53

بررسی تسامح در نقل روایات نشانه‌های ظهور با تأکید بر کتاب مأتان و خمسون علامه

خدامراد سلیمیان[۱]

چکیده

از آن‌جا که نشانه‌های ظهور در منظومه معارف مهدوی دارای جایگاهی ویژه و اثرگذار است؛ همواره مورد توجه و اهتمام بوده، نقل انبوه روایات در این باره، گواهی این مدعا است. البته در این فراوانی نقل، آسیب‌های چشم‌گیری متوجه این بحث شده که نبود اهتمام جدّی به اعتبار این نقل‌ها و تسامح در آن، از برجسته‌ترین آن‌هاست.

نقد بنیادین کتاب‌ها، به‌ویژه آثار معاصر که بر پایه این دیدگاه سامان یافته، می‌تواند در نمایاندن زمینه‌های برخی انحرافات و آسیب‌ها نقش برجسته‌ای داشته باشد.

یکی از نوشته‌های معاصر در این زمینه، کتاب «مأتان و خمسون علامهحتی ظهور الامام المهدی۴» نوشته سیّد محمد علی طباطبایی حسنی است. هدف این مقاله، بررسی کتاب مذکور از جهت راست‌نمایی و امانت‌داری در نقل و تحلیل برخی اظهارنظرها و تطبیق‌ها به روش تحلیلی ـ انتقادی است.

نتیجه این که نویسنده افزون‌بر در هم‌آمیختن روایات معتبر و غیر معتبر، به روشنی برای پاره‌ای از نشانه‌ها تعیین مصداق کرده است. وی اگرچه کوشیده است چهره پذیرفته‌ای از کار خود ارائه کند؛ اما خواسته یا ناخواسته در دام تحریف، تصحیف و حتی جعل افتاده است.

واژگان کلیدی: علامت ظهور، امام مهدی ۴، مأتان و خمسون علامه حتی ظهور الامام المهدی۴ـ سیّد محمد علی طباطبایی حسنی.


مقدمه

در میان انبوه آگاهی‌های بشری، آن‌گاه که پدیده‌ای به زمان آینده پیوند خورده باشد، بیش‌تر مورد علاقه است؛ به‌ویژه اگر آن پدیده بر پایه گزاره‌هایی اطمینان‌بخش با خاستگاهی وحیانی و الاهی پیش‌گویی شده باشد.

«مهدویّت» به مثابه روشن‌ترین نگارش از برخی از پدیده‌های آخرالزمانی، همواره در کانون نگاه بسیاری از آینده‌پژوهان، آینده‌نگران و علاقه‌مندان بوده است.

این گروه از پدیده‌های پیوسته، گِرد حادثه‌ای بزرگ به نام «قیام جهانی موعود منجی» منظومه‌ای را سامان داده که فهم فراگیر آن نیازمند نگاهی گسترده و همه‌جانبه به همه پدیده‌های پیوسته است.

یکی از این بحث‌های بنیادین در منظومه آموزه‌های مهدویت، «نشانه‌های ظهور» است که همواره مورد اهتمام بوده؛ اگرچه فراز و فرودهایی داشته است.

پدیده‌هایی که گفته شد، حکایت از نزدیک‌شدن و راست‌نمایی آن قیام جهانی خواهد داشت و این خود، به عنوان کلیدی برای گشودن قفل آن آرمان دیرینه، در هر دوره‌ای به کار گرفته شده است؛ به‌ویژه آن‌گاه که عرصه بر انسان‌ها، تنگ شده، عطش این آرمان‌خواهی و احساس نیاز به منجی روز افزونی می‌نماید.

این آرمان‌خواهی و امیدواری، نه در میان توده‌های مردم، که در برخی از اهل دانش، به مناسبت هر پدیده‌ای سر بر‌آورده، بدون درنگ در حقیقت برخی پدیده‌ها و راستی‌آزمایی آن، بحث‌های فراوانی را موجب شده است.

بررسی دانش‌بنیان آثاری که روایاتی را در این باره نقل کرده‌اند، می‌تواند به روشن‌گری در این باره بینجامد. در این مقاله به یکی از این آثار پرداخته می‌شود.

تسامح در نقل روایات، بستری برای انحراف

با توجه به فراوانی دگرگونی‌های پدیدآمده در روایات مهدویت و به‌ویژه روایات نشانه‌ها، ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا در روایات این همه تغییر صورت گرفته است؟

عواملی چند ممکن است در این اتفاق نقش داشته باشند؛ اما نقش «تسامح در ادله سنن»، نقشی قابل تأمل است.

یکی از مباحث شناخته شده در علوم حدیث میان شیعه و اهل سنّت (ابو ریه، بی‌تا: ص۸۴). «تسامح در روایات سنن» است (کلانتری، بهار ۱۳۸۹، صفحه ۱ـ۲۲؛ عابدینی، پاییز، ص ۲۹ ـ ۳۸ (.

«تسامح» در لغت به معنای تساهل (ابن منظور، ۱۴۰۵: ج۲، ص۴۸۹) و چشم‌پوشی‌کردن، و «سنّت» در لغت، صورت و آنچه از آن در رودررویی دیده می‌شود (همان، ج ۱۳، ص۲۲۴) و در اصطلاح فقیهان، گفتار و رفتار پیامبر ۶ و در تعریف شیعی، گفتار و رفتار پیامبر و امامان : است. سنّت، در گفت وگوهای فقهی در (مستحب) نیز به کار رفته است (مدیر شانه‌چی، ۱۳۶۲: ص ۲۳). منظور از سنن در این‌جا، مستحبات است که با آداب و رسوم اخلاقی نیز همسویی دارند.

مفهوم تسامح در ادله سنن، آسان‌گیری در پذیرش روایاتی است که گویای آداب و اعمال مستحبی هستند. این قاعده در گذر تاریخ سبب اختلاف­ دیدگاه‌هایی میان دانشمندان در این زمینه شده و از پیامدهای آن روایات فراوانی است که در زمینه­های مربوط، نقل می­شود.

برخی از فقیهان، این ساده‌گیری در پذیرش روایات را به موضوعات اخلاقی و آداب و رسوم، گسترش داده، در منابع روایی خود، روایات با سند سست را پذیرفته‌اند (طباطبایی، ۱۴۱۲: ج۱، ص۲۶۷) و برخی از محدثان بر این پایه، سندهای روایت‌های اخلاقی را ـ با این توجیه که در این روایات جای آسان‌گیری است ـ از متن روایات کنار گذاشته‌اند (حرانی، ۱۴۰۴: ص ۳).

صرف نظر از این‌که ریشه این قاعده به چند روایت بر می‌گردد[۲]، و از علما چه کسانی (ر.ک: عابدینی پاییز ۱۳۸۵: ص۳۷ـ۴۳) بر پایه این قاعده رفتار کرده‌اند (ابن فهد حلی، ۱۴۰۷: ص ۱۳ـ ۱۴) و نیز این‌که چه کسانی همسو و یا رودرروی آن بوده‌اند (کلانتری، بهار ۱۳۸۹: ص ۱ـ۲۲)؛ صرف نظر از موارد مذکور، بر فرض پذیرش قاعده تسامح در اخبار مستحبی؛ این پرسش به میان می‌آید که گستره این قاعده تا کجاست؟

از برخی نوشته‌ها به دست می‌آید «اخبار من بلغ» افزون بر مستحبات، فضیلت‌های بزرگان دین نقل شده در قصص و اندرزها را در بر می‌گیرد. در این زمینه شهید در الرعایه با نسبت‌دادن این دیدگاه به گروه فراوانی از بزرگان، پذیرش اخبار ضعیف در قصص، اندرزها و مستحبات را، به دلیل روایات تسامح، بلا مانع دانسته است (شهید ثانی، ۱۴۰۸: ص ۹۴).

سید محمد طباطبایی(م۱۲۴۲ق) در مفاتیح الاصول پس از اشاره به سخنان شهید، در کنار برخی تنبیهات، نکاتی را ذکر کرده؛ از جمله در تنبیه دوم نوشته است: جایز است برای اندرزها و داستان‌های ارشادی از روایات ضعیف استفاده کنیم[۳]. وی آن‌گاه به سه دلیل بر مدعای خود اشاره کرده است: نخست، سیره گذشتگان؛ دوم، عموم آیه Gتعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَالتَّقوىٰF؛ که هر نوع همکاری بر کارهای نیک را در بر می‌گیرد؛ و سرانجام روایات«من بکی او ابکی و جبت له الجنّه»؛ هر کس در عزای امام حسین۷ بگرید یا بگریاند، بهشت بر او واجب می‌شود» (طباطبایی کربلایی، بی‌تا: ص ۳۴۹).

