مقالات

ذریه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نقش آنان در دولت بزرگ اسلامی

ذریه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نقش آنان در دولت بزرگ اسلامی
نجم الدین طبسی نجفی* ، رحیم کارگر**
چکیده

یکی از موضوعات مطرح در زمینه معارف مهدویت، زندگی و ازدواج حضرت مهدیعجل الله تعالی فرجه الشریف است. پرسش این است که آیا آن حضرت ازدواج کرده و ذریه و فرزند دارد؟ بنابراین فرض که امام مهدی دارای زن و فرزند است، این سوال مطرح می‌شود که آیا فرزندان ایشان در ایام ظهور امام یا پس از وفات وی، در به عهده گرفتن امور بعد از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفنقش و سهمی دارند؟ در این صورت، آیا آن‌ها بر امت رهبری کرده و بر مردم جهان و مناطق گوناگون حکمرانی نموده، امور را پس ازامام بر دوش می‌گیرند و متولی و مصدرکارها می‌گردند؟ حتی ممکن است که این مساله پیش بیاید که آیا در عصر غیبت، آن‌ها بر بعضی مناطق دنیا حکومت و آن‌جا را اداره می‌کنند؟ مقاله حاضر در صدد بررسی و تحلیل این مساله است.

کلیدواژه‌ها: ذریه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ازدواج حضرت مهدیعجل الله تعالی فرجه الشریف، حکمرانی فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اداره دنیا توسط فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
مقدمه

یکی از موضوعات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که همواره مورد توجه واقع شده، زندگی شخصی و خانوادگی آن حضرت و وقایع بعد از ظهور و تشکیل حکومت جهانی است. این موضوع در قالب سؤالات ذیل مطرح می‌شود: این‌که آیا آن حضرت ازدواج کرده است یا نه و اگر ازدواج کرده است، آیا فرزند یا فرزندانی دارد، یا نه و چنانچه دارای فرزند است، درکجای این کره خاکی وچگونه زندگی می‌کنند و نیز این‌که آیا اینان در حکومت جهانی حضرت نقشی خواهند داشت؛ همچنین آیا آنان درایام ظهور امام یا پس از وفات وی، در بر عهده گرفتن امور بعد از حضرت نقش و سهمی دارند که امت را رهبری کرده، برمردمان و مناطق گوناگون حکمرانی نموده، امور را پس از امام بردوش گیرند و متولی و مصدرکارها گردند؟ آیا در عصرغیبت، بربعضی مناطق دنیا حکومت دارند و آن‌جا را اداره می‌کنند؟

در زمینه ازدواج و فرزند داشتن حضرت، دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده است؛ از جمله این‌که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدواج کرده ودارای فرزندانی نیز هست. نیز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدواج نکرده و در نتیجه فرزندانی ندارد.

برای اثبات احتمال نخست، درکتاب‌های روایی، برخی روایت‌ها و ادعیه، برهمسر و فرزند داشتن حضرت دلالت دارد؛ چنان که طبق نوشته برخی از محققان با توجه به روایات، آن حضرت، فرزندان ونوادگان زیادی خواهد داشت که شمارش آن‌ها به سادگی ممکن نیست. اگر در این زمینه (داشتن همسر و فرزند) هیچ نقل روایی وجود نداشت، وفقط همین مطلب باشد که آن حضرت با وجود سن زیاد از نظر جسمی جوانی قویّ البنیه است و نیز می‌دانیم که آن حضرت به سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل می‌کند؛ درقبول این مطلب که آن جناب همسر و فرزندانی دارد، کافی است. (سعادت پرور، علی، ۱۳۷۸: ص۱۲۳). طبق نقل شیخ طوسی از مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام: «برای صاحب این امر، دو غیبت است که یکی از آن‌ها، به اندازه‌ای طولانی  می‌شودکه برخی از مردم می‌گویند: ازدنیا رفته است و برخی می‌گویند: کشته شده و برخی می‌گویند: آمده و رفته است؛ جز اندکی از شیعیان، بر باور خود استوار نماند. کسی از فرزندانش و غیر آنان، از اقامتگاه او آگاه نمی‌شود، جز کسی که متصدی امور او است» (شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۱۶۱). در حکایت جزیره خضراء هم سخن از فرزندان حضرت در جزیره‌ای دور دست است. در آن داستان، ادعا شده است که برخی فرزندان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درجزایری دوردست و ناشناخته، بر شهرهایی حکومت می‌کنند (مجلسی، بی‌تا، ج ۵۲: ص ۱۶۸). بر اساس نقل میرزاحسین طبرسی نوری از سیّد بن طاووس (دراواخرکتاب جمال الاسبوع) این نکته بیان شده است که «من یافتم روایتی به سند متصل به این که از برای مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گروهی از اولاد است که والیانند در اطراف شهرهاکه در دریا است و ایشان دارای غایت بزرگی وصفات نیکانند» (سیّد بن طاوس، بی‌تا: ص۵۱۲). البته به روایات دیگر و برخی از ادعیه وزیارتنامه‌ها نیز استدلال شده است که در این نوشتار به روایات اصلی این ادعا پرداخته خواهد شد.

از طرفی، برخی دیگر در صدد آن هستند که ثابت کنند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدواج نکرده و فرزندی نیز ندارد. این عده، روایاتی را که بر ازدواج کردن و فرزند داشتن امام عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارند، ضعیف شمرده و قابل استناد ندانسته‏اند. از سوی دیگر، روایات یاد شده، بر وجود فرزند و همسر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارد؛ ولی این دسته از روایات دلالت ندارند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قبل از ظهور ازدواج نموده و فرزند دارد؛ یعنی این دسته روایات تنها بر همسر و فرزند داشتن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارند؛ ولی اثبات نمی‌کنند امام قبل از ظهور زن و فرزند دارد. از سوی دیگر، این روایات با آن دسته از روایات که داشتن فرزند و همسر را از امام نفی می‏کنند، تعارض دارند. در نهایت، برخی از روایات هستندکه تصریح دارند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همسر و فرزند ندارد. شیخ طوسی از حسن بن علی الخزاز نقل می­کند: علی بن ابی حمزه بطائنی بر امام رضا علیه السلام وارد شده، پرسید: آیا تو امام هستی؟ فرمود: «بله»، او گفت: از جدّ تو جعفر بن محمد علیهم السلام شنیدم که فرمود: هیچ امامی نیست، مگر این‌که دارای فرزند است (کنایه از این‌که تو چگونه ادعای امامت می­کنی، در حالی که فرزند نداری!) امام رضا علیه السلام فرمود: «ای پیر مرد! آیا فراموش کردی یا خود را به فراموشی زدی؟! جعفر بن محمد علیهم السلام این گونه که گفتی نفرمود؛ بلکه فرمود: هیچ امامی نیست، مگر این‌که پس از خود فرزندی دارد، مگر امامی که حسین علیه السلام برای او رجعت می‌کند، برای آن امام فرزندی نخواهد بود» (طوسی، ۱۴۱۱ق: ص ۲۲۴). در هر حال این نکته، بحثی علمی است که به پژوهش دقیق و بررسی همه ابعاد و جوانب نیاز دارد.

