مجله شماره 43، مقالات، مقالات

رویکرد قادیانیه در مسئله رجوع حضرت عیسی

رویکرد قادیانیه در مسئله رجوع حضرت عیسی۷

محمد مهدی رضایی موسوی â[۱]

عزالدین رضانژاد ââ[۲]

چکیده

«میرزا غلام احمد قادیانی»، یکی از مدعیان، در زمینه نبوت و مهدویت به شمار می‌آید که در ابتدای قرن بیستم میلادی، در ایالت پنجاب هندوستان ظاهر شد.

از جمله ادعاهای وی آن است که حضرت عیسی۷، بعد از آن که به صلیب کشیده شد، از دنیا نرفت؛ بلکه پس از بهبود به هندوستان رفت، در ۱۲۰ سالگى درگذشت و در همان‌جا مدفون شد.

غلام احمد، با خلط معنای «توفى» که درباره حضرت عیسی در قرآن آمده؛ آیات مذکور را دال بر وفات ایشان می‌پندارد. همچنین وی احادیث مربوط به رجوع مسیح را تأویل کرده و گفته است منظور، خود عیسى نیست؛ بلکه فردى شبیه عیسى و تجلى اوست و اعتقاد دارد روح عیسی۷ در وی تجلی یافته است.

این نوشتار، به بررسی ادعای قادیانی در این زمینه و نقد ادله وی خواهد پرداخت.

واژگان کلیدی: قادیانیه، احمدیه، لاهوریه، میرزائیه، مسیح موعود.


مقدمه

«قادیانیه»، نام فرقه­ای منسوب به «میرزا غلام احمد قادیانی» است. وی در روز جمعه، سیزده فوریه ۱۸۳۵م. برابر با چهارده شوال ۱۲۵۰ق. در روستای قادیان در پنجاه و هفت میلی شمال لاهور متولد شد. خانوادۀ وی از خاندان موجّه ایالت پنجاب و از بازماندگان عموی امیر تیمور گورکانی بودند. او قرائت قرآن و چند کتاب فارسی و صرف و نحو عربی را در نوجوانی آموخت و در هجده سالگی کتاب‌هایی در زمینه نحو، منطق، حکمت و چند کتاب درباره فن طبابت مطالعه کرد (قادیانی، ۱۳۲۷، ج۲: ۸).

میرزا غلام احمد، در پنجاه سالگى به دنبال ادّعاى خواب نما شدن و چندین رؤیا اعلام کرد که به او وحى نازل می‌شود و در گرفتن بیعت از مردم مجاز گردیده و از جانب خدا به رهبرى برگزیده شده است (خرمشاهی، ۱۳۸۶، ج۱: ۵۳۴).

یکی از نظریات پر چالش وی، دربارۀ حضرت عیسی۷ بود که واکنش شدید علمای اسلام را در پی داشت. وی در این‌باره ادعا می‌کند که مسیح، بعد از آن که به صلیب کشیده شد، نمُرد؛ بلکه او را به هندوستان و ایالت کشمیر بردند و در آن‌جا به تبلیغ کیش خود مشغول بود تا آن که در ۱۲۰ سالگى درگذشت و در شهر «سرینگر» مدفون شد (قادیانی، بی‌تا، ج ۱۴: ۴۰۰).

او اعتقاد مسیحیان به رستاخیز عیسى۷ در آخرالزمان را قبول نداشت و احادیث مربوط به رجوع دوبارۀ عیسى مسیح را تأویل کرده و گفته است که منظور، خود عیسى۷ نیست؛ بلکه فردى شبیه عیسى و تجلى اوست (قادیانی، بی‌تا، ج۱۹: ۲۹۷ – ۳۰۱). لذا خود را مَثَل حضرت عیسی۷ می­دانست و معتقد بود روح عیسی۷ در وی تجلی یافته است (کامل سلیمان، ۱۳۸۱، ج۱: ۵۵۲).

این مقاله، در صدد بررسی ادعای قادیانی در این زمینه و نیز نقد ادله وی می‌باشد.

گردآوری اطلاعات این نوشتار، بر اساس اسناد نوشتاری قادیانیه، سامانه‌های رایانه‌ای و نرم افزارهای علوم اسلامی بوده و روش پژوهش، برهانی- نقلی و به شیوه تحلیلی-انتقادی می‌باشد.

هر چند منابع اصلی در زمینه باورهای قادیانی، بیش‌تر به زبان اردو است؛ در سال‌های اخیر با گسترش فعالیت‌های رسانه‌ای این گروه، بسیاری از کتاب‌های غلام احمد و بزرگان این فرقه به زبان‌های عربی و انگلیسی ترجمه شده و یا در سایت‌های ایشان قابل دسترسی می‌باشد.

  1. ۱. مُرده یا زنده بودن عیسی۷

۱۱  دیدگاه مسیحیت

آنچه از انجیل‌های امروزی جامعه مسیحیت استفاده می‌شود، این است که بر اثر تحریک علمای یهود، حاکم زمان، حضرت عیسی۷ را دستگیر کرده و به صلیب کشید و او در بالای صلیب جان داد. سپس عده‌ای بدن عیسی مسیح را از صلیب پایین آورده و دفن کردند؛ امّا بعد از سه روز متوجه شدند که سنگ روی قبر، حرکت کرده و وقتی نگاه کردند مسیح را در قبر نیافتند و مردی سفید‌پوش به آن‌ها گفت: عیسی۷ زنده شده است که ناگاه حضرت عیسی۷ خود را به آن‌ها رسانیده و دستوراتی داد و سپس به سوی آسمان رفت و بر سمت راست خدا نشست (کتاب مقدس، انجیل متا: باب ۲۷ و ۲۸، انجیل مرقس: باب ۱۵ و ۱۶، انجیل لوقا: باب ۲۳ و ۲۴، انجیل یوحنا: باب ۱۶ و ۲۱).

۲۱  دیدگاه اسلام

بر اساس آیات قرآن، حضرت عیسی۷ هم اکنون زنده است و در نزد خدا جای دارد؛ با این تفاوت نسبت به دیدگاه مسیحیت که ظاهر قرآن، بر این دلالت دارد که حضرت عیسی۷ به صلیب کشیده نشد و او را نکشتند؛ بلکه این امر بر دشمنان او مشتبه شد و حضرت، مستقیماً به آسمان عروج کرد.

هر چند این مسئله، بین مفسرین و دانشمندان اسلامی مشهور است؛ از آن‌جا که قادیانیه، آیات قرآن را در این زمینه طبق نظر خویش معنی می‌کنند؛ لازم است در آغاز، از این آیات بررسی اجمالی داشته باشیم.

