اعتقادی، اعتقادی

مبانى اعتقادى مهدویت (۱)

دیدگاه‏ها
مسأله‏ی مهدویّت به خاطر ابعاد متعدد آن از منظرهای مختلف و زوایای گوناگون قابل بررسی‏است. می‏توان آن را از جنبه‏های اعتقادی،(۱) تاریخی،(۲) فلسفه‏ی تاریخ،(۳) روان‏شناختی، تربیتی، اجتماعی و… مورد کنکاش و بررسی قرار داد. نوع رویکرد به مسأله و تعیین حوزه‏ی بحث و زاویه‏ی دید برای اتخاذ روش مناسب با آن حوزه و به دست آوردن نتایج صحیح و پرهیز از اشتباه ضرورتی تام دارد.

آن‏چه در این‏جا ارایه می‏شود، نگاه به مهدویت از منظر اعتقادی است. این نگاه، حوزه‏ای وسیع و پردامنه را در برمی‏گیرد و نسبت به دیگر رویکردها به خاطر مبنا و ریشه‏ای بودن آن از نقشی مهم‏تر و اهمیتی دو چندان برخوردار است.

 

مبانی اعتقادی‏
همان‏طور که اشاره شد حوزه‏ی مباحث اعتقادی مهدویت، حوزه‏ای وسیع و گسترده است. آن‏چه ما از آن گفت‏وگو می‏کنیم نه تمامی این مباحث که مبانی و ریشه‏های اساسی بحث مهدویت است.

مهدویت و اعتقاد به امام زنده‏ی غایب برخاسته از ریشه‏ها و پایه‏های مستحکمی است که ما از آن، به مبانی اعتقادی یاد می‏کنیم. بدون این پایه‏ها و ریشه‏های عمیق برخاسته از براهین عقلی و نقلی، هیچ رویشی شکل نمی‏گیرد و دوامی نمی‏آورد. برخی از مباحث قابل طرح در مبانی مهدویت عبارتند از:

۱ – امامت (اهمیت، ضرورت، ویژگی‏ها، راه انتخاب و…)

۲ – مهدویت از منظر آیات و روایات (شیعه و سنی)

۳ – نظری اساسی به مجموعه‏ی احادیث مهدویت‏

۴ – دلایل تولد امام مهدی(عج)

۵ – فلسفه‏ی غیبت‏

۶ – نقش امام در عصر غیبت (فواید امام غایب)

۷ – وضعیت شیعه در عصر غیبت (ولایت فقیه)

۸ – قیام و انقلاب، پیش از قیام حضرت‏

۹ – وظایف شیعه در عصر غیبت‏

۱۰ – طول عمر حضرت‏

۱۱ – انتظار

۱۲ – دیدار با حضرت‏

۱۳ – جایگاه حضرت (بررسی افسانه‏ی جزیره‏ی خضرا)

۱۴ – ویژگی‏های یاران حضرت‏

۱۵ – علایم و شرایط ظهور

۱۶ – حکومت جهانی (امکان، شکل و…)

۱۷ – سیره‏ی حضرت (در عصر غیبت و ظهور)

۱۸ – دین در عصر ظهور و….

از این مجموعه بدون تردید مهم‏ترین و ریشه‏ای‏ترین مسأله همان مباحث امامت و ضرورت آن است. مناسب است قبل از پرداختن به ضرورت امامت اشاره‏ای به اهمیت و جایگاه و بستر این بحث داشته باشیم. مقصود از جایگاه، روشن کردن این نکته است که بحث امامت، به چه زمینه‏هایی احتیاج دارد و در چه فضایی مطرح می‏شود و اساساً در بستر و سیر مباحث اعتقادی در چه جایگاه و رتبه‏ای قرار می‏گیرد.

 

۱ – اهمیت امامت‏
شیعه با اعتقاد به امامت گره خورده است و با این طرح، راه خویش را در تاریخ آغاز کرده و در این راه رنج‏ها برده است، تا آن‏جا که به اعتراف برخی محققان(۴) آن‏قدر که در این راه شمشیر کشیده شد و جان‏فشانی شد، در هیچ برهه‏ای از زمان و در مورد هیچ یک از دیگر آموزه‏های دین، شمشیر زده نشده و جان‏فشانی نشده است.

