مقالات

امامت اهل بیت در آینه حدیث ثقلین

امامت اهل بیت در آینه حدیث ثقلین
علی ربانی گلپایگانیâ[۱]

چکیده

«حدیث ثقلین»، از احادیث بسیار مهم نبوی است که بیش از سی نفر از صحابه پیامبر۶، شمار بسیاری از تابعین و عالمان اسلامی در قرن های مختلف، آن را روایت کرده‌اند. اهتمام پیامبر اکرم۶ به این حدیث تا حدی است که در مکان‌ها، زمان‌ها و مناسبت‌های مختلف آن را بیان کرده و با تاکید بسیار، آن را یادآور شده است. ایشان قرآن و عترت خویش را به عنوان دو میراث گرانبها در میان امت اسلامی باقی می‌گذارد. آن دو، تا قیامت هرگز از هم جدا نخواهند شد و هدایت مسلمانان در گرو تمسک به آن دو می‌باشد. مفاد روشن حدیث، عصمت و افضلیت عترت پیامبر۶است؛ لذا جز بر اهل بیت عصمت و طهارت: قابل انطباق نخواهد بود. از طرفی، عصمت و افضلیت از شرایط اساسی امامت است. لذا حدیث ثقلین بر امامت اهل بیت عصمت و طهارت: دلالت می‌کند. مضافاً این که وجوب تمسک به آنان که مدلول دیگر حدیث است، دلیل دیگری بر امامت آنان است. از سوی دیگر، جدایی ناپذیری عترت از قرآن کریم و بالعکس، گویای آن است که زمین و زمان، هرگز از امامت اهل بیت عصمت و طهارت: خالی نخواهد بود. بدین جهت، این حدیث شریف از دلایل روشن بر وجود امام عصر۴ می‌باشد.

واژگان کلیدی: حدیث ثقلین، عترت پیامبر۶، اهل بیت پیامبر۶، عصمت، افضلیت، امامت اهل بیت:، وجود امام عصر۴٫
مقدمه

«حدیث ثقلین» یکی از احادیث مهم نبوی است که بسیاری از عالمان اسلامی در منابع حدیثی، تفسیری، تاریخی، کلامی و لغوی آن را نقل کرده و در باره‎اش سخن گفته‎اند. پیامبر اکرم۶ در این حدیث که آن را در مکان‏ها، زمان‎ها و مناسبت‏های مختلف بیان کرده، به مسلمانان درباره رعایت حرمت قرآن کریم و خاندان گرامی خود، وتمسک به آن دو مؤکداً سفارش کرده است. عالمان اسلامی از فرقه‎های مختلف بر این مطلب اتفاق نظر دارند که حدیث ثقلین بر فضیلت و حرمت ویژه اهل بیت پیامبر اکرم۶ دلالت می‏کند. اما در این‎که مقصود از اهل بیت چه کسانی‎اند و این‏که آیا این حدیث شریف بر امامت اهل بیت نیز دلالت می‌کند یا نه؛ همداستان نیستند. عالمان شیعه بر این باورند که مقصود از اهل بیت در حدیث ثقلین، افراد خاصی‏اند که عبارتند از: علی۷، فاطمه۳، حسن۷، حسین۷ و نه امام معصوم از فرزندان امام حسین۷٫ عده‏ای از عالمان اهل سنت نیز در این‏باره، به ویژه در مورد چهار شخصیت نخست، با شیعه موافقند؛ ولی دیگران دایره آن را وسیع‏تر گرفته، خویشاوندان نسبی و همسران پیامبر۶ را نیز مشمول آن دانسته‏اند.

دلالت حدیث برامامت اهل بیت نیز مورد اتفاق شیعه است؛ اما دیگران به دلالت حدیث برامامت و زعامت سیاسی اهل بیت معتقد نیستند؛ گرچه برخی از آنان، دلالت آن را بر امامت علمی اهل بیت و وجوب پیروی از آنان پذیرفته‏اند. این نوشتار پس از بیان متن و بررسی اعتبار سند حدیث ثقلین، به پژوهش درباره مدلول و مفاد آن و بررسی اعتبار و تواتر آن از دو جهت یاد شده پرداخته و به شبهه‌هایی که درباره دلالت حدیث بر امامت اهل بیت مطرح شده است، پاسخ می‌دهد.

متن حدیث ثقلین

از بررسی نقل‏های حدیث ثقلین به دست می‎آید که پیامبر اکرم۶ این حدیث را در زمان‏ها، مکان‏ها و مناسبت‏های مختلف بیان کرده است: در بازگشت از طائف، در سفرحجه‌الوداع در عرفه، در منا و غدیر خم، در مسجد النبی و هنگامی که در حجره خود در بستر بیماری منتهی به رحلت، قرار داشتند (هیتمی، ۱۴۲۵: ۱۸۸ و آمدی، ۱۳۹۱: ۳۲۱ ـ‌ ۳۶۷). از این رو طبیعی است که در بیان آن، الفاظ و عبارات متفاوتی به کار رفته باشد؛ چنان‏که به‌کار گیری الفاظ و عبارات متفاوت، برای بیان یک مطلب، حتی در زمان و مکان واحد به انگیزه تبیین بیش‏تر مطلب و یا تأکید بر آن، متعارف است. از سوی دیگر، ویژگی‏های فکری و روحی راویان وشرایط متفاوت، هنگام شنیدن، حفظ کردن و نقل کردن یک مطلب، خود از اسباب عادی پیدایش پاره‎ای تفاوت‎ها در نقل احادیث بوده است و این امر، به حدیث ثقلین اختصاص ندارد. یکی از راویان حدیث ثقلین زید بن ارقم است. در نقل‏های مختلفی که از وی شده است، در عبارت‏های حدیث تفاوت‏های زیادی دیده می‏شود؛ ولی مجموع آن‏ها، همان مطالبی است که در دیگر روایات از راویان حدیث ثقلین مانند جابربن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری،حذیفه بن یمان و دیگران بیان شده است. بر این اساس، روایت‏های مختلف حدیث ثقلین با تفاوت‏هایی که در الفاظ و عبارات آن‎ها وجود دارد، با یکدیگر ناسازگاری نداشته و مؤید و مکمل یکدیگر هستند. در این‏جا نمونه‏هایی از نقل‏های حدیث ثقلین را به روایت زیدبن ارقم بیان می‏کنیم:

۱٫ أنا تارک فیکم ثقلین: أوّلهما کتاب الله فیه الهدی و النور، فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به، فحث علی کتاب الله و رغب فیه ثم قال: و أهل بیتی، أذکّرکم الله فی اهل بیتی، أذکّرکم الله فی أهل بیتی، أذکّر کم الله فی اهل بیتی؛ من در میان شما دو شئ گرانبها را باقی می‏گذارم: نخستین آن دو، کتاب خداست که در آن، هدایت و نور است. پس، کتاب خدا را بگیرید و به آن تمسک کنید. پس، مردم را نسبت به کتاب خدا تشویق کرد، سپس گفت: و [شئ گرانبهای دوم] اهل بیت من است؛ [آن‏گاه سه مرتبه فرمود:] خدا را نسبت به اهل بیتم به شما یادآور می‏شوم (مسلم، ‌بی‌تا، ج۴: ۱۸۷۳).

۲٫ روایت دیگر در این باب:

إنّی قد ترکت فیکم الثقلین أحدهما اکبر من الآخر، کتاب الله وعترتی أهل بیتی، فانظروا کیف تخلفونی فیهما، لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، ثمّ قال: انّ الله مولای و أنا ولی کلّ مؤمن، ثمّ أخذ بید علی فقال: من کنت ولیه فهذا ولیه، اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه؛ من در میان شما دو شئ گرانبها را باقی گذاشتم؛ یکی از آن دو، از دیگری بزرگتر است: کتاب خداو عترتم؛ یعنی اهل بیتم را. پس، بنگرید که پس از من با آن دو چگونه رفتار می‏کنید! آن دو، هرگز از هم جدا نخواهند شد تا [در قیامت] نزد حوض [کوثر] بر من وارد شوند. سپس فرمود: خدا، مولای من و من، ولی هر مؤمنی هستم. آن‏گاه دست علی۷ را گرفت و فرمود: هر کس که من ولی او هستم، این ]علی۷ [ ولی اوست. خدایا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن شمار! (حاکم نیشابوری، ۱۹۷۸، ج۳: ۱۱۸ و طبرانی، ۱۴۱۵، ج۵: ۱۸۵).

۳٫ روایتی دیگر در این مقوله ذیلاً تقدیم می‌شود:

إنّی تارک فیکم ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی، أحدهما أعظم من الآخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الأرض و عترتی أهل بیتی، و لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما؛ من چیزی را در میان شما باقی می‏گذارم که تا وقتی به آن تمسک جویید، هرگز پس از من گمراه نخواهید شد؛ یکی از آن دو از دیگری بزرگ‏تر است: کتاب خدا که ریسمانی است آویخته از آسمان به سوی زمین و عترتم؛ اهل بیتم؛ و آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا [در قیامت] نزد حوض [کوثر] بر من وارد شوند. پس، بنگرید که پس از من با آن دو چگونه رفتار می‏کنید (ترمذی، بی‌‌‌تا، ج۴: ۵۰).

۴٫ روایت چهارم در این زمینه را ملاحظه فرمایید:

إنّی لکم فرط و إنّکم واردون علی الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فی الثقلین: قیل: و ما الثقلان یا رسول الله؟ قال: الأکبر کتاب الله عزّوجل، سبب طرفه بیدالله و طرفه بأیدیکم، فتمسّکوا به لن تزلوا و لا تضلّوا، والأصغر عترتی و إنهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض، و سألت لهما ذلک ربّی، فلا تقدّموهما فتهلکوا و لا تعلّموهم فإنّهم أعلم منکم؛

من پیش از شما از دنیا می‏روم و شما در قیامت نزد حوض کوثر بر من وارد می‏شوید. پس، بنگرید که پس از من با ثقلین چگونه رفتار می‏کنید. گفته شد: ثقلان چیستند‌ای رسول خدا؟ پیامبر فرمود: ثقل اکبر، کتاب خداست؛ سببی که یک طرف آن به دست خدا و طرف دیگر آن به دست شماست، پس، به آن تمسک نمایید تا به لغزش و  گمراهی دچار نشوید و ثقل اصغر، عترت من است و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا نزد حوض برمن وارد شوند. من این مطلب را از پروردگارم خواسته‏ام. پس، بر آن دو تقدم نگیرید که هلاک خواهید شد، و آنان (عترت) را تعلیم ندهید که از شما داناتر هستند (سیوطی، ۱۴۱۲، ج۲: ۲۶۹؛ طبرانی، ۱۴۱۵، ج۵: ۱۸۶ ـ ۱۸۷ و متقی هندی، ۱۴۰۱، ج۱: ۱۶۶)

قابل ذکر است، نقل‏های مزبور از حدیث ثقلین، بر اساس روایت زیدبن ارقم که ازمنابع اهل سنت نقل کردیم؛ درمنابع شیعه نیز آمده است (شیخ صدوق، ۱۴۱۶: ۲۳۴ ـ ۲۴۰؛ مجلسی، ۱۳۹۰، ج۲۳: ۱۱۳ ـ ۱۵۴؛ آمدی، ۱۳۹۱، ج۲: ۳۲۱ ـ‌۳۶۴).

از روایت‏های یاد شده و روایت‏های بسیار دیگر حدیث ثقلین به دست می‏آید که در آن‌ها چهار مطلب نقش محوری دارد:

الف) إنّی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی أهل بیتی؛

ب) ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی؛

ج) إنّهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛

د) فانظروا کیف تخلفونی فیهما.

جمله نخست گویای دو مطلب است: دو میراث گرانبها که پیامبر اکرم۶ برای امت اسلامی باقی می‏گذارد و مطلب دوم، معرفی آن دو میراث گرانبهاست که عبارتند از: قرآن و اهل بیت آن حضرت. در جمله دوم بر این مطلب تأکید شده است که نجات امت از گمراهی در گرو تمسک به قرآن و اهل بیت پیامبر است و در جمله سوم، جدایی ناپذیری قرآن و عترت تا روز قیامت بیان شده است و جمله چهارم هشدار می‏دهد که مسلمانان مراقب رفتار خود با این دو میراث گرانبهای نبوی باشند.

