آسيب شناسي، آسيب شناسی

آسیب‏‌شناسى تربیتى مهدویت

آسیب‏شناسى تربیتى مهدویت
دکتر خسرو باقرى

مقدمه‏
آسیب‏شناسی تربیتی مهدویّت، یکی از مصداق‏های بحث عام‏تری است که از آن، به عنوان آسیب‏شناسی در تربیت دینی یاد شده است. برای توضیح این که مقصود از آسیب‏شناسی تربیتی مهدویّت چیست، نخست باید به جنبه‏ی تربیتی مهدویّت اشاره کرد. اعتقاد به وجود و ظهور امام مهدی (عج)، از جمله‏ی اعتقادات اسلامی و شیعی است و هم‏چون سایر اجزای این اعتقادات، لوازم تربیتی معینی بر آن مترتب است. بر این اساس، مهدویّت، تنها مسأله‏ای اعتقادی نیست، بلکه از بعد تربیتی نیز برخوردار است. هنگامی که ما مشخص می‏کنیم بر اساس متون روایی، اعتقاد به وجود و ظهور مهدی (عج)، ضروری است، مجموعه‏ای دانشی را برای افراد فراهم نموده‏ایم. اما هنگامی که این مجموعه‏ی دانشی، به همراه خود، تحولات هیجانی، عاطفی و عملی معینی را ایجاد می‏کند که ضمن آن، افراد می‏کوشند خود را برای یاوری امام مهدی (عج) مهیا سازند، چهره‏ی تربیتی مهدویّت آشکار می‏گردد.

با توجه به جنبه‏ی تربیتی مهدویّت، اکنون می‏توان مقصود از آسیب‏شناسی معطوف به آن را مشخص کرد. در این‏جا، آسیب‏شناسی، حاکی از بازشناسی موارد سوءبرداشت یا سوءعملکرد در جریان تربیتی مهدویّت است. تا جایی که به ذات دین، مشتمل بر مهدویّت، مربوط است، نمی‏توان از آسیب و آسیب‏شناسی سخن به میان آورد. اما هنگامی که جریان تربیت دینی، مشتمل بر بعد تربیتی مهدویّت، شکل می‏گیرد، امکان ظهور آسیب و بنابراین آسیب‏شناسی فراهم می‏گردد؛ زیرا در جریان تربیت دینی، دست آدمی گشوده می‏شود و اکنون اوست که باید با فهمی که از دین کسب می‏کند، به عمل روی آورد و زمینه‏ی تحقق برداشت‏های خود را هموار کند. در طیّ این مسیر است که افق کوتاه دید آدمی، بدفهمی‏ها را در دامن می‏پرورد، چنان‏که دامنه‏ی محدود همّت او، بدکرداری‏ها را در پی می‏آورد. از این رو، آسیب‏شناسی تربیتی مهدویّت، تلاشی برای بازشناسی این گونه لغزش‏های فکری و عملی در جریان تحقق بخشیدن به بعد تربیتی مهدویّت است.

اما چنان‏که اشاره شد، آسیب‏شناسی تربیتی مهدویّت، خود، موردی از بحث عام‏تر آسیب‏شناسی تربیت دینی و اسلامی است. به عبارت دیگر، همه‏ی انواع آسیب‏شناسی در تربیت دینی، در هر یک از موارد آن نیز صادق خواهد بود. به این ترتیب، رابطه‏ی آسیب‏شناسی تربیت دینی با آسیب‏شناسی تربیتی مهدویّت، رابطه‏ی کلی و جزئی خواهد بود. یعنی آن‏چه به طور کلی در مورد نخست صادق است، به نحو جزئی و مصداقی، در مورد دوم نیز صادق خواهد بود.

بر این اساس، چارچوب آسیب‏شناسی تربیتی مهدویّت باید بر حسب چارچوب کلی آسیب‏شناسی تربیت دینی و اسلامی صورت‏بندی شود. نگارنده، پیش‏تر در مقاله‏ای تحت عنوان ((آسیب و سلامت در تربیت دینی))، چارچوبی کلی برای بحث پیشنهاد کرده است.(۱)

در نوشتار حاضر، با مبنا قرار دادن چارچوب مذکور، در مورد خاص مهدویّت به بحث از آسیب‏شناسی تربیتی خواهیم پرداخت. در چارچوب مبنایی، آسیب‏شناسی تربیت دینی، در هفت محور تنظیم شده است. در هر یک از این محورها، دو سوی لغزش و آسیب و یک حدّ میانه، به منزله‏ی شاخص سلامت مطرح گردیده است. در این‏جا، فهرست محورهای مذکور ذکر می‏گردد و در متن مقاله، با اشاره‏ای کوتاه در توضیح هر یک، مستنداتی در خصوص بحث اصلی این نوشتار یعنی مهدویّت به دست داده خواهد شد.