این جان‏فشانی و اهتمام، از آن‏جا برخاسته که به گفته‏ی قرآن، امام مکّمل دین و متمّم همه‏ی نعمت‏هایی است که خداوند در هستی قرار داده است.(۵) رسول‏صلی الله علیه وآله آن‏قدر که به این امر سفارش می‏کرد به هیچ‏یک از امور دیگر سفارش نمی‏کرد(۶) و آن‏قدر که برای این مهم از اولین روزهای دعوت علنی تا آخرین لحظات عمرش در بستر بیماری، گام برمی‏داشت و اقدام می‏کرد، برای هیچ کار دیگری اقدام نمی‏کرد و زمینه‏سازی نمی‏نمود.(۷)

امروز و در این نسل، ما امامت را پذیرفته‏ایم، ولی هنوز برای بسیاری از ما، طرح امامت و در نتیجه، بحث امام زمان (عج) گنگ و مبهم می‏باشد و به صورت میراثی از آن پاسداری می‏شود. میراثی که هنوز عمق و ضرورتش را نچشیده‏ایم.

طرح‏هایی که امامت را برای چند نسل بر اساس نص و سنت می‏گیرند و سپس شورایی حسابش می‏کنند. و طرح‏هایی که امامت را در حد رهبری تفسیر می‏کنند و شرایطش را حذف می‏کنند، خواه از نسل علی‏علیه السلام یا دیگری و طرح‏هایی که امامت را موروثی و سلطنتی و نور چشم بازی خیال می‏کنند. و طرح‏هایی که امامت را غیرقابل تحلیل می‏شناسند و بر اساس تعبد با تمام ابهامش باورش می‏کنند. تمام این طرح‏ها، امامت را نفهمیده‏اند و جایگاه و بنیادهایش را نشناخته‏اند و در تاریکی تیر انداخته‏اند.

شاید این همه تفسیر و تأویل از آن‏جا مایه می‏گیرد که ما حکومت‏ها را در همین اشکال موجود دنبال می‏کنیم و در میان همین سیستم‏ها نقد می‏زنیم و از آن‏جا که هیچ‏کدام از این‏ها با امامت نمی‏خواند یا از کنار آن می‏گذریم یا آن را تخفیف می‏دهیم تا مورد قبول روشنفکران قرار گیرد.

شاید این گمان‏ها از این‏جا برخاسته‏اند که ما امامت را مبهم طرح کرده‏ایم و آثار و مرزها و اثراتش را نشان نداده‏ایم و این طرح حکومتی را جدی نگرفته‏ایم.

اگر ما جایگاه امامت را بشناسیم و ضرورتش را لمس کنیم، بر اساس همان ضرورت، وجود امام زمان (عج) را احساس می‏کنیم و از زیر بار اشکال‏های بنی‏اسراییلی، آزاد می‏شویم و بر اساس همان ضرورت و احساس به عشقی از امام می‏رسیم. آن هم نه عشقی ساده و سطحی، که عشق شکل گرفته و جهت یافته و تبدیل شده به حرکت و به سازندگی مهره‏هایی که این حکومت سنگین و بلند به آن احتیاج دارد.

 

۲ – بستر بحث‏
با پذیرش اعتقاد به خدا و ضرورت وحی و رسالت، به امامت می‏رسیم. با پذیرش و اثبات این نکته که خدایی هست و ما محتاج اوییم که: یا ایها الناس انتم الناس الفقراء الی اللّه(۸) از حکم و خواسته‏ی او می‏پرسیم و به ضرورت وحی و دین و اضطرار به رسول و حجت می‏رسیم. این همان جریانی است که در اذان و دعا نیز نشان دارد.

در اذان پس از تکبیر به توحید می‏رسیم و ادامه‏ی توحید رسالت است و ادامه‏ی رسالت، امامت. چه بگویی و چه بگذری که دست‏آورد رسول احتیاج به وصی و محافظی دارد. در دعا نیز می‏خوانیم: اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک الله عرفنی رسولک… اللهم عرفتنی حجتک….(۹)

ارتباط ضرورت حجت با ضرورت وحی و اضطرار و افتقار الی الله، ارتباطی اساسی و تنگاتنگ است. بحث ضرورت و اضطرار الی الحجه به دنبال اضطرار به خدا و غیب و معاد و وحی مطرح می‏شود و می‏بینیم که مرحوم کلینی در کافی، بحث را با همین عنوان دقیق و حساب‏شده‏ی اضطرار الی الحجه آغاز کرده است.

