مقالات

واژه «مهدی» و جایگاه آن در کتاب و سنّت، از نگاه اسلام‌شناسان غربی

واژه «مهدی» و جایگاه آن در کتاب و سنّت، از نگاه اسلام‌شناسان غربی
حمید سعادت 

چکیده

مباحث مربوط به «مهدی موعود علیه السلام» همواره مورد توجه اندیشمندان مسلمان بوده است. به موازات تلاش­های صورت­گرفته در تبیین صحیح آموزه­های مهدوی، اسلام­شناسان غربی هم از این موضوع غافل نمانده، در این مورد به اظهار نظر پرداخته­اند. اما بیش‌تر این نظرات، سهوا و یا بعمد، از حقیقت مهدویت فاصله گرفته­است. این امر، همت مضاعف مدافعان حریم امامت را در پاسخ­گویی به شبهات مطرح شده، طلب می­کند. مقاله پیش رو، کوشیده­است با بررسی و نقد برخی اظهارات اسلام­شناسان غربی که در دایرهالمعارف­های معتبر درج گردیده، در جهت رفع ابهامات و تصحیح نگرش­های آنان در موضوع مهدویت، اقدام نماید. علت اصلی انتخاب دایرهالمعارف­ها را نیز می­توان در شهرت علمی و گستردگی مراجعات اهل تحقیق به مقالات آن دانست. از این رو، با انتخاب شش مدخل از چهار دایرهالمعارف معروف۱؛[۱] واژه مهدی از نگاه اسلام­شناسان غربی و همچنین جایگاه این واژه در کتاب و سنت، از منظر آنان مورد بررسی قرار­گرفته­است.

کلید­واژه­ها: مهدی، مهدویت، کتاب و سنّت، دایرهالمعارف­های غربی، اسلام­شناسان غربی.

۱٫ مفهوم­شناسی واژه مهدی

معنی لغوی و اصطلاحی «مهدی» از دیدگاه دایرهالمعارف­های غربی

به جز مدخل «قائم آل­­محمد» که تنها به لقب «قائم» اشاره کرده، در ابتدای سایر مقالات مورد بحث، به طور مختصر، به معنای لغوی و اصطلاحی کلمه «مهدی» اشاره شده است. در همه این تعاریف، لغت مهدی در وجه اسم مفعول و به معنی «هدایت شده» آمده است و در تبیین اصطلاح «مهدی»، عباراتی همچون: احیاگر دین و عدالت، شخصیت اسلامی، یک لقب محترمانه، فرمانروا، و رهایی بخش انسان‌ها از ظلم و ستم در آخرالزمان، به کار رفته است:

«این فرمانروا مهدی نام دارد؛ یعنی کسی که به حق هدایت شده است…شخصیت اسلامی مهدی، به معنی هدایت شده یا هدایت شده از سوی خداوند است» (رینگرن،۱۹۸۷: ج۹، ص۴۸۱). «مهدی به معنی کسی است که درست هدایت شده…این نام، از ریشه عربی «ه. د. ی» مشتق شده که عموما در قرآن به معنی هدایت الاهی به کار می‌رود. این واژه به عنوان لقبی احترام آمیز و بدون داشتن بار مسیحایی (منجی­گرایانه) از زمان صدر اسلام به کار می‌رفت» (مادلانگ، ۱۹۸۶: ج۴، ص۴۵۶ و ج۵، ص۱۲۳۰). «واژه مهدی از ریشه عربی هَدی به معنای هدایت کردن به راه راست گرفته شده؛ پس، مهدی، یعنی هدایت شده به راه راست» (فرنیش، ۲۰۰۱: ص۱۸۷). «واژه مهدی به معنی هدایت شده از سوی خداوند، لقب بسیار محترمانه‌ای بوده که مسلمانان در صدر اسلام برای پیامبر و چهار خلیفه به کار می‌بردند…این واژه، به شخصیت فرجام شناختی دلالت دارد که حضور او در پیش از آخرالزمان به ایجاد عصر عدالت و ایمان واقعی منجر خواهد شد» (کرامر،۱۹۹۵: ص۱۸ و ساشدینا، ۱۹۹۵: ص۹۵). «رابرت کرامر» در دایرهالمعارف جهان نوین اسلام- مدخل«المهدی»- در تعریف اصطلاح مهدی می‌نویسد: مهدی نام یکی از شخصیت‌های آخرالزمانی است که با ظهور خود، عصر عدالت و ایمان واقعی را قبل از آخرالزمان، به وجود می‌آورد. «ساشدینا» نیز در همین دایره‌المعارف، مهدویت را به مفهوم مداخله خداوند در تاریخ بشر، از طریق تعیین مهدی برای رهایی مردم از ظلم و ستم در آخرالزمان می‌داند.

گروهی از مستشرقین، خاصه در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم؛ در کنار روش تاریخی­نگری و سنجش تاریخی تمدن‌ها و ادیان، خواسته‌اند تا از طریق لغت­شناسی زبان، به شناخت آموزه‌های اسلامی دست یابند. بدین جهت، «مارگولیوث»[۲] به بیان یکی دیگر از معانی محتمل درباره کلمه مهدی می‌پردازد. وی به نقل از برخی زبان شناسان می‌گوید: «یکی از معانی این کلمه، این است که یای نسبت به کلمه مهد، به معنای گهواره اضافه شده است که به معنای مردی منسوب به گهواره می‌باشد.» سپس به آیه‌ای اشاره می‌کند که در سوره مریم آمده، مبنی بر این که مسیح در گهواره، سخن گفته است. به نظر می‌رسد او با این ریشه شناسی و تفسیر می‌خواهد این احتمال را قوت بخشد که مسلمانان نیز کلمه مهدی را از سخن گفتن مسیح در گهواره اقتباس کرده اند» (موسوی گیلانی، ۱۳۷۹: ص۱۶۵).

ارتباط واژه مهدی و قائم

«ویلفردمادلانگ» معتقد است که فرقه‌های امامیه و اسماعیلیه به طور گسترده، کلمه «قائم» را به جای واژه مهدی به کار برده‌اند و در محافل شیعه، از اوایل قرن دوم هجری (هشتم میلادی) به بعد، لقب «قائم آل­محمد» برای اشاره به فردی از خاندان پیامبر به کار رفته که انتظار می‌رود در برابر رژیم‌های نامشروع قیام کند. او مدعی است این واژه در مقابل قاعد یا اعضای نشسته خاندان است که از کشیده شدن به کارهای مخاطره آمیز نظامی اجتناب می‌کردند (مادلانگ، ۱۹۸۶: ج۴، ص۴۵۶). «مادلانگ»، به اطلاق واژه قائم به سایر امامان شیعه اشاره کرده؛ اما کاربرد این واژه را، در مفهوم خاص خود، با مهدی موعود مرتبط می‌داند؛ به گونه‌ای که این واژه با مفهوم رجعت و نشانه‌های ظهور ارتباط دارد. او معتقد است در شیعه، عموما به مهدی لقب قائم داده شده؛ و در ادامه، ادعا می‌کند که ممکن است این لقب با کلمه قائم در متون سامری ارتباط داشته باشد (جی وایدنگرن، ۱۹۵۵: ص۷۹). این واژه در کاربرد سامری و عرفانی، ظاهرا به معنی «زنده» است. ریشه عربی این واژه هر چه باشد، در کاربرد شیعی، به معنی کسی است که قیام کرده و حکومت می‌کند. این واژه از پایان دوره بنی امیه به کار رفته و در سنت امامیه عمدتا جایگزین واژه مهدی شده است.

