت به روایات و برخی ملاقات­های معتبر می­توان در این باره گفت: حضرت مهدی علیه السلام شبیه ترین مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و هنگام ظهور، بین سی تا چهل ساله به نظر می­رسد. او جوانی است زیباروی که چهره اش همانند ماه یا ستاره تابان است. رنگ چهره و پوست آن حضرت، رنگ عربی است؛ یعنی رنگش سفید مایل به سرخی (گندم گون) است که کمی به زردی میل دارد. گونه­های حضرت، کم گوشت است. بر گونه راست او خال سیاهی وجود دارد و بر پیشانی وی اثر سجده نمایان است. دارای پیشانی بلند و درخشان و بینی کشیده و باریک است. ابروهایش بلند و کشیده، رخ او درخشان و چشمانش درشت، براق و به رنگ سیاه است؛ دندان­های پیشین او از هم فاصله دارد و هیکلش همانند مردان بنی اسرائیل است؛ ولی قامتی متوسط دارد. دارای شانه­هایی قوی و بزرگ، سینه‌ای فراخ، ساق­هایی باریک و دستانی ستبر که بر کف دست راست خالی وجود دارد (جعفری، ۱۳۸۱: مقاله جمال یار).

ه‍. ویژگی های اخلاقی و رفتاری

حضرت مهدی علیه السلام مانند پیشوایان معصوم دیگر دارای کمالات اخلاقی ویژه­ای است. از آنجا که معصومان علیهم السلام انسان­های کاملی هستند و از هر جهت، اسوه و الگوی بشریت هستند، در بالاترین حد دارای اخلاق نیکو هستند و تمام صفات امامان شیعه را نیز دارا می­باشند. ترس از خدا و زندگی زاهدانه (نعمانی، ۱۳۷۶: ص۲۳۳) دانایی، بردباری، پرهیزگاری، بخشندگی، شجاعت و عبادت (قندوزی، ۱۴۱۶: ص۴۰۱) از صفات او است که در روایات بیان شده.

امام زمان علیه السلام شباهت­های فراوانی به پیامبران گذشته و امامان علیهم السلام دارد. شباهت به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم در نام وکنیه (گروهی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۱، ص۹۴)، به حضرت یوسف علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام در غیبت، با بسیاری از انبیای الهی در ارائه معجزه و کرامت، همچنین شباهت به حضرت ابراهیم علیه السلام در پنهان ماندن ولادت و… از این موارد است.

و. نقش و جایگاه (مقام، منزلت، عصمت، امامت و…)

در این بخش با توجه به آنچه گفته شد و نیز موضوع تحقیق، به بررسی ویژگی­ها و نقش و جایگاه منجی در شیعه می­پردازیم.

امام زمان علیه السلام محور و مدار هستی: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

الأئمه بعدی اثناعشر أولهم أنت یا علی و آخرهم القائم الذی یفتح الله علی یدیه مشارق الارض و مغاربها؛ (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۱، ص۳۱۳)

بر پایه این حدیث و امثال آن، شیعه معتقد است که حضرت مهدی علیه السلام دارای مقام امامت بوده، فردی است ممتاز که قابل مقایسه با سایر افراد جامعه نمی­باشد. خداوند اجازه تصرف در عالم هستی را به او داده است و نقش هدایت‌گری برای او مقرر کرده است. عالم هستی، بدون او لحظه­ای دوام نخواهد آورد. او واسطه فیض حق است (لطیفی، ۱۳۸۷: ص۱۱۱). او است که باعث انسجام اجزای عالم است. نمی­شود تصور کرد که اگر امام نباشد، عالم چگونه خواهد بود. شاید این روایت امام صادق علیه السلام گویای این مطلبِ غیر قابل تصور باشد. آن حضرت فرمود: «لو بقیت الأرض بغیر امام لساخت» (کلینی، ۱۳۷۹: ج۱، ص۲۵۲)؛ یعنی اگر زمین بدون امام بماند، فرو می رود.

