53

واکاوی و تحلیل روایی از علم امام به لغات با رویکرد نقد مدعیان دروغین

عزالدین رضا نژاد [۱]

محمد شهبازیان[۲]

چکیده

یکی از ویژگی‌های حجت‌های الاهی، دارابودن علم مخصوص امامت است. متکلمان و محدثان شیعه گستره‌هایی را برای این علم تعریف کرده که در میان دیدگاه‌های آنان، حداقل‌ها و حداکثر‌هایی وجود دارد. آنچه مورد اتفاق شیعیان است، علم امام به حلال و حرام الاهی و معارف قرآنی است که از جمله معارف قرآنی، علم به قرائت صحیح می‌باشد؛ اما در برخی موارد، مانند توانایی سخن گفتن به تمام زبان‌های دنیا، میان متکلمانی همچون شیخ مفید و محدثانی مانند شیخ صدوق اختلاف دیدگاه وجود دارد. شیخ مفید این محدوده را واجب عقلی ندانسته، اما شیخ صدوق آن را لازم می‌داند. قابل ذکر است که اهل بیت: از روش پرسش‌های علمی و علم امام به لغات، جهت شناساندن دروغ‌های مدعیان استفاده کرده‌اند. نتیجه این بحث، آن که اولا، برخی از متکلمین نیز این امر را واجب عقلی دانسته‌اند؛ ثانیا، شیخ مفید و تابعان ایشان اگر چه آن را از منظر عقل واجب نمی‌دانند، ممتنع نیز ندانسته‌اند، ثالثا روایات متواتر و معتبر بر لزوم این صفت برای امام معصوم ۷ دلالت دارد. روش این مقاله توصیفی – تحلیلی است که به صورت تحلیل روایی، ادعاهای دروغین برخی از مدعیان معاصر را آشکار کرده است. بی‌تردید عدم توانایی آنان در تسلط بر زبان‌های مختلف و معارف دینی گویای باطل بودن ادعای آنان است ودر واقع این توانایی، معیاری برای صحت و سقم ادعای امامت محسوب می‌شود.

واژکان کلیدی: تحلیل روایی، روایات علم امام، علم به لغات، مدعیان دروغین.

مقدمه

یکی از شرایط مدعی امامت، علم و دانش می‌باشد (طوسی، ۱۳۸۲: ج۱، ص۲۴۶). این ویژگی از منظر عقل و نقل قابل اثبات است و آیات متعدد قرآن مانند Gهَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَF ( زمر: ۹، و ر.ک: کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۲۰۲و ۲۱۲) و روایات متعدد از اهل‌بیت : بر آن دلالت می‌کنند (صدوق، ۱۳۶۲: ص۲۰۰). هشام بن حکم نیز در یکی از مناظره‌های خود بر این نکته تاکید کرده است که امام باید دارای علم باشد و علم او از دیگران بیش‌تر (همان، ۱۳۹۵: ج۲، ص۳۶۶(. در معارف شیعی اشاره شده که اگر حتی بنا بر ضرورتی مانند تقیه، امام قبل به چند نفر در امور دنیوی وصیت نمود، باید از طریق بررسی علمیت مدعی، امام بعد را شناسایی کنیم (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۳۷۹). همچنین شیعه معتقد است که امام مهدی۴ مانند دیگر ائمه، به عالم ترین فرد در دوران خود متصف گردیده و تمام علوم انبیا و ائمه قبل را در اختیار دارد و لذا یکی از راه‌های شناسایی افرادی که ادعای امامت و مهدویت دارند، بهره گیری از همین طریق است (نعمانی، ۱۳۹۷: ص۲۱۴). مقاله پیش رو با تحلیل روایی علم امام۷ به لغات، به نقد و بررسی ادعای برخی از مدعیان دروغین می‌پردازد.

پیشینه تحقیق

در موضوع علم امام ۷، علاوه بر روایات موجود در کتاب‌های حدیثی و کلامی پیشینیان، در دوره معاصر نیز کتاب‌های مفصل و تحلیلی در زمینه علم امام، منابع علم، محدوده آن و امکان دارا بودن امام از علم غیب نگارش یافته که این مقاله بر طرح تفصیلی آن‌ها ضرورتی نمی‌بیند؛ لذا به ذکر نمونه‌هایی بسنده می‌کند: علم امام، محمد حسن نادم؛ علم غیب (آگاهی سوم)، آیت الله جعفر سبحانی؛ مقاله علم غیب حسن یوسفیان مندرج در دانشنامه امام علی۷ (ری‌شهری، بی‌تا: ج۳، ص ۳۳۵) و مطالب مندرج در کتاب (راه و بیراهه) با عنوان (علم، نشانه امام) تالیف نصرت الله آیتی. آنچه این پژوهش را از سایر آثار متمایز می‌سازد، تحلیل روایی از علم امام ۷ به لغات است که تاکنون به صورت مستقل کم‌تر مورد توجه قرار گرفته، به ویژه آن‌که از این طریق، مدعیان دروغین مهدویت، امامت و نیابت مورد بررسی قرار نگرفته‌اند. از این رو، این مقاله می‌کوشد با دسته بندی روایات مربوط به علم امام به لغات، اشکالات و شبهات برخی از مدعیان معاصر را پاسخ دهد.

  1. یادآوری مقدماتی

۱ـ۱٫ محدوده حداقلی علم امام

درباره این‌که محدوده حداکثری علم امام چه اندازه است، میان متکلمان شیعه بحث و گفت‌وگو است (مفید، ۱۴۱۳: ص۶۷؛ سید مرتضی، ۱۴۱۰: ج‏۲، ص۳۰؛ طوسی،۱۳۸۲: ج۱ ص۲۵۲؛ طوسی،۱۳۷۵: ص۱۹۲؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ج‏۲۶، ص ۱۹۳)؛ اما هیچ یک از شیعیان تردید ندارد که حداقل علم امام آشنایی با قرآن و معارف عقیدتی است (کلینی، ۱۴۰۷: ج۵، ص۲۷ و مفید، ۱۴۱۳: ص ۳۳۷) و شناخت حلال و حرام (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۱۷۸و صدوق، ۱۳۶۲: ج۱، ص۲۰۱)؛ با تمام جزئیات آن، جزء لاینفک صفت حجت الاهی می‌باشد. (علاوه بر علم امام به قرآن و معارف دینی و احکام الاهی) از این روایات فهمیده می‌شود که حداقل آگاهی امام، در علم به قرآن قرائت صحیح و فصیح آیات الاهی می‌باشد.

۱ـ۲٫ لزوم سازگاری پاسخ‌های مدعی امامت با قرآن، روایات معتبر ائمه گذشته و عقل:

در روایات متعدد اشاره شده که مدعی نمی‌تواند در برابرسؤالات، هر پاسخی را ارائه کند، بلکه باید این پاسخ‌ها با عقل و آیات قرآن و روایات ائمه گذشته هم‌خوانی داشته باشد (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۲، ص۲۵۰). لذا تعدادی از شیعیان در یقین به امامت امام رضا ۷ چنین روشی را به کار برده‌اند. راوی می‌گوید:

خدمت ابو الحسن الرضا ۷ رسیدم، در حالى که هنوز به امامت او معتقد نبودم. پدر من از پدر ایشان، موسى بن جعفر هفت نکته دینى سؤال کرده بود که حضرت، شش سؤال را پاسخ داده و از پاسخ هفتم امتناع کرده بود. من با خود گفتم: همان مسائل هفتگانه را جویا مى‏شوم، اگر پاسخ او با پاسخ پدرش یکسان بود، مى‏تواند گواه امامت او باشد. همان سؤالات را مطرح کردم و او نیز شش سؤال مرا درست مانند پاسخ پدرش پاسخ داد و از پاسخ به سؤال هفتم امتناع کرد (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۳۵۴).

