مقالات

نقش حجت‌های الاهی در سعادت انسان (با تأکید بر نقش اهل بیت علیهم السلام)

نقش حجت‌های الاهی در سعادت انسان (با تأکید بر نقش اهل بیت علیهم السلام)
محمد کاظمی  مهدی یوسفیان

چکیده

هدف اصلی این پژوهش آن است که نقش حجت­های الاهی را در سعادت انسان با بهره­گیری از قرآن و روایات، تبیین کند. البته دربارۀ نقش اهل بیت  علیهم السلامکه از مصادیق بارز حجت­های الاهی هستند تأکید بیش‌تری خواهد شد. انسان برای دستیابی به سعادت، به امور متعددی نیازمند است: وجود واسطه­ میان انسان­ها و خداوند؛ پاسخگویی به نیازهای علمی؛ ضرورت اقامه دین و اصلاحگری و لزوم وجود الگوی کامل برای زندگی سعادتمندانه و بخصوص تحقق بخشی به عبودیت انسان در برابر خداوند متعال (که هدف اصلی از خلقت انسان است)؛ چهار محور اساسی برای زندگی سعادتمندانه است که حجت­های الاهی بخش مهمی از آن را پوشش می­دهند. آخرین حجت الاهی نیز اگر چه دوران غیبت را می­گذرانند؛ بهره­مندی از وجود ایشان در مسیر سعادت قطع نشده است. البته این بهره‌گیری در زمان ظهور به بالاترین حد ممکن خواهد رسید. همین نقش بی­بدیل حجت­های الاهی در هدایت و سعادت انسان­ها، موجب شده تا در آموزه­های دینی با روش­های مختلف، میان انسان و آنان ارتباطی دائمی برقرار گردد.

کلید واژه‌ها:

حجت­های الاهی، اهل بیت علیهم السلام، واسطه، علم، اقامه دین، الگوی کامل، آخرین حجت.

طرح مسئله

یکی از مهم­ترین اهداف انسان­ها در فرایند زندگی، دستیابی به «سعادت» است که برای آن تلاش بسیاری کرده و سعی می­کنند رفتارهای خود را طبق آن تنظیم کنند. اسلام برای سعادت انسان در دنیا و آخرت، اهمیت فراوانی قائل شده و برای رسیدن به آن برنامه ارائه می­کند. همچنین، نسبت به معرفی راهنما اهتمام ویژه­ای نشان داده و وجود راهنما را برای سعادت انسان ضروری و این ضرورت را دائمی می­داند. به عنوان مثال، روایات مبتنی بر این مطلب که زمین هیچ گاه از وجود راهنمایان الاهی، که از آنان به حجت تعبیر می­کنند، خالی نبوده و نخواهد بود؛ گویای این مهم است (ر.ک: کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، صص۱۷۸ـ۱۷۹).

مباحث مربوط به حجت­های الاهی یکی از مهم­ترین موضوعاتی است که در متون دینی مورد توجه و تأکید فراوان قرار گرفته و بویژه در متون روایی (از جمله کتاب کافی مرحوم کلینی) روایات متعددی به تبیین این موضوع و مسائل مرتبط با آن، اهتمامی ویژه­ ورزیده‌اند. همین مسئله قابلیت بالایی برای این منابع در تبیین مباحث مربوط به حجت الاهی فراهم آورده است. در این میان، «نقش حجت الاهی در رساندن انسان به سعادت واقعی»، یکی از محوری­ترین موضوعات مطرح شده در این منابع است.

حجت الاهی در رساندن انسان به سعادت دارای چه نقشی است؟ اگر حجت الاهی نباشد، آیا دستیابی به سعادت واقعی ممکن خواهد بود؟ اگر انسان جهت دستیابی به سعادت، به آنان نیازمند است، ابعاد مختلف این نیازمندی کدام است و انسان در چه اموری باید از آنان کمک بگیرد؟ این­ها برخی از پرسش­هایی است که در زمینه این موضوع مطرح بوده و در متون دینی به این سئوالات پاسخ­های مناسبی داده­ شده است.

در این نوشتار نیز تلاش شده است با مراجعه به این منابع، نقش حجت­های الاهی در سعادت انسان مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد؛ اما به لحاظ گستردگی این مطالب و محدودیت این نوشتار، لازم است از زاویه خاصی به بررسی این موضوع پرداخته شود. به همین جهت، به نظر می­رسد اگر از دلایل نیازمندی به حجت­های الاهی تبیین مناسبی صورت گیرد، در دستیابی به این هدف بسیار مؤثر خواهد بود. به همین علت، تنها به برخی از مهم­ترین دلایل نیازمندی به حجت­های الاهی پرداخته و در ادامه نیز به چند مطلب مهم و مرتبط، اشاره خواهد شد.

ناگفته نماند که اگر چه محور اصلی این نوشتار درباره حجت­های الاهی است؛ نسبت به اهل بیت علیهم السلام که از مصادیق بارز آن هستند، توجه بیش‌تری شده و درباره آن بزرگواران تأکید افزون‌تری خواهد شد؛ چنان‌که مرحوم کلینی نیز بسیاری از روایات مربوط به اهل بیت علیهم السلام را در کتاب «کافی» “کتاب الحجه” آورده و بخش عمده روایات این بخش از کافی، به همین قسم روایت مربوط است.

همچنین لازم است نقش آخرین حجت الاهی، حضرت مهدی علیه السلام در سعادت انسان­ها مورد توجه قرار گرفته و امکان و چگونگی این نقش از سوی آن حضرت در دوران غیبت تبیین شود.

دلایل نیازمندی به حجت­های الاهی

در این زمینه که چرا انسان­ها به حجت­های الاهی نیازمند هستند؛ دلایل متعددی می­توان ذکر کرد؛ اما این نوشتار گنجایش بیان همۀ آن‌ها را ندارد. در این‌جا فقط چهار دلیل را که به نظر می­رسد جزء مهم­ترین مذکور هستند و در متون دینی نیز مورد توجه قرار گرفته­اند (و با سعادت انسان نیز پیوند بیش‌تری دارند) به صورت خلاصه بیان می­شود.

۱ـ لزوم وجود واسطه میان انسان­ها و خداوند

دستیابی به سعادت واقعی، تنها با بهره­مندی از هدایت الاهی امکان­پذیر خواهد بود. اما تحقق این هدایت در زندگی انسان، به امور متعددی نیازمند است. از مهم­ترین موارد این موضوع، آن است که پیام خداوند به انسان ابلاغ گردد. همچنین لازم است حرکت انسان در مسیر پرخطر سعادت، تحت نظارت افراد شایسته­ای قرار گیرد، تا این حرکت، صحیح و مستمر باشد. حجت­های الاهی هم وظیفۀ دریافت پیام الاهی را دارند و هم می­توانند انسان را در مسیر سعادت راهنمایی و بر حرکات او نظارت کنند. تبیین این دو موضوع مستلزم توضیحاتی است که در دو قسمت ذیل ملاحظه می‌شود:

۱ ـ ۱ـ رساندن پیام خداوند

خداوند متعال، موجودی مجرد (غیر مادی)، نامحدود و متعالی مطلق است. انسان‌ها نمی توانند او را ببینند و بدون واسطه با او ارتباط کلامی دو طرفه داشته باشند؛ به همین علت، لازم است انسان‌هایی با کمک وحی، نقش پیام رسانی از سوی خداوند را انجام دهند؛ چنان‌که در قرآن کریم به این موضوع تصریح شده است:

>وَ مَا کاَنَ لِبَشَرٍ أَن یُکلَِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِىَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلیٌ حَکِیمٌ<؛

و شایسته هیچ انسانى نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحى یا از پشت حجاب، یا رسولى مى‏فرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحى مى‏کند؛ چرا که او بلندمرتبه و حکیم است (شوری: ۵۱).

