مقالات

تحلیل تعلیلی از بیداری زمینه ساز با تکیه بر آموزه‌های رضوی

تحلیل تعلیلی از بیداری زمینه ساز با تکیه بر آموزه‌های رضوی
حامد پوررستمی 

چکیده

توسعه و تعمیق روزافزون بیداری عمومی، پدیده ای است که افزون بر ظهور خارجی آن، با نظریه رشد و تکامل بشر در گستره زمان، هم آوایی دارد. حسب تحلیل نویسنده، این بیداری به معنای افزایش فهم و به ستوه آمدگی جهانیان نسبت به ظلم موجود بوده و از این روخود زمینه سازی بزرگ برای ظهور منجی عدل گستر قلمداد است. در آموزه‌های رضوی رمز و راز این بیداری و به ستوه آمدگی را می‌توان در دو پدیده شوم ۱)تعبید (بردگی و بندگی) و ۲) تبعید (ارزش‌ها و ارزشی‌ها) دنبال نمود.

«تعبید» خود دارای دو بعد فردی و اجتماعی است که در بعد فردی، شیطان و نفس، فرد را به تعبید برده و در بعد اجتماعی، طواغیت و حکومت‌های خودکامه، جامعه را به تعبید می‌کشانند. در تبعید نیز دو حیث تبعید ارزشی‌ها و ارزش‌ها وجود دارد که اولی به معنای آزار آزادیخواهان عالم و منصفان ظلم ستیز است و دومی به معنای رخت بربستن عدالت به عنوان نماد، عصاره و منشاء ارزش‌ها و نیکی‌های دیگر می‌باشد و این همه موجبات بیداری و قیام عمومی را نسبت به بایسته‌های ارزشی و هنجاری سبب می‌شود. به باور نویسنده، این تازیانه دو ظلم تعبید و تبعیداست که پشت بشری را سرخ کرده و به درد آورده و امروز نماد این درد بیدارگر، قیام‌ها و اعتراضات عمومی در منطقه و فرامنطقه است که خود، فصلی نوین از رونمایی فهم و خرد بشریت و بذری از بیداری است که میوه شیرین آن زمینه سازی نهایی برای ظهور منجی خواهد بود.

کلیدواژه‌ها: مهدویت،بیداری، زمینه سازی، تعبید، تبعید، امام رضا علیه السلام.

طرح بحث

بر اساس نظریه تکامل بشر در گستره زمان[۱]، روند افزایش فهم و خرد عمومی در این گستره را باید انتظار داشت. سیری گذرا در احوال و رفتار ملت‌ها نیز حاکی از آن است که با گذر زمان فهم و شعور عمومی نسبت به بایسته‌های ارزشی افزایش یافته است. اگرچه میزان این فهم عمومی از فراز و فرودهایی برخوردار بوده است؛ شیب منحنی رو به بالا بوده و هر چه به آخرالزمان نزدیک‌تر می‌شویم، این افزایش بیش‌تر است. البته این بدان معنا نیست که ظلم و جور، روند کاهشی به خود بگیرد؛ بلکه اساسا این افزایش ظلم و جور است که فهم و شعور عمومی و حس ظلم ستیزی آنان را افزایش می‌دهد، بدین معنا که روند افزایش ظلم با روند افزایش بیداری عمومی نسبت مستقیم دارد:

در واقع در بستر و گذر زمان، نوعی تکامل در حوزه فکر و بینش پدیدار می‌شود که یکی از مصادیق و جلوه‌های آن‌را می‌توان قیام و بیداری مردمی دانست که در مقابل ظلم و ناهنجاری‌ها شکل می‌گیرد. از این رو، یکی از شاخص‌های سیر تاریخ، توسعه و تعمیق بیداری عمومی است که البته خود این پدیده، معلول عوامل دیگری است که در ادامه بدان خواهیم پرداخت.

در اندیشه دانشمند شهید، مرتضی مطهری همان‌طور که یک فرد از سه دوره کودکی (دوره بازی و افکار کودکانه)، جوانی (دوره خشم و شهوت) و عاقله (دوره پختگی و استفاده از تجربیات و حکومت عقل) برخوردار است؛ اجتماع بشری نیز باید این سه دوره را طی کند. یک دوره، دوره اساطیر و افسانه‌ها و به تعبیر قرآن دوره جاهلیت است. دوره دوم، دوره علم است؛ ولی علم و جوانی؛ یعنی دوره حکومت خشم و شهوت و دوره ای که واقعا در آن دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانیت و معنویت حکومت می‌کند (مطهری، ۱۳۷۳، ص۲۶۰، با اندکی تلخیص و تصرف).

برهه بیداری ظلم ستیز را باید یکی از مراحل پختگی انسان‌ها دانست که در واقع نوعی قیام فکری و عملی بوده و این از شروط بایسته ظهور منجی می‌باشد. بیداری‌هایی که در جهان رخ می‌نماید، چه عربی باشد، چه اسلامی و چه انسانی[۲]؛ اگر همگی در برابر ظلم و جور ارباب زر و زور باشد، خود می‌تواند گامی بلند در زمینه سازی ظهور باشد. یعنی اگر خواست عمومی برون رفت از ظلم و جور موجود و مطالبه وضعیتی مطلوب و بهینه باشد، این مهم نهایت همگامی و هم آهنگی را با حقیقت «یملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا» (ابن بابویه قمی، بی‌تا: ص۱۶۳؛ کلینی، ۱۴۰۵ق: ج۱، ص۳۳۸؛ ابن قتال نیسابوری، بی‌تا: ص۱۰۰ و محمدبن ابراهیم النعمانی، بی‌تا: ص۸۶) رقم خواهد زد؛ بدین معنا که به ستوه آمدگی جهانیان از ظلم موجود، زمینه سازی مهم برای ظهور عدل گستر می‌باشد.