اعتبار حدیث ثقلین

حدیث ثقلین، از احادیث متواتر اسلامی است. خبر متواتر آن است که تعداد و شرایط ناقلان آن به گونه‏ای است که از نظر عقل متعارف، خطای سهوی و تبانی بر جعل آن عادتاً ممکن نیست و در نتیجه به درستی آن، علم حاصل می‏شود. عده‏ای از محققان عدد خاصی را در خبر متواتر شرط ندانسته‏اند؛ ولی عده‏ای دیگر برای تواتر عدد نیز معین کرده‏اند. چهار، پنج، هفت، ده، دوازده، بیست، چهل، پنجاه، و هفتاد، اقوال مختلفی است که درباره تعداد ناقلان در خبر متواتر گفته شده است (عمر هاشم، بی‌تا: ۱۴۳-۱۴۴). سیوطی قول کسانی که تعداد لازم در خبر متواتر را ده نفر دانسته‏اند، ترجیح داده است[۲]. ولی دیدگاه اول راجح است (سبحانی،۱۴۱۶: ۳۳)؛ و از نظر تعداد، نسبت به وضعیت ناقلان و عوامل دیگر متفاوت خواهد بود. ابن حجر عسقلانی، حدیث «تقتلک الفئه الباغیه» را که به عمار یاسر مربوط است و از عمار، عثمان، ابن مسعود، حذیفه، ابن عباس و برخی دیگر روایت شده، متواتر دانسته است (احمدبن علی، بی‌تا: ج۶، ۱۳). ابن کثیر، درباره حدیثی که حضرت علی۷ از پیامبر روایت کرده و دوازده نفر آن را از امام علی۷ روایت کرده‏اند؛ گفته است که چنین حدیثی متواتر است.[۳] ابن حجر مکی، حدیث مربوط به نماز ابوبکر را که از هشت نفر از صحابه روایت شده، متواتر دانسته است (هیتمی، ۱۴۲۵: ۳۲). ابن حزم، حدیث «الائمه من قریش» که از شش نفر از صحابه روایت شده، متواتر دانسته است (ابن حزم اندلسی، ۱۴۲۲، ج۴: ۸۹).

حدیث ثقلین در منابع اهل سنت، از بیش از سی نفر از صحابه پیامبر- و شمار بسیاری از تابعین و عالمان اسلامی در قرن‏های مختلف روایت شده است (میلانی،۱۴۳۲، ج۱: ۱۹۹ ـ ۲۱۰ و ج۲: ۸۷-۹۷). این حدیث، در منابع شیعه امامیه نیز از امامان اهل بیت: و شماری از صحابه روایت شده است. در کتاب غایۀ المرام بیش از هشتاد روایت در این‏باره نقل شده است (آمدی،۱۳۹۱، ج۲: ۳۲۱-۳۶۷).

بنابراین، درمتواتر بودن حدیث ثقلین جای کم‏ترین تردیدی وجود ندارد. برخی از عبارت‏های آن، متواتر لفظی و برخی دیگر متواتر معنوی است. بر این اساس، مناقشه‏های امثال ابن جوزی (ابن‌ جوزی،۱۴۰۳، ج۱: ۲۶۸) و ابن تیمیه(ابن تیمیه،۱۴۲۵، ج۸ : ۲۱۵) در سند آن، ارزش علمی ندارد؛ زیرا حدیث متواتر، قطع نظر از سند آن، مفید علم و اطمینان بوده وحجیت عقلایی و شرعی دارد.[۴]

مضافاً این که محققان به مناقشات سندی حدیث ثقلین پاسخ داده و بر صحت آن تأکید وتصریح کرده‏اند. سبط بن جوزی، حدیث ثقلین را از کتاب فضایل احمد بن حنبل نقل کرده و گفته است:

در سلسه سند این حدیث هیچ یک از کسانی که جدم آن‌ها را تضعیف کرده است، وجود ندارد (ابن جوزی، بی‌تا: ۴۰۷). ابن کثیر پس از نقل حدیث ثقلین که نسائی آن را روایت کرده، گفته است: شیخ ما، ابو عبدالله ذهبی گفته است: این حدیث صحیح است (دمشقی،۱۴۱۷، ج۵: ۱۵۰).

حاکم نیشابوری حدیث ثقلین را از دو طریق از زیدبن ارقم نقل کرده که در یکی جمله «فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانهما لن یتفرّقا حتی یردا علی الحوض» و در دیگری، جمله «إنّی تارک فیکم أمرین لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما کتاب الله و أهل بیتی» آمده است (حاکم نیشابوری۱۹۷۸، ج۳: ۱۱۸) و ذهبی تصحیح حاکم را نسبت به حدیث اول پذیرفته است (ذهبی، بی‌تا، ج۳: ۱۰۹).

ابن حجر عسقلانی، پس از نقل حدیث ثقلین در کتاب «المطالب العالیه» گفته است: «هذا إسناد صحیح».[۵]

جلال الدین سیوطی در «الجامع الصغیر»، پس از نقل حدیث ثقلین[۶] گفته است: «والحدیث صحیح». عبد الرؤوف مناوی در «فیض القدیر» که شرح «الجامع الصغیر»، است افزوده است: «هیثمی رجال آن را موثق دانسته؛ چنان‏که ابویعلی نیز به سندی که بی‌اشکال است آن را نقل کرده، و کسی چون ابن الجوزی که آن را ضعیف شمرده به توهم دچار شده است (مناوی،۱۴۱۶،ج۳: ۱۸-۱۹).[۷]

ابن منظور، این کلام ازهری را نقل کرده که پس از نقل حدیث ثقلین از زیدبن ثابت گفته است: «قال محمد بن اسحاق: «هذا حدیث صحیح» (ابن منظور، ۱۴۰۸،ج۱۰: ۲۵). از ظاهر کلام ابن منظور و ازهری به دست می‎آید که سخن محمد بن اسحاق را در تصحیح حدیث ثقلین در مقام تأیید نقل کرده‏اند. محمد بن اسحاق از بزرگان علم حدیث به شمار می‎‏رود.[۸]

نیز ناصرالدین البانی بر صحت حدیث ثقلین تصریح کرده است (البانی،۱۴۰۵، ج۴: ۳۵۵)[۹].

امامت اهل بیت:

حدیث ثقلین، از جهات مختلف بر امامت اهل بیت پیامبر اکرم۶ دلالت می‏کند که همتایی اهل بیت با قرآن، وجوب پیروی از اهل بیت، عصمت و افضلیت اهل بیت از ابعاد آن است:

الف) همتایی اهل بیت با قرآن

عبارت «إنّی تارک فیکم الثقلین» و عبارت‏های مشابه، با توجه به این‏که سخن پیامبر اکرم۶ است که حضرتش رهبری علمی، معنوی و سیاسی امت اسلامی را برعهده داشته است؛ ‏گویای امامت اهل بیت است. امت اسلامی پس از پیامبر اکرم۶ به دو چیز نیاز مبرم داشته است: نخست قانونی جامع و کامل که خطوط اساسی و شیوه زندگی فردی و اجتماعی امت را ترسیم کند، و آن کتاب خداست؛ ودیگر کسانی که معارف و مفاهیم کتاب خدا را به طور کامل بدانند و در پرتو چنین علم گسترده و استواری بتوانند امت اسلامی را رهبری کنند و آن، اهل بیت پیامبر است. سنت پیامبر۶ نیز به کتاب الاهی ملحق است؛ چرا که تبیین آن می‏باشد:[۱۰] «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ». (نحل :۴۴) قرآن از آن جهت که وحی الاهی است و مشتمل بر نور و حکمت است، حجت الاهی برای بشر است. سنت پیامبر۶نیز به حکم این که «وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَی» (نجم : ۳-۴) و به مقتضای این که «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (حشر : ۷)؛ همانند قرآن حجت خدا و راهنمای وحیانی برای بشر است. بنابراین، عبارت «کتاب الله و سنتی» که در برخی روایات آمده است، جدا از آن‌که روایات فاقد اعتبار سندی هستند (خلیفات، ۱۴۲۶: ۴۲۵- ۴۲۹)؛ با حدیث «کتاب الله و عترتی اهل بیتی» منافات ندارد؛ زیرا به فرض درستی این روایت، حدیث ثقلین مصداق سنت و پیامبر۶ است که باید به آن عمل شود.

اما نقش اهل بیت پیامبر۶ در رهبری امت در دو قالب است:

۱٫ نقش علمی و معرفتی: زیرا اهل بیت حافظ و حامل کتاب و سنت است.

۲٫ نقش نظارتی و اجرایی که در زمان پیامبر اکرم۶، آن حضرت، عهده دار آن بود: «النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»؛ و نیز:«ِلتَحْکُمَ بَینَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ وَلَا تَکُنْ لِلْخَائِنِینَ خَصِیمًا»(نساء : ۱۰۵)؛ و: «فَلَا وَرَبِّکَ لَا یؤْمِنُونَ حَتَّی یحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لَا یجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیتَ وَیسَلِّمُوا تَسْلِیمًا» (نساء ۶۵).

در حقیقت مفاد حدیث ثقلین این است که وجود قرآن، پس از پیامر اکرم۶ به عنوان منشور الاهی هدایت بشر استمرار می‏یابد؛ ولی پیامبر اکرم۶ که از دنیا می‏رود، نقش ویژه او در هدایت بشر به اهل بیت آن حضرت سپرده می‏شود و آنان، همانند پیامبر، رهبری عمومی جامعه را در امور دنیوی و دینی آنان بر عهده دارند.

ب) وجوب پیروی از اهل بیت پیامبر۶

حدیث ثقلین بر وجوب پیروی از اهل بیت پیامبر اکرم۶ در همه اموری که در قلمرو هدایت الاهی و دینی قرار دارد، دلالت می‌کند؛ یعنی شیوه زندگی انسان در ارتباط با خدا، با خود، با جهان و با همنوعان خود؛ و این، همان معنای امامت در جهان‏بینی توحیدی و اسلامی است که در عرف متکلمان اسلامی به «رهبری عمومی مسلمانان در امور دینی و دنیوی» تعریف شده است (سید مرتضی،۱۴۱۱: ۴۱۰؛ جرجانی،۱۴۱۴، ج۸: ۳۴۵ و تفتازانی،۱۴۰۹، ج۵: ۲۳۴). وجوه دلالت حدیث ثقلین بر وجوب پیروی از اهل بیت پیامبر اکرم۶ بدین قرار است:

۱٫ عطف اهل بیت بر قرآن: پیامبر اکرم۶ نخست از باقی گذاردن دو میراث گرانبها در میان مسلمانان سخن گفته؛ قرآن کریم را به عنوان نخستین میراث گرانبها نام برده؛ آن‏گاه اهل بیت خود را بر آن عطف کرده و دومین میراث گرانبها معرفی کرده است. در این‏که پیروی از قرآن کریم بر هر مسلمانی واجب است، تردیدی وجود ندارد. بنابراین، عطف اهل بیت بر قرآن گویای وجوب پیروی از آنان خواهد بود. لذا این سخن ابن تیمیه که در روایت مسلم تنها به تمسک به قرآن توجه شده، و درباره اهل بیت فقط سه بار جمله «واذکرکم الله فی أهل بیتی» آمده است، و نه توصیه به پیروی از آنان و بنابراین از منظر وی، حدیث ثقلین بر وجوب پیروی از اهل بیت دلالت نمی‏کند؛[۱۱] بی‌پایه است؛ زیرا همان گونه که بیان گردید متفاهم عرفی از عطف «اهل بیتی» بر «کتاب الله» این است که شأن و منزلت اهل بیت نزد خداوند همان شأن و منزلت قرآن کریم است؛ و لذا حفظ حرمت اهل بیت پیامبر و عمل به دستورات آنان، همانند حفظ حرمت قرآن و عمل به دستورات آن واجب می‌باشد، و جمله «اذکرکم الله فی أهل بیتی» که سه بار تکرار شده است، برتأکید ویژه نسبت به رعایت حکم مزبور در مورد اهل بیت دلالت می‏کند. وجه این تأکید، آن است که شناخت درست و کامل قرآن، جز از طریق اهل بیت پیامبر به دست نخواهد آمد. لذا تمسک به قرآن از رهگذر تمسک به اهل بیت پیامبر۶ ممکن خواهد بود. از طرفی، زمینه‏های مخالفت با اهل بیت نیز نسبت به مخالفت با قرآن بیش‏تر است؛ چرا که اهل انحراف می‏توانند برای درست جلوه دادن فکر وعمل خود به متشابهات قرآن تمسک جویند؛ ولی وجود اهل بیت درکنار قرآن و معیار بودن فهم و عمل آنان در شناخت قرآن و پیروی از آن؛ چنین زمینه‏ای را از دست آنان خواهد گرفت؛ و این امر، عامل مخالفت با اهل بیت خواهد شد. لذا توصیه مؤکد در حفظ حریم و حرمت اهل بیت و پیروی از آنان، حکیمانه بوده است.[۱۲]

