مجله شماره 42، مقالات

کاوشی پیرامون فرزندان امام حسن عسکری و اعتبار سنجی یک امامزاده منسوب به ایشان

کاوشی پیرامون فرزندان امام حسن عسکری۷
و اعتبار سنجی یک امامزاده منسوب به ایشان

محمدمهدی صمصامی â [۱]

سید حسن قاضوی ââ[۲]

مرتضی حسن‌پور âââ[۳]

چکیده

در ایران اسلامی، امامزادگان بسیاری مدفون هستند و از جمله مباحث مطرح در این زمینه، صحت انتساب آنان به امامان: می‌باشد. در این مورد، کاوش‌هایی نیز صورت گرفته است. این نوشتار با روش توصیفی ـ تحلیلی، درصدد راستی‌‌آزمایی یک امامزاده منسوب به امام حسن عسکری۷ در ایران است.

این جستار با بررسی وکاوش درمتون کهن انساب­نگاری و فضایل نگاری ائمه:، اثبات می­کندکه امام حسن عسکری۷ فرزندی به جز امام مهدی۴ نداشته است.

زمانه شناسی روزگار حیات آن حضرت نیز اثبات می‌کند که امام۷ ازسامرا خارج نشده است.

در پایان این نوشتار نظر کسانی‌که بر این باورند، امام حسن عسکری۷ به ایران مسافرتی داشته و امامزاده‌ای را به ایشان منتسب می کنند؛ رد خواهد شد.

واژگان کلیدی: امام حسن عسکری ۷، امام مهدی۴،

â دانش آموخته سطح ۳ مرکزتخصصی مهدویت. mohammadmahdisamsami@chmail.ir

ââ استادیار دانشکده معارف و اندیشه اسلامی دانشگاه تهران.         shghazavi@at.uc.ir

âââ دانش آموخته سطح ۳ مرکزتخصصی مهدویت.               sargroo59@yahoo.com

مقدمه

درمیان تشیع، به فرزندان یا فرزندزادگان ائمه اطهار:، «امامزاده» می­گویند و اصطلاحا از باب ذکر حال و اراده محل، به مدفن و مزار متبرک آنان و بزرگان سادات که در سراسر شهرها و روستاهای ایران پراکنده است، واژه «امامزاده» اطلاق می گردد (ورجاوند، ۱۳۵۷، ج۲: ۳۹۲).

حضور این امامزادگان در نقاط مختلف ایران، پیامدهای سیاسی و مذهبی بسیاری داشته و باعث شده تا مذهب تشیع در مناطقی که در آن‌جا نفوذ چندانی نداشت، گسترش یابد و امروزه آنان مورد توجه خاص مردم می‌باشند (زاهدی، ۱۳۹۰: ۱۲ ـ ۱۴). با وجود این، در احوال این معصوم‌زادگان و شناخت نام و نسب آن‌ها، تحقیق جدی صورت نگرفته و این، سبب شده که امروزه برای یک امامزاده در شهرهای مختلف، بقعه و بارگاه­ها ساخته شود (ر.ک: زاهدی، ۱۳۹۰: ۴۷). از سویی دیگر، به اشتباه بارگاهی به یکی از فرزندان ائمه:نسبت داده می‌شود. برای نمونه می‌توان به ادعایی که اخیراً در مورد انتساب مرقدی به عنوان یکی از فرزندان امام حسن عسکری۷صورت گرفته است، اشاره کرد (هاشمی‌بیدگلی: ۱۳۹۰). بدیهی است به جهت انتساب این بارگاه به امام عصر۷باید حساسیت بیش‌تری نسبت به بررسی صحت و سقم این ادعا صورت گیرد تا مغرضان نتوانند به خاطر یک ادعا، مبانی اعتقادی شیعه را به سخره بگیرند و سودجویان نتوانند از این امر سوءاستفاده کنند. از این رو، برای بررسی دقیق این ادعا، پژوهش حاضر در سه محور تنظیم گردید:

  1. بررسی تعداد فرزندان امام حسن عسکری۷: تا روشن گردد که آیا امام، آن‌گونه که ادعا شده است، فرزندی به نام فاطمه داشته‌اند؟
  2. تحلیل اوضاع سیاسی عصر حضرت: تا مشخص گردد بر فرض وجود فرزندی به نام فاطمه برای ایشان، آیا شرایط زمانه این اجازه را می‌دهد تا وی به همراه فرزند و همسر خود برای زیارت امام رضا۷سفر کند؟
  3. بررسی ادله خروج وچگونگی بیرون آمدن امام از سامرا: به منظور روشن شدن صحت و سقم آن.

تعداد فرزندان امام حسن عسکری۷و تحلیل اقوال مختلف

  1. ۱. یک فرزند

نظر مشهور علمای شیعه این است که حضرت فرزندی غیر از حضرت حجت۴نداشته است (جمعی از محققین، ۱۴۲۷، ج۱۳: ۱۲۴ ـ ۱۲۵). شهرت این قول، به حدی است که برخی بر این قول، ادعای اجماع و اتفاق کرده‌اند (رضوی، ۱۳۶۸: ۳۲۹؛ عطاردی، ۱۴۱۳: ۵۱).

بسیاری از علمای شیعه در کتاب‌های خود به این قول تصریح کرده‌‌اند. این تألیفات را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

الف:کتاب‌های فضایل نگاری ومناقب نگاری ائمه: که مهم‌ترین این کتاب‌ها عبارتند از:

ارشاد (شیخ مفید، ۱۴۱۳، ج۲: ۳۹۹)؛ تاج الموالید و وفیاتهم (علامه طبرسی، بی‌تا: ۲۳۱)؛ مناقب آل ابی‌طالب (ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹، ج۴: ۴۵۴ ـ‌۴۵۵)؛ کشف الغمه (اربلی، ۱۴۲۱، ج۲: ۹۰۹)؛ مناقب الطاهرین، تحفه الابرار فی مناقب الائمه الاطهار (طبری: ۱۳۷۹، ج۲: ۸۴۷ ـ‌۸۴۸ و همان، ۱۳۷۶: ۱۶۹)؛ الدر النظیم فی مناقب الهامیم (شامی،۱۴۲۰: ۷۴۹ ـ ۷۵۰)؛ تاریخ محمدی (کاشی، ۱۳۷۷: ۱۴۷)؛ انیس المؤمنین (حموی، ۱۳۶۳: ۲۲۹)؛ ینابیع الموده (قندوزی،۱۴۲۲، ج۳: ۱۳۲) و اعیان شیعه (امین، بی‌تا، ج۲: ۴۰).

ب: کتاب‌های انساب، که اهم این کتاب‌ها عبارتند از:

المجدی فی انساب الطالبیین (العلوی العمری، ۱۳۸۰: ۱۳۰ ـ۱۳۲)؛ الاصیلی فی انساب الطالبیین (ابن طقطقی، ۱۳۷۶: ۱۶۱)؛ عمده الطالب الصغری فی نسب آل ابی طالب (ابن عنبه، ۱۴۳۰: ۲۴۲)؛ النفخه العنبریه فی انساب خیر البریه (الیمانی الموسوی، ۱۳۷۷: ۶۹)؛ تشجیر عمده الطالب (ابوجمیل، ۱۳۸۶: ۸۰ ـ‌ ۸۱)؛ تحفه الطالب لمعرفه من ینتسب الی عبدالله و ابی طالب (الحسینی السمرقندی، ۱۳۸۹: ۵۷)؛ رساله زهره المعقول فی نسب ثانی فرعی الرسول (النقیب الشدقمی، ۱۳۸۱: ۱۶۴) و تهذیب حدائق الالباب فی الانساب (الفتونی عاملی، ۱۳۸۰: ۳۱۳). نکته قابل ذکر این‌که درمیان کتاب‌های تاریخ محلی، کتاب «تاریخ قم» نیز به وجود یک فرزند برای امام تصریح کرده است (اشعری قمی، ۱۳۸۵: ۵۳۱).

  1. دو فرزند: یک پسر و یک دختر

این قول که درآن به نام دختر امام اشاره‌ای نشده است، در کتاب‌های الفوائد الرجالیه من تنقیح المقال (مامقانی، ۱۴۳۱: ۴۰۸)؛ التتمه فی تواریخ الائمه: (حسینی عاملی، ۱۴۱۲: ۱۴۳) و جنات الخلود (امامی مدرسی، بی‌تا: ۱۸) آمده است. علامه مامقانی)۱۳۵۱ه‍ ق)، این قول را در ضمن جدولی بیان می‌کند که خود او به آن جدول اعتماد ندارد و برخی از مطالب آن را خلاف واقع می­داند (مامقانی، ۱۴۳۱: ۴۰۵). حسینی عاملی، متوفای قرن یازدهم، این نظررا با عبارت «قیل» از کتاب مصباح کفعمی نقل می‌کند که علاوه بر این‌که لفظ «قیل» بر ضعیف بودن این نظر دلالت می‌کند، در کتاب «مصباح» این قول وجود ندارد.

امامی مدرسی بعد از ذکر این قول در جدول هیجدهم، می‌نویسد:

قول صحیح‌تر منحصر است به حضرت صاحب الزمان۴ که از حضرت نرجس بانو متولد شده است.

  1. امام‌ دارای دو فرزند پسر بوده‌

دراین قول سه دیدگاه وجود دارد:

الف: نام دو فرزند امام ذکر نشده و به وفات یکی از آنان در دوران حیات پدر معتقد است.

قائلین این قول، مسعودی در اثبات الوصیه (مسعودی،۱۴۲۶: ۲۶۰ ـ ۲۶۱) و شیخ طوسی در الغیبه (شیخ طوسی، ۱۴۲۵: ۲۴۵ ـ ۲۴۶) می‌باشند که مستند هر دو، روایتی است که ابراهیم بن ادریس نقل کرده است. سند مسعودی این‌گونه است: «حدثنی الثقه من اخواننا عن ابراهیم بن ادریس» و سند شیخ طوسی نیز به این ترتیب است: «عنه (شلمغانی)، قال: حدثنی الثقه عن ابراهیم بن ادریس»، این روایت از لحاظ سند ضعیف است؛ به دلیل این‌که ناقل روایت هر دو سند، ابراهیم بن ادریس است که در کتاب‌های رجالی توثیقی برای او ذکر نشده است (خویی، بی‌تا، ج۱: ۲۰۲) و در سند مسعودی، واسطه میان مسعودی و ابراهیم بن ادریس و در سند شیخ طوسی واسطه میان شلمغانی و ابراهیم بن ادریس ذکر نشده و از او تعبیر ثقه شده است. شلمغانی نیز که در سند شیخ طوسی قرار دارد در کتاب‌های رجالی ضعیف معرفی شده است (خویی، بی‌تا، ج۱۷: ۴۶ ـ‌۴۷).