قرآن در این زمینه می‌فرماید:

وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَى ابْنَ مَرْیمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی‏ شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یقیناً * بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزیزاً حَکیماً * وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاَّ لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یوْمَ الْقِیامَهِ یکُونُ عَلَیهِمْ شَهیداً؛ و به خاطر قولشان که ما مسیح، عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم؛ در حالی که نه او را کشتند و نه به صلیب کشیدند؛ لکن امر بر آن‌ها مشتبه شد و محققاً کسانی که در مورد قتل او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و به آن علم ندارند و تنها از گمان پیروی می‌کنند و قطعاً او را نکشتند؛ بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد، و خداوند توانا و حکیم است. هیچ کس از اهل کتاب نیست، مگر این که قبل از مردن عیسی به او ایمان می‌آورد و [حضرت عیسی] در روز قیامت علیه آنان گواه خواهد بود (نساء: ۱۵۷ ـ ۱۵۹).

در این آیات شریفه، ابتدا خداوند در مقام نفی قول یهود، مبنی بر به صلیب کشیدن و کشته شدن حضرت عیسی۷  برآمده و این سخن را ناشی از ظن و گمان می‌خواند.

سپس در آیه ۱۵۸، با «بل» اضرابیه، عاقبت مسیح را این‌گونه ترسیم می‌کند که خدای متعال او را رفعت بخشید و بالا برد؛ اما باید دید مراد از «رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ» چیست؟

در پاسخ به این پرسش، ابتدا یادآور می‌شویم که مسئله رفع حضرت عیسى۷ به آسمان، در سوره آل عمران نیز آمده است. قرآن می‌فرماید:

 إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسى‏ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیّ…؛ و [به یاد آورید] هنگامى را که خدا به عیسى فرمود: من تو را برمى‏گیرم و به سوى خود، بالا مى‏برم…. (آل عمران: ۵۵).

در این آیه خداى متعال اول «توفى» (گرفتن) را ذکر کرده است و سپس بالا بردن را؛ ولی ظاهر آیه مورد بحث، بر این نکته دلالت دارد که شخصی را که یهود کشتن و به دار زدن او را ادعا دارند، خداى تعالى وی را با همان بدن شخصی‌اش به سوى خود بالا برده و او را از حیله دشمن حفظ کرده است، نه این‌که مانند سایر انسان‌ها روحش از کالبدش جدا شده و به آسمان بالا رفته باشد؛ زیرا این احتمال چیزى است که با ظاهر آیه (با در نظر گرفتن سیاق آن) سازگاری نداشته و اِضرابى که در جمله: «بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ» واقع شده، با صِرف بالا بردن روح عیسى بعد از مُردنش نمى‏سازد. به عبارت دیگر، بالا رفتن روح بعد از مُردن، هم در قتل هست و هم در آویخته شدن به دار و هم در مُردن عادى؛ زیرا هرکس که بمیرد، روحش به عالم ارواح بالا مى‏رود و لذا بی‌دلیل است که بگوید: «بلکه ما او را به سوى خود بالا بردیم.» پس، واژه «بل» به آن معناست که بالا بردن عیسى، با روح و جسم و در حال حیات او بوده است (طباطبایی، ۱۴۰۳، ج ۵: ۱۳۳؛ جوادی آملی، ۱۳۷۸، ج ۱۴:  ۳۹۱ – ۳۹۳).

البته در مورد چگونگی عروج عیسی۷ اقوال دیگری نیز از سوی مفسرین بیان شده؛ ولی نظر مشهور دانشمندان اسلامی بر زنده بودن حضرت، پس از عروج به آسمان است (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۲:  ۷۵۹؛ سیوطی، ۱۴۰۴، ج‏۲:  ۳۶).

در آیه ۱۵۹ نیز این مطلب دنبال می‌شود؛ ظاهر آیه «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاَّ لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ…» بر این نکته دلالت دارد که حضرت عیسی۷ نزد خداوند زنده است و روزی از آسمان فرود آمده و مجدداً در میان مردم حضور خواهد یافت، تا آن که همه اهل کتاب به وی ایمان آورند.

توضیح این‌که درباره مرجع ضمیر«قَبْلَ مَوْتِهِ» در آیه مذکور، دو احتمال از سوی مفسرین مطرح است:

  1. این‌که ضمیر «قَبْلَ مَوْتِهِ» به هر یک از «أَهْلِ الْکِتابِ» برگردد که در این صورت، معنای آیه چنین می‌شود:

هیچ‌کس از اهل کتاب نیست، مگر این‌که پیش از «مرگ خود» به مسیح ۷ ایمان مى‏آورد. و آن، هنگامى است که انسان در آستانه مرگ قرار می‌گیرد؛ ارتباط او با این جهان، ضعیف و با جهان بعد از مرگ قوى مى‏گردد؛ پرده‏ها از برابر چشم او کنار مى‏رود؛ بسیارى از حقایق را مى‏بیند و نسبت به آن آگاهى مى‏یابد. در این موقع است که او مقام حقیقی مسیح۷ را مشاهده می‌کند و در برابر او تسلیم می‌گردد. کسانی‌که منکر او شدند، به او مؤمن مى‏شوند و آن‌ها که او را خدا می‌دانستند، به اشتباه خود پى مى‏برند؛ در حالى که این ایمان، همانند ایمان فرعون و اقوام دیگر و اقوامى که به عذاب گرفتار مى‏شدند (و در لحظه مشاهده عذاب و مقدمات نابودى و مرگ ایمان مى‏آوردند) هیچ‌گونه سودى براى آن‌ها ندارد.

  1. این‌که ضمیر «قَبْلَ مَوْتِهِ»، به «مسیح» برگردد که در این صورت، معنای آیه چنین می‌شود:

هیچ‌کس از اهل کتاب نیست، مگر این‌که پیش از مرگِ مسیح۷ به او ایمان مى‏آورد. یعنی یهودیان او را به نبوت مى‏پذیرند و مسیحیان دست از الوهیت او می‌کشند و این، هنگامى است که مسیح۷ (طبق روایات اسلامى در موقع ظهور مهدى۴) از آسمان فرود آمده و حضرت مسیح پشت سر مهدی۴ نماز مى‏گزارد و یهود و نصارا نیز او را مى‏بینند و به او و مهدى۴ ایمان مى‏آورند. روشن است که مسیح۷ به حکم این‌که آیین‌اش به گذشته مربوط است، وظیفه دارد در این زمان از آیین موجود، یعنى آیین اسلام که مهدى۴ مُجرى آن است، پیروى کند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۴:  ۲۰۴).

مطابق این تفسیر، حضرت عیسی۷ نزد خداوند زنده است و روزی از آسمان فرود آمده و قبل از مرگش همه اهل کتاب به وی ایمان می‌آورند. البته مراد از اهل کتاب، یهود و مسیحیانى هستند که در آن زمان حاضرند.

این قول از دو جهت قوت می‌یابد:

الف: با در نظر گرفتن سیاق آیات قبل که در مقام بیان کشته نشدن عیسى۷ و زنده بودن او هستند (طباطبایی، ۱۴۰۳، ج ۵: ۱۳۴).

