مجله شماره 44

سازگاری محتوایی دعای فرج (عظم البلاء) با مبانی توحیدی

سازگاری محتوایی دعای فرج (عظم البلاء) با مبانی توحیدی
اکبر ساجدی 
سید ضیاءالدین علیا نسب 
چکیده
دعای فرج: «الهی عظم البلاء…»، از دعاهای معروف شیعیان است. این دعا غالبا در مواقع گرفتاری خوانده می¬شود و مضامین پرمحتوای آن از ارتباط تنگاتنگ دعاکننده با معصومان و به ویژه ارتباط با حضرت ولی عصر حکایت دارد. نکته مهمی که در دعای مزبور وجود دارد، درخواست کارهایی از معصومان است که به خداوند مختص است؛ درخواست اموری از معصومان، مثل «نصرت» و «کفایت». با عنایت به تاکید قرآن بر حصر صفات مزبور در خداوند باعث شده که توهم شرک¬آمیز بودنِ این دعا تقویت شود. بر اساس پژوهش و تحقیق، معلوم گردید دعای فرج، هر چند از قرن ششم به بعد مورد توجه قرار گرفته است؛ به لحاظ محتوایی با اصول توحیدی و اعتقادات اصیل اسلامی کاملا هماهنگ است؛ در نتیجه ضعف سندی دعا با قوت محتوایی آن جبران می¬شود. در حقیقت منشأ شبهه شرک¬آمیز بودن دعا، نادیده گرفتن اموری است که با دلایل محکمی اثبات شده است. از جمله آن امور می‌توان به «جایگاه و شأن نبی مکرم و اهل بیت طاهرین»، «ولایت تکوینی ایشان» و «نظام اسباب و مسببات حاکم بر عالم» اشاره کرد. از نوآوری¬های پژوهش حاضر می-توان به دسته¬بندی فقرات دعا اشاره کرد که هر دسته مستقلا با معیارهای پیش-گفته مورد بررسی قرار گرفته و نهایتا سازگاری دعای مزبور با مبانی دینی اثبات شده است.
واژگان کلیدی: دعای فرج، دعای عظم البلاء، امام زمان، توحید، شرک.

مقدمه
مناجات و دعا مغز عبادت (حلی، ۱۴۰۷: ۲۹) و توسل نیز دستوری قرآنی است (مائده: ۳۵). مجموعه¬ آموزه¬های دینی مشحون از دعاهایی است که از زبان اولیای الاهی نقل یا توصیه شده است. از جمله دعاهای روایی، دعایی است که به «دعای فرج» (عظم البلاء) معروف است. این دعا به دلیل شبهه¬ شرک¬آمیزی، در بین اندیشمندان فریقین بازتاب گوناگونی داشته است. سازگاری دعای مزبور با مبانی توحیدی فرضیه اساسی پژوهش حاضر می¬باشد.
پیشینه تحقیق
اولین شرح بر زیارت امام حسین، از محمد باقر بن محمد جعفر همدانی (م. ۱۳۱۹ ق) است. وی ضمن شرح زیارت امام حسین، به مقامات امامان معصوم و دعای فرج اشاره کرده و به شبهه¬ شرک¬آمیز بودن دعای مزبور با عبارتی کوتاه پاسخ داده است (همدانی، ۱۳۸۷، ج‏۲: ۴۳۹).
کتاب «معیار توحید و شرک در قرآن» از سید عزالدین حسینی زنجانی، دومین اثری است که ضمن اشاره به دعای مزبور، شبهه¬ شرک¬آمیز بودن آن را رد کرده است. مولف با پژوهشی در خور قدردانی و با محوریت آیات قرآن، شرک¬آمیزی عقاید اصیل شیعه را نادرست دانسته است (حسینی زنجانی، ۱۳۸۵).
سید جعفر مرتضی عاملی نیز در پاسخ به پرسشی که درباره دعای مزبور مطرح شده، با استفاده از آیات و روایات، تبیینی ارائه کرده و شبهه شرک¬آمیز بودن آن را رد کرده است (مرتضی العاملی، ۱۴۲۶، ج۱۲: ۱۹۸ ـ ۲۰۷).
مقاله¬ «کاوشی در دعای فرج» تنها اثر مستقلی است که ضمن بررسی سندی دعا، فقرات آن را شرح کرده و در نهایت به صورت بسیار کوتاه، شبهه مزبور را پاسخ داده است (بنویدی، ۱۳۹۰).
در نوشتار حاضر ضمن پژوهشی دقیق در سند دعا، دسته¬بندی جدیدی از بندهای دعا ارائه شده و به بررسی صحت و سقم محتوایی آن¬ها، به ویژه فقره¬ای که به ظاهر با مبانی توحیدی سازگاری ندارد؛ پرداخت شده است.
در این پژوهش، بنا به رعایت هماهنگی و نظم، متن دعا بر اساس نقل کفعمی (م. ۹۰۵) انتخاب شده و تمامی بررسی¬ها با محوریت آن صورت گرفته است:
اللَّهُمَّ عَظُمَ الْبَلَاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَیْکَ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلًا قَرِیباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ‏ یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ اکْفِیَانِی‏ فَإِنَّکُمَا کَافِیَایَ وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَایَ یَا مَوْلَانَا یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْأَمَانَ الْأَمَانَ الْأَمَانَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی السَّاعَهَ السَّاعَهَ السَّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین. خدایا! بلا سخت شد و پنهان آشکار گردید و پرده برداشته شد و امید به ناامیدی مبدل گشت و زمین با همه پهناوری بر ما تنگ آمد و آسمان رحمتش را منع کرد؛ ولی تنها کمک¬گاه، شکایت¬گاه و تکیه¬گاه ما در ناخوشی و خوشی تویی. خدایا! بر محمد و آل محمد که صاحبان امرند، درود فرست؛ آنان که ما را به اطاعتشان امر فرمودی و با آن، جایگاهشان را بر ما روشن ساختی. پس، به حق آنان از ما بگشا، گشایشی سریع! به مانند پلک چشم یا حتی زودتر.‌ای محمد!‌ای علی!‌ای علی!‌ای محمد! کفایتم کنید که شمایید کفایت¬گران و یاری‌ام رسانید که شمایید یاری¬گران! مولای ما!‌ای صاحب زمان! امان! امان! امان! فریاد! فریاد! فریاد! دریابم! دریابم! دریابم! همین ساعت! همین ساعت! همین ساعت! عجله! عجله! عجله!‌ای مهربان¬ترین مهربانان! به محمد و آل پاکش (کفعمی، ۱۴۰۳: ۱۷۶).
بررسی سندی دعا
پیشینه نقل دعا
این دعا در منابعی که ذکر خواهد شد، به صورت¬های متفاوتی نقل شده که می¬توان تفاوت مزبور را تحت دو نوع نقل تبیین کرد: ۱٫ کل دعا ۲٫ بخشی از دعا.
۱٫ کل دعا
بر اساس تحقیقی که انجام گرفت، پیشینه نقل کل دعا به آثار علمای قرن هفتم هجری به بعد بر می¬گردد که در ادامه تبیین می‌شود:
الف. ابن مشهدی (م. ۶۱۰): ابن مشهدی دعای مزبور را ذیل بخش «زیاره مولانا الخلف الصالح صاحب الزمان علیه و على آبائه السلام‏»، مروی از حضرت مهدی معرفی کرده و خواندن آن را جزو دعاهای سرداب مطهر بعد از «نماز امام زمان» مستحب ¬دانسته است (ابن مشهدی، ۱۴۱۹: ۵۹۰ ـ ۵۹۱).
ب. سید بن طاووس (م. ۶۶۴ ق): سید بن طاووس ذیل عنوان «صلاه الحجه القائم» دعای مزبور را نقل کرده است (سید بن طاووس، ۱۳۳۰: ۲۸۰ ـ ۲۸۱).
ج. شهید اول (م. ۷۸۶ ق): شهید اول، دعای مزبور را ذیل بخش «تتمّه فی زیاره سیّدنا و مولانا حجّه اللّه الخلف الصالح أبی القاسم محمّد المهدیّ صاحب الزّمان صلوات اللّه علیه و على آبائه بسرّ من‏ رأى‏‏»، مروی از حضرت مهدی معرفی کرده و خواندن آن را جزو دعاهای سرداب مطهر بعد از «نماز امام زمان» مستحب دانسته است. متن دعای نقل شده از سوی شهید اول برابر با نقلی است که ابن مشهدی ذکر کرده است (شهید اول، ۱۴۱۰: ۲۱۰).
د. کفعمی (م. ۹۰۵): کفعمی دعای مزبور را ذیل عنوان «ادعیه المسجون» با این تعبیر: «دعایی که صاحب الامر به مردی محبوس یاد داد و او نجات یافت»؛ نقل کرده است ‏(کفعمی، ۱۴۰۳: ۱۷۶).
۲٫ بخشی از دعا
در برخی از کتاب¬ها، بخش¬هایی از دعای مزبور نقل شده که می¬توان ذیل عنوان «بخش آغازین دعا» و «بخش میانی دعا» ذکر کرد.
