مقالات

گونه شناسی وجود حجت حی با تأکید بر دو واژه مُنذر و هاد

گونه شناسی وجود حجت حی با تأکید بر دو واژه مُنذر و هاد

مجتبی کلباسی â[۱]

چکیده

موضوع بسیار مهم امامت و پیشوایی جامعه مطلبی نیست که قرآن مجید از کنار آن به سادگی عبور کرده و به آن نپرداخته باشد. از این رو، آیات متعددی از کتاب الاهی، زوایای مختلف این موضوع را مورد بحث قرار داده و در عرصه‌های گوناگون آن اصول، قواعد و معارف متنوعی را ارائه فرموده است. ازجمله این قواعد، تأکید بر ضرورت حضور امام و هادی در هر زمان است. این مقاله در صدد ترسیم یکی از این قواعد اساسی با استناد به جمله «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَاد» از آیه ۷ سوره رعد است. در این نوشتار، با بررسی و نقد آرای مفسران در این زمینه و ارائه دیدگاهی نو با استناد به آیات قران و دیگر منابع، موضوع را بررسی می‌کنیم.

واژگان کلیدی: تفسیرمنذر، هادی، أمّت، معنای قوم، حجت حی، امامت.
طرح مسئله

یکی از آیات، قابل استناد در باره اثبات حضورحجت حی الاهی در هر زمان، این آیه است:

وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَیْهِ ءَایَهٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ؛ وکافران می‌گویند: چرا آیه‌ای  ]معجزه‌ای[ از پروردگارش بر او نازل نمی‌شود؟! همانا تنها تو بیم دهنده هستی و برای هر قومی هدایت کننده‌ای خواهد بود (رعد: ۷).

انذار یکی از برنامه‌های اصلی رسالت انبیا است؛ چنان که در آیه‌ای دیگر می‌خوانیم:

إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ؛ ما تو را به حق بشیر و نذیر فرستادیم و هیچ امتی نیست، مگر آن که در آن نذیری حضور یافته است ( فاطر: ۲۴).

قواعد کلی

جمله آخر آیه مذکور «وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ»(فاطر: ۲۴)، استثنای در سیاق نفی است و افاده حصر می‌کند؛ یعنی هیچ امتی نیست که نذیری برای آن نباشد.

این که انذار از برنامه‌های انبیا است، قابل مناقشه نیست؛ چنان‌که از القاب پیامبر۶ نذیر و بشیر است. همچنین در آیه «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ»(رعد: ۷)؛ می‌فرماید: تو منذر هستی؛ ولی جمله دیگری نیز در پی آن آمده است: « وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ؛ و برای هر قومی هدایت‌کننده‌ای هست». در مورد منذر در آیه دیگر فرمود: «وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ»(فاطر: ۲۴) بنا براین، با توجه به آیات ذکر شده، دو قضیه موجبه کلیه در دست داریم: ۱- هر امتی نذیر دارد؛ ۲- هر قومی هادی‌ای دارد.

اکنون بایستی دلالت و مناسبت این آیات با یکدیگر سنجیده شود که آیا نسبت این دو، تساوی است؛ یعنی منذر و هادی یک مصداق دارند؛ یا تباین و یا نسبت دیگر؛ یعنی منذر و هادی دو مصداق متفاوت دارند و در هر صورت چه نتایجی از معنا و دلالت آیات مذکور حاصل می‌گردد؟ کاوش در باره این آیه شریفه را ضمن چند مبحث ادامه می‌دهیم:

مبحث اول: واژه شناسی

۱٫منذر

ریشه این کلمه «نذر»، ۱۳۰ مرتبه، در ۱۱۵آیه قرآن به کار رفته است که بیش‌تر موارد آن در باره رسالت انبیا و بیم دادن از کیفر و عذاب الاهی است.

نذیر، به معنای منذر؛ یعنی اعلام کننده‌ای که بیم دهنده است. منذر کسی است که اخباری هشدار دهنده می‌دهد.

خلیل بن احمد فراهیدی در العین می‌نویسد:

و نَذِرَ بالشی‏ء و بالعدوّ، بکسر الذال، نذْراً: عَلِمَهُ فحَذِرَه و أَنذَرَه بالأَمر إِنْذاراً و نُذْراً؛ عن کراع و اللحیانی: أَعلَمَهُ.

نذر بالعدو، به کسر ذال: دانست و از آن برحذر شد و انذره بالامر: آگاهی داد (فراهیدی، ۱۴۰۹، ج۸ : ۱۸۰).

وی «نذر» ثلاثی را به معنای دانستنی عنوان کرده که موجب حفاظت و مراقبت می‌شود و «انذر» را «اعلمه» معنا کرده است.

بر این اساس، «ترساننده»، معنای مستقیم منذر نیست؛ بلکه لازمه معنای آن است؛ چون کسی که به دیگری خبری هشدار دهنده می‌دهد، او را از عاقبت امر می‌ترساند، نه این‌که بخواهد کسی را ابتدا بترساند. لذا اگر گاهی «منذر» در ترجمه‌ها  «ترساننده» معنا شده است، لازمه معنا به عنوان معنا ارائه شده است.