محورهای اصلی آسیب‏شناسی تربیت دینی به قرار زیر است:

۱٫ آسیب‏ها: حصاربندی و حصارشکنی؛ سلامت: مرزشناسی.

۲٫ آسیب‏ها: کمال‏گرایی (غیرواقع‏گرا) و سهل‏انگاری؛ سلامت: سهل‏گیری.

۳٫ آسیب‏ها: گسست و دنباله‏روی؛ سلامت: هدایت.

۴٫ آسیب‏ها: مرید پروری و تک‏روی؛ سلامت: امامت.

۵٫ آسیب‏ها: قشری‏گری و عقل‏گرایی؛ سلامت: عقل‏ورزی.

۶٫ آسیب‏ها: خرافه‏پردازی و راززدایی؛ سلامت: حق‏باوری.

۷٫ آسیب‏ها: انحصارگرایی و کثرت‏گرایی؛ سلامت: حقیقت‏گرایی مرتبتی.

 

محور اول – آسیب‏ها حصاربندی و حصارشکنی؛ سلامت: مرزشناسی.

اشاره:در این محور، آسیب‏های تربیت دینی، در دو سوی متقابل، حصاربندی و حصارشکنی نامیده شده‏اند. در حصاربندی، نظر بر این است که خط مشی اساسی برای تربیت دینی افراد، دور نگاه‏داشتن آنان از بدی و نادرستی است. این شیوه‏ی قرنطینه‏سازی، خود، یکی از منشأهای آسیب‏زاست؛ زیرا با مانع شدن آنان از مواجهه با بدی و نادرستی، توان مقاومت را در آنان تحلیل می‏برد. قرنطینه‏سازی، تنها به صورت موقت و در برخی از مراحل اولیه‏ی تربیت رواست، اما تبدیل آن به خط مشی اساسی تربیت، در حکم مبدّل ساختن آن به یکی از عوامل آسیب‏زایی است. از سوی دیگر، حصارشکنی و قراردادن افراد در معرض مواجهه با جریان‏های مختلف فکری و عملی، بدون فراهم آوردن قدرت تحلیل و مقاومت در آنان نیز منشأ آسیب‏زایی است. حالت سلامت در تربیت دینی، مرزشناسی است. مرزشناسی چون یکی از عوامل راهبردی در تربیت دینی است، حاکی از آن است که باید در جریان طبیعی زندگی، در مواجهه با بدی‏ها و نادرستی‏ها، توانایی تبیین و تفکیک میان خوبی و بدی یا درستی و نادرستی را به صورت مدلّل در افراد فراهم آورد و به این ترتیب، زمینه‏ی مهار گرایش‏های آنان به بدی و نادرستی را مهیا کرد. مرزشناسی با تقوای حضور ملازم است، نه با تقوای پرهیز و مصونیت در متن موقعیت را جست‏وجو می‏کند، نه مصونیت در قرنطینه را.

با توجه به چارچوب کلی آسیب و سلامت در این محور، به بررسی آن در مورد خاص مهدویّت خواهیم پرداخت. بر این اساس، بهره‏وری از مهدویّت در امر تربیت، در دو صورت آسیب‏زا خواهد بود. هنگامی که فهم ما از این اصل اعتقادی و عمل ما در پرتو آن، به صورت حصاربندی جلوه‏گر شود و هنگامی که موضع ما در قبال آن به حصارشکنی منجر شود.

در شکل نخست از آسیب‏زایی، تصور و برداشتی ایستا از مهدویّت و انتظار مهدی (عج) وجود دارد. به این معنا که دو صف حق و باطل، هر یک با پیروان خود، برقرارند تا زمانی که ظهور رخ دهد و باطل مضمحل شود. در این فاصله، پیروان حق باید بریده و برکنار از پیروان باطل، “انتظار” بکشند تا لحظه‏ی وقوع واقعه فرارسد. در این تصور، دوران غیبت، به مثابه‏ی “اتاق انتظار” است که باید در آن، به دور از اهل باطل، نشست و منتظر بود تا صاحب امر بیاید و کار را یکسره کند. تلاش افراد در این‏جا برای دور نگاه‏داشتن و مصون داشتن خود و دیگران، از اهل باطل است. پی‏آمد چنین فهمی از مهدویّت، به صورت تربیت قرنطینه‏ای آشکار می‏گردد که در آن می‏کوشند افراد را با کنار کشیدن از معرکه، همراه با انتظاری انفعالی، مصون نگاه دارند.