۲٫ وجوب تمسک به اهل بیت: در بسیاری از روایات حدیث ثقلین، عبارت «ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا ابداً؛ تا وقتی به آن دو تمسک جویید، گمراه نخواهید شد»؛ آمده است. مفاد روشن این عبارت وجوب تمسک به قرآن واهل بیت است و تمسک به قرآن و اهل بیت معنایی جز پیروی از دستورات آن‌ها در امور دنیوی و اخروی ندارد. زعامت و رهبری سیاسی امت اسلامی یکی از مسایل دینی است که باید درباره آن، مطابق رأی اهل بیت پیامبر۶ عمل کرد. آنان امامت را حق شرعی خود می‏دانستند که دیگران، به ناحق متولی آن شده‏اند؛ چنان‏که امیر المؤمنین۷ در خطبه شقشقیه فرموده است:

أما والله لقد تقمصها فلان (ابن ابی قحافه) و إنّه لیعلم أنّ محلّی منها محلّ القطب من الرَّحا…؛ به خداوند سوگند، فلانی ]فرزند ابو قحافه[ پیراهن خلافت را برتن کرد با این‏که می‏دانست جایگاه من درباب خلافت، جایگاه محور نسبت به سنگ آسیاب است… (نهج البلاغه، خطبه ۳). در ادامه فرموده است:

من بر سر دو راهی قرار داشتم: یکی این‏که بر گرفتن حق خود به زور متوسل شوم، و دیگر این‏که شکیبایی را پیشه سازم، و من در نهایت سختی و تلخی، راه دوم را برگزیدم (همان).

آن گاه که از او خواستند با عثمان بیعت کند، فرمود:

شما می‏دانید که من به خلافت از دیگران سزاورترم؛ ولی به خدا سوگند تا وقتی که امور مسلمانان به سلامت سپری شود و فقط بر من ستم روا داشته شود، خاموش خواهم بود (نهج البلاغه، خطبه ۷۴).

بنابراین، وجوب تمسک به اهل بیت، هم بر امامت علمی آنان دلالت می‏کند و هم بر امامت سیاسی آنان. از این‏جا نادرستی این سخن که وجوب تمسک به اهل بیت با رهبری سیاسی آنان ملازمه ندارد (مظفر،بی تا، ج۲: ۴۷۲)؛ روشن گردید.

۳٫ جدا ناپذیری اهل بیت از قرآن: در بسیاری از روایات حدیث ثقلین، تصریح شده است که اهل بیت و قرآن تا روزی که در قیامت نزد حوض کوثر بر پیامبر۶ وارد می‎شوند؛ از هم جدا نخواهند شد: «إنّهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض» جدانشدن اهل بیت از قرآن در همه جهات است که پیروی از قرآن از آن جمله است. بنابراین، پیروی از اهل بیت، همانند پیروی از قرآن تا روز قیامت واجبی است مستمر.

۴٫ پیروی از اهل بیت شرط هدایت: در برخی از روایات حدیث ثقلین، تصریح شده است که پیروی از قرآن و اهل بیت شرط نجات از گمراهی است. حاکم نیشابوری از زیدبن ارقم روایت کرده که پیامبراکرم۶ در غدیر خم خطاب به مردم فرمود: «من دو چیز را در میان شما باقی می‏گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید، هرگز گمراه نخواهید شد. آن دو عبارتند از: کتاب خدا و اهل بیت من»(حاکم نیشابوری،۱۹۸۷، ج۳: ۱۱۸). ابن حجر مکی نیز حدیث مزبور را روایت کرده و بر صحت آن گواهی داده است (هیتمی، ۱۴۲۵: ۱۸۸).

در برخی از روایات حدیث ثقلین آمده است که پیامبر اکرم۶ پیشی گرفتن بر اهل بیت یا فاصله گرفتن از آنان را همانند پیشی گرفتن بر قرآن یا فاصله گرفتن از آن، سبب هلاکت دانسته‎اند: «فلا تقدّموهما فتهلکوا، ولا تقصروا عنهما فتهلکوا» (طبرانی، ۱۴۱۵، ج۵: ۱۸۶-۱۸۷). این تعبیر گویای پیشوایی قرآن و اهل بیت پیامبر برای مسلمانان است؛ زیرا مقتضای امامت این است که مأموم در عقیده و عمل، و گفتار و کردار تابع امام خویش باشد.

ج) عصمت اهل بیت:

حدیث ثقلین از جهاتی بر عصمت اهل بیت دلالت می‎کند:

۱٫ اهل بیت قرین و همتای قرآن می‏باشند: قرآن کریم حق خالص است و باطل در آن راه ندارد: «لَا یأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ» (فصلت : ۴۲). بنابراین، اهل بیت نیز از هرگونه باطلی در گفتار، رفتار، علم و اعتقاد مصون‌اند.

۲٫ قرآن و اهل بیت هرگز از هم جدا نمی‏شوند: یکی از وجوه جدایی ناپذیری آن دو، این است که در هدایت‏گری بشر موافق یکدیگرند، و قرآن هیچ‏گاه برخلاف حکم اهل بیت حکمی ندارد و هیچ‏گاه گفتار و رفتار و نیز علم و اعتقاد اهل بیت بر خلافت قرآن نخواهد بود (مجلسی،۱۳۷۰، ج۳: ۲۳۵).

۳٫ تمسک به اهل بیت، همانند تمسک به قرآن، انسان را از ضلالت و گمراهی می‏رهاند: لازمه این مطلب آن است که در اهل بیت (همانند قرآن) ضلالت و گمراهی راه نداشته باشد و علم و اعتقاد، قول و فعل آنان یکپارچه هدایت باشد.

محمد معین سندی در این باره گفته است:

در حدیث ثقلین با تأکیدی ویژه بیان شده است که اهل بیت همانند قرآن برحق بوده و همان گونه که وحی منزل از خطا مصون است، اهل‌بیت همواره از خطا مصون می‏باشند.[۱۳]

با توجه به دلایل عقلی ونقلی بر لزوم عصمت امام[۱۴] و عدم دلیل بر عصمت غیر اهل بیت، امامت آنان ثابت می‏شود.

د) افضلیت اهل بیت:

همتایی اهل بیت با قرآن کریم از یک سو گویای وجوب پیروی همه جانبه از آنان است و از سوی دیگر، مبیّن معصوم بودن آنان از هرگونه خطا و گناه است؛ چنان‏که پیش از این بیان شد و از سوی سوم، گویای افضلیت اهل بیت بر دیگران به جز پیامبر اکرم۶ می‌باشد.

مضافا این‎که در برخی از روایات حدیث ثقلین، بر اعلمیت اهل بیت بر دیگران تصریح شده است: «ولا تعلّموهم فإنّهم أعلم منکم» (طبرانی، ۱۴۱۵، ج۵: ۱۸۶-۱۸۷ و آمدی، ۱۳۹۱، ج۲: ۳۴۱-۳۴۲). شماری از عالمان اهل سنت بر اعلمیت اهل بیت پیامبر۶ بر دیگران تصریح کرده‏اند. ابن حجر هیتمی (متوفای ۹۷۳ه‍.ق) گفته است:

مقصود از کسانی که به تمسک به آنان تشویق شده است، عالمان اهل بیت به کتاب خدا و سنت رسول خدا۶ هستند؛ زیرا آنان کسانی‏اند که تا قیامت از کتاب الاهی جدا نخواهند شد، و عبارت «ولا تعلّموهم فإنّهم اعلم منکم» در روایت پیشین، مؤید این مطلب است. آنان با این ویژگی از دیگر عالمان متمایزند؛ زیرا خداوند پلیدی را از آن‌ها دور کرده و آنان را پاکیزه ساخته است و باکرامت‏های نمایان و مزایای فراوان که برخی از آن‌ها پیش از این بیان شد، به آنان شرافت داده است (هیتمی، ۱۴۲۵: ۱۸۹).

ملاعلی قاری (متوفای ۱۰۱۳ه‍.ق) نیز گفته است:

اظهر این است که اهل بیت غالبا نسبت به صاحب بیت از دیگران آگاه‏ترند. پس، مراد از اهل بیت، عالمان از آنان است که برسیرت و طریقت پیامبر آگاه و به حکم و حکمت او عارفند و به این جهت، صلاحیت آن را دارند که همتای قرآن باشند (قاری، بی‌تا، ج۵: ۶۰۰).

افضلیت یکی از شرایط اساسی امامت است. به گفته تفتازانی، معظم اهل سنت و بسیاری از فرق اسلامی برآنند که امامت، حق افضل افراد یک عصر است؛ مگر آن‏که مستلزم هرج و مرج و فتنه باشد (تفتازانی، ۱۴۰۹، ج۵: ۲۹۱).[۱۵] از نظر عقل، با وجود فرد افضل، امامت مفضول قبیح است؛ چنان‏که آیه شریفه «أَفَمَنْ یهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یهِدِّی إِلَّا أَنْ یهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ» (یونس : ۳۵)؛ بر آن دلالت می‏کند (ربانی گلپایگانی، ۱۳۸۶:۱۸۷-۲۰۲).

با توجه به افضلیت اهل بیت: و شرط افضلیت در امامت، دلالت حدیث ثقلین بر امامت اهل بیت، ثابت و آشکار است.

ه‍) ولایت امیر المؤمنین در حدیث ثقلین

در شماری از روایات حدیث ثقلین که از امیرالمؤمنین۷، زیدبن ارقم، حذیفه بن اسید، عامربن لیلی، جابربن عبدالله انصاری و ام سلمه روایت شده، آمده است که پیامبر اکرم۶، پس از سفارش به تمسک به ثقلین، اولویت خود بر مؤمنان از خود آن‌ها را یادآور شد؛ آن‌گاه فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؛ یعنی همان ولایتی که من بر شما دارم، علی بر شما دارد.[۱۶]

از این‏که ذیل حدیث، گویای امامت امیر المؤمنین۷ است و بر اساس قاعده وحدت سیاق کلام؛ به دست می‏آید که حدیث ثقلین گویای امامت اهل بیت: است و طبعاً ذکر امامت امیرالمؤمنین۷ ناظر به اولین و برجسته‎ترین مصداق امامت اهل بیت: است. ابن حجر مکی در این‏باره گفته است:

سزاورترین شخص از اهل بیت که به او تمسک می‎شود و عالم آنان، علی بن ابی طالب است؛ به دلیل آنچه پیش از این در مورد علم فراوان و دقایق استنباط‏های او بیان کردیم. از این‎جاست که ابوبکر گفته است: علی عترت رسول خدا است؛ یعنی کسانی که پیامبر۶ به تمسک به آنان تشویق کرده است. ابوبکر به دلیل ویژگی‏های علی۷ که اشاره کردیم، او را به طور خاص عترت پیامبر دانسته و نیز به دلیل آنچه پیش از این [از پیامبر اکرم۶ درباره ولایت علی۷] در روز غدیر خم بیان شد (هیتمی، ۱۴۲۵: ۱۸۹).

مطلب مزبور را نور الدین سمهودی نیز در کتاب «جواهر العقدین» بیان کرده است (میلانی،۱۴۳۲، ج۲: ۲۸۲).

