مقالات

نور مهدی، هدایتگری از فراسوی آینده

نور مهدی، هدایتگری از فراسوی آینده

علی ­اصغر پورعزت â[۱] [۲] میثم علیپور ââ[۳][۴] علی اصغر سعدآبادی ââ[۵][۶] چکیده

تجلی انتظار بر فراگرد آینده‌سازی، از جمله جلوه‌های بسیار مهم و تحلیل ناشده مهدویت است. شأن امام مهدی۴ در هدایت‌گری مردم، در دوران غیبت نیز تأمل برانگیز است و بر شکل‌گیری روندهای آینده تأثیر شگرفی دارد؛ تا حدی که می‌توان گفت، نام، کردار و منش ادراک شده او، همچون فانوسی در تاریکی دریا، هدایتگر کشتی‌های سردرگمی است که در ابهام خود در مسیر آینده، در معرض انحراف و گم‌گشتگی قرار دارند.

رویکرد استعاره‌ای به منزلت امام، به منزله فانوس هدایت و چراغ روشنی‌بخش مسیر مردم از حال به آینده، در امتداد تعابیری در سنت چهارده معصوم:، نظیر «مصباح الهدی» و «طاووس اهل جنت» ذکر می‌شود. این رویکرد، در امتداد مضامین آیات شریف و ادعیه وارد شده که شناخت امام را شرط ناگزیر فلاح و رستگاری و حفظ ایمان دانسته، اطاعت آگاهانه از ایشان را لازمه اسلام و بندگی در پیشگاه پروردگار می‌داند؛ مورد تأکید قرار می‌گیرد و معرفت امام را نتیجه معرفت ثقلین و اطاعت از امر پروردگار فرض می‌کند.

نتیجه آن‌که شأن امام معصوم۷ در ظهور و غیبت، همواره هدایتگر آحاد بندگان خداوند متعال بوده، آیت هدایت و چراغ روشنی‌بخش راه آنان به سوی آینده‌ای است که در اعماق زمان پیش‌رو قرار دارد.

کلیدواژگان: مهدی و هدایت‌شدگی، مصباح‌الهدی، فانوس دریایی، هدایت‌گری و راه‌یابی، استعاره، داستان‌پردازی.

مقدمه

در سنت تفکر شیعه، هدایتگری معصوم، پاسخ خداوند متعال به نیاز جامعه است؛ یعنی در برابر نیاز مبرم مردم به هدایت شدن، امر خداوند متعال به این مهم تعلق گرفته است که همواره هدایتگری، مردم را با آیتی از آیات شریف خود، تضمین نماید. این آیات یا به طور مکتوب انشاء می‌شوند و در ظرف کتاب و مصحف متجلی می‌گردند؛ یا در مقام امام ظاهر می‌شوند و در قالب سنت و رویه معصوم معتبر می‌گردند.

به هرحال، شأن کتاب و سنت، هدایتگری است و ناآشنایی با این دو، نقصانی بزرگ در زندگی عموم آدمیان محسوب می‌شود و رویگردانی از آن دو، خسرانی بی‌حساب و تأسف‌بار برای گمراهان در پی دارد.

اما این سؤال مطرح می‌شود:

در دوران غیبت که ثقل اکبر در معرض مهجوریت قرار می‌گیرد و ثقل اصغر غایب می‌شود، تکلیف مردم چیست؟

نام امام زمان با دلالت بر دوران و امامت بر زمان (پورعزت، ۱۳۸۷: ۲۹۵)؛ جلوه‌ای زیبا از هدایتگری مستمر نام، منش و کردار او بر آدمیانی است که با شتاب و ناگزیر به سوی آینده گام بر می‌دارند.

برای فهم این معنا، تأمل بر سرشت پر ابهام آینده و ارزش جلوه‌گری چراغ هدایت و دلیل و راهنما از آن، بسیار راهگشاست.

تاریکی و ابهام در مسیر آینده

سرشت حرکت به سوی آینده، پر ابهام و رمزآلود بوده، چونان حرکت در تاریکی است. آدمی در حالی وارد آینده می‌شود که به حقیقت آن هیچ بصیرتی ندارد و اساساً ورود او به زمان آینده، ورود به محیطی ناشناخته است. بنابراین، انگاره آینده در ذهن آدمی، حتی اگر از امید و شوق و اشتیاق مملو باشد، نمی‌تواند مبیّن حرکتی برنامه‌ریزی شده، در جاده‌ای شناخته شده در روز روشن باشد. لذا آدمی درحالی وارد آینده می‌شود که از آن و حوادثی که آینده در خود نهفته دارد، هیچ نمی‌داند و می‌توان گفت که همواره به مقصد خویش جاهل است (پورعزت و سعدآبادی، ۱۳۹۱: ۱۴ و سعدآبادی و پورعزت، ۱۳۹۲: ۳۳)؛ زیرا نمی‌داند که در ساحت زمان به کدام سوی می‌رود: سعادت یا شقاوت، هدایت یا گمراهی، کامیابی یا ناکامی؛ و نمی‌تواند با اطمینان بگوید که رستگاری را در پیش دارد یا سقوط مرگبار به اعماق گمراهی‌های پیاپی را.

راهنمایی و دلیل از آینده

همچنان که در ساحت مکان، وجود دلیل و راهنما راهگشاست، در ساحت زمان وجود علامت یا نشانه یا دلیلی که بر مقصد سعادت راهنما باشد، بسیار کمک‌کننده است؛ راهنمایی که شوق بیافریند و مسیر و مقصد را نشان دهد و لحظات زمان را پرمعنی و شوق‌انگیز نماید؛ راهنمایی که تسهیل‌گر و برانگیزاننده باشد و از مبدأ ظلم و جهل به مقصد عدل و دانایی راهنمایی کند. با تأمل بر تقابل ظلم و ظلمت با عدل و روشنایی و تقارن «ظلوماً جهولاً» به نظر می‌رسد باید عدل را هادی به روشنایی یا مقارن با آن شناخت و به اصطلاح «عادلاً علیماً» اندیشید.

بنابراین، عدل و دانایی، هدف‌های ارزشمند حرکتی تلقی می‌شوند که از مبدأ جهل و ظلم به مسیر کسب علم و دادگری امتداد می‌یابند و ارزش می‌آفرینند.

در این پژوهش، از استعاره «فانوس»، به عنوان دلالت بر شان امامت بر زمان استفاده شده است. این استعاره بی‌سابقه نیست؛ به طوری که درباره امام حسین نیز از استعاره «مصباح‌الهدی» و «سفینه‌نجات» استفاده شده است (ر. ک. بحرانی، ۱۴۱۳، ج۴: ۵۲).

روش‌شناسی پژوهش

این پژوهش بر اساس چگونگی به دست آوردن داده‌های مورد نیاز و از حیث روش انجام آن، در زمره تحقیقات توصیفی قرار می‌گیرد. روش پژوهش حاضر، توصیفی- تحلیلی، از نوع تحلیل محتواست.

داده‌های مورد استفاده در این پژوهش، شامل انواع گوناگونی از داده‌های کیفی، نظیر گفت‌وگو، مشاهده، مصاحبه، گزارش‌های عمومی، یادداشت‌های روزانه پاسخ دهندگان و تعاملات و تفکرات خود پژوهشگران می‌باشد.