ب: امام غیر از حضرت مهدی۴ فرزند دیگری به نام موسی داشته‌اند که در دوران غیبت صغرا در کنار حضرت حجت۴ بوده است. این قول در دو جای کمال الدین (شیخ صدوق، ۱۳۹۵، ج۲: باب۴۳، ح۱۹: ۴۴۵ ـ ۴۵۳ و ح۲۲:‌ ۴۶۵ـ۴۷۰) و نوائب الدهور فی علائم الظهور (میرجهانی، ۱۳۷۹، ج۳: ۳۳۹ ـ ۳۴۲) نقل شده است.

سند شیخ صدوق در کمال الدین، تشرف ابراهیم بن مهزیار و علی بن ابراهیم بن مهزیار به محضر امام زمان۷ در دوران غیبت صغرا است ( رک: شیخ صدوق، ۱۳۵۹، ج۲: ۴۶۵ ـ ۴۷۰ و ۴۴۵ ـ ۴۵۳). مشترک بودن موضوع اصلی دو داستان که جست‌وجو و تفحص از حضرت حجت۷ است و تشابه آن دو از جنبه‌ شیوه گفت‌وگو و روش شرفیاب شدن به دیدار حضرت؛ این گمان را تقویت می‌کند که هر دو داستان یکی است (طبسی، ۱۳۷۹: ۸۹ ـ‌ ۹۰) و به گمان قوی بر فرض این‌که داستان صحیح باشد، به علی بن ابراهیم بن مهزیار مربوط است (مجلسی، ۱۳۶۳، ج۵۲: ۴۶ـ۴۷؛ دوانی، بی‌تا: ۱۱۹ ـ ۱۲۰ و تستری، ۱۴۱۸، ج۷: ۲۶۳).

راوی این دو روایت که علی بن ابراهیم بن مهزیار است؛ هم به لحاظ سند و هم به لحاظ محتوا مورد خدشه و مناقشه است. سند این روایت، به دلیل این‌که نام علی بن ابراهیم بن مهزیار (همان­گونه که تستری ذکرمی­کند) در هیچ­یک ازکتاب‌های رجالی متقدم، مانند رجال نجاشی و رجال و فهرست شیخ طوسی ذکر نشده، ضعیف است (تستری، ۱۳۹۰: ۱۰۸) و در کتاب‌های رجالی متاخر، همچون قاموس الرجال ومعجم الرجال توثیقی برای او ذکر نشده است (تستری،۱۴۱۸،ج۷: ۲۶۳؛ خویی، بی‌تا، ج۱۱: ۱۹۳). علاوه بر این، در دو داستان، چند مطلب به شرح ذیل وجود دارد که باعث تشکیک وخدشه در صحت این دو جریان می‌گردد.

  1. در دو داستان، همان‌طور که ذکر شد، جست‌وجو از اخبار خاندان امام حسن عسکری۷ است؛ در حالی که در دوران غیبت صغرا واسطه میان شیعیان و حضرت حجت۷ سفرای آن حضرت بوده‌ که معروف حضور شیعیان بودند و شیعیان به آنان مراجعه می‌کردند بنابراین، چگونه ممکن است علی بن ابراهیم مهزیار به سفرای حضرت رجوع نکند و برای خبر گرفتن از خاندان ابومحمد در کوفه، مدینه و مکه به جست‌وجو بپردازد و از کسانی که از آن اطلاع و آگاهی ندارند، جویای حال ایشان شود (تستری، ۱۳۹۰:۱۰۸؛ طبسی، ۱۳۷۹: ۹۰).

۲٫ذکر نام ‌برادری به نام موسی برای امام زمان۴، نیز سبب خدشه دراین داستان است. علامه مجلسی این مطلب را از امور شگفت‌آور، عجیب و مطلبی جدید بیان می‌کند (مجلسی،۱۳۶۳، ج۵۲: ۴۷). تستری نیزمعتقداست این موضوع برخلاف اجماع علمای شیعه می‌باشد (تستری، ۱۴۱۰، ج۱: ۳۱۶). آیت الله خویی نیزبربطلان وکذب چنین مطلبی اذعان دارد (خویی، بی‌تا، ج۱: ۲۰۶). ازسوی دیگر، بسیار دور می نمایدکه علی بن ابراهیم بن مهزیار از وجود برادری برای امام زمان آگاه باشد و چنین امری بر وکلا و نواب حضرت مخفی مانده باشد. از این امر نباید غافل بود که شیخ طوسی (طوسی، ۱۴۱۷: ۲۶۳ ـ ۲۶۷) و طبری (طبری، ۱۴۱۳: ۵۳۹ ـ ۵۴۲)؛ این داستان را به سند دیگری از علی بن ابراهیم بن مهزیار آورده‌‌اند؛ با این تفاوت که در آن دو روایت، نامی از موسی به میان نیامده است (طبسی، ۱۳۷۹: ۹۰).

میرجهانی طباطبایی (۱۲۸۱ه‍ ق)، این روایت را از علی بن مهزیار نقل کرده و مستند ایشان در این روایت همان‌گونه که خود نقل می‌کند، کتاب کمال الدین است که با تطبیق روایت این کتاب (میرجهانی طباطبایی، ۱۳۷۹، ج۳: ۳۳۹ ـ ۳۴۳) با روایت کتاب کمال الدین (شیخ صدوق، ۱۳۹۵، ج۲، ح۲۲: ۴۶۵ ـ ۴۷۰) واضح گردید که در این نسخه نوائب الدهور، راوی به جای علی بن ابراهیم بن مهزیار، به اشتباه علی بن مهزیار چاپ شده است که این روایت هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ سند مورد بررسی قرار گرفت.

ج. امام یازدهم۷غیر از حضرت مهدی۴، فرزندی به نام علی، یا علی اصغر داشته‌اند. این قول در سراج الانساب (کیاء گیلانی،۱۴۰۹: ۹۴) و عقاید الایمان (کاشانی، بی‌تا: ۲۵۵) ذکرشده است.

صاحب کتاب سراج الانساب، نسب شناس قرن دهم، براساس شجره‌نامه‌ای، سادات کسکن شهرستان سبزوار را از نوادگان علی اصغر، فرزند امام حسن عسکری ۷معرفی می‌کند. در حالی که وی در جای دیگر از کتاب تصریح دارد که نسل ایشان به امام مهدی۴ منحصر است (کیاء گیلانی، ۱۴۰۹: ۷۳). نیز کاشانی در عقاید الایمان می‌نویسد:

ولدش در قائم۴ منحصر بود و بعضی علی بن الحسن را افزودند. (کاشانی، بی‌تا: ۲۵۵).

از این بیان روشن می‌گردد که کاشانی نیز مانند مشهور برای امام حسن عسکری۷تنها یک فرزند قائل است و قول دیگر را ضعیف می‌داند.

  1. سه فرزند

این قول که نام‌های فرزندان حضرت را فاطمه، دلاله و صاحب الامرمی‌داند، تنها در الهدایه الکبری نقل شده (خصیبی، ۱۴۱۹: ۲۳۸)؛ که دراعتبارحسین بن حمدان خصیبی و کتابش خدشه شده است. حسین بن حمدان خصیبی از دانشمندان پرکار امامی است که درباره او اطلاعات کمی در منابع شیعی امامی وجود دارد و این اطلاعات نیز بیش‌تر در جهت تضعیف اوست. ابن غضائری از او با عنوان «کذّاب، فاسدالمذهب، لایلتفت الیه» یاد کرده است (ابن غضائری،بی­تا:۵۴). نجاشی نیزازاو با عنوان «کان فاسدالمذهب» یاد کرده است (نجاشی، ۱۴۱۸: ۶۸). کتاب الهدایه الکبری که مهم‌ترین اثر او به شمار می‌رود نیز از لحاظ سند و هم از لحاظ محتوا دارای اشکال است. به لحاظ سند، اکثر استادان حسین بن حمدان افرادی مجهول هستند و از نظر محتوا، محتوای کتاب در برخی موارد با آموزه‌های مسلم شیعی در تضاد است (صفری فروشانی، ۱۳۸۴: ۱۵ ـ ۴۶).

  1. چهار فرزند

این قول درکتاب‌های تاریخ الائمه (بغدادی، ۱۳۱۸: ۱۴)؛ الشجره المبارکه (فخر رازی، ۱۳۷۷: ۹۲ـ۹۳)؛ التذکره فی الانساب (ابن المهنا، ۱۳۷۹: ۱۱۱)؛ النجم الثاقب (طبرسی نوری، ۱۳۸۵: ۲۱۳)؛ دو جای کتاب تاریخ اهل‌بیت (حسینی، ۱۴۱۰: ۱۱۲ ـ ۱۱۳) و المعقبون من آل ابی‌طالب (رجایی، ۱۳۸۵، ج۲: ۳۱) نقل شده است.

این کتاب‌ها اگرچه در تعداد فرزند با هم اشتراک‌ نظر دارند؛ به لحاظ اختلاف آنان در تعداد پسران و دختران و اسم آن‌ها، به چهار قول تقسیم می‌شود:

الف: دو پسر به نام‌های محمد و موسی و دو دختر به نام‌های فاطمه و عایشه. این قول در کتاب‌های تاریخ الائمه (بغدادی،۱۳۱۸: ص۱۴)؛ النجم الثاقب (طبرسی نوری، ۱۳۸۷: ۲۱۳) و تاریخ اهل‌بیت (حسینی ۱۴۱۰: ۱۱۲ـ۱۱۳) ذکر شده است.