این خلاصه احتیاج به توضیح دارد: با درک ضرورت و اضطرار به دین – و نه انتظار از دین – که برخاسته از این نکته است که امکانات حسی، تجربی، عقلی و قلبی و غریزی آدمی، پاسخ‏گوی روابط عظیم انسان با خودش و با اشیاء و افراد آن هم با توجه به قدر و استمرار و ارتباطهای محتمل انسان با عوالم دیگر نیست و به ناتوانی و نارسایی این نیروها و امکانات برای این انسانِ بیشتر از هفتاد سال رسیدیم. ناچار ضرورت وحی و دین مطرح می‏شود و در فرض ضرورت، دیگر تحلیل‏های فرویدی و یونگی و اریک فرومی یا تحلیل‏های طبقاتی و تاریخی جایگاهی نخواهد داشت. چون این‏ها آن جایی مطرح می‏شوند که دین، ریشه در ضرورت نداشته باشد و آن‏جاست که باید جواب داد چرا امری غیر ضروری این‏گونه در زندگی انسان از گذشته تا حال تأثیرگذار یا مطرح بوده است. با این احتمال و اضطرار به وحی و مذهب، دیگر مذهب امر معقول یا یک راه از میان تمامی راه‏ها نیست که مذهب تنها راه است؛ و حداقل این چنین مذهبی، تمامی روابط انسان با خود، با اشیاء و با افراد دیگر است و برای این انسانی که تجربه و علم نمی‏تواند پاسخ‏گوی روابط این آب و نان و خوابیدن با دنیاهای محتمل با روابط احتمالی پیچیده باشد، حداقل مذهب در حوزه‏ی حیرت‏ها و یا احکام و شرایع نیست، بلکه تمامی زندگی عادی است. اگر ما از اثبات خدا و معاد و وحی به احتیاج به خدا و معاد و وحی روی بیاوریم و با این افتقار و اضطرار آغاز کنیم، دیگر به انتظار از دین نمی‏پردازیم؛ چون انتظار یک حالت است و اضطرار یک واقعیت. چه بسا تو هیچ انتظاری هم از دین نداشته باشی، اما این رسول است که با تو کار دارد و شروع کننده است. دین با رسول آغاز می‏شود و رسول با دگرگون کردن تلقی انسان از خویش، اضطرار به مذهب و احتیاج به دین را در جان انسان می‏نشاند. حتی اگر اعراض کند و یا انگشت در گوش خود بگذارد. آن‏جا که دین با رسول آغاز می‏شود، دیگر از انسان نمی‏پرسند که از دین چه انتظاری داری که می‏گویند: تو محتاجی، تو مفتقری، تو مضطری. انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید.(۱۰)

آزاداندیش‏ترین دین شناسان چون از این نقطه که ضرورت یا عدم ضرورت دین است، آغاز نکرده‏اند، گرفتار شده‏اند و در واقع با این پیش فرض که دین ضروری نیست و یک راه در کنار دیگر راه‏هاست، به تحلیل آن پرداخته‏اند و در حد یک امر قدسی به آن روی آورده‏اند و همین پیش فرض برای گرفتاری آن‏ها کافی است. چون فرض دیگری هم هست و آن ضرورت و اضطرار به دین است و آن هم با این احتمال که آدمی بیشتر از هفتاد سال استعداد دارد و بیش از یک زندگی راحت و دام روری بزرگ به او امکانات داده‏اند.

در هر حال با این بینش از قدر و استمرار و ارتباط انسان، به اضطرار و ضرورت وحی و معاد و رسول می‏رسیم و با رسول پیوند می‏خوریم و به همان دلیل که به وحی و رسول محتاجیم، به امام و حجت هم محتاجیم که امامت ادامه‏ی رسالت است؛ چون به شهادت قرآن دو چیز مانع از کفر آدمی است. یکی قرآن، و دیگری، وجود رسول. کیف تکفرون و انتم تتلی علیکم آیات اللَّه و فیکم رسوله.(۱۱)

به شهادت این آیه، معلوم می‏شود که دو چیز موجب حفظ مردم و مانع از کفر است. اول، تلاوت قرآن و دوم، وجود پیامبر. پس باید پس از پیامبر، خلیفه‏ای باشد که مانند پیامبر، حافظ امت باشد و کتاب خدا به تنهایی کافی نیست. افزون بر این‏که کتاب خدا، شامل همه‏ی قوانین نیست، بلکه به سنت پیامبر نیز احتیاج داریم و پس از پیامبر باید به باب علم او یعنی علی‏علیه السلام و عترت پیامبر مراجعه کرد. آنانی که فریاد حسبنا کتاب اللَّه سر دادند، می‏دانستند که این کلام مخالف خود کتاب است که قرآن می‏گوید: اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرسول. و می‏گوید: ما ینطق عن الهوی.