استعاره­ها، مجموعه خاصی از فراگردهای زبانی­اند که در آن‌ها جنبه‌هایی از یک شیء به شیء دیگر نسبت داده یا منتقل می­شوند؛ به نحوی که گویی شیء دوم، مانند شیء اول است (Inns, 2002, p.36 ; Lakoff & Johnson, 1980,p. 36 ). بر این اساس، باید گفت استعاره، چیزی فراتر از یک آرایه ادبی است و در فراگرد تفکر و فهم انسانی نقش بسزایی ایفا می­کند (Brumer, 1993, 4-10). استعاره، ابزاری است که از طریق آن می‌توان برخی از وجوه پدیده­های ناشناخته و پیچیده را درک کرد. در واقع استعاره‌ها که اساسا بر پایه مشابهت میان دو پدیده تبیین می‌شوند، در فضایی انتزاعی فروکاهیده و ساده‌سازی شده از مفهوم؛ فهم پدیده­های پیچیده را آسان و قابل دسترس می‌کنند.از این رو، استعاره با توجه به پیچیدگی حیات سازمانی، می­تواند برای تحلیل­های سازمانی ابزاری مفید و موثر باشد (Clancy, 1989). بر این اساس، نظریه‌پردازان مدیریت از ابزار استعاره کمک گرفته‌اند تا بتوانند سازمان را بهتر درک کرده و این درک را به دیگران نیز عرضه دارند.

هریک از این استعاره­ها، ویژگی و کارکردی از سازمان را مورد توجه قرار می­دهد و آن ویژگی یا کارکرد خاص را بهتر نمایان می­سازد. بدین ترتیب این انتظار تقویت می­شود که هر استعاره جدید، باید به نوعی، از یک کارکرد یا ویژگی جدید سازمان پرده بردارد یا مفهوم آن را در کانون توجه قرار دهد (Hatch, 1997, p.52). در همین امتداد، طی سه دهه اخیر، برخی از نظریه پردازان سازمان و مدیریت، با رویکردی روش شناختی به استعاره­های سازمان، واژگان استعاری گوناگونی را برای شناخت بهتر جوانب گوناگون پدیده­های سازمانی به کار برده‌اند. برای مثال، می­توان به استعاره­های تیم ورزشی (Keidel, 1987)، پازل، اسکیت باز، ارکستر جاز[۷](Neilson, 1992)، خانه[۸] (Pearce & Osmond, 1996)، ناخوشی[۹] (Wyld, Philips, Philips & Cappel, 1998)، جاز[۱۰] (Hatch, 1998)، غذا، و جنگ[۱۱](Oliver, 1999)، سفری[۱۲] (Mintzberg, Ahlstrand, & Lampel, 1998)، جایگاه[۱۳](Walck, 1996)، ارتش (Winsor, 1996)، رودخانه
(Lamberg & Parvinen, 2003)، و تئاتر (Terry, 1997) اشاره کرد.

داستان‌پردازی

«داستان‎سرایی»، از جمله راهبردهای موفق برای مداخله در سیستم‌های اجتماعی و بهبود شرایط سازمان‎ها، ملت‎ها و سایر قالب‎های اجتماع بشری محسوب می‎شود. در باب تأثیر داستان‎سرایی بر آینده‎سازی، مباحث تأمل برانگیزی مطرح شده اندکه بر تاثیر شگرف داستان‌ها بر شکل­گیری واقعیت دلالت دارند (Boje, 2008)؛ با این حال، تأکید می‎شود که در روایتگری‎های “اثرگذار تاریخ بر آینده”، داستان‌هایی اثربخش[۱۴] خواهند بود که از ویژگی‎های ذیل برخوردار باشند:

الف) به‎طور شفاف با گذشته مرتبط باشند؛

ب) در امتداد حال باشند؛

ج) جلب‎کننده اطمینان باشند؛

د) با روایت‌های غالب در جامعه، تعارض آشکار نداشته باشند.

یعنی فقط در صورت وجود چنین شرایطی می­توان به اثر گذاری یک داستان امیدوار بود؛ داستانی که به لحاظ اتصال به گذشته، در امتداد حال بودن و مورد اعتماد مردم بودن، از قابلیت اثرگذاری بر آینده برخوردار باشد. بر این اساس، برخی داستان‎ها باورپذیرند، برخی ممکن‎اند، برخی ترجیح داده می‎شوند، برخی ناممکن و برخی معقول‌اند. در این میان، داستان مهدی موعود۴ داستانی متمایز است؛ داستانی است که از گذشته واقعی آغاز شده، در میان آحاد جامعه پذیرفته و باور گشته و بدون شک، بر آینده تأثیر دارد. استفاده از کلمه داستان در باره امام مهدی۴با این ملاحظه صورت گرفته است که مخاطب تفاوت داستان واقعی و اسطوره تخیلی را می­داند.

تبارشناسی نظری استعاره فانوس دریایی

استعاره «فانوس دریایی» استعاره‌ای بسیار اثرگذار است که بر وجه هدایتگری، راه‌نمایی و هدایتگری یک وجود یا هویت دلالت دارد؛ هویتی که به حدی هدایتگر است که می‌توان آن را به چراغ هدایت (مصباح‌الهدی) یا فانوس دریایی (هدایتگر گم‌شدگان) تشبیه کرد.

فانوس دریایی، چراغی است که مسافران دریا با دیدن آن راه نجات و ساحل مقصد را پیدا می‌کنند. سلوک و گفتار ائمه معصومین:، هدایتگری است که همچون فانوس دریایی، گم‌گشتگان دریای پرتلاطم حیات دنیایی را هدایت و به راه فلاح و رستگاری جلب می‌کند. این مفهوم بسیار برای اذهان آشناست؛ به طوری که می‌توان نمونه‌های زیادی را در ادبیات رایج یافت که مردم، افراد هدایتگر را به چراغ هدایت تشبیه کرده‌اند. گویا بین مفهوم چراغ و هدایتگری، شباهت یا قرابت مفهومی قابل توجهی وجود دارد.

مهدی۴ و مصابیح هدایت اسمای حق تعالی

با تامل بر برخی از نام‌ها، لقب‌ها و کنیه‌های چهارده معصوم:، ملاحظه می‌شود که این لقب‌ها و کنیه‌ها بسیار با دقت انتخاب شده‌اند: احمد۹، علی۷، زهرا۳، حسن۷، حسین۷، سجاد۷، باقر۷، صادق۷، کاظم۷، رضا۷، جواد۷، هادی۷، زکی۷ و مهدی۴٫ جالب توجه آن که آخرین نام، به طور صریح بر وجه هدایتگری دلالت دارد؛ هدایت‌گری که هدایت شده است. وقتی ظهور این هدایتگر به آینده موکول می‌شود، به وجود هدایت‌شده‌ای دلالت دارد که در آینده موعود حضور دارد و ما از حال نامطلوب به سوی وصال عهد او در حرکتیم. در واقع، نام مهدی چون فانوس دریایی، هدایتگر اذهان مردم است؛ مردمی که بارها در دنیای خود گمراهی را تجربه کرده‌اند و ارزش هدایت و منزلت هدایت‌شدگی را دریافته‌اند و می‌دانند که حرکت به سوی آینده یا مقصد موعود در ساحت زمان، بسیار پر ابهام‌تر از حرکت به سوی آدرس یا مقصدی معین در ساحت مکان است.

