مجله شماره 47، مقالات

استمرارهمراهی مبیِّن با قرآن از نگاه فریقین

استمرارهمراهی مبیِّن با قرآن از نگاه فریقین
سیدمحمد موسوی مقدم
زینب کیانی
چکیده
همراهی «مبین با قرآن» از جمله مباحث کلامی- علوم قرآنی است. قرآن به عنوان مهم¬ترین مصدر تشریع احکام، یگانه محور تردیدناپذیر همه فقهای اسلامى، اعمّ از امامیه و اهل سنت، به شمار رفته و کتاب هدایت تا روز قیامت است؛ اما بهره¬مند شدن از این امر (هدایت الاهی) مستلزم آن است که خداوند در کنار کتاب هدایت خویش، مبینی را قرار دهد که به بیان مراد الاهی بپردازد. «تبیین» در کاربرد لغوی به معنای آشکار شدن، آشکار کردن و توضیح دادن می¬باشد. اساس نظریه «همراهی قرآن و مبین» مطابق عقل و سیره عقلا بوده و آیات و روایات بر آن صحه می¬گذارند. حق بیان برای خداوند محفوظ است؛ ولی به دلیل برخورداری از معانی و مفاهیم ژرف و آموزه¬های عالی، تنها راه عقلایی برای پی بردن به چگونگی استفاده از آن، بیانات پیامبر و تبعیت مطلق از ایشان می¬باشد. وجوب اطاعت از پیامبر اکرم و اطلاق شأن تبیین و تعلیم قرآن برای ایشان، دلیلی روشن بر لزوم مراجعه به تمامی بیانات ایشان در مورد قرآن در هر سطحی از بیان می¬باشد. همچنین قرآن کریم و روایات در جهت شأن تبیینی پیامبر اکرم ائمه اطهار، به‌ویژه امام زمان را وارثان این شأن تحت عناوین ذیل مطرح می¬کنند: راسخان در علم، و حاملان و صاحبان علم.
واژگان کلیدی: قرآن کریم، تبیین، اجمال، مبین، حجّیت، فریقین.

مقدمه
علوم و معارف نهفته در قرآن دارای سطوح و مراتب متفاوت هستند و دلالت آیات کریمه بر این معارف یکسان نیست. گستره و ژرفای معانی آیات الاهی چنان است که فهم آن‌ها به تبیین نیاز دارد، و خود قرآن در آیه أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ…؛ ما قرآنی را به سوی تو نازل کردیم برای تبیین هر چیز» (نحل: ۴۴)؛ بدان اشاره کرده و واقعیت امر نیز بر آن صحه می¬گذارد. با مراجعه به جوامع روایی فریقین ملاحظه می‌شود که قسمت اعظم روایات، شرح و بیان آیات وحی هستند. برخی به تبیین معارف و مفاهیم اعتقادی، نظری و عملی و برخی دیگر به تبیین حدود و گستره مفاهیم و معانی قرآن پرداخته¬اند. اما این تبیین باید از حیث عقلی و نقلی برای دوستان و در برابر خصم مستدل شود.
لذا این مقاله در اثبات همراهی همیشگی قرآن و مبینان الاهی، به‌ویژه امام زمان از دیدگاه فریقین تلاش دارد.
معنای تبیین
معنای لغوی تبیین
ریشه آن از «بین» است که در معجم الوسیط آمده است:
بین: ظهر و اتّضح؛ واضح و آشکار شد (انیس، ۱۳۸۶: ۱۶۴).
«بیان»، یعنی خبر دادن واضح و آشکار از پدیده¬ها و اشیایی که در حالتی از حالات بر آثار وضع خداوند دلالت دارند:
وَ لا یصُدَّنَّکُمُ الشَّیطانُ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبین؛ و شیطان شما را ]از راه خدا[ باز ندارد، که او دشمن آشکار شماست (زخرف: ۶۲).
همچنین در معنای خبر، خواستن و کشف از چیزی با پرسش کردن و خبر گرفتن از آنان یا با سخن گفتن و نوشتن، یا با اشاره کردن به کار می¬رود:
… فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون *. أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُونَ..؛ و پیش از تو، جز مردانى که به آن‌ها وحى مى‏کردیم، نفرستادیم! اگر نمى‏دانید، از آگاهان بپرسید ]از آن‌ها بپرسید که[ از دلایل روشن و کتاب‌های ]پیامبران پیشین آگاهند![ و ما این ذکر [قرآن‏] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است، براى آن‌ها روشن سازى و شاید اندیشه کنند (نحل: ۴۳-۴۴).
همچنین «بیان» به معنای چیزی است که به وسیله آن، معانی مجمل و مبهم کلام تشریح می¬شود:
ثُمَّ إِنَّ عَلَینا بَیانَه؛ سپس بیان و ]توضیح[ آن ]نیز[ بر عهده ماست! (قیامت: ۱۹ و راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ۱۵۷-۱۵۹).
پس می¬توان گفت: «تبیین» در لغت به معنای روشن و واضح کردن چیزی است؛ و هنگامی که در مورد قرآن به کار می¬رود، مقصود روشن کردن و توضیح دادن معانی مورد نظر خداوند متعال است.
تبیین در اصطلاح
وظیفه عمومی تمام انبیای الاهی، هدایت انسان‌ها و محتوای ذاتی پیام آن‌ها یکسان بوده (آل عمران: ۶۴) و کار رسول، رساندن و تبلیغ کلمات الاهی بوده است (مائده: ۹۲؛ اعراف: ۶۲ و نور: ۵۴). یکی از اهداف ارسال پیامبران، هدایت بشر از راه ابلاغ پیام با ویژگی خاص خود و تبیین کلام وحی در هر دوره¬ای از تاریخ انبیا می‌باشد. قرآن می¬فرماید:
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَینُنَّهُ لِلنَّاس…؛ و چون خداوند از آنان که کتاب به آن‌ها داده شد پیمان گرفت که حقایق قران را برای مردم بیان کنند (آل عمران: ۱۸۷).
و در جای دیگر خطاب به رسول اکرم می¬فرماید:
أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُونَ؛ این قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه به ایشان نازل شده بیان کنی، باشد که اندیشه کنند (نحل: ۴۴).
و این مهم در ارتباط با خاتم الانبیا رساندن و انتقال پیام خدا به جهان است که آن‌ها از لحاظ تاریخی، نخست، قوم آن حضرت و سپس همگی افراد را شامل می¬شوند.
این وظیفه تبیین در خصوص رسول اکرم در قرآن به دو گونه است:
معنای اول تبیین: از آن‌جا که قرآن بین بالذات و تبیان همه چیز است (نحل: ۸۹)؛ تبیین حضرت برای آن است که ابهام و انحراف و شک را از روح و قلب مردم بزداید؛ چنان‌که قرآن می‌فرماید:
… أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُونَ (نحل: ۴۴)
همچنین:
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَینُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَبِئْسَ ما یشْتَرُونَ (آل‌عمران: ۱۸۷(.
آیه اخیر گرچه درباره دانشمندان اهل کتاب (یهود و نصارا) می¬باشد؛ در حقیقت، اخطارى به تمام دانشمندان و علماى مذهبى است که آن‌ها موظفند در تبیین فرامین الاهى و معارف دینى بکوشند و خداوند متعال در این زمینه از همه آن‌ها پیمان مؤکدى گرفته است.
توجه به ماده «تبیین» که در آیه مذکور به کار رفته، نشان مى‏دهد که منظور، تنها تلاوت آیات خدا یا نشر کتاب‌های آسمانى نیست، بلکه مقصود آن است که حقایق آن‌ها را آشکارا در اختیار مردم بگذارند تا به روشنى همه توده‏ها از آن آگاه گردند، و این حقایق روح و جان آنان را مسخر سازد و کسانی که در تبیین و توضیح و تفسیر و روشن ساختن مسلمانان کوتاهى کنند، مشمول همان سرنوشتى شوند که خداوند در این آیه و مانند آن براى علماى یهود بیان کرده است (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۳: ۲۰۶(.
یکی از وظایف پیامبران و رهبران الاهی، تبیین مراد الاهی و روشن کردن دستورات الاهی برای مردم است تا مراد و مقصود واقعی خداوند به طور روشن به انسان‌ها برسد.
در توضیح این معنای «تبیین» باید گفت:
این تبیین گاهی لفظی است و گاهی معنوی؛ یعنی گاهی رسول اکرم از راه علم و نظر، و گاهی عملاً راه را نشان می¬دادند و این روش خاص، نحوه بینش و منش رسول اکرم است (آل عمران: ۱۳۸).