ب: روایات نزول حضرت عیسی۷ در آخرالزمان و نیز احادیثی که در ذیل این آیه وارد شده، مؤید این قول هستند. که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

  1. در تفسیر على بن ابراهیم از شهر بن حوشب چنین نقل شده که او گفت:

روزى حجاج به من گفت آیه‏اى در قرآن است که مرا خسته کرده و در معنى آن فرو مانده‏ام! گفتم: کدام آیه است اى امیر! حجاج گفت: آیه «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاَّ لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ…»؛ زیرا یهودیان و نصرانیانى به دستور من اعدام می‌شوند که هیچ‌گونه نشانه‏اى از چنین ایمانى در آن‌ها مشاهده نمى‏کنم.

شهر بن حوشب مى‏گوید، گفتم: آیه را درست تفسیر نکردى. حجاج پرسید: تفسیر آیه چیست؟ گفتم: منظور این است که عیسى۷ قبل از پایان جهان فرود می‌آید و هیچ یهودى و غیر یهودى باقى نمی‌ماند، مگر این‌که قبل از مرگ عیسى۷ به او ایمان می‌آورد و او پشت سر مهدى۴ نماز می‌خواند. هنگامى که حجاج این سخن را شنید گفت: واى بر تو! این تفسیر را از کجا آوردى؟ گفتم: از محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب۷ شنیدم، حجاج گفت: «وَ اللَّهُ جئتَ بها مِنْ عینٍ صافیه» به خدا سوگند آن را از سرچشمه زلال و صافى گرفتى. (قمی، ۱۴۰۴، ج‏۱:  ۱۵۸).

  1. در کتا‌ب‌های حدیثی فریقین این حدیث از پیامبر نقل شده است که حضرت فرمودند:

کَیفَ أَنتُم اِذا نَزَل فیکُم إِبنُ مَریم و إِمامُکُم مِنکُم؛ چگونه خواهید بود هنگامى که فرزند مریم در میان شما نازل می‌شد؛ در حالى که پیشواى شما از خود شما است. (مسلم، بی‌تا: ج۱، ۱۳۵، عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج‏۴: ۶۱۱).

  1. در تفسیر قمى حدیثی درباره چگونگی عروج حضرت عیسی۷ ذکر شده، که شبیه به آن، در تفاسیر اهل سنت نیز دیده می‌شود و ذکر آن در تبیین مسئله، ما را یاری خواهد نمود

امام باقر۷ فرمود:

إِنَّ عِیسَى وَعَدَ أَصْحَابَهُ لَیلَهً رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ، فَاجْتَمَعُوا إِلَیهِ عِنْدَ الْمَسَاءِ وَ هُمْ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا- فَأَدْخَلَهُمْ بَیتاً ثُمَّ خَرَجَ عَلَیهِمْ مِنْ عَینٍ فِی زَاوِیهِ الْبَیتِ- وَ هُوَ ینْفُضُ رَأْسَهُ مِنَ الْمَاءِ، فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَی أَنَّهُ رَافِعِی إِلَیهِ السَّاعَهَ- وَ مُطَهِّرِی مِنَ الْیهُودِ فَأَیکُمْ یلْقَى عَلَیهِ شَبَحِی- فَیقْتَلُ وَ یصْلَبُ وَ یکُونُ مَعِی فِی دَرَجَتِی، فَقَالَ شَابٌّ مِنْهُمْ أَنَا یا رُوحَ اللَّهِ قَالَ فَأَنْتَ هُوَ ذَا…، ثُمَّ رَفَعَ اللَّهُ عِیسَى إِلَیهِ مِنْ زَاوِیهِ الْبَیتِ وَ هُمْ ینْظُرُونَ إِلَیهِ…؛ عیسى۷ در عصر شبى که خداى تعالى او را به آسمان بالا برد، یاران خود را که دوازده نفر بودند، نزد خود خواند و ایشان را داخل خانه‏اى کرد و سپس از چشمه‏اى که در کنج آن خانه بود، در‌آمد؛ در حالى که آب از سر و رویش مى‏ریخت؛ فرمود: خداى تعالى به من وحى کرد که همین ساعت مرا به سوى خود بالا مى‏برد، و مرا از یهود پاک مى‏کند! کدام‌یک از شما داوطلب مى‏شود به شکل من در آید و خداى تعالى شکل مرا به او بدهد و به جاى من کشته و به دار آویخته گردد و در عوض، در بهشت با من باشد؟ جوانى از میان آنان گفت: یا روح اللَّه! من حاضرم. فرمود: بله؛ تو همانى…، این را که گفت در جلو چشم همه اصحابش از زاویه خانه به طرف آسمان بالا رفت و ناپدید شد…. (قمى، ۱۴۰۴، ج ۱: ۱۰۳؛ سیوطی، ۱۴۰۴، ج‏۲: ۲۳۸).

۳ ۱  دیدگاه قادیانیه درباره حیات عیسی۷

غلام احمد قادیانی، با پذیرش اختلاف نظر خویش با علمای اسلامی، ایشان را در این زمینه منحرف و دیدگاه آنان را متأثر از مسیحیت می‌خواند و می‌گوید:

مسأله حیات عیسی (مطابق نظر علمای اسلامی)، در ابتدا فقط یک اشتباه به نظر می‌آمد؛ اما امروزه این امر به  اژدهایی تبدیل شده که قصد بلعیدن اسلام را دارد؛ چراکه مسیحیان حیات عیسی را دلیلی قوی بر الوهیت او می‌دانند و می‌گویند: اگر مسیح، خدا نیست، چگونه به آسمان صعود کرده و بر عرش نشسته است. و اگر امکان دارد انسانی با داشتن حیات به آسمان صعود کند؛ چرا هیچ بشری دیگر این اتفاق برایش نیفتاده است! امروزه اسلام در معرض ضعف و انحطاط قرار گرفته و مسئله حیات عیسی برای مسیحیت به سلاحی تبدیل شده که با آن به اسلام حمله کرده و مسلمین را شکار می‌کنند. پس، خداوند متعال می‌خواهد مسلمین نسبت به این مسئله بیدار و آگاه شوند. (الملفوظات،بی تا، ج۸:  ۳۳۷ و ۳۴۵؛ www.islamahmadiyya.net).

وی در جایی دیگر، در مقام مقایسه عیسی۷ و حضرت محمد۶ برآمده و با وجود وفات پیامبر اکرم۶، اعتقاد به زنده بودن حضرت عیسی را دون شأن پیامبر اسلام۶ می‌پندارد. لذا در مقام ارشاد مردم برآمده و می‌گوید:

أیها الناسُ! اذْکُروا شأنَ المصطفى.. علیه سلامُ ربِّ السماواتِ العُلى.. واقرأوا کُتبَ المتنصّرین، وانظُروا صَولتَهم على عِرْضِ سیدِ الوَرى. فلا تُطرُوا ابنَ مریمَ، ولا تُعینوا النصارى یا وُلْدَ المسلمین. أَلِرسولِنا الموتُ والحیاهُ لِعیسى؟ تلک إذًا قِسمهٌ ضِیزَى! ما لکم لا تَرجُون وَقارًا لسیدِ السیـدِین؟…؛ ای مردم! شأن حضرت محمد۶ را یه یاد آورید و کتاب‌های مسیحیان را مطالعه کنید و بنگرید شوکت و بزرگی آنان را نسبت به پیامبر اسلام. ای فرزندان مسلمان! درباره فرزند مریم مبالغه نکنید و مسیحیان را یاری ندهید. آیا پیامبر ما دارای مرگ و عیسی دارای حیات است؟ این ظلمی است در حق پیامبر! شما را چه شده است؟! چرا به دنبال بزرگی آقای آقایان [پیامبر اسلام] نیستید؟! (قادیانی، بی‌تا، ج ۵:  ۳۷۹ ).

