مقالات

گونه شناسی برخورد امام رضا علیه السلام با جریان‌های انحرافی جامعه اسلامی

گونه شناسی برخورد امام رضا علیه السلام با جریان‌های انحرافی جامعه اسلامی
صغری لک زایی *، زهرا قاسم نژاد **

چکیده

در عصر ائمه علیهم السلام علل و عوامل گوناگونی سبب شد که جریان‌های انحرافی در جامعه اسلامی گسترش یابد. در قرن سوّم هجری مصادف با دوره امامت امام رضا علیه السلام، جریان‌های انحرافی به دلایل سیاسی، فرهنگی، علمی، اجتماعی، اقتصادی، به اوج خود رسید. فرقه‌های واقفیه، غلات، مفوضه، مجبره، معتزله، زیدیه، متصوفه و خوارج را می‌توان از جنبش‌ها و جریان‌های انحرافی جامعه اسلامی برشمرد. با بررسی و مطالعه کلیه اسناد و مدارک موجود در این زمینه، به ویژه کتاب‌های رجالی و روایات امام رضا علیه السلام و سیره عملی ایشان در جامعه، می‌توان برخورد امام با جریان‌ها و جنبش‌های انحرافی جامعه را به گونه‌های ذیل خلاصه نمود:

گفت‌وگو و مناظره با سران جنبش‌ها و جریان‌های انحرافی، پرورش نخبگان علمی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، ارتباط امام با خواص جامعه و دفع شبهات آنان، ترویج تشیع اعتقادی، اعلام فهرست مراجع دینی مورد تأیید، انتشار فهرستی از پایه گذاران جریان‌های انحرافی و بیان عمق انحراف آن‌ها در قالب احادیثی کوتاه، مبارزه با انتشار تردید‌ها و تشکیک‌های دشمن، استفاده از اصل تحریم، ترویج عقاید و باورهای کلامی صحیح و رد عقاید و باورهای نادرست جریان‌های انحرافی، تفسیر صحیح آیات قرآن کریم، ترویج فرهنگ مهدویت، استفاده از اصل کرامت.

موارد پیش‌گفته، گونه‌های برخورد امام رضا علیه السلام با جنبش‌ها و جریان‌های انحرافی جامعه اسلامی است. در این نوشتار، به بیان جزئیات آن همراه با نمونه‌های عینی و عملی در جامعه رضوی پرداخته می‌شود.

کلیدواژه‌ها: امام رضا علیه السلام، جریانات انحرافی، گونه‌های برخورد، جامعه اسلامی.

مقدمه

قرن سوّم هجری مصادف با دوران امامت امام رضا علیه السلام، به دلیل علاقه حاکم وقت، مأمون به مباحث کلامی فلسفی، علمای بسیاری به بحث‌های کلامی و فلسفی پرداختند. از طرفی، پس از شهادت امام کاظم علیه السلام، از فشارها کاسته شد و آزادی بیان در جامعه سبب شد اندیشه‌ها و افکار مختلف در جامعه ظهور نماید. اندیشه‌های انحرافی در این برهه از تاریخ به اوج خود رسیده بود. امام رضا علیه السلام به عنوان امام جامعه شیعی برای هدایت امت خود باید با این افکار و جنبش‌های انحرافی مبارزه نماید وگرنه طولی نمی‌کشد که اندیشه‌های انحرافی، جایگزین اسلام اصیل محمدی می‌شود. از این رو، امام علیه السلام ضمن بیان و تشریح جنبش‌ها و جریان‌های انحرافی موجود برای مردم، با این جریان‌ها به مبارزه می‌پرداختند.

در این نوشتار، آن چه برای نگارنده مهم محسوب می‌گردد، گونه شناسی برخورد امام رضا علیه السلام با جریان‌های انحرافی است. بنابراین، پس از بیان مختصری از جریان‌های انحرافی دوره امام رضا علیه السلام، برخورد امام رضا علیه السلامبا جریان‌های انحرافی گونه شناسی می‌شود.

جامعه پژوهش شامل کلیه اسناد، مدارک، و منابع مرتبط با موضوع مورد بررسی می‌باشد. از آن جا که در پژوهش حاضر، کلیه منابع و مراجع موجود فیش برداری و در جهت هدف پژوهش مورد استفاده قرار گرفته، نمونه گیری انجام نشده و کلیه منابع و مراجع مرتبط و مذکور در دسترس، بررسی و تحلیل شده است.

جریان‌های انحرافی عصر امام رضا علیه السلام

قرن چهارم هجری، مصادف با عصر امام رضا علیه السلام، بهترین دوران گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی است، به گونه ای که به «عصر طلایی» معروف شده است (قرشی، بی‌تا: ج۲، ص۱۸۱). اهمیت این برهه در تاریخ اسلام با به اوج رسیدن فعالیت فرقه‌های انحرافی در جامعه تشیع، ویژه است؛ زیرا در هر لحظه در گوشه ای از جامعه جریانی انحرافی ظهور کرده و فعالیت و مبارزه با اسلام اصیل را شروع می‌نمود. عقاید انحرافی به گونه ای بود که حتی خواص جامعه را تحت تأثیر قرار می‌داد. در شرایطی که خواص جامعه از لغزش در امان نیستند، وظیفه امام بسیار حساس می‌شود. برخورد امام علیه السلام، باید به صورتی باشد که هم آتش جریان‌های انحرافی را در جامعه خاموش نماید و هم شبهه‌هایی را که از طریق این جریان‌های انحرافی در جامعه انتشار می‌یابد؛ پاسخ گوید.

به نظر می‌رسد علت ظهور و بروز جریان‌های انحرافی، چند مسأله است:

۱٫ تلاش دولت عباسیان برای بی‌اعتبار نمودن علویان: عباسیان برای این که علویان و در رأس آن، امام جامعه شیعی را زیر سؤال ببرند، شبهه‌هایی را در دین مطرح و زمینه ایجاد انحرافات در جامعه را ایجاد می‌نمودند.

۲٫ نهضت ترجمه: این نهضت در حقیقت از عهد منصور دوانیقی، خلیفه عباسی آغاز شد و خلفای دیگر، کار او را دنبال کردند. مامون با تأسی از خلفای گذشته در سال ۲۱۷ قمری مدرسه ترجمه به نام «بیت الحکمه» را تأسیس نمود. وی برای اداره این مدرسه، یوحنا بن ماسویه را به ریاست مترجمان گماشت. این مرکز، فعالیت خود را با ترجمه کتاب‌های مربوط به علوم عملی، نظیر طب و حساب و کیمیا آغاز کرد؛ اما پس از مدتی با ترجمه کتاب‌های مربوط به علوم نظری، مانند کتاب‌های دینی و مابعدالطبیعه، نخستین جرقه‌های انحراف دینی شکل گرفت.

۳٫ برداشت‌های مختلف از معارف دینی: عده ای با برداشت‌های نادرست از برخی آیات قرآن کریم و تفسیر غلط این آیات، سبب پیدایش جریان‌ها و اندیشه‌های انحرافی در جامعه می‌شدند؛ چنان‌که علی بن جهم، بر اثر فهم نادرست از برخی آیات، قائل به عدم عصمت انبیا بود.

۴٫ دنیاگرایی و تمایلات مادی برخی از اصحاب ائمه علیهم السلام: گاهی تمایلات مادی و دنیاگرایانه اصحاب سبب پیدایش انحراف در جامعه اسلامی می‌شد؛ چنان‌که عثمان بن عیسی رواسی یکی از بنیان‌گذاران فرقه واقفیه به سبب مال زیاد حقیقت را کتمان کرد و واقفی شد. کشی در گزارشی چنین بیان می‌کند: «علی بن محمد، قال حدثنی محمد بن أحمد بن یحیی، عن أحمد بن الحسین، عن محمد بن جمهور، عن أحمد بن محمد، قال، أحد القوم عثمان بن عیسی، و کان یکون بمصر، و کان عنده مال کثیر و ست جوار، فبعث إلیه أبو الحسن علیه السلام فیهن و فی المال، و کتب إلیه أن أبی قد مات و قد اقتسمنا میراثه، و قد صحت الأخبار بموته، و احتج علیه. قال، فکتب إلیه أن لم یکن أبوک مات فلیس من ذلک شی‏ء و إن کان قد مات علی ما تحکی فلم یأمرنی بدفع شی‏ء إلیک، و قد أعتقت الجواری» (کشی، ۱۳۴۸: ص۵۹۸-۵۹۹). مطابق گزارش کشی، عثمان بن عیسی رواسی، وکیل امام کاظم علیه السلام در مصر بود و اموال بسیاری (وجوهات شیعیان برای امام) را در اختیار داشت و همین موضوع سبب شد که وی بر امام هفتم توقف نماید.