و) روایت خلیفتین

در برخی از روایات، به جای کلمه ثقلین، واژه «خلیفتین» به کار رفته است. احمد بن حنبل از زیدبن ثابت نقل کرده که پیامبراکرم۶ فرمود:

إنّی تارک فیکم خلیفتین، کتاب الله حبل ممدود بین السماء الی الارض، و عترتی أهل بیتی و إنّهما لن یتفرّقا حتی یردا علیّ الحوض؛ من در میان شما دو جانشین می‏گذارم: یکی کتاب خدا که ریسمانی است آویخته میان آسمان و زمین وعترت، یعنی اهل بیتم و آن دو تا وقتی نزد حوض برمن وارد شوند، از هم جدا نخواهند شد (احمدبن حنبل، ۱۴۱۶، ج۱۶: ۲۸).

نورالدین هیثمی، آن را از طبرانی در «المعجم الکبیر» روایت کرده و گفته است: «رجال آن ثقه‎اند»(هیثمی، بی‌‌تا، ج۹: ۱۶۳). شمار دیگری از عالمان و محدثان اهل سنت نیز این حدیث را روایت کرده‏اند ( میلانی،۱۴۳۲، ج۲: ۲۸۴- ۲۸۵)؛ چنان‏که در منابع شیعی نیز نقل شده است (صدوق، ۱۴۱۶: ۲۳۹).

«خلیفه»، به معنای جانشین است. جانشینی قرآن کریم برای پیامبراکرم۶، به این معناست که مجموعه معارف و احکام الاهی که به صورت تدریجی به پیامبر اکرم۶وحی شده است، در اختیار مسلمانان قرار دارد، و جانشینی اهل بیت به این معناست که مسئولیت تبیین قرآن و رهبری امت اسلامی که توسط پیامبر اکرم۶انجام می‏گرفت؛ پس از پیامبر اکرم۶ به اهل بیت آن حضرت سپرده شده است. شهاب الدین دولت آبادی در کتاب «هدایه السعداء» گفته است:

رسول خدا۶ هنگام بازگشت از حجۀ الوداع در غدیر خم دستور داد تا از پالان شترها منبری درست کنند. سپس بر بالای آن رفت. مسلمانان گفتند:‌ای رسول خدا! پس از شما چه کسی را جانشین شما قرار دهیم؟ پیامبر فرمود: قرآن و فرزندان من دو جانشین من بر شما هستند. تا وقتی به آن دو تمسک کنید، گمراه نخواهید شد. این حدیث بر بقای اهل بیت تا روز قیامت و هدایتگری آنان به حق دلالت می‏کند (میلانی، ۱۴۳۲، ج۲: ۲۸۸).

بر اساس برخی روایات، امیر المؤمنین۷ درمواردی به حدیث ثقلین احتجاج کرده است. یکی از آن موارد، در جلسه شورای خلافت بود که به دستور عمربن خطاب تشکیل شده بود. ابن مغازلی از عامر بن واثله روایت کرده که گفته است:

روز شورا من در آن جلسه شرکت داشتم و شنیدم که علی با اعضای شورا احتجاج کرد. سپس موارد بسیاری را برشمرد؛ از آن جمله گفت: شما را به خدا سوگند می‏دهم، آیا می‎دانید که رسول خدا۶ فرمود: من در میان شما دو شئ گرانبها، یعنی کتاب خدا و عترتم را باقی می‎گذارم که تا وقتی به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید شد، و آن دو تا وقتی نزد حوض برمن وارد شوند، از هم جدا نخواهند شد؟! آنان گفتند: آری (ابن شهر آشوب، ۱۴۱۲: ۱۱۲).

شیخ قندوزی حنفی از ابوذر روایت کرده که گفته است:

امام علی۷ به طلحه، عبدالرحمن بن عوف و سعدبن ابی وقاص فرمود: آیا می‏دانید که رسول خدا۶ فرمود: من ثقلین، یعنی کتاب و اهل بیتم را باقی می‏گذارم…؟! گفت: آری (قندوزی، ۱۴۱۸: ۴۳).

احتجاج امیر المؤمنین۷ به حدیث ثقلین با گروهی از مهاجران و انصار در مسجد مدینه و در زمان خلافت عثمان نیز روایت شده است (همان: ۱۳۵-۱۳۷). با توجه به این‎که موضوع بحث در جلسه شورا، خلافت بوده است؛ احتجاج امیر المؤمنین۷ به حدیث ثقلین در آن جلسه، طبعاً ناظر به مقام خلافت بوده است.

ح) حدیث ثقلین و آیه اولی الامر

از سلیم بن قیس چنین روایت شده است:

فردی از امیر المؤمنین۷ پرسید: نزدیک‎ترین چیزی که انسان به واسطه آن گمراه می‏شود، چیست؟ امام۷ پاسخ داد: این است که حجت خداوند بر بندگانش را که اطاعت از او و ولایتش را بر او واجب کرده است؛ نشناسد. آن فرد از امام خواست آنان را وصف کند. امام۷ فرمود: آنان کسانی‎اند که خداوند قرین خود و پیامبرش قرار داده و فرموده است: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ (نساء۵۹). آن فرد توضیح بیش‏تری خواست؛ امام۷ فرمود: پیامبر۶ در مواضع مختلف و در آخرین خطبه‏ای که روز رحلتش ایراد کرد، فرمود:

من در میان شما دو چیز را باقی می‏گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد؛ آن دو عبارتند از: کتاب خدا و اهل بیتم. خداوند به من عهد کرده که آن دو تا وقتی نزد حوض برمن وارد شوند، از هم جدا نخواهند شد. پس، به آن دو تمسک جویید و بر آنان تقدم نگیرید که گمراه می‎‏شوید! (قندوزی،۱۴۱۸: ۱۳۷-۱۳۸ و کلینی، ۱۴۰۷، ج۲: ۴۱۴).

اهل بیت پیامبر۶

در روایات حدیث ثقلین، ثقل اول که در برخی روایات از آن به «ثقل اکبر» تعبیر شده، قرآن کریم معرفی شده است؛ ولی روایات درباره ثقل دوم، یا «ثقل اصغر»، سه دسته‎اند: در برخی ثقل دوم به عترت و در برخی به اهل بیت معرفی شده و در بیش‌تر آن‌ها عبارت «عترتی اهل بیتی» به کار رفته است. کلمه اهل بیتی در این تعبیر بدل یا عطف بیان برای عترت است.[۱۷]

برای عترت در لغت سه معنا یا کاربرد گفته شده است:

۱٫ خویشاوندان: «عترۀ الرجل، أقرباؤه» ( ابن منظور، ۱۴۰۸، ج۲۵: ۱۰ و فیومی، بی‌تا، ج۲: ۴۵).

۲٫ خویشاوندان نزدیک: «عتره الرجل: رهطه و عشیرته الأدنَون؛ أخصّ أقاربه» (جوهری،۱۴۳۱، ج۱: ۵۹۷ و فیروز آبادی، ۸۳۸: ۱۴۳۲).[۱۸]

۳٫ فرزندان و ذریه: «عتره الرجل: ولد الرجل و ذریته و عقبه من صلبه».[۱۹]

در هر حال، با توجه به این‏که عترت پیامبر در حدیث ثقلین به اهل بیت پیامبر تفسیر شده است؛ باید دید مقصود از اهل بیت پیامبر چه کسانی‎اند؟ از سخنان لغت شناسان عرب به دست می‌آید که کلمه «اهل» بر نوعی رابطه و پیوند میان یک انسان با انسان یا چیز دیگری دلالت می‌‏کند. همسر یک مرد اهل وی می‌‏باشد؛ چنان‏که نزدیک‌ترین افراد به او نیز اهل او هستند. امت هر پیامبری اهل او به شمار می‌‏روند. ساکنان خانه یا شهر و آبادی، اهل خانه یا شهر و آبادی‏اند. پیروان هر دین و آیینی اهل آن دین و آیین‏اند ( ابن فارس، ۱۴۱۸، ج۱: ۹۳ ؛ فیومی، بی‌تا، ج۱: ۳۷؛ ابن منظور، ۱۴۰۸، ج۱: ۱۸۶ و راغب اصفهانی، ۱۴۱۸: ۲۹). بنابراین، اهل بیت در لغت، به معنای ساکنان یک خانه است؛ ولی در عرف مسلمانان معنای خاصی دارد که بر نوعی ارتباط با پیامبر اکرم۶ دلالت می‎کند و چهار کاربرد اعم، عام، خاص و اخص دارد. کاربرد اعم آن، مسلمانانی را شامل می‌شود که با پیامبر هیچ‏گونه پیوند خویشاوندی ندارند؛ ولی در پیروی از آن حضرت صادق و ثابت‎قدمند؛ چنان‎که سلمان(ابن شهر آشوب، ۱۴۱۴، ج۱: ۸۵ و هیتمی، ۱۴۲۵: ۲۸۱) و ابوذر غفاری (طبرسی،۱۳۹۲: ۴۵۹)، به عنوان اهل بیت معرفی شده‏اند.

کاربرد عام اهل بیت، همه خویشاوندان نسبی پیامبر۶ را در بر می‏گیرد. آنان کسانی‎اند که صدقه واجب (زکات) بر آنان حرام شده است (نیشابوری، بی‌تا، ج۴: ۱۸۷۳و هیتمی، ۱۴۲۵: ۲۸۱).

کاربرد خاص اهل بیت، به همسران پیامبر۶ مربوط است. بدون شک، همسران پیامبر۶ مطابق معنای لغوی و عرفی، اهل بیت پیامبرند.

کاربرد اخص اهل بیت، به گروهی از اهل بیت پیامبر۶ اختصاص دارد که از ویژگی عصمت برخوردار بوده و از نظر فضایل و کمالات بر دیگران برتری دارند. اهل بیت در احادیث مربوط به شأن نزول آیه مباهله و آیه تطهیر و نیز حدیث سفینه و ثقلین به این معنا می‏باشد.

شمس الدین سخاوی گفته است:

اهل بیت دو کاربرد اعم و اخصّ دارد: کاربرد اعم آن، همسران پیامبر و خویشاوندان نسبی او را شامل می‌شود که صدقه واجب (زکات) بر آنان حرام شده است و نیز صحابه‎ای چون سلمان که در پیروی از پیامبر۶ صادق بودند. کاربرد اخص آن به کسانی اختصاص دارد که آیه تطهیر در شأن آنان نازل شده است (اصحاب کسا) (هیتمی،۱۴۲۵: ۲۸۱).

با توجه به دلالت حدیث ثقلین بر عصمت و افضلیت اهل بیت و جداناپذیری آنان از قرآن کریم تا قیامت، اهل بیت: در حدیث ثقلین بر کاربردهای اعم، عام و خاص آن منطبق نبوده، و فقط برکاربرد اخص آن منطبق است؛چنان‏که در روایات نیز به این مطلب تصریح شده است:

۱٫ وقتی پیامبر اکرم۶ حدیث ثقلین را بیان کرد، جابربن عبدالله انصاری پرسید: عترت شما چه کسانی‏اند؟ پیامبر۶ پاسخ داد: علی، حسن، حسین:، و امامان از فرزندان حسین تا روز قیامت (صدوق، ۱۳۶۱: ۹۱؛ همان، ۱۴۱۶، ج۱: ۲۴۵).

۲٫ از امیر المؤمنین۷ درباره مقصود از عترت در حدیث ثقلین سؤال شد؛ امام پاسخ داد: مقصود من، حسن، حسین و نُه امام از فرزندان حسین۷ است که آخرین آنان مهدی و قائم آن‌هاست» (صدوق،۱۳۶۱: ۹۰ – ۹۱).

۳٫ امام حسن مجتبی۷ خطاب به مردم عراق فرمود: «ما اهل بیتی هستیم که خداوند آیه مبارکه تطهیر را درباره آنان نازل فرموده است» (دمشقی،۱۴۱۶، ج۵: ۴۵۸).

روایات شیعه در این باره بسیار است (آمدی،۱۳۹۱، ج۲: ۳۲۱-۳۶۷).

گروهی از عالمان اهل سنت نیز به این مطلب اذعان کرده‏اند:

۱٫ سبط بن الجوزی حدیث ثقلین را ذیل عنوان «ذکر الأئمۀ» آورده و سپس به معرفی امامان نه گانه از نسل امام حسین: پرداخته است (ابن جوزی، بی‌تا: ۴۰۷).

۲٫ گنجی شافعی گفته است:

اهل بیت، علی، فاطمه، و حسن و حسین هستند.

وی به حدیث کسا و مباهله استشهاد کرده است (گنجی، ۱۴۰۶: ۵۴).