در هر حال، قادیانیه می‌گویند، در این بین به غلام احمد وحی شده است که حضرت عیسی۷ زنده نیست؛ بلکه مانند سایر پیامبران از دنیا رفته است. لذا او برای اعلام این موضوع به مردم، کتاب‌هایی نوشته است (www.islamahmadiyya.net).

قادیانی دارای کتابی است با عنوان «مسیح ناصری در هند» که در مقام محاجّه با مسیحیان، به موضوع نجات عیسی و کشته نشدن او می‌پردازد. وی در قسمت‌های مختلفی از این کتاب متذکر می‌شود که عیسی بسیار اهل سفر بوده است؛ لذا به وی «مسیح» (برگرفته از سیاحت ) گفته می‌شود و پس از نجات از دست یهود، بار سفر بست تا به جایی برود که او را نشناسند و از خطر یهود در امان باشد. لذا به ایالت کشمیر در هند پناه برد و در آن‌جا دارای مقام و وجاهت والایی گشت. جالب توجه این‌که او در این کتاب نقشه و مسیر سفر عیسی۷ را نیز ارائه می‌نماید (قادیانی، ۲۰۰۲:  ۳۹، ۵۵، ۵۷، ۷۲، ۷۴).

در این باره باید گفت، هر چند یکی از وجوه غیر مشهور در تسمیه حضرت عیسی۷، به لقب «مسیح»، زیاد سفر کردن ایشان بوده است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ۷۶۷ و ابن منظور، ۱۴۱۴، ج‏۲: ۴۹۳)؛ بر فرض صحت این قول، در این‌که این سفرها به بعد از شبهه به صلیب کشیدن و ناپدید شدن حضرت مربوط باشد؛ شاهدی وجود ندارد.

ملا احمد می‌گوید:

در زبان کشمیری به «کشمیر»، «کشیر» گفته می‌شود و ظاهرا این کلمه در اصل عبری و مرکب از کاف تشبیه و «اشیر» بوده است، که معنای عبری آن «شام» است و معنای کشیر هم «مثل شام» می‌شود. زمانی که عیسی از فلسطین به کشمیر مهاجرت کرد، خداوند، آن‌جا را جهت تسلی خاطر او کشمیر نامید (قادیانی، بی‌تا، ج ۲۱،حصه ۵: ۴۰۲ – ۴۰۳).

البته این کلمات، بدون استناد و بیش‌تر از روی حدس و گمان بوده و گویا وی با این روش می‌خواهد احادیث نزول عیسی۷ در شام را که از اهل سنت نقل شده است؛ به «کشمیر» تطبیق دهد و در ادامه، برای «مسیح» بودن تأییدی خود پیدا کند.

نهایتا غلام احمد درباره ماجرای به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی۷ نوشته است:

بعد از آن که عیسی به صلیب کشیده شد، نمُرد؛ بلکه او به هندوستان و ایالت کشمیر رفت و در آن‌جا به تبلیغ کیش خود مشغول بود تا آن که در ۱۲۰ سالگى درگذشت و در شهر «سرینگر» مدفون شد (قادیانی، بی‌تا، ج ۱۴: ۴۰۰ ).

۴ ۱  دلیل قادیانی بر مرگ عیسی۷ و نقد آن

الف. قادیانی در این زمینه به برخی از آیات قرآن استناد می‌کند؛ از جمله آیاتی که خداوند متعال در آن‌ها واژه «تَوفِّی» را درباره مسیح به کار برده است. غلام احمد می‌گوید:

قرآن این واژه را جز در مقام میراندن و هلاک نمودن استفاده نکرده است و این معنا در احادیث پیامبر و لغت عرب نیز به وفور دیده می‌شود (قادیانی، بی‌تا، ج ۷: ۳۱۱).

از مهم‌ترین این آیات، آیه ۳۵ سوره آل‏عمران است که می‌فرماید:

 إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسى‏ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى‏ یوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ إِلَیّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَینَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُون؛ [به یاد آورید] هنگامى را که خدا به عیسى فرمود: من تو را برمى‏گیرم و به سوى خود، بالا مى‏برم و تو را از کسانى که کافر شدند، پاک مى‏سازم و کسانى را که از تو پیروى کردند، تا روز رستاخیز، از کسانى که کافر شدند، برتر قرار مى‏دهم. سپس بازگشت شما به سوى من است و در میان شما، در آنچه اختلاف داشتید، داورى مى‏کنم.

نیز آیاتی که سخن از رفع و عروج حضرت عیسی۷ به آسمان دارد؛ مانند این آیه که می‌فرماید:

بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزیزاً حَکیماً؛ بلکه خداوند او [عیسی] را به سوی خود بالا برد، و خداوند توانا و حکیم است (نساء: ۱۵۸)؛ که مراد از «رفع» در آیه  موت و مرگی است که با عزت و اکرام صورت گیرد (قادیانی، بی‌تا، ج ۳: ۴۲۳).

ب. نمی‌توان ادعای اجماع بر عروج عیسی۷ همراه با روح و جسم را پذیرفت؛ چراکه ابن اثیر در کتاب خود می‌گوید:

علما درباره این موضوع اختلاف نظر دارند که آیا رفع و عروج عیسی قبل از موت بوده است یا بعدِ آن. برخی رفع او را صرفا روحانی دانسته و برخی نیز با جسم عنصری شمرده‌اند (ابن اثیر، ۱۳۷۱، ج‏۴: ۳۳).

ج. غلام احمد بیش‌تر روایات در باب نزول عیسی۷ و نشانه‌های وی را (که بر زنده بودن او دلالت می‌کند) یا تضعیف نموده و یا از ظاهر آن‌ها دست می‌کشد و با تأویل و تطبیق آن‌ها بر خویش، خود را مسیح موعود می‌خواند (قادیانی، بی‌تا، ج ۷: ۳۱۲).

د. یکی دیگر از ادله غلام احمد در این زمینه؛ چنان‌که در سایر ادعاهایش مطرح می‌‌کند. مسئله الهام و شهود است؛ یعنی غلام احمد مدعی است که خدا به من اعلام کرده که مسیح از دنیا رفته است (قادیانی، بی‌تا، حصه دوم:  ۴۹۸).