علامه طباطبایی قسمت آخر این آیه «إِنَّهُ عَلیٌ‏ٌّ حَکِیمٌ»؛ را تعلیل مضمون آیه دانسته­ است. از دیدگاه ایشان، خداوند به سبب علوّ رتبه نسبت به مخلوقات و نظام حاکم بر آنان، بالاتر از آن است که با آنان تکّلم نماید. پس، به جهت متعالی و حکیم بودن، توسط وحی با آنان تکلم می­کند؛چون به اقتضای حکمت خداوند، هدایت هر نوع از مخلوقات در گرو رسیدن به سعادت ویژه آن است (طباطبایی، بی‌تا: ج۱۸، ص۷۴).

مرحوم کلینی در ابتدای کتاب حجتِ اصول کافی در باب ” الاضطرار إلى الحجه” با انتخابی بسیار بجا روایتی را می­آورد که نیازمندی به حجت الاهی، را به منظور واسطه شدن میان مردم و خداوند برای پیام رسانی، به خوبی اثبات می­کند. به لحاظ گویا و مستدل بودن، قسمتی از آن را ذکر می­کنیم:

امام صادق علیه السلام در پاسخ زندیقی که سؤال نموده بود از کجا پیامبران و رسولان را ثابت می­کنی؛ فرمودند: چون ما ثابت کردیم که آفریننده و سازنده­ای داریم برتر از ما و از همه آفریده­هایش، و این صانع، حکیم و متعالی است ـ و به همین جهت ـ امکان مشاهده، تماس و مباشرت و محاجه مخلوقات با او وجود ندارد؛ پس، ثابت می­شود که این خدا در میان خلق خود نمایندگانی دارد که از طرف او برای مخلوقات و بندگانش پیام رسانی کرده و آنان را بر مصالح و منافعشان و آنچه اجرای آن، موجب بقا و ترکش باعث نابودی آنان می­گردد؛ آگاه می­سازند (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۱۶۸).

۲ ـ ۱ ـ راهنمایی و نظارت بر مسیر سعادت

مسیر سعادت انسان، بسیار طولانی، پیچیده و پرخطر است. از همین رو، هم به راهنما احتیاج دارد و هم نظارت دائمی از سوی راهنما را می­طلبد؛ زیرا احتمال انحراف انسان در این مسیر بسیار زیاد است؛ لذا نمی­توان پیام خداوند را به انسان ابلاغ و آن‌گاه او را رها کرد تا مسیر سخت و طولانی هدایت را به تنهایی بپیماید. حجت­های الاهی در این‌جا نیز نقش حساسی اجرا می­کنند. آنان واسطۀ میان خداوند و مردم هستند تا با راهنمایی و نظارت خود مردم را به سعادت و کمال و به لقای خداوند برسانند.

در متون روایی دربارۀ اهل بیت علیهم السلام تعبیراتی مانند «باب الله» (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۱۴۵ و محمد بن حسن صفار، ۱۴۰۴: ص۸۱) به کار رفته که به همین موضوع ناظر و گویای آن است که چون آن بزرگواران واسطۀ میان خداوند و مردم هستند، هر کس بخواهد به قرب خداوند و سعادت واقعی که در سایۀ توحید به دست می­آید، برسد؛ باید با راهنمایی آنان و استمداد از ‌آن‌ها حرکت کند و حرکت صحیح در مسیر توحید مستلزم عبور از دروازه­ای است که از وجود ایشان به سوی خداوند گشوده شده است؛ چنان‌که در زیارت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می­خوانیم:

اللهم صل علیه وعلى الأئمه الأبرار من ذریته الأخیار من عترته و سلم علیهم أجمعین تسلیما، اللهم إنی لا أجد سبیلا إلیک سواهم (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۹۷، ص۱۶۲).

مؤید این برداشت، آن است که این واژه در برخی متون روایی، گاهی به صورت ” باب الله الذی لایؤتی الا منه ” نیز وصف شده است (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۱۹۶).[۱]البته تعبیراتی مانند «لسان الله» (همان: ص۱۴۵)؛ «صراط مستقیم» (صدوق، ۱۴۱۷: ص۳۸۳)؛ «سبیل اعظم» (صدوق، ۱۴۰۴: ج۱، ص۳۰۷)؛ «صراط اقوم» (همان)؛ «السبب المتّصل بین الارض و السماء» (ابوعبدالله حائری، ۱۴۱۹: ص۵۷۹)؛ که دربارۀ اهل بیت علیهم السلام به کار رفته، نیز در همین مقوله قابل فهم بوده و حداقل یکی از وجوه محتمل معنایی آن‌ها همین است.

حدیث معروف سلسله الذهب که از امام رضا علیه السلام روایت شده است، به تبیین بهتر این موضوع کمک می­کند:

خداوند متعال فرموده است: «لااله الّا الله دژ مستحکم من است. هر کس به آن وارد شود، از عذاب من ایمن خواهد بود». وقتی مرکب امام علیه السلام حرکت کرد، حضرت فرمودند‌: «البته این موضوع شروطی دارد و من هم از شروط آن هستم» (صدوق، ۱۳۵۷: ص۲۵).

دلالت این روایت بر مطلب مذکور بدین صورت است که در ابتدای روایت، لااله الّا الله به عنوان دژی و حصاری معرفی شده است که هر کس به آن داخل شود، از عذاب الاهی ایمن است؛ اما در ادامه، وصول به این ایمنی دارای شروطی اعلام می­گردد که امام رضا علیه السلام یکی از آن شروط است. این موضوع بدان معناست که یکی از شرایط ورود به حیطه توحید و خداشناسی که منشأ اصلی و اساس سعادت انسان است؛ استفاده از راهنمایی و هدایت اهل بیت علیهم السلام است. در غیر این صورت، امکان راهیابی به این حیطه ممکن نخواهد بود.

۲ ـ اندک بودن علم انسان در رسیدن به سعادت

دستیابی به سعادت، به علم و آگاهی بسیاری (هم در مسائل مادی و هم در غیر مادی) نیازمند است؛ اما علم انسان نسبت به این امور بسیار کم است. انسان دربارۀ بیش‌تر امور مادی، یا هیچ گونه علم و آگاهی ندارد و یا دارای علم بسیار اندکی است که این آگاهی در بسیاری از مواقع، با جهل، ابهام و تردید آمیخته است و اموری که بتواند با اطمینان دربارۀ آن‌ها اظهار نظر کند، بسیار اندک است. آگاهی انسان نسبت به امور مادی، این‌گونه است؛ امّا میزان علم و آگاهی او دربارۀ امور غیر مادی و ماورای این دنیا، مانند خداوند، ملائکه، برزخ، قیامت، بهشت و جهنم که با سعادت او پیوند افزون‌تری دارد؛ بسیار کم‌تر است. این موضوعات آن‌قدر متعالی و دقیق هستند که جز خداوند و کسانی تحت آموزش خداوند هستند، احدی توان تبیین درست آن­ها را نداشته و بدون کمک آنان، در این امور، فقط با حدس و گمان می­توان پیش رفت که آن هم جز اوهام یافته‌هایی به همراه ندارد. امام باقر علیه السلام با بیانی ساده و مستدل این موضوع را بیان کرده­اند:

اگر یکی از شما چند فرسخ مسافرت کند، از راهنما کمک می­گیرد، و جهل تو نسبت به راه­های آسمان بیش‌تر از راه­های زمین است. پس، برای خودت راهنمایی پیدا کن (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، صص۱۸۴ـ ۱۸۵).

