مجله شماره 42، مقالات

پژوهشی درباره تفسیر«فتح» در سوره نصر

 

پژوهشی درباره تفسیر«فتح» در سوره نصر

فرزانه روحانی مشهدی â [۱]

چکیده

بیش‌تر مفسّران، مراد خداوند را از فتحی که در سوره نصر به پیامبر۶ مژده می‌دهد، فتح مکّه دانسته اند؛ درحالی که بررسی روایات شأن نزول سوره در کنار شواهدی واژگانی، قرآنی و تاریخی در این سوره و سایر موارد فتح در قرآن، نشان از نادرستی این گمان تفسیری دارد. این پژوهش، کوشش کرده است با گردآوری، دسته بندی و بررسی روایات شأن نزول سوره و ارائه شواهد پیش‌گفته نشان دهد سوره نصر پس از فتح مکّه و در واپسین روزهای عمر پربرکت رسول الله نازل شده و مراد از فتح در سوره نصر، بر خلاف گمان بیش‌تر مفسّران، فتح مکّه نیست؛ زیرا روایاتی که به این مضمون وارد شده، علاوه بر آن‌که تنها از طرق اهل سنّت است و شیعه بدان طریقی ندارد، در معارضه با روایات چندگانه دیگری است که برخی از این روایات‌ از امام معصوم۷ نقل شده و مضمون آن‌ها باهم سازگار است. سوره نصر، غلبه نهایی و پیروزی همه جانبه دین اسلام را بر همه ادیان و عقاید در همه نقاط زمین در دوران امام مهدی۴ مژده می‌دهد.

واژگان کلیدی: فتح، نصر، فتح مکّه، امام مهدی۴، اخبار از غیب.

â استادیار پژوهشکده اعجاز قران دانشگاه شهید بهشتی.                f-rohani@sbu.ac.ir


مقدمه

برخی مفسران در مورد سوره نصر، مراد از «نصر» را پیروزی پیامبر۶ بر دشمنانش و منظور از «فتح» را فتح مکّه دانسته اند که گروه، گروه مردم به دین اسلام گرویدند. از آن‌جا که خبر فتح و نصر الاهی در سوره، با جمله مستقبل آمده، اگر سوره، پیش از فتح مکّه نازل شده باشد؛ در این صورت، خداوند به پیامبرش، فتح مکّه را پیش از وقوع آن بشارت داده و این بشارتی است که درآن دوران محقق شده و بنابر نظر این دسته از مفسران، این مسئله، معجزه و نشانه حقانیت قرآن و إخبار از غیب است.

اثبات نزول سوره نصر پیش از فتح مکّه، با موانعی روبه‌روست و شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد سوره در آخرین روزهای عمر پیامبر۶ نازل شده است.

بنابر روایات شیعه و سنی، سوره نصر آخرین سوره ای است که بر پیامبر۶ نازل شده است و این سوره به منزله اعلام وفات پیامبر۶ در آینده نزدیک بوده و مبتنی بر دستور خداوند در سوره، پس از نزول این سوره، پیامبر۶ در همه حالات به گفتن این ذکر مداومت داشتند:

سُبْحَانَ‏ اللَّهِ‏ وَ بِحَمْدِهِ‏ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْه.

اما این روایات، درباره فاصله نزول سوره تا وفات پیامبر همداستان نیستند. برخی این فاصله را ۱۸روز، برخی۸۰ روز، برخی سه ماه، برخی کم‌تر از یک سال و برخی دوسال ذکر کرده‌اند.

پیامبر۶ در ماه صفر سال یازدهم هجری رحلت یافت و فتح مکّه در رمضان سال هشتم هجری واقع شد. اگر سوره فتح در عام الفتح و پیش از فتح مکّه نازل شده باشد، فاصله نزول سوره تا وفات آن حضرت، حداقل دو سال و پنج ماه است. در این صورت، لازم است درستی روایت دوسال که نزدیک‌ترین مقدار به دوسال و پنج ماه است و می‌توان آن را به منزله بیان تقریبی این مدت دانست؛ احراز شود. به نظر می‌رسد از آن‌جا که ترجیح این روایت بر سایر روایات معارض نزد برخی مفسران ممکن نبوده و یا این‌که روایات معارض دیگر ارجحیت داشته، نزول سوره را پس از فتح مکّه دانسته و سعی کرده‌اند به نوعی مفهوم مستقبل جمله را به گذشته تأویل کنند (قرطبی،۱۳۶۴، ج۲۱: ۲۳۰).

افزون بر این، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد، سوره نصر پس از فتح مکّه و پس از سوره توبه نازل شده و فراگیرشدن دین اسلام و پیروزی آن را بر همه آیین‌ها بشارت می‌دهد که در سوره های توبه، صف و فتح از آن سخن رفته است که هرسه از آخرین سوره‌ها در ترتیب نزول هستند.

در این مقاله، روایات متهافت زمان نزول سوره و شواهد نادرستی، نظر تفسیری پیش گفته را گردآورده ایم و ضمن بیان روایاتی از اهل بیت در تفسیر این آیه و شواهد و قرائن قرآنی نشان داده ایم که مراد از فتح در این سوره، پیروزی فراگیر و همه جانبه اسلام در آینده؛ یعنی دردوران امام مهدی۴ است.

  1. بررسی روایات زمان نزول سوره نصر

فتح مکّه در رمضان سال هشتم هجری به وقوع پیوست و پیامبر۶ در آخر ماه صفر سال یازدهم هجری رحلت فرمود. روایاتی که در کتاب‌های مورد اعتماد شیعه و سنّی به صراحت و یا به اشاره درباره زمان نزول سوره سخن می‌گوید؛ زمان‌های گوناگونی از سال هشتم تا سال دهم را ذکر کرده، این روایات در هشت صورت زیر وارد شده است:

۱-۱٫ آخرین سوره در ترتیب نزول

روایات معتبر شیعه و سنی، سوره نصر را آخرین سوره ای می‌داند که بر پیامبر۶ نازل شده است. روایات شیعه در کتاب‌های معتبر کافی و عیون اخبارالرضا آمده و روایات اهل سنت در سنن نسائی آمده که از صحاح سته است.

نسائی با سند خود از عبیدالله بن عبدالله بن عتبه چنین نقل می‌کند:

ابن عباس به من گفت: ای عتبه! آیا می‌دانی آخرین سوره ای که از قرآن نازل شد، کدام سوره است؟ گفتم: بله: إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ. گفت: درست گفتی.

این حدیث را مسلم نیز در تفسیر حدیث بیست و یک آورده است (ابن کثیر،۱۴۱۹، ج۸: ۴۸۰).

کلینی به سند خود از علی بن سرّی نقل کرده که گفت: حضرت صادق۷ فرمود:

نخستین چیزى که بر رسول خدا۶ نازل گردید: بسم اللَّه الرحمن الرحیم اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ بود و آخرین چیزى که نازل شد سوره إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ‏ بود. (کلینی،۱۳۶۲، ج۲: ۶۲۸).

شیخ صدوق به سند خود از حسین بن خالد نقل کرد که گفت: حضرت رضا۷ فرمود:

پدر بزرگوارم از پدر بزرگوارش چنین حدیث ‌کرد: اولین سوره که نازل شد، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ بود و آخرین سوره که نازل شد، إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ بود (صدوق،۱۳۷۸، ج‏۲: ۶).

همچنین زمخشری در تفسیر خود به نقل از ابن عباس نام دیگر این سوره را «تودیع» خوانده که به معنای وداع رسول الله۶ است (زمخشری،۱۴۰۷، ج۴: ۸۱۲) و به این مطلب اشاره دارد که این سوره در آخرین روزهای عمر شریف رسول الله۶ نازل شده است.

البته برخی مفسران، مبتنی بر تطبیق فتح در این سوره با فتح مکّه، این احتمال را مطرح کرده اند که سوره نصر آخرین سوره کاملی است که بر پیامبر۶ نازل شده و پس از آن، در دو سال و اندی از باقی مانده عمر شریف رسول الله۶، تنها آیات تکمیلی دیگر سوره‌ها نازل گردیده است (ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج۸: ۴۸۲؛ طباطبائی،۱۴۱۷، ج۲۰: ۳۷۸).