آن چه مهم است این‌که در این عصر، به دلایل مختلف جریان‌های انحرافی بسیاری در جامعه فعالیت می‌کردند؛ جریان‌هایی که گاهی خواص جامعه را تحت تأثیر قرار می‌داد! به عنوان نمونه، تأثیر جریان انحرافی واقفیه به حدی بود که احمد بن محمد بزنطی از یاران خاص امام علیه السلام برای مدتی واقفی شد. در نتیجه با پی بردن به عمق تأثیرگذاری جریان‌های انحرافی، شرایط حساس امام علیه السلامبهتر درک می‌شود.

قبل از این که گونه‌های برخورد امام را با جریان‌های انحرافی مورد بررسی قرار دهیم، برخی از مهم‌ترین جریان‌های انحرافی این عصر را معرفی می‌کنیم:

اصلی ترین جریانی که شکل گیری و آغاز ظهور آن در زمان امامت امام رضا علیه السلام است؛ جریان انحرافی واقفیه است. شهرستانی در کتاب ملل و نحل، نحله‏های باقریه و جعفریه را واقفیه می‏خواند. وی واقفیه را کسانی می‏داند که به امامت این دو امام توقف کردند (شهرستانی، ۱۴۱۰: ص ۱۲۵).

در تعریف دیگر، واقفیه نام عموم فرقه‏های شیعه‏ است که در مقابل گروه قطعیه شهادت امام کاظم علیه السلام را منکر شدند (مشکور: ۱۳۷۵: ص۴۵۴).

به عبارتی دیگر: از مطالب ذکر شده در تعریف فرقه واقفیه، می‌توان گفت: واقفیه خود به دو گروه تقسیم می‌شوند:

۱٫ گروهی معتقد بودند که امام موسی بن جعفر علیه السلام زنده و از نظرها غایب است. این گروه با برداشت غیر صحیح از روایاتی که به آن حضرت نسبت قائمیت می‌داد، به مهدویت آن جناب و توقف در حضرتش معتقد گردیدند. آن‌ها به دلیل اعتقاد به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نشناختن مصداق واقعی آن، به کجروی و انحراف دچار گردیدند (طوسی، ۱۴۱۱: ص۱۴۱).

۲٫ گروهی دیگر اعتقاد داشتند که حضرت آخرین امام بود و رحلت فرمود. به این گروه، قطعیه می‌گویند.

بسیاری از واقفیان، مانند بزنطی با دیدن معجزات امام رضا علیه السلام دست از انحراف برداشتند و بقیه که بر عناد خود اصرار ورزیدند و به مصداق «یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره»؛ پس از مدتی کوتاه اثری از آنان باقی نماند و تلاش‌هایشان بر روند حرکت امامت تأثیری نداشت. این نیز به سبب موضع گیری فکری و سیاسی ائمه علیهم السلام در برابر آنان بود.

علی بن حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی، عثمان بن عیسی رواسی از سردمداران و بنیان گذاران این جریان انحرافی در جامعه شیعی عصر امام رضا علیه السلام هستند (ابن داوود، ۱۳۸۳: ج۲، ص۴۷۶ و خویی، ۱۳۹۰: ج۱۱، ص۱۱۸).

از دیگر جریان‌های انحرافی این عصر، جریان انحرافی زیدیه است. این فرقه پس از شهادت امام حسین، زید شهید، فرزند امام زین العابدین علیه السلام را امام مى‏دانند و امام زین العابدین را تنها پیشواى علم و معرفت مى‏شمارند؛ نه امام به معنى رهبر سیاسى و زمامدار اسلامى؛ بلکه از نظر آنان یکى از شرایط امام قیام مسلحانه علیه ستمگران است. اکثر نویسندگان زیدى، امام زین العابدین علیه السلام را در شمار امامان خود ندانسته؛ بلکه به جاى او حسن مثنى، فرزند امام حسن مجتبى را امام خود مى‏دانند (ربانی گلپایگانی، ۱۳۷۷: ص۹۹). با بررسی آثار زید و نیز علم آموزی وی از پدر و برادر، به نظر می‌رسد که او در مسائل مربوط به مبدأ و معاد با امامیه توافق دارد. بنابراین، دلیلى در دست نیست که زید در مسایل صفات خداوند، قضا و قدر، حکم مرتکبان کبایر، بدا، رجعت، مهدویت و نظایر آن، مخالف عقیده ائمه اهل بیت علیهم السلام بوده، و آنچه زیدیه به آن عقیده دارند، برگرفته از زید باشد؛ زیرا در روایات فراوانی ائمه علیهم السلام قیام وی را مورد تایید قرار داده‌اند (علامه مجلسی، ۱۴۰۴: ج۴۶، ص۱۹۲). به نظر می‌رسد که عقیده خاص وی، یعنی قیام و خروج علیه ظالمان در هر شرایطی (خزاز قمی، ۱۴۰۱: ص۳۰۲)؛ منجر شد، به رغم آن که وی مدعی منصب امامت نبود، پیروانش او را امام دانسته؛ پس از شهادت وی مذهب زیدیه را تشکیل دهند و به قیام‌هایی دست زنند.

اعتقاد به حسن و قبح عقلی، همانند معتزله، تأویل صفات ذات خدا، عدم اعتقاد به عصمت و بدا و رجعت، اعتقاد به بر حق بودن خلافت خلفای سه گانه، اعتقاد به امامت مفضول بر فاضل از جمله مبانی اعتقادی زیدیه می‌باشد.

از دیگر جریان‌های انحرافی جامعه شیعی عصر امام رضا علیه السلام، جریان غلو است. کلمه غلو، در لغت به معنای افراط، ارتفاع و تجاوز از حد و حدود هر چیز است (ابن فارس، ۲۰۰۱: ج۴، ص۳۸۷). اندیشه غلو در مسیحیت ریشه دارد که معتقدند مسیح ابن الله است. در این باره، علامه مجلسی از قول شیخ مفید با استناد به آیه­ ۱۷۱ سوره نساء: «یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِکُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَهٌ انتَهُواْ خَیْرًا لَّکُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَـهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَات وَمَا فِی الأَرْضِ وَکَفَی بِاللّهِ وَکِیلاً»؛ بیان می‌کند که در این آیه، هر گونه تجاوز از حد در مورد مسیح نهی شده است (علامه مجلسی، ۱۴۰۴: ج‏۲۵، ص۳۴۴).

کشی در رجال خود و عبدالکریم شهرستانی در الملل و النحل، مؤسس جریان غلو را عبد الله بن سبأ دانسته‌اند (شهرستانی، ۱۴۱۰: ص۲۳۲). این جریان از زمان امام علی علیه السلام با محوریت ربوبیت آن حضرت پا به عرصه وجود گذاشت؛ به طوری که در زمان صادقین به اوج خود رسید و تا زمان امام رضا علیه السلام دوام یافت.

این عده که غلات نامیده می‌شوند، درباره ائمه خود گزافه گویی کرده و ایشان را به خدایی رسانده و یا قائل به حلول جوهر نورانی الاهی در ائمه و پیروان خود شدند (مشکور، ۱۳۷۵: ص ۱۵۱). جریان غلو ضربه‌های محکمی بر جریان اصیل تشیع وارد ساخت و توانست چهره ای وارونه و کریه از شیعه در جامعه اسلامی آن روز به نمایش بگذارد. با بررسی اندیشه غلات، می‌توان آن‌ها را به دو گروه تقسیم کرد: عده ای از غلات معتقدند که ائمه در عرض خدا و در درجه او هستند و عده ای دیگر، با نسبت دادن علم و قدرت نامحدود و معجزات و نظایر آن، ائمه را موجوداتی فوق بشری و غیر طبیعی معرفی می‌کنند (مدرسی، ۱۳۷۴: صص۲۳-۳۶).

از دیگر جریان‌های انحرافی، فرقه کلامی «معتزله» بود که در اوایل قرن دوم هجری، در عصر اموی ظهور یافت. رئیس این مکتب، واصل بن عطا بود که در بصره سکونت داشت. از آن جا که مأمون از مروجان این مشرب فکری بود، این جریان انحرافی از فعال ترین فرقه‌های کلامی در زمان امام رضا علیه السلام بود. اصول و مبانی اعتقادات معتزله عبارتند از: توحید صفاتی، عدل، معاد، منزله بین المنزلتین، و اصل امر به معروف و نهی از منکر. معتزله به اعتبار برخی از اصول عقایدشان، به نام‌های مختلفی، مانند اهل توحید، اصحاب عدل، قدریه و مفوضه و عدلیه نیز خوانده می‌شوند (بغدادی، ۱۳۶۷: ص۶۸ و شهرستانی، ۱۴۱۰: ص۵۶).

