مجله شماره 50، مقالات

شاخصه‌شناسی مواجهه ائمه با مدعیان دروغین مهدویت

امیرمحسن عرفان
چکیده
این پژوهه می‌کوشد با هدف نهادینه‌سازی رویکرد کیفی به موضوع مدعیان دروغین مهدویت، شاخصه‌های مواجهه ائمه با مدعیان دروغین مهدویت را بیان کند و این فرضیه را محک بزند که سبک مواجهه ائمه با مدعیان دروغین دارای ویژگی‌هایی است که می‌تواند به مثابه الگو در روزگار کنونی به کار تقابل با مدعیان بیاید. این مقاله با رویکردی توصیفی _ تحلیلی سامان یافته، و برحسب دستاورد یا نتیجه تحقیق از نوع توسعه‌ای _ کاربردی و به لحاظ نوع داده‌های مورد استفاده، یک تحقیق کیفی است.
ضرورت‌شناسی بحث از شاخصه‌های مواجهه ائمه با مدعیان دروغین مهدویت، آغازگاهی است که این جستار برای ارائه تصویری روشن از بحث برمی‌گزیند. نتایج تحلیل و ترکیب داده‌های جمع‌آوری شده نشان می‌دهد که «غلبه پیشگیری به جای درمان»، «رویکرد فرصت‌ساز به تهدید مدعیان دروغین»، «تمییز میان شبهه‌گر و شبهه‌زده»، «قاطعیت در تصمیم‌گیری» و «سامان‌دهی رفتار اجتماعی شیعیان در قبال ادعاهای دروغین» از جمله مهم‌ترین شاخصه‌های مواجهه ائمه در تقابل با مدعیان می‌باشد.
واژگان کلیدی: ائمه‌، مهدویت، مدعیان دروغین، شاخصه‌شناسی، مواجهه.
مقدمه
مطالعات در زمینه مدعیان دروغین مهدویت دائما با موضوعات فربه و اندیشه‌خیزی پیوند می‌یابد؛ موضوعاتی چون: سیر تطور ادعای مهدویت از سوی مدعی، عوامل پیدایش ادعا، چرایی گرایش مردم به مدعیان، ترفندشناسی مدعیان در جذب مردم، چرایی امتداد تاریخی یا عدم آن، پیامدهای ادعا، سنخ‌شناسی منابع مورد استناد مدعی و طرفداران وی، راهکارهای تقابل با مدعیان. دغدغه پیگیری چنین موضوعاتی نیز تنها به علاقه‌مندان مطالعه در عرصه مدعیان محدود نیست؛ بلکه هر کس که به تتبع در تقابل با جریان‌های انحرافی علاقه‌مند است؛ به ناچار با آن سر و کار خواهد یافت. اخذ روی‌آورد «میان‌رشته‌ای» و کاربست «مطالعات تطبیقی» در تبیین چنین موضوعاتی مهم می‌نماید.
یکی از سؤالاتی که امروزه درباره تقابل با مدعیان دروغین مهدویت، فراوان مطرح می‌شود، «چگونگی و فرایند تقابل با مدعیان دروغین» است. آنچه در این زمینه مهم می‌نماید، این نکته است که باید فرایند تحقیق در این زمینه را رعایت کرد و ابتدا موضوعات پایه‌‌ای و مبنایی را مورد کاوش قرار داد. اندیشه‌های پایه‌‌ای، مدخلی برای فهم سایر دیدگاه‌ها هستند و به کمک آن‌ها سایر مطالب، به آسانی مفهوم می‌شوند. از جمله مسائل پایه‌ای در این زمینه، «تبیین نحوه تقابل ائمه با مدعیان دروغین» است. در بررسی مواجهه ائمه فراتر از ارائه گزارش‌گونه این موضوع، «سبک‌شناسی» و «شاخصه‌شناسی» مواجهه ائمه‌ با آنان مهم است.
هدف این جستار در سطح کاربردی، به تغییر عملی گرایش‌ها و بینش‌های موجود در جامعه در تقابل با مدعیان دروغین مهدویت ناظر است.
این جستار برای پاسخ‌گویی به این سؤال سامان یافته است که مهم‌ترین ویژگی‌ها و شاخصه‌های تقابل ائمه با مدعیان دروغین مهدویت چه بوده است؟
این پژوهه، به هیچ وجه با مدعای بازنمود همه جنبه‌های موضوع بررسیده‌اش به نگارش در نیامده، بلکه در وهله نخست، با هدف در میان گذاشتن آن با صاحب‌نظران این پهنه مطالعاتی به قصد سنجش یافته‌ها و دیدگاهش سامان یافته است؛ و آن‌گاه ارائه گامی دیگر در مطالعات مهدویت.
چارچوب مفهومی
«شاخصه» در لغت به معنای بلند و برآمده و مرتفع است و نیز به معنای آن‌که در جامعه ممتاز و منتخب باشد (معین، ۱۹۹۳:۱۳۷۱). کاربرد واژه «مواجهه» (رو در رویی)، در جایی است که دو طرف مخالف در میان باشد؛ خواه در وجود دو نفر یا دو گروه.
نیز «منظور از شاخصه‌شناسی مواجهه ائمه با مدعیان دروغین»، تبیین ویژگی‌های ممتاز و بارز برخوردهای مشترک ائمه با مدعیان دروغین است. ما می‌توانیم با کنار هم نهادن برداشت‌های مختلف از گزارش‌های روایی و تاریخی در برخورد ائمه با مدعیان دروغین و با تحلیل آن‌ها، و با استمداد از فهم اجمالی و مبهمی که عموماً از این امور داریم؛ مهم‌ترین ویژگی‌های تقابل ائمه با مدعیان دروغین را تشخیص داده و مانند یک جورچین (پازل) ذهنی کنار هم بنهیم، تا تصویری بالنسبه روشن، تفصیلی و فراگیر از آن به دست آید. به دیگر سخن: گزارش‌های تاریخی و روایی را که گویای مواجهه ائمه با مدعیان می‌باشد، جمع‌آوری کرده، سپس مهم‌ترین ویژگی‌های ممکن این سنخ برخوردها را باز می‌جوییم. البته برای آن‌که به آسیب «تعمیم‌های غیر روشمند» مبتلا نشویم، می‌بایست در مرحله اول به منابع معتبر و در مرحله دوم به برخوردهای مشترک میان ائمه استناد جست.
در پس بررسی شاخصه‌های مواجهه ائمه با مدعیان دروغین، نوعی پیش‌فرض یا اصل مبنایی وجود دارد که تقابل ائمه با مدعیان دارای ویژگی‌ها و شاخصه‌های ممتازی است. این پیش‌فرض امکان جست‌و‌جوی موضوع را فراهم می‌سازد.
ضرورت‌شناسی تبیین شاخصه‌های مواجهه ائمه با مدعیان دروغین مهدویت
گفت و گوی علمی درباره مواجهه و تقابل با مدعیان دروغین و احکام و عوارض آن، از چند منظر برای جامعه اسلامی ما، اصالت و اهمیت دارد:
اول این‌که اندیشه اصلاح، ارتقا و رشد فرهنگی در عرصه آموزه مهدویت، برای پیشگیری از پیدایش مدعیان دروغین مهدویت، دست کم به دو پیش‌فرض نیازمند است: یکی این‌که وضعیت کنونی تقابل و مواجهه با مدعیان دروغین، به کاستی‌ها، اشکالات و نارسایی‌هایی دچار است که باید اصلاح شود؛ دیگر این‌که تصوری ذهنی برای وضعیت مطلوب و سامان یافته، وجود داشته و بایسته‌های رویکرد مطلوب تعیین شده باشد. در حالی که پیش‌فرض نخست، بدیهی و وجدانی تلقی می‌شود؛ دومین پیش‌فرض در هاله‌ای از ابهام و اختلاف دیدگاه قرار دارد.
