مجله شماره 46، مقالات

ارزیابی رهیافت‌های مفسران فریقین ذیل آیه ۵ سوره قصص

ارزیابی رهیافت‌های مفسران فریقین ذیل آیه ۵ سوره قصص
زهرا پایدار 
حامد دژآباد 
چکیده
در قرآن کریم و روایات معصومان، آیاتی وجود دارند که در خصوص آینده زمین و وارثان حقیقی آن و حکومتی سرشار از عدل و داد سخن می‌گویند. از جمله آیاتی که در این موضوع سخن می‌گوید، آیه پنجم سوره قصص است که از پیشوایی و وراثت مستضعفان سخن گفته است. در منابع روایی و تفسیری فریقین ذیل این آیه، روایاتی نقل شده که بر اساس آن‌ها مصادیق متفاوتی برای وارثان زمین معرفی می‌شوند. دیدگاه عموم مفسران شیعه این است که تنزیل و تفسیر آیه، بنی اسرائیل است و بر اساس مفاد آیات و احادیث شیعی که با ظاهر آیات شریفه هماهنگ می‌باشند، تاویل یا مصداق اتم وارثان زمین، ائمه اطهار و امام مهدی و یاران آن حضرت هستند و وعده وراثت بر زمین، به عصر ظهور امام مهدی اختصاص یافته است؛ اما مفسران اهل سنت؛ ضمن عدم توجه به روایات اهل بیت این تنزیل و تفسیر را برای آیه پذیرفته؛ اما به تأویل یا مصداق اتم آیه (یعنی ائمه طاهرین) اشاره‌ای نکرده‌اند.
واژگان کلیدی: وراثت، زمین، مستضعفان، امام مهدی، فریقین.

مقدمه
یکی از آیاتی که در زمینه سرانجام زندگی بشر بر زمین سخن می‌گوید و مورد استناد شیعه قرار گرفته، آیه ۵ سوره مبارکه قصص است که با امام مهدی و عصر ظهور ارتباط مستقیمی دارد. در این آیه شریفه خداوند متعال می‌فرماید:
وَ نُرِیدُ ‏أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجَْعَلَهُمْ أَئمَّهً وَ نجَْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛
ما مى‏خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.
مفسران اهل سنت با استناد به روایاتی افراد مستضعفی را که وارثان زمین می‌شوند، “بنی اسرائیل” می‌دانند و معتقدند همان‌ها مصداق «الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ» قرار گرفته‌اند (ابن جوزی، ۱۴۲۲، ج۳: ۳۷۴؛ زمخشری، ۱۴۰۷، ج۳: ۳۹۲).
مفسران شیعی نیز با استناد به ادله درون و برون متنی، در ادله مفسران اهل سنت خدشه وارد کرده و دیدگاه خود را ارائه کرده‌اند. سؤالاتی که ممکن است بر مبنای این مقوله ذهن هر خواننده‌ای را درگیر کند، این است که روایات اهل سنت تا چه اندازه با روایات شیعی همخوانی دارد؟ مفسران اهل‌سنّت برای تفسیر آیه از چه روشی استفاده کرده‌اند؟ ادله درون متنی و برون متنی مفسران شیعی چیست؟مفسران شیعی چگونه دیدگاه اهل سنت را مورد مناقشه و تردید قرار داده اند؟
این نوشتار به روش تطبیقی و با توجه به دیدگاه‌های مفسران شاخص فریقین در پی پاسخ به چنین پرسش‌هایی است. ضمن بیان همه اقوال مفسران برجسته فریقین با روش تطبیقی و ساختار خاصی این آیه را مورد بررسی قرار داده است تا از رهگذر مقایسه دو دیدگاه، وجوه قوت و ضعف هر یک بهتر درک شود.
در ادامه، دیدگاه اهل سنت و ادله آنان در اثبات مدعای خود به تفصیل بیان می‌گردد، سپس دیدگاه شیعه بررسی و به ارزیابی ادله اهل سنت پرداخته می‌شود.
دیدگاه اهل سنت
اهل سنت در تفسیر این آیات بر دو حوزه مرتبط با یکدیگر تکیه کرده‌اند؛ که عبارتند از: تحلیل درونی از دلالت آیات و استناد به روایات.
۱٫تحلیل درونی از دلالت آیه
مفسران اهل سنت، معمولاً در تحلیل درون متن آیات، اظهار نظر خاصی که با دلیل همراه باشد و اغلب به همان روایات و اقوال صحابه و تابعین بسنده می‌کنند.
۱٫۱٫ اراده منت: “و نُرِیدُ أّن نَّمُنَّ ”
زمخشری ذیل این بخش از آیه چنین می‌نویسد:
نُریدُ حکایت حال گذشته است و جایز است که حال باشد برای فعل ” یستضعف ” به این معنی که “فرعون آن‌ها را ضعیف شمرد؛ درحالی که ما اراده کردیم بر آن‌ها منت نهیم (زمخشری، ۱۴۰۷، ج۳: ۳۹۲).
قرطبی نیز این اراده الاهی را به گذشته مربوط می‌داند که صورت گرفته است، با وجود این‌که فعل آن مضارع آمده است و همچنین می‌گوید:
أّن نَّمُنَّ… أی نتفضل علیهم و ننعم: تفضل می‌کنیم بر آن‌ها و به آن‌ها نعمت می‌دهیم (قرطبی،۱۳۶۴،ج۱۳: ۲۴۹).
ابن جوزی نیز “نَمُنُّ” را به “ننعم: نعمت می‌دهیم،” تفسیر کرده است (ابن جوزی،۱۴۲۲، ج۳: ۳۷۴).
۲٫۱٫ مستضعفان در زمین: ” الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ”
همان‌طور که قبلاً ذکر شد، مفسران اهل سنت معمولاً در تحلیل درون متن آیات، اظهار نظر خاصی ندارند که با دلیل همراه باشد و اغلب به همان روایات و اقوال صحابه و تابعین بسنده می‌کنند. این شیوه آن‌ها ذیل این بخش از آیه نیز به چشم می‌خورد. به عنوان مثال، تعدادی از مفسران اهل سنت مصداق این آیه شریفه را “بنی اسرائیل” می‌دانند و در این باره تحلیلی ارائه نکرده‌اند، از جمله بغوی، ابن جوزی و ثعلبی (بغوی،۱۴۲۰، ج۳: ۵۲۱؛ ابن جوزی،۱۴۲۲، ج۳: ۳۷۴؛ ثعلبی، ۱۴۲۲، ج۷: ۲۳۳).
۳٫۱٫ پیشوایان و وارثان: “وَ نجعَلَهُمْ أَئمَّهً وَ نجعَلَهُمُ الْوَارِثِین”
زمخشری ذیل این بخش از آیه چنین می‌نویسد:
مُقَدَّمِیْنَ فِی الَّدینِ و الدُّنْیَا، یَطَأ النّاسُ أَعْقَابَهُم؛ جلوداران در دین و دنیا که مردم از آن‌ها پیروی می‌کنند و به دنبال آن‌ها می‌روند (زمخشری، ۱۴۰۷، ج۳: ۳۹۲).
قرطبی در این باره سخن قتاده را تفسیر مناسبی نمی‌داند، به این دلیل که قتاده “ائمه” را به “ملوک و پادشاه” تفسیر کرده؛ ولی قرطبی”ملوک” را نسبت به “ائمه” عام‌تر می‌داند (قرطبی،۱۳۶۴، ج۱۳: ۲۴۹).
همچنین بغوی ائمه را «رهبرانی که مردم در کار خیر به آن‌ها اقتدا می‌کنند»، می‌داند (بغوی،۱۴۲۰، ج۳: ۵۲۱).
فخر رازی نیز دیدگاه زمخشری را تکرار کرده است (فخر رازی، ۱۴۲۰، ج۲۴: ۵۷۹).
آلوسی نیز با استناد به کتاب البحر المحیط ابوحیان در این باره می‌گوید:
مقتدى بهم فی الدین و الدنیا؛ در امر دین و دنیا به آن‌ها اقتدا می‌شود (آلوسی، ۱۴۱۵، ج۱۰: ۲۵۴).