همچنین حسین بن حمدان گزارشی در رد جعفر کذاب ارائه می‌کند که احمد بن اسحاق مطالبی را از جعفر سؤال کرد و در نهایت، عدم پاسخگویی جعفر را دلیل بر عدم امامت او می‌داند (خصیبی، ۱۴۱۹: ص۳۸۳).

۱ـ.۳٫ افزوده شدن به علم امامان، مستمسکی برای مدعیان دروغین:

در برخی از روایات وارد شده که علوم اهل بیت ۷ در شب‌های جمعه و لیله القدر افزوده می‌شود (کلینی، ۱۴۰۷: ج۵، ص۲۵۴). چه بسا برخی از مدعیان کج اندیش وقتی در پاسخ به سوالات علمی و معارف قرآنی و احکام اسلامی درمانده شوند، به این دسته از روایات استناد و ادعا کنند که ما اکنون آگاهی نداریم و علوم ما در دراز مدت افزوده می‌شود. این سخن بی‌مبنا در حالی است که :

بر اساس صراحت روایات ذکر شده، مبنی بر ضرورت تسلط امام و حجت الاهی به علوم قرآن و احکام و معارف دینی، تردیدی نیست که مراد از افزایش علوم اهل بیت : آگاهی از تفسیر آیات قرآن، قرائت صحیح آیات الاهی و احکام شرعی نمی‌باشد، بلکه مراد، علم و شناخت حوادث حتمی از مواردی است که شامل بدا و تغییر خواهند شد. به عبارت دیگر، برخی امور را اهل بیت : اطلاع دارند، اما این امور به درجه قطعیت نرسیده و امکان دارد در آن تغییراتی رخ دهد. ائمه :، اگر چه از گذشته به این امور احتمالی علم دارند؛ قطعی شدن آن را در شب جمعه‌ای نزدیک به رخداد آن و یا شب قدر همان سال درک خواهند کرد. همچنین احتمال دارد مراد از این افزایش، افزایش در تفصیلات این وقایع باشد، یعنی اجمالا می‌دانند که امری رخ خواهد داد، اما جزئیات آن در آن ایام مشخص می‌گردد (مجلسی، ۱۴۰۴: ج۳، ص۱۰۶؛ همان، ۱۴۰۳: ج۲۵، ص۹۹ و ج۲۶، ص۱۲). لذا این افزایش علم، با علم به احکام الاهی و معارف دینی ارتباطی ندارد.

در همین ارتباط روایت صریحی از امام صادق۷ نقل شده است که افزوده شدن علم در احکام الاهی را رد کرده است:

به حضرت صادق ۷ گفتم: از شما بارها شنیده‏ام که فرموده‏اید اگر به ما علم اضافه نکنند، علم ما پایان مى‏پذیرد. حضرت فرمود: این افزایش در حلال و حرام نیست؛ زیرا خداوند بر حلال و حرام که به طور کامل بر پیامبر اکرم۶ نازل کرد، چیزى نمی‌افزاید.

پرسیدم: این افزایش چیست؟ امام فرمود: در سایر چیزها است غیر از علم به حلال و حرام ‏(صفار، ۱۴۰۴: ج۱، ص۳۹۳).

۱ـ.۴٫ علم به اخبار پنهانی شرط لازم، نه کافی

اخبار از گذشته،حال و حتی وقایع آینده افراد از قدرت‌های علمی ائمه : است (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۲۲۹و ۲۸۵)؛ اما این صفت به تنهایی در شناخت امام کارآیی ندارد. به تعبیر دیگر، این، شرط لازم است، نه کافی و باید در کنار اخبار از برخی امور، دیگر شرایط امامت نیز جمع باشد؛ چرا که ممکن است برخی از مدعیان با بهره‌گیری از علوم غریبه اخباری از گذشته حال و آینده فرد ارائه کنند. از این رو، در روایتی از اهل بیت: تصریح شده که اطلاع دادن از برخی امور پنهان به تنهایی دلیل حقانیت نیست و در کنار آن، باید این مدعی را با علم به حلال و حرام و معارف دین ارزیابی کرد. کافی چنین گزارش می‌کند:

معاویه بن وهب می‌گوید: از حضرت صادق۷ چنین شنیدم: نشانه دروغگو آن است که از آسمان و زمین و مشرق و مغرب خبر می‌دهد؛ ولى آن‌گاه که از حرام و حلال خدا از او بپرسى، چیزى نزد او نیست (همان، ج۲، ص۳۴۰).

علامه مجلسی در شرح آن می‌نویسد:

این، نشانه کذب مدعی است؛ چرا که اگر علمش را از راه وحی و الهام الاهی گرفته بود، قطعا از حلال و حرام نیز اطلاع داشت و خدای حکیم و دانا به مردم آنچه را نیاز دارند، ارائه می‌کند و اگر کسی از طریق وصایت و اخذ از نبی نیز به علومی رسیده باشد، باز در علم به حلال و حرام الاهی تخصص دارد. پس، علم به حقایق عالم به صورت الاهی جز با تقوا و تهذیب نفس حاصل نمی‌شود و اگر کسی از اخبار پنهانی خبر دهد ولی به حلال و حرام علم نداشته باشد؛ قطعا دروغ گوست (مجلسی، ۱۴۰۴: ج۱، ص۳۳۱).

  1. علم به لغات

در این‌که آیا ضروری است امام و مدعی امامت به تمامی لغات و زبان‌ها مسلط باشد، یا خیر؛ میان متکلمان اختلاف دیدگاه وجود دارد. شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی این ویژگی را برای امام و حجت الاهی، عقلاً لازم نمی‌دانند (ر.ک: مفید، ۱۴۱۳: ص۶۷؛ سید مرتضی،۱۴۱۰: ج‏۲، ص۳۰؛ طوسی،۱۳۸۲: ج۱، ص۲۵۲ و همان، ۱۳۷۵: ص ۱۹۲)؛ اما متکلمینی مانند خاندان بنو نوبخت این امر را ضروری دانسته‌اند ( مفید، ۱۴۱۳: ص۶۷). گروه نخست از منظر «عقل» به این ویژگی پرداخته و به صراحت عنوان می‌کنند که اگر چه عقل، برای درک این ضرورت راهی ندارد؛ روایات متعدد بیان کننده این ویژگی است. شیخ مفید می‌فرماید:

علم به لغات توسط امام ممتنع نیست؛ اما از نظر عقل و قیاس، وجوبی بر دارا بودن این صفت از جانب ائمه: وجود ندارد و روایاتی که در این زمینه وارد شده به این صفت اشاره دارند که اگر کسی به این روایات یقین داشته باشد، می‌تواند علم به لغات را اثبات کند، اما من این نکته برایم اثبات نشده است (همان).