۲٫ امت

راغب درباره معنای «امت» می‌نویسد:

کلُّ جماعهٍ یجْمَعُهُمْ أَمرٌ ما؛ إمّا دینٌ واحدٌ أَو…؛ هر جماعتی که چیزی آن‌ها را مجتمع کند: دین واحد، زمان واحد، مکان واحد یا… حال، این امر چه تسخیری باشد و چه اختیاری: وَ مَا مِن دَابَّهٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا طَائرٍ یَطِیرُ بجَنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم (انعام: ۳۸). پس، امت مجموعه‌ای است که چیزی آن‌ها را مجتمع کند (مفردات راغب اصفهانی: ۸۶).

مردم یک زمان که تابع پیامبری هستند؛ امت آن پیامبر محسوب می‌شوند. همچنین مردمی که در یک زمان مجتمع‌اند، امت آن زمان به شمار می‌آیند. مردمی که در یک دین مشترک‌اند، امت پیامبر آن دین محسوب می‌گردند. بنابراین، همه مسلمانان از زمان پیامبر۶ تا آخرین نفوس آنان‌که به دنیا می‌آید، امت پیامبر۶ و امت اسلام هستند؛ بلکه همه مردم آخرالزمان، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، امت پیامبر آخرالزمان محسوب می‌گردند؛ چون «یجمَعُهُم أمر ما» دین یا زمان یا مکان واحد است.

در آیه مورد بحث آمده است: « إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ؛ تو منذر هستی» و آیه دیگر فرمود: «وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ؛ هر امتی باشد نذیری در آن هست» (فاطر: ۲۵)؛ حال، آیا این امت به معنای همان امت وسیع است؛ یعنی مشتمل بر تمام مردمی که از زمان پیامبر آمده اند تا آخر؛ یا این‌که این‌جا امت معنای اخصی دارد؟

واژه امت این کشش را دارد که بر مردم یک زمان و یا یک مکان اطلاق گردد. مثلاً صحیح است که به مردم مکه و مدینه گفته شود: «امت پیامبر۶». همچنین به مردمی هم که در عصر‌های متمادی هستند، امت اطلاق می‌گردد. بنابراین، واژه «امت» از نظر مصادیق گستره متفاوتی دارد و با اعتبارات مختلف، محدوده‌ها و مصادیق متنوعی را پوشش می‌دهد.

۳٫ قوم

آیه، پس از جمله « إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ »، می‌فرماید: « وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ؛ تو منذری و هر قومی هم هادی‌ای دارد.» جمله اول پُست و جایگاه منذر را تعریف می‌کند و به پیامبر۶ می‌گوید: « إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ » و نمی‌گوید: « إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ هَادٍ»؛ بلکه فرموده است: «وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ؛ هر قومی هادی‌ای دارد».

«قوم» به چه کسانی گفته می‌شود و فرق آن با «امت» چیست؟ ابن منظور در لسان العرب می‌گوید:« وَ قَومُ کُلُّ رَجُلٍ شیعَتُهُ وَ عَشیرَتُهُ» قوم هرکس پیروان و قبیله اویند»، (ابن منظور، ۱۴۱۴، ج۱۲: ۵۰۵) در تاج العروس آمده است: «و القوم الجماعهُ مِن الرَّجالِ وَ النَّساءِ معاً»(حسینی زبیدی، ۱۴۱۴، ج۱۷: ۵۹۰). از قرآن هم شاهد می‌آورد که «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْم » (حجرات: ۱۱)؛ یعنی جماعت (همان).

قرآن نیز در آیات مختلف، از عنوان «قوم شعیب»(اعراف: ۸۸)؛ «قوم لوط»(هود: ۷۰)؛ «قوم موسی»(قصص: ۷۶) و «قوم نوح »(توبه: ۷۰) استفاده کرده است. از کاربرد این کلمه در آیات قرآن چنین بر می‌آید که معنای قوم همانند امت نیست. امت به اندک اعتباری قابل اطلاق بر مصادیق متفاوت از نظر دامنه است: «یجْمَعُهُمْ أمرُ ما»(راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ۸۶)؛ ولی قوم کسانی هستند که در یک محدوده زمانی با فرد مرتبط‌اند.

به عبارت دیگر، «امت» فقط یک قید دارد و آن حداقل ماده اجتماع است:«یَجْمَعُهُمْ أمُرما»؛ ولی قوم قید دیگری نیز دارد و‌ آن قید «همزمانی» است.

تفاوت کاربرد واژه قوم با امت

به مردم این عصر، «امت پیامبر۶» اطلاق می‌شود؛ ولی به مردم این زمان، «قوم پیامبر۶» گفته نمی‌شود. قرآن مجید وقتی انبیا را با قومشان یاد می‌کند، مقصود مردم زمان حضور آن نبی است.

ده‌ها مرتبه کاربرد کلمه قوم در قرآن شاهد این مطلب و مدعا است:

یَأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهمْ وَ یحبُّونَه؛ اگر از دین برگردید، خداوند، قومی را می‌آورد که پروردگار آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند؛ یعنی آن‌ها قوم دیگری اند (مائده: ۵۴).

ممکن است گفته شود مردم این زمان هم، قوم پیامبرند؛ ولی به چند دلیل این ادعا صحیح نیست:

۱٫ قرآن انبیا را به قومشان متصل کرده است: قوم نوح۷، قوم لوط۷، قوم موسی۷و…؛

۲٫ به امت پیامبر۶ می‌گوید: « مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ» (همان)؛

۳٫ لغت، این معنا را که «قوم» به مردم پس از پیامبر۶ اطلاق گردد؛ نمی‌پذیرد؛ به ویژه آن‌که فاصله آنان با پیامبر۶ زیاد باشد.