اما متاسفانه یکی از مسایل روی داده در این زمینه، سوء استفاده یا برداشت‌های نادرست و انحرافی از این بحث علمی و شکل گیری جریان‌ها و گروهای منحرف و مدعی دروغینی است که با تمسک به چنین احادیثی، ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یا نسبت داشتن با آن حضرت (نسبت فرزندی) را ادعا می‌کنند و باعث اغوا و گمراهی عده ای از مردم می‌شوند؛ چنان که مدتی است گروهی موسوم به یمانی در عراق و بعضی از کشورهای اسلامی، به فعالیت شروع نموده و به جذب جوانان وفریب دادن آن‌ها اقدام می‌نماید. این فرد ادعا می‌کند فرزند امام زمان است و بر همین اساس، نامه‌هایی به مراجع تقلید نجف اشرف و قم ارسال کرده و آن‌ها را به خود و ایمان آوردن به او و مأموریتی که از جانب پدرش، یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد؛ دعوت کرده است! در واقع امروزه گستره ادعاهای دروغین، وسیع‌تر شده و ما شاهد انواع و اقسام ادعاهای گوناگون در میان شیعیان هستیم. یکی از این افرادکه نزدیک یک دهه به این امر مشغول بوده و توانسته است به کمک شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای و به مدد طمع ورزی عده ای در عراق و بعضاً در ایران طرفدارانی پیدا کند؛ همین جریان انحرافی به سرکردگی فردی به نام « الف. الف.گاف» است. وی به یکباره کتاب‌هایی با مضامین عجیب و ناهمانگ با آموزه‌های شیعی به رشته تحریر در آورده و برای خود خصوصیاتی ذکر کرده که همگان را به تعجب وا داشته است. او به یکباره خود راسید یمانی خوانده و ادعا کرده است فرزند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است! او با کنار هم گذاشتن حدیث امام باقر علیه السلام و حدیث وصیت و حکم عقل به لزوم تک بودن حجت، تلاش کرده که اثبات کند مهدی اول و در نتیجه فرزند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است! آنچه از گفتار او بر می‌آید این است که قصه او ابتدا با رؤیا شروع شده است. او در یکی از بیانیه‌های خود می‌گوید: شبی در خواب دیدم، مثل این که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کنار ضریح امام زاده سیدمحمد ایستاده ومرا به حضور می‌خواند. از خواب بیدار شدم وچهار رکعت نماز شب خواندم ودوباره خوابیدم وشبیه همان خواب را دوباره دیدم. ماه‌ها از آن زمان گذشت تا این که به خواست خدا، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ملاقات کردم ومرا مأمور کرد به حوزه علمیه نجف بروم و مسائلی را که به من گفته است، باطلاب در میان بگذارم.

وی سپس به مراحل مأموریت خود برای اظهار دعوت خود اشاره کرده ودست آخر می‌نویسد: حقیقتا ًبرای شما می‌گویم آنچه امروز با رؤیا برای مردم حاصل شده است وحی بزرگی است (ر.ک: محمد علی نصرالدین، فعالیات صهیونیه و وهابیه فی العراق، ص ۸۰). البته او ادعا می‌کند: فرزند بلا فصل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نبوده و با چهار واسطه به آن حضرت می­رسد (ادله جامع دعوت یمانی، ص ۳۷).

مساله اصلی این تحقیق بررسی احادیث مربوط به ازدواج و فرزند دار شدن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ گویی به شبهات و سوالات مربوط به آن است.

بررسی ادله وجود فرزند برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

درباره ازدواج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وجود فرزند برای آن حضرت، دو نوع بحث قابل طرح است: گاهی سخن درباره وجود فرزندان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت است و گاهی مساله به پس از ظهور آن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف مربوط است. برخی از معاصران (محدث نوری، ۱۳۷۸: ص۲۶۰)، بر خلاف نظر پیشینیان، اصرار دارند امام اولادی دارد و برای سخن خویش دلایلی آورده‌اند. در این‌جا این ادله مورد نقد و بررسی قرار گرفته و نظر روشنی در این باره ارایه خواهد شد:

۱- شیخ طوسی در کتاب الغیبه می‌نویسد: «لا یطلع علی موضعه أحد مِن ولده و لا غیره؛ احدی از جای امام خبر ندارد؛ نه کسی از فرزندانش و نه فردی دیگر». (طوسی، ۱۴۱۱ق: ص۱۶۱).

در بررسی این حدیث روشن می‌شود که در آن تحریف (تصحیف)صورت گرفته است. شکل صحیح روایت آن است که نعمانی با همان سند آورده است. در شکل درست روایت «مِن ولی و لا غیره» آمده؛ اما «مِن ولی» به «مِن ولده» تحریف شده است. (تستری، ۱۴۱۰ق: ج۱۲، ص۸۹).

شیخ طوسی حدیث را با همان سند در کتابش آورده است و عبارت «مِن ولده» در آن نیست؛ بلکه نصّ روایت چنین است: «إن لصاحب هذا الأمر غیبتین: إحداهما… ولایطلع أحد علی موضعه و أمره و لا غیره إلا المولی الذی یلی أمره» (طوسی، ۱۴۱۰ق: ص۶۱ و جمعی از نویسندگان، ۱۴۱۱ق: ص۵۸).

۲- داستان جزیره خضرای علی بن فاضل که در آن آمده است: «فسألته عن أحوال السید شمس الدین…؛ از وی از احوال سید شمس الدین پرسیدم؛ گفت: از نوادگان امام عجل الله تعالی فرجه الشریف است و بین او و امام پنج پدر واسطه هست. وی به دستور امام، نائب خاص است» (مجلسی، بی‌تا: ج۵۲، ص۱۶۸).

در بررسی این دلیل، گفتنى است که هم در سند روایت «جزیره خضرا» و هم در محتویات آن و هم در باب وثاقت شخصى که این داستان را نقل کرده است (على بن فاضل مازندرانى) بحث و نظرهاى متفاوتى وجود دارد. علامه مجلسى این داستان را جداگانه در نوادر بحار نقل کرده ومى‏نویسد: «چون در کتاب‏هاى معتبر بر آن دست نیافتم، آن را در فصلى جداگانه آوردم» (مجلسی، بی‌تا: ج۵۲، ص۱۵۹). بررسى گسترده محققین نیز افسانه بودن آن را اثبات مى‏کند. بنابر این، اصل روایت جزیره خضرا محل تردید جدى است. شخصیت اصلى داستان نیز بیش از یک نفر نیست (على بن فاضل مازندرانى)؛ ولى کتاب‏هاى رجالى و معاصران او، از وى نامى به میان نیاورده و او را تأیید نکرده‏اند. پس، نمى‏توان به صحت روایت او اطمینان داشت.

۳-محدث نوری به نقل از کتاب «التعازی»، نوشته زاهد محمد بن علی علوی در ماجرای کمال الدین انباری می‌نویسد: «فقطع الشافعی و وافقه…؛ شافعی سخن را قطع کرده، با وی موافقت ورزیده؛ در این لحظه برخاست و گفت: ببخشید ای فرزند صاحب الامر! نَسَبت را برایم بفرما! گفت: من طاهر، فرزند محمد، فرزند حسن، فرزند علی، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند موسی بن جعفرم.. ای شافعی! ما اهل بیتیم؛ ما ذریه رسول خدا و اولوالامر هستیم… بعد از آن، شهری به نام عناطیس است که حاکمش هاشم، فرزند صاحب الامر است. از همه شهرها بزرگ‌تر و گسترده‌تر است و درآمدش بیش از همه جاست». (مجلسی، بی‌تا: ج۵۳، ص۲۱۹).