از سوی دیگر، مشایخ و محدثانی مانند شیخ کلینی و شیخ صدوق با توجه به روایات متعدد و حداقل مستفیض، به علم امام به لغات قائل می‌باشند؛ از جمله این روایات :

الف) بِمَ یُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ فَقَالَ بِخِصَالٍ وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ بِکُلِ‏ لِسَانٍإِذَا کُنْتُ لَا أُحْسِنُ أُجِیبُکَ فَمَا فَضْلِی عَلَیْکَ ثُمَّ قَالَ لِی یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْإِمَامَ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ کَلَامُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ لَا طَیْرٍ وَ لَا بَهِیمَهٍ وَ لَا شَیْ‏ءٍ فِیهِ الرُّوحُ فَمَنْ لَمْ یَکُنْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِیهِ فَلَیْسَ هُوَ بِإِمَامٍ؛

ابو بصیر می‌گوید: به‌حضرت ابو الحسن ۷ عرض‌کردم: قربانت گردم؛ امام به چه معیارهایی شناخته شود؟ فرمود: به چند خصلت: … و به هر لغتى با مردم سخن گوید،. ..اگر من نتوانم خوب جوابت گویم، چه فضیلتى بر تو دارم؟! سپس به‌من فرمود: اى ابا محمد! همانا سخن هیچ یک از مردم بر امام پوشیده نیست و نه سخن پرندگان و نه سخن چار پایان و نه سخن هیچ جاندارى. هر که این صفات را نداشته باشد، امام نیست (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۳۸۵؛ مسعودی، ۱۴۲۶: ص۱۹۹؛ مفید، ۱۴۱۳: ج۲، ص۲۲۵؛ حمیری، ۱۴۱۳: ص۳۴۰ و طبری، ۱۴۱۳: ص۳۳۷).

ب) عَنْ أَبِی الصَّلْتِ الْهَرَوِیِّ قَالَ: کَانَ الرِّضَا۷ یُکَلِّمُ النَّاسَ بِلُغَاتِهِمْ وَ کَانَ وَ اللَّهِ أَفْصَحَ النَّاسِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِکُلِ‏ لِسَانٍ‏ وَ لُغَهٍ فَقُلْتُ لَهُ یَوْماً یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْجَبُ مِنْ مَعْرِفَتِکَ بِهَذِهِ اللُّغَاتِ عَلَى اخْتِلَافِهَا فَقَالَ یَا أَبَا الصَّلْتِ أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیَتَّخِذَ حُجَّهً عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ لَا یَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ أَ وَ مَا بَلَغَکَ قَوْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ۷ أُوتِینَا فَصْلَ الْخِطابِ‏ فَهَلْ فَصْلُ الْخِطَابِ إِلَّا مَعْرِفَهُ اللُّغَات؛

ابو الصّلت هروىّ روایت کرد که حضرت رضا۷ با افراد به زبان خودشان گفت وگو می‌کرد به‌خدا قسم وی فصیح‌ترین مردمان و عالم‌ترین اشخاص به هر زبان و لغتى بود. روزى به‌حضرتش عرض‌کردم: یا ابن رسول اللَّه! من درشگفتم از این‌که شما به‌تمامى لغات، این طور تسلّط و آگاهى دارید. فرمود: اى پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اویم. خداوند حجّتى بر قومى نمى‏انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آیا این خبر به‌تو نرسیده که امیر المؤمنین، على ۷ فرمود: «اوتینا فصل الخطاب»؛ ما داده‏شده‏ایم نیروى داورى و سخن قاطع، پس آیا این نیرو جز معرفت به هر لغت و زبانی است؟ (طبرسی، ۱۴۱۷: ج۲، ص۷۰؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ج۲۶، ص۱۹۰و صدوق: ۱۳۷۸: ج۲، ص۲۲۸).

ج) سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ غَیْرَ مَرَّهٍ یُکَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ- تُرْکٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَهٍفَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ یُعْطِیهِ‏ اللُّغَاتِ‏ وَ مَعْرِفَهَ الْأَنْسَابِ وَ الْآجَالِ وَ الْحَوَادِثِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَ الْمَحْجُوجِ فَرْقٌ، نصیر خادم می‌گوید: بارها شنیدم که امام حسن عسکرى ۷ با غلامان ترک و رومى و صقالبى خود به لغت خودشان سخن می‌گفت. … حضرت به‌من متوجه شد و فرمود: همانا خداى تبارک و تعالى حجت خود را متفاوت از بندگان قرار داده و علم به نسب‌ها، زبان‌های مختلف، زمان مرگ افراد و پیشآمدها را به او عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان امام و مردم عادی فرق نبود (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۵۰۹ و مفید، ۱۴۱۳: ج۲، ص۳۳۰).

د) در روایتی دیگر تصریح شده که پس از شهادت امام کاظم ۷ و تردید در امامت امام رضا ۷، ایشان کراماتی را به منتقدان خود نشان داده و در یکی از مخالفان امامت ایشان به نام عمرو بن هذاب در جلسه‌ای با حضور منتقدان اظهار داشت:

محمّد بن فضل هاشمى از شما چیزهایى نقل کرد که انسان نمی‌تواند بپذیرد. حضرت رضا ۷ فرمود: چه حرف‌هایى؟ عمرو جواب داد: می‌گفت شما به هر چه خدا نازل نموده، عالم هستى و تمام زبان‌ها و لغات را می‌دانى. امام فرمود: درست گفته است. هر چه می‌خواهى بپرس.

عمرو گفت: ما شما را آزمایش می‌کنیم پیش از هر چیز در مورد زبان‌ها و لغات. این شخص رومى است آن دیگرى هندى و این شخص ترک زبان است. قبلا آن‌ها را آورده‏ام شما با آن‌ها به زبانشان صحبت کنید. فرمود: هر چه مایلند به‌زبان خود بپرسند تا جواب بدهم. هر کدام سؤالى به‌زبان خود مطرح کردند و حضرت رضا ۷ به زبان خودشان جواب آن‌ها را داده، به‌طورى که در شگفت شدند و اعتراف کردند که آن جناب به زبان آن‌ها از خودشان گویاتر و واردتر است (ابن حمزه طوسی، ۱۴۱۹: ص ۱۸۸). جهت اطلاع از روایات دیگر: (کلینی ۱۴۰۷: ج‏۱، ص۲۲۸ و ج۱، ص۴۶۲ و ج۷، ص۲۵۹؛ صدوق، ۱۴۱۳: ج۳، ص۱۵۰؛ ابن حمزه، ۱۴۱۹: ص۴۶۲، ۵۳۳ و ۵۳۹؛ ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹: ج۴، ص۴۰۸؛ طبرسی، ۱۴۱۷: ج۲، ص۱۱۷؛ راوندی، ۱۴۰۹: ج۱، ص۳۱۲ و ج۲، ص۶۱۵؛ ج۲، ص۶۷۵، ص۷۵۹؛ خصیبی، ۱۴۱۹: ص۳۱۶ و ۳۵۶؛ حمیری، ۱۴۱۳؛ ص۳۳۵ و طبری ۱۴۱۳: ج۱، ص ۳۳۸ـ۳۴۰). در کتاب بصائر الدرجات صفار قمی روایات متعددی آورده شده و در عنوان فصل چنین می‌گوید: «باب فی أن رسول الله۶ کان یقرأ و یکتب بکل لسان» (صفار، ۱۴۰۴: ج۱، ص ۲۲۶). در این باب، سه روایت ذکر کرده که بر علم پیامبر ۶ به لغات و زبان‌ها دلالت دارد. سپس بابی را تحت عنوان « فی الأئمه: أنهم یتکلمون الألسن کلها» (همان: ج۱، ص۳۳۳)؛ که در این باب پانزده روایت مبنی بر قدرت تکلم ائمه معصومین : به زبان‌های مختلف آورده است و پس از آن، فصل دیگر و جداگانه‌ای با هفت روایت آورده است: «فی الأئمه: أنهم یعرفون الألسن کلها» (همان: ج۱، ص۳۳۸).