البته غلام احمد، ادله‌ای دیگر از آیات و روایات، را در این زمینه مطرح کرده‌ است، که یا به همین ادله بر می‌گردد و یا دلالت آن‌ها بر مورد ادعا به قدری ضعیف و پاسخ آن روشن است که ارزش طرح و بحث را ندارد و ما به جهت اختصار، از ذکر آن‌ها صرف نظر می‌کنیم (قادیانی، بی‌تا: ۴۲۳ – ۴۳۸).

پاسخ ادله مذکور

الف. درباره واژه «رفع» و آیه «رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ» در سطور گذشته، توضیحات کافی بیان شد؛ اما راجع به واژه «توفى» و آیه نخست باید گفت:

کلمه «توفّى» در قرآن به معناى مرگ نیامده، بلکه اگر در مورد مرگ به کار رفته، تنها با عنایت به معنای اصلی آن کلمه؛ یعنی «گرفتن کامل»  و «حفظ کردن» بوده است.

به عبارتى دیگر، در لحظه‏اى که خداى تعالى جان را مى‏گیرد، کلمه «توفى» را استعمال کرده تا بفهماند جان انسان‌ها با مردن باطل و فانى نمى‏شود و کسانی که گمان کرده‏اند مردن، نابود شدن است به حقیقت امر جاهل‌اند؛ بلکه خداى تعالى جان‌ها را مى‏گیرد و حفظ مى‏کند تا در روز بازگشت خلایق به سوى خودش، دوباره به بدن‌ها برگرداند و اما در مواردى که این عنایت منظور نیست و تنها سخن از مردن است، قرآن در آن جا لفظ موت را مى‏آورد نه لفظ توفى را؛ مثلا مى‏فرماید:

وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ، أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ…؛ محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند. آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمى‏گردید؟! [و به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید کرد؟!] (آل عمران: ۱۴۴).

یا فرموده است:

وَ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّم لا یقْضى‏ عَلَیهِمْ فَیمُوتُوا…؛ و کسانى که کافر شدند، آتش دوزخ براى آن‌هاست هرگز فرمان مرگشان صادر نمى‏شود تا بمیرند… (فاطر: ۳۶).

حتى در آیاتى که درباره مُردن خود عیسى۷ وارد شده کلمه موت را به کار برده است، مانند آیه:

وَ السَّلامُ عَلَی یوْمَ وُلِدْتُ وَ یوْمَ أَمُوتُ وَ یوْمَ أُبْعَثُ حَیا؛ و سلام ]خدا[ بر من، روزی که متولّد شدم و روزی که مى‏میرم و روزی که زنده برانگیخته خواهم شد (مریم: ۳۳).

نیز آیه:

وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ… ؛ هیچ کس از اهل کتاب نیست؛ مگر این که قبل از مردن او ]عیسی[ به او ایمان می‌آورد… (نساء: ۱۵۹).

پس، کلمه «توفى» از این جهت در معنای مُردن صراحتى ندارد (طباطبایی، ۱۴۰۳، ج ‏۳:  ۲۰۶).

با این حال، برخی، واژه «مُتَوَفِّیکَ» در آیه «اِنی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَی» را که از ماده «وفی» است، با واژه «وفات» که از ماده فوت و به معنى «مرگ» است؛ اشتباه گرفته و پنداشته‌اند آیه مذکور با عقیده معروف میان مسلمانان درباره عدم مرگ حضرت عیسى۷ و زنده بودن او منافات دارد.

بلکه همان‌طور که گفته شد، توفی به معنی «گرفتن کامل» است. به همین دلیل، اگر کسى طلب خود را به طور کامل از دیگرى بگیرد، عرب مى‏گوید: «توفى دینه» یعنى (طلب خود را به طور کامل گرفت).

در آیات قرآن نیز این معنى، مکررا به کار رفته است، مانند:

وَ هُوَ الَّذِی یتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیلِ وَ یعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ؛  او کسى است که روح شما را در شب مى‏گیرد و از آنچه در روز انجام مى‏دهید، آگاه است (انعام: ۶۰).

در این آیه، از مسئله خواب به عنوان «توفى روح» یاد شده است. همین معنى در آیه ۴۲ سوره زمر و آیات دیگرى از قرآن نیز آمده است.

درست است که واژه «توفى» گاهى به معنى مرگ آمده و «متوفى» به معنى «مُرده» است؛ حتى در این‌گونه موارد حقیقتا به معنى مرگ نیست؛ بلکه به معنى «تحویل گرفتن روح» مى‏باشد و اصولا مرگ در معنى توفى، قرار نمی‌گیرد و ماده فوت از ماده «وفى» به کلى جدا است. هرچند اگر توفى تنها به معنى گرفتن روح باشد، لازمه آن مرگ جسم است؛ در این‌جا روایاتی که حاکی از حیات عیسی۷ است به کمک آمده و معنا را طبق آنچه بیان شد، روشن می‌سازد و معنی آیه مورد بحث چنین مى‏شود که خداوند مى‏فرماید: «اى عیسى! تو را بر مى‏گیرم و به سوى خود مى‏برم» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ‏۲: ۵۶۹).

ب. اما این نکته را که نمی‌توان درباره چگونگی عروج عیسی۷، ادعای اجماع کرد، می‌پذیریم. ما نیز معتقدیم در این‌باره که عیسی۷ رفع و عروجی همراه با روح و جسم داشته است، بین علما اتفاق نظر وجود ندارد؛ ولی ممکن است با کمک روایتی از حضرت رضا۷ در این‌باره به قراری رسید؛ چراکه حضرت، بر عروج حضرت عیسی۷ در حال حیات تصریح نموده و مسئله را چنین تبیین نمودند:

…مَا شُبِّهَ أَمْرُ أَحَدٍ مِنْ أَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ حُجَجِهِ لِلنَّاسِ إِلَّا أَمْرُ عِیسَى ابْنِ مَرْیمَ ع وَحْدَهُ لِأَنَّهُ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ حَیاً وَ قُبِضَ رُوحُهُ بَینَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ رُفِعَ إِلَى السَّمَاءِ وَ رُدَّ عَلَیهِ رُوحُهُ…؛ امر هیچ یک از انبیا و حجت‏هاى الاهى بر مردم مشتبه نشد؛ مگر امر عیسى ۷ و بس؛ زیرا  عیسى۷ را زنده به آسمان بردند و بین آسمان و زمین قبض روحش کردند و بدن بى‏روح و روح بى‏بدنش را به آسمان بردند و دوباره روحش را به بدنش برگرداندند (صدوق، ۱۳۷۸، ج ۱: ۲۱۵).

در هر حال، آنچه در این زمینه مهم است، آن‌که بر اساس روایاتی فراوان، خداوند متعال از روی حکمت و مصالحی، به برخی از بندگان و پیامبرانش عمری طولانی داده واکنون نیز حیات ایشان ادامه دارد، که از جمله آن‌ها حضرت خضر و حضرت عیسی۸ می‌باشند و این امر بین مسلمانان معروف و مورد اجماع علمای اسلام است.