مفهوم، دامنه و کارکرد بیداری

به یک معنا می‌توان بیداری را آگاهی و شعور نسبت به هست‌ها و نیست‌ها، بایسته‌ها و نبایسته‌ها و واقعیات و حقایق موجود دانست که البته خود از مراتب و درجاتی برخوردار است. این بیداری با افزایش قوه خرد و رشد عقلانی در هم تنیده می‌باشد؛ موهبتی که باظهور منجی و عنایت خاص او به اوج خود می‌رسد. از این رو بیداری معلول رشد عقلانی بوده و به تعبیر اندیشمندان اسلامی، هر چند در زمینه‏سازی طلوع خورشید ظهور، روشن نگاهداشتن چراغ وحی و دفاع از حریم آن سهم عمده دارد؛ این مهم جز با پرداختن به تنویر جان‏ها به مصباح عقل به دست نمی‏آید (جوادی آملی، ۱۳۸۷: ص۱۷۴). بنابراین، جهاد علمی در جهت معرفت افزایی و خرد پروری جهانیان خود نصاب بیداری را ارتقا داده و به روند زمینه سازی کمک شایانی می‌کند. از این رو، اگر بیداری عمومی یکی از نشانه‌های ظهور نباشد، بدون تردیداز شرایط ظهور قلمداد می‌شود؛ چراکه عدم حمایت عمومی و قلت یار از مهم‌ترین موانع ظهور و قیام منجی است. به عنوان مثال، یکی از عوامل غیبت در لسان روایات، عدم حمایت عمومی و فقدان امنیت جانی برای امام منتظر و امکان کشتن او معرفی شده است؛ از این رو حمایت عمومی جهانیان و احساس تشنه کامی نسبت به منجی ظلم ستیز و عدالت گستر گامی بنیادین در رفع یا کاهش موانع ظهور می‌باشد.[۳]

در یک تقسیم بندی، صف آرایی جبهه‌ها و طیف‌های زمینه ساز و زمینه سوز در آخرالزمان به شکل زیر است؛ یاوران عملی باطل، یاوران نظری باطل، تثبیت نیافتگان، یاوران نظری حق، یاوران عملی حق:

در این بین، هنر بیداری ظلم ستیز و زمینه ساز آن است که می‌تواند هر یک از طیف‌های مذکور را به سوی طیفی برتر و والاتر سوق دهد یا دست کم آن‌که طیف تثبیت نیافته را از رکود و خمودی خنثی گون خارج نماید و به جرگه یاوران نظری یا عملی جبهه حق ملحق کند. این مهم به سهم خود، نصاب‌ها و زمینه‌ها را برای منجی خواهی و عدالت جویی افزایش خواهد داد؛ چرا که نقش بیداری توده‌های عوام و خنثی گون را در سرنگونی طاغوت‌ها و پیدایش تحول زمینه ساز نباید نادیده گرفت. از این روست که بر اساس آموزه‌های رضوی، تنها طیف مخرب زمینه سوز به عقاب الاهی دچار نخواهند شد؛ بلکه اگر توده‌های قاعد و ساکت بیدار نشده و به عملکرد طیف‌های نظری و عملی زمینه سوز راضی باشند؛ آن‌ها نیز از خشم و عذاب الاهی ایمن نخواهند بود. امام رضا علیه السلام راز هلاک گروهی را در جریان حضرت نوح علیه السلام سکوت و رضایت آن‌ها نسبت به دشمنان خدا برمی شمارد[۴]. یا آن‌که در دیگر حدیث رضوی، محب عاصی و معین و حامی ظالم همانند خود عاصی و ظالم دانسته شده است[۵].

این باور درست است که فصل نوینی از بیداری، دست کم از صد سال قبل ظهور و بروز کرده و آن پیدایش زمزمه‌های عدم کارآمدی نظام‌های موجود در عرصه‌های گوناگون زندگی بشر و در نتیجه نیاز به حکومت جهانی واحد و عادل می‌باشد[۶]. فصل دیگر و نوتر این بیداری را باید امروزه در تحولات بیدارگون منطقه ای و فرامنطقه‌ای دنبال نمود که همگی دارای فصلی مشترک هستند و آن، قیام علیه ظلم و جور و تبعیض موجود و بانیان آن است. این پدیده همان بیداری و جبهه گیری طیف خنثی، ساکت و تثبیت نیافته است. پدیده ای مهم که در واقع یک «نه» بزرگ به حکومت‌ها و حاکمان موجود است. از منظر رهبری نظام اسلامی ایران، این پدیده، بیداری بوده و دامنه آن گسترش خواهد داشت وتا قلب اروپا خواهد رفت. ایشان می‌افزاید: «آن روزی پیش خواهد آمد که همین ملت‌های اروپایی علیه سیاستمداران و زمامداران و قدرتمندانی که آن‌ها را یکسره تسلیم سیاست‌های فرهنگی اقتصادی آمریکا و صهیونیسم کردند، قیام خواهند کرد. این بیداری حتمی است»[۷].

این بیداری، توده‌های مردمی را نسبت به ظلم و جور بیدار کرده و نظام‌های طاغوتی را یکی پس از دیگری تضعیف و ساقط می‌نماید و بدین گونه نصاب‌ها را برای ظهور منجی عدالت گستر افزایش می‌دهد.

مساله، اهمیت و فرضیه تحقیق

اما رمز و راز این به ستوه آمدگی در چیست و چه عواملی در پیدایش بیداری و افزایش شعور عمومی دخیلند؟ این مساله موضوعی است که پرداختن به آن از دو حیث نظری و اجرایی قابل توجه است: از حیث نظری تعلیل این موضوع نوعی تغذیه و تعالی فکری و معرفتی در دکترین مهدویت بوده و از حیث اجرایی و عملی نیز، رسالت و نقشه راه ما را درآگاهی بخشی و ترویج و تبلیغ عملی عوامل بیداری روشن می‌کند تا محصول و معلول آن، بیداری فزون‌تر مخاطبان و همنوعان منطقه ای و فرامنطقه ای باشد. فرضیه تحقیق نیز آن است که بیداری زمینه سازناشی از دو ظلمی است که بر بشریت روا داشته شده است: ۱٫ تعبید ۲٫ تبعید (ارزش‌ها و ارزشی ها)که هر چه به آستانه ظهور نزدیک‌تر می‌شویم، این دو ظلم نیز فزون‌تر و فراگیرتر می‌شود و به تبع آن بیداری زمینه ساز نیز رنگ و قوت بیش‌تری به خود می‌گیرد. حال به بسط و پردازش آن‌ها می‌پردازیم:

تعبید

در آموزه‌های رضوی توحید و کلمه «لااله الا الله» قلعه مستحکم خداوند و رمز بندگی و عبودیت خداوند است[۸]. حدیث مشهور «سلسله الذهب» رمز آرامش و آسایش بشر را تشرف به حقیقت توحید می‌داند؛ یعنی انسان تنها و تنها باید عبد خدا و تنها معبودش خدا باشد؛ چرا که واژه «اله» با توجه به قراین لغوی و قرآنی، به معنای معبود و عبد می‌باشد. فراهیدی در العین ذیل واژه «اله» یکی از معانی آن را «عبد» ذکر می‌کند و از دگر سو عبادت نیز به معنای اطاعت آمده است[۹].