پس، قوم، مردم هر زمان هستند. کاربرد وسیع کلمه «قوم» در قرآن شاهد روشن این مطلب است.

این فرق امت با قوم است. پس، امت به دلیل این‌که با حد اقل وجه جامع قابلیت اطلاق دارد، شامل مردم همه اعصار می‌تواند باشد؛ بر خلاف کلمه قوم که نوعاً با پیوست خود، حیطه خاص و محدودی را دربرمی‌گیرد.

دو اصل اساسی

مفاد دو جمله مورد بحث از دو آیه « إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکلَّ قَوْمٍ هَادٍ»(رعد:۷) و: «وَإِن مِّنْ أُمَّهٍ إِلَّا خلَا فِیهَا نَذِیرٌ» (فاطر: ۲۴)؛ دو اصل اساسی است. حال آیا هادی در «وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ»، همان منذر است؟ اگر همان باشد، تکرار است. اگر می‌خواست بفرماید که‌ای پیامبر! تو هم منذری و هم هادی؛ می‌توانست بفرماید: « إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ هَادٍ ». این‌جا معنایی اضافه مطرح شده است: «وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ». قوم هم که معنای زمانی دارد؛ یعنی مردم صد سال بعد و قطعا مردم ۵۰۰ و ۱۰۰۰ سال بعد را در بر نمی‌گیرد.

از این‌جا معلوم می‌شود که چیزی زاید بر « وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ»(فاطر: ۲۴) هست. هر قومی هادی‌ای می‌خواهد؛ این هادی کیست؟

قابل ذکراست اگر ادعا می‌کنیم که در جمله «وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ»، مراد مصداقی متفاوت از «انت منذر»  است؛ بدین معنا نیست که پیامبر اکرم۶ هادی نیستند؛ چون این موضوع مفروض و مسلم است: «وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (شوری: ۵۲)؛ یعنی پیامبر اکرم۶ هم منذر است و هم هادی؛ چنان‌که شاهد، مبشر، داعی و سراج است. آنچه محل بحث است این‌که آیا مفاد «وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ» تکرار همان موارد است یا این‌‌که مطلب و نکته‌‌ای زاید بر آن موارد را بیان می‌کند.

نقد و بررسی آرای مفسران

در این باره مفسران آرای مختلفی مطرح کرده اند:

فخر رازی در باره این آیه می‌نویسد:

و اعلم أن أهل الظاهر من المفسرین ذکروا هاهنا أقوالًا:

الأول: المنذر و الهادی شی‏ء واحد و التقدیر: إنما أنت منذر و لکل قوم منذر على حده و معجزه کل واحد منهم غیر معجزه الآخر.

الثانی: المنذر محمد صلّى اللّه علیه و سلم و الهادی هو اللّه تعالى روی ذلک عن ابن عباس رضی اللّه عنهما و سعید بن جبیر، و مجاهد، و الضحاک.

و الثالث: المنذر النبی و الهادی علی، قال ابن عباس رضی اللّه عنهما: وضع رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم یده على صدره فقال: «أنا المُنذِر» ثم أومأ إلى منکب علی رضی اللّه عنه و قال: «أنتَ الهادی یا علی بِکَ یَهتَدی المُهتَدُون مِن بَعدی»؛ بدان که اهل ظاهر از مفسرین، در این جا اقوالی ذکر کرده اند:

۱٫ منذر و هادی یک چیز هستند. بر این اساس، چنین معنا می‌شود: همانا تو منذر هستی و برای هر قومی منذری جداگانه هست و هرکدام معجزه ویژه‌ای دارد.

۲٫ منذر، محمد۶ است و هادی خداوند عزوجل. این قول از ابن عباس و سعید و مجاهد و ضحاک نقل شده است.

۳٫ منذر، نبی۶ است و هادی، علی۷ است. ابن عباس می‌گوید: پیامبر۶ دستش را بر سینه خود نهاد و فرمود: من منذر هستم. سپس به شانه علی۷ اشاره کرد و فرمود: تو هادی هستی و هدایت جویان، پس از من، به وسیله تو هدایت خواهند شد (فخر الدین رازی، ۱۴۲۰، ج۱۹: ۱۴).

نقد و بررسی کلام فخر رازی؛ احتمال اول

اگر مقصود از «هاد» در این آیه انبیا باشند، به مقتضای قضیه کلی «وَ لِکلَّ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ»، بایستی هر قومی پیامبری داشته باشد و این احتمال طولا و عرضا باطل است؛ چون نه مقبول است که به صورت همزمان برای اقوام مختلف پیامبری علیحده باشد و نه این که مردم هر زمان که قومی مجزا و مستقل هستند، پیامبری جدا داشته باشند؛ زیرا  قطعا پیامبر اسلام۶ به تصریح قرآن مجید، پیامبر خاتم است. آیه «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فی‏ کُلِّ قَرْیَهٍ نَذیراً؛ و اگر می‌خواستیم در هر آبادی نذیری مبعوث می‌کردیم» (اعراف: ۵۱)؛ بر بطلان چنین نظری تصریح کرده است.

این اصل، مسلم است که هر امتی نذیر دارد: « وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ»(فاطر: ۲۴)؛ ولی امت، چنان‌که گفته شد، از نظر معنا و شمول با قوم متفاوت است و این نکته‌ای اساسی در دریافت معنای آیه و پرهیز از ارائه احتمالات بی‌پایه است.