از نظر شیعه، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای ملکه عصمت است که به واسطه آن از ارتکاب هر گناه و خطایی بدور است. او از اهل بیت و عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۱، ص۸۱ و۱۱۰)

حضرت مهدی علیه السلام در پیشگاه خداوند و امامان معصوم علیهم السلام از جایگاهی بس عظیم برخوردار است (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۴۷۳؛نعمانی، ۱۳۷۶: ص۳۴۶).

مطابق منابع معتبر شیعی در می­یابیم که حضرت مهدی علیه السلام از آنجا که وارث همه پیامبران است، مانند آنان وارث سنت­های آنان نیز هست. در امام قائم علیه السلام از موسی و یوسف و عیسی علیهم السلام و محمد صلی الله علیه و آله و سلم، سنت­هایی وجود دارد. سنت او از موسی علیه السلام آن است که خائف و منتظر است. سنت او از یوسف علیه السلام آن است که برادرانش او را فروختند و با او سخن می­گفتند و او را نمی­شناختند. سنت او از عیسی علیه السلام سیاحت است و سنت او از محمد صلی الله علیه و آله و سلم شمشیر است. (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۱، ص۵۶و۳۰۳).

او است که برقرارکننده عدالت در همه کره زمین خواهد بود (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۱، ص۵۳۵).

نتیجه

از لحاظ ماهیت، منجی موعود شیعه، موعودی است شخصی و متعین، نه آرمانی تحقق نیافته که در آینده محقق می­شود؛ بلکه فردی است که از پیش تعیین شده؛ چنانکه لابه‌لای روایات به مشخصات فردی آن موعود به صراحت اشاره شده است؛ از قبیل اسم و اسم پدر، آبا و اجداد، ویژگی­های شخصی و…. بنابراین چنین نیست که هر کسی که این شرایط برایش فراهم شود، به اصلاحات اقدام کرده، نجات بخش بشریت باشد.

نجات بخشی منجی موعود شیعه، جمعی بوده، همه بشریت و کل زمین را در بر می­گیرد. عبارت «یملأ الارض» در روایات، گویای این ادعا است (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸، ج۱).

برنامه­های راهبردی او، هم سعادت دنیایی را تأمین می­کند و هم سعادت آخرتی را در نظر دارد؛ لذا نجات بخشی او، اجتماعی و معنوی خواهد بود که در سایه اقدامات آن حضرت علاوه بر فراگیری دین توحیدی و فرامین اسلامی در سرتاسر هستی، رفاه عمومی و امنیت همگانی و در پی آن، خوشبختی دنیایی مردم نیز فراهم می­شود.

در روایات آمده است که منجی شیعه، مردم را به کتاب و سنت نبوی دعوت می­کند. اگر رو به گذشته بودن را دائر مدار محتوای دعوت بدانیم، باید بگوییم که موعود شیعه از موعودهای رو به گذشته است؛ هر چند از این جهت که به اقداماتی بسیار گسترده تر از زمان پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم، می‌پردازد که سابقه نداشته است، شاید بتوان به نوعی رسالت وی را رو به آینده دانست (محمدی مظفر، ۱۳۸۹: ص۲۸۱). ولی به اعتبار اینکه هنوز تحقق پیدا نکرده است، باید قائل شویم که فقط از موعودهای رو به آینده است. از نظر کارکرد هم کیهانی است؛ زیرا لابه‌لای روایات آخرالزمان، اخبار فراوانی از وقایع و بلایای طبیعی و ایجاد تغییر در اوضاع عالم آمده است (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۱).

سوم: نتیجه گیری

الف. شباهت­ها

با توجه به مطالب گذشته، به شباهت­هایی بین حضرت مهدی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام برمی­خوریم که به آن‌ها اشاره می­کنیم:

۱٫تولد هر دو معجزه گونه بوده است. حضرت عیسی علیه السلام بدون پدر و با عنایت خداوند متعال متولد شد و درباره حضرت مهدی علیه السلام نیز خداوند آثار حمل را در مادر آن حضرت، آشکار نکرد.