نقد و بررسی

معنی لغوی مهدی

یکی از مشهورترین القاب امام دوازدهم علیه السلام «مهدی» است. این کلمه، اسم مفعول از ریشه ناقص معتل اللام (هَدی، یهدی، هدایه)، به معنی «هدایت­شده» است. از آن جا که لغت نامه‌های عربی در سده‌های نخستین، به طور جداگانه به واژه مهدی نپرداخته و تنها ریشه اصلی آن را معنا کرده‌اند؛ این واژه جای بحث دارد؛ اما می‌توان گفت که نظر «أحمد­بن­فارس» جامع اقوال است. به نظر او، برای واژه «هدی»، دو تعریف وجود دارد: یکی پیش افتادن برای نشان دادن راه راست و دیگری به معنی بخشیدن هر گونه تحفه و پیشکش برای محبوب (إبن فارس، ۱۴۱۸: ج۶، صص ۴۲ ـ ۴۳). اما در لغت­نامه‌های جدید که در قرون میانه و اخیر برای کلمات مشکل تدوین شده، واژه مهدی به شکل مستقل مطرح شده و معنای لغوی آن، «هدایت شده»، از تعریف اول کلمه هدی گرفته شده است. در متون دینی هم، در مفهوم خاص اصطلاحی، یعنی «منجی موعود»، به کار رفته است[۳]. با این وصف، واژه «مهدویت» نیز بر اثر کثرت استعمال، به صورت مصدر جعلی برای موضوعات مربوط به مهدی به کار می‌رود.

امام صادق علیه السلام در بیان دلیل این لقب فرمودند: «به جهت این که به تمامی امور پنهان هدایت می‌شود» (طوسی، ۱۴۱۱: ص۴۷۱). البته این لقب گاهی در معنای فاعلی، یعنی «هدایت کننده» نیز به کار رفته است. «شیخ طوسی در کتاب­الغیبه (ص۴۷۱) از أبوسعید خراسانی نقل می‌کند که از امام صادق علیه السلام پرسیدم به چه جهت امام زمان علیه السلام مهدی نامیده شده است؟ فرمود: چون مردم را به هر امر مخفی هدایت می‌کند.

اما این نکته را که چرا واژه مهدی در مفهوم هادی استفاده شده است؛ می‌توان از آیه ۳۵ سوره یونس استنباط کرد» (سعیدی، ۱۳۸۶: ص۱۸۳). بنابر مفاد این آیه، تنها کسانی شایستگی آن را دارند تا عهده­دار هدایت دیگران شوند که خود، بدون آن که به هدایت شدن از سوی انسان‌های دیگر نیاز داشته باشند، هدایت شده‌اند؛ یعنی از هدایت بی‌واسطه الاهی برخوردارند، و کسی که از چنین هدایتی برخوردار نیست، خواه گمراه باشد خواه هدایت یافته به واسطه دیگری؛ شایستگی ندارد که عهده دار امر هدایت دیگران گردد.[۴]

مفهوم هدایت در واژه مهدی

کاربرد گسترده عنوان مهدی برای «موعود منتظَر»، گویای اهمیت ویژه عنصر هدایت در میان کارکردهای مهدی موعود است که از مبانی معرفتی عمیق در قیام جهانی او حکایت دارد. اما درباره امور نهانی که آن حضرت به آن‌ها هدایت می‌شود و یا هدایت می‌کند؛ با توجه به روایات، نظراتی گوناگون بیان گردیده است:

۱- او مردم را به حقایق پنهان شده دین رهنمون خواهد شد. پیامبر اکرم۶ در این باره فرمود: «دوازدهمین فرزندم به گونه‌ای غایب خواهد شد که اصلا دیده نخواهد شد؛ و در این دوره غیبت، وقایع سختی رخ خواهد داد. بر اثر طولانی شدن این دوره، زمانی خواهد آمد که از اسلام جز اسمی و از قرآن جز خطی باقی نخواهد ماند. در آن موقع، خداوند متعال به او اجازه خواهد داد تا قیام کند. آن‌گاه به وسیله او اسلام را تقویت و تجدید خواهد کرد» (صافی گلپایگانی، ۱۴۱۹: ص۱۴۱).

۲- او برای احتجاج بر پیروان سایر ادیان و ارشاد آنان، کتاب­های آسمانی تحریف نشده را از مخفی­گاه خارج کرده و به آن‌ها نشان خواهد داد (مجلسی، ۱۹۸۳: ج۵۱، ص۲۹). این نوع هدایت گری عام و جهانی، به مهدی موعود مختص است و سایر هادیان امت چنین کاری را انجام نداده‌اند.

۳- او همه بشر را در پیدا کردن گمشده اش در تمامی زمینه‌های دینی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و…یاری خواهد رساند. امام صادق علیه السلام فرمود: «آن حضرت را مهدی گویند، چون مردم را به اموری که گم کرده‌اند هدایت می‌کند» (حرّ عاملی، ۱۳۶۶: ج۷، ص۱۱۰). واضح است که شأن هر امام، هدایت انسان­ها بوده و به تعبیر علامه طباطبایی، این هدایت، هدایت به امر است (طباطبایی، ۱۳۷۴: ج۱۴، ص۳۰۴)؛ اما دامنه هدایت گری موعود حتی تا کشف ذخایر و گنجینه‌های درون زمین نیز کشیده خواهد شد.

۴- شایستگی آن حضرت در هدایت بشر در تمامی جهات، به این نکته وابسته است که او در ابتدا به وسیله خداوند هدایت شده باشد. از این رو امامان و برخی از پیامبران را بدون آن که مهدی موعود بپندارند، مهدی خوانده‌اند؛ چون هدایتگرانی هستند که از جانب حق، هدایت یافته‌اند. اگر بپذیریم که کاربرد گسترده­ لقب مهدی که در واقع، از ناحیه­ روایات نبوی ترویج یافته است، دلیل بر اهمیت کارکرد «هدایت» در میان کارکرد‌های موعود آخرالزمان است؛ در این صورت، می‌توان گفت که «کارکرد معرفتی»، اساسی ترین کارکرد انقلاب مهدی موعود علیه السلام است.