در بررسی این دلیل روشن می‌شود که مطلب از نظر سند و دلالت مورد مناقشه است:

اول: خبر، جعلی یا ضعیف است. علامه شوشتری می‌نویسد: خبرهایی جعلی‌اند که از آن‌ها در فرمایش معصومان علیهم السلامو نیز سخنان متقدمان اثری نیست. برخی از متأخران، امثال ابن طاووس و مجلسی (مجلسی داستان علی بن فاضل را نمی‌پسندد؛ اما اساساً داستان دوم را نقل نکرده است) که حُسن اعتماد داشته، خبر را نقل کرده‌اند. شیخ جعفر کاشف الغطا می­نویسد: «و منها اعتمادهم علی کلّ…؛ از جمله اعتماد آنان به تمامی روایات است، حتی برخی فضلا در بعضی کتاب‌های مهجور و جعلی روایتی را دیده‌اند که «قصاص» نقل می‌کند مبنی براین که جزیره ای در دریایی وجود دارد به نام جزیره الخضرا که به صاحب‌الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متعلق است. همسر و فرزندان امام آن‌جایند. «داستان سرا» به دنبال یافتن جزیره بود تا سرانجام به مصر رسید. اطلاع یافت که این جزیره هست و گروهی از مسیحیان آن جایند… گویا این فضلا احادیثی را ندیده‌اند که می‌گوید: پس از غیبت کبرا کسی نمی‌تواند امام را ببیند. نیز سخنان علما را بررسی نکرده‌اند که بر این مطلب دلالت دارد. حق المبین، بی‌تا: ص۷۷ (چاپ سنگی). آیت الله خویی نیز درباره قصه نخست جزیره خضرا می‌نویسد: روایت مذکور معتبر نیست. (خویی، بی‌تا: ص۱۲۵).

دوم. راوی قصه نخست به نقل از «طیبی» ناشناخته است. وی از کجا دانسته که این خط متعلق به شخصی به نام «طیبی» متعلق است؟

سوم. در قصه دوم، «انباری» ناشناخته است. وی داستان جزیره خضرا را برای وزیر عون الدین یحیی بن هبیره نقل می‌کند. اضافه بر این، او مسیحی است و چگونه می‌توان به سخنش اعتماد کرد؟! (تستری، ۱۴۱۰ق: ج۱۲، ص۱۸۹).

چهارم. چنان که علامه شیخ آغا بزرگ طهرانی تصریح دارد، مولف کتاب «تعازی» داستان را نیاورده، بلکه داستان به آخر مطلب، اضافه و ملحق شده است (طهرانی، بی‌تا: ج۴، ص۲۰۵). معلوم نیست چه کسی این زیاده و اضافه را آورده است. نیز برخی، امثال علامه بهبودی تصریح دارند که داستان توسط «حشویه» جعل شده؛ این فرقه معتقدند قرآن لفظاً تحریف شده است (مجلسی، بی‌تا: ج۵۲، ص۱۷۰، پاورقی).

پنجم. داستان تصریح دارد در قرن پنجم و پس از آن، نایب خاص امام عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود داشته، حال آن که اطمینان داریم پس از سفیر چهارم (علی بن محمد سمری) نیابت خاص وجود نداشته است و هرکس پس از این زمان ادعای نیابت و رؤیت به این عنوان را داشته باشد، دروغگو است و افترا زده؛ چنان که «ابن قولویه» تصریح دارد: هرکه پس از «سمری» ادعای نیابت خاصه کند، تکفیر شده است. وی می‌افزاید: هنگامی که برای «ابوبکر بغدادی» این ادعا شد، مطلب را به او گفتیم، منکر شده، سوگند خورد که چنین ادعایی ندارد. ما سخن وی را پذیرفتیم؛ اما وقتی وارد بغداد شد، دوباره ادعا کرد و از باور شیعه برگشت، و ادعایش را پخش نمود. ما تردید نداشتیم بر باور خویش استوار است. از این رو او را لعن کردیم و از وی بیزاری جستیم؛ زیرا عقیده داریم هرکه پس از «سمری» ادعای نیابت کند، کافر و سخن چین و گمراه و گمراه کننده است (طوسی، ۱۴۱۱ق: ص۴۱۲ و مجلسی، بی‌تا: ج۵۱، ص۳۷۸).

هر دو داستان اشکال‌های دیگری نیز دارد که به جهت رعایت اختصار از بیان آن‌ها می‌گذریم.

۴-روایت دیگر دال بر وجود ذریه امام، روایت یعقوب بن یوسف ضراب است که سال ۲۸۸ هجری، از پیرزنی در مکه در سوق اللیل در دار خدیجه (که دارالرضا نامیده می‌شود) دعایی را نقل می‌کند و پیرزن مدّعی است خاله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده، دعایی را از امام دریافت کرده که در آن، به وجود ذریه حضرت اشاره شده و بدین مضمون است: «اللهم! أره فی ذریته و شیعته و رعیته».

روایت را طبری در کتاب دلائل الامامه نقل کرده (طبری، بی‌تا: ص۳۰۰ و جمعی از نویسندگان، ۱۴۱۱ق: ج۶، ص۳۷۱). و در دلالت و سند آن اشکالاتی وارد می‌کند که در بحث خارج مهدویت خود بدان مفصّلاًپرداخته، در این جا به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

اول: در سند، راویانی گمنام هستند، از جمله ابوالحسن علی بن عبدالله قاسانی (نمازی، بی‌تا: ج۵، ص۴۰۵)؛ نیز یعقوب بن یوسف. گذشته از این که در سلسله راویان طوسی «احمد بن علی رازی» است که ضعیف می‌باشد (طوسی، ۱۴۱۱ق: و خویی، بی‌تا: ج۲، ص ۱۵۳).

دوم. پیرزن ناشناخته است. آیا از نزدیکان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و چنان که ادعا دارد، خاله حضرت است؟! در روایت آمده است: «فإنّی خرجتُ و أختی حبلی و أنا خالته؛ در حالی بیرون آمدم که خواهرم باردار بود و من خاله حضرتم» (جمعی از نویسندگان، ۱۴۱۱ق: ج ۶، ص ۳۷۳).

سوم. ثابت نشده این دعا از آنِ امام مهدی است. نیز راوی ادعا نکرده است که روایت از امام می‌باشد. نهایت مطلب این‌که پیرزن گفت: «یقول لک: إذاصلیت… فأخذتها…؛ امام علیه السلام می‌فرماید که وقتی نماز گزاردی… دعا را گرفته… من به آن عمل کردم؛ چند شب می‌دیدم که امام از اتاق پایین می‌آمد. در خانه را می‌گشودم و به دنبال نور وی بیرون می‌رفتم. نور را می‌دیدم؛ اما کسی را مشاهده نمی‌کردم تا امام وارد مسجد می‌شد» (جمعی از نویسندگان، ۱۴۱۱ق: ج۶، ص۳۷۴).

چهارم. عبارت به نقش و تأثیر فرزندان حضرت اشاره‌ای ندارد؛ نه در زمان حیات امام و نه پس از وفاتش.

۵- سید بن طاووس در «جمال الاسبوع» به نقل از ابن ابی جید از محمد بن حسن بن سعید بن عبدالله و حمیری و علی بن ابراهیم صفار، همگی به نقل از ابراهیم بن هاشم از اسماعیل بن مولد و صالح بن سندی از یونس بن عبدالرحمن آورده است: «اللهم! أعطه فی نفسه و أهله و ولده و ذریته و أمته… صلّ علی ولاه عهده والائمه مِن بعده» (مجلسی، بی‌تا: ج ۹۲، ص ۳۳۲).

