مقالات

مستندات قرآنی عرضه باور به رجعت و مواقف پس از مرگ، در زیارت آل‌یاسین

مستندات قرآنی عرضه باور به رجعت و مواقف پس از مرگ، در زیارت آل‌یاسین
روح اله شاهدی* سید اسحاق حسینی کوهساری**
چکیده

در بخش پایانی زیارت آل یاسین، زائر بر اساس آموزه‌های امام، به عرضه باورهای خود به محضر ایشان می‌پردازد؛ و حتمی و مسلم بودن آن‌ها را با کلمه”حق”، که به معنای تحقق، ثبوت و ضدّ باطل است (ابن منظور، ۱۴۱۴: ج۱۰، ص۴۹؛ قرشی، ۱۳۷۱: ج۲، ص۱۵۹ و راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ص۲۴۶)؛ تاکید می‎کند. زائر پس از ارائه اعتقادات خویش درباره توحید، نبوت و امامت به عرضه باورداشت رجعت که از ضروریات مذهب تشیع است و در دوران حضور و حیات آخرین امام واقع می‎شود؛ می‎پردازد. سپس به حقانیت مرگ و سایر مواقف پس از آن شهادت می‎دهد و سرانجام ضرورت موّدت به اهل‌بیت و پیروی از آنان را اعلام می‎دارد. در این نوشتار، مطابقت آموزه‎ رجعت، مرگ، مواقف پس از آن و لزوم پیروی از اهل‎بیت علیهم السلام بر اساس آیات قرآن بررسی می‎گردد.

کلیدواژه‌ها: رجعت، میزان، صراط، حشر، حساب، مودّت اهل‎بیت علیهم السلام .
باورداشت وقوع رجعت

«وَ[اَشهَدُ] أَنَّ رَجْعَتَکمْ حَقٌّ لَا رَیْبَ فِیهَا؛ وشهادت می‎دهم که بازگشت شما به دنیا حتمی است و تردیدی در آن وجود ندارد».

«رجعت» از ریشه «رَجْع» به معنای بازگشت، بازگرداندن و ضد رفتن است (المقری الفیومی، ۱۴۱۴: ج۲، ص۲۲۰ و راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ص۳۴۲) و در اصطلاح به معنای یک بار بازگشت به دنیا، پس از ظهور حضرت مهدی علیه السلام است (طریحی، ۱۳۷۵: ج۴، ص۳۳۳) که در آن، دو گروه از مردگان (مؤمنان محض و کافران محض)، پس از ظهور حضرت مهدی علیه السلام، به صورت‏های پیشین خود، به دنیا باز می‎گردند، تا مؤمنان، از برپایی حکومت جهانی عدل، دلشاد شوند و کافران، از فرومایگی و پستی ستمگران، دلگیر گردند. توضیح این نکته لازم است که واژه «رجعت»، دارای شهرت کامل است؛ ولی در این مورد، واژگان دیگری نیز به کار گرفته شده است؛ از جمله: «کره»، «عوده»، «بعثه»، «حشر»، «إیاب» و مانند آن (سلیمیان، ۱۳۸۵: ص۲۲۹).

«رجعت»، یکی از وقایع مهم آینده عالم است. شیعیان، رجعت را بر اساس آیات، روایات و اجماع پذیرفته‎اند. رجعت بیش‌تر مورد توجه متکلمانی قرار گرفته است که با روایات سر وکار داشته‌اند (بهمنی، ۱۳۸۵: ص۱۲).

از همین رو، بر اساس روایت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که می‎فرمایند: «فَمَا جَاءَکمْ عَنِّی مِنْ حَدِیثٍ وَافَقَ کتَابَ اللَّهِ فَهُوَ حَدِیثِی، وَ مَا خَالَفَ‏ کتَابَ‏ اللَّهِ‏ فَلَیسَ مِنْ حَدِیثِی» (حمیری، ۱۴۱۳: ص۹۲)؛ با سنجش روایات رجعت با معیار قرآن، صحت و سقم آن‌ها مشخص می‎گردد.

الف) رجعت در روایات

زمان غلبه دین الاهی بر تمام ادیان دیگر، در زمان رجعت خواهد بود. امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «لیظهره الله فی‏ الرجعه» (عیاشی، ۱۳۸۰: ج۲، ص۸۷). همچنین امام صادق علیه السلام می‎فرمایند: «لَیسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یؤْمِنْ بِکرَّتِنَا» (ابن بابویه، ۱۴۱۳: ج۳، ص۴۵۸). ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا علیه السلام نیز در پاسخ به سوال مأمون از رجعت می‌فرمایند: «إِنَّهَا لَحَقٌّ قَدْ کانَتْ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَهِ وَ نَطَقَ بِهِ الْقُرْآن‏…؛ وقوع رجعت حتمی است؛ چنان‌که در امت‌های پیشین رخ داده و قرآن هم به آن اشاره کرده است» (ابن بابویه، ۱۳۷۸: ج۲، ص۲۰۱). از امام صادق علیه السلام روایت شده که مردى به عمار یاسر گفت: آیه‏اى در کتاب خدا قلبم را فاسد کرده است! عمار پرسید: کدام آیه؟ گفت: این آیه «أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً» مقصود از «دابه زمین» چیست؟ عمار گفت: به خدا نمى‏نشینم و نمی‎خورم و نمى‏نوشم تا به تو نشان دهم که دابه‌ الارض چیست. عمار با آن مرد نزد حضرت على علیه السلام آمد. حضرت مشغول خوردن خرما و سرشیر بود. فرمود: بیا! عمار نشست و با حضرت مشغول خوردن شد. آن مرد تعجب کرد. وقتى که عمار برخاست، آن مرد گفت: سبحان اللَّه! تو قسم خوردى که نخورى و ننوشى مگر این‌که آن دابّه را به من نشان دهى. عمار گفت: اگر عقل دارى، به تو نشان دادم (طبرسی، ۱۳۶۰: ج۱۸، ص۱۴۴). در این روایت امیرالمومنین، علی علیه السلام دابّه معرفی شده است. حضرت صادق علیه السلام در روایتی دیگر آورده‎اند: «رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم، امیرالمؤمنین را در مسجد خوابیده دید؛ بدین حال که مقداری شن جمع کرده و سرش را روی آن گذاشته بود. حضرت با پای خود حرکتش داد و فرمود: برخیز ای دابهالله! مردی از اصحاب عرض کرد: یا رسول‏اللَّه! آیا ما هم می‏توانیم رفقای خود را به این نام بنامیم؟ فرمود: نه؛ به خدا سوگند! این نام، جز برای او نیست و او همان دابه‏ای است که خدای تعالی در کتابش درباره او فرمود: ﴿وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ…﴾سپس فرمود: ای علی! هنگامی‌ که آخرالزمان [در رجعت] خداوند تو را به بهترین صورت خارج می‎کند…» (قمی، ۱۳۶۷: ج۲، ص۱۳۰). با توجه به روایات مذکور، که اعتقاد به رجعت را ضروری دانسته، و زمان غلبه دین حق بر سایر ادیان و خروجدابّه الارض را در رجعت معرفی می‎کند، و همچنین با توجه به روایت حضرت رضا علیه السلامکه وقوع آن را حتمی می‎شمرد و روایاتی دیگر از این دست که علامه مجلسی تعداد آن‌ها را نزدیک به دویست روایت می‎داند (معرفت، ۱۳۸۷: ص۲۶)؛ و همچنین با عنایت به اشاراتی که در برخی زیارات از جمله زیارت آل یاسین و جامعه کبیره در مورد بازگشت اهل بیت علیهم السلام در زمان رجعت؛ قطعیت وقوع رجعت از نظر روایات شیعه امری مسلم است. در میان اهل تسنن نیز روایاتی دال بر وقوع رجعت وجود دارد؛ لکن آن‌ها از پذیرش رجعت سر باز می‎زنند. سیوطی در الدر المنثور می‎نویسد: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت، عمر بن الخطاب برخاست وگفت: «به خدا سوگند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمرجعت می‎کند؛ همان گونه که موسی به سوی قوم خود بازگشت؛ و أخرج ابن المنذر عن أبى هریره قال لما توفى رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قام عمر بن الخطاب فقال… و الله لیرجعن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کما رجع موسى» (سیوطی، ۱۴۰۴: ج۲، ص۸۱).