چهره دیگر تبیین این است که گاهی تبیین در مراحل ابتدایی، و برهان با تعلیم و استدلال است (ر.ک: آل عمران: ۸۱؛ نساء: ۵۴ و ۱۱۳ و مائده: ۱۱۰). در تفسیر المیزان در این باره آمده است:
از همین جا شأن نبی اکرم در این مقام که همانا فقط تعلیم است، ظاهر می-شود و تعلیم همانا این است که معلم دانا و آگاه، ذهن متعلّم را هدایت و ارشاد کند به راهی که علم به آن و حصول بر آن، بر او دشوار می¬نماید؛ نه به سوی آنچه فهمش بدون تعلیم ممتنع باشد. پس، همانا تعلیم، آسان کردن راه و نزدیک کردن مقصد است، نه ایجاد طریق و خلق مقصد (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۳: ۸۵).
همین است که می¬گوییم شأن نبی اکرم تذکر است. او معرفت ایجاد نمی¬کند؛ بلکه پرده¬ها را کنار می¬زند تا معرفت نهفته شده درون انسان‌ها نورافشانی کند.
آنچه بیان شد معنای نخست «تبیین» بود؛ حال به تشریح معنای دوم «تبیین» در خصوص پیامبر خاتم می¬پردازیم:
قرآن در مرحله اعمال و افعال فردی و اجتماعی انسان، کلیات وظایف انسانی را بیان و جزئیات و خصوصیات آن‌ها را به تبیین پیامبر محول کرده است. البته این، بدان معنا نیست که قرآن در افاده مقاصد خویش، نامفهوم و نارسا است. قرآن در عین این‌که پیامبر را مبین و معلّم کتاب می¬نامد، اوصافی همانند گویا بودن را به خود نسبت می دهد:
‌…وَ هذا لِسانٌ عَرَبِی مُبین‌؛ این ]قرآن[، زبان عربى آشکار است (نحل:۱۰۳).
اهمیت تبیین در قرآن
گاهی در قرآن، اجمال که امری عارضی و خارج از ذات قرآن است، پیش می¬آید؛ لذا ممکن است مخاطب حتی متوجه معنای ظاهری آیه نشود. از این رو، باید عواملی که به ظاهر باعث اجمال در قرآن شده و ضرورت تبیین را ایجاب می¬کنند؛ بررسی گردند:
۱٫ در قرآن، از اصول معارف و فروع احکام به طور کلی و گذرا سخن گفته شده و تفصیل و تبیین بیش‌تر آن در گفتار و کردار پیامبر و آگاهان شریعت یافت می¬شود (ر.ک: شوری: ۱۱؛ انعام: ۱۸ و ۱۰۳؛ نور: ۳۵ و انبیاء: ۲۲ و ۲۳).
۲٫ اشاره¬هایی که برخی عادات و رسوم جاهلیت را نکوهش کرده و تا آن عادات و رسوم به خوبی روشن نگردد، جهت نکوهش به دست نمی¬آید (ر.ک: توبه: ۳۷).
۳٫ کثرت استعاره و تشبیه و کنایه که با تأمل در قرائن و دلایل مربوط به آن واضح می‌شود. در این آیه: … وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیهِ تُحْشَرُون؛ و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل مى‏شود، و همه شما ]در قیامت[ نزد او گردآورى مى‏شوید» (انفال: ۲۴)؛ این پرسش مطرح می¬شود که چگونه خداوند میان انسان و قلب او حائل می¬گردد.
۴٫ بسیاری از امور با عناوین کلی در قرآن مطرح شده¬اند و مصادیق آن‌ها جای بحث و گفت‌وگو دارد؛ مثلاً کلمه «برهان» در این آیه وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّه؛ آن زن قصد او کرد و او نیز ـ اگر برهان پروردگار را نمى‏دید، قصد وى مى‏نمود!…» (یوسف: ۲۴).
۵٫ وجود کلمات غریب در قرآن مانند «صَلْد» و «إِمْلاق» و «منسأه» که مخصوص برخی قبائل بوده است.
۶٫ اشارت¬هایی گذرا به برخی اسرار طبیعت که درک کامل آن‌ها بر دانستنی¬های فراوان استوار می¬باشد.
۷٫ طرح مسائلی از ماوراءالطبیعه، از مبدأ و معاد، بدو آفرینش جهان و خلقت انسان و مانند آن.
بنابراین، مواردی از قرآن، مبین نیست و به مبین نیاز دارد؛ در حالی که قرآن خودش را تِبْیانَا لِکُلِّ شَئٍ؛ روشن‌کننده همه چیز» می¬داند.
در توضیح این مطلب باید گفت: در قرآن بیان همه چیز آمده؛ ولی با توجه به هدف اصلی و نهایی قرآن که تکامل فرد و جامعه در همه جنبه¬های مادی و معنوی است، روشن می¬شود که منظور از «کُلِّ شَیءٍ» تمام اموری است که برای پیمودن این راه لازم است. قرآن از این جهت که معجزه جاویدان پیامبر است، خارق¬العاده و غیرطبیعی است و گرچه خود مبین و مبین سایر امور است و از فصاحت و بلاغت عالی برخوردار است؛ گویای معارفی است که از درک عادی و طبیعی بشر فراتر است. اگر تعبیر «کُلّ شَیءٍ» با همان شمول ظاهری آن اراده شده باشد، واضح است همه افراد طبق اصول محاوره و قواعد گفت‌وگو قادر نخواهند بود همه چیز را از ظواهر قرآن استنباط کنند و بخش عظیمی از معارف قرآن به صورت بطنی خواهد بود و طبعاً بسیاری از مطالبی که در ذهن بشر گنجانده نمی¬شود؛ در آن نهفته بوده و فهم آن به علمی خاص و پیچیده نیاز دارد و این علم نزد افرادی خاص است؛ چنان‌که در حدیثی امام صادق می‌فرمایند:
من به آنچه در آسمان و زمین و … است، آگاهم. این را از قرآن دانسته¬ام؛ چون خداوند می¬فرماید: قرآن تبیان هر چیزی است (کلینی، ۱۴۰۷، ج۱: ۲۶۱).
همچنین اگر «کُلِّ شَیءٍ»، با قیودی مانند «هر آنچه به مبدأ و معاد مربوط است»، تخصیص بخورد؛ عموم مردم نخواهند توانست از ظاهر قرآن در این امور استفاده کنند و باز افرادی خاص باید آن معارف را استنتاج کنند (نجارزادگان، ۱۳۸۸، ج۱: ۶۵).
دلایل همراهی قرآن و مبین
همسو با همراهی قرآن و مبین، یکی از نکاتی که جا دارد مورد توجه قرار گیرد، پیروی از مبین در کنار پیروی از قرآن است.
الف) دلایل عقلی: همراهی قرآن و مبین از لحاظ عقلی مبرهن و آشکار است که از جمله دلایل آن می¬توان به موارد ذیل اشاره کرد:
۱٫ حوادث و احکام نوظهور پس از رحلت پیامبر و نیز بروز اختلافات ناشی از فهم نادرست بعضی از آیات در میان مسلمانان.
۲٫ جاویدان بودن قرآن مستلزم وجود مبین و مفسر در هر حال می‌باشد، تا مفسر یا مبین، قرآن را بنابر مسائل جدید بیان کند و می‌طلبد که همواره فردی معصوم و مصون از خطا، به عنوان مجری قوانین الاهی در معیت قرآن باشد.
۳٫ وجود آیاتی که برای فهم آن جز مراجعه به اهل قرآن چاره¬ای نداریم.
بررسی¬ها گویای آن است که فرهنگ و متون اسلامی، تفسیر هرمنوتیکی را نمی¬پذیرد. این شرایط عبارتند از: محاوره¬ای و عرفی بودن زبان قرآن، عقلایی بودن اصول و مسائل دین اسلام (بوکای، ۱۳۶۴: ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۸۲ و ۲۶۶ و ذهبی، بی¬تا، ج۲: ۳۳۴)؛ جامعیت متون دینی اسلام، و وجود قرآن و سنت به عنوان منابع اصول و فروع معارف دینی (خویی، بی¬تا: ۱۹۶).
ب) دلایل نقلی: دلایل نقلی همراهی قرآن و مبین شامل دلایل قرآنی و دلایل روایی است که در ذیل به آن اشاره می¬کنیم:
۱٫ دلایل قرآنی: برای اثبات نیاز قرآن به مبین، دلایل قرآنی نیز ارائه می¬شود تا اگر افراد فقط به قرآن بسنده کنند، بفهمند که به حکم خداوند متعال در قرآن کریم جز رجوع به مبین چاره¬ای ندارند؛ از جمله دلایل قرآنی این فرموده خداوند متعال است:
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ…؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آن‌ها کتاب ]آسمانى[ و میزان ]و معیار شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه[ نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند» (حدید: ۲۵).
متن آیه شریفه گویای آن است که خداوند متعال فرمود: رسول را فرستادم با دلایل عقلی، معجزات و بینه¬های روشن و به همراه او کتاب نازل کردم.