در باب‌هایی دیگر مانند «فی الأئمه: أنهم یقرءون الکتب التی نزلت على الأنبیاء باختلاف ألسنتهم التوراه و الإنجیل و غیر ذلک» (همان: ج۱، ص۳۴۰) و «ما عند الأئمه من کتب الأولین کتب الأنبیاء التوراه و الإنجیل و الزبور و صحف إبراهیم‏ » (همان: ج۱، ص۱۳۶)؛ علم ائمه : به زبان کتاب‌های تورات و انجیل و در باب دیگر با عنوان «فی الأئمه أنهم یعرفون منطق الطیر» (همان: ج۱، ص۳۴۱)؛ علاوه بر علم ائمه : به لغات و زبان انسان‌های مختلف؛ به علم آنان به زبان حیوانات و پرندگان نیز اشاره شده است و این، همان علمی است که به اذن الاهی، داوود و سلیمان نیز بدان آگاه بوده‌اند[۳] (قمی ۱۴۰۴: ج۲، ص۱۲۹ و شوکانی ۱۴۱۴: ج‏۴، ص۱۵۶).

افزون بر منابع مذکور، اگر انتساب کتاب اختصاص را به شیخ مفید بپذیریم، ایشان خود در بابی به تعدادی از روایات در مورد علم ائمه : به لغات اشاره کرده است[۴] (مفید، ۱۴۱۳: ص۲۸۹).

در نتیجه با توجه به این‌که :

اولا: افرادی مانند شیخ مفید و طوسی، اگر چه این مطلب را ثابت شده از طرف عقل ندانسته؛ وقوع آن را ممتنع نمی‌دانند؛

ثانیا: روایات متعدد و موجود در منابع معتبر شیعه بدان اشاره نموده است؛ علم به لغات را باید از ویژگی‌های امام دانست و این، راهی است برای تشخیص حجت حق از مدعی دروغین و باطل دانستن این روایات غیر ممکن خواهد بود. نکته قابل توجه این است که عبارت‌های موجود در روایات گذشته مانند «بم یعرف الامام»، «ما کان الله لیتخذ حجه علی قوم و هو لا یعرف لغاتهم»، « فَلَمَّا مَضَى مُوسَى عَلِمْتُ کُلَّ لِسَانٍ»، « فإنا نختبرک» و « أنا اعرف جمیع اللغات»؛ مشخص می‌کند که علم به لغات از صفات ثابت و مستمر ائمه : می‌باشد و برای شناخت امام حق استفاده می‌شده است. همچنین این علم نمی‌تواند برای مواردی خاص و به عنوان معجزه استفاده شده باشد، چرا که روایات متعدد در بهره‌گیری این مطلب به‌صورت مستمر به‌کار رفته است. همچنین اهل بیت : در مواردی مانند گفت‌وگو با غلامان خود، به زبان خودشان سخن گفته‌اند لذا علامه مجلسی بدین نکته و ذیل عبارت منقول از شیخ مفید چنین اشاره کرده است:

اما این مطلب که ائمه : به لغات عالم هستند، مبتنی بر روایاتی است نزدیک به حد تواتر؛ و با توجه به روایاتی که به صورت عام به علم ائمه : اشاره دارد، در این ویژگی منحصر به فرد برای ائمه : شکی باقی نمی‌گذارد. اما حکم عقل در لزوم این ویژگی‌ها (علم لغت و صنعت‌های مختلف) توقف است و این، در حالی است که آن را ممتنع نیز نمی‌داند (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۲۶، ص۱۹۳).

ثالثا: تواتر و یا حداقل استفاضه روایات، ما را از بحث سندی بی‌نیاز می‌کند؛ اما در این میان روایت‌های معتبر و صحیح السند نیز وجود دارد که به عنوان نمونه به روایت دوم از شیخ صدوق می‌توان اشاره کرد[۵] (ر.ک. صدوق، ۱۳۹۵: ج۲، ص۳۷۰ و خوئی، ۱۴۰۳: ج۱۲، ص۲۱۲، ج۱، ص۲۹۱ و ج۱۱، ص ۱۹).

بررسی یک شبهه

در برابر روایات علم ائمه : به لغات،گزارشی در کتاب اختیار معرفه الرجال وجود دارد که گویا امام معصوم : علم به لغات را نفی کرده‌اند. لذا این نکته مطرح شده که علم امام به لغات، نباید به عنوان یکی از شرایط امامت به شمار آید. کشی گزارش مذکور را چنین آورده است:

ابو الحسن علی بن محمّد بن قتیبه گفت: از مطالبى که عبد اللَّه بن حمدویه بیهقى نوشته بود و من از روى نامه او نسخه برداشتم این بود:

اهالى نیشابور در دین خود با یکدیگر اختلاف دارند و گروهى گروه دیگر را تکفیر می‌کنند. در نیشابور دسته‌اى هستند که معتقدند پیامبر اکرم۶ زبان تمام مردم زمین و پرنده و آنچه خدا آفریده است، می‌داند و باید در هر زمانى نیز کسى باشد که به‌این زبان‌ها عارف باشد… فدایت شوم آن‌ها می‌گویند وحى قطع نمی‌شود و پیامبر علم کامل نداشته و احدى بعد از او نیز داراى علم کامل نیست و در صورتى که علم پیشآمدهای هر زمان، نزد صاحب الزمان نباشد، خداوند به او و آن‌ها وحى می‌کند.

فرمود: دروغ گفته‏اند خدا آن‌ها را لعنت کند، آنان تهمت بزرگى بسته‏اند!

وی در ادامه گفت: در نیشابور مردى به‌نام فضل بن شاذان هست که در بیش‌تر مسائل مخالف آن‌ها است و انکار می‌کند. او عقیده دارد به‌شهادت‏ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ و محمّد رسول اللَّه و می‌گوید خدا در آسمان هفتم بالاى عرش است؛ همان طور که خود را ستوده و جسم است او را بر خلاف مخلوقین، در تمام معانى می‌ستاید مانند ندارد و سمیع و بصیر است…در جواب فرمود: در بعضى مسائل اعتقادش صحیح است و در بعضى از آن‌ها بر خلاف. ..این فضل بن شاذان با ما چه کار دارد؟! پیوسته دوستان ما را منحرف می‌کند و عقاید ناپسند را میان آن‌ها رواج می‌دهد. هر وقت نامه‏اى براى آن‌ها نوشتم، در این مورد بر ما اعتراض کرد. من به او پیشنهاد می‌کنم دست از این کارها بکشد؛ و گر نه به‌خدا قسم نفرین می‌کنم مبتلا به‌ مرضى شود که در دنیا و آخرت علاج نداشته باشد! سلام ما را به‌دوستانمان برسان و این نامه را براى آن‌ها بخوان ان شاء اللَّه تعالى (طوسی،۱۴۱۷: ص ۵۴۰).

نسبت به چنین گزارش‌هایی باید توجه داشت که :

اولا: این گزارش را قدما و اصحاب ما جعلی و اشتباه دانسته‌اند و شأن فضل بن شاذان را بالاتر از آن دانسته‌اند که چنین سخنانی مطرح کند (طوسی، ۱۴۱۷: ص۵۴۳: حلی۱۴۱۱: ص: ۱۳۳؛ خوئی ۱۴۰۳: ج ۱۴، ص۳۱۵ و مجلسی،۱۴۰۶: ج۱۴، ص۲۲۰) و بزرگانی مانند نجاشی شخصیت او را بالاتر از آن دانسته که توصیف گردد و ایشان را از بزرگان امامیه می‌شمارند (طوسی،۱۴۲۰: ص۳۱۷).