بخش آغازین دعا
الف. طبرسی (م. ۵۴۸ ق): امین الاسلام طبرسی، صاحب «مجمع البیان»، بخش آغازین دعا را در کتاب «کنوز النجاح» نقل کرده است. نسخه خطی ترجمه¬ای از این کتاب که در کتابخانه مجلس نگهداری می¬شود، فاقد هر گونه فهرست و شماره صفحات است. در کتاب مزبور چنین ذکر شده است:
دعایی که حضرت صاحب الزمان تعلیم نموده آن را به مردی که در حبس بوده است که به جهت خلاصی از حبس بخواند: اللّهُمّ عَظُمَ البَلاءُ و امْتنَعَ الرَجاءُ و ضَاقَتِ الأَرْضُ و مُنِعَتِ السَّمَاءُ و أَنْتَ المسُتَغاثُ و إِلَیْکَ المُشْتَکى و عَلْیکَ المُتوکَّلُ فِی الشِّدَّهِ و الرَّخاءِ فَصَلَّ عَلی مُحَمَدٍ و آل مُحَمد و عَلی اُولِی أَلاَمرِ الْذینَ فَرضْتَ عَلَینا طَاعَتَهُم و عَرَفْتَنا بِذلِک مَنِْزلَتَهُم فَفَرَّجِ عَنّا بِحَقِهِم فَرَجاً عاجِلاً قَریباً کَلَمْحِ بالِبَصَرِ أو هُو أَقْرَب» (طبرسی، ۱۱۳۰).
ب. قطب الدین راوندی (م. ۵۷۳ ق): قطب الدین راوندی در ادامه روایتی که درباره¬ دوازده امام وارد شده (صدوق، ۱۳۹۵، ج۱: ۲۶۵ ـ ۲۶۹)؛ بخش آغازین دعا را از ادعیه امام زمان دانسته است:
و دعاؤه: «اللّهُمّ عَظُمَ البَلاءُ و بَرِحَ الَخفاءُ و انْقَطَعَ الرَجاءُ و انْکَشَفَ الغِطاءُ و ضاقَتِ الأرضُ و مُنِعَتِ السُماءُ و أنَْتَ المُستَعانُ و إلیْکَ المُشْتَکى و عَلَیْکَ التَوکَلُ فِی‏ الشَدَهِ و الرَّخاءُ فَصَلِ عَلى مُحمَّدٍ و آلِ مُحمدٍ و عَلى أُولیِ الأَمْرِ الذینَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُم و عَرَفْتنَا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُم فَفَرّجِ عَنّا بِحَقهِم فَرَجاً عاِجلاً قَریباً کَلَمْحِ‏ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَب» (راوندی، ب۱۴۰۹: ۳۶۵).
بخش میانی دعا
بخش¬ میانی دعا تعبیراتی است که از معصومان نصرت و کفایت درخواست شده است. پیشینه نقل این بخش از دعا به آثار قرن پنجم هجری برمی¬گردد.
الف. محمد بن جریر طبری (م. قرن پنجم): طبری، صاحب «دلائل الامامه»، ضمن ذکر داستان یک تشرف به محضر امام زمان، بخشی میانی دعای مزبور را نقل کرده است:
ابو جعفر، محمد بن هارون بن موسى تلّعکبرى براى ما نقل کرد که ابو الحسین‏ بن‏ ابى‏ البغل‏ کاتب براى او نقل کرده بود که گفت: کارى از ابو منصور بن صالحان به گردن گرفتم؛ ولى میان من و او اتفاقى افتاد که موجب پنهانى من گشت. او مرا خواست و تهدید کرد؛ ولى من همچنان پنهان می‌زیستم و بر خویشتن مى‏ترسیدم تا آن که شب جمعه¬ای به طرف مقابر قریش (حرم کاظمین) رفتم و قصد کردم که شب را بیتوته کنم. آن شب، طوفانی و بارانى بود. لذا از ابو جعفر، کلیددارِ حرم خواستم درها را ببندد و سعى کند محلى را خلوت کند، تا من در خلوت به دعا و مسئلت از خداوند پردازم. ابو جعفر، کلیددار پذیرفت و درها را بست تا آن که شب به نیمه رسید و باد و باران، راه آمدن مردم را به حرم بست و من با فراغت بال به دعا و زیارت و نماز مشغول گشتم. در همان موقع که سرگرم دعا بودم، صداى پایى از طرف قبر مطهر حضرت موسى کاظم شنیدم. وقتى نگاه کردم، دیدم مردى زیارت می¬کند و بر حضرت آدم و پیغمبران اولوالعزم درود می-فرستد. سپس بر یک یک امامان درود فرستاد تا به صاحب الزمان  رسید؛ ولى او را نام نبرد، من تعجب کردم و گفتم: شاید فراموش کرد، یا این که امام زمان را نمى‏شناسد، یا این‌که مذهب او چنین است که امام دوازدهم را قبول ندارد.
بعد از زیارت، دو رکعت نماز گزارد. آن گاه به جانب قبر امام محمد تقى آمد و همان طور زیارت کرد و بر انبیا و ائمه درود فرستاد و دو رکعت نماز خواند من از او وحشت کردم؛ زیرا او را نمى‏شناختم.
ولى دیدم جوانى است کامل؛ لباس سفیدى پوشیده و عمامه‏اى حَنَک¬دار بر سر و ردایى بر دوش دارد. در این وقت، آن جوان مرا مخاطب ساخت و گفت: یا ابا الحسین بن ابى البغل! چرا دعاى فرج نمی¬خوانى؟ گفتم: آقاى من! دعاى فرج کدام است؟ گفت: دو رکعت نماز می¬خوانى و سپس می¬گویى: یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یؤاخذ بالجریره و لم یهتک السّتر یا عظیم المنّ، یا کریم الصّفح، یا حسن التّجاوز؛ یا باسط الیدین بالرّحمه یا منتهى کلّ نجوى؛ یا غایه کلّ شکوى. یا عون کلّ مستعین یا مبتدئا بالنّعم قبل استحقاقها. سپس ده مرتبه بگو: یا رباه! و ده مرتبه: یا سیداه‏! و ده مرتبه: یا مولاه! و ده مرتبه: یا غایتاه! و ده مرتبه: یا منتهى غایه رغبتاه! آن‌گاه بگو: أسألک بحقّ هذه الأسماء و بحقّ محمّد و آله الطّاهرین الّا ما کشفت کربى و نفست همّى و فرّجت غمّى و أصلحت حالى. آن‌گاه هر حاجتى دارى از خدا بخواه. سپس گونه¬ راست را روى زمین بگذار و صد مرتبه بگو: یا محمّد یا علىّ! یا على، یا محمّد! اکفیانى فانّکما کافیاى و انصرانى فانّکما ناصراى‏! بعد از آن گونه¬ چپ را بر زمین بگذار و صد مرتبه بگو: ادرکنى! و آن را بسیار تکرار کن. سپس با یک نفس بگو: الغوث، الغوث‏! آن‌گاه سر بردار که خداوند با کرم خود حاجت تو را روا خواهد کرد.
موقعى که من به نماز و دعا مشغول شدم، او از حرم بیرون رفت. چون فارغ گشتم، رفتم که از ابو جعفر کلیددار سراغ آن مرد را بگیرم و سؤال کنم با این که در بسته بود، آن مرد چگونه داخل شد! دیدم درها همچنان قفل است؛ تعجب کردم و پیش خود گفتم: شاید حرم در دیگر دارد که من نمی‌شناسم. رفتم به طرف ابو جعفر کلیددار؛ دیدم از اتاقى که روغن چراغ در آن گذارده‏اند، بیرون مى‏آید. من سراغ آن مرد را از او گرفتم که چگونه داخل حرم شد. ابو جعفر گفت: چنان که مى‏بینى درها همه بسته است و من هنوز درها را باز نکرده‏ام. من جریان را براى او نقل کردم. ابو جعفر گفت: این مرد مولا، صاحب الزّمان بوده است! مکرر در مثل چنین شبى که حرم خلوت است حضرتش را دیده‏ام. من بر آنچه از دست داده بودم تأسف خوردم. آن گاه نزدیک طلوع فجر از حرم بیرون آمدم و به جانب محله «کرخ» و جایى که در آن پنهان بودم رفتم؛ هنوز آفتاب سر نزده بود که دیدم اصحاب ابن صالحان سراغ مرا می¬گیرند و محل مرا از دوستانم می¬پرسند.
آن¬ها از وزیر براى من امان آورده بودند و نامه‏اى به خط وى نشان دادند که نوشته بود: «همه چیز خوب است» من با یکى از دوستان موثقم نزد ابن صالحان رفتم، او به احترام من برخاست و مرا کنار خود نشانید و طورى با من رفتار کرد که نظیر آن را از او به یاد نداشتم. … (طبرى، ۱۴۱۳: ۵۵۲).
ب. سید بن طاووس: سید بن طاووس همین بخش از دعا را از دلائل الامامه طبری نقل کرده است (سید بن طاووس، ۱۳۶۸: ۲۴۵ ـ ۲۴۷).
ج. کفعمی: کفعمی نیز ذیل عنوان «نماز حاجت» دعای مزبور را قریب به عبارت دلائل الامامه طبری نقل کرده است (کفعمی، ۱۴۱۸: ۱۵۲).
از مطالب پیشین چنین به دست می¬آید:
اولا، دعا از حضرت ولی عصر نقل شده است؛
ثانیا، کل دعا در ضمن «ادعیه نماز امام زمان» و بخش¬هایی از دعا در ضمن «نماز حاجت» ذکر شده است؛
ثالثا، دعای مزبور در آثار قرن پنجم و ششم هجری مورد توجه ویژه قرار گرفته است.