 ۱-۲٫ نزول سوره در حجه الوداع دو ماه پیش از وفات رسول الله

در روایتی از ابن عمر که منابع معتبر شیعه و سنی نقل کرده‌اند، این سوره در ایام تشریق و در حجهالوداع نازل شد. حجّهالوداع در ذی حجه سال دهم، یعنی دوماه پیش از رحلت رسول الله۶ واقع شد. این روایت در الاتقان به نقل از دلایل النبوه بیهقی، در خصال شیخ صدوق (۱۳۶۲، ج۲: ۴۸۷) و در تفسیر قمی (۱۳۶۷، ج۲: ۴۴۷) ذکر شده است:

عبد اللَّه بن عمر گفته است: این سوره (إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ) تا آخر، در میانه روزهاى تشریق( ۱۱ تا ۱۳ ذیحجه) بر پیغمبر۶ نازل شد و دانست که حج وداع است. سوار شتر عضبای خود شد و در میان همه حجاج سخنرانى کرد؛ خدا را ستود و ثناى او را به جا آورد و سپس فرمود: اى مردم! هر خونى در دوره جاهلیت ریخته شده، هدر است و… سپس فرمود: بار الاها! گواه باش که من رسالت خود را به امت تبلیغ کردم!

شرح این حدیث شریف که شامل خطبه مبارک حجه الوداع پیغمبر۶ است و مسلماً میان همه مسلمین از احادیث محکمه است؛ مفاد آن هویدا و چندین کلمات جامع پیغمبر۶ و دستورات شریعت اسلام نیز در آن درج است (صدوق،۱۳۶۲، ج۲: ۴۸۷).

علی بن ابراهیم به سند خود از امام۷ نقل نمود که فرمود: «این سوره در منا و در حجه الوداع نازل شد…» بنابر روایت قمی، با نزول این سوره، پیامبر۶ خطبه ای خواندند که در ضمن آن حدیث ثقلین وارد شده است (قمی،۱۳۶۷، ج۲: ۴۴۶).

سیوطی از علمای اهل سنت نیز در کتاب خود، همین مضمون را از بیهقی و بزار نقل می‌کند:

بزّار و بیهقى در دلایل النبوه از ابن عمر روایت کرده‏اند که این سوره (إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ) در وسط ایّام تشریق بر پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه ]و آله[ و سلّم نازل شد. پس، آن حضرت دانست که وقت وداع رسیده، أمر فرمود شتر عضبایش را آوردند و بر آن رحل نهادند. پس به پاخاست و خطبه خواند. سپس ابن عمر خطبه مشهور آن حضرت را نقل کرده است (سیوطی، ۱۴۲۱، ج۱: ۹۵).

۱-۳٫ نزول سوره در سال وفات رسول الله

ابن کثیر در تفسیرش بنا به نقلی از مسند احمد می‌گوید: پیامبر۶ در همان سالی وفات یافت که سوره نصر نازل شد:

زمانی که سوره نصر نازل شد، رسول الله۶ فرمود که زمان وفاتم اعلام شد. پس، او در همان سال وفات یافت (ابن کثیر،۱۴۱۹، ج۸: ۴۸۱).

اگرچه او حدیث احمد را متفرّد دانسته است؛ از وجود احادیث متعدد نیز مضمون آن که از سایر تابعیان نقل شده است، خبر می‌دهد (همان). این مطلب به این معناست که حدیث بخاری از لحاظ سند متفرّد است؛ اما مضمون آن از طرق دیگری نقل شده است و این‌گونه از اقسام خبر ضعیف خارج و مورد قبول واقع می‌گردد (صبحی صالح،۱۳۸۳: ۱۴۹).

سید هاشم بحرانی نیز حدیثی از ابن شهر آشوب با همین مضمون نقل کرده است:

چون این آیه نازل شد که إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنهَّم مَّیِّتُون (زمر:۳۰)؛ رسول الله۶ فرمود: ای کاش می‌دانستم کی چنین خواهد شد! پس، سوره نصر نازل شد و بعد از آن، او میان تکبیر و قرائت نماز سکوت نموده و می‌فرمود: سبحان الله و بحمده، أستغفر الله و أتوب إلیه.

از او درباره این عمل پرسیده شد؛ فرمود:

از وفات خود آگاه شده ام. سپس به شدت گریست. گفته شد: یارسول الله! چگونه برای مرگ می‌گریی، درحالی که گناه گذشته و آینده تو آمرزیده شده است؟! فرمود: برای هول مطلع و تنگی قبر و تاریکی گور و قیامت و اهوال آن و او بعد از نزول این سوره یک سالی زندگی یافت (بحرانی، ۱۴۱۶، ج۵: ۷۸۵).

۱-۴٫ نزول سوره هشتاد روز پیش از وفات رسول الله۶

در روایت زیر که مقاتل بن سلیمان بلخی در تفسیر خود آورده، زمان نزول سوره نصر ۸۰ روز پیش از وفات پیامبر۶ معین می‌گردد:

این سوره خبر مرگ پیامبر۶ بود. آن را بر ابوبکر و عمر خواند و آن دو خوشحال شدند و چون بر ابن عباس خواند، او گریست و پیامبر۶ به او گفت: درست دانستی و پیامبر۶، پس از این سوره هشتاد روز زیست و رسول الله۶ بر سر ابن عباس دست کشید و فرمود: پروردگارا! او را در دین دانا گردان و تاویل را به او بیاموز! (بلخی، ۱۴۲۳، ج۴: ۹۰۵).

نزول سوره، هفتاد روز پیش از وفات رسول الله۶:

رازی به روایتی اشاره می‌کند که نزول این سوره، هفتاد روز پیش از وفات رسول الله۶ بوده و این مسئله را سبب نام گذاری سوره به «تودیع» بر می‌شمرد:

روایت شده که او پس از نزول این سوره، هفتاد روز زیست. از این رو، سوره به سوره تودیع نام‌بردار شد (رازی، ۱۴۲۰، ج۳۲: ۳۳۹).

اگرچه او احتمال دیگر را که نزول سوره پیش از فتح مکّه باشد، بدون ذکر روایت ترجیح می‌دهد.

۱-۵٫ نزول سوره هجده روز پیش از وفات رسول الله۶:

طبرانی در معجم کبیر خود روایتی از جابربن عبدالله انصاری و ابن عباس نقل کرده که در آن داستان نزول سوره نصر به طور مفصل بیان شده و فاصله نزول سوره تا وفات پیامبر۶ را هجده روز یاد کرده است:

هنگامی که سوره نازل شد، پیامبر۶ گفت: ای جبرئیل! خبر مرگ من آمده است. جبرئیل گفت: الآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى‏ و [ حدیث را ادامه می‌دهد تا جایی که می‌گوید]: رسول الله۶ در همان روز بیمار شد و تا هجده روز مردم به عیادت او می‌آمدند تا این‌که جان سپرد (طبرانی، ۱۴۰۴، ج۳: ۶۱).

بنابر این روایت، (حدیث ۲۶۷۶ در معجم کبیر) پیامبر، پس از آن‌که خبر وفات زودهنگام خود را دریافت، به مسجد رفت و خطبه ای خواند و درخواست حلالیت نمود و پس از دو بار تکرار مطلب، پیرمردی به نام عکاشه برخاست و در ازای برخورد چوبدستی پیامبر۶ به او، هنگام بازگشت از یکی از غزوات، طلب قصاص نمود و پس از داستان مفصلی به جای قصاص بر رسول خدا۶ بوسه زد. پس از این روایت به وفات رسول خدا۶ پس از هجده روز اشاره نموده و ماجرای وفات ایشان را با جزئیات بیان می‌کند.