دوم این‌که توجه به الزامات تقابل با جریانات انحرافی به طور عام و مدعیان دروغین مهدویت به طور خاص، متناسب با اقتضائات فرهنگ اسلامی بسیار مهم است. معنای اندیشه‌ورزی و نظریه‌پردازی در این حوزه، صورت‌بندی یک «انگاره» و «رهیافت» متفاوت است؛ چرا که لازمه تقابل و مواجهه با مدعیان دروغین، برآمدن و برگرفتن مبانی، مبادی، روش‌ها، غایات و پاسخ‌های فرهنگی از متن معارف نظری و تفکر اسلامی است. این روند، جریان‌های بیدارگر را واجد هویت مستقل و متفاوتی می‌کند. یکی از گام‌های اولیه و اساسی در زمینه اندیشه‌ورزی در حوزه تقابل با مدعیان، رجوع به سیره ائمه و تبیین فرهنگ معیار از دیدگاه ائمه است. خوانش مبسوط و ساختارمند شاخصه‌ها و ویژگی‌های تقابل ائمه با مدعیان در این چارچوب و تلقی، معنا و ضرورت می‌یابد.
یافته‌های تحقیق در شاخصه‌شناسی مواجهه ائمه با مدعیان دروغین مهدویت
برای آن‌که سنخ رفتار ائمه در تقابل با مدعیان دروغین مهدویت و نیز زوایای گوناگون این اندیشه را آشکار سازیم؛ بایسته است شاخصه‌های مواجهه ائمه را در تقابل با مدعیان دروغین به درستی بشناسیم؛ چرا که آگاهی از این شاخصه‌ها و وقوف بر آن، به فهم دقیق این مسئله، کمک فراوانی می‌کند. از این‌رو، در این قسمت از نوشتار می‌کوشیم مسائلی را بیان کنیم که فهم‌پذیری سنخ مواجهه ائمه بر آن مبتنی است.
۱٫ غلبه پیشگیری بر درمان (واقعیت‌نگری)
در فرایند مبارزه با یک انحراف یا بدعت، گاهی مشکل «حس» می‌شود و زمانی «درک» می‌گردد. در ابتدا، به نظر می‌رسد این دو به هم نزدیک هستند؛ اما بین حس و درک تفاوت جدی وجود دارد: احساس به معنای «عارضه‌بینی» است و ادراک یعنی «ریشه‌یابی». به عبارت دیگر: حس، به معنای «ادراک ظاهری» و درک، به معنای «ادراک واقعی» است. از این‌رو، تمییز این دو، برای مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت، امری حیاتی است و بازنشناختن این دو از هم، موجب خواهد شد که خط‌مشی‌ها در جهت رفع عارضه‌ها شکل گیرند و از حل مسائل و مشکلات اصلی غافل شویم.
تبیین و تقسیر مهدویت در چارچوب «امامت منصوص»، نمونه‌ای بارز از رویکرد پیشگیرانه ائمه در تقابل با مدعیان دروغین است. امامان شیعه با تأکید بر گفتمان «امامت منصوص»، نه تنها مشروعیت خود را برای تعامل اثرگذار بر پیروان خویش تأمین کردند، بلکه با بهره‌برداری از «مشروعیت نهادینه شده» برآمده از آن توانستند از تقویت و رشد مدعیان دروغین امامت و مهدویت استفاده کنند.
قابل توجه این که به‌خصوص در نیمه دوم عصر حضور، شیعیان با شهادت هر امام، به دنبال شناسایی امام منصوص بعدی بودند‌. به گفته اشعری، شیعیان امامی در مواجهه با ادعای مهدویت نفس‌زکیه به وجود نص اقامه می‌کردند (اشعری،۵۰:۱۴۰۰). اصل مسئله لزوم وجود نص برای احراز امامت شخص مدعی، کاملاً پذیرفته و قطعی تلقی می‌شده است. حتی پس از شهادت امام حسن عسکری، وقتی جعفر برادر ایشان درصدد برآمد تا با خلیفه وارد معامله شود و از حمایت او برای تأیید امامتش کمک بگیرد؛ دستگاه خلافت، توفیق او را پیش‌بینی نکرد و به حمایت از وی حاضر نشد. جعفر در دیداری که با عبیدالله بن خاقان، وزیر دربار عباسیان داشت، پیشنهاد کرد که اگر دستگاه خلافت او را رهبر و زعیم شیعیان بداند، حاضر است سالی بیست هزار دینار به حکومت بپردازد! اما عبیدالله در برخوردی تحقیرآمیز به او گفت که اگر واقعاً او نزد شیعیان امام است، به حمایت خلیفه نیازی نخواهد داشت (مفید، ۳۲۰:۱۴۱۶).
آموزه امامت منصوص در مصونیت‌بخشی به جامعه شیعی نقش اساسی بر عهده داشت. بازتاب این باور را می‌توان در اشعاری جست و جو کرد که در آن‌ها بر وصایت ائمه تأکید شده است. به نظر می‌رسد این آموزه در روزگار منتهی به غیبت صغرا به عنوان اصلی مسلّم پذیرفته شده بود. ابوسهل اسماعیل بن علی بن اسحاق نوبختی (م۳۱۱ق). در کتاب «التنبیه» که حدود سال ۲۹۰هجری آن را به انجام رسانده، بر لزوم وجود امام منصوص و عالم بر کتاب و سنت که واجب‌الطاعه است و در کتاب خدا و سنت به فراموشی و اشتباه و خطا دچار نمی‌شود؛ به عنوان آموزه امامیه تأکید کرده است. او بر وجوب عقلی نص از سوی پیامبر اکرم برای جانشین خود تأکید می‌کند. (صدوق، ۹۴ : ۱۴۲۲).
در این جا می‌سزد اشاره کنیم که شیخ صدوق در کمال‌الدین و تمام النعمه، رساله‌ای را از ابوزید، عیسی بن محمد بن احمد (م۳۲۶ق)، به همراه نقض و رد آن توسط ابن‌قبه می‌آورد که به‌خوبی نشان می‌دهد امامت منصوص چه جایگاهی در امامیه دارد و دیگر فِرَق از چه منظری به آن می‌نگریستند. ابوزید علوی که زیدی مذهب است، در رساله الاشهاد، به نقد مبانی شیعه امامیه در باب امامت پرداخته و اعتقاد شیعیان امامی را از سه زاویه مورد حمله قرار داده است:
یکی این که امامیه، امامت را که به نص پیامبر اکرم به خاندان آن حضرت به طور عام متعلّق است؛ بدون دلیل به شاخه‌ای از نسل حسینی خاندان منحصر کرده‌اند.
دوم آن‌که آنان انتقال امامت را از امامی دیگر براساس نص و وصیت می‌دانند؛ در حالی که بعد از درگذشت بر سر جانشین با هم اختلاف دارند.
سوم آن‌که آنان کسانی را به عنوان امام می‌پذیرند که هرگز به مبارزه با ظلم و ظالمان برنخاسته‌اند.
او همچنین شیعه امامیه را به خاطر اعتقاد به امام غایب و ادعای علم غیب در حق ائمه مورد انتقاد قرار می‌دهد. ابن‌قِبه در مقام پاسخ‌گویی به وی، با توجه به عقیده نص و لزوم وجود امامی معصوم در هر عصر، موضوع غیبت را نتیجه منطقی و ضروری مبانی مذهب حق شیعه امامی در مسئله امامت می‌داند (مدرسی طباطبایی، ۱۳۷۵: ۱۷۴).
اهتمام فراوان پیامبر و ائمه در «تبارشناسی دقیق مهدی موعود» نیز به رویکرد پیشگیرانه ائمه برمی‌گردد؛ زیرا این امر ضمن تثبیت موقعیت مهدویت در تفکر شیعی، تلاشی بود برای نفی ادعاهای دروغین مهدویت و تمامی انشعابات شیعی پدید آمده در روزگار غیبت صغرا که همگی دارای تفسیرهای متمایزی از شیعه امامیه در زمینه تبار و نسب مهدی موعود، بودند؛ زیرا کیسانیه معتقد بودند لزومی ندارد مهدی از نسل فاطمه، یا حتی از نسل امام علی باشد؛ بلکه کافی است از بنی‌هاشم باشد (نوبختی، ۱۳۶۸ : ۳۵). آنان اولاد امام علی از زنان دیگر را نیز به‌ حق می‌دانستند. زیدیه و پیروان نفس زکیه نیز معتقد بودند هر یک از اعقاب فاطمه و علی، اعم از نسل امام حسن و امام حسین شایستگی رهبری جامعه را دارند. اساساً ادعای مهدویت نفس‌زکیه بر این پندار مبتنی بود. به عبارتی: اگرچه اندیشه «منصوص بودن امامت» و اعتقاد به وجود نص بر امامت اهل‌بیت نقطه پیوندی است که زیدیه و امامیه را تحت عنوان عام «تشیع» قرار می‌دهد؛ تلقی زیدیه از نص این است که پیامبر اسلام به صورت عام به امامت عترتش تصریح فرموده که منظور از عترت نیز همه فرزندان حضرت فاطمه می‌باشد (خواتی،۱۳۸۶: ۹۴).