اقبال عملی و نظری اندیشمندان اسلامی به دعای فرج
محتوای غنی و مضامین ژرف دعای فرج باعث شده است علمای بسیاری آن را در سیره عملی و آثار علمی خود گنجانده و عملا هماهنگی محتوای آن را با مبانی توحیدی تایید کنند. در این زمینه می¬توان به موارد زیر اشاره کرد:
شیخ بهایی (۱۴۲۹: ۴۴۰ ـ ۴۴۱)؛ حر عاملی (۱۴۰۹: ج۸: ۱۸۵)؛ مجلسی (۱۴۰۳، ج۵۱: ۳۰۵؛ ج ۵۳: ۲۷۵، ج۸۷: ۳۸، ج۸۸: ۱۹۱، ج۸۸: ۳۵۰، ج۹۲: ۲۰۱، ج۹۹: ۲۰، ج۹۹: ۱۱۹ و همان، ۱۴۲۳: ۵۶۸)؛ علی یزدی حائری (۱۴۲۲، ج۱: ۲۶۰، ج۲: ۴۳)؛ ابراهیم بن محسن کاشانی (۱۴۰۵: ۶۹)؛ میرزا محمدتقی اصفهانی (۱۴۲۱، ج۱: ۲۱۷ ـ ۲۱۸ و همان، ج۲: ۳۸۱)؛ امام خمینی (۱۳۷۸: ۱۶۰)؛ میرزا جواد تبریزی (۱۴۲۷، ج۶: ۳۹۵).
بررسی محتوایی دعا
پیوند دعا با امام زمان
دعای فرج از جهات متعددی به حضرت مهدی ارتباط دارد:
اصل ورود دعا آموخته حضرت امام زمان به ابوالحسین‏ بن‏ ابى‏ البغل‏ کاتب می¬باشد که تفصیل آن گذشت (طبرى، ۱۴۱۳: ۵۵۲).
برخی از محققان اسلامی که بخشی از تحقیقات خود را به ادعیه، زیارات و توسلات اختصاص داده¬اند، دعای مزبور را به عنوان زیارت¬نامه امام زمان شمرده¬اند (ابن مشهدی، ۱۴۱۹: ۵۹۰-۵۹۱؛ سید بن طاووس، ۱۳۳۰: ۲۸۰ ـ ۲۸۱؛ شهید اول، ۱۴۱۰: ۲۱۰؛ کفعمی، ۱۴۰۳: ۱۷۶).
در متن دعا بخش اعظمی از توسل به درگاه معصومان، به امام زمان اختصاص پیدا کرده و دعاکننده با عجز و انابه شدت نیاز خود را با واژگانی چون «الْغَوْثَ»، «أَدْرِکْنِی» و «الْعَجَلَ» بیان می‌کند.
آری؛ امام حی و حاضر در زمان ما، وجود مقدس حضرت صاحب الزمان است. در دعای فرج، هم به پیامبر اکرم و هم به امیرالمؤمنان توسل می¬کنیم و از آنان حاجت می¬طلبیم؛ ولی در زمان ما امام معصوم و واسطه فیض الاهی حضرت مهدی صاحب الزمان است و برآورده شدن حاجات ما به دست مبارک آن حضرت صورت می¬پذیرد (بنویدی، ۱۳۹۰: ۱۱۴).
سرانجام، آن چه دعای مزبور را با ولی‌عصر زمان مرتبط می¬سازد، رفتار دینی شیعیان خالص و مومنان راستین است که نه تنها در شداید زندگی، بلکه در لحظه¬لحظه حیاتشان، پیوندی با مضامین دعای مزبور داشته و عملا خود را متمسک به آستان حضرت می¬دانند. گواه این سخن توصیه¬های اخلاقی و عرفانی بزرگانی چون آیت الله بهجت است که توسل به امام زمان را در قالب دعای فرج بسیار توصیه می¬فرمودند. تعبیر ایشان در اهمیت دعای فرج چنین است:
بهترین کار برای به هلاکت نیفتادن در آخرالزمان، دعای فرج امام زمان است؛ … مخصوصاً دعای شریف «عظم البلا و برح الخفا» را بخوانیم و از خدا بخواهیم که صاحب کار را برساند (بزرگمهرنیا، ۱۳۸۸: ۴۰۱ ـ ۴۰۲).
دسته¬بندی فقرات دعا
متن این دعا در یک تقسیم کلی سه بخش می‌شود: «مناجات با خدا»، «توسل به معصومان» و «بازگشت به مناجات» که هر کدام نیز به شاخه¬های فرعی¬تری تقسیم می¬‌گردد.
در بخش نخست سه شاخه وجود دارد: ۱٫ شکایت؛ ۲٫ صلوات و درود بر پیامبر و آل پیامبر؛ ۳٫ گشایش¬خواهی¬.
در بخش دوم، دو شاخه¬ مطرح است: ۱٫ توسل به پیامبر و امام علی؛ ۲٫ توسل به امام زمان و بخش پایانی دعا بازگشتی است به مناجات با خدا.
بخش نخست: مناجات با خدا
شکایت: بخش آغازین دعا شکایت به محضر خداوند از شداید و سختی¬های روزگار است:
اللَّهُمَّ عَظُمَ الْبَلَاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَیْکَ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَ الرَّخَاءِ.
صلوات و درود به پیامبر و آل پیامبر: در شاخه دوم از بخش اول، دعا بر ذکر صلوات و اقرار به اولی الامر بودن ایشان مشتمل است:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ.
گشایش¬خواهی: در شاخه پایانی بخش اول از خدا، گشایش طلب شده و به همین مناسبت، این دعا به نام «دعای فرج» معروف شده است:
فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلًا قَرِیباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ‏.
بخش دوم: توسل به معصومان
در بخش دوم دو شاخه وجود دارد:
توسل به پیامبر و امام علی: در این شاخه، خطاب دعاکننده متوجه شخص پیامبر و امام علی است:
یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ اکْفِیَانِی‏ فَإِنَّکُمَا کَافِیَایَ وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَایَ.
توسل به امام زمان: در شاخه دوم، خطاب به امام زمان متوجه است:
یَا مَوْلَانَا یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْأَمَانَ الْأَمَانَ الْأَمَانَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی السَّاعَهَ السَّاعَهَ السَّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ.
بخش پایانی بازگشت به مناجات: بخش پایانی دعا، بازگشتی است به مناجات با خدا:
یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین.

نمودار شماره ۱٫ دسته¬بندی فقرات دعای فرج
سنجش فقرات دعا با معیارهای دینی
برای این که سازگاری دعای مزبور با مبانی توحیدی بررسی شود، فقرات دعا را با معیارهای دینی از قبیل ۱٫ آیات، ۲٫ روایات، ۳٫ عقاید مسلم دینی و مذهبی می¬سنجیم:
بررسی فقره شکواییه
سنجش با آیات: فقره¬ شکواییه با آیات قرآن سازگاری دارد. اصل مشروعیت شکایت به درگاه خداوند، از تعبیر حضرت یعقوب در فقدان فرزندش (یوسف: ۸۶) و شکایت حضرت ایوب از آسیبی که به او رسیده بود (انبیاء: ۸۳)؛ قابل برداشت است.
سنجش با روایات: در آموزه¬های روایی، شکایت و گله¬مندی به دو صورت «شکایت به خدا» و «شکایت به غیر خدا» مطرح شده است.
الف. شکایت به خدا
شکایت، مخصوصا در امور معنوی در ادعیه معصومان فراوان دیده می¬شود؛ به عنوان نمونه:
حضرت علی در دعای کمیل با خدا چنین مناجات می¬کند:
لِأَیّ الأُمُورِ إِلِیکَ أَشکُو و لِمَا مِنْها أَضِجُّ و أَبْکِی لأَلیمِ العَذاب وَ شِدَّتِهِ أَمْ لِطُولِ البَلَاءِ و مُدَّته؛ از کدامین امور به تو شکایت کنم، و از کدام یک آن¬ها ضجه زده گریه کنم؟! آیا از دردناکی عذاب و شدتش بنالم یا بر طول بلا و مدتش؟! (طوسی، ۱۴۱۱: ۸۴۷).
در مناجات حضرت امام سجاد نیز شکایت به پروردگار از اموری معنوی دیده می¬شود:
أَشْکُو إِلَیْکَ یَا إِلَهِی ضَعْفَ نَفْسِی عَنِ الْمُسَارَعَهِ فِیمَا وَعَدْتَهُ أَوْلِیَاءَکَ، وَ الْمُجَانَبَهِ عَمَّا حَذَّرْتَهُ أَعْدَاءَکَ، وَ کَثْرَهَ هُمُومِی، وَ وَسْوَسَهَ نَفْسِی؛‌ای خدای من! به تو شکایت می¬کنم از ضعف نفسم در پیش¬دستی به آن چه به اولیایت وعده داده¬ای و دوری از آن چه دشمنانت را برحذر داشته¬ای و از فزونی غصه¬هایم و وسوسه¬ نفسم! (صحیفه سجادیه، دعای ۵۱).
شکایت به خدا از سختی مصیبت¬های رسیده نیز در سیره پیامبر نقل شده است؛ به عنوان نمونه:
هنگامی که مشرکین طائف پای حضرت را با انداختن سنگ مجروح کردند، حضرت به خدا چنین شکایت کرد:
اللّهُّم إِنّیِ أَشْکُو إِلیکَ مِنْ ضَعْفِ قُوَّتِی و قِلَّهِ حیِلَتی و نَاصِرِی و هَوَاِنی عَلَى النَّاسِ یا اَرْحَم الرَّاحِمِین‏؛ بارخدایا! شکایت می¬کنم به تو از ناتوانی¬ام، بی¬چارگی¬ام، بی¬یاوری¬ام و خواری¬ام پیش مردم؛‌ای مهربان¬ترین مهربانان! (بیهقی، ۱۴۰۵، ج۲: ۴۱۶؛ بلاذری، ۱۴۱۷، ج۱: ۲۳۷؛ مازندرانی، ۱۳۷۹: ج۱: ۶۸).