۱-۶٫ نزول سوره پس از فتح مکّه

طبری در تفسیر خود، حدیثی از عطاءِ بن یسار آورده که نزول سوره نصر را پس از فتح مکّه و در مدینه می‌داند (طبری،۱۴۱۲، ج‏۳۰: ۲۱۷).

۱-۷٫ نزول سوره دو سال پیش از وفات

طبری از قتاده نقل کرده که رسول الله۶، پس از نزول سوره نصر تنها دوسال عمر یافت (طبری،۱۴۱۲، ج‏۳۰: ۲۱۷).

۱-۸٫ نزول سوره پیش از فتح مکّه

حدیث متفرّد ابن عباس، حدیث عایشه و مجاهد:

ابن کثیر حدیثی از ابن عباس به نقل از کتاب تفسیر بخاری آورده، و آن را متفرّد خوانده است:

بخارى از طریق سعید بن جبیر از ابن عباس آورده که‏گفت: عمر مرا در میان شیوخ و بزرگسالان اهل بدر با خود مى‏برد. پس، انگار یکى از آن‌ها از این جهت ناراحت شده و به عمر گفته بود: چرا این را در بین ما مى‏آورى و حال آن‌که فرزندانى همسن او داریم؟! پس، عمر به آن‌ها گفته بود: این کسى است که مى‏شناسید. آن‌گاه روزى آن‌ها را فراخواند و از ایشان پرسید: درباره فرموده خداوند (إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ) چه مى‏گویید؟ یکى از آن‌ها گفت: أمر شده‏ایم که حمد الاهى را به جاى آورده و از او مغفرت بخواهیم؛ هنگامى که ما را یارى نموده و پیروزى به ما دهد؛ و بعضى دیگر سکوت کرده و چیزى نگفتند. پس، به من گفت: آیا تو نیز چنین مى‏گویى اى ابن عباس؟ گفتم: نه. پرسید: پس، چه مى‏گویى؟ گفتم: این أجل رسول خدا است که خداوند به او خبر داده؛ فرموده: (إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ)؛ هر گاه یارى خداوند و فتح [مکه‏] پیش آمد، که آن نشانه أجل تو است؛ (فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً)؛ پس، آن هنگام پروردگارت را تنزیه و ستایش کن و از او آمرزش بخواه که براستى او بسیار توبه‏پذیر است. پس عمر گفت: من از آن نمى‏دانم جز آنچه تو مى‏گویى. (ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج۸: ۴۸۱).

طبری در تفسیر سوره روایتی از عایشه نقل نموده که آمدن فتح را نشانه و علامت اجل رسول الله۶ می‌داند و این تفسیر را به پیامبر۶ نسبت می‌دهد؛ یعنی هرگاه فتح مذکور در سوره واقع شد، علامت رسیدن اجل رسول الله۶ خواهد بود. بر اساس تفسیر رسیده از عایشه مراد از فتح در سوره نصر فتح مکّه است و سوره نصر پیش از وقوع آن که علامتی برای اجل رسول الله۶ است، نازل شده است.

از طریق مسروق از عایشه نقل شده که گفت:

رسول الله۶ فراوان می‌گفت:

سبحان الله و بحمده، و أستغفر الله و أتوب إلیه. به او گفتم: می‌بینم فراوان این ذکر را می‌گویی! فرمود: پروردگارم مرا خبر دادکه به زودی علامتی در میان امتم خواهم دید و هرزمان آن را دیدم، فراوان بگویم: سبحان الله و بحمده، و أستغفره و أتوب إلیه، و من آن را دیدم؛ آن‌گاه که نصر خدا و فتح یعنی فتح مکه دررسید. (طبری،۱۴۱۲، ج‏۳۰: ۲۱۵).

همچنین در تفسیر الدرالمنثور، چنین معنایی از مجاهد نقل شده است (سیوطی،۱۴۰۴، ج۶: ۴۰۶).

بابایی در بیان جایگاه تفسیری مجاهد بن جبر در میان تابعان و به عنوان یکی از موارد ذکر مصداق، بدون توضیح در تفسیر او، تکیه بر این روایت را نادرست شمرده است:

در ذیل (إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ) نقل شده که گفته است: فتح مکّه؛ اما براى این که این فتح، فتح مکه است؛ وجهی ذکر نکرده است.

در این قسمت نیز هر چند آرایى که از وى نقل شده به لحاظ انتساب آن به تابعى دانشمند قابل توجه است؛ به لحاظ این که صدور این آرا از وى ثابت نیست و بر فرض ثبوت، استنباط‌هایى از او است که احتمال خطا در آن منتفى نیست؛ به بررسى نیاز دارد و بدون تحقیق نمى‏توان آن را پذیرفت و آیات را طبق آن تفسیر کرد (بابایی، ۱۳۸۱، ج۱: ۲۰۴).

۱-۹٫ بررسی و جمع بندی روایات

همان طور که ملاحظه شد، نُه گونه روایت درباره زمان نزول سوره نصر در کتاب‌های روایی و تفسیری شیعه و اهل سنّت یاد شده که این روایات به ترتیب فاصله نزول سوره تا وفات پیامبر۶ ارائه شد. هفت گونه نخست در ترتیب مذکور، بر نزول سوره پس از فتح مکّه دلالت دارد. در صورت درستی این روایات با توجه به جمله مستقبلِ خبر از آمدن فتح (زمخشری،۱۴۰۷، ج۴: ۸۱۰)، نمی توان مراد از فتح در آیه را فتح مکّه دانست.

گونه هشتم، روایت قتاده است که فاصله نزول سوره تا وفات پیامبر۶ را دوسال ذکر می‌کند و سوره را اعلام وفات پیامبر۶ برمی‌شمرد. با توجه به فاصله فتح مکه تا وفات پیامبر۶ که بیش از دو سال و به طور دقیق دو سال و پنج ماه بوده، باید گفت سوره نمی تواند مژده فتح مکّه را پیش از وقوع آن داده باشد و به دلیل ناسازگاری صدر و ذیل، این روایت معلّل بوده، قابل قبول نیست؛ مگر آن که بگوییم قتاده به زمان تقریبی این فاصله اشاره کرده است. در این صورت نیز این روایت، به لحاظ سندی موقوفه است؛ یعنی گفتار تابعی است و به معصوم نمی رسد. بنابراین، احتمال خطا در آن وجود دارد و قابل استناد نیست؛ به خصوص آن که دانشمندان درباره قتاده سخنانی گفته اند که گویای عدم وثاقت و نکوهش اوست.[۱]

گونه نهم، تفسیر ابن عباس و مجاهد و روایت عایشه است. تکیه بر تفسیر ابن عباس از دو نظر مورد اشکال است:

اول آن که بر روایتی متفرّد مبتنی است. بنابر نظر محدّثان حدیث متفرّدی که دیگران مخالف آن را روایت کرده باشند، مقبول نیست (صبحی صالح،۱۳۸۳: ۱۴۹). با این حال، برخی از تفاسیر اهل سنّت، بدان حدیث اشاره کرده‌اند (ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج۸: ۴۸۱؛ طبری،۱۴۱۲، ج‏۳۰: ۲۱۵؛ شاذلی، ۱۴۱۲، ج۶: ۳۹۹۵؛ زمخشری،۱۴۰۷، ج۴: ۸۱۲ ). البته از نظر چندی دیگر این حدیث قابل اعتنا نبوده است (آلوسی،۱۴۱۵، ج۱۵: ۴۹۲؛ بلخی،۱۴۲۳، ج۴: ۹۰۵؛ میبدی۱۳۷۱، ج۱۰: ۶۴۶).

دوم آن که تعبیر روایت نشان می‌دهد این تفسیر، رأی و نظر خود او بوده و آن را به پیامبر۶ یا معصوم دیگری نسبت نداده است و در این صورت امکان نادرستی اجتهاد او وجود دارد.