در این رویکرد، هر جلوه از شخصیت مهدی۴، علامتی برای نجات از وضع موجود است و چراغ و مصباحی برای هدایت کسانی است که می‌خواهند در ساحت پر ابهام زمان، در مسیر هدایت، به سوی او گام بردارند.

این چنین است که در دشوارترین لحظات غیبت نیز نام امام در نقش هدایتگری و راهنمایی ظاهر شده، جلوه‌گری تام داشته، به سوی حقیقت رهنمون می‌شود.

در این منزلت، هر جلوه از نام مهدی۴، هدایتگر به سوی یکی از مقاصد هستی است؛ نام‌هایی که همگی از نام‌های حضرت حق اخذ شده‌اند و نقشی نیکو از حضور پروردگار متعال را در گستره هستی متجلی می‌سازند.

او «اباصالح» است و «صالح» فرزند یا مولود اوست؛ یعنی هر آنچه در شأن صلاح و مصلحت و اصلاح بدرخشد، محصول تربیت و هدایت اوست؛ یعنی او تجلی‌دهنده نام خداوند «مصلح» و بنده مطیع امر پروردگار در اصلاح امور بندگان است؛ یعنی او خود مصلح است؛ مصلح از سوی پروردگاری که خود منشأ و مبدأ هرگونه اصلاح و هدایتگر به سوی اصلاح جامعه است. آینده‌ای که در پرتو چنین جلوه‌ای از نام حضرت حق ساخته می‌شود، آینده‌ای است که از هر گونه ناشایستگی مبراست و بر طریق «صلاحیت و شایستگی» سامان می‌یابد.

او «طاووس اهل جنت» است (ر. ک. بحرانی، ۱۴۲۷: ۱۶۵) و تجلی‌یافته از نام «خداوند جمیل»؛ یعنی او زیبایی حقیقت را در پندار و گفتار و کردار خویش نمایان ساخته و نمایان می‌سازد و هدایتگر به سوی زیباسازی جامعه است. آینده‌ای که در پرتو چنین جلوه‌ای از نام حضرت حق ساخته می‌شود، آینده‌ای است که از هر گونه زشتی مبراست و بر طریق «زیبایی و نیک‌منظری» سامان می‌یابد.

او حکیم و داناست و تجلی‌یافته از نام «خداوند حکیم و علیم»؛ یعنی او حکمت و دانایی را در ضمیر خود در جوشش یافته و مولد علم و دانش و حکمت است؛ بنابراین، آینده‌ای که در پرتو چنین جلوه‌ای از نام حضرت حق ساخته می‌شود، آینده‌ای است که از هر گونه جهل و حماقت پیراسته است و بر طریق «دانش و آگاهی» سامان می‌یابد.

او عادل است و تجلی‌یافته از نام «خداوند عدل و عادل»؛ یعنی او با انگیزه عدالت‌گستر است و بر طریق عدالت و با هدف و مقصد «عدل» برانگیخته می‌شود و از هر گونه ظلم و بیدادگری می‌پرهیزد. آینده‌ای که در پرتو این جلوه از نام حضرت حق ساخته می‌شود، آینده‌ای است که از هرگونه ظلم و بیداد پیراسته است و بر طریق «قسط و داد» سامان می‌یابد.

او عزّت‌مند است و تجلّی‌یافته از نام «خداوند عزیز»؛ یعنی هیچ سلطه‌جویی بر او سیطره نمی‌یابد و او همه سلطه‌گران را به ذلت می‌کشاند. مؤمنان نزد او صاحب عزت‌اند و منافقان و کفار، اصحاب ذلت. آینده‌ای که در پرتو این جلوه از نام حضرت حق ساخته می‌شود، آینده‌ای است که از هر گونه سلطه‌پذیری و تحقیر پیراسته است و بر طریق «عزت و اقتدار» سامان می‌یابد.

او مهدی است و تجلی‌یافته از نام «خداوند هادی»؛ یعنی هیچ گمراهی و تردیدی در مسیر او دیده نخواهد شد. او همه گمراه‌‎کنندگان را رسوا می‌سازد و مردم را در طریق هدایت قرار می‌دهد. هدایتگران در نزد او معتبرند و مردم در محضر او هدایت شده‌اند. او «هدایت‌شده‌ای هدایتگر» است.

آینده‌ای که در پرتو این جلوه از نام حضرت حق ساخته می‌شود، آینده‌ای است که از هرگونه گمراهی پیراسته است و بر طریق «هدایت» سامان می‌یابد.

او تجلی‌یافته از اسمای حق تعالی است و از حقیقت آن اسما خبر می‌دهد و پرهیزکاران را دلالت می‌نماید. سلطه و ناراستی را از میان بر می‌دارد و آزادی و صداقت را به ارمغان می‌آورد. زشتی‌ها و پلیدی‌ها را می‌زداید و جهان را به زیبایی و پاکیزگی می‌آراید.

او مصباح‌الهدی است و خبردهنده از حقیقت اسمای خداوند متعال و در همین طریق، به سوی ساختن جهان عدل و انصاف و زیبایی و حکمت و صداقت و هدایت و عزت رهنمون می‌گردد؛ مصباحی که پس از سیزده نشانه، نشانه آخر و آیت‌الاخرای ولایتی است که از عهد رسول گرامی اسلام۹، آدمیان را به امر خدا رهنمون می‌گردد.

جهان اختیار، معرض انتخاب احسن

جهان آفرینش، معرض انتخاب امر خداوند متعال است. آدمی به دور از جبر و تفویض مجبور است که مختار باشد و امر چنان به او تفویض شده است که خیر و پاکیزگی را اختیار نماید.

در انتخاب مکرر و مستمر خیر و نیکویی، نیکوترین خیرات، تجلی دادن اسمای حق تعالی در هستی است؛ تجلی اسمایی که رسالت آدمی تلقی شده و وجه کمال آفرینش را نمایان می‌سازند.

آدمی به انتخاب احسن مکلف بوده، در این مسیر به هدایت مستمر نیازمند است.

وجود امام اسوه به تأسی از پیامبر اکرم۹، هدایتگر و نشانه‌ای است برای جلب توجه و اقتدا و الگوبرداری برای ساختن آینده؛ آینده‌ای که باید تجلی دهنده اسمای نیکوی خداوند متعال باشد و واقعیتی امن و متعالی و نیک را برای مردم به ارمغان بیاورد. نکته مهم این است که این همه باید با انتخاب آگاهانه مردم به دست آید و شایسته نیست که با زور و اکراه حاصل گردد. پس، تحقق آن باید با بلوغ عامه برای انتخاب احسن همراه باشد؛ بلوغی که مردم را به سوی کمال انسانیت و جامعه را به سوی کمال مدنیت سوق دهد.

زندگی حقیقی، انتخاب احسن است

از پیامبر اکرم۹ چنین روایت شده است:

هر کس بمیرد، در حالی که امام زمانش را نمی‌شناسد، به مرگ جاهلیت مرده است (کلینی، ۱۳۶۹، ج۲: ۱۳۱).