رسول خدا هنگام فرار مسلمانان در جنگ احد، با خدا چنین نجوا کرده است:
اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ وَ إِلَیْکَ‏ الْمُشْتَکَى وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ‏؛ پروردگارا! حمد از آن توست و شکایت به سوی توست و استعانت از توست (قمی، ۱۴۰۴، ۱ج: ۲۸۶).
پیامبر گرامی در جنگ احد از مشاهده وضعیت دلخراش بدن حمزه، به خدا با این تعبیر شکایت کرده است:
اللهم لک الحمد و إلیک‏ المشتکى‏ و أنت المستعان على ما أرى (عیاشی، ۱۳۸۰، ج۲: ۲۷۴).
ب. شکایت به غیر خدا
روایات، گله¬مندی و شکایت به غیر خدا را مذمت و ترک آن را مدح کرده است. در آموزه-های روایی «صبر جمیل» (یوسف: ۱۸ و ۸۳)، به صبری که در آن شکایتی نباشد، تفسیر (کلینی، ۱۳۶۵، ج۲: ۹۳) و مومن به «قلیل الشکوی» وصف شده است (همان، ج۲: ۲۲۶).
در بیان علوی نیز از شکایت به غیر خدا نهی شده است:
فَاللَّهَ اللَّهَ أَنْ تَشْکُوا إِلَى مَنْ لَا یُشْکِی شَجْوَکُمْ وَ لَا یَنْقُضُ بِرَأْیِهِ مَا قَدْ أَبْرِمَ لَکُم‏؛ زنهار، زنهار! شکایت خویش را نزد کسى نبرید که نمى‏تواند آن را حل کند، و قدرت ندارد با فکر خود گره از کارتان بگشاید. (نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵).
شکایتی که در دعای فرج مطرح شده، شکایت به خداست؛ در نتیجه باید اذعان کرد ناسازگاری بین این بخش از دعا با آموزه¬های روایی دیده نمی¬شود.
سنجش با عقاید مسلم دینی و مذهبی: شکایت به درگاه خداوند از نابسامانی امور زندگی، یکی از اموری است که عقلا و متدینان همواره آن را جایز شمرده و با هیچ عقیده مسلم دینی و مذهبی ناسازگاری ندارد. فطرت انسان به گونه¬ای است که هنگام بروز مشکلات، شکوه نزد کسی می‌برد که قدرت حل آن را داراست.¬
با مباحثی که طرح گردید، معلوم شد این فقره با معیارهای دینی کاملا سازگار است.
بررسی فقره صلواتیه
سنجش با آیات: صلوات بر پیامبر دستور قرآنی است (احزاب، ۵۶). در قرآن دستور به صلوات بر آل پیامبر وجود ندارد. برخی از علمای اهل سنت صلوات بر غیر پیامبر را جایز نمی-دانند (فخر رازی، ۱۴۲۰، ج۱۶: ۱۳۶)؛ ولی سلام و صلوات بر غیر پیامبر در آیاتی از قرآن مطرح شده که گویای جواز صلوات بر غیر پیامبر است؛ از آن جمله:
الف. خداوند و فرشتگانش، بر شکیبایانی که هنگام مصیبت، مبدأ و معاد را فراموش نمی‌کنند، صلوات می¬فرستند (بقره: ۱۵۷). با توجه به این که آل پیامبر مصداقی از شکیبایان مزبور هستند، طبیعتا صلوات بر ایشان موجه خواهد بود (کاشانی، ۱۳۳۶، ج۷: ۳۲۳؛ مازندارنی، ۱۳۸۸، ج۱۰: ۲۳۸).
ب. خداوند و فرشتگانش بر مومنان صلوات می¬فرستند (احزاب: ۴۳). اگر صلوات بر مومنان که امت پیامبر هستند، موجه است؛ به طریق اولی صلوات بر آل پیامبر موجه خواهد بود.
اطاعت از «اولی الامر» نیز دستوری قرآنی است (نساء: ۵۹). هر چند در مصداق آن، بین فریقین اختلاف مشهوری وجود دارد؛ اولا، امر به اطاعت مطلق از «اولی الامر» گویای آن است که ایشان معصوم هستند و ثانیا، چون شناسایی ایشان برای ما به غیر از معرفی قرآن و یا پیامبر ممکن نیست، قهرا مصداق «اولی الامر» کسانى خواهند بود که پیامبر در روایاتى به نام آنان تصریح کرده (صدوق، ۱۳۹۵، ج۱: ۲۵۳؛ طبرسی، ۱۴۱۷، ج۲: ۱۸۲) و حضرتش امامان شیعه را مصداق «اولى الامر» دانسته است (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۴: ۳۹۸).
سنجش با روایات: صلوات به صورت «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» در آموزه¬های روایی فراوان نقل شده (کلینی، ۱۳۶۵، ج۲: ۵۵۸؛ صدوق: ۱۴۱۳، ج۱: ۱۱۲؛ طوسی، ۱۴۰۷، ج۲: ۹۹) و از صلوات ناقص، یعنی بدون «آل محمد» نهی شده است:
امام صادق فرمود: پدرم شنید [صدای] مردی را که به خانه خدا آویخته، می¬گفت: بار خدایا! بر محمد درود فرست! پس، پدرم به او گفت:‌ای بنده خدا! آن را ناقص گذاشته‌ای. در حق ما ستم مکن! بگو: خدایا! بر محمد و اهل بیتش درود فرست! (کلینی، ۱۳۶۵، ج‏۲: ۴۹۵).
صلوات مذکور با تکرار حرف جر «علی»، یعنی به صورت «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ» در منابع شیعه (طوسی، ۱۴۰۷، ج۲: ۹۹) و در اهل سنت (احمدبن حنبل، بی¬تا، ج۵: ۲۷۳؛ بخاری، ۱۴۰۱، ج۶: ۲۷ و نیشابوری، بی¬تا، ج۲: ۱۶؛ مالک، ۱۴۰۶، ج۱: ۱۶۶) نقل شده است.
سنجش با عقاید مسلم دینی و مذهبی: به طور کلی همه فرق اسلامی بر لزوم صلوات بر پیامبر اکرم اتفاق نظر دارند؛ اما در کیفیت آن اختلاف است.
مهم‌ترین اختلاف شیعه و سنی در کیفیت صلوات این است که شیعیان چه در تشهد نماز (طوسی، ۱۴۰۷، ج۲: ۹۲) و چه در غیر نماز، صلوات بر «آل محمد» را نیز لازم می‌دانند (کلینی، ۱۳۶۵، ج۲: ۴۹۵)؛ اما عموم اهل‌سنت صلوات بر آل محمد را در تشهد لازم یا حداقل متسحب می‌دانند ولی در گفته‌ها و نوشته‌هایشان فقط بر پیامبر صلوات می‌فرستند؛ مثلا می‌گویند و یا می‌نویسند: «صلی الله علیه و سلم» و اگر احیانا بر صلوات، عبارت «آل محمد» را بیفزایند، همراه آن، ازواج و اصحاب پیامبر را داخل می‌دانند (قاضی عیاض، ۱۴۰۷، ج۲: ۱۹۱ ـ ۱۹۲).
نتیجه این که صلوات مندرج در دعای فرج، با عقاید مسلم دینی منافاتی ندارد.
بررسی فقره گشایش¬خواهی
سنجش با آیات: «تمسک به وسیله»، دستوری قرآنی است (مائده: ۳۵). دعای رفع گرفتاری نیز در آیاتی از قرآن به چشم می¬خورد. طلب نجات از شر کافران، همراه توسل به رحمت خدا (یونس: ۸۶)؛ نجات¬خواهی حضرت نوح و ایمان¬آورندگانش از شر تکذیب¬کنندگان (شعراء: ۱۱۸) و نجات¬خواهی آسیه از شر فرعون و کردارش (تحریم: ۱۱)؛ توسل به توحید تنزیهی و توسل به اقرار بر ستمکاری خویش (انبیاء: ۸۷)؛ شاهدی بر درستی طلب متوسلانه دعا¬ی فرج است. اما آن چه تفاوت بین فقره مزبور با آیات قران را موجب می‌شود، مصداق وسیله¬¬ مطرح شده در این دعاست. در دعای فرج «حق پیامبر و آل پیامبر» به عنوان وسیله¬ مطرح شده که در قرآن چنین مصداقی صراحتا ذکر نشده است. از این رو، توسل به پیامبر و آل پیامبر نیز به تبیین نیاز پیدا می¬کند.
قرآن در جریان بنای خانه¬ کعبه، دعای حضرت ابراهیم را نقل می¬کند که حضرت از خدا به خاطر این کار نیکش حاجاتی خواسته است (بقره: ۱۲۷ـ ۱۲۸). آیات مزبور بر جواز توسل به عمل صالح دلالت دارد (سبحانی، ۱۳۸۵: ۲۳۲).
خداوند، توبه¬پذیری خود را به استغفار گنهکاران نزد پیامبر و استغفار پیامبر برای گنهکاران، منوط کرده است (نساء: ۶۴). برادران یوسف نیز بعد از پی بردن به خطای خود، نزد پدر آمده و از او خواستند برایشان از خداوند طلب آمرزش کند (یوسف: ۹۷). از آیات مزبور جواز توسل به پیامبران و اولیا قابل برداشت است (فضل الله، ۱۴۱۹، ج۸: ۱۵۸).
