مقالات

کنکاشی در علم به ظهور

کنکاشی در علم به ظهور
حسین الهی نژاد 

چکیده

مقاله پیش رو، به مسأله علم بشر به وقت ظهور، خصوصا علم معصومین علیهم السلام؛ به ویژه علم امام زمان علیه السلام به آن، که یکی از مسائل مهم مهدویت است، می پردازد. در این نوشتار ابتدا بحث با تبیین واژگان کلیدی آغاز شده و بعد به بیان گستره علوم معصومین علیهم السلام و قلمرو و برد آن پرداخته و در ادامه با ارائه دلایل و براهین به اختصاص داشتن دو علم «علم الساعه» و «علم الظهور» به خدا خواهیم پرداخت. در فرایند بحث به دو نظریه در زمینه علم امام زمان علیه السلام به وقت ظهور اثباتا و نفیا می پردازیم که ابتدا نظریه مثبتین ِعلم امام زمان علیه السلام به وقت ظهور را همراه با دلایل و مستندات بیان کرده و نظریه مذکور را مورد مناقشه و نقد علمی قرار خواهیم داد و در مرحله بعد، نظریه منکرین را همراه با دلایل و مستندات شان مطرح کرده و به تبیین و توجیه این دیدگاه مبادرت می ورزیم و در آخر مقاله را با نتیجه‌گیری به پایان می بریم.

کلید واژه­ها: ظهور، قیام، خروج، علم الساعه، علم الظهور، وقت ظهور، بدا.
مقدمه

«ظهور»، از جمله آموزه های مهم مهدویت است و در زمینه آن، مباحث و مسائل گوناگونی مطرح است؛ مثلا یک بار از اصل ظهور و ماهیت آن گفت‌وگو می شود. بار دیگر از رخداد ظهور و قطعی و خلل ناپذیر بودن آن سوال می شود. دیگر بار از زمان ظهور و زمان دقیق آن پرسش می شود. همچنین از آگاهی به وقت ظهور گفت‌وگو به عمل می‌‌آید که آیا در میان بشر کسی به زمان قطعی ظهور علم دارد، یا خیر؟ و آیا معصومین علیهم السلام، خصوصا شخص امام زمان علیه السلام به زمان دقیق ظهور علم دارند، یا خیر؛ آیا در صورت قطعی بودن زمان ظهور، در رخداد آن تقدم و تأخر معنا دارد، یا خیر و آیا می توان با مساله بدا تقدم و تأخر را در رخداد ظهور توجیه نمود؛ نیز آیا مردم با تلاش و کوشش و ایجاد آمادگی در خودشان، می توانند رخداد ظهور را تقدم بخشند؟ و آیا می توانیم ادعا کنیم که نشانه ‌های ظهور، به نوعی تعیین زمان ظهور است؟ خلاصه درباره اصل ظهور و مسائل اطراف آن مباحث و گفت‌وگوی بسیاری مطرح است که البته به همه آن پرسش‌ها نمی توان در مقاله واحد با حجم محدود پاسخ فراگیر و همه جانبه داد. از این رو، در این نوشتار تنها به برخی از پرسش های مطرح شده، نظیر زمان قطعی ظهور، علم بشر به زمان ظهور، خصوصا علم امام زمان علیه السلام به زمان ظهور خواهیم پرداخت.

چیستی ظهور

در منظومه مهدویت، سه واژه «ظهور»، «خروج» و «قیام» مطرح است که به نوعی از نظر معنا قریب الافق می باشند و نیز از نظر کاربرد، بر آغازین حرکت نهضت امام زمان علیه السلام که بعد از غیبت رخ می دهد، دلالت دارند. آری؛ در نگاه کلی سه واژه مذکور، از نظر مفهوم شناسی به نوعی هم پوشانی دارند؛ ولی با نگرش دقیق و جزئی می توان میان آن‌ها خصوصا، میان واژه ظهور و قیام تفاوت های اساسی جست‌وجو کرد:

«ظهور» در لغت به معنای ظاهر شدن و آشکار شدن است (الفراهیدی، ۱۴۱۴: ج۴، ص۱۳۷). اما در اصطلاح مهدویت به معنای ظهور حضرت مهدی علیه السلام و اعلان فرا رسیدن روز موعود جهانی می‌باشد. به تعبیر دیگر: وقتی خداوند فرا رسیدن روز موعود را اراده کرد و به ولیّ خود حضرت مهدی علیه السلام اجازه ظهور را داد و حضرت با اعلان جهانی، آمدن خویش را به گوش جهانیان رساند؛ در این هنگام، ظهور صورت گرفته است.

اما «قیام» به مرحله‌ بعد از ظهور اطلاق می‌شود که رهبر جهانی در مدت زمان معین با فراهم کردن مقدمات با لشکریان بسیار از مکه خارج شده و با شروع نهضت جهانی، زمینه تثبیت و استقرار نظام جهانی را پی ریزی می‌کند.

در واقع تمایزات آن دو را می توان در موارد ذیل جست‌وجو نمود:

۱ـ ظهور، امری دفعی و ناگهانی است؛ اما قیام، امری تدریجی است که با تدبیر امام مهدی علیه السلام رخ می‌دهد.

در این زمینه امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر آیه ۱۵ و ۱۶ سوره تکویر: «وَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْکُنَّسِ»، می‌فرماید: «إمَامٌ یَخْنِسُ نَفْسَهُ سَنَهَ سِتَّینَ وَ مِائَتَیْنِ ثُمَّ یَظْهَرُ کَالشَّهابِ الثَّاقَِبِ فِی اللَّیْلَهِ الظَّلْمَاءِ؛ منظور امامی است که پنهان می‌کند خود را در سال ۲۶۰؛ سپس ظهور خواهد کرد، مانند شهاب درخشنده در شب تاریک.» (نعمانی، ۱۳۹۷: ص۶۵۰).

در بیان مطلب مذکور که امام مثل شهاب ثاقب در شبی تاریک ظهور می‌کند؛ امام جواد علیه السلام می‌فرماید: «إِنَّ اللهَ تَعَالَی یُصْلِحُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَهٍ وَاحِدَهٍ؛ همانا خدای تعالی امر ]ظهور[ش را در یک شب آماده می‌کند» (طبرسی، ۱۳۹۰: ص۴۲۷).

امام حسین علیه السلام می‌فرماید: «هُوَ قَائِمُنَا أهْلَ الْبَیْتِ یُصْلِحُ اللهُ تَبَارَکَ و تَعَالَی أمْرَهُ فِی لَیْلَهٍ وَاحِدَه؛ و او قائم ما اهل‌بیت است که خداوند در یک شب کار او را اصلاح می‌کند» (صدوق، ۱۳۹۵: ج۱، ص۳۱۷).

با توجه به این‌که امام مهدی علیه السلام رهبر نهضت جهانی، برای رسیدن به اهداف جهانی خود تن به مبارزات و جنگ‌های بسیاری داده و بر اثر مقاومت و سرسختی‌های دشمنان به آسانی به صلح و امنیت جهانی نمی‌رسد؛ و با عنایت به این‌که مسیر استقرار نهضت جهانی و تأسیس حکومت واحد جهانی، مسیر سخت و مشکلی بوده که با شهادت‌ها و جراحات‌ و خون‌دل خوردن امام زمان علیه السلام و اصحاب او هموار می‌شود؛ اصلاح امر حضرت در یک شب به چه معنایی است؟ در پاسخ گفته می‌شود: نهضت امام زمان علیه السلام با ظهور که در شبانگاهان به صورت دفعی به اذن و اراده الاهی رخ می‌دهد، آغاز می‌شود؛ ولی ادامه نهضت جهانی که به صورت قیام تداوم یافته و با جنگ، شهادت و جراحت همراه است، در مدت زمان طولانی ادامه یافته و با سرانجامی همچون تأسیس و استقرار نظام جهانی مهدوی به پایان می‌رسد.