طریحی نیز در مجمع البحرین «عَبَدَ» را به معنای اطاعت کردن گرفته و برای سخن خود به آیه «بل کانوا یعبدون الجن…» استناد می‌جوید. جنیان را عبادت می‌کردند؛ یعنی آن‌ها را اطاعت می‌کردند[۱۰]؛ همچنان‌که در آیه >أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ< (یس: ۶۰)؛ «لاتعبدوا»به معنای «لاتطیعوا» است.

قراین روایی نیز بر همین نکته تصریح و تاکید دارند؛ از جمله آن‌که در دکترین امام رضا علیه السلام پذیرش و زیر بار رفتن حرف کسی، در واقع عبودیت و پرستش اوست؛ حال اگر این کس خدا باشد، عبادت خدا و اگر ابلیس باشد، عبادت ابلیس تحقق می‌یابد[۱۱].

عبودیت و بندگی در دو حوزه فردی و فرا فردی بروز و ظهور می‌نماید. در حوزه فردی، فرد موحد است و تحت حمایت بندگی خداوند قرار می‌گیرد؛ اما در حوزه فرافردی و اجتماعی، جامعه موحد و بنده خدا است و آن، در صورتی است که مردم تحت حکومت و قوانین خدا و رهبر خدایی باشند، نه تحت حکومت طاغوت. اگر مردم جامعه، خواه یا ناخواه به اطاعت و تبعیت از قوانینی ملزم باشند که خواست خداوند متعال نباشد، بلکه تابع امیال و آرای حاکمان آن باشد؛ چنین جامعه ای در واقع در بند قوانین و فرامین طاغوت بوده و به بردگی و بندگی طاغوت گردن نهاده و این به معنای آن است که جامعه به تعبید طاغوت عصر خود مبتلا شده است. از این رو اطاعت از خدا یا شیطان، عبودیت و بندگی الاهی یا شیطانی را رقم می‌زند. این موضوع را می‌توان بدین شکل ترسیم نمود:

بشر معاصر هم از شرک فردی خسته شده است؛ یعنی ملولیت از هواپرستی که او را از طعم شیرین زندگی موحدانه دور کرده و احساس پوچی و بی معنایی در زندگی او جاری نموده است؛ و هم از شرک اجتماعی که جامعه به بردگی و بندگی طاغوت گردن نهاده است، نه این‌که ولایت خدا را پذیرفته باشد. به دیگر بیان در بعد فردی، شیطان و نفس، فرد را به تعبید می‌برد و در بعد اجتماعی، طواغیت، جامعه را به تعبید می‌کشانند. در آموزه‌های علوی خبر از وضعیت رقت بار مردمی است که زیر یوغ فراعنه بودند و در ادامه به بردگی مردم توسط فراعنه تصریح شده است: «اتَّخَذَتْهُمُ الْفَرَاعِنَهُ عَبِیداً؛ فرعون‏هاى زمان، آن‌ها را به بردگى کشاندند»؛ و همواره بدترین شکنجه‏ها را بر آنان وارد کردند؛ داستان مردمانی که به جای بندگی خدا، برده و بنده طاغوت بودند (شوشتری، ۱۳۷۶: ج۱۴، ص۴۰۶). روشن است که در جامعه فرعونی عده زیادی هم بودند که حکومت فرعون را برنمی‌تابیدند و خواستار نابودی او بودند؛ اما ظاهر مبانی روایی و قرآنی، همه جامعه را عبد فرعون دانسته است؛ همان‌طور که قرآن کریم این تعبید رفتگی را چنین وصف می‌کند: >وَتِلْکَ نِعْمَهٌ تَمُنُّهَا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ <(شعراء: ۲۲) یعنی موسی به فرعون می‌گوید: تو بلای تعبید را بر سر بنی اسرائیل آورده ای و آن‌ها را به بندگی و بردگی خودگرفته‌ای؛ حال بر من منت می‌گذاری که من تو را در کاخ خود نعمت بخشیدم و بزرگ کردم؟![۱۲]

گفتنی است یکی از موانع و چالش‌های ظهور منجی نیز، وجود طواغیت و هژمونی‌های زر و زور است که جامعه را به تعبید و بردگی خود می‌کشانند. بر اساس روایتی از حضرت حجت علیه السلام راز غیبت امام و دوری آن حضرت از شیعیان، قرار گرفتن قدرت و حکومت در دست فاسقان بیان شده است[۱۳]. از این رو در آموزه‌های رضوی به بردگی طاغوت رفتن و در بند شرک اجتماعی بودن گناهی بزرگ و خطایی پر دردسر و پردامنه برای فرد و جامعه قلمداد می‌شود؛ به طوری‌که دو نفر مسافر به خراسان آمدند؛ در آن‌جا به حضور حضرت رضا علیه السلام رفته و پرسیدند: ما از فلان‌جا آمده‌ایم؛ آیا نماز ما شکسته است یا تمام؟ حضرت رضا علیه السلام به یکى از آن‌ها فرمود: نماز تو شکسته است و به دیگرى فرمود: نماز تو تمام است؛ با این‌که آن‌ها از یک‌جا آمده بودند، و در حد سفر آن‌ها هیچ‌گونه فرقى نبود! لذا آن‌ها تعجب کردند که چرا جواب مسأله دو گونه شد. امام هشتم علیه السلام براى آن کس که فرموده بود نماز تو تمام است؛ چنین توضیح داد: «زیرا تو به مقصد دیدار سلطان (مأمون ظالم) آمده اى؛ بنابراین، سفر تو سفر گناه است و سفر گناه موجب قصر نماز نمى شود» (حر عاملی، ۱۴۱۲ق: ج۵، ص۵۱۰). از این رو امام گناه دلدادگی به طاغوت را به مردم هشدار می‌داد و این مهم حتی در تبیین احکام و مساله فقهی نیز ترک نمی شد و پیوسته مردم را از طاغوت برحذر مى داشت.