اکثر مفسران اهل سنت بنی اسرائیل را مصداق “الوارثین” می‌دانند؛ از جمله ابن جوزی، بغوی، فخر رازی، زمخشری، آلوسی، ابن کثیر، قرطبی و ثعلبی(بغوی،۱۴۲۰، ج۳: ۵۲۱؛ ثعلبی، ۱۴۲۲، ج۷: ۲۳۳؛ آلوسی، ۱۴۱۵، ج۱۰: ۲۵۴؛ فخررازی، ۱۴۲۰، ج۲۴: ۵۷۹؛ قرطبی، ۱۳۶۴، ج۱۳: ۲۴۹؛ زمخشری، ۱۴۰۷، ج۳: ۳۹۲؛ ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج۶: ۱۹۹؛ ابن جوزی،۱۴۲۲، ج۳: ۳۷۴).
ابن کثیر و قرطبی برای تأیید نظر خود، به آیه وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتی‏ بارَکْنا فیها وَ تَمَّتْ‏ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنى‏ عَلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ (اعراف: ۱۳۷) استناد کرده‌اند؛ زیرا این آیه درمورد افراد مستضعف بنی اسرائیل است که خداوند بر آنان منت نهاد و آن‌ها را وارث مال و ملک فرعونیان قرار داد (ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج۶: ۱۹۹؛ قرطبی،۱۳۶۴، ج۱۳: ۲۴۹).
۲٫استناد به روایات
اهل سنت برای تأکید مدعای خود، همواره به روایات یا اقوال صحابه و تابعین استناد می‌کنند. در این باره نیز در کتاب‌های تفسیری آنان چنین شیوه‌ای دیده می‌شود. در ذیل این آیه شریفه، روایات و اقوالی از صحابه وتابعین آورده شده است که بر مبنای آن‌ها، به تحلیل و تفسیر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازند.
۱٫۲٫ مستضعفان در زمین: “الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ”
در بین مفسران اهل سنت، سیوطی برای این بخش آیه، روایتی‌ از امام علی و قتاده نقل می‌کند که هر دو تقریبا به یک مصداق اشاره دارند:
عَنْ عَلِىَّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ رَضِىَ اللهُ عَنْه‏ فِی قَولِهِ‏ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ‏؛ قال: یُوسُفُ وَ وُلْدُه؛ از امام علی نقل شده که آیه ۵ قصص درباره حضرت یوسف و فرزندانشان است.
عَنْ قَتَادَهَ ‏ فِی قَوْلِهِ‏ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ قال هُمْ بَنو إِسْرَائِیلْ…؛ آیه ۵ قصص درباره بنی اسرائیل است (سیوطی، ۱۴۰۴، ج۵: ۱۲۰).
۲٫۲ . پیشوایان و وارثان: ” وَ نجعَلَهُمْ أَئمَّهً وَ نجعَلَهُمُ الْوَارِثِین ”
اکثر مفسران اهل سنت در تفسیر عبارت «وَ نجعَلَهُمْ أَئمَّهً» به سه قول متوسل شده‌اند که این اقوال عبارتند از:
۱٫ روایتی از ابن عباس درمورد تفسیر ائمه که می‌گوید: «قَادَهٌ یُقْتَدى بِهِم فِی الْخَیْرِ؛ رهبرانی که در امور خیر به آن‌ها اقتدا می‌شود» (زمخشری، ۱۴۰۷، ج۳: ۳۹۲؛ قرطبی، ۱۳۶۴، ج۱۳: ۲۴۹).
۲٫ روایتی از قتاده که درمورد تفسیر ائمه می‌‌گوید: «وَلاهً و مُلُوکاً؛ ولی‌ها، سرپرست‌ها و پادشاها». مفسرانی از جمله بغوی، ثعلبی، آلوسی، فخر رازی، سیوطی، قرطبی زمخشری و ابن جوزی بر این باور رفته‌‌اند. (بغوی،۱۴۲۰، ج۳: ۵۲۱؛ ثعلبی، ۱۴۲۲، ج۷: ۲۳۳؛ آلوسی، ۱۴۱۵، ج۱۰: ۲۵۴؛ فخررازی، ۱۴۲۰، ج۲۴: ۵۷۹؛ سیوطی، ۱۴۰۴، ج۵: ۱۲۰؛ قرطبی، ۱۳۶۴، ج۱۳: ۲۴۹؛ زمخشری، ۱۴۰۷، ج۳: ۳۹۲؛ ابن جوزی،۱۴۲۲، ج۳: ۳۷۴).
سیوطی در روایت دیگری از قتاده، ائمه را به “ولاه الامر” تفسیر کرده است (سیوطی، ۱۴۰۴، ج۵: ۱۲۰).
۳٫ روایتی از مجاهد که وی نیز درمورد ائمه می‌گوید: «دُعَاهٌٌ اِلَى الخَیر؛ دعوت کنندگان به سوی خیر و خوبی». فخر رازی، زمخشری، آلوسی، ثعلبی و بغوی این روایت را نقل کرده اند (فخررازی، ۱۴۲۰، ج۲۴: ۵۷۹؛ زمخشری، ۱۴۰۷، ج۳: ۳۹۲؛ آلوسی، ۱۴۱۵، ج۱۰: ۲۵۴؛ ثعلبی، ۱۴۲۲، ج۷: ۲۳۳؛ بغوی،۱۴۲۰، ج۳: ۵۲۱).
دیدگاه شیعه
دیدگاه عموم مفسران شیعه این است که تنزیل و تفسیر آیه بنی اسرائیل است و تأویل آیه سایر مصادیقی است که در طول تاریخ مورد ظلم مستکبران قرار گرفته اند و نهایتاً مؤمنان مورد ستم واقع شده، بر مستکبران پیروز می‌گردند و وارث آنان می‌شوند. بر اساس روایات فراوان مصداق بارز و کامل آن تقابل نهایی حق و باطل با ظهور امام زمان است که ظلم به کلی برچیده می‌شود. به عبارت دیگر، آیه از یک سنت قطعی الاهی خبر می‌دهد که در طول تاریخ مصادیقی داشته و دارد و مصداق نهایی آن موضوع ظهور است.
۱٫تحلیل درونی از دلالت آیه
مفسران شیعی در تفسیر این آیات بر دو حوزه مرتبط با یکدیگر تکیه کرده‌اند که این دو حوزه عبارتند از: تحلیل درونی از دلالت آیات و دیگری استناد به روایات.
مفسران شیعه در تحلیل درون متن این آیه، تحلیل‌های مفصلی بیان کرده‌اند. بیش‌تر تحلیل‌های آنان با روایات معصومین هماهنگی بسیاری دارد.
۱٫۱٫ اراده منت: “وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ ”
واو، عطف است.”نُرِیدُ،” فعل مضارع است و فاعل آن، ضمیر متکلم مع الغیر است.
علامه طباطبائی درمورد ” وَ نُرِیدُ “چنین می‌نویسند:
عده‌ای “واو” را عطف می‌دانند به آیه «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ؛ فرعون در زمین برترى‏جویى کرد» (قصص: ۴)؛ از جمله آلوسی؛ ولی مناسب‏تر آن است که جمله‏ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ … را حال از کلمه” طائفه” گرفته و تقدیر کلام را «یَسْتَضْعِفُ طَائفَهً مِّنهُْمْ نَحنُ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ…» بدانیم. در این صورت معنای آیه چنین می‌شود: فرعون طایفه‏اى از اهل زمین را ضعیف شمرد در حالى که ما بر همان‌ها که ضعیف شمرده شدند منت مى‏نهیم …”. کلمه” نُرید” چه به احتمال اول(عطف) و چه دوم(حال) حکایت حال گذشته است؛ یعنى با این‌که مضارع است و معناى” مى‏خواهیم” را مى‏دهد؛ و لیکن چون در حکایت حال گذشته استعمال شده است؛ معناى” خواستیم” را افاده مى‏کند (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱۶: ۹).
بین این دو دیدگاه‌ ذیل این بخش آیه نمی‌تواند تناقضی وجود داشته باشد؛ بلکه می‌توان هر دو تفسیر را برای آیه برگزید. به این صورت که جمله «نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ …» ابتدا گویای یکی از مصادیق آیه شریفه است که در زمان بنی اسرائیل اتفاق افتاده و در ادامه حاکی از قانونی کلی برای همه اعصار و زمان‌هاست.