اما چنان که بیان شد، قیام و نهضت جهانی حضرت مهدی علیه السلام به صورت تدریجی شروع می‌شود که روایت ذیل به این مطلب اشاره دارد:

امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

إِذَا أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ اسْمُهُ لِلْقَائِمِ فِی الْخُرُوجِ… وَ قَدْ وَافَاهُ ثَلَاثُمِائَهٍ وَ بِضْعَهٍُِ عَشَرَ رَجُلًا فَیُبَایِعُوهُ وَ یُقِیمُ بِمَکَّهَ حَتَّى یَتِمَّ أَصْحَابُهُ عَشْرَهَ آلَافِ نَفْسٍ ثُمَّ یَسِیرُ مِنْهَا إِلَى الْمَدِینَه؛ آن‌گاه که خداوند به حضرت قائم علیه السلام اجازه خروج دهد… متجاوز از سیصد و ده مرد و اندی نزد او بیایند و با او بیعت کنند، و در مکه بماند تا یارانش به ده هزار نفر برسد؛ سپس از آن‌جا به مدینه رهسپار شود (مفید، ۱۴۱۳: ج۲، ص۳۸۳).

در روایت بالا به این نکته اشاره شده که امام مهدی علیه السلام بعد از ظهور، در مکه اقامت دارد تا یاران عام حضرت به ایشان بپیوندند تا زمینه قیام که خروج از مکه و رفتن به سوی مدینه است، فراهم شود. پس، قیام حضرت، بعد از ظهور به صورت تدریجی و به سوی خروج از مکه حاصل می شود.

۲- از جمله شرایط ظهور مهیا شدن یاران خاص برای امام مهدی علیه السلام است. یکی از عواملی که ظهور حضرت را به تأخیر می‌اندازد و حضرت را همچنان در پس پرده غیبت نگه می‌دارد، عدم آمادگی یاران خاص حضرت است که تعدادشان سیصد و سیزده نفر می‌باشد؛ ولی شروع قیام و نهضت جهانی امام مهدی علیه السلام، علاوه بر وجود یاران خاص به یاران عام نیاز است که در برخی روایات بدان اشاره شده است.

امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:

«أَمَا لَوْ کَمُلَتِ الْعِدَّهُ الْمَوْصُوفَهُ ثَلَاثُمِائَهٍ وَ بِضْعَهُ عَشَرَ کَانَ الَّذِی تُرِیدُون؛ اگر شماره‏اى که توصیف شده است: سیصد و ده و اندى، تکمیل شود، خواسته شما انجام خواهد گرفت» (همان، ص۲۰۳).

بی‌تردید می‌توان از روایت مذکور و امثال آن، چنین نتیجه گرفت که با مهیا شدن سیصد و سیزده تن یاران خاص، ظهور امام مهدی علیه السلام تحقق پیدا می‌کند؛ اما با مهیا شدن یاران خاص و عام، قیام حضرت آغاز می‌شود. پس، در واقع آمادگی یاران خاص، شرط ظهور و آمادگی یاران خاص و عام، شرط قیام حضرت مهدی علیه السلام است.

در خصوص آمادگی یاران عام از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:

ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْ مَکَّهَ حَتَّى یَکُونَ فِی مِثْلِ الْحَلْقَهِ قُلْتُ وَ مَا الْحَلْقَهُ قَالَ عَشَرَهُ آلَافِ رَجُلٍ جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ یَهُزُّ الرَّایَهَ الْجَلِیَّهَ وَ یَنْشُرُهَا وَ هِیَ رَایَهُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم السَّحَابَهُ وَ دِرْعُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم السَّابِغَهُ وَ یَتَقَلَّدُ بِسَیْفِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم ذِی الْفقَار؛

سپس از مکه خارج شود، مثل این‌که در حلقه است. ابو بصیر می‌گوید: پرسیدم: حلقه چیست؟ فرمود: ده هزار مرد است که جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ او قرار دارند و در آن هنگام، پرچم او را باهتزاز درآورده همه جا می‌گرداند، و این همان پرچم و زره سابق پیغمبر است و شمشیر پیغمبر به نام ذو الفقار را نیز حمایل می‌کند (مجلسی، بی‌تا: ج۵۲، ص۳۰۷).

۳ـ ظهور امام مهدی علیه السلام از لحاظ زمانی، بر قیام تقدم دارد و موضوع قیام از لحاظ رتبه متفرع بر ظهور است.

علاوه بر موارد مذکور که گویای تفاوت و تمایز میان ظهور و قیام است، در روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده، دقیقا به این موضوع پرداخته شده است:

إِنَّ مِنَّا إِمَاماً مُظَفَّراً مُسْتَتِراً فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ ذِکْرُهُ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَکَتَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَهً فَظَهَرَ فَقَامَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی؛ همانا امام پیروز و پنهانی از ما خاندانست و چون خداى عز ذکره اراده کند که امر او را ظاهر سازد، در دلش نکته‏اى گذارد. سپس ظاهر شود و به امر خداى تبارک و تعالى قیام کند (کلینی، ۱۳۶۲: ج۱، ص۳۹۳).

از دو واژه «ظهر» و «قام» که با حرف «فاء» مرتب شده است؛ اولا دو‌گانه بودن موضوع ظهور و موضوع قیام برداشت می‌شود؛ ثانیا تقدم ظهور و تأخر قیام استنباط می‌شود؛ ثالثا میان موضوع ظهور و موضوع قیام فاصله زمانی بر قرار است.

علم به زمان ظهور

از جمله مباحث مهم و مطرح در عرصه ظهور، بحث علم به زمان ظهور است. علم به زمان ظهور را می ‌توان در دو قالب «علم اجمالی» و «علم تفصیلی» تقسیم نمود. بحث در این‌جا، در هر دو حیطه قابل پیگیری است که آیا بشر به رخداد ظهور به صورت تفصیل و یا به صورت اجمال علم دارد یا خیر؟ و در صورت منفی بودن پاسخ، در مورد انسان کاملی مثل امام زمان علیه السلام که به نحوی ظهور مربوط به ایشان است؛ چه طور؟ آیا می توانیم بگوییم حضرت به زمان ظهور آگاهی تفصیلی دارد؟ در صورت منفی بودن پاسخ، علم اجمالی چه طور؟ در ادامه به تبیین و تفصیل آن‌ها می نشینیم.

علم اجمالی به زمان ظهور

علم اجمالی به زمان ظهور، همان علمی است که از طریق نشانه و علائم ظهور به دست می آید و در برابر آن علم تفصیلی قرار دارد. در علم تفصیلی، زمان ظهور به سال، ماه و روز مشخص است؛ ولی در علم اجمالی، زمان تقریبی ظهور از طریق نشانه‌ها و علائمی که در روایات معصومین علیهم السلام آمده و رخداد آن‌ها نیز قطعی نیست، تخمین زده می شود.

امام صادق علیه السلام درباره نشانه های ظهور می فرماید:

إِنَّ قُدَّامَ هَذَا الْأَمْرِ خَمْسَ عَلَامَاتٍ أَوَّلُهُنَّ النِّدَاءُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ خُرُوجُ الْخُرَاسَانِیِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ؛ پیش از ظهور قائم، پنج علامت می‌باشد: اول: صداى آسمانى که در ماه رمضان شنیده مى‏شود؛ دوم: خروج سفیانى؛ سوم: خروج مردى از اهل خراسان؛ چهارم: کشته شدن نفس زکیه و پنجم: فرو رفتن بیابان بیدا (نعمانی، ۱۳۹۷: ص۲۹۰).

باز امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید:

خُرُوجُ الثَّلَاثَهِ الْخُرَاسَانِیِّ وَ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ وَ لَیْسَ فِیهَا رَایَهٌ بِأَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ یَهْدِی إِلَى الْحَق؛ قیام سه نفر خراسانى، سفیانى و یمنى در یک ماه و یک سال و یک روز خواهد بود. قیام هیچ کدام مانند شخص یمنى، به هدایت نزدیک نیست، او به سوى حق راهنمایى می‌کند (طوسی، ۱۴۱۱: ص۴۴۶).