ابن ابی ثلج بغدادی (۳۲۵ هـ. ق) در کتاب تاریخ الائمه بعد از آن‌که چهار فرزند برای امام حسن عسکری۷ معرفی می‌کند، در خصوص فاطمه می‌نویسد:

و ذهب علی الفریابی فاطمه من ولد الحسن بن‌علی العسکری۸ (بغدادی، ۱۳۱۸: ۱۴).

در زمینه نقل ابن ابی ثلج درمورد چهارفرزند امام حسن عسکری۷، کتاب با خورشید سامرا (طبسی، ۱۳۷۹: ۷۹) و تثقیف الامه بسیر اولاد ائمه (حیدر المؤید، ۱۴۱۶: ۴۹۸)، ناقل این روایت را نصر بن‌علی جهضمی می‌دانند که این صحیح نیست؛ به دلیل این‌‌که نصر بن‌علی جهضمی در سال (۲۵۰ هـ. ق) وفات یافته است(طهرانی،۱۴۰۳ ج۳: ۲۱۲؛ حسینی،‌۱۴۱۰: ۱۸). بنابر این، وی نمی‌تواند راوی این قول باشد.

ناقل روایت ابن ابی‌ ثلج، اگر به قرینه روایت بعد از آن، علی فریابی باشد؛ این روایت و روایت بعد از آن به لحاظ سند مورد اعتماد نیست؛ زیرا نام علی فریابی نه تنها در کتاب‌های رجالی نیامده؛ بلکه در سلسله اسناد راویان و مشایخ ابن ابی ثلج نیز نام او ذکر نشده است. او اگر ناقل این روایت احمد بن محمد فاریابی باشد (طهرانی، ۱۴۰۳، ج۴: ۴۷۴؛ حسینی، ۱۴۱۰: ۳۶ ـ ۳۷)؛ روایت باز هم قابل اعتماد نیست؛ برای این‌که در کتاب رجالی نام و ذکری از او نیامده و فقط او از کسانی است که در طرق برخی روایات قرار دارد (طهرانی، ۱۴۰۳، ج۴: ۴۷۴؛ امین، بی‌تا، ج۳: ۱۴۶). طبرسی نوری(۱۳۲۰ هـ. ق) در نجم الثاقب، منبع این نظریه را کتاب تاریخ موالید الائمه:، تألیف نصر بن‌علی جهضمی ذکر می‌کند (طبرسی نوری، ۱۳۸۷: ۲۱۳) که نقد آن به تفصیل گذشت.

همان‌گونه که حسینی در عنوان کتاب تاریخ اهل‌بیت آورده است، مطالب این کتاب را از بزرگان اهل حدیث، مانند ابن ‌ابی ثلج نقل می‌کند و بی‌تردید با توجه به شباهت عبارات تاریخ اهل‌بیت (حسینی،۱۴۱۰: ۱۱۲ ـ ۱۱۳) و تاریخ الائمه ابن‌ابی‌ ثلج (بغدادی،۱۳۱۸: ۱۴)، به‌نظر می‌رسد عبارات کتابش را از کتاب تاریخ الائمه گرفته باشد که تحلیل آن گذشت.

ب: نام‌های پسران با قول قبل، اشتراک دارد و تفاوت این قول با قول قبل در نام یکی از دختران است که به جای عایشه، ام موسی ذکر شده است. این قول را فخر رازی در الشجره المبارکه که به او منسوب است (فخر رازی، ۱۳۷۷: ۹۳ ـ ۹۹) و رجایی در المعقبون من آل ابی طالب (رجایی، ۱۳۸۵، ج۲: ۳۱) نقل می‌کنند.

انتساب کتاب الشجره المبارکه به فخر رازی به دودلیل صحیح نیست:

  1. درمنابع کهن، کتابی در انساب سادات به فخررازی منسوب نشده است.
  2. فخررازی درعلم انساب تخصصی نداشته است؛ به دلیل این‌که به گواهی تاریخ، ایشان درسال‌های آخر عمر از شاگرد خود، عزیز الدین ابوطالب اسماعیل بن‌حسین محمد مروزی ازروقانی (۵۷۴ ـ ۶۱۴ یا ۶۲۶ه‍ ق) درخواست می‌کند که کتابی در نسب برای او بنویسد تا بر آن دانش اطلاع یابد (المروزی ازروقانی، ۱۴۰۹: ۵). لذا بسیار بعید می‌نماید که فخررازی بعدازمطالعه کتاب شاگردش، به این حد از توانایی برسد تا کتابی به پایه کتاب الشجره المبارکه بنگارد که اتفاقاً از لحاظ مطلب تا اندازه قابل توجهی بر کتاب مختصر شاگردش، موسوم به الفخری ارجح هست. مضافاً این‌که در کتاب چاپ شده الشجره المبارکه (اگر به نسخه کتاب اعتماد کنیم و در آن زیاداتی را تصور ننماییم) آشکارا علایق شیعی دیده می‌شود (ر.ک: فخر رازی، ۱۳۷۷: ۷۲ ـ ۷۹) که این مسئله با روحیه فخر رازی سازگار نیست (ر.ک: حسن انصاری،۱۳۹۰: ۴۶۳-۴۷۶). نویسنده کتاب المعقبون من آل ابی‌طالب برای قول خود سندی ذکر نمی‌کند (رجایی، ۱۳۸۵، ج۲: ۳۱) و از آن‌جا که نویسنده از معاصرین است، قول او اعتبار چندانی ندارد. علاوه بر این، با توجه به شباهتی که میان عبارت کتاب المعقبون من آل ابی‌طالب و الشجره المبارکه وجود دارد، به نظر می‌رسد او این قول را از کتاب الشجره المبارکه نقل می کند که به تفصیل درباره الشجره المبارکه مطالبی ذکر شد.

ج. در این قول نیز، مانند اقوال ذکر شده، نام‌های پسران محمد و موسی و نام یکی از دختران، فاطمه عنوان شده است. تفاوت این قول با دو قول ذکر شده در نام یکی از دختران است که نام او دلال عنوان گردیده است. این قول در التذکره فی الانساب آمده است ( ابن المهنا، ۱۳۷۹: ۱۱۱).

ابن طقطقی (م۷۰۹هـ. ق ) که دارای توثیق بالایی در علم انساب است و از این جهت مورد ستایش آیت الله مرعشی نجفی قرار گرفته (مرعشی نجفی، ۱۴۱۰: ۷۹)؛ در مورد ابن مهنا (نسب شناس قرن هفتم و صاحب کتاب التذکره فی الانساب) می‌گوید: ایشان تحقیق کمی داشته و در کتاب او اغلاط بسیاری راه‌یافته است (ابن طقطقی، ۱۳۷۶: ۳۰۰).

د. در این قول، سه پسر به نام موسی، حسین و الخلف و یک دختر به نام دحلاله برای امام ذکر شده است. این قول در تاریخ اهل‌بیت بیان گردیده است (حسینی، ۱۴۱۰: ۱۱۲). سند این قول نسخه خطی کتاب هدایه الکبری است (همان: ۲۷) که درباره مؤلف و محتویات کتاب به تفصیل، مطالبی ذکر شد.

  1. شش فرزند

این قول در الدمعه الساکبه (بهبهانی، ۱۴۰۹، ج۸: ۳۵۲) و خلاصه الاخبار (موسوی، ۱۳۷۹: ۷۳۹) نقل شده است. تفاوت این دو کتاب، در تعداد فرزندان پسر و دختر و نام‌های آنان است. بهبهانی(م ۱۲۵۸ هـ. ق) برای امام حسن عسکری۷ سه پسر و سه دختر بر می‌شمرد و غیر از محمد بن الحسن۴، نام دیگر فرزندان آن حضرت را ذکر نمی‌کند. موسوی متوفای قرن سیزدهم، برای آن حضرت، چهار پسر و دو دختر، به نام‌های حضرت مهدی۴، موسی، جعفر، ابراهیم، عایشه و فاطمه ذکر می‌کند.

در الدمعه الساکبه، این مطلب از کتاب نظم درر السمطین زرندی نقل شده است (بهبهانی،۱۴۰۹، ج۸: ۳۵۱). اما مطالب این کتاب که نام کاملش «نظم درر السمطین فی فضایل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین» است؛ همان‌طور که از نام کتاب برمی‌آید؛ تا امام حسین۷را در بر می­گرفت و آن‌چه بهبهانی در مورد زمان شهادت امام حسن عسکری۷و تعداد فرزندان آن حضرت از این کتاب نقل می‌کند، دیده نشد. بر فرض این‌که زرندی این مطلب را در کتاب خود بیان کرده باشد، از آن‌جا که زرندی در سال (۶۹۳ هـ.­­ ق) در مدینه متولد شده (الزرندی، ۱۳۷۷: ۵) و در یکی از سال‌های (۷۱۲، ۷۵۰، ۷۷۲ و ۷۷۹ هـ. ق) وفات یافته است (طهرانی،۱۴۰۳، ج۸: ۱۲۶)؛ از علمای قرن هشتم به حساب می‌آید و طبعاً قول او نمی‌تواند مورد اعتماد و استناد قرار گیرد.

موسوی، متوفای قرن سیزدهم، در خلاصه الاخبار وقتی مشخصات امام حسن عسکری۷را نقل می‌کند، درباره فرزندان آن حضرت می‌نویسد:

ولد خلفش، جناب قائم آل محمد، صاحب الامر۴؛ بعضی گفته‌اند او را فرزندی به غیر از صاحب الامر نبود و بعضی گفته‌اند که اولاد او موسی و جعفر و ابراهیم و عایشه و فاطمه بوده‌اند و شیخ مفید گفته است او را به جز خلف صالح فرزند دیگری نمی‌دانیم.

در آخر نیز می‌نویسد:

حاجب سلام الله علیه، عثمان بن سعید و پسر آن جناب، محمد بن الحسن (موسوی، ۱۳۷۹: ۷۳۹).

این عبارت گویای آن است که موسوی بر این اعتقاد بوده که حضرت فرزندی غیر از امام مهدی۷ ندارد و اگر فرزندان دیگری برای امام ذکر می‌کند، نقل اقوال دیگران است.

