مجله شماره 46، مقالات

نقد وبررسی نشانه‌های ظهور در سه اثر از شیخ ابوالحسن مرندی

نقد وبررسی نشانه‌های ظهور در سه اثر از شیخ ابوالحسن مرندی
محمد شهبازیان
نصرت الله آیتی 
چکیده
تغییر سبک زندگی طبقه‌ای خاص در جامعه ایران که به ویژه از طرف طبقه روشنفکر و به اصطلاح فرنگ رفته در کشور ملموس بود و فشارهای اقتصادی و سیاسی، به ویژه واقعه‌ای نو با نام مشروطه موجب سردرگمی تعدادی از متدینین گردید و گمان به نهایت رسیدن ظلم و جور وعده داده شده قبل از ظهور را داشتند. از این رو، یکی از دوره‌های پرکتاب در زمینه مهدویت، دوره قاجاریه محسوب می‌گردد و نویسندگانی مانند علی اصغر بروجردی، سید اسماعیل نوری، شیخ ابوالحسن مرندی و گورتانی از جمله وعاظی بودند که در این زمینه تالیفاتی به جا گذاشته‌اند؛ اما عدم دقت علمی، تحلیل‌های اشتباه و استفاده از روایت هایی بدون سند، میراثی مذموم از برخی کتاب‌ها به یادگار نهاده که در دوره معاصر نیز برخی از سخنرانان و نویسندگان به آن‌ها استناد می‌کنند. در این مقاله به بررسی یکی از این مولفین به نام شیخ ابوالحسن مرندی و کتاب او با عنوان مظهر الانوار، جرائد سبعه و مستطرفات آن که منبعی است برای افراد ذکر شده پرداخته‌ایم. نتایج این تلاش گویای این است که این فرد روایت هایی جعلی، بدون سند و تحلیل‌های منطبق با خواسته‌های سیاسی خود را به نام نشانه‌های ظهور گسترش داده است.
واژگان کلیدی: مظهرالانوار، جرائد سبعه، ابوالحسن مرندی، نشانه‌های ظهور، نقد.