علامه در باره “أَن نَّمُنَّ” می‌گوید:
کلمه “مَنّ” در اصل به معناى ثقل و سنگینى بوده، و از همین جهت واحد وزن را در سابق” من” مى‏گفتند، و منت به معناى نعمت سنگین است، و فلانى بر فلانى منت نهاد؛ بدان معناست که: او را از نعمت، گرانبار کرد. این کلمه به دو نحو استعمال مى‏شود: یکى منت عملى مانند آیه‏«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا»؛ یعنى مى‏خواهیم به آنان که در زندگى ضعیف شمرده شدند، نعمتى بدهیم که از سنگینى آن گرانبار شوند؛ و دوم منت زبانى، مانند آیه یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا؛ آن‌ها بر تو منّت مى‏نهند که اسلام آورده‏اند(حجرات: ۱۷)؛ و این از جمله کارهاى زشت است، مگر در صورت کفران نعمت (همان: ۸).
مفسر دیگری ” منت” را در این آیه به معنى “بخشیدن مواهب و نعمت‌ها” می‌داند. وی می‌نویسد:
این با منت زبانى که بازگو کردن نعمت به قصد تحقیر طرف است و مسلماً کار مذمومى است، فرق بسیار دارد (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۶: ۱۴).
ایشان آیه «نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ …» را یک قانون کلی می‌داند و بر این باور است که:
فعل نُرِیدُ در این آیه به شکل فعل مضارع و مستمر بیان شده است، تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بنى اسرائیل و حکومت فرعونیان دارد (همان: ۱۵).
و درباره واژه منّت می‌گوید:
واژه “منت” در قرآن به دو گروه نسبت داده شده است: اول خداوند. دوم مردم. هنگامی که این واژه به خداوند نسبت داده می‌شود، به معنای اعطای نعمت‌های بزرگی است؛ از جمله ایمان، نبوت، هدایت و نجات. ولی هنگامی که این کلمه به مردم منسوب می‌شود، به معنای آزار دادن، سرزنش کردن و تحقیر افراد است (همان، ج۲۵: ۲۱۵).
منت در قرآن
۱ ـ منَّتی که در قرآن به خدا نسبت داده شده است:
۱ـ۱٫ منت به معنای ایمان: «وَ کَذلِکَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیَقُولُوا أَ هؤُلاءِ مَنَّ‏ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنا أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاکِرینَ؛ و این چنین بعضى از آن‌ها را با بعض دیگر آزمودیم ]توانگران را به وسیله فقیران[؛ تا بگویند: آیا این‌ها هستند که خداوند از میان ما ]برگزیده، و[ بر آن‌ها منّت گذارده ]و نعمت ایمان بخشیده است؟![ آیا خداوند، شاکران را بهتر نمى‏شناسد؟!» (انعام: ۵۳)
۲ـ۱٫ منت به معنای نبوت: «لَقَدْ مَنَّ‏ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِم‏…؛ خداوند بر مؤمنان منت نهاد هنگامى که در میان آن‌ها، پیامبرى از خودشان برانگیخت‏» (آل عمران: ۱۶۴).
۳ـ۱٫ منت به معنای وحی: «قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ‏ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ…؛ پیامبرانشان به آن‌ها گفتند: درست است که ما بشرى همانند شما هستیم؛ ولى خداوند بر هر کس از بندگانش بخواهد ]و شایسته بداند[ نعمت مى‏بخشد ]و مقام رسالت را عطا مى‏کند[!» (ابراهیم: ۱۱).
۴ـ۱٫ منت به معنای هدایت: «… کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَ‏ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً؛ شما قبلًا چنین بودید؛ و خداوند بر شما منّت نهاد ]و هدایت شدید[. پس ]به شکرانه این نعمت بزرگ[ تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام مى‏دهید، آگاه است‏» (نساء: ۹۴).
۵ـ۱٫ منت به معنای نجات: «… لَوْ لا أَنْ مَنَ‏ اللَّهُ عَلَیْنا لَخَسَفَ بِنا وَیْکَأَنَّه لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ؛ اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو مى برد! اى واى گویى کافران هرگز رستگار نمى‏شوند!» (قصص: ۸۲).
۲٫ منتی که به مردم نسبت داده شده است:
۱ـ۲٫ «یَمُنُّونَ‏ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُم‏…؛ آن‌ها بر تو منّت مى‏نهند که اسلام آورده‏اند؛ بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید» (حجرات: ۱۷).
۲ـ۲٫ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِ‏ وَ الْأَذى‏…؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بخشش‌هاى خود را با منت و آزار، باطل نسازید» (بقره: ۲۶۴).
۳ـ۲٫ «وَ تِلْکَ نِعْمَهٌ تَمُنُّها عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنی‏ إِسْرائیل؛ آیا این منتّى است که تو بر من مى‏گذارى که بنى اسرائیل را برده خود ساخته‏اى؟!» (شعراء: ۲۲)‏.
در آیه ۵ قصص چون منت به خداوند نسبت داده شده و خداوند است که بر سر بندگان منت می‌گذارد؛ این منت به معنای اعطای نعمتی عظیم، بزرگ و با ارزش است که همان پیشوایی و رهبری جامعه می‌باشد.
۳٫۱٫ مستضعفان در زمین: “الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِی الْأَرْضِ”
«واژه” مستضعف” از ماده” ضعف” است؛ اما چون به باب استفعال برده شده به معنى کسى است که او را به ضعف کشانده‏ و در بند و زنجیر کرده‏اند. به تعبیر دیگر” مستضعف” در این آیه کسى نیست که ضعیف و ناتوان و فاقد قدرت و نیرو باشد؛ بلکه مستضعف کسى است که نیروهاى بالفعل و بالقوه دارد؛ اما از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته‏‌اند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۶: ۱۹).
بحرانی و عروسی حویزی ذیل این آیه شریفه تفسیری از على بن ابراهیم‏ قمی بیان می‌کنند که بر اساس آن، وی معتقد است تفسیر وتنزیل «الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ» اهل بیت پیامبر اسلام هستند و این آیه از آینده‌ای خبر می‌دهد که مانند حضرت موسی و پیروانشان ابتدا پر از مصیبت‌ها و بلاهاست؛ ولی سرانجام به پیروزی وموفقیت ختم می‌شود. على بن ابراهیم بر این باور است که خداوند ذیل آیات اولیه سوره قصص، پیامبر را آماده می‌کند برای آینده‌ای که در آن اهل بیتش مانند حضرت موسی و اصحابشان، از ناحیه فرعونیان و فرعون صفتان مورد ظلم واقع می‌شوند و به قتل می‌رسند؛ ولی در موعدی مشخص و حتمی، اهل بیت پیامبر مورد تفضل خداوند قرار گرفته رجعت می‌کنند و از دشمنانشان انتقام می‌گیرند و خلیفه الاهی بر روی زمین می‌شوند (قمی، ۱۳۶۳، ج۲: ۱۳۳؛ بحرانی، ۱۴۱۶، ج۴: ۲۵۴؛ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۴: ۱۰۷).
فیض کاشانی بر خلاف علی بن ابراهیم قمی تفسیر وتنزیل آیه را بنی اسرائیل می‌داند و امامان معصوم را به عنوان تأویل آیه معرفی می‌کند (فیض کاشانی،۱۴۱۵، ج۴: ۸۱).
واژه‌های قرآنی گاهی در معنای لغوی و گاهی اصطلاحی و گاهی در معنای کنایی استعمال شده‌اند؛ از جمله واژه استضعاف و مستضعف.
این واژه در قرآن گاهی در معنای لغوی، یعنی “ضعف جسمی” به کار رفته است، مانند آیه ذیل:
«وَ مَا لَکمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَان…؛ چرا در راه خدا و ]در راه[ مردان و زنان و کودکانى که ]به دست ستمگران[ تضعیف شده‏اند، پیکار نمى‏کنید؟!» (نساء: ۷۵).
آیه ۹۸ نساء هم بیانگر ضعف جسمی است.