در این میان، تنها حدیث عایشه، دارای سندی متصل بنابر طرق اهل سنت است و آلوسی نیز برآن است که همه دانشمندان آن را صحیح می‌انگارند (آلوسی، ۱۴۱۵، ج۱۵: ۴۹۲) و سیّد قطب نیز از میان روایات شأن نزول این روایت را برمی گزیند (راوندی، ۱۴۱۲، ج۶: ۳۹۹۴)؛ در حالی که این روایت با روایات متعدّد نزول سوره پس از فتح مکّه تعارض دارد.

در میان روایات نزول سوره پس از فتح مکّه، برخی مانند روایت احمد و ابن عمر سندی متصل دارد که مورد اعتماد کتاب‌های معتبر شیعه و سنّی واقع شده‌اند؛ اگرچه برخی روایات، چون روایت مقاتل بلخی، موقوفه به نظر می‌رسد.

روایت عبدالله بن عمر که بر نزول سوره در در حجهالوداع و ایام تشریق، یعنی ۸۰ روز پیش از وفات رسول الله۶ دلالت دارد؛ به دلیل سند صحیح و اعتماد دانشمندان به آن و انتساب این معنا به امام معصوم در تفسیر قمی؛ قابل اتکاست. همچنین این روایت با روایت آخرین سوره در ترتیب نزول به نقل شیعه و سنّی و روایت احمد بن حنبل از سعید بن جبیر از ابن عباس و روایت ابن شهرآشوب از سدی و ابن عباس (که نزول سوره را در سال وفات پیامبر۶ خبر می‌دهد) و روایت طبری از عطاءِ بن یسار (که نزول سوره را به روشنی پس از فتح مکّه می‌داند) و روایت بلخی که فاصله را ۸۰ روز ذکر می‌کند؛ سازگار است. در این میان، دو روایت باقی می‌ماند که این فاصله را ۷۰ و ۱۸ روز یاد می‌کنند. با توجه به روایات متعدد مذکور که نقل نزول سوره در ایام تشریق در حجهالوداع را به تواتر معنوی و اجمالی نزدیک می‌سازد، می‌توان درباره این روایت رازی که بدون سند ذکر شده، احتمال تصحیف در کلمه ثمانین به سبعین را مطرح نمود.

روایت طبرانی که به واسطه وهب بن منبه از جابر و ابن عباس، این فاصله را ۱۸ روز خوانده، به دلیل عدم وثاقت وهب بن منبه[۲] سندش ضعیف است. وهب بن منبه یکی از افرادی است که نام او در مستثنیات ابن ولید آمده است (خوئی، ۱۴۰۹، ج۲۰: ۲۳۰). مستثنیات ابن ولید فهرستی از نام کسانی است که این فقیه و محدث شیعه قرن چهارم و استاد شیخ صدوق; به روایت آنان اعتماد ندارد.

چنان که ملاحظه شد، نتیجه بررسی سندی روایات شأن نزول، در مجموع گویای نزول سوره پس از فتح مکّه است. بسیاری از دانشمندان شیعه و اهل سنّت از محدّث، مفسّر و پژوهشگر علوم قرآن نیز این نتیجه را پذیرفته‌اند (صدوق، ۱۳۶۲، ج۲: ۴۸۷؛ زمخشری،۱۴۰۷، ج۴: ۸۱۰؛ قمی، ۱۳۶۷، ج۲: ۴۴۶؛ احمدی، ۱۳۸۱: ۵۱؛ بابائی، ۱۳۸۷، ج۱: ۲۰۴)؛ ضمن این‌که برخی دانشمندان شیعه برآنند که نشانه هایی از همدستی و توطئه، اندکی پس از وفات رسول الله۶ در تحدید مفاهیم فراگیر این سوره وجود دارد (النیلی، ۱۴۳۰: ۹۹). اکنون با ارائه این نشانه‌ها و شواهد از کتاب خدا و حوادث تاریخی، از فرضیه نزول سوره پس از فتح مکّه دفاع نموده و فرضیه تفسیر فتح در سوره نصر، به فتح در دوران امام مهدی۴ تقویت می‌گردد.

  1. نقد تطبیق«الفتح» با «واقعه فتح مکّه» و تطبیق آن با غلبه فراگیر دین حق در دوران امام مهدی۴

بررسی تفاسیر، مصاحف و رویدادهای سال‌های پایانی دوران رسول الله۶ در کنار توجّه به آیات فتح در قرآن، شواهدی به دست می‌دهد که نشان می‌دهد بشارت فتحی که در سوره نصر به رسول الله۶ داده شد؛ فتحی فراگیر در تمام جهان است که در روزگار امام مهدی۴، از فرزندان رسول الله۶ محقّق خواهد شد؛ در روزگاری که رسول الله۶ و تمام خوبان عالم در آن حضور خواهند یافت و از ثمرات پیروزی حق در زمین بهره مند خواهند شد (طباطبائی،۱۴۱۷، ج۲: ۱۰۷). از این رو نزول سوره نصر علامت و نشانه پایان رسالت رسول الله۶ است و آخرین پیام قرآن نوید روزگاری است که در آن، هدف و غایت این رسالت به طور کامل محقّق می‌گردد. این پیام مراد و مقصود و تفسیر سوره است، نه شان نزول آن که بتوان آن را یکی از مصادیق آیه به حساب آورد؛ زیرا بنابر نظر علامه طباطبائی، تفسیر شامل بیان مصادیق آیات هم می‌شود و در مواردی همچون آیه ولایت، اگر مصداق آیه را نشناسیم، مقصود و مراد آیه به دست نخواهد آمد (بابایی، ۱۳۸۷:۲۱۰). او در مورد این آیه نیز می‌گوید:

آیه به روز فتح معینی اشاره دارد و منظور ازفتح و نصر، جنس نصرت و فتح نیست، تا آیه شریفه با تمامى مواقفى که خداى تعالى پیامبرش را یارى نموده و بر دشمنان پیروز کرده منطبق شود (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۲۰: ۳۷۶).

در این صورت، این آیه از پیشگویی های قرآن است که هنوز محقق نشده است. پس، نمی توان آن فتح را شأن نزول آیه دانست. بنابراین، قاعده مخصص نبودن مورد در این‌جا کاربرد ندارد؛ زیرا آیه معنای عامی ندارد که از درستی یا نادرستی تخصیص آن سخن بگوییم (رجبی، ۱۳۸۳: ۱۲۶).

اما اگر نظر علامه طباطبایی را نپذیرفته و فتح در آن روزگار را یکی از مصادیق و موارد مورد نظر آیه بدانیم، در این صورت، باید توجه داشت که مورد مخصص نخواهد بود و معنای عام آیه همواره جاری است که به تسبیح پروردگار و استغفار، در هنگام هر فتح گسترده‌ای فرمان می‌دهد.

به شهادت ادله ای که در این بخش بیان می‌شود، فتح فراگیر در دوران امام مهدی۴ حداقل به عنوان یکی از مصادیق فتح در سوره نصر مورد نظر خداوند است و فتح مکه نمی تواند مصداق این آیه باشد.

۲-۱٫ بیان دو قضیه کاملا متناقض در برخی مصاحف رایج

در بالای سوره در تمامی مصاحف جدید و قدیم عبارت زیر نوشته شده است:

«سوره النصر، ثلاث آیات مدنیه نزلت بعد التوبه»: مصحف عثمانی جدید؛

«سوره النصر، ثلاث آیات نزلت بعد التوبه مکیه»: مصحف عثمانی قدیم؛

«سوره النصر، ثلاث آیات و هی آخر السور نزولا»: مصحف عثمانی بیروت.

دانشمندان در این‌که سوره توبه پس از فتح مکّه نازل شده است، همداستانند. پس، همه موارد مذکور، بر نزول سوره نصر، پس از فتح مکّه دلالت دارد. با وجود این، مفسران در حاشیه مصحف و در همان صفحه نوشته اند که نزول این سوره بشارت فتح مکّه است. چگونه ممکن است خداوند پس از فتح مکّه بدان بشارت دهد؟! (النیلی، ۱۴۳۰: ۹۷). از طرفی فتح دیگری که موجب ورود گروهی مردم به دین حق گردد، پس از فتح مکه تاکنون واقع نشده است. بنابراین، می‌توان این فتح را همان روز ظهور دین حق دانست که در سه سوره ای یاد شده که هرسه از آخرین سوره‌ها در ترتیب نزول سوره‌ها قرار دارد. گویا به تدریج برای خبر وفات پیامبر۶ و اعلام تحقق رسالت او در آینده زمینه سازی می‌شده است.