مقدمه
وقتی در قضایا و جریانات تاریخی، اجتماعی و فرهنگی ایران عمیق می‌شویم و از منظر گزارش‌ها و مستندات تاریخی مسئله را بررسی می‌کنیم و علل پدیداری، بروز، تحول و ترویج مسئله‌ای مانند خرافات را پیدا می‌کنیم؛ غیر از این نکته چیزی نمی‌تواند در راس قضایا عرض وجود کند که علت عدم پیشرفت و عقب ماندگی کشوری تاریخی همچون ایران که پیشینه‌ای بس طولانی به قدمت حیات بشر بر کره زمین دارد؛ چیزی نیست جز مغلوب و برده شدن به افکار و عقاید موهوم و غیر عقلانی. (شهبازیان، ۱۳۹۳، ج۱: ۳۱۴). از طرف دیگر، ارائه مطالب غیر عقلانی و جعل سخنانی به نام دین و با رنگ دینی، آسیبی بس خطرناک‌تر از عقب ماندگی یک کشور؛ یعنی بی هویتی دینداران و متهم شدن اصل دین به خرافات و توهمات را در پی خواهد داشت.
مقوله موعود باوری نیز با توجه به کارکردهای اجتماعی آن و حتی قدرت ایجاد انگیزه انقلاب در یک منطقه، مورد توجه سوء استفاده کنندگان و مدعیان دروغین و برخی از دینداران جاهل قرار گرفته است. این دو گروه به جای پرداختن به مباحث اصیل و کارآمد به طرح شعارهایی عوام فریب دست زده و تلاش می‌کنند از عدم عقلانیت دینی در مردم اجتماع سوء استفاده کنند. اگر چه این دو صنف بهره گیری از موضوع را با انگیزه‌های متفاوت از یکدیگر انجام می‌دهند؛ نتیجه مشترک در عملکرد دوگروه ایجاد بی اعتمادی به مباحث دینی، به ویژه موضوع مهدویت است.
در دوره قاجار به دلیل وضعیت اسفناک اقتصادی مردم و ظلم و ستم خاندان قاجار زمینه‌های سوء استفاده مدعیانی مانند علی محمد باب (۱۲۶۶ق، ۱۲۲۸ش) و حسینعلی نوری (۱۳۰۹ق، ۱۲۷۰ش) فراهم گردید و سخنانی بدون سند و جعلی را به منظور یارگیری خود مطرح کردند. در برابر، عده‌ای از دینداران جاهل نیز با پدیده هایی مانند مشروطه و تجدد گرایی روشنفکران به راهی غیر مقبول از منظر دین یعنی تطبیق دادن نشانه‌های ظهور،تحلیل‌های اشتباه و جعل روایت اقدام کردند که آثار سوء برخی از این کتاب‌ها تا دوره معاصر نیز ادامه دارد.
در این نوشتار به بررسی سه کتاب از شیخ ابوالحسن مرندی اشاره خواهیم کرد که با توجه به فضای موجود در عصر قاجار و مشروطه، نگارش گردیده و آسیب‌های آن در عرصه مهدویت قابل چشم پوشی نیست.
نگارنده در این زمینه تنها به یادداشت‌های حجت الاسلام رسول جعفریان دست یافته و گویا قبل از ایشان کسی به بررسی کتاب‌ها نپرداخته است. در این مقاله نیز افزون بر مطالب استاد جعفریان نکاتی جدید و نقد و تحلیل کامل‌تری ارائه گردیده است.
باز شناسی زندگی شیخ ابوالحسن مرندی
با توجه به اجازه نامه‌های علما در نقل روایت و سپردن مزرعه‌ای موقوفه در مرند به ایشان می‌توان او را اعلم و اشهر علمای مرند دانست و علمایی همچون محمد غروی شرابیانی، محمد علی خوانساری نجفی، محمد علی رشتی غروی و محمد حسین حائری مازندرانی تاییدیه بر کتاب مجمع النورین نوشته و ایشان را با عناوینی مانند العالم، المجتهد، و الفقیه نام برده اند؛ اما در مورد تولد و موقعیت علمی ایشان اطلاع زیادی در اختیار نداریم و مفصل ترین بیان را می‌توان به علامه آقابزرگ طهرانی نسبت داد که او را با عنوان عالمی صاحب تصنیف ذکر می‌کند که پس از مهاجرت از نجف به شاگردی فاضل شربیانی پرداخته و در بازگشت به ایران در ری ساکن شده و در تاریخ محرم ۱۳۴۹ ق وفات کرده است (طهرانی، ۱۴۰۴، ج۱: ۳۴).
مولف در کتاب مجمع النورین به استادان اجازه خود در نقل حدیث اشاره کرده و متن اجازه نامه فاضل شرابیانی را به صورت کامل ذکر می‌کند. (مرندی، ۱۳۲۸: ۷). علامه آقا بزرگ نیز در دو جای دیگر از کتاب خود به اجازه روایی او از آیت الله محمد علی خوانساری اشاره کرده است (طهرانی، ۱۴۰۳، ج۱: ۲۲۴؛ ج۱۱: ۲۱۷).
شیخ محمد رضا مامقانی محقق کتاب تنقیح المقال در تتمه شرح حال آیت الله شیخ محمد حسن مامقانی به تعدادی از شاگردان ایشان که اجازه اجتهاد یا نقل روایت را از شیخ محمد حسن داشته اند اشاره می‌کند و یکی از آن افراد را شیخ ابوالحسن مرندی دانسته‌ است؛ (مامقانی، ۱۴۲۳، ج اول: ۲۵۰). اگر چه علامه آقا بزرگ طهرانی و صاحب مخزن المعانی رحلت ایشان را در سال ۱۳۴۹ ق ذکر کرده‌اند (همان) اما در دو موردآقابزرگ به خلاف سخن خود، سال وفات ایشان را حدود ۱۳۴۰ ق و ۱۳۵۲ق ذکر می‌کند (طهرانی، ۱۴۰۳،‌ج۸: ۲۴۸؛ ج۱۸: ۳۶۴). و آیت الله سید محسن امین نیز بر اساس متنی در کتاب ایشان، زمان وفات را ۱۳۵۲ ق عنوان کرده است (امین، ۱۴۰۳، ج۲: ۳۳۸).
تالیفات ایشان متعدد بوده و نوع کتاب‌های ایشان نشان می‌دهد به مسائل سیاسی و اجتماعی دوران خود توجه داشته و این مطلب از نقد‌های او به وهابیت در ایام تخریب قبور ائمه بقیع و موضع گیری هایشان در مورد مشروطیت و حمایتش از شیخ فضل الله نوری به دست می‌آید. آقابزرگ کتاب‌های ایشان را چنین شمرده است:
۱٫ نور الانوار: این کتاب پنج جلد است و در هر یک از آن‌ها به گوشه‌ای از معارف دینی اشاره شده است (طهرانی، ۱۴۰۳، ج۲۴: ۳۶۱). نام برخی از اجزای آن با عنوان مظهر الانوار در مورد امام مهدی به عنوان جلد سوم، لوامع الانوار به عنوان جلد چهارم، بستان الانوار یا لمعان الانوار به عنوان جلد پنجم نامگذاری شده است. (همان و ج۳: ۱۰۶؛ ج۱۸: ۳۶۴) در این نوشتار با واکاوی جلد سوم این کتاب، به دیدگاه شیخ ابوالحسن مرندی در مورد مهدویت، به ویژه نشانه‌های ظهور خواهیم پرداخت.
۲٫ صواعق محرقه: (همان، ج۱۵: ۹۵)؛ ۳٫ مجمع النورین و ملتقى البحرین فیما وقع من الجور على والده السبطین؛ (همان، ج۲۰: ۴۶). ۴٫ دلائل براهین الفرقان، فى ابطال القوانین الناسخات لمحکمات القرآن (همان، ج۸: ۲۴۸). ۵ فجایع الدهور فی انهدام قبور در علائم ظهور. ۶٫جرائد سبعه. (همان، ج۱۳: ۱۷۲).
جلد سوم نور الانوار (مظهر الانوار)
مصنف، این کتاب را جلد سوم از کتاب نورالانوار دانسته و آن را مظهر الانوار می‌نامد. (مرندی، ۱۳۲۸: ۲۸۴؛ مرندی، ۱۳۲۸: ۳۷۱ و ۳۷۶). تاریخ نگارش این کتاب بنابر اذعان مولف در پایان کتابش ۱۳۲۸ق می‌باشد.
دو تکمله بر مظهر الانوار
گویا مرحوم مرندی بعد از نگارش کتاب مظهر الانوار، مطالبی در دو نوبت به کتاب افزوده است و خود از این دو کتاب با عنوان (جرائد سبعه) و (شرح جرائد سبعه) نام می‌برد.کتاب اول همان جرائد سبعه می‌باشد که با توجه به مقدمه ایشان در اصل عربی بوده و پس از آن به درخواست یکی از مومنین آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند (مرندی، ۱۳۳۲: ۲). ایشان این کتاب را در هفت جریده که شامل مطالب توحید و معرفت امام زمان، اخبار علایم ظهور مهدی آل محمد، بیان ممانعت امرا از حقوق فقرا، بیان ثواب انتظار فرج قائم آل محمد، بیان اخبار هتک حرم ملائک پاسبان ثامن الائمه علی بن موسی الرضا، بیان علایم ظهور حجت بالغه، بیان خاتمه و فتح بلاد آلمان به امر امام زمان و ذکر اسما و حکام آن حضرت می‌باشد.