در بیانی دیگر امام رضا علیه السلام به یکى از کارمندان طاغوت فرمود: «اگر از کوه بیفتم و قطعه قطعه شوم، بهتر از آن است که کارگزار طاغوت باشم؛ مگر آن‌که مشکلى از مؤمنان بگشایم.» سپس فرمود: «خداوند، کارگزاران طاغوت را در سرادقى از آتش قرار مى‏دهد تا از حساب خلایق فارغ شود» (قرائتی، ۱۳۸۳: ج۷، ص۱۶۵).

بنابراین، قیام ملت برای رهایی از بندگی طاغوت و حرکت به سوی توحید، امری ضروری است و بیداری زمینه‌ساز این مهم را در خود جای داده است. به دیگر معنا، تازیانه‌های شرک فردی و به خصوص شرک اجتماعی، بشر را از وضع موجود خسته و ملول کرده و او را به آزادی معنوی می‌خواند؛ چرا که تعبید و بندگی طاغوت درون و برون با فطرت وخمیرمایه‌های درونی بشر سازگار نبوده و به تدریج آگاه و ناخودآگاه علیه آن برمی خیزند. امام رضا علیه السلام می‌فرماید: «خداوند متعال بر مخلوقات خود مصلح وارسته را رهبر قرار می‌دهد، نه عبد شیطان و هوای نفس را؛ تا در سایه رهبر دادگستر مردم در قلعه حصین توحید قرار گرفته و به حیات الاهی زنده شده و زندگی نمایند[۱۴]»؛ چرا که توحید دژ مستحکم آرامش بشری است و بشر برای به دست آوردن آن، به دنبال منجی است و بدان سو قیام می‌کند و پیش می‌رود. در آموزه‌های دینی، آسایش و آرامش بندگان در حوزه‌های فردی و فرافردی یکی از کارکردهای مهم توحید اجتماعی است. امیر بیان علی علیه السلام می‌فرماید: «وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَیْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ، وَ حَرِیماً یَسْکُنُونَ إِلَى مَنعَتِهِ، وَ یَسْتَفِیضُونَ إِلَى جِوَارِهِ؛ خداوند عهد و پیمانى که با نام او شکل مى‏گیرد، بر اساس رحمت خود، مایه آسایش بندگان و پناهگاه امنى براى پناه آورندگان قرار داده است تا همگان به حریم أمن آن روى بیاورند.» (دشتی، نهج البلاغه، نامه۵۳). در این بیان، دو واژه «افضا» و «حریم» شایسته تامل می‌باشند. از منظر لغویون در واژه «افضا» که ناقص واوی بوده و همراه با حرف اضافه «با» و به معنای رساندن و اعطا کردن است؛ نوعی وسعت و فراخی وجود دارد.[۱۵] با توجه به بار معنایی مذکور استنباط می‌شود خداوند می‌خواهد با پیما‌ن‌های برآمده از توحید، نوعی وسعت، فراخی و آزادگی را میان زندگی بشر به وجود آورد و بیداری زمینه ساز به دنبال این نعمت بزرگ است. از سوی دیگر، واژه حریم بر وزن فعیل بوده و به معنای اسم مفعولی آن، یعنی بسیار نهی شده و بازداشت شده می‌باشد[۱۶]. از این نکته نیز برمی‌آید که مراد از «حریماً یسکنون الی منعته» آن است که دژ توحید همانند منطقه ممنوعه و حفاظت شده ای است که خداوند با حکمت و قدرت خود بندگان را در آن جای داده و آن‌ها خواهند توانست زندگی امن و خوشی را داشته باشند.

امروز درد مشترک بشر پرت شدن از این قلعه حیاتی و پر کارکرد است و یکی از علل بنیادین بیداری زمینه ساز را باید در تعبیدی جست که امروزه چنگالش را بر فرد و جامعه پهن کرده و زخم‌ها و آلام ناشی از آن، خمیرمایه‌های درونی بشر را بیدار نموده که نمودش در بیداری موجود در منطقه و فرامنطقه است.

تبعید

تبعید و به کنار راندن ارزش‌ها و ارزشی‌ها، عامل دیگری در بیداری زمینه ساز است. به دیگر معنا، رخت بربستن بایسته‌های زندگی مدنی، مانند عدالت، امنیت، رفاه و رواج مفاسد و ناهنجاری‌های اجتماعی و اخلاقی از سویی و کنار گذاشتن صالحان از مسند قدرت و مدیریت جامعه از سوی دیگر، به تدریج صبرها را لبریز و موجبات بیداری و قیام علیه وضع موجود را رقم می‌زند. از این رو، تبعید بر دو قسم تبعید ارزشی‌ها و ارزش‌هاست. گفتنی است واژه تبعید بر وزن تفعیل به معنای دور کردن است، نه دورشدن و این‌که از صیغه متعدی استفاده شده، بدان علت است که رخت بر بستن ارزش‌ها و ارزشی‌های هر جامعه، بدون سبب و مباشر رخ نمی دهد؛ بلکه علل وعواملی دارد که با نقش آفرینی مخرب خود زمینه‌های آوارگی و طرد ارزش‌ها را در جامعه رقم می‌زنند.

قبل از تشریح موضوع تبعید، اجمال آن را در نمودار زیر ملاحظه می‌فرمایید:

۱) تبعید ارزشی ها

سیری اجمالی در روایات امام رضا علیه السلام حکایت از آن دارد که یکی از بایسته‌های مهم دینی اهتمام و عنایت به ارزشمداران، نیکان و اخیار و ضرورت به کار گماشتن آن‌ها در مدیریت امور جامعه است. امام علیه السلام بر برائت و بیزاری از کسانی که دست خود را به طرد و تبعید نیکان و صالحان آلوده کرده‌اند، تصریح و تاکید دارد. حضرت در روایت مشهور اسلام محض، از جمله شاخصه‌های اسلام راستین را این مهم برشمرده است:

والبراءه ممّن نفى الأخیار وشرّدهم وآوى الطرداء اللعناء وجعل الأموال دوله بین الأغنیاء واستعمل السفهاء مثل معاویه وعمرو بن العاص لعینی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، والبراءه من أشیاعهم والّذین حاربوا أمیر المؤمنین علیه السلام… البراءه من أهل الإستیثار ومن أبى موسى الأشعریّ وأهل ولایته الّذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا…. والبراءه من الأنصاب والأزلام أئمّه الضلال وقاده الجور کلّهم أوّلهم وآخرهم… (صدوق، ۱۴۰۴ق: ج۱، ص۱۳۳ و مجلسی، ۱۴۰۳ق: ج۶۵، ص۲۶۳).