این نکته گویای آن است که پیامبر اصل و اساس است و قرآن در کنار پیامبر معنا پیدا می¬کند.
همچنین در جایی دیگر از قرآن، به وظیفه عمومی تمام رسولان، یعنی تبیین کلام وحی اشاره شده است؛ آن‌جا که می¬فرماید:
وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیبَینِ‏ لهُمْ…؛ ما هیچ پیامبری را، جز به زبان قومش، نفرستادیم تا ]حقایق را[ براى آن‌ها آشکار سازد (ابراهیم: ۴).
در قرآن راجع به ائمه معصومین چیزی وجود ندارد؛ ولی از ابن عباس چنین نقل شده است:
نَزَلَتْ فِی عَلی ثَلاثَ مِئَهٍَ آیهٍ؛ سیصد آیه در حق علی در قرآن نازل شده است (سیوطی، ۱۴۰۶: ۱۹۱؛ ابن عساکر، ۱۴۱۷، ج۴۲: ۳۶۴ و خطیب بغدادی، ۱۴۱۷، ج۶: ۲۱۹).
اما راجع به پیامبر این نکته ذکر شده که کلمات پیامبر قرینه آیات قرآن است:
… وأنزلنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُونَ؛ (نحل: ۴۴).
به همین دلیل چنین گفته شده است:
وظیفه پیامبر بیان قرآن و وظیفه‏ مردم، پذیرش آن بر اساس فکر و اندیشه است (قرائتی، ۱۳۸۳، ج۶ :۴۰۰).
۲٫ دلایل روایی: از جمله دلایل نقلی در اثبات لزوم همراهی قرآن با مبین، روایاتی هستند که ذیل آیات مربوط، به معرفی مبینان قرآن می¬پردازند؛ از جمله در دو جای قرآن از «مبینان» به «أهلَ الذّکرِ» تعبیر شده است (نحل: ۴۳ و انبیاء: ۷).
در همین خصوص صاحب تفسیر المیزان ذیل آیه ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَینَا مِنْ عِبَادِنَا…؛ آن‌گاه این کتاب را به آن کسانی از بندگان خود که انتخابشان کرده‌ایم به میراث دادیم» (فاطر: ۳۲)، می¬گوید:
در این‌که منظور از این بندگان خاص چه کسانی‌اند، مفسران اختلاف کرده¬اند؛ بعضی بر اساس روایات بسیار زیادی از امام باقر و امام صادق- گفته¬اند مراد از کسانی که اصطفی شده¬اند، ذریه رسول خدا از اولاد حضرت فاطمه هستندکه جزء آل ابراهیم و مشمول آیه اَنَّ اللهَ اصْطَفی … عَلَی العالَمِین نیز هستند. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱۷: ۴۵).
بعضی از منابع اهل سنت نیز «أهلَ الذِّکرِ» را به اهل بیت تفسیر کرده¬اند (طبری، ۱۴۱۲، ج۱۴: ۷۵ و ج۱۷: ۵).
مقام اهل بیت آن¬قدر با قرآن مرتبط است که در روایات ما آن دو، گوهرهای گرانبهای قرین یکدیگر و در معیت هم معرفی شده¬اند (ابن‌بابویه، ۱۴۰۳: ۱۳۲).
اسباب نیاز قرآن به مبین
قرآن به دلیل این‌که کلام الاهی است، دارای ویژگی¬های منحصر به فردی است که همواره نیاز قرآن را به تبیین آشکار می¬کند؛ از جمله:
الف) فهم¬پذیری قرآن: که در واقع هدف نهایی نزول کلام الاهی به شمار می¬آید. این نکته پیش¬فرض همه خداباوران وحی¬پذیر است که غرض اساسی از نزول پیام خداوند سبحان آن است که مردم آن را دریافت کنند و بدان عمل کنند. آیاتی که می¬توانند برای اثبات فهم-پذیری قرآن مورد استناد قرار گیرند، به چند دسته تقسیم می¬شوند:
۱٫ آیاتی که زبان قرآن را زبان عربی آشکار و فهم¬پذیر و مطابق با زبان قومی که قرآن بر آنان نازل شده است، معرفی می¬کنند، مانند (نحل: ۱۰۳؛ زخرف: ۲ و ۳؛ ابراهیم: ۴ و دخان: ۵۸).
۲٫ آیاتی که قرآن را به عنوان هدایت، فارق بین حق و باطل و روشنگر هر امر مبهمی وصف می¬کنند؛ مانند (بقره: ۱۸۵؛ نحل: ۸۹ و آل عمران: ۱۳۸). بدیهی است کتابی با این اوصاف نمی¬تواند خود مبهم بوده و معانی و مقاصد آن فهم¬ناپذیر باشد.
۳٫ آیاتی که با لحنی تند مردم را به تدبر و تعقل در آیات قرآن ترغیب می¬کنند. اگر قرآن با تدبر و تأمل فهم¬پذیر نبود، امکان نداشت چنین دستوری از خداوند حکیم صادر گردد؛ زیرا در این صورت تعقل و تفکر بی‌معنا خواهد بود؛ مانند (ص: ۲۹؛ محمد: ۲۴ و قمر: ۱۷).
۴٫ آیاتی که صریحاً به قرآن تحدی می¬کنند و از مردم می¬خواهند که اگر به فهم¬پذیر بودن آن برای عموم مردم ایمان ندارند، دست به دست هم دهند و سوره¬ای مانند یک سوره قرآن بیاورند، یا برای اثبات مدعای خود اختلاف و تناقضی در آیاتش بیابند؛ مانند (نساء: ۸۲؛ بقره: ۲۳ و اسراء: ۸۸). واضح است که آیات قرآن تا خود مفهوم و درک¬پذیر نباشند، تحدی به آن، امری نامعقول خواهد بود.
ب) هادی و سازنده بودن قرآن: کتاب هدایت و سازندگی است و برای دستیابی به چیزی که قرآن مردم را به سوی آن هدایت می¬کند، همواره باید بیان¬کننده¬ای همراه آن باشد که بر قرآن احاطه کامل دارد.
ج) جامعیت قرآن: در تمامی ابعاد مربوط به شأن هدایت‏گری انسان هیچ¬گونه نقص یا نارسایی در آن وجود ندارد:
ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَی‏ء؛ ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم (انعام:۳۸).
د) ذو وجوه بودن قرآن: متن قرآن به گونه‏ای است که تاب فهم‏ها و تفسیرهای متعدد را داراست.
حضرت علی وقتی ابن عباس را برای احتجاج به سوی خوارج گسیل ¬داشت، به وی چنین وصیت کرد:
لَا تُخَاصِمْهُمْ‏ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ‏ ذُو وُجُوه ‏…؛ با آنان با قرآن به مناظره برنخیز؛ چرا که قرآن تحمل معانى گوناگون دارد. تو چیزى از قرآن مى‏گویی، آنان چیز دیگر می‌گویند (نهج البلاغه، نامه ۷۷).
ه‍) جریان قرآن در طول زمان: با الغای خصوصیت از برخی آیات قرآن، می‏توان آن‌ها را بر اساس نیازهای موجود، بر مصادیق جدید جاری کرد. علامه طباطبایی معتقد است قرآن کریم برای هدایت همه انسان‌ها در طول اعصار نازل شده و معارفی که بیان می‌کند و فضایل و رذایلی که بر می‌شمرد، به فرد یا زمان خاصی منحصر نبوده، و موارد شأن نزول، موجب محدودیت حکم آیه بر رخداد خاص نیستند. بنابراین، مدح یا مذمت افراد، تنها دلیل بر وجود صفات نیک و بد در آن‌هاست و دلیلی بر آن نیست که آن صفات در فرد دیگری نیستند (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱: ۴۱).
بیش‌تر قرآن¬پژوهان اهل سنت بدون به کار بردن اصطلاح خاص «جری»، بر جریان حکم آیه در موارد مشابه نزول معتقد بوده و در کتاب‌های خود بر آن تأکید کرده‌اند (زرقانی، بی¬تا، ج۱: ۱۲۶-۱۳۶). به هر حال، جری و تطبیق افزون بر آیاتِ دارای سبب نزول خاص؛ در آیاتی که به مدح یا مذمت فرد یا افراد خاصی ناظر است و سبب نزول خاصی برای آن‌ها بیان نشده؛ نیز جاری است و در صورت تحقق، موارد مشابه، این‌ها را نیز دربرمی¬گیرد و شمول آن‌ها، مانند جاودانگی قرآن، همواره تمامی عصرها و همه نسل‌ها را شامل می‌شود.