«پرده‌برداری از توطئه مدعیان و پیش‌بینی ادعای آنان» در حقیقت روشن‌گر رویکرد پیشگیرانه ائمه در تقابل با مدعیان دروغین مهدویت است. برای نمونه در روایات بسیاری ادعای دروغین واقفیه در زمینه مهدویت امام کاظم پیش‌بینی شده بود. شاید امام باقر اولین کسی باشد که انحراف در شیعه بعد از شهادت امام کاظم را بیان کرده باشد. حمزه بن الزیّات، از حُمران بن أعیَن چنین نقل می‌کند که امام باقر به آنان فرموده‌اند: «شیعه‌ای نیست که اسم او و پدرش نزد ما نوشته نشده باشد، مگر آنان که از ما روی برمی‌گردانند. حُمران با تعجب می‌پرسد: مگر می‌شود شیعیانی بعد از معرفت از امامان روی‌گردان شوند؟! حضرت در پاسخ می‌فرمایند: بله و تو آنان را درک نمی‌کنی». حمزه بن الزیّات می‌گوید: ما در این روایت بحث و مجادله می‌کردیم تا این که در مورد آن، نامه‌ای به امام رضا نوشتیم و از کسانی که از امامان روی بر می‌گردانند، پرسیدیم؛ حضرت در پاسخ، واقفه را نام بردند (کشی، بی‌تا: ۷۶۲).
شیخ طوسی روایتی نقل می‌کند که درآن، انحراف زیاد بن مروان قندی و دوستانش توسط امام کاظم پیش‌بینی شده است. بنا بر این روایت:
هنگامی که زیاد بن مروان و ابن مسکان یکی دیگر از واقفه، در نزد امام کاظم بودند، آن حضرت فرمود: هم اکنون بهترین اهل زمین وارد می‌شود. در همان هنگام، امام رضا وارد مجلس شد، و امام کاظم وی را به سینه چسبانده و بوسید. سپس امام کاظم رو به آن دو نفر کرد و فرمود: اگر حق وی را انکار کنید، بر شما باد لعنت خدا و ملائکه و همه مردم! ای زیاد! تو، و اصحابت هرگز عزیز و گرامی نخواهید بود!
بعد از شهادت امام کاظم روزی یکی از شیعیان به نام «علی بن رئاب» به زیاد بن مروان قندی سخن امام کاظم را متذکر شد؛ ولی او ضمن انکار، علی بن رئاب را مجنون خواند (طوسی، ۱۴۱۷ : ۶۸). قضیه‌ای نقل شده که حاکی است امام کاظم در زمان حیات خویش، انحراف علی بن ابی حمزه بطائنی و برخی دیگر از شیعیان را پیش‌بینی کرده بودند و گاه از این امر خبر می‌دادند (کشی، بی‌تا: ۴۰۳).
«زدودن بهانه‌های مدعیان» نیز رویکرد پیشگیرانه ائمه را در تقابل با مدعیان نشان می‌دهد. تلاش گسترده امام صادق در مراسم تشییع و تدفین اسماعیل برای اعلام عمومی مرگ او، از این جمله است. زراره بن اعین نقل می‌کند که ساعاتی بعد از مرگ اسماعیل و پیش از دفن و کفن او، امام صادق حدود سی تن از اصحاب و یاران خود را درباره مرگ اسماعیل شاهد گرفت. شهادت گرفتن امام صادق برای مرگ اسماعیل بعد از غسل و کفن کردن، بعد از گذاشتن لحد و بعد از آن در قبر، قبل از خاک ریختن و بعد از آن نیز تکرار شد (نعمانی، ۱۴۲۲ : ۴۷۸). این اقدام پیشگیرانه حضرت در حقیقت برای انکار ادعای مهدویت وی از سوی دیگران بوده است.
۲٫ تقدم مواجهه با علت بر معلول (تقابل با جهل نه جاهل)
بهترین راه مبارزه با مدعیان، کشف و برطرف‌سازی علل پیدایش مدعیان دروغین است. به معنای دقیق‌تر: ائمه با «جهل» مبارزه می‌کردند نه با «جاهل». در این تقابل، سطح معرفتی پیروان در حوزه معارف مهدوی ارتقا و توسعه داده می‌شود. در حقیقت، در این گونه مواجهه، به هدف‌ها و ارزش‌های کلان نگریسته می‌شود.
تبیین «معیارهای تشخیص امام از مدعی» گویای این رویکرد ائمه در تقابل با مدعیان است. معرفی علم لدنی امام به مثابه معیار سنجش امامت، در انسجام‌بخشی به جامعه شیعی در برابر مدعیان، دارای نقشی محوری بود و از انحراف و کج‌روی آنان جلوگیری کرد. چنان‌که بسیاری از شیعیان، که پس از رحلت امام حسن عسکری به سامرا می‌آمدند و در آن‌جا از این امر اطلاع می‌یافتند؛ برای یافتن مرجع اصلی و حقیقی جهت حل و فصل امور دینی‌شان، به همین ملاک‌ها تمسک می‌جستند و به هدف خود می‌رسیدند. برای نمونه مخالفت‌های جعفر با امامت حضرت مهدی، مهم‌ترین چالش عصر عثمان بن سعید عمری بود. جعفر، برخی از شیعیان را نیز با خود همراه ساخته بود که عمدتا از میان فطحیه بودند (طوسی، ۱۴۱۷: ۱۳۵). اهمیت همراهی بزرگان جامعه امامیه برای پذیرش ادعاهایش – که خود شاهدی بر نقش و اهمیت آنان در تثبیت عقاید امامیه است – جعفر را واداشت تا به احمد بن اسحاق قمی اشعری، بزرگ قمیان و از فقیهان ممتاز این دیار (که در آن زمان در بغداد اقامت داشت) نامه‌ای بنگارد. جالب توجه آن‌که جعفر در این نامه بر احاطه‌اش بر علم دین و آن چه را شیعه درباره علم امام و شرایط آن باید بداند؛ تأکید می‌کند. بنابراین، پیروی از وی، به عنوان امام بر حق، لازم است. آن‌چه در این نامه رخ می‌نماید، جایگاه علم لدنی و الاهی در سنجش امامت است. گویی برای جعفر نیز یقینی بوده است که سنخ علم امام اکتسابی نیست.
امام زمان  در جواب نامه احمد بن اسحاق اشعری قمی، معیارهای تشخیص امامت را مطرح می‌سازند و دلیل بطلان ادعای جعفر را فقدان حجت، دلیل و نیز عدم برخورداری از علم و عصمت می‌داند (طبرسی، ۱۴۱۶ : ۲۷۹).
در این نامه، امام زمان  برای اطمینان خاطر احمد بن اسحاق سفارش می‌کند به نزد جعفر رفته و از احکام نماز و حدود آن از وی سؤال کند تا ناتوانی و نادانی وی برایش اثبات گردد (همان). این خبر از چند جنبه، مهم است: نخست آن‌که گویای تردیدهای برخی بزرگان شیعه، چون احمد بن اسحاق اشعری درباره ادعای جعفر است. این ابهام‌ها با پرسش از مسائل فقهی از جعفر رفع شده بود؛ روشی که در زمان دیگر ائمه نیز برای آگاهی از ادعای امامتشان انجام شده بود. همچنین این خبر، عقیده عدم رسیدن امامت به دو برادر را بیان می‌کند. پذیرش این نظر در جامعه شیعه نقش مهمی در رد دیدگاه‌های جعفر داشته است.
جالب توجه آن‌که ابوالقاسم بلخی، از رجال معتزلی عصر غیبت صغرا در کتاب مقالات‌الاسلامیین (که تنها منتخبی از آن در المغنی قاضی عبدالجبار معتزلی باقی مانده است) یکی از ویژگی‌های تفکر امامیه را علم امام در امر دین می‌داند (قاضی‌عبدالجبار، بی‌تا: ۱۷۶).