علّامه جوادی آملی در تفسیر این حدیث شریف بر آن است:

مرگ محصول زندگی است؛ یعنی کسی که هشتاد سال زندگی کرده است، مانند یک درخت هشتاد ساله است. او عصاره درخت زندگی را در یک کاسه می‌ریزد و هنگام مرگ آن را سر می‌کشد. اگر مرگ به شیوه جاهلی است، نشان‌دهنده آن است که آن کاسه، عصاره جاهلیت بوده است. اگر مرگ جاهلی است، به دلیل آن است که زندگی جاهلانه بوده است. بر این اساس، شناخت امام زمان برای ما دارای اهمیت حیاتی است. کسی که با امام زمان رابطه ندارد و او را نمی‌شناسد، مرده است و کسی که با او رابطه دارد، زنده است (ر. ک. جوادی آملی، ۱۳۸۳: ۴۵ – ۴۴).

یعنی معرفت امام زمان به تربیت‌پذیری فرد و تقیّد به پندارها، گفتارها و کردارهایی منجر می‌شود که زندگی او را به «حیات طیّبه» تبدیل می‌کند. بر این اساس، دلالت محبّت بر معرفت و معرفت بر تشبّه محبّ به محبوب، اصلی عقلانی است که محبّت حقیقی را به تلاش برای پیمودن راه محبوب منوط می‌داند. همان‌طور که در بیان نورانی امام صادق۷ در وصف شیعیان چنین آمده است:

شیعیان ما اهل خویشتن‌داری، تلاش پیگیر، وفای به عهد و امانت‌داری، زهد، عبادت، ۵۱ رکعت نماز در شبانه‌روز، شب‌زنده‌داری، روزه، زکات، حج و پرهیز از همه محرّمات‌اند (ر. ک. ابن‌بابویه، ۱۳۶۲: ۲).

بدین ترتیب، این‌گونه احادیث، جلوه‌های گوناگونی از صفات نیکو را به تصویر کشیده‌اند که باید در صفات و کردار شیعیان واقعی جلوه‌گر شوند تا آن‌ها در هیأت بهترین انسان‌های آفریده شده و برترین مخلوقات‌ تکامل یابند و به برتری و تعالی برسند؛ جلوه‌ای از برتری که بر ایمان و عمل صالح مبتنی است. در این امتداد، شیعیان واقعی پذیرای نور ایمان و هدایت الاهی می‌شوند و مصداق بارزی برای آیه ۷۶ از سوره مریم، با این مضمون که خداوند بر هدایت آنان که هدایت‌شده‌اند، می‌افزاید.

انتظار فرج، ایمان به آینده قطعی و پرهیز از آینده موهوم

از منظر فلسفی، آینده، مانند گذشته «معدوم» یا «ناپدید» است و امید انسان به زندگی است که به توجّه او به آینده منجر می‌شود. انسان برای زندگی آتی خود، برنامه‌ریزی می‌کند و سناریوهای گوناگونی را در نظر می‌آورد. در همین حال، او می‌داند که بسیاری از امور آتی، در اختیار او نخواهند بود و از آن میان، زندگی آتی او، اوّلین مقوله تردید برانگیز برای اوست. او نمی‌داند ساعتی دیگر زنده خواهد بود. این امر قطعی، ممکن است مورد غفلت واقع شود؛ در حالی که وقوع آن، به آگاهی فرد بر آن منوط نیست. بر این اساس، هر تلاش بشر برای تحقق آینده مطلوب، در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود و هر محاسبه او، در معرض خطا و انحراف و احتمال خواهد بود.

از منظر اجتماعی، بسیاری از حکومت‌ها در تلاش‌اند تا آینده جامعه خود را ترسیم کنند؛ بر این اساس، برنامه‌های بلندمدّت و طرح‌های چشم‌انداز را برای خود تدارک می‌بینند. در همین امتداد، تحقق طرح چشم‌انداز برای هر حکومت، در گرو عوامل متعددی در عرصه بین‌المللی است که از کنترل آن حکومت خارج‌اند. بر این اساس، هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی، با وجود ضرورت انکارناپذیر برنامه‌ریزی برای آینده، همه برنامه‌ها و طرح‌های معطوف به آینده، مبهم و پیش‌بینی‌ناپذیرند و برخی از عوامل تأثیرگذار بر آن‌ها، از کنترل خارج‌اند و برای برنامه ناظر بر آینده، هیچ قطعیتی وجود ندارد!

اما خداوند قادر و علیم و حکیم، خالق زمان و محیط بر آن است؛ پس، نمی‌توان گذشته و حال و آینده را برای او تصوّر کرد و حالاتی چون احتمال و تردید و خطا، برای او قابل تصوّر نیست. بنابراین، آینده فقط برای انسان و سایر موجودات محصور در زمان معنادار است و خارج از حصار زمان و مکان، گذشته و حال و آینده بی‌معناست. بر این اساس، آینده تصویر شوند در بیان خداوند متعال، آن‌قدر قطعی است که افعال آتی می‌توانند در جامه افعال ماضی ظاهر شونده و ظهور یابند (ر. ک. انبیاء: ۱؛ قمر: ۱و زلزال: ۱-۸).

بر این اساس، انتظار فرج در امتداد امر به انتظار از سوی خداوند متعال است که برای مؤمنان به هود۷ (ر. ک. اعراف: ۷۱) و شعیب۷ (ر. ک. هود: ۹۳) صادر فرمود و قاطعانه بیان داشت که عاقبت کارها، از آن متقین است (ر. ک. قصص: ۸۳). در واقع، انتظار مؤمنان در سراسر تاریخ به فرج منجر شده است؛ فرج و رستگاری، آینده‌ای قطعی برای مؤمنان است؛ به طوری که می‌توان گفت، برای مؤمن منتظر، حتی مرگ عاملی بازدارنده از تحقق آینده قطعی نیست (ر. ک. فیض کاشانی، ۱۴۱۸: ج۱، ۷۲). بر این اساس، پیوند زدن برنامه‌های فردی و اجتماعی با ویژگی‌های مؤمنان منتظر، تلاشی برای حضور در آینده قطعی است.

مؤمن واقعی فقط برای رسیدن به شأن و منزلت رضا یا کسب رضایت حق تعالی تلاش می‌کند. حاصل این تلاش همواره محفوظ است و در پیشگاه پروردگار باقی می‌ماند. بنابراین، هیچ عملی از میان نمی‌رود و هیچ نیّتی فراموش نمی‌شود.

در این مسیر، مؤمن آن‌چنان برای رسیدن به عصر موعود تلاش می‌کند که گویا آن را می‌بیند و مطمئن است که در آن زندگی می‌کند. چنانچه هدف از زندگی، کسب رضای حق تعالی باشد، فقط تحقق جامعه انسانی موعود مهم است و دیگر اهمیتی ندارد که چه کسانی در آن زندگی کنند. من زنده باشم یا نباشم مهم نیست؛ بلکه مهم آن است که من به تحقق این جامعه کمک کرده باشم و به منزلت کسب مقام رضای حق تعالی نایل آمده باشم.