۲٫مسیح علیه السلام و مهدی علیه السلام، از نسل داوود پیامبر علیه السلام هستند. حضرت عیسی علیه السلام از نوادگان دختری داوود علیه السلام می‌باشد. حضرت مهدی علیه السلام نیز از جانب مادرش، نرجس خاتون، از نوادگان دختری حضرت داوود علیه السلام است؛ نرجس خاتون دختر یشوعا، پسر پادشاه قیصر روم و از نسل داوود پیامبر و مادرش از اولاد یکی از حواری­های عیسی علیه السلام به نام شمعون صفا، وصی حضرت عیسای مسیح علیه السلام بود (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۱۳۷) که وی نیز نواده دختری داوود است (حسینی گرگانی، ۱۳۸۷: ص۶۳).

بدین ترتیب می­تون بشارت کتاب «اشعیای نبی» را اشاره به آن‌ها دانست که چنین بیان می­کند:

و نهالی از تنه یسی[پدر داوود] بیرون آمده، شاخه‌ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت؛ یعنی روح حکمت و فهم، و روح مشورت و قوت، و روح معرفت و ترس خداوند…. مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود و جهان را به عصای دهان خویش زده و شریران را به نفخه لب­های خود خواهد کشت. و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت (اشعیا ۱۱: ۱-۵).

۳٫ سنتی از عیسی علیه السلام در امام مهدی علیه السلام وجود دارد. حضرت صادق علیه السلام در این­باره فرمود:

در قائم، شباهتی است به عیسی؛ همچنان که یهود و نصارا درباره‌ او عقیده­های خلاف پیدا کردند، درباره قائم نیز عقیده­های خلاف پیدا خواهند کرد. پس بعضی منکر او شوند و بعضی گویند ]امام[ متولد نشده و بعضی گویند ]امام[ یازدهم عقیم بوده و بعضی گویند امامت منحصر به دوازده نیست؛ بلکه به سیزده و بیشتر نیز تجاوز کند و بعضی گویند روح قائم در هیکل غیر او نطق کند. (شیخ صدوق۱۳۸۰: ج۲، ص۱۷۲)

۴٫ عمر حضرت عیسی علیه السلام طولانی بوده و از این رهگذر، عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام نیز توجیه می­شود.

۵٫القاب هر دو، به رسالت آن‌ها در بحث نجات جهانی اشاره دارد و هر دو دارای غیبت می­باشند. هدف آن‌ها اجرای اوامر الهی است.

۶٫خداوند به هر دوی ایشان اذن تصرف در نشئه طبیعت را عطا کرد؛ لذا صاحب معجزه و کرامت بودند.

۷٫هر دو منجی موعود، شخصی و متعین هستند و نوع نجات­گری آن ها فردی، جمعی، معنوی و اجتماعی بوده و جهانی است، نه منطقه‌ای و قومی و با کارکردی کیهانی.

ب. تفاوت ها

جایگاه امام، بسی والاتر و برتر از پیامبر است؛ بنابراین مقام و جایگاه امام مهدی علیه السلام بالاتر از حضرت عیسی علیه السلام می­باشد؛ چنان که روایات به این مطلب تصریح دارند. در تأیید این برتری، امامت حضرت مهدی علیه السلام بر عیسی علیه السلام در نماز می­باشد. امام باقر علیه السلام در این باره فرمود:

… حتی ینزل عیسی بن مریم من السماء و یقتل الله الدجال علی یدیه و یصلی بهم رجل منا أهل البیت. ألا تری أن عیسی یصلی خلفنا و هو نبی الا و نحن أفضل منه (مجلسی، ۱۴۰۴: ج۱۴، ص۳۴۸و۳۴۹).