۲-۲٫ مکّی شمردن سوره در برخی مصاحف

بعضی مصاحف این سوره را مکّی خوانده‌اند. محال است که سوره مکی قبل از هجرت نازل شده باشد؛ لذا ناگزیر باید مکی پس از فتح باشد. در این صورت، امکان ندارد به صیغه مستقبل از فتح مکّه خبر دهد (النیلی،۱۴۳۰: ۹۸).

۲-۳٫ ناسازگاری ادعای اخبار از فتح مکّه با صیغه مستقبل

نزول سوره پس از فتح مکّه با خطاب و اخبار به صیغه مستقبل، با آرای مفسران همخوانی ندارد. زیرا کلمه” اذا” ظهور در استقبال (آینده) دارد، و این ظهور اقتضا دارد که مضمون آیه شریفه خبر از امرى باشد که هنوز رخ نداده و به زودى رخ مى‏دهد، و چون آن امر، یارى و فتح است؛ سوره مورد بحث از مژده‏هایى است که خداى تعالى به پیامبر داده، و نیز از ملاحم و خبرهاى غیبى قرآن کریم است در مورد نصر و فتحی که هنوز نیامده است (طباطبائی،۱۴۱۷، ج۱۸: ۳۷۶) و نمی تواند بر فتحی در گذشته دلالت کند. همچنین نمی توان فتح را مفهومی عام دانست؛ زیرا همان‌طور که مفسران اشاره کرده‌اند، منظور از نصر و فتح، جنس نصرت و فتح نیست، تا بتوان آیه شریفه را با تمامى مواقفى که خداى تعالى پیامبرش را یارى و او را بر دشمنان پیروز کرده است، منطبق دانست (همان).

۲-۴٫ لزوم استفاده از صیغه ماضی

خطابات قرآن عام است و همه زمان‌ها و مکان‌ها را دربرمی گیرد. پس، اگر بخواهد به فتح مکّه در گذشته اشاره کند، لازم است صیغه ای مانند «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً» (فتح:۱) را به کار گیرد که به زمان ماضی است. شگفت آورتر این است که آیه مذکور، آیه دیگری است که به فتح مکّه تفسیر می‌شود و با وجود آن‌که قبل از فتح مکّه نازل شده؛ با صیغه ماضی آمده است.

می‌گویند: «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً» وعده؛ فتح مکّه است و تعبیر ماضی برای قطعیت وقوع آن است. برخی نیز آیه را درباره صلح حدیبیه دانسته‌اند.

بنابر این اقوال، همه امور وارونه گشته: صیغه آینده در سوره نصر بر گذشته و صیغه گذشته در سوره فتح برآینده دلالت دارد تا تمام آیات فتح در قرآن حول فتح مکّه جمع شود و هیچ فتحی قبل و بعد از آن تصور نشود؛ چراکه در فتح مکّه ابوابی به روی منافقین گشوده شد (النیلی،۱۴۳۰: ۹۹).

۲-۵٫ اختصاص سوره ای جدا به دلیل اهمیت فتح نهایی و سراسری در دوران امام مهدی۴

اهمیت سوره های قرآن، صرف نظر از طول سوره ها، نزد خداوند یکسان است؛ یعنی سوره های کوتاه همانند سوره های بلند دربردارنده علوم و رموز هستند. روشن ترین دلیل این مسئله همین سوره است که پس از سوره طولانی توبه نازل شده است. چرا خداوند آن را سوره ای مستقل ساخت با وجود آن‌که آیات این سوره می‌توانست در میان آیات سوره توبه درج شود؟ سوره توبه اعلام نهایی و بیان پایان بخش رسالت است که برای آشکار کردن گروه‌های منافقان پس از فتح مکّه نازل شده و به اتّفاق همگان تنها سوره ای است که خواندن بلند آن، در کعبه، هنگام حج اکبر دستور داده شد.

سوره نصر بشارتی به فتح است؛ اما این فتح، فتح مکّه در گذشته نیست؛ بلکه فتحی تازه است که تا کنون رخ نداده و برای آسودگی خاطرپیامبر۶ نسبت به آینده روشن رسالت و دینش و در ازای دردها و آزارهایی به او داده شد که پس از فتح مکّه و نزول سوره توبه پذیرا شده بود. سوره ای که مسلمانان پیشین آن را سوره «الکاشفه الفاضحه»، یعنی «آشکارکننده، رسوا کننده» می‌خواندند (النیلی، ۱۴۳۰: ۹۸).

۲-۶٫ روایتی از امیرالمومنین۷

در کتاب دلائل الامامه و کتاب المحجه فی ما نزل فی القائم الحجه، روایتی ذکر شده که آیت‌الله صافی در منتخب الاثر و قندوزی در ینابیع الموده آن را نقل کرده‌اند. در این روایت آمده که مردی نزد امیرالمومنین۷ آمد و از طولانی شدن دولت جور شکایت کرد. امیرالمومنین۷ به او فرمود:

به خدا سوگند، آنچه آرزویش را دارید، نخواهد شد تا این که باطل جویان هلاک شوند و جاهلان از میان بروند و متقیان که اندکند در امان گردند ]و این پس از آن است که کار سخت می‌شود[ تا جایی که احدی از شما جای پایی برای خود نخواهد یافت و تا آن‌جا که شما در نظر مردم از مردار در چشم صاحبش خوارتر خواهید شد و همان طور که شما در آن حالید، ناگهان یاری خدا وند و پیروزی بیاید…

بنابراین روایت، آیه با فتح فراگیر در دوران امام مهدی۴ به دلیل نشانه هایی در این کلام همچون ایمن شدن متقین و احادیث ذیل آیه «والعاقبه للمتقین» درباره روزگار امام مهدی۴، تطبیق داده شده است. به همین دلیل، این روایت در کتاب‌های مذکور و معجم احادیث امام مهدی۴ میان آیات مفسره به امام مهدی۴ درج شده است.

۲-۷٫ توجه به اهمیت فتح مذکور در سوره نصر نسبت به فتوح دیگر

پیامبر۶ برای فتح مکّه بیش از فتوح بزرگ‌تر دیگر خوشحال و مسرور نشد و این مسئله در بیانات رسیده از ایشان در فتح خیبر و فتح قلعه‌ها و حصن های یهود روشن است. قلعه هایی که هرگز مسلمانان، امید فتح آن و بیرون راندن یهود را نداشتند (حشر:۲). با این حال، این فتوح در سوره های دیگر درج شده و به آن سوره ای مستقل اختصاص نیافته است؛ بلکه شارحان در تقلیل اهمیت آن کوشیده‌اند.

اهل مکّه در تمام مدت ۲۰ سال برای جنگ با پیامبر۶ همه توان و وسایل خود را به کار گرفته بودند. انصار می‌خواستند در روز فتح از آنان انتقام بگیرند؛ ولی پیامبر۶ از آنان درگذشت و فرمود: «اذهبوا فأنتم الطلقاء» که مفصل در تاریخ ذکر شده است. چگونه خداوند آنان را «افواجا»، یعنی گروه، گروه گروندگان به دین اسلام وصف کند، در حالی که رسول الله۶ آن‌ها را «طلقا»، یعنی «رهاشدگان» نامید؟!

آیا ممکن است خداوند آنان را بستاید و رسولش آنان را نکوهش کند؛ رسولی که آگاه از اعلام بندهای سوره توبه در حج اکبر است؟! (همان).