و) مراتب فهم قرآن: امیر مؤمنان می¬فرماید:
قرآن، زیبا و باطن آن ژرف است. عجایب آن تمام نمی‏شود و غرایب آن به آخر نمی‏رسد و پرده از ظلمت‏ها نمی‏توان برداشت؛ مگر به وسیله آن (نهج البلاغه، خطبه ۱۸).
ز) وجود عام و خاص در قرآن: یعنی گستره مفاد برخی آیات و الفاظ فراگیر است و تمامی افراد و مصادیق را دربرمی‏گیرد؛ در حالی که گستره مفاد برخی از دیگر آیات، محدود و معین است (عیاشی، ۱۳۸۰، ج۱: ۱۶۴ و کلینی، ۱۴۰۷، ج۱: ۲۱۳).
ح) مجمل بودن برخی از آیات قرآن: که در آن‌ها موضوع مورد بحث به روشنی مطرح نشده است.
ط) وجود آیات مبهم: (که برای ما نامفهوم و مبهم هستند؛ مانند حروف مقطعه)؛ آیات متشابه (که از نظر لفظ یا معنی، چند پهلو هستند)؛ آیات متناقض (که ظاهراً با آیات دیگر در تضاد هستند؛ به عنوان نمونه، تضاد ظاهری آیات و لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ؛ دیده‌ها او را نمی‌بینند… (انعام: ۱۰۳) و وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ نَّاضِرَهٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَهٌ؛ صورت‌ها در آن روز شاد هستند. به پروردگارشان می‌نگرند (قیامت: ۲۳-۲۲).
ی) نسخ در قرآن: از برخی احادیث به روشنی برمی‏آید که در قرآن، آیات ناسخ و منسوخ وجود دارند؛ از جمله امیرمؤمنان فرمود:
کتاب پروردگار میان شماست، که بیان کننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ‏… است (نهج البلاغه: خطبه اول).
شأن تبیینی پیامبر اکرم نسبت به قرآن
خداوند، خود، نخستین مفسر و مبین قرآن است:
فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَه * ثُمَّ إِنَّ عَلَینا بَیانَه؛ پس هر گاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروى کن سپس بیان و ]توضیح[ آن ]نیز[ بر عهده ماست (قیامت: ۱۸-۱۹).
از این آیه به دست می¬آید که خداوند، علاوه بر نزول آیات قرآن بر رسول اکرم، حقایقی به عنوان تبیین مطالب قرآن به آن حضرت وحی کرده و این وظیفه و رسالت (تفسیر و تبیین آیات قرآن) را بر عهده حضرت خاتم گذاشته است (نحل: ۴۴). البته باید توجه داشت کلام پیامبر چیزی جز وحی نیست:
و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گوید. آنچه مى‏گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست (نجم: ۳ ـ ۴).
بیان پیامبر که به تبعیت از ایشان ملزم هستیم (آل عمران: ۳۲)؛ رافع اختلافات امت نیز می¬باشد و این خود نقش تبیینی پیامبر اکرم را روشن می¬کند. خداوند در آیات متعددی، از جمله (نساء: ۵۹)، به مردم توصیه کرده که نزاع¬ها و مشاجرات خود را نزد پیامبر (و جانشینان هدایت¬کننده پس از او) ببرند تا ایشان اختلافات پیش¬آمده را حل کنند.
در مرحله بعد، مفسر حقیقى قرآن، اهل بیت عصمت و طهارت هستند؛ چه این‌که آنان باب علوم اولین و آخرین بوده، و وارثان علم نبی و ثقل اکبر در حقیقت، و ثقل اصغر در ظاهر و ظهور هستند. در این مورد، امام صادق فرمودند:
نَحْنُ وُلَاهُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَهُ عِلْمِ اللَّهِ؛‏ ما اهل بیت ولی امر خدا و گنجینه علم خدا هستیم (کلینی، ۱۴۰۷، ج۱: ۲۵۳).
در زیارت حضرت صاحب‌الزمان نیز آمده است:
السلامُ عَلَیکَ یا مَعْدِن العُلومِ النَّبَویه؛ سلام بر تو ای معدن ]و سرچشمه[دانش‌های پیامبر.
که تمام علوم پیامبر از جمله مبین بودن قرآن را شامل می‌شود.
مبینان واقعی قرآن از منظر قرآن
در این‌که اهل بیت در تبیین قرآن چه نقشی دارند (ر.ک: محبی، ۱۳۸۶: ۱۳۴)، می‌توان از خود قرآن جویا شد:
وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحی‏ إِلَیهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون؛ و ما پیش از تو نفرستادیم، مگر مردانی که به سوی آن‌ها وحی می‌فرستادیم. پس از اهل ذکر سؤال کنید، اگر آگاه نیستید. (نحل: ۴۳).
طبق روایات، «اهلَ الذِّکْر» به همان اهل بیت تفسیر شده و از این رو استفاده می¬شود که اهل بیت مبین قرآن هستند.
روایات فراوانی در این باب در منابع فریقین از این حقیقت پرده برداشته است (عیاشی، ۱۳۸۰، ج۲: ۲۶۰؛ کلینی، ۱۴۰۷، ج۱: ۲۱۰؛ طبری آملی کبیر، ۱۴۱۵: ۵۹۸؛ حسکانی، ۱۴۱۱، ج۱: ۴۳۲، ۴۳۴ و ۴۳۶ و …) و به لحاظ این‌که خطاب در آیه، خاص است و ممکن است مورد خاص مندرج در صدر آیه، مراد و مقصود باشد؛ با ضمیمه کردن حدیث شریف ثقلین به آیه دوم همین سوره، مبین بودن اهل‌بیت کشف می‌شود (این حدیث میان اهل سنت و شیعه، متواتر است و ۳۶ نفر از صحابه آن را نقل کرده‌ و به جز محدثان امامیه، ۱۸۰ نفر از علما و محدثان اهل سنت آن را آورده‌اند) (ر.ک: مکارم شیرازی، ۱۳۸۵: ۱۶۵ـ ۱۶۶). صاحب المیزان در این زمینه می¬گوید:
این آیه دلالت دارد بر حجیت قول رسول خدا در بیان آیات قرآن، و این‌که بعضی گفته¬اند: کلام رسول خدا در تبیین متشابهات و آن آیات که به اسرار الاهی¬ مربوط هستند، حجیت دارد و آیاتی که در مدلول خود صریح و یا ظاهرند و به بیان احتیاج ندارند، کلام رسول خدا در آن موارد حجت نیست؛ حرف صحیحی نیست و نباید به آن اعتنا کرد (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱۲: ۲۶۲).
وی در ادامه چنین می¬گوید:
این مطلب در بیان رسول خدا است و در ملحقات بیان آن جناب که همان بیانات ائمه هدی است، نیز مطلب از این قرار است؛ زیرا به حکم حدیث ثقلین بیان ایشان بیان رسول خدا بوده و به آن ملحق است (همان).
می¬دانیم کلام الاهی به فرمایش خود قرآن نور است: … أَنْزَلْنا إِلَیکُمْ نُوراً مُبینا؛ به سوی شما نوری آشکار فرستادیم» (نساء: ۱۷۴)؛ و کلام خدا جلوه¬ای از خداست و خدا نیز نور است؛ به مقتضای آیه اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض…؛ خداوند نور آسمان‌ها و زمین است (نور: ۳۵). پس، کلام خدا هم نور است. بنابراین، کسی می¬تواند با قرآن در ارتباط باشد که وجود نورانی یافته باشد؛ و این نورانیت به نحو کامل¬تر و روشن¬تر فقط در اهل بیت وجود دارد؛ چنان‌که در زیارت جامعه کبیره می¬خوانیم:
و أنْتُمْ نُورُالأخْیارِ؛ شما نور برگزیده‌اید (ابن بابویه، ۱۳۷۸، ج۲: ۲۷۶).
از طرفی، قرآن حقیقت و کنه رفیع و بلندمرتبه¬ای دارد که خود می¬فرماید:
لا یمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون؛ و جز پاکان نمى‏توانند به آن دست زنند [و به آن دست یابند[ (واقعه: ۷۹).
لذا چه کسانی بهتر و پاک¬تر از اهل بیت می¬توانند به آن حقیقت بلند دست یابند؛ چنان‌که قرآن، نیز آنان را چنین معرفی کرده است:
… إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً؛ خداوند ]به اراده تکوینى خاص[ مى‏خواهد از شما اهل بیت ]پیامبر[ هر گونه پلیدى ]در عقاید و اخلاق و اعمال[ را بزداید و شما را به همه ابعاد پاکى پاکیزه گرداند (احزاب: ۳۳).