در برابر، گروهی از فقیهان، بر این باورندکه عموم آیه تعاون و اطلاقات روایات، گزارش‌های تاریخی و یادآوری فضایل و مصایب اهل بیت : را در قاعده تسامح جای نمی‌دهد و سیره‌ای نیز در این باره در میان نیست.

شیخ انصاری (م۱۲۸۱ق) پس از نقل دلیل‌های ارائه‌شده بر روابودن نقل فضایل و داستان‌های تاریخی ضعیف، به دلیل تسامح، از آن چنین پاسخ داده است: همکاری در راه نیکی و نیز گریاندن مردم در سوگ امام حسین ۷ به اتفاق علما باید از راه مباح و روا صورت گیرد، تا به واسطه آن، استحباب درست شود و در عنوان نیکی و گریاندن جای گیرد. پس این مدعا که این کار همکاری و کمک به نیکی است، مباح بودن آن‌ را ثابت نمی‌کند و اگر دلیل کمک بر نیکی، بتواند اباحه درست کند، آن گاه این دلیل توانا خواهد بود حلیّت استفاده از غنا را در سوگواری‌ها و لهو و لعب را در اجابت مؤمن و مانند آن مطرح کند (انصاری، ۱۴۱۴: ص۲۹).

از آن‌جا که سنت‌ها و آداب و مسائل اخلاقی و ارزشی جایگاه برجسته‌ای در آموزه‌های اسلامی و فرهنگ جامعه اسلامی دارد، آسان‌گیری در پذیرش این روایات، زیان‌های جبران‌ناپذیری به فرهنگ دینی وارد می‌کند. در دهه‌های گذشته نقدهای فراوانی بر این قاعده و نیز مستندات آن به نگارش در آمده است (ر.ک: عابدینی، پاییز ۱۳۸۵: ص ۲۹ ـ ۳۸ و کلانتری؛ بهار ۱۳۸۹: ص۱ـ ۲۲).

در این نگاشته، در مقام نفی یا اثبات این قاعده نیستیم، بلکه آن را یکی از عوامل نگرشی در دگرگونی‌های یادشده می­دانیم که ارزش نقد در روایات مهدویّت را نیز امری بایسته نموده است.

عطش سیری‌ناپذیر بسیاری از مردم در فهم اتفاقاتی که در آینده رخ خواهد داد، سبب شده تا کسانی در هر دوره‌ با نقل روزافزون نشانه‌ها و تطبیق آن بر برخی مصداق‌ها به پندار خود به پدیدآمدن آن اتفاق، یاری رسانند؛ غافل از این‌که اگر این نقل اندکی از منشأ وحیانی، دور شود، نه تنها به این باور کمکی نمی‌رساند که خود بستری برای انحراف و آسیب خواهد شد.

سوگمندانه این رخداد در دوران معاصر بیش از گذشته زمینه‌های کژی را فراهم کرده است؛ آثار و کتاب‌هایی که بدون تأمل در اعتبار اسناد و محتوای روایات همچنان به نقل آن‌ها می‌پردازند.

یکی از آثاری که در سال‌های گذشته به انگیزه نقل روایات نشانه‌ها منتشر شده، کتاب «مأتان و خمسون علامهحتی ظهور الامام المهدی۴»[۴] اثر شخصی است که بر جلد کتاب مزبور «العلامه السیّد محمد علی الطباطبایی الحسنی» معرفی شده است.

البته بررسی‌ها در باره شخصیت و زندگی‌نامه فرد مذکور چندان به نتیجه نرسید. که این خود اعتبار اثر مذکور را مورد تأمل قرار می‌دهد.

این کتاب اگرچه دربردارنده برخی روایات معتبر است؛ بخش چشم‌گیری از آنچه در آن نقل شده، تأمل‌هایی جدّی می‌طلبد.

همان‌گونه که از نام کتاب به دست می‌آید، نگاشته مذکور مجموعه‌ای است که با شماره گذاری تا ۲۵۰ در پی نقل روایات نشانه‌ها است. البته بخشی از آنچه شماره گذاری شده، نقل نشانه نیست و صرفاً تطبیق برخی حوادث بر پاره‌ای از نشانه‌ها است.

تأکید می‌شود کتاب از جهت علمی ارزش نقد ندارد. اما چون در محافل علمی شایع شده به نقد آن پرداخته شده است.

کتاب را می‌توان در دو مرحله بررسی کرد: نخست، از جهت شکل و اسلوب ظاهری و دیگر از نظر متن و محتوا.

گفتار اول: نقد شکلی

یکی از بایسته‌های آثار علمی، رعایت شرایط و ضوابط شکلی است که این مهم، گویای جایگاه علمی و نیز اهتمام نویسنده به ضوابط علمی است و بی‌توجهی به آن شرایط و ضوابط، اصولا گویای نداشتن جایگاه علمی نگارنده اثر است. آنچه در این کتاب ملاحظه می‌شود و حکایت از نبود این جایگاه علمی است، بی‌توجهی به برخی از این ضوابط می‌باشد.

از ویژگی‌های کتاب‌شناختی اثر، آنچه در کتاب دیده می‌شود، فقط نام ناشر است که در آن با عنوان «مؤسسه البلاغ للطباعه والنشر» مشخص شده و به هیچ‌یک از شاخصه‌های لازم برای آشنایی دقیق‌تر با کتاب اشاره‌ای نشده؛ ضمن این‌که بررسی‌های گسترده در نشانی اینترنتی داده شده برای ناشر، اطلاعات قابل قبولی یافت نشد.

از مشکلات بنیادین شکلی نوشتار، نبود فهرست فنی مطالب است؛ به طوری که فقط در پایان کتاب به برخی عنوان‌ها و شماره صفحه بسنده شده است.

همچنین بیش‌تر مطالب نقل‌شده بدون ذکر منبع است و آنچه نیز به عنوان منبع قید شده، در فهرست منابع ذکر نشده است و در فهرست منابع، تنها ۱۲ منبع، آن هم بدون اشاره به مشخصات کتاب‌ها ذکر شده است.

به نظر می‌رسد نویسنده شمار اندکی از کتاب‌های روایی معاصر را در اختیار داشته و بر اساس همین منابع اندک به نگارش این اثر اقدام کرده است؛ چراکه خود وی در پایان کتاب با عنوان «المصادر التی اعتمدناها» به آثار زیر، به عنوان منابع مورد اعتماد در نگارش کتاب اشاره کرده است.[۵] (شمار روایات هر کتاب از نگارنده مقاله است):

  1. البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، للکراجکی؛ فقط با یک نقل؛
  2. یوم الخلاص، کامل سلیمان؛ با ۲۶ نقل؛
  3. عقائد الإمامیه، السید إبراهیم الزنجانی؛ با ۲۴ نقل؛
  4. الإمام المهدی من المهد إلی الظهور، السید محمد کاظم القزوینی؛ با ۴ نقل؛
  5. الممهّدون للمهدی، علی الکورانی، با ۴ نقل؛

۶ . إلزام الناصب ۱/۲، الشیخ مهدی الحائری؛ با ۲۱ نقل؛

۷ . بحار الأنوارج۵۲، العلامه المجلسی؛ با ۳ نقل؛

۸ . بشاره الإسلام فی ظهور صاحب الزمان، السید حیدر الکاظمی؛ با ۱۲ نقل؛

۹ . الملاحم والفتن، ابن طاووس؛ با ۹ نقل؛

  1. کلمه الإمام المهدی۴، السید حسن الشیرازی؛ (این اثر اگرچه در فهرست منابع آمده؛ هیچ روایتی از آن کتاب نقل نشده است)؛
  2. بیان الأئمه للوقائع الغریبه والأسرار العجیبه، مهدی النجفی؛ با ۳۶ نقل و افزون بر آن ۳۶ نقل نیز با تعبیر خطبه البیان؛
  3. نوائب الدهور فی علائم الظهور، السید حسن الطباطبائی (نقل از متن کتاب بدون تغییر) (درست: سید حسن میرجهانی)؛ با ۲۶ نقل (طباطبایی حسنی، بی‌تا: ص۲۶۹).