مفهوم اصطلاحی مهدی

ضرورت این هدایت یافتگی به حدی است که حتی خاورشناسی همانند «دارمستتر» که مهدویت را آموزه‌ای صحیح اعتقادی نمی‌داند و از دیدگاه تاریخی نگری به آن می‌نگرد؛ معتقد است که واژه مهدی بر خلاف نگرش پاره‌ای از خاور­شناسان که آن را اسم فاعل و به معنای هدایت­گر ترجمه کرده‌اند؛ به صورت اسم مفعول و به معنای هدایت شده به کار رفته است؛ زیرا این دسته از انسان‌ها از جانب خدا هدایت شده اند (موسوی گیلانی، ۱۳۷۹: ص۱۱۰). او می‌گوید: «مهدی اسم مفعول مصدر هدایت و به معنی کسی است که راهنمایی شده باشد. بنیاد اسلام بر این عقیده استوار است که آدمی به دریافتن حقیقت و صراط مستقیم قادر نیست؛ اما خوشبختی این‌جاست که خداوند گاه گاه مردمانی به جانب بشر جاهل مأمور می‌کند و آن مردمان را عالم می‌سازد و آنچه هست و آنچه باید بشود؛ به آنان وحی می‌فرماید و ایشان پیغمبرانند. پیغمبر به خودی خود، مانند سایر برادران خویش نادان و لغزنده و محدود است؛ اما خداوند به او الهام می‌کند و او را پیامبر خود می‌نماید و این که او، بشر را هدایت می‌کند، از آن است که او تنها کسی است که راهنمایی شده و به عبارت دیگر، «مهدی» است. پس، کلمه مهدی صفتی است که ممکن است به هر پیغمبر و حتی به هر مخلوق اطلاق شود؛ لکن وقتی علم و اسم خاص باشد، به معنی کسی است که از میان عموم مردمان برگزیده و راهنمایی شده و مهدی به معنی اخص اوست…» (دارمستتر، ۱۳۱۷: ص۷).

این هدایت یافتگی ویژه، ما را در کشف مفهوم واژه مهدی یاری می‌رساند. جاسم حسین در این مورد می­گوید: «… در قرآن کلمه «إهتدی» (او هدایت را برای خود پذیرفت) دقیقا به صورت مجهول انعکاسی به کار رفته است که صیغه مفعولی آن مهتدی می‌باشد. بنابر این، انسانی که هدایت الاهی می‌یابد، به سادگی به این مهم نمی‌رسد؛ بلکه خود، هدایت ربانی را یا با فطرت و یا با عقل در می‌یابد… در عین حال، قوانین الاهی را نمی‌توان با این دو مأخذ آگاهی کشف کرد. لذا در سراسر تاریخ، خداوند علم و قوانین خود را به انسان‌های هدایت یافته نشان داده است تا بشر را به راه راست رهنمون سازند» (جاسم حسین، ۱۳۷۷: ص۳۴). بر­مبنای آنچه بیان گردید، این لقب، بر شخصی اطلاق می‌شود که هدایت شده الاهی است و از جانب خداوند وظیفه راهنمایی انسان­ها را در مسیر کمال و رستگاری بر عهده دارد.

خاستگاه عنوان مهدی و قائم

لقب «مهدی» از ابتدای شکل گیری مهدویت، بر زبان معصومین رایج بوده و در روایات فراوانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیان شده است. به همین دلیل، این لقب در کتاب­های روایی اهل سنت نیز فراوان به چشم می‌خورد؛ به گونه‌ای که آن حضرت بیش‌تر با این واژه نزد آن‌ها شناخته می‌شود. اگر در زبان اهل ادب و همچنین عرف، این واژه در باره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خلفای چهارگانه یا امام حسین علیه السلام به کار رفته؛ فقط به عنوان «حاکم عادل اسلامی» یا«لقب محترمانه» بوده و مفهوم خاص «آخرالزمانی» نداشته است. حتی آن دسته از مستشرقین که با نگاه تاریخی به موضوع نگریسته‌اند، معتقدند که تا قبل از محمد حنفیه، واژه مهدی به عنوان منجی موعود اسلامی، برای شخص دیگری به کار نرفته است[۵]. از دیگر سوی، طبق برخی روایات، اگرچه لقب مهدی به آخرین امام اختصاص ندارد و سایر امامان هم «مهدی» هستند؛ تنها از پیشوای دوازدهم به عنوان مهدی موعود یاد شده است که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. أصبغ بن نباته از امام علی علیه السلام نقل می‌کند که فرمود: «مهدی آخر الزمان از ماست؛ او همان مهدی است که تمام امت‌ها انتظار او را داشته اند» (المغربی، بی­تا: ج۱، ص۱۲۴).

با توجه به مطالب عنوان شده در دایرهالمعارف هزاره گرایی، مدخل قائم آل­محمد؛ این توضیح لازم است که با مراجعه به روایات می‌توان گفت: هیچ لقبی به اندازه «قائم» برای آن حضرت به کار نرفته است. گویا از آن‌جا که قیام حضرت مهدی علیه السلام درخشان ترین فصل زندگی ایشان است، این لقب در کلام معصومین علیهم السلام بیش‌تر مورد استفاده قرار گرفته است. البته به تصریح روایات (مجلسی، ۱۹۸۳: ج۱۰، ص۳۵؛ ج۳۶، ص۴۱۶؛ ج۶۱، ص۳۸ و ج۹۱، ص۱۹۸)، همه امامان، قائم هستند؛ اما ویژگی‌های قیام امام مهدی علیه السلام، آن حضرت را ممتاز گردانیده است. لقب قائم در برخی موارد به کلماتی اضافه شده که هر کدام گویای معنایی خاص است؛ اما عنوان «قائم القیامه» که مورد ادعای «مادلانگ» است؛ در روایات وارد نشده و از عقاید اسماعیلیه است. همچنین، ادعای «مادلانگ» در این مورد که قیام مهدی و قعود سایر امامان، علت نامیده شدن او به لقب قائم است؛ وجهی نخواهد داشت؛ زیرا به اعتراف او در روایات اسلامی، سایر امامان هم قائم نامیده شده‌اند؛ وانگهی، ملقب شدن حضرت مهدی علیه السلام به «قائم»، هیچ مفهوم مخالفی در مورد بقیه امامان ندارد؛ همان گونه که به عنوان مثال، اختصاص لقب صادق به امام ششم علیه السلام به معنای عدم صداقت سایر امامان نیست. آن حضرت را قائم نامیده‌اند، چون قیام او دارای ویژگی‌هایی منحصر به فرد است که در تاریخ هیچ قیام بشری یافت نمی‌شود.