مبینان واقعی قرآن از منظر روایات
تنها افرادی که وارث علم نبوی بوده و توسط شخص رسول خدا معرفی شده باشند، شایستگی تبیین کلام خداوند را دارند. پیامبر جانشین خود را در موقعیت¬های متعدد و در حضور قشرهای مختلف مردم با چنین عباراتی شناساند:
من در بین شما دو گوهر گرانسنگ برجا می¬گذارم: کتاب خدا و علی بن ابیطالب را. بدانید که علی برای شما از کتاب خدا افضل و برتر است؛ چون او مترجم و بیان‌کننده قرآن است (ابن شاذان، ۱۴۰۷: ۱۶۱؛ بحرانی، ۱۳۷۴، ج۱: ۴، ۲۹ و طبرسی، ۱۴۰۳، ج۲: ۴۵۰).
نیز هیچ آیه¬ای از قرآن بر پیامبر نازل نشد، مگر آن‌که بر علی بن ابیطالب قرائت می‌کرد و علم آن را، از جمله تأویل، تفسیر، محکم و متشابه به ایشان می‌آموخت (ابن شعبه حرانی، ۱۴۰۴: ۱۹۶).
همچنین بیان شده است:
اگر علم را ده قسمت کنند، به خدا سوگند نُه قسمت آن در علی است و آن جناب در آن یک قسمت باقی که به همه مردم عطا شده، نیز شریک است (قرطبی، ۱۴۱۵، ج۳: ۲۰۷ و ابن اثیر، ۱۴۱۹، ج۳: ۵۹۶).
نیز در کتاب فضائل الخمسه روایات فراوانی از کتاب‌های اهل سنت درباره وسعت فوق‌العاده علم امام علی نقل شده است (ر.ک: حسینی فیروز آبادی، ۱۴۰۲، ج۲: ۲۵۹ و ۲۸۳).
ابن عباس می¬گوید:
علم پیامبر از علم خدا و علم علی از علم پیامبر و علم من از علم علی سرچشمه می¬گیرد. علم من و علم تمام صحابه نسبت به علم علی، مانند یک قطره در برابر هفت دریا است (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۳۲: ۳۵۰؛ ج۴۰: ۱۴۷ و سیوطی، ۱۴۲۹، ج۲: ۳۷۲).
سیوطی می‏نویسد:
خلفای اربعه، نخستین مفسران قرآن هستند؛ ولی روایاتی که از سه تن از خلفای راشدین است، بسیار اندک می‏باشد و در بین خلفا آنچه از علی نقل شده، بسیار است و قرآن ظاهری دارد و باطنی و باطن و ظاهر آن نزد علی است (سیوطی، ۱۴۲۹، ج۲: ۳۷۲).
با توجه به اعترافات مذکور و ده‌ها شاهد دیگر، نخستین کسی که پس از پیامبر خدا به تفسیر قرآن و گردآوری آن پرداخت و روایات فراوانی از او به یادگار ماند، علی بود. در بعضى از روایات نیز چنین نقل شده است:
أَهْلِ بَیتِی کَالنُّجُومِ بِأَیهِمْ اقْتَدَیتُمْ اهْتَدَیتُمْ؛ اهل بیت من همچون ستارگان آسمانند؛ به هر کدام اقتدا کنید، هدایت مى‌شوید (مکارم شیرازی، ۱۳۸۵: ۱۷۲؛ به نقل از لسان المیزان، ج۱: ۴۲۴).
این حدیث با حدیث متواتر ثقلین در حجیت سنت اهل بیت، هماهنگ است.
البته قابل ذکر است جمهور اهل تسنّن، به جاى «سنت اهل بیت»، «سنت صحابه» را حجت قرار داده‌اند (شاطبی، بی¬تا، ج۴: ۷۴-۸۰) که مهم¬ترین استناد آن‌ها، این حدیث معروف است‌:
أصحابِی کَالنُّجُوم، مَنِ اقْتَدی بِشَیءٍ مِنْها أهْتَدی؛ اصحاب من همچون ستارگان آسمانند؛ به هر کدام اقتدا کنید هدایت مى‌شوید (ذهبی، بی‌تا، ج۱: ۴۱۳).
از آن‌جا که مراجعه به مبینی الاهی برای بهره¬مندی از قرآن بسیار حیاتی و مهم بود، خدای متعال توسط رسولش تبیین¬کنندگان پس از علی بن ابیطالب را نیز معرفی کرد تا مردمان هیچ عصری از هدایت محروم نمانند (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۳۷: ۲۱۳).
خداوند برای هر عصری مبینی زنده تعیین کرده تا مردمان، در هیچ دوره‌ای از هدایت محروم نمانند. مردم این عصر هم مبین و هدایتگری زنده دارند که می¬توانند و بلکه باید به او مراجعه کنند (ابن طاووس، ۱۴۱۳: ۳۵۸-۳۶۰).
از همین روست که در زیارت آل یاسین بر مبین زنده این عصر مهدی آخر الزمان، این چنین سلام می¬دهیم:
السَّلَامُ عَلَیکَ یا تَالِی کِتَابِ اللَّه‏ ِ وَ تَرْجُمَانَه‏… السَّلَامُ عَلَیکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَین‏؛ سلام بر تو باد، اى تلاوت‌کننده قرآن و شرح‌کننده آن! … سلام بر تو باد، هنگامى که قرائت مى‏کنى و بیان مى‏دارى (همان: ۱۰۰).
مراد از «ترجمانه»، مبشر، شارح و بیان کننده قرآن معنا شده و در دعای حضرت مهدی عبارت «مُلقِّنِ احکام القرآن» آمده است که مراد احاطه امام به قرآن را نشان می‌دهد.
مبینان قرآن از منظر عقل
قرآن کتاب هدایت بشر است و دستیابی به هدایت، در گرو مراجعه به مبیِّن و مفسر حقیقی کلام وحی است. بدون مراجعه به مبین، نه تنها هدایتی در کار نخواهد بود، بلکه ضلالت گریبان‌ بشر را خواهد گرفت (بقره: ۲۶). از همین رو، عقلاً باید پیامبر پس از خود مبینی مطمئن برای هدایت مردم معرفی می¬کرد تا مردم بتوانند با مراجعه به آن شخص، از برکات موجود در قرآن بهره¬مند شوند. در غیر این صورت، هدف از ارسال رُسُل و انزال کُتُب ابتر و لغو می¬شد.
قرآن کلام زنده و ساری خداست و از آن‌جا که بیان¬کننده همه چیز- حتی وقایع آینده – است؛ بسیاری از مصادیق موجود در آن هنوز رخ نداده است. لذا برای عموم انسان¬ها این امور آشکار نیست. از همین رو، برای ما هنوز تمام کلام الاهی منعقد نشده تا بتوانیم به کنه معانی آیات دست یابیم. فقط مبین منتخب از سوی خداست که علم قرآن، تماماً در سینه¬اش جای گرفته است: «الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» و «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» و از همه وقایع مورد بحث در قرآن – چه مربوط به گذشتگان و چه اخبار آیندگان – اطلاع دارد. لذا تنها راه فهم صحیح و کامل آیات، مراجعه به مبین است، عقلاً و نقلاً.
شأن تبیینی ائمه معصومین از دیدگاه قرآن
بنابر آنچه گفته شد، ائمه معصومین وارثان شأن تبیینی پیامبر بوده و نسبت به قرآن و آنچه از علم لدنّی بر پیامبر نازل شده، آگاه‌ترند. برای این مطلب دو شاهد از قرآن می¬آوریم:
۱٫ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ (آل عمران: ۷)
قطعاً راسخ بودن در علم یکی از شئون رسول اکرم است و ایشان «اَفْضَلُ الرّاسِخین» می¬باشند (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۸۹: ۹۴؛ کلینی، ۱۴۰۷، ج۱: ۲۱۳ و صفار، ۱۴۰۴، ج۱: ۲۰۳).
روایات اسلامی در منابع فریقین در معناشناسی «راسخون در علم» دو دسته¬اند:
یک دسته روایاتی که رسوخ در علم را به معنای تقید و پایبندی علمی و عملی در معارف الاهی دانسته و وارد شدن راسخان در علم به لایه¬های زیرین معنایی قرآن را غیر ممکن می‌پندارد.
در منابع اهل سنت از عایشه چنین نقل شده است:
رسوخ و نفوذ راسخان در علم سبب شده به محکم و متشابه قرآن ایمان آورند؛ بدون آن‌که بر تأویل قرآن آگاهی یابند (طبری، ۱۴۱۲، ج۳: ۱۲۲).
همچنین بنابر روایتی از پیامبر، فضایل اخلاقی راسخان در علم، ملاک صدق و راستی ایشان برشمرده شده است:
سُئِلَ رَسولُ الله مَن الرّاسِخُ فی العِلْمِ؟ قالَ: مَنْ بَرَّتْ یَمینُهُ، وَ صَدَقَ لِسانُهُ، وَ اسْتَقامَ لَهُ قلباً، وَ عَفَّ بَطْنَهُ، فَذلِکَ الرّاسِخُ فِی العِلْمِ؛ کسی که دستش به نیکی و زبانش به راستی و دلش به استواری و شکمش دارای عفت و پاکی باشد، چنین شخصی راسخ در علم است (سیوطی، ۱۴۰۴، ج۲: ۷؛ طبری، ۱۴۱۲، ج۳: ۱۲۴ و ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج۲: ۹).
