مجله شماره 49، مقالات

تحلیل و بررسی شاخصه¬ها و ترفندهای بهائیت در ادعای پیشگویی زمان ظهور در روایت مفضل بن عمر

عزالدین رضا نژاد
محمدعلی فلاح علی¬آباد
چکیده
گنجینه روایی شیعه، آکنده از روایاتی است که تصویرگر جریانات آخرالزمانی است. این روایات که از آن به روایات پیشگویی ظهور یاد می¬شود، مورد توجه فرقه¬ها و گروه¬های انحرافی بوده است. این گروه¬ها ضمن سعی در تطبیق روایات بر مدعای خویش از جایگاه روایات در منظومه فکری مسلمانان در جذب توده‌های مردم و اقناع فرقه¬ای از روایات نهایت بهره را برده¬اند. «روایت مفضل بن عمر» از جمله روایاتی است که برای بشارت ظهور علی-محمد باب به عنوان موعود دین اسلام و خاتمه بخش این دین معرفی شده است. این نوشتار با روش توصیفی ـ تحلیلی این ادعا را بررسی کرده است. با بررسی محتوایی و سندی این روایت و ضعف آشکار آن و عدم شایستگی در اثبات امر امامت و بررسی نقل¬های متعدد آن، بطلان ادعای بهائیت، مبتنی بر این روایت روشن گردیده و برخی از شاخصه¬ها و ترفندهای بهائیت در تمسک به این روایت از جمله تحریف واقعیات، عوام¬فریبی و بهره¬گیری از نصوص متشابه مبرهن می‌شود.
واژگان کلیدی: پیشگویی، توقیت، زمان ظهور، سنه الستین، حسین بن حمدان خصیبی، الهدایه الکبری.
مقدمه
آموزه مهدویت، اصل بنیادی و مترقی اسلام و دارای نقش بسیار مهمی در آینده انسان‌ها است و همواره به آن به عنوان پایان خوش عالم نگریسته شده است. نیاز به مصلح و قیام-کننده در رفع ظلم، برپایی عدالت، ظاهر شدن ذخایر زمین و برخورداری از مواهب دنیوی و آرزوی روزگاری که ولی معصوم الاهی بر دنیا حکمرانی کند، انگیزه¬ای برای اصحاب امامان ایجاد می¬کرد تا از قائم بودن آن امام، یا زمان ظهور موعود بپرسند. علاوه براین‌که پیامبر و امامان اهل بیت دوره اسلام را دوره آخرالزمان شناساندند و مردم را به ظهور مصلح جهانی نوید دادند تا آمادگی غیبت و ظهور آن امام همام را برای عموم مردم فراهم سازند. ازاین¬رو، روایات زیادی در گنجینه روایی شیعه و اهل سنت در پیشگویی حوادث آخرالزمانی وارد شده و در مجامع روایی متعدد جمع¬آوری شده است.
همان طور که روایات پیشگویی ظهور، مایه هدایت در هنگامه ظهور و تسهیل کننده پذیرش عمومی نسبت موعود حقیقی است؛ به همان میزان مورد توجه فرقه¬ها و جریان¬های دروغین مدعی مهدویت، نظیر مهدی سودانی و أحمد قادیانی قرار گرفته است. بسیاری از این گروه¬ها با تطبیق معارف مهدوی، پیشگویی¬ها و نشانه¬های ظهور موعود، خویش را چنان بزک کردند که بسیاری از مردم که در آرزوی ظهور موعود و جانبازی در راه حضرت مهدی بوده¬اند، به آن‌ها گرایش پیدا کرده و آن‌ها را همان موعود حقیقی و مصلح جهانی پنداشته¬اند! از این¬رو، ضرورت بحث در این موضوعات به منظور پندگیری و سنجش جریانات پیش رو، بیش از پیش احساس می¬شود.
بابیت و بهائیت که آیینی خود ساخته است، حدود دو قرن پیش، ادعای دروغین خویش را بر مبنای ظهور موعود اسلام پایه¬ریزی کرد و سید علی¬محمد شیرازی، معروف به باب را همان موعودی دانست که اسلام بیش از هزار سال در انتظار آن نشسته است (اشراق خاوری، ۱۳۲۸: ۵۳ و ۱۳۹ و بدیع: ۱۵۷) و در این سو به مجموعه¬ای از آیات و روایات تحت عنوان بشارات ظهور دست انداخته است. این ادعا در بسیاری از منابع بهائی، خصوصاً کتاب فرائد ابوالفضل گلپایگانی، به عنوان اثر معتبر بهائیت در این زمینه جمع¬آوری شده است (گلپایگانی، ۲۰۰۱: ۵۲ -۵۳ و نوری، ۱۳۷۷: ۱۵ به بعد).
روایت «مفضل بن عمر» از کتاب «الهدایه الکبری»، نوشته «حسین بن حمدان خصیبی» از این دسته از روایات است. بهائیت برای تطبیق این روایت بر مدعای علی¬محمد باب تلاش بسیاری انجام داده است و به منظور تحقق منافع فرقه¬ای، روایت را مورد سوء استفاده قرار داده است (شیرازی، بی¬تا: ۴۹؛ نوری، ۱۳۷۷: ۱۶۸؛ فیضی، ۱۳۵۲: ۱۴۱ و شوقی افندی، ۱۹۸۶، ج۲: ۲۵۷). حدیث مفضل بن عمر روایتی است بس طولانی (حدود ۸۰۰۰ کلمه) و با مضامین بسیار متنوع؛ از جمله وقایع بعد ظهور، مباحث ادیان شناسی، احکام وتاریخ متعه، پاره¬هایی از تاریخ و مظلومیت اهلبیت، فضائل ائمه و جایگاه شیعیان ایشان که برخی از آن‌ها در سنجش محتوایی این روایت اشاره خواهد شد و در آن، بیش از پنجاه مرتبه به آیات قرآنی تمسک می¬شود. باید توجه داشت که این روایت در منابع روایی با تفاوت¬هایی در واژگان و تعابیر نقل شده است؛ چنان‌که مرحوم مجلسی، به تفاوت در نقل اشاره کرده است (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۳: ۳۵). از این¬رو، با نظرداشت خصوصیات ساختاری و محتوایی، قضاوت در مورد این روایت مشکل خواهد بود.
ادعای بهائیت در این روایت در کتاب‌های ردیه¬ای که در پاسخ به شبهات و ادعاهای بهائیت نگاشته شده؛ خصوصاً ردیه¬های بر کتاب فرائد، مورد نقد قرار گرفته است (تهرانی، ۱۳۴۶، ج ۱: ۷۳؛ شاهرودی، ۱۳۴۳: ۱۰۰ و یزدی اردکانی، بی¬تا: ۹) البته با این‌که در نقد ادعای بهائیت تلاش ارزنده¬ای شده است؛ کماکان نواقصی در بین است که برای رفع آن باید اقدام شود؛ علاوه بر این‌که نگاه جامع، مقایسه نسخه¬ها، بسنده نکردن به بررسی استنادی و توجه به سنجش محتوایی روایت، بیان شاخصه‌ها و ترفندها؛ این پژوهش را ممتاز کرده است.
با این بیان، این پژوهه با روش توصیفی ـ تحلیلی و با نگاهی جامع به این روایت و ادعای آن، سعی دارد صحیح¬ترین نسخه را بازشناسی کرده، به اعتبارسنجی استنادی و دلالتی جایگاه استنادی روایت در قاموس روایی شیعه بپردازد تا معنای صحیح روایت و میزان پذیرش آن روشن شود؛ سپس ترفند شناسی بهائیت را در تمسک به این روایت عرضه و میزان صداقت و راستی این فرقه را بازشناسی کند.