جریان انحرافی «خوارج» از دیگر جریان‌های انحرافی بود.

خوارج، یعنی شورشیان. این واژه از ” خروج ” به معنای سرکشی و طغیان گرفته شده است. هسته اولیه شکل گیری آن، در جنگ صفین و در شهر کوفه بوده است. علی علیه السلام در نهج البلاغه، در وصف این گروه می‌فرماید:

کلمه حق یراد بها باطل نعم انه لا حکم الا لله و لکن هؤلاء یقولون لا امره الا لله و انه لابد للناس من امیر بر او فاجر (نهج البلاغه: خطبه۴۰).

از دیگر جریان‌های انحرافی این برهه از تاریخ جریان‌های «حلولیه»، «مجبره» و… هستند که برای جلوگیری از اطاله کلام به شرح آن‌ها پرداخته نمی‌شود؛ زیرا آن چه در این نوشتار حائز اهمیت است، گونه شناسی برخورد امام با جریان‌های انحرافی است که به طور مفصل به آن پرداخته می‌شود.

گونه شناسی برخورد امام رضا علیه السلام با جریان‌های انحرافی جامعه

جنبش‌ها و جریان‌های انحرافی قرن سوم هجری به اوج خود رسیده بود و هر یک از این جریان‌ها سعی داشتند عقاید و باورهای خود را در جامعه انتشار داده و بر تعداد پیروان خود بیفزایند. در این میان، امام رضا علیه السلام به عنوان امام جامعه شیعی باید اسلام اصیل را در جامعه پیاده نموده و مردم را به آن هدایت کنند. انحرافات بسیار گسترده و عمیق بود؛ به طوری که امام گاهی خواص خود را نیز در این انحرافات از دست می‌داد. مطالعه تاریخ این دوره از امامت، و سیره عملی امام و رجوع به منابع رجالی و روایی نشان می‌دهد که امام دوازده گونه برخورد با جریان‌های انحرافی داشتند که در ذیل به توضیح و بیان آن‌ها خواهیم پرداخت:

۱٫ مناظره و گفت‌وگو با سران جریان‌های انحرافی

گفت‌وگو و مناظره با سران جریان‌های انحرافی از مهم‌ترین اقدامات حضرت در خنثی کردن جریان‌های انحرافی بود؛ زیرا گفت‌وگو و مناظره حقیقت را بر همگان آشکار خواهد نمود. امام در دوره ای بودند که فضای حاکم بر جامعه مملو از آرا و نظرات مختلف جریان‌های انحرافی بود. دو گروه معتزله و اهل حدیث در برپایی این جنجال‌های فکری دارای بیش‌ترین سهم بودند. جریان انحرافی معتزله که بزرگ‌ترین فرقه کلامی در عصر امام بود، بیش‌ترین مناظرات را با امام داشتند. افراد زیادی از این فرقه که از آن جمله می‌توان به سلیمان مروزی و یحیی بن ضحاک سمرقندی اشاره کرد، با امام مناظره داشتند (مرتضوی، ۱۳۷۵: ص۲۵۳).

امام رضا علیه السلام با خوارج زمان خود گفت و گو می‌کردند. در روایتی آمده است: «پس از پذیرش ولایتعهدی مأمون از سوی امام رضا علیه السلام، فردی خارجی به منظور عتاب امام نزد ایشان آمد؛ در حالی که با خود زهری داشت تا ایشان را مسموم کند. وی با عصبانیت به امام گفت: شما که فرزند پیامبرید، چگونه به خود اجازه می‌دهید با این کافران همکاری کنید؟! حضرت در پاسخ به آیات قرآن استناد کرده و قضیه حضرت یوسف علیه السلام را که ولایت عزیز مصر را بر عهده گرفت، شاهد آوردند. امام به او فرمود: آیا داستان حضرت یوسف علیه السلام را در قرآن نخوانده ای، آن‌جا که حضرت یوسف علیه السلام به عزیز مصر می‌فرماید:«قالَ اجْعَلْنِی عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ‏»؟ آیا عزیز مصر کافر نبود؟ آیا حضرت یوسف پیامبر خدا نبود؟ امام رضا علیه السلام قسم یاد می‌کنند که من با اکراه همکاری با مأمون را پذیرفتم. در این قضیه، مرد خارجی ایمان می‌آورد و از سلک خوارج بیرون می‌آید (علامه مجلسی، ۱۴۰۴: ج۱۲، ص۲۶۷، و عیاشی، بی‌تا: ج۲، ص۱۸۰).

۲٫ نخبه پروری در حوزه‌های علمی فرهنگی سیاسی اقتصادی

یکی از مهم‌ترین اقدامات امام علیه السلام برای مبارزه با جریان‌ها و جنبش‌های انحرافی، پرورش نخبه در حوزه‌های مختلف بود که در ذیل به بیان آن می‌پردازیم.

الف. نخبگان علمی: چنان که بیان شد در این دوره از تاریخ اسلام، علوم مختلف به اوج خود رسید و نهضت ترجمه سبب شد، علوم مختلفی، چون کلام و فلسفه و طب وارد حوزه اسلام شود. امام علیه السلام به تربیت نخبگان علمی پرداختند که اینان در حوزه علوم دینی، اسلامی و طب و نجوم سرآمد همگان بودند. از نخبگان علمی که به دست امام پرورش یافته است، می‌توان به یونس بن عبدالرحمن اشاره کرد.

در احادیث و گزارش‌های رجالیون، یونس بن عبدالرحمن دارای چهار ویژگی اساسی است:

۱٫ دین شناسی آگاه از نگاه امام رضا علیه السلام که جانشین شدن امام رضا علیه السلام را در پاسخ به سوالات مردم صلاحیت دارد: «و کان وکیل الرضا علیه السلام و خاصته فقال إنی سألته فقلت إنی لا أقدر علی لقائک فی کل وقت، فممن آخذ معالم دینی فقال خذ عن یونس بن عبد الرحمن و هذه منزله عظیمه» (کشی، ۱۳۴۸: ص۵۵۶). دقت شود سطح علم و دین شناسی یونس تا به چه اندازه است که وکیل امام علم خود را از او می‌گیرد.

۲٫ از برترین اصحاب اجماع است: کشی در گزارشی می‌گوید:

أجمع أصحابنا علی تصحیح ما یصح عن هؤلاء و تصدیقهم، و أقروا لهم بالفقه و العلم و هم سته نفر آخر دون السته نفر الذین ذکرناهم فی أصحاب أبی عبد الله علیه السلام منهم یونس بن عبد الرحمن، و صفوان بن یحیى بیاع السابری، و محمد بن أبی عمیر، و عبد الله بن المغیره، و الحسن بن محبوب، و أحمد بن محمد بن أبی نصر، و قال بعضهم مکان الحسن بن محبوب الحسن بن علی بن فضال و فضاله بن أیوب، و قال بعضهم مکان ابن فضال عثمان بن عیسی، و أفقه هؤلاء یونس بن عبد الرحمن و صفوان بن یحیی (کشی، ۱۳۴۸: ص۵۵۶).

۳٫ ایستادگی در برابر مذهب واقفیه: جریان واقفی آن قدر شدید و بحران عجیب بود که حتی بزنطی مدتی واقفی شد و بعد از این مذهب برگشت. تنها دو نفر در برابر واقفیه ایستادند که این دو نفر یونس بن عبد الرحمن و صفوان بودند: «کان‏ ممن بذل له علی الوقف مال جزیل و امتنع (فامتنع) من أخذه و ثبت علی الحق».

۴٫ گره گشایی پیوسته از احادیث: ابن فضال به یونس می‌گوید: تو پیوسته احادیثی را می‌آوری که به وسیله آن، گره گشایی می‌شود. این موضوع در کتاب اصول کافی آمده است:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ قَالَ کُنْتُ أَنَا وَ ابْنُ فَضَّالٍ جُلُوساً إِذْ أَقْبَلَ یُونُسُ فَقَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا۷ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَدْ أَکْثَرَ النَّاسُ فِی الْعَمُودِ قَالَ فَقَالَ لِی یَا یُونُسُ مَا تَرَاهُ أَ تَرَاهُ عَمُوداً مِنْ حَدِیدٍ یُرْفَعُ لِصَاحِبِکَ قَالَ قُلْتُ مَا أَدْرِی قَالَ لَکِنَّهُ مَلَکٌ مُوَکَّلٌ بِکُلِّ بَلْدَهٍ یَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ أَعْمَالَ تِلْکَ الْبَلْدَهِ قَالَ فَقَامَ ابْنُ فَضَّالٍ فَقَبَّلَ رَأْسَهُ وَ قَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَا تَزَالُ تَجِی‏ءُ بِالْحَدِیثِ الْحَقِّ الَّذِی یُفَرِّجُ اللَّهُ بِهِ عَنَّا (کلینی، ۱۳۶۵: ج۱، ص۳۸۸).