اهمیت توسعه گفتمان انتظار، در پرتو معرفت به وعده الاهی

وعده الاهی برای مؤمنان صالح، «استخلاف» آن‌ها در زمین است. این وعده الاهی که در آیه ۵۵ از سوره نور بیان شده، بر اساس منابع تفسیری (ر. ک. فیض کاشانی، ۱۴۱۵، ج۳: ۴۴۴؛ طبرسی، ۱۳۷۲، ج۷: ۲۴۰)، بر ظهور حجّت دلالت دارد. در روش تفسیر موضوعی، توجّه به مختصات آیه در سوره و سیاق آن، ضروری است (ر. ک. لسانی فشارکی و مرادی زنجانی، ۱۳۹۱). بر اساس تقسیمات الاهی که توسّط پیامبر اکرم۹تقریر شده است، سوره نور دارای ۶۴ آیه و ۹ سیاق (رکوع) است که آیه مورد نظر در رکوع هفتم آن قرار دارد (ر. ک. لسانی فشارکی و مرادی زنجانی، ۱۳۹۱: ۵۶) و محدوده این رکوع، از ابتدای آیه ۵۱ تا انتهای آیه ۵۷ است.

با تدبّر در آیات این سیاق، ۷ تکرار برای واژگانی از ریشه «ط و ع» به شرح زیر تأمّل برانگیز است:

۱) «أطعنا» در آیه ۵۱؛

۲) «یطع» در آیه ۵۲؛

۳) «طاعه» در آیه ۵۳؛

۴ و ۵ و ۶) «اطیعوا» (۲ بار) و «تطیعوه» در آیه ۵۴؛

۷) «اطیعوا» در آیه ۵۶٫

تلاقی ۷ تکرار برای این واژگان، با ۷ آیه در این سیاق، جالب توجه است. به هر حال، اهمیت درک مفهوم اطاعت برای فهم محور موضوعی این سیاق، بسیار مهم و ضروری است (ر. ک. المیزان، ۱۴۱۷، ج۱۵: ۱۴۵).

«طوع»، رفتاری متناسب با امر و حکم، همراه با میل و فروتنی است. بر این اساس، این ریشه دارای سه قید است: میل و رغبت، فروتنی و خضوع و رفتار منطبق با امر. هنگامی که تمایل و رغبت وجود نداشته باشد، «کراهت» ایجاد می‌شود که با «طوع» در تضاد است (ر.ک. مصطفوی، ۱۳۶۰، ج۷: ۱۳۸). بنابراین، پندار و گفتار و کردار مؤمنان صالح در برابر حکم خداوند متعال و پیامبر۹، پذیرش و اطاعت است؛ اطاعتی که رستگاری آن‌ها در گرو آن است (ر. ک. نور: ۵۱) و در همین امتداد است که خشیت الاهی و تقوا در همه ارکان و عرصه‌های زندگی مؤمنان صالح حضور یافته و آن‌ها را به پیروزی و برتری می‌رساند (ر. ک. نور: ۵۲).

فحوای آیات ۵۴ و ۵۵ سوره نور، چنین است که ایمان و عمل صالح به اطاعت از خداوند متعال و پیامبر اکرم۹ منوط است. واضح است که آوردن حکم اطاعت از پیامبر اکرم۹ در کنار اطاعت از خداوند، برای بزرگداشت مقام شامخ ایشان بوده، با توجّه به آیه ۵۶ سوره نور، بدان سبب واجب می‌شود که او «رسولِ» الله است. پس، اطاعت از او به مثابه اطاعت از الله است؛ همان‌طور که در تعلیم امام صادق۷ به زراره چنین بیان شده است:

اللَّهُمَ‏ عَرِّفْنِی‏ نَفْسَکَ‏ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ؛ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ؛ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛ بار الاها! خودت را به من بشناسان؛ زیرا اگر تو را نشناسم، پیامبرت را نخواهم شناخت. خدایا! پیامبرت را به من بشناسان؛ زیرا اگر پیامبرت را نشناسم، حجت تو را نخواهم شناخت. خدایا! حجتت را به من بشناسان؛ زیرا اگر حجتت را نشناسم، از دینم گمراه خواهم شد! (ر. ک. کلینی، ۱۴۰۷، ج۱: ۳۳۷).

بر این اساس، در سلسله مراتب معرفتی طرح شده در این تعلیم آسمانی، آغاز راه و مقصود اوّل، «معرفت خداوند» است. در همین امتداد، در قوس صعودی معرفت، دین‌داری بر شناخت امام مبتنی است و شناخت امام۷ در پرتو شناخت پیامبر۹ممکن می‌شود و شناخت پیامبر۹ باید بر اساس شناخت خداوند متعال انجام پذیرد؛ ضمن این‌که در قوس نزولی معرفت، شناخت خداوند متعال، اصلی است که سایر معارف از آن آغاز شده‌ و به آن باز می‌گردند. در همین امتداد، آن دین مرضیّ و موعود که خداوند وعده استقرار بدون اضطراب و تزلزل آن را داده (ر.ک. نور: ۵۵)؛ همان دین کامل و نعمت اسلام است که در صراط مستقیم معرفت حجت و رسول، در پرتو معرفت خداوند، حاصل می‌شود (ر. ک. مائده: ۳).

ضمن این‌که با تدبّر در آیات سوره نور، مشخّص می‌شود بخش قابل ملاحظه‌ای از آیات این سوره، به مباحث خانوادگی اختصاص یافته و نام سوره نیز برگرفته از آیه ۳۵ آن، یا آیه نور است (ر. ک. مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۴: ۴۷۰). در این سوره، از خانه‌هایی یاد شده است که شرایط ذکر اسم پروردگار در آن‌ها فراهم شده، ساکنانشان بامدادان و شامگاهان برای پروردگار تسبیح می‌گویند (ر. ک. نور: ۳۶)؛ خانه‌هایی که زمینه‌ساز تربیت مردمی پاک سیرت است که تجارت و کسب و کار، آن‌ها را از ذکر خداوند و برپایی نماز و پرداخت زکات باز نمی‌دارد؛ مؤمنانی که از برپایی قیامت بیمناکند و همواره زندگی خود را با شاخص‌های اخروی ارزیابی می‌کنند (ر. ک. نور: ۳۷). این افراد، صادقانه به وعده خود با خداوند پایبند
(ر. ک. احزاب: ۲۳)؛ و ازصداقتی بهره‌مندند که زمینه‌ساز شناخت قضا و امر خداوند و پیامبر اوست (ر.ک. احزاب: ۳۵-۳۶).

اطاعت از پیامبر۹، معرفتی پایان‌ناپذیر را سبب می‌شود که رحمت خداوند را در پی دارد. برپایی نماز و پرداخت زکات نیز مقدّماتی است که انسان را برای اطاعت همه‌جانبه از پیامبر۹ آماده می‌سازد (ر. ک. نور: ۵۶). بنابراین، هرگونه تلاش برای مخدوش ساختن مقام «اسوه حسنه» بودن پیامبر اکرم۹ (ر. ک. احزاب: ۲۱)، کفر است و مستوجب آتش
(ر. ک. نور: ۵۷)؛ زیرا، این رفتار بر شناخت ناقص خداوند دلالت داشته، سیر امام‌شناسی و دینداری را مخدوش می‌سازد. خداوند و ملائکه او بر پیامبر اکرم۹صلوات خاص و ویژه فرستاده و امر می‌فرماید که‌ای مؤمنان! شما نیز بر پیامبر گرانقدر صلوات بفرستید و در همه حال از او پیروی کنید (ر. ک. احزاب، ۵۶). جامعه‌ای که بتواند جایگاه ایشان را در آفرینش ادراک کند، در اوج کمال قرار می‌گیرد و بر این اساس، استدلال می‌شود که ظهور، مقدمه‌ای برای هدفی برتر است؛ مقدّمه‌ای برای ورود به خانه از درب آن!