ج. درباره روایات نزول عیسی۷ و همراهی او با حضرت مهدی۴ نیز باید گفت:

اولا: این دسته از روایات به اندازه‌ای‌ هستند[۳] که با تضعیف چند مورد از آن‌ها نمی‌توان اصل جریان را منکر شد. به تعبیر علمای حدیثی، شهرت و تواتر این‌گونه روایات جابر ضعف سند آن‌ها خواهد بود.

ثانیا: در برخی از این احادیث نزول حضرت عیسی۷ در آخرالزمان، جزو «اشراط الساعه» و یکی از نشانه‌های نزدیکی قیامت شمرده‌ شده است (آلوسی، ۱۴۱۵، ج‏۱۳:  ۱۱۷؛ سیوطی، ۱۴۰۴، ج‏۶:  ۲۹)، حال جای این سؤال است که آیا می‌توان ظهور غلام احمد قادیانی را از نشانه‌ای قیامت شمرد؟! اصلا آیا می‌توان برای قادیانی نزولی فرض کرد؟!

ثالثا: شاید نتوان تمام این‌گونه روایات را به ظاهرشان حمل کرد؛ لکن تأویل بدون دلیل و تفسیر به رأی آن‌ها نیز صحیح نیست.

د. درباره ادعای مکاشفه و شهود باید گفت، بر فرض حقانیت آن، هیچ‌گونه دلیل شرعی و عقلی بر حجیت چنین شناخت‌هایی برای دیگران وجود ندارد و نهایتا می‌توان آن را از باب حجیت قطع، برای شخص کاشف حجّت دانست؛ ضمن این‌که ادعای الهام نیز خود، اول کلام بوده و ادعایی است بدون دلیل.

  1. ۲. مسیح موعود بودن قادیانی

۱ ۲  تبیین ادعا

غلام احمد قادیانی، در ادامه و نتیجه پندار خویش درباره وفات عیسی۷ گفته است:

هر مؤمنی باید به این امر ایمان داشته باشد که پیامبری که از دنیا رفته است، مطلقا به دنیا باز نخواهد گشت و این امر به شهادت قرآن و حدیث است که می‌فرماید: «اِنَّهُم لا یَرجِعُون» (انبیاء: ۹۵). قطعا آنان [به دنیا] باز نخواهند گشت. (قادیانی، بی تا، ج ۳، حصهْ دوم:  ۴۵۹).

لذا او اعتقاد مسیحیان به رستاخیزِ عیسى در آخرالزمان را قبول نداشت و احادیث مربوط به رجوع دوبارۀ عیسى۷ را تأویل کرده و می‌گوید: منظور، خود عیسى نیست؛ بلکه فردى شبیه عیسى و تجلى اوست (قادیانی، بی‌تا، ج۱۹: ۲۹۷ – ۳۰۱). سپس خود را مَثَل حضرت عیسی دانسته و معتقد بوده که روح عیسی۷ در وی تجلی یافته است (کامل سلیمان، ۱۳۸۱، ج۱:  ۵۵۲).

در جایی دیگر، به اصطلاح این نظر خویش را مدلّل ساخته و شش قرینه می‌آورد و از آن‌ها نتیجه می‌گیرد که مراد از مسیح موعود، آن پیامبر اولوالعزم یعنی حضرت عیسی۷ نیست و آن قرائن عبارتند از:

  1. قرآن کریم تصریح می‌کند که عیسی مُرده است؛
  2. قرآن کریم تصریح کرده است که شخص میت به دنیا باز نمی‌گردد؛
  3. قرآن کریم آمدن هر گونه پیامبری را پس از پیامبر اسلام نفی کرده است؛ چه پیامبر قدیم باشد و چه جدید؛ زیرا باب وحی نبوت بسته شده است؛
  4. در روایات آمده است که مسیح بن مریم، مثل یکی از افراد امت، باز خواهد گشت؛ مانند این روایت که فرموده است: «کَیفَ أَنتُم اِذا نَزَل فیکُم إِبنُ مَریم و إِمامُکُم مِنکُم» (مسلم، بی‌تا، ج۱: ۱۳۵ و ۲۴۶؛ بخاری، ۱۴۰۷، ج ۳: ۱۲۷۲؛ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج‏۴: ۶۱۱).
  5. در کتاب بخاری آمده است که ویژگی‌های مسیح بن مریمِ حقیقی، با مسیح بن مریمِ موعود تفاوت دارد؛
  6. اگر مسیح موعودی که نزول خواهد کرد، همان پیامبر سابق باشد، این امر با اخباری که گویای خلافت موسوی و محمدی قبل از نزول او خواهد بود که به انحطاط کشیده خواهند شد؛ متعارض خواهد بود.

این قراین گویای آن است که مسیح موعودی که خواهد آمد، مطلقا مسیحی که دارای کتاب انجیل است، نمی‌باشد؛ بلکه مراد از آن، مثیل و شبیه او خواهد بود و به علت تشابه زیاد بین مشبه و مشبه به، در روایات از ذکر «مثیل» خودداری شده است. مثل این‌که بگویی «زید شیر است»؛ در حالی‌که منظورت آن است که او مثل شیر است (قادیانی، بی‌تا، ج ۳، حصه دوم: ۵۱۱).

در جایی دیگر قصه تمثیل و تجلی خود را چنین توجیه ‌کرده و مدعی می‌شود خداوند در مکاشفه‌ای آشکار، به من نشان داد که مثیل عیسی در قرآن ذکر شده است؛ کما این‌که پیامبر اسلام۶ نیز مثیل و نمونه‌ای برای حضرت موسی۷ بوده و این آیه شاهد بر آن است:

إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَیکُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَیکُمْ کَما أَرْسَلْنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ رَسُولا؛ ما پیامبرى به سوى شما فرستادیم که گواه بر شماست؛ همان گونه که به سوى فرعون رسولى فرستادیم (مزمل: ۱۵) (قادیانی، بی‌تا، ج ۳، حصه دوم: ۴۶۰).

این برداشت از آیه، نمونه‌ای از انحراف و تفسیر به رأی قادیانی از آیات الاهی است؛ چراکه هیچ مفسّری از شیعه و سنی چنین فهمی از آیه نداشته و پیامبر اسلام را تمثیلی از موسی۷ ندانسته است.

قرآن درباره برخی از پیامبران و یا جریانات زمان ایشان تعبیر «مثل» و «مانند» می‌آورد، به جهت گوشزد کردن این مطلب که سنت‌های الاهی تکرار پذیر است، و باید از اقوام پیشین و سرنوشت ایشان درس گرفت و در واقع قرآن کریم به جهت انذار و به عنوان راهی تربیتی، الگویی را به مردم معرفی می‌‌کند.

مثلا در آیه مذکور، خداوند به مسلمین، جریان حضرت موسی۷ و برخورد فرعون را یادآوری می‌کند که مبادا مانند فرعون از دستورات الاهی سرپیچی کنید و به سرنوشت او دچار شوید.