آن‌چه در این زمینه بسیار مهم می‌نماید، این است که شیعیان در مناطق دوردست نیز علم‌ ویژه را معیار سنجش امامت می‌دانستند و این حاکی از آشنایی شیعیان با معیارها و ملاک‌هایی است که از جانب امامان برای شناخت امام بر حق تعیین شده بود. برای نمونه شهر بلخ، از شهرهای بزرگ خراسان بود که شیعیانی در آن زندگی می‌کردند. نصر بن صباح بلخی، یکی از چهره‌های شاخص شیعیان در این شهر بود و شیعیان را با وکیلان امام در خراسان آشنا و نزد آن‌ها راهنمایی می‌کرد. او همچنین از برخی شیعیان بلخ خبر داده که اموالی را برای امام عصر می‌فرستادند. به گفته او یکی از شیعیان، اموال فراوانی را همراه یک نامه به سامرا فرستاد و به فرستاده‌اش سفارش کرد که این اموال را به کسی بدهد که محتوای این نامه را برای او بازگو کند (صدوق،۱۴۲۲: ۴۴۸). نمونه دیگر، نامه‌ای بود که یکی از شیعیان بلخ برای امام فرستاد و به همین منظور، نام خود را در نامه تغییر داد؛ اما نامه‌ای که در جواب او به دستش رسید نام و نسب خود وی نوشته شده بود (همان). چنین اقداماتی که برآمده از عقاید تشیع در امامت بود، عمدتاً از طرف شیعیان برای شناخت امامان، وکیلان و سفیران راستین ایشان صورت می‌گرفت.
«ترفندشناسی مدعیان دروغین» نیز گویای اولویت تقابل با جهل بر جاهل در مواجهه با مدعیان دروغین از سوی ائمه می‌باشد. برای نمونه تفسیر نادرست و اشتباه یا کج‌فهمی از روایات و نیز دستبرد به حدیث، از جمله ترفندهای سران واقفه در جذب مخاطب بود. امام رضا در مواجهه با واقفه به این امر مهم اشاره دارد. امام رضا در روایتی تحریف در یک حدیث از سوی واقفه را گوشزد می‌کند؛ توضیح این که:
شخصی از امام رضا در مورد پدرش پرسید؛ آن حضرت در جواب فرمود پدرش همانند پدرانش از دنیا رفته است. آن شخص گفت: پس با حدیثی که زُرعه بن محمد حضرمی، از سماعه بن مهران، از امام صادقنقل کرده است چه کنم؟ آن حدیث چنین است: امام صادق فرمود: همانا این فرزندم ]امام کاظم [ به پنج تن از پیامبران شباهت دارد: بر او حسد ورزیده شد، همان‌طور که بر یوسف حسد ورزیده شد؛ غایب می‌شود، همان‌طور که یونس غایب شد و … . امام رضادر پاسخ فرمود: زرعه دروغ گفته است. حدیث سماعه این گونه نیست؛ بلکه امام صادق فرمود: صاحب این امر، یعنی قائم به پنج تن از پیامبران شباهت دارد و نفرمود: فرزندم … (کشی، بی‌تا: ۷۷۴).
چنان‌که در این روایت ملاحظه شد، زرعه بن محمد با دست‌کاری در حدیث بر تطبیق آن بر عقیده خویش سعی داشت و از آن‌جا که می‌خواست امام کاظم را به عنوان قائم و مهدی موعود معرفی کند، در حدیث دست برده و کلمه «ابنی» را جایگزین کلمه «قائم» کرده است.
۳٫ رویکرد فرصت‌ساز به تهدید مدعیان دروغین (تبدیل تهدید مدعیان دروغین به فرصت تبیین و تفسیر اندیشه امامت و مهدویت)
اصولاً یکی از ویژگی‌های ائمه، در تقابل با مدعیان دروغین مهدویت، استفاده بهینه آنان از فرصت‌ها بود. جالب توجه آن‌که ائمه، علاوه بر بهره‌برداری مناسب از فرصت‌ها، بحران مدعیان دروغین را به گونه‌ای مدیریت کردند که به فرصتی برای تبیین آموزه مهدویت و نهادینه سازی این اندیشه تبدیل گردد.
این رویکرد، از یک سو با ظرفیت‌ها و قابلیت‌های بی‌شمار آموزه مهدویت دارای تناظر خاصی است و از سویی دیگر بر توانایی‌های ممتاز امامان معصوم مبتنی است. بر این اساس، نگاه تیزبین به وقایع پیش‌رو و تشخیص ظرفیت‌ها و ضعف‌های موجود در جامعه شیعی در باورداشت مهدویت؛ از الزامات برگرفته از این رویکرد است و در صورت احصای چنین وضعیتی، بایستی با حداکثر توان، تهدید پدید آمده از سوی مدعیان دروغین، به فرصتی ممتاز برای تبیین معارف مهدویت تبدیل گردد. به این ترتیب، «فرصت‌محوری» با اصل توانایی و تحقق اهداف از پیش تعیین شده و کلان ارتباط بسیار نزدیکی دارد، به این معنا در راه مبارزه با انحراف باید نقطه اوج آرمان‌ها و اهداف مورد توجه باشد. مبتنی بر چنین رویکردی است که امامان معصوم در تقابل با مدعیان مهدویت و در زمان‌های خاص به تبیین اندیشه مهدویت می‌پرداختند.
در این زمینه به نظر می‌رسد زدودن شک و تردید شیعیان، مهم‌ترین جنبه دیدارهای حضرت مهدی در روزگار غیبت صغرا بوده است. معرفی حضرت به عنوان فرزند و جانشین امام یازدهم، در این دیدارها تبیین می‌شده است. این امر از این جهت مهم می‌نماید که در روزگار غیبت صغرا با توجه به انشعابات فرقه‌ای شیعه و نیز مدعیان دروغین وکالت، آن‌چه بیش از همه اهمیت داشت، تثبیت امامت آن حضرت و ایجاد آگاهی عمومی به این امر بود و با توجه به رعایت تقیه شدید از سوی وکیلان خاص (نائبان) حضرت، دیدارهای مستقیم بهترین راه برای تبیین امر امامت و بطلان مدعیان دروغین مهدویت و امامت بود. این دیدارها برای شیعیانی که در مناطق دوردست می‌زیستند، اهمیت دوچندانی داشت. دیدار با ابوسعید غانم هندی که به دنبال نشانه‌ای از امام بود، این گونه بود. دیدار با ابراهیم بن مهزیار و حسن بن وجناء که طالب حقیقت بودند نیز، نقش بسیار مهمی در تثبیت امامت حضرت داشت (صدوق، ۱۴۲۲: ۴۴۰). ابراهیم بن مهزیار که وکیل امام حسن عسکریبود، پس از شهادت آن حضرت برای آگاهی یافتن از مسأله جانشینی آن حضرت و امامت پس از او، به حج رفت تا با شیعیان و نزدیکان حضرت دیدار کند. در مکه فرستاده امام عصر نزد او آمد و وی را به محل اقامت امام برد. در این دیدار، امام کلیاتی درباره مسأله امامت و این‌که زمین هیچ‌گاه از حجت الاهی خالی نخواهد ماند، بیان فرمودند و به سؤالات او پاسخ گفتند (همان: ۴۴۵).
امام عصر در برابر سؤالات اسحاق بن یعقوب، ضمن پاسخ‌گویی به سؤالات وی و تبیین چند نکته اساسی در مورد زمان ظهور، مرجعیت علمی و دینی، علت غیبت و چگونگی بهره‌مندی از وجود امام غایب، نیابت عثمان بن سعید و پسرش محمد را تأیید و از محمد بن شاذان، یکی از وکیلان آن حضرت به نیکی یاد کرده‌اند (طبرسی، ۱۴۱۶ : ۲۸۱).
همچنین امام عصر در نامه‌ای که برای احمد بن ابی‌روح فرستادند، برای اطمینان خاطر وی از موضوع امامت، در آن، درباره اموال ارسالی او توضیحاتی دادند و در ضمن یکی از وکیلان امام در بغداد به نام حاجز بن یزید را به وی معرفی کردند (راوندی، ۱۴۰۹: ۲۵۱).