ثانیا: با توجه به روایات متعدد از معصومین : و تایید علم ایشان به لغات توسط آنان؛ می‌توان فهمید که مراد از نفی، تمام موارد ذکر شده نبوده، بلکه مواردی است که مخالف عقاید شیعه می‌باشد. بلکه افرادی در کنار علم ائمه: به لغات، عدم علم کامل حضرت محمد ۶ و عدم قطع شدن وحی بعد از رحلت رسول خدا ۶ را بیان کرده بودند که امام بدون اشاره به موردی خاص، به نفی عقیده آن‌ها پرداختند.

  1. علم، راهی بر تشخیص مدعیان صالح و طالح

پرسش از حلال و حرام الاهی وآگاهی مدعی از معارف دینی، روشی بوده که اهل‌بیت: جهت شناسایی مدعیان دروغین ارائه کرده‌اند. با توجه به این نکات در طی دوران ائمه: شیعیان از این طریق در شناسایی امام حق از مدعی باطل بهره گرفته‌اند؛ به گونه‌ای که امام مهدی ۴ به احمد بن اسحاق توصیه می‌کند که برای اثبات عدم امامت جعفر کذاب، از طریق علم اقدام کند. ایشان در پاسخ به نامه احمد بن اسحاق فرمودند:

نامه تو به دستم رسید؛ خداوند به شما بقا و طول عمر کرامت کند و نامه‏اى را هم که در میان آن نهاده بودى، رسید. البته باوجود اختلاف‏ و اشتباه در الفاظ آن و تکرار خطاهایش، به محتواى آن اطلاع کامل دارم. اگر مدبّرانه و متفکرانه به آن نگاه مى‏کردى، به بعضى از امورى که من به آن‌ها رسیده‏ام، مى‏رسیدى و غلط‌هاى متعددش را پیدا مى‏کردى… تحقیقا این شخص که ادعایش باطل شده و به خداوند افترا زده، ادعایى کرده که در آن دروغ گفته است. من نمى‏دانم او به چه حالت و دستاویزى امیدوار است که ادعایش را ثابت کند! آیا به وسیله فقه و علمش در امر دین خدا [مى‏خواهد امامتش را ثابت کند] به خدا قسم که او حلال را از حرام تشخیص نمى‏دهد و تفاوت میان خطا و صواب را نمى‏داند.

آیا به وسیله علمش مى‏خواهد ]امامتش را[ ثابت کند؛ در حالى‏که نه به حقّ علم دارد، نه به باطل! آیات محکم را از آیات متشابه تشخیص نمى‏دهد، و حد نماز و حتى وقت آن را نمى‏داند.

بنابراین از خداوند متعال در برابر این ظالم [=جعفر کذاب‏] طلب توفیق کن و آنچه را براى تو ذکر کردم، بخواه و او را امتحان کن و مثلا از تفسیر آیه‏اى از کتاب خدا، یا تعیین حدود نماز واجب و آنچه در آن واجب است از او بپرس تا حال و اندازه علم او را بدانى و عیب و ایراد و نقصانش برایت روشن شود و خداوند حساب او را مى‏رسد (طوسی، ۱۴۱۱: ص۲۸۷).

در گزارشی دیگر،کلبی نسب شناس تردید خود پس از شهادت امام باقر ۷ را با پرسش‌های فقهی و مقایسه آن با پاسخ‌های رسیده از ائمه اطهار گذشته برطرف کرده و به امام صادق ۷ ایمان می‌آورد (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۳۵۱). ابو خالد کابلی نیز در عنوانی بیان می‌کند که تعدادی از شیعیان برای تشخیص امام بعد از حضرت حسین ۷ روش علم و پرسش را به کار برده‌اند (ابن حمزه، ۱۴۱۹: ص۳۶۳). در میان علمای عصر غیبت نیز،شیخ صدوق در رد بر جعفر کذاب، عدم علم را گواهی بر ادعای باطل او دانسته (صدوق، ۱۳۹۵: ج۱، ص۵۸ و ۱۰۷) و همچنین این روش را از ابن قبه ذکر می‌کند که جعفر نمی‌دانسته حد زکات چه مقدار است و از این رو، به قیاس روی آورده است (صدوق، ۱۳۹۵: ج۱، ص۱۰۳). شیخ طوسی نیز از این روش برای نقد معتقدان به امامت جعفر کذاب بهره برده است (طوسی،۱۴۱۱: ص۲۲۲). در زمان معاصر نیز تحلیل علمی داده‌های جریان‌ها و فرقه‌های انحرافی از مهم‌ترین و بهترین روش‌های شناخت ادعاهای دروغ آنان است و در مباحث مرتبط با علم امام به اثبات رسید که شخص مدعی امامت، باید حداقل از حلال و حرام الاهی و از معارف دین به صورت تخصصی مطلع بوده و نمی‌تواند با بهانه‌های واهی، مانند این‌که «کسی سخنان من را نمی‌فهمد» و یا «من از آسمان خبر می‌دهم و با زمینیان کاری ندارم»؛ بی سوادی و اشتباهات خود را مخفی کند. باید توجه داشت که شگرد مدعیان در ارائه دلایلی بر امامت خود، این است که روایت‌هایی را که با آنان هیچ ارتباطی ندارد، دستکاری و اطلاعات غلط را با مطالب حق آمیخته می‌کنند و پس از ایجاد شبهه به اثبات ادعای خود می‌پردازند؛ چرا که روش مدعیان به طور کلی بهره‌گیری از موارد ذیل است:

الف) روایات جعلی و غیر معتبر؛

ب) تقطیع روایات و استفاده از قسمتی از روایت و رها کردن قسمتی دیگر؛

ج) تحریف لفظی و معنوی روایات.

همان‌گونه که استفاده از روایات جعلی به فرقه «مغیریه» نسبت داده شده است (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۲، ص۲۵۰)؛ واقفیه نیز در تقطیع احادیث تلاش داشتند تا مهدی بودن را به امام کاظم ۷ نسبت دهند (طوسی، ۱۴۱۱: ص۶۸). یهودیان مدینه نیز در مقابله با حضرت محمد ۶ به تحریف روی آورده (النساء: ۴۵) و مدعیان نیز بدین روش تمسک می‌کردند. امروزه این سه روش نیز در میان مدعیان مرسوم بوده و پس از مراجعه به ادله ادعایی آنان عدم علم و دروغ گویی‌های آنان ملاحظه می‌شود. بدیهی است فرد مدعی امامت نباید حتی یک اشتباه علمی داشته باشد، در غیر این صورت، امامت او معنا ندارد و بررسی ده‌ها دلیل ادعایی او نیز ضرورتی نخواهد داشت.

  1. نقد مدعیان دروغین از طریق علم به لغات

پیش از تطبیق این معیار بر تعدادی از مدعیان، تذکر مجدد، این که با توجه به سواد و میزان حیله‌گری هر مدعی، راه استفاده از این معیار متفاوت خواهد بود؛ یعنی اگر فردی در ابتدایی‌ترین مطالب شرعی و علمی دچار اشکال باشد، مردم عادی نیز می‌توانند دروغ او را تشخیص دهند؛ اما اگر فردی در مسائل قرآنی و روایی مهارت کافی داشته باشد، لازم است برای اطلاع از ترفند او از اهل فن و متخصصین این حوزه پرس‌و‌جو‌کنیم و بنابر روایت پیش‌گفته، بهره‌گیری از روش سنجش علم کاری است که از عهده فقها و متکلمان فرهیخته بر خواهد آمد. با توجه به مطالب یاد شده، در ادامه برخی از مدعیان دروغین مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرند:

۴ـ.۱٫ علی محمد شیرازی معروف به باب

این فرد[۶]پس از ابراز ادعاهای واهی خود، به نوعی از ادله تمسک کرد و علما و فقها نیز او را از طریق علم و آگاهی از معارف دینی محک زده، دروغ او را برای طالبان حق آشکار کردند. در این جا به چند مورد از اغلاط فاحش او اشاره می‌کنیم:

الف) اشتباهات در کتاب بیان [۷]

علی محمد شیرازی کتاب «بیان» خود را از اعجاز الاهی دانسته ( شیرازی ج، بی‌تا: ص۱۲) و آن را از متن قرآن برتر می‌داند (شیرازی ب، بی تا (عربی): ص ۴ و همان الف؛ بی تا (فارسی): ص۵۵)؛ اما به وفور در کتاب وی اشکالات لغوی و اشکالات محتوایی ملاحظه می‌شود؛ از جمله این‌که از منظر قواعد زبان عربی، افعل تفضیل، گویای نهایت کمال از لغت است و نمی‌توان آن را با کلماتی مانند (تر) ظرفیت بیش‌تری داد. به عنوان نمونه در عربی کلمه (عظیم) به معنای (بزرگ) اگر بخواهد کمال و نهایتی پیدا کند به صورت (اعظم) ذکر می‌شود، یعنی (بزرگ‌تر) و نمی‌توان در ادبیات عرب برای (بزرگ‌تر از عبارت (اعظم‌تر) استفاده نمود. این اشتباهات ساده در کتابی که ادعای معجزه بودن برای آن شده است، وجود دارد (شیرازی الف، (فارسی)، بی‌تا: ص ۱۹۹و شیرازی ج، بی‌تا: ص ۵).

یا در مواردی ناهماهنگی فاعل و فعل را شاهد هستیم که از افراد بیسواد عرب زبان نیز صادر نمی‌شود؛ در حالی‌که علی محمد شیرازی در عبارتی می‌گوید: «اننی نحکم»؛ همانا من حکم می‌کنیم ما» (افنانیان، بی‌تا: ص۴۵۴)؛ در حالی‌که صحیح آن این عبارت است: «اننی أحکم»؛ همانا من حکم می‌کنم.» و یا در قسمتی دیگر به کار بردن واژگانی که در آن‌ها حرف چ به کار فته است: «انتم اذا استطعتم کل آثار النقطه تملکون و لو کان چاپا»؛ می‌توانید از آثار باب استفاده کنید و لو به صورت چاپی باشد (شیرازی ب، (عربی)، بی‌تا، ص۴۲). در عبارتی دیگر وقتی می‌خواهد اهمیتی برای خط شکسته» قائل شود، به جای عبارت عربی عبارت فارسی را ذکر می‌کند: «لتعلمن خط الشکسته؛ باید خط شکسته یاد بگیرید (همان: ص۲۶).

این اشتباهات به گونه‌ای بوده که علی اکبر اردستانی، از مریدان علی محمد شیرازی در نامه‌ای به او در خصوص اغلاطش تذکر می‌دهد و از او درخواست می‌کند که پاسخی مناسب ارائه کند (افنانیان، بی‌تا: ص۱۳۶) البته علی محمد به جای پاسخگویی قواعد عرب را قواعدی شیطانی نامیده و قائل است که مردم عرب باید از او قواعد را یاد بگیرند (افنانیان، بی‌تا: ص ۱۵۵؛ شیرازی الف، (فارسی) بی‌تا، ص۱۸).

ب) عدم قرائت صحیح عبارت‌ها

یکی از مصادیق علم امام، آگاهی او به زبان‌های مختلف است و از این منظر نه تنها باید امام به زبان‌های متعدد عالم باشد، بلکه آگاهی به عربی و زبان قرآن (بهترین وجه) حد‌اقل مراتب علمی اوست؛ در حالی‌که علی محمد شیرازی از این مقدار بی‌بهره بوده و عربی را اشتباه قرائت می‌کرده، لذا در گزارشی آمده است:

همین‌که از وی سوال شد از معجزه و کرامت چه داری ؟گفت : اعجاز من این است که برای عصای خود آیه نازل می‌کنم و خواندن این فقره را آغاز کرد: بسم الله الرحمن الرحیم. سبحان الله القدوس السبوح الذی خلق السموات و الارض کما خلق هذه العصا آیهً من آیاته؛ و اعراب کلمات را به قاعده نحو غلط خواند، زیرا «تاء» را در «السموات» مفتوح قرائت کرد و چون گفتند مکسور بخوان! ضاد را در «الارض» مکسور خواند (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۶: ج۱، ص۱۸).

۴ـ.۲٫ علیرضا پیغان[۸]

این فرد با این‌که خود را امام چهاردهم معرفی می‌کند؛[۹] از پاسخ به ابتدایی‌ترین سوالات در مانده می‌شود. به عنوان نمونه با این‌که وی ادعا دارد من تمام علوم اهل‌بیت را در اختیار دارم، هنگام قرائت قرآن، آیات را اشتباه تلفظ کرد و زمانی‌که از پاسخ سوالات فقهی در مانده، به کارشناس پرونده خود گفت:

«به صراحت به شما گفته‌ام که بسیاری از احکام هست که من نمی‌دانم.»[۱۰]

در مطالب قبل عنوان شد که امکان ندارد امام معصوم از مسائل حلال و حرام اطلاع نداشته و در پاسخ آن‌ها درمانده گردد و این خود، دلیل واضح بر بطلان ادعاهای این مدعی می‌باشد.

۴ـ۳٫ احمد اسماعیل بصری[۱۱]

این فرد نیز خود را صاحب علم الاهی می‌داند؛ اما به وضوح اشتباهاتی را دچار گردیده که طبل رسوایی خود را نواخته است. اشتباهات و انحرافات علمی او به مکتوبی مفصل نیاز دارد.[۱۲] به رغم ذکر روایات متعدد و نقل شده از منابع کهن شیعه، مانند کافی[۱۳]، احمد اسماعیل بصری که استفاده از علم اهل بیت : به لغات باعث رسوایی او خواهد بود، در نقدی غیر علمی این عقیده را بدعت و جهل تعدادی سخنران شیعه دانسته است. این مدعی امامت می‌گوید:

یأتیهم بعض المعممین الجهله و یقولون لهم :هذه روایه تقول إن المعصوم له خصال و صفات:. ..و یعرف کل اللغات. ..و هذا باطل و یناقض الواقع بوضوح و لا یقول به الا أبله؛ برخی معمم‌های جاهل برای مردم می‌گویند: معصومین دارای ویژگی‌هایی هستند. ..تمامی زبان‌ها را می‌دانند. ..این سخن باطل است و با واقعیت تنافی دارد و جز ابله این حرف را نمی‌زند (احمد اسماعیل، ۲۰۱۰: ص۴۹).

در ادامه می‌گوید:

ثم إن الاعتقاد بتحلی المعصوم بهذه الصفات. ..یتکلم کل اللغات علی الدوام،هل یوجد عالم عقائد شیعی یقول بهذه العقیده؟هم فی الحقیقه یأتون بمجرد روایات آحاد متروکه لا یعتقد بها علماء العقائد، فکیف اعتقدوا بها و علی أی أساس تم ذلک و هو أمر عقائدی خطیر؟ ( همان، ص۵۰)

آیا این اعتقاد که معصومین، صفاتی مانند علم به تمام زبان‌های دنیا را دارند و مستمر این علم برای آن‌ها بوده است؛ آیا عالمی شیعی بیان کرده است ؟ این ویژگی تنها دارای روایاتی واحد و ضعیف است که علمای دین بدان‌ها تمسک نکرده اند؛ پس چگونه شما بدان‌ها معتقد می‌شوید؛ در حالی‌که امری عقیدتی است؟ (همان، ص۵۰).