همچنین سیوطی در روایتی به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، اصحاب کهف را از یاران امام مهدی علیه السلام معرفی می‎کند: «و أخرج ابن مردویه عن ابن عباس قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أصحاب الکهف أعوان المهدى» (همان: ج۴، ص۲۱۵). که این، همان اعتقاد به رجعت است. در ادامه به بررسی گوشه‎ای از آیاتی که بر وقوع رجعت به عنوان اعتقادی صحیح تاکید می‎کنند؛ می‎پردازیم.

ب) رجعت در قرآن

چنان‌که در روایت امام رضا علیه السلام در پاسخ سوال مأمون بیان شد؛ از دیدگاه شیعی منشأ اعتقاد به رجعت آیات قرآن است: «نَطَقَ بِهِ الْقُرْآن» (ابن بابویه، ۱۳۷۸: ج۲، ص۲۰۱). آیات قرآن را در مورد رجعت می‎توان به دو دسته تقسیم کرد: ۱) آیاتی که به وقوع رجعت در امت‌های گذشته اشاره می‎کنند؛ ۲) آیاتی که به وقوع رجعت در آخر الزمان اشاره دارند (سلیمیان، ۱۳۸۵: ص۲۲۹).

دسته اول شامل آیاتی هستند، از جمله زنده شدن کشته بنی اسرائیل به معجزه حضرت موسی علیه السلام؛ آیه ۷۳ بقره؛ [۳] هزاران نفری که از شهر خارج شدند و خداوند آن‌ها را پس از میراندن دوباره حیات بخشید؛ آیه ۲۴۳ بقره؛ [۴] زنده کردن مردگان به دست حضرت عیسی علیه السلام، آیه۴۹ آل‎عمران؛ [۵] و… که در این آیات، امکان وقوع رجعت با قدرت و اِذن الاهی اثبات می‎گردد. این نکته با توجه به آیه شریفه «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یأْتِکمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکم»(بقره: ۲۱۴)؛ و نیز روایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که می‎فرمایند: «یکونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّهِ کلُّ مَا کانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَذْوَ النَّعْلِ‏ بِالنَّعْلِ‏ وَ حَذْوَ الْقُذَّهِ بِالْقُذَّه»(ابن بابویه، ۱۴۱۳: ج۱، ص۲۰۳)؛ قابل اثبات است؛ زیرا آیه قرآن، وقوع برخی مسائل را که در امت‌های پیشین روی داده است، در میان مسلمین تایید می‎کند (طباطبایی، ۱۳۷۴: ج۲، ص۱۶۱) و بر اساس روایات از جمله اموری که در بنی اسرائیل روی داده، حیات مجدد مردگان پس از مرگ است، که اصطلاحاً بدان «رجعت» می‎گوییم.

دسته دوم آیات، وقوع رجعت را در امّت رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلمامری میسر قلمداد می‎کنند. این مهم را می‎توان از روایاتی که به تفسیر آیات زیر پرداخته‌اند؛ به دست آورد:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیمَکنَنَّ لهَُمْ دِینهَُمُ الَّذِى ارْتَضیَ‏ لهَُمْ وَ لَیبَدِّلَنهَُّم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یعْبُدُونَنىِ لَا یشْرِکونَ بىِ شَیا وَ مَن کفَرَ بَعْدَ ذَلِک فَأُوْلَئک هُمُ الْفَاسِقُون (نور: ۵۵).

خداوند در آیه مذکور، به همه مومنان عصر بعثت تا ظهور که دارای ایمان خالص بوده اند، وعده حاکمیت دینی و جهانی داده است و برای تحقق این وعده باید همه وعده داده شدگانی که از دنیا رفته اند، رجعت کنند تا این وعده الاهی تحقق یابد (اکبری، ۱۳۸۷: ص۴۰)؛[۶] زیرا خداوند خلف وعده نمی‎کند: «إِنَّ اللَّهَ لا یخْلِفُ الْمیعادَ» (آل عمران: ۹).

وَ حَرَامٌ عَلیَ‏ قَرْیهٍ أَهْلَکنَاهَا أَنَّهُمْ لَا یرْجِعُون (أنبیاء: ۹۵).

خداوند در سوره انبیا نیز می‎فرماید: برخی از آبادی‌هایی را که در دنیا، آن‌ها را به علت ناسپاسی و کفر ورزیدن به عذاب گرفتار ساختیم، به دنیا باز نمی‎گردند. از آن‌جا که این آیه به عدم باز گشت مُعذَّبین به دنیا اشاره دارد؛ در صورتی که هنگام بر پایی قیامت همه باز می‎گردند: «رَبَّنا إِنَّک جامِعُ النَّاسِ لِیوْمٍ لا رَیبَ فیه» (همان)؛ نتیجه حاصل می‌شود کسانی که با کفر محض و بدون هلاکت از دنیا رفته اند، به دنیا باز می‎گردند (اکبری، ۱۳۸۷: ص۳۷). علی بن ابراهیم قمی می‎گوید: «فهذه الآیه من أعظم الدلاله فی الرجعه» (قمی، ۱۳۶۷: ج۲، ص۷۶)؛ و از صادقین علیهم السلام نقل می‎کند که فرمودند: «کل قریه أهلک الله أهلها بالعذاب لا یرجعون فی الرجعه» (همان).

إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فىِ الحَْیوهِ الدُّنْیا وَ یوْمَ یقُومُ الْأَشْهَاد (غافر: ۵۱).

در سوره غافر نیز پیروزی و نصرت الاهی که با فعل مضارع ولام تاکید و جمله اسمیه همراه با لفظ «اِنَّ» بیان شده است: «إِنَّا لَنَنصُرُ»، به همه رسولان الاهی و مومنان اختصاص دارد: «رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ»؛ و به زمان پس از نزول آیه مربوط است. پس، برای تحقق این پیروزی که خداوند در قرآن وعده داده است، باید انبیا و مومنان ناب و خالص را به دنیا باز گرداند و آنان را بر دشمنان پیروز کند که این همان «رجعت» است. ابن ابی عمیر از منصور بن یونس از امام جعفرصادق علیه السلام روایت می‎کند که حضرت فرمودند: «قول خداوند در آیه «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا»؛ در زمان رجعت خواهد بود، هنگامی که رسول الله وائمه علیهم السلام رجعت خواهند کرد.» (قمی، ۱۳۶۷: ج۲، ص۲۵۸ و بحرانی، ۱۴۱۶: ج۴، ص۷۶۴)؛ زیرا بسیاری از انبیا و امامان بعد از ایشان در دنیا یاری نشدند و به قتل رسیدند. پس، به خدا سوگند یاری آن‌ها در رجعت خواهد بود (عروسی حویزی، ۱۴۱۵: ج۴، ص۵۲۶).

هوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکون (توبه: ۳۳ و صف: ۹).

خلافت و نصرت رسولان و مومنان را در زمین و بازگشت عده‎ای که بدون عذاب از دنیا رفته‎اند در آیات قبل مورد برسی قرار دادیم: این نکته از آیه: «هوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کلِّهِ»، نیز قابل برداشت است؛ زیرا حکومت و جانشینی مومنان و انبیا همان ظهور و غلبه دین الاهی بر دین‌های باطل است؛ که با این مهم تحقق وعده عذاب امت‌های نافرمان از دستورات الاهی همراه و بر اساس سخن امام باقر علیه السلام در زمان رجعت روی خواهد داد: «لیظهره الله فی الرجعه» (عیاشی، ۱۳۸۰: ج۲، ص۸۷؛ بحرانی، ۱۴۱۶: ج۲، ص۷۷۰ و فیض کاشانی، ۱۴۱۵: ج۲، ص۳۳۸). امیرالمومنین علیه السلام نیز می‎فرمایند: «به خدایی که جانم در دست قدرت اوست سوگند که در زمان ظهور و رجعت هیچ قریه‎ای نمی‌ماند، مگر این‌که صبح و شام به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شهادت می‎دهد؛ کلّا فو الّذی نفسی بیده حتی لا یبقی قریه إلّا و تنادی بشهاده أن لا إله إلا اللَّه و محمّد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بکرهً و عشیاً» (فیض کاشانی، ۱۴۱۵: ج۲، ص۳۳۸). این نکته، همان پیروزی وغلبه دین حق بر ادیان باطل است.

وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یکذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یوزَعُون (نمل: ۸۳).

خداوند متعال در آیه ۸۳ سوره نحل که شاید صریح‌ترین آیه در اثبات اعتقاد به رجعت باشد، می‌فرماید: «]به خاطر بیاور[ روزى را که از هر امتى دسته‏اى از آن‌ها را که آیه‏هاى ما را دروغ شمرده‏اند؛ محشور کنیم و ردیف شوند.» خداوند متعال حشر در این روز را با “مِنْ تبعیضیه” بیان فرموده است؛ یعنی از میان هر امت گروهی را زنده می‌گرداند و با توجه به آیه شریفه: «وَیوْمَ نُسَیرُ الْجِبالَ وَ تَرَی الْأَرْضَ بارِزَهً وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (کهف: ۴۷)؛ که حشر قیامت را همگانی می‎شمرد، بدون این‌که کسی را وا بگذارد؛ این نکته مبرهن می‌شود که حشر در آیه مذکور، حشری غیر از قیامت است و روایات اهل بیت: ، آن را همان رجعت تفسیرکرده‎اند: «قال الرجل لأبی عبد الله علیه السلام: إن العامه تزعم أن قوله: وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً، عنی فی القیامه، فقال أبو عبد الله علیه السلام: أ فیحشر الله من کل امه فوجا، و یدع الباقین؟! لا، و لکنه فی الرجعه، و أما آیه القیامه فهی: وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا» (بحرانی، ۱۴۱۶: ج۴، ص۲۲۸ و ج۳، ص۶۴۱؛ طبرسی، ۱۳۶۰: ج۱۸، ص۱۴۵؛ فیض کاشانی، ۱۴۱۵: ج۴، ص۷۶؛ قمی، ۱۳۶۷: ج۲، ص۱۳۰؛ عروسی حویزی، ۱۴۱۵: ج۴، ص۱۰۰ و عاملی، ۱۴۱۳: ج۲، ص۴۶۴).

با توجه به مطالب مذکور، برهانی و قرآنی بودن اعتقاد به رجعت به اثبات می‎رسد و از همین رو در زیارات، حتمی بودن بازگشت ائمه علیهم السلام در زمان حکومت وظهور آخرین ذخیره الاهی حضرت بقیت الله علیه السلام اشاره می‎شود، و زائر آن را از معتقدات خود اعلام می‎کند. نکته ای که در این‌جا قابل توجه است عبارت «یوْمَ لا ینْفَعُ نَفْساً ایمانُها، لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ اَوْ کَسَبَتْ فى ایمانِها خَیراً» است، که به دنبال شهادت به حتمی بودن رجعت در زیارت آل یاسین مورد اشاره قرار می‎گیرد؛ هرچند در تفاسیر، چنین حالتی از اوصاف قیامت شمرده شده است (بحرانی، ۱۴۱۶: ج۲، ص۵۰۱ و عروسی حویزی، ۱۴۱۵: ج۱، ص۷۸۲)[۷] که در آن‌جا دیگر زمان عمل به پایان رسیده و زمان برداشت محصول است: «الْیوْمَ‏ عَمَلٌ‏ بِلَا حِسَابٍ‏ وَ غَداً حِسَابٌ بِلَا عَمَل» (دیلمی، ۱۴۱۲: ج۱، ص۱۹۲). در عین حال، استفاده از این وصف در کنار شهادت به حقانیت رجعت ملِهم این نکته است که روزگار رجعت، مقطعی پس از مرگ و استمرار عالم برزخ است و اگرچه دنیا، مکان بازگشت است؛ مفسدانی که باز می‌گردند، محکوم قوانین عالم برزخ‌اند و مانند قیامت دیگر امکان توبه و بازگشت ندارند؛ یعنی با توجه به این‌که نشانه‌های مرگ و پس از مرگ را مشاهده کرده‎اند توبه آن‌ها مورد قبول نخواهد بود؛ چه این‌که خداوند می‎فرماید: «یوْمَ یأْتی‏ بَعْضُ آیاتِ رَبِّک لا ینْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کسَبَتْ فی‏ إیمانِها خَیراً» (انعام: ۱۵۸). بنابر این، بازگشت افراد پلید و فاسد الاعمال در رجعت امکان توبه کردن آن‌هارا فراهم نمی‌کند؛ زیرا توبه هنگامی مورد قبول است که مرگ آدمی فرا نرسیده باشد (اکبری، ۱۳۸۷: ص۱۰۰). در واقع گویی رجعت برای رجعت کنندگان به نوعی قیامت است در مقیاس دنیایی؛ چنان‌که علامه طباطبایی نوشته‌اند که رجعت از مراتب روز قیامت است، هر چند از نظر ظهور به روز قیامت نمى‏رسد (طباطبایی، ۱۳۷۴: ج۲، ص۱۶۳). از همین رو، مانند قیامت زمان عمل برای آنان به پایان رسیده است.