در تفاسیر شیعی نیز این مطلب مورد تأیید قرار گرفته است که راسخان در علم چون محکم و متشابه را از جانب خدا می¬دانند، به هر دو قسمت ایمان دارند. روشن بودن آیات محکم باعث مى‏شود به آن عمل بکنند، و روشن نبودن متشابه باعث مى‏شود تنها در مرحله عمل توقف کنند، نه این‌که آن را رد کنند؛ زیرا ایمان دارند که آن نیز از ناحیه خداست. چیزى که هست جایز نیست به آن عمل کنند، براى این‌که عمل به آن با آیات محکم مخالفت است، و این عیناً همان ارجاع متشابه به محکم است (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۳: ۲۹).
دسته دوم روایات، ویژگی¬های علمی راسخان را بیان کرده و به ذکر مصادیق آنان پرداخته که در منابع شیعی بر ائمه معصومین و در منابع سنی بر برخی صحابه مطابقت می¬کند.
امیرالمؤمنین ذیل این آیه می¬فرماید:
راسخان در این آیه تنها یک نفر نیست. پیامبر خدا یکی از آن‌هاست. خداوند علم قرآن را به ایشان عطا کرده و او نیز به من تعلیم فرمود. سپس این علم برای همیشه در امامان از نسل ما باقی است.
آن‌گاه حضرت ادامه آیه شریفه را تلاوت کرده، فرمودند:
جایگاه من نسبت به رسول خدا، همانند منزلت هارون است نسبت به موسی و دانش قرآن تا برپایی ساعت قیامت در نسل ما باقی و برقرار خواهد بود (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۲۶: ۶۴).
در روایتی دیگر، از راسخان در علم به عنوان عالمان تأویل قرآن یاد شده که رسول خدا را افضل آنان دانسته و پس از ایشان، از اوصیای آن حضرت به عنوان آگاهان به همه تنزیل و تأویل قرآن یاد شده است (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۸۹: ۸۱ و۸۲؛ صفار، ۱۴۰۴، ج۱: ۲۰۴-۲۰۳ و کلینی، ۱۴۰۷، ج۱: ۲۱۳).
۲٫ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ (رعد: ۴۳):
وقتی از پیامبر درباره مقصود خداوند از این عبارت سؤال شد، ایشان به عنوان مبین قرآن چنین پاسخ داد:
مقصود خدای تعالی از وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ؛ برادرم، علی بن ابیطالب است (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۳۵: ۴۲۹؛ ابن بابویه، ۱۳۷۶، ۵۶۵ و حر عاملی، ۱۴۰۹، ج۲۸: ۱۸۸).
نیز آمده است که وقتی راوی در مورد این آیه وَ مَنْ‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمُ‏ الْکِتابِ‏ قَالَ إِیانَا عَنَى وَ عَلِی أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَیرُنَا بَعْدَ النَّبِی سؤال کرد؛ امام فرمود:
خدا ما را قصد کرده و على بعد از پیغمبر، اول ما و افضل ما و بهتر ما خاندان است‏ (ابن حیون، ۱۳۸۵، ج۱: ۲۲؛ کلینی، ۱۴۰۷، ج۱: ۲۲۹ و مجلسی، ۱۴۰۳، ج۲۳: ۱۹۱؛ ج۲۶: ۱۷۲ و ج۳۵: ۴۳۳).
عبارت «علم الکتاب» به ضمیمه روایات مبین آن، دلالت دارد که علم قرآن نزد امیرالمؤمنین است و اضافه «علم» به «الکتاب» دلالت دارد که همه علم کتاب در نزد اوست؛ زیرا اضافه مصدر به کلی که همه اجزای آن به ‌طور یکسان صلاحیت دارد که متعلق آن مصدر واقع شود، ظهور در استیعاب و عموم دارد (موسوی بهبهانی، ۱۳۶۶: ۹-۱۰).
برخی از مفسران اهل سنت که متأسفانه به اثبات فضایل حضرت علی تمایلی ندارند، کوشیده‏اند با ارائه دیدگاه‏های دیگر، برای آیه مورد بحث مصادیق دیگری برشمارند. برخی، همه مؤمنان را مصداق مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ قرار می¬دهند (ابن عربی، بی¬تا، ج۳: ۱۱۱۳). عده¬ای می‌گویند که مراد از مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ؛ عالمان یهود و نصارا هستند (ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج۴: ۴۰۷ و بغوی، ۱۴۲۰، ج۳: ۲۹). افرادی نیز تنها عبدالله بن سلام (طبری، ۱۴۱۲، ج۱۳: ۱۱۸ و نسفی، ۱۳۶۷، ج۱: ۴۸۰)؛ یا عبدالله بن سلام و امثال او را ذکر کرده¬اند که صفات پیامبر خاتم را در کتاب‌های خود مشاهده کرده بودند (آلوسی، ۱۴۱۵، ج۷: ۳۶۵؛ بیضاوی، ۱۴۱۸، ج۳: ۱۹۱ و حقی بروسوی، بی¬تا، ج۴: ۳۹۱).
ابن جوزی در تفسیر و مصداق مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ؛ هفت نظریه را مطرح می¬کند که در یک نظریه امیرالمؤمنین مصداق این آیه قرار داده شده است (ابن جوزی، ۱۴۲۲، ج۲: ۵۰۲). همچنین ابن عربی در تفسیر خود، چهار دیدگاه در بیان مصداق مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ بیان می¬کند که یکی از آن‌ها به علی اشاره دارد (ابن عربی، بی¬تا، ج۳: ۱۱۱۳).
بیش‌تر مفسران اهل سنت، از جمله ثعلبی، مصداق واقعی این آیه را امیرالمؤمنین می-دانند و به روایات متعددی تمسک کرده¬اند؛ مانند:
از ابی¬جعفر درباره آیه سؤال گردید که مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ؛ در این آیه عبدالله بن سلام است؟ امام باقر فرمودند: خیر، کسی که علم کتاب در نزد اوست، علی می¬باشد (ثعلبی، ۱۴۲۲، ج۵: ۳۰۳).
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل نیز چندین روایت به این مضمون نقل می¬کند که مراد از کسی که علم کتاب نزد اوست، پس از پیامبر، ائمه هدی هستند که افضل ایشان حضرت علی می¬باشد (حسکانی، ۱۴۱۱، ج۱: ۴۰۰-۴۰۵).
شأن تبیینی ائمه معصومین از دیدگاه روایات
از امام باقر منقول است که از حضرت علی در مورد دانش پیامبر پرسیدند؛ حضرت فرمود:
دانش آن حضرت علم تمام پیامبران است و دانش هر آنچه بوده و هر آنچه تا روز قیامت خواهد بود. سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، من نیز واجد علم پیامبر هستم و در نتیجه، به همه اموری که تا به حال روی داده و تا روز قیامت رخ می¬دهد، آگاهم (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۲۶: ۱۱۰).
در جایی دیگر، پیامبر به داناترین فرد امت و علم پیامبر اشاره داشته و فرموده است:
أنَا مَدینَهُ الْعِلْم وَعلیٌّ بابُها وَ مَن یَدخُلِ المَدِینَهَ إلّا مِنْ بابِها؛ من شهر دانش هستم و علی درب آن است و کسی نمی‌تواند وارد این شهر شود، مگر از راه ورودی آن (ابن بابویه، ۱۳۶۲، ج۲: ۵۷۴؛ عسقلانی، ۱۴۱۵، ج۹: ۲۸۷؛ ابن عساکر، ۱۴۱۷، ج۴۲: ۳۷۸–۳۸۲؛ خطیب بغدادی، ۱۴۱۷، ج۳: ۱۸۱ و ج۵: ۱۱۰؛ ابن اثیر، ۱۴۱۹، ج۳: ۵۹۴–۵۹۷؛ ذهبی، بی¬تا، ج۳: ۱۲۳۱؛ قرطبی، ۱۴۱۵، ج۳: ۲۰۵ و طبرانی، بی¬تا، ج۱۱: ۵۵).
بر اساس این فرمایش پیامبر، دانایی که امت به او نیازمند است، علی بن ابیطالب است و نیز برای آشنایی با علمی که نزد پیامبر خدا، به عنوان شهر علم، وجود دارد، راهی جز مراجعه به علی در آن شهر نیست. لذا بر مسلمانان لازم است تا آهنگ رسیدن به آن شهر کنند و ضمناً درخواست دانش و راهنمایی از علی از مهم‌ترین واجبات است؛ زیرا علم، بر عمل مقدم است و عمل مسلمانان باید با تعالیم پیامبر موافق باشد و از طرفی، موافق بودن عمل با تعالیم نبوی متوقف بر شناخت آن‌هاست (شری، ۱۳۷۲: ۵۹۱).