امام علیه السلام در وصف شخصیت یونس بن عبدالرحمن می‌فرمایند: «یونس بن عبد الرحمن کذلک هو سلمان فی زمانه؛ یونس بن عبدالرحمان در این عصر مانند سلمان در زمان رسول خداست» (کشی، ۱۳۴۸: ج۱، ص۲۰۳).

گفتار فضل بن شاذان در این روایت: «جعفر بن معروف قال حدثنی سهل بن بحر قال سمعت الفضل بن شاذان یقول ما نشأ فی الإسلام رجل من سائر الناس کان أفقه من سلمان الفارسی و لا نشأ رجل بعده أفقه من یونس بن عبد الرحمن رحمه الله» (کشی، ۱۳۴۸: ص۲۰۴)؛ نشان می‌دهد که امام، به این علت یونس بن عبد الرحمن را سلمان زمانه نامیده‌اند که سلمان از فقیه ترین افراد زمان رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم بوده است.

بنابراین، یونس بن عبدالرحمن از نخبگان علوم دینی در زمان امام رضا  علیه السلاماست که در کلاس درس امام، حاضر و علوم دینی را از امام فرا می‌گیرد.

حسین بن سعید اهوازی یکی دیگر از نخبگان علمی پرورش یافته مکتب رضوی است. بیش از ۵۰۲۶ روایت از وی در زمینه دانش‌ها و معارف گوناگون رسیده است (سبحانی، ۱۴۱۹: ج۳، ص ۲۲۱). وی از معدود افرادی است که در جو خفقان حکومت عباسیان، در پی نشر معارف اهل بیت بود. آثار وی حاکی از مبارزه علمی او با منحرفان است. به عنوان نمونه برای هدایت غلات کتاب رد بر غلات را می‌نویسد.

ابن ندیم، زمانی که به نام حسین بن سعید می‌رسد، از او به نیکی هرچه تمام‌تر یاد کرده و شخصیت بارز علمی وی را به خوبی معرفی می‌کند. او درباره چهره علمی حسین بن سعید چنین گفته است: «قدرت و گستردگی مقام علمی حسین اهوازی و برادرش، در زمینه‌های علم فقه، آثار و تاریخ پیشینیان، مناقب و سایر علوم شیعی، نسبت به دیگر دانشمندان زمان خود بیش‌تر بوده است» (ابن ندیم، ۱۳۶۶: ص۲۷۷).

عمر رضا کحّاله نیز در کتاب خود از او نام برده و در بیان شخصیت علمی وی چنین نوشته است. «فقیه مشارک فی بعض العلوم؛ او فقیهی است که در برخی از علوم دیگر نیز مشارکت داشته است» (کحاله، بی‌تا: ج۴، ص۱۰).

ب. نخبگان فرهنگی: چنان که بیان شد، در این برهه از تاریخ، فرقه‌های کلامی مختلفی ظهور کردند و نخبگان فرهنگی جامعه به مبارزه با این جریان‌های انحرافی پرداختند. از نخبگان فرهنگی می‌توان به فضل بن شاذان اشاره داشت: فضل بن شاذان به عرصه مبارزه‌ای فکری قدم نهاد و در همین زمینه با فرقه‌های انحرافی بی‌شماری دست و پنجه نرم کرد. فرقه‌هایی نظیر ثنویه، حشویه، کرامیه، اهل تعطیل، قرامطه و غیر این‌ها، فرقه‌هایی بودند که بیش‌ترین ظهور و بروز را داشتند؛ به طور مثال: در مورد «حشویه » می‌توان گفت: آنان از عقاید «برهمائیان » متاثر بودند که اصل نبوت را انکار کرده و وجود عقل را برای هدایت، کافی می‌دانستند. حشویه در مورد امامت و عدم لزوم آن، این چنین عقیده دارند که «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای خود جانشینی قرار نداده و امور مسلمین را به خود ایشان واگذار کرده است.» یا این‌که در مسئله ارتکاب معصیت، تحت تاثیر تعلیمات یهود و نصارا قرار گرفته و ارتکاب کبائر را بر انبیا جایز دانستند. ارزش کار فضل بن شاذان هنگامی مشخص می‌شود که می‌بینیم عمده تالیفات او در رد این فرق انحرافی است. تعداد تالیفات فضل در رد گروهک‌های انحرافی، بالغ بر ۱۸۰ اثر است که برخی از آن‌ها عبارتند از: ۱- الرد علی اهل التعطیل، ۲- الرد علی الثنویه، ۳- الرد علی الحشویه، ۴- کتاب الوعید، ۵- الرد علی القرامطه، ۶- کتاب الاستطاعه، ۷- بیان اصل الضلاله، ۸- الخصال فی الامامه، ۹- الاعراض و الجواهر، ۱۰- مسائل البلدان، ۱۱- الملاحم، ۱۲- المعیار و الموازنه، ۱۳- محبه السلام و ۱۴- الایضاح (نجاشی، ۱۴۰۷: ص۳۰۶).

شیخ مفید در کتاب کلامی «الفصول المختاره» مطالب زیادی را در موضوعات مختلف از ابن شاذان نقل کرده است که نشان از حدت ذهن و ممارست و احاطه علمی او بر مسائل دارد. چیزی که باعث شهرت فضل گردید، تالیفات او در موضوعاتی است که جامعه اسلامی آن روز، با آن‌ها دست به گریبان بوده است.

زکریا بن آدم یکی دیگر از نخبگان فرهنگی در این دوران است. روزگار امام هشتم علیه السلام که شیادان و دنیاپرستان در پی گمراه ساختن شیعیان بودند، درخشان ترین و حساس ترین روزهای زندگی زکریا بن آدم بود. او در برابر این توفان‌های بنیان کن دلیرانه پایداری کرد. اسلام و تشیع را از انحراف بازداشت و حریم آن را از چپاول یاغیان و دزدان دین حفظ کرد و با سخنان و رهنمودهای روشنگر خویش، تارهای شیطانی واقفیه را از بین برد  (شیخ حر عاملى، بی‌تا: ج۳، ص۲۳۶).

بنابراین، امام علیه السلام نخبگانی را پرورش دادند که در حوزه گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی تلاش می‌کردند.

ج. نخبگان سیاسی: عده ای از افراد، نخبگان سیاسی به شمار می‌روند که اینان به دو گروه تقسیم می‌شوند: برخی از آنان نخبگان زیرکی هستند که با حفظ عقاید و باورهای شیعی خود، در دربار حکومت وقت حاضر می‌شوند و به نفع شیعیان، امور و اوضاع سیاسی کشور را کنترل می‌کنند؛ مانند محمد بن اسماعیل بن بزیع که محدثی مورد اطمینان، شیعه‌ای راستین و از اصحاب مخصوص ائمه علیهم السلامبود. در تاریخ ذکر شده که او جزء وزرای دربار عباسی بوده؛ اما این سمت هیچ گاه سبب جدایی و کمرنگ شدن ارادت او نسبت به اهل بیت علیهم السلام نشده است؛ از همین رو، او را جزء اصحاب مخصوص امام رضا و امام جواد علیهم السلام ذکر کرده‌اند (نجاشی، ۱۴۰۷: ص۳۳۰).

اطمینان و اعتماد فراوانی که امامان علیهم السلام و نزدیکانشان به محمد بن اسماعیل داشته‌اند، تا جایی است که علی بن نعمان وصیت کرد، بعد از وفاتش تصانیف و کتاب‌های ارزشمندش را به محمد بن اسماعیل بن بزیع بدهند.

همان گونه که بیان شد، محمد بن اسماعیل جزء وزرای حکومت وقت بوده است، و امام رضا علیه السلام در همین زمینه به او می‌فرمایند: همانا در درگاه حکومت‌های ظالم، کسی است که خداوند به وسیله او دلایل و برهان‌ها را آشکار می‌نماید، و به او امکان می‌دهد که در بلاد مسلمین، ظالمین را از اولیای الاهی و مؤمنین دفع کند. خداوند به وسیله او، امور مسلمین را اصلاح می‌نماید؛ به خاطر این که آنان ملجأ مؤمنین از ظلم و ضرر هستند. بر آنان واجب است که از حاجتمندان شیعه ما فریادرسی کنند. به وسیله آنان، دل مؤمن در تاریکی‌ها به خدا ایمان می‌آورد و همانا که آنان مؤمنان حقیقی هستند.