نکته قابل ذکر این که برخی از آثار یادشده، به جهت نقل برخی روایات ضعیف واحیاناً ساختگی، خود نیازمند بررسی است.

تأکید می‌شود: نبود آثار فاخر روایی از بزرگان شیعه، مانند الغیبه نعمانی، کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق، کتاب الغیبه شیخ طوسی، الکافی مرحوم کلینی و الارشاد شیخ مفید در میان منابع وی گویای ناگزیری او از استفاده از آثاری محدود با اعتباری نه‌چندان مقبول است.

بهره از کتاب‌های یادشده که برخی بدون اعتبار لازم علمی‌اند؛ آن هم با تعبیر اعتماد بر آن‌ها، گویای میزان عدم علمیت کتاب است. به عنوان نمونه استفاده از کتاب بشاره الإسلام فی علامات المهدی۴ به قلم سید مصطفی کاظمی (م۱۳۳۶ق) که با تحقیق نزار نعمت الحسن، در سال ۱۴۲۵ق منتشر شده است.

از نکات قابل تأمل درباره نویسنده کتاب، این‌که وی در هیچ‌یک از منابع معتبر توصیف نشده و روایات متعددی از برخی آثار، مانند خطبه الافتخار (کاظمی، ۱۴۳۱: ص۹۱) و نیز خطبه البیان (همان، ص۹۳) بدون ارزیابی سند و محتوا نقل کرده و در باب پانزدهم با نام «فیما ورد عن الکهنه و الاحبار» به نقل روایاتی از بزرگان یهود و مسیحیت، مانند کعب الاحبار (همان، ص۲۲۳) پرداخته است.

گفتنی است که این کتاب به جهت برخی روایات ضعیف و ساختگی، دست‌آویزی برای مدعیان دروغین شده و در فضای مجازی رواج فراوانی یافته است.

یا کتاب یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی۴ که در سخنرانی‌ها، کتاب‌ها و مقالات فراوان به آن استناد می‌شود. این کتاب، اثر نویسنده جبل عاملی، کامل سلیمان است که ترجمه فارسی آن کتاب با نام روزگار رهایی به قلم علی اکبر مهدی‌پور، در ۲۰ بخش سامان یافته است. نیمه دوم کتاب، به اتفاقات نزدیک قیام و حکومت حضرت، نشانه‌های آخر الزمان، صفات یاران و مخالفان وی و مباحث دیگر پرداخته است.

از نکات قابل تأمل در این کتاب، نقل روایات فراوانی است که در کتاب‌های معتبر متقدمان نیامده است، مانند نخستین روایت که از کتاب بشاره الاسلام نقل شده است (کامل، ۱۴۱۴: ص۵). از این رو، نویسنده، این سخنان را فقط به برخی منابع معاصر مستند کرده است.

قابل ذکر است که گویا بر نقل روایات سست بر نویسنده کتاب یوم الخلاص خرده می‌گرفته‌اند؛ چراکه او در پاسخ به چنین افرادی، با اشاره به این‌که بسیاری خداوند را نیز ردّ کرده‌اند به این ایرادها پاسخ داده است: « فلیس الراد علیّ بمسیء الیّ بعد ان ردّ اکثر الناس علی الله» (همان، ص۲۷).

دست آخر کتاب بیان الائمه للوقایع الغریبه و الاسرار العجیبه، نوشته محمد مهدی زین العابدین است که نقدهایی را در پی داشته است.

نویسنده کتاب مذکور با بهره‏گیری از منابع روایی و تفسیری و تاریخی، به بیش از ۳۲۵ مورد پیشگویی امامان : از حوادث آخرالزمان می‏پردازد و تلاش می‏کند آن‏ها را بر مصادیق مورد نظر منطبق سازد.

برخی از این پیشگویی‏ها و تطبیق‌ها عبارتند از: دانش اتمی، رادیو و تلویزیون، استخراج نفت، جنگ جهانی دوم، حوادث فلسطین، جنگ‏های خونین در عراق، تخریب مسجد براثا و صدها مورد از وقایع شخصی و اجتماعی دیگر که به اعتقاد نویسنده، ائمه از آن خبر داده‏اند.

این کتاب از معدود آثاری است که فراوان نقد شده است. یکی از برجسته‌ترین این نقد ها به قلم سید جعفر مرتضی عاملی با عنوان «بیان الأئمه وخطبهالبیان فی المیزان» است.

برخی از نقدهای وارد شده بر این کتاب مبتنی بر اثر مذکور از این قرارند:

  1. اختلاف برخی از نقل‌های کتاب با منابع مورد نظر؛
  2. نسبت بسیاری از روایات به کتاب‌های ناشناس؛
  3. استناد برخی روایات به آثاری که امروزه در دسترس نیست؛
  4. روایاتی بدون سند که به معصومان : منسوب شده است؛
  5. نسبت دادن سخنانی به افراد ناشناس و تعبیر روایت از آن‌ها.

یادآوری می‌شود، ناقد یاد شده، به موارد فراوانی از تصحیف‌ها و تحریف‌هایی که در کتاب بیان الائمه صورت گرفته، اشاره کرده است؛ از جمله به واژه نفط(نفت)، الکهرباء (برق)، الذرهالتی تدمر العالم (بمب اتم) الطائرات القاذفه، والرادیو، الشیطان الإریل، السکک الحدیدیه. سپس به صورت گسترده به بررسی و نقد «خطبهالبیان» پرداخته از جهت سند و متن ایرادهای فراوانی به آن وارد دانسته است (عاملی ۱۴۲۴: ص۲۱)؛ خطبه‌ای که نزدیک یکصد بار در کتاب مأتان و خمسون، از آن نقل شده است.

جای بسی شگفتی است که کسی منابع اساسی روایات مهدویت، مانند الغیبه نعمانی، کمال الدین صدوق و الغیبه شیخ طوسی را در اختیار نداشته باشد و در موضوع مهدویت و نشانه‌های ظهور کتاب بنگارد!

قابل یادآوری است که برخی لغات روایات که برای مؤلف نامفهوم بوده به کلمات دیگری تغییر کرده است؛ مانند:

ـ «أخرج شقیقه» (شیخ طوسی،۱۴۱۱: ص ۲۰۸) تبدیل شده به «وأخرج شنتقه» (طباطبایی حسنی، بی‌تا: ص۱۷)

ـ «رشیق صاحب المادرای» (شیخ طوسی،۱۴۱۱: ص ۲۴۸) تبدیل شده به «رشیق المازرانی» (همان: ص۲۰)؛

ـ «فیها حجر» (ابن طاوس، ۱۴۱۶: ص۱۵۴) تبدیل شده به «فیها جمم» (همان، ص۲۶)؛

ـ «فِیهَا سَبْطَهٌ» (نعمانی ۱۳۷۹: ص۱۵۹، ح۶)تبدیل شده به «فیها شیطه» (همان، ص۷۴)؛

ـ «إِذَا وَقَعَتِ الْبَطْشَهُ» (کلینی۱۴۰۷: ج۱؛ ص۳۴۰، ح۱۷) تبدیل شده به «إذا وقعت الشیطه» (همان، ص۷۵)؛

ـ «بَعْدَ الْهِجْرَهِ أَعْرَاباً» (شریف الرضی، ۱۴۱۴: ص ۲۹۹) تبدیل شده به «بعد الهجره أعراقاً» (همان، ص۱۰۷)؛

ـ «عَطْفَ‏ الضَّرُوسِ» (همان، ص۱۹۶) تبدیل شده به «عطف الفروس» (همان، ص۱۱۰)؛

البته برخی نیز از روی بی‌توجهی:

ـ «أَمَّا الْحَوَادِثُ‏ الْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا فِیهَا» (شیخ صدوق، ۱۳۹۵: ج۲، ص ۴۸۴) تبدیل شده به «أما الحوادث الواقعه فارجعوا بها» (همان، ص۲۳)؛

ـ «وَ أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ» تبدیل شده به «وأنا حجّه الله» (همان)؛

ـ «وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ» تبدیل شده به «ولا توصی إلى أحد» (همان، ص۲۴)؛

ـ «فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ» (طبرسی، ۱۴۰۳: ج۲، ص۴۹۹) تبدیل شده به «فی الوفاء بالعهد» القدیم (همان، ص۲۵)؛

ـ «السَّعَادَهُ بِمُشَاهَدَتِنَا» تبدیل شده به «السَّعاده بِمُساعِدَتنِا» (همان).