حضرت بر بیداری و ضرورت بیزاری از گروه‌های زیر پای می‌فشارند:

ـ برائت و بیزاری از کسانی که خوبان را شکنجه و تبعید نموده و مطرودان و اراذل را بر مسند کار می‌نشانند.

ـ برائت از کسانی که ثروت را تنها در طبقه غنی و مترف به جریان انداخته و سفیهانی همچون معاویه و عمروعاص را به کار می‌گمارند.

ـ برائت از پیروان و هواداران خط معاندین ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام.

ـ برائت از خط ابوموسی اشعری و پیروانش که ادعای دین دانی شان گوش فلک را پر کرده است؛ اما از حقیقت دین و دین داری خالی و تهی هستند.

تأملی اندک نشان می‌دهد که ماهیت و جوهر این خطوط و طیف‌ها، امروزه نیز به جولان و جور خود مشغولند و این بیان رضوی برای امروز ما کاربردی‌تر و بنیادی‌تر می‌باشد. به عنوان مثال نمود خط ابوموسی اشعری را امروزه می‌توان در حاکمان و عالمان برخی کشورهای عربی ملاحظه نمود.

تصریح امام بر وجود پیروان خط گمراهی و کفر، مانند معاویه و عمروعاص و ابوموسی اشعری (أئمّه الضلال و قاده الجور کلّهم أوّلهم وآخرهم) از بدو تا ختم حکایت از آن دارد که این خط همواره بوده و ادامه حیات خواهد داد[۱۷].

گفتنی است که بیداری زمینه ساز و در پی آن، قیام حضرت حجت علیه السلام همین خط کفر و ظلم را نشانه گرفته است که خطی ممتد از ابتدای ظلم تا انتهای آن می‌باشد. راوی می‌گوید: روزى محضر شریف حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیه السلام شرفیاب شدم و در خصوص حدیثى از امام صادق علیه السلام سؤال کردم که آیا این فرموده صحیح است: «هنگامى که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خروج نماید، تمام ذرّیه قاتلین امام حسین علیه السلام را به جهت کردار پدرانشان نابود مى نماید و انتقام خون جدّ مظلومش را مى گیرد»؟

امام رضا علیه السلام فرمود: «بلى؛ صحیح است.» گفتم: آیه قرآن که مى فرماید: نمى توان گناه شخصى را بر دیگرى تحمیل کرد؛ چه مى شود؟ فرمود: خداوند متعال در تمام گفتارش صادق و راست گو است؛ ولیکن ذرّیه قاتلین حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام چون به کردار پدرانشان راضی بودند و به اعمال و حرکات زشت آن‌ها فخر و مباهات مى‌کردند؛ شریک جرم هستند؛ چون هرکس به کردار دیگرى – چه خوب و چه بد – راضی باشد در ثواب و عقاب او شریک است، گرچه شخصى در مغرب ظلم کند و دیگرى در مشرق نسبت به کار او راضى و خوشحال باشد. پس در این صورت شریک جرم محسوب مى شود (صدوق، ۱۴۰۴ق: ج۱، ص۲۷۳).

جهان امروز، حبس، شکنجه و تبعید عالمان و مبارزان اسلامی را به وفور در خود می‌بیند. امروزه شکنجه و تبعید رهبران ظلم ستیز، عدالت جو و انسان‌های وارسته افزایش یافته است و این موضوع، یعنی ظلم بر خوبان عدالت جو را می‌توان یکی از علل بیداری و قیام‌های منطقه و فرامنطقه دانست، به طوری‌که یکی از جرقه‌های مهم در بیدارها و قیام‌های مردمی در ایران، همین موضوع بود و امروز نیز در کشورهای عربی، از جمله عربستان این عامل یعنی، دستگیری رهبران دینی نقش بیدارگری بازی می‌کند.

از این رو برائت و قیام فکری و عملی در مقابل خط گمراهی و ستم و سردمداران آن از ابتدا تا انتها (أئمّه الضلال وقاده الجور کلّهم أوّلهم وآخرهم) بایسته ترین و شایسته ترین معروف زمینه ساز است؛ چرا که زمینه و شرایط را برای جهاد و همراهی با امام عادل بیش از پیش فراهم می‌کند؛ جهادی که از منظر امام رضا علیه السلام امری واجب و لازم است: «الجهاد واجب مع الامام العادل» (حر عاملی، ۱۴۱۲ق: ج۱۱، ص۳۲، باب۱۲ از ابواب جهاد) و طبعاً این جهاد، امیران و عاملان ظلم و جور را نشانه رفته است.

۲)تبعید ارزش‌ها

کوچ آواره وار ارزش‌ها و بایسته‌های هنجاری از جوامع را باید یکی دیگر از عوامل بیداری زمینه ساز برشمرد. از مهم‌ترین این ارزش‌ها، عدالت است. نویسنده عدالت را نماد، عصاره و منشأ ارزش‌ها و نیکی‌ها دانسته که در دو سطح فردی (درونی) و اجتماعی (بیرونی) می‌تواند بروز و ظهور نماید. اگر عدالت در عرصه‌های گوناگون کشور اجرایی شود و سایه خود را در جامعه بگستراند، دستاوردهای زیادی خواهد داشت که از جمله آن‌ها امنیت و رفاه عمومی است؛ چرا که عدل، جایگیری هر چیز در جای خود است و اگر این مهم در سطح جامعه بسط داده شود، نزاع ها، زیاده خواهی‌ها و تبعیض‌ها در جامعه کم رمق یا بی رمق می‌شود. این‌که در روایات اسلامی بویژه آموزه‌های رضوی از عدل گستری حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن فراوان آمده و بر روی آن تاکید شده است، به کارکردها و نقش بنیادین عدالت در احیای ارزش‌ها و بایسته‌های دیگر برمی گردد.

امام رضا علیه السلام می‌فرماید: «او ]مهدی علیه السلام‌[ چهارمین فرزند من مى باشد که خداوند متعال او را پنهان و مخفى نگه مى دارد تا به موقع ظاهر گردد و دنیا را پر از عدل و داد نماید» (صدوق، ۱۴۰۵ق: ص۳۷۶؛ نعمانی، بی‌تا: ص۱۶۸ و طبرسی، ۱۴۱۷ق: ج۲، ص۲۴۰).