  1. هفت فرزند

چهار پسر و سه دختر به نام‌های مهدی۴، موسی، جعفر، ابراهیم، فاطمه، عایشه و دلاله:

این قول در راحه الارواح (شیعی سبزواری، ۱۳۷۸: ۲۶۶ ـ ۲۶۷) و التتمه فی التواریخ الائمه: (حسینی عاملی، ۱۴۱۲: ۱۴۳) نقل شده است. سبزواری سند این قول را ذکر نمی‌کند و از آن‌جا که او از علمای قرن هشتم بوده، به قول او نمی‌توان اعتماد کرد. حسینی عاملی نیز این قول را از کتاب کشف الغمه اربلی (۶۹۲ه ق) نقل می‌کند که در کشف الغمه چنین قولی وجود ندارد؛ بلکه همان‌طور که اشاره شد، اربلی تصریح می‌کند که امام غیر از امام زمان۴فرزند دیگری نداشته‌اند (اربلی، ۱۴۱۲، ج۲: ۹۰۹).

بر اساس تحلیل‌هایی که ذکر شد، قول مشهور علمای شیعه، مبنی بر تک فرزند بودن امام حسن عسکری۷ثابت می‌گردد. مؤید دیگر این‌که در حوادث زمان شهادت حضرت نیز، اثری از فرزندان ادعایی این اقوال نیست (مفید،۱۴۱۳،ج ۲: ۲۳۱؛ ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹، ج۴: ۴۵۵).

بررسی زندگی سیاسی امام حسن عسکری۷

بر فرض وجود فرزندی به نام فاطمه برای حضرت، زندگی ایشان به شدت تحت نظر بوده وتمام اقدامات آن حضرت، به شدت از سوی حاکمان عباسی کنترل می‌شد؛ لذا خروج ازسامرا برای امام امکان نداشت. در ادامه، نمونه هایی از فشارهای سیاسی توسط حکومت عباسی بر امام ذکر می‌شود.

امام حسن عسکری ۷در سال (۲۳۴هـ. ق)، به همراه پدر بزرگوارشان از مدینه به سامرا آمدند و تا هنگام شهادت (۲۶۰ه‍ ق)، بیست و شش سال در سامرا بودند(جمعی از محققین، ۱۴۲۷، ج۱۳: ۴۷). سامرا یک پادگان و شهر نظامی بود (ابن‌طقطقی، ۱۳۶۰: ۳۲۰-۳۲۲) و احضار امام هادی و امام عسکری۸ (ابن الجوزی، ۱۴۱۸: ۳۲۲) به این شهر، برای این بود که فعالیت‌های آن دو امام کنترل و از خطرات احتمالی علیه حکومت جلوگیری شود.

علاوه بر احضار امام عسکری ۷ به شهر سامرا و سکونت درمحله عسکر، حضرت بایست هفته‌ای دو روز (دوشنبه و پنج شنبه) به دارالخلافه می‌رفت و حضور خود را ثبت می‌کرد (طوسی، ۱۴۲۵: ۲۱۵). این روایت نشان می‌دهد که حضور امام در سامرا، هر چند به ظاهر محترمانه بوده است؛ در واقع، نوعی حبس حساب می‌آمد و امام حق خروج از سامرا را نداشت.

طبق نقل مسعودی (۴۳۶هـ. ق)، امام عسکری ۷با شیعیان از پشت پرده سخن می‌گفت؛ جز روزهایی که سوار مرکب می شد و به دارالخلافه می رفت (مسعودی، ۱۴۲۶: ۲۷۲).

بر اساس نقل الخرائج و الجرائح، در یکی از روزها که قرار بود امام به دارالخلافه بروند و مردم برای دیدار حضرت منتظر بودند، نامه­ای از طرف امام صادر شد که کسی بر من سلام نکند و حتی به طرف من اشاره من نکند و در بین خودتان نیز اشاره نکنید و مرا به همدیگر معرّفی ننمایید؛ زیرا در امان نیستید (قطب راوندی، ۱۴۰۹، ج۱:۴۳۹). از طرف دیگر، امام در مدت امامت خود چندین بار به زندان افتاد و در زندان، ایشان را مورد اذیت و آزار قرار می‌دادند که می­توان به زندان صالح بن وصیف، علی بن نارمش(اوتامش)، نحریر، سعیدحاجب و علی بن‌جرین اشاره کرد (رک: مفید،۱۴۱۳، ج۲۳۴:۲-۳۳۴؛ کلینی،۱۳۶۲، ج۱: ۵۰۸ و ۵۱۳؛مجلسی،۱۳۶۳،ج۵۰: ۳۱۳؛مسعودی، ۱۴۲۶: ۲۵۳).

شاید علت اصلی این همه فشار و سختی و تحت نظر داشتن حضرت، این باشد که از ولادت حضرت مهدی۴جلوگیری کنند. به همین دلیل، امام، تولد فرزندش را از مردم، جز افراد مورد اعتماد مخفی نگه می‌داشت (صدوق، ۱۳۵۹،ج۲: ۴۳۳). نیز بر اساس گزارش شیخ مفید، آن حضرت به دلیل دشواری و سختی زمان، فرزندش را مخفی می‌کرد و چون خلیفه‌ عباسی می­دانست که شیعیان منتظر چنین فرزندی هستند، به شدت دنبال ایشان بود (مفید، ۱۴۱۳،ج۲: ۳۳۶). این شرایط نشان دهنده‌ اوج خفقان ایجاد شده از طرف حکومت عباسی است.

طبق نقل کمال‌الدین، امام عسکری ۷در نامه‌ای فرمودند:

آن‌ها خواستند مرا به قتل برسانند تا این نسل را قطع کنند و خداوند قول آن‌ها را دروغ در آورد (صدوق، ۱۳۵۹،ج۲: ۲۲۳).

شبیه این عبارت در کتاب الغیبه طوسی نیز آمده است (طوسی، ۱۴۲۵: ۲۲۳). اثبات الوصیه نیز می‌نویسد:

بعد از آن‌که امام از زندان معتمد آزاد گردید، خط آن‌حضرت دیده شد که نوشته است: آنان اراده کردند که نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش کنند؛ ولی خداوند تمام کننده نور خود است؛ هر چند کافران کراهت داشته باشند[۱](مسعودی، ۱۴۲۶: ۲۵۵).

از این رو، امام به دلیل این شرایط و کنترل شدید خلفای عباسی بر زندگی ‌ایشان، مادر و فرزند خود را در سال (۲۵۹هـ.ق) به مکه فرستاد و مادر خود را از حوادثی که در سال (۲۶۰هـ.ق) رخ می‌دهد، آگاه کرده و مواریث امامت را به فرزندش سپرد (همان).

مأموران دستگاه خلافت عباسی، به بهانه‌های مختلف برای پیدا کردن فرزند گرامی امام و از بین بردن او، به خانه حضرت رفت و آمد بسیار می‌کردند. گزارش احمد بن‌عبید اللّه بن‌خاقان، نمونه‌ای از این حرکت‌ها را نشان می‌دهد. بر اساس این گزارش، پس از وفات امام، خانه امام عسکرى ۷به دستور خلیفه بررسى دقیق شد و همه چیز مهر و موم گردید و پس از آن، تلاش‌هاى پیگیرانه‏اى براى یافتن فرزندى از آن حضرت آغاز شد؛ حتى کنیزان امام تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم شود کدام یک از آن‌ها باردار است و در یک مورد، یکى از آن‌ها را که حمل او احتمال داده می‌شد، در حجره‏اى تحت مراقبت قرار دادند تا وقتى که باردار نبودن وى مسلم شد. آن‌ها در نهایت، میراث امام را میان مادر و برادرش، جعفر تقسیم کردند (مفید، ۱۴۱۳، ج۲: ۳۲۱).

باتوجه به این گزاره­ها و شواهد تاریخی، آیا سفر امام به ایران به نظر شما ممکن بوده است؟!

نقدوبررسی ادعایی در خصوص حضور امام حسن عسکری ۷در آران و بیدگل

در کتابی که درسال (۱۳۹۰ش)، تحت عنوان «نگینی بر انگشتر کویر»[۲] در احوال فاطمه، دختر امام حسن عسکری ۷به رشته‌ تحریر در آمده، نویسنده درصدد اثبات حضور امام حسن عسکری۷ در منطقه آران و بیدگل است و نیز این‌که امامزاده سیده فاطمه فرزند ایشان است. وی در ادامه از دلایل و چگونگی آمدن حضرت نیز سخن گفته است. به هررو، این کتاب با دیدی جامع وعلمی به موضوع مورد بحث نپرداخته و دارای کاستی‌های فراوانی است. نقدهای وارد بر این کتاب در سه حوزه نقد محتوایی، استنادی و ساختاری قابل طرح و بررسی است:

۱٫نقدهای محتوایی

الف: استناد به حدسیات شخصی

نویسنده کتاب یکی از دلایل ورود امام، به منطقه آران وبیدگل را این گونه بیان می­کند:

توضیح این‌که ما از وضعیت مختلف آن عصر چهل حصاران[۳] اطلاعی نداریم. احتمال این که موقعیت و مسائلی حاد ایجاب شده که اقتضا می‌نموده آن حضرت بر این منطقه عنایت و تفضلی بنماید؛ همان‌گونه که ضرورت اقتضا نموده وقتی مردم چهل حصاران و کاشان و فین نزد امام باقر۷رفته و درخواست راهنما و پیشوا نمودند، ایشان حضرت سلطانعلی را که از دلبندان خود بود، به همراه آنان فرستاد (هاشمی‌تبار بیدگلی، ۱۳۹۰: ۸۹).

یکی دیگر از دلایل آمدن امام را، قرار دادن خدام صالح برای نظارت بر امورات بقاع و زنده نگه داشتنن آثار و ابنیه‌ اولاد و احفاد ائمه ذکر می‌کند ( همان: ۹۵). در این دو استدلال، دلیل قانع کننده­ای برای حضور امام در آران و بیدگل ارائه نمی ­شود، و نویسنده به دلایل حدسی استناد می کند. در دلیل اول، علت حضور امام را صرف احتمالی دانسته و شاهدی نیز برای آن ذکر نشده و برای دلیل دوم نیز هیچ سندی ذکر نگردیده است.