بی گمان تغییر بخشی از کلام معصوم که به دگرگونی در معنا منجر شود، چندان تفاوتی با جعل روایت نخواهد بود.

قابل توجه این که معصومان : همواره تحریف سخنان خویش را امری ناشایست می‌دانستند (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۴۰۳، ح۱ و متقی هندی، کنز العمال، ج۱۰، ص۲۲۸، ش ۲۹۲۰۱). و لذا این بی‌دقتی، جداً امری مذموم و در خور نقد می‌نماید.

ناگفته نماند که جعل و تحریف روایت گاهی به انگیزه بیان فضایل اهل بیت : است که این موارد نیز از طرف خود آنان مذموم و نکوهش شده است؛ چنان که امام رضا ۷ در این باره فرموده است:

إِن مخالفینا وضعوا أَخباراً فی فضائلنا و جعلوها علی أَقسامٍ ثلاثهٍ أَحدها الْغلو و ثانیها التقصیر فی أَمرِنا و ثالثها التصرِیح بِمثالبِ أَعدائنا؛

همانا مخالفان ما در فضایل ما دست به جعل حدیث زدند و آن را در سه قسم ارائه کردند: نخست غلو، دوم تقصیر در امر ما و سوم پرداختن و برجسته‌کردن عیوب دشمنان ما (صدوق، ۱۳۹۵: ج۱، ص۳۰۳).

علاوه بر آنچه گفته شد (تغییر واژگان) تعداد فراوانی از لغاتی که مؤلف اثر خود آورده است؛ در هیچ یک از کتاب‌های لغت یافت نشد!

گفتار دوم: نقد سندی

آنچه بر کل اثر سایه انداخته است، این که گویا نویسنده به امانت‌داری و تحفظ بر واژگان روایات اعتقادی نداشته، نقل‌به‌معنا، تصحیف و تحریف، تقطیع وترکیب روایات را امری روا تلقی کرده است. از این رو، عبارات شمار فراوانی از روایات، در مقایسه با منابع مورد نظر اختلاف فاحشی دارد، ضمن این‌که برخی نیز اساساً در آن منابع نیامده است و البته نقل روایت از منابع ناشناخته نیز فراوان به چشم می‌آید. در این‌جا به برخی از مشکلات اشاره می‌شود:

یک. روایت‌های بدون سند

از نکات مشهود کتاب این‌که شمار فراوانی از روایات نقل شده در آن فاقد سند است.

باید توجه داشت، همواره محدثان، به منظور پیشگیری از جعل، تحریف، تصحیف و زیاده یا نقصان در روایات، به نقل دقیق و درج کامل سلسله سند آن اهتمام داشته؛ چراکه پیشوایان معصوم : پیوسته بر این شیوه پافشاری کرده اند (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۵۲، ح۷).

بی‌گمان حذف اسناد روایات، یکی از اسباب سستی آنان خواهد بود؛ چراکه در پی‌آن، راه برای ورود روایات بیگانه به حوزه مباحث مهدویّت گشوده شده، سخنان بسیاری بدون مراعات صحت و اعتبار نقل و تشخیص سند، به معصومان: نسبت داده خواهند شد.

دو . ضعف و بی‌دقتی در استناد به منابع

وی در استناد به برخی کتاب‌ها گاهی به کتاب و گاهی به شماره جلد بسنده کرده است.

نمونه‌ای از این بی‌توجهی عیناً این‌گونه است:

فی کتب المسلمین کثیر من الأحادیث الداله علی الأئمه الاثنی عشر: فراجع الصحاح.للترمذی ص۳۵ والبخاری. ۴ومسلم، ومستدرک الصحیحین۲، ص ۲۵۰۱ و تیسیر الوصول ج۲، وتاریخ بغداد ج۱۴ ص۳۵۳ وینابیع الموده، وکل کتب المحدّثین السنه المفصّله. الطبعات القدیمه لا الحدیثه المحرّفه (طباطبایی حسنی، بی‌تا: ص ۱۴).

این بی‌دقتی، گاهی آن‌گونه است که نمی‌توان از آن گذشت، به‌ویژه آن‌که از نویسنده، بر جلد کتاب با عنوان «علّامه» یاد شده است.

وی در بخشی که با عنوان «قصه المیلاد المبارک» به نقل روایت میلاد پرداخته، به این صورت: «عن إکمال الدین للشیخ الطوسی قالت السیده حکیمه: …» (طباطبایی حسنی، بی‌تا: ص ۱۹)؛ که اگر از سهو در نام کتاب به اکمال الدین چشم‌پوشی شود، نسبت آن کتاب به شیخ طوسی را نمی‌توان نادیده گرفت.

در جایی دیگر، از کتاب «مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر، سید هاشم بن سلیمان بحرانی‏»، با نام «معاجز آل البیت: للسید هاشم البحرانی، ج۵، ص ۱۷۹، فصل ۱۸ … . (همان، ص۲۰) یاد کرده است.

در میان روایات نقل‌شده، کم نیست سخنانی که به منبعی نسبت داده، در حالی که آن سخن یا آن روایت در آن وجود ندارد؛ مانند:

الف) وی به نقل از مسند احمد، سخنی را به پیامبر ۶ نسبت داده است:

یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان إذا رأیته حسبت فی عینیه الحول من البعید وإذا اقتربت منه لا تری فی عینیه شیئاً، یخلفه له أخ اسمه عبدالله ویل لشیعتنا منه؛ بر حجاز مردی که اسمش، اسم حیوان است حکومت می‌کند]فهد = یوزپلنگ[ اگر از دور به او نگاه کنی، درچشمش انحراف می‌بینی؛ ولی اگر به او نزدیک شدی در چشمش مشکلی نمی‌بینی. جانشین یا خلیفه‌اش برادرش که اسمش عبدالله است خواهد بود، وای بر شیعه ما از دست او!

پس این جمله را سه بار تکرار نمود: بشارت مرگش را به من بدهید، شما را به ظهور حجت بشارت می‌دهم (بی‌تا، ص۱۳۷)

وی در پایان با بیان این نکته که «هذا الخبر نقله إلیّ أحد الفضلاء المطلعین؛ این خبر را یکی از فضلای آگاه نقل کرده»؛ خواسته است بار جعل را به گردن او بیندازد! در حالی که چگونه ممکن است نگارنده‌ای به عنوان «علامه» امکان مراجعه به یکی از مشهورترین کتاب‌های اهل سنت را نداشته باشد!

این روایت در مسند احمد و در هیچ کتاب دیگری یافت نشد.

نمونه دیگر این‌که در جایی نکته‌ای به کافی نسبت داده است که این سخن در کافی دیده نمی‌شود: «عن الصادق ۷ فی حدیث قال: ان استطعت ان لا یعرفک احد فافعل» (همان، ص۷۰).

ب) یا در جای دیگر این سخن به پیامبر ۶ نسبت داده شده است:

إذا کانت علیکم أمراء إن أطعتموهم کفروکم أی جرّوکم إلى الکفر وإن عصیتموهم قتلوکم. جاهدهم إن قویت علیهم واهرب منهم إن استطعت» (همان، ص۷۱). در حالی که چنین روایتی پیدا نشد.

ج) در باره انتظار فرج نیز چنین نقل کرده است:

غیبه الشیخ المفید ; روی الصادق ۷ أنه قال:کیف بکم إذا التفتّم یمیناً فلم تروا أحداً،أو التفتّم شمالاً فلم تروا أحداً، واستولت أقوام بنی عبد المطلب ورجع عن هذا الأمر کثیر مّمن یعتقده.یمسی أحدکم مؤمناً ویصبح کافراً،فالله الله فی أدیانکم هناک فانتظروا الفرج؛ چگونه خواهید بود آن‌گاه که به چپ و راست می‌نگرید و کسی را نمی‌بینید؟ و گروه‌هایی از بنی امیه مستولی می‌شوند و بسیاری از این امر باز می‌گردند. کسی از شما صبح را به شب می‌رساند؛ در حالی که مؤمن است و شب را به صبح می‌رساند در حالی که کافر می‌شود. پس خدا را خدا را در دین‌هایتان در آن زمان منتظر فرج باشید. (همان، ص۷۲).