۴٫ تلاش برای هدایت شبهه‌زدگان (تمییز میان شبهه‌افکن و شبهه‌زده)
امامان معصوم در مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت میان کسانی که فریب مدعیان را می‌خوردند. و کسانی که با یقین به حقیقت، ادعای دروغی را مطرح می‌کردند؛ تفاوت قائل بودند. ائمه در مواجهه با فریب‌خوردگان سعی داشتند حتی الامکان با برهان و بیان عقاید صحیح و مناظره، آنان را هدایت کنند.
سیدحِمیَری از شعرای پرآوزه شیعه از معروف‌ترین کسانی است که در گفت و گو با امام صادق هدایت شده است. برخی از اشعار وی سابقه اعتقادات کیسانی وی را تأیید می‌کند؛ اما شعر مشهور وی بر تشیع جعفری وی دلالت دارد:
تَجَعفَرتُ باسم الله و اللهُ اکبرُ و أیقنتُ أنّ اللهَ یَعفو و یَغفِرُ
ودِنتُ بِدینٍ غیر ما کنتُ دانیاً بِهِ و نهانی سیدُ الناسِ جعفَرُ
شیخ صدوق (صدوق،۱۴۲۲ : ۲۰)، شیخ مفید (مفید، ۱۴۱۳ : ۹۳) و ابن‌شهر آشوب اخبار امامی شدن وی را توسط امام صادق نقل کرده‌اند. در اشعاری که وی خطاب به امام جعفر صادق سروده، از مهدی منتظر و غیبتش یاد کرده و ظهورش را امیدوار است.
«حسین بن بشار» از جمله کسانی است تحت‌تأثیر واقفه بوده و با تلاش امام رضا هدایت شده است. وی می‌گوید که پس از رحلت امام کاظم، در حالی که منکر شهادت امام کاظم بوده است، نزد امام رضا رفته و پس از گفت و گو با امام، ضمن تصدیق شهادت امام کاظم، امامت امام رضا را پذیرفته است (کشی، بی‌تا: ۷۴۶).
«عثمان بن عیسی رواسی» از جمله کسانی است که تحت‌تأثیر تلاش‌های امام رضا از مذهب واقفه برگشته است. بنا به برخی از اخبار، وی سرانجام به توبه موفق شد و اموال و وجوهات را به امام رضا تحویل داد؛ و بنابر خوابی که دیده بود، همراه دو پسرش از کوفه خارج و به حیر (کربلا) رفت و تا آخر عمر در آن‌جا به عبادت مشغول بود و همان‌جا مرد و دفن شد و فرزندانش به کوفه بازگشتند. بنابر روایت کشی، به نظر می‌رسد که امام رضا در اقناع بعضی از واقفه، نظیر عثمان بن عیسی رواسی (همان: ۵۹۸) و پیروان او، در قبول امامت خود موفق بوده است (همان: ۵۹۶).
۵٫ قاطعیت در تصمیم‌گیری و برخورد با شبهه‌گر
یکی از ویژگی‌های تصمیم‌گیری مؤثر و موفقیت‌آمیز، «قاطعیت و ثبات» در تصمیم‌گیری است. تصمیم‌گیری، آن‌گاه مؤثر و کارا خواهد بود که از درجه قاطعیت و ثبات لازم برخوردار باشد. قاطعیت معقول و با ثبات، پس از بررسی جوانب مختلف مسئله، در حل و فصل امور و دست‌یابی به اهداف مورد نظر دارای نقش مهمی است. اگر سستی و تردید و احتیاط بیش از حد در تقابل با مدعیان دروغین مهدویت وجود داشته باشد، اهداف ارزشی در زمان مناسب خود انجام نمی‌گیرد و صدمات جبران‌ناپذیری به وقوع می‌پیوندد. یکی از مسائلی که ضرورت قاطعیت در تصمیم‌گیری و از دست ندادن فرصت‌ها را بیش‌تر می‌کند؛ آن است که زمان، محدود است و فرصت‌ها به سرعت از دست می‌روند و دیگر امکان برگشت آن فرصت‌ها وجود ندارد.
البته قاطعیت، به معنای دقت نکردن در اتخاذ تصمیم، بررسی نکردن جوانب مختلف مسئله، تصمیم‌گیری عجولانه، استبداد، برخورد خشن و عدم انعطاف در تصمیم‌ نیست؛ بلکه به این معناست که وقتی اطلاعات لازم در مورد مسئله جمع‌آوری شد و دیدگاه‌های مختلف به دست آمد و بهترین راه حل مشخص شد و زمینه اجرای عمل نیز فراهم بود؛ باید با قاطعیت کامل و ثبات لازم، تصمیم مناسب اتخاذ شود و سپس با جدیت به مرحله اجرا درآید.
امیرمؤمنان، امام علی به منظور تبیین اهمیت و ضرورت قاطعیت و ثبات و جدیت در تصمیم؛ قاطعیت را یکی از صفات برجسته پیامبران الاهی می‌داند. امامان معصوم نیز بعد از سنجیدن همه زوایای مسئله و جوانب مختلف آن، به برخورد قاطع با مدعیان می‌پرداختند.
ائمه هنگامی که دلیل، بیان عقاید صحیح، مناظره و اتمام حجت در مورد سران ادعاگر کارساز نبود، تصمیمات شدیدی را اتخاذ می‌کردند. البته به نظر می‌رسد در تقابل ائمه با جریانات انحرافی درون شیعی، این تصمیمات اتخاذ می‌شده و در مورد کسانی که از بزرگان شیعه بوده و دارای اعتقادات انحرافی بودند؛ به شدت اجرا می‌شده است.
اوج برخورد‌های قاطع با مدعیان دروغین مهدویت؛ در مواجهه امام رضا با «واقفیه» دیده می‌شود. در تحلیل این امر، توجه به این نکته اساسی لازم است که شدیدترین برخورد ائمه در مواجهه با جریانات انحرافی در تقابل با جریانات انحرافی درون مذهبی بوده است. نهی از رفت و آمد با واقفیه (همان: ۷۵۸)؛ درخواست دشمنی هر چه تمام‌تر با آنان (همان: ۷۶۲)؛ نهی از تعامل اقتصادی با آنان (همان: ۷۵۶) و تکفیر و لعن واقفه (همان: ۷۵۹)؛ از جمله مهم‌ترین موارد برخورد قاطع امام رضا با واقفه می‌باشد.
اعلام انزجار و برخورد قاطع با مدعیان دروغین در روزگار غیبت صغرا و نیز در مواجهه با مدعیان دروغین نیابت نیز یافت می‌شود. برای نمونه امام زمان  در جواب نامه عده‌ای از شیعیان ، مدعیان دروغین مقام امامت و مهدویت را ظالم و کافر خواندند (طبرسی، ۱۴۱۶: ۲۷۷).
به گفته شیخ طوسی، محمد بن موسی شریعی، به‌دروغ مدعی شد که وکیل و نماینده امام است؛ اما امام زمان  در توقیعی به کذب ادعای او اشاره کرده‌اند. شریعی از غالیان روزگار امام حسن عسکری و عصر غیبت صغرا بوده است. وی همانند حسن بن محمد بن بابای قمی، از شاگردان علی بن حسکه بوده است. بسیاری از منابع اشاره دارند او اولین کسی است که در عصر غیبت صغرا، مدعی بابیت حضرت مهدی شده است (طوسی، ۱۴۱۷: ۳۹۷). شریعی را دروغ‌‌گو نامیده‌اند (همان) و حتی شیخ طوسی از فردی به نام هارون نقل می‌کند که کفر و الحاد در سخنان شریعی آشکار است (همان) و شاید این امر به جهت عقاید غالیانه وی باشد؛ زیرا به وی و پیروانش نسبت داده شده که مدعی حلول خداوند در برخی از معصومان و الوهیت آنان بوده است (اسفراینی، ۱۹۸۳: ۱۰۷).