شایان ذکر است که لقب «مهدی» بیش‌تر درباره آن حضرت در دوران پس از ظهور، و لقب «قائم» در زمان قبل از ظهور به کار رفته است (سلیمیان، ۱۳۹۱: ص۲۳۵). به تعبیر ساشدینا،[۶] در آثار امامیه، بین نشانه‌های ظهور قائم و اقدام‌های او پس از ظهور، رابطه ویژه‌ای وجود دارد که در برگیرنده قیام مهدی است. از این گونه عبارات، روشن می‌شود که امامان علیهم السلام دو عنوان را برای یک شخص به کار برده‌اند. یکی از پیروان امام صادق علیه السلام به نام أبو­سعید­­ خراسانی از ایشان می‌پرسد: آیا مهدی و قائم یکی هستند؟ حضرت فرمود: بلی (طوسی، ۱۴۱۱: ص۲۹۶).

۲٫ واژه مهدی در کتاب و سنّت از منظر دایرهالمعارف­های غربی

اسلام­شناسان غربی و واژه مهدی در قرآن

ذکر نشدن نام مهدی در قرآن، مطلبی است که بیش‌تر مقالات به آن اشاره کرده و گویی آن را به عنوان نوعی نقصان در پذیرش مهدی توسط قرآن پنداشته‌اند! برخی معتقدند که ریشه این کلمه را در قرآن نمی‌توان یافت و در واقع این واژه و یا ریشه آن اصلا در قرآن ذکر نشده است. بعضی دیگر به این موضوع اشاره می‌کنند که گرچه واژه مهدی به این شکل در قرآن نیامده؛ روشن است که این نام از ریشه عربی «ه. د. ی» مشتق شده است که عموما در قرآن به معنای هدایت الاهی به کار می­رود. این دسته از دین پژوهان غربی، با دقت در «هدایت محور» بودن قرآن و نجات بخشی آیات آن، به مفهوم مهدی (هدایت­شده­ هدایت­گر) نزدیک شده اند[۷]. «ساشدینا» در تبیین جوهر مهدویت و جریان داشتن آن در قرآن کریم، معتقد است که وحی اسلامی، خود را به طور جدی درگیر تعیین آن دسته از شرایط بشری می‌داند که مانع از تحقق اهداف غایی الاهی درباره بشریت است… پیش از آن که واقعا بتوان از طریق جهاد اصغر بر دشمن بیرونی که مانع تحقق جامعه بشری مبتنی بر عدالت و صلح است، غلبه کرد؛ ابتدا باید از طریق جهاد اکبر بر دشمن درون پیروز شد. مبحث نجات و رستگاری در اسلام گویای وضعیت بحرانی بشر است و به سرنوشت عام بشر، یعنی حماسه جست و جوی عدالت و صلح، معنا می‌بخشد؛ معنایی که انسان‌ها شدیدا به آن نیازمند هستند. این است جوهر مهدویت در اسلام.

برخی مستشرقان نیز کوشیده‌اند میان آیات مربوط به قیامت، علایم ظهور و موضوع أشراط‌الساعه ارتباط برقرار کنند. «هلمر رینگرن» مدعی است که تأکید فراوان قرآن درباره روز قیامت، علایم زمان (أشراط­الساعه) و پاداش صالحان و عذاب بدکاران، باعث برانگیختن حالت مکاشفه گرایی می‌گردد. در دوره‌ای که بلافاصله به روز قیامت منتهی می‌شود، نشانه‌های تهدید آمیزی از بی­نظمی در عالم رخ می‌دهد که عبارت است از: دود در­هم یا تاریک بی‌شکل؛ بیرون آمدن چهارپا (دابّه)؛ طلوع آفتاب از غرب،…تمام این‌ها باعث می‌شود که انسان‌ها در نقطه نهایی گرد هم آیند. دجال و اقوام یأجوج و مأجوج نیز در آن‌جا جمع می‌شوند که این، گویای دوره استثنایی خاصی از وحشت و ترس است[۸]. شاید به گمان «رینگرن»، این گونه آیات از لحاظ روحی، زمینه ساز پذیرش اخبار و وقایع خاص دوران آخرالزمان و ظهور منجی موعود بوده است.

اسلام­شناسان غربی و واژه مهدی در روایات

اسلام شناسان غربی، پس از ناکام ماندن در یافتن نام مهدی در قرآن، به وجود چنین نامی در روایات اسلامی اعتراف کرده‌اند. آنان به اتفاق نظر شیعه و سنی در این مورد اشاره کرده، می‌نویسند: هرچند شیعه و سنی جوامع حدیثی خاص خود را دارند و جوامع حدیثی آن‌ها بازتاب عقاید آن‌هاست؛ برخی از احادیث آن‌ها با هم مطابقت دارد (فردریک، بی­تا: ص۱۸۳). «فرنیش»، نویسنده مقاله «مهدی گرایی»، ابراز می‌دارد که اگرچه نام مهدی در قرآن نیامده است؛ ظهور این شخص در شماری از احادیث شیعه و سنی پیش بینی شده است. وی در ادامه می‌نویسد: «به طور کلی، عقاید مربوط به مهدی که می‌توان از احادیث جمع آوری کرد، حاکی از آن است که او از اهل بیت پیامبر اسلام است و همنام او و از لحاظ ظاهر هم شبیه اوست. او در هدایت مومنان، بر ضد گروه دجال و یأجوج و مأجوج هم پیمان می‌شود و در حقیقت به نابودی این ضد مسیح کمک خواهد کرد. پرستش خداوند را بار دیگر بنیان می­نهد و عدالت و برابری را در میان ساکنان زمین احیا می‌کند». او معتقد است که برخی از مسلمانان بسیار محافظه­کار، به این دلیل که نامی از مهدی در قرآن ذکر نشده و یا به دلیل این که پیش­بینی‌های مربوط به او در دو مورد از معتبر­ترین منابع حدیثی، یعنی صحیح مسلم و صحیح بخاری نیامده است؛ در خصوص این دیدگاه اظهار تردید می‌کنند؛ اما جمع کثیری از مسلمانان در طی قرون متمادی به این چهره فرجام­شناختی معتقد بوده و هستند.