در نتیجه می¬توان گفت: توسل به حق پیامبر و آل پیامبر، هر چند در قرآن به صورت صریح بیان نشده است؛ نمونه¬هایی از توسل که در قرآن مطرح شده است با توسل مزبور قرابت عمیقی دارد.
سنجش با روایات: در آموزه¬های روایی سه گونه توسل وجود دارد:
۱٫ درخواست از خدا به حق اولیای الاهی
بر اساس روایاتی متعدد، لازم است دعاکننده خدا را به «حق محمد و آل محمد » قسم دهد. این نوع دعا هم درباره گرفتاری¬های معیشتی و هم در زمینه امور معنوی نقل شده است.
الف. روایت سماعه
امام کاظم به سماعه آموخت هنگام دعا چنین دعا کند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ …» (کلینی، ۱۳۶۵، ج۲: ۵۶۲).
ب. از توصیه¬های پیامبر
در دعایی که پیامبر به امام علی آموخته، چنین ذکر شده است: «اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ …» (حرانی، ۱۴۰۴: ۱۱).
ج. توسل حضرت آدم
«کلمات» در توبه حضرت آدم و قسم دادن خدا به آن (بقره: ۳۷)؛ در روایات به «خمسه طیبه» تفسیر شده است (کلینی، ۱۳۶۵، ج۸: ۳۰۵؛ سیوطی، ۱۴۰۴، ج۱: ۶۰).
نتیجه آن که فرج و گشایش خواسته شده از خدا به حق پیامبر و آل پیامبر، مطلب نادری نیست که باعث استبعاد دعای فرج گردد، بلکه نظیر آن در روایات فراوان است (ر. ک: عیاشی، ۱۳۸۰، ج۲: ۱۹۸؛ کلینی، ۱۳۶۵، ج۲: ۵۵۰؛ ابن قولویه، ۱۳۵۶: ۲۸۴).
۲٫ درخواست دعا از اولیای الاهی
دومین نوع توسل به درگاه اولیای الاهی این است که آنان را مخاطب قرار داده، دعا از پروردگار طلب گردد. در این خصوص به ذکر یک نمونه که توسل حضرت ابوطالب به پیامبر است بسنده می¬شود:
از انس بن مالک چنین نقل شده است: ابوطالب بیمار شد و پیامبر به عیادتش رفت. ابوطالب گفت: برادرزاده! از پروردگاری که پرستش می¬کنی، بخواه مرا عافیت دهد! پس پیامبر گفت: بارخدایا! بر عمویم شفا بخش! پس، ابوطالب برخاست؛ گویا شتر خوابیده از زمین برمی¬خیزد. پس گفت: برادرزاده! پروردگاری که تو پرستش می¬کنی، از تو اطاعت کرد. حضرت فرمود: و تو‌ای عمو جان! اگر از خدا اطاعت کنی، البته از تو اطاعت خواهد کرد (بغدادی، ۱۴۱۷، ج۸: ۳۷۳).
البته این نحو دعا در دعای فرج نقل نشده است.
۳٫ درخواست مستقیم از اولیای الاهی
سومین نوع توسل، درخواست مستقیم از اولیای الاهی است. در این زمینه نیز به بیان یک نمونه از فقرات زیارت جامعه بسنده می¬کنیم:
یَا وَلِیَّ اللَّهِ إِنَّ بَیْنِی وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لَا یَأْتِی عَلَیْهَا إِلَّا رِضَاکُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاکُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَکُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِی وَ کُنْتُمْ شُفَعَائِی؛‌ای ولی خدا! همانا بین من و خدای عز و جل گناهانی وجود دارد که تنها رضای شما آن¬ها را نابود می¬کند. پس به حق کسی که شما را امین رازش کرده و امور آفریده¬ها را به شما واگذارده و اطاعتتان را قرین اطاعتش ساخته است؛ گناهانم را بر من ببخشید و شفیعان من باشید! (صدوق، ۱۴۱۳، ج‏۲: ۶۱۶)

نمودار شماره ۲٫ انواع توسل به اولیای الاهی
حاصل سنجش فقره طلب متوسلانه دعای فرج با معیارهای دینی، گویای سازگاری این فقره با مبانی توحیدی است.
بررسی فقره توسل
سنجش با آیات: در آغاز فقره توسل نام پیامبر و امام علی به دو صورت مورد خطاب قرار گرفته است: ابتدا نام امام و سپس نام پیامبر (یا علی، یا محمد!) و در وهله دوم، ابتدا نام پیامبر و سپس نام امام (یا محمد، یا علی!). این نوع خطاب، به دلیل شدت ارتباطی است که بین پیامبر و امام علی برقرار است. شدت ارتباط مزبور را می¬توان از کاربرد قرآنی واژه «انفسنا» درباره امام علی (آل عمران: ۶۱) برداشت کرد. «انفسنا» به معنای جان پیامبر، کسی است که در کمالات روحی و معنوی به منزله پیامبر است. مصداق جان پیامبر نمی¬تواند غیر از علی بن ابی طالب باشد؛ چرا که پیامبر او را از کودکی در آغوش خود بزرگ کرده و روحیات و اخلاقش به مانند پیامبر است. او به منزله جان پیامبر است (فضل الله، ۱۴۱۹، ج۶: ۶۸).
در بخش میانی این فقره از دعا، پیامبر و امام علی به صفت کفایت و نصرت متصف و از امام زمان نیز به عنوان دادرس و پناه استمداد شده است. بزنگاه دعا همین قسمت است؛ چراکه درخواست کفایت و نصرت از پیامبر و امام علی به ظاهر با روح توحیدی سازگاری ندارد.
قابل ذکر است، بر اساس اندیشه اسلامی، اموری چون توسل، شفاعت، استغاثه، تبرک و زیارت قبور بزرگان دین، مورد پذیرش است؛ ولی در دیدگاه وهابیت، امور مزبور شرک پنداشته شده است؛ در حالی که بسیاری از نویسندگان مسلمان از پیروان اهل بیت و حتی اهل سنت، با اصول یادشده موافق بوده و در مقابل وهابیت موضع گرفته و در آثارشان به سازگاری امور یاد شده با توحید، تصریح کرده‌اند (ر. ک: سبکی، ۱۴۱۹، ابی حامد بن مرزوق، ۱۹۷۶، سبحانی، ۱۳۷۴، علیانسب، ۱۳۸۷).
به هر روی، قرآن، معارف خود را بر اساس توحید قرار داده (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۵: ۳۱۲)؛ شرک را ظلم بزرگی دانسته (لقمان: ۱۳) و توحید صفاتی خدا، از قبیل توحید در کفایت، نصرت و استعانت را در آیات فراوانی مطرح کرده است: «أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ» (زمر: ۳۶)؛ «وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ» (آل عمران: ۱۲۶) و نیز «وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» (فاتحه: ۵).
حال باید دید آیا «طلب کفایت و نصرت از غیرخدا» با «حصر کفایت و نصرت در خداوند» سازگار است؟ این پرسش یکی از دو پاسخ زیر را خواهد داشت:
نفی: طلب بسندگی و نصرت از غیرخدا با روش قرآن و سنت هماهنگی ندارد؛ در نتیجه دعای مزبور دعای ساختگی است (صادقی تهرانی، ۱۳۶۵، ج۲۵: ۳۴۰).
اثبات: طلب مزبور با حصر بسندگی و نصرت در خداوند منافاتی ندارد؛ چرا که پیامبر و امام علی وسیله بسندگی و نصرت هستند (تبریزی، ۱۴۲۷، ج۶: ۳۹۵).
پاسخ سلبی بر این نکته تاکید دارد که روش قرآن، روشی توحیدی است؛ ولی لحن دعا مشرکانه است و پاسخ ایجابی نیز چنین تبیین می¬کند که سبب حقیقی بسندگی و نصرت خداست و پیامبر و امام علی تنها وسیله آن سبب هستند، نه سببی مستقل.
در دفاع از پاسخ ایجابی چنین می¬توان گفت که قرآن دو انتقاد به شرک وارد می¬کند:
الف. این که بت¬ها موجوداتی بی¬جان¬اند (نحل: ۲۱) که نه سود دارند، نه زیان (یونس: ۱۸)؛
ب. این که بت¬پرستان برای واسطه قرار دادن بت، بین خود و خدا، دلیل روشنی از سوی خدا ندارند (یوسف: ۴۰؛ نجم: ۲۳). انتقاد دوم از انتقاد اول مهم¬تر است؛ زیرا طبق انتقاد اول این شبهه تداعی می¬شود که بت¬ها به دلیل عدم تأثیر نمی¬توانند واسطه شوند و اگر جاندار موثری مورد توسل واقع شود، اشکالی نخواهد داشت. انتقاد دوم در صدد دفع این شبهه است و بیان می¬کند توسل به هر موثری، بدون اذن خدا روا نیست. نتیجه این‌که اگر کسی موثر و مأذون باشد، توسل به او جایز خواهد بود (حسینی زنجانی، ۱۳۸۵: ۵۵ ـ ۶۵).