یعنی او می‌آید تا مادر ارزش‌ها، یعنی عدالت را بگستراند تا در پی آن، ارزش‌های دیگر مجال احیا و رشد داشته باشند. آن حضرت در روایتی دیگر می‌فرماید: «خدا به وسیله امام زمان علیه السلام تمام زمین را از هر ستمى تطهیر و آن را از هرگونه بى عدالتى منزّه خواهد ساخت و او در میان مردم عدالت را برپا مى دارد و در پناه حکومت او هیچ کس به دیگرى ظلم نمى کند.» (خزاز قمی، ۱۴۰۱ق: ص۲۳۰). در این روایت نیز بر عنصر عدالت تصریح و تاکید ویژه شده و امام رضا علیه السلام بعد از تاکید بر عدالت گستری حضرت حجت علیه السلام، از عدم ظلم و ستم انسان‌ها نسبت به یکدیگر سخن می‌راند که این، شاید بدان مفهوم باشد که به دنبال اقامه عدالت است که کلیه ظلم‌های بشری رخت بر می‌بندد، یعنی معلول و محصول شیرین عدالت، حاکمیت ارزش‌ها و اخلاقیات است.

در واقع هدف از بعثت انبیا، خدمت عالَم مُلک به عالَم ملکوت و شهوات بر عقول است و تحقق این مطلب، در گرو برپایی عدل و عدالت در جامعه است. به بیان مرحوم فیض کاشانى: «إذا قام العدل خدمت الشهوات للعقول، و إذا قام الجور خدمت العقول للشهوات؛ هنگامى که عدالت برپا شود، شهوات در خدمت عقول قرار مى گیرد.» (فیض کاشانی، ۱۳۷۹: ج۱، ص۳۴۹) و به تبع فرمانبرداری شهوت از عقل است که بایسته‌های اخلاقی و هنجاری دیگر در جامعه شکوفا خواهد شد.

امروزه فقدان عدالت در بستر جوامع، دردی مشترک و عمیق است که بدون شک از علل اساسی بیداری‌ها و قیام‌ها قلمداد می‌شود. در واقع، تعمیق و توسعه بیداری علیه ظلم موجود در عالم معلول بی عدالتی‌هایی است که هر روز افزایش یافته و بر حسب روایات در آستانه ظهور به اوج خود می‌رسد.[۱۸] همان‌طور که گذشت رواج بی عدالتی نیز به تبع خود تبعید و آوارگی دیگر ارزش‌ها و نیکی‌ها و بایسته‌های زندگی انسانی و مدنی را به دنبال خواهد داشت. به دیگر بیان، اگر امروز جهان از مشکلاتی نظیر ناامنی و غارت، گرسنگی و تبعیض، رانت و رشوه، خشونت و قتل، دروغ و فریب رنج می‌برد؛ به فقدان عنصر عدالت برمی گردد. امری که روزی تنها برای ارباب بصیرت و انصاف پوشیده نبود؛ اما امروزه به علت حاد شدن موضوع و توسعه و تشدید آن، برای عموم جهانیان نیز فاش شده است. همین امر علاوه بر بیداری خواص، موجبات بیداری عوام و قیام عمومی را رقم زده است.

شایسته بیان است که خود این تعبید و تبعید نیز عللی دارد که مهم‌ترین آن‌ها نبود و فقدان رهبری عادل و حکومتی توحیدمدار است. به دیگر معنا، تعبید و تبعید و بیداری برخاسته از آن، از آثار نبود صاحبان فقاهت، عدالت و کفایت در راس جامعه است که مصداق اتم و کامل آن حضرت حجت علیه السلام می‌باشد. امام رضا علیه السلام از این حقیقت چنین پرده برمی دارد که اگر امامی امین و پاک در راس هرم مدیریت و قدرت نباشد، دین، آیین و احکام مردم مورد تاخت و تاز قرار گرفته و عرصه برای اهل بدعت و الحاد باز می‌شود و در نتیجه آن فساد،ویرانی و اختلال عمومی چهره زشت خود را برای مردم نمایان می‌سازد[۱۹].تعبیر فساد و اختلال عمومی برگرفته از نص کلام امام رضا گرفته شده است که می‌فرماید: «کان فی ذلک فساد الخلق أجمعین»؛ یعنی در صورت عدم اقامه عدل توسط امام عادل، فساد جمیع خلق را فراخواهد گرفت، نه این‌که تنها بخشی از عالم را شامل شود.

جمع بندی

از آنچه گذشت چنین برآمد که بیداری ظلم ستیزی که علیه هژمونی زر و زور قد علم نماید،نوعی بیداری زمینه ساز قلمداد شده و در جهت شرایط و زمینه‌های دکترین انتظار و مهدویت قرار می‌گیرد. از مهم‌ترین و اساسی ترین علل این پدیده مهم، تعبید و تبعیدی است که روند روزافزونی به خود گرفته است؛ به‌طوری که این بیداری تا قلب اروپا نیز پیش خواهد رفت.

عصاره یافته‌ها و داده‌های مقاله در نمودار زیر به تصویر کشیده شده است:

به باور نویسنده، قیام‌ها و اعتراضات عمومی که امروزه شکل گرفته و چتر خود را بیش از این نیز خواهد گستراند، فصلی نوین از رونمایی فهم و خرد بشریت بوده و هسته ای از بیداری است که میوه آن زمینه سازی نهایی و ظهور منجی خواهد بود. امروز احساس عطش جهانیان به رهبری عادل و عالم روز افزون بوده و فریاد منجی خواهی خودآگاه یا ناخودآگاه رساتر شده است. از دیگر سو، روند تعبید و تبعید به اوج خود رسیده و یاس عمومی، همه انسان‌ها را فرا خواهد گرفت؛ همان‌طور که حسب آموزه‌های روایی، قبل ظهور همگان از راهها و راهکارها موجود مایوس می‌شوند و ادعای اقامه عدل و آبادانی از سوی مدعیان به طور کلی منتفی خواهد شد و آن‌گاه است که خورشید حق و عدل طلوع می‌کند[۲۰] امری که تحلیل و تعلیل آن در دکترین امام رضا علیه السلام استنباط و استنتاج گردیده است.
کتابنامه

۱٫ قرآن کریم.

۲٫ نهج البلاغه.

۳٫ ابن بابویه قمی، علی، الامامه و التبصره من الحیره، قم: مدرسه الامام الهادی علیه السلام، بی تا.