نقد و بررسی

مهدی در قرآن

اگرچه نزدیک به هفتاد شکل از مشتقات ریشه لغوی « ه د ی» در قرآن کریم به کار رفته است، که در مجموع سیصد و شانزده مورد می‌شود؛ واژه «مهدی» در میان آن‌ها نیست. کلمه «مهتدی» که معنایی نزدیک به مهدی دارد، چهار بار به شکل مفرد و هفده بار به صورت جمع در آیات قرآن استفاده شده است (الباقی، ۱۳۷۲: صص ۷۳۱ – ۷۳۶) به طور کلی، در تبیین اندیشه مهدویت در قرآن، به دو دسته از آیات می‌توان استناد کرد:

دسته اول: آیاتی که در بر دارنده نوعی وعده نجات در آینده بشریت است؛ که مهدویت به عنوان یکی از مصادیق بارز آن به شمار می‌آید. تعداد این دسته از آیات، زیاد نیست.

دسته دوم: آیاتی هستند که به خودی خود، بر نجات و منجی موعود دلالتی روشن ندارند؛ اما در روایات متعدد، به مهدویت یا شخص مهدی، تفسیر یا تأویل شده‌اند. تعداد این آیات از دسته اول بیش‌تر است.

در مورد علت ذکر نشدن واژه «مهدی» در قرآن کریم، می­توان گفت:

۱- بدون تردید، همه مسائل و احکام اسلامی در قرآن کریم نیامده است و منظور از آیه >­ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ< (انعام: ۵۹)؛ مقام علم الاهی است، نه کتاب قرآن؛ اگر در برخی روایات هم به «لوح محفوظ» تفسیر شده، مقصود همان علم الاهی است.

۲- قرآن، کلام الاهی است که بشر از آوردن آیاتی همانند آن ناتوان است. این آیات، افزون بر اعجاز لفظی، تفسیری دارد و تأویلی؛ باطنی دارد و ظاهری؛ عبارتی دارد و اشارتی؛ حقایقی دارد و لطایفی؛ محکماتی دارد و متشابهاتی. در نتیجه، بسیاری از رموز قرآن بر ما پوشیده است. فخر رازی در مقدمه تفسیر خود درباره سوره حمد می‌گوید: «ممکن است از فواید و نفایس ارزشمند سوره حمد، ده‌ها هزار مسأله و حکمت، استنباط شود» (فخر رازی، ۱۴۲۲ق: ج۱، ص۳).

۳- خداوند، در قرآن کریم برای معرفی افراد از روش­های مختلفی استفاده کرده است:

الف) معرفی اشخاص از طریق آوردن نام آن‌ها: بر این اساس، نام برخی چهره‌های مثبت و منفی در قرآن آمده است (احزاب: ۴۰).

ب) معرفی با صفت: در این روش، گرچه نام کسی آورده نمی‌شود؛ از صفت ویژه‌ای سخن گفته می‌شود که به فردی معین دلالت دارد (مائده: ۵۵). این نوع معرفی در علم معانی بیان، از نوعی لطافت و تأثیر گذاری عمیق حکایت دارد.

۴- قرآن کریم در جایگاه قانون اساسی اسلام، بیش‌تر به کلیاتی از اصول عقاید و اجمالی از احکام و اخلاق پرداخته و سایر مقررات و تفصیل احکام عملی و جزایی و مدنی را به سنت نبوی موکول کرده و تبیین و تفسیر آیات را بر عهده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گذاشته است: >وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ<(نحل: ۴۴). خدای تعالی در این آیه از کلمه «تبیین»، که به معنای توضیح و تفسیراست، استفاده کرده، نه از الفاظی مانند قرائت و تلاوت که به معنای خواندن است. در آیه­ای دیگر (حشر: ۷)، مسلمانان را به اطاعت از اوامر و نواهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمان داده و در جای دیگر (نساء: ۵۹)، تکلیف مسلمانان را در اطاعت از اولی الأمر در دوران پس از پیامبر، معین نموده است.

۵- اگرچه نام «مهدی» در قرآن نیامده است؛ اندیشه مهدویت در اسلام، ریشه قرآنی دارد. آیات قرآن با قاطعیت تمام، پیروزی نهایی حق بر باطل را نوید داده و مستضعفان را وارثان حقیقی زمین قلمداد کرده است. برخی تعداد این آیات را حدود ۲۵۰ آیه شمرده اند[۹].مفسران شیعه و برخی از مفسران اهل سنت، این آیات را از طریق تفسیر، تأویل و یا تطبیق و با استناد به روایات، به حضرت مهدی علیه السلام و قیام آن حضرت مربوط دانسته‌اند.

۶- طبق حدیث ثقلین که با تقریرهای مختلف از سوی راویان شیعه و سنی نقل شده است، «انسان هدایت­شده» همسنگ قرآن است و همواره در کنار قرآن، به عنوان مبین قرآن، خواهد­­ماند. در پاره‌ای از روایات آمده است که در عصر ظهور، او قرآن را از غربت در آورده و احیا خواهد کرد؛ به گونه‌ای که گویی«کتاب جدید» آورده است (مجلسی، ۱۹۸۳: ج۵۲، ص۲۳۵).

مهدی در روایات

در میان آموزه‌های اسلامی، کم‌تر موضوعی به اندازه مهدویت مورد توجه قرار گرفته؛ به گونه‌ای که در هیچ یک از موضوعات بنیادین، به این اندازه سخن از بزرگان دین و معصومین نرسیده است.«مهدویت» در فرهنگ شیعه، از آموزه‌های اعتقادی و بلکه از ضروریات مذهب به شمار می‌آید. احادیث مربوط به این موضوع، چنان گسترده و فراگیر است که جایی برای شک و تردید باقی نمی‌ماند. شهرت مهدی موعود، چنان است که ده‌ها تن از اصحاب ائمه، پیش از تولد آن حضرت، کتاب‌های مستقلی در مورد ولادت، غیبت، ظهور و نشانه‌های ظهور آن حضرت تألیف کرده‌اند. این مطلب، به شیعه اختصاص ندارد؛ بلکه بخش مهمی از عقاید اسلامی به حساب می‌آید که بر اساس بشارت‌های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان تمامی فرقه‌ها و مذاهب اسلامی شکل گرفته است. سنت نبوی، در بر دارنده تمام شاخصه‌هایی است که برای تأسیس و بسط آموزه مهدویت در یک دین، ضرورت دارد. روایات فراوان نقل شده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به روشنی، مهدی موعود را با اسم و عنوان و برخی جزئیات فردی معرفی کرده و در مورد حوادث پیش از ظهور و مقارن ظهور و ثمرات قیام او سخن گفته است. البته به ندرت کسانی پیدا شده‌اند که از پذیرفتن اصل مهدویت، سر باز زده، با دلایلی سست و واهی به انکار آن پرداخته و آن را فکری شیعی معرفی کرده اند (إبن­خلدون، ۱۳۹۸: ج۴، ص۵۵۳).