نیز امام صادق علیه السلام می فرماید: «لَیْسَ بَیْنَ قِیَامِ الْقَائِمِ علیه السلام وَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ أَکْثَرُ مِنْ خَمْسَ عَشْرَهَ لَیْلَه» (مفید، ۱۴۱۳: ج۲، ص۳۷۴).

بی تردید اثبات علم اجمالی نسبت به زمان ظهور، استنباط از روایات مذکور است. زیرا وقتی که نشانه هایی نظیر «قتل نفس زکیه»، «قیام خراسانی»، «خروج سفیانی» و… به وقوع پیوست و نیز وقتی که روایات مورد نظر، زمان رخداد این نشانه‌ها را در یک سال و یک ماه و یک روز دانست و از طرف دیگر، وقتی که فاصله میان قتل نفس زکیه با ظهور بیش از پانزده روز دانسته نشد؛ خود به خود برای انسان علم اجمالی حاصل می شود که ظهور نزدیک است.

چند نکته

۱ـ از طریق نشانه های ظهور، نمی توان به زمان دقیق ظهور علم پیدا کرد؛ یعنی با دانستن زمان نشانه های ظهور خصوصا نشانه های حتمی و نیز با رویت رخداد آن‌ها، تنها می توان به نزدیک بودن ظهور حکم کرد؛ نه تعیین دقیق زمان ظهور.

۲ـ در حصول علم اجمالی از طریق نشانه های ظهور، میان مردم و امام تفاوتی نیست؛ یعنی همچنان‌که امام به سبب رخداد نشانه های ظهور، به زمان ظهور علم اجمالی پیدا می کند؛ مردم نیز با رویت نشانه‌ها و علائم ظهور به زمان ظهور علم اجمالی پیدا می کنند. پس، در این فرض میان مردم و امام تفاوتی نیست.

۳ـ در صورتی که برای بدا در رخداد نشانه‌ها و نیز تقدم و تأخر آن‌ها نقشی قائل شویم، که البته باید قائل شویم؛ حصول علم اجمالی توسط نشانه های ظهور، بیش‌تر خودش را نشان می دهد؛ یعنی با وجود بدا در اصل رخداد نشانه های ظهور و همچنین در زمان نشانه های ظهور که روایت هایی نیز در این مورد داریم؛ بی تردید برای علم تفصیلی و دقیق به زمان ظهور جایی باقی نمی ماند؛ مثلا در روایت امام باقر علیه السلام میان قتل نفس زکیه که از جمله نشانه های حتمی ظهور است تا ظهور، پانزده روز فاصله فرض شده است:«لَیْسَ بَیْنَ قِیَامِ الْقَائِمِ علیه السلام وَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ أَکْثَرُ مِنْ خَمْسَ عَشْرَهَ لَیْلَه» (مفید، ۱۴۱۳: ج۲، ص۳۷۴). آری، اگر بدا را در بحث نشانه های ظهور، چه در اصل و چه در زمان آن قبول نداشته باشیم، باید در این‌جا قائل شویم که با نشانه های ظهور، می توان به زمان دقیق ظهور پی برد و حال آن که در جای خود ثابت شده و راویاتی نیز مؤید آن است که احتمال دارد بدا، هم در اصل نشانه های ظهور و هم در زمان رخداد آن‌ها به وقوع بپیوندد.

پس، نتیجه این که نشانه های ظهور تنها علم اجمالی به زمان ظهور ایجاد می کند و حال این‌که محور بحث ما در این نوشتار اثبات علم تفصیلی و دقیق به زمان رخداد ظهور برای انسان، خصوصا برای امام زمان علیه السلام است.

علم تفصیلی به زمان ظهور

علم تفصیلی به زمان ظهور، همان علم دقیق به زمان ظهور است؛ به این معنا که دقیقا برای بشر یا برای افراد شاخص بشری، نظیر معصومین علیهم السلام مشخص باشد که زمان ظهور امام زمان، مثلا در سال فلان و در ماه فلان و در روز فلان می باشد. در این جا دو دیدگاه مطرح است: برخی از اندیشمندان و عالمان دینی، اولا: به نفی علم مردم عادی به زمان ظهور نظر داده و ثانیا: به ثبوت این علم برای معصومین علیهم السلام خصوصا برای امام زمان علیه السلام رأی داده اند و برای دیدگاه خود دلایل و شواهدی ارائه داده اند که در ادامه نوشتار خواهد آمد. اما در برابر دیدگاه مثبتین، دیدگاه منکرین قرار دارد. در این دیدگاه اولا: علم به زمان ظهور مخصوص خدا دانسته شده است و ثانیا: به طور کلی از انسان، چه انسان عادی و چه انسان شاخص، علم به زمان ظهور نفی شده است. این گروه نیز برای تثبیت و تقویت دیدگاه خود به دلایل و مستنداتی چنگ زده اند که در ادامه نوشتار، در جای خود بدان خواهیم پرداخت. قبل از آن‌که به نقل دو دیدگاه و تفصیل شان و نیز به دلایل و براهین آن‌ها بپردازیم، به عنوان مقدمه و مطلع بحث، به اختصاص داشتن برخی علوم به خدا اشاره می‌‌کنیم.

اختصاص دو علم به خدا

با این‌که خداوند علوم بسیاری را به معصومین علیهم السلام افاضه نموده و آن‌ها را منبع و خزاین علم و اسرار خویش دانسته است؛ برخی از علوم را به خودش اختصاص داده و هیچ کس را در آن شریک نکرده است.

امام صادق علیه السلام در این زمنیه می فرماید:

إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَیْنِ عِلْماً عِنْدَهُ لَمْ یُطْلِعْ عَلَیْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ عِلْماً نَبَذَهُ إِلَى مَلَائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ فَمَا نَبَذَهُ إِلَى مَلَائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ فَقَدِ انْتَهَى إِلَیْنَا؛ خداى عز و جل را دو گونه علم است: علمى که نزد خود اوست و هیچ کس از مخلوقش را از آن آگاه نساخته است؛ و علمى که به ملائکه و رسولانش افاضه کرده است. آنچه به ملائکه و رسولانش افاضه کرده است، به ما رسیده است (کلینی، ۱۳۶۲: ج۱، ص۲۵۵).

نیز امام صادق علیه السلام در باره عرش و کرسی فرمودند:

الْعَرْشُ فِی وَجْهٍ هُوَ جُمْلَهُ الْخَلْقِ وَ الْکُرْسِیُّ وِعَاؤُهُ وَ فِی وَجْهٍ آخَرَ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِی أَطْلَعَ اللَّهُ عَلَیْهِ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ وَ الْکُرْسِیُّ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِی لَمْ یُطْلِعْ عَلَیْهِ أَحَداً مِنْ أَنْبِیَائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ؛ عرش، به یک معنى همه آفریده‏ها است و کرسى، جاى آن‌ها است و از نظر دیگر، همان دانشى است که خدا پیغمبران و رسولان و حجت‌های خود را بدان آگاه کرده و کرسى، دانشی است مخصوص خدا که هیچ یک از انبیا و رسولان و حجت الاهی از آن اطلاع ندارند (صدوق، ۱۳۶۱: ص۲۹).

پس، بر اساس برداشت از روایات مذکور، این اصل پذیرفتنی است که بشر توانایی رسیدن به همه علوم را ندارد و در این میان فرقی نیست که انسان های کاملی چون انبیا علیهم السلام باشند و یا بشر عادی و معمولی. علومی که به خدا اختصاص دارد و هیچ کس در آن با خدا شراکت ندارد، به قرار ذیل است.

۱ـ علم الساعه

«علم الساعه»، از جمله علومی است که خداوند به خودش اختصاص داده و احدی را در این امر شریک خویش نکرده است.