نقش حجت­های الاهی در این زمینه بسیار مهم و محوری بوده و بدون بهره­مندی از علوم آنان، هرگز نمی­توان از این موضوعات درک درستی داشت. آنان این گونه علوم را از طرف خداوند دریافت کرده، به دیگران انتقال می­دهند. صاحب کتاب شریف «محاسن»، بابی تحت عنوان ” لاتخلو الأرض من عالِم ” (احمد بن… خالد برقی، ۱۳۳۰: صص۲۳۴ ـ ۲۳۶) گشوده و در ذیل آن ۱۲ روایت ذکر می­کند که همگی این روایات بر ضرورت دائمی وجود شخصی که به حلال و حرام خداوند عالم بوده، مردم را به راه صحیح هدایت می­کند؛ تأکید می­کنند. به عنوان نمونه یکی از این روایات ذکر می­شود:

زمین هرگز از وجود مردی که حق را بشناسد، خالی نمی­گردد؛ تا هرگاه مردم چیزی بر حق افزودند، آن را بگوید و زمانی که چیزی از حق کاستند به آنان اطلاع دهد و وقتی که حق را آوردند تصدیقشان کند و اگر چنین شخصی نباشد حق از باطل شناخته نمی­شود (همان: صص۲۳۵ ـ ۲۳۶).

اهل بیت علیهم السلام در روایات با اوصاف ذیل عنوان شده‌اند: خزانه داران علم خداوند متعال (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، صص۱۹۲ـ۱۹۳)؛ صاحبان ۷۲ حرف از ۷۳ حرف که اسمای اعظم الاهی هستند (صفار، ۱۴۰۴: ص۲۲۹)؛ وارثان علم همه انبیای الاهی (مفید، ۱۴۱۴: ج۱، ص۲۳۲ و صفار، ۱۴۰۴: ص۲۸۹)؛ عالمان به تفسیر صحیح همه قرآن و مفسران واقعی آن (طوسی، ۱۴۱۴: ص۵۲۳؛‌ کلینی، ۱۳۶۳: ج۷، ص۴۴۲؛ صفار، ۱۴۰۴: ص۵۹ و صدوق، ۱۴۰۳: ص۲۵۵ ـ ۲۵۷)؛ راسخان در علم (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۱۸۶ و صفار، ۱۴۰۴: صص۲۲۲ ـ ۲۲۴)؛ معادن علم (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۲۲۱)؛ کسانی که وجودشان موجب زنده بودن علم و مرگ جهل است (همان: ج۸، ص۳۹۱) و… . این اوصاف نقش برجستۀ ایشان را در دریافت و انتقال علوم الاهی نشان می‌دهد و بر ضرورت مراجعۀ علمی به ایشان تأکید می­کند.

به جهت اهمیت این قسمت و برای آن‌که نقش حجت­های الاهی در انتقال علوم الاهی روشن­تر شود، به تبیین مختصری از نقش اهل بیت علیهم السلام در دو موضوع مهم، یعنی «خداشناسی» و «تفسیر قرآن» می­پردازیم. البته از آن رو که شناخت خداوند و فهم قرآن در رسیدن انسان به سعادت، دارای نقش کلیدی هستند، ضرورت تبیین آن‌ها افزون‌تر می­شود.

۲ ـ ۱ ـ خداشناسی

«شناخت خداوند»، موضوعی است که دارای بیش‌ترین تأثیر بر سعادت دنیا و آخرت انسان است و مهم­ترین اصل دینی است که بسیار دقیق و ظریف بوده؛ لذا بیش‌ترین لغزش­ها ممکن است در آن به وجود بیاید. اگر این شناخت به درستی تحصیل شود، زمینه اعتقادات و اعمال صحیح دیگر نیز فراهم خواهد شد. در غیر این صورت، انحرافات فکری و عملی رخ می­دهد. از سوی دیگر، شناخت هر چیز به اندازه اهمیت و بزرگی آن، به علم و آگاهی نیاز دارد. از همین رو، علم و آگاهی مورد نیاز برای خداشناسی از همه موضوعات دیگر بیش‌تر است.

اکنون سئوال این است که این علم بسیار مهم و دقیق را از کجا می­توان به دست آورد؟ آیا در این مورد می­توان با حدس و گمان پیش رفت یا با تجربیات؟ تعقّل و استدلال تا کجا می­تواند راهگشا باشد؟ اگر چه نقش عقل و تدبر نیز نباید انکار گردد؛ این عنصر فقط تا حدی راهگشاست. انسانی که با عقل خود نمی­تواند حتی گوشه ناچیزی از آفرینش عظیم الاهی را بشناسد و به تصور آورد،[۲] چگونه خواهد توانست خالق آن را درست بشناسد و در ذهن و وجود خود درک کند؟ درک صحیح و کامل توحید فقط در محضر حجت­های الاهی میسّر است. آنان چون از خداوند شناخت درستی دارند، قادرند او را نیز به دیگران بشناسانند.

یکی از بهترین دلایل این مطلب، آیۀ شریفۀ « سبحان الله عما یصفون، إلا عباد الله المخلصین» (صافات: ۱۵۹ـ ۱۶۰) است که علامه طباطبایی نیز به خوبی آن را تبیین کرده­ است. ایشان بعد از بیان اقوال و احتمالات در مرجع ضمیر در “یصفون”، رجوع آن به همۀ مردم را ترجیح داده و این‌گونه می­نویسند:

این بدان دلیل است که مردم خداوند را با مفاهیم محدودی که در نزد آن‌هاست، وصف می­کنند؛ در حالی که خداوند متعال، نامحدود بوده و هیچ حدی ندارد و هیچ وصفی نمی­تواند او را درک کند. پس خداوند از هر چیزی که مردم او را با آن وصف نمایند، بالاتر است و هر چیز که توهم گردد که خداست، خداوند، غیر از آن است. اما خداوند سبحان دارای بندگانی است که آنان را برای خودش خالص نموده و فقط به خودش اختصاص داده است؛ به گونه­ای که هیچ کس با خداوند در این بندگان مشارکتی ندارد. خداوند خودش را به آنان شناسانده و غیر خودش را از یاد آنان برده است. آنان خداوند را می­شناسند و دیگران را نیز به واسطۀ خداوند می­شناسند و زمانی که او را در درونشان وصف کنند، به گونه­ای که شایستۀ ساحت کبریایی اوست وصف می­کنند و وقتی که او را با زبان وصف کنند ـ با توجه به قاصر بودن الفاظ و محدود بودن معانی ـ به قصور بیان و ناتوانی و لکنت زبان خود اعتراف می‌کنند (طباطبایی، بی‌تا: ج۱۷، صص۱۷۳ـ ۱۷۴).