روایت مفضل بن عمر در بحارالانوار
أقول: روی فی بعض مؤلفات أصحابنا، عن الحسین بن حمدان، عن محمد ابن إسماعیل وعلی بن عبد الله الحسنی، عن أبی شعیب [و ] محمد بن نصیر، عن عمر بن الفرات، عن محمد بن المفضل، عن المفضل بن عمر قال: سألت سیدی الصادق هل للمأمور المنتظر المهدی من وقت موقت یعلمه الناس ؟ فقال: حاش لله أن یوقت ظهوره بوقت یعلمه شیعتنا، قلت: یا سیدی ولم ذاک ؟ قال: لأنه هو الساعه التی قال الله تعالى: ویسئلونک عن الساعه أیان مرساها قل إنما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها إلا هو ثقلت فی السموات و الأرض. الآیه وهو الساعه التی قال الله تعالى یسئلونک عن الساعه أیان مرساها وقال عنده علم الساعه ولم یقل إنها عند أحد…..
قلت: أفلا یوقت له وقت ؟ فقال: یا مفضل لا اوقت له وقتا ولا یوقت له وقت، إن من وقت لمهدینا وقتا فقد شارک الله تعالى فی علمه، وادعى أنه ظهر على سره…..
قال المفضل: یا مولای ! فکیف بدؤ ظهور المهدی وإلیه التسلیم ؟ قال یا مفضل یظهر فی شبهه لیستبین، فیعلو ذکره، ویظهر أمره، وینادی باسمه وکنیته ونسبه ویکثر ذلک على أفواه المحقین والمبطلین والموافقین والمخالفین لتلزمهم الحجه بمعرفتهم به على أنه قد قصصنا ودللنا علیه، ونسبناه وسمیناه وکنیناه، وقلنا سمی جده رسول الله  وکنیه لئلا یقول الناس: ما عرفنا له اسما ولا کنیه ولا نسبا. والله لیتحقق الایضاح به وباسمه ونسبه وکنیته على ألسنتهم، حتى لیسمیه بعضهم لبعض، کل ذلک للزوم الحجهعلیهم، ثم یظهره الله کما وعد به جده فی قوله عزوجل هو الذی أرسل رسوله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین کله ولو کره المشرکون. قال المفضل: یا مولای فما تأویل قوله تعالى: لیظهره على الدین کله ولو کره المشرکون قال هو قوله تعالى وقاتلوهم حتى لا تکون فتنه ویکون الدین کله لله فوالله یا مفضل لیرفع عن الملل والأدیان الاختلاف ویکون الدین کله واحدا کما قال جل ذکره إن الدین عند الله الإسلام وقال الله ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهو فی الآخره من الخاسرین…(مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۳: ۳).
۱٫ بازبینی و تحلیل فرازهای ابتدایی روایت مفضل بن عمر
ضمن صرف نظر از ترجمه این بخش از روایت (به علت کمی مجال) تنها بخش‌هایی از روایت که در فهم مراد ما مفید خواهد بود، اشاره می¬شود:
۱ـ۱٫ سؤال از تعیین وقت ظهور
سألْتُ سَیدی الصادِق هَلْ لِلْمَأْمورِ المنتَظَرِ المَهدیِ مِنْ وَقتٍ موقّتٍ یَعْلَمُهُ النّاس؛ از مولایم، امام صادق پرسیدم: آیا برای ظهور حضرت مهدی منتظر وقتی تعیین شده به صورتی که مردم آن‌را بدانند؟
۱ـ۲٫ ردّ شدید حضرت
حاشَ للهِِ أَنْ یُوَقِّتَ ظُهُورِهِ بِوَقْتٍ یَعْلَمُهُ شِیعتُنا؛ منزه است خداوند از این‌که برای ظهور حضرت، وقتی تعیین کند که شیعیان ما بدانند.
۱ـ۳٫ بیان علت عدم تعیین وقت
لأنه هو الساعه التی قال الله تعالى: یَسْأَلُونَکَ عَنْ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الآیه وهو الساعه التی قال الله تعالى یسئلونک عن الساعه أیان مرساها وقال عنده علم الساعه ولم یقل إنها عند أحد؛ چراکه ظهور همان تعبیر «الساعه» است که خداوند در قرآن علمش را به خود منحصر دانسته است و نفرموده این علم، نزد دیگری هم هست.
۱ـ۴٫ اصرار مفضل برای تعیین وقت ظهور
قلت: أفلا یوقت له وقت ؟ فقال: یا مفضل لا اوقت له وقتا ولا یوقت له وقت؛ مفضل باز خواسته¬ خود را مطرح می¬کند: آیا وقتی برای ظهور تعیین نمی¬شود؟ امام در جواب می¬فرماید: من وقت ظهور را تعیین نمی¬کنم.
۱ـ۵٫ وقت ظهور قابل تعیین نیست
لا یُوّقِّتُ لَهُ وَقْتٌ: وقتی برای ظهور تعیین نمی¬شود؛ گویا قانون الاهی برآن تعلق گرفته که هیچ وقتی برای آن تعیین نشود.
۱ـ۶٫ تعیین وقت ظهور به مثابه شرک
إنَ مَنْ وَقَّتَ لِمَهْدینا وقْتاً فَقَدْ شارکَ الله تَعالى فی عِلْمِهِ، وادُّعِىَ أنَّهُ ظَهَرَ على سِرِهِ؛ هر کس برای ظهور مهدی ما وقتی تعیین کند، همانا ادعا کرده که در علم الاهی با خداوند شریک شده و بر سرّ الاهی آگاهی یافته است.
۱ـ۷٫ سؤال از کیفیت ظهور و تسلیم مردم
یا مَولایَ! فَکَیْفَ یَدْری ظُهُورُ المَهْدی وإِلیَْهِ التَّسْلیِم؛‌ای مولای من! شروع ظهور مهدی  و تسلیم مردم به آن حضرت چگونه است ؟
۱ـ۸٫ ظهور در شبهه
یَظْهَرُ فِی شُبْهَهٍ لِیَستَبیِنَ؛ امام زمان در وضع شبهه‌ناکی ظهور می¬کند، تا این‌که امرش روشن شود (دوانی، ۱۳۷۸: ۱۱۴۶).
۱ـ۹٫ علت ظهور در شبهه
لِتَلْزِمَهُم الحُجَّه بِمَعْرِفَتِهِم بِهِ…. لئَلاّ یَقُولُ النّاس: ما عَرَفْنا لَهُ اسْما ولا کُنْیَهً ولَا نَسَباً؛ تا این‌که با شناخت او حجت بر همگان تمام شود….برای این‌که مردم نگویند ما اسم و کنیه و نسب او را نشناختیم.
۱ـ۱۰٫ اسلام یگانه دین بعد از ظهور
ِلیُرْفعَ عَنِ الْمِلَلِ وَالأدیانِ الأِخْتِلاف ویَکُونُ الّدینُ کُلُّهُ واحِداً کَما قالَ جلّ ذِکْرُه إِن الِّدینَ عِندَ اللهِ الإسلام؛ ای مفضل! تا این‌که اختلاف از ملل و ادیان دور شود و دین یکی باشد؛ کما این‌که خدای عزوجل فرموده است دین نزد خدا اسلام است.
۲٫ بازشناسی معناپذیری تعبیر فی شبهه لیستبین
تمسک بهائیت به روایت مفضل بن عمر در تأیید موعود بودن باب با قیام در سال ۱۲۶۰قمری بر اثبات تعبیر «یظهر فی سنه الستین» مبتنی است و بهائیت مهم¬ترین دلیل در نفی تعبیر «فی شبهه لیستبین» و اثبات تعبیر «فی سنه الستین» را مفهوم¬ناپذیری تعبیر «فی شبهه لیستبین» دانسته است. بدین روی، در بحث مفهوم¬شناسی روایت مفضل بن عمر، لازم است تعبیر «یظهر فی شبهه لیستبین، فیعلوا ذکره، ویظهر أمره» باز¬شناسی شود.
با ملاحظه بخش‌های روایت مفضل بن عمر باید گفت: پس از این‌که درخواست مفضل و اصرار او برای تعیین وقتی برای ظهور از سوی امام صادق بی نتیجه می¬ماند (بخش‌های ۱تا ۶ )؛ مفضل از چگونگی آغاز ظهور سؤال می¬کند و امام صادق در پاسخ می¬فرماید: ]امام مهدی[ در وضع شبهه ناکی ظهور می¬کند تا این‌که امرش روشن شود (دوانی، ۱۳۷۸: ۱۱۴۶).