در بررسی این روایت گفتنی است که در سند آن، راویانی گمنام و ضعیف وجود دارند؛ مثل اسماعیل بن مولد، صالح بن سندی و زید بن جعفر علوی که درباره‌اش جرح و تعدیل (تعریف و انتقادی) وارد نشده است (مامقانی، بی‌تا: ج ۲۹، ص ۱۳۸= حاشیه)؛ نیز اسحاق بن حسن که ضعیف است (مامقانی، بی‌تا: ج۲، ص ۱۰۰)؛ نیز شعیب بن احمد مالکی که مهمل (متروک) می‌باشد (نمازی، بی‌تا: ج۴، ص۲۱۳). همچنین روایت اشاره ندارد که فرزندان امام نقش آفرین باشند؛ چه پیش از ظهور یا پس از آن، و چه در زمان حیات یا پس از وفات امام.

۶- روایت ابوبصیر از امام صادق علیه السلام بدین سند: ابن بابویه از محمد بن علی بن فضل بن تمام، از احمد بن محمد بن عماره از پدرش، از حمدان قلانسی، از محمد بن جمهور، از مرازم بن عبدالله، از ابوبصیر، از ابوعبدالله علیه السلام: «یا أبا محمد! کأنّی أری نزول القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فی مسجد…؛ ای ابو محمد! گویا می‌بینم قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در مسجد سهله همراه اهل و عیالش هست.» پرسیدم: منزلش چگونه است؟ امام فرمود: «منزل (حضرت) ادریس است. خدا هر پیامبری برانگیخت، در مسجد سهله نماز گزارد» (راوندی، بی‌‌تا: ص ۶۳ و ۸۹؛ و جمعی از نویسندگان، ۱۴۱۱ق: ج ۵، ص ۲۴۲).

مفاد روایت، وجود اولاد و عیال برای مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اما گفتنی است که روایت ضعف سند دارد؛ زیرا راویان گمنام وضعیف در سلسله سند وجود دارند. این حدیث دلالت ندارد که اکنون امام اهل و عیال دارد، بلکه شاید اندکی پیش از ظهور، امام عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدواج کرده، دارای فرزندانی شود. همچنین روایت دلالت ندارد که فرزندان امام نقش و تأثیری داشته باشند.

۷- روایت کلینی به نقل از محمد بن یحیی، از علی بن حسن بن علی، از عثمان، از صالح بن ابی اسود که ابو عبدالله علیه السلام از مسجد سهله یاد کرد و فرمود: «أما أنّه منزل صاحبنا إذا قام بأهله؛ وقتی صاحب الامر قیام کند، منزل وی به همراه خانواده‌اش مسجد سهله است» (کلینی، بی‌تا: ج ۳، ص ۴۹۵).

این حدیث، حدیث مجهول است؛ چنان‌که علامه مجلسی در مرآه العقول تصریح کرده است (مرآه، ج ۱۵، ص ۴۹۱) همچنین دلالت ندارد که اکنون امام همسر و فرزند دارد.

۸- روایت حضرمی از امام صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام: ابن قولویه از پدر، از سعد بن عبدالله، از ابوعبدالله محمد بن ابوعبدالله رازی جامورانی، از حسین بن یوسف بن عمیره، از پدر (سیف)، از ابوبکر حضرمی، از ابوعبدالله علیه السلام [امام صادق] یا ابوجعفر علیه السلام[امام باقر] که راوی از امام می‌پرسد: پس از حرم الاهی و حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلمکدام منطقه ی زمین افضل است؟ فرمود: «الکوفه یا أبابکر! هی الزکیه الطاهره…؛ ای ابوبکر! کوفه که پاک و پاکیزه است. در آن، قبور پیامبران رسول و غیر رسول و اوصیای صادق هست. نیز در آن، مسجد سهله هست. هر پیامبری را خدا برانگیخت، آن جا نماز گزارد. عدل الاهی از آن جا ظاهر می‌شود. قائم و قیام کنندگان پس از وی، در کوفه‌اند. کوفه منزل پیامبران و اوصیا و صالحان است. (ابن قولویه، بی‌تا: ص۳۰ و جمعی از نویسندگان، ۱۴۱۱ق: ج ۴، ص ۴۷۱).

یکی از ایرادات اصلی این حدیث، ضعف سند آن است؛ به سبب جامورانی که ابن ولید، وی را ضعیف شمرده است (خویی، بی‌تا: ج ۱۴، ص ۲۷۳).

همچنین این روایت به بحث مربوط نیست؛ زیرا اشاره ندارد امام فرزندانی داشته باشد که پس از وی عهده دار امور باشند، بلکه نهایت معنای حدیث این است که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کارگزارانی دارد که پس از ایشان عهده دار امورند. این سخن را می‌شود پذیرفت و ما می‌پذیریم؛ به ویژه که رجعت را قبول داریم؛ اما ملازمتی ندارد کارگزاران فرزندان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند.

پژوهش در روایات مربوط به کارگزاران

روایاتی هست که تصریح دارد پس از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کارگزارانی وجود دارند؛ اما برای اثبات مدّعا که کارگزاران، فرزندان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند، ضعیف و دلالت شان نارسا است. در این‌جا بخشی از این روایات بررسی و ارزیابی می‌شود:

۱- طوسی: محمد بن عبدالله حمیری از پدرش، از محمد بن عبدالحمید و محمد بن عیسی از محمد بن فضیل، از ابوحمزه: «یا أباحمزه! إن منّا بعد القائم أحد عشر مهدیا ًمِن وُلد الحسین علیه السلام؛ ای ابوحمزه! پس از قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از ما [اهل بیت] یازده مهدی از فرزندان حسین علیه السلام ظاهر می‌شوند.» (طوسی، بی‌تا: ص۴۷۸).

در بررسی حدیث مذکور، گفتنی است که در سند آن، محمد بن عبدالحمید هست که توثیق نشده است. این روایت تصریح دارد «مهدی‌های بعدی» فرزندان حسین علیه السلام اند، نه اولاد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. اگر توجیه کنیم اولاد مهدی نیز اولاد حسین علیه السلام اند، نامناسب است؛ زیرا در این صورت معنا ندارد تعبیر به «اولاد حسین» کنیم، چون خصوصیتی وجود ندارد، بلکه می‌توان مثلاً به اولاد امام حسن یا امام باقر تعبیر کرد.

احتمال دارد مقصود از کلمه «بعد» رتبه باشد؛ نه زمان. در این صورت، به معنای اعوان و انصار امام در زمان حیات اویند؛ چنان که شیخ حر عاملی بدین مطالب در کتابش (الایقاظ مِن الهجعه) اشاره کرده است.

۲- رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در شبی که وفات یافت، به حضرت علی علیه السلام فرمود: «یاعلی! سیکون بعدی إثنا عشر إماماً…؛ ای علی! پس از من، دوازده امام هست. پس از اینان، دوازده مهدی هست. ای علی! تو نخستین امامان دوازده گانه ای… حسن عسکری علیه السلام امامت را به پسرش (محمد) می‌سپرد. وی امامی محفوظ از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است که دوازدهمین امام است. پس از وی دوازده مهدی وجود دارند. هنگامی که وقت وفات مهدی برسد، امامت (خلافت) را به پسرش می‌سپرد که نخستین فرد مقرّبان است. مهدی سه نام دارد: نامی همچون اسمم (محمد) و اسم پدرم (عبدالله) احمد و اسم سوم (مهدی) وی نخستین مؤمن است. (خویی، بی‌تا: ج۱، ص ۱۵۰).