براستی کجا می­توان دعایی همچون جوشن کبیر یافت که با بیان ۱۰۰۰ اسم و صفت الاهی، با زیبایی و اتقان به معرفی خداوند ­بپردازد؟ و یا چگونه می­توان برای روایات پرمغز و متقن ” کتابُ التوحید” کافی جایگزین مناسبی یافت؟ مراجعه به این گونه مطالب که حجم عظیمی از متون دینی را شامل می­شوند، نشان از آن دارد که نقش اهل بیت علیهم السلام در تبیین، تصحیح و تثبیت توحید و موضوعات مرتبط با آن، بسیار حیاتی و بی‌بدیل است.

۲ ـ ۲‌ـ تفسیر قرآن:

از منظر قرآن کریم، فقط اشخاص مطهَّر توان ادراک کامل و دستیابی به مکنون قرآن را دارا بوده و احاطه بر تمام مراتب فهم قرآن، تنها در حیطه توانایی این افراد است[۳] و به شهادت قرآن، تنها اهل‌بیت علیهم السلام ـ که تطهیر الاهی شامل حال آن‌ها شده است ـ[۴] به این صفت متّصف هستند. اینان چون با مکنون قرآن در ارتباط و پیوند ناگستنی هستند، در فهم حقیقت قرآن مانعی ندارند (جوادی آملی، ۱۳۸۶: ص۱۲۵). به همین علت، مسئولیت تبیین قرآن برعهده آن‌ها گذارده شده است[۵] (طوسی، ۱۴۱۴: ص۵۲۳؛ کلینی، ۱۳۶۳: ج۷، ص۴۴۲؛ محمد بن حسن صفار، ۱۴۰۴: ص۵۹ و صدوق، ۱۴۰۳: صص۲۵۵ ـ ۲۵۷). نیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بارها در حدیث مشهور ثقلین و غیر آن، بر همراهی دائمی این دو ثقل گران‌سنگ تأکید و رهایی حتمی از گمراهی را تنها در سایه تمسک همزمان به آن دو عنوان کرده است (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۲۹۴ و ج۲٫ ص۴۱۵؛ صدوق، ۱۴۰۵: ص۲۳۴؛ صدوق، ۱۴۰۴: ج۱۱، ص۶۸ و ترمذی، ۱۴۰۳: ج۵، صص۳۲۸ ـ ۳۲۹).

البته شاید بتوان تا مدّتی با شعارهایی مانند “حسبنا کتاب الله” (بخاری: ج۵، ص۱۳۸ و ج۷، ص۹ و مسلم، بی‌تا: ج۵، ص۷۶) و بهانه‌های واهی و احادیث ساختگی (احمد بن حنبل، بی‌تا: ج۳، صص۱۲ ـ ۳۹؛ دارمی، بی‌تا: ج۱، ص۱۱۹ و محمدرضا جلالی، ۱۳۷۶: ص۲۸۷) به روایات اهل بیت علیهم السلام در تفسیر قرآن (و غیر آن) بی‌اعتنائی کرد؛ امّا هرگز نمی­توان از زیان­های ناشی از این نگرش جلوگیری کرد؛ مضافاً این‌که استمرار آن باعث روی‌آوردن به تفسیر به رأی، قیاس، جعل حدیث و یا پناه بردن به دامان غیر معصومین خواهد بود (ر.ک: طباطبایی، بی‌تا: ج۵، ص۲۷۴)؛ و به عنوان نمونه، کار به آن‌جا می­رسد که بسیاری از مفسران اهل سنت ناچار شده­اند برای اقوال صحابه (ثعالبی، ۱۴۱۸: ج۱، ص۸۱ و ج۳، ص۴۰۴؛ سیوطی، ۱۴۱۶: ج۲، ص۴۶۷ و رازی: ج۲۷، ص۱۶۷) و حتی تابعین (ثعالبی، ۱۴۱۸: ج۱، ص۸۱) ارزش بسیاری قائل شده و آن را یکی از منابع تفسیر قرآن به شمار آورند؛ مثلاً در تفسیر طبری حدود نه هزار قول به صحابه و ۲۱ هزار قول به تابعین نسبت داده شده است (خفیری، ۱۴۰۲: ج۲، ص۹۲۰). همین موضوع سبب شده تا برخی، آن را از بزرگ‌ترین، صحیح‌ترین و جامع­ترین تفاسیر بدانند (سیوطی، بی‌تا: ص۱۱).

علامه طباطبایی، اِعراض و دوری مردم را از امامان اهل بیت علیهم السلام و عدم بهره­مندی مردم از علوم ایشان را بزرگ‌ترین لطمه­ای می­داند که علم قرآن و طریق تفکری که قرآن به آن دعوت می­کند، به آن گرفتار شده­اند (طباطبایی، بی‌تا: ج۷، ص۲۷۴). ایشان در ادامه می­نویسد:

یکی از شواهد این اِعراض، کم بودن احادیثی است که از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است،… صحابه از علی علیه السلام چیزی که قابل ذکر باشد، نقل نکرده‌اند و آن‌چه تابعین از ایشان نقل کرده‌اند، به صد روایت در کل قرآن نمی‌رسد. روایات منقول از امام حسن علیه السلام به ۱۰ تا نمی‌رسد. از امام حسین علیه السلام نیز چیزی که قابل ذکر باشد، روایت نشده است؛ در حالی‌که برخی از آن‌ها روایات وارد شده در تفسیر را تا هفده هزار روایت (فقط از طریق جمهور) دانسته‌اند. این نسبت، در روایت‌‌های فقهی نیز یافت می‌شود (همان).

۳ ـ ضرورت اقامۀ دین و اصلاحگری

تردیدی نیست که قانون خوب تا زمانی که روی کاغذ و یا در ذهن انسان­هاست، دارای ارزش چندانی نیست. اگر این قانون از مرحلۀ تئوری به مرحلۀ عملیاتی شدن رسید، آن زمان می­توان در خوب بودن یا بد بودن آن قضاوت کرد. دین، بهترین قانون از بزرگ‌ترین قانونگذار، یعنی خداوند است؛ اما فقط برای دانستن نیست، بلکه اگر از سوی انسان­ها عمل شود، آن‌ها را به سعادت خواهد رساند؛ در غیر این صورت، فایدۀ چندانی در بر ندارد. بر این اساس، این سؤال مطرح می‌شود که چه کسی باید دین را اقامه کند و به مرحلۀ عملی شدن برساند؟ در پاسخ باید گفت حجت الاهی تنها کسی است که هم دین را به طور کامل می‌شناسد و هم نسبت به روش اقامه و عملی سازی آن آگاهی کامل دارد. از همین رو، یکی از مهم‌ترین دلایلی که در برخی روایات برای ضرورت وجود حجت الاهی ذکر شده، حفظ و اقامۀ دین و اصلاح مردم و زمین است:

زمین هرگز از وجود حجت خالی نخواهد بود. مردم جز با وجود حجت اصلاح نخواهند شد، زمین نیز فقط از این طریق قابل اصلاح است (احمد بن… خالد برقی، ۱۳۳۰: ج۱، ص۲۳۴).