ب: استنادبه دلایل ذوقی

نویسنده، یکی ازجهات حضور امام را در آران و بیدگل، تجلیل مقام امامزادگان بیان می­کند. او در توضیح این دلیل می­نویسد:

یکی از دلایل، روشن نمودن و بیان عظمت و قدر و مقام جلالت امامزادگان در نزد خداوند است که جز خدا و امام معصوم کسی بر آن واقف نیست. لذا برای درک و شناخت بیش‌تر و تمسک به ذیل عنایت آن بزرگواران، لازم به نظر می‌رسد امام در مجمعی قدر و مقام امام‌زاده‌ای را بیان نموده، تا مردم بهره‌ای بیش‌تر از انوار مقدسه آنان ببرند.

نویسنده در ادامه، دو حدیث از امام رضا و امام حسن مجتبی۸ در ثواب زیارت امامزاده هادی، فرزند امام سجاد۷ و امام‌زاده هاشم، فرزند امام علی ۷ذکر می‌کند (همان: ۹۵-۹۶). در این دلیل، حدیثی در فضیلت و شأن امامزادگان مدفون در آران و بیدگل از امام حسن عسکری۷نقل نشده و صرف نقل روایت در شأن و مقام امامزاده‌ای نمی‌‌تواند دلیل زیارت امام از آن امامزاده‌ باشد. به عنوان نمونه هیچ منبعی نقل نکرده که امام حسن مجتبی۷به زیارت امامزاده هاشم آمده باشد. ذوق­گرایی نویسنده دراین دلیل، به خوبی مشهود است.

ج: استنادبه دلایل غیرمربوط

یکی از دلایل دیگر نویسنده، خط سیر و مسیر عبوری است که برای رسیدن به خراسان ازدل کویر می گذرد. او در توضیح این دلیل می­نویسد:

یکی از دلایل نقلی که می‌توان درباره‌ ورود امام عسکری۷به چهل حصاران به آن استناد کرد، خط سیر و جاده‌‌ای بوده که از دل کویر به ناحیه خراسان وارد می‌شد. مورخین از ابن‌حوقل و ابن‌خردابه گرفته تا حمدالله مستوفی درباره این خط سیر اتفاق‌نظر دارند و درباره عبور امام رضا۷ از مدینه تا مرو یکی از راه‌هایی را که نقل نموده‌اند؛ همین مسیر است که احتمالاً امام حسن عسکری۷ نیز از همان خط سیر عبورکرده و ازچهل حصاران و بیدگل گذشته‌اند. در این قسمت، به چند سند و نقل در باب مسیر حضرت امام حسن عسکری۷و چگونگی عبور ایشان از کویر اشاره می‌نماییم.

نویسنده در ادامه، برخلاف ادعای خود، سندی در مورد سفر حضرت ارائه نمی‌دهد (همان: ۱۰۱ـ۱۰۵). همان‌طور که اشاره شد، در این دلیل، سندی برای سفر امام ارائه نمی‌شود و این‌که یکی از مسیرهایی که از عراق به مرو منتهی می‌شود، از دل کویر و ناحیه آران و بیدگل می‌گذرد و فرض این‌که امام رضا۷و حضرت معصومه۳این مسیر را طی کرده‌ باشند؛ این امر نمی‌تواند دلیل بر خروج امام از سامرا و رفتن ایشان به مرو باشد. علاوه بر این، مسیری که امام رضا۷ طی کرده‌ و در تمام نقاطی که از آن‌جا عبور کرده‌اند، اثری از عبور ایشان به چشم می‌خورد و قدمگاه‌ها و مساجد زیادی ساخته شده است (عرفان‌منش، ۱۳۷۶: ۹ ـ ۱۳۴) و همان‌گونه که در گرگان که احتمال حضور امام حسن عسکری ۷به وسیله طی‌الارض وجود دارد، قدمگاه و مسجدی به نام آن حضرت ساخته شده است (هاشمی‌تبار بیدگلی، ۱۳۹۰: ۱۲۲ ـ ۱۲۳)؛ باید مانند امام رضا۷در تمامی این مسیر اثری از عبور ایشان یافت شود؛ در حالی که هیچ قدمگاه و مسجدی به نام ایشان در مسیری که نویسنده به عنوان مسیر عبور حضرت ذکر کرده است؛ وجود ندارد. مسجدی نیز که در قم به نام ایشان است، به گواهی تاریخ به دستور آن حضرت و به وسیله وکیل ایشان، احمد بن اسحاق اشعری ساخته شده است (فقیهی، بی‌تا: ۱۲۳). لذا این مسجد، دلیلی بر حضور آن حضرت در قم محسوب نمی‌شود.

د: تناقض گویی

نویسنده، بعد از بیان دلایل نقلی در فصل چهارم کتاب، در فصل پنجم با عنوان «چگونگی آمدن امام حسن عسکری۷ به چهل حصاران و بیدگل» به زعم خود دلیل عقلی طرح کرده و می‌نویسد:

این امر برای ما مسلمانان و شیعیان ثابت، قطعی و یقینی است که حجت خدا عین‌الله الناظره است و از حالات و کارهای رعیت مطلع است، و دنیا در نزد امام، مانند درهم در دست یکی از ماها است؛ چنان‌که دراخبار بسیاری که اکثر آن‌ها در جلد هفتم بحار آمده است…

وی در ادامه احادیثی را در این موضوع نقل ‌کرده و برای اثبات این‌که امام معصوم با قدرتی که بر تکوین دارد، می‌تواند همه ‌جا حضور یابد، نمونه‌هایی از طی‌الارض ائمه: را ذکر می‌کند که فقط یکی از آن‌ها به امام حسن عسکری۷،‌ مبنی بر طی الارض حضرت به جرجان مربوط است. نویسنده بعد از ذکراین دلایل و شواهد باکمک دلایل نقلی این‌گونه نتیجه می‌گیرد:

پس، با بیان این وقایع و حوادث که نمونه‌ای چند از ده‌ها و صدها نمونه از زندگی ائمه بزرگوار شیعه است، دیگر جای هیچ‌گونه شک و شبهه‌ای باقی نمی‌ماند که امام عسکری۷با طی الارض به ایران و زیارت جدش، علی بن موسی الرضا ۸آمده باشد و به جهات مختلف که در صفحات قبل گفته شد، در چهل حصاران هم نزول اجلال فرموده باشد و شیعیان به خدمت او رسیده باشند و از طرف دیگر از نظر دشمنان در همان زندان عسکر باشد (هاشمی‌تبار بیدگلی، ۱۳۹۰: ۱۰۷ ـ ۱۱۸).

دلیل ذکر شده دلیل عقلی نیست؛ بلکه دلیل نقلی است؛ همان‌طور که نویسنده این دلیل را از روایات استفاده می کند. علاوه بر این، این‌دلیل صرفاً امکان حضور امام در طوس را باطی الارض ثابت می‌کند؛ اما برای وقوع چنین سفری باید دلیل خاص ارائه شود؛ در حالی که در هیچ کتابی، طی‌الارض امام حسن عسکری۷به طوس جهت زیارت امام هشتم نقل نشده و تنها طی الارض امام به جرجان نقل شده است، که این نیز خواهد گذشت که به لحاظ سند، قابل اعتماد نیست. دلایل نقلی، علاوه بر این‌که به کمک این دلیل نمی‌آید، با این دلیل در تناقض است؛ زیرا دلایل نقلی که نقد آنان گذشت، بر سفر عادی امام دلالت داشته ونویسنده در این دلیل به تناقض گویی دچار شده است؛ زیرا در دلایل قبلی تمام هدف او این است که سفر عادی امام را ثابت کند؛ از این رو، خط سیر و مسیر حرکت امام را ترسیم می‌کند؛ اما دراین دلیل، چگونگی آمدن امام را با طی الارض ثابت می­کند.

۲٫نقدهایی استنادی

الف:استناد به منابع مجهول وضعیف     

نویسنده، علت حضور امام را آران و بیدگل این‌گونه مطرح کرده است:

در تذکره‌ امامزادگان منقول است:

در هر مکانی که مرقد امامزاده‌ای بود و امام حسن عسکری۷در آن‌جا قدم می‌نهادند، دستور بازسازی و تعمیرات لازم نمای آن را صادر می‌کردند. از این رو، کشف و بازسازی توسط امام و معرفی آن بزرگواران به وسیله حجت حق، می‌تواند دلیلی دیگر بر آمدن حضرت باشد.

او همچنین دلیل دیگر حضور را این‌گونه می‌نویسد:

چون این بقاع متبرکه، منبع درآمدی در ابتدای امر نداشتند؛ در همه تذکره‌جات مکتوب است، چه امام رضا۷ و چه امام عسکری۷ در موقع زیارت فلان امامزاده مبلغی را صرف حفر قنات یا مزرعه‌ای می‌نمودند تا منبع درآمدی جهت شمع و چراغ و غیره برای بقاع متبرکه باشد (همان:۹۵-۹۴).

نویسنده مستند خود را تذکره‌ امامزادگان ذکر می‌کند؛ اما مشخصاتی از تذکره‌هایی که این سخن را نقل کرده‌اند، ارائه نمی‌دهد. در حقیقت، نویسنده به منبعی مجهول استناد کرده است و روشن نیست تذکره­­­هایی که او به آن‌ها استناد داده است به مرقدهای امامزادگان آران و بیدگل ارتباطی دارد یا خیر. علاوه براین،تذکره‌ها معمولاً سند ندارد و از کتاب‌های متأخر نقل شده‌اند؛ همان‌گونه که در تذکره امامزاده هاشم بن‌علی بیان خواهد شد.