گاهی نیز به معنای اصطلاحی به کار رفته است که خود دارای دو بخش است:
۱٫ ضعف فکری و عقیدنی
برای ضعف عقیدتی می‌توان آیه ۲۱ از سوره ابراهیم را ذکر کرد:
«وَ بَرَزُواْ لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَؤُاْ لِلَّذِینَ اسْتَکْبرَُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شىَ‏ْء…؛ و ]در قیامت[، همه آن‌ها در برابر خدا ظاهر مى‏شوند. در این هنگام، ضعفا [دنباله‏روان نادان‏] به مستکبران ]و رهبران گمراه[ مى‏گویند: ما پیروان شما بودیم! آیا ]اکنون که به خاطر پیروى از شما گرفتار مجازات الاهى شده‏ایم[ شما حاضرید سهمى از عذاب الاهى را بپذیرید و از ما بردارید؟»
آیات ۹۷ نساء و ۳۱ سبأ هم بیانگر این نوع ضعف است.
۲٫ مورد ظلم و ستم مستکبران قرار گرفتن
برای ضعف به معنای ظلم و ستم دیگران می‌توان آیه ۷۵ از سوره اعراف را بیان کرد:
«قالَ الْمَلَأُ الَّذینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ؛ ]ولى[ اشراف متکبر قوم او، به مستضعفانى که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا ]براستى[ شما یقین دارید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟! آن‌ها گفتند: ما به آنچه او بدان مأموریت یافته است، ایمان آورده‏ایم‏»
آیه ۱۵۰ اعراف و آیه مورد بحث هم بیانگر این نوع ضعف است.
در آیه ۵ قصص، منظور از مستضعفین، افرادی هستند که از ناحیه ظالمان و مستکبران مورد ظلم و ستم واقع شده و توانایی دفاع از خود را ندارند. بر اساس سیاق آیات، مراد این آیه ابتدا بنی اسرائیل هستند و در مقیاس وسیع‌تر، امامان معصوم و پیروانشان هستند که هنگام ظهور امام زمان دارای مکنت و مقام می‌شوند و از همه دشمنان و جباران جهان انتقام می‌گیرند. آن‌ها مستضعفانی مؤمن مجاهد و تلاش‏گرند که مشمول لطف خدا هستند.
شباهت حضرت موسی و بنی اسرائیل با امامان و اهل بیتشان طبق روایات
بحرانی و عروسی حویزی هر دو روایتی را از امام سجاد در این باره آورده‌اند که ایشان می‌فرمایند:
سوگند به کسى که حضرت محمد را به حق بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد نیکان از ما اهل البیت و پیروان آن‌ها به منزله موسى و پیروان او هستند، و دشمنان ما و پیروان آن‌ها به منزله فرعون و پیروان او مى‏باشند (بحرانی، ۱۴۱۶، ج۴: ۲۵۱؛ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۴: ۱۰۹).
این روایت را کاشانی و طبرسی و دیگر مفسران نیز نقل کرده‌اند (کاشانی، ۱۳۳۶، ج۷: ۴۸؛ طبرسی، ۱۳۷۲، ج۷: ۳۷۵).
بحرانی و عروسی حویزی ذیل این بخش آیه، نظر علی بن ابراهیم قمی را نیز ذکر کرده‌اند. وی معتقد است که خداوند داستان حضرت موسی را در این آیات به عنوان مثال و هشداری برای پیامبر و اهلبیت ایشان ذکر کرده است و از آینده آن‌ها خبر می‌دهد که شباهت بسیار زیادی به جریان حضرت موسی و پیروانشان دارد؛ آینده‌ای که پر از مصیبت‌ها و سختی‌هاست؛ ولی سرانجام به پیروزی و موفقیت ختم می‌شود (علی بن ابراهیم قمی، ۱۳۶۳، ج۲: ۱۳۳؛ بحرانی، ۱۴۱۶، ج۴: ۲۵۴؛ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۴: ۱۰۷).
بحرانی به نقل از تفسیر قمی، داستان زندگی حضرت موسی را به زندگی امام زمان تشبیه کرده و در این باره چنین می‌گوید:
مَثَل امام زمان در غیبت و پنهان شدنشان، مانند حضرت موسی است که همواره از نظرها غایب‌اند و ترسان، تا زمانی که خداوند اجازه خروج به ایشان دهد و امام مهدی در طلب حق خود برآیند و همچنین کشتن دشمنانشان؛ مانند آیات ۳۹ و ۴۰ حج: به کسانى که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته‏اند؛ و خدا بر یارى آن‌ها تواناست؛ همان‌ها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند… (علی بن ابراهیم قمی، ۱۳۶۳، ج۲: ۱۳۴).
امام سجاد وضعیت زندگی خود را مانند وضعیت بنی اسرائیل در زمان فرعونیان می‌دانند و می‌گویند:
ما در میان قوم خود، مانند بنی اسرائیل درمیان فرعونیان هستیم که پسران ومردان ما را سر می‌برند، زنان ما را زنده نگه می‌دارند. بهترین مردم، بعد از رسول خدا بر سر منبرها لعنت می‌شوند. به دشمنان ما مال و شرف عطا می‌شود. محبان ما تحقیر می‌شوند و حقشان ضایع می‌شود و همواره مؤمنان این‌گونه به سر می‌برند» (بحرانی، ۱۴۱۶، ج۴: ۲۵۵؛ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۴: ۱۰۷).
جمع بندی نظرات درباره”الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ ”
مفسران اهل سنت و شیعه با توجه به تحلیل درون متن آیه ۵ قصص و روایات، دو مصداق متفاوت ذیل این فراز از آیه بیان کرده‌اند: ۱٫ بنی اسرائیل ۲٫ امامان معصوم که در رأس آن‌ها حضرت بقیت الله هستند. هیچ کدام از این دو مصداق، نادرست نیست و هر دو صحیح‌اند؛ به این صورت که بنی اسرائیل به عنوان تفسیر و تنزیل آیه به شمار می‌روند و ائمه معصومین تأویل آیه و با این تفاوت که زمان رخداد این مصادیق متفاوت است؛ به این صورت که بنی اسرائیل که اولین مصداق این بخش آیه شریفه هستند، در زمان‌های گذشته و قبل از نزول این آیه زندگی کرده‌اند و این وعده‌ که یک سنّت الاهی است درباره آن‌ها تحقق پذیرفته است و امامان معصوم نیز در زمان نزول آیه و بعد از نزول زندگی کرده‌اند و از جمله افرادی هستند که مانند بنی اسرائیل از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته و به استضعاف کشیده شده‌اند و خداوند نیز طبق سنت جاریه خویش به آن‌ها در این آیه وعده پیروزی و موفقیت داده است. به عبارت دیگر، می‌توان گفت آیه ۵ قصص تنها به گذشته مربوط نیست و به بنی اسرائیل اختصاص ندارد؛ بلکه این آیه از یک قانون الاهی سخن می‌گوید که همیشه و در همه جا در جریان است و مصادیق مختلفی را شامل می‌شود. بارزترین و مهم‌ترین مصداق این آیه شریفه اهل بیت و در رأس آن‌ها، امام زمان هستند که سرانجام بعد از تحمل این همه سختی و اذیتی که از دشمنان فرعون صفتشان دیده‌اند، با ظهور امام زمان به پیروزی وامنیت واقعی می‌رسند و دشمنان را برای همیشه از صفحه روزگار محو می‌کنند؛ انتقام خود را از دشمنان می‌گیرند و خود وارث همه زمین می‌شوند و همچنین پیشوا و امام مردم.
علامه طباطبائی نیز در این باره چنین می‌فرماید:
در این که آیه مذکور در باره ائمه اهل بیت است، روایات بسیارى از طریق شیعه رسیده است، و از این روایت برمى‏آید که همه روایات این باب از قبیل جرى و تطبیق مصداق بر کلى است (طباطبایی،۱۴۱۷، ج۱۶: ۱۵).
شاید بتوان گفت تفسیر «الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا» به “بنی اسرائیل” تفسیری است که از ظاهر آیه ۵ قصص برداشت می‌شود و همچنین تفسیر «الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا» به “امامان معصوم” تفسیری است که از باطن این آیه برداشت می‌شود؛ چرا که تمام آیات قرآن دارای ظاهر و باطن هستند.