علم الساعه، به معنای آگاهی از زمان قیامت است و خداوند درباره علم به زمان قیامت می فرماید:

یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لاَ یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَهً یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ؛ از تو درباره قیامت مى‏پرسند [که‏] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او [هیچ کس‏] آن را به موقع خود آشکار نمى‏گرداند. [این حادثه‏] بر آسمان‌ها و زمین گران است. جز ناگهان به شما نمى‏رسد. [باز] از تو مى‏پرسند: گویا تو از [زمان وقوع‏] آن آگاهى! بگو: علم آن، تنها نزد خداست؛ ولى بیش‌تر مردم نمى‏دانند (اعراف: ۱۸۷).

در آیه مذکور این معنا روشن مى‏شود که علم به زمان وقوع قیامت از غیب‌هایى است که مختص خداى تعالى است، و کسى جز خدا از آن اطلاعى ندارد، و به طور کلى، هیچ دلیلى در تعیین وقت و حدس وقوع آن نیست. پس، قیامت به پا نمى‏شود، مگر به طور ناگهانى (طباطبایی، ۱۳۷۴: ج۸، ص۴۸۱).

علامه طباطبایی در ذیل آیه«یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا» (نازعات: ۴۲) می‌نویسد:

علم به زمان قیامت به خدا اختصاص دارد و هیچ‌کس از آن علم و آگاهی ندارد؛ زیرا قیامت به پا نمی‌شود، مگر با فنای اشیا و سقوط اسباب، و ظهور این حقیقت که هیچ‌ مُلکی جز برای خدای واحد قهار نیست. پس، آن روز جز به خدای تعالی مستند و منسوب نیست، و هیچ سببی فرض نمی‌شود که به طور حقیقت بین خدا و پدید آمدن قیامت واسطه باشد. در نتیجه زمان هم که در این عالم برای خود سببی است، نمی‌تواند واسطه باشد. پس، روز قیامت در حقیقت توقیت‌ بردار نیست، (نه این‌که ممکن باشد؛ ولی خدای تعالی وقتش را معین نکرده) و به همین جهت است که می‌بینیم در کلام خدای تعالی، هیچ‌گونه تحدیدی برای آن روز نیامده، تنها این تحدید ذکر شده که روز قیامت با انقراض نشأه دنیا به پا می‌شود (طباطبایی، ۱۳۷۴: ج۲۰، ص۱۹۵).

البته در کنار قول مشهور، اقوالی دیگر نیز در این زمینه وجود دارند که علم به قیامت را مخصوص خدا ندانسته و در این خصوص آگاهی انسان کامل را به زمان قیامت توجیه می‌کنند. البته علم خدا به زمان قیامت، استقلالی و ذاتی است؛ ولی علم غیر خدا به اذن و اراده الاهی و با رویکردی غیر استقلالی و تبعی می‌باشد (جوادی‌ آملی، ۱۳۸۹: ج۲، ص۱۸۴).

به نظر می‌رسد دلالت ظاهری آیاتِ مورد نظر، بر اختصاص داشتن علم قیامت به خدا و نیز کثرت اقوالی که در این خصوص داریم؛ و نیز روایات گوناگونی که آیات مورد نظر را همراهی کرده و اختصاص برخی علوم به خدا را توجیه می‌کنند؛ همه این‌ها اعتبار قول مشهور را بیش‌تر کرده و این قول را به صواب نزدیک‌تر می‌کند.

۲ـ علم الظهور

دومین علمی که بر اساس روایات، به خداوند متعال اختصاص دارد، علم به زمان رخداد ظهور است.

از امام رضا علیه السلام نقل شده است که «انَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم قِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَتَى یَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ فَقَالَ مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَهِ الَّتِی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَه؛[۱] از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسش شد: چه زمانی فرزندت قائم ظهور می‌کند؟ فرمود: مثل او مثل ساعت است که آشکار نکند وقتش را جز خداوند عز و جل و نیاید شما را جز ناگهانی» (صدوق، ۱۳۹۵: ج۲، ص۳۷۳).

امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید:

سألت جدّی رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم عن الأئمّه بعده؟ فقال: الأئمّه بعدی عدد نقباء بنی إسرائیل إثنا عشر، أعطاهم اللّه علمی و فهمی و أنت منهم یا حسن، قلت: فمتى یخرج یا رسول اللّه قائمنا أهل البیت؟ قال: یا حسن إنّما مثله کمثل السّاعه، ثقلت فی السّماوات و الأرض لا تأتیکم إلّا بغته؛ از جدم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راجع به امامان پس از او پرسش کردم. فرمود: امامان بعد از من، به عدد نقیبان بنى اسرائیل، دوازده نفرند که خدا علم و فهم مرا به ایشان مرحمت فرموده و تو اى حسن! از ایشان هستى. عرض کردم: اى رسول خدا! چه زمانى قائم ما اهل بیت ظهور می کند؟ فرمود: اى حسن! حکایت او حکایت قیامت است: در آسمان‌ها و زمین گران است، و نیاید شما را مگر به طور ناگهانى (خزاز قمی، ۱۴۰۱: ص۱۶۸).

میان دو ظهور، یعنی ظهور قیامت و ظهور مهدی علیه السلام، شباهت سنجی صورت گرفته است. آن دو در جهات گوناگون به یکدیگر شباهت دارند. در این‌جا تنها روی دو شباهت تاکید شده است: یکی زمان رخداد و دیگر ناگهانی بودن آن؛ یعنی چنان‌که رخداد قیامت به صورت ناگهانی و غیر معلوم به وقوع می پیوندد، ظهور امام مهدی علیه السلام نیز به همین صورت خواهد بود؛ یعنی ظهور امام به طور نامعلوم و غیرمترقبه رخ خواهد داد.

علم امام زمان علیه السلام به زمان دقیق ظهور

درباره علم معصومین علیهم السلام به زمان ظهور، خصوصا علم امام زمان به زمان دقیق ظهور دیدگاه های مختلفی همراه با دلیل ارائه شده است که در ادامه در خصوص آن‌ها به بحث و گفت‌وگو نشسته و به بررسی دلایل و براهین هر کدام از آن‌ها خواهیم پرداخت:

الف: علم داشتن امام زمان علیه السلام به وقت ظهور

درباره جایگاه و مقام علمی معصومین علیهم السلام، روایات گوناگونی نقل شده که آن‌ها به همه رویدادها چه گذشته و چه آینده و چه رویدادهای زمان حال علم و آگاهی دارند و با فراگیر بودن علم آن‌ها به همه زمان‌ها و به همه رویدادها، بالتبع این آگاهی شامل حال رویداد ظهور نیز می شود؛ یعنی رخداد ظهور نیز داخل علوم فراگیر معصومین علیهم السلام قرار می گیرد. در نتیجه آن‌ها به وقت دقیق ظهور علم و اطلاع دارند؛ چنان‌که امام باقر علیه السلام در پاسخ به جایگاه علمی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام می فرماید:

عِلْمُ النَّبِیِّ عِلْمُ جَمِیعِ النَّبِیِّینَ وَ عِلْمُ مَا کَانَ وَ عِلْمُ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَى قِیَامِ السَّاعَهِ ثُمَّ قَالَ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ إِنِّی لَأَعْلَمُ عِلْمَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عِلْمَ مَا کَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ کَائِنٌ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَ قِیَامِ السَّاعَهِ؛ علم پیامبر، علم تمام انبیا است و علم گذشته و علم آنچه تا روز قیامت بیاید. سپس فرمود: قسم به آن کس که جانم در دست اوست من داراى علم پیامبرم و علم گذشته و علم آینده تا فاصله بین من و قیامت (صفار، ۱۴۰۴: ص۱۲۷).