۲-۸٫ آثار سیاسی بیان حقیقت فتح

صحابه به جایگاه عبدالله بن عباس جوان نزد خلیفه دوم اعتراض کردند و گفتند: «در میان فرزندان ما نیز کسانی چون او هستند.» خلیفه برای نشان دادن توان علمی او، میدان آزمونی میان او و صحابه برپاکرد و درباره شأن نزول سوره نصر پرسید. صحابه گفتند: «مراد از فتح، فتح مکّه است و سوره خبر وفات پیامبر را به خودش می‌دهد.» مطلب را از ابن عباس سوال کرد؛ او گفت: این‌گونه نیست. گفت: پس، نظر تو چیست؟ ابن عباس پاسخ داد:«سوره خبر وفات پیامبر را به خودش می‌دهد و مراد از فتح، فتح مکّه است.» با این پاسخ، ابن عباس در این آزمون پیروز گشت و خلیفه او را تأیید کرد.[۳]

ابن عباس کاری جز جابه جایی ترتیب انجام نداد؛ یعنی سوره نصر نازل شد تا وفات پیامبر۶ را به خودش اعلام کند و فتح مکّه را بشارت بدهد و تا زمانی که خبر وفات پس از فتح گذشته باشد، ناچار باید فتح دیگری در پی باشد؛ و الّا موضوع گفت‌وگو و آزمون بی اعتبار می‌شود. روشن است که همنشینان خلیفه از قریش‌اند و تفسیری این‌گونه را نمی پسندند.

این داستان از جهتی به اهمیت این سوره اشاره دارد و از جهت دیگر به تلاش‌ها و توطئه‌ها برای محدود ساختن و دست کشیدن از معانی فراگیر و جهانی آن و وعده غلبه دین اسلام بر سایر آیین‌ها در تمام نقاط زمین. این مسئله، خلیفه را قادر می‌سازد تا به صراحت و بارها جایگاه ابن عباس را گوشزد کند. استفاده از موضوعی خطیر برای این مجالسان و هم نشینان که به او قدرت استدلال بر اعلمیّت او می‌دهد. در واقع این موضوع، بیش از آ‌ن‌که دلیل اعلمیت باشد، تهدیدی جدّی است برای افرادی که به خاطر اموری خرد، برصلاحیت خلیفه اعتراض دارند؛ زیرا این موارد در مقایسه با اموری بسیار خطیر که خلیفه هرزمان بخواهد می‌تواند آن را مایه رسوایی ایشان سازد؛ واقعا ناچیز است. خطیر بودن این امر از شناساندن رهبری سرچشمه می‌گیرد که فتح و نصر الاهی به دست اوست؛ پس از آن‌که مفسر جوان تأکید کرد که فتح پس از اعلان وفات، یعنی بعد از وفات صاحب رسالت است. این اتهامی روشن برای مجالسین خلیفه است؛ یعنی کسانی که پس از پیامبر نسبت به دین او به گونه ای رفتار می‌کنند که فتحی نو لازم می‌گردد (النیلی،۱۴۳۰: ۱۰۰).

۲-۹٫ اشاره «نصر الله» به نصرت نهایی و همه جانبه و فراگیر جبهه حق از سوی خداوند

تفسیر رازی در بیان مراد از نصر در این سوره، خود شاهدی است بر این‌که نصر نیز در کنار فتح در روزگار امام مهدی۴ رخ خواهد داد. او نصر را همان نصرت پروردگار نسبت به پیامبران الاهی و مومنان و پیروانشان در دنیا می‌داند که اجل معینی دارد (رازی، ۱۴۲۰، ج۳۲: ۳۳۶). بررسی آیات نصرت و نجات مومنان نشان می‌دهد این سنّت الاهی همواره پس از عبور اقوام از فتنه‌ها و غربال و جدایی نیکان از بدان شامل حال نیکان برگزیده خواهد شد و در مقابل، بدان را به عذاب هلاک خواهد کرد. خداوند این نصرت را در این سوره و آیات دیگر به مسلمانان و برگزیدگان امت خاتم نیز وعده داده و از تأخیر وقوع آن تا پایان یافتن غربالگری در فتنه های شدید آخرالزمان سخن گفته است (البقره:۲۱۴؛ الفتح: ۲۵؛ هود:۸؛ الانعام:۳۴؛ نک: روحانی،۱۳۹۲: ۱۴۵-۱۵۰و همان: ۱۷۷-۱۸۹). در واقع این وعده، گویای نصر و فتح فراگیری است که سبب پیروزی مطلق جبهه حق و نابودی جبهه باطل می‌گردد و از نصرها و فتح های مقطعی و موقّت متمایز است (النیلی،۱۴۳۰: ۱۰۰). روایات متعددی نیز در تطبیق نصر با ظهور امام مهدی۷ وارد شده است (کورانی،۱۴۲۸، ج۷: ۴۶۷ ـ ۴۷۱).

۲-۱۰٫ تناقض گویی در تفسیر فتح در سوره سجده

این مسئله از شواهدی است که نشان از همدستی آنان در پوشاندن حقیقت این فتح دارد:

وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (*) قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمانُهُمْ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ (*) فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ (السجده: ۲۸-۳۰).

مفسران سه احتمال در تفسیر فتح در این سوره بیان کرده اند و در کوشش برای رسیدن به حقیقت، هرسه را جمع کرده اند؛ زیرا هیچ یک با آیه منطبق نیست. شایسته است هر عاقلی از میزان درستی این احتمالات جویا شود؛ زیرا کتاب خدا به گونه ای است که باطل از پس و از پیش(در گذشته و در آینده) در آن راه ندارد (فصلت:۴۲) و محال است کسی آن را خطا تفسیر کند و به تناقض دچار نشود؛ چه در خود آیه یا در ارتباط با آیات مجاور و یا در همان سوره و یا در آیات دیگر قرآن. احتمالاتی که مفسران برای فتح ذکر کرده‌اند، عبارت است از: روز قیامت (طبری،۱۴۱۲، ج۲۱: ۷۳؛ آلوسی، ۱۴۱۵، ج۱۱: ۱۳۸؛ زمخشری، ۱۴۰۷، ج۳: ۵۱۷؛ رازی، ۱۴۲۰، ج۲۵: ۱۵۲)؛ یا فتح مکه (بیضاوی،۱۴۱۸، ج۵: ۳۴۴؛ آلوسی، ۱۴۱۵، ج۱۱: ۱۳۸؛ طبری، ۱۴۱۲، ج۲۱: ۷۳)؛ یا جنگ بدر (مقاتل،۱۴۲۳، ج۳: ۴۵۴؛ آلوسی، ۱۴۱۵، ج۱۱: ۱۳۸؛زمخشری،۱۴۰۷، ج۳: ۵۱۷)؛ در حالی که روایات اهل بیت، به صراحت این روز را روز فتح دنیا توسط امام مهدی۴ خوانده‌اند (کورانی، ۱۴۲۸، ج۷: ۴۸۳) و شواهدی به شرح ذیل برای نقد این احتمالات در سیاق آیات و معنای عبارات وجود دارد:

اول: روز قیامت

  1. در روز قیامت، ایمان و کفر وجود ندارد تا بگوید ایمان کافران سود ندهد. آیا کافر در روز قیامت مومن می‌شود، درحالی که کافر مرده است؟ آیات دیگرقرآن تأکید می‌کند که توبه تا لحظه قبل از مرگ ممکن است (نساء:۱۸) و در آیات دیگر می‌فرماید: کافرانی که وارد آتش می‌شوند، همواره کافر می‌مانند؛ حتی اگر به دنیا برگردند، دوباره به آنچه نهی شده‌اند، باز می‌گردند (الانعام:۲۸؛ نیلی، ۱۴۳۰: ۱۰۲).
  2. واژه فتح یک واژه نظامی و مخصوص دنیاست؛ زیرا در قیامت جنگ و فتحی نیست (همان: ۱۰۳).
  3. سیاق آیات پیشین دو بار روز قیامت را یاد کرده است؛ اما این پرسش جدید پس از مثلی آمد که برای زنده کردن زمین آمده بود. روشن است که می‌خواهد به قدرت پروردگار بر زنده کردن زمین با ریزش برکات اشاره کند. از این رو، مجرمان می‌پرسند: این فتح چه زمانی خواهد بود؟ و پاسخ می‌دهد روز فتح، ایمان کافرانی که ادعای ایمان کنند، سود ندهد؛ آن‌گونه که در دوران رسالت سود داد و آنان را وارد نفاق ساخت (همان). در دوران امام مهدی۴ فرشتگان فرود می‌آیند و بر پیشانی‌ها نشان می‌گذارند که مهلتشان پایان یافته و ایمانشان سودشان ندهد (بحرانی،۱۴۱۶، ج۵: ۲۴۰).
  4. «وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ» مخصوص دنیا و باری پایان یافتن مهلت است. در قیامت «اِنظار» معنا ندارد؛ خود ابلیس نیز امید اِنظار ندارد. در ادامه و در آیه بعد نیز بر معنای انتظار تأکید می‌ورزد: «وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ» که از همان ریشه «نظر» مشتق شده است و همه این مفاهیم در دنیا جایگاه دارد (نیلی، ۱۴۳۰: ۱۰۳)؛ (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۱۶: ۲۶۸). از این رو، برخی مفسران در صدد توجیه معنای انظار برآمده و آن را ترحّم معنا کرده اند (میبدی، ۱۳۷۱، ج۷: ۵۳۸)که خلاف استعمال لغوی است.

دوم: روز فتح مکّه

برای ابطال این احتمال، توجّه به یک مسئله کافی است: و آن، این که در روز فتح مکّه ایمان کافران سود بسیاری بخشید و پیامبر۶ آنان را رها و آزاد ساخت و فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء» (عطاردی،۱۴۰۶، ج۲: ۴۶۶)؛ تاجایی که رهبر نظامی کافران، ابو سفیان، نیز از این آزادی بهره مند شد و پس از آن که مدت بیست سال علیه اهل ایمان لشکر کشید، به شهادتین گواهی داد و آزاد شد؛ بلکه قدرت دوباره به فرزندان و نوادگان او بازگشت و فضایل بسیاری او را فراگرفت که تاکنون کسانی که چون اویند در آن تردید نکرده اند؛ بلکه او در اولین لحظه اسلامش به یکی از فضایل ذکرشده نایل شد؛ یعنی قبل از آن‌که او از قیودش آزاد شود و بعد از آن که خانه اش به مدت پنجاه سال پناهگاه ابلیس و شیاطین بود، در یک لحظه به پناهگاه خائفان تبدیل شد. از پیامبر۶ روایت کرده اند که فرمود: «هرکس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است» (صدوق، ۱۳۶۲، ج۱: ۲۷۶). پس چگونه در روز فتح مکّه ایمان کافران سودشان ندهد؟ طبری نیز با استناد به همین مسئله این احتمال تفسیری برای آیه را رد می‌کند (طبری، ۱۴۱۲، ج۲۱: ۷۳). اگر وجود زنان و مردان مستضعفی را در نظر بگیریم که چیزی از حقیقت رسالت نمی دانند؛ آن گاه نشانه های حقانیت را در روز فتح مشاهده می‌کنند و ایمان به راستی وارد قلب‌هایشان می‌شود و ایمان می‌آورند. چرا نباید ایمان چنین افرادی در روز فتح سودشان دهد؟! نمی توا ن چنین مرادی را از آیات به خداوند متعال نسبت داد. اگر چنین تفسیری را بپذیریم، موجب تکفیر همه مسلمانان روز فتح مکّه خواهد شد و این نتیجه را هیچ یک از مفسران نخواهند پذیرفت (نیلی، ۱۴۳۰: ۱۰۴).

سوم: روز بدر

مفسران چون اشکال مذکور را احساس کردند؛ تیرهای خود را سوی جنگ بدر نشانه رفتند و در خطای بزرگ تری گرفتار شدند. آنان در حالی که امید داشتند جنگ بدر به اعتبار این که اولین فتح رسول الله۶ است، آنان را در تفسیر این آیه کمک دهد، بیش تر گرفتار شدند؛ زیرا برای عدم قبول ایمان افراد هیچ توجیهی نیافتند؛ در حالتی که میدان جنگ برپاست. چه بسا انسان پاک سیرتی یافت شود که آیات و یاری فرشتگان و شکوه رسول الله۶ و یاران او را ببیند و ایمان آورد؛ چرا ایمان او سود ندهد؟!

به همین دلیل، بیضاوی برای رهایی از این ورطه می‌گوید: مراد از کافران، کشته شدگان آن‌ها در روز بدر است (بیضاوی، ۱۴۱۸، ج۴: ۲۲۳). «الذین کفروا» در آیه عام است و برای حصر آن در کشته شدگان روز بدر دلیلی وجود ندارد. بنابر این نظر، اگر کافران به مرگ طبیعی بمیرند، ایمانشان سود می‌دهد. چنین نتیجه ای بر خلاف قرآن و عقل است (النساء:۱۸؛ نیلی، ۱۴۳۰: ۱۰۵). این نظر همچنین با آیه بعد همخوانی ندارد؛ زیرا در آن به اعراض از آنان دستور می‌دهد. از این رو برخی مفسران بدون تعیین مصداق این فتح مهمّ، آن را پیروزی در دنیا و آخرت می‌شمرد تا از اشکالات مذکور در امان مانند (ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج۶: ۳۳۳؛ مراغی، بی‌تا، ج۲۱: ۱۲۱؛ شاذلی،۱۴۱۲، ج۵: ۲۸۱۶)؛ در حالی که آیه، به روز فتح معینی اشاره دارد و منظور ازفتح و نصر، جنس نصرت و فتح نیست، تا آیه شریفه با تمامى مواقفى که خداى تعالى پیامبرش را یارى نموده و بر دشمنان پیروز کرده است، منطبق شود (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۲۰: ۳۷۶).

در نتیجه هیچ یک از احتمالات مذکور، نمی‌تواند تفسیر درست یوم الفتح باشد. این روز، همان‌گونه که روایات معتبر شیعه بیان نموده، همان روز پیروزی امام مهدی۴ بر همه بدان زمین و زمان است (قمی،۱۳۶۷، ج۲: ۱۷۱؛ فیض،۱۴۱۵، ج۴: ۱۶۰) که ظهور حتمی آن، در سه سوره صف، توبه و فتح بشارت داده شده است (النیلی، ۱۴۳۰: ۱۰۶-۱۱۱) و همان‌گونه که پیش‌تر آمد، بشارت غلبه نهایی اهل حق و نابودی کافران در آینده و به هنگام رسیدن اجل مسمای آن، از سوی پیامبر۶ به همگان داده شده بود. این وعده همواره از سوی کافران انکار می‌شد و قرآن در قالب استفهام انکاری عدم باور کافران به این وعده را به تصویر می‌کشد. آیاتی که از وعده عذاب دنیوی کافران و استعجال آنان درباره آن سخن می‌گوید نیز، به همین حالت کفر و ناباوری کافران به وعده پیروزی اهل حق و نابودی اهل باطل اشاره دارد:

وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجاءَهُمُ الْعَذابُ وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَهً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (العنکبوت: ۵۳).

دلایل متعددی در قرآن و روایات نشان می‌دهد که استعجال کافران که در موارد متعدد از آن یاد شده؛ نسبت به عذاب دنیوی است و اگر این استعجال به کافران امت خاتم نسبت داده شده؛ درباره روزگار ظهور و انتقام امام مهدی۴ از بدان است (روحانی،۱۳۹۲: ۱۸۰-۱۸۶)؛ ضمن آن که روایتی از امام صادق۷ وارد شده که یوم الفتح در این سوره را به روز پیروزی امام مهدی۴ تفسیر کرده است (کورانی،۱۴۲۸، ج۷: ۴۸۳).