مفسران اهل سنت نیز تنها بنی اسرائیل را مصداق آیه می‌دانند و هیچ یک اشاره‌ای به مصداق حقیقی این آیه (امامان معصوم بویژه امام زمان) ننموده‌‌اند و بسی جای شگفت است با وجود روایات بسیاری که در این زمینه از ائمه وارد شده است، مفسران اهل سنت در این زمینه سکوت اختیار کرده و این آیه شریفه را بدرستی تفسیر نکرده‌‌اند.
از طرفی، مضارع بودن فعل “نُریدُ أن نَمُنَّ” گویا سنتی الاهی است که همیشه در جریان است و درهر برهه‌ای از زمان تحقق این سنت الاهی ممکن می‌باشد. و مختص گذشته و انسان‌های پیشین نیست. مفسران اهل سنت برای کتمان این حقیقت که آیه ۵ قصص یکی از فضایل اهل بیت را بیان می‌کند و در شأن آن‌ها نازل شده است؛ قواعد صرفی این آیه را نیز به درستی تبیین نکرده‌اند و ” نُریدُ أن نَمُنَّ ” را تنها به گذشته مربوط می‌دانند. اگر مفسران اهل سنت افعال مضارع و مستمر(نُریدُ أن نَمُنَّ، نَجعَلَهُم) این آیه شریفه را مختص گذشته و بنی اسرائیل می‌دانند؛ در برابر روایات ائمه ذیل این آیه مبنی بر این که مصداق کامل مستضعفین، امامان معصوم هستند؛ چه توجیهی دارند و به چه دلیل این روایات را ذکر نکرده و آن‌ها را نادیده گرفته‌ و تنها به برداشت‌ها و نظرات شخصی خود بسنده کرده‌اند؟! و یا اگر روایات ائمه را ذیل این آیه نمی‌پذیرند و منکر می‌شوند، لااقل قواعد صرفی موجود در زبان عربی را بپذیرند وآیه را به درستی درون متن تحلیل کنند.
۴٫۱٫ پیشوایان: “نَجعَلَهُم أَئمَّهً”
علامه طباطبائی ذیل این بخش آیه چنین می‌گوید:
خواستیم آنان را پیشوا کنیم، تا دیگران به ایشان اقتدا کنند و در نتیجه پیشرو دیگران باشند؛ درحالی که آن‌ها تابع دیگران بودند (طباطبایی،۱۴۱۷، ج۱۶: ۹).
طبرسی نیز ائمه را پیشوایان خیر و رهبران حقیقت می‌داند که خدا به آن‌ها ملک و سلطنت بخشیده است. وی در این باره چنین می‌گوید:
کسانى که بر مسند قدرت و حکومت، به مردم ستم روا دارند، حکومتشان از جانب خدا نیست؛ چنان‌که خداوند مى‏فرماید: فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً؛ ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و ملکى عظیم به آنها بخشیدیم؛ ملک و حکومتى که از جانب خداست؛ واجب الاطاعه است و بنا بر این، امامان و جانشینان‏ پیامبر پادشاهان حقیقى هستند که در دین و دنیا مقدم‌اند و وظیفه مردم است که پیرو آن‌ها باشند و پا جاى پاى ایشان بگذارند. (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۷: ۳۷۵).
کاشانی نیز ائمه را پیشوایان در امر دین و داعیان مردمان به خیر و صلاح می‌داند تا مردم در خیرات و مبرات به ایشان اقتدا کنند. وی در توضیح سخن قتاده که ائمه را ملوک و پادشاه می‌داند؛ چنین می‌گوید: مراد ملکی است که لازم الاتباع باشد در امور دین و دنیا، نه ملک کفر؛ چه آن مستلزم عدوان و ظلم است (کاشانی، ۱۳۳۶، ج۷: ۴۸).
کاربردهای واژه “ائمه” در قرآن
واژه ائمه ۵ مرتبه در قرآن آمده است که سه مرتبه آن درمورد پیشوایان الاهی، و دو مرتبه آن در مورد پیشوایان غیر الاهی است.
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إیتاءَ الزَّکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدینَ؛ و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما ]مردم را[ هدایت مى‏کردند و انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و اداى زکات را به آن‌ها وحى کردیم؛ و تنها ما را عبادت مى‏کردند (انبیاء: ۷۳).
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ؛ و از آنان امامان ]و پیشوایانى[ قرار دادیم که به فرمان ما ]مردم را[ هدایت مى‏کردند؛ چون شکیبایى کردند و به آیات ما یقین داشتند (سجده: ۲۴).
«وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی‏ دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ؛ و اگر پیمان‌هاى خود را پس از عهد خویش بشکنند و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید؛ چرا که آن‌ها پیمانى ندارند؛ شاید ]بر اثر شدّت عمل[ دست بردارند (توبه: ۱۲).
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ لا یُنْصَرُونَ؛ و آنان [فرعونیان‏] را پیشوایانى قرار دادیم که به آتش ]دوزخ[ دعوت مى‏کنند؛ و روز رستاخیز یارى نخواهند شد! (قصص: ۴۱).
«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ» (قصص: ۵).
مفسران اهل سنت و شیعه “ائمه” را به پیشوایانی که داعی به خیر و صلاح‌اند، تفسیر کرده‌ و آن‌ها را رهبران جامعه می‌دانند که مقتدای مردم در همه امور خوب هستند. قابل ذکر است منظور آن دسته از مفسرانی نیز که این واژه را به “ملوک و ولاه” تفسیر کرده‌اند، ملک و سلطنتی است که در آن، به مردم ستم نشود و این سرپرستی ایشان از ناحیه خداوند است که قابل اقتدا و پیروی از ناحیه مردم می‌باشد.
۵٫۱٫ وارثان: “نجَعَلَهُمُ الْوَارِثِین”
علامه طباطبائی درمورد وارثان چنین می‌گوید:
و نیز خواستیم آنان را وارث دیگران در زمین کنیم، بعد از آن‌که زمین در دست دیگران بود (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱۶: ۹).
طبرسی نیز در این باره می‌گوید:
آن‌ها را وارث سرزمین فرعون و قوم او و اموالش قرار دادیم (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۷: ۳۷۵).
کاشانی نیز مخاطبان آیه شریفه را وارثان مال و دارایی و املاک فرعونیان‏ می‌داند (کاشانی، ۱۳۳۶، ج۷: ۴۸).
جمع بندی دیدگاه درباره “وارثین”
ذیل این بخش آیه، مفسران اهل سنت و تعدادی از مفسران شیعی، مستضعفان (بنی اسرائیل) را وارث همه اموال ودارایی‌های فرعون و قوم او می‌دانند. همان‌طور که قبلاً ذکر شد، این تفسیر نادرست نیست؛ امّا تنها یک طرف قضیه است و طرف دوم قضیه آن است که مستضعفان (امامان معصوم و پیروانشان) در آخرالزمان بعد از ظهور حضرت حجت و پاک شدن زمین از لوث کافران و مشرکان، وارث همه دارایی‌های زمین می‌شوند و امامت می‌کنند. نکته قابل توجهی که مفسران کمتر به آن پرداخته‌اند، این است که مستضعفان مقصود آیه ۵ سوره قصص؛ در هر زمانی که باشند وارث “حکومت روی زمین” می‌شوند و نه صرفاً وارث اموال و دارایی‌های موجود. به عبارت دیگر این مستضعفان به لطف الاهی دارای چنان قدرت و مکنتی می‌شوند که نه تنها با ظالمان زمانه می‌جنگند؛ بلکه بر آن‌ها پیروز و مسلط می‌شوند و در جامعه حکومت می‌کنند. به نظر می‌رسد مقصود علامه طباطبائی نیز از عبارت «و نجعلهم الوارثین لها بعد ما کانت بید غیرهم؛ و نیز خواستیم آنان را وارث دیگران در زمین کنیم، بعد از آن‌که زمین در دست دیگران بود»؛ در تفسیر وارثین، این نوع وراثت می‌باشد (طباطبایی،۱۴۱۷، ج۱۶: ۹).