ایشان در شرح جرائد سبعه، بعد از اضافه کردن مطالب در قالب جرائد سبعه نکاتی دیگر را اضافه کرده و از آن با عنوان (مستطرفات جرائد سبعه) یاد کرده و علاوه بر نشانه‌های ظهور به بیان نماز استغاثه به حضرت مهدی، تاریخ سلاطین دیالمه و وجه تسمیه شیخ مفید به این عنوان پرداخته است.
نکته‌ای که بدان باید توجه کرد در هر دو کتاب به اشتباه مظهر الانوار را جلد چهارم نوشته‌اند، در حالی که این کتاب جلد سوم نورالانوار است.
ساختار کتاب مظهر الانوار
همان‌گونه که نویسنده کتاب توضیح داده است، این کتاب در مورد امام مهدی و مباحث مرتبط با آن تالیف شده و فصول آن بدین ترتیب است:
فصل اول. فی الولایه المطلقه؛ و فصل دوم: فی کون مرتبه الولایه فوق مرتبه النبوه: در این دو فصل ابتدا به توضیح معنای امامت و ولایت می‌پردازد و در ادامه اثبات می‌کند که مقام امامت و ائمه بر مقام نبوت و رسالت برتری دارد و اعتقاد دارد که این مطلب اظهر من الشمس است (مرندی، ۱۳۲۸ق: ۲۸۶).
فصل سوم. انکار وجود القائم انکار النبوه و التوحید: در این قسمت ادله‌ای مبنی بر کفر انکار کنندگان حضرت مهدی می‌آورد و بیانی در انحراف و کفر فرقه بابیت دارند (همان: ۲۸۸ و ۲۸۹).
فصل چهارم. فی اسرار الامام المنتظر وتاریخ تولده: روایت تولد امام مهدی را از زبان حکیمه خاتون و به نقل از کتاب حسین بن حمدان ذکر می‌کند (همان: ۲۹۰).
فصل پنجم. فی اشراط الساعه: در این باب چند روایت را از کتاب‌های کافی، روضه الواعظین و تفسیر قمی ذکر می‌کند که مفصل‌ترین آن‌ها بیان اشراط الساعه توسط حضرت محمد به سلمان فارسی است (همان: ۲۹۳).
فصل ششم. فی ظهور القائم فی سبع قباب من النور: نزول ایشان در هفت قبه نور و حضور در پشت کوفه را از روایت تفسیر عیاشی نقل می‌کند (همان: ۲۹۴).
فصل هفتم. فی ثواب انتظار الفرج القائم: روایتی را نقل می‌کند که پاداش انتظار را همانند پاداش همراهی با حضرت در خیمه اش می‌داند (همان: ۲۹۶).
فصل هشتم. فی علائم الظهور المتعلقه ببلده التبریز والطهران: این بخش را در یک قسمت جداگانه نقد می‌کنیم.
فصل نهم. فی علائم الظهور المتعلقه بالنجف والکوفه: در این قسمت به بیان روایاتی در مورد عراق پرداخته و انتقال علم را از نجف به قم، از نشانه‌های ظهور دانسته اند (همان: ۳۰۵) در قسمتی دیگر، روایت امام حسن عسکری را نقل می‌کند که چنین فرموده اند:
وَ سَیَنْفَجِرُ لَهُمْ‏ یَنَابِیعُ الْحَیَوَانِ بَعْدَ لَظَى‏ النِّیرَانِ‏ لِتَمَامِ آلِ حم وَ طه وَ الطَّوَاسِینِ مِنَ السِّنِین؛ به زودی برای آنجا چشمه‌های زندگی می‌جوشد پس از لهیب آتش پس از سال‌ها به مقدار آل حم و طه و طواسین (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۲۶: ۲۶۵ و ج۱۵۲: ۱۲۲؛ ج۷۵: ۳۷۸).
ایشان منبع روایت را کتاب الدره الباهره، تالیف شهید ثانی دانسته، در حالی که این کتاب را به شهید اول نسبت داده اند (همان، ج۱: ۱۰). و عبارت‌های پایانی مورد نظر شیخ مرندی در کتاب ذکر شده وجود ندارد (عاملی، ۱۳۷۹، ح۱: ۴۸). روایت با متن مذکور را می‌توان در کتاب المحتضر مشاهده کرد (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۲: ۱۲۱).
در ادامه و در مقام تبیین معنای (طواسین) چنین می‌گویند:
اقول مراد از (والطواسین) حروفات آن نیست؛ زیرا که طواسین جمع طاسین است و در قرآن سه سوره است: سوره شعرا و سوره نمل و سوره قصص.شعرا و قصص هر دو طسم و نمل طس. پس طواسین محسوب نخواهد بود. کذلک واو و الف و لام آن به خلاف الف و لام الروضه و تاء روضه تاء قرشت نیست؛ بلکه‌های هوز است. پس، در این صورت، به حساب جمل هزارو سیصد و بیست و نه سال می‌شود. پس در بیست ونه امید فرجی بل فرجها از برای شیعیان است؛ إن شاء‌ الله! (مرندی، ۱۳۲۸: ۲۰۸).
ایشان در فصل پایانی نیز اشاره‌ای به برخی از سخنان در مورد زمان احتمالی ظهور اشاره کرده و به سخن خواجه نصیر طوسی و حدیث ابا لبید اشاره می‌کند (همان: ۳۶۵).
فصل دهم. فی اعداد علائم الظهور: در این فصل، علائم ظهور از زبان شیخ مفید را به اشتباه به کتاب بشاره المصطفی نسبت داده و نقل می‌کنند (همان: ۳۰۹).
فصل یازدهم. فی علائم الظهور التى ذکرها امیر المومنین فی خطبته: متن خطبه البیان، را که از خطبه‌های منسوب به حضرت علی می‌باشد، ذکر می‌کند.
فصل دوازدهم. فی احراق الشیخین بنار النمرود: در این بخش به سخن حضرت علی با خلیفه دوم اشاره (برسی، ۱۴۲۲: ۱۲۵) و قسمتی دیگر از خطبه البیان را ذکر کرده است (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۱۶).
فصل سیزدهم. فتح بلاد الآلمان بالتکبیرات الثلاثه: ایشان روایتی را به غیبت طوسی در مورد فتح روم و قسطنطنیه نسبت می‌دهد؛ در حالی که مجدداً آدرس اشتباه داده و این روایت در کتاب غیبت نعمانی است. (ابن ابی‌زینب، ۱۳۷۹: ۲۳۵). از طرف دیگر به کشور آلمان در روایت‌های مورد نظر ایشان هیچ اشاره‌ای وجود ندارد و تنها برداشت خود را بدون ذکر دلیل مطرح کرده است (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۱۸ و ۳۶۴؛ مرندی، ۱۳۳۲: ۱۸).
فصل چهاردهم. فی ارتداد اصحاب القائم الا اثنى عشر: ایشان روایت مفضل از امام صادق را در مورد الحاق شدن فردی به نام حسنی به لشکر حضرت مهدی ذکر می‌کند و این‌که از تمام یاران این فرد چهل هزار نفر امام را یاری نمی‌کنند (ر.ک: خصیجی، ۱۴۱۹: ۴۰۴) و تنها دوازده هزار نفر از حسنی تبعیت کرده (حائری یزدی، ۱۴۲۲، ج۲: ۱۶۸) و به امام ملحق می‌شوند (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۲۱).
فصل پانزدهم. علامه خروج السفیانی؛ فصل شانزدهم. خروج المهدى واوصافه؛ و فصل هفدهم. فی عدد اصحاب القائم : در این سه فصل از روایت هایی مانند خطبه البیان استفاده کرده و به وصف سفیانی و نام یاران حضرت مهدی می‌پردازد؛ اما در قسمت بیان کننده یاران حضرت مهدی، ایشان نام یاران از بصره را چنین آورده است:
الا و ان اولهم من البصره و آخرهم من الابدال فاما الذین من البصره فعلی محارب و طلیق (همان: ۲۳۱). و در ترجمه جرائد به صورت (فعلی و محارب و طلیق آورده است (مرندی، ۱۳۲۲: ۱۰۹).
در صورتی که در بشاره الاسلام این عبارت را چنین ذکر کرده اند:
فاما الذین من البصره فعلی و محارب (حیدر الکاظمی: ۲۱۱)
و در الزام الناصب نیز چنین می‌گوید:
إنّ أوّلهم من أهل البصره و آخرهم من الأبدال فالذین من أهل البصره رجلان اسم أحدهما علی و الآخر محارب‏ (حائری یزدی، ۱۴۲۲، ج۲: ۱۶۵).
فصل هجدهم. بیعه اصحاب القائم له على ثلاثین خصله: همان سی خصلتی را که در خطبه البیان ذکر شده است، بیان می‌کنند (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۳۴).