با مروری بر کتاب­های روایی اهل سنت، روشن می‌شود که موضوع مهدویت، در این منابع نیز به فراوانی مورد اشاره قرار گرفته است. علاوه بر روایات فراوان که در منابع اهل سنت به صورت پراکنده به چشم می‌خورد، تألیف کتاب‌های حدیثی مختص به آن حضرت، گویای جایگاه والای مهدویت در نزد عالمان سنی است. متون روایی اهل سنت را از این جهت، می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

۱- کتاب­های عمومی[۱۰] که در آن‌ها به تناسب، به موضوع مهدویت اشاره شده است؛ ازجمله این که آن حضرت از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، از فرزندان علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها است، خصایص حضرت، زندگی و سیرت ایشان، چگونگی ظهور و حکومت آن حضرت و مباحثی از این دست.

۲- کتاب­های حدیثی که به امام زمان علیه السلام اختصاص دارد[۱۱] و توسط علمای اهل سنت در همین زمینه به نگارش در آمده است. این نوع آثار، گویای مسلم بودن موضوع مهدویت و مهدی موعود در میان تمامی فرق اسلامی است (سلیمیان، ۱۳۹۱: ص۸۳).

در میان آثار عمومی یا اختصاصی اهل سنت درباره حضرت مهدی، نکات قابل توجهی نیز دیده می‌شود؛ از جمله این که:

الف) روایات مهدوی گرد آوری شده توسط علمای اهل سنت بر اساس احادیث نبوی است؛

ب) در برخی از روایات، به آیاتی از قرآن کریم استشهاد شده است؛

ج) برخی از این آثار، در عصر غیبت صغرا یا حتی پیش از تولد آن حضرت تألیف یافته است؛

د) در میان این آثار، نام معتبرترین کتب‌های اهل سنت، مانند صحاح سته، مسند أحمد حنبل و… نیز دیده می‌شود؛

ه) بسیاری از این تألیفات، و چه بسا نوع آن‌ها، در محیط‌هایی فارغ از هر گونه وابستگی شیعی، تألیف شده است؛

و) در این کتاب‌ها، مسائل گوناگون و حقایق بسیاری درباره آن حضرت آمده؛ همچنین تأییدات و سخنان مفیدی از عالمان و محدثان اهل سنت، در این مورد ذکر شده است؛

ز) بزرگان زیادی از اهل سنت، به صحت این روایات تصریح کرده اند (العمیدی، ۱۳۸۸: صص۵۴-۶۰)؛

ح) فراوانی احادیث نبوی در مورد «مهدی»، در کتاب‌های مذاهب اسلامی به اندازه‌ای است که دانشمندان علم حدیث به متواتر بودن آن تصریح کرده اند (صافی گلپایگانی، ۱۴۱۹: ص۵).

استناد مستشرقین به آرای إبن­خلدون

اندیشه‌های نادر و غیر مشهور إبن خلدون در موضوع مهدویت (إبن خلدون، ۱۹۷۸: ص۳۱۱) باعث گردیده تا برخی مستشرقین که به سخنان او استناد کرده‌اند؛ در صحت روایات مربوط به مهدی به تردید دچار شوند. به عنوان مثال، «دارمستتر»[۱۲] که در نوشته‌های خود استنادات فراوانی به سخنان إبن خلدون دارد؛ مدعی است: «قرآن از مهدی صحبت نمی‌کند. ظاهرا مسلم است که پیغمبر اسلام، آمدن او را خبر داده بود؛ اما نمی‌توان گفت در واقع چه عقیده‌ای در خصوص مهدی داشته است …شک می‌توان داشت که خود محمد  صلی الله علیه و آله و سلم در این خصوص بدین وضوح بیاناتی داشته باشد» (دارمستتر، ۱۳۱۷: ص۹). «مارگلیوث» نیز معتقد است: «احادیث را هر گونه تفسیر کنند، دلیل قانع کننده‌ای در دست نیست که تصور کنیم پیامبر اسلام ظهور یک مهدی را برای احیا و تقویت اسلام لازم و حتمی شمرده باشد» (فخاری، ۱۳۷۸: ص۵۹).

إبن خلدون از نادر اندیشمندان اهل سنت است که کوشیده است صحت احادیث مرتبط با مهدویت را در صحاح سته مورد تردید قرار دهد. حضور برخی رجال شیعه در سلسله سند روایت و روش او در جرح و تعدیل، ناهمخوانی مهدویت با نظریه «عصبیت» (همگرایی)، تمسک به احوال مدعیان دروغین و ادعاهای متصوفه در این موضوع، باعث شد تا او در ردیف منکران مهدویت قرار گیرد.[۱۳] با وجود این، به جز معدودی از اندیشمندان اهل سنت، مانند رشید­رضا، احمد­امین و اقبال لاهوری، کسی از اندیشه او استقبال نکرد. گذشته از آن که تخصص إبن خلدون در تاریخ و مسائل اجتماعی است و از میان انبوه روایات مربوط به مهدی، تنها بیست­وسه حدیث را بررسی کرده و نوزده روایت را ضعیف شمرده است. وی از میان انبوه راویان، هفت نفر را نام برده و از سی و نه صحابی، فقط چهارده نفر را برگزیده است. برخلاف تصور عمومی، او نمی‌توانسته منکر اصل مهدویت باشد؛ چون در نهایت، چهار حدیث را در مورد مهدی پذیرفته و صحیح دانسته است (العمیدی، ۱۳۸۸: ۲۱۵). شاید بتوان وضوح غیر قابل انکار مهدویت در کتاب‌های معتبر روایی اهل سنت و همچنین عدم تخصص إبن­خلدون در این موضوع مهم را از عوامل اصلی انزوای نظرات مهدوی او دانست؛ اما اندیشه ناصواب او بهانه‌ای شد تا برخی مستشرقان، مغرضانه یا جاهلانه، در این­باره قلم­فرسایی کنند.

توجه مستشرقین به صحیح مسلم و صحیح بخاری

برخی اسلام شناسان غربی، نپرداختن صحیحین به «مهدی» را به عنوان بهانه‌ای برای تضعیف مهدویت، در مقالات خود تکرار کرده‌اند. جالب توجه این که إبن­خلدون به بهانه مقدم بودن جرح بر تعدیل، بسیاری از روایات را از درجه اعتبار ساقط می­کند، اما در مورد روایات موجود در صحیح بخاری و صحیح مسلم، این روش را نمی‌پسندد؛ زیرا بر این باور است که روایات این دو کتاب را نمی‌توان دور انداخت؛ حتی اگر در سند آن‌ها راویانی باشند که جرح شده‌اند! با فرض قبول ادعای إبن خلدون، به رغم این که روایت صریحی درباره مهدی در این دو کتاب به چشم نمی‌خورد؛ در ضمن روایات مربوط به عصر ظهور، آن قدر روایت در مورد حضرت مهدی علیه السلام هست که بر مبنای بخاری و مسلم برای صحت، معتبر بوده و باور به وجود او را از دیدگاه مسلمانان تأیید کند[۱۴]. وآنگهی، بنا بر تعریف علمای حدیثی اهل سنت از حدیث صحیح و متواتر؛ پذیرش یک حدیث، مشروط به آمدن آن در صحیحین نیست. بخاری اذعان می‌کند احادیث صحیحی را که رها کرده ام، به مراتب بیش‌تر از آن روایاتی است که آورده‌ام (العمیدی، ۱۳۸۸: صص۲۰۱-۲۱۵).