منجی موعود مسیحیت رجعت کننده است. این مسأله، سبب تداوم ایمان مسیحی شده و به بسیاری از آداب مسیحیان و همچنین فرازهای کتاب مقدس معنا بخشیده است؛ اما وی از میان امت خود به آسمان رفته و کارکرد او را در جامعه کمتر می­بینیم و مردم هم چندان با شخص او در ارتباط نیستند؛ ولی منجی شیعه در میان مردم است و با آن‌ها در ارتباط است و هم اکنون هم در حال انجام وظایف خطیر امامت می­باشد.

کارکرد اجتماعی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار گسترده تر و فراگیرتر از کارکردهای حضرت عیسی علیه السلام است. همین طور از نظر کارکرد معنوی، موعود شیعه اقدامات مهم­تر و با غنای بیشتری را انجام می­دهد؛ به حدی که می­توان گفت کارکردهای منجی شیعه با طرح یک حکومت جهانی، سازگارتر است.

در باب رو به آینده یا رو به گذشته بودن، اگر عدم تحقق نجات بخشی را ملاک بدانیم، باید قائل شویم که هر دو منجی از موعودهای رو به آینده هستند؛ ولی اگر محتوای دعوت را ملاک بدانیم، باید منجی شیعه را رو به گذشته و به اعتبار برخی اقدامات بی سابقه­ای که انجام می­دهد، از موعودهای رو به آینده بدانیم و موعود مسیحی را از این باب، رو به آینده قلمداد کنیم.

ج. منجی موعود کیست؟

تا اینجا هریک از دو منجی را معرفی کرده، ویژگی­ها، خصوصیات فردی، نقش وجایگاه آن‌ها را مورد دقت نظر و ارزیابی قرار دادیم و به این نتیجه رسیدیم که منجی موعود مسیحیان، فردی است به نام عیسی علیه السلام که فرزند مریم است و از این طریق نسل او به داوود علیه السلام متصل می­شود. خداوند، عیسی علیه السلام را به آسمان عروج داده و ذخیره کرده است و در آخرالزمان با جلال و شکوه، باز­می­گردد و با کاری شاهانه، ملکوت خدا را برقرار می­کند.

اما منجی موعود شیعه، حضرت مهدی علیه السلام است که هم­نام و هم­کنیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بوده، پدرش امام حسن عسکری علیه السلام و مادرش نرجس خاتون از نسل داوود علیه السلام است. آن حضرت در پنج سالگی از دیده عموم مردم غایب شد و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و با امدادهای الهی، یاری خواهد شد. زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد و دامنه ظلم و ستم و ستمکاران را برخواهد چید.

بنابراین با نگرشی سطحی و ابتدایی، چنین به نظر می­رسد که هریک از دو آیین مسیحیت و اسلام (شیعه) منجی جداگانه­ای را معرفی می­کنند؛ براین اساس، آیا باید قائل شویم که در آخرالزمان دو منجی می­آیند که یکی منجی شیعه و دیگری منجی مسیحیت است؟ در این صورت، شیوه همکاری یا تعامل آن ها با هم چگونه خواهد بود؟ بر فرض صحت چنین فرضی، آیا جهان با دو حاکم، توان بقا و استمرار همراه با گسترش و برقراری عدل و داد را خواهد داشت؟ یا باید ویژگی­های بیان شده درباره منجی را بر یک منجی تطبیق دهیم و بگوییم مصداق هر دو منجی، یکی است؛ یعنی هر دو دین، از یک نفر و یک منجی سخن می­گویند؛ ولی هر یک به شکلی خاص از ویژگی های منجی خود یاد کرده­اند؟ یا شق سومی در کار است؟

برای یافتن جوابی قانع کننده و پاسخی صحیح به این سؤالات، تذکر نکاتی چند ضروری است:

مسیحیان معتقدند که موعود وعده داده شده آنان، هنوز نیامده و زمان آمدن و نجات گری او مشخص و معین نیست؛ ولی در آینده خواهد آمد؛ چنانکه در «کتاب مقدس» عبارت«عیسی دوباره باز می گردد» بیش از ۳۰۰ بار (شاکری، ۱۳۸۸: ص۸۱) آمده است.