ب: استناد به منابع ضعیف وغیرمعتبر

منابعی که نویسنده برای سفر امام حسن عسکری۷وتوقف آن حضرت در آران و بیدگل و وفات دختر هفت یا هشت ساله ایشان به نام فاطمه و دفن جسد او درجوار امامزاده هاشم ذکر می کند، عبارتند از: تذکره امامزاده هادی، فرزند امام سجاد ۷؛ کتاب تحفه‌های هاشمیه و جنات الثمانیه؛ تذکره‌ امامزاده هاشم بن‌علی؛ زبده التصانیف و بهجه الواعظین (همان: ۶۲ ـ۶۳‌ و ۹۰). براساس آنچه نویسنده خود به آن اذعان دارد، تمام منابع ذکرشده باواسطه یا بدون واسطه از دو کتاب زبده‌التصانیف و بهجه‌الواعظین نقل شده است (همان:۶۳ ـ۶۴). این دو کتاب مورد بررسی قرار می‌گیرد:

زبده التصانیف، کتابی فارسی است‌که توسط حیدر بن محمد خوانساری در قرن یازدهم هجری با موضوع عقاید نگاشته شده. (طهرانی: ۱۴۰۳، ج۱۲: ۲۲ـ۲۳) که شامل یک مقدمه، دوازده باب (هر باب، دوازده فصل و یک خاتمه) می‌باشد. فصل نهم از باب هفتم این کتاب، به امام رضا۷ و فصل یازدهم این باب به امام حسن عسکری۷و حضرت مهدی۴اختصاص یافته و در بخشی از آخر کتاب به فضیلت زیارت و آداب آن پرداخته شده است. انتظار می­رفت در این فصول، سفر امام به سرزمین طوس و توقف ایشان در آران و بیدگل ذکر شود؛ در حالی که این‌گونه نیست. علاوه بر این، در فصل دوازدهم، باب هفتم در بیان مشخصات فردی اهل‌بیت:، فقط حضرت حجت۴ را فرزند امام حسن عسکری۷معرفی ‌کرده و می‌نویسد:

یازدهم امام حسن عسکری۷… ولد خلفش همین صاحب الامر۴ می‌باشد (خوانساری، بی تا: ۱۳۰).

در مورد کتاب بهجه الواعظین: از مؤلف و محتوای این کتاب اطلاعی به دستمان نرسید و به­رغم تلاش فراوان، این کتاب در کتابخانه‌ آیت الله مرعشی نجفی هم یافت نشد و در کتاب‌هایی که به معرفی کتاب‌ها اختصاص یافته‌ و مشخصات کتاب‌ها را از نام نویسنده و موضوع کتاب ارائه می‌دهند، مانند الذریعه الی تصانیف الشیعه آقابزرگ طهرانی و نیز کشف‌الاستار عن وجه الکتب و الاسفار خوانساری؛ این کتاب معرفی نشده بود. عدم معرفی کتاب، گویای عدم توجه علما به این کتاب است. علاوه بر نقدهای وارد بر این دو کتاب، بر فرض این‌که در آن‌ دو کتاب این سفر ذکرشده باشد، به‌دلیل این‌که نگارش این دو بعد از قرن یازدهم هجری و جزء منابع مطالعاتی محسوب می‌شود و در کتاب‌های متقدم، مانند تاریخ قم که فصلی را به ورود علویان اختصاص داده‌ (اشعری قمی، ۱۳۸۵: ۵۳۶ ـ ۶۷۵)؛ به عبور امام حسن عسکری۷ از منطقه آران و بیدگل که در آن زمان از توابع قم بوده؛ اشاره‌ای صورت نگرفته است (هاشمی‌تبار بیدگلی، ۱۳۹۰: ۲۸)؛ این مطلب قابل اعتنا نمی‌باشد و علاوه بر این، علمای انساب که وفات فاطمه دختر حضرت را نقل کرده‌ (ر.ک: فخر رازی، ۱۳۷۷: ۹۲ ـ ۹۳ و رجایی، ۱۳۸۵، ج۲: ۳۱)؛ شهری را برای محل وفات ایشان ذکر نمی‌‌کنند. همین امر، دلالت دارد که او در همان سامرا که متبادر به ذهن است، از دنیا رفته و در همان‌جا دفن گردیده است و اگر در جای دیگری غیر از سامرا رحلت کرده بود، کتاب‌های انساب آن را یادآور می‌شدند.

ج: استنادبه منابع غیرمرتبط

نویسنده، منابعی را برای سفر امام حسن عسکری۷، به سرزمین طوس، جهت زیارت امام رضا۷ و توقف آن حضرت در آران و بیدگل ذکر کرده که در آن منابع، از این سفرسخنی به میان نیامده است. این منابع عبارتند از: کنزالانساب، بهرالنصاب، بحارالانوار، کرامات الصالحین، مجموعه زندگانی چهارده معصوم:، حدیث اهل‌بیت: (هاشمی‌تبار بیدگلی، ۱۳۹۰: ۹۱ ـ ۹۲). این منابع علاوه براین‌که به بحث ارتباطی نداشته و بر مورد ادعا شده دلالت ندارد، از لحاظ سند و محتوا دارای اشکالاتی به شرح ذیل است:

در کتاب بحارالانوار، در مورد طیّ الارض امام حسن عسکری۷ به جرجان روایتی بیان شده (مجلسی، ۱۳۶۳، ج۵۰: ۲۶۲ ـ ۲۶۳). این روایت که از کتاب الخرائج و الجرائح نقل گردیده (قطب رواندی، ۱۴۰۹، ج۱: ۴۲۴ ـ ۴۲۵)؛ از لحاظ سند ضعیف است؛ زیرا در سند روایت، جعفر بن شریف وجود دارد که آیت الله خویی;، او را مجهول و روایتش را ضعیف می‌داند (خویی، بی‌تا، ج۴: ۷۳) و مؤلف کتاب کرامات الصالحین، موضوع طی الارض امام به جرجان را از بحارالانوار نقل کرده (شریف رازی، ۱۳۷۵: ۱۹۰) که نقد آن گذشت.

کتاب بهرالنصّاب، هم از لحاظ سند و هم از لحاظ محتوا موردخدشه ومناقشه واقع شده است. نویسنده کتاب نگینی بر انگشتر کویر، کتاب بهرالنصّاب را از آثار ابومخنف لوط بن یحیی خزاعی برمی‌شمارد؛ اما در پاورقی در توضیح شخصیت ابومخنف، او را ابومخنف لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سلیم ازدی عامدی کوفی معرفی می‌کند. از آن‌جا که طبق نقل خود نویسنده، به استناد کتاب کشف الارتیاب، ابومخنف، در یکی از سال‌های (۱۵۱، ۱۵۷، ۱۵۸هـ. ق) از دنیا رفته است (هاشمی‌تبار بیدگلی،۱۳۹۰: ۹۱)؛ به طور طبیعی نباید حوادث مربوط به سال‌های امامت امام حسن عسکری۷ (۲۵۴ـ۲۶۰ه‍ ق)، در کتاب ایشان باشد. این‌جا دو احتمال مطرح می‌شود:

  1. مؤلف کتاب شخص دیگری است و انتساب این کتاب به ابومخنف درست نیست؛
  2. بخشی از این کتاب، از سوی ابومخنف نگاشته شده و شخص دیگری، حوادث سال‌های بعد از وفات ابومخنف را به این کتاب افزوده است. آقابزرگ طهرانی قول دوم را تأیید می‌کند. او درباره این کتاب می‌نویسد:

این کتاب که در سال هزار و دویست و شصت و هشت به فارسی چاپ شده است ابتدای آن ترجمه اقوال و گفتار ابی‌مخنف و قسمت آخر کتاب، به قلم نصرالله تفرشی نگاشته شده و ایشان کتاب بهرالنصاب را کامل کرده است (طهرانی، ۱۴۰۳، ج۳: ۱۶۴ ـ ۱۶۵).

برعبارتی که نویسنده از کتاب بهرالنصّاب در مورد امام حسن عسکری۷نقل می‌کند (هاشمی‌تبار بیدگلی، ۱۳۹۰: ۹۲ ـ ۹۳)؛ اشکالات فراوانی وارد است که برخی ازآن‌هاعبارتنداز:

  1. ضعف مستندات کتاب: عبارات ذکرشده در کتاب بهرالنصّاب، به دونفر ذیل استناد داده ‌شده است:

الف: شیخ حسن خزاعی که فردی مجهول است ودرهیچ یک از کتاب‌های رجالی از او نامی برده نشده است؛

ب: شیخ مفید که مطالب نقل شده از او، در هیچ‌کدام از کتاب‌های ایشان وجود ندارد.

  1. عدم سازگاری مطالب با تاریخ و فضای حاکم بر زندگی امام: در عبارات این کتاب، از لشکرکشی امام حسن عسکری۷، پیروزی ایشان در نبرد با سپاه شام و کشته شدن هفتاد هزار نفر از خوارج به دست حضرت خبر می‌دهد! که هیچ‌یک از این گزاره‌ها با فضای حاکم بر زندگی امام سازگاری ندارد. به علاوه گزارش سفر امام به قم، بدین جهت به شیخ مفید مستند شده که ایشان (طبق عبارات این کتاب آن‌چه را دیده است، گزارش می­‌کند. چگونه ممکن شیخ مفید (متوفای ۴۱۳هـ.ق) حوادث مربوط به دوران امامت امام عسکری۷(۲۵۴-۲۶۰هـ.ق) را دیده باشد؟!
  2. توجیهاتی بسیار عامیانه و دور ازشان امام معصوم: در عبارات این کتاب، مواردی عامیانه دیده می‌شود؛ از جمله این‌‌که امام حسن عسکری۷ در سفر به ری هدایایی را که مردم برای آن حضرت می‌آورند، نپذیرفته وعلت آن را این‌گونه بیان می‌کند:

خون ناحق ریخته حضرت امام حسین۷به‌سبب ملک ری بود!

سوال این‌جاست آیا این توجیه نسبت به شهری مانند ری، باسابقه شیعه بودن مردم آن و حضور وکلای ائمه:، در آن شهر معقول است و آیا شخصی مانند امام این‌گونه عامیانه استدلال می کند؟!

  1. اشتباهات بسیار فاحش: در عبارات این کتاب، امام حسن عسکری ۷ هنگام ترک لواسان، یحیی بن عبدالله بن محمد بن فضل بن قاسم بن اسحق بن هارون بن محمد بن حسین بن حضرت امام حسن عسکری ۷ را به عنوان وکیل خود در این شهر قرار می‌دهند. سوال این است که امام عسکری در ۲۸ سالگی به شهادت رسیدند؛ پس چگونه ممکن است نسل نهم بعد از خود را دیده باشند؟! و با توجه به این‌که علمای انساب هر سه نفر در یک نسل را به لحاظ زمانی صد سال حساب می‌کنند؛ معنای این سخن آن است که امام، شخصی را که سیصد سال بعد از ایشان به دنیا آمده است، دیده و او را وکیل خود قرار داده است!