۲٫ استناد به روایات
مفسران شیعه همواره برای تأکید مدعای خود، به روایات استناد می‌کنند. ذیل این بخش آیه نیز روایات مختلفی از سوی مفسران شیعی از امامان معصوم نقل شده که به تفصیل بیان می‌شود. این روایات عبارتند از:
در معانی الاخبار به نقل از مفضل بن عمر چنین آمده است:
رسول خدا به على و حسن و حسین نظری افکند و گریست و فرمود: شما مستضعفان‏ بعد از وفات من هستید. مفضّل می‌گوید: عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه! معنى آن چیست؟ فرمود: یعنى شما امامان بعد از من هستید؛ چون خداوند مى‏فرماید: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ… (ابن بابویه، ۱۳۹۵،ج ۱: ۱۸۹٫ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۴: ۱۱۰٫ بحرانی، ۱۴۱۶، ج۴: ۲۵۰).
روایت مذکور را علامه نیز ذکر کرده‌ و در ذیل این روایت چنین می‌نویسد:
در این که آیه مذکور در باره ائمه اهل بیت است، روایات بسیارى از طریق شیعه رسیده است، و از این روایت برمى‏آید که همه روایات این باب از قبیل جرى و تطبیق مصداق بر کلى است (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱۶: ۱۴).
کلینی نیز در کافی به نقل از ابوصلاح می‌گوید:
امام باقر به امام صادق نظری کرد و به من فرمود: این فرزند مرا که مى‏بینى مصداق این آیه شریفه است که خدا مى‏فرماید:
وَ نُرِیدُ أَنْ‏ نَمُنَ‏ عَلَی…. (کلینی، ۱۳۶۲، ج۱: ۳۰۶؛ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۴: ۱۱۰؛ بحرانی، ۱۴۱۶، ج۴: ۲۴۹).
همین روایت را کاشانی و طبرسی نیز آورده‌اند (کاشانی، ۱۳۳۶، ج۷: ۴۸؛ طبرسی، ۱۳۷۲، ج۷: ۳۷۵).
امام علی می‌فرمایند:
لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیَا عَلَیْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّروُسِ عَلَى وَلَدِها وَ تَلَا عَقِیبَ ذَلِکَ‏ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهًو نجعلهم الوارثین؛ دنیا بر ما ]آل محمّد[ باز گردد و مهربانى می‌کند؛ مانند بازگشت شتر بد خو و گازگیر به بچه خویش (نهج البلاغه، کلمات قصار، ش۲۰۹؛ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۴: ۱۰۹؛ بحرانی، ۱۴۱۶، ج۴: ۲۵۱).
بسیاری از مفسران شیعی، این سخن از امیرالمؤمنین را ذیل این بخش آیه آورده‌اند (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱۶: ۱۴؛ طبرسی، ۱۳۷۲، ج۷: ۳۷۵؛ کاشانی، ۱۳۳۶، ج۷: ۴۸؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۶: ۱۸).
در امالی شیخ صدوق از امام على چنین نقل شده است:
این آیه برای ما و درباره ما اهل بیت است (ابن بابویه، ۱۳۹۵: ۴۷۹).
امام باقر و امام صادق می‌فرمایند:
آیه ۵ قصص به صاحب الامری اختصاص دارد که در آخرالزمان ظهور کرده و ظالمان و فرعون‌های زمان را از بین می‌برد، صاحب شرق و غرب عالم می‌شود و سراسر زمین را پر از عدل و داد می‌کند؛ چنان‌که پر از ظلم و ستم شده باشد (بحرانی، ۱۴۱۶، ج۴: ۲۵۴).
عروسی حویزی و همچنین بحرانی روایتی بسیار طولانی درمورد تولد امام زمان ذیل این بخش آیه نقل می‌کنند که در قسمتی از روایت آمده است:
امام زمان وقتی متولد شدند، می‌گویند: أشهد أن لا إله إلا الله و سپس درود و سلام فرستادند بر حضرت محمد و همه امامان و آیات شریفه ۵ و ۶ سوره قصص را تلاوت کردند: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یحَْذَرُون (عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۴: ۱۱۰؛ بحرانی، ۱۴۱۶، ج۴: ۲۵۱).
درکتاب الغیبه شیخ طوسی حدیثی از امام علی آمده که ایشان درباره آیه ۵ قصص می‌فرمایند:
این گروه آل محمد هستند. خداوند مهدى آن‌ها را بعد از زحمت و فشارى که بر آنان وارد مى‏شود برمى‏انگیزد و به آن‌ها عزت مى‏دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار مى‏کند (طوسی، ۱۴۱۱: ۱۸۴).
مفسران دیگری نیز به این حدیث اشاره کرده‌اند (عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۴: ۱۱۰؛ کاشانی، ۱۳۳۶، ج۷: ۴۸؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۶: ۱۸).
همچنین علامه غیر از دو روایتی را که در بالا ذکر کرده بودند، روایت دیگری را در این باره از سیوطی چنین نقل می‌کند:
عَنْ عَلی بْنِ أَبِی طَالبٍ فی قوله تعالى: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ‏ قال: یوسف و ولده. علامه ذیل این روایت چنین می‌نویسد:
شاید مراد همان بنى اسرائیل باشند و گرنه ظهور آیه در خلاف معناى مزبور روشن است (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱۶: ۱۴).
شیخ طوسی ذیل این بخش آیه دو روایت نقل می‌کند. در روایت اول مصداق آیه شریفه به نقل از قتاده، “بنی اسرائیل” هستند و در روایت دوم “امام زمان” مصداق این آیه شریفه می‌باشند (طوسی، بی‌تا، ج۸: ۱۲۹).
احادیثی را که بسیاری از مفسران شیعی درمورد امامان ذیل این آیه شریفه آورده‌اند؛ گواه این مطلب است که منظور از “ائمه” در این آیه، امامان معصوم هستند.
مستضعفین چه کسانی هستند؟
واژه” مستضعف” از ماده” ضعف” است؛ اما چون به باب استفعال برده شده، به معنى کسى است که او را به ضعف کشانده‏اند و در بند و زنجیر کرده‏اند.
” مستضعف” کسى نیست که ضعیف و ناتوان و فاقد قدرت و نیرو باشد؛ بلکه مستضعف کسى است که نیروهاى بالفعل و بالقوه دارد؛ اما از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته؛ با این حال، در برابر بند و زنجیر که بر دست و پاى او نهاده‏اند، ساکت و تسلیم نیست. پیوسته تلاش مى‏کند تا زنجیرها را بشکند و آزاد شود؛ دست جباران و ستمگران را کوتاه سازد و آیین حق و عدالت را برپا کند. خداوند به چنین گروهى وعده یارى و حکومت در زمین داده است؛ نه به افراد بى‏دست و پا و جبان و ترسو که حتى حاضر نیستند فریادى بکشند، چه رسد به این‌که در میدان مبارزه پا بگذارند و قربانى دهند.
در قرآن مجید آیاتی وجود دارند که از آینده جهان خبر می‌دهند و سرنوشت نهایی زمین و اهلش را تعیین می‌کنند؛ از جمله آیه ۱۰۵ انبیاء، ۵۵ نور، آیه مورد بحث(۵ قصص). در هر یک از این آیات گروه خاصی به عنوان وارثان حقیقی زمین (به خصوص در آخرالزمان) معرفی شده‌اند که عبارتند از:
۱٫ ” عِبَادِىَ الصَّلِحُون “: «وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فىِ الزَبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُون» (انبیاء: ۱۰۵).
۲٫ ” الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ “: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ …» (نور: ۵۵).
۳٫ ” الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ “: «وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجعَلَهُمْ أَئمَّهً وَ نجعَلَهُمُ الْوَارِثِین‏» (قصص: ۵).
بر اساس این آیات، پیروزی نهایی برای دو گروه است: ۱٫ بندگان نیکوکار و صالح؛ ۲٫ مستضعفان. از نظر عقلی قطعاً در یک زمان دو گروه و یا دو نفر نمی‌توانند پیروز میدان باشند. همیشه یک نفر برنده و دیگری بازنده می‌شود. از نظر نقلی نیز، همیشه بندگان با ایمان و نیکوکار خداوند به خاطر بهره‌مندی از پشتوانه قوی معنوی در امور (پروردگار عالم و جانشینان وی، ائمه معصومین) برگ برنده را دارا می‌باشند و از طرفی ضعیف بودن یک گروه به تنهایی دلیلی برای پیروزی‌شان نیست؛ بلکه ضعفی به پیروزی منجر می‌شود که ناشی از تنبلی و بی‌ارادگی نباشد و همراه تلاشی ناموفق باشد. بر این اساس، می‌توان گفت مستضعفان و بندگان صالح نمی‌توانند دو گروه متفاوت باشند و هر دو پیروز شوند؛ زیرا این قانون نقصی جدی دارد و ظالمانه است و حال آن‌که «وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ‏ لِلْعَبید؛ و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمى‏کند» (حج: ۱۰).