از آن‌جا که «لام» وارد بر فعل مضارع، به معنای «تعلیل» است (جمعی از اساتید، ۱۳۸۰: ۱۷۵)؛ «استبانه» علت ظهور در شبهه است؛ یعنی امام زمان در شبهه ظهور می¬کند تا این‌که «استبانه» شود و «استبانه» در اشیا، به معنای انکشاف و وضوح (فیومى، ۱۴۱۴، ج۲: ۷۰) و در ذوی العقول، انکشاف به معنای شناخته شدن شخص است؛ یعنی در بدو امر ماهیت قیام حضرت برای جهانیان امری ناشناخته است. طبیعتاً جهان با چنین شخصیتی آشنایی ندارد و از آرمان جهانی او بی‌خبر است. این شبهه ابتدایی باعث می¬شود تا به سرعت خبر او در همه جا بالا بگیرد و شناخته شود. همان طور‌که علم معانی و بیان ایضاح بعد الابهام دارای تأثیر بیش‌تر و أوقع فی النفوس است، در عالم خارج نیز ظهور پس از وضع شبهه ناک، به شناخت و گسترش رسالت جهانی حضرت کمک می¬کند. شاهد براین معنا، فای تفریع در «فیعلو ذکره و یظهر امره» است؛ یعنی بالاگرفتن یاد حضرت و آشکار گشتن امر ایشان متفرع است بر «استبانه» و روشنی که پس از وضع شبهه ناک ایجاد می‌گردد.
البته احتمالی دیگر در این بخش روایت وجود دارد و آن این‌که این تعبیر به اوضاع زمان ولادت حضرت مربوط باشد و شواهدی نیز بر آن وجود دارد؛ یعنی در زمان ولادت حضرت، خفقان شدیدی حاکم بوده و حکومت در صدد شناسایی حضرت بود و امام حسن عسکری برای مخفی سازی وجود مبارک امام زمان بیش‌ترین تلاش را داشتند. حتی آثار حمل در نرجس خاتون ظاهر نگشت. در این شرایط شبهه ناک بود که حضرت پا به عرصه وجود گذاشت؛ اما چیزی نگذشت که ایشان شناخته شد؛ خبرش بالا گرفت وامر ظاهر گشت و مردم او را به نام و کنیه و نسب شناختند.
شواهد
اسم وکنیه حضرت: بعد از ولادت است که حجت را تمام می¬کند و مردم به ولادت و وجود او ایمان می¬آورند ‏( حاج محمد کریمخان، ۱۳۲۲: ۱۷۴).
اوضاع محیطی زمان ولادت امام: چرا که در ابتدا ولادت امام مخفی بوده؛ اما پس از آن، چنان شناخته می¬شود که خلیفه نیز در صدد یافتن امام بر می¬آید.
در ادامه روایت این تعبیر وارد شده است: «والله لیتحقق الایضاح به وباسمه ونسبه وکنیته على ألسنتهم، حتى لیسمیه بعضهم لبعض، کل ذلک للزوم الحجه علیهم، ثم یظهره الله کما وعد به جده». از تعبیر «ثمّ یظهره» روشن است که ابتدا امام به اسم وکنیه و نسب مشهور می¬شود؛ به‌طوری که افراد به نام‌های حضرت نامگذاری می¬شوند و حجت بر همه تمام می‌شود؛ سپس خداوند او را طبق وعده جدش ظاهر می¬کند.
۳٫ بررسی استنادی و دلالتی روایت مفضل بن عمر
۳ـ۱٫ سندشناسی روایت مفضل بن عمر
روایت مفضل بن عمر در کتاب¬های الهدایه الکبری (حسین بن حمدان، ۱۴۱۹: ۳۹)؛ مختصرالبصائر (حلی، ۱۴۲۱: ۴۳۵)؛ بحارالانوار (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۳: ۳)؛ حلیه الابرار (بحرانى، ۱۴۱۱، ج۶: ۳۷۳)؛ المحجه فیما نزل فی الحجه (همان، ۱۳۹۸: ۲۲۶) با تفاوت-هایی در سلسله اسناد وارد شده است:
المحجه الهدایه الکبری مختصر البصائر بحار الانوار
الحسین بن حمدان الخضینی الحسین بن حمدان الخضیبی الحسین بن حمدان الحسین حمدان
محمد بن اسماعیل و علی بن عبد الله الحسنیان محمد بن اسماعیل و علی بن عبدالله الحسنیان محمد بن اسماعیل علی بن عبد الله الحسنیین محمد بن اسماعیل و علی بن عبدالله الحسنی
ابی شعیب ـ محمد بن بصیر ابی شعیب محمد بن نصیر ابی شعیب محمد بن نصر ابی شعیب محمد بن نصیر
عمر بن الوان ابن فرات عمر بن الفرات عمرو بن الفرات
محمد بن الفضل محمد بن مفضل محمد بن المفضل محمد بن المفضل
مفضل بن عمر المفضل بن عمر المفضل بن عمر المفضل بن عمر
با مقایسه سلسله اسناد روایت مفضل بن عمر، اضطراب در این سلسله اسناد روشن است؛ چراکه أبی شعیب در المحجّه راوی مستقل است؛ اما کنیه او در بحار الانوار و الهدایه الکبری و مختصر البصائر، محمد بن نصیر است و کنیه محمد بن نصیر در مختصرالبصائر، بن نصر و در المحجه، ابن بصیر است و نام ابن الفرات در مختصر البصائر، عُمَر و در بحارالانوار، عَمرو و در المحجه، ابن الوان است.
از بین این اسناد، سند المحجه خدشه بیش‌تری دارد و در مورد چهار راوی (ابوشعیب و محمد بن بصیر، عمرو بن الوان و محمد بن فضل) تصحیف وجود دارد و اسامی آنان اشتباه درج شده است، خصوصاً ابو شعیب که به عنوان یک راوی مستقل، از محمد بن نصیر روایت کرده است. لکن باتوجه به این‌که محمد بن نصیر در برخی از منابع با کنیه ابوشعیب معرفی شده است (رحمتی، ۱۳۸۵: ۱۷۴) و این‌که راوی شناخته شده¬ای با کنیه ابوشعیب جز ابوشعیب المحاملی وجود ندارد و وی به علت این‌که در طبقه امام کاظم قرار دارد (نجاشی، ۱۳۶۵: ۴۵۶)؛ نمی¬تواند مقصود باشد. از این¬رو، با توجه به نقل بحار الانوار و الهدایه الکبری و مختصر البصائر به احتمال قوی ابوشعیب کنیه محمد بن نصیر بوده و سلسله سند کتاب المحجه از این جهت نیز تصحیف شده است.
روایت مفضل بن عمر به لحاظ بررسی وثاقت راویان، ضعیف ارزیابی می‌شود. هیچ ¬یک از راویان این روایت به غیر از مفضل بن عمر توثیق نشده¬ است. یعنی راویان سلسله سند یا ضعیف و مورد قدح علمای رجال هستند یا این‌که مجهول‌اند:
 مفضل بن عمر: نجاشی، علامه حلی و ابن داوود وی را تضعیف کرده‌اند (همان؛ علامه حلی، ۱۴۱۷: ۳۴ و ابن داود، ۱۳۴۲: ۵۱۸). هرچند برای توثیق وی تلاش¬هایی انجام گرفته است (خویی، ۱۴۰۳، ج ۱۸: ۲۹۲- ۳۰۵)؛ گویا سوء استفاده غلات از نام وی قطعی است و این نکته، پذیرش روایات وی را دشوار کرده است.
 محمد بن مفضل: مجهول است.
 ابن الفرات: عمر بن فرات، غالی (مازندرانی، ۱۴۱۹، ج۵: ۱۳۷) و ذو مناکیر بوده است (علامه حلی، ۱۴۱۷: ۲۴۰ و طوسی،۱۳۷۳: ۳۶۲).