محققان، متفقند که عیسی علیه السلام خود ادعای «مسیحا» نداشته است (مری جو ویور، ۱۳۸۱: ص۷۷)؛ یعنی خود را منجی موعود معرفی نکرده و ادعای مسیحا بودن او از سوی پیروان و مریدان او پس از رستاخیزش از میان مردگان طرح شده است.

گزارش اناجیل از عیسی علیه السلام هرگز یادآور فرمان­روای پرقدرتی نیست که یهودیان از دیرباز منتظرش بودند. عیسی علیه السلام بر آن نبوده است که حکومتی بر پا کند. در همه سخنان او از هیچ نظریه سیاسی، اثری نمی­توان دید، یا حتی به یک ایده اجتماعی شاخص دست یافت. عیسی علیه السلام مدعی است که آمده است تا شریعت موسی علیه السلام را کامل کند. بر اساس روایت اناجیل، عیسی علیه السلام هرگز فرضیه نجات بخشی خود را بر تشکیل یک نهاد حکومتی یا نظریه­ای اجتماعی بنا نکرده است؛ به همین دلیل، نمی­توان کارکرد اجتماعی هویدایی برای او در نظر گرفت (محراب صادق نیا، ۱۳۸۹: ص۲۳۰).

آیات اناجیل مرتبط با موضوع منجی و پایان دنیا، از وارد شدن به حکومت خدا یا قلمرو دولت خداوند سخن می­گویند. در بسیاری از فرازهای اناجیل، عیسی علیه السلام به جای حکومت خدا از عنوان «دولت» یا «ملکوت پدرم» نام می­برد. انجیل متی گفتار عیسی علیه السلام به شاگردانش در شام آخر را چنین نقل قول می­کند:

اما به شما می­گویم بعد از این، از میوه مو دیگر نخواهم نوشید، تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدر خود، تازه آشامم. (متی ۲۹: ۲۶).

نکته قابل توجه اینکه در برخی فرازهای اناجیل، حضرت عیسی علیه السلام از شخصی بنام «پسر انسان» یاد می­کند که قابل تطبیق با خود او نیست و مشخص است که وی چون دارای صفات ممتاز و ویژگی­های برجسته­ای است، از موقعیتی بالاتر از عیسی علیه السلام قرار دارد. بنابراین مقصود از «پسر انسان»، حضرت عیسی علیه السلام نیست. چنانکه مطابق نوشته‌ مستر هاکس آمریکایی درقاموس کتاب مقدس، این عبارت هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط سی مورد آن با حضرت عیسی مسیح علیه السلام قابل تطبیق است (هاکس۱۳۷۷: ص۲۱۹). اما پنجاه مورد دیگر از نجات‌دهنده‌ای سخن می­گوید که در آخرالزمان و پایان روزگار، ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی علیه السلام نیز با او خواهد آمد و او را جلال و عظمت خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند تبارک و تعالی کسی اطلاع ندارد.

عیسی علیه السلام هیچ‌گاه خود را بر پا کننده سلطنت «پسر انسان» یا «پادشاه مسیح» نمی­داند؛ چرا که تصریح می­کند: «پادشاهی من از این جهان نیست. اگر پادشاهی من از این جهان می­بود، خدام من جنگ می­کردند، تا به یهود تسلیم نشوم» (یوحنا۳۶: ۱۸)؛ بلکه خود را رسولی معرفی می­کندکه آمده است تا حکومت خداوند را مژده دهد؛ حکومتی که متعلق به کسی دیگر است، نه عیسی علیه السلام. برای نمونه در انجیل مرقس پس از بیان حوادث آخرالزمان و بلاها و مصیبت­های پایانی از زبان عیسی علیه السلام می­گوید: «… آن‌گاه پسر انسان را ببینید که با قوت و جلال عظیم بر ابرها می آید (مرقس ۲۶: ۱۳)»