امام رضا علیه السلام پس از آن فرمودند: چه کسی می‌تواند از آنان باشد؛ البته اگر بخواهد به همه آن چیزها برسد؟! در این جا محمد بن اسماعیل بن بزیع گفت: چگونه؛ فدای تو شوم؟! حضرت فرمودند: کسی که با شیعیان باشد و ما را به وسیله ادخال سرور در دل مؤمنان از شیعیان ما شادمان کند. پس، ای محمد! تو از آنان باش! (علامه حلی، ۱۴۱۱: ص۱۳۹).

عده ای دیگر با طرح مسائل سیاسی امامت و ولایت، به مبارزه سیاسی با عباسیان می‌پرداختند. مسائل مهم سیاسی کشور، چون بیعت با جانشین امام و دیگر مسائل در حضور آنان انجام می‌گرفت. عبد الرحمان بن حجاج از وکلای برجسته امام صادق علیه السلام و دو امام بعد آن حضرت بوده است. وی در دفاع از عقاید شیعه وروشنگری جامعه شیعه نقش مهمی داشته است. او به دستور امام به مناظره با مخالفان درمدینه می‌پرداخت. امام به وی می‌فرماید: «کلّم اهل المدینه، فانّی اُحبان یری فی رجال الشیعه مثلک» (علامه مجلسی، ۱۴۰۴: ج۲، ص۱۳۶).

همین جایگاه علمی او باعث شد که به عنوان وکیل ارشد امام در منطقه عراق نقش ایفا کند. پس از شهادت امام هشتم، منزل او مجمع سران شیعه درباره تصمیم‌گیری و پذیرش امامت امام جواد علیه السلام بود.

د. نخبگان اقتصادی: از مهم‌ترین نخبگان اقتصادی می‌توان از وکلای امام علیه السلام نام برد. دوران امام هشتم و پس از آن، به دلیل برخورداری از حساسیت‌های زیاد، تشکلی منظم تحت عنوان وکالت را ایجاب می‌کرد. این حساسیت‌ها عبارت بودند از:

سرعت فزاینده فعالیت‌های علمی؛ پیدایش گروه‌های فلسفی و کلامی؛ کنترل شدید و جو خفقان از سوی عباسیان؛ پیدایش بعضی از افکار انحرافی به نام شیعه، مانند تصوّف و غلو؛ لزوم تغذیه فکری و تأمین مسائل اقتصادی شیعیان.

وکلا، نمایندگان ائمه علیهم السلام بودند که ضمن دریافت حقوق شرعی مربوط به مقام امامت، وظایف سنگین فرهنگی را بر عهده داشتند و خود از موقعیت سیاسی خاص برخوردار بودند. یکی از برترین وکلای امام عبدالعزیز بن مهتدی است. فضل بن شاذان وی را از خواص یاران امام رضا علیه السلام می‌داند و می‌گوید: «کان خیر قمی رأیته و کان وکیل الرضا علیه السلام و خاصته» (نجاشی، ۱۴۰۷: ص۴۲۵).

عبدالله جندب، از جانب امام موسی بن جعفر و امام رضا علیهم السلام نمایندگی داشت و به جمع آوری خمس اهتمام می‌ورزید.

صفوان بن یحیی، یونس بن عبدالرحمن، محمد بن سنان و… از دیگر نخبگان اقتصادی هستند که در حوزه اقتصاد جامعه شیعی نماینده امام علیه السلام بودند (فیض قمی، ۱۳۹۴: ص ۱۰۵).

امام نهم در اواخر عمر شریفش، از چند نفر از وکلای خود و پدرشان به نیکی یاد کرده و مراتب خدمت گذاری آنان به فرهنگ اهل البیت علیهم السلام را ستوده است.آن حضرت ضمن طلب پاداش الاهی برای صفوان بن یحیی، محمد بن سنان، زکریا بن آدم و سعد بن سعد و… فرمودند: «اینان حقّ وفاداری و ادای وظیفه را به جای آورده‌اند» (کشی، ۱۳۴۸: ص۵۰۳).

۳٫ ارتباط امام با خواص جامعه و دفع شبهه‌ها

امام علیه السلام پیوسته با خواص جامعه در ارتباط بودند و با جلسات حضوری، یا با مکاتبات، خواص را هدایت و راهنمایی می‌کردند؛ زیرا در جامعه شیعه آن عصر، خواص جامعه نیز در هدایت مردم نقش اساسی داشتند. از طرفی اندیشه‌ها و جریان‌های انحرافی نیز به گونه ای بود که خواص جامعه را تحت تأثیر قرار می‌داد. بنابراین، امام مرتبا با تشکیل جلسات خصوصی یا مکاتبات، به ارشاد خواص می‌پرداختند. یونس بن عبدالرحمن در طی نامه ای از امام سؤال می‌کند: «آیا در حضرت آدم چیزی از جوهریت پروردگار بود؟ امام در جواب می‌فرماید: صاحب این اعتقاد چیزی از سنت پیامبر اکرم ندارد و او زندیق است» (مجلسی، ۱۳۸۵: ج۲۵، ص۲۹۳). امام، به خوبی متوجه شدند که این سؤال یونس متأثر از اندیشه و جریان انحرافی فرقه ای خاص به نام حلولیه است که به حلول جوهر نورانی در ائمه و پیامبر قائل هستند که به در نظر گرفتن مقام ربوبی و الوهی برای ائمه منجر شد (مشکور، ۱۳۶۸: ص۱۵۱).

هچنین احمد بن ابی نصر بزنطی، یکی از خواص جامعه در ملاقاتی با امام، از دو جریان انحرافی مجبره و مفوضه سؤال می‌کند و می‌گوید: «برخی از شیعیان به جبر و برخی به تفویض قائل شده‌اند.» حضرت فرمودند: «خداوند می‌فرماید: ای فرزند آدم! این تو هستی که به مشیت و خواسته من می‌توانی اراده کنی و به نیرو و قدرت من واجبات را انجام دهی. هر چه نیکی به تو رسد، از جانب ماست، و هر چه سختی به تو رسد، از خودت است. من در مورد کارها یم مورد سؤال و بازخواست نیستم ولی از تو درباره کارهایت سؤال خواهد شد» (صدوق، ۱۳۷۲: ص۲۹۳).

۴٫ ترویج تشیع اعتقادی

امام در نظر داشت علاقه پر شور مردم را به موضع‌گیری در صراط تشیع اعتقادی تبدیل نموده و به مردم و علمای دیگر مکاتب اسلامی بفهماند، علاقه و شعار کافی نبوده و تنها از طریق اهل بیت است که می‌توان به اسلام ناب و اصیل دست یافت.

چنان که در روایات عیون اخبار الرضا می‌نگریم، غالبا آن حضرت روایات خود را با حفظ سلسله سند از امامان قبل خود تا امام علی علیه السلام و پیامبر نقل و با این روش تشیع اعتقادی را تائید می‌کرد و از تشیع سیاسی، مانند زیدیه، اسماعیلیه، فطحیه، هیچ‌گاه حمایت نمی‌نمود (محمدی اشتهاردی، ۱۳۷۱: ص۱۶۵).

۵٫ اعلام فهرست مراجع دینی مورد تأیید

از جمله اقدامات اساسی امام در مبارزه با جریان‌های انحرافی جامعه، انتشار فهرستی از افراد مورد تأیید بود تا شهروندان برای حل مشکلات و مسائل دینی خود به آنان رجوع کنند. این افراد نخبگان و خواص جامعه شیعی بودند که از بارزترین ویژگی آنان فقه مداری‌شان بود. مطالعه کتاب‌های رجالی و روایی، این نکته را به خوبی روشن می‌نماید. مرحوم نجاشی در گزارشی بیان می‌دارد که امام به وکیل خود، عبدالعزیز بن مهتدی قمی فرمودند: آموزه‌های دینی خود را از یونس بن عبدالرحمن فرا بگیر: «حدثنی عبد العزیز بن المهتدی و کان خیر قمی رأیته و کان وکیل الرضا علیه السلام و خاصته فقال: إنی سألته فقلت: إنی لا أقدر علی لقائک فی کل وقت فممن آخذ معالم دینی؟ فقال: خذ عن یونس بن عبد الرحمن. و هذه منزله عظیمه» (نجاشی، ۱۴۰۷: ص۴۴۶). زکریا بن آدم نیز از فقهایی است که مورد تأیید امام علیه السلام است. علی بن مسیب که از ثقات است؛ می‌گوید: از امام رضا علیه السلام خواستم فردی را به من معرفی نمایند تا معالم دینم را از او فرا بگیرم. امام زکریا بن آدم را معرفی فرمودند: «عنه عن سعد بن عبد الله عن محمد بن عیسى عن أحمد بن الولید عن علی بن المسیب قال قلت للرضا علیه السلامشقتی بعیده و لست أصل إلیک فی کل وقت فممن آخذ معالم دینی؟ فقال: من زکریا بن آدم القمی المأمون علی الدین و الدنیا قال علی بن المسیب: فلما انصرفت قدمت علی زکریا بن آدم فسألته عما احتجت إلیه» (کشی، ۱۳۴۸: ص۵۹۵).