 محمد بن نصیر النمیری، غالی (علامه حلی، ۱۴۱۷: ۲۷۴) و مورد لعن امام هادی بوده (کشی، ۱۴۰۹: ۵۲۰) و در دوران غیبت صغرا ادعای بابیت حضرت را داشته (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۸) و پایه¬گذار فرقه نصیریه بوده است.
 محمد بن اسماعیل و علی بن عبدالله الحسنی مجهول هستند.
 حسین بن حمدان: با توجه به این‌که تمامی کتاب‌هایی که روایت مفضل بن عمر را نقل کرده¬اند، این روایت را به کتاب حسین بن حمدان استناد داده‌اند؛ توثیق وی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ ولی وی نیز تضعیف شده است. نجاشی و ابن غضائری (نجاشی۶۷ : ۱۳۶۵ و خویی، ۱۴۰۳، ج ۵: ۲۲۵) و رجال ابن داود (ابن داود، ۱۳۴۲: ۴۴۴)، او را فاسد المذهب و علامه، او را کذّاب دانسته است (علامه حلی، ۱۴۱۷: ۲۱۷).
۳ـ۲ محتواشناسی روایت مفضل بن عمر
محتواشناسی تمامی مضامین روایت مفضل بن عمر، به علت طولانی بودن آن و خروج از محل بحث ممکن نیست. وجود برخی مفاهیم این روایت، در روایات دیگر، هرچند ممکن است از نقاط قوّت آن به‌شمار ¬آید؛ ولی چنین به نظر می¬رسد که بسیاری از مطالب آن در هم آمیخته و در قالب یک روایت مطرح شده است؛ یعنی مشخص نیست کدام بخش از روایت دقیقا از معصوم نقل شده و کدام بخش ناشی از افزوده¬های راوی است؛ یعنی ممکن است که بتوان بر برخی از مطالب روایت، احادیثی را ارائه کرد؛ باید توجه داشت که این سبک از روایت نویسی به هیچ وجه مطلوب نیست و چه بسا روش غلات این بوده که برخی مطالب باطل خویش را دربین روایات مأثوره قرار می¬دادند تا ادعاها و جریان فکری خویش را در جامعه دینی آن روز گسترش دهند. البته دلیلی قاطع بر این مطلب قابل ارائه نیست؛ اما می¬توان برخی شواهد تاریخی و روایی را بر این مطلب جست که در ادامه به برخی اشاره می¬شود.
مواردی در این روایت قابل تأمل است، از جمله این‌که امام زمان در وقت شهادت پدر دو سال واندی داشته است؛ یعنی سال تولد حضرت ۲۵۷ بوده، یا این‌که ولادت ایشان را در هشتم ماه شعبان قید کرده (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۳: ۶) که هر دو خلاف مشهور می¬باشد. از دیگر مواردی که سوء ظن را برمی¬انگیزد، ذکر نام خلفا وطعن و لعن آن‌ها است که با مذاق اهل بیت و تقیه، سازگار نیست (همان: ۱۳، ۱۷ و۳۱).
نکته¬ دیگر این‌که طبق این روایت، امام دارای دو نوع غیبت است که یکی تا سال ۲۶۰ هجری طول می¬کشد که مومنین حقیقی ایشان را می¬بینند؛ اما شاکّین و کسانی که ایمان متزلزلی دارند، قادر به دیدن ایشان نیستند. و غیبت دیگر از سال ۲۶۰ هجری آغاز می‌شود و از ان پس هیچ کس او را نخواهد دید. این کلام نیز خلاف مشهور و شاذ است و کسی به آن قائل نیست (همان: ۶).
اما آنچه ضعف دلالت حدیث را آشکار و جعلی بودن آن را تقویت می‌کند، مشاهده رگه‌هایی از عقیده تناسخ است که در بین غلات رواج داشته (همان:۱۳-۱۴) و نیز ذکرشدن یکی از راویان در متن حدیث در قالب مدح وتأیید ادعای بابیت او است. بر اساس این روایت، محمد بن نصیر( که غالی و مورد لعن امام هادی قرار گرفته و ادعای بابیت امام زمان را داشته است) هنگام غیبت حضرت کنار در خانه حضرت در صابَر(کوچه¬ای پهن در مرو) نشسته است (همان: ۶) .
۳ـ۳٫ واکاوی نقل روایت مفضل بن عمر در کتاب المحجه فی ما نزل فی الحجه
مرحوم محدث بحرانی در کتاب المحجه فیما نزل فی القائم الحجه، روایت مفضل را با تقطیع این‌گونه نقل می¬کند:
قال المفضل: یا مولای فکیف یدری ظهوره قال: یا مفضل یظهر فی سنه الستین امره و یعلو ذکره…ویظهره کما وعده جده….فوالله یا مفضل لیفقدن الملل والادیان و الآراء و الاختلاف ویکون الدین کله لله کما قال تعالی:«ان الدین عند الله الاسلام»… (بحرانی، ۱۳۹۸: ۱۰۰).
از آن‌جا که تعبیر «یظهر فی سنه الستین» در هیچ یک از منابع روایی اصیل که این حدیث را به‌طور کامل نقل کرده¬اند، سابقه نداشته است؛ شاید بتوان آن را تعبیری دانست که از این کتاب وارد روایت شده و سپس وارد کتاب‌های شیخ أحمد أحسایی و دیگران شده است. لکن با ملاحظه منابع روایی‌ای‌که روایت مفضل بن عمر را نقل کرده‌اند، این بخش از روایت غیر از تعبیر«یظهر فی سنه الستین» به سه گونه دیگر نقل شده است:
 «یظهر فی شبهه لیستبین، فیعلوا ذکره، ویظهر أمره»: بحارالانوار(مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۳: ۳)؛ مختصرالبصائر(حلی، ۱۴۲۱: ۴۳۵) و الزام الناصب (یزدى حایرى، ۱۴۲۲، ج۲: ۲۰۸).
 «یظهر فی سنه من السنین امره و یعلوا ذکره»:‏ حلیه الابرار (بحرانى، ۱۴۱۱، ج۶: ۳۷۳) و ریاض الابرار (جزائرى، ۱۴۲۷، ج ۳: ۲۱۳).
 «یظهر فی سنهٍ یکشف لستر أمره»: الهدایه الکبری (حسین بن حمدان، ۱۴۱۹: ۳۹).
نکته¬ قابل توجه این است که مرحوم محدث بحرانی، این بخش حدیث را در دو کتاب خود، دو گونه نقل کرده‌ است. ایشان در حلیه الابرار «فی سنه من السنین» و در المحجه «فی سنه الستین» نگاشته¬ است. همین اختلاف در نقل، احتمال خطای نسخه بردار در نقل را تقویت می¬کند و از آن‌جا که در حلیه الابرار، حدیث را کامل و در المحجه حدیث را تقطیع کرده است؛ شاید بتوان اصالت را به حلیه الابرار داد. البته باید توجه داشت تصحیف «سنه من السنین» به «سنه الستین» بسیار محتمل است. بنابراین، با اغماض از آنچه گفته شد، با وجود احتمالات مختلف در روایت «فی شبهه لیستبین» «فی سنه من السنین، فی سنه الستین»، لااقل این بخش از حدیث مجمل است و قابلیت استناد ندارد. از این¬رو، حاصل بررسی استنادی و دلالتی این شد که روایت مفضل بن عمر سنداً و دلالتاً ضعیف و بی اعتبار و با اغماض از ضعف سند ودلالت، مجمل می¬باشد.
۴٫ بازشناسی روایت مفضل بن عمر در منابع بهایی
حدیث مفضل در بسیاری از کتاب‌های بابیت و بهائیت مورد تمسک واقع شده است (فیضی، ۱۳۵۲: ۱۴۱ و شوقی افندی، ۱۹۸۶، ج۲ : ۲۵۷). در این‌جا لازم است نحوه تمسک بهائیت به روایت مفضل بن عمر در مهم‌ترین منابع این فرقه بازشناسی گردد:
۴ـ.۱٫ علی محمد باب، در کتاب دلائل السبعه
واز آن جمله است حدیث مفضل الی أن قال و یظهر فی سنه ستین امره و یعلوا ذکره (شیرازی، بی¬تا: ۴۹).