امامت، زمام دین، نظام مسلمین، موجب اصلاح دنیا و عزت مومنین است. امامت، بنیاد اسلامِ بالنده و شاخه بابرکت آن است. به وسیله امام نماز، زکات، روزه، حج و جهاد کامل می­شوند؛ غنیمت و صدقات بسیار می­گردند؛ حدود و احکام الاهی اجرا و مرزها و نواحی کشور مصون می­شوند. امام، حلال و حرام خداوند را بیان می‌کند و حدود را برپا می­دارد. امام از دین خداوند دفاع می­کند و با حکمت و موعظه نیکو و دلیل رسا مردم را به راه پروردگار دعوت می­کند (صدوق، ۱۴۰۵: ص۶۶۷).

۴ ـ حجت الاهی، الگویی کامل برای زندگی

انسان موجودی است عاقل و صاحب اختیار و در زندگی می­تواند هر گونه رفتاری را در پیش گیرد. بر خلاف حیوانات که به حکم آفرینش، شیوه زندگی و رفتارشان در قالب غریزه، از قبل در درون آن‌ها برنامه ریزی شده است؛ انسان، نحوه افکار، گفتار و رفتارش را انتخاب کرده و طبق آن، زندگی‌اش را شکل می­دهد. به همین علت، به برنامه زندگی نیازمند است. دین، این نیاز بزرگ بشر را پوشش می‌دهد و برای همه رفتارهای فردی و اجتماعی او قانونی مناسب در نظر گرفته و حتی برای صحیح اندیشیدن انسان برنامه دارد[۶] (ر.ک: طباطبایی، بی‌تا: ج۵، ص۲۵۵). در عین حال، به همین مقدار بسنده نکرده است؛ چون می­توانست فقط قوانینی ارائه کرده و به اجرای آن‌ها دستور بدهد؛ اما برای هدایت و سعادت انسان، علاوه بر ارائه قانون مناسب، به ارائه الگو اقدام می­کند[۷] که راهی میانبر برای رساندن به هدف است؛ زیرا چون یکی از بهترین دلایل کامل و عملی بودن آموزه‌های دین، مدل عینی و تحقق یافته آن در یک یا چند نفر است. یکی دیگر از فواید الگودهی آن است که چون قوانین و تعلیمات دین در وجود فرد و یا افرادی عینیت یافته است، احتمال و یا شبهه محال و یا بعید بودن دستیابی به کمال از طریق اجرای آموزه‌های آن دین نیز از بین می­رود.

بهترین و مطمئن­ترین الگوها، کامل‌ترینِ آن‌هاست و اگر در کامل بودن الگویی تردید وجود داشته باشد، نمی‌توان از آن استفاده کرد. حجت الاهی، برگزیده خداوند برای مهم­ترین کار، یعنی هدایت انسان‌هاست؛ پس، بهترین و کامل‌ترین الگو است. کسی که برای ارتباط میان خداوند و مردم و هدایت آنان به سعادت دنیا و آخرت از سوی خداوند انتخاب می­شود، باید در کامل بودن او هیچ تردیدی وجود نداشته نباشد؛ در غیر این صورت، مورد بی­اعتمادی و بدبینی دوستان و نقد و استهزای دشمنان قرار خواهد گرفت؛ چنان‌که روایت زیر به این موضوع تصریح نموده است:

امام کسی است که احدی نتواند در مورد دهان، شکم و فرج به او طعنه بزند و گفته شود: دروغگوست، و اموال مردم را می­خورد و امثال این­ها (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۲۸۴).

واجب بودن اطاعت از تمامی پیامبران الاهی (نساء: ۶۴)؛[۸] اختصاص و انحصار مقام امامت در فرزندان معصوم و غیر ظالم حضرت ابراهیم علیه السلام (بقره: ۱۲۴)؛ وحیانی دانستن تمامی گفتارهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (نجم: ۳ ـ ‌۵)؛ همسان بودن اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با اطاعت از خداوند؛ (نساء: ۸۰)؛ نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت علیهم السلام (احزاب: ۳۳)؛[۹]همراهی همیشگی میان حق و اهل بیت علیهم السلام (صدوق، ۱۴۱۷: ص۱۵۰) و مساوی بودن مفارقت از آنان با مفارقت از خداوند (همان)؛ برخی از مواردی است که کامل بودن حجت­های الاهی که نقش هدایت انسان‌ها را به سوی خداوند و سعادت دنیا و آخرت بر عهده دارند، نشان می­دهند. در این صورت فقط با همراهی کامل با آنان به سعادت دست می­یابیم:

خدایا! بر محمد و آل محمد صلوات فرست که کشتی روان در گرداب‌های بی­پایان هستند. هر کس بر آن کشتی سوار شود، ایمن خواهد بود. هر که آن را ترک نماید، غرق می­گردد. هر کس بر آنان تقدم جوید، در گمراهی است. هر کس هم از آنان عقب بماند نابود می­شود و ملحق شدن به آنان لازم است (طوسی، ۱۴۱۱: ص۴۵).

لزوم تمسک همزمان به قرآن و اهل بیت علیهم السلام برای رهایی حتمی از گمراهی که در احادیث متعدد از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن تصریح شده است (کلینی، ۱۳۶۳: ج۲، ص۴۱۵؛ صدوق، ۱۴۰۵: ص۲۳۴ و صدوق، ۱۴۰۴: ج۱، ص۶۸)، از مطالب مستحکمی است که الگوی کامل بودن اهل بیت علیهم السلام را تأیید می­کند؛ چون این روایت، لزوم تمسک به ایشان را به صورت مطلق آورده و به موضوع خاصی مشروط نکرده است. اگر در الگو بودن آنان نقصی وجود داشت؛ لزوم تمسّک مطلق به آنان معنا نداشت.

یکی از مواردی که حجت­های الاهی در آن ­الگو هستند، عبودیت و بندگی آنان نسبت به خداوند متعال است. از منظر قرآن کریم، هدف اصلی خلقت انسان، عبودیت و بندگی انسان برای خداوند متعال است (ذاریات: ۵۶). هیچ هدفی برای انسان بالاتر از بندگی او برای خداوند تصور نمی­شود. ورای هر هدف و آرزویی می‌توان بالاتر از آن را تصور نمود، مگر عبودیت و بندگی در برابر خدا که هیچ چیزی با آن قابل مقایسه نیست و بالاتر از آن هدف و ایده‌ای تصور نمی­شود؛ چون خداوند متعال همۀ خوبی‌ها، کمالات و زیبایی‌ها را در حد بی نهایت داراست و هر خوبی و کمالی هم که به انسان می­رسد و یا انسان خواهان آن است، از سوی اوست.

اما طریقه صحیح عبادت و بندگی، چیزی نیست که با فکر و تلاش انسان به دست آید و لازم است که خداوند آن را به انسان بیاموزد؛ زیرا نمی­توان پذیرفت که انسان از سوی خداوند به عبادت مأمور باشد؛ بدون ارائه راهکار صحیح عبادت به وی. حجت­های الاهی در این خصوص نیز نقش بسیار مهمی ایفا می­کنند. آنان با بندگی خداوند، مصداق کامل عبودیت را تحقّق بخشیده و ارائه دهنده الگوی کامل بندگی هستند. بر همین مبناست که مثلاً در زیارات اهل بیت علیهم السلام، واژه «عبد» به منظور مخاطب قرار دادن ایشان بسیار به چشم می­خورد (ابن قولویه، ۱۴۱۷: صص۴۹‌ـ ۵۲۴ و ابوعبدالله… حائری، ۱۴۱۹: صص ۶۷ ـ ۵۷۱). در زیارت جامعۀ کبیره می­خوانیم:

السلام على الدعاه إلى الله… و عباده المکرمین، الذین لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون، و رحمه الله و برکاته (صدوق، ۱۳۹۲: ج۲، ص۶۱۰).