 

۳ – ضرورت امامت‏
امام شؤونی دارد(۱۲) که از جمله‏ی آن‏ها پیشوایی و رهبری جامعه است. امامت که همان پیشوایی و جلوداری است، طرح سیاسی شیعه برای اداره‏ی جامعه است. در نگاه شیعه، آدمی هم‏چنان که مضطر به وحی است، مضطر به امام معصوم نیز هست.

این اضطرار و ضرورت از طرق مختلفی قابل استدلال است.(۱۳) آن‏چه در این‏جا آورده می‏شود، نگاه به مسأله از منظر دیگری است. در این نگاه، ضرورت امامت و اضطرار به حجت از دو طریق دیگر بررسی شده است. یک، اهداف حکومت و دیگری، قلمروی حکومت.

۱ – ۳ – اهداف حکومت‏
امروزه اهداف حکومت‏ها در آزادی و امنیت و رفاه و بهداشت و آموزش خلاصه می‏شود.(۱۴) اگر اهداف حکومت‏ها فقط همین‏ها باشد، احتیاجی به طرح امامت و رهبری شیعه نیست که همان شورا و انتخاب، راه‏گشا است. اما اگر اهداف حکومت را رشد انسان‏ها در تمامی ابعاد و استعدادها بدانیم یعنی همان‏که قرآن گوشزد می‏کند.(۱۵) و این‏که به آدمی بیاموزند که چگونه با حواس، احساس، فکر، عقل، قلب، وهم و خیال خود برخورد کند و به او هدایت و فرقان و میزان را ارزانی کنند و او را برای تمامی رابطه‏های محتمل و یا مظنون و یا متیقن آماده سازند آن‏وقت چاره‏ای جز پیوند با امامت شیعه و امام معصوم نیست. این رهبری و سرپرست، هدفی بالاتر از امنیت و پاسداری و بالاتر از رفاه و پرستاری دارد. این رهبری با هدف آموزگاری و شکوفا کردن استعدادهای انسان و با هدف تشکیل جامعه‏ی انسانی براساس قسط(۱۶) همراه است.

حکومت‏هایی که جامعه‏ی انسانی را تا سرحد یک دام‏پروری بزرگ پایین می‏آورند، نه تنها به این همه وحی و کتاب و پیامبر و امام نیازی ندارند که حتی به عقل هم – قوه‏ی سنجش و انتخاب – هم نیازی نیست که عقل هم زیادی است و تنها غرایز و فکر – قوه‏ی نتیجه‏گیری – و تجربه برای او کافی است. این چنین حکومت‏هایی نه تنها اسلامی که انسانی هم نیست؛ چون این اهداف با اندازه‏های عظیم انسان ناسازگار است.

اگر اهداف حکومت را هدایت انسان در تمامی ابعاد وهم، حس، فکر، عقل، قلب و روح او بدانیم، آن وقت باید به کسی روی بیاوریم که به این همه آگاه است و از تمامی کشش‏ها و جاذبه‏ها آزاد است و ترکیب آگاهی و آزادی همان عصمتی است که در فرهنگ سیاسی شیعه مطرح است و عصمت، ملاک انتخاب حاکمی است که مردم به آن راه ندارند؛ چون نه از دل‏ها آگاهند و نه بر فردا مسلط هستند.

امام از ما به ما و مصالح ما آگاه‏تر و نسبت به ما از ما مهربان‏تر است. چون آگاهی او شهودی و وجودی است و محبت او غریزی و محدود نیست که ربوبی و محیط است.