در سند این حدیث راویانی ضعیف و گمنام وجود دارند؛ از جمله علی بن سنان موصلی عدل. آیت الله خویی می‌نویسد: واژه عدل، چنان که از وصف بعضی از مشایخ (استادان)صدوق بر می‌آید، وصف برخی علمای عامه بوده، بعید نیست راوی جزء عامه باشد. (خویی، بی‌تا: ج ۱۲، ص ۴۶). مامقانی می‌گوید: از این راوی ذکری در کتاب‌های رجال نیست (مامقانی، بی‌تا: ج ۲، ص ۲۹۱). علامه شوشتری نیز می‌گوید: هرگونه باشد، از وصف وی به «عدل» برمی آید، جزء عامه است. (تستری، ۱۴۱۰ق: ج ۷، ص ۴۸۷).

از دیگر راویان حدیث، جعفر بن احمد مصری است که عالمان ما از وی نام نبرده، او را رها کرده‌اند؛ اما از میان عامه، عسقلانی از وی نام برده، به جعل متهمش کرده است. البته ما نه به تضعیف عامه اهمیت می‌دهیم و نه به توثیق شان؛ زیرا معیارها و موازین عامه (سُنیان) با ما متفاوت است.

مفاد این حدیث، تسلیم امور به فرزندان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ اما این، با ده‌ها روایات منافات دارد که می‌گوید زمین از وجود حجت معصوم خالی نخواهد ماند. نیز با عقیده ضروری مذهب ما منافی است که امامان دوازده تن‌اند. همچنین منافات دارد با روایاتی که می‌گوید: پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امام حسین علیه السلام و امیر مؤمنان علیه السلام و امامان حکومت خواهند کرد؛ حتی با احادیثی منافات دارد که می‌گوید: تا چهل روز پیش از برپایی قیامت، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده خواهد بود، آن گاه دنیا به هرج و مرج گرفتار گشته؛ آن روزها جزء ایام رستاخیز و برانگیختن مردگان و مقدمات قیامت است. شاید اشکال شود بعضی از این روایات ضعیف است؛ اما باید گفت:

یکم. ضعف این دسته از روایات از ضعف روایت مورد بحث کم‌تر نیست؛ بلکه این روایت به مراتب از روایاتی ضعیف‌تر است که فرض کنیم بعضی از آن‌ها ضعیف‌اند.

دوم. روایت از لحاظ مضمون، شاذ بوده، نادر و کمیاب است که مانع می‌شود آن را قبول کنیم و بدان اعتبار دهیم.

سوم. به فرض به روایت تمسک کنیم، ثابت نمی‌کند در زمان کنونی، فرزندان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقش و مسئولیتی بر عهده داشته باشند؛ زیرا روایت اشاره دارد که پس از وفات مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مسئولیت شان آغاز می‌شود. در این صورت، معنا ندارد ادعا شود در عهد غیبت، حکومت فرزندان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشروعیت داشته، مسئولیتی بر عهده دارند. نیز مجالی نمی‌ماند برخی بدین روایت ضعیف استدلال کرده، ادعا نمایند که روایات «اثناعشر مهدیین» تصریح دارد که در بالاترین سطح ممکن حکمرانی خواهند کرد و روایت، غیر از این، معنای دیگری ندارد و هرگونه تأویل دیگر باطل و نادرست است؛ مانند حدیث دیگر که می‌فرماید: «لیملکنّ منّاأهل البیت رجلٌ؛ هریک از مردان ما، اهل‌بیت حکمرانی و فرمانروایی خواهد داشت.» این روایت افزون بر تشویش در متن، صراحت دارد مراد امام علی علیه السلام است و به حکومت اولیای صالح ربطی ندارد. معنای روایت این است: هنگامی که وقت وفات مهدی برسد، آن را به پسرش می‌سپارد که نخستین فرد مقرّبان است؛ یعنی امامت یا خلافت را واگذار می‌کند. (الصدر، بی‌تا: ص۶۴۳)، علاوه بر ضعف دلالت و اشکال سندی این روایت؛ علما و دانشمندان نیز درباره آن مطالبی بیان کرده‌اند که در ذیل به بعضی از نظرات آن‌ها اشاره می‌شود:

شیخ مفید می‌نویسد: پس از دولت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، احدی دولت نخواهد داشت، مگر این که روایت می‌گوید: اگر خدا بخواهد، فرزندانش دولت به پا خواهند کرد، اما روایات یقینی نبوده، ثابت نشده است. اکثر روایات می‌گویند: مهدی امت فقط چهل روز پیش از برپایی قیامت، قیام و ظهور می‌کند. در این ایام، هرج و مرج رخ می‌دهد و نشانه‌های برانگیختن مردگان هویدا گشته؛ قیامت برای حساب و جزا برپا خواهد شد؛ والله اعلم. (ارشاد، ص ۳۴۵) طبرسی نیز می‌گوید: روایت صحیح می‌گوید: پس از دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دولتی نیست؛ گرچه احادیثی آمده که فرزندانش به جای او قیام خواهند کرد؛ مگر این که خدا بخواهد. این احادیث، قطعی و جزمی نیست. اکثر روایات می‌گویند: مهدی امت، چهل روز پیش از برپایی قیامت، از دنیا می‌رود. در این ایام هرج و مرج رخ داده، نشانه‌های برانگیختن مردگان ظاهر شده، قیامت برپا می‌شود؛ والله اعلم. (اعلام الوری، ص ۴۶۶، فصل چهارم در ذکر صفات و نیکی‌های قائم.)

۳٫ در حاشیه بحارالانوار آمده است: مخفی نماند روایات می‌گوید که زمین بدون حجت نمی‌ماند، مگر چهل روز پیش از برپایی قیامت. در این ایام حجت وجود نخواهد داشت؛ اما این‌که حجت، مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد و هفت سال پس از حکومتش قیامت رخ دهد، روایات دلالتی نداشته، از اعتبار برخوردار نیستند؛ زیرا چگونه می‌شود اسلام و مسلمانان روزگارانی منتظر باشند که حجت قیام کرده، بر تمامی دین‌ها چیره شده اما پس از هفت یا هفتاد سال قیامت رخ دهد؟ بنابراین، رجعت لازم است؛ چنان که روایات بر آن دلالت دارد. باید پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و ائمه هدا علیهم السلام رجعت کنند تا درخت اسلام دوباره سبز و بارور گردد؛ نهال دین ثمر دهد؛ غنچه‌های پارسایی و دانش شکوفا شده و زمین به نور پروردگار تابناک گردد. ایرادی ندارد هریک از آنان مهدی نامیده شوند؛ چنان که در روایات آمده است (مجلسی، بی‌تا: ج ۵۳، ص ۱۴۷ = حاشیه).

۴٫ علامه مجلسی پس از این‌که اخبار حکومت خلفا و اولاد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را می‌آورد، می‌نویسد: این اخبار مخالف مشهور است و به دو طریق می‌توان آن‌ها را تأویل کرد:

الف.مراد از دوازده مهدی، پیامبر و امامان، به استثنای قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد و حکومت شان پس از قائم باشد. پیش‌تر حسن بن سلیمان روایات را در مورد تمامی امامان تأویل کرده، می‌گوید: قائم پس از وفات رجعت می‌کند. بدین سان می‌توان اخبار گوناگونی را که درباره مدت زمان حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است، یکدست کرد.