فصل نوزدهم. بیان الحرب بین ملک الروم و القائم: در این قسمت ادامه خطبه البیان را ذکر می‌کنند.
فصل بیستم. الخطبه الافتخاریه لامیر المؤمنین (همان: ۳۳۸): این خطبه را از جمله سخنان منسوب به حضرت علی دانسته اند که به خطبه البیان شباهت بسیار دارد. از این رو، علامه آقابزرگ طهرانی اتحاد این دو خطبه را احتمال داده است (طهرانی، ۱۴۰۳، ج۷: ۱۹۸). البته استناد این خطبه نیز مانند خطبه البیان محل تردید می‌باشد.
فصل بیست و یکم. تاریخ تولد القائم : به روایتی مفصل از امام صادق  اشاره می‌کنند که، البته در آن زمانی مشخص نشده است و امام صادق بیان کننده اصل تولد و مشکلات دوران غیبت برای مفضل بن عمر هستند (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۴۲).
فصل بیست و دوم. اعداء القائم مقلده العلماء اهل الاجتهاد: نویسنده از کتاب فتوحات مکیه ابن عربی مطلبی را در مورد حضرت مهدی و مخالفان ایشان از میان فقها مطرح می‌کند و البته توضیحی ارائه نمی‌دهد؛ (همان: ۳۴۴). اما به دونکته باید توجه کرد:
۱٫ ظاهرا این مطلب را از کتاب فتوحات مکیه و به نقل از امام صادق ذکر می‌کند؛ چرا که در ابتدای نقل کلام این عبارت را آورده اند: (عنه ع)؛ یعنی از ایشان. که با توجه به نقل روایت قبل از امام صادق، مراد، ایشان هستند؛ در حالی که با مراجعه به اصل کتاب متوجه می‌شویم این بخش‌ها بیان خود ابن عربی است و از کلمات امام صادق نیست؛ (ابن عربی، ج۳: ۳۹؛ اشعرانی، ۵۶۲). الا این‌که بگوییم اشتباه از طرف نساخ کتاب صورت پذیرفته است.
۲٫ این بیان ابن عربی و روایت هایی که به بحث تقابل فقها با حضرت مهدی اشاره‌ای دارند، الزاما مرادشان فقهای شیعه و یا عالمان مستقر در شهر قم نیست و می‌تواند مراد آن‌ها عالمان وهابی، زیدیه و دیگر فرقی باشد که به نام قرآن و دین امروزه نیز در برابر فرقه حقه اثنی عشریه قد علم کرده و مصداق بارز آن علمای وهابی هستند که با تحلیل اشتباه خود از آیات الاهی، توسل را شرک محسوب می‌کنند. از طرف دیگر، روایت‌های متعدد داریم که دستور داده اند در دوران غیبت به فقها مراجعه شود؛ مانند:
فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِ‏ أَنْ یُقَلِّدُوهُ؛ (طبرسی، ۱۴۰۳: ۴۸۵)؛ هر کس از فقیهان که نفس خود را پاس دارد و دین خود را حفظ کند و به مخالفت با هواى خویش برخیزد و فرمان خداى را اطاعت کند؛ بر عموم مردم ـ غیر متخصص در امر دین ـ لازم است از او تقلید کنند.
همچنین توصیه کرده‌اند در دوران غیبت، شهر قم و علمای آن پناهگاه شما بوده و برای دفع فتنه‌های آخرالزمان به آن‌ها مراجعه کنند. امام صادق می‌فرمایند:
إِذَا أَصَابَتْکُمْ بَلِیَّهٌ وَ عَنَاءٌ فَعَلَیْکُمْ بِقُم‏؛ در هنگام مشکلات و فتنه‌ها به قم پناه ببرید (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۷: ۲۱۵).
در نتیجه جمع میان این دو دسته از روایات این است که مراد ائمه عالمان بی عمل و هواپرست هستند، نه الزاما عالمان شیعی مقیم قم.
فصل بیست و سوم. فی بیان القبه للقائم : در مورد هشتاد هزار قبه نورانی که به احترام امام حسین و قبل از ظهور برقرار می‌گردد؛ سخن گفته‌اند (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۴۵).
فصل بیست و چهارم. فی بیان رموز علائم ظهوره : در ادامه بحث خواهد شد.
نشانه‌های ظهور
آنچه در این نوشته اهمیت دارد، مباحث وارد شده در زمینه نشانه‌های ظهور است. از این رو، در قالب عنوانی جدا به تبیین می‌پردازیم.
نویسنده بر مبنای سخنان علی اصغر بروجردی در کتاب عقاید الشیعه نشانه‌های ظهور را به دو علامت خاصه و عامه تقسیم می‌کند؛ و مراد از علامت‌های خاصه، نشانه هایی است که مختص امام مهدی است؛ مانند خارج شدن شمشیر از غلاف و اطلاع ایشان از زمان ظهور. مراد از علامت‌های عامه نشانه‌هایی است که برای عموم مردم است. ایشان حدود بیست و هشت علامت را ذکر می‌کند (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۷: ۳۹۲؛ مرندی، ۱۳۲۸: ۱۴). اما به مناسبت‌های مختلف از علائم ظهور نام برده و به تطبیق آن‌ها می‌پردازد. در این جا با توجه به ترتیب فصول کتاب، به ذکر مواردی از نشانه‌های ظهور که اعتبار ندارند و به روایت ذکر شده برای آن در منابع حدیثی، اشاره نگردیده و یا در مورد آن‌ها تطبیقی صورت پذیرفته است؛ خواهیم پرداخت.
الف) روایت‌های بدون سند و منبع
۱٫ خروج شروسی به سمت تبریز:
در فصل هشتم از کتاب، به روایتی از عبدالله بشار،برادر رضاعی امام حسین اشاره می‌کند و می‌گوید:
عن عبد الله البشار الاخ الرضاعی للحسین بن علی فی الحدیث الطویل له عن الحسین قال: اختلاف الصنفین‏ من‏ العجم‏ فی لفظ کلمه و یسفک فیهم دماء کثیره و یقتل منهم ألوف ألوف ألوف و خروج الشروسی من بلاد الأرمینیه إلى أذربایجان یسمّى بالتبریز، یرید وراء الری الجبل الأحمر بالجبل الأسود لزیق جبال طالقان- فتکون بین الشروسی و المروزی وقعه صیلمانیه یشیب منه الصغیر و یهرم منه الکبیر؛ دو دسته از مردم عجم درباره لفظ کلمه ای ]کلمه عدل[ به اختلاف دچار می‌گردند و در میان آنان خونریزی بسیار می‌شود و هزار هزار هزار نفر کشته می‌شوند. آن‌گاه فرمود: و شروسی از بلاد ارمنیه به سمت آذربایجان که آن را تبریز می‌نامند، به قصد کوه سرخ پشت شهر ری که به کوه سیاه، و چسبیده به کوهستان طالقان متصل است قیام می‌کند و میان شروسی و مروزی جنگ بسیار سختی روی می‌دهد که کودکان را پیر و بزرگسالان را فرسوده می‌کند. (مرندی، ۱۳۲۸: ۲۹۷).
نقد
مراد از عبدالله بشار، عبد اللَّه بن أبی عقب اللیثی‏ می‌باشد (بلاذری، ۱۴۱۷ق، ج۱۱: ۱۰۶). در برخی منابع نام پدر او یسار (همان) و در برخی دیگر بشار ذکر شده است (راوندی، ۱۴۰۹، ج۳: ۱۱۶۷؛ عاملی نباطی، ۱۴۰۳، ج۲: ۲۵۸). نام او متفاوت نقل شده و گاهی عبد اللّه بن أَبی عقبه الشّاعر (ابن بابویه، ۱۳۹۵، ج۱: ۳۰۴). یا ابا عبد الله الشاعر یاد شده است (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۱: ۱۱۴؛ ابن بابویه، ۱۴۰۴: ۱۲۳؛ ابن أبی زینب، ۱۳۹۷: ۱۹۲). بنا بر تصریح نباطی بیاضی، او دارای کتابی در ملاحم بوده که قسمتی از ملاحم را به شعر گفته (عاملی نباطی، ۱۳۸۴، ج۲: ۲۵۸). و مرحوم کلینی یک گزارش از کتاب شعر او و به نقل از امام صادق بیان می‌کند. (کلینی، ۱۴۰۷، ج۸: ۱۷۷). نجاشی نیز به کتاب شعری از او ذیل نام الحسین بن محمد بن علی الأزدی‏ اشاره می‌کند (نجاشی، ۱۴۱۸: ۶۵). مقدسی شافعی نیز دو شعر از او را درزمینه فتن و ملاحم نقل کرده و او را علامه ادب و شعر می‌نامد (شافعی، ۱۴۲۸ق: ۱۵۸).
آنچه محل تامل است این که:
الف) کتاب در زمان ما در اختیار کسی نیست و این گزارش نیز در هیچ یک از کتاب‌های روایی نقل نشده و اولین مصدر آن، ادعای شیخ ابوالحسن مرندی در جلد سوم نور الانوار می‌باشد. پس از ایشان، حائری بارجینی این نقل را از مجمع النورین (در اصل همان جلد سوم نور الانوار) در کتاب خود ذکر کرده (حائری، ۱۴۲۲، ‌ج۱: ۶۷) و تا زمان فعلی مصدر نقل نویسندگان معاصر کتاب بارجینی بوده است.
ب) مشابه این روایت که در آن از شروسی نام برده است، در گزارش شیخ صدوق بوده؛ اما صدر حدیث در آن وجودندارد. شیخ صدوق می‌گوید:
وَ یَخْرُجُ الشَّرُوسِیُ‏ مِنْ أَرْمِینِیَّهَ وَ آذَرْبِیجَانَ یُرِیدُ وَرَاءَ الرَّیِّ الْجَبَلَ الْأَسْوَدَ الْمُتَلَاحِمَ بِالْجَبَلِ الْأَحْمَرِ لَزِیقَ جَبَلِ طَالَقَانَ فَیَکُونُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْمَرْوَزِیِّ وَقْعَهٌ صَیْلَمَانِیَّهٌ یَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ وَ یَهْرَمُ مِنْهَا الْکَبِیر (ابن‌بابویه، ۱۳۹۵، ج۲: ۴۶۹).
با توجه به اصل روایت متوجه می‌شویم که صدر گزارش مرندی و عبارت (تبریز) از اضافات ایشان به روایت است و برای آن مستندی وجود ندارد.
ج)احتمال دارد مراد از (کلمه عدل) همان بحث عدالتخانه در دوره مشروطه باشد که شیخ مرندی نیز از مخالفان سرسخت آن بوده‌ است (مرندی، ۱۳۴۴: ۷۵). و مؤید این احتمال، عبارتی دیگر از ایشان در همین کتاب است که در کنار کلمه عدل به کشته شدن یک شیخ مازندرانی که یاد آور شهید شیخ فضل الله نوری است؛ اشاره کرده است (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۷۱).
۲٫ تهران از نشانه‌های ظهور
ایشان روایتی را در مورد تهران نقل کرده و آن را به علامه مجلسی نسبت می‌دهد و می‌گوید:
قال العلامه المجلسی ره قال المفضل بن عمر قال لی جعفر بن محمد یا مفضل اتدری اینما وقعت دار الزوراء قلت الله وحجته اعلم. فقال اعلم یا مفضل ان فی حوالی الری جبلا اسود تبنی فی ذیله بلده تسمى طهران وهی دار الزوراء التی تکون قصورها کقصور الجنه ونسوانها کالحور العین واعلم یا مفضل انهن یتلبسن بلباس الکفار ویتزین بزی الجبابره ویرکبن السروج ولا یتمکن لازواجهن ولا تفی مکاسب الازواج لهن فیطلبن الطلاق منهم ویکتفی الرجال بالرجال والنساء بالنساء وتشبه الرجال بالنساء والنساء بالرجال فانک ان ترید حفظ دینک فلا تسکن فی هذه البلده ولا تتخذها مسکنا لانها محل الفتنه وفر منها الى قله الجبال؛ علامه مجلسی فرمود: مفضل بن عمر گفت که امام صادق فرمود: ‌ای مفضل ! می‌دانی زوراء کجاست؟ گفتم: خدا و حجت الاهی می‌دانند. فرمود: ‌ای مفضل! در حوالی ری کوهی سیاه است که شهری به نام طهران در کنارش بنا می‌شود و آن جا زوراء است که خانه هایش مانند خانه‌های بهشتی در عظمت ساخت است و زنانش مانند حوریان بهشتی‌اند. بدان که ایشان لباس کفار را می‌پوشند و مانند جباران زندگی می‌کنند و بر زین‌ها سوار می‌شوند و زنانشان تمکین برای همسر ندارند و به پول همسران خود قانع نیستند و از آن‌ها طلاق می‌گیرند. مردان به مردان و زنان به زنان بسنده کرده و مردان خود را مانند زنان نموده و زنان خود را مانند مردان می‌نمایند. پس، همانا اگر می‌خواهی جان خود را حفظ کنی، در این شهر ساکن مشو و در آن جا نمان؛ چرا که آن شهر محل فتنه است. از آن جا بگریز و به قله کوه پناه ببر (همان: ۲۹۷؛ مرندی، ۱۳۲۲: ۵۴).
نقد
این روایت نه تنها در بحار الانوار علامه مجلسی یافت نگردید؛ بلکه در هیچ یک از کتاب‌های ایشان و مجامع روایی دیگر بیان نشده است. آنچه را هم ایشان در بحار الانوار و به نقل از کتاب الهدایه الکبری و از مفضل بن عمر نقل نموده، غیر از چیزی است که شیخ مرندی بیان کرده است (خصیبی، ۱۴۱۹: ۴۰۳؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۳: ۱۴). در این میان متاسفانه تعدادی از عالمان دینی نیز به این نقل بسنده و استناد کرده و همین اشتباه موجب گردیده تا غلط مشهوری رواج بیابد.
۳٫ خروج حسنی
مرندی می‌گوید:
چهارم خروج حسنى است که اسم او حسن است. در مکه بالاى حجرالاسود کشته می‌شود وبعد از کشتن او به پنج روز مهدى آل محمد ظهور می‌کند. (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۶۳).
در این بیان دو مطلب بدون سند یافت می‌شود؛ چرا که بر این، منبع و دلیلی نداریم که نام حسنی، حسن باشد و یا این‌که فاصله قتل او تا ظهور پنج روز می‌باشد.
۴٫کلمه عدل و قتل شیخ طبرسی
فی غیبه ابن العقده عن الصادق: اختلاف الصنفین من العجم فی لفظ کلمه عدل یقتل فیهم الوف الوف الوف خالفهم الشیخ الطبرسی یصلب و یقتل؛ در کتاب غیبت ابن عقده از امام صادق چنین آمده است: دو گروه از عجم‌ها با یکدیگر و در مورد کلمه عدل اختلاف پیدا می‌کنند. در این میان هزاران هزاران هزاران نفر کشته می‌شوند و در این میان شیخی مازندرانی با آن‌ها مخالفت می‌کند که در نهایت او را به دار آویخته و می‌کشند (مرندی، ۱۳۲۸: ۲۷۱).
نقد
اولا: این سخن نیز از جمله مطالب بدون سند و دلیل است که در کتاب مرندی یافت شده و دیگر کتاب‌ها نیز از ایشان آدرس را ذکر کرده‌اند. (حائری‌ یزدی، ۱۴۲۲، ج۲: ۱۳۴). نیز نمی‌توان به صورت قطعی وجود کتابی با عنوان (الغیبه) را برای ابن عقده نفی نمود؛ اما هیچ یک از کتاب‌های فهرستی بدان اشاره نکرده و تا کنون بر وجود این کتاب دلیلی به دست نیامده و طبق تحقیقات صورت گرفته کسی جز مرحوم مرندی از این کتاب نقلی نداشته است و چه بسا از این رو بوده که علامه آقابزرگ طهرانی که خود استاد کتابشناسی می‌باشد پس از نقل روایتی از کتاب ابن عقده توسط مرندی در کتاب (جرائد سبعه)،چنین می‌گویند:
ینقل فیه عن کتاب” الغیبه ” لابن عقده، والظاهر أنه ینقل عنه بواسطه؛ (طهرانی، ۱۴۰۳، ج۵: ۹۴)؛ در کتاب نور الانوار از کتاب ابن عقده نقل کرده و ظاهرا او با واسطه از این کتاب روایت نقل می‌کند.
ثانیا: همان‌گونه که در عبارت‌های قبل ذکر شد،شیخ ابوالحسن مرندی از مخالفان مشروطه بوده و این گزارش کاملا با عقاید ایشان سازگاری دارد و مخالفان مشروطه می‌توانستند با این گزارش بدون سند علیه طرفداران مشروطه احتجاج کنند؛ عبارت هایی مانند کلمه عدل که یادآور واژه عدالتخانه و بحث حکومت مشروطه است، و شیخ طبرسی نیز به شهید شیخ فضل الله نوری اشاره‌ای کامل دارد.
ب) تطبیق‌های احتمالی و بدون دلیل
یکی از آفت‌های جدی در نشانه‌های ظهور، تطبیق‌های احتمالی و بدون دلیل است که در هر دوره‌ای نیز صورت می‌پذیرد. مرندی نیز از این قافله جا نمانده و در برخی از گزارش‌های تاریخی تطبیق هایی را مناسب با زمانه و تفکرات مقبول خود بیان کرده که وجه مشترک تمام این تطبیق‌ها، عدم دلیل و قرینه‌ای معتبر است:
۱٫شعر منسوب به حضرت علی
اشعاری از حضرت علی بدین صورت نقل شده است:
بُنَیَّ إِذَا مَا جَاشَتِ‏ التُّرْکُ‏ فَانْتَظِرْ
وَلَایَهَ مَهْدِیٍّ یَقُومُ فَیَعْدِلُ‏