بنابراین، امام با معرفی افرادی چون یونس بن عبدالرحمن، زکریا بن آدم، صفوان بن یحیی به جامعه، مانع انتشار و گسترش اندیشه‌های انحرافی می‌شوند.

مهم‌تر از آن، این که امام به این مراجع مورد اعتماد دستور می‌دادند در میان اقوام و وابستگان خویش بمانند و به هدایت آن‌ها بپردازند؛ هر چند بستگان آن‌ها از سفها باشند. این مطلب را مرحوم کشی این گونه نقل می‌کند: «حدثنی محمد بن قولویه قال حدثنا سعد بن عبد الله بن أبی خلف عن محمد بن حمزه عن زکریا بن آدم قال قلت للرضاإنی أرید الخروج عن أهل بیتی فقد کثر السفهاء فیهم فقال لا تفعل فإن أهل بیتک یدفع عنهم بک کما یدفع عن أهل بغداد بأبی الحسن الکاظم علیه السلام» (کشی، ۱۳۴۸: ص۵۹۴).

۶٫ انتشار فهرستی از پایه گذاران جریان‌های انحرافی و بیان عمق انحراف آن‌ها در قالب احادیثی کوتاه

امام از یک طرف، اسامی افراد مورد اعتماد را که مردم می‌توانند برای فراگیری آموزه‌های دینی به آنان رجوع کنند؛ اعلام می‌نمودند؛ و از دیگر سو، امام سردمداران و عاملان جریان‌های انحرافی را نیز معرفی می‌نمودند و گاهی در قالب سخنان کوتاه به بیان انحراف اندیشه‌ها و باورهایشان می‌پرداختند.

امام در مورد علی بن أبی حمزه بطائنی که از مؤسسان فرقه واقفیه است؛ فرمودند: «محمد بن مسعود، قال حدثنی علی بن الحسن، قال حدثنی أبو داود المسترق، عن علی بن أبی حمزه، قال، قال أبو الحسن موسی علیه السلام یا علی أنت و أصحابک شبه الحمیر» (کشی، ۱۳۴۸: ص۴۰۳). تشبیه این فرقه به الاغ، از تشبیهات تندی است که امام برای فرقه واقفیه به کار می‌برند.

«و روی أصحابنا أن أبا الحسن الرضا علیه السلام قال بعد موت ابن أبی حمزهإنه أقعد فی قبره فسئل عن الأئمه علیهم السلام فأخبر بأسمائهم حتی انتهی إلی فسئل فوقف، فضرب علی رأسه ضربه امتلأ قبره نارا» (کشی، ۱۳۴۸: ص۴۰۳).

این سخنان امام علیه السلام به قدری تند است که عمق انحراف فکری- عقیدتی این گروه را برای همه روشن می‌کند.

در گفت‌وگویی دیگر، امام، شخصیت محمد بن فرات را برای یونس ترسیم نموده و از یونس می‌خواهند جامعه شیعه را از شخصیت انحرافی او آگاه نموده و از مردم بخواهد، او را لعن کرده و از او بیزاری جویند:

حدثنی الحسین بن الحسن القمی قال حدثنی سعد بن عبد الله قال حدثنی العبیدی عن یونس قال قال لی أبو الحسن الرضا علیه السلام یا یونس أ ما تری إلی محمد بن الفرات و ما یکذب علی؟ فقلت أبعده الله و أسحقه و أشقاه فقال: قد فعل الله ذلک به أذاقه الله حر الحدید کما أذاق من کان قبله ممن کذب علینا یا یونس إنما قلت ذلک لتحذر عنه أصحابی و تأمرهم بلعنه و البراءه منه فإن الله بری‏ء منه (کشی، ۱۴۰۴ق: ج۲، ص۸۲۹، ح۱۰۴۷).

۷٫ مبارزه با انتشار تشکیک‌ها و تردیدهای جریان‌های انحرافی

از تأمل در سخنان آن‏حضرت در مى‏یابیم ایشان در صدد برخورد با تشکیک‌ها و تردیدهایى بوده که از سوى دشمنان، انتشار مى‏یافته است. از همین روست که احادیث‏ بسیارى از امام رضا علیه السلام در خصوص علل وفلسفه شرایع، به ویژه جنبه عقلانی احکام آن، و حکمت‌هایى که در پس احکام دینى نهفته، نقل شده است.

گاهی جریان‌های انحرافی، به ترور شخصیت برجستگان جامعه شیعی پرداخته و سبب می‌شد برترین‌های جامعه شیعی و خواص امام مورد پذیرش واقع نشوند و افراد در مورد آن‌ها به شک و تردید بیفتند.

گفت‌‌وگو و مناظره ای دیگر که میان برخی از شهروندان جامعه شیعی و امام صورت می‌گیرد، نشان می‌دهد که تشکیک‌ها و تردیدهای دشمن سبب می‌شود، گاهی برترین شخصیت جامعه شیعی از سوی دوستان خود نیز مورد پذیرش قرار نگیرد. این مناظره و گفت‌وگو را مرحوم کشی این گونه بیان می‌کند:

حدثنی آدم بن محمد قال: حدثنی علی بن حسن الدقاق النیسابوری قال حدثنی محمد بن موسی السمان قال حدثنا محمد بن عیسی بن عبید عن أخیه جعفر بن عیسی قال کنا عند أبی الحسن الرضا علیه السلام و عنده یونس بن عبد الرحمن إذا استأذن علیه قوم من أهل البصره فأومی أبو الحسن علیه السلام إلی یونس: ادخل البیت فإذا بیت مسبل علیه ستر و إیاک أن تتحرک حتی تؤذن لک فدخل البصریون و أکثروا من الوقیعه و القول فی یونس و أبو الحسن علیه السلام مطرق حتی لما أکثروا و قاموا ودعوا و خرجوا: فأذن لیونس بالخروج فخرج باکیا فقال: جعلنی الله فداک إنی أحامی عن هذه المقاله و هذه حالی عند أصحابی فقال له أبو الحسن علیه السلام: یا یونس و ما علیک مما یقولون إذا کان إمامک عنک راضیا یا یونس حدث الناس بما یعرفون و اترکهم مما لا یعرفون کأنک ترید أن تکذب علی الله فی عرشه یا یونس و ما علیک أن لو کان فی یدک الیمنی دره ثم قال الناس بعره أو قال الناس دره أو بعره فقال الناس دره هل ینفعک ذلک شیئا؟ فقلت لا فقال: هکذا أنت یا یونس إذ کنت علی الصواب و کان إمامک عنک راضیا لم یضرک ما قال الناس (کشی، ۱۳۴۸: ص۴۸۷).

عده ای از اهل بصره، نزد امام رضا علیه السلام آمده و اجازه ورود خواستند؛ یونس بن عبدالرحمن نیز در آن هنگام نزد امام بود. امام به یونس بن عبد الرحمن اشاره کردند که وارد اتاق شده و پشت پرده مخفی شود و حرکت نکند تا امام به او اجازه خروج دهند. اهل بصره وارد اتاق شده و با امام به گفت‌وگو نشستند و شروع به بدگویی از یونس کردند. زمانی که آنان با امام خداحافظی کرده و رفتند؛ امام به یونس اجازه دادند که از پشت پرده بیرون آید. یونس، نزد امام آمد، در حالی که گریه می‌کرد و می‌گفت: من این گونه از شما حمایت می‌کنم؛ اما یارانم از من این گونه سخن می‌گویند. امام در جواب یونس دو نکته را متذکر شدند:

۱٫ تا زمانی که امام تو از تو راضی است از سخنان آن‌ها ناراحت مباش و سخنان آن‌ها به تو زیانی نمی‌رساند.

۲٫ ای یونس! با مردم در مورد آموزه‌های آشنا سخن بگو و آن چه را نمی‌دانند، رها کن. این سخن امام علت انکار یاران یونس را نشان می‌دهد. در جامعه شیعی عصر امام، توان اندیشه ورزی همه افراد یکسان و همه آموزه‌های دینی برای همگان قابل هضم نبوده؛ لذا امام از یونس می‌خواهند هر آن چه را خود می‌داند در اختیار دیگران قرار ندهد و تنها از آموزه‌های آشنا با آن‌ها سخن بگوید.