ب. مهدی‌ها از اوصیا (جانشینان) قائم باشند. اینان برای هدایت مردمان در زمان امامانی می‌آیند که رجعت کرده‌اند تا زمان بدون حجت نباشد؛ گرچه اوصیای پیامبران و امامان نیز حجت‌های الاهی اند؛ والله اعلم.

برخی از علما نقدهایی بر این سخن علامه مجلسی وارد کرده اند؛ از جمله:

نقد نخست: شماری از روایات مربوط به اولیا صراحت دارد که اولیای دوازده گانه از فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف‌اند. در یکی از احادیث آمده است: «ثمّ یکون مِن بعده إثنا عشرمهدیاً. فإذا حضرته الوفاه– یعنی المهدی- فلیسلمهاإلی ابنه أوّل المقرّبین». (مجلسی، بی‌تا: ج۵۳، ص ۱۴۸). همچنین در دعا آمده است: «و الائمه مِن ولده» (الصدر، بی‌تا: ج ۳، ص ۶۴۲). حال آن که امامان معصوم علیهم السلام پدران امام مهدی‌اند. می‌توان گفت: ظاهراً روایتی نیامده که چنین مطلبی بگوید، واگر «الائمه مِن ولده» آمده است، سهو قلم بوده است. در روایت «و الائمه مِن بعده» (مجلسی، بی‌تا: ج ۹۲، ص ۳۳۲) آمده است، نه «الائمه مِن ولده»؛ چنان که روایت وصیت (فإذا حضرته الوفاه) ضعیف و خبر واحد بوده، روایات چندی که ادعا شده، کجا است؟

نقد دوم: توجیه علامه مجلسی چنین نقد شده است: دلیل کافی بر رجعت تمامی امامان دوازده گانه علیهم السلام نیافته ایم، نه به شکل عکسی، یعنی از آخر به اول و نه به گونه مشوش (مثلا یک در میان)؛ بلکه فقط نص درباره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سپس علی، امیر مؤمنان علیه السلام و فرزندش، امام حسین علیه السلام وجود دارد. وقتی رجعت تمامی امامان دوازده گانه علیهم السلام ثابت نشده باشد، چگونه می‌توان اخبار را این گونه معنا کرد؟! (الصدر، بی‌تا: ج ۳، ص ۶۴۲).

پاسخ به نقد اول

می‌توان به نقد نخست، جواب داد. در بحث‌های مهدویت بدین اشکال این گونه پاسخ داده ایم: بیش از بیست روایت داریم که تصریح می‌کند امامان علیهم السلامرجعت می‌کنند. بعضی احادیث، به صراحت می‌گوید که همگی رجعت کرده، شکایت خود را تقدیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌نمایند، (حلی، بی‌تا: ص ۳۹۶ و طبسی، بی‌تا: ج۲، ص ۳۳۲). از جمله این روایت: «یا مفضل! والله لیردن المسجد الاکبر محمد رسول الله و الصدیق الاکبر امیرالمومنین و فاطمه و الحسن و الحسین والائمه علیهم السلام». (طبسی، بی‌تا: ج ۲، ص ۳۲۵).

پاسخ نقد دوم

علامه مجلسی اعتراف دارد در جامعه پس از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامان علیهم السلام و اولیای صالح همگی حاضر خواهند بود؛ گرچه حکومت اصلی و فراگیر از آنِ معصومان است و اولیا در درجه دوم بوده، در جهان کارگزارانی هدایتگر خواهند بود. یکی از علمای معاصر این‌گونه مناقشه می‌کند: روشن ترین ایراد بدین سخن آن است که روایات مربوط به اولیا صراحتاً می‌گوید که اینان در بالاترین سطح ممکن حکومت خواهند کرد. هرگونه دلالت و معنایی جز این باطل و نادرست است؛ چون در حدیث آمده است: «لیملکنّ منّا أهل البیت رجلٌ» و نیز: «فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها– یعنی امامت یا خلافت- إلی إبنه إول المقربین»؛ همچنین:«اللهم! صلّ علی ولاه عهده و الائمه مِن بعده». (الصدر، بی‌تا: ج ۳، ص ۶۴۲).

اما در پاسخ می‌توان گفت: روایت نخست (لیملکنّ) گذشته از اشکال سندی و وجود نوعی تشویش در آن، این‌گونه صراحت دارد: کسی که حکومت می‌کند، از اهل بیت علیهم السلام است. پس، به حکومت اولیا ربطی ندارد و به اهل بیت مربوط می‌باشد که با رجعت معصومان منطبق است.

روایت دوم (فإذا حضرته الوفاه…) نیز ضعیف بوده و نمی‌توان بر آن اعتمادکرد. علاوه بر این، شاذ و نادر بوده و ناهمگون با ده‌ها روایاتی است که می‌گویند: امامان علیهم السلام رجعت می‌کنند.

روایت سوم (دعای مورد استدلال) (مجلسی، بی‌تا: ج ۹۲، ص ۳۳۲)، گذشته از ضعف سند، دلالت ندارد که اولیای غیر معصوم حکومت کرده، بی‌واسطه و در بالاترین سطح فرمانروایی خواهند نمود؛ بلکه دلالت آن بر حکومت امامان، که با رجعت همخوان است؛ رساتر و روشن‌تر است.

دلیل مخالفان

کسانی که مخالف این ادعا هستند، معتقدند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزندانی ندارد که حکومت کنند، آنان برای این نظر دلایلی دارند. شاید مهم ترین و روشن ترین دلیل، حدیثی است که «مرحوم کشّی» از امام رضا علیه السلامنقل کرده است. در حدیثی طولانی به نقل از اینان: محمد بن مسعود، از جعفر بن احمد، از احمد بن سلیمان، از منصور بن عباس بغدادی، از اسماعیل بن سهل، از یکی از راویان (که درخواست داشت نامش مخفی بماند)[۲] آمده است: خدمت امام رضا علیه السلام بودم که علی بن ابی حمزه و ابن سراج و ابن مکاری آمدند. ابن ابی حمزه از امام پرسید: سرنوشت پدرتان چه شد؟ فرمود: درگذشت، پرسید: به چه کسی وصیت فرمود؟ امام رضا علیه السلام فرمود: «به من.» پرسید: پس، شما امام واجب الاطاعه از سوی خدایی؟ فرمود: «آری.» علی بن ابی حمزه عرض کرد: روایت داریم، امام از دنیا نمی‌رود، مگر وقتی که فرزندش را ببیند. ابوالحسن علیه السلام فرمود: آیا در این باره، جز این حدیث، روایتی دیگر برایتان نقل شده است؟ راوی گفت: نه. امام علیه السلام فرمود: «پس، به خدا سوگند! روایت شده برای شما در این حدیث جز قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و شما نمی‌دانید معنای حدیث چیست و چرا فرموده شده است.» علی بن ابی حمزه عرض کرد: آری؛ به خدا قسم! متن حدیث چنان بود. ابوالحسن [امام رضا علیه السلام] بدو فرمود: «وای برتو! چگونه جرأت کردی بعضی قسمت حدیث را واگذاری؟! ای پیرمرد! از خدا بترس و جزء کسانی مباش که سدّ راه خدا می‌شوند!» (کشی، بی‌تا: ص ۲۸۱ و مجلسی، بی‌تا: ج ۴۸، ص ۲۷).