نیز روایت «سَلوُنِی عَنْ کِتابِ اللهِ تَعالى» از امیرمؤمنان که علاوه بر منابع شیعه (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۱۰: ۱۲۵؛ ج۳۰: ۶۷۰؛ ج۴۰: ۱۸۶؛ ج۴۰: ۱۹۰ و ج۸۹: ۷۸؛ حر عاملی، ۱۴۰۹: ۶۲ و طوسی، ۱۴۱۴: ۵۲۳)؛ در کتاب‌های اهل سنت (سیوطی، ۱۴۰۶: ۱۹۰؛ ابن سعد، ۱۴۱۰، ج۲: ۲۵۷؛ حسکانی، ۱۴۱۱، ج۱: ۴۲؛ زرندی حنفی مدنی، ۱۴۲۵: ۱۵۸؛ سیوطی، ۱۴۲۹؛ ج۲: ۳۷۲ و ابن حنبل، ۱۴۲۹: ۱۵۳ و ذهبی، بی¬تا، ج۳: ۱۲۳۱ و…) ذکر شده، به علم بی¬پایان علی به قرآن اشاره دارد.
نیز در روایت آمده است:
صدّیقون سه نفرند و از آن جمله علی بن ابیطالب، و او برترین¬شان است (ابن ابی الحدید، ۱۳۹۱، ج۹: ۱۶۷، خبر ۱۸).
همچنین روایاتی از سوی بسیاری از اندیشمندان اهل سنت منعکس شده است که بر دانش بی¬نهایت امیرمؤمنان علی اشاره دارد (هیثمی، ۱۴۰۸، ج۹: ۱۱۴؛ ابن ابی الحدید، ۱۳۹۱، ج۷: خطبه ۹۲، ۵۰-۶۲؛ ج۹: ۱۶۱، خبر ۳؛ ۱۶۲، خبر ۴؛ ۱۶۵، خبر ۱۲؛ ۱۶۶، خبر ۱۵ و ۱۶۸، خبر ۲۳؛ ابن حنبل، ۱۴۲۹: ۱۴۲ و…).
ائمه اطهار در بیانات خود، به علو مرتبه و مقام علمى آن حضرت – قبل از تولد ایشان – اشاره کرده‌اند؛ چنان‌که امام باقر در این باره فرمودند:
إِنَّ الْعِلْمَ بِکِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّهِ نَبِیهِ ص لَینْبُتُ فِی قَلْبِ مَهْدِینَا کَمَا ینْبُتُ الزَّرْعُ عَلَى أَحْسَنِ نَبَاتِهِ فَمَنْ بَقِی مِنْکُمْ حَتَّى یرَاهُ فَلْیقُلْ حِینَ یرَاهُ السَّلَامُ عَلَیکُمْ یا أَهْلَ بَیتِ الرَّحْمَهِ وَ النُّبُوَّهِ وَ مَعْدِنَ الْعِلْمِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَهِ؛ علم به کتاب خداى عزوجل و سنت رسول خدا مانند زراعت در قلب مهدى ما به بهترین وجه مى¬روید، هر یک از شما چنانچه باقى ماندید تا او را ببینید؛ هنگام رؤیت آن بزرگوار بگویید: السّلامُ عَلَیکُمْ یا اهلَ بَیتِ الرَّحْمهِ و النّبُوّهِ وَ مَعْدِنِ العِلْمِ و مَوْضَعِ الرِّسالهِ؛ درود و سلام باد بر شما اهل بیت رحمت و نبوت و معدن علم و جایگاه رسالت آسمانى (ابن‌بابویه ۱۳۵۹، ج۲: ۶۵۳).
نتیجه گیری
تردیدی نیست که پیامبر به همه معانی و مقاصد آیات کریمه آگاه بوده و معارفی را که فهم¬شان بر تبیین آن حضرت متوقف بوده، بیان داشته است؛ ولی با وجود موانعی، تبیین برخی از احکام و اصول قرآن عملی نشد. برای این‌که بخش عمده¬ای از معارف و معانی قرآنی از بین نرود، حکمت خداوند اقتضا می¬کند که همیشه در بین امت فردی باشد که توان و امکان تلقی و فهم همه معارف قرآن را داشته باشد و این فرد کسی نیست، جز ثقل همیشه همراه قرآن تا روز قیامت؛ یعنی امام معصوم:
حضرت مهدى در ایام غیبت صغرا براى جهان اسلام تنها مرجع اعلا و محور مراجعات بود. لذا نواب اربعه آن حضرت، مسایلى را که مسلمانان مى¬پرسیدند، از جمله تفسیر آیات قرآن؛ به آن حضرت تقدیم مى‌کردند و امام زمان نیز به آنان پاسخ مى¬فرمودند که بسیارى از آن‌ها در کتاب‌هاى فقه و حدیث ضبط و ثبت شده و مورد استناد فقهاى اهل بیت در فتواهاى احکام مى¬باشد.
در عصر حاضر، مبین کلام الاهی، حجّت خدا، ولی عصر، امام زمان می¬باشند که عالم¬ترین مردم است:
أنَّکَ حائزُ کُلُّ عِلْمٍ؛ شما داراى هر علمى هستید (کورانی، ۱۴۱۱، ج۴: ۴۸۹).
که از آن جمله، علم به مبین علوم قران می‌باشد. طبق فرمایش امام صادق در زمان ظهور آن بزرگوار علم کامل شده و در بین مردم نشر می¬یابد.
بدین ترتیب، زمینه¬های عالی¬ترین پیشرفت¬های علمی، که در خدمت سلامت و رشد بشر است، به وجود می¬آید. علم چنان پیشرفت می¬کند که به بیان امام صادق:
إنّ قائمنا إذا قام مدّ اللّهُ لشیعتنا فی أسْماعهمْ و أبْصارهمْ حتّى لایکُون بینهُمْ و بین الْقائم بریدٌ یکلّمُهُمْ فیسْمعُون و ینْظُرُون إلیه و هُو فی مکانه‏؛ هنگامى که قائم ما قیام کرد، خداوند چنان نیرو به گوش¬ها و دیدگان آن‌ها مى‏دهد که با وجود فاصله زیاد میان آن‌ها و قائم، قائم با آن‌ها صحبت می¬کند و آن‌ها هم همان جا که هست، صداى او را می¬شنوند و به او نگاه مى‏کنند (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۲: ۳۳۶).
از آن‌جا که آن حضرت از وارثان علوم جدش، رسول الله و از خزانه¬داران حکمت نبوى است، از امور ثابت و مسلم این است که درایت و احاطه آن حضرت به همه انواع و اقسام علوم و معارف، گسترده بوده و به شرعیات دین و شئون مختلف شریعت احاطه کامل دارد.

منابع
قرآن کریم.
۱٫ آلوسی، سید محمود (۱۴۱۵ق). روح المعانی فی تفسیر القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه.
۲٫ ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد (۱۴۱۹ق). تفسیر القرآن العظیم، عربستان سعودی، مکتبه نزار مصطفی الباز.
۳٫ ابن ابی الحدید معتزلی، عزالدین ابوحامد عبدالحمید بن هبه¬الله بن محمد بن حسین (۱۳۹۱). شرح نهج البلاغه، تهران، کتاب نیستان.
۴٫ ابن ابی زینب، محمد بن ابراهیم (نعمانی) (۱۳۹۷ق). الغیبه، تهران، نشر صدوق.
۵٫ ابن اثیر، ابی¬الحسن علی بن محمد (۱۴۱۹ق). اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت، دارالفکر.
۶٫ ابن بابویه قمی، محمد بن علی (۱۳۷۶). امالی، تهران، انتشارات کتابچی.
۷٫ ______________ (۱۴۰۳ق). معانی الاخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
۸٫ _____________ (۱۳۶۲). الخصال، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
۹٫ _____________ (۱۳۹۵ق). کمال الدین و تمام النعمه، تهران، نشر صدوق.
۱۰٫ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی (۱۴۲۲ق). زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی.
۱۱٫ ابن حنبل، ابی¬عبدالله احمد بن محمد (۱۴۲۹ق). فضایل اهل بیت من کتاب فضایل الصحابه، تهران، المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیه – مدیریه النشر و المطبوعات.
۱۲٫ ابن حیون مغربی، نعمان بن محمد (۱۳۸۵). دعائم الاسلام، قم، انتشارات مؤسسه آل البیت.
۱۳٫ ابن سعد، محمد بن سعد بن منیع هاشمی بصری (۱۴۱۰ق). طبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه.