وَ ذَلَّ مُلُوکُ الْأَرْضِ مِنْ آلِ هَاشِمٍ‏
وَ بُویِعَ مِنْهُمْ مَنْ یَلَذُّ وَ یَهْزَلُ‏

صَبِیٌّ مِنَ الصِّبْیَانِ لَا رَأْیَ عِنْدَهُ‏
وَ لَا عِنْدَهُ جِدٌّ وَ لَا هُوَ یَعْقِلُ‏

فَثَمَّ یَقُومُ الْقَائِمُ الْحَقُّ مِنْکُمْ‏
وَ بِالْحَقِّ یَأْتِیکُمْ وَ بِالْحَقِّ یَعْمَلُ‏

سَمِیُّ نَبِیِّ اللَّهِ نَفْسِی فِدَاؤُهُ‏
فَلَا تَخْذُلُوهُ یَا بَنِیَّ وَ عَجِّلُوا

فرزندم! هنگامى که قبائل ترک به حرکت درآمدند، منتظر سلطنت مهدى باشید که قیام کرده و به عدل حکومت می‌کند. پادشاهان دودمان هاشم خوار گردند ]گویا مقصود بنى عباس است[ بچه‏اى که نه رأى و نه تدبیر و نه عقل دارد، به سلطنت می‌رسد و افراد عیاش و بى‏مصرف با او بیعت می‌کنند. آن‌گاه قائم بحق از دودمان شما قیام کند. او به حقیقت بیاید و به حق عمل کند. او همنام پیغمبر خداست. جان من فداى او باد! او را خوار مسازید و با شتاب او را بپذیرید! (میبدی، ۱۴۱۱: ۲۵۵)
مرندی ذیل این شعر، سخنان صاحب کتاب نورالانوار، یعنی شیخ علی اصغر بروجردی را ذکر می‌کند که احتمال قوی می‌دهند مراد از اتراک، روسیه باشد (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۴۷) و بعد نظر خود را در عبارتی کوتاه چنین ذکر می‌کنند:
هیجان ترک تاریخ سنه ۱۳۲۴٫ [چرا که عبارت ] ترک بحروف ابجد ۱۳۲۴ [می شود] چنانچه امیر المؤمنین می‌فرماید: إذا ما جاشت الترک فانتظر الخ (همان)
در عبارت‌های مرندی تطبیق‌های احتمالی رخ داده که شواهد و قرائنی نیز بر آن ارائه نگردیده و این اشعار می‌تواند بر ساقط شدن حکومت بنی العباس از سوی ترکان و مغولان نیز دلالت داشته باشد. افزون بر این، اعتبار این اشعار محل تامل است و قدیمی ترین منبع نقل این شعر کتاب دیوان اشعار علی به قلم حسین بن معین الدین میبدی (۹۱۱ ق) می‌باشد (میبدی، ۱۴۱۱: ۳۵۵) که سندی بر چگونگی نقل این شعر از حضرت علی ارائه نکرده و پس از او نباطی بیاضی به نقل اشعار پرداخته است. (عاملی نباطی، ۱۳۸۴ق، ج۲: ۲۶۵) علامه مجلسی حکم کردن به صحت تمامی اشعار را مشکل دانسته (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۱: ۴۲) و آقابزرگ طهرانی نیز از تعدادی کتاب با عنوان دیوان اشعار حضرت علی نام می‌برد و بیان می‌کنند که تعداد اشعار در هریک با دیگری تفاوت دارد و عموم این کتاب‌ها برای اشعار سندی ذکر نکرده اند و طریق رسیدن این شعر به حضرت علی مشخص نیست (طهرانی، ۱۴۰۳، ج۹: ۱۰۱).
۲٫ لشکر آذربایجان
متن روایت چنین است:
لَا بُدَّ لِنَارٍ مِنْ آذَرْبِیجَانَ‏ لَا یَقُومُ لَهَا شَیْ‏ء؛ ناگزیر آتشى از ناحیه آذربایجان زبانه خواهد کشید که هیچ چیز در مقابلش نتواند ایستاد (ابن ابی زینب، ۱۳۹۴: ۱۹۵).
ایشان احتمال می‌دهند که مراد از روایت همان آذربایجان کنونی در ایران و جنگ‌های رخ داده در آن باشد.
۳٫ باریدن تگرگ
نویسنده تلاش کرده تا دوره خود را به ظهور و دوره بلایای آسمانی نزدیک قلمداد کند. او در اثبات این ادعا که در دوره ظهور قرار داریم، به برخی از وقایع چنین اشاره می‌کند:
بعضى نقل کرده اند که باریدن تگرگ بسیار بزرگى است در روم وجزایر که بسیار محل تعجب باشد که به مثل آن دیده نشده باشد… و همچنین باریدن تگرگ بزرگ که بغیر عادت باشد در بعضى از بلاد و نواحى نقل شد که وقوع یافت… اقل العباد على اکبر خان حاج صدر الدوله نواده حاج محمد حسین خان صدر اعظم اصفهانی، طاب ثراه از جنابان مجد الاسلام ارومیه ومیرزا غلام حسین خان ارومیه که از طلاب مدرسه سپهسالار مرحوم هستند، شنیدم که ایشان گفتند: در ارومیه [در حاشیه نوشته شده یک ماه] قبل تگرگ بسیار عجیب و غریبى باریده است که خارج از عادت بوده است. هریک دویست مثقال و در میانشان سنگ و کلوخ بود، به هر بام ودیوارى خورده است، سوراخ کرده است و به شاخ گاو خورده؛ شکسته است و به هر حیوانى خورده؛ کشته است؛ بیست و هفت قریه از قرای آنصفحه را ویران کرده است (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۵۸ و ۳۵۷ و۳۶۴).
این تطبیق‌های احتمالی در حالی است که سال‌ها از زمان مؤلف گذشته و ظهور رخ نداده است و این‌گونه برخورد با روایت‌های مهدوی نه تنها برای منتظران معرفتی به ارمغان نمی‌آورد؛ بلکه در میان شیعیان جز امیدی کاذب ایجاد نخواهد کرد.
۴٫ خروج سلاطین عجم
ایشان در تطبیقی دیگر بدون دلیل، مراد از خروج سلاطین عجم در نزدیکی ظهور را به فروپاشی دولت صفوی نسبت می‌دهد و می‌گوید:
خروج سلاطین عجم است از شأن و وقار. شاید که مراد بیعت ایشان باشد سایر دول را در ازمنه از ازمان، به جهت مصالح به امر سلطنت یا این‌که به جهت بعضى از امور دین وسستى در سلطنت ایشان عارض شود… و همچنین امر سلطنت در بلاد عجم در بعضى اوقات سست و موهون شد در آخر سلطنت صفویه که افاغنه و اوزبک بر بلاد عجم مستولى شدند (همان: ۳۵۷ و ۳۵۸).
۵٫ غلبه کردن دیلمان بر ری
مرندی عبارتی از ناسخ التواریخ را ذکر کرده و می‌گوید:
اما در شهر رى مردم فتنه‌انگیز فراوان آیند، در آخر زمان دیلمان بر ایشان تاختن کنند (همان: ۳۶۱).
ایشان در سخنی بدون دلیل مراد از دیلمان را طائفه بختیاری دانسته و به صرف دیدگاه‌های ضد مشروطه خود، می‌خواهد اشاره‌ای به وقایع دوران مشروطه و تسلط طوایف بختیاری به فرماندهی سردار اسعد بختیاری (فاتح تهران) بر ری و ارتباط آن با دوران ظهور اشاره‌ای داشته باشد.بیان مرندی چنین است:
چنان‌که در مراصد الاطلاع فی معرفه الامکنه والبقاع وارد است که دیلمان جمع دیلم است در لغت فرس قریه من قرى الاصفهان که طائفه بختیاری است (مرندی، ۱۳۲۸: ۳۶۲ و ۳۶۴؛ مرندی، ۱۳۲۲: ۱۷).
منفردات و اضافات در ترجمه جرائد سبعه
۱٫اخبار حضرت علی از سال ۱۳۲۹ قمری
در جریده دوم از این کتاب به روایتی از حضرت علی اشاره کرده و چنین می‌گوید:
من اخبار امیرالمومنین فی سنه ثلاثمائه و تسعه و عشرین بعد الالف تغیرت الدنیا فی سایر الاحوال و یتغیر امور الناس کلها فانه یکون للناس اختلاف کثیر و یقتل منهم خلق عظیم و یخرج رجل علی الملک فیکون فزع و قتال و یکون الفساد و البلایا کلها فی الناس و یخرج الخوارج من النواحی و یزید فیهم کثره الفساد و اهراق الدماء و القتل و الجوع و الله اعلم بحقائق الامور؛ خبر داد حضرت امیر المومنین که در سال هزار و سیصدو بیست ونه تغییر می‌یابد اوضاع دنیا در تمام حالات و نیز متغیر می‌شود امور و معاش مردم. پس، به درستی در این هنگام برای مردم پدیدار می‌شود اختلاف و دشمنی زیاد و کشته خواهد شد اشخاص بی‌شمار و خروج می‌کند در میان مردم شخص بی باک به ادعای سلطنت و حادث می‌شود در دل مردم ترس وبیم بسیار و کشته خواهد شد از مردم آن زمان خلق بی شمار که آشکار خواهد شد میان مردم فساد و نزاع بی حساب و خارج می‌شوند خروج کننده‌ها از هر گوشه و کنار و واقع می‌شود ریختن خون‌های ناحق و کشتن مسلمانان بی گناه و ظاهر می‌شود گرانی و گرسنگی زیاد خداوند عالم عالم است به حقایق امور عباد (مرندی، ۱۳۳۲: ۷؛ مرندی، ۱۳۳۳: ۳۹).
نقد
این گزارش نیز مانند دیگر گزارش‌های ایشان بدون سند و منبع ذکر شده است منبع و مستندی برای آن یافت نشد. تنها مطلبی مشابه از سوی شیخ مفید نقل شده است که علاوه بر عدم انتسابش به ائمه معصومین، عبارت (هزارو سیصدو بیست ونه) و غیره را ندارد (مفید، ۱۴۱۳: ۱۶۱).
۲٫ دستور حضرت محمد به ازدواج در ۱۱۸۰ ق.
چنان‌که در تفسیر روح البیان در ذیل آیه معجز بیان: «یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ و زَوْجُکَ الجَنَّهَ؛ در تشویق مردم به تزویج در زمان آینده بعد از سنه هزار و یکصد و هشتاد از هجره نبویه که حضرت رسول خطاب به اصحاب کرامش فرمود به تحقیق حلال می‌شود بر امت من عزوبیت و گوشه نشینی کوه‌ها که حلال و مباح می‌دانند کشتن مردمان بی گناه را. پس در آن زمان تربیت سگ‌ها بهتر از تربیت اولاد خونریز [است] و ان تلد المرأه حیه خیر من ان تلد الولد (مرندی، ۱۳۳۲: ۸؛ مرندی، ۱۳۳۳: ۳۹).
نقد
بی دقتی در نقل و تبیین روایات بارزترین صفت این نویسنده است؛ چرا که:
یکم: مصدر این روایت کتاب‌های اهل سنت می‌باشد و در یک متن به سال ۳۸۰ ق و در متن دیگری سال ۱۸۰ ق (نیشابوری، ۱۳۱۶، ج۵: ۱۸۶؛ ثلعبی، ۱۴۲۲، ج۷: ۹۲). اشاره شده است. نقل سیوطی چنین است:
إذا أتتْ على أمتى ثلاثمُائهٍ وثمانون سنهً فقد أحللتُ لهم الغُرْبَهَ والعُزْلَهَ والتَّرَهُّبَ على رؤوس الجبال؛ (سیوطی، ج۲: ۱۴۵). هنگامی که سال ۳۸۰ برای امت من محقق شود، برای آن‌ها غربت و عزلت و دوری از مردم و پناه بردن به قله کوه‌ها را روا می‌دانم.
دوم: این روایت در مدح مجرد ماندن و جواز عدم ازدواج در سال مذکور است نه تشویق کردن به ازدواج.
سوم: متاسفانه عبارت (بعد الالف) از قرن یازدهم هجری به این حدیث اضافه شده و تفسیر روح البیان نیز متعلق به اسماعیل حقی بروسی از علمای صوفی مسلک اهل سنت بوده که متوفای ۱۱۳ق است (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۵، ج۸ : ۶۶۴).
چهارم: از عبارت (و مباح می‌دانند کشتن مردمان بی گناه را) تا (خیر من ان تلد الولد) بیان صاحب تفسیر روح البیان است که در نقل مرندی گمان می‌رود از عبارت‌های حدیث نبوی می‌باشد.
۳٫تخریب حرم امام رضا
ایشان در قسمت‌های مختلفی از کتاب خود به عبارت هایی استناد کرده تا هتک حرمت سربازان روس به حرم رضوی را از نشانه‌های ظهور بداند. در این جا به مواردی اشاره می‌کنیم:
الف) فهناک اظهر خسفا بالمشرق و خسفا بالمغرب. مفاد ذیل خبر شریف اشاره بر زلزله قوچان است که از توابع خراسان است که سی سال قبل به مقام ظهور رسید که شاید به توهین حرم محترم حضرت ثامن الائمه اشاره شده باشد. (مرندی، ۱۳۳۲: ۴۴).
ب) در خطبه شریفه که مشهور به خطبه البیان است که می‌فرماید…و یخربون خراسان و یفرقون الجلسان و یحبون الربا و یهدمون الحصون…و هتک می‌نمایند خراسان و مشهد حضرت رضا غریب الغربا علی بن موسی الرضا و بیرون می‌نمایند اشخاص متحصنین را از حرم عرش بنیان و حلال می‌دانند حرام را و منهدم می‌سازند دیوار و قبه منوره آن مفترض الطاعه را (همان: ۴۵).
ج) و یحدث فی ارض المشرق ما یحزن…و حادث شود در مشرق زمین آن چیزی که اندوهناک و غمگین سازد و بی آرام کند؛ اگر چه در مشرق زمین بسی وقایع حزن آورنده و آرام برنده روی داده است؛ اما به نظر انصاف و اسلامیت اگر نگرند، هیچ واقعه و حادثه در زمین مشرق که غم انگیز و حزن آورنده و آرام برنده باشد، مسلمین را علی الخصوص شیعیان و محبین اهل بیت طاهرین حضرت سید المرسلین را بالاتر از این قضیه هائله مشهد مقدس رضویه علی مشرفها الاف الثنا و التحیه بکیفیتها نشده است (همان: ۵۸ و ۶۰).
نقد
یکی از ویژگی‌های تالیفات مرحوم مرندی این است که ابتدا امری را برای خود مسلم گرفته و سپس تلاش می‌کند به هر ترفند ممکنی دلیل و مستند برای آن بیابد. فارغ از این مطلب که نقل‌های مورد استناد این نویسنده تا چه اندازه اعتبار دارد؛ استدلال ایشان در تمامی موارد از تطبیق یک مسئله بر دلیل عام رنج می‌برد. به عبارت دیگر، بیان روایت این است که اتفاقی در شرق خواهد افتاد که این مطلب کلی نمی‌تواند دلیل بر اثبات تخریب مرقد مطهر امام رضا به عنوان مسئله‌ای خاص باشد. همچنین ایشان در کتاب دیگر خود با عنوان «دلائل براهین الفرقان» (در استدلال به این مطلب حدیثی را از کتاب «کنوز الحقائق من حدیث خیر الخلائق» نقل کرده است که این حدیث در آن کتاب وجود خارجی نداشته و اصولا در هیچ کتاب حدیثی دیگری ذکر نشده است.
در نتیجه دلیل بر این مطلب نداریم که تخریب مرقد امام رضا در منابع روایی پیشگویی شده و از علائم ظهور می‌باشد.
نتیجه‌گیری
شیخ ابوالحسن مرندی یکی از نویسندگان دوره قاجاریه بوده که در جلد سوم کتاب نورالانوار، با عنوان مظهر الانوار، و دو اضافه بر آن با عنوان جرائد سبعه و شرح جرائد سبعه به مباحث مهدویت پرداخته است. او در این سه اثر روایت هایی را در باره نشانه‌های ظهور استفاده کرده که تا کنون در منابع شیعه و سنی ذکر نشده است و شائبه جعل در آن وجود دارد. همچنین ایشان روایت هایی را به برخی از کتاب‌ها نسبت داده که از آن مطالب، در کتاب‌های آدرس داده شده اثری نیست و یا هیچ فهرست نگاری از آن کتاب و انتساب به مولف آن یاد نکرده است. نکته قابل تامل این‌که جز ایشان نیز کسی کتاب را ندیده است. در قسمت تطبیقات نیز با توجه به دیدگاه‌های ضد مشروطه‌ای که در وی وجود داشته، تلاش کرده است تا مشروطه را از جمله فتنه‌های آخرالزمان بنامد و تطبیق‌های بدون قرینه خود را در مورد عصر خود به خواننده القا کند.
پیوست (تصاویر)

کتاب نور الانوار به همراه این کتاب در یک نسخه چاپ شده است.