۳٫ سعید الدین کازرونی گفته است: «از حدیث ثقلین و حدیث مباهله به دست میآید که تا وقتی قرآن باقی است، فرزندان فاطمه باقی خواهند بود» (میلانی، ۱۴۳۲، ج۲: ۳۴۲).

از این‏که وی حدیث مباهله را در کنار حدیث ثقلین ذکر کرده است، به دست می‎آید که مقصود وی از فرزندان فاطمه۳ کسانی‏اند که از ویژگی عصمت برخوردارند؛ زیرا اهل بیت: در حدیث مباهله، اصحاب کسا هستند که معصوم‏اند.

۴٫ شهاب الدین دولت آبادی در موارد متعدد از کتاب خود، «هدایۀ السعداء» عترت پیامبر۶را به فرزندان او تفسیر کرده است.

۵٫ کاشفی، حدیث ثقلین را در فضیلت اهل بیت گرامی پیامبر که پیشوایان دین و مقتدایان در علم و یقین‎اند، نقل کرده و با استناد به حدیث مباهله گفته است: «اهل بیت رسول خدا۶ عبارتند از: علی، فاطمه، حسن و حسین:».[۲۰]

۶٫ سمهودی گفته است:

«از حدیث ثقلین به دست می‎‎آید که تا روز قیامت همواره فردی از اهل بیت طاهرین که شایستگی آن را دارد که به او تمسک شود، وجود خواهد داشت. بدین جهت آنان؛ چنان‏که خواهد آمد، برای اهل زمین امان می‏باشند و هنگامی که از دنیا بروند، اهل زمین از دنیا خواهند رفت» (مناوی،۱۴۱۶، ج۳: ۱۹).

۷٫ مناوی گفته است:

و عترتی اهل بیتی، تفصیل پس از اجمال، یعنی کلمه اهل بیتی بدل یا بیان کلمه عترتی است، و آنان اصحاب کسا هستند که خداوند پلیدی را از آنان زدوده و آن‌ها را پاکیزه ساخته است» (همان: ۱۸).

۸٫ عبدالحق دهلوی:

«کلمه اهل بیتی پس از کلمه عترتی در حدیث ثقلین، گویای آن است که مقصود پیامبر- از عترت اخص خویشاوندان، فرزندان و ذریه او می‏باشد» (میلانی،۱۴۳۲، ج۲: ۳۴۵).[۲۱]

۹٫ ابن ابی الحدید معتزلی:

«پیامبر اکرم۶ در حدیث ثقلین، عترتش را به اهل بیتش تفسیر و در حدیث کسا اهل بیت خود را معرفی کرده است» (ابن ابی الحدید،۱۴۲۱، ج۶: ۲۹۷).

وی در ادامه یادآورشده است که کلام امیر المؤمنین۷ درباره اهل بیت که فرموده است: «هم أزمۀ الحق و ألسنۀ الصدق»؛ بر عصمت اهل بیت دلالت می‏کند.

شیخانی قادری در «الصراط السوی»، زرقانی در «شرح المواهب»، سهارنپوری در «المرافض»، شبراوی در «الإتحاف بحبّ الأشراف»، سندی در «دراسات اللبیب»، عجیلی در «ذخیره المآل»، محمد مبین لکهنوی در «وسیله النجاه»، ولی الله لکهنوی در «مرآه المؤمنین»، قندوزی حنفی در «ینابیع الموده» و حسن زمان در «القول المستحسن» بیان کرده‏اند که مقصود از اهل بیت معنای اخص آن است (میلانی،۱۴۳۲، ج۲: ۲۴۵- ۲۴۷).

پاسخ به یک اشکال

از آنچه درباره مقصود از عترت و اهل بیت پیامبر۶ در حدیث ثقلین بیان شد، پاسخ این اشکال که «عترت در کلام عرب به معنی خویشاوندان است و لازمه دلالت حدیث ثقلین بر امامت اهل بیت این است که همه خویشاوندان پیامبر امام بوده و اطاعتشان واجب باشد، که لازمه‏ای است باطل»؛[۲۲] روشن گردید؛ زیرا معلوم شد که مقصود از عترت و اهل بیت پیامبر۶ اخصّ خویشاوندان و کسانی‏اند که از ویژگی عصمت و افضلیت برخوردارند که اصحاب کسا مصادیق موجود در زمان پیامبر بودند و به حکم جدایی ناپذیری اهل بیت، واجد ویژگی‏های یاد شده از قرآن کریم می‌باشند. امامان معصوم از نسل امام حسین۷ نیز مصادیق اهل بیت در زمان‏های بعد بوده‏اند.

افشای یک مغالطه

فیصل نور، نویسنده وهابی کتاب «الامامه و النص» در نقد استدلال شیعه به حدیث ثقلین بر امامت اهل بیت، روایات بسیاری را از منابع شیعی نقل کرده است که در آن‌ها عترت و اهل بیت پیامبر کاربرد گسترده‏ای دارد و به اهل کسا یا امامان دوازده‏گانه شیعه اختصاص ندارد. در برخی از این روایات، از عموم خویشاوندان پیامبر۶ به عنوان عترت و اهل بیت او یاد شده است. عباس بن عبدالمطلب، حمزه بن عبدالمطلب، شیبه بن عبد المطلب، جعفر بن ابی طالب، فرزندان عقیل، زبیر، زید بن علی از آن جمله‏اند. در روایات دیگری نیز کسانی چون سلمان، ابوذر و مقداد اهل پیامبر۶ به شمار آمده‌اند (نور، بی‌تا: ۵۴۹-۵۵۷).

با توجه به مطالبی که پیش از این درباره مقصود از اهل بیت در حدیث ثقلین بیان شد، پرده از مغالطه مزبور برداشته خواهد شد؛ زیرا در بسیاری از روایات شیعه، تصریح شده است که مقصود از اهل بیت در حدیث ثقلین، امامان دوازده‏گانه شیعه‏اند که همگی از ویژگی عصمت و افضلیت برخوردارند. فیصل نور البته از نقل آن روایات خودداری و روایاتی را نقل کرده است که ناظر به کاربرد اعم اهل بیت است و به اهل بیت در حدیث ثقلین ربطی ندارد. آن‌جا که سخن از وجوب محبت واحترام به اهل بیت پیامبر و یا حرمت دادن زکات به آنان است؛ کاربرد عام اهل بیت مقصود است و روایاتی که فیصل نور نقل کرده، ناظر به آن می‏باشد؛ ولی آن‌جا که سخن از وجوب اطاعت از اهل بیت و تمسک به آنان در علم و عمل برای دستیابی به اسلام اصیل و نجات و رستگاری است؛ کاربرد خاص اهل بیت مقصود است و شمار زیادی از روایات شیعه ناظر به این کاربرد می‏باشد، و اما از آن‌جا که نقل آن‌ها باب مغالطه را بر فیصل نور می‏بسته، از نقل آن‌ها چشم پوشی کرده است.

وی در این باره تنها یک روایت را نقل کرده که گمان می‏کرده می‏تواند آن را علیه شیعه به‌ کار گیرد و آن، این که:

امام باقر۷ درباره سخن پیامبر۶ که فرمود: اوصیکم بکتاب الله و أهل بیتی؛ گفته است: آل عقیل و آل فلان و فلان، آن [وصیت] را در حق خود ادعا می‏کردند؛ ولی هنگامی که آیه تطهیر (احزاب: ۳۳) نازل شد، پیامبر۶ علی۷، فاطمه۷، حسن و حسین۸را به کسا وارد نمود و فرمود: خدایا! هر پیامبری را ثقل و اهلی است و این‌ها ثقل و اهل من هستند. ام سلمه گفت: آیا من اهل تو نیستم؟ پیامبر۶ فرمود: تو برخیر هستی، ولی این‌ها ثقل و اهل من می‏باشند (مجلسی، ۱۳۹۰، ج۳۵: ۲۱۱).

فیصل نور در نقد این روایت گفته است:

مفاد این روایت آن است که حدیث ثقلین قبل از نزول آیه تطهیر (که پیامبر۶ پس از نزول آن اهل بیت خود را معرفی کرده) صادر شده است. در این‏جا این سؤال مطرح می‏شود که مقصود از اهل بیت که پیامبر در غدیر خم، اصحاب خود را به تمسک به آنان در کنار قرآن سفارش کرده است؛ چه کسانی بوده‏اند؟ یعنی در فاصله میان صدور حدیث ثقلین و نزول آیه تطهیر (نور، بی‌تا: ۵۵۲).

گویا فیصل نور، خود به نادرستی نقد خویش آگاه بوده و این مطلب را صرفاً برای گمراه کردن خواننده ناآگاه بیان کرده است؛ زیرا سخن خود را با کلمه «فتأمّل» پایان داده است. وجه تأمل این است که در روایت مزبور نیامده است که پیامبر۶نخست حدیث ثقلین را بیان کرده و سپس آیه تطهیر نازل شده و حدیث کسا بیان گردیده؛  بلکه گفته شده است که اگر پیامبر اهل بیت را معرفی نمی‎کرد، آل عباس و آل عقیل و … می‌توانستند چنان ادعایی را مطرح کنند. حال، ممکن است پیامبر نخست اهل بیت خود را معرفی کرده و سپس حدیث ثقلین را در غدیر خم که گویای سفارش به تمسک به اهل بیت در کنار قرآن است؛ بیان کرده است. گواه این مطلب روایاتی است مبنی بر این‌که پیامبر اکرم۶ پس از نزول آیه تطهیر مدت شش یا هفت یا نه ماه، هنگامی که می‎‏خواست برای نماز به مسجد برود، بر در خانه علی و فاطمه۳ می‌ایستاد و بر آنان سلام می‎داد و با تلاوت آیه تطهیر آنان را به نماز فرا می‏خواند (سیوطی،۱۴۱۲، ج۶: ۵۳۳- ۵۳۵)؛ در حالی که فاصله زمانی صدور حدیث ثقلین در غدیر خم تا رحلت پیامبر۶ حداکثر سه ماه بوده است.[۲۳]

ثانیاً: بر اساس قاعده عقلایی اجمال و تفصیل، می‏توان گفت پیامبر اکرم۶ نخست به طور مجمل، صحابه خود را به تمسک به اهل بیتش سفارش و سپس مصداق آن را معرفی کرده است.

فرضیه اجماع اهل بیت

عبدالجبار معتزلی، در نقد استدلال به حدیث ثقلین بر امامت اهل بیت، گفته است:

مفاد حدیث این است که اجماع اهل بیت حق است، نه این که هریک از اهل بیت برحق می‏باشد؛ زیرا اولاً: کلمه اهل بیت بر عموم اهل بیت دلالت می‏کند، نه بر هریک از آنان؛ و ثانیاً: چه بسا در میان اهل بیت اختلاف رخ می‏دهد؛ چنان که واقعیت گواه بر آن است؛ و این اختلافات گاهی از قبیل تضاد است که قابل جمع نیست و چنین اقوال ناسازگاری نمی‌توانند همگی حق و با قرآن هماهنگ باشند. پس، مقصود این است که اجماع اهل بیت حق است، و اجماع به امامت ربطی ندارد؛ زیرا امامت [درهرزمان] مخصوص یک فرد است. این سخن که حدیث ثقلین بر عصمت اهل بیت دلالت می‎کند و کسی جز امیر المؤمنین۷ و امامان از ذریه او دارای ویژگی عصمت نبودند؛ پس امامت آنان اثبات می‎شود؛ درست نیست؛ زیرا می‌توان گفت مقصود عصمت اهل بیت در مسئله‎ای است که بر آن اجماع دارند. این احتمال با ظاهر کلام سازگارتر است (همدانی، ۱۳۸۲، ج۲: ۱۹۲).