چنین روایتی نیز در هیچ‌یک از منابع به این صورت یافت نشد.

سه. استناد به آثار ناشناس

در کتاب مذکور استناد به کتاب‌های ناشناخته و روایات جعلی، در آنجا که به حوادث معاصر پرداخته می‌شود؛ به روشنی ملاحظه می‌شود. از برجسته‌ترین آن‌ها اشاره به حکومت صدام است. وی ۳۳ بار به مناسبت‌های گوناگون سخنانی را بر صدام و حکومت جور او منطبق می‌کند و در آن‌جا که مستندی بر کلام خود نمی‌یابد، با تعبیرهایی چون:

ذکر لنا بعض الفضلاء عن کتاب قدیم رآه وفیه الحدیث ما مضمونه؛ چنین نقل می‌کند:

أنه یحکم العراق رجل طویل القامه أسمر اللون یبدأ حکمه بسفک الدماء کصاحب الزنج ویصیب العراق منه خوف شدید وقتل فظیع یحکمهم فی مده عشرین سنه ولا نعرف متی تبدأ بحساب العشرین سنه (همان، ص۱۲۲).

وی آن را بر صدام منطبق می‌سازد.

نویسنده در پایان، گویا تأسف می‌خورد که برای برخی حوادث مهم، روایتی نیافته است؛ از جمله:

آشکارشدن بشقاب پرنده‌ها؛ باران خون در هندوستان، در سال ۱۹۹۰میلادی؛ آشکارشدن کلمه علی در آسمان کربلا در سال ۱۹۷۰ میلادی؛ آشکارشدن الواح کشتی نوح در شوروی؛ ساختن هشت پل در بغداد (همان، ص۲۰۹).

گفتار سوم: نقد متنی و محتوایی

یک. تصحیف و تحریف روایت

از آفات برجسته متن و سند حدیث، «تصحیف (خطا در صحیفه و تحریف) است که به چنین حدیثی «مُصَحَّف» و «محرّف» گویند (ابن منظور ۱۴۰۵: ج۷، ص۲۹۰).

برخی، «مُصَحَّف» را حدیثی دانسته‌اند که قسمتی از سند یا متن آن به‌طور ناخواسته به کلمه یا گزاره مشابه آن تغییر یافته باشد (ابوریه، ص۸۳).

برخی عمده تفاوت میان تصحیف و تحریف را عمدی‌بودن در تحریف و سهوی‌بودن در تصحیف دانسته‌اند (شبیری، ج۷، ص ۳۵۴). صرف نظر از بحث‌های فراوان در این باره (غفاری، ص۴۳) و این‌که تصحیف به معنای دگرگونی الفاظ و تبدیل آن‌ها به لفظ مشابه یا جابه‌جایی حروف و اسامی با یکدیگر است (مامقانی، ۱۳۵۸: ج۱، ص ۲۳۷) و تحریف دگرگونی در الفاظ است؛ به گونه‌ای که مضمون و محتوا را تغییر دهد؛ به رغم این دیدگاه ها، تفاوت بنیادین را در همین نکته می‌دانیم؛ زیرا تشخیص عمد از سهو بسیار مشکل می‌نماید و نمی‌توان به این معیار تکیه کرد. در مجموع، تصحیف و تحریف آفتی در نقل حدیث محسوب می‌شوند.

با توجه به ابزارهای نرم‌افزاری موجود، امروزه می‌توان به راحتی میزان تطابق نقل‌ها را با منبع اصلی سخن تشخیص داد. به نظر می‌رسد در این کتاب نه فقط به نقل سند روایت اهتمامی نبوده، بلکه به نقل دقیق سخنان معصومان: نیز چندان اهتمامی در کار نبوده است و لذا روایاتی متعدد دیده می‌شود که با منبع آن نا همگون است و در این‌جا به برخی از آن ها اشاره می‌شود:

  1. وفی حدیث آخر:

لونه حنطی طویل البدن أسنانه مفلجه کالمنشار وسیفه کحریق النار عظیم الهیبه طویل القامه أکحل العینین کثّ اللحیه علی کتفه خال الإمامه،قطط الشعر ضخم الرقبه عریض بین المنکبین وبعید بین الفخذین یؤمی للطیر فیسقط مشویاً متقارب الحاجبین کبیر العینین لو مدّ یده إلی أعظم شجره اقتلعها ولو صاح بالجبال تدکدکت،شبیه رسول الله وشبیه موسی بن عمران تحمله السحاب وتظللّه الغمام ویضرب حجر موسی فیأکل هو وعسکره ویشربون (طباطبائی حسنی، بی‌تا: ص۱۵ـ۱۶).

به عنوان نمونه تعبیر «لونه حنطی» در هیچ روایتی نیامده است و شاید به معنای «گندمگون» باشد.

بیش‌ترین ترکیب‌های این روایت در روایات دیگر نقل نشده است. ممکن است این روایت مانند روایات فراوان دیگر، ترکیبی از مضمون و متن چند روایت باشد.

تعبیرهایی چون: «أسنانه مفلجه کالمنشار» «تحمله السحاب»، « ضخم الرقبه» و «کبیر العینین» در هیچ روایتی برای حضرت مهدی ۴ نیامده است.

  1. روایتی با عنوان « صلاته علی الماء ونجاته من الأعداء:» عنوان شده که برخی تحریف‌های آن این‌گونه است:

ـ «ویحکم لقیکم أحد قبلی» شیخ طوسی، ۱۴۱۱: ص۲۵۰) به «ویحکم لقیتم أحداً وحدّثتموه قبل اجتماعی معکم» (طباطبائی حسنی، بی‌تا، ص۲۰) تبدیل شده است؛

ـ «فقال: أنا نفیّ‏ من جدّی، و حلف بأشدّ ایمان له أنّه رجل إن بلغه»، به فحلف لنا بأشد إیمان له أنه أی رجل منا بلغه» تبدیل شده است؛

ـ «بِهِ یَدْفَعُ الْبَلَاءَ» به «یرفع البلاء» تبدیل شده است؛

ـ «حَتَّی یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَکْثَرُ الْقَائِلِینَ»، به «حتی یرجع عن هذا الأمر أکثر القائمین به» تبدیل شده است؛

ـ یَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ به: «یا أحمد بن إسحاق هذا أمر الله» تبدیل شده است.

البته نمی‌توان این ها را نقل به معنا دانست (که برخی آن را بلا مانع تلقی کنند)؛ زیرا پس از آن‌که روایات به صورت نوشتار در منابع آمد، دیگر نقل به معنا، توجیهی ندارد.

  1. «تصحیف» در روایتی زیر عنوان «رسالته إلی الشیخ مفید» (همان، ص۲۵) که در مقایسه با کتاب (طبرسی، ج۲، ص ۴۹۹) دارای برخی تغییرات است:

ـ «فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ»، به «فی الوفاء بالعهد القدیم» تبدیل شده است؛

ـ«لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَهُ بِمُشَاهَدَتِنَا»، به «ولتعجّلت لهم السعاده بمساعدتنا» تبدیل شده است

ـ «وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا»، به «وصدقها منهم» تبدیل شده است.

  1. از دیگر روایاتی که برخی تحریف‌ها در آن صورت گرفته است، روایت «یقتل الظلمه» است که اصل آن در عیون اخبار الرضا۷ اثر شیخ صدوق، ج۱، ص ۲۹۳ آمده است.

برخی «تغییرات» از این قرارند:

ـ «رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ»، «سئل الإمام الصادق۴» تبدیل شده است؛

ـ «إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ»، به «إذا قام القائم» تبدیل شده است؛

ـ «بِفِعَالِ آبَائِهِمْ»، به«بفعال آبائها؟» تبدیل شده است.