حقانیت مرگ

پس از اعلام اعتقاد به حتمی بودن رجعت، زائر به شهادت دادن در مورد مرگ و امور غیبی پس از آن می‌پردازد. موت در واقع «مویت» بوده است، مانند سید و سیود که «واو» و«یا» با هم ادغام شده و به علت ثقیل بودن، «ی» نیز حذف شده است (فراهیدی، ۱۴۱۰: ج۸، ص۱۴۰). موت از آفریده‌های خدا و به معنای مرگ و ضد حیات است (ابن منظور، ۱۴۱۴: ج۲، ص۹۰) و در هر موجودی با توجه به نوع حیاتش متفاوت است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ص۷۸۱). مرگ حقیقتی است که همه انسان‌ها با آن روبه رو خواهند شد: «کلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَینا تُرْجَعُون» (عنبکوت: ۵۷). این جمله از باب استعاره به کنایه است (گویا مرگ را به چیزى که چشیدنى باشد، تشبیه کرده است؛ آن گاه حکم کرده که این چشیدنى را همه خواهند چشید و در واقع مرگ، امری عمومى است) (طباطبایی، ۱۳۷۴: ج۱۶، ص۲۱۷). از همین رو بر خلاف عده‎ای که معتقدند مرگ، آن‌ها را نابود می‎کند، چنین نیست؛ بلکه مرگ دروازه ورود به دنیای دیگر است. مرگ حقیقتی است که حتی منکران معاد نیز آن را پذیرفته‎اند: «اِنْ هِی إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثین» (مؤمنون: ۳۷). از آموزه‌های قرآن برمى‏آید که مرگ به معناى عدم حیات نیست؛ بلکه به معناى انتقال است. از همین رو مرگ امرى است وجودى که مانند حیات خلقت‏پذیر است (طباطبایی، ۱۳۷۴: ج۱۹، ص۵۸۵)؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیبْلُوَکم» (ملک: ۲). مرگ از جلوه‌های قدرت نمایی خداوند است که هیچ یک از بندگان توانایی فرار از آن را ندارد: «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَکمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقینَ» (واقعه: ۶۰)؛ حتی در میان دیوارهای محکم قلعه‌ها نیز به سراغ انسان می‎آید: «أَینَما تَکونُوا یدْرِککمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیدَهٍ» (نساء: ۷۸). زائر در زیارت آل یاسین پس از ارائه باورهای خود در مورد توحید، نبوت و امامت، با اقرار به حتمی بودن مرگ که در تعالیم وحی ریشه دارد؛ در واقع بر وجود عالم دیگر و حوادث پس از آن، که با مرگ شروع می‎شود، صحه می‌گذارد.

حقانیت ناکر و نکیر

وادی قبر، اولین وادی پس از مرگ است که انسان با وارد شدن در آن، قسمتی از محاسباتش شروع می‎شود. روایات در مورد عالم قبر و احوالات پس از مرگ، فراوان است. فریقین، روایات سوال و جواب از انسان را در قبر ذیل آیه شریفه «یثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ وَ یضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمینَ وَ یفْعَلُ اللَّهُ ما یشاءُ» (ابراهیم: ۲۷) آورده و منظور از آخرت را در آیه مورد اشاره، عالم قبر دانسته‎اند (کاشانی، ۱۳۳۶: ج۵، ص۱۳۸؛ قمی، ۱۳۶۷: ج۱، ص۳۷۰؛ فیض کاشانی، ۱۴۱۵: ج۳، ص۸۷؛ بحرانی، ۱۴۱۶: ج۳، ص۳۰۳؛ سمرقندی، بی‌تا: ج۲، ص۲۴۳؛ بیضاوی، ۱۴۱۸: ج۳، ص۱۹۸ و سیوطی‌، ۱۴۰۴: ج۴، ص۷۹). براساس روایات، سوال و پرسش از انسان در قبر توسط دو فرشته صورت می‎گیرد؛ فرشتگان مأمور سوال از کافران را «نکیر» و «منکر» و فرشتگان مأمور سوأل از افراد مومن را «مبّشر» و «بشیر» گویند.

حتمی و بلا تردید بودن پرسشگری فرشتگان در قبر، بر اساس روایاتی است که فریقین نقل کرده‎اند. این‌که «آخرت» در آیه را به عالم قبر تفسیر کرده‎اند؛ شاید بر این اساس مبتنى باشد که ظاهر تثبیت خداوند: «یثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا»؛ ثبات در غیر روز قیامت است؛ زیرا خداوند اشخاص را در مقامى ثبات مى‏دهد که اگر آن‌ها را ثبات ندهد، به لغزش و خطا دچار می‎شوند، و لغزش و خطا در غیر روز قیامت تصور دارد؛ زیرا روز قیامت روز مجازات در قبال اعمال است. از این نظر مى‏گوییم که مراد از تثبیت، تثبیت در قبر و عالم مرگ است؛ لکن از آن‌جا که ماندگاری و ثبوت هرچه در عالم هستی است (چه آن‌که زوال پذیر است و آنچه ثابت است)؛ به واسطه خداست و میان برزخ و قیامت فرقی نیست؛ ثبوت مؤمن، هم در آن عالم و هم در این عالم به وسیله تثبیت خداى سبحان است. از همین رو می‎گوییم؛ این روایات از باب تطبیق است، و یکى از مصادیق تثبیت را بیان مى‏کند (طباطبایی: ۱۳۷۱: ج۱۲، ص۹۳). اما شاید حکمت این‌که پس از اقرار به حجج الاهی بودن اهل بیت: و باورداشت حتمی بودن مرگ فوراً به سوال نکیر و منکر در قبر اشاره می‎شود، بتوان از روایت ابن عباس که تثبیت مومنان را با ولایت امیرالمومنین علیعلیه السلام معرفی می‎کند، به دست آورد: «عن ابن عباس;[فی قوله تعالی‏]: یثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ؛ قال بولایه علی بن أبی طالب علیه السلام»‏ (فرات کوفی، ۱۴۱۰: ص۲۲۱). به عبارت دیگر: زائر با بیان این بخش از زیارت، تنها عامل رسیدن به سعادت و رضوان الاهی را ولایت اهل بیتعلیهم السلام و اعتقاد به حجت و امام بودن ایشان معرفی می‎کند، و می‎گوید: عدم پذیرش ولایت شما، اهل بیت علیهم السلام، کفر به خداوند و هدایت اوست. در این صورت، باید منتظر رو به رو شدن با نکیر و منکر بود؛ فرشتگانی که با دندانشان زمین را می‎کنند؛ نگاهشان چون برق جهنده است و صدایشان مانند صدای رعد در روز طوفانی دلخراش و سهمگین خواهد بود (قمی، ۱۳۶۷: ج۱، ص۳۷۰)؛ گواهی می‎دهم که چنین موقفی مسلماً وجود دارد: «وَ[اَشهَدُ]اَنَّ ناکِراً وَنَکیراً حَقٌّ».