ضمناً این گزارش نشان می‌دهد که در این دوره، بر اثر انتشار عقاید انحرافی، گاهی افراد، خواص جامعه را نیز رد نموده و در عقاید و باورهای آن‌ها شک و تردید می‌کردند.

۸٫ ترویج عقاید و باورهای کلامی صحیح و رد عقاید و باورهای نادرست جریان‌هایانحرافی

جریان‌های انحرافی، در پی انتشار عقاید و باورهای خود، به ویژه باورهای کلامی بودند. امام علیه السلام نیز مرتبا در گفت‌وگو با اصحاب خود، این باورها و عقاید نادرست را مورد نکوهش قرار داده و باورهای صحیح را انتشار می‌دادند.

به عنوان نمونه، امام علیه السلام در یک مجلس به رد عقاید برخی از جریان‌های انحرافی پرداخته و آن‌ها را مورد لعن قرار دادند:

حدّثنا محمّد بن موسى المتوکّل رضی اللّه عنه قال: حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن علی بن معبد، عن الحسین بن خالد الصیر فی قال: قال أبو الحسن الرضا علیه السلام: من قال بالتناسخ فهو کافر، ثمّ قال علیه السلام، لعن اللّه الغلاه الا کانوا یهودیا الا کانوا نصاری الا کانوا قدریّه الا کانوا مرجئه الا کانوا حروریّه ثمّ قال علیه السلام: لا تقاعدوهم، و لا تصادقوهم، و ابرؤا منهم بری‏ء اللّه منهم‏ (عطاردی، ۱۴۰۶: ج۲، ص۵۰۳).

در نامه ای که یونس بن عبدالرحمن به امام می‌نویسد، به خوبی روشن است که امام با باورهای کلامی فرقه‌‌های انحرافی مبارزه و عقاید و باورهای کلامی صحیح را در اختیار اصحاب قرار می‌دهند:

علی بن محمد قال حدثنی محمد بن أحمد عن یعقوب بن یزید عن الحسین بن بشار الواسطی عن یونس بن بهمن قال قال لی یونس: اکتب إلی أبی الحسن علیه السلام فاسأله عن آدم هل فیه من جوهریه الله شی‏ء؟ قال فکتب إلیه فأجابه: هذه المسأله مسأله رجل علی غیر السنه فقلت لیونس فقال لا یسمع ذا أصحابنا فیبرءون منک قال قلت لیونس: یبرءون منی أو منک (کشی، ۱۳۴۸: ص۴۹۲).

۹٫ تفسیر صحیح آیات قرآن کریم

برداشت و تفسیر نادرست از برخی آیات، سبب پیدایش جریان‌های انحرافی، به ویژه در حوزه کلام می‌شد. امام علیه السلام با تفسیر صحیح آیات با این اندیشه‌ها و باورهای کلامی نادرست مبارزه می‌کردند. علی بن جهم که به عدم عصمت انبیا اعتقاد داشت، از امام علیه السلام درباره عصمت حضرت آدم سؤال می‌کند که معنای این آیه چیست: «فَأَکَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّهِ وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی» (طه: ۱۲۱). امام علیه السلام در پاسخ می‌فرمایند: «خداوند عزوجل آدم را حجت در زمینش و جانشین خود در بلادش قرار داده است و او را برای بهشت نیافریده بود؛ در حالی که معصیت آدم در بهشت بود، نه در زمین تا تقدیرات امر الاهی کامل شود. هنگامی که به زمین فرستاده شد و حجت و خلیفه الاهی شد، مقام عصمت پیدا کرد؛ آن گونه که خداوند متعال می‌فرماید: إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ» (آل عمران: ۳۰) (صدوق، ۱۳۷۲: ج۱، ص۱۹۱).

گاهی امام در بیان اندیشه‌ها و افکار جریان‌های انحرافی از قاعده «جری» و «تطبیق» استفاده می‌نمودند. امام در تفسیر آیه «وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ»؛ فرمودند:

أبو صالح خلف بن حامد الکشی، عن الحسن بن طلحه، عن بکر بن صالح، قال سمعت الرضا علیه السلام یقول ما یقول الناس فی هذه الآیه قلت جعلت فداک و أی آیه قال قول الله عز و جل وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ، قلت اختلفوا فیها، قال أبو الحسن علیه السلام و لکنی أقول نزلت فی الواقفه انهم قالوا لا إمام بعد موسی علیه السلامفرد الله علیهم بل یداه مبسوطتان، و الید هو الإمام فی باطن الکتاب، و إنما عنى بقولهم لا إمام بعد موسی علیه السلام (علامه مجلسی، ۱۴۰۴: ج۴۸، ص۲۶۴).

امام با استفاده از قاعده جری و تطبیق می‌فرمایند: این آیه شریفه در شأن واقفه نازل شده است.

۱۰٫ استفاده از اصل تحریم

امام علیه السلام با تکیه بر آیات قرآن کریم، به طور کلی اصحاب را از مجالست و همنشینی با جریان‌های انحرافی منع می‌نمودند. امام در یکی از سخنان خود، مجالست و همنشینی با فرقه واقفه را تحریم نمودند:

خلف، عن الحسن بن طلحه المروزی، عن محمد بن عاصم، قال سمعت الرضا علیه السلام یقول یا محمد بن عاصم، بلغنی أنک تجالس الواقفه قلت نعم جعلت فداک أجالسهم و أنا مخالف لهم، قال لا تجالسهم فإن الله عز و جل یقول وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ، یعنی بالآیات الأوصیاء الذین کفروا بها الواقفه (علامه مجلسی، ۱۴۰۴: ج۴۸، ص۲۶۴).

امام، نه تنها از همنشینی و مجالست با جریان‌های انحرافی نهی می‌فرمودند؛ بلکه هرگونه ارتباط مالی را هم با ایشان ممنوع می‌دانستند. امام پرداخت زکات به واقفیه را حرام اعلام کردند (طوسی، ۱۴۱۱: ص۴۷).

امام، در یکی دیگر از سخنان، همنشینی و مجالست با جریان انحرافی مجبره را تحریم می‌نمایند و می‌فرمایند: «کسی که گمان کند خداوند بندگانش را بر گناهان اجبار می‌نماید و آن‌ها را به آن چه نمی‌توانند، مکلف می‌کند؛ از قربانی او نخورید و شهادتش را نپذیرید و پشت سرش نماز نخوانید، و چیزی از زکات به او ندهید!» (صدوق، ۱۳۷۲: ص۱۱۳).

۱۱٫ ترویج فرهنگ مهدویت در جامعه

چنان که در بیان علت انحراف فرقه واقفیه گفته شد، اعتقاد به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نشناختن مصداق واقعی آن، سبب شد این عده به کجروی و انحراف دچار گردند (طوسی، ۱۴۱۱: ص۴۱).

امام علیه السلام با معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، با جریان‌های انحرافی که با اندیشه قائمیت به وجود آمده بود، مبارزه می‌کردند. امام، حضرت مهدی را این گونه به مردم معرفی می‌نمودند: «إِنَّ مِنْ بَعْدِ الْحَسَنِ ابْنَهُ الْقَائِمَ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لِمَ سُمِّیَ الْقَائِمَ قَالَ لِأَنَّهُ یَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِکْرِهِ وَ ارْتِدَادِ أَکْثَرِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِه» (صدوق، ۱۳۹۵: ج۲، ص۳۷۸).

امام رضا علیه السلام به مناسبت‌های مختلف، روح اندیشیدن به آینده و ایمان به آینده ای روشن را در وجود یاران خود زنده کردند و می‌فرمودند: «الْحُجَّهُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فِی غَیْبَتِهِ الْمُطَاعُ فِی ظُهُورِهِ لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا (صدوق، ۱۳۹۵: ج۲، ص۳۷۲)؛ حجت قائم که در غیبتش انتظار او را کشند و در ظهورش مطاع باشد، اگر نماند از دنیا مگر یک روز، خدا همان روز را طولانى کند تا ظهور کند و آن را پر از عدالت کند.» این سخن، به مردم این نوید را می‌دهد که باید به آینده ای روشن امید داشته باشند. اندیشیدن و امید به آینده ای روشن، انسان را در انجام دادن وظایفش محکم‌تر و مشتاق‌تر می‌نماید.