شاهد بر این گفتار، آیه بعد همین سوره است که می‌فرماید:

فَعَصى‏ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْناهُ أَخْذاً وَبیلاً؛ فرعون به مخالفت و نافرمانى آن رسول برخاست، و ما او را سخت مجازات کردیم (مزمل: ۱۶).

غلام احمد در ابتدای سال ۱۸۹۱ میلادی پا را فراتر گذاشت و با انتشار کتابی به نام «فتح اسلام، توضیح مرام، ازاله اوهام» مدعی شد که من «مسیح موعود» هستم؛ همان مسیحی که پیامبر اسلام درباره رجعت او در پایان جهان پیش‌گویی کرده بود (قادیانی، بی‌تا، ج ۳: ۵۱).

وی همچنین، اعلام کرد:

بزرگان دین و اولیای صاحب کرامت گفته­اند مسیحِ موعود قبل از قرن چهاردهم یا در ابتدای قرن چهاردهم هجری به دنیا باز خواهد گشت. اکنون کسی مسیح بودن را ادعا ندارد. ظاهراً در قرن چهاردهم نیز کسی این ادعا را نکرده است. پس، من مسیحِ موعود هستم. (قادیانی، بی‌تا،حصهْ دوم: ۴۶۹).

این، در حالی است که نامی از این بزرگان نیاورده و بر فرض صحت این انتساب، باید گفت، سخن این بزرگان و اولیا، برای ما حجت نیست و نمی‌توان، ادعای بزرگی همچون مسیح موعود بودن را بر آن بنا کرد.

همچنین در کتابی دیگر، در همین جهت چنین می‌نویسد:

اندیشه نزول عیسی بن مریم از آسمان، به کلی فکری باطل است. بدانید که هرگز از آسمان کسی نزول نخواهد کرد. تمام معارضین ما در آینده خواهند مُرد؛ در حالی‌که نخواهند دید مسیحی از آسمان نزول کند. سپس فرزندان آنان نیز خواهند مُرد و شاهد نزول عیسی نخواهند بود و بعد از آنان اولاد اولاد ایشان هم به همین شکل خواهند مرد و نزول مسیح موعود از آسمان را نخواهند دید.

پس خدا قلب آنان را به اضطراب دچار می‌کند، که روزگار غلبه مسیحیت گذشت و جهان تغییر نمود؛ اما از مسیح خبری نشد. در این‌جاست که به یک‌باره اندیشمندان از این عقیده متنفر گشته و یأس و ناامیدیِ شدیدی بر منتظران مسیح (اعم از مسیحی و مسلمان)، غلبه خواهد کرد و این عقیده باطل را کنار خواهند گذاشت و در جهان دینی واحد همراه با پیشوایی واحد پدیدار خواهد شد. من بر انگیخته نشدم، جز برای کاشت بذری که این امر به دست من انجام شد. اکنون این بذر رشد کرده و گل داده است و کسی نمی‌تواند مانع راه آن گردد (قادیانی، بی‌تا، ج۲۰: ۶۰).

این‌ها خلاصه ادعا و ادله قادیانی در این موضوع بود.

۲ ۲  نقد این سخن و ادله

همان‌طور که در کلمات غلام احمد در این ادعای او مشاهده می‌شود، تمام سخن او بر پایه و پندار موت عیسی۷ بنا شده است و از جمله ادله او برای معرفی خود به عنوان مسیح موعود، آن است که چون در دوران معاصر شخص دیگری خود را به این عنوان معرفی نکرده است، من شبیه و مثیل عیسی بن مریم۸ و همان مسیح موعود هستم.

حال، در این‌جا به بررسی شش قرینه مذکور در کلمات قادیانی می‌پردازیم:

  1. آنچه درباره موت حضرت عیسی۷ بیان شده است، سابقا پاسخ آن گذشت و روشن شد که بر خلاف ادعای قادیانی، ظاهر آیات قرآن به همراه تصریح روایات مشهور اسلامی، زنده بودن عیسی بن مریم و نزول او در آخرالزمان را حکایت می‌کند.
  2. این‌که گفته شود شخصی که از دنیا رفته به دنیا باز نمی‌گردد، به عنوان قاعده‌ای کلی مورد پذیرش است؛ اما این قاعده هم می‌تواند مانند بسیاری دیگر از عمومات، دارای استثنا و تخصیص باشد و چه بسا خداوند متعال بر اساس حکمت خویش مواردی را از تحت این قاعده خارج کند؛ مانند جریان عزیرِ پیامبر، یا پرندگانی که به دست حضرت ابراهیم۷ ذبح شده و دوباره زنده شدند (بقره: ۲۵۹ و ۲۶۰). مهم‌تر از آن، مسئله «رجعت» است که روایات شیعه درباره آن متواتر است (حر عاملی، ۱۳۶۲: ۳۱).

لذا از باب مماشات با خصم، اگر فرض را بر این بگذاریم که عیسی۷ از دنیا رفته است، او می‌تواند جزو رجعت کنندگان و کسانی باشد که در رکاب مهدی موعود۷، او را یاری خواهند نمود.

  1. آنچه به عنوان قرینه سوم از سوی غلام احمد مطرح شده است، بسیار جای تعجب دارد؛ چراکه وی بر خلاف سایر مواضعش در کتاب‌های دیگر، با توجیهاتی خود را نبی معرفی می‌کند؛ اما در این‌جا باب وحی نبوت را پس از پیامبر اسلام بسته می‌داند، که این امر مورد پذیرش است. ولی باید توجه داشت که معنای «خاتم النبیین» آن است که پیامبر اسلام آخرین پیامبر بوده و پس از وی مطلقا شخصی به پیامبری برگزیده نمی‌شود و بر شمار پیامبران افزوده نمی‌گردد؛ اما این‌که پیامبری که سابقا به نبوت رسیده، در آخرالزمان (نه به جهت بعثت جدید، بلکه صرفا به جهت یاری موعود آخرالزمان) از آسمان نزول کند و ظاهر گردد، با معنای خاتم النبیین هیچ‌گونه منافاتی نخواهد داشت.
  2. این‌که بگوییم مسیح بن مریم، مانند یکی از افراد امت نازل خواهد شد، مطلب عجیبی نیست و مورد پذیرش است. اما باید دانست، حدیث «امامکم منکم» و روایاتی نظیر آن، درباره مهدی موعود۴ بوده که از نسل پیامبر اسلام۹ است؛ نه این‌که مصداق آن، عیسی بن مریم باشد.

لذا در حدیث مذکور، تعبیر «منکم» آمده است. یعنی عیسی۷ نازل می‌شود، اما امام و پیشوای شما، مهدی موعود۴ از نسل پیامبر اسلام۶ و از خود شما خواهد بود، نه از سایر ادیان.