کتاب کنزالانساب نیز مانند کتاب قبل، به لحاظ مولف و محتوا مورد خدشه و مناقشه است. مؤلف این کتاب، سید مرتضی علم‌الهدی (۴۳۶ هـ. ق) معرفی شده که انتساب کتابی به زبان فارسی به سید مرتضی علم‌الهدی (۴۳۶ هـ. ق) به سه دلیل صحیح نیست:

  1. سید مرتضی علم‌الهدی در علومی مانند کلام، فقه، اصول فقه، ادبیات و نحو و شعر و لغت تبحر خاصی داشته است (امین، بی‌تا، ج۸: ۲۱۳ ـ ۲۱۹؛ قمی، ۱۳۵۱: ۴۷۶ ـ ۴۸۰)؛ اما در هیچ‌‌جا تخصص او در علم انساب ذکر نشده است.
  2. رجالیون و شرح‌حال‌نویسان کتابی به این اسم برای سید مرتضی علم‌الهدی ذکر نکرده‌اند.
  3. نگارش کتاب به زبان فارسی، دلیل بر آن است که این کتاب از سید مرتضی علم‌الهدی نیست؛ زیرا ایشان در سال (۳۵۵هـ.ق) در بغداد متولد شد و در سال (۴۳۶هـ.ق) در همان شهر از دنیا رفت (امین، بی‌تا، ج۸: ۲۱۳؛ خضری، ۱۳۸۶: ۳۵۱). با توجه به این‌که مسلک علما، حتی علمای ایرانی در آن زمان این بوده که کتاب‌های خود را به زبان عربی ‌بنگارند، چه ضرورتی باعث شده که سید مرتضی علم‌الهدی که عرب‌زبان بوده، کتابی به فارسی تألیف کند؟!

در مورد محتوای این کتاب، نسابه معاصر، سید مهدی رجایی، از شاگردان عالم انساب، آیت الله العظمی مرعشی نجفی; می‌‌گوید: این کتاب به لحاظ محتوا بسیار ضعیف است و اگر کسی کم‌تر اطلاعی از تاریخ داشته باشد، خود مشاهده می‌کند که نوشته‌های این کتاب باوقایع تاریخی سازگاری ندارد.

علاوه بر اشکالات ذکر شده در مورد دو کتاب بهر النصاب و کنزالانساب؛ شواهدی وجود دارد که سه کتاب بهرالنصّاب، کنزالانساب و بحرالانساب در حقیقت یک کتاب هستند:

  1. فهرست‌واره دست‌نوشته‌های ایران (دنا) که عناوین نسخه‌های خطی موجود در کتابخانه‌های ایران را فهرست کرده است؛ می‌نویسد: «بحرالانساب – کنزالانساب – بحرالنصاب و المصاب» ( درایتی، ۱۳۸۹: ۴۱۴ـ۴۱۵).
  2. شباهتی که بین محتوای این کتاب‌های وجود دارد: نویسنده تصویری از صفحه۱۴۱ کتاب بهرالنصّاب و ۱۰۱۸ کتاب کنزالانساب ارائه داده است (هاشمی‌تبار بیدگلی، ۱۳۹۰: ۱۶۷). همچنین بر اساس نسخه‌ای که از کتاب بحرالانساب در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی وجود دارد و نیز با مشاهده مطالب این سه کتاب روشن می‌گردد که عبارت هر سه کتاب به هم شباهت‌ بسیاری دارند. با ذکر این شواهد بعید نیست که مؤلف این کتاب‌ها یک نفر باشد.

در صفحه اول کتاب، مؤلف بحرالانساب امام صادق۷ومترجم سید مرتضی (۴۳۶ه‍ ق) ذکر شده و در خصوص این‌که کتاب چگونه به سید مرتضی رسیده،آمده است‌: کتاب شریف مدت زمان زیادی در مسجد الاقصی بود،درسال (۶۵۰ ه‍ ق)، ابوطالب بن‌ابی‌جعفر بن‌عمران بن امام محمدتقی۷ این کتاب را از مسجد الاقصی به سبزوار آورد. بعد از وفات او سید مرتضی این کتاب را یافت وبه فارسی ترجمه کرد. سؤال این است: سید مرتضی که در سال (۴۳۶هـ.ق) از دنیا رفته است، چگونه می‌تواند کتابی را که ابوطالب، از نوادگان امام محمدتقی۷در سال (۶۵۰هـ.ق) یافته است، به فارسی ترجمه کند؟!

مطالبی که در کتاب مجموعه زندگانی چهارده معصوم: در خصوص سفر امام حسن عسکری۷، ذکر شده است (عمادزاده، ۱۳۴۸، ج۲: ۵۵۸ ـ ۵۵۹)، قابل استناد نیست. به دلیل این‌که سندی در این کتاب برای این مطالب ذکر نشده و از آن‌جا که عمادزاده از نویسندگان معاصر است، قولش اعتبار چندانی ندارد. علاوه بر این، عبارات کتاب گویای آن است‌که وی این مطالب را از کتاب بهرالنصاب، کنزالانساب و بحرالانساب نقل می‌کند که به تفصیل درباره آن کتاب مطالبی ذکر شد. همچنین مستند کتاب حدیث اهل‌بیت (بهتاش، ۱۳۸۷: ۳۵۰)، کتاب مجموعه زندگانی چهارده معصوم: است که درباره اعتبار آن کتاب مطالبی گفته شد.

۳٫عدم رعایت قواعد پژوهشی

نویسنده قوانین پژوهشی را در استناد به منابع و مآخذ رعایت نکرده است که برخی ازآن‌ها عبارتند از:

  1. نویسنده، هر کتاب و تذکره‌ای را که حاوی سفری از امام حسن عسکری۷است، به عنوان منبع ادعایی خود قرار داده است؛ چه آن کتاب سفر امام را به آران و بیدگل نقل کرده، یا سفردیگری را بیان نموده باشد.
  2. منابع در طول یکدیگر ذکر شده است؛ به این معنی که برخی از کتاب‌ها و تذکره‌های ذکر شده، منبع مستقل نیستند و از کتاب دیگری که خود آن کتاب نیز به عنوان منبع ذکر شده؛ اخذ گردیده‌ است. به نظر می‌رسد تمام هدف نویسنده آن است‌که با ذکر تعداد بالای منابع، مخاطب را اقناع کند.

بر اساس مطالب ذکر شده، دلایل نویسنده‌ کتاب نگینی بر انگشتر کویر، نمی تواند حضور امام حسن عسکری۷رادرآران وبیدگل ثابت کند.

نتیجه

با بررسی و تحلیل اقوال ذکرشده در مورد تعداد فرزندان امام حسن عسکری۷، و رد شش قول آن؛ نظر مشهور علمای شیعه مبنی بر تک فرزند بودن امام، اثبات می‌گردد و بر فرض این‌که بپذیریم حضرت فرزندی به نام فاطمه داشته‌اند، با بررسی اوضاع سیاسی عصر ایشان واضح گشت که با وجود سخت‌گیری و محدودیتی که خلفای عباسی نسبت به آن حضرت داشتند، امکان خروج ایشان از سامرا وجود نداشته است. علاوه بر این، ادله‌ا‌ی که برای خروج ایشان از سامرا و سفر آن حضرت به طوس، چه به صورت عادی و چه به صورت طی‌الارض اقامه شده است، کافی نبوده و با آن ادله‌ نمی‌توان خارج شدن امام را به مقصد طوس اثبات کرد.

بنابر این، انتساب امام زاده سیده فاطمه در آران و بیدگل به امام حسن عسکری۷ پذیرفتنی نیست.