اما آیا در قرآن، دلیلی وجود دارد که خدا این اجازه را درباره کسی داده باشد که واسطه بین مردم و خدا واقع شود؟
الف. «کشف ضر» از سوی حضرت موسی
با این‌که «کشف ضر» از صفات منحصره خداست (انعام: ۱۷؛ یونس: ۱۰۷؛ نمل: ۶۲)؛ در قرآن کریم، این مطلب در غیر خدا نیز به کار رفته است:
وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنی‏ إِسْرائیلَ؛ و هنگامى که عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: اى موسى! پروردگارت را به عهدى که نزد تو دارد، براى ما بخوان! اگر این عذاب را از ما برطرف کنى، حتماً به تو ایمان خواهیم آورد و بنى اسرائیل را قطعاً با تو روانه خواهیم ساخت! (اعراف: ۱۳۴).
در این آیه «کشف رجز» (برطرف کردن عذاب) به حضرت موسی اسناد داده شده است؛ یعنی موسی به عهدی که دارد، «کاشف الرجز» است. در جمله مزبور، موسی، موضوع؛ کاشف الرجز، محمول و عَهدداری، قید موضوع است. قید «بما عهد عندک» از دو حال خارج نیست: یا حیثیت تقییدیه است، یا حیثیت تعلیلیه. اگر حیثیت تقییدیه باشد، از باب «جسم سفید مرئی است»؛ خواهد بود و اگر حیثیت تعلیلیه باشد، از باب «انسان متعجب خندان است»؛ خواهد بود. در حیثیت تقییدیه، محمول مجازا به موضوع اسناد می¬یابد و حقیقتا به قید نسبت داده می¬شود؛ اما در حیثیت تعلیلیه، محمول حقیقتا به موضوع نسبت داده می¬شود و قید تنها علت اسناد است. انتزاعی بودن عهد و پیمانی که پیش موسی است و حقیقی بودن ذات موسی، ما را به این وا می¬دارد که قید «بما عهد عندک» را تعلیلی بدانیم، نه تقییدی. در نتیجه باید اذعان کرد نفس موسی به دلیل عهدی که با خدا دارد، برطرف¬کننده بلایا است (حسینی زنجانی، ۱۳۸۵: ۱۲۷ ـ ۱۲۹).
ب. خلقت و هدایت در غیر خدا
خلقت و هدایت از صفات مخصوص خداست؛ با این حال، قرآن صفات مزبور را درباره غیر خدا به کار برده است. کاربرد خلقت درباره حضرت عیسی (مائده: ۱۱۰) و نیز هدایت درباره امام (رعد: ۷) و قرآن (اسراء: ۹)؛ گویای آن است ‌که اذن خلقت و هدایت در حدی خاص به موجودات پیش¬گفته صادر شده است و خالقیت عیسوی با خالقیت الاهی و نیز هدایت¬گری نبوی و قرآنی با هدایت¬گری الاهی منافاتی ندارد؛ چرا که همگی از خدا مأذون هستند.
در نتیجه با تنقیح مناط می¬توان گفت اگر خلقت عیسوی با حصر خلقت در خدا منافات ندارد، بسندگی و نصرت نبوی و علوی نیز با حصر این دو صفت در خدا منافاتی نخواهد داشت.
طرح یک شبهه
دادخواهی می‌‌تواند دارای دو صورت باشد: بی‌اشکال و دارای مشکل:
الف. در امور عادی که اسباب آن برای انسان فراهم است (مورد بی‌اشکال)؛
ب. در امور غیر عادی که اسباب آن فقط به دست خداست (مورد دارای مشکل).
قرآن در عین دعوت به توحید استعانت (فاتحه: ۵) مومنان را به همکاری در خیرات فرا می‌خواند:
وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى؛ و بر سر نیکى و پرهیزگارى همکارى کنید (مائده:۲).
اگر حصر در استعانت به این معنا باشد که از غیر خدا یاری نطلبید، با دعوت به همکاری معارض خواهد بود؛ ولی این تعارض را می¬توان با همان دو صورت پیش¬گفته حل کرد: در اموری که اسباب آن به دست انسان است، یاری¬طلبی از همدیگر بی¬اشکال است؛ ولی در اموری که اسباب آن فقط به دست خداست، یاری¬طلبی از غیر خدا کاری مشرکانه است (رشید رضا، بی¬تا، ج۱: ۴۹ ـ ۵۰). آن چه محل کلام است، نوع دوم یاری¬طلبی است. آیا نشانه¬ای بر درستی این نوع یاری¬طلبی در قرآن وجود دارد؟
در پاسخ به این شبهه می¬توان از داستان حضرت سلیمان نیز بهره گرفت. قرآن سخنی را از سلیمان نقل می¬کند که در آن، کاری غیر عادی را از اطرافیانش خواسته است:
قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتینی‏ بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونی‏ مُسْلِمین؛ [سپس‏] گفت: اى سران [کشور]! کدام یک از شما تخت او را ـ پیش از آن‌که مطیعانه نزد من آیند ـ براى من مى‏آورد؟ (نمل: ۳۸).
اجابت تقاضای حضرت سلیمان، از قدرت مخلوق خارج بود؛ در حالی که حضرت سلیمان تجهیزات فراوانی در اختیار داشت. کمک طلبیدن سلیمان در زمینه چیزی که از توان بشر خارج است، نشانه¬ای است از جوازِ این دادخواهی (حسینی زنجانی، ۱۳۸۵: ۱۳۷ ـ ۱۳۸).
ثانیا، استمداد از خداوند به کارهای خارج از قدرت بشری محدود نمی¬شود، بلکه در مواردی نیز که همه اسباب مادی آماده باشد، برای مسلمان جایز نیست که به آن¬ها، بدون سبب¬ساز واقعی توجه کند (همان: ۱۴۶).
نتیجه این که استمداد از اولیای الاهی در امور غیر عادی مثل مغفرت و گره¬گشایی از معضلات غیرقابل¬حل ، با آیات قران منافاتی ندارد.
سنجش با روایات: در ادعیه و زیارات، اولیای الاهی، به ویژه پیامبر و امام علی مخاطب قرار گرفته و از ایشان طلب حاجت شده است. با توجه به این که پیامبر و امام علی پدران معنوی امت اسلامی هستند: «انا و علی ابوا هذه الامه» (صدوق، ۱۳۸۶، ج۱: ۱۲۷)؛ طلب از ایشان طلب از بیگانه شمرده نمی¬شود. از سویی، پیامبر در تعبیر حضرت علی به «طبیب» وصف شده است (سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸) و طلب بیمار از طبیب امری دور از انتظار نیست.
در دعای فرج نام پیامبر و امام علی به دو صورت مورد خطاب قرار گرفته است: ابتدا نام امام و سپس نام پیامبر و در وهله دوم، ابتدا نام پیامبر و سپس نام امام مخاطب واقع شده است. این نوع خطاب به دلیل شدت ارتباطی است که بین پیامبر و امام برقرار است. شدت ارتباط مزبور در تعابیر نبوی مشهود است: «فَاَمّا عَلِیٌّ فَاَنَا هُوَ وَ هُوَ اَنَا» (کلینی، ۱۳۶۵، ج۸: ۳۱۹)؛ «اِنَّ عَلِیّاً مِنّی وَ اَنَا مِنهُ» (همان: ۳۲۱) و: «اِنّ عَلِیّاً مِنّی وَ اَنَا مِن عَلِیٍّ» (صدوق، ۱۳۷۶: ۳۶).
تعابیر مذکور، گویای شدت ارتباط میان پیامبر و امام علی است (مازندرانی، ۱۳۸۸، ج۱۲: ۲۶).
نظیر این گونه طلب¬ها در آموزه¬های روایی فراوان ذکر شده است که برخی از آن¬ها بیان می‌شود:
الف. روایت ربیعه بن کعب
ربیعه می‌گوید: شبی را در خدمت پیامبر بودم؛ مقدمات وضو را برای حضرت فراهم کردم. پس حضرت به من فرمود: «از من [چیزی] بخواه.» عرضه داشتم: همراهی‌تان را در بهشت می¬خواهم. فرمود: «غیر آن را بطلب». عرض کردم: خواسته¬ام همان است. حضرت فرمود: «پس مرا بر خود با کثرت سجود یاری کن» (نیشابوری، بی¬تا، ج۲: ۵۲؛ سجستانی، ۱۴۱۰، ج۱: ۲۹۷؛ نسائی، ۱۳۴۸، ج۲: ۲۲۷؛ ورام، ۱۴۱۰، ج۲: ۲۳۶).
ب. دعا بعد از نماز روزی
پیامبر در پاسخ به خواسته مردی که جهت جلب روزی دعایی از حضرت طلبید؛ دعایی به او یاد داد که در بخشی از آن چنین آمده است: «یَا مُحَمَّدُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَى اللَّهِ رَبِّکَ وَ رَبِّی» (کلینی، ۱۳۶۵، ج۲: ۵۵۲).
ج. دعا برای محزون
در روایت اسماعیل بن یسار، دعای آخر سجده برای برطرف شدن حزن و اندوه، تعبیر «یَا جَبْرَئِیلُ، یَا مُحَمَّدُ! یَا جَبْرَئِیلُ، یَا مُحَمَّدُ! اکْفِیَانِی‏ مَا أَنَا فِیهِ فَإِنَّکُمَا کَافِیَانِ! وَ احْفَظَانِی بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِنَّکُمَا حَافِظَانِ!»؛ وارد شده است (کلینی، ۱۳۶۵، ج۲: ۵۵۸ ـ ۵۵۹).
د. دعای نماز حاجت
یَا مُحَمَّدُ، یَا رَسُولَ اللَّهِ! أَشْکُو إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْکَ‏ حَاجَتِی! (کلینی، ۱۳۶۵، ج‏۳: ۴۷۶).