  1. روایتی که گفته شده از غیبت طوسی است (طباطبایی حسنی، بی‌تا: ص۲۸)؛ تنها در الغیبه نعمانی، ص ۲۳۵ آمده و برخی تغییرات در آن از این قرار است:

ـ «إِلَّا عَلَى خَوْفٍ شَدِیدٍ»، به «إلاّ علی خوف شدید من الناس» تبدیل شده است؛

ـ «زَلَازِلَ وَ فِتْنَهٍ»، به «وزلازل وفتن» تبدیل شده است؛

ـ «فَیَا طُوبَى لِمَنْ أَدْرَکَهُ»، به «من أن یروا فرجاً فیا طوبى لمن أدرکه» تبدیل شده است.

برخی دیگر از تغییرات:

ـ «فقد اتّخذ الحجّه» به «وقد أکّد الحجّه» تبدیل شده است؛

ـ «أنزل الکتاب، یأمرکم أن لا تشرکوا»، به «وأنزل یأمرکم أن لا تشرکوا» تبدیل شده است؛

ـ «بَعَثَ فِی أَقَالِیمِ الْأَرْضِ» به «أقام فی أقالیم الأرض» تبدیل شده است؛

ـ «عَهْدُکَ فِی کَفِّکَ»، به «عهدک کفّک» تبدیل شده است؛

ـ «وَ اسْتَقْبِلْ مَنْ تَتَّقِیهِ»، به «واستقبل من تلتقیه» تبدیل شده است.

از این دست تغییر در روایات فراوان است که مجال پرداختن به همه آن‌ها در این نوشتار وجود ندارد و تنها به برخی اشاره شد.

دو . ترکیب روایات

یکی دیگر از اشکالات بنیادین این کتاب در هم‌آمیختن بدون توجیه روایات است.

به عنوان نمونه، زیر عنوان «رایه الإمام ۷» آورده است: «فی الحدیث عنه۷ إنّ لنا أهل البیت رایه من تقدّمها مرق ومن تأخر عنها زهق ومن تبعها لحق یکون مکتوباً فیها البیعه لله (طباطبائی حسنی، بی‌تا: ص۲۶) که ترکیبی از دو روایت است: بخش نخست روایت در کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص ۶۵۴، روایت ۲۳ است و قسمت پایانی در همان منبع روایت ۲۲می‌باشد؛ با این تفاوت که «یکون مکتوب فیها» ندارد و روایت این‌گونه است: «أَنَّهُ یَکُونُ فِی رَایَهِ الْمَهْدِیِّ۴ الْبَیْعَهُ لِلَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ».

این گونه ترکیب روایات در کتاب مذکور فراوان اتفاق افتاده است.

سه. ادعاهای بی‌دلیل

  1. غیبت سیصد نفر همراه مهدی۴

در‌باره غیبت حضرت مهدی ۴ روایات پرشماری در دست است؛ اما درباره کسی از ملازمان حضرت، در هیچ روایتی ادعای غیبت نشده است؛ در حالی که در این کتاب ۳۰۰ ملازم برای حضرت مطرح شده که مشخص نیست طرح این ملازمان بر اساس کدامین دلیل و مضافاً ادعای غیبت آن‌ها بر کدام مبناست.

وی زیر عنوان «سکن الامام الدائم» آورده است:

ورد أن الإمام یسکن مدینه جدّه الطیبه وله فیها بیت واسع وهو منّور لیلاً ونهاراً ومعه ثلاثمائه من الخدم والأتباع ورجال الله وقد سترهم الله(تعالى)حتى یأذن فی ظهورهم هذا قبل الظهور.. وعن الإمام الباقر۷:

لابد لصاحب هذا الأمر من عزله ولابد فی عزلته من قوه وما بثلاثین من وحشه ونعم المنزل طیبه (طباطبائی حسنی، بی‌تا: ص ۲۳).

البته روشن نیست چگونه «و ما بثلاثین» (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص ۳۴۰، ح۱۶) که منظور ۳۰ نفر است، به ۳۰۰ نفر تبدیل شده است!

  1. ۵۰ سال هرج و مرج پس از مهدی۴

یکی دیگر از مشکلات محتوایی که در روایتی نیامده است این که جهان پس از کشته‌شدن مهدی۴ ۵۰ سال در هرج و مرج می‌ماند تا رجعت صورت بگیرد:

و مده حکم الإمام۴ قیل أربع سنین وقیل سبع وقیل تسعه عشر سنه وقیل أربعون وقیل سبعون وقیل ثلاثمائه وخمسون سنه. ثم یقتل و یکون الهرج والمرج خمسون سنه ثم یحکم الإمام المنتصر وهو الحسین بن علی فیأتی شاباً ولا ینتهی حکمه حتی یسقط حاجباه علی عینیه (طباطبائی حسنی، بی‌تا: ص۲۵).

صرف نظر از این‌که دلیل‌های به شهادت‌رسیدن مهدی علیه ۴ ناکافی است (ر.ک: سلیمیان، زمستان۹۲، ش ۴۳)، هیچ دلیلی وجود ندارد مبنی بر این‌که پس از زحمات فراوان در برپایی عدل جهانی، دوباره اوضاع جهان به هرج و مرج بازگردد.

  1. انهدام اهرام مصر

از دیگر ادعاهای بی‌اساس کتاب، می‌توان به انهدام اهرام مصر به دست مهدی۴ اشاره کرد. وی ضمن این‌که هیچ سندی بر این ادعا ارائه نکرده، به این نکته اشاره نکرده است که اساساً چنین کاری چگونه و به چه انگیزه‌ای اتفاق خواهد افتاد. به نظر می‌رسد:

از منظر وی، از اهداف اساسی قیام مهدی۴ بیرون آوردن گنج‌هاست؛ حتی اگر زیر اهرام مصر باشد. وی زیر شماره ۵۱ می‌نویسد: «مشکله الأهرام وکنوزها: إن الإمام۴ یهدم الأهرام ویخرج منها الکنوز» (طباطبائی حسنی، بی‌تا: ص۵۲).

  1. بنای ۸۰ هزار قبه از طلای سرخ در کربلا

از دیگر ادعاهای وی ساخت ۸۰ هزار قبه در کربلا است، آن هم با طلای سرخ: «الإمام یبنی ثمانین ألف قبه فی کربلاء» من الذهب الاحمر» (همان، ص۵۴)؛ اما به کار آیی این بناها و اصولاً زمان مساحت آن‌ها، هیچ اشاره‌ای نشده است.

  1. رجعت فراگیر پیش از ظهور

رجعت در میان آموزه‌های شیعی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ اما این باور صرفاً بر اساس روایات معصومان: قابل تفسیر و تبیین است، نه بر اساس دیدگاه‌های غیر اصولی و توجیهات افراد.

در این کتاب زیر عنوان « ۷ـ خروج الموتی من أتباعه لنصرتّه:» آورده است:

«إن الإمام۷ لایظهر حتى یخرج موتی من قبورهم ویتعارفون فی الأسواق وهذه علامه قریبه الظهور جداً وهذا الخبر ثابت ومشهور عند السنه والشیعه (همان، ص۸۹).

بازگشتی با این اوصاف در هیچ روایتی دیده نشده است.

  1. مسلمانان بی نماز

در آموزه‌های اسلامی یکی از اوصاف مسلمانان اهتمام به نماز دانسته شده (کلینی، ۱۴۰۷: ج۳، ص ۲۸۷)؛ و از کسانی که به نماز اهمیت نمی‌دهند، به بدی یاد شده است اما این رویکرد، می‌بایست یا در آیات قرآن و یا روایات معتبر نقل شده باشد و هرگز نمی توان برای تشویق مردم به خواندن نماز، به ساخت روایت اقدام کرد؛ زیرا نسبت دادن دروغ به معصوم، با هز انگیزه ای که صورت بگیرد، کاری ناشایست است.

نویسنده زیر عنوان «۱۲٫ عبّاد شهر رمضان ویقرأون القرآن لأجل الصوت.» این قول را به پیامبر اکرم ۶ نسبت داده است:

سیکون فی آخر الزمان أقوام من أمتی لا یقیمون الصلاه ولا یعبدون الله إلاّ فی شهر رمضان أولئک عباد رمضان وهم براء منی وأنا برئ منهم (طباطبائی حسنی، بی‌تا: ص۹۴).