همان گونه که اشاره گردید، در این دو کتاب، روایاتی است که با استناد به سایر کتاب‌های روایی اهل سنت، مصداقی جز «مهدی علیه السلام» نخواهد داشت. به عنوان نمونه در صحیح بخاری (ج۴، ص۲۵) و صحیح مسلم (ج۱، ص۱۳۶، ح۲۴۴) از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمودند: «کیف أنتم إذا نزل إبن مریم فیکم و إمامکم منکم؛ چگونه اید اگر پسر مریم برشما فرود آید، در حالی که امامتان از شما باشد؟»؛ یا فرمود: «یکون فی آخر أمتی خلیفه یحثی المال حثیا، لا یعدّه عدّا؛ در آخر امت من، جانشینی خواهد بود که مال را می‌پاشد پاشیدنی، و هیچ شمارش نمی‌کند» (مسلم، ۱۳۸۹: ج۱۸، ص۳۸).

نتیجه

شهرت علمی و روش­مندی تحقیق و وسعت گستره­ بهره­مندی از دایرهالمعارف­ها، باعث گردیده تا چنین مجموعه­هایی همواره در بر دارنده مهم­ترین مقالات تخصصی و منعکس­کننده برترین نظرات صاحب­نظران آن عرصه باشند. در این میان، بیش‌تر مدخل­های مرتبط با واژه «مهدی»، به تعریف لغوی و اصطلاحی آن پرداخته و در مواردی از مفهوم حقیقی آن فاصله گرفته­اند. بیش‌تر نویسندگان این مقالات با برجسته­سازی این مطلب که نام مهدی در قرآن نیامده، کوشیده­اند تا این موضوع را به عنوان نقصانی بر اعتقاد به مهدویت قلمداد کنند. از سوی دیگر، اشتیاق مستشرقین و مهدی­پژوهان غربی در استناد به اندیشه­های غیرمشهور إبن­خلدون و همچنین نپرداختن صحیح بخاری و صحیح مسلم به روایات مهدویت؛ باعث گردیده تا آنان با تردید­ افکنی در صحت روایات مربوط به مهدویت، اصل اعتقاد به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را مورد تردید و انکار قرار دهند. روشن است که با توجه به جایگاه مهدویت در کتاب­های معتبر روایی اهل سنت، تردیدافکنی افراد غیر متخصص، مانند إبن­خلدون و همچنین ادعای خالی بودن صحیحین از روایات مهدوی راه به جایی نخواهد برد. آیات قرآن نیز اگرچه از شخص مهدی نام نبرده است؛ تصریح برخی آیات در بشارت حکومت نهایی صالحان و مستضعفان بر روی زمین و همچنین تأویل و تفسیر برخی آیات به مدد روایات نبوی، نشانه هایی از آن حضرت را به نمایش گذاشته است. آن­چه مسلّم است موضوع مهدویت همزاد اسلام بوده و بارزترین تجلّی را در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشته­است. از این رو، تمام فرقه­های اسلامی در پذیرش اصل آن اتفاق نظر دارند.
کتابنامه

۱٫ إبن أثیر، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، قم: مؤسسه اسماعیلیان، ۱۳۶۱ش.

۲٫ إبن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه، بیروت: دارالقلم، ۱۹۷۴م.

۳٫ إبن فارس، أبوالحسین أحمد، معجم مقاییس اللغه، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۸ق.

۴٫ بخاری، محمدبن اسمعیل، صحیح، قاهره: مطبعه مشهدی الحسینی، چاپ اول، ۱۳۷۰ق.

۵٫ جی، وایدنگرن، محمد رسول خدا و معراج او، آپسالا، ۱۹۵۵م.

۶٫ حاکم نیشابوری، حافظ ابی‌عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت: دارالفکر، ۱۳۹۸ق.

۷٫ حسین، جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه سید محمد تقی آیت اللهی، تهران: امیر کبیر، چاپ دوم، ۱۳۷۷ش.

۸٫ حرّ عاملی، محمدبن حسن، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، تهران: دارالکتب الإسلامیه، سوم، ۱۳۶۶ش.

۹٫ دارمستتر، مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم، ترجمه محسن جهانسوز، تهران: کتابفروشی ادب، ۱۳۱۷ش.

۱۰٫ دایرهاالمعارف هزاره گرایی، انتشارات راتلیج، ۲۰۰۱م.

۱۱٫ دایرهالمعارف اسلام (لیدن)، جلد۵، لیدن (هلند): بریل، ۱۹۸۶م.

۱۲٫ دایرهالمعارف جهان نوین اسلام، چاپ آکسفورد، ۱۹۹۵م.

۱۳٫ دایرهالمعارف دین (میرچا الیاده)، نیویورک: مک میلان، ۱۹۸۷م.

۱۴٫ دی. اس. مارگلیوث، دایرهالمعارف دین و اخلاق، نیویورک: بی‌نا، ۱۹۶۴٫

۱۵٫ فصلنامه انتظار موعود، ش۷، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود، بهار ۱۳۸۲٫

۱۶٫ ـــــــ، ش ۸ و ۹، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود، تابستان و پاییز ۱۳۸۲٫

۱۷٫ ـــــــ،  ش۱۱ و ۱۲، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود، بهار و تابستان ۱۳۸۳ش.

۱۸٫ ـــــــ، ش۱۵، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود، بهار ۱۳۸۴ش.

۱۹٫ ـــــــ، ش۱۹، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود، پاییز و زمستان ۱۳۸۵ش.

۲۰٫ سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، قم: مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۶ش.

۲۱٫ سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت، ج۱، قم: مرکز تخصصی مهدویت، چاپ دهم، ۱۳۹۱ش.

۲۲٫ صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الأثر فی امام الثانی عشر، قم: مؤسسه حضرت معصومه علیه السلام، ۱۴۱۹ق.

۲۳٫ طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: سید محمدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، پنجم، ۱۳۷۴ ش.

۲۴٫ طوسی، أبو جعفر محمدبن حسن، کتاب الغیبه، قم: مؤسسه معارف اسلامی، اول، ۱۴۱۱ ق.