هـ. مخاطب قرار دادن پیامبر و اهل بیت
بر روی انگشتری که امام حسن عسکری به ابراهیم بن مهزیار عطا فرمود، این عبارت حک شده بود: «یا الله، یا محمد، یا علی!» (صدوق، ۱۳۹۵، ج۲: ۴۴۵).
و. روایت عثمان بن حنیف
به نقل از عثمان بن حنیف، دعایی که رسول گرامی به مردی نابینا آموخت و آن شخص بینا شد، چنین است: «یا مُحَمّدُ! اِنّى قَدْ تَوَجَهْتُ بِکَ إِلَى رَبَّى اَلْلُّهم شَفّعهُ فیّ و شَفّعْنِی فی نَفْسِی» (حاکم نیشابوری، بی¬تا، ج۱: ۵۲۶).
همین روایت در منابع شیعه ذکر شده است (راوندی، الف. ۱۴۰۹، ج۱: ۵۵).
ز. قنوت نماز وتر
یا مُحَّمدُ! أَتَقَربُ بِکَ إلى الله رَبَّی وَ رَبَّکَ لِیَسْمُعُ دُعائی و یُعْطِینِی سُؤلِی و یَغْفِرْ ذَنْبِی‏ (مفید، ۱۴۱۳: ۱۲۶ ـ ۱۲۷).
ح. زیارت¬نامه حضرت فاطمه زهرا
یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَهًِ؛ اى آن که خدا تو را آفرید و پیش از آفرینشت بیازمود و در آن آزمایش تو را بر هر گونه بلا شکیبا یافت! (طوسی، ۱۴۰۷، ج۶: ۱۰).
ط. زیارت¬نامه امام حسین
وَ قَدْ تَوَجَّهْتُ إِلَى رَبِّی یَا سَیِّدِی فِی قَضَاءِ حَوَائِجِی وَ مَغْفِرَهِ ذُنُوبِی فَلَا أَخِیبَنَ‏ مِنْ زُوَّارِک؛‌ای مولایم! من برای گرفتن حاجاتم و بخشیده شدن گناهانم حقیقتا به سوی پروردگارم توجه یافتم. پس مرا از بین زائرانت ناامید مگردان (طوسی، ۱۴۰۷، ج‏۶: ۶۰).
ی. دعا بعد از نماز وتیره
یَا مُحَمَّدُ، یَا عَلِیُّ! بِکُمَا بِکُمَا (طوسی، ۱۴۱۱: ۱۱۶).
ک. دعا بعد از نماز استغاثه
در دعای بعد از نماز استغاثه از امام صادق چنین نقل شده است:
یَا مُحَمَّدُ یَا رَسُولَ اللَّهِ یَا عَلِیُّ یَا سَیِّدَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِکُمَا أَسْتَغِیثُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى (طبرسی، ۱۴۱۲: ۳۳۰ ـ ۳۳۱).
ل. زیارت¬نامه امیر المومنین
وَ أَشْهَدُ یَا مَوَالِیَّ أَنَّکُمْ تَسْمَعُونَ کَلَامِی، وَ تَرَوْنَ مَقَامِی، وَ تَعْرِفُونَ مَکَانِی، وَ تَرُدُّونَ سَلَامِی، وَ أَنَّکُمْ حُجَجُ اللَّهِ الْبَالِغَهُ، وَ نِعَمُهُ السَّابِغَهُ، فَاذْکُرُونِی عِنْدَ رَبِّکُمْ، وَ أَوْرِدُونِی حَوْضَکُمْ، وَ اسْقُونِی بِکَأْسِکُمْ، وَ احْشُرُونِی فِی جُمْلَتِکُمْ، وَ احْرُسُونِی مِنْ مَکَارِهِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ، فَإِنَّ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً مَحْمُوداً، وَ جَاهاً عَرِیضاً، وَ شَفَاعَهً مَقْبُولَهً (ابن مشهدی، ۱۴۱۹: ۲۵۱).
م. دعای روز شانزدهم ماه از امام صادق
وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ وَ الصَّلَوَاتُ وَ الْبَرَکَاتُ، یَا مُحَمَّدُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی، أَتَوَجَّهُ‏ بِکَ‏ فِی‏ حَاجَتِی‏ هَذِهِ وَ جَمِیعِ حَوَائِجِی إِلَى رَبِّکَ وَ رَبِّی (سید بن طاووس، ۱۴۱۵: ۱۲۳).
ن. دعا بعد از نماز روز دوشنبه
یا مُحَّمَدُ یَا عَِلِیُ یا جَبْرَئِیلُ بِکُم أَتَوَسَّلُ إِلَى اللهِ (سید بن طاووس، ۱۳۳۰: ۷۱ ـ ۷۲).
س. استغاثه به حضرت فاطمه
در سجده نماز استغاثه به حضرت زهرا چنین ذکر شده است: «یَا مَوْلَاتِی یَا فَاطِمَهُ أَغِیثِینِی»‏ (کفعمی، ۱۴۱۸: ۱۵۹).
مطالب گفته شده بخشی از روایاتی است که در آن اولیای الاهی مخاطب واقع شده و حاجتی از ایشان طلب شده است. برخی از تعابیر مذکور در قالب دعا و برخی به صورت زیارت¬نامه و با عبارت¬های متفاوتی نقل شده¬اند؛ ولی در این که همگی جنبه عبادی داشته و از سوی علمای اسلامی نقل شده و سیره مسلمانان و به ویژه شیعیان بر آن استوار بوده است؛ محل تردید نیست. علمایی که تعابیر مذکور را نقل کرده¬اند، خود را ناقل صرف نمی¬دانستند؛ بلکه وظیفه سنگین تشخیص درست از نادرست را بر دوش خود احساس کرده، همواره مطالبی را نقل ¬کرده¬اند که با روح شریعت هماهنگی داشته است و اگر از تعبیری بوی شرک احساس می¬کردند، یقینا آن را نقل نمی¬کردند (مرتضی العاملی ۱۴۲۶، ج۱۲: ۲۰۴ ـ ۲۰۵).
سنجش با عقاید مسلم دینی و مذهبی: توسل به معصومان از نظر مذهب تشیع یکی از امور مقبول و مطلوب است. صفاتی مثل «کفایت» و «نصرت» هر چند جزو صفات انحصاری خداوند است؛ به کار بردن آن¬ها درباره معصومان هر دو حقیقی است و از باب حقیقت بعد از حقیقت است؛ مثل انتساب نوشتن به فاعل و دست فاعل که دست فاعل، از فاعل مستقل نیست؛ بلکه در طول آن است (همدانی، ۱۳۸۷، ج۲: ۴۳۹).
ولایت تکوینی پیامبر و ائمه اطهار و نظام اسباب و مسببات
پیامبر و خاندان مکرم وی، همان گونه که در حوزه تشریع، لسان ناطق حق¬اند، در عرصه تکوین دست عطا و بازوی قدرت خداوند می¬باشند. ایشان محل ظهور قدرت کامل الاهی و مظهر سلطنت قاهر ربوبی هستند. بدین ترتیب دنیا و آخرت، به لحاظ نظام اسباب و مسببات، با یکدیگر سنخیت داشته و تشریع با تکوین هماهنگ است. اگر در آخرت (به اذن و فرمان الاهی) حسابرسی و پرونده خلق و تقسیم و سوق افراد به سوی بهشت و دوزخ، زیر نظر پیامبر و علی انجام می¬گیرد، در دنیا نیز این بزرگواران، جنود پروردگار، و واسطه جریان فیض ربوبی به مخلوقات بوده و کارگزاران خداوند در هستی (فرشتگان و …) به اذن خداوند تحت نظارت گسترده ایشان خدمت می¬کنند. در عین حال آن بزرگواران از خود استقلالی نداشته و صرفا در دایره قدرت و مشیت الاهی عمل می¬کنند (ابوالحسنی، ۱۳۸۴: ۴۷۷ ـ ۴۷۸).
بر این اساس، فقره مزبور با مبانی توحیدی ناسازگار نیست.
بررسی فقره پایانی
فقره پایانی بازگشتی است به مناجات با توسل به حق پیامبر و آل پیامبر. از مطالب پیشین وضعیت این فقره نیز معلوم می¬گردد.
نتیجه¬گیری
آن چه از پژوهش حاضر به دست می¬آید، این است که دعای فرج هر چند در آثار پیش از قرن ششم موجود نیست؛ به لحاظ محتوایی دربردارنده دقیق¬ترین معتقداتی است که کاملا با مبانی دینی سازگار است. این دعا از سه قسمت تشکیل یافته که دو قسمت آن در بین عموم مسلمانان با هیچ مشکلی مواجه نیست و تنها فقره سوم با دیدگاه¬های وهابیت سازگاری ندارد و این ناسازگاری به دعای فرج منحصر نیست؛ بلکه در بسیاری از امور مثل توسل، شفاعت، زیارت، تبرک بین اندیشه اسلامی و وهابیت اختلاف عمیقی وجود دارد.

منابع
قرآن کریم.
۱٫ نهج البلاغه.
۲٫ صحیفه سجادیه.
۳٫ ‏ابن اشعث، محمد بن محمد (بی‌تا). الجعفریات، تهران، مکتبه النینوى الحدیثه.
۴٫ ابن شهرآشوب مازندرانی (۱۳۷۹). مناقب آل ابی طالب، قم، موسسه انتشارات علامه، .
۵٫ ابن قولویه، جعفر بن محمد (۱۳۵۶). کامل الزیارات، نجف، دار المرتضویه.
۶٫ ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو (۱۴۱۹ق). تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیه منشورات محمد علی بیضون.