در این باره از امام موسی کاظم علیه السلام چنین نقل شده است:

مَبْلَغُ عِلْمِنَا عَلَى ثَلَاثَهِ وُجُوهٍ مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ فَأَمَّا الْمَاضِی فَمُفَسَّرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِی الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِی الْأَسْمَاعِ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا وَ لَا نَبِیَّ بَعْدَ نَبِیِّنَا؛ رسایى دانش ما از سه سوى است: گذشته، آینده و آنچه پدید مى‏شود. اما راجع به گذشته، براى ما تفسیر شده و اما راجع به آینده نوشته شده و اما آنچه پدید گردد، گاهى در دل افتد و گاهى در گوش اثر کند؛ و این بهترین دانش ما است و در عین حال بعد از پیغمبر ما پیغمبرى نیست (کلینی، ۱۳۶۲: ج۱، ص۲۶۴).

روایاتی که عنوان شد، به علم فراگیر معصومین علیهم السلام دلالت دارد و گستره آن را از نظر قلمرو و زمان، فراگیر و همه جانبه می داند؛ زیرا همه حوادث و پدیده هایی که در میان بشر و جوامع بشری رخ می دهد، در قالب «زمان» معنا و مفهوم پیدا می نماید. موطن و خاستگاه رویدادها و حوادثی که به بشر مربوط است، در سه مقوله زمانی «گذشته»، «حال» و «آینده» تعریف می شود؛ یعنی نمی توان حادثه متناظر به بشر و جوامع بشری را خارج از سه مقطع زمانی تعریف و تبیین نمود. از طرف دیگر: بر اساس داده های روایات مورد نظر، گستره علمی حضرات معصومین علیه السلام فراگیر و پوشش دهنده سه مقطع گذشته، حال و آینده می باشد. پس، به طور طبیعی از مطالب بالا چنین می توان نتیجه گرفت که علم معصومین، فراگیر و پر گستره و پر قلمرو بوده و همه حوادث و رویدادها را در می نورد که بی تردید رویداد ظهور به مثابه حادثه‌ای که در میان بشر رخ می دهد، نیز از جمله آن‌ها است.

باز در این خصوص سه روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده است که در ذیل به بیان آن‌ها می‌پردازیم:

إِنَّ اللَّهَ أَحْکَمُ وَ أَکْرَمُ وَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ وَ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ یَحْتَجَّ بِحُجَّهٍ ثُمَّ یُغَیِّبُ عَنْهُ شَیْئاً مِنْ أُمُورِهِم؛خداوند حکیم‏تر و کریم‏تر و بزرگ‌تر و داناتر از آن است که بر بندگان خود حجتى قرار دهد؛ آن‌گاه امور مردم را از وی پنهان کند (صفار، ۱۴۰۴: ص۱۲۳).

إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یَحْتَجَّ بِعَبْدٍ مِنْ عِبَادِهِ ثُمَّ یُخْفِی عَنْهُ شَیْئاً مِنْ أَخْبَارِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض؛ خداوند بزرگ و کریم‌تر است از این‌که حجت را به وسیله بنده‌ای بر مردم تمام کند؛ سپس علم آسمان و زمین را از او پوشیده دارد (همان، ص۱۲۶).

اللَّهُ أَحْکَمُ وَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یَفْرِضَ طَاعَهَ عَبْدٍ یَحْجُبُ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ صَبَاحاً وَ مَسَاء؛ خداوند حکیم‏تر و کریم‏تر است نسبت به بندگان خود که اطاعت شخصى را بر آن‌ها واجب نماید که از اخبار آسمان در صبح و شب اطلاع نداشته باشد (همان، ص۱۲۵).

علم داشتن امام زمان به زمان ظهور از چهار طریق

در این خصوص برخی از صاحب نظران نظیر شیخ طوسی در کتاب الغیبه (ص۲۶۳)، و سید مرتضی در کتاب المقنع (ص۸۴)، علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار (ج۵۲، ص۹۹) و سید ضیاء الدین استرآبادی در کتاب الحجه المنتظر (ص۱۵۲)، قائل هستند که امام زمان علیه السلام به زمان ظهور خویش علم دارد و استاد جوادی آملی نیز در کتاب «امام مهدی موجود موعود» نوشته است: «عدم تعیین وقت ظهور و تاکید بر استتار آن، هرگز به معنای لزوم عدم اطلاع رسانی انسان کامل از زمان ظهور نیست» (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ص ۲۳۳)؛ و حصول این علم و آگاهی نیز از چهار طریق قابل اثبات می باشد:

۱ـ وحی

خداوند، از طریق وحی، زمان دقیق ظهور را به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ابلاغ نموده است و ایشان این علم را به وصی و جانشین خویش، امام علی علیه السلام منتقل نموده و امام علی علیه السلام نیز این علم را به امام بعدی انتقال داده است. این فرایند، یکی بعد از دیگری، سلسله وار طی شده تا به آخرین حجت الاهی، یعنی امام زمان رسیده است. در واقع امام زمان علیه السلام نیز از پدر گرامی خودشان، امام حسن عسکری علیه السلام، علم به زمان ظهور را دریافت نموده است. پس، امام زمان علیه السلام علم به زمان ظهور خویش را از طریق وحی به دست آورده است (مجلسی، بی‌تا، ج۵۲، ص۹۹).

در این زمینه می‌توان به روایت ذیل توجه کرد:

سَأَلَ أبَا الْحَسَنِ علیه السلام رَجُلٌُ مِنْ أهْلِ فَارِسَ فَقَالَ لَهُ أ تَعْلَمُونَ الْغَیْبَ ـ‌ فَقَالَ قَالَ أبُو جَعْفَرٍ علیه السلام یُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ وَ یُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ وَ قَالَ سِرُّ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ أسَرَّهُ إِلَی جَبْرِئَیلَ ع وَ أسَرَّهُ جَبْرِئَیلِ إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أسَرَّهُ مُحَمَّدٌ إِلَی مَنْ شَاءَ الله؛

مردی از اهل فارس به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض کرد: شما علم غیب می‌دانید؟ امام فرمود: حضرت ابو جعفر علیه السلام فرمود: چون علم الاهی برای ما گشوده شود، بدانیم و چون از ما گرفته شود، ندانیم. علم راز خدای عز و جل است که آن را با جبرئیل علیه السلام در میان گذارد و جبرئیل آن را به محمد صلی الله علیه و آله و سلم به راز گوید و محمد به هر که خواهد (از امامان علیهم السلام) به راز گوید (کلینی، ۱۳۶۲: ج۱، ص۲۵۶).

۲ـ الهام

از جمله راه هایی که امام زمان علیه السلام به زمان ظهور علم پیدا می کند، راه «الهام» است که از آن به «وحی باطنی» تعبیر می کنند؛ یعنی خداوند از طریق الهام به امام زمان علیه السلام به زمان دقیق ظهورش آگاهی می دهد (طوسی، ۱۴۱۱: ص۲۶۳ و سید مرتضی، ۱۴۱۶: ص۸۴).

چنان‌که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «فَإِذا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ» (مدثر: ۸)می‌فرماید: «إِنَّ مِنَّا إِمَاماً مُظَفَّراً مُسْتَتِراً فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ ذِکْرُهُ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَکَتَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَهً فَظَهَرَ فَقَامَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی؛ همانا امام پیروز و پنهان از ما خاندان است و چون خداى بزرگ اراده کند که امر او را ظاهر سازد، در دلش نکته‏اى گذارد؛ سپس ظاهر شود و به امر خداى تبارک و تعالى قیام کند» (کلینی، ۱۳۶۲: ج۱، ص۳۴۳).

۳ـ نشانه های ظهور

قائلین به آگاه بودن امام زمان علیه السلام به زمان ظهور، می گویند: از جمله راه های آگاهی به زمان رخداد ظهور برای امام زمان علیه السلام نشانه‌ها و علائم ظهور است که امام زمان علیه السلام از این طریق ظن غالب و نزدیک به یقین پیدا می کند که زمان ظهور رسیده است و بر اساس همین ظن غالب، عمل کرده و ظهور می نماید (استرآبادی، ۱۳۷۲: ص۱۵۲).