حقانیت نشر و بعث

«نشر» و «بعث» هر دو بر وقوع قیامت دلالت دارند و بر اساس آیات قرآن از نام‌های قیامتند: «وَ اللَّهُ الَّذی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَیتٍ فَأَحْیینا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها کذلِک النُّشُورُ» (فاطر: ۹) و: «وَ قالَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فی‏ کتابِ اللَّهِ إِلى‏ یوْمِ الْبَعْثِ فَهذا یوْمُ الْبَعْثِ وَ لکنَّکمْ کنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (روم: ۵۶). لغویون «نشر» را به معنای بوی مطبوع و نیکو، مثل بوی مشک، زندگی کردن بعد از مرگ (ابن منظور، ۱۴۱۴: ج۵، ص۲۰۶)؛ و حیات (طریحی، ۱۳۷۵: ج۳، ص۴۹۳) گفته‌ و بعث را، روز قیامت (فراهیدی، ۱۴۱۰: ج۲، ص۱۱۲)؛ و زنده شدن مردگان توسط خداوند معنا کرده‎اند (ابن منظور، ۱۴۱۴: ج۲، ص۱۱۷). خداوند در آیات قرآن حشر و بعث مردگان را به صورت امری ملموس بیان داشته است و می‎فرماید: همان‌طور که خداوند، با بارش باران، زمین مرده را زنده می‎کند، هنگام قیامت همه را به همین شکل از خاک بر می‎انگیزد: «وَ اللَّهُ الَّذی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَیتٍ فَأَحْیینا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها کذلِک النُّشُورُ» (فاطر: ۹). همچنین خداوند بر انگیختن تمام مردم را در قرون و اعصار متمادی در برابر علم و قدرت خویش، مانند آفرینش یک انسان می‌داند که او را از عدم به هستی آورده است؛ چنان‌که می‎فرماید: «ما خَلْقُکمْ وَ لا بَعْثُکمْ إِلاَّ کنَفْسٍ واحِدَهٍ» (لقمان: ۲۸). از همین رو اعتقاد به قیامت که در این قسمت از زیارت با نام‌های «حشر» و «بعث» آمده است نیز، در آیات قرآن ریشه دارد و زائر با اقرار به باورداشت آن امام را گواه خود می‎گیرد.

حقانیت صراط و مرصاد

زائر پس از اشاره به حتمی بودن برپایی قیامت و روز بعث به برخی از مواقف و گذرگاه‌های قیامت اشاره می‎کند و می‎گوید: «وَ[اَشهَدُ] أَنَّ الصِّرَاطَ وَ الْمِرْصَادَ حَقٌّ». صراط در لغت به معنای «راه واضح و آشکار» است و به جهت کثرت روندگان «صراط» نامیده شده است، گویا آنان را می‎بلعد و به خود می‎گیرد (ابن منظور، ۱۴۱۴: ج۱، ص۹۴)؛ و مرصاد از «رصد» به معنای جایگاه و محل مراقبت است. مرصاد دوبار در قرآن به کار رفته است: «إِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ» (فجر: ۱۴) و: «إِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرْصاداً» (نبأ: ۲۱).

در روایات و اخبار منقول از اهل بیت علیهم السلام، مرصاد را یکی از مواقف بر روی صراط معرفی کرده‎اند؛ که افرادی که مظلمه‎ای بر عهده آن‌هاست، نمی‎توانند از آن عبور کنند: «إِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ». نیر گفته شده است: «قَنْطَرَهٌ عَلَی الصِّرَاطِ لَا یجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَهٍ؛ پلی است که بر روی صراط نصب شده و کسی که مظلمه‌ای بر عهده داشته باشد، اجازه عبور از آن را ندارد» (کلینی، ۱۴۰۷: ج۲، ص۳۳۱). همچنین امیرالمومنین علی علیه السلام می‎فرمایند: «معنای در کمین‌گاه بودن خداوند: ﴿اِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ﴾؛ این است که او قادر است سزای اعمال افراد گناه‌کار را به آن‌ها بدهد» (فیض کاشانی، ۱۴۱۵: ج۵، ص۳۲۵). در مورد صراط هم که مرصاد بر روی آن قرار دارد از امام صادق علیه السلاممی‎فرمایند: «هُوَ الطَّرِیقُ إِلَی مَعْرِفَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِی الدُّنْیا وَ صِرَاطٌ فِی الْآخِرَهِ وَ أَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِی فِی الدُّنْیا فَهُوَ الْإِمَامُ الْمُفْتَرَضُ الطَّاعَهِ مَنْ عَرَفَهُ فِی الدُّنْیا وَ اقْتَدَی بِهُدَاهُ مَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ الَّذِی هُوَ جِسْرُ جَهَنَّمَ فِی الْآخِرَهِ وَ مَنْ لَمْ یعْرِفْهُ فِی الدُّنْیا زَلَّتْ قَدَمُهُ عَنِ الصِّرَاطِ فِی الْآخِرَهِ فَتَرَدَّی فِی نَارِ جَهَنَّم‏» (ابن بایویه، ۱۴۰۳: ص۳۲). شایان ذکر است که لفظ«صراط» چهل و پنج بار در قرآن آمده که سی وسه مرتبه با صفت «مستقیم» است (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ج۵، ص۲۳۱). امام صادق علیه السلام، در روایتی، امیرالمومنین علیه السلامرا صراط مستقیم معرفی می‎کنند (همان، صص۲۵۴ ـ ۲۵۹): «قَالَ‏ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَلِی علیه السلام‏» (همان). بر همین پایه، صراط اخروی انعکاس تعامل آدمی با صراط دنیایی است که به صورت پلی متناسب با نشئه قیامت ظاهر می‎گردد و امکان عبور انسان از گذرگاه جهنم را فراهم می‎آورد. بنابراین، چگونگی صراط آخرت و سر نوشت کلّی هرکس، بر اساس نوع رفتارش با صراط دنیا رقم می‎خورد که همان پذیرش یا عدم پذیرش ولایت است.

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز ولایت امیرالمومنین علیه السلام را جواز گذر از صراط آخرت بر شمرده‎اند: «‏إِذَا کانَ یوْمُ الْقِیامَهِ وَ نُصِبَ‏ الصِّرَاطُ عَلَی جَهَنَّمَ لَمْ یجُزْ عَلَیهِ إِلَّا مَنْ مَعَهُ جَوَازٌ فِیهِ وَلَایهُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِب» (اربلی، ۱۳۸۱: ج۱، ص۳۹۷). باتوجه روایات مذکور که یکی از مصادیق از روایات در این باب است و بر اساس اشاراتی که در آیات قرآن وجود دارد، صراط و مرصاد از مواقف حتمی و غیر قابل انکار قیامت است؛ چنان‌که در زیارت می‎گوییم: «این مواقف حقند»: «وَاَنَّ الصِّراطَ حَقٌّ، وَالْمِرْصادَ حَقٌّ».

حقانیت میزان

اعتقاد به سنجش و میزان اعمال، از جمله شهادت‌هایی است که زائر در این بخش به اعلام آن می‎پردازد. «میزان» یا «ترازو» وسیله‎ای است که با آن به سنجش و اندازه گیری اشیا می‎پردازند. این واژه، از ماده (و.ز.ن) است و ۲۳مرتبه در قرآن به کار رفته است که ۹ مورد از آن میزان است؛ ولی هیچ‌کدام از آن موارد به میزان قیامت ناظر نیست، و۷ مرتبه موازین به صورت جمع آمده و همه آن‌ها راجع به موازین قیامت است (بحرینی، ۱۳۸۴: صص۱۳۶ ـ‌۱۳۷)؛ که عبارتند از:

وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیوْمِ الْقِیامَهِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَینا بِها وَ کفی‏ بِنا حاسِبینَ (أنبیاء: ۴۷)؛

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُه (أعراف: ۸)؛

وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِک الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یظْلِمُونَ (أعراف: ۹)؛

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ (مؤمنون: ۱۰۲)؛

وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِک الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فی‏ جَهَنَّمَ خالِدُونَ (مؤمنون: ۱۰۳)؛

فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ (قارعه: ۶)؛

وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ (قارعه: ۸).

در دو آیه نیز کلمه وزن آمده که آن دو مورد نیز درباره قیامت است:

وَ الْوَزْنُ یوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ (أعراف: ۸)؛

أُولئِک الَّذینَ کفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یوْمَ الْقِیامَهِ وَزْناً (کهف: ۱۰۵).