ابن تیمیه نیز به این اشکال اشاره کرده است.[۲۴]

ارزیابی

تفسیر اهل بیت در حدیث ثقلین به این که مقصود حقانیت اجماع اهل بیت پیامبر۶است، نه افرادی معین از آنان؛ بی‌اساس است؛ زیرا وقوع اجماع، مطلبی حتمی و همیشگی نیست تا این‏که پیامبر اکرم۶ رستگاری و نجات مسلمانان از ضلالت را به آن وابسته کند. از طرفی دیگر، مسائل اجماعی نسبت به مسائل اختلافی اندک است و نمی‏تواند پاسخگوی نیاز هدایتی مسلمانان در همه مسایل دینی باشد. از سوی دیگر، در مسایلی که اهل بیت پیامبر در آن‌ها آرای ناسازگار داشته باشد، از قرآن جدا خواهد شد و این، برخلاف نص حدیث است که ‏گویای جدا ناپذیری اهل بیت و قرآن از یکدیگر می‎باشد. بنابراین، افراد خاصی از اهل بیت مقصود است که از ویژگی عصمت برخوردارند، و هر یک از آنان در زمان خاص در کنار قرآن کریم، امت را راهنمایی و رهبری می‏کند، و پیروی از او رهایی بخش از ضلالت و گمراهی خواهد بود (علی بن الحسین، ۱۴۰۷، ج۳: ۱۲۷- ۱۲۸و طوسی، بی‌تا: ج‌۲: ۱۴۶- ۲۴۵).

شبهه روایات معارض

در برابر استدلال به حدیث ثقلین بر امامت اهل بیت، روایاتی به عنوان معارض مطرح شده است:

۱٫ اقتدوا باللذین من بعدی أبی بکر و عمر؛ پس از من به ابوبکر و عمر اقتدا کنید.

۲٫ ان الحق ینطق عل لسان عمر؛ حق با زبان عمر سخن می‎گوید.

۳٫ اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم؛ اصحاب من همانند ستارگانند؛ به هر یک از آنان که اقتدا کنید، هدایت شده‎اید.

۴٫ اهتدوا بهدی عمار و تمسکّوا بعهد ابن ام عبد؛ از هدایت عمار هدایت بجویید، و به عهد ابن ام عبد تمسک کنید.

۵٫ اعلمکم بالحلال والحرام معاذ بن جبل؛ معاذ بن جبل، داناترین شما به حلال و حرام است.

۶٫ علیکم بسنتی و سنۀ الخلفاء الراشدین المهدیین من بعدی تمسّکوا بها و عضّوا علیها بالنواجذ؛ بر شما با که به سنت من و سنت خلفای رشد یافته و هدایت یافته؛ پس از من تمسک جویید، و بر آن اصرار بورزید (همدانی، ۱۳۸۲، ج۲۰: ۱۹۳).

پاسخ شبهه

۱٫ روایات یاد شده، اگر از نظر سند و دلالت پذیرفته باشند، تنها از طریق اهل سنت روایت شده است و با حدیث ثقلین که مورد قبول فریقین است؛ معارض نخواهد بود (میلانی،۱۴۳۲، ج۲: ۳۰۹ و سید مرتضی، ۱۴۰۷، ج۳: ۱۲۹).

۲٫ عده‏ای از عالمان برجسته اهل سنت بر نادرستی یا ساختگی بودن حدیث اقتدا به ابوبکر و عمر گواهی داده‏اند. ابن حزم اندلسی (اندلسی،۱۴۲۲، ج۳: ۲۷)، برهان الدین عبری فرغانی (میلانی،۱۴۳۲، ج۳: ۱۰۳)، شمس الدین ذهبی (ذهبی، بی‌تا، ج۱: ۱۰۵ـ۱۴۱و ج۳: ۶۱۰)، ابن حجر عسقلانی (عسقلانی،۱۴۰۶، ج۱: ۱۸۸و ج۵: ۲۳۷) و شیخ الاسلام هروی[۲۵] از آن جمله‌اند.

دلالت حدیث اقتدا بر امامت ابوبکر و عمر نیز از جهاتی مخدوش است. اولاً: با این سخن عمر که گفته است: «اگر کسی را به جانشینی خود تعیین نکنم، کسی که از من بهتر است، یعنی رسول خدا۶ نیز کسی را به جانشینی خود تعیین نکرد» (بخاری، بی‌تا، ج۴: ۲۴۸)؛ سازگاری ندارد. ثانیاً: اگر حدیث اقتدا بر امامت ابوبکر و عمر دلالت می‏کرد، وی در سقیفه برای مجاب کردن انصار به جای استدلال به حدیث «الأئمه من قریش»، به حدیث اقتدا که به نام او تصریح شده است، استدلال می‎کرد؛ و در پاسخ اعتراض طلحه در نصب عمر به جانشین خود، به آن استناد می‏نمود و نیز چنین آرزو نمی‎کرد که از پیامبر می‎پرسید چه کسی پس از وی متولی امر امامت خواهد بود، تا کسی با او مخالفت نمی‎کرد (سید مرتضی، ۱۴۰۷، ج۲: ۳۰).

۳٫ لازمه روایت «انّ الحق ینطق علی لسان عمر»؛ این است که سخنان عمر در همه موارد حق بوده باشد؛ در حالی که او خود در موارد بسیاری به نادرستی سخنان خود اعتراف کرده و در یک مسئله آرای مختلف و متعارضی صادر کرده است (امینی، ۱۴۲۱، ج۶ : ۱۲۰-۴۶۰) مضافاً این‏که اگر چنین مطلبی در مورد عمر درست بود، صحابه پیامبر نمی‎بایست در هیچ مسئله‎ای با او مخالفت کنند؛ در حالی که واقعیت برخلاف آن است.

۴٫ بسیاری از عالمان برجسته اهل سنت، سند حدیث «أصحابی کالنجوم …» را ناتمام دانسته‏اند. احمد بن حنبل، ابوبکر بزّار، ابن عَدی، ابوالحسن دار قطنی، ابن حزم، ابوبکر بیهقی، ابن عبدالبّر، ابن عساکر، شمس الدین ذهبی، ابن قیم جوزیه، ابن حجز عسقلانی، سخاوی مصری، جلال الدین سیوطی، ملاعلی قاری، شهاب الدین خفاجی و قاضی شوکانی از آن جمله‎اند (میلانی،۱۴۲۸: ۱۷-۴۸).

مدلول حدیث نیز قابل قبول نیست؛ زیرا در میان اصحاب پیامبر۶ اقوال، آرا و اعمال متعارض بسیاری واقع شده است. لازمه حدیث مزبور این است که همه آن‌ها حق و هدایت باشد که نادرستی آن بدیهی است. از باب مثال، باید هر دو گروه متخاصم در جنگ‏های جمل، صفین و نهروان، و شورش‌گران علیه عثمان و مدافعان او برحق بوده باشند!! مضافاً این‎که این حدیث منافات ندارد با احادیث متعدد و معتبری که به انحراف و ارتداد بسیاری از صحابه دلالت می‌کنند.[۲۶]

۵٫ اگر حدیث « اهتدوا بهدی عمّار»، صحیح باشد؛ با حدیث ثقلین منافات نخواهد داشت؛ زیرا عمّار از پیشتازان در تمسک به قرآن و عترت واز خواص اصحاب امیر المؤمنین۷ بود و در راه یاری او به شهادت رسید. این حدیث مبنای اهل سنت را در باره عدالت صحابه مخدوش می‎سازد؛ زیرا شماری از آنان با عمّار مخالفت کردند و حتی او را آزار داده و با او از در خصومت و جنگ وارد شدند. بدون شک این افراد به هدایت عمار عمل نکرده‎اند و در نتیجه به ضلالت رفته‌اند (میلانی،۱۴۳۲، ج۳: ۹-۶۳).

اشکال مزبور بر حدیث «تمسکّوا بعهد ابن ام عبد (عبدالله بن مسعود)» نیز وارد است؛ زیرا برخی از اصحاب، بویژه خلیفه دوم و سوم، باوی مخالفت کرده‎اند. عمربن خطاب، عبدالله بن مسعود را از روایت (ابن سعد،۱۴۱۰، ج۲: ۳۳۶) و افتا (دارمی، بی‌تا، ج۱: ۶۱) منع کرد و حتی او را به زندان افکند (ابی یعقوب،۱۴۳۱، ج۱: ۶۱). در جریان یکسان سازی قرآن‏ها به دستور عثمان، عبدالله بن مسعود از دادن قرآن خود به عثمان و نابود کردن آن، امتناع کرد، و لذا به دستور عثمان به شدت مضروب واقع شد و در حال خشم از عثمان از دنیا رفت (ابی یعقوب،۱۴۱۴، ج۲: ۶۶ ـ ۶۷).

۶٫ علاوه بر مناقشات سندی در حدیث «اعلمکم بالحلال والحرام معاذ بن جبل» (میلانی،۱۴۳۲، ج۳: ۷۹-۸۸ و ج۱۱: ۲۵۷ ـ ۲۷۷)؛ از نظر مدلول در حدی نیست که با حدیث ثقلین معارض باشد؛ زیرا لازمه آن، این است که معاذبن جبل در علم حلال و حرام برهمه اصحاب پیامبر برتر بوده باشد؛ در حالی که قطعاً چنین نبوده است. لذا برخی از عالمان اهل سنت گفته‏اند: مقصود این است که او پس از انقراض بزرگان صحابه چنین جایگاهی خواهد داشت؛ زیرا ابوبکر، عمر و علی نسبت به حلال و حرام داناتر از معاذ بودند» (مناوی، ۱۴۱۶، ج۱: ۵۷۴).

۷٫ حدیث «علیکم بسنّتی و سنه الخلفاء الراشدین» بافرض صحت،[۲۷] با حدیث ثقلین ناسازگار نیست؛ زیرا مفاد حدیث ثقلین، چنان‏که بیان شد، این است که پس از پیامبر اکرم۶ تا روز قیامت، همواره از اهل بیت او کسانی هستند که از ویژگی عصمت برخوردارند و افضل و اعلم مردمان عصر خود به قرآن و سنت نبوی می‎باشند. آنان همان خلفای راشدین هستند که در این حدیث از آن‌ها نام برده شده است؛ چنان‎که حدیث مشهور «دوازده خلیفه» مؤید همین مطلب است. اما این‌که در بین اهل سنت از خلفای سه‎گانه یا چهارگانه، به «خلفای راشدین» تعبیر می‎شود؛ هیچ دلیل و مستند معتبری ندارد؛ برخلاف «خلفای دوازده‌گانه» که در حدیث نبوی مشهور و معتبر و روایات دیگر، مطرح شده است (قندوزی، ۱۴۱۸: ۳۰۳-۴۹۹). لام عهد در «الخلفاء الراشدین المهدیین» نیز مؤید همین تفسیر است (امینی،۱۴۲۱، ج۶ : ۴۶۶).

شبهه شورای مهاجران و انصار

گفته شده است:

اگر حدیث ثقلین بر امامت عترت پیامبر۶ دلالت می‏کند، چگونه حدیثی که شیعه از امیر المؤمنین۷ به صورت متواتر نقل کرده مبنی بر این‌که شورا از آنِ مهاجران و انصار است؛ صحیح خواهد بود.[۲۸]

پاسخ

نقل این کلام از امیرالمؤمنین۷ از طریق شیعه متواتر نیست؛ ولی از سخنان مشهور امام۷ است و سید رضی آن را در بخش نامه‏های امیرالمؤمنین۷ نقل کرده است (نهج البلاغه، نامه۶). در هر حال، این سخن امام۷ به هیچ وجه با دلالت حدیث ثقلین بر امامت اهل بیت پیامبر۶ و دیگر نصوص عام و خاص امامت آنان، منافات ندارد؛ زیرا بر اساس عقل و قرآن، دعوت دیگران به حق، بر سه شیوه مبتنی است که عبارتند از: حکمت، موعظه پسندیده و جدال احسن.[۲۹]

در شیوه جدال احسن، دعوت به حق از طریق الزام مخاطب و دعوت شونده بر اساس آنچه وی به آن معتقد و ملتزم است، انجام می‏گیرد؛ زیرا او یا توان درک و هضم حکمت را ندارد ویا به آن معتقد و ملتزم نیست. روشن است اگر امیرالمؤمین۷ با استناد به نصوص امامت خود، معاویه را به بیعت و پذیرش امامت خود دعوت می‏کرد، معاویه می‎توانست با استناد به روش گذشتگان از پذیرش آن سرباز زند و عمل خود را در اذهان عمومی موجه جلوه دهد؛ اما امام۷، با استفاده از روش جدال احسن، راه هرگونه اعتذاری را بر معاویه بست. معنای سخن امام۷این است که شورایی که معاویه و دیگران در باب امامت و خلافت به آن معتقدند، توسط جمعی از مهاجران وانصار حاضر در مدینه رقم خورده است. این روش، اکنون در شکلی نمایان‎تر نسبت به امامت آن حضرت واقع شده است. لذا معاویه و دیگران حق مخالفت نخواهند داشت.