در انجیل لوقا نیز آمده است:

کمرهای خود را بسته، چراغ­های خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می­کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی­درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد…. پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی­برید، پسر انسان می‌آید. ( لوقا۱۲: ۳۵-۴۰)

در جای دیگر عیسی علیه السلام می­گوید:

زیرا هر که از من و کلام من عار دارد، پسر انسان نیز وقتی که در جلال خود و جلال پدر و ملائکه مقدسه آید، از او عار خواهد داشت. (لوقا ۲۷: ۹)

همچنان که ملاحظه می­شود عیسی علیه السلام از آمدن شخص دیگری به نام «پسر انسان» خبر می­دهد.

طبق گزارش اناجیل، عیسی علیه السلام رسالت خود را مژده دادن به «ملکوت خدا» می‌دانست.

]عیسی علیه السلام  [ به ایشان گفت: مرا لازم است که به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا بشارت دهم، زیرا که برای همین کار فرستاده شده ام (لوقا۴: ۴۳).

درمنابع مکتوب اسلامی و روایات معصومان علیهم السلام از بازگشت عیسی مسیح علیه السلام خبر می­دهد که روشن کننده ابهامات موجود در این سؤالات است. در زیر به چند مورد از آن‌ها اشاره می­کنیم:

عیسی بن مریم علیه السلام نابود کننده بدعت‌ها: پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

میان من و او پیامبری نیست. هنگامی‌که فرود آمد، … صلیب را می‌کوبد و نابود می‌سازد و خوک را می‌کشد و جزیه را برمی­دارد و خدا در زمان او تمام آیین‌ها را جز اسلام، نابود می‌کند. مسیح دروغین را می‌کشد و چهل سال در زمین زندگی می‌کند؛ سپس وفات می‌یابد و مسلمانان بر [جنازه] وی نماز می‌گزارند (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۵۸).

این روایت از منسوخ شدن مسیحیت کنونی و آداب و رسوم غلط آن خبر داده، فراگیری دین اسلام را نوید می­دهد. چون حکم جزیه برای غیر مسلمان است، برداشته شدن آن، بیان‌گر مسلمان شدن همه ساکنان زمین است؛ یعنی حضرت عیسی علیه السلام در راستای اهداف حضرت مهدی علیه السلام گام برمی­دارد و در راستای برپایی حکومت اسلامی، معین و مددکار حضرت مهدی علیه السلام است.

حضرت مسیح علیه السلام وزیری امین: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

عیسی بن مریم علیه السلام هبوط می­کند، نزدیک پل سفید کنار باب دمشق…. مهدی علیه السلام به او می­گوید: «جلو بایست و برایمان نماز بخوان». میسح علیه السلام می­گوید: «شما برای یارانتان نماز بخوانید. همانا من وزیر بر انگیخته شده­ام، نه امیر. پس مهدی علیه السلام برای یاران، نماز می‌خواند… (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۲۳).

همچنین در فرازی دیگر درباره صفات حضرت عیسی علیه السلام می­فرماید:

و هو]عیسی[ الوزیر الأیمن للقائم و حاجبه و نائبه (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۲۸).

عیسی علیه السلام قاضی عادل: مسیحیان معتقدندکه عیسی علیه السلام در بازگشت مجدد خویش، بین نیکان و شریران، داوری خواهد کرد. منابع اسلامی این مطلب را تأیید می­کنند. در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:

قسم به کسی که جانم در قبضه قدرت او است! به زودی، پسر مریم در میان شما فرود خواهد آمد و او داوری عادل خواهد بود؛ سپس صلیب را خواهد شکست و خوک را خواهد کشت و جزیه را پایان خواهد داد. (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۰۸).