با تغییر اهداف حکومت، معیار انتخاب و روش انتخاب تفاوت می‏کند. این چنین اهداف بلندی، معیار و روش دیگری را می‏طلبد؛ همان معیار و روشی که در تفکر غنی و بینش عمیق شیعه مطرح است. همین است که دین مرضی – خداپسند – دین همراه مقام ولایت است. و رضیت لک الاسلام دینا.(۱۷)

حکومتی که می‏خواهد پاسدار امنیت و رفاه باشد، می‏تواند با شورا و انتخاب مردم مشخص شود، اما حکومتی که هدف هدایت، رحمت، بینات، میزان و فرقان را دارد و تمامی نسل‏ها را در نظر می‏گیرد و تمامی عوالم و بیشتر از هفتاد سال دنیا را ملاحظه می‏کند، پایه‏ها و ریشه‏های دیگری را می‏طلبد. پایه‏هایی که ریشه در درک ضرورت و اضطرار آدمی به حجت و امام دارد و با تسلیم و اطاعت به همراهی و معیت او می‏رسد و از تقدم و تأخر نجات می‏یابد، که: المتقدم علیکم مارق و المتأخر عنکم زاهق، فمعکم معکم لا مع غیرکم.

 

۲ – ۳ – قلمرو حکومت‏
قلمرو حکومت تا کجاست؟ تنها در محدوده‏ی خانه و جامعه و هفتاد سال دنیا یا در وسعت هستی و تا بی‏نهایت عمر انسان؟ اگر تنها در محدوده‏ی همیشه‏ی دنیا و ۶۰ سال باشد، نه تنها هیچ نیازی به امام نیست که به وحی و کتاب و پیامبر هم نیازی نیست؛ چون برای روشن کردن یک چراغ فتیله‏ای، احتیاجی به نیروی اتمی نیست. این محدوده نیاز به این همه استعدادهای فردی و اجتماعی و عالی ندارد. بلکه غرایز کافی است و به بیش از آن نیازی نیست. اما برای انسان مستمر و مرتبط با تمامی عوالم متیقن و محتمل و مظنون که از استعدادهای او برداشته می‏شود، چاره‏ای جز پیوند با آگاهی که به تمامی این مجموعه آگاه باشد، نیست. آدمی بیش از هفتاد سال است و حکومت که قلمروی آن وسیع‏تر از خانه و جامعه و دنیاست، حاکمی می‏خواهد که بر این مجموعه آگاه باشد و بر این مجموعه مسلط باشد. اگر قدر و استمرار و ارتباط انسان ملاحظه نشود، می‏توان به همین حکومت‏ها با این شکل و شمایل‏های استبدادی و قراردادی و حکومت فلاسفه و دانشمندان و نخبگان دل‏خوش کرد و با روش‏های گوناگون به کنترل حاکم پرداخت و او را به کار مردم کشاند. اما اگر انسان در رابطه‏ای دیگر مطرح شود و در وسعتی دیگر بررسی شود، ناچار موضوع و شکل مسأله به طور کلی دگرگون خواهد شد.

و داستان هم به واقع چنین است که انسان در هستی و کل نظام جهانی مطرح است. مسأله این است که انسان هم استمرار دارد و هم در این استمرار اتصال و پیوند دارد، پیوندی با جامعه و پیوندی با کل نظام و با کل هستی. این تنگ چشمی است که انسان فقط در محدوده‏ی جامعه و هفتاد سال دنیا مطرح شود، همین طرح غلط و محدود است که دیدگاه او را در مسأله‏ی حکومت و رهبری محدود و تاریک می‏سازد. اگر این دید محدود و طرح غلط را کنار بگذاریم و انسان را در کل هستی مطرح کنیم، ناچار این انسان با این پیوند و ارتباط به حکومتی نیاز دارد هماهنگ با نظام هستی و به حاکمی نیاز دارد آگاه به این نظام و به قانونی نیاز دارد منبعث از این نظام و واقعیت. این چنین حکومت و قانون و حاکمی، مردمی، انسانی، واقعی و حقیقی خواهد بود. در این دیدگاه و با این بینش وسیع و مترقی است که طرح امامت شیعه جان می‏گیرد و مفهوم می‏شود. در این بینش، حکومت، امامت است و حاکم، امام و قانون، قانونی هماهنگ با کل این نظام. در این دید حاکم باید به تمام روابط انسان با هستی آگاه باشد و از تمام نظام باخبر باشد و گذشته از این آگاهی، باید از جذبه‏ها و کشش‏ها آزاد باشد که خلق را به راهی دیگر نکشد و شتر حکومت را بر در خانه‏ی خویش نخواباند.