در نتیجه “عِبَادِىَ الصَّلِحُون” و “الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ” یک گروه هستند با دو ویژگی.
شهید مطهری ذیل آیه مورد بحث، سه برداشت متفاوت از این آیات را بیان می‌کنند و در نهایت برداشت صحیح و نظر درست را برمی گزینند:
۱٫ ملاک اصلی پیروزی انسان‌ها “استضعاف شدگی” است و خداوند در آیه ۵ قصص که می‌فرماید: «وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجَعلَهُمْ أَئمَّهً وَ نجَعلَهُمُ الْوَارِثِینَ» می‌خواهد یک قاعده و ضابطه کلی بیان کند که هر جا در عالم مستضعف و مستذَلّی باشد، سنت ما حمایت از این مستضعفین و مستذَلّین است؛ اعم از آن‌که ایمان، عمل صالح، تقوا و طهارت داشته باشند یا نداشته باشند. بنابراین؛ وقتی خداوند می‌فرماید «وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فىِ الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُون» (انبیاء: ۱۰۵) و: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ…» (نور: ۵۵) این عنوان فرعی است نه عنوان اصلی. از این جهت که اگر مؤمن و عامل به عمل صالحی هم در دنیا باشد، از همین مستضعفین است؛ یعنی ایمان و عمل صالح هم جز از میان مستضعفین بر نمی‌خیزد. به عبارت دیگر ایمان و عمل صالح شاخه‌ای است از درخت مستضعفین و مستضعف بودن به انسان، ایمان و عمل صالح می‌دهد.
۲٫ ملاک اصلی پیروزی انسان‌ها “ایمان و عمل صالح” است. مطابق این نظریه، قرآن‌ بر ایمان و عمل صالح تکیه دارد. سنت الاهی در جریان تاریخ، پیروزی ایمان، تقوا و عمل صالح است. اما آیه مستضعفین احساس می‌شود کلیت را بیان نمی‌کند. این آیه را باید با قبل و بعدش سنجید. آیه مستضعفین اشاره دارد به مستضعفین خاصی که آن‌ها نیز اهل ایمان و عمل صالح‌اند (پیروان حضرت موسی)؛ ولی از ناحیه فرعون به ضعف و ذلت کشیده شده‌اند. علت این‌که آیه مستضعفین، مستضعفان کل جهان را شامل نمی‌شود و تنها به قشر خاصی از مستضعفان اشاره دارد، این است که بعد ازآیه استضعاف، «وَ نُرِىَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ‌‌؛ و به فرعون و هامان و لشکریانشان، آنچه را از آنها [بنى اسرائیل‏] بیم داشتند نشان دهیم» (قصص: ۶) آمده و فرعون و هامان نام دو شخصی است که بنی اسرائیل را به استضعاف کشیده ‌اند. پس منظور از «‌‌الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ» نیز همان گروه خاصی است که توسط این دو شخص ضعیف و ذلیل شده‌اند. دلیل دیگری نیز در این باره وجود دارد که در توجیه سوم خواهد آمد.
۳٫ نظر سومی که در این باره وجود دارد، این است که خداوند دو سنت دارد و قرآن خواسته است دو سنت را بیان کند: یکی پیروزی مؤمنان و صالحان، خواه مستضعف باشند خواه نباشند. سنت دیگر پیروزی مستضعفان، خواه مؤمن باشند خواه نباشند. مانند دو عام من وجه می‌شوند. اگر گروهی، هم مستضعف باشند و هم مؤمن، مصداق دو سنت‌اند؛ ولی این نظر نیز درست نیست؛ چرا که قرآن هر دو را به نحوی گفته که نشان می‌دهد یک مطلب را می‌گوید، یا این است، یا آن؛ نمی‌شود دو سنت باشد؛ چون خداوند درمورد هر دو گفته که “شما را رهبر و وارث قرار می‌دهیم؛ حکومت، وراثت و امامت زمین را به شما می‌دهیم”. نمی‌شود که این امر به دو گروه در یک زمان داده شود. دو گروهی که در یک جا اصلاً مخالف یکدیگر هستند: یکی فقط مستضعف است و دیگری فقط مؤمن. قرآن از یک اصل سخن می‌گوید، یک جا وراثت و امامت را به مستضعفین داده (آیه ۵ قصص) و در جای دیگر این وراثت و امامت را به صالحان و نیکان داده (آیه ۵۵ نور و ۱۰۵ انبیاء). نمی‌شود در یک زمان دو وراثت داشت. از طرفی قرآن در هیچ جا اهل ایمان و عمل صالح را از کسانی که مورد عنایت، محبت و مرحمت الاهی هستند، استثناء نکرده و نگفته که مؤمنان و صالحان در بعضی از موارد مغضوب ما واقع می‌شوند با این‌که مؤمن و عامل به عمل صالح‌اند؛ بلکه مؤمنان و صالحان را مطلق می‌پذیرد. ولی در مواردی سخت به مستضعفین حمله می‌کند، مانند آیه ۲۱ ابراهیم که در آن مستضعفین نکوهش شده و ]اعلام کرده است که[ جهنمی هستند: «وَ بَرَزُواْ لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَؤُاْ لِلَّذِینَ اسْتَکْبرَُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شىَ‏ْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَینَا اللَّهُ لهََدَیْنَاکُمْ سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَ جَزِعْنَا أَمْ صَبرَْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیص» (ابراهیم: ۲۱). پس معلوم می‌شود “مستضعف بودن” به تنهایی ملاک مورد منت و عنایت الاهی واقع شدن نیست؛ خواه مستضعف با ایمان باشد و خواه بی‌ایمان؛ چرا که آیات بسیاری است که در آن آیات گروهی از مستضعفین را به شدت مورد انتقاد قرار داده و گفته است که چرا ایمان نیاورده‌اند. پس اول اینکه قرآن ایمان را عین استضعاف نشمرده، و در جایی که بین ایمان و استضعاف تفکیک کرده، مستضعف را سخت کوبیده و گفته است که تو که ایمان نداری باید با مستکبران یک سرنوشت داشته باشی. درنتیجه هم دو سنتی بودن قرآن نفی می‌شود و هم سنتی که ملاکش استضعاف باشد (مطهری، ۱۳۸۵: ۹۱۶).
بنى اسرائیل نیز آن روز توانستند وارث حکومت فرعونیان شوند که گرد رهبر خود حضرت موسى را گرفتند؛ نیروهاى خود را بسیج کردند و همه صف واحدى را تشکیل دادند؛ بقایاى ایمانى که از جدشان حضرت ابراهیم به ارث برده بودند، با دعوت حضرت موسى تکمیل و خرافات را از فکر خود زدودند و آماده قیام شدند.
بر این اساس، منظور از مستضعفین در آیه ۵ قصص، مستضعفان کل جهان نیستند؛ بلکه منظور همه مؤمنانی هستند که از ناحیه دشمن به استضعاف کشیده شده‌اند. همان‌ها امامان و وارثان زمین می‌شوند که عالی‌ترین مصداق و تأویل آن، امام زمان و یارانشان هستند.
در این‌جا ممکن است سؤال شود که چرا مؤمنان راستین و در رأس آنان شخصیتی مثل علی بن ابی طالب مستضعف قرار گرفته و چرا قدرت در دست ظالمان بوده است؟
عوامل مختلفی باعث مستضعف شدن مؤمنان واقعی، از جمله امیرالمؤمنین شده است که به چند مورد اشاره می‌شود، از جمله:
۱٫ بی‌یاور بودن
نداشتن یارانی متعهد و باوفا برای احقاق حق، باعث مستضعف شدن انسان می‌شود.