منابع

  1. ابن المهّنا، جمال الدین ابی المفضل احمد بن محمد(۱۳۷۹ش). التذکره فی الانساب المطهره، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
  2. ابن طقطقی، محمدبن‌علی بن‌طباطبا(۱۳۶۰ش). الفخری، ترجمه محمدوحیدگلپایگانی، دوم،تهران،بنگاه ترجمه ونشر.
  3. ابن طقطقی، صفی الدین محمد بن تاج الدین علی(۱۳۷۶ش). الاصیلی فی انساب الطالبیین، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
  4. ابن عنبه، جمال الدین احمد بن‌علی الحسینی الداوودی (۱۴۳۰ق). عمده الطالب الصغری فی نسب آل ابی طالب، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی.
  5. ابن غضائری، ابوالحسن احمد بن ابی عبدالله (بی­تا). رجال ابن الغضائری، مصحح سید محمدرضا حسینی، قم، بی‌نا.
  6. ابن‌شهرآشوب،ابی جعفر محمد بن‌علی (۱۳۷۹ش). مناقب آل ابی طالب، تحقیق یوسف البقاعی، قم، ذوی القربی.
  7. ابوجمیل، محمود بن‌علی المنکدم (۱۳۸۶ش). تشجیر عمده الطالب معروف به مشّجر ابوجمیل، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی.
  8. اربلی، علی بن عیسی (۱۴۲۱ق).کشف الغمه فی معرفه الائمه،قم، رضی.
  9. اشعری قمی،حسن بن محمد بن حسن بن سائب بن مالک (۱۳۸۵ ق ).تاریخ قم، ترجمه تاج الدین حسن بن بهاء‌الدین علی بن حسن بن عبدالملک قمی، تحقیق محمدرضا انصاری، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
  10. امامی مدرسی، محمد رضا بن محمد مؤمن(بی تا). جنات الخلود،بی نا.
  11. امین، سید محسن(بی تا). اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.
  12. انصاری، حسن (۱۳۹۰ش). بررسی­های تاریخی درحوزه اسلام وتشیع (مجموعه نود مقاله و یادداشت)، تهران، کتابخانه موزه ومرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
  13. بغدادی، ابن ابی‌الثلج (۱۳۱۸ق).تاریخ الائمه:، قم، چاپخانه قم.
  14. بهبهانی، محمد باقر عبدالکریم(۱۴۰۹ق). الدمعه الساکبه، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
  15. بهتاش، یدالله(۱۳۸۷ش). حدیث اهل بیت زندگی‌‌نامه و مصائب چهارده معصوم:، دوم، تهران، نشر سبحان.
  16. تستری،محمد تقی (۱۴۱۰ ق). قاموس الرجال، دوم، قم، موسسه النشر الاسلامی.
  17. تستری، محمد تقی(۱۳۹۰ ق). اخبار دخلیه، تهران،‌ کتابفروشی صدوق.
  18. تستری، محمد تقی(۱۴۱۸ق). قاموس الرجال، سوم، قم، موسسه النشر الاسلامی.
  19. جمعی از محققین(۱۴۲۷ق). اعلام الهدایه الامام الحسن بن‌علی العسکری۸، سوم، قم، مرکز چاپ و نشر مجمع عالمی، اهل البیت.
  20. جمعی از مؤلفان(۱۳۸۶ش). تاریخ تشیع، چهارم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
  21. الحسینی السمرقندی المدنی، سید حسین بن عبدالله (۱۳۸۹ش). تحفه الطالب لمعرفه من ینتسب الی عبدالله و ابی طالب،، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
  22. حسینی عاملی، سید تاج الدین(۱۴۱۲ق). التتمه فی تواریخ الائمه، قم، بعثت.
  23. حسینی، سید محمدرضا (۱۴۱۰ ق). تاریخ اهل بیت:، قم، مؤسسه آل البیت.
  24. حموی،محمد بن اسحاق(۱۳۶۳ش). انیس المؤمنین، تهران، بنیاد بعثت.
  25. حیدر موید، شیخ علی(۱۴۲۶ ق). تثقیف الامه بسیر اولاد الائمه، بیروت، دارالعلوم للتحقیق و الطباعه و النشر و التوزیع.
  26. خصیبی، ابی عبدالله حسین بن حمدان (۱۳۴۱ ق). الهدایه الکبری،بیروت، مؤسسه البلاغ.
  27. خوانساری،مولی حیدر فرزندمحمد (بی تا).زبده التصانیف،بی نا.
  28. خویی،سیدابوالقاسم(بی تا). معجم الرجال الحدیث،‌ قم، مدینه العلم.
  29. درایتی، مصطفی(۱۳۸۹ش). فهرست واره دست‌نوشت‌های ایران (دنا)، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شواری اسلامی.
  30. دوانی،علی (بی­تا). مفاخر اسلام، بنیاد فرهنگی امام رضا۷٫
  31. رجایی،سیدمهدی(۱۳۸۵ش). المعقبون من آل ابی طالب، قم، مؤسسه عاشورا.
  32. رضوی، ابوالقاسم بن حسین(۱۳۶۸ش). رساله الساده فی سیاده الساده، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
  33. زاهدی، سید یاسین(۱۳۹۰ش). بررسی احوال فرزندان امام موسی کاظم۷ و نقش آن‌ها در تاریخ تشیع، قم، مرکز بین‌اللملی ترجمه و نشر المصطفی.
  34. الزرندی الحنفی المدّنی، جمال الدین محمد بن یوسف بن الحسن بن محمد(۱۳۷۷ق). نظم درر السمطین، نجف، مطبعه القضاء.
  35. سبط بن جوزی،شمس الدین یوسف بغدادی(۱۴۱۸ق).تذکره الخواص فی ذکرخصائص الائمه:،قم، منشورات الشریف الرضی.
  36. کیا گیلانی، سیداحمدبن محمدبن عبدالرحمن (۱۴۰۹). سراج الانساب، تحقیق سیدمهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی.
  37. شامی، جمال الدین یوسف بن حاتم(۱۴۲۰ق).الدر النظیم فی مناقب اللهامیم، قم، جامعه مدرسین،
  38. شریف رازی، محمد(۱۳۷۵ش). کرامات الصالحین، دوم، نشر حاذق.
  39. شیعی سبزاوری، حسن بن حسین (۱۳۷۸ش). راحه الارواح در شرح زندگانی، فضائل و معجزات ائمه اطهار:، دوم، تهران، اهل قلم.
  40. صدوق،محمد بن علی بن بابویه(۱۳۵۹ق). کمال الدین، تهران، اسلامیه.
  41. طبرسی نوری، میرزا حسین (۱۳۸۷ش). نجم الثاقب، مشهد، هاتف.
  42. طبرسی،فضل بن حسن (بی تا).تاریخ الموالید الائمه: و وفیاتهم،ِّبی نا.
  43. طبری،محمد بن جریر بن رستم(۱۴۱۳ق). دلائل الامامه، قم بعثت.
  44. طبری، عماد الدین حسن بن‌علی(۱۳۷۶ش). تحفه الابرار فی مناقب الائمه الاطهار:، تصحیح و تحقیق سید مهدی جهرمی، تهران، آینه میراث.
  45. طبری، عماد الدین حسن بن‌علی(۱۳۷۹ش). مناقب الطاهرین، تهران، سازمان چاپ و انتشارات.
  46. طبسی، محمد جواد (۱۳۷۹ش). با خورشید سامرا، ترجمه عباس جلالی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
  47. طوسی، محمد بن الحسن(۱۴۲۵ ق). الغیبه، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه.
  48. طهرانی، آقابزرگ (۱۴۰۳ق).الذریعه الی تصانیف الشیعه، سوم، بیروت، درالاضواء.
  49. عرفان‌منش، جلیل(۱۳۷۶ش). جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا۷ از مدینه تا مرو، دوم، مشهد. بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.
  50. عطاردی،عزیزالله(۱۴۱۳ق).مسند الامام العسکری ابی محمدالحسن بن علی۸، بیروت، دارالصفوه.
  51. العلوی العمری، ابوالحسن علی بن محمد (۱۳۸۰ش). المجدی فی انساب الطالبین، تحقیق احمد مهدوی دامغانی، دوم، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی.
  52. عمادزاده،حسین(۱۳۴۸ش). مجموعه زندگانی چهارده معصوم، چهارم، تهران، شرکت سهامی طبع کتاب.
  53. الفتونی العاملی،ابی الحسن الشریف بن محمد الطاهر(۱۳۸۰ش). تهذیب حدائق الالباب فی الانساب، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
  54. فخررازی(۱۳۷۷ش). الشجره المبارکه فی النساب الطابیه،تحقیق سید مهدی رجایی، دوم، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
  55. فقیهی، علی اصغر(بی تا).تاریخ مذهبی قم،تهران، انتشارات اسماعیلیان.
  56. قطب راوندی، سعید بن عبدالله راوندی(۱۴۰۹ ق). الخرائج والجرائج،قم، مدرسه الامام المهدی۴٫
  57. قمی، عباس(۱۳۵۱ش). مشاهیر و دانشمندان اسلام (ترجمه الکنی و الالقاب)، مترجم محمد باقر کمره‌ای، تهران، کتابفروشی اسلامی.
  58. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم (۱۴۲۲ق ).ینابیع الموده، دوم، قم،اسوه.
  59. کلینی،محمدبن یعقوب(۱۳۶۲ش). الکافی، دوم،تهران، انتشارات اسلامیه.
  60. کاشانی، ملا حبیب الله(بی تا). عقاید الایمان فی شرح دعای العدیله، قم، مکتبه بصیرتی.
  61. کاشی، شیخ حسن(۱۳۷۷ش). تاریخ محمدی، قم، کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران.
  62. مامقانی، عبدالله (۱۴۳۱ ق ).الفوائد الرجالیه من تفقیح المقال فی علم الرجال، تحقیق محمدرضا مامقانی، قم، موسسه آل البیت.
  63. مجلسی،محمد باقر(۱۳۶۳ش). بحارالانوار، تهران، اسلامیه.
  64. مرعشی نجفی، سیدشهاب الدین(۱۴۱۰ ق). کشف الارتیاب فی ترجمه صاحب لباب الانساب، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی.
  65. المروزی ارزقانی،سید اسماعیل(۱۴۰۹ق). الفخری فی انساب الطالبین،تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی.
  66. مسعودی،علی بن حسین)۱۴۲۶ ق.(اثبات الوصیه، قم، انصاریان.
  67. مفید،محمد بن محمد بن نعمان)۱۴۱۳ق(.الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید.
  68. موسوی،سید محمد مهدی(۱۳۷۹ش). تاریخ الانبیاء از آدم تا خاتم وزندگانی ومعجزات چهارده معصوم:(خلاصه الاخبار)، دوم، تهران، جمهوری،
  69. میرجهانی طباطبایی،سید حسین(۱۳۷۹ش). نوائب الدهور فی علائم الظهور، سوم، تهران، کتابخانه صدر.
  70. نجاشی، احمد بن علی بن احمد بن عباس(۱۴۱۸ ق). رجال نجاشی، تحقیق سید موسی شبیری زنجانی، ششم، قم، موسسه نشراسلامی.
  71. النقیب الشد قمی الحسینی، السید زین الدین علی بن حسن (۱۳۸۱ش). زهره المعقول فی نسب ثانی فرعی الرسول،‌ تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
  72. هاشمی تبار بیدگلی، سید حسین (۱۳۹۰ش). آران و بیدگل یاران مهدی۴، بی‌نا.
  73. الیمانی الموسوی، محمد کاظم بن ابی الفتوح بن سلیمان (۱۳۷۷ش). النفخه العنبریه فی انساب خیر البریه، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی.

مقالات:

  1. صفری فروشانی، نعمت‌الله(۱۳۸۴ش). حسین بن حمدان خصیبی، فصلنامه تخصصی طلوع، شماره شانزدهم، سال۴٫

ورجاوند، پرویز(۱۳۷۵ش). امام‌زاده، دایره المعارف تشیع، سوم، تهران، نشر شهید سعید محبی

[۱].«یریدون لیطفؤا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون» (صف: ۸).

[۲]. نویسنده: سید حسن هاشمی تباربیدگلی.

[۳]. قلعه های بسیاری که برای سکونت در حاشیه کویر بنا شده بود، به جهت کثرت به «چهل حصاران» معروف شد که بیدگل نیز از جمله این قلعه‌ها بوده است (رک: هاشمی تبار بیدگلی، ۱۳۹۰،۳۱-۲۶).

درباره نویسنده