از سوی دیگر، آموزش راه صحیح عبادت و تبیین انحرافات، تنها در حیطۀ توانایی حجت­های الاهی است. با این توضیحات، بهتر می‌توان معنای این روایات را درک نمود:

از زمان آفرینشِ حضرت آدم علیه السلام زمین از حجت الاهی ـ که ظاهر و مشهور و یا غایب و پوشیده است ـ خالی نبوده و تا برپایی قیامت نیز خالی نخواهد بود و اگر چنین فردی وجود نداشته باشد خداوند عبادت نخواهد شد (صدوق، ۱۴۱۷: صص۲۵۲‌ـ ۲۵۳).

خداوند را فقط کسی شناخته و عبادت می­کند که او را و امامی را که از ما اهل بیت است؛ بشناسد؛ و کسی که خداوند و امامی را که از ما اهل بیت است، نشناسد؛ جز این نیست که غیر خداوند را شناخته و عبادت می­کند ]شناخت و عبادتی[ که به خدا قسم، گمراهی است (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱۱، ص۱۸۱).

پس در صورتی که حجت الاهی نباشد هدف اصلی از خلقت انسان که رسیدن به مقام عبودیت است، محقق نمی­شود و فعل بی­هدف محکوم به شکست بوده و صدور آن از خداوند متعال محال است (لطیفی،۱۳۸۷: ص۲۹۴).

بر اساس آنچه تاکنون گفته شد، این مطلب روشن می­شود که وجود حجت­های الاهی برای دستیابی انسان به سعادت واقعی نیازی اساسی و اجتناب‌ناپذیر است.[۱۰] این موضوع مستلزم آن است که وجود آنان به زمان خاص و افراد معینی محدود نشده و دائمی و همگانی باشد. به همین علت، روایات نیز تأکید دارند که زمین، هیچ‌گاه از حجت الاهی خالی نبوده و خالی هم نخواهد ماند.[۱۱] اهمیت این موضوع به اندازه‌ای است که اگر فقط دو نفر در روی زمین باشند، یکی از آن‌ها باید حجت الاهی باشد:

اگر فقط دو نفر از مردم وجود داشته باشند، باید یکی از آنان امام باشد. همچنین فرمود: آخرین کسی که خواهد مرد امام است، تا هیچ کس بر خداوند عزوجل احتجاج نکند که او را بدون حجت الاهی رها ساخته است (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۱۸۰).

گستره این ضرورت تا جایی است که نابودی زمین، در فرض عدم وجود حجت، حتمی است:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا زمین بدون امام باقی می­ماند؟ ایشان فرمودند: «]به فرض محال[ اگر زمین بدون امام باشد، نابود می­گردد» (همان: ص۱۷۹).[۱۲]

نقش حجت غایب در سعادت

سئوال مهمی که بر اساس مباحث پیش‌‌گفته مطرح می­شود، آن است که آیا در زمان غیبت، بهره مندی از وجود حجت الاهی برای مردم ممکن است؟ امامی که دیده نشود و در میان مردم حضور مشخص نداشته باشد، چگونه می­تواند در سعادت آن‌ها نقش داشته باشد؟

برای پاسخ به این سؤال و سؤالات مشابه بیان چند مطلب ضروری است:

الف) در تحقق برخی از فواید و آثار حجت­های الاهی، به حضور امام علیه السلام نیازی نیست؛ به عنوان مثال، الگو بودن امام بدون دیدار او نیز حاصل می­شود.[۱۳]درست است که امام دیده نمی­شود؛ اما شناخت زیادی نسبت به او وجود دارد. همچنین، تحقق بخشی به عبودیت الاهی که هدف اصلی از خلقت انسان است؛ به دیدار امام الزاماً مشروط نیست، بلکه انسان­ها می­توانند با الگوگیری از عبودیت ایشان، عبودیت خود را اصلاح و کامل کنند. در ضمن، وظیفۀ هدایتگری امام در هیچ زمانی به طور کامل تعطیل نمی­گردد؛ اگرچه به صورت غیر مستقیم و مثلاً تصرف در نفوس، دعا، تذکر به علما و غیر آنان در خواب و بیداری و … باشد؛ چنان‌که در زمان غیبت، شمار زیادی از علما و صالحان توفیق تشرف به محضر ایشان را پیدا کرده­اند و از راهنمایی‌های ایشان استفاده کرده­اند.

ب) امام در نظام هستی، محور و مدار است و بدون او، برکات الاهی بر اهل زمین نازل نمی‌شود؛ به عنوان مثال در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهل بیت علیهم السلام می­خوانیم:

به واسطۀ وجود شما باران را می­فرستد و آسمان را از سقوط به زمین ـ بدون اذنش ـ باز می­دارد، و به وسیلۀ شما اندوه را از دل‌ها مى زداید، و سختى زندگى و بدى حال را برطرف می­کند (صدوق، ۱۳۹۲: ج۲، ص۶۱۵).

امام صادق علیه السلام هم در ضمن روایتی می­فرمایند:

اگر زمین بدون امام بماند، حتماً فرو می‌ریزد (کلینی، ۱۳۶۳: ص۲۰۱).

ج) اعتقاد به نظارت امام بر کارهای مردم که مورد تأیید قرآن (توبه: ۱۰۵) و روایات[۱۴] نیز هست؛ موجب کنترل انسان و خودسازی او می­شود (ر.ک: کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، صص۲۱۹‌ـ‌ ۲۲۰).

د) از سوی دیگر، اعتقاد به امام، اگرچه غایب باشد؛ موجب امید و نشاط معنوی در فرد و جامعه می­شود.

ه) از دیدگاه روایات، آثار وجودی امام در زمان غیبت با زمان حضور، تفاوت زیادی ندارد. امام صادق علیه السلام فرمود:

از روزى که خداوند متعال حضرت آدم علیه السلام را آفرید، تاکنون؛ زمین از حجت ظاهر و مشهود یا غایب و پوشیدۀ خدا خالى نمانده و تا قیامت نیز خالى نمى‏ماند و اگر جز این بود، خداوند پرستش نمی­شد. پرسیدند: چگونه مردم از حجت غایب سود می­برند؟! امام پاسخ دادند: همان طور که از آفتابى که در پشت ابر است، نفع می­برند (صدوق، ۱۴۰۵: ج۱، ص۲۰۷).

در این روایت آثار امام غایب به فواید آفتاب پشت ابر تشبیه شده است. آفتاب پشت ابر، اکثر فواید آفتاب در آسمان صاف را دارد. نور، گرما، تولید باد و باران و … برخی از مهم­ترین فواید خورشید است که در هر دو حال (آسمان صاف و یا آسمان ابری) تقریباًَ مساوی است.

و) در زمان ظهور و با ایجاد حکومت واحد جهانی به رهبری حضرت مهدی علیه السلام؛ عدالت، خداپرستی، آرامش، صلح و صفا، گسترش فوق العادۀ علم و … تمام زمین را فرا می­گیرد. در واقع ایشان، تمام آنچه را حجت­های الاهی جهت تحقق آن تلاش می­کردند؛ یکجا ایجاد می­کند. به تعبیر دیگر، اگر چه آخرین حجت الاهی هم اکنون دوران غیبت را سپری می­کند؛ این وضعیت همیشگی نیست و نقش آفرینی ایشان در سعادت انسان­ها در زمان ظهور، بالاترین حد ممکن را خواهد داشت.