۲۵٫ عبدالباقی، محمد فؤاد، المعجم المفهرس، تهران: انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۲٫

۲۶٫ العمیدی، سید ثامر هاشم، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، قم: مسجد جمکران، چاپ سوم،  ۱۳۸۸ش.

۲۷٫ غالب، مصطفی، الإمامه و قائم القیامه، بی‌جا، بی‌نا، بی­تا.

۲۸٫ فخاری، عبدالحسین، ذهنیت مستشرقان، تهران: نشر آفاق، چاپ سوم، ۱۳۷۸ش.

۲۹٫ فخر رازی، تفسیر الکبیر، بیروت: دارإحیاء التراث، ۱۴۲۲ق.

۳۰٫ فردریک.م.دنی، درآمدی بر اسلام، بی‌جا، بی‌تا، بی تا.

۳۱٫ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج۵۱، بیروت: مؤسسه الوفا، ۱۹۸۳م.

۳۲٫ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، ۱۳۹۸ق.

۳۳٫ موسوی گیلانی، سید رضی، شرق شناسی و مهدویت (دفتر اول)، قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ۱۳۷۹ش.

۳۴٫ Bearman, TH,& others, The Encyclopedia of Islam, Netherland, Leiden, 2000.

۳۵٫ Hasting, Games, Encyclopedia of Religion and Ethics, Charles Scribners sons, New York, 1964, vol 8.

۳۶٫ Eliade, Mircea, The Encyclopedia of Religion, New York, Collier Macmillan publisher, London, 1987.

۳۷٫ Rechard A, Encyclopedia millennialism and Millennial Movements, London, Routledge, 2000.

۳۸٫ The Oxford Encyclopedia of Modern Islamic World, Oxford, 1995.

 

۱٫ مادلانگ، ویلفرد، مدخلAl-Mahdi، دایرهالمعارف اسلام (لیدن)، ج۵، ص۱۲۳۰٫

کرامر، رابرت، مدخلAl-Mahdi، دایرهالمعارف جهان نوین اسلام ص ۱۸٫

رینگرن، هلمر، مدخلMessianism،  دایرهالمعارف دین (میرچا الیاده)، ج۹، ص۴۸۱٫

ساشدینا، عبدالعزیز، مدخلMessianism، دایرهالمعارف جهان نوین اسلام، ص ۹۵٫

مادلانگ، ویلفرد، مدخل Kaim Al Muhammad، دایرهالمعارف اسلام(لیدن)، ج۴، ص۴۵۶٫

فرنیش، تیموتی، مدخل Mahdism (ذیل عنوانIslam)، دایرهالمعارف هزاره گرایی، ص۱۸۷٫
[۲]. D.S.Margoliougth
[۳]. «المهدی الذی قد هداه الله إلی الحق، و قد استعمل فی الأسماء حتی صارت کالأسماء العامّه، و به سمّی المهدی الذی بشّر به النبی صلی الله علیه و آله و سلم أنّه یجیء فی آخر الزمان» (إبن أثیر، ۱۳۶۱: ج۴، ص۲۴۴).
[۴]. ر.ک: ربّانی گلپایگانی، علی، «قرآن و فلسفه امامت»، فصلنامه انتظار موعود، ش۷، ص۶۲٫
[۵]. ر.ک: ساشدینا، عبدالعزیز، «امام مهدی منجی اسلام»، فصلنامهانتظار موعود، ش۱۱ و ۱۲، ص۱۶۴٫
[۶]. ر.ک: آیت اللهی، سید محمدتقی، مروری نقادانه بر دو اثر  پژوهشی دانشگاهی در غرب درباره مهدویت، فصلنامه انتظار موعود، ش ۸ و ۹، ص۲۳۲٫
[۷]. «واژه مهدی در هیچ کجای قرآن به کار نرفته است؛ اگرچه مفهوم هدایت الاهی یکی از بنیادی ترین اصول بدیهی این کتاب را تشکیل می دهد و به این تعلیم قرآن مربوط می شود که هدایت الاهی برای مومنان با رهنمون شدن غیر مومنان به سویگمراهی توسط خداوند مساوی است. از این رو در سوره ۱۸ (کهف) آیه ۱۷ آمده است: «…کسی که خداوند او را هدایت کند، تنها هدایت شده واقعی است ]المهتدی، وجه وصفی صیغه هشتم هدی است[؛ اما کسی که [ خداوند] او را به گمراهی رهنمون کند، هیچ پشتیبانیبرای هدایت به راه راست نخواهد داشت.» هر چند قرآن با بیانیقوی به مسأله نجات بشر اشاره نمی کند؛ نسبت به گرفتاری انسان و این که چگونه می‌توانیم از آن رهایی یابیم، یا در اصطلاح اسلامی چگونه می توانیم بر آن فایق شویم، در ردیف افراد موفق قرار گیریم و مشمول هدایت نجات بخش (هدی، هدایه) واقع شده و در نتیجه دچار خسران نگردیم؛ توجهی عمیق دارد» (دایرهالمعارف دین، مدخل مهدویت در اسلام).

[۹]. ر.ک: رضایی، محمد علی، «روش شناسی روایات تفسیریآیات قرآن»، فصلنامه انتظار موعود، ش۱۹، ص۱۱٫
[۱۰]. «ألمصنف» عبد الرزّاق، «ألفتن» حماد، «ألمصنف فی الأحادیث و الأخبار» إبن أبی شیبه، «مسند»أحمد، «سنن» إبن ماجه، «سنن» أبو داود، «ألجامع الصحیح» ترمذی، «ألمستدرک» حاکم نیشابوری، «کنز العمّال فی سنن الأقوال و الأفعال» متّقی هندی.
[۱۱]. «أربعون حدیث» أبو نعیم اصفهانی، «ألبیان فی أخبار صاحب الزمان»گنجی شافعی، «عقد الدرر فی أخبار المنتظر» مقدسی شافعی، «ألعرف الوردی فی أخبار المهدی» ابوبکر سیوطی، «ألبرهان فی علامات مهدی آخر الزمان» متّقی هندی.
[۱۲]. James Darmesteter
[۱۳]. ر.ک: شمس­الدین، زین­العابدین، نقدی بر نظریه همگرایی إبن خلدون در تشکیل حکومت جهانی امام زمان علیه السلام، ترجمه عبد­الله امینی،  فصلنامه­انتظار موعود، ش۱۵، ص۱۹۰٫
[۱۴]. به عنوان مثال، حاکم نیشابوری روایاتی را پیرامون حضرت در ملاحم و فتن نقل کرده و می گوید: «بنا بر شرط شیخین[مسلم و بخاری] برای صحت، صحیح اند» (المستدرک علی­الصحیحین، ۱۳۹۸ق: ج۴، ص۵۵۳ ).

درباره نویسنده