عیسی علیه السلام قاتل دجال: کتاب مقدس از واقعه­ای بزرگ، یعنی آمدن فرزند هلاکت خبر می­دهد که تا آن واقعه رخ ندهد، بازگشت مسیح علیه السلام اتفاق نمی­افتد (دوم تسالونیکیان ۲: ۳). احادیث اسلامی مؤید این مطلب است که در آخرالزمان شروری به نام «دجّال» می­آید که یک چشم دارد و در پیشانی او نوشته شده است: «کافر». وی ادعای خدایی می­کند و بسیاری را گمراه می‌نماید. (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۶۸). طبق احادیث، دجال خروج کرده، فتنه­گری می­کند و در نهایت به دست عیسی مسیح علیه السلام به قتل می­رسد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: یقتل ابن مریم الدجال بباب لد (مدینه بفلسطین)؛ (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۶۹)

۷٫ منجی موعود مسیحیان، یعنی حضرت مسیح علیه السلام خود مدعی مسیحایی و نجات بخشی نبوده و حتی در بین سخنانش یا گزارش­های اناجیل، مطلبی دال بر تشکیل حکومت توسط حضرت عیسی علیه السلام به چشم نمی­خورد. در این درباره، از شخص والاتری به نام «پسر انسان» یاد شده است که در همه موارد استعمال، قابل تطبیق با خود عیسی علیه السلام نیست. مهم­تر اینکه منابع مکتوب اسلامی و شیعی به صراحت از کارکرد­ها و رسالت های حضرت عیسی مسیح علیه السلام در دولت و حکومت حضرت مهدی علیه السلام سخن گفته اند؛ لذا می­توان نتیجه گرفت که منجی موعود در هر دو دین مسیح و اسلام (شیعه) یکی می‌باشد که همان حضرت حجت بن الحسن العسکری علیه السلام است.

۸٫ اما حضرت عیسی مسیح علیه السلام نیز قطعاً در پایان دنیا، باز می­گردد و در کنار حضرت مهدی علیه السلام به عنوان وزیری لایق و البته همراهی صادق و امین، انجام وظیفه کرده، حضرت مهدی علیه السلام را در پیشبرد اهداف مقدس و الهی‌اش یاری خواهد نمود. نقش حضرت عیسی علیه السلام در فراگیری دین اسلام، بسیار کلیدی، مهم و تأثیرگذار خواهد بود؛ چرا که

اولا، حضرت عیسی علیه السلام و حضرت مهدی علیه السلام دارای یک هدف مشترک می­باشند و آن، حاکمیت دین الهی و برقراری عدل و داد و اجرای دستورهای الهی است و همین امر، وحدت رویه آن دو را در پی خواهد داشت.

ثانیا، اقتدای حضرت عیسی علیه السلام به حضرت مهدی علیه السلام در نماز، نشانه پذیرش دین اسلام و پیروی او از آیین اسلام است. در نتیجه، گویی به آن دسته از مسیحیانی که ادعای پیروی از او را دارند، اعلام می­کند که اگر در گفتار خود صادقند، باید به اسلام گرویده، مسلمان شوند. این عمل عیسی می­تواند در تسریع ایمان مسیحیان به حضرت مهدی علیه السلام کمک کند و وعده الهی را زودتر محقق سازد.

ثالثا، عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام سبب می­شود که عده­ای دچار شک و شبهه شده، در پیروی از حق، سستی و کاهلی کنند. عده­ای نیز که به دنبال راهی هستند تا از زیر بار مسؤولیت، شانه خالی کنند و از گردن نهادن به دستورهای الهی طفره روند، این بهانه را دستاویز خود قرار می­دهند تا از پذیرش حق سرباززنند. بازگشت حضرت عیسی علیه السلام می­تواند اتمام حجتی برای اینان باشد؛ چرا که وقتی حضرت عیسی علیه السلام را با عمری بیشتر از عمر حضرت مهدی علیه السلام می­بینند، عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام را بهتر می­پذیرند و به گونه‌ای تسلیم دستورات اسلام و حکومت عدل مهدوی می­شوند.