از جمله کسانی که مورد لعن قرار گرفت و توقیعی در لعن وی و برائت از او در روزگار غیبت صغرا صادر شد، ابوطاهر، محمد بن علی بن بلال، معروف به بلالی می‌باشد. او از سابقه خوبی برخوردار و از اصحاب و وکلای امام حسن عسکری بوده، تا جایی که حضرت، وی را «قابل اعتماد، موثق و آگاه به آن‌چه باید بکند»؛ معرفی می‌کند (کشی، بی‌تا: ۵۷۱). وی در روزگار غیبت صغرا وکالت را بر عهده داشته؛ اما به جهت دنیاطلبی از تسلیم اموال و وجوهات به وکیل خاص خودداری کرد (طوسی، ۱۴۱۷: ۴۰۰). شیخ طوسی، وی را از جمله سرزنش‌شدگان از سوی ائمه معرفی کرده است (همان).
برخورد شدید و قاطع امام زمان با محمد بن علی شلمغانی، معروف به ابن ابی العزاقر نیز از این موارد است. وی در دوران سفیر دوم، از فقیهان نامدار شیعه محسوب می‌شد و آثار متعددی در زمینه‌های گوناگون نوشته بود (همان: ۳۸۷). کتاب الغیبه، از جمله کتاب‌های منسوب به اوست. وی در زمان حسین بن روح نوبختی، از دستیاران وی برشمرده می‌شد. به نظر می‌رسد در مدتی که حسین بن روح نوبختی پنهانی می‌زیسته، شلمغانی به عنوان جانشین وی درصدد حل و فصل امور بوده است. هرچند شیخ طوسی نام وی را در ردیف وکلای مذموم ذکر نکرده؛ در بخش مربوط به مدعیان دروغین وکالت و بابیت نام وی را ذکر می‌کند. روایتی که شیخ طوسی از «ابی‌غالب زراری» نقل می‌کند بر وکالت وی دلالت دارد. در این روایت، به این نکته تصریح شده که در دوره اختفای حسین بن روح نوبختی، شلمغانی به جای وی نصب شده و مردم نیز به وی مراجعه می‌کردند (همان: ۳۰۳). در مدتی که سفیر سوم در زندان به سر می‌برد، محمد بن علی شلمغانی به‌دروغ ادعای نیابت کرد (همان). در چرایی طرح ادعای دروغین وی برخی منابع حسادت وی (مفید، ۱۴۱۳: ۱۶و نجاشی، ۱۴۱۶: ۳۷۸)، به سفیر سوم و برخی نیز جاه‌طلبی‌های او را مطرح کرده‌اند (جاسم حسین، ۱۳۷۷: ۲۰۰). برخی منابع نیز ادعاهای واهی فراوانی رابه وی نسبت می‌دهند (طوسی، ۱۴۱۷: ۴۰۴؛ ابن‌اثیر، ۱۴۰۹، ج۸: ۲۹۰ و ذهبی، ۱۹۹۳، ج۱۵: ۱۰۲) که اعتقاد به «تناسخ» از جمله آنان است (اشعری، ۱۳۶۰: ۴۵). حسین بن روح در زندان از فعالیت‌ها و ادعاهای وی مطلع گشت و در سال ۳۱۲هجری نامه‌ای مبنی بر ارتداد و لعن او که از ناحیه امام صادر شده بود؛ به یکی از دستیاران خود و یکی از چهره‌های سرشناس غیبت صغرا، به نام ابوعلی محمد بن همام اسکافی داد (طوسی، ۱۴۱۷: ۴۱۰). او از دستیاران سفیر دوم و سوم به شمار می‌رفت و از چهره‌های سرشناس این روزگار محسوب می‌شد. کتاب الغیبه شیخ طوسی به‌درستی نقش او را در روزگار غیبت صغرا ترسیم می‌کند (همان: ۶۹، ۱۳۵، ۲۱۷، ۲۶۳، ۲۹۷، ۳۰۷، ۳۵۴، ۳۵۵ و ۳۶۲). او به همراه ابوسهل نوبختی، هنگام رحلت محمد بن عثمان، به عنوان شاهد بر نیابت حسین بن روح نقش‌آفرینی می‌کند. این موضوع گویای جایگاه ویژه وی در میان امامیه می‌باشد. او در ابلاغ طرد و لعن شلمغانی، از مدعیان دروغین نیابت نیز نقش برجسته‌ای داشت. ابن‌همام با شلمغانی آشنایی نزدیک داشته و یک بار هم شلمغانی برخی مطالب غلوآمیز خود را به او گفته بوده است (همان: ۴۰۸). در میان آثار ابن‌ابی العزاقر نیز کتابی با عنوان «رساله الی ابن‌همام» نام برده شده که قابل تأمل است (نجاشی، ۱۴۱۶: ۳۷۸). در قسمتی از این توقیع، امام زمان لعنت دائم خدای متعال را در آشکار و نهان و در هر زمان و هر مکان برای شلمغانی و برای موافقان و پیروان او و نیز برای آنان که با اعلام این خبر، با او همراه شوند؛ خواستار است (همان). امام مهدی به حسین بن روح نوبختی فرمودند:
به کسانی که به دیانت آنان اطمینان داری، اعلام کن که خداوند متعال در عذاب محمد بن علی، معروف به شلمغانی به دلیل برگشت از اسلام، الحاد، کفر و دروغ و بهتان به خداوند متعال تعجیل کرده است.
۶٫ سامان‌دهی رفتار اجتماعی شیعیان در قبال ادعاهای دروغین
ادعای مدعیان دروغین مهدویت، مانند هر ادعای دیگری، در چارچوب زمانه طرح ادعا و شرایط فرهنگی و اجتماعی مدعی معنا پیدا می‌کند. به همین سبب است که ادعای مدعیان دروغین در هر جا، دارای ویژگی‌هایی است. گذشته از این، ادعای هر یک از مدعیان، می‌تواند از خاستگاه متفاوتی نشأت گرفته باشد، یا سرانجامی خاص از طرح ادعا پدید آمده باشد. آنچه در این زمینه مهم می‌نماید، رهبری و هدایت رفتاری جامعه در قبال ادعاهای دروغین است. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مواجهه ائمه با مدعیان دروغین به سامان‌دهی رفتار اجتماعی شیعیان در قبال ادعاهای دروغین مهدویت برمی‌گردد (طوسی، ۱۴۱۷: ۴۱۰).
برای نمونه روزگار امام صادق، زمانه طرح ادعاهای دروغین در این عرصه می‌باشد. رهبری و هدایت رفتاری در قبال انتظارات ناظر به مهدی در این روزگار از مهم‌ترین اقدامات امام صادق می‌باشد. در زمان امام صادق، نهضت عباسیان علیه امویان، با انتظارات منجی‌گرایانه و امید به یک مجدد دین و حکومت که می‌بایست از اهل‌بیت باشد؛ حمایت شد. دوره دعوت عباسیان و نیز عصر اولیه تشکیل خلافت عباسی، عصری بود که آرمان مهدی تب و تاب بسیاری داشت. عباسیان، از این فضا بیش‌ترین بهره را بردند. آنان محمد، ولیعهد منصور دوانیقی را مهدی لقب دادند. مسلم بن قتیبه نقل می‌کند که منصور دوانیقی به وی گفته است: «محمد بن عبدالله بن حسن خروج کرده و خود را مهدی می‌خواند. به خدا قسم! او مهدی نیست و مهدی فرزند من است (ابوالفرج اصفهانی، ۱۳۸۱ : ۲۱۸). مروان بن ابی‌فحصه در مدح سومین خلیفه عباسی او را مهدی می‌نامد (سیوطی، ۱۹۵۲ : ۳۱۵). ابن‌کثیر می‌نویسد: «منصور، فرزندش، محمد را مهدی لقب داد، شاید همان مهدی موعود باشد؛ اما آن نبود؛ چرا که در اسم مشترکند و در عمل متفرق (ابن‌کثیر، ۱۳۹۵: ج۱۰: ۱۶۲). البته پیش از فرزند منصور نیز، بنابر گفته مسعودی، سفاح خود را مهدی بنی‌هاشم می‌پنداشته است (مسعودی، بی‌تا: ۲۹۲). یعقوبی شعری را آورده که در آن سفاح، مهدی بنی‌هاشم خطاب شده است. سدیف بن میمون نیز در شعری که در مدح سفاح سروده، وی را مهدی خطاب می‌کند. ابن‌عماد نیز در شذرات الذهب به مهدی خوانده شدن سفاح اشاره می‌کند. به نظر می‌رسد عباسیان چنان اهتمامی به این امر داشتند که ابودلامه شاعر در شعری خطاب به ابومسلم گفته است: «آیا قصد خیانت در دولت مهدی را داشتی؟!» نوشته‌ای در مأذنه مسجد جامع صنعا، متعلق به ۱۳۶ هجری موجود است که در آن، از سفاح با عنوان مهدی یاد شده است. درباره پنجمین خلیفه عباسی هم تعبیر مهدی آمده و ابوالعتاهیه خطاب به هارون الرشید گفته است: «برای تو دو اسم وجود دارد که از رشد و هدایت گرفته شده‌اند: یکی رشید و دیگری مهدی».