برهمین اساس، نُه مورد از کاربردهای ماده (و.ز.ن) به معنای میزان در روز قیامت است، که خود نشان از حتمیت و غیر قابل انکار بودن سنجش اعمال در قیامت است. علامه حلی در تجرید الاعتقاد، میزان، صراط و حساب و گشوده شدن نامه‌های اعمال را، اموری ممکن که نقل بر ثبوت آن‌ها دلالت می‎کند، معرفی نموده، و تصدیق آن را واجب می‎شمرد (شیروانی، ۱۳۸۴: ص۲۴۵).

حقانیت حشر و حساب

خداوند در قرآن قیامت را با نام‌های مختلف که هرکدام گویای حالت و موقفی از قیامت است، به بندگان خویش معرفی کرده است؛ مانند «یوم القیامه»، «الحاقه»، «یوم الفصل»، «یوم الحساب» (به ترتیب: بقره: ۸۵؛ حاقه: ۱ـ۳؛ صافات: ۲۱ و ص: ۱۶). از میان این نام‌ها نشر و بعث را مورد بررسی قرار دادیم. در این بخش از زیارت، بر اساس تعلیم حضرت ولی عصر علیه السلام، حشر و حساب از امور قطعی مورد اعتقاد زائر معرفی می‎شود. حشر در لغت به معنای روز قیامت (فراهیدی، ۱۴۱۰: ج۳، ص۹۲)؛ و جمع کردن مردم در قیامت آمده است (ابن منظور، ۱۴۱۴: ج۴، ص۱۹۰). راغب نیز حشر را مانند نشر و بعث از نام‌های قیامت قلمداد کرده است و می‎گوید: «حشر به معنای خارج کردن گروهی از جایگاهشان و حرکت دادن آن‌ها به سمت جنگ یا مانند آن است» (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ص۲۳۷). خداوند در قرآن، حشرِ قیامت را امری آسان وصف نموده است و می‌فرماید: «یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِک حَشْرٌ عَلَینا یسیرٌ» (ق: ۴۴). همچنین از ویژگی‌های روز حشر را دشمنی و عداوت خدایانی که به جای «الله» عبادت شده‎اند، با عبادت کنندگان آنان، معرفی می‎کند: «وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ کانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ کافِرین» (احقاف: ۶).

«یوم الحساب» نیز از نام‌های قیامت است. حساب در لغت یعنی اشراف، اطلاع و رسیدگی شدید و دقیق برای باز خواست کردن و عذاب نمودن (مصطفوی، ۱۳۶۰: ج۲، ص۲۱۲). خداوند در قرآن روز حساب و باز خواست را نزدیک دانسته و می‎فرماید: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی‏ غَفْلَهٍ مُعْرِضُونَ.» (انبیاء: ۱). همچنین عذاب عده‎ای را در قیامت به علت عدم باور داشت روز حساب اعلام می‎دارد: «إِنَّهُمْ کانُوا لا یرْجُونَ حِساباً» (نبأ: ۲۷). با توجه به بیانات مذکور، قطعی و حتمی خواندن حشر و حساب در زیارت آل یاسین نیز دارای منشأ قرآنی است.

حقانیت بهشت و دوزخ و پاداش و تهدید

«جنّه» از ماده (ج.ن.ن) به معنای باغی است که زمینش به وسیله درختان پوشیده شده است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ص۲۰۴). «دارالنعیم» در آخرت را «جنه» گویند (ابن منظور، ۱۴۱۴: ج۱۳، ص۱۰۰). «جهنم» نیز اسم آتش افروخته الاهی است که خداوند نابکاران و افراد فاسد العمل را با آن عذاب می‎کند (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ص۲۰۹ و ابن منظور، ۱۴۱۴: ج۲، ص۱۱۲). اعتقاد به بهشت و دوزخ در ادیان و امت‌های گذشته، دین ناتوئیزم چینیان، آیین زرتشتیان، یهودیان وسایر مذاهب و ادیان یافت می‎شود (بحرینی، ۱۳۸۴: ص۱۷۲). اعتقاد به بهشت و جهنم در اسلام نیز از اعتقادات مشترک میان مذاهب و فرق مختلف آن است؛ زیرا خداوند مومنان را به بهشت وعده داده و معاندان را از آن ترسانده است که این، به حق بودن وعد و وعید در زیارت برهمین اساس اشاره دارد. «وعد» در لغت، هم در کار خیر به کار می‌رود و هم در کار شر؛ لکن با اسقاط خیر و شر «وعد» را در امور خیر، و «وعید» را در مواد شر به کار می‎برند (المقری الفیومی، ۱۴۱۴: ج۲، ص۶۶۴). خداوند در بسیاری از آیات قرآن با ترسیم صحنه‌های زیبا از بهشت، مومنان را به آن وعده می‎دهد؛ چنان‌که می‎فرماید: «مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتی‏ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یتَغَیرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فیها مِنْ کلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِم» (محمد صلی الله علیه و آله و سلم: ۱۵). همچنین وسعت و پهنای زمین بهشت را برای ساکنان و اهالی بهشت همچون وسعت و عظمت آسمان معرفی کرده است و می‎فرماید: «سابِقُوا إِلی‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُها کعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِک فَضْلُ اللَّهِ یؤْتیهِ مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ» (حدید: ۲۱). از سوی دیگر، خداوند با وصف مواقف و صحنه‌های دهشتناک جهنم، بندگان را از عذاب خویش می‎ترساند و می‎فرماید: «برای جهنّمیان لباس‌هایی از جنس آتش است و بر سرشان آب جوشان می‎ریزند، که درونشان را می‎سوزاند و بر سرشان پتک‌های آهنین می‎زنند؛ فَالَّذینَ کفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمیمُ۹یصْهَرُ بِهِ ما فی‏ بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ۹ وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدیدٍ» (حج: ۱۹ـ ۲۰). و «غذایشان خارهای تهوع آور است که گرسنگی آن‌ها را کفایت نمی‎کند و برایشان فایده ای ندارد؛ لَیسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَریعٍ۹لا یسْمِنُ وَ لا یغْنی‏ مِنْ جُوع» (غاشیه: ۶ ـ‌۷).