۴ـ علم به شرایط ظهور

علم پیدا کردن به شرایط ظهور، از جمله راه های آگاهی پیدا کردن به زمان ظهور است؛ یعنی اگر فردی به نصاب شرایط ظهور، علم پیدا نماید؛ پس، به زمان ظهور نیز علم پیدا نموده است؛ زیرا رابطه شرط با مشروط رابطه‌ای عقلی است و شرط و شرایط برای مشروط، نقش علت و عوامل برای معلول را ایفا می کند و از منظر عقل تخلف میان شرط و مشروط و نیز میان علت و معلول محال است. نمی توان گفت همه شرایط و عوامل امری تحقق پیدا کرده است؛ ولی وجود آن امر در آینده به وقوع می پیوندد؛ زیرا در نگرش عقلی وجود شرایط، ناگزیر وجود مشروط را به همراه دارد. به تعبیر دیگر: وجود علت تامه لاجرم وجود معلول را تحقق می بخشد. اما در مورد زمان ظهور: اگر امام زمان علیه السلام به شرایط ظهور علم داشته باشد؛ یعنی اگر حضرت به نصاب شرایط ظهور و نیز این‌که چه زمانی آن شرایط به حد نصاب می رسد، علم داشته باشد؛ پس حتما به زمان ظهور خویش علم خواهد داشت؛ زیرا میان علم به شرایط ظهور با علم به رخداد ظهور رابطه شرط و مشروط که رابطه‌ای عقلی است، حاکم است و این نوع رابطه، هیچ وقت تخلف نمی پذیرد.

نقد و بررسی

قائلین به آگاه بودن امام زمان علیه السلام به زمان دقیق ظهور، برای اثبات مدعای خویش چهار طریق را پیش کشیدند که می توان نسبت به هر چهار طریق مناقشه کرد:

در طریق اول که همان طریق وحی باشد، ادعا شده است که امام زمان علیه السلام از طریق وحی که بر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده و مطالب آن که به صورت سلسله وار به امامان بعدی رسیده است؛ به زمان ظهور علم پیدا کرده است.

به نظر می آید، اولا: این مطلب صرفاً یک ادعا است و هیچ دلیل و برهانی آن را همراهی نمی‌کند؛ ثانیا: برخی روایات این باب خلاف ادعای پیش گفته را اثبات می کنند؛ به عنوان مثال، امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید:

سَأَلْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَنِ الْأَئِمَّهِ بَعْدَهُ فَقَالَ ص الْأَئِمَّهُ بَعْدِی عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ اثْنَا عَشَرَ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَ فَهْمِی وَ أَنْتَ مِنْهُمْ یَا حَسَنُ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَتَى یَخْرُجُ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ قَالَ إِنَّمَا مَثَلُهُ کَمَثَلِ السَّاعَهِ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَهً؛ از جدم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راجع به امامان پس از او پرسش کردم. فرمود: امامان بعد از من، به عدد نقیبان بنى اسرائیل، دوازده نفرند که خدا علم و فهم مرا به ایشان مرحمت فرموده و تو اى حسن! از ایشان هستى. عرض کردم: اى رسول خدا! چه زمانى قائم ما اهل بیت بیرون آید؟ فرمود: اى حسن! حکایت او حکایت قیامت است، در آسمان‌ها و زمین گران است، و نیاید شما را مگر به طور ناگهانى (مجلسی، بی‌تا: ج۳۶، ص۳۴۱).

اما طریق دوم که طریق الهام باشد: اولا: آگاه بودن امام زمان علیه السلام به زمان ظهور را در شرف و در طلیعه ظهور ثابت می نماید و حال آن که ادعا شده است علم امام زمان علیه السلام به زمان ظهور، فراگیر بوده و شامل همه زمان‌ها می‌شود؛ یعنی امام زمان علیه السلام همین الان به زمان ظهور خودش علم دارد، نه این‌که علم امام زمان علیه السلام (بر اساس روایت این باب)، مقید باشد؛ یعنی در طلیعه‌ و در شرف ظهور با الهام به زمان ظهور پی برده و اقدام به ظهور نماید. ثانیا: روایت این باب که اشاره به علم پیدا کردن امام زمان علیه السلام به زمان ظهور از طریق الهام داشت، خود دلیل خوبی است که امام زمان علیه السلام قبل از آن، به زمان ظهور خودش علم نداشته است. حال اگر در این‌جا الهام مطلق فرض شده و به زمان خاصی مقید نشود؛ یعنی ادعا شود که حضرت همین الان از طریق الهام به وقت ظهور خویش علم دارد (امینی، ۱۳۷۷: ص۲۴۵)؛ باز در پاسخ گفته می شود که این مطلب صرف ادعا است و قائلین آن باید برای مدعای خود دلیل اقامه نمایند.

اما طریق سوم که «ظن غالب» پیدا کردن به زمان ظهور از راه نشانه های ظهور باشد نیز، مورد مناقشه قرار می گیرد؛ زیرا ظن غالب از راه نشانه های ظهور، علم قطعی به زمان ظهور را ثابت نمی کند و حال آن که مدعای قائلین، علم امام زمان علیه السلام به زمان قطعی ظهور است، نه زمان ظنی ظهور.

اما طریق چهارم که طریق «شرایط ظهور» باشد نیز، مورد مناقشه است و این مناقشه در واقع بیش‌تر به استدلال مدعی باز می گردد. استدلال مورد نظر:

مقدمه اول: امام زمان علیه السلام به نصاب شرایط ظهور علم دارد.

مقدمه دوم: هر کسی به نصاب شرایط ظهور علم داشته باشد، به زمان رخداد ظهور نیز علم دارد.

نتیجه برهان: امام زمان علیه السلام به زمان ظهور علم دارد.

بی تردید این برهان از نظر هیأت ترکیبیه درست بوده و اشکالی بر آن وارد نیست. اشکالی که بر‌ آن شده، تنها به ماده برهان، آن هم به مقدمه اول باز می گردد که به نظر می آید چنین بیانی صرف ادعا باشد؛ زیرا برای اثبات آن به مستندات عقلی و نقلی نیاز است که در این‌جا ارائه نشده است.

ب: علم نداشتن امام زمان علیه السلام به زمان ظهور

یکی از دیدگاه هایی که در مقابل دیدگاه قبلی قرار دارد، دیدگاه نفی علم امام زمان علیه السلام به وقت ظهور است. به نظر نگارنده، این نظریه علاوه بر این که به واقعیت نزدیک‌تر است، دارای دلایل و مستندات قوی است که برخی موارد آن قبلا اشاره شد و برخی دیگر در ادامه نوشتار خواهد آمد. این نظریه دارای قائلینی است، نظیر سید محسن امین عاملی که در کتاب «فی رحاب ائمه اهل البیت» می نویسد: غیبت و ظهور دو موضوعی هستند که به امر الاهی می‌باشند (عاملی، ۱۳۷۳: ج۲، ص۷۶). نیز علی سعادت پرور در کتاب «ظهور نور» (ص۱۵۵) و اصفهانی در کتاب «مکیال المکارم» (ج۲، ص۴۷۶)؛ با استناد به روایت امام صادق علیه السلام، زمان ظهور را مثل زمان قیامت، مخصوص خدا می دانند. نیز محمد حسین فضل الله در کتاب «الندوه» می نویسد: زمان ظهور امام زمان علیه السلام همچون غیبت آن حضرت از اسرار و غیب الاهی است و کسی از آن اطلاع ندارد (فضل الله، ۱۴۳: ج۲، ص۴۱۵).

تکذیب وقت گذاران

از جمله دلایلی که مورد استناد نفی کنندگان علم امام زمان علیه السلام به وقت ظهور قرار گرفته است، روایات مختلفی است که وقت گذاران ظهور را تکذیب نموده و نیز تأکید نموده است که همه باید آن‌ها را دروغ گو بپندارند؛ چنان‌که امام زمان علیه السلام در توقیعی که به نایب خاص خود، محمد بن عثمان داده است، می فرماید: زمان ظهور به خدا مربوط است و کسانی که تعیین زمان ظهور می کنند، دروغ گویان هستند: «أَمَّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ وَ کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ» (راوندی، ۱۴۰۹: ج۳، ص۱۱۱۳).