امیرالمؤمنین با اشاره به وصیت پیامبر چنین می‌فرمایند:
حضرت محمد قبل از شهادت خویش مرا از آنچه امّت پس از حضرتش با من خواهند کرد، خبر داده بودند و فرمودند:
اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و اگر نیافتى دست نگهدار و خون خویش حفظ کن تا براى برپایى دین و کتاب خدا و سنت من یارانى بیابى (سلیم بن قیس هلالی، ۱۳۷۷: ۱۷۹).
۲٫ جهل و فریب خوردگی اطرافیان
یکی دیگر از عواملی که باعث استضعاف جبهه حق می‌شود، جهل و حماقت اطرافیان و یاران است.
امام علی در جواب فردی که گفت: اى امیر مؤمنان! چه خوب بود که مردم را به یارى خویش فرا مى‏خواندى! فرمودند: بدانید که من شما را به یارى خویش خواندم، برنخاستید؛ اندرزتان دادم، نپذیرفتید؛ شما را فراخواندم، گوش نکردید؛ شما حاضرانى چون غایبانید؛ زندگانى چون مردگانید؛ کرانى گوش دارید؛ بر شما آیه‏هاى حکمت را مى‏خوانم و اندرزهاى سودمند و سرشارتان مى‏دهم و به جهاد با ستمگران بر مى‏انگیزم‏تان؛ هنوز سخنم به آخر نرسیده مى‏بینم که پراکنده شده‏اید و دور هم مى‏نشینید و با هم شعر مى‏خوانید و ضرب المثل مى‏زنید و از یک دیگر قیمت خرما و شیر را مى‏پرسید… (همان: ۱۷۹).
۳٫ دنیاپرستی ظالمان
برخی برای رسیدن به دنیای دو روزه و بی‌ارزش مادی، به هرگونه جنایتی دست می‌زنند؛ علی الخصوص منصبی همچون سرپرستی جامعه مسلمین. این‌گونه افراد برای رسیدن به آرزوهای دور و دراز و خیال‌های خامشان به هر حیله و نیرنگی متوسل می‌شوند تا افراد عامی و جاهل را با سخنانی با ظاهر زیبا و باطنی پلید بفریبند و آن‌ها را با خود هماهنگ سازند تا به اهداف باطل خود دست یابند.
نتیجه‌گیری
این آیه بشارتى است در زمینه پیروزى حق بر باطل و ایمان بر کفر. نمونه‏اى از تحقق این مشیت الاهى، حکومت بنى اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود و نمونه کامل‌ترش حکومت پیامبر اسلام و یارانش بعد از ظهور اسلام بود؛ حکومت پا برهنه‏ها و تهیدستان با ایمان و مظلومان پاکدل که پیوسته از سوى فراعنه زمان خود مورد تحقیر و استهزا بودند و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند. سرانجام خدا به دست همین گروه دروازه قصرهاى کسراها و قیصرها را گشود و آ‌ن‌ها را از تخت قدرت به زیر آورد . نمونه گسترده‏تر آن، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله مهدى است. مستضعفینی که مخاطب آیه قرار می‌گیرند، کسانی نیستند که از نظر جسمی و یا عقیدتی به ضعف دچار باشند؛ بلکه انسان‌های مؤمن و نیکوکاری هستند که شایستگی فرمانروایی مردم و سرپرستی جامعه را دارا هستند؛ ولی از سوی ظالمان و افراد دنیاخواه و فرصت طلب در فشار و مضیقه قرار دارند.
آیه مذکور بیان کننده یک سنت حسنه الاهی است مبنی بر “پیروزی انسان‌های آزاده، متدین و مستضعف”. ولی این سنت الاهی به انسان مجوز تنبلی، عدم تحرک و تلاش و دست روی دست گذاشتن را نمی‌دهد؛ بلکه انسان ناامید و مأیوس را به آینده‌ای امیدوار کننده و خوب رهنمون می‌شود. نشاط، امید و پویایی را در دل‌ها زنده می‌کند تا برای پیروزی هرچه زودتر، تلاش کنند. این قانون در قرآن نیز بارها آمده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُم‏؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر ]آیین[ خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‏کند و گام‌هایتان را استوار مى‏دارد» (محمد: ۷ ‏) و «…إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم…؛ ]…امّا[ خداوند سرنوشت هیچ قوم ]و ملّتى[ را تغییر نمى‏دهد، مگر آن‌که آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!… (رعد: ۱۱).
در نتیجه این آیه پیام آور تلاش و کوشش برای رسیدن به این آرمان توسط انسان‌های مؤمن و مستضعف است.
این آیه هم تفسیر و تنزیل دارد و هم تأویل. به اعتقاد بسیاری از مفسران شیعه تفسیرآیه “بنی اسرائیل”هستند و تأویل آیه امامان معصوم. مفسران اهل سنت نیز این تفسیر را برای آیه پذیرفته و ذکر کرده‌اند، اما به تأویل آیه (ائمه طاهرین) اشاره نکرده‌اند.

منابع
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
۱٫ آلوسى، محمود (۱۴۱۵ق). روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه.
۲٫ ابن بابویه، صدوق (۱۳۹۵ق). امالی، تهران، اسلامیه.
۳٫ ـــــــــــــــ (۱۳۹۵ق). معانی الأخبار، تهران، اسلامیه‏.
۴٫ ابن جوزى، ابوالفرج (۱۳۹۵ق). زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی.
۵٫ ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو (۱۴۱۹ق). تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه.
۶٫ بحرانى، سید هاشم (۱۴۱۶ق). البرهان فى تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت.
۷٫ بغوى، حسین بن مسعود (۱۴۲۰ق). معالم التنزیل فى تفسیر القرآن، بیروت،داراحیاء التراث العربى.
۸٫ ثعلبى، احمد بن ابراهیم (۱۴۲۲ق). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
۹٫ حویزی، عبدعلی بن جمعه (۱۴۱۵ق). نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان.
۱۰٫ رازى، فخرالدین محمد بن عمر (۱۴۲۰ق). مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربى.
۱۱٫ راغب اصفهانى، حسین بن محمد (۱۴۱۲ق). المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم الدارالشامیه.
۱۲٫ زمخشرى، محمود (۱۴۰۷ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی.
۱۳٫ سیوطى، جلال الدین (۱۴۰۴ق). الدر المنثور فى التفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى.
۱۴٫ طباطبایى، سید محمد حسین (۱۴۱۷ق). المیزان فى تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى.
۱۵٫ طبرسى، فضل بن حسن (۱۳۷۲). مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو.
۱۶٫ طوسى، محمد بن حسن (بی‌تا). التبیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربى.
۱۷٫ ـــــــــــ‏ (۱۴۱۱ق). الغیبه، قم‏، دار المعارف الاسلامیه.
۱۸٫ قرطبى، محمد بن احمد (۱۳۶۴). الجامع لاحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو.
۱۹٫ قمى، على بن ابراهیم‏ (۱۳۶۳). تفسیر القمی، قم، دارالکتاب‏. ‏
۲۰٫ کاشانى، ملافتح الله (۱۳۳۶). منهج الصادقین فى الزام المخالفین، تهران، کتابفروشى علمى‏.
۲۱٫ کلینى،‏ محمد بن یعقوب (۱۳۶۳). الکافی، تهران‏، اسلامیه‏‏.
۲۲٫ مسعودی، علی بن حسین (۱۳۶۲). ترجمه اثبات الوصیه، تهران، انتشارات اسلامیه.
۲۳٫ مطهری، مرتضی (۱۳۸۵). مجموعه آثار شهید مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
۲۴٫ مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴). تفسیر نمونه‏. تهران. دار الکتب الاسلامیه.
۲۵٫ نجارزادگان، فتح الله، (۱۳۸۹). بررسی تطبیقی تفسیر آیات مهدویت، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
۲۶٫ هلالی، سلیم بن قیس (۱۳۷۷). تاریخ سیاسی صدر اسلام، تهران، رسالت قلم.
نرم افزار:
۲۷٫ جامع التفاسیر.
۲۸٫ جامع الاحادیث.
۲۹٫ نرم افزار جامع مهدویت.

درباره نویسنده