۷٫ ابن مشهدی، محمد بن جعفر (۱۴۱۹). المزار الکبیر، قم، دفتر انتشارت اسلامی.
۸٫ ابوالحسنی (منذر)، علی (۱۳۸۴). شیخ ابراهیم زنجانی، زمان، زندگی، خاطرات (۱۳۸۴). تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.
۹٫ ابی حامد مرزوق (۱۳۷۶م). التوسل بالنبی و جهله الوهابیین، استانبول، مکتبه ایشیق.
۱۰٫ احمد بن حنبل (بی‌تا). مسند احمد، بیروت، دار صادر.
۱۱٫ اصفهانی، میرزا محمد تقی (۱۴۱۲ق). مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
۱۲٫ بخاری، محمد بن اسماعیل (۱۴۰۱ق). صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر.
۱۳٫ بُرسی، حافظ رجب (۱۴۲۲ق). مشارق انوار الیقین فی اسرار امیر المومنین، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
۱۴٫ بزرگمهرنیا، عبدالحسن (۱۳۸۸). مشتاقی و مهجوری، تهران، موعود عصر.
۱۵٫ بغدادی، خطیب احمد بن علی بن ثابت (۱۴۱۷ق). تاریخ بغداد، بیروت، دار الکتب العلمیه.
۱۶٫ بلاذری، احمد بن یحیی (۱۴۱۷ق). انساب الاشراف، بیروت، دار الفکر.
۱۷٫ بنویدی، زهرا (بهار۱۳۹۰). «کاوشی در دعای فرج؛ الهی عظم البلاء»، فصلنامه انتظار موعود، ش ۳۴، ص ۹۵ ـ ۱۱۷٫
۱۸٫ بیهقی، ابوبکر احمد بن الحسین (۱۴۰۵ق). دلائل النبوه، بی‌جا، دار الکتب العلمیه.
۱۹٫ تبریزى، میرزا جواد (۱۴۲۷ق). ‌صراط النجاه، ‌قم، دار الصدیقه الشهیده‌.
۲۰٫ حاکم نیشابوری، حافظ ابی عبد الله (بی‌تا). المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دار المعرفه.
۲۱٫ حرانی، حسن بن شعبه (۱۴۰۴ق). تحف العقول، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
۲۲٫ حسینی زنجانی، سید عز الدین (۱۳۸۵). معیار توحید و شرک در قرآن، قم، بوستان کتاب.
۲۳٫ حلی ابن فهد (۱۴۰۷ق). عده الداعی بی¬جا، دار الکتاب الإسلامى.
۲۴٫ خمینى، سید روح الله (۱۳۷۸). التعلیقه على الفوائد الرضویه، دوم، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى.
۲۵٫ راوندی، قطب الدین، الف. (۱۴۰۹ق). الخرائج و الجرائح، قم، موسسه امام هادی.
۲۶٫ راوندی، قطب الدین، ب. (۱۴۰۹ق). قصص الانبیاء علیهم السلام، مشهد، مرکز پژوهش¬های اسلامی.
۲۷٫ راوندى، قطب الدین (۱۴۰۷ق). الدعوات، قم، انتشارات مدرسه امام مهدى.
۲۸٫ رشید رضا، محمد (بی‌تا). تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه.
۲۹٫ سبحانی، جعفر (۱۳۷۴). الزیاره فی الکتاب و السنه، تهران، مشعر.
۳۰٫ ـــــــــــــــ (۱۳۸۵). وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، دوم، قم، موسسه امام صادق.
۳۱٫ سبکی، تقی الدین (۱۴۱۹ق). شفاء السقام فی زیاره خیر الانام، حیدرآباد، دائره المعارف العثمانیه.
۳۲٫ سجستانی، ابی داود سلیمان بن الاشعث (۱۴۱۰ق). سنن ابی داود، تحقیق و تعلیق سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر.
۳۳٫ سید بن طاووس، علی بن موسی (۱۳۳۰ق). جمال الاسبوع، قم، دار الرضی.
۳۴٫ ـــــــــــــــ (۱۳۶۸ق). فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم، قم، دار الذخائر.
۳۵٫ ـــــــــــــــ (۱۴۱۵ق). الدروع الواقیه، بیروت، مؤسسه آل البیت علیهم السلام.
۳۶٫ ـــــــــــــــ (۱۴۱۱ق). المجتنی من الدعاء المجتبی،‏ مصحح: کرمانى، ابوطالب قم، دار الذخائر.
۳۷٫ ـــــــــــــــ (۱۴۱۱ق). مهج الدعوات و منهج الدعوات، مصحح: کرمانى، ابوطالب قم، دار الذخائر.
۳۸٫ شامی، یوسف بن حاتم، (۱۴۲۰ق). الدر النظیم فی مناقب الائمه اللهامیم، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
۳۹٫ شهید اول، محمد بن مکی (۱۴۱۰ق). المزار، اشراف سید محمد باقر موحد ابطحی اصفهانی، قم، مدرسه امام مهدی.
۴۰٫ شیخ بهایی، محمد بن حسین (۱۴۲۹). ‌جامع عباسى و تکمیل آن، قم، دفتر انتشارات اسلامى.
۴۱٫ صادقى تهرانى، محمد (۱۳۶۵). الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن، دوم، قم، انتشارات فرهنگ اسلامى.
۴۲٫ صدوق، محمد بن علی (۱۳۷۶). الامالی، تهران، کتابچی.
۴۳٫ ـــــــــــــــ (۱۳۸۹). علل الشرایع، نجف، کتابخانه حیدریه.
۴۴٫ ـــــــــــــــ (۱۳۹۵ق). کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، اسلامیه.
۴۵٫ ـــــــــــــــ (۱۴۱۳ق). من لا یحضره الفقیه، قم، دفتر انتشارات اسلامی..
۴۶٫ طباطبایی، سید محمد حسین (۱۴۱۷ق). المیزان فی تفسیر القرآن، قم دفتر انتشارات اسلامی.
۴۷٫ طبرسی، فضل بن حسن (۱۴۱۷ق). اعلام الوری باعلام الهدی، قم، موسسه آل البیت.
۴۸٫ ـــــــــــــــ (۱۱۳۰ق). کنوز النجاح، نسخه خطی، اهدایی جعفر سلطان القرائی به کتابخانه مجلس شورای ملی.
۴۹٫ طبرى، محمد بن جریر بن رستم (۱۴۱۳ق). دلائل الإمامه، قم، بعثت.
۵۰٫ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن (۱۴۰۷ق). تهذیب الأحکام، چهارم، تهران، دار الکتب الإسلامیه.
۵۱٫ ـــــــــــــــ (۱۴۱۱ق). مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت، موسسه فقه الشیعه.
۵۲٫ علیانسب، سیدضیاء الدین (۱۳۸۷). اسلام ابوسفیانی، تبریز، یاس نبی.
۵۳٫ عیاشى، محمد بن مسعود (۱۳۸۰ق). تفسیر العیّاشی، تهران، المطبعه العلمیه.
۵۴٫ فضل الله، سید محمد حسین (۱۴۱۹ق). تفسیر من وحی القرآن، دوم، بیروت، دار الملاک للطباعه و النشر.
۵۵٫ قاضى عیاض (۱۴۰۷ق). الشفاء بتعریف حقوق المصطفى، دوم، عمان، دار الفیحاء.
۵۶٫ قمى، على بن ابراهیم (۱۴۰۴ق). تفسیر القمی، قم، دار الکتاب.
۵۷٫ کاشانی، ابراهیم بن محسن (۱۴۰۵ق). الصحیفه المهدیه، قم، مدرسه امام مهدی.
۵۸٫ کاشانی، ملا فتح الله (۱۳۳۶). تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی.
۵۹٫ کفعمی، ابراهیم (۱۴۱۸ق). البلد الامین و الدرع الحصین، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
۶۰٫ ـــــــــــــــ (۱۴۰۳ق). المصباح، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
۶۱٫ کورانی عاملی، علی (۱۴۱۱ق). معجم احادیث امام مهدی، قم، موسسه معارف اسلامی.
۶۲٫ مازندرانی، ملا صالح (۱۳۸۸). شرح اصول الکافی، تحقیق ابوالحسن شعرانى و على اکبر غفارى، ‏تهران، دار الکتب الإسلامیه.
۶۳٫ مالک، (۱۴۰۶ق). الموطأ تصحیح وتعلیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
۶۴٫ مجلسی، محمد باقر (۱۴۰۳ق). بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۶۵٫ ـــــــــــــــ (۱۴۲۳ق). زاد المعاد، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
۶۶٫ مرتضی العاملی، سید جعفر (۱۴۱۳ق). مختصر مفید، بیروت، المرکز الاسلامی للدراسات.
۶۷٫ مفید، محمد بن محمد (۱۴۱۳ق). المقنعه، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید.
۶۸٫ نسائی، احمد بن شعیب (۱۳۴۸ق). سنن نسائی، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر.
۶۹٫ نیشابوری، مسلم (بی‌تا). صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر.
۷۰٫ ورام، ابن ابی فراس (۱۴۱۰ق). تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورام، قم، مکتبه فقیه.
۷۱٫ همدانى، محمدباقر بن محمد جعفر (۱۳۸۷). مجموعه رسائل در شرح احادیثی از کافی، محقق مهدى سلیمانى آشتیانى، و محمد حسین درایتى، ‏قم، دار الحدیث.
۷۲٫ یزدی حائری، علی (۱۴۲۲ق). الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

درباره نویسنده