بطلان این مطالب از عبارت‌های گذشته آشکار گردید و علاوه بر این‌که روایات متواتر بر وجود این امر برای حجت الاهی تاکید دارند؛[۱۴]بزرگانی مانند شیخ کلینی و صدوق و بنابر گزارش شیخ مفید متکلمانی مانند نوبختی نیز آن را پذیرفته‌اند و فردی آگاه از احادیث مانند علامه مجلسی نیز این روایات را قطعی دانسته است. حال، چگونه احمد بصری ابراز می‌کند که احدی از علمای شیعه بدان اعتقاد ندارند؛ در‌حالی‌که علمایی مانند شیخ مفید و شیخ طوسی اولا آن را بدعت و جهالت ندانسته (بلکه در اثبات عقلی آن تامل دارند). ثانیا بهره‌مندی از چنین علمی را برای اهل بیت: ممتنع نمی‌دانند و ما از طریق روایات متعدد به فهم این مطلب دست یافته‌ایم. بی‌تردید تنها دلیل این فرد برای زیر سوال بردن این ویژگی برای امام و به‌عنوان بدعتی از جانب برخی سخنرانان، رسوا شدن او توسط این صفت و خصوصیت می‌باشد. قابل ذکر است که با توجه به آگاهی افرادی مانند حضرت سلیمان و داوود۸ به زبان حیوانات‌ و وجود روایاتی در مورد علم حضرت یوسف۷ به لغات؛[۱۵] پذیرش روایات اثبات کننده این علم برای اهل بیت: هیچ مخالفتی با عقل نداشته و از طرف دیگر اگر علم به لغات حیوانات وجود دارد، هیچ بعدی در پذیرش علم ائمه: به لغات انسان‌ها رخ نمی‌بندد (ر.ک: ابن حمزه ۱۴۱۹: ص ۱۷۵ و سید مرتضی، ۱۹۹۸: ج۲، ص۳۵۳).

افزون بر مطالب گذشته، اشتباهات قرائت قرآن و عدم تسلط او بر زبان قرآن، یکی دیگر از جهالت‌های این فرد مدعی محسوب می‌شود و این، در حالی است که در مطالب گذشته اثبات گردید که امام معصوم و حجت الاهی نه تنها باید به قرآن و قرائت آن علم داشته باشد، بلکه باید فصیح‌ترین و مبرزترین فرد در دیگر لغات باشد؛ در حالی‌که احمد اسماعیل نه تنها از دیگر لغات بی‌اطلاع است، بلکه از تسلط بر زبان قرآن و وحی نیز بی‌بهره است. از این رو، تلاش می‌کند علم امام را به لغات باطل دانسته و تسلط بر قرائت قرآن را نفی‌کند.[۱۶]

نتیجه گیری

توجه به علم و دانش، راهی ویژه برای تشخیص امام و حجت الاهی می‌باشد وحداقل میزان علم در مدعی امامت، دارابودن شناخت به حلال و حرام و معارف قرآن است. همچنین لزوم مطابقت سخن مدعی امامت با مبانی ذکر شده توسط ائمه گذشته و عدم کفایت اخبار از امور نامشخص، از دیگر مشخصات مرتبط با علم امام می‌باشد. یکی دیگر از گستره‌های ذکر شده در روایات، علم امام به لغات می‌باشد و لازم است امام بتواند به زبان‌های مختلف و به صورت فصیح تکلم کند. اگر چه این سخن را برخی از متکلمین لازمه عقلی ندانسته اند؛ محال عقلی نیز نبوده و بنابر روایات متواتر، لزوم آن قابل اثبات می‌باشد. لذا از میان متکلمان، خاندان نوبختی و از میان محدثان، شیخ کلینی و صدوق بر لزوم آن تاکید داشته‌اند. با توجه به این معیار، می‌توان صدق و کذب مدعیان دروغین معاصر را شناسایی کرد؛ به طوری که عدم توانایی مدعیان، بر تلفظ صحیح قرآن و دیگر زبان‌های رایج، راهی بر عدم درستی ادعاهای آنان است.


منابع

قرآن کریم.

  1. ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم (۱۳۹۷ق). الغیبه، محقق: علی اکبر غفاری، تهران، صدوق.
  2. ابن بابویه، محمد بن علی (۱۳۶۲). الخصال، قم، جامعه مدرسین.
  3. ــــــــــــــــــــــــــ (۱۴۱۳ق). من لا یحضره الفقیه، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
  4. ــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۷۸). عیون اخبار الرضا۷ مترجم: مهدی لاجوردی، تهران، نشر جوان.
  5. ــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۹۵ق). کمال الدین و تمام النعمه، مترجم: علی اکبر غفاری، تهران، اسلامیه.
  6. ابن حمزه طوسی، محمد بن علی (۱۴۱۹ق). الثاقب فی المناقب، قم، انصاریان.
  7. ابن شهر آشوب، محمد بن علی (۱۳۷۹ق). مناقب آل ابی طالب:، قم، علامه.
  8. اسماعیل بصری، احمد (۲۰۱۰م). مع عبدالصالح، بی‌جا، انتشارات انصار امام مهدی۴٫
  9. افنانیان، ابوالقاسم (بی تا). عهد اعلی، برگرفته از سایت : http://reference.bahai.org
  10. جمعی از نویسندگان (۱۳۸۱). امامت پژوهی. مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
  11. ـــــــــــــــــــ (۱۳۹۴). درسنامه فرق انحرافی، قم، مرکز تخصصی مهدویت.
  12. ــــــــــــــــــــ (۱۳۸۶). دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر سید مصطفی میر سلیم تهران، بنیاد دایره المعارف اسلامی.
  13. حر عاملى، محمد بن حسن (۱۴۲۵ق). اثبات الهداه، بیروت، اعلمی.
  14. حلی، حسن بن یوسف (۱۴۱۱ق). خلاصه الاقوال، نجف، دارالذخائر.
  15. حمیرى، عبد الله بن جعفر (۱۴۱۳ق). قرب الاسناد، قم، آل البیت.
  16. خصیبی، حسین بن حمدان (۱۴۱۹ق). الهدایه الکبری، بیروت، البلاغ.
  17. خویی، سید ابوالقاسم (۱۴۰۳ق). معجم رجال الحدیث، بیروت، مدینه العلم.
  18. راوندی، سعید بن هبه الله (۱۴۰۹م). الخرائج و الجرائح، قم، موسسه امام مهدی۴٫
  19. سید مرتضی، علی بن الحسین (۱۹۹۸م). الامالی، قاهره، آل البیت:۱۹۹۸م.
  20. ــــــــــــــــــــــــــ (۱۴۱۰ق). الشافی فی الامامه، قم، موسسه الصادق۷٫
  21. شوکانى، محمد بن على (۱۴۱۴ق). فتح القدیر، دمشق، دار ابن کثیر.
  22. شیرازی، علی محمد (بی‌تا). بیان فارسی، برگرفته از نسخه ای در مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم.
  23. ــــــــــــــــــــــــــ ب بیان عربی، (بی‌تا). نسخه موجود در سایت :
  24. http://www.bayanic.com/showPict.php?id=abay&ref=42&err=0&curr=42
  25. ــــــــــــــــــــــــــ ج دلائل سبعه (بی‌تا). موجود در سایت:
  26. http://www.persian-bupc.doodlekit.com/blog
  27. صفار، محمد بن الحسن (۱۴۰۴ق). بصائر الدرجات، قم، مکتبه آیت الله المرعشی.
  28. طبرسى، فضل بن حسن (۱۴۱۷ق). اعلام الوری، قم، آل البیت:.
  29. طبری، محمد بن جریر (۱۴۱۳ق). دلائل الإمامه، قم، بعثت.
  30. طوسی، محمد بن الحسن (۱۳۷۵). الاقتصاد، تهران، انتشارات کتابخانه.
  31. ــــــــــــــــــــــــــ (۱۴۱۷ق). اختیار معرفه الرجال، مشهد، نشر دانشگاه.
  32. ــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۸۲). تلخیص الشافی، قم، محبین.
  33. ــــــــــــــــــــــــــ (۱۴۲۰). فهرست کتب الشیعه، قم، ستاره.
  34. ــــــــــــــــــــــــــ (۱۴۱۱ق). کتاب الغیبه للحجه، محقق: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، المعارف الاسلامیه.
  35. عیاشی، محمد بن مسعود (۱۳۸۰ق). کتاب التفسیر، تهران، علمیه.
  36. قمى، على بن ابراهیم‏ (۱۴۰۴ق). تفسیر القمی، قم، دارالکتاب.
  37. کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷ق). الکافی، علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الإسلامیه.
  38. مازندرانى، محمد صالح بن احمد (۱۳۸۲ق). شرح الکافی الأصول و الروضه، تهران، المکتبه الاسلامیه.
  39. مجلسی، محمد تقی (۱۴۰۶ق). روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه‏، قم، مؤسسه فرهنگى اسلامى کوشانبور.
  40. مجلسی، محمد باقر (۱۴۰۳ق). بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
  41. ــــــــــــــــــ (۱۴۰۴ق). مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
  42. مسعودی، علی بن حسین (۱۴۲۶ق). اثبات الوصیه، قم، انصاریان.
  43. مفید، محمد محمد بن نعمان (الف (۱۴۱۳ق). اوائل المقالات، قم، کنگره مفید.
  44. ــــــــــــــــــــــــــ ب (۱۴۱۳ق). الإختصاص، قم، کنگره هزاره شیخ مفید.
  45. ــــــــــــــــــــــــــ ج (۱۴۱۳ق). الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید.
  46. نادم، محمد حسن (۱۳۷۸). علم امام (مجموعه مقالات) قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، نشر ادیان.
  47. نجفى،‏ سید محمد باقر (۱۳۸۳). بهائیان، قم، مشعر.