امام رضا علیه السلام به گونه ای از ظهور، سخن می‌گفتند که این روح آمادگی را درون انسان‌ها پرورش می‌دادند. ایشان می‌فرمایند: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ فَرَجِ اللَّه؛ بهترین عبادات امّت من انتظار فرج و گشایش در امور مسلمین از جانب خدا است» (صدوق، ۱۳۷۸: ج۲، ص۳۶).

۱۲٫ استفاده از اصل کرامت

امام، در مقابله با جریان‌های انحرافی، گاهی از کرامت استفاده می‌نمودند. ایشان در مبارزه با جریان انحرافی زیدیه از اصل کرامت استفاده نمودند. محمد بن سلیمان بن داوود حسنی که عامل حرکت زیدیه در مدینه بود، به عنوان فرماندار انقلابی مدینه از حضرت رضا علیه السلام دعوت می‌کند که به این قیام بپیوندد؛ ولی امام ابا می‌کنند و این گزارش فقط در همین حد است!

در جمله ای به نوعی با اخبار غیبی می‌فرمایند:

«تا بیست روز دیگر به شما ملحق خواهم شد»؛ و اتفاقا قبل از رسیدن آن زمان قیام به شکست انجامید!

یعنی موضع ایشان در برابر این نحوه قیام‌های زیدیه همان موضع پدران گرامی‌شان بود؛ که با اطلاع غیبی یا تحلیل آن‌ها می‌دانستند که این نوع حرکت نافرجام است.

در جایی دیگر، امام برخی از اموری را که در آینده برای ابن هذاب پیش خواهد آمد، اعلام نمودند که گزارش آن به این صورت است:

نظر الرضا علیه السلامإلى ابن هذاب فقال إن أنا أخبرتک أنک ستبتلى فی هذه الأیام بدم ذی رحم لک أ کنت مصدقا لی قال لا فإن الغیب لا یعلمه إلا الله تعالى قال علیه السلام أ و لیس الله یقول عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فرسول الله عند الله مرتضى و نحن ورثه ذلک الرسول الذی أطلعه الله على ما شاء من غیبه فعلمنا ما کان و ما یکون إلى یوم القیامه و إن الذی أخبرتک به یا ابن هذاب لکائن إلى خمسه أیام فإن لم یصح ما قلت لک فی هذه المده فإنی کذاب مفتر و إن صح فتعلم أنک الراد على الله و على رسوله و لک دلاله أخرى أما إنک ستصاب ببصرک و تصیر مکفوفا فلا تبصر سهلا و لا جبلا و هذا کائن بعد أیام و لک عندی دلاله أخرى إنک ستحلف یمینا کاذبه فتضرب بالبرص قال محمد بن الفضل فو الله لقد نزل ذلک کله بابن هذاب فقیل له أ صدق الرضا أم کذب قال لقد علمت فی الوقت الذی أخبرنی به أنه کائن و لکنی کنت أتجلد (راوندی، ۱۴۰۹: ج۱، ص۳۴۳).

بنابراین، امام در برخی از موارد با بیان برخی از امور غیبی، مقام امامت خود را برای مردم روشن و جریان‌های انحرافی را نیز به این مسأله آگاه می‌نمودند.

نتیجه

مطالعه و بررسی عصر رضوی نشان می‌دهد، جریان‌هایی، نظیر واقفیه، معتزله، غلات، خوارج، زیدیه، حلولیه و… در جامعه رضوی در حال فعالیتند. امام رضا علیه السلام به عنوان شخصیت برتر جامعه شیعی و امام عصر، مبارزه با این جنبش‌ها و جریانات را از مهم‌ترین وظایف خود می‌دانند. بررسی تحلیلی سخنان و سیره امام دوازده گونه برخورد را روشن می‌نماید:

گفت‌وگو و مناظره با سران جنبش‌ها و جریان‌های انحرافی، پرورش نخبگان علمی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، ارتباط امام با خواص جامعه و دفع شبهه‌های آنان، ترویج تشیع اعتقادی، اعلام فهرست مراجع دینی مورد تأیید، انتشار فهرستی از پایه گذاران جریان‌های انحرافی و بیان عمق انحراف آن‌ها در قالب احادیثی کوتاه، مبارزه با انتشار تردید‌ها و تشکیک‌های دشمن، استفاده از اصل تحریم، ترویج عقاید و باورهای کلامی صحیح و رد عقاید و باورهای نادرست جریان‌های انحرافی، تفسیر صحیح آیات قرآن کریم، ترویج فرهنگ مهدویت، استفاده از اصل کرامت.

موارد مذکور گونه‌های برخورد امام رضا علیه السلام با جریان‌های انحرافی است.
کتابنامه

۱٫ قرآن کریم.

۲٫ ابن داوود حلی، رجال ابن داوود، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۳ش.

۳٫ ابن فارس، أبو الحسین أحمد بن فارس، مُعْجَمُ مقاییس اللُّغَه، با کمک: د. مُحَمَّد عوض مرعب و فاطمه مُحَمَّد أصلان، ط۱، بیروت: دار إحیاء التراث العَرَبی، ۲۰۰۱م.

۴٫ ابن ندیم، الفهرست، ترجمه و تحقیق: محمدرضا تجدد، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۶ش.

۵٫ بغدادی، عبدالقاهر بن الطاهر، الفرق بین الفرق، مصر: الثقافه الاسلامیه، ۱۳۶۷ش.

۶٫ حرعاملی، محمد بن حسن، اثباه الهداه، قم: مطبعه العلمیه، بی‌تا.

۷٫ حلی، رجال العلامه الحلی، قم: دار الذخائر، ۱۴۱۱ق.

۸٫ خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الاثر، قم: انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.

۹٫ خویی، سید ابوالقاسم، معجم الرجال الحدیث، نجف: مطبعه الاداب، ۱۳۹۰ش.

۱۰٫ راوندی، قطب الدین، الخرائج والجرائح، قم: موسسه مهدی، ۱۴۰۹ق.

۱۱٫ ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم: دفتر تحقیقات و تدوین کتب درسی، ۱۳۷۷ش.

۱۲٫ سبحانی، جعفر، موسوعه طبقات الفقهاء، قم: موسسه امام صادق علیه السلام، ۱۴۱۹ق.

۱۳٫ سید رضی، محمد بن ابی احمد، نهج البلاغه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۲۶ش.

۱۴٫ شهرستانی، محمد بن عبد الکریم، الملل و النحل، تحقیق: عبد الامیر علی مهنا و علی حسن فاعور، بیروت: دار المعرفه، ۱۴۱۰ق.

۱۵٫ صدوق، محمد بن علی بن الحسین، عیون اخبار الرضا، ترجمه علی اکبر غفاری و حمید رضا مستفید، تهران: صدوق، ۱۳۷۲ش.

۱۶٫ ـــــ، کمال الدین و تمام النعمه، تهران: اسلامیه، ۱۳۹۵ق.

۱۷٫ ـــــ، معانی الاخبار، قم: جامعه مدرسین. ۱۴۰۳ق.

۱۸٫ طوسی، محمد بن الحسن، الغیبه، قم: موسسه معارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ق.

۱۹٫ عطاردی، عزیز الله، مسند الامام الرضا علیه السلام، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۰۶ق.

۲۰٫ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، تهران:مکتبه العلمیه الاسلامیه، بی‌تا.

۲۱٫ فیض قمی، عباس، خلاصه المقال، قم: علمیه، ۱۳۹۴ق.

۲۲٫ قرشی، باقر شریف، حیاه الامام الرضا علیه السلام، بیروت: منشورات سعید بن جبیر، بی‌تا.

۲۳٫ کحاله، عمر رضا، معجم المولفین تراجم مصنفی الکتب العربیه، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، بی‌تا.

۲۴٫ کشی، محمد بن عمر، رجال کشی، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ش.

۲۵٫ ــــــ، رجال کشی، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۴ق.

۲۶٫ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.

۲۷٫ محمدی اشتهاردی، محمد، ایرانیان مسلمان در صدر اسلام و سیر تشیع در ایران، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۱ش.

۲۸٫ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، بیروت: موسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق.

۲۹٫ مدرسی، حسین، مکتب در فرآیند تکامل، ترجمه هاشم ایزد پناه، نیوجرسی: داروین، ۱۳۷۴ش.

۳۰٫ مرتضوی، سید محمد، نهضت کلامی در عصر امام رضا علیه السلام، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش.

۳۱٫ مشکور، محمد جواد، تاریخ شیعه و فرقه‌های اسلام تا قرن چهارم هجری، تهران: اشراقی، ۱۳۶۸ش.

۳۲٫ ـــــــ، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۵ش.

۳۳٫ نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ق.

* کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث.                      s_lakzaei1986@yahoo.com
** دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث.                     z_ghasemi62@yahoo.com

درباره نویسنده