روشن است این منطق، با منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین۷ هیچ‎گونه ناسازگاری ندارد.

وجود امام زمان۴

حدیث ثقلین وجود امام زمان. را نیز اثبات می‏کند؛ زیرا مفاد آن، جدایی ناپذیری اهل بیت معصوم پیامبر اکرم۶ از قرآن کریم است. بنابراین، همواره فردی از اهل بیت در کنار قرآن کریم وجود دارد که نسبت به کتاب الاهی و سنت نبوی آگاهی کامل دارد و از هرگونه خطا و لغزش در علم و عمل و گفتار و رفتار پیراسته است و تمسک به او، در کنار قرآن نجات بخش بشر از گمراهی خواهد بود؛ زیرا اگر در برهه‎ای از زمان، چنین فردی از اهل بیت پیامبر اکرم۶ وجود نداشته باشد، در گفتار رسول خدا۶ در حدیث ثقلین خلل راه خواهد یافت که این، با مقام عصمت او، به ویژه در دریافت، حفظ و بیان پیام‏های الاهی منافات دارد.

پیامبر در حدیث ثقلین یادآور شده است که خداوند او را آگاه ساخته که کتاب الاهی و اهل بیت نبوی تا وقتی در قیامت بر آن حضرت وارد شوند، هرگز از هم جدا نخواهند شد. حکمت خداوند و عصمت پیامبر۶ اقتضا می‎کند که این وعده الاهی بدون هیچ‎گونه خللی تحقق یابد. پس، وجود فردی معصوم از اهل بیت در کنار قرآن کریم در هر زمانی قطعی است.

چنین فردی، پس از حضرت امام حسن عسکری۷ کسی جز حجت بن الحسن۴ نیست؛ یعنی اگر وجود حضرت حجت۴ پذیرفته نشود، با توجه به این که فرد دیگری در میان امت اسلامی وجود ندارد که مصداق عترت معصوم پیامبر اکرم۶ در کنار قرآن کریم باشد؛ سخن رسول خدا۶ در حدیث ثقلین، مبنی بر جدایی ناپذیری قرآن و عترت تا روز قیامت، کذب خواهد بود و چون این پیامد قطعاً باطل است؛ وجود حضرت حجت۷ قطعی است و چنان‏که در بحث‎های پیشین بیان گردید، در شماری از روایات که به معرفی اهل بیت پرداخته‏اند، حضرت مهدی موعود۴ به عنوان آخرین امام از خاندان رسالت، معرفی شده است.

برخی از عالمان اهل سنت نیز بر دلالت حدیث ثقلین بر وجود فردی از اهل بیت پیامبر۶ در همه زمان‏ها که شایستگی تمسک به او را داشته باشد؛ تصریح کرده‎اند. نور الدین سمهودی (متوفای ۹۱۱هـ) گفته است:

از این خبر وجود فردی از اهل بیت و عترت طاهره که شایستگی تمسک به او را دارد، در همه زمان‎ها تا روز قیامت، فهمیده می‌‎شود، تا توصیه و ترغیب به تمسک به اهل بیت موجه باشد؛ همان گونه که قرآن مجید این‏گونه است ]همواره وجود دارد و می‏توان به آن تمسک کرد[ به همین جهت است که آنان برای اهل زمین، امان می‎باشند[۳۰] و هرگاه [همگی] ازدنیا بروند، اهل زمین نیز از بین خواهند رفت(مناوی، ۱۴۱۶، ج۳: ۱۹).

از این‎که عبدالرئوف منّاوی، سخن سمهودی را بدون هیچ مناقشه‏ای نقل کرده است، دلیل بر مقبولیت آن نزد او است (همان). زرقانی نیز در «شرح المواهب اللدنیه» کلام سمهودی را نقل کرده است (میلانی، ۱۴۳۲، ج۲: ۲۶۲).[۳۱]

ابن حجر مکی نیز گفته است:

احادیثی که بر تمسک به اهل بیت تشویق و ترغیب می‏کنند، به این مطلب اشاره دارند که همان‏گونه که کتاب عزیز تا قیامت باقی است، همواره فردی شایسته تمسک به وی از اهل بیت نیز، تا قیامت وجود خواهد داشت. بدین جهت  چنان که پس از این خواهد آمد؛ آنان برای اهل زمین، امان می‏باشند؛ همان گونه که این خبر گواه آن است: «فی کل خلف من أمتی عدول من اهل بیتی ینفون عن هذا الدین تحریف الضالّین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین، ألا و إنّ أئمتکم وفدکم الی الله عزوجل فانظروا من توفدون؛ در هر نسلی از امت من، عادلانی از اهل بیت من وجود دارند که تحریف گمراهان، و گرایش‎های باطل گرایان و تأویل جاهلان از دین را نفی می‌‎کنند. آگاه باشید که پیشوایان شما نمایندگان شما در پیشگاه خداوند بزرگ می‎باشند. پس، بیندیشید که چه کسی را به پیشوایی و نمایندگی خود برمی‎گزیند» (هیتمی، ۱۴۲۵: ۱۸۹).

عجیلی شافعی در «ذخیره المآل» در شرح حدیث ثقلین گفته است:

اهل بیت پیامبر۶ حافظان کتاب خدا و خلافت رسول خدا می‏باشند و تاروز قیامت از آن جدا نخواهند شد و از وجود حجتی الاهی از آنان که وارث نبوت و خلافت رسول اکرم۶ باشد؛ گریزی نیست. برخی از آنان ظاهر و برخی پنهان‎اند تا این که آخرین آنان قیام کند (میلانی،۱۴۳۲، ج۲: ۲۶۳).

شهاب الدین دولت آبادی و حسن زمان در «القول المستحسن» و دیگران نیز چنین مطالبی را بیان کرده‎اند (همان).

نتیجه

حدیث ثقلین که در صحت و تواتر آن مجال تردید وجود ندارد از جهات مختلف بر امامت اهل بیت عصمت و طهارت: دلالت می‌کند؛ چنان که بر وجود امام زمان۴ نیز دلالت روشنی دارد.
منابع

قرآن کریم.

۱٫ آمدی، سیف الدین (۱۳۹۱ه‍.ق). غایه المرام فی علم الکلام، القاهره، المجلس الاعلی للشؤون الإسلامیه.

۲٫ ابن ابی‌الحدید، هبه الله بن محمد (۱۴۲۱ه‍.ق). شرح نهج البلاغه، بیروت،دارالسیاقه للعلوم.

۳٫ ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم (۱۴۲۵ه‍.ق). منهاج السنه النبویه، قاهره، دارالحدیث.

۴٫ ابن جوزی، شمس الدین مظفر یوسف (بی‌تا). تذکره الخواص، بی‌جا، بی‌نا.

۵٫ ابن حزم اندلسی، علی بن احمد (۱۴۲۲ه‍.ق). الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

۶٫ ابن سعد، محمد بن سعد (۱۴۱۰ه‍.ق). الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه.

۷٫ ابن شهرآشوب المازندرانی، محمد بن علی (۱۴۱۲ه‍.ق). مناقب آل ابی طالب، بیروت، دارالأضواء.

۸٫ ابن فارس، احمد (۱۴۱۸ه‍.ق). معجم المقاییس فی اللغه، بیروت، دارالفکر.

۹٫ ابن منظور، محمدبن مکرم (۱۴۰۸ه‍.ق). لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

۱۰٫ ابی یعقوب، احمد (۱۴۱۴ه‍.ق). تاریخ یعقوبی، قم، مؤسسه النشر الإسلامی.

۱۱٫ ابی یعقوب، محمد (۱۴۱۳ه‍.ق). تذکره الحفاظ، قم، مؤسسه النشر الإسلامی.

۱۲٫ احمد بن حنبل (۱۴۱۶ه‍.ق).  المسند، شرحه و صنع فهارسه احمد محمد شاکر، القاهره، دارالحدیث.

۱۳٫ احمد بن علی، ابن حجر عسقلانی، (بی‌تا). تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر.

۱۴٫ ألبانی، محمد ناصر (۱۴۰۵ه‍.ق). سلسه الاحادیث الصحیحه، بیروت، المکتب الإسلامی.

۱۵٫ امینی، عبدالحسین (۱۴۲۱ه‍.ق). الغدیر، قم، مرکز الغدیر للداراسات الاسلامیه.

۱۶٫ بخاری، ابوعبدالله (بی‌تا). صحیح البخاری، حا‌شیه السندی، بیروت، دارالمعرفه.

۱۷٫ ترمذی، محمدبن عیسی (بی‌تا). سنن ترمذی، بیروت، دار احیاء التراث.

۱۸٫ تفتازانی، سعد الدین (۱۴۰۹ه‍.ق). شرح المقاصد، قم: منشورات الرضی.

۱۹٫ جرجانی، میر سیدشریف (۱۴۱۲ه‍.ق). شرح المواقف، قم، منشورات الشریف الرضی.

۲۰٫ جوزی، عبدالرحمن (۱۴۰۳ه‍.ق). العلل المتناهیه فی الاحادیث الواهیه، بیروت، دارالکتب العلمیۀ.

۲۱٫ جوهری، اسماعیل بن حمّاد (۱۴۳۱ه‍.ق). الصحاح، بیروت، دارالفکر.

۲۲٫ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله (۱۹۷۸م). المستدرک علی الصحیحین، بیروت،دارالکتب العلمیه.

۲۳٫ حموینی، علی بن محمد (۱۴۰۰ه‍.ق). فراید السمطین، بیروت، بی‌نا.

۲۴٫ خلیفات، مروان‌ (۱۴۲۴ه‍.ق). و رکّبت السفینه، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه.

۲۵٫ الخوارزمی، الموفق بن احمد (۱۴۱۴ه‍.ق). المناقب، قم، مؤسسه النشر الإسلامی.

۲۶٫ دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن (بی‌تا). سنن الدارمی، داراحیاء السنۀ النبویۀ، بی‌جا، دار احیاء السنه النبویه.

۲۷٫ دمشقی، اسماعیل بن کثیر (۱۴۱۶ه‍.ق). تفسیر ابن کثیر، بیروت، دارالاندلس.

۲۸٫ دمشقی، اسماعیل بن کثیر (۱۴۱۷ه‍.ق). البدایه و النهایه، العربی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

۲۹٫ ذهبی، محمد بن احمد (۱۴۳۰ه‍.ق). الکاشف فی معرفۀ من له روایۀ فی الکتب الستۀ، بیروت، دارالکتب العلمیۀ.

۳۰٫ ذهبی، محمد بن احمد (بی‌تا). تلخیص المستدرک، المطبوع ذیل المستدرک، بیروت، دارالمعرفه.

۳۱٫ ذهبی، محمد بن احمد (بی‌تا). میزان الاعتدال، بیروت، دارالفکر.

۳۲٫ راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۴۱۸ه‍.ق). المفردات فی الفاظ القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیه.

۳۳٫ ربانی گلپایگانی، علی (۱۳۸۶). امامت در بینش اسلامی، قم، مؤسسه بوستان کتاب.

۳۴٫ سبحانی، جعفر (۱۴۱۴ه‍.ق). اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایه، قم، مؤسسه الإمام الصادق.

۳۵٫ سّبکی، عبدالوهاب بن علی (بی‌تا). طبقات الشافعیه، القاهرۀ: دار احیاء التراث العربیۀ.

۳۶٫ سید الرضی، محمد بن الحسین (۱۳۶۹). نهج البلاغه، قم، نشر امام علی۷٫

۳۷٫ سید مرتضی، علی بن الحسین (۱۴۱۱ه‍.ق). الذخیره فی علم الکلام، قم، مؤسسه النشر الاسلام.

۳۸٫ سیوطی، جلال الدین (۱۴۱۲ه‍.ق). الدر المنثور، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

۳۹٫ سیوطی، جلال الدین (۱۴۳۰ه‍.ق). الفیه سیوطی فی علم الحدیث، القاهرۀ، دارالسلام.