بر این اساس، در آخرین رکوع سوره نور (۶۴ – ۶۲)، فرمانبری از امر رسول الله۹معادل با ایمان فرض شده است. بنابراین، مخالفت با امر پیامبر۹، فتنه‌انگیز تلقی شده، مخالفان را به عذاب دردناک گرفتار می‌کند. «فتنه»، چیزی است که به اختلال همراه با اضطراب منجر شود (ر. ک. مصطفوی، ۱۳۶۰: ج۹، ۲۳). بنابراین، سرپیچی از امر پیامبر۹، نوعی اختلال همراه با اضطراب را به همراه داشته، به زندگی دردناک برای مخالفان منجر می‌شود؛ زیرا در زبان قرآن، دنیا و آخرت از یکدیگر جدا نیستند و فقط یک زندگی آکنده از درد در دنیا، معادل با عذاب الیم در آخرت است. بر این اساس، از آیه ۶۳ سوره نور چنین استفاده می‌شود که راه دستیابی به تعادل و کاستن از دردهای جامعه انسانی، پیروی از پیامبر اکرم۹ است؛ پیامبری که دارنده «خُلق عظیم» است (ر. ک. قلم: ۴)؛ او که در میان ماست (ر. ک. حجرات: ۷) و خداوند به اهل ایمان امر می‌کند که حتّی هنگام سخن گفتن، با توجه به این حقیقت که او در میان شماست، تلاش کنید صدای شما، از صدای او بالاتر نباشد (ر.ک. حجرات: ۲). بر این اساس، معیار همه حرکت‌های ایمانی، رسول الله۹ است که پیشی گرفتن از او مردود و عقب ماندن و دور شدن از او، باطل است (ر. ک. حجرات: ۱). از سویی، تأسّی به «خُلق عظیم» پیامبر۹، مستلزم تدبّر در آیات قرآن کریم است؛ زیرا «کانَ خُلقُه القُرآن» اخلاق او، سراسر قرآن بود (ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷، ج ۲: ۷۰) و به باور امامیه، همه چهارده معصوم: شأنی پیراسته از هرگونه پلیدی داشته؛ سایر معصومان:، همواره به پیامبر اکرم۹ تأسی می‌جویند.

معرفت امام زمان۴ در پرتو معرفت رسول الله۹ با تدبّر در حدیث ثقلین

در غدیر خم، پیامبر اکرم۹ اعلام فرمود:

مَعاشِرَ النّاسِ! أنا صِراطُ اللهِ المُستَقیمِ الّذی أمَرَ بِاتّباعِه‌؛ ای مردم! من آن صراط مستقیمم که خداوند به پیروی از آن فرمان داده است (ر. ک. طباطبایی‌نسب، ۱۳۸۴: ۷۷).

بر این اساس، در میان امّت، دو میراث گران‌بار قرار داد که پیروی از صراط مستقیم، مستلزم تمسّک به هر دوی آن‌ها به مثابه ثقل اکبر (قرآن کریم) و ثقل اصغر (اهل بیت گرامی پیامبر۹) است (ر. ک. طباطبایی نسب، ۱۳۸۴: ۶۲). یکی از دلالت‌های حدیث شریف ثقلین، ضرورت جانشینی و وراثت دو حقیقت گرانبار برای پیامبر اکرم۹ برای ایفای نقش هدایت است؛ هدایتی که حضرت ختمی مرتبت، با همه وجود، به تنهایی عهده‌دار آن بود. خداوند متعال، بر ایشان، «سبع مثانی» و «قرآن عظیم» را عطا فرمود (ر.ک. حجر، ۸۷). همچنین، اهل بیت پیامبر۹ در شأن تفسیرکنندگان صادق قرآن و آگاهان به احکام و اوامر و نواهی خداوند متعال‌ قرار دارند. این دو یادگار پیامبر۹ به تصریح روایت ثقلین و خطبه غدیر، هدایتگران عامه مردم پس از پیامبرند (ر. ک. طباطبایی‌نسب، ۱۳۸۴: ۷۷).

پیامبر اکرم۹ در روز اِکمال دین، آینده امّت اسلامی را ترسیم فرمود و ویژگی‌های ائمّه هدایتگر و جانشینان بر حقّ خویش را در پرتو آیه نور اعلام داشت و بیان فرمود:

مَعَاشِرَ النَّاسِ! النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِیَّ ثُمَّ مَسْلُوکٌ فِی عَلِیٍّ ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقَائِمِ الْمَهْدِی؛ ‌ای مردم! نور مطلق از جانب خداوند عزّ و جلّ است و آن نور در طریق من قرار گرفته است و بعد از من در طریق علی است و بعد از او در طریق نسل او خواهد بود تا زمان قائم مهدی۴ (ر. ک. طباطبایی‌نسب، ۱۳۸۴: ۷۱).

ایشان همچنین در همین خطبه، امام مهدی۴ را چنین توصیف فرموده است:

الَّذِی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِن؛ او حق خدا و هر مؤمنی را می‌گیرد (ر.ک. طباطبایی‌نسب، ۱۳۸۴: ۷۱) .

نیز:

ألَا وَ إنَّ‏ خَاتَمَ‏ اْلأَئِمَّهِ مِنّا الْقَآئِمُ الْمَهْدِیُّ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَیْهِ؛ ألَا إنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّینِ؛ ألَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالمِینَ؛ ألَا إنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا؛ ألَا إنَّهُ قَاتِلُ کُلِّ قَبِیلَهٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ؛ ألَا إنَّهُ مُدْرِکُ کُلِّ ثَارٍ لأَوْلِیَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ ألَا إنَّهُ نَاصِرُ دِینِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ ألَا إنَّهُ الْغَرَّافُ‏ مِنْ بَحْرٍ عَمِیقٍ؛ ألَا إنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ کُلَّ ذِی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ؛ ألَا إنَّهُ خِیرَهُ اللَّهِ و مَخُتَارُهُ؛ ألَا إنَّهُ وَارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِیطُ بِهِ؛ ألَا إنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عزّ وَ جَلَّ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إیمَانِهِ؛ ألَا إنَّهُ الرَّشِیدُ السَّدِیدُ؛ ألَا إنَّهُ الْمُفَوَّضُ إلَیْهِ؛ ألَا إنَّهَ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛ ألَا إنَّهُ الْبَاقِیَ حُجَّهً وَ لَا حُجَّهَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إلَّا عِنْدَهُ؛ ألَا إنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَیْهِ؛ ألَا إنَّهُ وَلیُّ اللَّهِ فیِ أرْضِهِ وَ حَکَمُهُ فِی خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ فیِ سِرِّهِ وَ عَلَانِیَتِه‏؛ آگاه باشید آخرین امام امّت هم از خاندان ماست و او قائم مهدی۴ است که درود خداوند بر او باد! آگاه باشید او بر کلّیّه ملل با ادیان گوناگون پیروز می‌گردد؛ او از ستمگران انتقام می‌گیرد؛ او همه دژها را فتح نموده و ویران می‌گرداند؛ او مشرکان را از هر نژاد و ملّتی باشند، نابود می‌نماید؛ او انتقام خون دوستان خدا را می‌گیرد؛ او یاور دین خداوند عزّ و جلّ است؛ او کشتیبان دریای موّاج و سامان‌بخش زندگی متلاطم خلایق است؛ او فضل و برتری دانایان و جهل و بی‌خردی نادانان را می‌داند؛ او برگزیده خداوند و منتخب اوست؛ او گزارش‌دهنده فرمان خداوند عزّ و جلّ است و احکام الاهی را روشن می‌‌کند؛ او راست‌کردار و درست‌کار است و در انجام امور پایدار و استوار است؛ امور آفریدگان به او تفویض شده است؛ پیامبران گذشته همه به وجود او بشارت داده‌اند؛ او آخرین حجّت خداوند است و بعد از او حجّتی نخواهد بود و در جهان حقّی نیست، مگر با او و علم و دانشی نیست مگر نزد او، هیچ‌کس بر او غلبه نمی‌نماید و کسی بر او پیروز نمی‌گردد؛ او ولیّ خدا در زمین است و حکم و فرمان او، حکم و فرمان خداوند است و پروردگار او را به اسرار آفرینش خود از پنهان و آشکار، آگاه ساخته است (ر. ک. فیض کاشانی، ۱۴۱۵، ج۲: ۶۴).

در پرتو آیات قرآن کریم و سنّت قطعی اهل بیت، حق‌گرایی اصلی اساسی در رفتارهای مؤمنان صالح است (ر. ک. عصر: ۱-۳). بر این اساس، حق اصالتاً و ابتدائاً حقّ خداوند است و سپس حقوق انسان‌ها بر یکدیگر موردنظر قرار می‌گیرد. در این فرایند، بزرگ‌ترین وظیفه و تکلیف امام زمان۴، تأدیه حقوق است؛ حقوقی که با غفلت امّت اسلامی از هشدارهای دلسوزانه پیامبر اکرم۹ در روز غدیر و با حاکمیت پیشوایان ستمگر و هدایت مردم به سوی آتش و جایگزینی کاخ‌ها و دربارها به جای گوهر پاک امامت تضییع شد
(ر. ک. طباطبایی‌نسب، ۱۳۸۴: ۷۵). همچنین خودخواهان و طاغوتیان، قرآن کریم را وسیله‌ای کردند برای حکومت‌های ضد قرآنی و مفسّران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم۹ دریافت کرده بودند و ندای إنّی تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَین را در ضمیر و قلب خویش، جوشان داشتند؛ کنار زدند و قرآن را که بزرگ‌ترین هدایتگر زندگانی مادی و معنوی از سوی خداوند است مهجور ساختند و حکومت عدل الاهی را منحرف نمودند و انحراف از دین خدا و کتاب و سنّت الاهی را پایه‌گذاری کردند (ر. ک. وصیتنامه امام خمینی;، ۱۳۸۴: ۱۳).

هدایتگری گم‌شدگان

سال‌ها پس از واقعه بعثت، احتجاج غدیر و حادثه سقیفه و فتنه‌های جمل و صفین و نهروان و عاشورا، بارها و بارها حرکت‌های اصلاحی مردم در قالب نهضت‌های توابین و مختار و زید و نظایر آن، یا به شکست انجامید یا منحرف شد و به شکل‌گیری سلسله‌های ظالمی چون صفویه منجر گشت. این همه در شرایطی رخ داد که جهت‌گیری‌های نهضت‌های اصلاحی از جامعه عدل موعود، به جوامعی با طرح‌های خودساخته منحرف می‌گشت و بدعت‌های عوام و خواص، جای سنت‌های چهارده معصوم: و شیعیان آن‌ها را می‌گرفت.

در این حال، آنچه موجب انحراف این نهضت‌ها و اقدامات اصلاحی می‌شود، غفلت آنان از وجود مبارک هدایتگر زنده، صالح، امین، دانا و حکیم و آگاه از امر پروردگار و حکمت آفرینش او بود.

هدایتگری که نام او، خاطره سلوک او، یاد او و شوق وصال به حکومت او، هر لحظه در حال ساختن آینده و جلب کشتی سیال جامعه به سوی خویش است تا در نقش مصباح‌الهدی، هر زمان و هر مکان گم‌گشتگان را به اعلا درجات نجات رهنمون گردد.

نتیجه‌

جهان آفرینش در حرکت خود به سوی کمال به آیات هدایت نیازمند است و جامعه انسانی در حرکت تکاملی خویش به نشانه‌های تعالی محتاج.اسمای حق تعالی، آیات و نشانه‌های هدایت آدمیان‌اند که درعهد «الست» سرنوشت آنان را بر آن پیمان سرشته‌اند. در این میان، امام تجلی‌دهنده اسمای حسنی و انشاگر همه چیزهایی است که آدمیان باید از آن‌ها بپرهیزند و تجلی‌دهنده همه چیزهایی است که آدمیان باید متجلی سازند.

آدمی مسئول است که رحیم و عادل و حکیم و لطیف و خبیر باشد و موظف است از تکبر و ظلم و جهل و بی‌خبری بپرهیزد.

آدمی موظف است که هدایتگر دیگران باشد و مسئول است در برابر ناپاکی‌ها و ضلالت‌ها و انحراف‌ها مقاومت نماید تا آینده را زیباتر و پاکیزه‌تر ساخته، آن را چون امانتی به آیندگان بسپارد.

در فراگرد ساختن آینده در پرتو اسمای حق تعالی، نام «مهدی» نشانه‌ای است که مشتاقان تحقق امر الاهی را به سوی خود فرا می‌خواند (پورعزت، ۱۳۹۱: ۲۹)؛ چنان‌که در قرآن کریم حکم فرموده که جهان آینده جهان عباد صالح است (ر. ک. انبیاء: ۱۰۵) و در نهج‌البلاغه نوید داده که جهان یکباره شرایط ظهور او را مهیا می‌سازد (ر. ک. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۰۰).

در این مقاله، بنای بحث بر آن است که نام مهدی و صفات و خصال او چون نیای اسوه‌اش، هدایتگر ساختن آینده‌ای است که مقرر است در احیای سنت خبردهی از اسمای خداوند متعال در طریق هدایتگری و احیای جامعه بشری جلوه‌گر شود.

بر این اساس، باور به حضور امام مهدی۴ و تکرار نام او، مستمراً و پی در پی، آینده‌ای پر امید را می‌آفریند و بارور می‌سازد تا هنگام آن فرا رسد که در هر گام بندگان خالص خداوند به سوی آینده، در جهت درخشش نور مهدی۴، پرده‌های ابهام فرو گرفته شود و چراغی بر چراغ‌های هدایت و نورانی افزوده گردد تا ضمن کاستن از ابهام راهیان آینده، بر اطمینان گام‌های آنان افزوده گردد و طریق مؤمنان از علم الیقین تا عین الیقین و حق الیقین به پرتوهای بی‌نظیر انوار عصمت روشن شود (ر. ک. پورعزت، ۱۳۹۳: ۵۴).