همچنین امام باقر علیه السلام در جواب فضیل که از زمان ظهور سوال می کند، می فرماید:

کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ إِنَّ مُوسَى علیه السلام لَمَّا خَرَجَ وَافِداً إِلَى رَبِّهِ وَاعَدَهُمْ ثَلَاثِینَ یَوْماً فَلَمَّا زَادَهُ اللَّهُ عَلَى الثَّلَاثِینَ عَشْراً قَالَ قَوْمُهُ قَدْ أَخْلَفَنَا مُوسَى فَصَنَعُوا مَا صَنَعُوا… آن‌ها که وقت آن را تعیین می‌کنند، دروغ می‌گویند. وقتى حضرت موسى علیه السلام به میقات پروردگار رفت، به مردم گفت: من سى شب از میان شما می‌روم؛ ولى موقعى که خداوند ده شب بر آن افزود، بنی اسرائیل گفتند: موسى خلف وعده کرد، و همه گمراه و گوساله پرست شدند (نعمانی، ۱۳۹۷: ص۲۹۴).

در روایت مذکور، امام باقر علیه السلام علت عدم تعیین وقت ظهور را به میقات حضرت موسی علیه السلام، تشبیه نموده که حضرت موسی علیه السلام در این باره وقت تعیین نمود که سی شبانه روز در میان بنی اسرائیل نیست و وقتی که به میقات خدا رفت، خداوند ده شب بر تعیین قبلی افزود که همین اضافه شدن و دقیق نبودن زمان ملاقات با خدا، زمینه گمراهی بنی اسرائیل را فراهم کرد.

همچنین امیر مؤمنان، علی علیه السلام در پرسش سائلی که از زمان ظهور می پرسد، می فرماید:

لَا لِأَنَّ عِلْمَ اللَّهِ غَلَبَ عِلْمَ الْمُوَقِّتِینَ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَ مُوسَى ثَلَاثِینَ لَیْلَهً وَ أَتَمَّهَا بِعَشْرٍ لَمْ یَعْلَمْهَا مُوسَى وَ لَمْ یَعْلَمْهَا بَنُوإِسْرَائِیلَ فَلَمَّا جَازَ الْوَقْتُ قَالُوا غَرَّنَا مُوسَى فَعَبَدُوا الْعِجْلَ…؛ نه؛ زیرا علم خداوند بر علم آن‌ها که این گونه اوقات را تعیین می‌کنند، غلبه دارد. خداوند به موسىعلیه السلام وعده داد که تا سى شب به میقات پروردگار برود، و بعد ده روز بر آن اضافه کرد، در حالى که نه خود موسى ده روز اضافى را پیش بینى می‌کرد و نه بنى اسرائیل. به همین جهت هنگامى که سى شب گذشت و موسى برنگشت؛ بنى اسرائیل گفتند: موسى ما را فریب داد. پس، گمراه گشتند و گوساله سامرى را پرستش کردند (طوسی، ۱۴۱۱: ص۴۲۷).

در دو روایت اخیر میان زمان ظهورامام زمان علیه السلام، با زمان میقات حضرت موسی علیه السلام شباهت سنجی صورت گرفته است: اولا: رهبران آن دو رخدادِ مهم از مردم غایب هستند؛ ثانیا: رخداد این دو قضیه به خاطر امتحان مردم می‌باشد؛ ثالثا: بعد از غیبت امام مهدی علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام، به تناسب، برای آن دو ظهور رخ می دهد؛ رابعا: بر اساس شباهت سنجی که میان ظهور و میقات صورت گرفته؛ چنان‌که حضرت موسی علیه السلام از مدت زمان میقات با خدا با خبر نبوده (چنان‌که در روایت امیر مومنان علی علیه السلام تصریح شده است)، امام زمان نیز از مدت غیبت خویش با خبر نیست؛ یعنی از این شباهت سنجی که از ناحیه امیر مومنان، حضرت علی علیه السلام صورت گرفته، به دست می آید که امام مهدی علیه السلام نمی داند چه زمانی غیبت او به پایان می رسد و نمی داند چه زمانی از ناحیه خدا فرمان ظهور صادر می شود.

در امتداد همین تشبیه غیبت به میقات و برداشتی که از آن به دست آمد که همان عدم آگاهی امام زمان علیه السلام به زمان ظهور باشد؛ حدیثی از امام جواد علیه السلام نقل شده که حضرت به عبد العظیم حسنی می فرماید: «اِنّ اللَّهَ لَیُصْلِحُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَهٍ کَمَا أَصْلَحَ أَمْرَ کَلِیمِهِ مُوسَى علیه السلام حَیْثُ ذَهَبَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَارا» (راوندی، ۱۴۰۹: ج۳، ص۱۱۷۱).

یعنی بدون این‌که حضرت موسی علیه السلام بداند که در شرف رسیدن به مقام پیامبری است، به یک باره مقام نبوت به ایشان افاضه شد. همین فرایند برای ظهور امام زمان علیه السلام نیز رخ خواهد داد؛ یعنی به صورت ناگهانی و بدون آگاهی قبلی، به امام زمان علیه السلام اطلاع داده می شود که زمان ظهور است.

در جهت مطالب مذکور که حضرت موسی علیه السلام از بعثت و نبوت خود اطلاع قبلی نداشته و خداوند بدون آگاهی وی، او را به مقام پیامبری مبعوث نموده است؛ روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

کُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى مِنْکَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ علیه السلام خَرَجَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَرَجَعَ إِلَیْهِمْ وَ هُوَ رَسُولٌ نَبِیٌّ فَأَصْلَحَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَمْرَ عَبْدِهِ وَ نَبِیِّهِ مُوسَى علیه السلامفِی لَیْلَهٍ وَ هَکَذَا یَفْعَلُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِالْقَائِمِ الثَّانِیَ عَشَرَ مِنَ الْأَئِمَّهِ علیهم السلام یُصْلِحُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَهٍ کَمَا أَصْلَحَ أَمْرَ نَبِیِّهِ مُوسَى علیه السلام؛ به آن چه ناامیدى، امیدوارتر باش از آنچه امید ‏دارى؛ زیرا موسى بن عمران علیه السلام رفت تا براى خانواده خود شعله‏اى آتش بیاورد؛ امّا به نزد ایشان آمد، در حالى که رسول و پیامبر بود و خداى تعالى کار بنده و پیامبرش، موسى علیه السلام را در یک شب اصلاح فرمود و با امام قائم دوازدهمین ائمّه علیهم السلام نیز چنین کند: در یک شب کارش را اصلاح فرماید؛ همچنان که کار پیامبرش، موسى علیه السلام را در شبى اصلاح فرمود (صدوق، ۱۳۹۵: ج۱، ص۱۵۲).

دفعی بودن ظهور

«دفعی بودن» از جمله شاخصه های مهم ظهور است. دفعی بودن به معنای ناگهانی و غیر مترقبه است و در روایات در قالب واژگانی چون «دفعه»، «فجأه» و «بغته» آمده است که همه آن‌ها بر معنای ناگهانی دلالت می‌کنند. رویداد و حوادث از دو حال بیرون نیست: یا به صورت تدریجی و مرحله ای رخ می نماید و یا به صورت دفعی و ناگهانی. در صورت اول که تدریجی است، می توان آن را رصد نمود و به مرحله و مرحله آن علم پیدا کرد. اما در صورت دوم که دفعی و ناگهانی است، اصلا قابل رصد کردن نمی باشد و بالتبع در فراچنگ علم بشری قرار نمی گیرد. ظهور با این شاخصه در واقع از سیطره علوم بشری بیرون بوده و گستره علم بشر توان اصطیاد آن را ندارد.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه می فرماید:

«الْمَهْدِیُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ یُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَه؛ مهدى از ما اهل بیت است و خداوند کار او را یک شبه اصلاح کند» (همان، ص۱۵۲).