جمع این آگاهی و آزادی می‏شود همان عصمت که ملاک انتخاب حاکم است و در هنگامی که معصوم را نپذیرفتند، کار ولی فقیه – آن هم فقیهی که نشانه‏ها و علایمش را خود معصوم بیان کرده است – این است که این زمینه‏ها را فراهم کند و به معصوم دعوت نماید و پرچم او را برافرازد و با تربیت مهره‏های کارآمد و دگرگون کردن تلقی توده‏ها و تشکیل حکومت دینی، زمینه ساز ظهور آن حضرت و حکومت جهانی و فراگیر او باشد.

در هر حال، این چنین طرحی می‏شود طرح حکومتی تشیع و این چنین طرحی با چنین بینش وسیع و مترقی، سزاوار این همه خون در تاریخ و این همه شور و حماسه در جامعه‏ی انسانی است. ما امامت شیعه و طرح حکومتی تشیع را فقط این‏گونه می‏توانیم بفهمیم و در این جایگاه می‏توانیم لمس کنیم. یک مسأله‏ی مهم این‏که این حاکم را تحمیل نمی‏کنند، فقط در دسترس می‏گذارند. این تویی که باید آن را کشف کنی و برداری. تویی که برای استخراج نفت چراغت و سوخت کارخانه‏ها و ماشین‏هایت این قدر کوشایی و کشف می‏کنی و بهره برمی‏داری، باید به خاطر نیاز عظیم‏تری که نیاز تو را در هستی تأمین می‏کنند و تو را و جامعه‏ات را از سطح دام‏پروری بالا می‏آورد، بکوشی و برای این کوشش مهره‏هایش را بسازی و افرادش را آماده کنی.

خدا برای انسانی که در هستی طرح شده و با کل نظام رابطه دارد، حاکمی انتخاب کرده و در دسترس گذاشته است و او را با ملاک عصمت یعنی آگاهی و آزادی همراه ساخته است تا در هر دوره، آن‏ها که می‏خواهند به پا خیزند و مهره‏هایش را فراهم سازند.

امامت، طرح آن‏هایی است که در این زندان نمانده‏اند و انسان را در جایگاه خودش طرح کرده‏اند و امام جلودار کسانی است که جلوتر از زمان را می‏خواهند. چون امام براساس واقعیت‏هایی، حکومت و رهبری می‏کند که هنوز علوم انسانی آن را کشف نکرده‏اند و جلوتر از علم و جلوتر از زمان و آگاهی انسان است؛ چون چنین امامی ضرورت دارد. پس وجود دارد و چنین امامی را تو باید کشف کنی و چنان امامتی را تو باید زمینه ساز باشی.

با این بینش، تولد چنین امامی یک ضرورت است، حتی اگر تمامی تاریخ بر آن بشورند و تمامی قدرت‏ها و حکومت‏ها آن را نخواهند حکومت‏هایی که در چارچوبه‏ی منافع خویش و یا در محدوده‏ی هفتاد سال دنیا حکمران هستند و انسان‏ها را به بیگاری کشیده‏اند و آن‏ها را تا سرحد یک جامعه‏ی دام‏پروری به ابتذال کشانده‏اند و در مداری بسته به چرخ انداخته‏اند.

این امام ضرورت دارد. پس وجود دارد. پس متولد می‏شود، در حالی که تمام قدرت‏ها و چشم‏های خلیفه‏ی عباسی برای نابود کردنش بیدار نشسته‏اند؛ که موسی در دامن فرعون بزرگ می‏شود و در حقیقت، فرعون‏های حاکم تاریخ، خود زادگاه موساهای تاریخ هستند. موساهایی که حکومت محدود آن‏ها را درهم می‏شکنند و انسان را در جایگاه خودش در هستی رهبری می‏کنند تا تمامی رابطه‏های انسان، حساب شده و هماهنگ باشد. ما تولد چنین امامی را پیش از آن‏که از دهان تاریخ و شهادت تاریخ بشنویم، از شهادت همین ضرورت شنیده‏ایم و باور کرده‏ایم که انسان در این هستی، پیوند و رابطه دارد و به این رابطه‏ها آگاهی ندارد. پس رسالتی می‏خواهد و امامتی؛ رسالتی که قانون این رابطه‏ها را بیاورد و امامتی که در هر نسل جلودار آن‏ها و امام زمان‏شان باشد.