چنین روایتی به این صورت، در هیچ یک از منابع روایی یافت نشد و تنها بخشی از آن «لَا یَعْبُدُونَ‏ اللَّهَ‏ إِلَّا فِی‏ شَهْرِ رَمَضَان»، در بحار الانوار به نقل از جامع الاخبار نقل شده است (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۲۲، ص۴۵۴).

  1. فراوانی حوزه‌های علمیه منحرف

یکی از نشانه‌های آخرالزمان، وجود برخی دانشمندان منحرف است؛ اما این‌که این نکته در قالب این عنوان آمده باشد؛ نه تنها در هیچ روایتی بدان اشاره نشده بلکه بیان آن، جز خرسندی دشمنان چیزی در پی نخواهد داشت.

وی زیر عنوان «۳۰- کثره الحوزات العلمیه المنحرفه والمؤسسات الإسلامیه الضائعه وعلماء الدِّین النّفعیین المستهترین و الخطباء المأجورین»، می‌نویسد:

عن النبی ۶ «و کثر خطباء المنابر و رکن العلماء إلى الولاه فأحلّوا لهم الحرام وحرّموا علیهم الحلال فافتوهم بمایشتهون» (طباطبائی حسنی، بی‌تا: ص۱۰۵).

چنین روایتی در هیچ‌یک از منابع روایی مشاهده نمی‌شود.

هشت.) سلطنت شاه در ایران

یکی دیگر از ادعاهای بی اساس کتاب، اشاره به حکومت شاه و انقلاب اسلامی ایران است. وی به پیامبر اکرم ۶ چنین نسبت داده است:

لا تقوم الساعهـ ساعه ظهور الحق ـ حتى یملک الناس رجل من الموالی- أی غیر العرب أی الفرس یقال له جهجاه- احتمال أن الجیم بالنقط الثلاث بمعنى شاهنشاه ومعناه ملک الملوک والذی سمی(شاهنشاه آریامهر) هو ملک إیران رضا بهلوی وابنه الشاه المخلوع محمد رضا (همان، ص۱۲۱)؛

ساعت قیامت برپا نمی‌شود ـ ساعت ظهور حق ـ تا این‌که مردی از موالی ـ یعنی غیر عرب ـ که به او جهجاه گویند، بر مردم حکومت کند.

آن‌گاه در ادامه می‌نویسد:

وعن کتاب الملاحم والفتن عن الإمام الصادق۴

وینقلب ملک العجم فی محرّم بسفک الدماء حتى یفرّ ملک العجم لئلا یأخذه الناس ثم یهلک غماً وتدوم الفتنه ویدوم الانقلاب وبشّر الناس بظهورالحجّه۴ (بیان الأئمه) (همان، ص۱۲۱)؛ و پادشاهی عجم در محرم به خونریزی منقلب خواهد شد و پادشاه عجم فرار خواهد کرد تا مردم او را نگیرند و با اندوه به هلاکت برسد و فتنه و انقلاب ادامه خواهد یافت و بشارت داده می‌شود به ظهور حجت.

البته شمار این نشانه‌های بی اساس فراتر از این نوشتار است، مانند:

ـ «ومن علامات الظهور قضیه مسجد صبور فی البحرین فی قریه الزنج» (همان، ص۱۴۳)؛

ـ «ظهور المذهب الوهابی الرجعی وانتشاره فی الأرض» (همان، ص۱۴۴)؛ تا «تخریب قبور أولیاء الله الأئمه الطاهرین» (همان، ص۱۴۰) و ده‌ها نشانه بی‌اساس دیگر.

چهار. آشفتگی در متن

در برخی از آنچه نقل شده است، به نظر می‌رسد برخی کلمات حذف شده و نگارنده بدون توجه به تغییر در محتوا، از آن گذشته است:

به عنوان نمونه در جایی زیر عنوان «۱ـ یقبل الجزیه» می‌نویسد: «أنّه لا یقبل الجزیه من أهل وإنما الإسلام ویهدم المسجد الحرام ویردّه إلى أصله… » (همان، ص۲۷).

پنج. تطبیق‌های بی اساس

از ویژگی‌های برجسته و شاید بنیادین کتاب، در جذب مخاطب، تطبیق‌هایی است که در این کتاب صورت گرفته است. در موارد بسیاری، حوادث و افراد، به‌ویژه در دوران معاصر، با کم‌ترین شباهتی که در برخی سخنان آمده، تطبیق شده است. نمونه‌های فراوان این تطبیق از مراجعه به کتاب به دست می‌آید. در این‌جا به برخی اشاره خواهد شد:

فن‌آوری‌های نوین

وی درباره ساخت‌و‌ساز و ظهور برخی فن‌آوری‌های نوین، از آن‌ها به عنوان نشانه‌‌ی ظهور یاد کرده است. در جایی می‌نویسد:

أحداث العمارات والقصور واتصالهم مابین النجف الأشرف والکوفه وحدوث التلفزیون فیها. قال أمیر المؤمنین۷ لصاحبه کمیل: یا کمیل! إن قبرک هنا قال یا سیدی بعید عنک قال کلا سیکون قریباً واعلم أنه فی آخر الزمان تحیط بقبرک قصور وحدائق فی کل قصر مصباح ومرآه وینظر بها البعید والقریب التلفزیون وهی علامه قائمنا ( عن الملاحم والفتن)، (همان، ص۹۵).

افزون بر این‌که چنین روایتی یافت نشد، دلیلی بر این انطباق ارائه نشده است.

حتى یعلن بالعراق البراءه من علی: عن یوم الخلاص. عن الصادق۷ لایخرج القائم حتى یُقرأ کتابان کتاب بالبصره وکتاب بالکوفه بالبراءه من علی۷ أما فی البصره فقد خطب عبد السلام عارف بها بذم أمیر المؤمنین وذلک قبل أن یحترق بالطائره بساعه من نهار وأما فی النجف:فإن خطب الحزبیین اللعناء لا تقتصر فی سب الإمام ومبادئه ومطارده أحبائه وأولیاءه وخصوصاً فی الانتفاضه سنه ۱۹۹۰م (همان، ص۹۶).

با قبول چنین ادعایی و با توجه به این که چنین اتفاقی افتاده است، می‌بایست ظهور تحقق یابد.

قتل السید ذی النفس الزکیه فی ظهر الکوفه مع سبعین من الصالحین؛ کشته‌شدن سیدی صاحب نفسی پاک در پشت کوفه همراه هفتاد نفر انسان صالح؛ عن الشیخ المفید فی الإرشاد قال: وقتل نفس زکیه بظهر الکوفه فی سبعین من الصالحین احتمل بعضهم أنه السید محمد باقر الصدر; (همان، ص ۱۳۷)

و کشته‌شدن نفس زکیه پشت کوفه همراه هفتاد انسان صالح. برخی احتمال داده‌اند که او سیّد محمد باقر صدر است.!

وی در این عنوان به یکی از نشانه‌های حتمی ظهور اشاره کرده است که آن کشته‌شدن انسانی بی‌گناه در آستانه قیام جهانی مهدی موعود۴ است؛ اما آن را با تفاوت‌هایی نقل کرده است.

نه. خلط بین نشانه‌ها

بدون تردید، متعلق بحث نشانه‌ها تنها ظهور و قیام مهدی۴ موعود نیست، بلکه گونه‌های دیگری را نیز شامل می‌شود، مانند:

ـ نشانه‌های آخرالزمان؛

ـ اشراط الساعه (نشانه‌های قیامت)؛

ـ ملاحم و فتن.

البته جداسازی هر گروه از نشانه‌ها، گویای آگاهی فرد به مباحث است (صدر، ص۴۸۸؛ همان، ص ۵۳ و گروهی از نویسندگان، ص۲۴۳).

در این کتاب، بدون توجه به تمایز هر گروه از نشانه‌ها، برخی به صورت یک‌جا نقل شده و همه در جهت ظهور تعریف شده است.

از نمونه‌های روشن این خلط در شماره ۲۲ تا ۵۵ کتاب است که بیش‌تر نشانه‌های آخرالزمان هستند (مئتان و خمسون، ص ۱۰۱ ـ ۱۱۷) .