۴٫ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، قم: موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۴ق.

۵٫ ابن فتال نیسابوری، محمد، روضه الواعظین، تحقیق: سیدمحمد مهدی خرسان، قم: منشورات الرضی، بی تا.

۶٫ اربلی، ابن ابی الفتح، کشف الغمه، بیروت: دارالاضواء، ۱۹۸۵م.

۷٫ جوادی آملی، عبدالله، امام مهدی موجود موعود،تحقیق: سیدمحمدحسن مخبر، قم: اسراء، ۱۳۸۷ش.

۸٫ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم: موسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۱۲ ق.

۹٫ حسینى همدانى، سید محمد حسین‏، انوار درخشان، تهران: کتابفروشى لطفى‏،۱۴۰۴ق.

۱۰٫خزاز قمی رازی، کفایه الاثر، قم: نشر بیدار، ۱۴۰۱ق.

۱۱٫سید بن طاووس حسنی،علی، جمال الاسبوع، تحقیق: جواد قیومی، بی جا: اختر شمال، ۱۳۷۱ش.

۱۲٫شوشتری، محمدتقی، بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۶ ش.

۱۳٫صدوق، محمد بن علی، التوحید، قم: موسسه النشر الاسلامی، ۱۳۸۷ق.

۱۴٫ـــــــ، الخصال، قم: جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم المقدسه، ۱۴۱۴ق.

۱۵٫ـــــــ، علل الشرایع، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.

۱۶٫ـــــــ، عیون اخبار الرضا علیه السلام، بیروت: اعلمی، ۱۴۰۴ق.

۱۷٫ـــــــ، کمال الدین و تمام النعمه، قم: موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۵ ق.

۱۸٫طالقانى، سید محمود، پرتوی از قرآن، تهران: شرکت سهامى انتشار، ۱۳۶۲ش.

۱۹٫طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، قم: جامعه‏مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ق.‏

۲۰٫طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، نجف: دارالنعمان، ۱۳۶۸ق.

۲۱٫طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى، قم: موسسه آل بیت علیهم السلام، ۱۴۱۷ق.

۲۲٫طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق: سید احمد الحسینی، بی جا: نشر الثقافه الاسلامیه، ۱۴۰۸ق.

۲۳٫طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، قم: موسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ق.

۲۴٫فیض کاشانی، ملا محسن، علم الیقین، تهران: نشر حکمت،۱۳۷۹ش.

۲۵٫قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ش.

۲۶٫کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح: علی اکبر غفاری، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۵ ق.

۲۷٫مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت: موسسه الوفاء،۱۴۰۳ ق.

۲۸٫مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه علیهم السلام، تهران: نشر صدرا، ۱۳۷۳ش.

۲۹٫مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۳۷۴ ش.

۳۰٫نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران: مکتبه الصدوق، بی‌تا.

 