۴ـ۲٫ حسین علی نوری، درایقان
ملاحظه فرمایید که در اخبار، سنه ظهور آن هویّه نور را هم ذکر فرموده‏اند. مع ذلک شاعر نشده‏اند و در نَفَسی از هوای نفس منقطع نگشته‏اند. فِی حَدیثِ المُفَضَّل «سَئَلَ عن الصّادق فَکیفَ یا مولایَ فی ظُهورِهِ؟ فَقال: فی سَنَهِ السّتّینِ یَظهَرُ اَمرُه و یعلُوا ذکره». باری، تحیّر است از این عباد اشارات که چگونه با این واضحه لائحه از حقّ احتراز نموده‏اند (نوری، ۱۳۷۷: ۱۶۸).
۴ـ۳٫ ابوالفضل گلپایگانی، مبلغ برجسته بهایی
و همین است مقصود از عبارت حدیث مفضل بن عمر که از حضرت صادق  روایت نمود که آن حضرت در میعاد ظهور فرمود: و فی سنه الستین یظهر امره و یعلوا ذکره، یعنی در سنه شصت امر آن حضرت ظاهر گردد و ذکر ظهورش انتشار و استعلا یابد (گلپایگانی،۲۰۰۱: ۵۲ -۵۳).
۵٫ شاخصه¬شناسی فرقه بهائیت در تمسک به روایت مفضل بن عمر
روش بهائیت در تمسک به روایت مفضل بن عمر، دارای شاخصه¬ها و ویژگی¬هایی است که شناخت این ویژگی‌ها، درشناخت عملکرد فرقه بهائیت مفید خواهد بود. مقصود از شاخصه‌ها و ویژگی¬ها عملکردآن‌ها در زمینه مطالعات دینی است که به آسیب منجر شده است.
۵ـ۱٫ عدم رعایت اصول علمی
در بحث¬های علمی، رعایت چارچوب¬های نظری بحث بسیار مهم است. اقناع طرف مقابل و غلبه بر او، به دلیلی قوی نیازمند است تا راهی جز پذیرش مدعی نداشته باشد. از این¬رو، اگر در استدلال، از مقدمات متقن و یقینی استفاده نشود؛ طبعا استدلال ضعیف و غیر قابل استناد خواهد بود. بهائیت زمانی می¬تواند از روایت مفضل بن عمر به عنوان دلیل صحت مدعای باب بهره برد که اصول علمی بحث در این استدلال رعایت شده باشد؛ در حالی که اصول علمی از جهات متعدد رعایت نشده است:
۵ـ۱ـ۱٫ ضعف استناد
یک روایت زمانی مورد استدلال قرار می¬گیرد که یا صحیحه باشد، یا قرائن محکمی بر صحت آن وجود داشته باشد. از این¬رو، با توجه به ضعف شدید روایت مفضل بن عمر، برای پذیرش آن به عنوان دلیلی بر صحت ادعای مدعی امامت، راهی وجود ندارد. ضعف شدید روایت به جهت حضور راویان غالی، مدعیان دروغین و فاسد المذهب و آشفتگی سلسله سند و همچنین نقص¬های متعدد محتوایی است که به آن‌ها اشاره شد.
۵ـ۱ـ۲٫ تناقض در متن
تعبیری از روایت مفضل بن عمر که مورد تأکید بهائیت است. باعث تناقض در متن روایت است و اگر در روایتی دو فقره متناقض وجود داشته باشد؛ به نحوی که هرکدام از فقرات نفی دیگری باشد؛ استدلال به این بخش روایت مشکل خواهد بود. چنان‌که اشاره شد، بخش¬های متعددی از روایت در نفی توقیت سخن گفته است؛ حال اگر در فقره¬ای از آن، توقیت شده باشد؛ قابل استناد علمی نخواهد بود. یعنی تعیین سال شصت، به عنوان سال ظهور با صدر روایت در تناقض است؛ چراکه امام درخواست تعیین وقت ظهور و اصرار مفضل را بی‌پاسخ می¬گذارد، و تعیین وقت را به منزله شرک به خدا می¬داند. حال چگونه چند سطر بعد برای ظهور تعیین وقت می‌کند؟! در این¬صورت، چنین روایتی فاقد اعتبار است.
۵ـ۱ـ۳٫ عدم تمامیت دلیل در مدعا
در صورتی که یک دلیل برمدعای خویش صراحت و آن مدعا وضوح داشته باشد، به عنوان دلیل قابل طرح خواهد بود و چون سال شصت دارای مصادیق فراوانی است، بر مدعا صراحت ندارد؛ بلکه چه¬بسا مصادیق دیگری نیز در این روایت ادعا شود؛ مثلاً سال ۲۶۰ که همان سال آغاز غیبت صغرا است.
۵ـ۲٫ عدم جامع¬نگری
روایات مهدویت مجموعه¬ای است که باید همگی را در کنار هم ملاحظه کرد. همچنین دارای اصول مسلّمی است که مخالفت با آن به ادله بسیار قوی نیازمند است. بنابراین، اگر یک روایت با مجموعه¬ای از روایات یا اصول مسلّم مذهبی در تعارض و تضاد قرار گیرد؛ دراین-صورت، بسندگی به آن روایت و عدم ملاحظه سایر ادله و روایات صحیح نخواهد بود. روایت مفضل بن عمر در صورتی که سال شصت را به عنوان سال ظهور معرفی کند، با انبوهی از روایات منع توقیت و تکذیب وقت¬گذاران متعارض خواهد بود.
۵ـ۳٫ عدم توجه به فقه الحدیث
سیر منطقی روایت این است که پس از جواب ردِّ امام صادق در تعیین زمانی برای ظهور و این‌که ظهور نظیر قیامت است و زمان آن را کسی نمی‌داند؛ نوبت به سؤال از چگونگی آغاز ظهور است. از سویی دیگر، قاعده در تفهیم و تفهم عرفی بر نوعی هماهنگی و مطابقت سؤال و جواب است؛ یعنی زمانی که سؤال از زمان ظهور باشد، جواب از زمان منطقی است و چنانچه سؤال از کیفیت ظهور باشد، جواب از زمان منطقی نیست. آنچه در همه نقل‌ها بلا استثنا آمده است، سؤال از «کیفیت ابتدای ظهور» است (که در نقل المحجه همین طور است: یا مولای فکیف یدری ظهوره؟)؛ و طبعاً پاسخ آن، سال ظهور نمی‌تواند باشد؛ بلکه کیفیت شبهه ناک ابتدای ظهور بهترین و مناسب‌ترین جواب آن است.
۵ـ۴٫ سنجش غلط روایت
منابع روایی آکنده از روایات صحیحه است؛ در عین حال دارای روایات ضعیف، مهمل و حتی جعلی نیز می‌باشد. از این‌رو، لازم است تمامی روایات سنجیده شود تا اصالت آن روایت مورد محک قرار گیرد. شناخت و به کار گیری سنجه¬های علمی و مناسب در جای خود مطرح است. در برخی از اظهارات مبلغین بهائیت از نشانه های ضعف تعبیر «فی شبهه لیستبین»، عدم تعبیر «لیستبین» در هیچ روایت دیگری عنوان شده است و حتی به نرم افزارهای حدیثی نور اشاره دارد که جست وجو در آن برای مخاطب نیز ممکن است (http://www.newnegah.org). اما باید دانست که هیچ¬گاه یک روایت بر اساس میزان مشارکت و تطابق لفظی با سایر روایات، مورد سنجش قرار نمی¬گیرد. در واقع چه بسیار روایات متقن و صحیحی وجود دارند که الفاظ و تعابیر آن روایات صحیحه در سایر روایات وجود ندارد.
سنجه دیگری که بهائیت در این روایت به کاربرده، آن است که تعبیر «فی شبهه لیستبین» به کلام عرب نمی¬ماند (گلپایگانی، ۱۹۹۵: ۲۳۰). باید گفت در سنجش علمی یک روایت، چنانچه معنای یک فقره از حدیث روشن نباشد، یا این‌که به کلام عرب نماند، دلیل بر آن نیست که آن روایت را مجعول بدانیم و این، در علم درایه الحدیث دلیلی بر تغییر کردن روایت محسوب نمی‌شود.