این پی‏آمد تربیتی، گونه‏ای آسیب‏زا از تربیت را نشان می‏دهد؛ زیرا منطق حصاربندی بر آن حاکم است که عبارت از افزایش آسیب‏پذیری فرد از طریق دور نگاه‏داشتن وی از مواجهه است. اما این آسیب‏زایی، خود، از کژفهمی نسبت به مهدویّت نشأت یافته است. اگر مهدویّت، ناظر به غلبه‏ی نهایی حق بر باطل است، باید این غلبه را در پرتو قانون کلی چالش میان حق و باطل فهم کرد. در چالش با باطل است که حق غالب می‏گردد: ((بلکه حق را بر باطل فرومی‏افکنیم، پس آن را درهم می‏شکند، و ناگاه نابود می‏گردد. وای بر شما از آن‏چه وصف می‏کنید)).(۲)

در روایات نیز مسأله‏ی مهدویّت، نه در قرنطینه، بلکه در فضای باز، یعنی در عرصه‏ی مواجهه و چالش میان حق و باطل ترسیم شده است. به تعبیر روایتی که در زیر آمده‏است، مؤمنان در عصر غیبت، چون ساکنان کشتی اسیر در پنجه‏ی توفانند که با آن واژگون و زیرورو می‏گردند. آنان با پرچم‏های اشتباه‏انگیز روبه‏رو خواهند بود و باید چنان بصیرتی داشته باشند که پرچم مهدی (عج) را از پرچم‏های دروغین بازشناسند. در چنین عرصه‏ی چالش‏خیزی است که باید کسی ایمان خویش را محفوظ نگاه دارد؛ قرنطینه‏ای در کار نیست. روایت چنین می‏گوید:

مفضل بن عمر جعفی گوید: شنیدم که شیخ – یعنی امام صادق‏علیه السلام – می‏فرمود: ((مبادا علنی کنید و شهرت دهید. بدانید به خدا قسم، حتماً مدت زمانی از روزگار شما غایب خواهد شد و بی‏تردید پنهان و گم‏نام خواهد گردید تا آن‏جا که گفته شود: آیا او مرده است؟ هلاک شده است؟ در کدامین سرزمین راه می‏پیماید؟ و بدون شک ،دیدگان مؤمنان بر او خواهد گریست و هم‏چون واژگون شدن کشتی در امواج دریا، واژگون و زیرورو خواهند گردید. پس هیچ‏کس رهایی نمی‏یابد مگر آن‏کس که خداوند از او پیمان گرفته و ایمان را در دل او، نقش کرده و با روحی از جانب خود تأییدش فرموده باشد. بی‏تردید، دوازده پرچم اشتباه‏انگیز که شناخته نمی‏شود کدام از کدام است، برافراشته خواهد شد…)).(۳)

در همین سیاق، روایات فراوانی وجود دارد حاکی از این که در دوران غیبت، آزمون‏های سنگین و دشواری‏های بسیار رخ خواهد داد. به طور مثال، در روایتی از جابر جعفی آمده است که می‏گوید: ((به امام باقرعلیه السلام گفتم که گشایش در کار شما کی خواهد بود؟ پس فرمود: هیهات! هیهات! گشایش در کار ما رخ نمی‏دهد تا آن که شما غربال شوید و بار دیگر غربال شوید – و این را سه بار فرمود – تا آن که خدای تعالی، تیرگی را (از شما) زایل کند و شفافیت (در شما) به جای ماند.))(۴) چنان که عبارات مذکور نشان می‏دهد، دوران غیبت، دوران مواجهه با موقعیت‏های سخت و آزمون‏های دشوار است که در نتیجه‏ی آن، بسیاری غربال خواهند شد؛ به این معنا که از آزمون سربلند بیرون نخواهند آمد. بنابراین، تصور آرمیدن در حصاری محفوظ و برکنار ماندن از اصطکاک و مواجهه، تصوری مردود است و در قاموس مهدویّت و تربیت مهدوی نیست.

شکل دوم از آسیب‏زایی، در مقابل حصاربندی، با حصارشکنی آشکار می‏گردد. در حالی که در حصاربندی، مرزهای آهنین می‏گذارند، در حصارشکنی، هر مرزی را برمی‏دارند و بی‏مرزی را حاکم می‏کنند. حاصل این امر، بروز التقاطهای ناهم‏خوان میان اندیشه‏های حق و باطل است. آسیب‏زایی حصارشکنی در تربیت دینی این است که درست و نادرست، یک‏جا خوراک افراد تحت تربیت می‏شود و این خوراک ناجور، رشدی را سبب نخواهد شد و چه‏بسا که مسمومیت و هلاک در پی داشته باشد. نمونه‏ی این بی‏مرزی و التقاط در عرصه‏ی مهدویّت، آن است که کسانی معتقد شوند ((مهدی)) اسم خاصی برای فرد معینی نیست، بلکه نمادی کلی برای اشاره به چیرگی نهایی حق و عدالت بر باطل و بیدادگری است و مصداق این نماد می‏تواند هر کسی باشد.