بنابراین، با توجه به تعدد و تکثر اقوام در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، اگر مقصود از «لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ»، بعثت انبیا باشد، لازمه آن، تکثر و تجدد انبیا در طول زمان و عرض مکان است که با توجه به دلایل قطعی باطل است؛ در نتیجه بطلان معنای مفروض (احتمال نخست فخررازی) آشکار می‌گردد.

احتمال دوم

باید از قائلین به چنین اقوالی سوال کرد که در کجای قرآن، ذکر رسول بر خداوند مقدم شده است و چه توجیهی دارد؟ در بیش از پنجاه مورد در آیات قرآن که الله و رسول کنار هم ذکر شده‌اند، همواره ذکر خداوندمتعال بر رسول مقدم شده است.

چه اتفاقی افتاده و چه نکته‌ای وجود داشته که رویه قرآن دگرگون شده است.؟

اساسا آیا ترکیب « لِکل‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ» که بیانی انحلالی است؛ با شأن وحدانیت ذات اقدس الاه سازگار است؟ به بیان دیگر: مفاد « لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ» تعدد هادی، با تعدد اقوام همراه است و این با رویه و بیان قرآن در تأکید مستمر بر وحدانی بودن خداوند ناسازگار است.

برای کسانی که بارویه بیانی قرآن، به ویژه در موضوع الاهیات آشنا هستند، این نکته کاملاً واضح است. شگفت آن که مفسرانی چون فخررازی این اقوال را بدون توجه به اشکالات متعدد آن و بدون نقد ذکر کرده‌اند.

احتمال سوم

با توجه به اشکالات وارد بر دو نظریه مذکور، نظریه سوم به چند دلیل موجه به نظر می‌رسد:

۱٫ این نظریه با لغت و ترکیب آیه کاملاً سازگار است؛ چنان‌که در سطور گذشته به آن اشاره شد؛

۲٫ چون جمله « لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ»(رعد: ۷)، دال بر تعدد هادی است، روشن است معرفی حضرت علی۷ به عنوان مطلع و سررشته هادیان بوده است؛

۳٫ حدیت متواتر ثقلین، نص دیگری دال بر هادی بودن عترت و برگردان دیگری از معنای آیه است.

آلوسی نیز در تفسیر خود چنین آورده است:

وقالت الشیعه: إنه علی کرم اللّه تعالى وجهه و رووا فی ذلک أخبارا، و ذکر ذلک القشیری منا. و أخرج ابن جریر و ابن مردویه و الدیلمی و ابن عساکر عن ابن عباس قال: لما نزلت «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» الآیه، وضع رسول اللّه۶یده على صدره فقال: أنا المنذر و أومأ بیده إلى منکب علی کرم اللّه تعالى وجهه فقال: أنت الهادی یا علی بک یهتدی المهتدون من بعدی؛ شیعه می‌گوید: همانا منظور از «هادٍ» در آیه، علی۷است و روایاتی نقل کرده اند و این مطلب را قشیری از اهل سنت هم ذکر کرده است. نیز روایتی را ابن جریر، ابن مردویه، دیلمی و ابن عساکر از ابن عباس نقل کردند که او گفت: وقتی آیه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» نازل شد، پیامبر۶، دستش را روی سینه علی۷ گذاشت و فرمود: «من منذر هستم و با دست به علی۷ اشاره کرد و فرمود:‌ای علی! شما هادی هستی و به واسطه شما بعد از من، اهل هدایت، هدایت می‌شوند (آلوسی، ۱۴۱۵، ج۷: ۱۰۳).

وأخرج عبد اللّه بن أحمد فی زوائد المسند و ابن أبی حاتم و الطبرانی فی الأوسط و الحاکم و صححه و ابن عساکر أیضا عن علی کرم اللّه تعالى وجهه أنه قال فی الآیه: رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم المنذر و أنا الهادی، و فی لفظ و الهادی رجل من بنی هاشم‏- یعنی نفسه….. قصارى ما فیه کونه کرم اللّه تعالى وجهه به یهتدی المهتدون بعد رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم و ذلک لا یستدعی إلا إثبات مرتبه الإرشاد و هو أمر و الخلافه التی نقول بها أمر لا تلازم بینهما عندنا؛ عبدالله بن احمد در زوائد المسند روایتی آورده، و ابن ابی حاتم و طبرانی در اوسط و حاکم، آن را صحیح دانسته و ابن عساکر هم از علی۷ در مورد این آیه نقل کرده که فرمود: «منذر، پیامبر خدا۶ و هادی، من هستم» و در نقل دیگری: «و الهادی» فردی از بنی هاشم است؛ یعنی خودش…. این عبارت که اهل هدایت، به واسطه حضرت علی۷هدایت می‌یابند، به مرتبه‌ای از مقام او دلالت می‌کند و این مورد، با امر خلافت متفاوت است که از نظر ما (اهل سنت) ملازمه‌ای نیست (همان).

آلوسی ضمن قبول احادیث، موضوع خلافت را پیش می‌کشد و دلالت آیه بر خلافت بلا فصل علی۷ را نفی می‌کند؛ ولی بر هادی و مرشد بودن صحه می‌گذارد.

ثعلبى نیشابورى، متوفای قرن پنجم هجری در تفسیر آیه می‌نویسد:

«وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» داع یدعوهم إلى الله عزّ و جلّ إمام یأتمون به؛ «هاد» دعوت‌کننده مردم به سوی خداوند عزوجل و او امامی است که مردم به او اقتدا می‌کنند (ثعلبی نیشابوری، ۱۴۲۲، ج۵: ۲۷۱).