آیت الله خویی درباره این حدیث می‌نویسد: «روایت به سبب احمد بن سلیمان و اسماعیل بن سهل، نیز مُرسَل بودنش ضعیف است» (خویی، بی‌تا: ج ۱۱، ص ۲۲۱). کلباسی نیز می‌نویسد: «سند نا استوار است» (کلباسی، بی‌تا، ج ۱، ص ۴۳۱). شیخ طوسی هم تصریح می‌کند: «وقتی با دلیل ثابت کردیم که امامان، دوازده تن اند، هرکه بگوید که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند دارد و امامان، سیزده تن اند؛ سخنش باطل و فاسد است و باید کلامش را دور افکند (طوسی، ۱۴۱۱ق: ص۲۲۸). علامه شوشتری هم بر حدیث حاشیه زده، می‌نویسد: «احتمالاً سخن امام بدان معناست که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اصلاً فرزند ندارد و فرزندی که امام باشد، وجود نخواهد داشت» (تستری، ۱۴۱۰ق: ج ۱۲، ص ۱۸۹).

اما باید گفت: حتی اگر روایت ضعیف باشد، معادله تغییر نیافته و ثابت نمی‌شود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزندانی دارد؛ زیرا دلیل یا تمامی دلایل کسانی که معتقدند امام فرزند دارد، ضعیف است و از اینان درخواست داریم این ادعا را ثابت کنند که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذریه دارد. پس، ضعف روایتی که می‌گوید امام فرزند ندارد، بدین مطلب آسیبی نمی‌زند. با توجه به این‌که اینان بحث سندی و علم رجال را بدعت می‌دانند.

نظریه شیخ حر عاملی درباره ذریه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

در پایان شایسته است به توجیهات شیخ حر عاملی درباره روایاتی توجه کنیم که می‌گوید: مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزندانی داشته است و پس از امام نقش آفرین خواهند بود. وی می‌نویسد: در حدیث ۹۶ باب سابق روایاتی آوردیم که تصریح داشت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزندانی دارد که دارای احتمالاتی است:

مقصود از «بَعد» غیر زمانی باشد، مانند فرمایش خدا: «فمن یهدیه مِن بَعد الله»(جاثیه: ۲۳)؛ در نتیجه حدیث بدین معناست: فرزندان مذکور در زمان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نائبان اویند. هریک برای یک جهت یا در مدت زمانی خاص، نایب است.

عبارت حدیثی «مِن بعده» باید مضاف (پیشوندی) در تقدیر داشته باشد. ممکن است «مِن بعد ولادته» یا «مِن بعد غیبته» باشد که به سفیران و وکیلان بر آدمیان و جنیان یا نمایندگان عالمان شیعه در مدت غیبت اشاره دارد. نیز ممکن است «مِن بعد خروجه» در تقدیر باشد که نایبان امامند؛ چنان که گفتیم. شیخ صدوق از علی بن احمد دقاق، از علی بن ابی حمزه، از پدرش نقل کرده که از امام صادق علیه السلام پرسیدم: از پدرتان شنیدم فرمود: «یکون مِن بعد القائم إثنی عشر مهدیاً».؟ فرمود: «پدرم فرموده است: إثنی عشر مهدیاً و نفرموده است: إثنی عشر إماماً.» امام افزود: آنان گروهی از شیعیان مایند که مردم را به ولایت ما و شناخت فضل (حق) ما فرا می‌خوانند. (صدوق، ۱۳۹۵ق: ص ۳۵۸).

این حدیث با احتمالات مذکور هماهنگ بوده، موافق با توجیهی است که می‌آید؛ مبنی بر این که اگر تقدیر بگیریم مقصود حدیث، نفی رجعت است. سخن به دلیل تقیه فرموده شده؛ چنان که برخی محققان گفته‌اند.

۳٫ حدیث به رجعت مربوط باشد. بعضی از احادیث مربوط به رجعت امامان، به گونه خاص را خوانده اید، نیز بعضی از احادیث مربوط به درستی رجعت را به گونه عام دیده ایدکه به مؤمنان یا کافران خالص مربوط است. هردوگونه روایات به مراتب فراتر از تواتر معنوی است؛ چنان که در ابواب گذشته دیدید. بنابراین، امامان پس از مهدی، که حکومت می‌کنند، همان امامان سابق‌اند که پس از درگذشت، رجعت کرده‌اند. در این صورت با این مطلب منافات ندارد که ثابت شده امامان، دوازده تن‌اند و با رجعت، شمارشان افزون نمی‌شود. با این توجیه می‌توان بین روایت امامان دوازده گانه و ائمه یازده گانه جمع کرد. روایات نخست مبنی بر شمول مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ اما روایات دسته دوم، شمول هیچ یک از این دو لحاظ نشده، حکمتی در این کار بوده؛ امثال این گونه فرموده‌ها، بسیار است. اگر از کسی مشخصاً نام برده شده، بر تخصیص حکم دلالت ندارد و حصر و اختصاص را نمی‌فهماند.

حدیثی که در کتاب الغیبه آمده و می­گوید: «پس از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دوازده تن حکومت می‌کنند» (طوسی، ۱۴۱۱ق: ص ۱۵۰). بنابر پذیرش آن، توجیه اخیر ما منافی نیست؛ زیرا احتمال دارد واژه «ابنه» تصحیف و تحریف شده، اصلش «أبیه» (با یاء) باشد که مقصود امام حسین علیه السلام است؛ زیرا احادیث بسیاری پیش‌تر نقل کردیم که وقتی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وفات می‌کند، امام حسین رجعت می‌نماید تا حضرت را غسل بدهد.

این توجیه با اسم­های سه گانه منافی نیست؛ چون اسم و القاب هریک از امامان علیهم السلام متعدد است؛ گرچه بعضی شهرت یافته، برخی مشهور نیست؛ نیز احتمال دارد در آن زمان به سبب اقتضای حکمت الاهی، اسامی دوباره وضع و تجدید شود.

اگر امام در حدیث ابوحمزه فرمود: «اثنی عشر مهدیاً مِن ولد الحسین»؛ بعید نیست عبارتی در تقدیر باشد تا سخن بدین وسیله کامل شود؛ مثلاً: «أکثرهم مِن ولد الحسین.» مخفی نیست گاه متکلم هنگام آشکار بودن مقصود یا در صورت اجمال گویی، سخنش را بر معنای اکثر و اغلب بنا می‌نهد و بیان می‌کند. موید سخن، مطلبی است که در احادیث آمده و تصریح دارد که امامان دوازده گانه فرزندان علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها هستند. حدیث موجود در اصول کافی کلینی را باید طبق توجیه ما معنا کرد؛ زیرا امیر مومنان علیه السلام از این حکم خارج بوده، مشمول امامان دوازده گانه است. احتمال دارد ضمیرها در هردو دعا به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امام حسین علیه السلام برگردد. نیز احتمال حمل بر رجعت وجود دارد؛ چنان که گفتیم. اما این وجه در دعای دوم محتمل است، نه در دعای نخست؛ چون لفظ «ولده» در آن وجود دارد. (حر عاملی، بی‌تا: ص ۴۰۴). توجیهات و حل بعضی مشکلات و نقاط پیچیده روایات، نیز جمع بین بعضی ناهمگونی‌ها توسط شیخ حر عاملی به گونه ای که اشکالات برطرف و سختی‌ها حل شود؛ سودمند و به جا بوده، تلاشش مشکور باشد و خدا مقامش را والا گرداند!