۴۰٫ صدوق، محمد بن علی (۱۳۶۱). معانی الاخبار، قم، منشورات جامعۀ المدرسین.

۴۱٫ صدوق، محمد بن علی (۱۴۱۶ه‍.ق). کمال الدین و تمام النعمه، قم، مؤسسه النشر الإسلامی.

۴۲٫ طبرانی، سلیمان بن احمد (۱۴۱۵ه‍.ق). المعجم الکبیر، القاهره، مکتبه ابن تیمیه.

۴۳٫ طبرسی، الحسن بن الفضل (۱۳۹۲ه‍.ق). مکارم الاخلاق، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات.

۴۴٫ طبری، محمد بن جریر(۱۴۱۲ه‍.ق). جامع البیان (تفسیر طبری) بیروت، دار احیاء التراث العربی.

۴۵٫ الطوسی، محمد بن الحسن (بی‌تا). تلخیص الشافی، قم، مؤسسه انتشارات مبین.

۴۶٫ عسقلانی، احمد بن علی ابن حجر (۱۴۰۶ه‍.ق). لسان المیزان، بیروت، مؤسسه الأعلمی.

۴۷٫ عسقلانی، احمد بن علی بن حجر (بی‌تا). المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، بیروت، دارالمعرفۀ.

۴۸٫ علی بن الحسین (سید مرتضی) (۱۴۰۷ه‍.ق). الشافی فی الامامه، تهران، موسسه الصادق.

۴۹٫ علی بن محمد، ابن الصباغ(۱۴۲۲ه‍.ق). الفصول المهمه فی معرفه الائمه، تحقیق: سامی الغریری، اول، قم، دارالحدیث للطباعه و النشر.

۵۰٫ عمر هاشم، احمد (بی‌تا). قواعد اصول الحدیث، بیروت، دارالکتاب العربی.

۵۱٫ فیروز آبادی، محمد بن یعقوب (۱۴۳۲ه‍.ق). القاموس المحیط، بیروت، دارالمعرفه.

۵۲٫ فیومی، احمد بن محمد (بی‌تا). المصباح المنیر، قاهره، بی‌نا.

۵۳٫ قاری، علی بن سلطان (بی‌تا). المرقاه فی شرح المشکاه، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

۵۴٫ قندوزی، سلیمان (۱۴۱۸ه‍.ق). ینابیع الموده، بیروت، مؤسسه الاعلمی.

۵۵٫ کنجی، محمد بن یوسف (۱۴۰۴ه‍.ق). کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، طهران، داراحیاء التراث لأهل البیت.

۵۶٫ کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷ه‍.ق). الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

۵۷٫ متقی هندی، علاء الدین (۱۴۰۱ه‍.ق). کنزالعّمال فی سنن الأقوال و الأفعال، بی‌جا،مؤسسه الرساله.

۵۸٫ مجلسی، محمدباقر (۱۳۷۰). مرآه العقول، تهران، دارالکتب الإسلامیه.

۵۹٫ مجلسی، محمدباقر (۱۳۹۰ه‍.ق). بحارالأنوار، تهران، المکتبه الإسلامیه.

۶۰٫ مناوی، محمد عبدالرؤوف (۱۴۱۶ه‍.ق). فیض القدیر، بیروت، دارالفکر.

۶۱٫ میلانی، السید علی (۱۴۳۲ه‍.ق). نفحات الأزهار فی خلاصه عبقات الأنوار، قم، مرکز نشر آلاء.

۶۲٫ میلانی، سید علی الحسینی (۱۴۲۸ه‍.ق). الرسائل العشر فی الاحادیث الموضوعه، قم، مرکز الحقائق الإسلامیۀ.

۶۳٫ نور، فیصل (بی‌تا). الامامه و النص، بی‌جا، دارالصادق.

۶۴٫ نیشابوری، مسلم بن الحجاج (بی‌تا). صحیح مسلم، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

۶۵٫ همدانی، عبدالجبّار (۱۳۸۲ه‍.ق). المغنی فی ابواب التوحید و العدل، بیروت، دارالکتب.

۶۶٫ هیتمی المکی، ابن حجر (۱۴۲۵ه‍.ق). الصواعق المحرقه، بیروت، المکتبه العصریه.

۶۷٫ هیثمی، نورالدین (بی‌تا). مجمع الزوائد و منبع الفوائد، تحقیق حسام الدین القدسی، القاهره، مکتبه القدسی.

â استاد حوزه علمیه قم.
[۲]. «و قوم حدّدوا بعشرۀ و هو لدیّ أجود» (الفیۀ السیوطی فی علم الحدیث: ۴۶).
[۳]. «رواه علی عن النبی۶ ویرویه عن علی اثناعشر رجلا و مثل هذا یبلغ التواتر» (البدایۀ والنهایۀ، ج۷: ۳۲۱).
[۴]. «حکم المتواتر أنّه مقبول و یجب العمل به دون البحث عن رجاله»، (قواعد اصول الحدیث: ۱۴۸).
[۵]. المطالب العالیۀ بزوائد المسانید الثمانیۀ، ج۴: ۶۵٫
[۶]. متن حدیث: «إنّی تارک فیکم خلیفتین: کتاب الله حبل ممدود ما بین السماء والارض و عترتی أهل بیتی و انّهما لن یتفرقا حتی یردا علیّ الحوض».
[۷]. فیض القدیر، ج۳: ۱۸-۱۹، حدیث ۲۶۳۱٫
[۸]. محمد بن اسحاق بن یسار المدنی مؤلف «السیرۀ النبویۀ». شعبۀ بن الحجاج او را امیر المؤمنین در حدیث لقب داده و احمد بن حنبل حدیث وی را حسن شمرده؛ سُبکی گفته است: او امام و مورد اعتماد است و به توثیق او عمل می‏شود. (طبقات الشافعیۀ، ج۱: ۸۵) و ذهبی او را از دریاهای علم و صدوق دانسته است (الکاشف، ج۳: ۱۹، ر.ک: نفحات الازهار، ج۱: ۲۳۰).
[۹]. سلسلۀ الاحادیث الصحیحۀ؛ ج۴: ۳۵۵ حدیث ۱۷۶۱٫ محمد ایمن شبراوی که احادیث منهاج السنۀ» را تخریح کرده، درباره حدیث ثقلین به روایت ترمذی گفته است: «صحیح بشواهده» (منهاج السنۀ، ج۸: ۲۱۵، پاورقی). فیصل نور نیز گفته است: « حدیث ثقلین از پیامبر اکرم۶با الفاظ مختلف و طرقی که یکدیگر را تقویت می‏کنند، روایت شده است و با توجه به شواهد از درجه صحت برخوردار است (الامامۀ و النص: ۵۴۷).
[۱۰]. ابن حجر مکی گفته است: «در حدیثی کتاب الله و سنّتی آمده است و در روایاتی که کتاب ذکر شده و سنت ذکر نشده است نیز، سنت مراد است؛ زیرا سنّت مبیّن کتاب است. لذا ذکر کتاب مغنی از ذکر سنت است و حاصل این است که بر تمسک به کتاب، سنت و عالمان به آن دو از اهل بیت، تحریص وتشویق شده است» (الصواعق المحرقۀ: ۱۸۸).
[۱۱]. «هذا اللفظ یدل علی انّ الذی أمرنا بالمتمسک به و جعل المتمسک به لا یضل هو کتاب الله». (منهاج السنۀ، ج۷: ۲۱۵).
[۱۲]. شهاب الدین خفاجی (متوفای۱۰۶۹هـ) در کتاب «نسیم الریاض فی شرح الشفاء للقاضی عیاض» گفته است: «پیامبر اکرم۶ از طریق وحی به آنچه پس از او در امر خلافت و فتنه‏ها رخ خواهد داد، آگاه بود. لذا مقام اقتضا می‏کرد که به طور خاص و مؤکد به رعایت اهل بیت سفارش کند» (نفحات الازهار، ج۲: ۲۹۱).
[۱۳]. در اسات اللبیب: ۲۳۳٫
[۱۴]. در این باره به کتاب «امامت در بینش اسلامی» فصل‏های ۱۰و ۱۱ رجوع شود.
[۱۵]. شرح المقاصد، ج۵: ۲۹۱٫
[۱۶]. ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج۳: ۱۱۸، حدیث ۴۵۷۶ و ۴۵۷۷؛ الصوعق المحرقۀ، ۵۵٫ ابن حجر مکی این حدیث را از معجم طبرانی و دیگران نقل کرده و آن را صحیح شمرده است (کنز العمال، ج۱: ۱۶۸؛ الفصول المهمّۀ، ۴۰؛ کمال الدین، ۲۳۴و ۲۳۸ و نیز ر.ک: نفحات الازهار، ج۲: ۲۷۹-۲۸۲).
[۱۷]. «و عترتی اهل بیتی، تفصیل بعد إجمال بدلا أو بیاناً» (فیض القدیر، ج۳: ۱۸).
[۱۸]. رجوع شود به الصحاح، ج۱: ۵۹۷ و القاموس المحیط، ۸۳۸٫
[۱۹]. این قول از ابن الاعرابی نقل شده است (المصباح المنیر، ج۲: ۴۵ و السان العرب، ج۱۰:۲۵).
[۲۰]. برای مطالعه بیش‌تر رجوع شود به کتاب الرسالۀ العلیۀ فی الأحادیث النبویۀ، ۲۹-۳۰٫
[۲۱]. برای مطالعه بیش‌تر رجوع شود به کتاب أشعۀ اللمعات، ج۴: ۶۸۱٫
[۲۲]. برای مطالعه بیش‌تر رجوع شود به کتاب مختصر التحفۀ الإثنی عشریۀ: ۱۷۴٫
[۲۳]. این مدت، مطابق نقلی است که تاریخ رحلت پیامبر۶ را دوازدهم ربیع الاول سال یازده هجری می‏دانند؛ اما مطابق نقل مشهور میان شیعه که رحلت پیامبر۶ در ۲۸ صفر سال ۱۱هجری می‎داند؛ کم‏تر خواهد بود.
[۲۴]. «و قد أجاب عنه طائفۀ بما یدل علی أنّ اهل بیته کلهم لایجتمعون عل ضلالۀ، قالوا: و نحن نقول بذلک» (منهاج السنۀ، ج۷: ۲۱۵).
[۲۵]. برای مطالعه بیش‌تر رجوع شود به کتاب الدر النضید: ۹۷٫
[۲۶]. ر.ک: صحیح بخاری، بحاشیۀ السندی: ج۴، باب فی الحوض، احادیث ۱، ۷، ۸، ۹، ۱۰، ۱۱ و باب غزوۀ الحدیبیۀ، و کتاب الفتن، باب اول، حدیث ۲٫
[۲۷]. در باره نقد سندی حدیث ر.ک: نفحات الازهار، ج۲: ۳۱۱-۳۲۷٫
[۲۸]. مختصر التحفۀ الاثنی عشریۀ: ۱۷۴-۱۷۵٫
[۲۹]. «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ» نحل: ۱۲۵٫
[۳۰]. اشاره است به حدیث: «النجوم أمان لأهل السماء فاذا ذهبت أتاها مایوعدون و أهل بیتی أمان لأمتی فاذا ذهب أهل بیتی أتاهم مایوعدون» (المستدرک علی الصحیحین، ج۲: ۴۸۶-۴۸۷، حدیث ۳۶۷۶؛ فرائد السمطین، ج۲: ۲۵۲-۲۵۳، حدیث ۵۲۲؛ ینابیع المودۀ: ۲۶، باب سوم به نقل از مناقب احمد بن حنبل و منابع دیگر؛ الصواعق المحرقۀ، ۱۹۰) سیوطی حدیث النجوم را در الجامع الصغیر، حدیث ۹۳۱۳ از سلمۀ بن أکوع نقل کرده و آن را حَسن دانسته است. مناوی افزوده است: طبرانی، مسدّد و ابن ابی شیبه آن را باسندهای ضعیف روایت کرده‏اند؛ ولی تعدد طرق آن چه بسا آن را در رتبه حدیث حسن قرار می‏دهد (فیض القدیر، ج۶: ۳۶۷).
[۳۱]. شرح المواهب اللدنیۀ، ج۷: ۸ به نقل از نفحات الازهار، ج۲: ۲۶۲٫

درباره نویسنده