با فزونی ادعاهای آخرالزمانی عباسیان، امام صادق فعالانه درصدد کنترل و مهار این فضا برآمدند. امام صادق تلاش کردند به جای انطباق و همراهی با بحران و اوضاع بحرانی، اوضاع را به سمت همراه ساختن با خود سوق دهند؛ یعنی به صورت گسترده به بررسی و تحلیل اوضاع پدید آمده پرداختند و درعین‌حال، تدابیر لازم را نیز ‌اندیشیدند. واکنش امام در قبال نامه ابوسلمه، از چهره‌های سرشناس عباسی، مبنی بر پذیرش رهبری قابل توجه است. امام صادق در پاسخ او فرمودند: «و مرا چه کار با ابوسلمه که او پیرو غیر من است؛ و وقتی پیک، پاسخ صریح امام را درخواست کرد، امام نامه او را با شعله چراغ سوزانید و از پیک خواست تا آن‌چه را دیده برای ابوسلمه نقل کند و سپس شروع به خواندن این شعر کمیت‌بن‌زید اسدی کرد: «ای کسی که آتشی را افروخته‌ای که روشنایی آن نصیب غیر تو خواهد شد و ‌ای کسی که هیزم خود را در طناب خود جمع‌آوری نکرده‌ای! …» .
نیز هنگامی که تمایل عبدالله‌بن‌حسن را برای پذیرش دعوت ابوسلمه دید؛ به او چنین فرمود:
«ای ابامحمد! از چه هنگام خراسانیان شیعه تو شده‌اند، آیا تو ابومسلم را به خراسان فرستادی و او را فرمان به پوشیدن لباس سیاه دادی؟ و آیا کسی از این خراسانیان را که هم‌اکنون به عراق درآمده‌اند، می‌شناسی و آیا تو سبب آمدن آن‌ها به عراق شده‌ای و آیا اصولاً کسی از آنان را می‌شناسی؟! (مسعودی، ۱۴۰۹: ۲۶۹).
واکنش امام صادق در قبال عباسیان درسی بزرگ برای شیعیان به دنبال داشت، مبنی بر این که در برابر هر ادعایی باید «موقعیت سنجی» کرد؛ بدین معنا که ابتدا باید به تبیین و توصیف موقعیت فعلی مدعیان پرداخت و سپس به گرایش‌ها، تمایل‌ها، پیروان مدعیان توجه ویژه کرد تا در دام هر ادعایی گرفتار نشوند.
واکنش امام صادق در برابر ادعای مهدویت محمد بن عبدالله و قیام او از این جمله است. از دیدگاه امام، این اقدام ساده و شتاب‌زده، نه تنها دوام نمی‌آورد، بلکه فرصت‌طلبان از آن بهره بیش‌تری می‌برند. گفتنی است که عبدالله محض برای فرزندش، محمد، معروف به «نفس زکیه» با عنوان «قائم آل محمد» بیعت گرفت و ادعای مهدویت وی را مطرح ساخت. در منابع گزارشی نقل شده است که امام صادق در گفت و گو با عبدالله محض، پدر محمد، به او فرمودند:
گمان می‌کنی که پسرت همان مهدی موعود است؟ چنین نیست و وقت آن فرا نرسیده است» (ابوالفرج اصفهانی، ۱۳۸۱: ۲۲۷).
این تأکیدات از ناحیه امام صادق محوری را برای‌ شـیعیان‌ تـرسیم‌ و مشخص می‌کرد تا از محدوده آن خارج نشده و در دام جریانات دیگر گرفتار نشوند. امام صادق همه ‌‌این‌ تهدیدات مـوجود را بـه فرصت تبدیل و با جلوگیری از هدر رفتن نیروها‌، جماعت‌ شیعه‌ را به سـمت ایجاد تحول و انقلاب فـکری در آن هـدایت کردند.
در موارد بسیاری نیز امام صادق به شیعیان دستور مستقیم مـی‌دهد؛ از قبیل:
زبـان‌های خـود را کنترل کنید و در خانه‌های خود بنشیند‌؛ زیرا‌ آنچه به‌ شما اختصاص دارد ]حکومت اسلامی حقیقی[ به این زودی به شـما نـمی‌رسد و زیدیه هـمیشه حافظ و نگهبان شمایند.»
امام صادق به منظور هدایت رفتاری شیعیان در قبال انتظارات ناظر به مهدی، از یاران خود می‌خواست که عجله روا ندارند و تا هنگامی که اتفاق کلمه اهل‌بیت در مورد رهبر قیام را مشاهده نکرده‌اند، اقدام مسلحانه انجام ندهند؛ چنان‌که در پاسخ ابان ‌بن ‌تغلب و ابوبکر حضرمی مبنی بر تعیین تکلیف اصحاب، فرمود:
در خانه‌های خود بنشینید و هنگامی‌که مشاهده کردید، ما بر روی شخصی اتفاق کردیم، آن‌گاه با سلاح‌های خود به ما بپیوندید (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۷: ۱۳۲).
نتیجه‌گیری
شناخت ویژگی‌های مواجهه ائمه با مدعیان دورغین مهدویت، به منظور دریافت صحیح نقش‌آفرینی ائمه و همچنین درک تفاوت رفتاری و گوناگونی سنخ مواجهات ائمه با قضایای پیش‌آمده، امری ضروری است. بررسی این موضوع از این جهت اهمیت فراوان می‌یابد که به تأیید و استواری اندیشه اعتقادی شیعه می‌انجامد. این جستار نشان داد که سامان‌دهی رفتار اجتماعی شیعیان در قبال ادعاهای دروغین، غلبه پیشگیری بر درمان، رویکرد فرصت‌ساز به تهدید مدعیان دروغین، تمییز شبهه‌گر از شبهه‌زده، قاطعیت در تصمیم‌گیری، سامان‌دهی رفتار اجتماعی شیعیان در قبال ادعاهای دروغین و تقدم مواجهه با علت بر معلول از مهم‌ترین شاخصه‌های تقابل ائمه با مدعیان دروغین است.
اهمیت بررسی چنین موضوعاتی نیز به کارکرد الگویی آن برمی‌گردد. به عبارتی سبک و سیره تقابل ائمه با جریان‌های انحرافی نمونه‌ای قابل پیروی است. البته در نگاهی سیاست‌گذارانه باید به توصیفی ایده‌آل از وضعیت مطلوبی که می‌خواهیم در تقابل با مدعیان به آن دست پیدا کنیم؛ ترسیم سازیم.

منابع
۱٫ آقا بزرگ طهرانی (۱۴۰۳ق). الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضواء.
۲٫ ابن اثیر، عزالدین (۱۴۰۹ق). الکامل فی التاریخ، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۳٫ ابن‌اعثم کوفی، احمد (۱۴۱۱ق). الفتوح، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالاضواء.
۴٫ ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی (۱۴۲۰ق). المنتظم فی تواریخ الملوک و الامم، بیروت، دارالفکر.
۵٫ ابن شهر آشوب، محمد بن علی (۱۳۷۹ق). مناقب آل‌ابی‌طالب، قم، انتشارات علامه.
۶٫ ـــــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۸۰ق). معالم‌العلماء، نجف، مطبعه الحیدریه.
۷٫ ابن‌عبد ربه، شهاب‌الدین احمد (۱۹۸۶م). العقد الفرید، تقدیم: خلیل شرف الدین، دار و مکتبه الهلال.
۸٫ ابن‌عماد، عبدالحی بن احمد (بی‌تا). شذرات‌الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۹٫ ابن‌عنبه، احمد بن علی (۱۴۲۱ق). عمده الطالب فی أنساب آل ابی‌طالب، قاهره، مکتبه الثقافه الدینیه.