[۱]. دانشیار، جامعه المصطفی العالمیه ۶                                   Rezanejad39@yahoo.com

[۲]. پژوهشگر پژوهشکده علوم اسلامی پژوهشگاه بین المللی المصطفی ۶ «نویسنده مسئول» tarid@chmail.ir

[۳] . Gوَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینF (نمل:۱۶).

[۴]. «معرفه الأئمه: جمیع اللغات و منطق الطیر و سائر الحیوانات».

[۵].سند روایت چنین است : «احمد بن زیاد بن جعفر، علی بن ابراهیم بن هاشم، ابراهیم بن هاشم، ابی‌الصلت الهروی، عن ابی الحسن الرضا ۷٫

[۶]. علی محمد شیرازی در اول محرم ۱۲۳۵ ق در شیراز متولد شد. وی در ابتدای کار، مدعی نیابت خاص امام زمان۴ بود. بعد از مدتی، ادعای قائمیت و نبوت کرد و به تدریج دعاوی خود را گسترش داد. وی در تاریخ ۱۲۶۶ اعدام گردید.

[۷]. در این قسمت پس از مراجعه به مصادری که در ذیل آمده از مطالب کتاب (درسنامه فرقه های انحرافی ،ص ۱۵۰ مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم به اهتمام جمعی از نویسندگان) بهره گرفته‌ایم.

[۸] . علیرضا پیغان، متولد ۱۳۴۵ شمسی که در تاریخ ۱۳۸۷ شمسی معدوم گردید، مدعی بود که امام چهاردهم است و حضرت مهدی۴ بعد از غیبت صغرا فوت نموده‌اند و احیا کننده عدل، خودش می باشد.

[۹]. در عبارتی می‌گوید: «در دادگاه انقلاب اعلام کردم که من : علیرضا پیغان، … تاریخ تولّد ۷/۷/۱۳۴۵ هجری شمسی ، مصادف با چهاردهم جمادی الثّانی سال هزار و سیصد و هشتاد و شش هجری قمری، …  مهدی و قائم آل محمّد ۶ هستم و امام دوازدهم۷ به نام محمد، فرزند امام حسن عسکری۷ فوت کرده است و قبر او در مسجد جمکران یا مکّه موعود می‌باشد و شما جماعت شیعه ، بعد از رسول خدا حضرت محمّد بن عبدالله۶ دوازده امام ندارید، بلکه چهارده امام دارید.»

[۱۰] . فایل تصویری مطالب ایشان موجود است.

[۱۱] . احمد اسماعیل در سال ۱۹۷۰ م (۱۳۴۹ش). در بصره عراق متولد و زندگی کرده و تحصیلاتش را تا لیسانس و اخذ مدرک مهندسی و معماری ادامه، ولی ادعا دارد که در اواخر سال ۱۹۹۹م (۱۳۷۸ش) و در ۲۹ سالگی، به امر امام مهدی۴ به نجف هجرت کرده و گمان نمود روش تدریس در حوزه ی علمیه دارای خلل علمی است. او طی سال های حضورش در نجف، با حوزه در تماس بوده؛ اما در آن تحصیل نمی‌کرد و به زعم یارانش در سال ۲۰۰۲م (۱۳۸۱)، و پس از دیدن حضرت مهدی۴ در رؤیا و خواب های متعدد به اصلاح امور پرداخته است.

[۱۲] . برای نمونه ر.ک: ره افسانه، محمد شهبازیان، رهنمای کور، محمد شهبازیان، خواب پریشان، محمد شهبازیان، از تبار دجال، نصرت الله آیتی،  ره و بیراهه، نصرت الله آیتی؛ الرد القاصم، شیخ علی آل محسن.

[۱۳] .توجه گردد که مراد ما از ذکر روایت‌های متعدد، اثبات تواتر لزوم علم امام به لغات می‌باشد و منظور اعتبار تمامی عبارت‌ها نیست .

[۱۴] .ر.ک. بحار الانوار ،ج۲۶ ص۱۹۳ و برای اطلاع از دیدگاه آیت الله سید عبدالحسین لاری نجفی (۱۳۴۲ ق،۱۳۰۳ ش) در بیان تواتر روایات، ر.ک: علم امام، ص ۳۰ به نقل از کتاب ایشان با عنوان (معارف السلمانی بمراتب الخلفاء الرحمانی).

[۱۵] . قال: و قال‏ فی قوله: Gحَفِیظٌ عَلِیمٌF، قال: حافظ لما فی یدی، «عَلِیمٌ‏» عالم بکل‏ لسان (تفسیر عیاشی، ۱۳۸۰: ج۲ ص۱۸۱و ر.ک: عیون اخبار الرضا۷، ۱۳۷۸: ج۲، ص۱۳۹) حضرت رضا۷ در تفسیر آیه شریفه Gاجْعَلْنِی عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ‏F [که بیان حضرت یوسف می‌باشد] فرمودند: مقصود از «حفیظ» یعنى حافظ و نگهبان آنچه در زیر دستم هست مى‏باشم و مراد از «علیم» آن است که به هر زبانى آگاه و عالم مى‏باشم».

[۱۶] جهت دیدن اشتباهات قرآنی او و غلط گرفتن کودکی خردسال از اغلاطش ر.ک: http://www.alshiatube.com

با عنوان : «اخطاء المدعی احمد الحسن فی القران واللغه».

درباره نویسنده