از صفحه ۲۸۲ به بعد، کتاب مظهر الانوار آغاز می‌شود.

صفحه اول کتاب (نسخه کتابخانه مجلس)

صفحه آخر کتاب (نسخه کتابخانه مجلس)

صفحه اول مستطرفات (نسخه کتابخانه مسجد اعظم)

صفحه آخر مستطرفات (نسخه کتابخانه مسجد اعظم)

منابع
قرآن کریم
۱٫ ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم (۱۳۹۷ق). الغیبه، محقق علی اکبر غفاری، تهران، صدوق.
۲٫ ابن بابویه، علی‌بن الحسین (۱۴۰۴ق). الإمامه و التبصره من الحیره، قم، مدرسه الامام المهدی.
۳٫ ابن بابویه، محمدبن علی (۱۳۹۵ق). کمال الدین و تمام النعمه، علی اکبر غفاری، تهران، اسلامیه.
۴٫ ابن شهر آشوب، محمد بن علی (۱۳۷۹). مناقب آل ابی طالب، قم، علامه.
۵٫ ابن عربی، محیی الدین، (بی‌تا). فتوحات المکیه، دار احیاء التراث العربی.
۶٫ ابن اعثم الکوفی، احمد بن علی (۱۳۸۰). الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی، انتشارات علمی فرهنگی.
۷٫ امین، سید محسن (۱۴۰۳ق). اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف.
۸٫ انصاریان، حسین، بی تا، تفسیر حکیم، قم، دارالعرفان.
۹٫ برسی، رجب بن محمد (۱۴۲۲ق). مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علی‏، بیروت، موسسه الاعلمی.
۱۰٫ بلاذری، احمد بن یحیی (۱۴۱۷ق). انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر.
۱۱٫ بیدآبادی، مسعود (۱۳۸۱). نگاهی به خطبه الافتخار و خطبه تطنجیه، فصلنامه علوم حدیث، شماره ۲۵، دانشکده دارالحدیث.
۱۲٫ ثعلبی، احمد بن ابراهیم (۱۴۲۲ق). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
۱۳٫ جمعی از نویسندگان زیر نظر علی اکبر رشاد (۱۳۸۹ق). دانشنامه امام علی، تهران،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
۱۴٫ جمعی از نویسندگان زیر نظر کاظم موسوی بروجردی (۱۳۸۵ق). دائره المعارف بزرگ اسلامی،تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.
۱۵٫ حائری یزدی، علی (۱۴۲۲ق). إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب، بیروت، موسسه الاعلمی.
۱۶٫ حیدر الکاظمی، سید مصطفی، (بی‌تا). بشاره الاسلام فی ظهور صاحب الزمان، بی جا،آل البیت.
۱۷٫ خراسانی، محمد هاشم (۱۳۴۷). منتخب التواریخ، بی‌جا، کتابفروشى اسلامیه.
۱۸٫ خصیبی، حسین بن حمدان (۱۴۱۹ق). الهدایه الکبری، بیروت، البلاغ.
۱۹٫ راوندی، سعید بن هبه الله (۱۴۰۹ق). الخرائج و الجرائح،‌ قم، مؤسسه امام مهدی.
۲۰٫ سپهر، محمد تقی (۱۳۷۷). ناسخ التواریخ، تهران، اساطیر.
۲۱٫ سیوطی، عبدالرحمن،(بی‌تا). جامع الاحادیث، بی جا، بی نا، موجود در کتابخانه المکتبه الشامله.
۲۲٫ شعرانی، عبدالوهاب بن احمد، (بی‌تا). الیواقیت و الجواهر، دار احیاء التراث العربی.
۲۳٫ شهبازیان، محمد (۱۳۹۳). ره افسانه، قم، مرکز تخصصی مهدویت، اول.
۲۴٫ ـــــــــــــــ (۱۳۹۳). واکاوی کتاب نورالانوار اثر علی اصغر بروجردی، فصلنامه علمی ترویجی انتظار موعود، ش ۴۴، قم، مرکز تخصصی مهدویت.
۲۵٫ طبرسی، احمد بن علی (۱۴۰۳ق). الاحتجاج علی اهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی.
۲۶٫ طهرانی، آقا بزرگ (۱۴۰۳ق). الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالأضواء.
۲۷٫ طهرانی، آقا بزرگ (۱۴۰۴ق). طبقات اعلام الشیعه،مشهد، دارالمرتضی.
۲۸٫ عاملی (شهید اول)، محمد بن مکی (۱۳۷۹). الدره الباهره من الاصداف الطاهره، قم، زائر.
۲۹٫ عاملى نباطى، على بن محمد (۱۳۸۴ق). الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم‏، نجف، المکتبه الحیدریه.
۳۰٫ عرب حسینی، سید مهدی (۱۳۸۷). دوره قاجار و تالیفات درباره مهدویت، فصلنامه علمی پژوهشی مشرق موعود، شماره ۵، قم، پژوهشکده مهدویت (آینده روشن).
۳۱٫ کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷ق). الکافی، علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الإسلامیه.
۳۲٫ مامقانی، عبدالله (۱۴۲۳ق). مخزن المعانی، قم، موسسه آل البیت.
۳۳٫ مجلسی، محمد باقر (۱۴۰۳ق). بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
۳۴٫ مرندی، ابوالحسن (۱۳۳۲ق). جرائد سبعه، تهران، نسخه خطی موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی.
۳۵٫ ـــــــــــــ (۱۳۳۳ق). شرح جرائد سبعه، قم، نسخه خطی موجود در کتابخانه مسجد اعظم.
۳۶٫ ـــــــــــــ (۱۳۴۴). فجائع الدهور، قم، نسخه خطی موجود در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
۳۷٫ ـــــــــــــ (۱۳۲۸ق). مجمع النورین، تهران، نسخه خطی موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی.
۳۸٫ ـــــــــــــ (۱۳۲۸ق). نور الانوار، تهران، نسخه خطی موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی.
۳۹٫ محمدبن محمدبن النعمان، المفید (۱۴۱۳هـ). الإختصاص، قم، کنگره هزاره شیخ مفید.
۴۰٫ المقدسی الشافعی، یوسف بن یحیی (۱۴۲۸ق). عقدالدرر فی اخبار المنتظر، قم، مسجد مقدس جمکران.
۴۱٫ میبدی، حسین‌بن معین الدین(۱۴۱۱ق). دیوان منسوب به امیرالمومنین، قم، دار نداء‌الاسلام.
۴۲٫ نجاشی، احمد بن علی (۱۴۱۸ق). رجال، قم، نشر اسلامی‍.
۴۳٫ نمازی شاهرودی، علی (۱۴۱۸ق). مستدرک سفینه البحار، نشر اسلامی.
۴۴٫ نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد (۱۴۱۶ق). تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دارالکتب العلمیه.
۴۵٫ http: //phz.hajj.ir/163/10537(پژوهشکده حج و زیارت)، کتابشناسی بقیع.

درباره نویسنده