ضرورت توجه و ارتباط دائمی با حجت­های الاهی

نقش بی­بدیل حجت­های الاهی در هدایت و سعادت انسان­ها، همراهی با آنان و توجه ویژه به آن‌ها را ضروری ساخته است؛ از همین رو، در آموزه­های دینی با روش‌های گوناگون و در اوقات مختلف، ارتباطی دائمی میان انسان با حجت الاهی برقرار می­گردد. شهادت به رسالت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در اذان، اقامه و تشهد نماز؛ شهادت به ولایت امیرالمومنین علیه السلام در اذان و اقامه؛ دستور به فرستادن صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت ایشان (احزاب: ۵۶ و صدوق، ۱۳۳۸: ص۳۶۸) و بیان ثواب بسیار برای آن (کلینی، ۱۳۶۳: ج۲، ص۴۹۲ و صدوق، ۱۳۶۸: ص۱۵۴)؛ تأکید به فرستادن صلوات قبل از دعا جهت استجابت آن (دشتی، ۱۳۸۰: ص۷۱۴)؛ تأکید مکرر برای گریه بر امام حسین علیه السلام و ذکر ثواب‌های عظیم آن (ابن قولویه، ۱۴۱۷: ص۲۰۱)؛ دستور به زیارت آنان بعد از حیات دنیوی؛[۱۵] ضرورت اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جهت محبوبیت نزد خداوند (آل عمران: ۳۱)؛ همسان بودن اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با اطاعت از خداوند (نساء: ۸۰)؛ و… برخی از شواهدی است که گویای ضرورت توجه انسان به حجت الاهی ـ از منظر اسلام ـ است تا انسان در سایه این توجه و همراهی، به سعادت برسد.

از سوی دیگر، قرآن (انعام: ۹۰؛ فرقان: ۵۷؛ شوری: ۲۳ و نساء: ۴۷)؛ و روایات[۱۶]به مودت و محبت اهل بیت علیهم السلام تأکید فراوانی نموده­اند. اگر فرض کنیم خویشاوندی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، تنها دلیل این موضوع باشد، این همه تأکید و الزام جهت توجه و همراهی نیاز نبود؛ چون صِرف خویشاوندی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فضیلتِ معتنابهی نیست. سئوال مهمی که در این‌جا مطرح می­شود آن است که فلسفۀ این موضوع چیست؟ بهتر است رمزگشایی از این سئوال مهم را به عهده یک روایت جالب بگذاریم:

اعرابی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: «ای رسول خدا! آیا برای بهشت بهایی وجود دارد؟» ایشان فرمودند: «بله». عرض کرد: «بهای آن چیست؟» فرمودند: «لا إله إلا الله که بنده صالح آن را با اخلاص بگوید.» اعرابی سئوال کرد: «اخلاصش چیست؟» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفتند: «عمل به آنچه من برایش مبعوث شده­ام و محبت اهل بیت من». آن شخص (با تعجب) پرسید: «محبت اهل بیت شما از حقوق لا إله إلا الله است؟!» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «بله؛ محبت آنان بزرگ‌ترین حق آن است» (طوسی، ۱۴۱۴: ص۵۸۳).

طبق این روایت، محبت و مودت نسبت به اهل بیت علیهم السلام (در کنار عمل به دستورات اسلام) موجب می­شود تا انسان به توحید و در نهایت به بهشت، دست پیدا کند. دلیل این موضوع آن است که محبت و مودت نسبت به اهل بیت علیهم السلام، رابطه عمیقی است که موجب توجه بسیار زیاد انسان به آنان شده و مانع آن می­شود که فاصله­ای با ایشان داشته باشد. در سایه همین ارتباط، بهره­مندی علمی و عملی از ایشان که تجسم توحید و تمام خوبی­ها هستند؛ حاصل می­شود و حرکت صحیح انسان در مسیر توحید آغاز می­گردد. پس، در واقع، محبت و مودت وسیله­ای است تا مردم در کنار اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته و بدین طریق هدایت گردند.

درست است که از بهترین لحظات عمر ما اوقاتی است که به مولایمان توسل می­جوییم؛ در فراق او اشک می‌ریزیم؛ در مدح او اشعار و سخنانی می­شنویم؛ در عزای اجدادش عزاداری می­کنیم و… ولی این­ها هیچ کدام هدف نهایی نیست. این دستورها را به ما داده­اند تا مهر و محبت­های ما به سمت و سویی خدایی تمرکز یابد و پاک‌ترین عواطف ما به یک جهت که جهت خدایی است سوق داده شود (مصباح یزدی، ۱۳۸۲: ص۲۲).

البته اعطای مقام ولایت به آنان که مستلزم وجوب اطاعت کامل از ایشان است، نیز؛ در همین جهت بوده و برترین شیوه­ای است که می­تواند موجب همراهی کامل و توجه به ایشان باشد. ولایت پذیری می­تواند انسان را برای همیشه در کنار آنان حفظ کرده و به سعادت واقعی که در سایۀ توحید به دست می­آید، برساند و در واقع بهترین ضمانت اجرایی برای عملی سازی دستورات الاهی است.

نتیجه‌

سعادت واقعی انسان در دنیا و آخرت، در گرو همراهی و اطاعت از حجت­های الاهی است. اگر انسان­ها خود را از حجت الاهی جدا کنند، به سعادت دست نیافته و جز جهل و گمراهی، جنگ و خونریزی، بت پرستی و هواخواهی نصیب آنان نخواهد شد.

ضرورت وجود حجت­های الاهی در مسیر سعادت، امری موقتی و سطحی نیست، بلکه تمامی ارکان حیات فردی و اجتماعی و کل دوران­های زندگی انسان­ها با این نیاز آمیخته است.

اگرچه آخرین حجت الاهی دوران غیبت را می­گذرانند؛ بهره­مندی از وجود ایشان در مسیر سعادت قطع نشده است؛ در عین حال، بهره مندی کامل و رسیدن به سعادت افزون‌تر، در زمان ظهور خواهد بود.

نقش بی­بدیل حجت­های الاهی در سعادت انسان، موجب شده تا اسلام، انسان را با شیوه­های گوناگون به همراهی با آنان فرا بخواند. از همین رو، بسیاری از آموزه­ها و دستورات دینی مرتبط با حجت­های الاهی، مانند تأکید فراوان بر محبت و مودت آنان و همچنین دستور به ولایت پذیری نسبت به آن‌ها، از این نگاه قابل توجیه خواهد بود.
منابع

۱٫ قرآن کریم.

۲٫ ابن حجر، الاصابه، بیروت: دار الکتب العلمیه، اول، ۱۴۱۵ق.

۳٫ ابن حنبل، احمد، مسند احمد، بیروت: دار صادر، بی­تا.

۴٫ ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، قم: مؤسسه نشر الفقاهه، ۱۴۱۷ق.

۵٫ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ق.

۶٫ برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۳۰ش.

۷٫ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، بیروت: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، ۱۴۰۳ق.

۸٫ ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، تحقیق: عبدالفتاح أبوسنه و شیخ علی محمد معوض و شیخ عادل أحمد عبدالموجود، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، اول، ۱۴۱۸ق.