۱۴٫ ابن شاذان، محمد بن احمد (۱۴۰۷ق). مائه منقبه من مناقب امیرالمؤمنین و الائمه من ولده من طریق العامه، قم، انتشارات مدرسه امام مهدی.
۱۵٫ ابن شعبه حرانی، حسن بن علی (۱۴۰۴ق). تحف العقول، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
۱۶٫ ابن طاووس، علی بن موسی (۱۴۱۳ق). الیقین بإختصاص مولانا علی بإمره المؤمنین، قم، نشر دار الکتاب.
۱۷٫ ابن عربی، محمد بن عبدالله (بی¬تا). احکام القرآن، بی¬جا، بی¬نا.
۱۸٫ ابن عساکر، ابی¬قاسم علی بن حسن بن هبه¬الله بن عبدالله شافعی (۱۴۱۷ق). تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دار الفکر.
۱۹٫ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو (۱۴۱۹ق). تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون.
۲۰٫ انیس، ابراهیم و دیگران (۱۳۸۶). المعجم الوسیط؛ عربی به فارسی، قم، انتشارات اسلامی.
۲۱٫ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (۱۳۷۴). البرهان فی تفسیر القرآن، بی¬جا، مؤسسه شبر.
۲۲٫ بغوی، حسین بن مسعود (۱۴۲۰ق). معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۲۳٫ بوکای، موریس (۱۳۶۴). مقایسه¬ای بین تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: ذبیح¬الله دبیر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۲۴٫ بیضاوی، عبدالله بن عمر (۱۴۱۸ق). انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۲۵٫ ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد (۱۴۱۸ق). جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۲۶٫ ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم (۱۴۲۲ق). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۲۷٫ جوادی آملی، عبد الله (۱۳۷۸). تفسیر موضوعی؛ قرآن در قرآن، قم، نشر اسراء.
۲۸٫ حر عاملی، محمد بن حسن (۱۴۰۹ق). وسائل الشیعه، قم، نشر مؤسسه آل البیت.
۲۹٫ حسکانی، عبیدالله بن عبدالله (۱۴۱۱ق). شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران، التابعه لوزاره الثقافیه الاسلامیه.
۳۰٫ حسین¬زاده، محمد (۱۳۷۹). مبانی معرفت دینی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
۳۱٫ حسینی فیروزآبادی، سید مرتضی (۱۴۰۲ق). فضایل الخمسه من الصحاح السته، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
۳۲٫ حقی بروسوی، اسماعیل (بی¬تا). تفسیر روح البیان، بیروت، دار الفکر.
۳۳٫ خطیب بغدادی، ابی¬بکر احمد بن علی (۱۴۱۷ق). تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه.
۳۴٫ خویی، ابوالقاسم (بی¬تا). البیان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه احیاء آثار آیت الله خویی.
۳۵٫ ذهبی، ابی¬عبدالله محمد بن احمد (بی¬تا). تذکره الحفاظ، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۳۶٫ _______________ (بی¬تا). میزان الاعتدال فی نقد الرجال، بیروت، دار الفکر.
۳۷٫ ذهبی، محمدحسین (بی¬تا). التفسیر و المفسرون، بیروت، شرکت دار الأرقم بن ابی الأرقم.
۳۸٫ راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۴۱۲ق). المفردات فی غریب القرآن، دمشق، انتشارات دار العلم دار الشامیه.
۳۹٫ زرندی حنفی مدنی، جمال¬الدین محمد بن یوسف (۱۴۲۵ق). نظم درر السمطین فی فضایل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۴۰٫ زرقانی، محمد عبدالعظیم (بی¬تا). مناهل العرفان فی علوم القرآن، بی¬جا، بی¬نا.
۴۱٫ سماوی، مهدی (۱۳۷۴). امامت در پرتو کتاب و سنت، مشهد، بنیاد پژوهش¬های آستان قدس رضوی.
۴۲٫ سیوطی، جلال¬الدین (۱۴۰۴ق). الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت‌‌الله مرعشی نجفی.
۴۳٫ ___________ (۱۴۰۶ق). تاریخ الخلفاء، بیروت، دار القلم.
۴۴٫ ___________ (۱۴۲۹ق). الاتقان فی علوم القرآن، قم، منشورات ذوی القربی.
۴۵٫ شاطبی، ابی¬اسحاق (بی¬تا). الموافقات فی اصول الشریعه، بی¬جا، بی¬نا.
۴۶٫ شاکر، محمدکاظم (۱۳۷۶). روش¬های تأویل قرآن، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
۴۷٫ شری، محمدجواد (۱۳۷۲). امیرالمؤمنین اسوه وحدت، مشهد، بنیاد پژوهش¬های آستان قدس رضوی.
۴۸٫ صفار، محمد بن حسن (۱۴۰۴ق). بصائر الدرجات فی فضایل آل محمد، قم، مکتبه آیه‌الله المرعشی النجفی.
۴۹٫ طباطبایی، سید محمدحسین (۱۴۱۷ق). المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
۵۰٫ طبرانی، ابی¬القاسم سلیمان احمد (بی¬تا). معجم الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۵۱٫ طبرسی، احمدبن علی (۱۴۰۳ق). الاحتجاج علی اهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی.
۵۲٫ طبری آملی کبیر، محمد بن جریر بن رستم (۱۴۱۵ق). المسترشد فی امامه علی بن ابیطالب، قم، کوشانپور.
۵۳٫ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر (۱۴۱۲ق). جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه.
۵۴٫ طوسی، محمد بن حسن (۱۴۱۴ق). امالی طوسی، قم، دار الثقافه.
۵۵٫ عسقلانی، ابی¬الفضل احمد بن علی بن حجر (۱۴۱۵ق). تهذیب التهذیب، بیروت، دار الکتب العلمیه.
۵۶٫ عیاشی، محمد بن مسعود (۱۳۸۰). تفسیر عیاشی، تهران، نشر المطبعه العلمیه.
۵۷٫ عمید زنجانی، عباسعلی (۱۳۷۳). مبانی و روش¬های تفسیر قرآن، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
۵۸٫ فتال نیشابوری، محمد بن احمد (۱۳۷۵). روضه الواعظین و بصیره المتعظین، قم، انتشارات رضی.
۵۹٫ فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر (۱۴۲۰ق). مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۶۰٫ فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی (۱۴۱۵ق). تفسیر صافی، تهران، مکتبه الصدر.
۶۱٫ قدردان قراملکی، محمدحسن (۱۳۷۹). اسلام و تکثر قرائت¬ها، قبسات، ش ۱۸، زمستان.
۶۲٫ قرائتی، محسن (۱۳۸۳). تفسیر نور، تهران، انتشارات مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.
۶۳٫ قرشی بنابی، سید علی¬اکبر (۱۴۱۲ق). قاموس قرآن، تهران، نشر دار الکتب الاسلامیه.
۶۴٫ قرطبی، ابی¬عمر یوسف بن عبدالله. (۱۴۱۵ق). الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، بیروت، دار الکتب العلمیه.
۶۵٫ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق (۱۴۰۷ق). الکافی، تهران، نشر دار الکتب الاسلامیه.
۶۶٫ کورانی، علی (۱۴۱۱ق). معجم احادیث الامام المهدی، قم، مؤسسه معارف اسلامی.
۶۷٫ مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق). بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء.
۶۸٫ محبی، صاحب علی (۱۳۸۶). قرآن از دیدگاه قرآن، قم، انتشارات احسن الحدیث.
۶۹٫ مظفر، محمدرضا (۱۳۸۶). اصول الفقه، نجف، نشر دار النعمان.
۷۰٫ مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴). تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
۷۱٫ ___________ (۱۳۸۵). دائره المعارف فقه مقارن، قم، مدرسه الامام علی بن ابیطالب.
۷۲٫ موسوی بهبهانی، سید علی (۱۳۶۶). مصباح الهدایه، تهران، مطبعه علمی.
۷۳٫ نجارزادگان، فتح¬الله (۱۳۸۸). بررسی تطبیقی مبانی تفسیر قرآن، قم، چاپ سبحان.
۷۴٫ نسفی، ابوحفص نجم¬الدین محمد (۱۳۶۷). تفسیر نسفی، تهران، انتشارات سروش.
۷۵٫ نمله، عبدالکریم بن علی بن محمد (۱۴۲۰ق). المهذب فی علم اصول الفقه المقارن، ریاض، مکتبه الرشد.
۷۶٫ واعظی، احمد (۱۳۷۹). قرائت¬پذیری دین، قبسات، ش ۱۸، زمستان.
۷۷٫ هیثمی، حافظ نورالدین علی بن ابی¬بکر (۱۴۰۸ق). مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دار الکتب العلمیه.

درباره نویسنده