این همان مطلبی است که روایات فریقین بر آن تصریح دارند.

موید این معنا آیه « وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرَاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوهِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَوهِ وَ کاَنُواْ لَنَا عَبِدِین » ( سوره انبیاء: ۷۳) می‌باشد. بعد از این‌که در آیات قبل زندگی حضرت ابراهیم۷: « یَا نَارُ کُونىِ بَرْدًا وَ سَلَامًا عَلیَ إِبْرَاهِیم»(انبیاء: ۶۹) و حضرت لوط۷ را ذکر می‌کند: « وَ نجَّیْنَاهُ وَ لُوطًا إِلیَ الْأَرْضِ الَّتىِ بَارَکْنَا»(انبیاء: ۷۱) و می‌فرماید: « وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ نَافِلَهً وَ کلاً جَعَلْنَا صَالِحِین»(انبیاء: ۷۲) و سپس ادامه می‌دهد: « وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا »(انبیاء: ۷۳)؛ این، بعد از حضرت ابراهیم۷ تا زمان حضرت موسی۷ است که شریعت تازه‌ای نیامده است؛ ولی امامان هادی حضور دارند و هدایت می‌کنند. این هدایت به امر است. مرحوم علامه; با استشهاد به آیات مختلف قرآن، این مطلب را بیان می‌کند که این هدایت به امر، نوعی هدایت خاص و از عالم امر است و در رابطه با این آیه می‌فرماید: آیه چنین دلالت دارد که زمین از هدایت‌کننده‌ای که مردم را به حق دلالت کند، خالی نیست؛ از نبی‌منذر و یا هدایت‌کننده‌‌ای که به امر خداوند هدایت‌کند (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۱۱: ۳۰۵).

این هدایت به امر در حال حاضر نیز موجود است و هدایت دل‌های مستعد و دستگیری‌های معنوی خاص را انجام می‌دهد. این کار فرمانده‌ای دارد که در آیات « لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(رعد: ۷) و: « وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»(انبیاء: ۷۳)؛ به آن تصریح شده است.

نقد و بررسی اقوال دیگر

در کتاب‌های تفسیر، احتمالات دیگری نیز مطرح شده است: طبرسی در مجمع البیان می‌نویسد: «أن المراد بالهادی کل داع إلی الحق؛ همانا مراد از هادی هر دعوت کننده به حق است» ( طبرسی،۱۳۷۲، ج‏۶: ۴۲۸).

ابو حیان اندلسی در تفسیر خود می‌نویسد:

و قالت فرقه: الهادی علی بن أبی طالب، و إن صح ما روی عن ابن عباس مما ذکرناه فی صدر هذه الآیه، فإنما جعل الرسول صلّى اللّه علیه و سلّم علی بن أبی طالب مثالا من علماء الأمّه و هداتها إلى الدین، فکأنه قال: أنت یا علی هذا وصفک، لیدخل فی ذلک أبو بکر و عمر و عثمان و سائر علماء الصحابه رضی اللّه تعالى عنهم، ثم کذلک علماء کل عصر، فیکون المعنى على هذا: إنما أنت یا محمد منذر، و لکل قوم فی القدیم و الحدیث دعاه هداه إلى الخیر؛ و فرقه‌ای گفته اند: هادی، علی بن ابی طالب۷ است. گرچه این نقل از ابن عباس صحیح است؛ پیامبر۶ این را به عنوان مثال و نمونه برای علما و هادیان دین معرفی کردند و گویا حضرت فرموده‌اند: یا علی! این صفت تو است و در این وصف ابوبکر و عمر و عثمان و سایر علمای صحابه نیز داخل هستند. همچنین علمای هر عصر، بر این اساس معنای آیه چنین می‌شود:‌ای پیامبر! تو منذر هستی و برای هر قومی در عهد قدیم و عصر جدید دعوت کنندگان به خیر خواهند بود (اندلسی،۱۴۲۰، ج۶: ۳۵۵).

نقد و بررسی

۱٫ اگر این معنا مراد بود، باید می‌فرمود: «لِکُلِّ قَومٍ هادِین»؛ اما گفته است: «لِکُلِّ قَومٍ هادٍ»؛ یعنی هدایت کننده‌ای می‌خواهد؛ همانند منذر که مفرد است.

۲٫ این‌جا سخن از منصبی الاهی است که در ردیف رسالت انبیا است: « إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ»(رعد: ۷) و معنا ندارد که دو منصب، یکی خاص و بسیار ویژه و دیگری عام، در کنار هم ذکر شده باشند.

به عبارت دیگر، جوار و همسایگی «منذِرٌ وَ هادٍ» این اقتضا را دارد که متقارب و هم‌وزن باشند؛ نه این که یکی منصبی الاهی و مهم و دیگری مسؤولیتی عمومی باشد.

بنابراین، دو منصب منذر و هادی که از نظر وزن و جایگاه نزدیک یکدیگرند، در کنار هم مطرح شده‌اند.