نتیجه

بنابر مطالب بیان شده، می‌توان نتیجه گرفت که مراد از فتح در سوره نصر، بنابر نظر اغلب مفسران فتح خاصی است که قرآن آن را بشارت می‌دهد و بر خلاف گمان بیش‌تر مفسّران روز فتح مکّه نیست؛ زیرا روایاتی که به این مضمون وارد شده، علاوه بر آن‌که تنها از طرق اهل سنّت است و شیعه بدان طریقی ندارد، در معارضه با روایت‌های چندگانه دیگری است که برخی از این روایت‌ها از امامان معصوم: نقل شده و با زمان نزول سوره پس از فتح مکه ناسازگار است.  از سوی دیگر، نشانه‌ها و شواهد واژگانی، تاریخی و قرآنی از احتمال درستی این گمان کاسته و گمانه ای را نیرو می‌بخشد که فتح را به روزگار امام مهدی۴ در آینده نسبت می‌دهد. همچنین این شواهد نشان از سردرگمی مفسّرانی دارد که از گمانه درست چشم پوشی نموده و به سخنان ناسازگار گرفتار آمده‌اند.


منابع

  1. قرآن کریم.
  2. احمدی، حبیب الله (۱۳۸۱ش). پژوهشی در علوم قرآن، چهارم، قم، فاطیما.
  3. آلوسى، محمود (۱۴۱۵ ق ). روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، اول، بیروت، دارالکتب العلمیه.
  4. ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو (۱۴۱۹ق). تفسیرالقرآن العظیم، اول، بیروت، دارالکتب العلمیه.
  5. بابائی، علی اکبر(۱۳۸۱ش). مکاتب تفسیری، تهران، سمت.
  6. بابائی، علی اکبر(۱۳۸۷ش). «مفهوم شناسی تفسیر قرآن به قرآن از دیدگاه علامه طباطبائی»، قم، قرآن شناخت، شماره ۱: ۲۴۱ ـ ۲۵۰٫
  7. بحرانی، سید هاشم(۱۴۱۶ق). البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران، بنیاد بعثت.
  8. بلخی، مقاتل بن سلیمان (۱۴۲۳ق). تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  9. بیضاوی،عبدالله بن عمر(۱۴۱۸ق). انوارالتنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  10. جواهری، سید محمد حسن، (۱۳۸۱). شناخت مفسران، سایت:

http://javahery.blogfa.com/cat-7.aspx.

  1. حسینی میلانی، سید علی، (۲۰۰۳م). جواهر الکلام فی معرفه الامامه و الامام، سایت رسمی: http://www.al-milani.com/farsi/library/lib-pg.php?booid=38&mid=192&pgid=2003
  2. خوئی، سید ابوالقاسم(۱۴۰۹ق). معجم رجال الحدیث، قم، منشورات مدینهالعلم.
  3. رازی، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن عمر(۱۴۲۰ق). مفاتیح الغیب، سوم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  4. رجبی، محمود(۱۳۸۳ش). روش تفسیرقرآن، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه.
  5. روحانی مشهدی، فرزانه (۱۳۹۲ش). امام مهدی۴ و سرگذشت پیامبران الهی در قرآن، تهران، انتشارات منیر.
  6. زمخشرى محمود (۱۴۰۷ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، سوم، بیروت، دار الکتاب العربی.
  7. سیوطی، جلال الدین(۱۴۰۴ق). الدرالمنثور فی تفسیرالمأثور، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی.
  8. سیوطی، جلال الدین(۱۴۲۱ق). الاتقان فی علوم القرآن، دوم، بیروت، دارالکتاب العربی.
  9. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم (۱۴۱۲ق). فى ظلال القرآن، هفدهم، بیروت – قاهره، دارالشروق.
  10. صبحی صالح (۱۳۸۳ش). علوم الحدیث و مصطلحه، ترجمه عادل نادر علی، دوم، تهران، انتشارات اسوه.
  11. صدوق، شیخ محمدبن علی بن بابویه(۱۳۶۲ش). الخصال، قم، جامعه مدرسین.
  12. صدوق، محمد بن علی بن بابویه قمی (۱۳۷۸ق ). عیون اخبار الرضا۷، تهران، نشر جهان.
  13. طبرانی، سلیمان بن احمد (۱۴۰۴ق). المعجم الکبیر، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  14. طبرى، ابو جعفر محمد بن جریر (۱۴۱۲ق ). جامع البیان فی تفسیر القرآن، اول، بیروت، دارالمعرفه.
  15. عطاردی، عزیز الله (۱۴۰۶ق). مسند الامام الرضا۷، مشهد، آستان قدس.
  16. فیض کاشانی، ملا محسن (۱۴۱۵ق). التفسیر الصافی، دوم، تهران، انتشارات الصدر.
  17. قرطبی، محمد بن احمد (۱۳۶۴ش). الجامع لاحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو.
  18. قمی، علی بن ابراهیم(۱۳۶۷ش). تفسیر قمّی، چهارم، قم، دارالکتاب.
  19. کورانی، علی(۱۴۲۸ق). معجم احادیث الامام المهدی۴، دوم، قم، موسسه المعارف الاسلامیه.
  20. مراغی، احمد بن المصطفی،(بی تا). التفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  21. میبدی، رشید الدیناحمد بن ابی سعد(۱۳۷۱ش). کشف الاسرار و عدّه الابرار، پنجم، تهران، انتشارات امیر کبیر.
  22. نیلی، عالم سبیط (۱۴۳۰ق). الطور المهدوی، چهارم، بیروت، دارالمحجه البیضاء.

 

[۱]. قتاده : تابعی و به گفته محدث قمی، از جمله کسانی است که “ادعای سلونی قبل ان تفقدونی” کرد. امیر المؤمنین۷ فرمود: “این کلمه را بعد از من جز مدّعی کذّاب نمی‌گوید.” از این‌رو، به گفته‌های او اعتماد نمی‌شود (جواهری، ۱۳۸۸).

وى بر مذهب قدریه و مروّج آن بوده است. حاکم نیشابورى در مستدرک نقل مى کند: «القدریه مجوس هذه الامّه؛ قدریه مجوس این اُمّت هستند».

قتاده، معروف به تدلیس بود. ذهبى مى نویسد: «مدلّس ورمی بالقدر».

وى روایات را نیز به صورت مرسل نقل مى کرده است.

وى از عمر بن سعد روایت مى کردو عمر بن سعد کسى است که یحیى بن معین درباره او مى گوید: چطور ممکن است که قاتل حسین، ثقه باشد؟!

از شعبى پرسیدند: آیا قتاده را دیده اى؟ گفت: آرى! گفتند: آیا در تفسیر و حدیث مى توان به او اعتماد کرد؟ گفت: قتاده حاطب لیل.

این سخن کنایه از آن است که وى در نقل احادیث دقّت لازم را نداشته، و روایات صحیح و غیر صحیح را با هم جمع مى کرده است.

سیوطى مى نویسد: «کان یحیى بن سعید لا یرى إرسال الزهری وقتاده شیئاً ویقول: هو بمنزله الریح؛ یحیى بن سعید به مرسلات قتاده اهمیتی نمى داد و آن‌ها را به منزله باد مى دانست…». (حسینی میلانی، ۲۰۰۳: www.al-milani.com)

[۲]. رشید رضا ضمن کوبیدن وهب مى‏نویسد: «از میان کسانى که اسرائیلیات را روایت مى‏کنند، وهب بن منبه وکعب الاحبار بدترین، ریاکاترین ونیرنگ بازترین آن‌ها هستند؛ به گونه‏اى که هیچ خرافه‏اى در کتاب‌های تفسیرى و تاریخى در خصوص آفرینش پیامبران و اقوامشان، فتنه‏ها، رستاخیز و آخرت به کتاب‌های تفسیر و تاریخ اسلام وارد نشده؛ مگر این که از این ۲ نفر اثرى در آن باشد».

[۳]. (طبرانی، ۱۴۰۴، ج۱۰: ۲۶۴، حدیث ۱۰۶۱۷؛ بنا به نقل نیلی بخاری، مسلم و ذهبی آن را صحیح شمرده‌اند).

درباره نویسنده