محوریت اهل بیت: در شناخت حق

در این بخش از زیارت، زائر پس از برشمردن اوصاف و حالات امام و شهادت به توحید، نبوت، معاد و اشاره به حجت الاهی بودن ائمه دوازده‌گانه علیهم السلام و اقرار به وجود مواقف و ایستگاه‌هایی در قیامت که حتمی بودن آن‌ها را آیات و روایات تایید می‎کنند؛ راه رسیدن به رضوان و جنّت الاهی و رهایی از سخط و آتش عذاب را پیروی از ائمه علیهم السلام می‎بیند. از این رو، به واجب الاطاعه بودن امام اشاره نموده و سعادت و نیکو بختی را در سایه اطاعت از ایشان و بد بختی و نگونساری را به علت مخالفت با ایشان اعلام می‎کند. این بخش از زیارت، در واقع به آیه «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ» (انفال: ۲۴)؛ اشاره می‌کند که با قرار دادن این آیه در کنار آیه «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم» (نساء: ۵۹)؛ که اطاعت از اولواالامر را همان اطاعت از رسول و خود خداوند معرفی می‎کند؛ اطاعت از اهل‎بیت را نیز باعث حیات و سعادت می‎داند.[۸]سعادت امری است که همه انسان‌ها در جست‌وجوی آن گذران عمر می‎کنند؛ زیرا زندگى، گران‌بهاترین متاعى است که سرمایه موجود زنده است و در وراى زندگى غیر از عدم و بطلان چیز دیگرى نمی‎بیند. معلوم است که این ارزش را براى زندگى به خاطر اثر آن، یعنی شعور و اراده که نشاط و سعادت زندگى انسانى به آن است، قائل است. به همین جهت، همواره از جهل و نداشتن حریت اراده و اختیار مى‏گریزد؛ زیرا سلاح انسان اراده و اختیار اوست که خیرات و منافع او را از شرور و مضارش مشخص نموده و او را به آن یکى سوق و از این یکى زنهار مى‏دهد تا زندگى معنوى او را که حقیقت وجود او است، تامین کند… و این هدایت الاهى [اراده و اختیار] که نوع انسانى را به سوى سعادت و خیر و به سوى منافع وجودش دلالت مى‏کند، هدایتى است تکوینى و از مشخصات نحوه خلقت اوست. از همین رو به خطا و اشتباه دچار نمی‎شود. پس، به طور قطع باید گفت که انسان سعادت وجود خود را به طور مسلّم درک مى‏کند، و در این درکش به تردید دچار نمى‏شود. خداوند در قرآن مجید مى‏فرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِک الدِّینُ الْقَیمُ» (روم: ۳۰)؛ و در سوره «اعلى» مى‏فرماید: «الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی» (أعلی: ۲ ـ ۳)؛ و پس از پنج آیه می‌فرماید: «فَذَکرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکری‏ سَیذَّکرُ مَنْ یخْشی‏ وَ یتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی» (أعلی: ۹ ـ‌۱۱)؛ و در سوره «شمس» مى‏فرماید: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» (شمس: ۷ ـ‌۱۱). این آیات نشان می‎دهد که خطا و اشتباهی که باعث سیه روزی و تیره بختی و شقاوت انسان می‎گردد به فطرت انسانى انسان و هدایت الاهى مستند نیست؛ بلکه به خاطر این است که او خودش عقل خود را دزدیده و در اثر پیروى هواى نفس و تسویلات جنود شیطان راه رشد خود را گم کرده است؛ هم چنان که قرآن فرموده است: «إِنْ یتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَی الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدی» (نجم: ۲۳)؛ و نیز فرموده است: «أَ فَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی‏ عِلْمٍ» (جاثیه: ۲۳). بر همین اساس، پاسخگویی به ندای فطرت و استفاده از علمی که خداوند با ارسال پیامبران و در رأس ایشان نبی اکرم و خاندان مطهرشان علیهم السلامفرستاده است؛ از لوازم زندگى سعید انسانى است؛ زیرا با یادآوری میثاق فطری انسان‌ها و نعمت‌های فراموش شده الاهی، انسان‌ها را به طریق بندگی و صراط مستقیم رهنمون می‎شوند (طباطبایی، ۱۳۷۴: ج۹، ‌صص۵۴ – ۵۵)؛ در نتیجه، سعادت؛ چنان‌که در زیارت می‎خوانیم، همان اطاعت از اهل بیت علیهم السلام است و شقاوت مخالفت با ایشان. برهمین اساس، آنچه مرضی ایشان باشد، به خاطر انتسابشان به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلمو انتساب آن جناب به ساحت قدس ربوبی: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم» (نساء: ۵۹)؛ حق است و آنچه مورد سخط و نارضایتی ایشان باشد، باطل. آنچه ایشان امر کنند، «معروف» است و سعادت در آن است و آنچه نهی کنند، «منکر» است و شقاوت در آن می‌باشد؛ زیرا ایشان هرگز در سخن گفتن از خدا پیشى نمى‏گیرند و به فرمان او عمل مى‏کنند: «لا یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ» (انبیاء: ۲۷).

ولایت به اهل بیت: و بیزاری از دشمنان ایشان

در این بخش، زائر خود را ولی و دوستدار امام و بیزار از دشمن ایشان معرفی می‎کند. «ولی» در لغت به معنای نزدیکی و قرب دو چیز به هم است؛ به نحوی که میان آن‌ها فاصله ای وجود نداشته باشد. همچنین معنای نصرت و یاری رسانی و سرپرستی و تولی امر نیز برای آن ذکر کرده‎اند (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ص۸۸۵). برائت و بَری بودن نیز به معنای منزّه بودن و دوری و فاصله آمده است (ابن منظور، ۱۴۱۴: ج۱، ص۳۱). عبارت مذکور را با عرضه به قرآن در معنای آیه «قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی‏» (شوری: ۲۳)؛ می‎یابیم؛ زیرا مودت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، اجر رسالت ایشان شمرده شده است. از آن‌جا که به اطاعت اهل بیت علیهم السلام نیز در دیگر آیات امر شده است: «…وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم» (نساء: ۵۹)؛ مودت ایشان همان اطاعت، و اطاعت هم نزدیک شدن و قرب به آنان است. همچنین اگر «ولی» را در معنای نصرت و یاری رسانی بپذیریم، می‎توان آیه «لتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکرَهً وَ أَصیلاً» (فتح: ۹۰)؛ را مرجع کلام «اَنَا وَلِىٌّ لَکَ» و: «وَنُصْرَتى مُعَدَّهٌ لَکُمْ»؛ در زیارت به شمار آوریم؛ زیرا هنگامی که اطاعت از اولوالامر، اطاعت از نبی صلی الله علیه و آله و سلم شد، به طریق اولی یاری ایشان نیز یاری آن حضرت خواهد بود.

مودت خالص به اهل بیت:

«موده» و «ودّ» نیز به معنای دوستی شیء وتمنای وجود آن است… مضاف این‌که «تمنا» متضمن معنای ودّ و دوستی نیز می‎باشد؛ زیرا تمنا، خواستاری حصول و تحقق چیزی است که مورد علاقه انسان است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ص۸۶۰). پس، مودت مورد اشاره در زیارت و آیه شریفه به نحوی است که گویای ریشه فطری محبت انسان است. به عبارت دیگر، می‎گوییم: دوستی من خالص و از آن شماست و من هیچ کس دیگر را این طور دوست ندارم (بحرینی، ۱۳۸۴: ص۲۲۱). بنا به دستور قرآن نیز، باید چنین بود. خداوند می‎فرماید: «بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قوم و خویش شما و اموالى که به دست آورده‏اید و تجارتى که از کساد آن مى‏هراسید و مسکن‏هایى که بدان علاقه‌مند هستید، در نظر شما از خدا و رسول او و جهاد در راه او محبوب‌تر است؛ پس، منتظر باشید تا خدا فرمان خود را بیاورد، و خدا مردم تبه‏کار را هدایت نمى‏کند؛ قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکمْ وَ أَبْناؤُکمْ وَ إِخْوانُکمْ وَ أَزْواجُکمْ وَ عَشیرَتُکمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کسادَها وَ مَساکنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیکمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یأْتِی اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ» (توبه: ۲۴). برهمین اساس، مودت اهل بیت علیهم السلام، مودت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، اطاعت و نصرت ایشان، اطاعت و نصرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلمو خدا خواهد بود؛ زیرا محبت، پلی است میان معرفت و طاعت. از سویی معلول معرفت است و از طرفی، علت طاعت. محبت بی‌معرفت به دست نمی‎آید؛ چنان‌که طاعت بدون محبت حاصل نمی‌شود (جوادی آملی: ۱۳۸۹: ج۷، ص۱۰۰). از همین رو، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مزد رسالت خود را مودّت اهل بیت علیهم السلام معرفی می‎کند: «قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی» (شوری: ۲۳)؛ تا از شناخت، مودت و محبّت ایشان، اطاعت و پیروی از رسول و خداوند در مسلمین شکل بگیرد: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم» (نساء: ۵۹). از همین رو، زائر که با قرائت زیارت، یک دوره امام شناسی را پشت سر گذاشته است و در بخش‌های ابتدایی با کسب معرفت، حب و اشتیاقش به اهل بیت علیهم السلامزیادتر شده و ایشان را خلفای برحق خداوند و حجت‌های او بر خلایق می‎بیند؛ در بخش پایانی، نصرت و مودت خود را مخصوص و خالص برای ایشان اعلام می‎کند: «وَنُصْرَتی مُعَدَّهٌ لَکُمْ وَ مَوَدَّتِی خَالِصَهٌ لَکمْ» و برآورده شدن آن را از درگاه خداوند طلب می‎کند: « آمِینَ! آمِین!».