در این صورت، حرکت مستمر آدمیان به سوی آینده، مبهم و تاریک نخواهد بود و جاده‌ای به سوی آینده روشن می‌شود که راهیان خود را مستمراً بر صراط مستقیم استوار ساخته، به مقصد موعود نایل می‌رساند.
منابع

قرآن کریم.

نهج‌البلاغه.

۱٫ ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد (۱۳۶۷). النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، قم، مؤسسه انتشاراتی اسماعیلیان.

۲٫ ابن بابویه، محمد (۱۳۶۲). صفات الشیعه، تهران، انتشارات اعلمی.

۳٫ بحرانی، سید هاشم (۱۴۱۳هـ.ق). مدینه معاجز الائمه الاثنی عشر، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه.

۴٫ بحرانی، سید هاشم (۱۴۲۷هـ.ق). بهجه النظر فی اثبات الوصایه و الامامه للأئمه الاثنی عشر:، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

۵٫ پورعزت، علی‌اصغر (۱۳۸۷). مختصات حکومت حق‌مدار در نهج‌البلاغه امام علی۷،تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.

۶٫  پورعزت، علی‌اصغر (۱۳۹۱). تجلی نام امام مهدی بر ساخت واقعیت آینده،فصلنامه علمی ترویجی انتظار موعود۴٫ سال دوازدهم، شماره ۳۸٫

۷٫ پورعزت، علی‌اصغر (۱۳۹۳). مدیریت ما؛ مدیریت اسلامی در پرتو نهج‌البلاغه، مقدمات و روش‌شناسی، تهران، انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه.

۸٫ پورعزت، علی‌اصغر (۱۴۳۴هـ. ق). الامام المهدی و بناء واقع المستقبل، مجموعه مقالات مؤتمر الامام المهدی۷ و مستقبل العالم، ج۴، النجف الاشرف، مجمع اهل البیت.

۹٫ پورعزت، علی‌اصغر و سعدآبادی، علی‌اصغر (۱۳۹۱). ویژگی‌های پیشرفت و تعالی در پرتو رهنمودهای امام علی۷، مدیریت اسلامی، سال ۲۰، شماره ۱٫

۱۰٫ جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۳). مهدویت و عدل الهی، فصلنامه علمی ترویجی انتظار موعود۴، شماره ۱۳٫

۱۱٫ سعدآبادی‏، علی اصغر و پورعزت، علی اصغر(۱۳۹۲). ویژگی‌های حکومت توسعه‌یافته در پرتو رهنمودهای امام علی۷، پژوهشنامه علوی، سال چهارم، شماره۱٫

۱۲٫ طباطبایی، محمّدحسین (۱۴۱۷هـ.ق). المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات دفتر اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

۱۳٫ طباطبایی‌نسب، سیّد محمّدرضا (۱۳۸۴). بر آستان غدیر، تهران، مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی نور الائمّه:.

۱۴٫ طبرسی، فضل بن حسن (۱۳۷۲). مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو.

۱۵٫ فیض کاشانی، ملا محسن (۱۴۱۵هـ.ق). تفسیر الصافی، تهران، انتشارات الصدر.

۱۶٫ فیض کاشانی، ملامحسن (۱۴۱۸هـ.ق). الاصفی فی تفسیر القرآن، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.

۱۷٫ کلینی، محمد (۱۳۶۹). اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیه.

۱۸٫ کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷هـ. ق). الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

۱۹٫ (۱۳۸۴). وصیتنامه امام خمینی;، با توضیحات و ۲۱۸ پرسش و پاسخ، ویژه دانشجویان دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی، تدوین علیرضا اسماعیلی، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج.

۲۰٫ لسانی فشارکی، محمّدعلی و مرادی زنجانی، حسین (۱۳۹۱). روش تحقیق موضوعی در قرآن کریم، قم، انتشارات بوستان کتاب.

۲۱٫ مصطفوی، حسن (۱۳۶۰). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

۲۲٫ مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴). تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

۲۳٫ Boje David M.; John T(2003), Luhman, & Ann L. Cunliffe،“A Dialectic Perspective on the Organization Theatre Metaphor”. American communication journal, Volume 6, Issue 2, winter.

۲۴٫ Boje, D.M. (1995), “Stories of the storytelling organization: a postmodern analysis of Disney as ‘Tamara-Land”, Academy of Management Journal. 38 (4):p 997-1035.

۲۵٫ Brumer, Vincent (1993), The Model of Love: A study in Philosophical Theology, Great Britain, Cambridg.

۲۶٫ Clancy, J (1989), The invisible powers: The language of business. Lexington: D.C. Heath and Company.

۲۷٫ Hatch, Mary Jo. & Onn L. Cunliffe (2006), Organization Theory: Modern, Symbolic and postmodern perspectives. Oxford Press.

۲۸٫ Hatch, Mary Jo. & Weick, K.E. (1998), Critical resistance to the jazz metaphor. Organization Science. 9:p 600–۶۰۴٫

۲۹٫ Hatch, Mary Jo. (1998), “Jazz as a Metaphor for Organizing in the 21st Century”. Organization science. 9 (5)p: 556-557.

۳۰٫ Inns, Dawn(2002), “,Metaphor in the Literature of Organizational Analysis: A Preliminary Taxonomy and a Glimpse at a Humanities-Based Perspective”. Organization. 9 (2): 305-330.

۳۱٫ Keidel, R.W(1987), “Team sports models as a generic organizational framework”. Human Relations. 40: p591–۶۱۳٫

۳۲٫ Morgan, Gareth (1997), Images of Organization. Sage Publication.

۳۳٫ Morgan, Gareth(2006), Images of Organization, Sage Publication.

۳۴٫ Oliver, R.W(1999), “Strategy as sports! War! food?”. The Journal of Business Strategy. 20: 8–۱۰٫

۳۵٫ Terry, L.D(1997), Public administration and the theater metaphor: the public administrator as villain, hero, and innocent victim. Public Administration Review. 57:pp 53–۶۱٫

۳۶٫ Walck, Christa L (1996), “Organizations as places: a metaphor for change”. Journal of Organizational Change. Management. 9 (6): pp. 26-40.

Wyld, D.C., Phillips, A.S., Phillips, C.R & Cappel, S.D. (1998), “Using the disease metaphor to view organizations: an alternative perspective”.International Journal of Management. 15, 113–۱۲۲٫

[۱] استاد گروه مدیریت دولتی دانشگاه تهران؛ Pourezzat@ut.ac.ir

[۳] دانشجوی دکترای خط‌مشی‌گذاری عمومی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران ؛ Alipoor969@yahoo.com

[۵] دانشجوی دکترای سیاستگذاری علم و فناوری دانشگاه تهران؛ Alisadabadi@ut.ac.ir

[۷]. jigsaw puzzle, ice skater, jazz band
[۸]. house
[۹]. disease
[۱۰]. Jazz
[۱۱]. food and war
[۱۲]. safari
[۱۳]. place
[۱۴]. Effective Story

درباره نویسنده