  1. در برخی از روایاتِ کتاب صحیح بخاری و سایر کتاب‌های اهل سنت از دو مسیح نام برده شده است. اما در هیچ‌جا گفته نشده است که هر دو مسیح، مسیح بن مریم۸ هستند؛ بلکه از یکی به عنوان پیامبر الاهی و همان حضرت عیسی بن مریم۳ یاد شده که به منظور اصلاح امت نازل می‌شود و برای او نشانه‌هایی ذکر شده است و از مسیح دیگری نیز نام برده شده که به «مسیح دجّال» معروف است. او به منظور فساد در زمین ظاهر شده و نشانه‌هایی غیر از عیسی بن مریم۳ دارد؛ از جمله این‌که چشم راست او نابیناست (بخاری، ۱۴۰۷، ج ۶: ۲۵۶۹).
  2. قرینه ششمی که غلام احمد ذکر می‌کند، اولا مبهم است و در صحت اخبار مورد اشاره او تردید است؛ ثانیا بر فرض وجود چنین اخبار و روایاتی مبنی بر وجود خلافت موسوی و محمدی قبل از نزول عیسی۷؛ باید دید مراد از این اخبار چیست. اگر مراد، به قدرت رسیدن و سلطنت یهودیان و مسلمین باشد، روشن است که از زمان حضرت موسی۷ تا به امروز، هم حکام و خلفایی از یهود حکمرانی کرده و به انحطاط کشیده شده‌اند و هم حاکمانی از بین مسلمین و چه بسا در آینده نیز این مسئله رخ داده و این امر بیش‌تر خود را نشان دهد.

همچنین این امکان وجود دارد که مسلک و دینی مورد انحطاط واقع شود؛ اما دوباره زنده شده و گسترش یابد و در نهایت نزول عیسی۷ پس از انحطاط همه این حکومت‌ها واقع شود.

نتیجه‌گیری

الف: مسئله نزول مثیل و شبیهِ عیسی بن مریم۸، امری بی پایه و اساس است و در هیچ حدیثی از شیعه و سنی، این مسئله ذکر نشده؛ بلکه این موضوع صرفا ساخته و پرداخته افرادی است که بنای خود را بر تأویلات بی‌جا از روایات و تفسیر به رأی آن‌ها گذاشته‌اند.

ب: روایات اسلامی، اولا از نزول خودِ حضرت عیسی بن مریم۸ از آسمان سخن گفته‌اند، نه مثل و شبیه او (ابن الحماد، ۱۴۱۴، ج۱: ۲۳۰)؛ ثانیا وصف «موعود» را برای حضرت عیسی۷ به کار نبرده؛ بلکه این وصف را صرفا درباره حضرت ولی عصر۴ استفاده کرده‌اند.

ج: با توضیحاتی که گذشت، برای این ادعا جایی نمی‌ماند که قادیانی بگوید من مسیح موعود و همان عیسی بن مریم هستم، که وعده نزول او در آخرالزمان داده شده است.


منابع

قرآن کریم.

  1. آلوسی، سید محمود (۱۴۱۵ق). روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عبدالباری، عطیه، اول، بیروت، دارالکتب العلمیه.
  2. ابن اثیر، عز الدین (۱۳۷۱). الکامل، ترجمه: ابو القاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی.
  3. ابن حماد، نعیم (۱۴۱۴ق). الفتن، تحقیق: زکار، سهیل، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع.
  4. ابن منظور (۱۴۱۴ق). لسان العرب‏، سوم، بیروت، دار الفکر- دار صادر.
  5. أبوالحسین، مسلم بن الحجاج (بی‌تا). صحیح مسلم، تحقیق: عبد الباقی، محمد فؤاد، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  6. اربلى، على بن عیسى (۱۳۸۱ق). کشف الغمه فی معرفه الأئمه، تحقیق: رسولی محلاتی، هاشم، اول، تبریز، بنى هاشمى.
  7. بخاری الجعفی، محمد بن اسماعیل أبوعبدالله (۱۴۰۷ق). صحیح البخاری، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، الطبعه الثالثه، بیروت، دار ابن کثیر.
  8. جوادی آملی، عبدالله (۱۳۷۸). تفسیر تسنیم، تحقیق: قدسی، احمد، قم، اسراء.
  9. حر عاملى، محمد بن حسن، (۱۳۶۲). الإیقاظ من الهجعه بالبرهان على الرجعه، ترجمه جنتی، احمد، اول، تهران، نوید.
  10. خرمشاهی، بهاءالدین (۱۳۸۶). دائرهالمعارف تشیع، چهارم، تهران، نشر شهید سعید محبی.
  11. راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۴۱۲ق). المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: صفوان عرفان داودی، اول، دمشق، دارالعلم الدار الشامیه.
  12. سیوطی، جلال الدین (۱۴۰۴ق). الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی.
  13. صدوق، محمد بن علی (۱۳۷۸ق). عیون أخبار الرضا۷، اول، تهران، نشر جهان.
  14. طباطبایی، محمد حسین (۱۴۰۳ق). المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، نشر موسسه الاعلمی للمطبوعات.
  15. طبرسی، فضل بن حسن (۱۳۷۲). مجمع البیان فی تفسیر القرآن، سوم، تهران، نشر ناصر خسرو.
  16. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (۱۴۱۵ق). تفسیر نورالثقلین، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، چهارم، قم، انتشارات اسماعیلیان.
  17. قادیانی، غلام احمد (۱۳۲۷). براهین احمدیه، مترجم: صدرالدین احمدی قادیانی، مقدمه، ج۱، اول، تهران، بی‌نا.
  18. قادیانی، غلام احمد (۲۰۰۲). المسیح الناصری فی الهند، لندن، الشرکه الاسلامیه المحدوده.
  19. قادیانی، غلام احمد (بی‌تا). روحانی خزائن، ربوه، انتشارات ضیاءالاسلام.
  20. قمی، علی بن ابراهیم (۱۴۰۴ق). تفسیر القمی، سوم، قم، دار الکتاب.
  21. کامل سلیمان، (۱۳۸۱). روزگار رهایی، ترجمه: مهدی‌پور، علی‌اکبر، چهارم، تهران، نشرآفاق.
  22. کتاب مقدس، عهد جدید، (۱۳۸۰). ترجمه: هنری موتس، اول، تهران، اساطیر.
  23. مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴). تفسیر نمونه، پانزدهم، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
  24. سایت رسمی جماعه احمدیه، islamahmadivdyya.net.

 

â دانش آموخته سطح ۳ مرکز تخصصی مهدویت              mosavi1422@yahoo.com

ââ دانشیار گروه کلام اسلامی جامعه المصطفی العالمیه.  reza nejad 39@ yahoo. Com

[۳]. ر.ک: تفسیر القمی، ج‏۱: ۱۵۸؛ کشف الغمه، ج‏۲: ۴۷۹؛ صحیح مسلم، ج۱: ۱۳۵ و ۲۴۶ ؛ صحیح البخاری، ج ۳: ۱۲۷۲٫

درباره نویسنده