باز حضرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:

الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بی‌خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ بِهِ غَیْبَهٌ وَ حَیْرَهٌ تَضِلُّ فِیهَا الْأُمَمُ ثُمَّ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما؛ فرزندم، مهدى نامش نام من است و کنیه‏اش کنیه من. شبیه‌ترین مردم به من است در خلقت و اخلاق. غیبتى دارد و سرگردانى‌ای درباره‏اش پیش آید که امت‌ها در آن گمراه شوند. سپس چون شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد کند؛ چنان‌که از جور و ظلم پر شده باشد (همان، ص۲۸۶).

امیر مؤمنان، علی علیه السلام می فرماید: از پیامبر گرامی سوال شد: «مَتَى یَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ فَقَالَ مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَهِ لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَهً؛ چه زمانی قائم از ذریه‏ات ظهور می‌کند؟ فرمود مثل او مثل قیامت است که آشکار نکند وقتش را جز او عز و جل و نیاید شما را جز ناگهانی» (عطاردی، ۱۴۰۶: ج۱، ص۲۱۶).

در جمع بندی از فحوای روایات مذکور می توان نتیجه گرفت که هر سه روایت به نحوی به ناگهانی و دفعی بودن ظهور اشاره دارند. بی تردید هر وقت قضیه و رویدادی به وصف ناگهانی و دفعی مزین شود، ناگزیر به وصف تدریجی و مرحله ای نمی تواند آراسته شود. در نتیجه وقتی قضیه و رویدادی تدریج پذیر نبود و به شاخصه دفعی و ناگهانی نیز مزین بود، این قضیه و رویداد برای بشر قابل رصد نبوده و از گستره علم بشر خارج است. پس، ظهور که امری ناگهانی و دفعی است، برای بشر قابل رصد نبوده و از دایره علم بشر بیرون است.

نتیجه بحث

چنان‌که بیان گردید، درباره ظهور و مسائل مخصوص آن، پرسش‌ها و شبهات فراونی از ناحیه موافقین و مخالفین مطرح شده است. از جمله پرسش های اساسی در این باب، پرسش از زمان رخداد ظهور است مبنی بر این‌که آیا بشر با داده های علمی و عقلی خویش می تواند به زمان رخداد ظهور دست پیدا نماید؟ آیا انسان های شاخص، مثل انبیا و اولیای خدا چه طور؟ از همه مهم تر، آیا خود حضرت مهدی علیه السلام به زمان ظهورخویش علم دارد؟ در پاسخ به پرسش های مذکور دو دیدگاه و نظریه مطرح شده است که این دو دیدگاه در اصل این مطلب که انسان های عادی به زمان ظهور علم ندارند، اشتراک نظر دارند. اما محور بحث در تقابل دو دیدگاه (مثبتین و منکرین)، بیش‌تر بر علم امام زمان علیه السلام متمرکز است که آیا حضرت به زمان ظهور خویش علم دارد، یا خیر؟ در این خصوص، صاحبان هر دو دیدگاه مستندات و دلایلی برای تبیین و توجیه نظرات خویش ارائه داده‌اند. بی تردید وقتی انسان توجیه هر دو دیدگاه و مستندات و دلایلشان را مورد بررسی قرار می دهد، به این جمع بندی می رسد که مثبتین علم امام زمان به وقت ظهور، اولا: به برخی مستندات کلی و مطلق در باره علوم ائمه علیهم السلام تمسک جسته اند که از این طریق می خواهند علم به زمان ظهور را ثابت نمایند و ثانیا: طرق چهارگانه «وحی»، «الهام»، «نشانه های ظهور» و «شرایط ظهور» را پیش کشیده و ادعا می کنند که امام زمان از این طرق چهارگانه، به زمان ظهور علم پیدا می‌کند. البته در گذشته در جای خودش بیان گردید که اولا: نمی توان در این‌جا به عمومات تمسک جست؛ زیرا در برخی روایات مقیداتی بیان گردیده که جلو اثر بخشی عمومات را می گیرد و ثانیا: در گذشته همه راه های چهارگانه مذکور، مورد مناقشه قرار گرفته و با دلیل و برهان رد شده است.

اما دیدگاه کسانی که علم ظهور را مخصوص خدا می دانند: این گروه نیز به دلایل و مستنداتی تمسک جسته اند که به نظر می رسد دلایل و مستندات این گروه قوی‌تر و دارای استحکام بیش‌تری باشد؛ نظیر تشبیه ظهور به قیامت و تشبیه ظهور به میقات حضرت موسی علیه السلام و نیز تکذیب تعیین‌کنندگان وقت ظهور و دفعی بودن ظهور و نیز روایات فراوانی در این باب از معصومین که به صورت صریح و یا تلویح به عدم علم امام زمان علیه السلام به وقت ظهور دلالت دارد که به برخی از این روایات در این متن اشاره شده است.
کتابنامه

۱٫ استرآبادی، سید ضیاء الدین، الحجه المنتظر فی احوال الامام الثانی عشر، تهران: مکتب القرآن، ۱۳۷۲ش.

۲٫ امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، قم: انتشارات شفق، چاپ هفدهم، ۱۳۷۷ ش.

۳٫ جوادی آملی، عبدالله، امام مهدی موجود موعود، قم: اسراء، چاپ ششم، ۱۳۸۹ش.

۴٫ ـــــــــــ، تسنیم، محقق علی اسلامی، قم: اسراء، چ ششم، ۱۳۸۹ش.

۵٫ حقی البروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، بیروت: دارالفکر، بی تا.

۶٫ خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الاثر، قم: انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.

۷٫ راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، قم:‏ مدرسه امام مهدی‏ عجل الله تعالی فرجه الشریف، ۱۴۰۹ ق.‏

۸٫ سعادت پرور، علی، ظهور نور، قم: انتشارات فدک، ۱۳۷۸ ش.

۹٫ سید مرتضی، علی بن حسین، المقنع فی الغیبه، تحقیق سید محمد علی الحکیم، قم: موسسه آل البیت، ۱۴۱۶ ق.

۱۰٫  طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، تهران: اسلامیه، چ سوم، ۱۳۹۰ق.

۱۱٫ صدوق، محمد بن علی بن حسین، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ترجمه محمد تقی نجفی، تهران: انتشارات اسلامیه، بی‌تا.

۱۲٫ ـــــــــــ،کمال الدین و تمام النعمه، تهران: اسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق.

۱۳٫ ـــــــــــ،معانی الاخبار، قم: جامعه مدرسین، ۱۳۶۱ ش.

۱۴٫ صفار، محمد، بصائر الدرجات، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ ق.

۱۵٫ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، قم: جامعه مدرسین، ۱۳۷۴ش.

۱۶٫  طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد: انتشارات مرتضی، ۱۴۰۳ق.

۱۷٫ طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، قم: موسسه معارف اسلامی، ۱۴۱۱ ق.

۱۸٫ عاملی، سید محسن امین، فی رحاب ائمه اهل البیت، تهران: سروش، ۱۳۷۳ش.

۱۹٫ عطاردی، عزیز الله، مسند امام رضا علیه السلام، مشهد: انتشارات آستانه مقدسه، ۱۴۰۶ق.

۲۰٫ الفراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم: اسوه، ۱۴۱۴ق.

۲۱٫ فضل الله، محمد حسین، الندوه، بیروت: انتشارات تراث الاحیا، ۱۴۰۰ ق.

۲۲٫ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: اسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۶۲ش.

۲۳٫ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران: اسلامیه، بی تا.

۲۴٫ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، قم: کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.

۲۵٫ موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، تهران: دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، چاپ پنجم، ۱۳۷۹ش.

۲۶٫ نعمانی، محمد، غیبت نعمانی، تهران: نشر صدوق، ۱۳۹۷ق.

 

[۱]. در ذیل آیه: «یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا» اقوال موافقین آمده است.

درباره نویسنده