کسانی که این‏گونه اضطرار به ولی را احساس کرده‏اند، می‏توانند از جان و مال خود در راه این حق عظیم و پیمان الهی بگذرند و هستی خود را فدای امام کنند و هم‏چون یاران حسین‏علیه السلام جلوی او سرخ و گلی ظاهر شوند؛(۱۸) که بدون ولیّ، زندگی محدود و کور است و با او مرگ، استمرار و حیات جاوید است.(۱۹) این بینش، آثار زیادی دارد و نه تنها بر انتظار ما از حجت و انتظار ما برای حجت مؤثر است که بر تربیت و اخلاق و سیاست و حقوق و اقتصاد نیز تأثیرگذار است و تربیت و اخلاق دیگری را می‏طلبد که در جای دیگری باید از آن گفت‏وگو کرد.

 

 

پی‏نوشت‏ها:

۱) مثل بیشتر کتاب‏هایی که در مورد حضرت نوشته شده است، از ((غیبت)) نعمانی و ((کمال الدین)) صدوق و ((غیبت)) شیخ طوسی گرفته تا بیشتر کتاب‏های امروزی هم‏چون ((دادگستر جهان))، ((امامت و مهدویت))، ((سیمای امام مهدی)) و… .

۲) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، دکتر جاسم حسین و تاریخ عصر غیبت، پور سید آقایی، عاشوری، جباری و حکیم.

۳) قیام و انقلاب مهدی(عج)، شهید مرتضی مطهری.

۴) و اعظم خلاف بین الامه خلاف الامامه اذ ما سلّ سیف علی قاعده دینیه مثل ما سلّ علی الامامه فی کلّ زمان))، ملل و نحل، ج ۱، ص ۲۴٫

۵) اشاره به آیه‏ی ۳ سوره‏ی مائده.

۶) و لم یناد بشی‏ءٍ ما نودی بالولایه)) وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۱۰، ح ۱۰٫

۷) ر.ک: چشمه در بستر (تحلیلی از زمان‏شناسی حضرت زهرا علیها السلام) مسعود پورسید آقایی، ص ۴۸٫

۸) فاطر، ۱۵٫

۹) کافی، کتاب حجت، باب غیبت، روایت ۲۹، الغیبه، نعمانی؛ کمال الدین، صدوق (این دعا در این سه کتاب مجموعاً به شش طریق روایت شده است).

۱۰) فاطر،۱۵٫

۱۱) آل عمران، ۱۰۱٫

۱۲) آن‏ها وسیله‏ی هدایت، بیان، امن، کرامت، نور، فلاح، ذکر، رحمت و بشارت هستند. آن‏ها شهداء، هداه، ولاه امر، خزانه‏ی علم، خلف و امین خدا هستند. آن‏ها امامان، انیس، شفیق، حصن و حافظ هستند. آن‏ها شاهد، مبشر، نذیر، فرمان‏فرما، معلم و حامل وحی هستند (اصول کافی، صص ۱۹۰ – ۲۰۱).

۱۳) برخی برای اثبات امامت از دلایل دیگری استفاده کرده‏اند. ر.ک: کتاب‏های فلسفی و کلامی و متن سخنرانی آیت‏اللَّه سبحانی در همین مجله.

۱۴) ر.ک: بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، صص ۲۳۹ و ۳۶۷٫

۱۵) و هیئی لنا من امرنا رشدا (کهف، ۱۰)؛ اراد بهم ربهم رشدا (جن، ۱۰).

۱۶) قسط غیر از عدل و بالاتر از آن است. عدل در برابر ظلم و قسط در برابر جور است. عدل به معنای مساوات و در شرایط یکسان، مساوی برخورد کردن است و قسط به معنای بهره و نصیب است یعنی بهره و نصیب هر کس (پدر، مادر، همسر، دوست و…) را دادن. و این بالاتر از عدل است. چه بسا کاری عادلانه باشد ولی قسط نباشد.

۱۷) مائده، ۳٫

۱۸) الذین بذلوا مهجهم دون الحسین‏علیه السلام)). زیارت عاشورا.

۱۹) من مات علی حبّ آل محمد مات شهیداً)). بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۳۷٫

درباره نویسنده