۳٫ این هادی را خداوند متعال، کنار پیامبر۶ قرار داده است: « أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ»؛ یعنی کسی است که همان خصوصیات را دارد. اگر مراد علما باشند، چند پرسش باید پاسخ داده شود: ۱٫ علما در بسیاری موارد در هر زمان منشأ اختلافات هستند؛ ۲٫ علمای کدام فرقه و کدام دسته، آن هم با آن همه اختلافات و تفاوت‌ها و نگاه هایی که دارند؟ با این اوصاف، چگونه می‌توان گفت: « لِکُل‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ»، در مورد علماست؟ به همین جهت، قرآن می‌فرماید: در هر زمان و برای هر قوم، هادی‌ای خواهد بود که وظیفه خود را انجام می‌دهد.

اگر مقصود از «هادی»، علما باشند، باید بگوییم قرآن مجید انسان‌ها را به اطاعت از فرامین و برنامه‌های متضاد دعوت کرده است!

آیا چنین احتمالی معقول و مقبول است؟! آیا آیات قرآن ما را از اطاعت علمای سوء باز نداشته است؟! این احتمالات تنها می‌تواند موجب مستور شدن حقیقت شود، چنان‌که گفته اند: « اذا ازدحم الجواب خفی الصواب؛ وقتی پاسخ‌ها متعدد شد، سخن صواب پنهان می‌شود».

تحلیل روایات تفسیری

آنچه در تفسیر آیه گفته شد، در روایات نیز به صراحت آمده است. روایات در این مسئله در منابع شیعه و اهل‌ سنت مذکور است. در ابتدا به برخی منابع شیعه اشاره می‌شود:

عن حنان بن سدیر عن أبی جعفر۷ قال: سمعته یقول‏ فی قول الله تبارک و تعالى:«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ»- فقال: قال رسول الله۶: «أنا المنذر و علی الهاد، و کل إمام هاد للقرن[۲] الذی هو فیه؛ پیامبر اکرم۶ فرمود: من، انذار دهنده و علی۷، هدایت کننده است، و هر امامی هدایت کننده قومی است که در بین آن‌ها زندگی می‌کند» (عیاشی، ۱۳۸۰، ج۲: ۲۰۴).

در أمالی صدوق; با استناد به عباد بن عبد الله چنین نقل می‌کند:

قال على۷: ما نزلت من القرآن آیه الا و قد علمت أین نزلت و فیمن نزلت و فی اى شی‏ء نزلت و فی سهل نزلت أو فی جبل نزلت، قیل: فما نزل فیک؟ قال: لولا انکم سألتمونى ما أخبرتکم، نَزَلتْ فِیَّ هذِهِ الآیه: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ» فرسول الله۶ المنذر، و أنا الهادی الى ما جاء به؛ من هر آیه‌ای که نازل شده، می‌دانم کجاست و درباره چه کسی است و درباره چیست؛ در بیابان نازل شده و یا در کوه. پرسیدند، در باره شما چه نازل شده است؟ فرمود: اگر سوال نمی‌کردید به شما خبر نمی‌دادم؛ این آیه در حق من نازل شده است. «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ». پس، رسول الله ۶، منذر و من، هدایت‌کننده هستم به آنچه بر ایشان نازل شده است (عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۲: ۴۸۲).

شیخ صدوق در تفسیر این آیه چنین نگاشته است:

«وَلِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ» فالنذر هم الرسل و الأنبیاء و الأوصیاء هداه و فی قوله عز و جل‏ «وَ لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ» دلیل على أنه لم تخل الأرض من هداه فی کل قوم و کل عصر تلزم العباد الحجه لله عز و جل بهم من الأنبیاء و الأوصیاء؛ منذر رسل و انبیا هستند و اوصیا، هادیانند و جمله« لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ»؛ دلیل است بر این که زمین هیچ‌گاه از هادی در هر قومی و در هر عصری خالی نیست و حجت از جانب خداوند برای آن‌ها از انبیا و اوصیا لازم است (کمال الدین صدوق، ج۲: ۶۶۷).

فالهداهُ من الأنبیاء و الأوصیاء لا یجوز انقطاعهم ما دام التکلیف من الله عز و جل لازما للعباد لأنهم یؤدون عن النذر و جائز أن تنقطع النذر کما انقطعت بعد النبی۶ فلا نذیر بعده؛ روا نیست که سلسله هادیان از انبیا و اوصیا منقطع شود، مادام که تکلیف الاهى بر بندگان لازم است؛ زیرا آنان سخن رسول نذیر را مى‏رسانند؛ امّا رواست که سلسله نذیران منقطع گردد؛ چنان‌که پس از پیامبر اکرم۶ منقطع گردید و هیچ نذیرى پس از او نیست (همان).

محمد تقی مدرسی در تفسیر خود مدعی استفاضه احادیث در این مورد است.

نامبرده می‌نویسد:

«وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» هذه الآیه نزلت فی رسول اللّه۶ و علی بن أبی طالب۷ إذ هو الهادی لأمه محمد۶ بعده، و قد بلغت الروایات فی هذا المجال حد الاستفاضه؛ این آیه در رابطه با پیامبر اکرم۶ و امیر المؤمنین، علی۷ نازل شده است؛ زیرا ایشان هدایت کننده امت رسول الله۶ بعد از رحلتشان هستند؛ و اخبار ذکر شده در این مورد در حد استفاضه است (مدرسی، ۱۴۱۹، ج۵: ۳۰۱).

در منابع اهل سنت، به نقل از ابن عباس و سعید ابن جبیر نقل شده است که وقتی این آیه نازل شد، پیامبر۶ دست خود را بر سینه علی۷ نهاد و فرمود: من منذرم:«انا المنذر»؛ سپس با دست به شانه علی۷ اشاره نمود و فرمود: یا علی! تو هادی می‌باشی که به وسیله تو این امت راهنمایی می‌شوند.