۹٫ جلالی، محمد رضا، تدوین السنه الشریفه، قم: مرکز النشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامی، دوم، ۱۳۷۶ش.

۱۰٫ جوادی آملی، عبدالله، شمس الوحی تبریزی، قم: اِسراء، دوم، ۱۳۸۶ش.

۱۱٫ حائری، ابوعبدالله محمد بن جعفر بن علی مشهدی، المزار، قم: نشر القیوم، ۱۴۱۹ق.

۱۲٫ خفیری، محمدبن عبدالله، تفسیر التابعین، ریاض: دارالوطن للنشر، اول، ۱۴۲۰ق.

۱۳٫ خواجه سروی، غلامرضا، خاطرات آیت الله مهدوی کنی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بی­تا.

۱۴٫ دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن الدارمی، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

۱۵٫ دشتی، محمد، نهج البلاغه، قم: پارسیان، ۱۳۸۰ش.

۱۶٫ رازی، احمد بن حمدان، تفسیر الرازی، سوم، بی جا، بی‌نا، بی­تا.

۱۷٫ سیوطی، جلال الدین، الِاتقان فی علوم القرآن، لبنان: دارالفکر، اول، ۱۴۱۶ق.

۱۸٫ صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الامالی، قم: مرکز الطباعه و النشر فی مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ق.

۱۹٫ ــــــــــــــــــــــ ، التوحید، قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۵۷ش.

۲۰٫ ــــــــــــــــــــــ ، الخصال، قم: جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، ۱۴۰۳ق.

۲۱٫ ــــــــــــــــــــــ ، ثواب الاعمال، قم: انتشارات شریف رضی، دوم، ۱۳۶۸ش.

۲۲٫ ــــــــــــــــــــــ ، عیون اخبار الرضا علیه السلام، بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۴ق .

۲۳٫ ــــــــــــــــــــــ ، کمال الدین و تمام النعمه، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۵ق.

۲۴٫ ــــــــــــــــــــــ ، معانی الاخبار، تحقیق: علی أکبر غفاری، قم: مؤسسۀ نشر اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، ۱۳۳۸ش.

۲۵٫ ــــــــــــــــــــــ ، من لایحضره الفقیه، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۹۲ق.

۲۶٫ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، تهران: منشورات الاعلمی، ۱۴۰۴ق.

۲۷٫ طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، قم: منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، بی‌تا.

۲۸٫ طوسی، محمد بن الحسن، الامالی، قم: دار الثقافه للطباعه والنشر والتوزیع، اول، ۱۴۱۴ق.

۲۹٫ ــــــــــــــــــــــ ، مصباح المتهجد، بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۱ق.

۳۰٫ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۳۶۳ش.

۳۱٫ لطیفی، رحیم، امامت و فلسفه خلقت، قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، اول، ۱۳۸۷ش.

۳۲٫ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.

۳۳٫ محلی، جلال؛ سیوطی، جلال، تفسیرالجلالین، تحقیق: مروان سوار، بیروت: دار المعرفه للطباعه والنشر و التوزیع، بی­تا.

۳۴٫ مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجواهر، بیروت: دارالاندلس، اول، ۱۳۵۸ق .

۳۵٫ مصباح یزدی، محمد تقی، آفتاب ولایت، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی;، اول، ۱۳۸۲ش.

۳۶٫ المغربی، دعائم الاسلام، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

۳۷٫ مفید، محمدبن محمد بن نعمان، الارشاد، تحقیق: مؤسسۀ آل البیت علیهم السلام، بیروت: دارالمفید للطباعه و النشر و التوزیع، دوم، ۱۴۱۴ق.

نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، بیروت: دارالفکر، بی‌تا.

[۱]. به عنوان نمونه: «کان أمیر المؤمنین علیه السلام باب الله الذی لا یؤتى إلا منه، و سبیله الذی من سلک بغیره هلک».
[۲]. طبق آخرین دستاوردهای دانشمندان، محدوده جهان هستی تا میلیاردها سال نوری ادامه داشته و تاکنون انتهایی برای آن کشف نشده است.
[۳]. >إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَریمٌ* فی کِتابٍ مَکْنُونٍ * لا یمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ* تَنْزیلٌ مِنْ رَبّ‏ِ الْعالَمینَ<(واقعه: ۸۰ ـ ۷۷).
[۴]. >إِنَّما یریدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً< (احزاب: ۳۳).
[۵]. >وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ< (نحل: ۴۴).
[۶]. به عنوان نمونه در قرآن بیش از۳۰۰ آیه مردم را به تفکر, تذکر و تعقل دعوت نموده و یا این‌که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حجتی در اثبات حق یا ابطال باطلی تلقین نموده است.
[۷]. مثلاً قرآن کریم حضرت ابراهیم علیه السلام (ممتحنه: ۴ـ ۶) و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (احزاب: ۲۱ ) را به عنوان الگو معرفی کرده است که اهتمام دین اسلام در الگودهی را نشان می­دهد.
[۸]. >و ما أرسلنا من رسولٍ إلا لیطاع بإذن الله<.
[۹]. >إِنَّما یریدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً<.
[۱۰]. محدثین بزرگی مانند مرحوم کلینی (الکافی، ج۱، ص۱۶۸) و مرحوم مجلسی (بحارالانوار، ج۲۳، ص۱) در برخی آثار خود، بخشی را تحت عنوان «الاضطرار الی الحجه» و نه «الاحتیاج الی الحجه» دارند که حاکی از شدت و اوج نیاز جوامع به حجت الاهی است.
[۱۱]. مثلاً در جلد اول اصول کافی؛ کتاب الحجه در باب “ان الارض لاتخلو من الحجه” ۱۳ روایت وجود دارد که این موضوع را بسیار مورد تأکید قرار داده­اند.
[۱۲]. چنان‌که ملاحظه می­شود، امام فرض عدم وجود امام در زمین را با حرف «لَو» آورده­اند که محال بودن آن را می­رساند.
[۱۳]. البته پوشیده نیست که این بُعد هم در زمان حضور امام، قابلیت بیش‌تری برای تحقق دارد، اما به حضور ایشان منحصر نیست.
[۱۴]. مرحوم کلینی در این‌جا بابی تحت عنوان ” بَابُ عَرْضِ الْأَعْمَالِ عَلَى النَّبِیِّ ۶ وَ الْأَئِمَّهِ :‏” گشوده و روایات متعددی که غالبا ناظر به آیۀ ۱۰۵ سوره توبه: >قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون< می‌باشد؛ آورده است.
[۱۵]. دربارۀ این موضوع روایات فراوانی وجود دارد؛ مثلاً در کتاب کامل الزیارات ابوابی با عنوان ثواب زیارت رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم (کامل الزیارات، ص ۴۱) و امیرالمومنین علیه السلام ( همان، ص ۸۹) و امام حسین علیه السلام ( همان، ص ۲۳۸) و…… وجود دارد.
[۱۶]. به عنوان نمونه: نویسنده کتاب دعائم الاسلام، در جلد اول، صفحات ۶۷ تا ۷۹، بخشی را تحت عنوان “ذکر موده الائمه من آل محمد  صلی الله علیه و آله و سلم” گشوده­ و روایات متعددی در این موضوع ذکر کرده ­است.

درباره نویسنده