۵ـ۵٫ تعارض عملکردی
بهائیت در مسئله رعایت ادبیات عرب و مفهوم پذیری روایت، به نوعی تعارض درونی دچار گشته است. عدم سازگاری با عرف زبان عربی دلیلی بر نفی تعبیر «فی شبهه لیستبین» دانسته شده است و از این رو، رعایت ادب و عرف زبان عرب را به عنوان ملاکی مهم پذیرفته است؛ لکن در آثار بهائی و در خصوص این روایت، به ادبیات عرب بی¬توجهی شده است.
بهائیت در تأیید ادعای حسین¬علی نوری (بهاء) در مورد روایت مفضل بن عمر، حضور وی را در منطقه عرب¬زبان مایه برائت وی از اشتباه معرفی کرده است:
نفهمد که عبارت و فی شبهه لیستبین معنی ندارد و به کلام عرب نمی¬ماند. با این مبلغ از علم در کمال جهل و وقاحت بر کلمات صاحب ظهور اعتراض می‌کنند و بر کسی که الیوم در نفس عربستان و مجمع فصحای این اوان جالس و باعلاء امر قائم است، در غایت بی شرمی ایراد می¬نمایند (همان).
با این حال، بهاء در استدلال به روایت مفضل بن عمر و نقل این روایت به اغلاط فاحش ادبی دچار گشته است:
فِی حَدیثِ المُفَضَّل: «سَئَلَ عن الصّادق فَکیفَ یا مولایَ فی ظُهورِهِ؟ فَقال: فی سَنَهِ السّتّینِ یَظهَرُ اَمرُه و یعلُوا ذکره (نوری، ۱۳۷۷: ۱۶۸).
باید توجه داشت در لغت عرب «سأل» مفعول اول خود را بدون واسطه و مفعول با واسطه را با حرف «عن» می¬گیرد: «سألتُ علیاً عن موضوعٍ؛ از علی درباره¬ موضوعی پرسیدم»؛ بر خلاف فارسی که مورد سؤال با «از» ( معادل «عن» ) به کار می¬رود. از‌ این¬رو، تعبیر «سئل عن الصادق»، تعبیری غلط و برخلاف ادبیات عرب است. ثانیاً تعبیر «فکیف یا مولای فی ظهوره» غلط است؛ چراکه کیف استفهام و خبر مقدم است و فی ظهوره نیز خبر است. پس دو خبر بدون مبتدا آمده که در لغت عرب مرسوم نیست. از این¬رو، در کلام بهائیت تعارض عملکردی روشنی وجود دارد. از یک¬سو ادعای سکونت در دیار عرب و دانایی به ادبیات عرب دارند و از سویی خود به اغلاط فاحش دچار می¬شوند.
۵ـ۶٫ عدم تطبیق با گزاره‌های روایت
روایت مفضل بن عمر، بر گزاره¬هایی مشتمل است که موعود مورد نظر خود را توصیف می¬کند؛ یعنی هرچند این روایت از ظهور موعود در سال شصت خبر داده است؛ موعود مورد نظر این روایت، دارای خصوصیات و ویژگی‌هایی است که هیچ¬کدام بر موعود ادعایی بهائیت قابل تطبیق نیست. در واقع، این نکته بدان معناست که موعودی که در سال شصت ظهور می¬کند، با همه خصوصیات ذکر شده، هنوز محقق نشده است. به عنوان مثال فراگیر شدن دین اسلام در روایت چنین وارد شده است:
….فوالله یا مفضل لیفقدن الملل والادیان و الاراء و الاختلاف ویکون الدین کله لله کما قال تعالی: اِنَّ الدِینَ عِندَ اللهِ الأِسلام… (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۳: ۴).
این‌که همه¬ ملت‌ها و ادیان و آرای مختلف از بین بروند و تنها دین اسلام باقی بماند، با ادّعای آن‌ها مبنی بر نسخ اسلام، سازگار نیست. لذ ا به این روایت نباید تمسک کنند.
۶٫ ترفندشناسی بهائیت در تمسک به روایت مفضل بن عمر
یکی از ویژگی‌های فرقه¬های انحرافی، بهره برداری از متون مقدس به جهت اهداف فرقه-ای است. بهاییت به عنوان فرقه¬ای که مدعی ظهور موعود دین اسلام است، در صدد توجیه عقاید خویش، از طریق تطبیق پیشگویی ظهور در روایت مفضل بن عمر بر مدعای خویش است. از این‌رو، ترفندهایی به کار بسته است تا این روایت را بر مدعای خویش منطبق جلوه دهد. در این قسمت برخی از این ترفندها بازشناسی می¬شود:
۶ـ۱٫ اغواگری
جایی که پای اعتقاد در میان است لازم است، مطالب با «اقناع علمی» کافی مطرح شود و در واقع باید «عقلانیت» حکمفرما باشد. در این صورت دیگر توهین به مخاطب جایی ندارد. بهائیت در مواردی که در برابر سؤالی جواب کافی و مستدل نداشته باشد، با جوسازی و اهانت برای مغلوب جلوه دادن حریف تلاش می‌کند. ابولفضل گلپایگانی، مبلغ بهائی در جواب شخصی که روایت مفضل بن عمر را در کتاب بحارالانوار فاقد تعبیر «فی سنه الستین» دانسته است، چنین می¬نگارد:
از وقایع عجیبه¬ای که دلالت ظاهره بر جهل و ظلم و بی انصافی علمای قوم دارد، این است که چون به این عبارت حدیث مفضل که ذکر شد در کتاب مستطاب ایقان استدلال فرموده‌اند؛ یکی از رؤسای کرمان از اوراق شجره ملعونه فی القرآن در جواب گفته است که عبارت حدیث وفی سنهالستین نیست، بلکه و فی شبهه لیستبین است. زهی شگفت که انسان به این پایه ابله و جاهل باشد و یا خلق را ابله و نادان شمارد (گلپایگانی، ۱۹۹۵: ۲۳۰).
۶ـ۲٫ فضاسازی کاذب
«فضا سازی کاذب» در متقن جلوه دادن مبادی استدلال، به منظور اقناع مخاطب، از ترفندهای فرقه¬های انحرافی است. از این¬رو، بهائیت، ادعای تمسک به روایات صحیحه و متفق علیه بین شیعه و اهل تسنن دارد (همان، ۲۰۰۱: ۵۱) و سعی دارد به دلیل شهرت و خوش¬نامی علامه مجلسی، تعبیر ادعایی «فی سنه الستین» در روایت مفضل بن عمر را به کتاب بحار الانوار مستند سازد:
در بحار الانوار مجلد سیزدهم، تألیف مرحوم مجلسی نیز فی سنه الستین نقل شده و مؤلف می¬فرماید که مقصود از سنه الستین درست معلوم نیست و شاید فی شبهه لیستبین باشد. از این جهت، برخی از علما، جمله اخیره را نگاشته‌اند؛ ولی محققین فی سنه الستین نگاشته‌اند…(اشراق خاوری، ۱۲۱، بدیع: ۲، هفته شانزدهم، ۷۴۷).
باید توجه داشت این ادعا که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار چنین احتمالی را مطرح کرده باشد؛ کذب محض و ناشی از خیالات فرقه¬ای این گروه است.