نتیجه گیری

دلیل قوی و اطمینان بخش بر وجود ذریه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود ندارد. اگر هم بپذیریم حدیثی در این باره وجود دارد؛ باید قبول کرد که دلیلی قوی وجود ندارد که فرزندان امام، در رخدادها نقش و سهمی داشته باشند؛ چه در زمان حیات امام و چه پس ازدرگذشت آن حضرت. حتی اگر فرض کنیم روایات ضعیفی در این باره هست، ناهمگون با احادیثی است که گویای رجعت و حکومت امامان پس از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و یا ناهمگون با احادیثی است که دلالت دارد حکومت امام مهدی تاچند روز پیش از برپایی قیامت تداوم دارد. پس، کسانی که ادعای نیابت و بعد فرزندی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارند، ابتدا باید ثابت کنند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای همسر است؛ بعد ثابت کنند که فرزند امام زمان هستند!

تاکنون در خصوص ذریه امام زمان کسی تتبع و پژوهش کاملی انجام نداده است، مگر علامه شوشتری درقاموس. وی بحث مهمی در مورد همسر و فرزندان امامان دارد. وقتی به امام هادی وعسکری علیهم السلام می‌رسد، می‌گوید: با حره ازدواج نکردند؛ بلکه با ام الولد ازدواج نمودند. اما نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چیزی نمی‌گوید. یعنی نه سخن از حره است نه ام الولد. در این میان، فقط کفعمی گفته است که ایشان ازدواج کرده ویکی از دختران ابولهب راگرفته است! (دقیقا همان تهمتی که به امام علی علیه السلام زدند). پس، تنها کسی که این را ادعا کرده، کفعمی است که در سال‌های ۹۰۰ رحلت کرده است؛ ولی او این ادعا را ازکجا مطرح می‌کند؟ کسی که در قرن دهم این را ادعا می‌کند، باید با دلیل بگوید و الان هم کسانی که این حرف‌ها را بیان می‌کنند باید اول ثابت کنند که امام همسر داشته اند؛ بعد بگویند امام دارای فرزندانی است.

بلی، این که ازدواج یک سنت است، درست است؛ ولی گاهی مسائلی پیش می‌آید، مثل ازدواج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که نمی‌توان آن را اثبات کرد. حتی علمای متقدم نیز این مسئله را مهمل گذاشته اند؛ یعنی شیخ طوسی، ابن ادریس، علامه حلی و… هیچ کدام اشاره به این نکرده که امام زمان اولادی داشته است. برخی اصرار دارند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اولادی دارد و دلیل ایشان روایت شیخ طوسی است که به دلیل تصحیف رد است. در داستان جزیره خضرا نیز به کسی رسیده‌اند به نام سلطان هاشم و گفته‌اند که این پسر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و به آن استناد کرده اند؛ ولی اکثر این ادعا را رد می‌کنند. یکی از دلایل هم قصه پیر زنی است که در سال ۲۸۸ ه.ق ادعا می‌کند خاله امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ ولی این نکته قابل تأمل است که پیر زن واقعا چه کسی بوده و حدیثی که در آن به کار رفته است، از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، یا نه. روایت دیگر از امام رضا علیه السلام بود که نمی‌توان به آن استناد کرد؛ چون قبل از ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این را گفته و تنها برداشتی که می‌شود از آن کرد این است که ایشان ازدواج می‌کند. اما آیا الان ازدواج کرده یا نه، روشن نیست و مشخص نمی‌شود ازدواج چه زمانی خواهد بود. در روایت امام صادق علیه السلام نیز آمده است: امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با خانواده‌اش در مسجد سهله می‌آید و این، بدان معناست که بعد از ظهور با خانواده به مسجد سهله می‌آید. علاوه بر این روایت، روایات معارض بیش‌تر و صریح‌تری وجود دارد. در هر حال، کسی نتوانسته ثابت کند که ایشان ازدواج کرده و یا الان فرزند دارد.
کتابنامه

۱٫ قرآن الکریم.

۲٫ آیت الله خویی، مسائل و ردود، قم، مؤسسه العروه الوثقی، بی‌تا.

۳٫ آیت الله خویی، معجم رجال الحدیث، بیروت، دارالزهراء، بی‌تا.

۴٫ آیت الله طبسی، محمد رضا، الشیعه والرجعه، قم، انتشارات علامه، بی‌تا.

۵٫ ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، قم، مؤسسه نشر الاسلامیه، اول، بی‌تا.

۶٫ ابوعمرو محمد بن عمر کشی، اختیار معرفه الرجال (رجال کشی)، مشهد، دانشگاه رضوی، بی‌تا.

۷٫ تستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.

۸٫ جزوه، بی‌نا، ادله جامع دعوت یمانی، انتشارات انصار المهدی.

۹٫ جمعی از نویسندگان، معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، مؤسسه معارف اسلامی، ۱۴۱۱ق.

۱۰٫ حرعاملی، محمد بن الحسن، ایقاظ الهجعه، قم، دارالکتب العلمیه، بی‌تا.

۱۱٫ حق المبین فی تصویب المجتهدین (چاپ سنگی)، بی‌تا.

۱۲٫ حلی، حسن بن سلیمان، منتخب بصائرالدرجات، نجف اشرف، حیدریه، بی‌تا.

۱۳٫ ر.ک: محمد علی نصرالدین، فعالیات صهیونیه وهابیه فی العراق،

۱۴٫ راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الأنبیاء، قم، مؤسسه هادی، بی‌تا.

۱۵٫ سعادت پرور، علی، ظهورنور، قم، انتشارات فدک، ۱۳۷۸ش.

۱۶٫ سیّد بن طاوس، علی بن موسی بن جعفر، جمال الاسبوع، بیروت، مؤسسه اعلمی، بی‌تا.

۱۷٫ شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، قم، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۹۵ق.

۱۸٫ شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بی‌تا.

۱۹٫ شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، ارشاد، قم، بصیرتی، بی‌تا.

۲۰٫ الصدر، السید محمد، تاریخ ما بعد الظهور، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی‌تا.

۲۱٫ طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، اعلام الوری، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.

۲۲٫ طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، قم، مکتبه الرضی، بی‌تا.

۲۳٫ طبسی، نجم الدین، تاظهور، قم، بنیاد حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف۱۳۸۵ش.

۲۴٫ طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۱۱ق.

۲۵٫ طهرانی، آقابزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، قم، اسماعیلیان، بی‌تا.

۲۶٫ کلباسی، أبوالهدی، سماء المقال فی علم الرجال، قم، مؤسسه ولی عصرللدراسات الاسلامیه، بی‌تا.

۲۷٫ مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، قم، آل البیت، بی‌تا.

۲۸٫ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه وفاء، بی‌تا.

۲۹٫ مجلسی، محمد باقر، مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۹ش.

۳۰٫ محدث نوری، میرزا حسین، النجم الثاقب، قم، انتشارات جمکران، ۱۳۷۸ش.

۳۱٫ مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیه، قم، نشر رضی، بی‌تا.

۳۲٫ نمازی، علی، مستدرکات علم رجال الحدیث، تهران، حیدری، اول، بی‌تا.

â استاد حوزه علمیه قم.

ââ عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی. r.karegar313@gmail.com
[۲].  مسعودی در اثبات الوصیه، ص ۱۷۵ حدیث را به نقل از یکی از یارانش آورده است.

درباره نویسنده