سیوطی در تفسیر خود چنین آورده است:

وأخرج ابن مردویه والضیاء فی المختاره عن ابن عباس رضی الله عنهما فی الآیه قال رسول الله صلى الله علیه وسلم المنذروالهادی علی بن أبی طالب رضی الله عنه؛ وأخرج ابن جریر وابن مردویه وأبو نعیم فی المعرفه والدیلمی و ابن عساکر وابن النجار قال لما نزلت «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ» وضع رسول الله صلى الله علیه وسلم یده على صدره فقال أنا المنذر وأوما بیده إلى منکب علی رضی الله عنه فقال أنت الهادی یا علی بک یهتدى المهتدون من بعدی؛ ابن‌مرویه و ضیاء راجع به این آیه از ابن‌عباس نقل کرده‌اند که پیامبر۶ فرمود: منذر و هادی، علی بن ابیطالب۷ است. ابن جریر و ابن مردویه و ابونعیم در کتاب «المعرفه» و دیلمی و ابن‌عساکر و ابن‌نجار گفتند: وقتی آیه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ» نازل شد، پیامبر خدا۶ دست خود را بر سینه او ]علی بن ابیطالب۷ [ گذاشت و فرمود: من، منذر هستم و با دست به شانه علی۷ اشاره کرد و فرمود، تو هادی هستی،‌ای علی۷! به واسطه تو افراد قابل هدایت بعد از من هدایت می‌شوند (سیوطی، ۱۴۰۴، ج۴: ۴۵).

طبری نیز در تفسیر خود حدیث را بدین صورت آورده است:

حدثنا أحمد بن یحیى الصوفی، قال: حدثنا الحسن بن الحسین الأنصاری، قال: حدثنا معاذ بن مسلم، حدثنا الهروی، عن عطاء بن السائب، عن سعید بنجبیر، عن ابن عباس، قال : لما نزلت «إنَّما أنتَ مُنْذرٌ ولِکُلَّ قَوْمٍ هادٍ» وضع۶ یده على صدره، فقال: أنا المنذروَ لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ، وأومأ بیده إلى منکب علی، فقال : أنت الهادی یا علی، بک یهتدی المهتدون بعدی (طبری، ۱۴۱۵، ج۱۳: ۱۴۲).

حاکم حسکانی نیز از طرق متعدد و اسانید مختلف این مضمون را از حضرت علی۷ و ابن عباس و ابوبرزه اسلمی و ابوهریره و… چنین آورده است:

حدثنی الوالد;، عن أبی حفص بن شاهین، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعید الهمدانی قال: حدثنا أحمد بن یحیى الصوفی وإبراهیم بن خیرویه، قالا: حدثنا حسن بن حسین و أخبرنا أبو بکر محمد بن عبد العزیز الجوری قال: أخبرناالحسن بن رشیق المصری قال: حدثنا عمر بن علی بن سلیمان الدینوری: قال: حدثنا أبو بکر محمد بن ازداد الدینوری قال: حدثناالحسن بن الحسین الأنصاری قال: حدثنا معاذ بن مسلم عن عطاء بن السائب عن سعید بن جبیر: عن ابن عباس قال: لما نزلت: (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ [وَ لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ]) قال رسول الله۶: أنا المنذر وعلی الهادی من بعدی وضرب بیده إلى صدر علی فقال: «أنت الهادی بعدی یا علی بک یهتدی المهتدون»؛ ابن‌عباس گفت: هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر خدا۶ فرمود: من، منذر هستم و علی، بعد از من هادی است و با دست خود بر سینه علی۷ زد و فرمود: تو هادی بعد از من هستی؛ و‌ای علی! به واسطه تو هدایت‌شوندگان بعد از من هدایت می‌شوند.

أخبرنا أبو یحیى الحیکانی قال: أخبرنا أبو الطیب محمد بن الحسین بالکوفه قال: حدثنا علی بن العباس بن الولید،قال: حدثنا جعفر بن محمد بن الحسین قال: حدثنا حسن بن حسین،قال: حدثنا معاذ بن مسلم الفراء، عن عطاء بن السائب، عن سعید بن جبیر: عن ابن عباس قال: لما نزلت: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ» أشار رسول الله۶بیده إلى صدره فقال: أنا المنذر «لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ» ثم أشار بیده إلى علی فقال: یا علی بک یهتدی المهتدون بعدی.

ابن‌عباس می‌‌گوید: وقتی این آیه نازل شد، پیامبر خدا۶ با دست به سینه خودش اشاره کرد و فرمود: من، منذر هستم و با دست به علی۷ اشاره کرد و فرمود:‌ای علی به واسطه تو، هدایت‌شوندگان بعد از من، هدایت می‌شوند.