۱۰٫ ابن‌کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر (۱۳۹۵ق). البدایه و النهایه، تحقیق: علی شیری، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
۱۱٫ ابن‌معتز، عبدالله بن محمد (۲۰۱۰م). طبقات‌الشعراء، محقق: عبدالستار احمد الفراج، قاهره، دارالمعارف.
۱۲٫ اسفراینی، ابی‌المظفر (۱۹۸۳م). التبصیر فی الدین و تمییز الفرقه الناجیه عن الفرق الهالکین، تحقیق: کمال یوسف حوت، بیروت، عالم الکتب.
۱۳٫ اشعری، ابوالحسن (۱۴۰۰ق). مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، تصحیح: هلموت ریتر، (بی‌جا)، دارالنشر.
۱۴٫ اشعری، سعد بن عبدالله (۱۳۶۰).المقالات و الفرق، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی.
۱۵٫ اردبیلی، محمدبن‌علی (۱۴۳۳ق). جامع‌الرواه و رافع الاشتباهات، تحقیق و استدراک: محمدباقر ملکیان، قم، بوستان کتاب.
۱۶٫ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین (۱۹۹۴م).الاغانی، بیروت دار احیاء التراث العربی.
۱۷٫ ـــــــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۸۱). مقاتل‌الطالبیین، تحقیق: احمد الصقر، قم، مکتبه الحیدریه.
۱۸٫ اقبال آشتیانی، عباس (۱۳۵۷). خاندان نوبختی، تهران، طهور.
۱۹٫ انصاری، حسن (۱۳۸۳). مدخل امامت، دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.
۲۰٫ انصاری قمی (فروردین و تیر ۱۳۷۹). ابوزید علوی و کتاب او در رد امامیه، مجله معارف، دوره هفدهم، شماره ۱٫
۲۱٫ بغدادی، أحمد بن علی الخطیب (بی‌تا). تاریخ بغداد أو مدینه‌السلام، مدینه، المکتبه السلفیه.
۲۲٫ بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر (۱۹۸۷م). الفرق بین الفرق، بیروت، دارالآفاق الجدیده.
۲۳٫ حسین، جاسم (۱۳۷۷). تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه: محمدتقی آیت‌اللهی، تهران، امیرکبیر.
۲۴٫ تستری، محمدتقی (۱۴۱۰ق). قاموس‌الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامی.
۲۵٫ تفرشی، مصطفی (۱۴۱۸ق). نقدالرجال، قم، مؤسسه آل‌البیت.
۲۶٫ خواتی، محمدشفق (بهار ۱۳۸۶). امامت از دیدگاه زیدیه و امامیه، فصلنامه طلوع، ش ۲۱، مدرسه عالی امام خمینی.
۲۷٫ خویی، سیدابوالقاسم (۱۴۰۳ق). معجم رجال‌الحدیث، بیروت، دارالزهراء.
۲۸٫ رازی، ابوحاتم (۱۹۷۵م).احمد بن حمدان، الزینه، تصحیح: حسین بن فیض همدانی، قاهره.
۲۹٫ راوندی، قطب‌الدین سعید بن هبه‌الله (۱۴۰۹ق). الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه الامام‌المهدی.
۳۰٫ رسی، قاسم بن ابراهیم (۱۴۲۳ق). مجموع کتب و رسائل الامام قاسم الرسی، بی‌جا، بی نا.
۳۱٫ دوری، عبدالعزیز (بی‌تا). اخبار الدوله العباسیه، محقق: عبدالجبار مطلبی، بیروت، دارالطلیعه للطباعه و النشر.
۳۲٫ ـــــــــــــــ (۱۹۸۸م). العصر العباسی الاول، بیروت، دارالطلبه.
۳۳٫ ذهبی، شمس‌الدین (۱۹۹۳م). سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله.
۳۴٫ سیوطی، جلال‌الدین (۱۹۵۲م). تاریخ الخلفاء، تحقیق: محمدمحی الدین عبدالحمید، مصر، بی‌نا.
۳۵٫ صدوق، محمد بن علی (۱۴۲۲ق). کمال‌الدین و تمام‌النعمه، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین.
۳۶٫ طبرسی، احمدبن علی (۱۴۱۶ق). الاحتجاج، قم، دارالاسوه للطباعه والنشر.
۳۷٫ طبری، محمد بن جریر (۱۳۸۷ق). تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث.
۳۸٫ طوسی، محمد بن حسن (۱۴۱۷ق). الغیبه، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه.
۳۹٫ ـــــــــــــــــــــ (۱۴۲۰ق). فهرست کتب‌الشیعه و اصولهم، قم، مکتبه المحقق الطباطبایی.
۴۰٫ عمر، فاروق (بهار ۱۳۸۳). «فرهنگ مهدویت در لقب‌های خلفای عباسی»، ترجمه غلام‌حسن محرّمی، فصلنامه تاریخ در آینه پژوهش، شماره۱، بهار ۱۳۸۳٫
۴۱٫ قاضی عبدالجبار (بی‌تا).المغنی، تحقیق: عبدالحلیم سلیمان دنیا، قاهره، الدار المصریه للتألیف و الترجمه.
۴۲٫ کتبی، محمد بن شاکر (۱۹۷۳م). فوات‌الوفیات و الذیل علیها، تحقیق: احسان عباس، بیروت، دارصادر.
۴۳٫ کشی، ابوعمرمحمد (بی‌تا).اختیار معرفه الرجال، مشهد، مصطفوی.
۴۴٫ کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۵ق). الکافی، تحقیق: علی‌اکبر غفّاری، بیروت، دارالاضواء.
۴۵٫ مازندرانی، ابوعلی محمد بن اسماعیل (۱۴۱۹ق). منتهی‌المقال فی أحوال‌الرجال، بیروت، مؤسسه آل‌البیت لإحیاء التراث.
۴۶٫ متقی‌هندی، علی (۱۴۱۳ق). کنز‌العمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح: شیخ بکری حیّانی و شیخ صفوه السقّا، بیروت، مؤسسه الرساله.
۴۷٫ مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق). بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء.
۴۸٫ مسعودی، علی بن حسین (۱۴۰۹ق). مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، دارالفکر.
۴۹٫ ـــــــــــــــــــــــ (بی‌تا). التنبیه و الاشراف، تصحیح و مراجعه: عبدالله اسماعیل الصاوی، قم، مؤسسه نشر منابع الثقافه الاسلامیه.
۵۰٫ مدرس، محمدعلی (۱۳۷۴). ریحانه الأدب، تهران، کتاب فروشی خیام.
۵۱٫ مدرسی‌طباطبایی، حسین (۱۳۷۵). مکتب در فرآیند تکامل، ترجمه: ایزدپناه، هاشم، نیوجرسی، داروین.
۵۲٫ مفید، محمد بن محمد بن نعمان (۱۴۱۶ق). الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، بیروت، مؤسسه آل‌البیت.
۵۳٫ ــــــــــــــــــــــــــــــ (۱۴۱۳ق).الفصول المختاره، قم، کنگره شیخ مفید.
۵۴٫ موسوی بجنوردی، سید کاظم (۱۳۸۳). دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.
۵۵٫ میرزایی، ابراهیم (مهر و آبان ۱۳۸۳). جستاری در منابع عصر غیبت، کتاب ماه دین، شماره ۸۵ و ۸۶٫
۵۶٫ ناصری، ریاض محمد حبیب (۱۴۰۹ق). الواقفیه دراسه تحلیلیه، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضا.
۵۷٫ نجاشی، احمد بن علی (۱۴۱۶ق). رجال‌النجاشی، تحقیق: سید موسی شبیری زنجانی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی.
۵۸٫ نعمانی، ابن ابی‌زینب محمد بن ابراهیم (۱۴۲۲ق). الغیبه، قم، منشورات انوار الهدی.
۵۹٫ نوبختی، حسن بن موسی (۱۳۶۸). فرق‌الشیعه، ترجمه: محمد جواد مشکور، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
۶۰٫ یعقوبی، احمدبن ابی‌یعقوب‌ابن‌واضح (۱۴۱۳ق). تاریخ الیعقوبی، تحقیق: عبدالامیر مهنّا، بیروت، مؤسسه الاعلمی.

درباره نویسنده