[۱]. نزد برخی از دانشمندان اسلامی این، اصلی مسلم است. به عنوان مثال، استاد حسینى همدانى می آورد: «ناگفته پیدا است که اصل تکامل که یکى از اصول مسلمه است همین اختلاف را ایجاب مى‏کند؛ زیرا در هر مرحله از تکامل یک سلسله قوانین هست که باید در همان مرحله جارى شود» (حسینى همدانى، سید محمد حسین‏، انوار درخشان، ۱۴۰۴ق: ج۲، ص۱۸۴‏). همچنین آیت الله طالقانی با توجه به آیه >وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلى‏ بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلى‏ رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلى‏ أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ ما یَشاءُ….‌< (نور: ۴۵-۴۶)؛ آن‌را ناظر به سیر تکاملى می داند که به سوى جهان عقل پیش می‌رود و نسبت به عالم و نوع قبل هر نوعى، به عالم عقل نزدیک‌تر می گردد (طالقانی، پرتوى از قرآن، ج‏۱، ص ۳۷؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲ص۴۷۴).
[۲]. اگر چه به باور نویسنده بیداری های موجود در کشورهای اسلامی، اسلامی است، نه سکولار یا ملی-عربی؛ و بیداری موجود در کشورهای غیراسلامی نیز که علیه هژمونی ظلم و جور است، اگر چه ماهیت اسلامی نداشته؛ انسانی بوده و از مطالبات اسلام و در جهت اهداف آن می باشد.
[۳]. در روایات به تعبیرات گوناگون از این موضوع یاد شده است. از جمله با عبارات «یخاف علی نفسه الذبح» (صدوق، کمال الدین، ۱۴۰۵ق: ص۴۸۱)؛ یا «اوما بیده الی بطنه» (کلینی، کافی، ۱۴۰۵ق: ج۱، ص۳۳۷؛ صدوق، علل الشرایع، بی‌‌تا: ج۱، ص۲۴۶؛ سید بن طاووس، جمال الاسبوع، ۱۳۷۸: ص۳۱۴)؛ و یا با عبارت «یخاف القتل» (طوسی، الغیبه، ۱۴۱۱ق: ص۳۳۲).
[۴]. عن عبدالسلام بن صالح الهروی، عن الرضا علیه السلام قال:… وأمّا الباقون من قوم نوح علیه السلام فاغرقوا لتکذیبهم لنبیّ الله نوح علیه السلام، وسائرهم اغرقوا برضاهم بتکذیب المکذّبین، ومن غاب من أمر فرضی به کان کمن شهده وأتاه (صدوق، محمد، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ۱۴۰۴ق: ج۲، ص۷۵، ح ۲).
[۵]. من أحبّ عاصیاً فهو عاص، ومن أحبّ مطیعاً فهو مطیع، ومن أعان ظالماً فهو ظالم، ومن خذل عادلاً فهو ظالم (صدوق، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ۱۴۰۴ق: ج۲، ص ۲۳۵، ح۷).
[۶]. «آیا در صد سال پیش – تا چه رسد به پانصد سال پیش – این افکاری که امروز در میان افراد بشر پیدا شده، پیدا شده بود؟! امروز دیگر روشنفکران جهان می گویند: یگانه راه چاره بدبختی‌های امروز بشر تشکیل یک حکومت واحد جهانی است. اصلا در گذشته چنین فکری به مخیله بشر نمی توانست خطور بکند» (مطهری، سیری در سیره ائمه علیهم السلام، ۱۳۷۳: ص۲۵۸).
[۷]. در دیدار با معلمان سراسر کشور، اردیبهشت۱۳۹۰
[۸]. در حدیث معروف سلسله الذهب امام می فرماید: «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» (صدوق، توحید، ۱۳۸۷ق: ص۲۵؛ اربلی، کشف الغمه، ۱۹۸۵م: ج۳، ص۱۰۲). البته امام در ادامه می فرماید شرط آرامش در قلعه توحید، پذیرش امامت و ولایت است.
[۹]. فراهیدی، العین، ذیل عبد و طوع.
[۱۰]. قال المفسرون: یریدون الشیاطین حیث اطاعوهم فی عباده غیر الله (طریحی،مجمع البحرین، ۱۴۰۸ق: ذیل عبد، ج۳، ص۱۰۶).
[۱۱]. یابن أبی محمود لقد أخبرنی أبی عن أبیه عن جدّه علیهم السلام أنّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: من أصغى إلى ناطق فقد عبده، فإن کان الناطق عن الله عزّ وجلّ فقد عبد الله، وإن کان الناطق عن إبلیس فقد عبد إبلیس. یا امام در جای دیگر می فرماید: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: من اطاع مخلوقا فی غیر طاعه الله جل و عز فقد کفر و اتخذ الها من دون الله (ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ۱۴۰۴ق: ص۴۲۰).
[۱۲]. به بیان علامه طباطبایی در المیزان، چیزى که تو آن را نعمت خود بر من مى‏خوانى و مرا به کفران آن سرزنش مى‏کنى، نعمت نیست؛ بلکه تسلط جابرانه‏ و ظالمانه ای است که نسبت به من و به همه بنى اسرائیل روا داشته ای و تعبید و برده گرفتن مردم به ظلم و زور نعمت نیست (طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق: ج۱۵، ص۲۶۵).
[۱۳]. «نَحْنُ وَ إِنْ کُنَّا ثَاوِینَ بِمَکَانِنَا النَّائِی عَنْ مَسَاکِنِ الظَّالِمِینَ حَسَبَ الَّذِی أَرَانَاهُ اللَّهُ تَعَالَى لَنَا مِنَ الصَّلَاحِ وَ لِشِیعَتِنَا الْمُؤْمِنِینَ فِی ذَلِکَ مَا دَامَتْ دَوْلَهُ الدُّنْیَا لِلْفَاسِقِینَ»(طبرسی، الاحتجاج، ۱۳۶۸ق: ج ۲، ص ۴۹۵).
[۱۴]. «ولا یفرض الله على العباد طاعه من یعلم أنه یظلمهم و یغویهم. ولا یختار لرسالته ویصطفی من عباده من یعلم أنه یکفر ویعبد الشیطان من دونه» (ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، ۱۴۰۴ق: ص ۴۲۱).
[۱۵]. «الفاء و ضاد و الحرف المعتل اصل صحیح یدل علی انفساح فی شیء و اتساع. ومن ذلک الفضاء: المکان الواسع» (ابن فارس، مقاییس اللغه؛جوهری،صحاح اللغه، ذیل «فضی»).
[۱۶]. فراهیدی، خلیل، کتاب العین،ذیل حرم.
[۱۷]. در آموزه های نهج البلاغه نیز نسبت به خطر زمامداری نالایقان و چالش‌ها و آسیب‌های برخاسته از آن، که یکی از آن‌ها طرد و جنگ با خوبان است، هشدار داده شده است: «وَ لَکِنَّنِی آسَى أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّهِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا وَ الصَّالِحِینَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِینَ حِزْبا؛ لکن از این اندوهناکم که بى‏خردان، و تبهکاران این امّت، حکومت را به دست آورند، آن‌گاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگى کشند؛ با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند» (دشتی، نهج‌البلاغه، نامه ۶۲).
[۱۸].روایاتی با تعبیر «یملا الارض عدلا وقسطا، کما ملئت ظلماً وجوراً»؛ که از پر شدن عالم از ظلم و جور خبر می دهند (ابن بابویه القمی، الامامه و التبصره، بی‌تا: ص۱۶۳؛ الشیخ الکلینی، الکافی، ۱۴۰۵ق: ج ۱، ص ۳۳۸؛ الفتال النیسابوری، روضه الواعظین، بی‌تا: ص۱۰۰؛ محمد بن ابراهیم النعمانی، الغیبه، بی‌تا: ص۸۶).
[۱۹]. منها: «أنّ الخلق لمّا وقفوا على حدّ محدود وأمروا أن لایتعدّوا تلک الحدود لما فیه من فسادهم لم یکن یثبت ذلک ولا یقوم إلاّ بأن یجعل علیهم فیها أمیناً یأخذهم بالوقف عند ما ابیح لهم ویمنعهم من التعدّی على ما حظر علیهم لأنّه لو لم یکن ذلک لکان أحد لایترک لذّته ومنفعته لفساد غیره، فجعل علیهم قیّماً یمنعهم من الفساد، ویقیم فیهم الحدود والأحکام… ومنها: أنّه لو لم یجعل لهم إماماً قیّماً أمیناً حافظاً مستودعاً لدرست الملّه، وذهب الدین، وغیّرت السنن والأحکام، ولزاد فیه المبتدعون، ونقص منه الملحدون، وشبّهوا ذلک على المسلمین، إذ قد وجدنا الخلق منقوصین محتاجین، غیر کاملین، مع اختلافهم واختلاف أهوائهم وتشتّت حالاتهم، فلو لم یجعل فیها قیّماً حافظاً لما جاء به الرسول الأوّل لفسدوا على نحو ما بینّاه، وغیّرت الشرایع والسنن و الأحکام والإیمان، وکان فی ذلک فساد الخلق أجمعین.» (صدوق،عیون اخبار الرضا، ۱۴۰۴ق: ج۱، ص۱۳۳ و مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق: ج۶۵، بی‌تا: ص۲۶۳).
[۲۰]. هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که فرمود: «مَا یَکُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّی لَا یَبْقَی صِنْفٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا قَدْ وُلُّوا عَلَی النَّاسِ حَتَّی لَا یَقُولَ قَائِلٌ إِنَّا لَوْ وُلِّینَا لَعَدَلْنَا ثُمَّ یَقُومُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ وَ الْعَدْل» (نعمانی، الغیبه، بی‌تا: ص۲۷۴).

درباره نویسنده