نتیجه

این مقاله به ما نشان می­دهد که ما یک منجی موعود بیشتر نداریم و آن هم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منجی شیعه می­باشد که از نظر گونه شناسی، متعین و شخصی است و سنخ نجات بخشی او، جمعی، اجتماعی و معنوی است با کارکرد کیهانی. او در آخرالزمان می­آید و با تشکیل حکومتی فراگیر، فرامین الهی را اجرا می­کند و در این راستا حضرت عیسی علیه السلام پس از بازگشت، در رکاب آن حضرت به عنوان وزیر، انجام وظیفه می­کند.

 
منابع

۱٫ قرآن کریم.

۲٫ ابن طاووس، رضی الدین علی بن موسی، الملاحم و الفتن، بی جا، مؤسسه اعلمی، بی تا.

۳٫ امامی کاشانی، محمد، خط امان در ولایت صاحب الزمان (پژوهشی در موعود ادیان)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۷ش.

۴٫ توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۴ ش.

۵٫ تیلیخ، پل، الهیات سیستماتیک، ترجمه حسین نوروزی، ‌تهران، حکمت، ۱۳۸۱ش.

۶٫ جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه اصغر حکمت، تهران، علمی و فرهنگی، چ چهاردهم، ۱۳۸۳ش.

۷٫ جعفری، جواد، مجله تخصصی انتظار، مقاله «جمال یار»، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، شماره ۵، پائیز۱۳۸۱ش.

۸٫ جمعی از نویسندگان، معجم احادیث الامام المهدی، قم، مسجد جمکران، چ دوم، ۱۴۲۸ق.

۹٫ جو ویور، مری، درآمدی به مسیحیت، مترجم حسن قنبری، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۱ش.

۱۰٫ حسینی گرگانی، میر تقی، نزول عیسی و ظهور موعود، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۸۷ش.

۱۱٫ حیدری کاشانی، محمدباقر، مقتدای مسیح، قم، نسیم کوثر، ۱۳۸۸ش.

۱۲٫ زیبایی نژاد، محمدرضا، مسیحیت شناسی مقایسه­ای، تهران، سروش، ۱۳۸۲ش.

۱۳٫ شاکری، روح الله، منجی در ادیان، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ۱۳۸۸ش.

۱۴٫ صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، قم، دار الحدیث، ۱۳۸۰ش.

۱۵٫ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربی، قم، اسوه، ۱۴۱۶ق.

۱۶٫ کتاب مقدس، انتشارات ایلام، بی تا.

۱۷٫ کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه محمد باقر کمره­ای، قم، انتشارات اسلامیه، چ نهم، قم، ۱۳۷۹ش.

۱۸٫ لطیفی، رحیم، دلائل عقلی و نقلی امامت و مهدویت، قم، بنیاد حضرت مهدی موعود، چ دوم، ۱۳۸۷ش.

۱۹٫ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ق.

۲۰٫ موحدیان عطار، علی، گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۹ش.

۲۱٫ میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز ادیان، چ دوم، بی‌تا.

۲۲٫ نظری منفرد، علی، تاریخ اسلام از تولد تا رجعت، بی‌جا، جلوه کمال، ۱۳۸۸ش.

۲۳٫ نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ترجمه محمد جواد هاشمی، تهران، صدوق، ۱۳۷۶ش.

۲۴٫ هاکس، مستر جیمز، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، ۱۳۷۷ش.

â. دانش‌آموخته سطح۳ مهدویّت حوزه علمیه قم M.Javanshir88@Yahoo.Com

درباره نویسنده