۶ـ۳٫ القای شبهه جعل و تحریف
از آن‌جا که تعبیر روایت مفضل بن عمر در کتاب بحارالانوار، «فی شبهه لیستبین» است و این امر بر خلاف مدعای بهائیت است؛ با القای احتمال تحریف و تغییر عمدی این تعبیر در کتاب بحارالانوار، تهمت بزرگی به فرهنگ شیعی وارد کرده‌اند. آنان در مورد روایت مفضل چنین القا می¬کنند که در حال حاضر، «سنه الستین» در کتاب‌های اینترنتی یافت نمی¬شود؛ اما در کتاب‌های چاپی قبل از انقلاب به ندرت وجود داشته است:
به عنوان مثال: حدیث «فی سنه الستین» را در کتب اینترنتی نمی‌توان یافت و حتی در کتب چاپی قبل از انقلاب هم به ندرت می‌توان دید که حدیث سنه ستین که به حدیث مفضل بن عمرو معروف است، در بسیاری از کتب حدیثی نقل شده؛ ولی در حین چاپ و نوشتن، سنه ستین را به قصد یا به سهو به «فی شبهه لیستبین» تبدیل کرده‌اند که نه تنها جمله‌ای بی معنی است، بلکه در کتب حدیثی که اخیرا به صورت نرم افزار تحت عنوان جامع الاحادیث و گنجینه روایت که حدوداً چهارصد جلد کتب حدیثی را در بر دارد و در دسترس همگان هم هست، واژه «لیستبین» در هیچ حدیثی جز حدیث مفضل دیده نشده است… ( http://www.newnegah.org).
این‌که «سنه الستین» در نرم افزار های علوم اسلامی یافت نمی¬شود؛ بدان دلیل است که این نرم افزارها شامل کتاب‌های مرجع و دست اول شیعه بوده و کتاب‌های فرعی همچون المحجه راشامل نمی¬باشد. بسیاری از کتاب‌های این‌گونه¬ای، حتی به مرحله¬ چاپ نرسیده¬اند.
این‌که در حین چاپ «سنه الستین» تبدیل شده، تهمت بزرگی است و مراجعه به کتاب‌های خطی بزرگ‌ترین دلیل بر کذب چنین ادعایی است . علاوه بر این‌که شیعه همیشه برای حفظ آثار منقوله در مجامع روایی خود اهتمام حداکثری داشته است؛ ولو این‌که مخالف عقایدشان باشد. شاهد این ادعا کثرت چنین روایاتی در مجامع است. با توجه به ضعف‌های سندی و دلالتی حدیث واحتمال قوی مجعول بودن، به این تغییر و تبدیل هیچ نیازی نبوده؛ جدا از این‌که امکان جمع این تعبیر در روایت مفضل با عقاید شیعه ممکن است.
۶ـ۴٫ ادعای شهرت تعبیر فی السنه الستین
بهائیت در جهت تقویت شبهه جعل و ادعای تغییر عمدی روایت مفضل بن عمر و برای اصیل جلوه دادن تعبیر «فی سنه الستین»، این تعبیر را به روایات پیامبر و ائمه و مورد توجه محدثین و علمای شیعه مستند دانسته است. اشراق خاوری در این باره چنین می¬نویسد:
در احادیث مرویه از حضرت رسول و ائمه اطهار مذکور گردیده، حضرت صادق در جواب کسی که از میقات ظهور قائم سؤال کرده بود، فرمودند: «و فی سنه الستین» یظهر امره و یعلوا ذکره (اشراق خاوری، ۱۳۲۸: ۴۶).
یکی از حاضرین فرمود: علما و محدثین معروف شیعه، عده بسیاری «و فی سنه الستین» را نقل کرده‌اند؛ از جمله در کتاب غایه المرام، تألیف محدث شهیر، سید هاشم بحرینی…..در بحار الانوار مجلد سیزدهم، تألیف مرحوم مجلسی نیز فی سنه الستین نقل شده است (همان، ۱۲۱، بدیع: ۲، هفته شانزدهم: ۷۴۷).
اما چنان‌که دانسته شد، این تعبیر تنها در کتاب المحجه محدث بحرانی قابل مشاهده است و جدا از احتمال تصحیف روایت در این نقل، اصلا شهرت ادعا شده را ندارد.
۶ـ۵٫ بهره گیری از روایات متشابه و ضعیف
یکی از شگردهای فرقه¬های انحرافی، بهره گیری از نصوص متشابه و ضعیف است؛ در حالی‌که در مباحث امامت که از اصول دین محسوب می¬شود، باید از نصوصی بهره برد که دارای صراحت باشد تا مخاطبان به گمراهی نیفتند. از این¬رو، بر فرض پذیرش حدیث مفضّل، و با توجه به این‌که سال شصت در هر قرن وجود دارد؛ مثلاً از زمان امام صادق تا امروز سیزده قرن گذشته است، (۱۶۰،۲۶۰،۳۶۰،۴۶۰،۵۶۰،۶۶۰،۷۶۰،۸۶۰،۹۶۰،۱۰۶۰،۱۱۶۰،۱۲۶۰،۱۳۶۰و…)؛ آیا هرکس در چنین سال‌هایی ادعّای مهدویت کند، باید تصدیق شود؟!
۶ـ۶٫ ادعای مفهوم ناپذیری تعبیر فی شبهه لیستبین
بهائیت مهم¬ترین دلیل در تثبیت تعبیر فی سنه الستین و رد تعبیر «فی شبهه لیستبین» را عدم معناپذیری تعبیر اخیر دانسته ¬است. یعنی از آن‌جا که تعبیر «فی شبهه لیستبین» به کلام عرب نمی¬ماند (گلپایگانی، ۱۹۹۵: ۲۳۰) و معنای آن روشن نیست؛ پس تعبیر«فی سنه الستین» درست است؛ زیرا معنا پذیری دارد. برخی مبلغین بهاییت با اشاره به ترجمه فارسی این روایت، چنین نوشته‌اند:
در بحار الانوار جلد سیزده نیز فقط روایت شده که فقال یظهر فی شبهه لیستبین امره و یعلی ذکره (دوانی، ۱۳۷۸: ۱۱۴۶)؛ یعنی در وضع شبهه ناکی ظاهر می‌شود تا امرش روشن گردد و ذکرش معروف شود که معنی امرش روشن شود کاملا بی معنی است؛ زیرا امر آشکار می‌شود، روشن نمی‌گردد (http://www.newnegah.org).
صرف نظر از تبیین معنایی تعبیر «فی شبهه لیستبین» در این مقاله، این اشکال مبلغ بهایی که «امر آشکار می¬شود، روشن نمی¬گردد» مطلبی سخیف و حاکی از ضعف علمی مستدل است.
۶ـ۷٫ تحریف واقعیت
اگر نقل المحجه و تعبیر «سنه الستین» دارای اصالت باشد، مصداق بارز«سنه الستین» سال آغاز امامت حضرت ولی عصر است. در این سال امام، بعد از سال‌ها مخفی ماندن، علناً در ملأ عام حاضر شده، عموی خود، جعفر را از نماز بر پدر باز می¬دارد و خود به نماز می‌ایستد و در این زمان است که نام ایشان بالا می¬گیرد و همه او را به نام و کنیه ونسب می-شناسند تا حجت بر همه تمام شود. صاحب کتاب اسرار العقائد در تأیید این بیان و نفی ادعای بهائیت چنین می¬نگارد:
ظهور امر و استعلای ذکر حضرت بقیت الله تعالی در آن سنه به مقداری گردید که معتمد عباسی، خلیفه آن زمان با رجال دولتش سعی بسیار و تفحص و تفتیش بی‏شمار در پیدا نمودن آن جناب نمودند (حسینی شیرازی،۱۳۲۰: ۹۷).
ترفند بهائیت در بهره¬گیری از روایت مفضل بن عمر، بر انکار و تحریف این واقعیت است که مصداق روشن این روایت مطابق عقیده امامیه، امام دوازدهم شیعه خواهد بود.
نتیجه¬گیری
«روایت مفضل بن عمر» از سوی بهائیت به عنوان بشارتی بر ظهور سید علی¬محمد باب، به عنوان موعود اسلام مطرح شده است. بنابر ادعای بهائیت، روایت مفضل بن عمر با تعبیر «یظهر فی سنه الستین امره» زمان ظهور را در سال شصت پیشگویی می¬کند و با توجه به آغاز ادعای باب در سال ۱۲۶۰، این روایت دلیلی بر مدعای وی می¬باشد.