نتیجه

باورهای ارائه شده در زیارت آل یاسین، بخصوص اعتقاد به رجعت که از عقاید اصلی شیعیان است؛ دارای ریشه و مبانی قرآنی است و مطابقت و هماهنگی آن با آیات، قابل اثبات است. بر اساس روایات، وقوع رجعت، هنگام ظهور حضرت ولی‎عصر علیه السلامخواهد بود. عبور از مواقف و عقبه‎های دشوار پس از مرگ و رسیدن به بهشت قرب الاهی نیز، با شناخت حق و عبور از صراط، که همان مودّت خالص و پیروی از اهل‎بیت علیهم السلام است؛ امکان‎پذیر می‌باشد. این مهم نیز با آیات قرآن تثبیت می‎گردد.

 
کتابنامه

۱٫ قرآن کریم.

۲٫ ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه السلام‏، تهران: نشر جهان‏، چاپ اول، ۱۳۷۸ق.

۳٫ ــــــــــــــــــــ، معانی الأخبار، قم‏: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.

۴٫ ــــــــــــــــــــ، من لا یحضره الفقیه‏، قم‏: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.

۵٫ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت‏: دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق. ‏

۶٫ اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط- القدیمه)، تبریز‏: بنى هاشمى‏، چاپ اول، ۱۳۸۱ق.‏

۷٫ اکبری، محمد رضا، عصر شکوهمند رجعت، قم: مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.

۸٫ المقری الفیومی، احمد بن محمد بن علی، المصباح المنیرفی غریب الشرح الکبیرللرافعی، قم: موسسه دارالهجره، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.

۹٫ بحرانى، سید هاشم، البرهان فى تفسیر القرآن‏، تهران‏: بنیاد بعثت، چاپ اول، ۱۴۱۶ق.

۱۰٫ بحرینی، سید مجتبی، تو را گواه می‌گیرم، تهران: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، چاپ اول، ، ۱۳۸۴ش.

۱۱٫ بهمنی، اصغر، رجعت از دیدگاه متکلمان برجسته شیعی و رابطه آن با تناسخ، قم: زائر، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.

۱۲٫ بیضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ‏بیروت: دار احیاء التراث العربى‏، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.

۱۳٫ جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، قم: مرکز نشر اسرا، چاپ هفتم، ۱۳۸۹ش.

۱۴٫ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

۱۵٫ حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.

۱۶٫ دیلمی، حسن بن محمد، إرشاد القلوب إلى الصواب، قم: شریف ‌رضى‏، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.

۱۷٫ راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن‏، بیروت: دارالعلم الدار الشامیه، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.

۱۸٫ سلیمیان، خدامراد، رجعت از نگاه قرآن، فصلنامه انتظار موعود، ش۱۹، پاییز و زمستان۱۳۸۵٫

۱۹٫ سمرقندى، نصربن محمد بن احمد، بحرالعلوم‏، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

۲۰٫ سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى التفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى‏، ۱۴۰۴ق.

۲۱٫ شیروانی، علی، ترجمه وشرح کشف المراد، قم: موسسه انتشارات دار العلم، چاپ اول، ۱۳۸۳ش.

۲۲٫ طباطبایی، علامه سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد باقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم: چاپ پنجم، ۱۳۷۴ش.

۲۳٫ طبرسی، امین الاسلام، ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، مترجمان، تهران: انتشارات فراهانى‏، چاپ اول، ۱۳۶۰ش.

۲۴٫ طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین‏، تهران‏: کتابفروشى مرتضوى، چاپ سوم، ۱۳۷۵ش.‏

۲۵٫ عاملى، على بن حسین، الوجیز فى تفسیر القرآن العزیز، قم‏: دار القرآن الکریم، ‏ چاپ اول، ۱۴۱۳ ق.‏

۲۶٫ عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تفسیر نور الثقلین‏، ‏قم: انتشارات اسماعیلیان‏، چاپ چهارم، ۱۴۱۵ق.

۲۷٫ عیاشى، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تهران: چاپخانه علمیه‏، ۱۳۸۰ش.

۲۸٫ فرات کوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفى‏، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.

۲۹٫ فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم: انتشارات هجرت‏، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.

۳۰٫ فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر الصافى‏، تهران: انتشارات الصدر، چاپ دوم، ۱۴۱۵ق.

۳۱٫ قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن‏، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۳۷۱ش.

۳۲٫ قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى‏، قم: دار الکتاب‏، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ش.

۳۳٫ کاشانى، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین‏، تهران: کتابفروشى محمد حسن علمى‏، ۱۳۳۶ش.

۳۴٫ کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط- الإسلامیه)، تهران‏: دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.

۳۵٫ مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‏، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏، ۱۳۶۰ش.

۳۶٫ معرفت، محمدهادی، رجعت، (شمس ولایت، ویژه نامه سالانه نیمه شعبان)، تبریز: انتشارات نور ولایت، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.

â کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث shahedirouh@gmail.com
ââ استادیار دانشگاه تهران (پردیس فارابی)                               hosseini@ut.ac.ir
[۳] . ﴿فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا  کَذَالِکَ یُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتىَ‏ وَ یُرِیکُمْ ءَایَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون﴾
[۴] .﴿أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُمْ  إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلىَ النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَشْکُرُون﴾
[۵] . ﴿وَ أُحْىِ الْمَوْتىَ‏ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾
[۶]. این یکی از معانی این آیه است، و معانی دیگر باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرد.
[۷]. عن أبی عبد الله ۷ قال: «ما زالت الأرض إلا و لله فیها حجه یعرف الحلال و الحرام، و یدعو إلى سبیل الله، و لا تنقطع الحجه من الأرض إلا أربعین یوما قبل یوم القیامه، فإذا رفعت الحجه اغلق باب التوبه و لم ینفع نفسا إیمانها لم تکن آمنت من قبل أن ترفع الحجه، و أولئک شرار من خلق الله، و هم الذین تقوم علیهم القیامه».
[۸]. زیرا بر اساس روایات، اولی الامر، همانا اهل‌بیت هستند.

درباره نویسنده