نتیجه گیری

در خصوص نشانه‌های ظهور آثار متعددی به رشته تحریر در آمده؛ از جمله آن‌ها کتاب مأتان و خمسون علامه، تالیف فردی است با عنوان سید محمد علی طباطبایی حسنی. در پی تحلیلی که در متن مقاله از این کتاب صورت گرفت، قابل ذکر است که نقدهای بنیادینی بر این کتاب وارد است که بخشی از آن می‌تواند کتاب را از اعتبار ساقط کند:

  1. ناشناخته بودن مؤلف و و جایگاه علمی و تخصص وی
  2. حذف اسناد بیش‌تر روایات؛
  3. عدم تطابق بسیاری از روایات با منابع ذکر شده؛
  4. حذف از روایت و یا اضافه‌کردن به روایات،
  5. انحصار منابع در برخی آثار دست دوم و سوم و احیاناً کم اعتبار؛
  6. عدم استفاده از منابع معتبر نخستین در نقل روایات؛
  7. تطبیق‌های بی‌قاعده و ضابطه روایات بر اشخاص و پدیده‌ها؛
  8. ترکیب و تقطیع بی‌ضابطه برخی روایات.

موارد مذکور و اموری از این قبیل می‌طلبد برای بهره از روایات نشانه‌ها، منحصراً به منابع روایی معتبر و شناخته شده از دانشمندان بزرگ مراجعه کنیم و در صورتی که به مراجعه به آثار دست دوم و سوم نیاز شد، با دقت، جوانب اعتبار روایت را ملاحظه کنیم.


منابع

قرآن کریم.

  1. ابن طاووس، علی بن موسی (۱۴۱۶ق). التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن،؛ قم، مؤسسه صاحب الأمر۴٫٫
  2. ابن منظور محمد بن مکرم (۱۴۰۵ق). لسان العرب، بی‌جا، نشر ادب الحوزه.
  3. ابو ریه، محمود (بی تا). اضواء علی السنه المحمدیه، دار المعارف، قاهره، الطبعه السادسه.
  4. احمد بن فهد حلی، احمد بن محمد (۱۴۰۷) عده الداعی، دار الکتب الاسلامی.
  5. أنصاری، مرتضی(۱۴۱۴ق). مجموعه رسائل فقهیه واصولیه؛ قم، مکتبه المفید.
  6. حائری یزدی، شیخ علی (۱۴۱۴ق). إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب، تحقیق: السید علی عاشور، بیروت، مؤسسه الأعلمی.
  7. حر عاملى، محمد بن حسن (۱۴۰۹ق). وسائل الشیعه، قم‏، مؤسسه آل البیت :‏.
  8. حرانی، ابن شعبه (۱۴۰۴ق). تحف العقول عن آل الرسول ۶، تصحیح وتعلیق: علی أکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین.
  9. سلیمیان، خدامراد (زمستان ۱۳۹۲). تحلیل نظریه شهادت امام مهدی۴، فصلنامه انتظار موعود، ش ۴۳٫
  10. شبیبری، سید محمد جواد (۱۳۶۲). دانشنامه جهان اسلام، مدخل تصعیف و تحریف، تهران، بنیاد دایره المعارف اسلامی.
  11. شریف الرضى، محمد بن حسین‏ (۱۴۱۴ق). نهج البلاغه، محقق: فیض الإسلام‏، قم، هجرت.
  12. شهید ثانی (۱۴۰۸ق). الرعایه فی علم الدرایه، تحقیق: عبد الحسین محمد علی بقال، قم، مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی.
  13. صدر، سید محمد (۱۳۸۲). تاریخ غیبت کبری، ترجمه سید حسن افتخار زاده، تهران، نیک معارف.
  14. ـــــــــــــــــ (۱۳۸۴). تاریخ پس از ظهور، مترجم حسن سجادی پور، تهران، موعود عصر.
  15. صدوق، محمدبن علی ابن بابویه (۱۳۹۵ق). ‏کمال الدین و تمام النعمه، تهران، اسلامیه.‏
  16. طباطبائی، سید علی (۱۴۱۲ق). ریاض المسائل، قم، مؤسسه النشر الإسلامی.
  17. طباطبایی کربلایی، سید محمد (بی تا). مفاتیح الأصول، بی‌جا. (نرم افزار کتابخانه اهل بیت:.
  18. طبرسی، احمد بن علی (۱۴۰۳ق). الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی.
  19. طوسی، محمد بن الحسن (۱۴۱۱ق). الغیبه، قم، دار المعارف الاسلامیه.
  20. عابدینی، احمد، پاییز (۱۳۸۵) بررسی تسامح در ادله سنن، کاوشی نو در فقه اسلامی، شماره چهل و نهم.
  21. عاملی، سید جعفر مرتضی (۱۳۷۷). جزیره خضرا در ترازوی نقد (پژوهشی در علامات ظهور، بیان الائمه خطبه البیان جزیره خضرا، ترجمه: محمد سپهری، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
  22. ـــــــــــــــــــــــــ (۱۴۲۴ق). بیان الأئمه وخطبه البیان فی المیزان، بیروت، المرکز الإسلامی للدراسات.
  23. غفاری، علی اکبر (۱۳۶۹). دراسات فی علم الدرایه، تهران، جامعه الامام الصادق.
  24. کامل سلیمان (۱۴۱۴ق). یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی۴، بیروت، دار الکتاب اللبنانی.
  25. کلانتری، علی اکبر بهار۱۳۸۹٫ تسامح در ادله سنن قاعده‌ای ناکارآمد، فصلنامه علمی ـ پژوهشی علوم اسلامی، سال پنجم، شماره ۱۷٫
  26. کاظمی، سید مصطفی (۱۴۳۱ق). بشاره الإسلام فی علامات المهدی۴، قم، انتشارات المکتبه الحیدریه.
  27. کلینی، محمد بن یعقوب ( ۱۴۰۱۷ق). الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیه‏.
  28. گروهی از نویسندگان (۱۳۸۲). چشم به راه مهدی۴، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
  29. مامقانی، عبد الله (۱۳۸۵ق) مقباس الهدایه، قم، دلیل ما.
  30. متقی هندی، علاء الدین (۱۴۰۹ق) کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله.
  31. مجلسی، محمد باقر (۱۴۰۳ق). بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  32. مدیر شانه­چی (۱۳۶۲).علم الحدیث و درایه الحدیث، بی‌جا، دفتر انتشارات اسلامی.
  33. میرجهانی، سیدحسن (۱۳۷۶ق). نوائب الدهور فی علائم الظهور، تهران، کتابخانه صدر.
  34. نعمانی، محمد بن ابراهیم (۱۳۷۹ق). ‏الغیبه، تهران، نشر صدوق‏.

[۱]. استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی                          kh.salimian@yahoo.com

[۲]. شیخ حرّ عاملی در جلد نخست وسائل الشیعه، باب هیجدهم از مقدمه عبادات، نه روایت را با عنوان “باب استحبابِ الْإِتْیانِ بِکلّ عملٍ مشروعٍ روِی له ثواب عنهم: آورده است.

[۳] . تأثیر این نوع نگاه، امروزه بر نقل انبوه حکایت‌های ملاقات با امام مهدی ۴ به چشم می‌خورد که بدون تردید بخش فراوانی از آن بدون هیچ مستند قطعی نقل شده است.

[۴] . انتخاب این عنوان نقش به‌سزایی بر تحریک علاقه‌مندان به مطالعاتی اینچنینی ایفا می‌کند؛ ضمن این‌که نقل سخنانی بحث‌برانگیز در باره حوادث معاصر و تطبیق برخی روایات بر افراد و حوادث معاصر انگیزه مراجعه به این اثر را افزون‌تر ساخته است. البته تلاش مخالفان و به‌ویژه اهل سنت به جهت برخی تعارضات با آن‌ها، مانند مرگ ملک عبد الله، پادشاه عربستان را در این باره نمی‌توان نادیده گرفت (در ادامه اشاره خواهد شد) چه این‌که آن‌ها با تمسخر این‌گونه آثار آن را به همه دیدگاه‌های شیعه سرایت داده، آن‌ها را مذمت می کنند و شاید بتوان گسترش این کتاب و مانند آن را، به‌ویژه در فضای مجازی بخشی از تلاش آنان برای مخدوش ساختن چهره معارف شیعی تفسیر کرد.

[۵] . همه نقل‌ها به‌طور دقیق از کتاب یادشده بدون هیچ ویرایشی آورده شده است.

درباره نویسنده