حدثنی أبو الحسن الفارسی قال: حدثنا أبومحمد عبد الله بن أحمد الشیبانی قال: حدثنا أحمد بن علی بن رزین الباشانی قال: حدثنا عبد الله بن الحرث، قال: حدثنا إبراهیم بن الحکم بن ظهیر، قال: حدثنی أبی، عن حکیم بن جبیر: عن أبی برزه الأسلمی قال: دعا رسول الله ۶ بالطهور وعنده علی بن أبی طالب، فأخذ رسول الله۶ بید علی -بعد ما تطهر – فألزقها بصدره، فقال: (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ) ثم ردها إلى صدر علی ثم قال: (وَ لِکُلِ‏قَوْمٍ‏هادٍ) ثم قال: إنک مناره الأنام وغایه الهدىوأمیر القراء [ کذا ]، أشهد على ذلک أنک کذلک؛

ابی‌برزه اسلمی گفت: پیامبر خدا۶ هنگام وضو گرفتن مردم را فراخواند و علی۷نزد او بود بعد از وضو، دست علی بن ابیطالب۷ را گرفت و به سینه چسباند و فرمود: همانا من انذاردهنده هستم. پس از آن، دست علی را بر سینه او قرار داد و فرمود، برای هر قومی هدایت‌کننده است و به علی۷ فرمود: همانا تو چراغ هدایت مخلوقات و انتهای هدایت و بزرگ امت هستی، و شهادت می‌دهم بر این‌که تو دارای تمام آن اوصاف هستی (حسکانی، ۱۴۱۱، ج۱: ۳۸۱).

آشکار است که این حدیث در منابع اهل سنت نیز در حد استفاضه بوده؛ لذا بحث سندی جایگاهی ندارد. در یک حدیث «رجل من بنی هاشم» آمده که برخی محدثان در پی آن جمله «یعنی نفسه» را آورده‌اند که قطعا از اضافات راویان است و چون این احادیث در مورد امیرالمؤمنین، علی۷ روایت شده، مقصود آن است که مراد از «هادی» پس از پیامبر۶، حضرت علی۷ است.

نتیجه

در قرآن مجید تعبیر منذر و نذیر داریم: «وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ»(فاطر: ۲۴)؛ هر امتی نذیر دارد. امت شامل همه مردم می‌شود؛ اگرچه در زمان واحد نباشند؛ چرا که «یجمَعهُم أمر ما» و لذا الآن هم می‌توان گفت مردم جهان امت پیامبرند: « وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ». این آیه علاوه بر « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ»، می‌فرماید: « وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ». این هادی بودن منزلت و مقام دیگری غیر از نذیر  است؛ یعنی هر قومی هادی‌ای دارد و حد اقل آن است که قومی که در یک زمان هستند هادی می‌خواهد. این هادی، هم به دلیل لغت و هم به دلیل شواهد دیگر نمی‌تواند علما باشند. احتمالات دیگری نیز که در تفاسیر ذکر شده است، با توجه به قراین موجود در این آیه و مباحثی که گذشت قابل قبول نیست.

موید این معنا در سوره انبیاست که راجع به جانشینان حضرت ابراهیم می‌فرماید: «وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»(انبیاء: ۷۳).

روایات فریقین نیز مصداق هادی را پس از پیامبر۶ معرفی کرده است. مجموعه روایات در این زمینه اگر از حد استفاضه نگذاشته باشد، لااقل مستفیض و از بررسی سندی بی‌نیاز است.
منابع

قرآن کریم.

۱٫ ابن منظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ه‍.ق). لسان العرب، بیروت، دارالفکر للطباعه و النشر.

۲٫ اندلسى، ابو حیان محمد بن یوسف (۱۴۲۰ه‍.ق). البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، دار الفکر.

۳٫ ثعلبی نیشابوری، ابو اسحاق احمد بن ابراهیم (۱۴۲۲ه‍.ق). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

۴٫ حسکانی، عبیدالله بن احمد (۱۴۱۱ه‍.ق). شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران، وزارت ارشاد اسلامی.

۵٫ حسینی زبیدی، محمدمرتضی (۱۴۱۴ه‍.ق). تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالفکر.

۶٫ راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۴۱۲ه‍.ق). مفردات الفاظ قرآن، بیروت، دارالقلم – الدارالشامیه.

۷٫ سیوطی، جلال الدین (۱۴۰۴ه‍.ق). الدر المنثور فی التفسیربالمأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی;.

۸٫ شیخ صدوق، محمد بن علی (۱۳۹۵ه‍.ق). کمال الدین و تمام النعمه، تهران، اسلامی.

۹٫ طباطبایی، محمدحسین (۱۴۱۷ه‍.ق). المیزان فی تفسیر القرآن، پنجم، قم، جامعه مدرسین.

۱۰٫ طبرسی، فضل بن حسن (۱۳۷۲). مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، تهران، ناصر خسرو.

۱۱٫ طبری، محمد بن جریر (۱۴۱۷ه‍.ق). جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع.

۱۲٫ عروسی حویزی، عبدالعلی بن جمعه (۱۴۱۵ه‍.ق). تفسیر نورالثقلین، چهارم، قم، اسماعیلیان.

۱۳٫ عیاشی، محمد بن مسعود (۱۳۸۰).  تفسیر عیاشی، تهران، المطبعه العلمیه.

۱۴٫ فخرالدین راضی، ابوعبدالله محمد بن عمر (۱۴۲۰ه‍.ق). مفاتیح الغیب، ج۳، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

۱۵٫ فراهیدی، خلیل بن احمد (۱۴۰۹ه‍.ق). کتاب العین، ج۲، قم، نشر هجرت.

 

 

â استاد حوزه علمیه قم.  Kalbasirmka@ gmail.com.
[۲]. و القرن من الناس، اهل زمان واحد «لسان العرب ماده قرن»؛ «قرن»؛ یعنی مردمی که در یک زمان زندگی می‌کنند.

درباره نویسنده