با مراجعه به کتاب شریف بحار الانوار که این روایت از آن نقل شده است، در می¬یابیم که این تعبیر، «یظهر فی شبهه لیستبین» است؛ اما با مراجعه به سایر منابعی که این روایت را نقل کرده‌اند، اختلاف تعابیر بیش از این مقدار است. باید گفت از بین منابع روایی این حدیث تنها در کتاب «المحجه فیما نزل فی الحجه»، نوشته محدث بحرانی تعبیر «سنه الستین» آمده است که از این طریق به کتاب‌های شیخ احمد احسایی راه یافته و سپس مورد تمسک بابیت قرار گرفته است. اما قراینی وجود دارد که تعبیر «سنه الستین» نسبت به سایر تعابیر دارای اصالت کمتری است و آن، به دلیل احتمال تصحیف تعبیر «سنه من السنین» در کتاب «حلیه الابرار» به «سنه الستین» است؛ خصوصا این‌که محدث بحرانی اصل روایت را در کتاب «حلیه الابرار» و سپس مقطوعی از آن را در المحجه نقل کرده است و با توجه به این‌که سلسله سندی این روایت، در کتاب «المحجه» اضطراب بیش‌تری دارد و با اضافه شدن انبوهی از اشکالات سندی، مانند حضور غالیان و منحرفان و مدعیان دروغین نیابت در سند و ضعف محتوایی این روایت، مانند این‌که در متن روایت تأییدی بر نیابت دروغین یکی از راویان وجود دارد؛ آری، با توجه به این موراد، ضعف استنادی این روایت بیش از پیش روشن می‌گردد و طبیعی است که این روایت توان اسناد در اصول اعتقادی را نخواهد داشت.
بهائیت در تمسک به روایت مفضل بن عمر از مسیر حق و حق¬طلبی خارج شده است. از جمله شاخصه¬های بهره‌گیری بهائیت را می‌توان موارد ذیل دانست: عدم رعایت اصول علمی؛ سنجش غلط روایات و عدم جامع‌نگری و از ترفندهای این فرقه موارد ذیل را می‌توان برشمرد: اغواگری، فضاسازی کاذب و تحریف واقعیت‌ها.

منابع
قرآن کریم
۱٫ أحسایی أحمد (بی¬تا). جوامع الکلم (چاپ سنگی زمان ناصرالدین شاه).
۲٫ ـــــــــــــ (۱۴۱۴ق ۱۹۹۳م.). کتاب الرجعه، بیروت، الدار العالمیه.
۳٫ اشراق خاوری، عبدالحمید (۱۲۱بدیع). محاضرات، بی جا، مؤسسه ملی مطبوعات امری.
۴٫ ـــــــــــــ (۱۰۶بدیع، ۱۳۲۸). تلخیص تاریخ نبیل زرندی، طهران، لجنه ملی نشر آثار امری.
۵٫ ـــــــــــــ (۱۳۹ بدیع). رساله ایام تسعه، آمریکا، لجنه ملی امور احبای ایرانی.
۶٫ بحرانى، سید هاشم بن سلیمان (۱۴۱۱ق). حلیه الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار‏، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه.
۷٫ ــــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۹۸ق). المحجه فیما نزل فی الحجه، تحقیق: محمد منیر المیلانی، قم، بی¬نا.
۸٫ تهرانی، جواد (۱۳۴۶). بهایی چه می گوید، بی¬جا، دار الکتب الاسلامیه.
۹٫ جزائرى، نعمت الله بن عبد الله (۱۴۲۷ق). ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی.
۱۰٫ جمعی از اساتید (۱۳۸۰). مغنی الأدیب، قم، انتشارات نهاوندی.
۱۱٫ حاج محمد کریمخان (۱۳۲۲ق). شمس المضیئه در ردّ شبهات بابیه، به خطّ احمد بصیرت، بی‌جا، بی نا.
۱۲٫ حسین بن حمدان (۱۴۱۹ق).الهدایه الکبری، بیروت، البلاغ.
۱۳٫ حسینی شیرازی، ابوطالب (۱۳۲۰). اسرارالعقائد در اثبات امامت دوازده امام ورد بر طائفه بابیه، بمبئی،مظفری.
۱۴٫ حلی، حسن بن سلیمان (۱۴۲۱ق). مختصرالبصائر، قم، مؤسسه النشر الاسلامی.
۱۵٫ حلى، حسن بن یوسف‏ (۱۴۱۷ ق). خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال، مترجم: قیومی جواد، قم، مؤسسه نشر اسلامی.
۱۶٫ حلی، حسن بن علیّ بن داود (۱۳۴۲)‏. الرجال، محقق: محمدصادق بحرالعلوم‏، تهران، دانشگاه تهران‏.
۱۷٫ خویی، ابوالقاسم (۱۴۰۳ق). معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، بیروت، مدینه العلم.
۱۸٫ دوانی، علی (۱۳۷۸). مهدی موعود، (ترجمه جلد ۵۱ بحارالانوار)، تهران، اسلامیه.
۱۹٫ رحمتی، محمدکاظم (تابستان ۱۳۸۵). حسین بن حمدان خصیبی و اهمیت وی در تکوین نصیریه، مجله هفت آسمان، شماره ۳۰، قم.
۲۰٫ شاهرودی، احمد (۱۳۴۳). راهنمای دین در دفع شبهات مبطلین (موسوم به تنبیه الغافلین فی دفع شبهات المبطلین)، تهران، چاپخانه حیدری.
۲۱٫ شوقی افندی(ولی امر الله)( ۱۹۸۵م و ۱۹۸۶م ). امر و خلق، آلمان، لجنه نشر آثار امری، لانگنهاین.
۲۲٫ شیرازی، علی‌محمد (بی‌تا). دلایل السبعه فارسی، بی¬نا، بی‌جا.
۲۳٫ طوسی، محمد بن الحسن (۱۴۱۱ق). الغیبه للحجه، قم، دار المعارف الاسلامیه.
۲۴٫ ــــــــــــــــــــــ (۱۳۷۳). رجال الطوسی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین بقم المقدسه.
۲۵٫ فیضی، محمد‌علی (۱۳۲بدیع ۱۳۵۲). حضرت نقطه اولی، بی‌جا، موسسه ملی مطبوعات امری.
۲۶٫ فیومى، أحمد بن محمد (۱۴۱۴ق). المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، قم، موسسه دار الهجره.
۲۷٫ کشی، محمد بن عمر (۱۴۰۹ ق). رجال الکشی- إختیار معرفه الرجال‏، مصحح: حسین مصطفوی، مشهد، موسسه نشر دانشگاه مشهد.
۲۸٫ کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق‏ (۱۴۰۷ق). الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
۲۹٫ گلپایگانی، ابوالفضل (۱۵۱بدیع، ۱۹۹۵م). فصل الخطاب، بی جا، مؤسسه معارف بهایی.
۳۰٫ ـــــــــــــــــ (۱۵۸بدیع، ۲۰۰۱م). کتاب الفرائد، آلمان هوفهایم، لجنه ملی نشر آثار امری.
۳۱٫ مازندرانی، محمد بن اسماعیل (۱۴۱۹ق). منتهی المقال فی احوال الرجال، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث.
۳۲٫ مجلسى، محمد‌باقر (۱۴۰۳ ق). بحار الأنوار، محقق: جمعى از محققان‏، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
۳۳٫ نجاشی، احمدبن علی (۱۳۶۵). رجال النجاشی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین بقم المشرفه‏.
۳۴٫ نعمانی، محمد بن ابراهیم(۱۳۹۷). الغیبه، تهران، صدوق.
۳۵٫ نوری، حسینعلی(بهاء) (۱۵۵ بدیع، ۱۳۷۷). ایقان، آلمان،هوفهایم، لجنه ملی نشر آثاربهایی، نشر جدید.
۳۶٫ یزدی اردکانی، علی‌اصغر (بی¬تا). الهدایه المهدویه فی رد طائفه البابیه، نرم افزار به سوی حقیقت، مرکز تحقیقات یارانه¬ای حوزه علمیه اصفهان.
۳۷٫ یزدى حایرى، على (۱۴۲۲ق). إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب، مصحح: عاشور علی، بیروت، مؤسسه الاعلمی.
۳۸٫ http://www.newnegah.org (http://newnegah.org/articles/2010-01-10-04-22-09)

درباره نویسنده