در روایات مربوط به مهدویّت، این گونه حصارشکنی به دیده‏ی منفی نگریسته شده است. بنابراین، در روایات فراوانی، بر این نکته تأکید شده است که مهدی (عج) نام شخص معینی است. به طور مثال، از پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود: ((مهدی مردی از عترت من است که به خاطر (برپایی) سنت من می‏جنگد، چنان‏که من به خاطر وحی جنگیدم.))(۵) برهمین سیاق، در روایات دیگری، اشاره شده است که مهدی (عج) از فرزندان امام علی‏علیه السلام، فاطمه زهراعلیها السلام، امام حسن‏علیه السلام، امام حسین‏علیه السلام و هم‏چنین هر یک از امامان بعدی است.(۶)

نه تنها بر این نکته تأکید شده است که باید به ((مهدی)) چون نام خاص فرد معینی اعتقاد ورزید، که خداوند رسالت حاکمیت بخشیدن به حق و عدالت را به عهده‏ی وی گذاشته است، بلکه به طور کلی باید در دوران غیبت، دین و آموزه‏های اصیل آن را بازشناخت و بر آن پای‏ورزی کرد. این امر نیز نشانگر نادرستی مرزشکنی و برآمیختن حق و باطل در دوران غیبت است. به طور مثال، روایت زیر در این مورد قابل ذکر است:

علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفرعلیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: ((هنگامی که پنجمین فرزند از امام هفتم ناپدید شود، پس خدا را! خدا را! (مواظب باشید) در دین‏تان، شما را از آن دور نسازند. صاحب این امر ناگزیر از غیبتی خواهد بود تا کسی که بدین امر قایل است، از آن باز گردد. همانا این آزمایشی از جانب خدا است که خداوند، خلق خود را بدان وسیله می‏آزماید…)).(۷)

تعبیر اللَّه اللَّه فی ادیانکم در این روایت، سخنی مؤکد بر اهمیت بازشناسی آموزه‏های اصیل دینی در دوران غیبت است. بر این اساس، محو کردن مرزهای میان حق و باطل و برهم‏آمیختن آن‏ها، یکی از لغزش‏هایی است که می‏تواند در خصوص مهدویّت رخ دهد.

به این ترتیب، آشکار است که هر دو گونه‏ی آسیب‏زایی، یعنی حصاربندی و حصارشکنی، در عرصه‏ی مهدویّت، مردود تلقی شده است. حالت سلامت در این محور از بحث، به دور از هر دو گونه‏ی مذکور، مرزشناسی است. مرزشناسی با قبول ارتباط، از حصاربندی متفاوت می‏گردد و با ردّ التقاط، از حصارشکنی متمایز می‏شود. مرزشناسی چون یکی از راهبردهای تربیت دینی، مستلزم آن است که فرد در متن موقعیت‏ها قرار داشته باشد و با بازشناسی مرزهای راستی از ناراستی و درستی از نادرستی، راه خود را بیابد. تربیت در این شکل، به دقت، هم‏چون آموختن حرکت در یک میدان مین است. مصون رفتن در جاده‏ی کناره، هنری نمی‏خواهد و آموزشی نمی‏طلبد. اما مسأله این است که تربیت دینی و مهدوی، جاده‏ی کناره ندارد، بلکه درست از میدان مین می‏گذرد و نمی‏توان از آن کناره گرفت. از سوی دیگر، بی‏پروا دویدن در این میدان نیز سر بر باد ده است. تنها با آموختن بازشناسی خط عبور، می‏توان در این میدان حرکت کرد.

هر چند بیرون از قرنطینه بودن و در مواجهه قرار داشتن دشوار است، اما هنگامی که فرد با شناخت مرزها و حدود همراه گردد، توانایی حرکت سالم را خواهد یافت. در روایت مذکور در فوق،(۸) هنگامی که امام صادق‏علیه السلام اشاره می‏کند که در دوران غیبت، وضعیت مؤمنان چون افراد یک کشتی واژگون شده، زیرورو می‏گردد، راوی سخت می‏هراسد و چاره می‏طلبد. در ادامه‏ی روایت، چنین آمده است:

((…راوی گوید: پس من گریستم و به حضرت عرض کردم: (در چنین وضعی) ما چه کنیم؟ فرمود: ای اباعبداللَّه! – و در این حال به پرتو خورشید که به درون خانه و ایوان می‏تابید، نظر افکند – آیا این خورشید را می‏بینی؟ عرض کردم: بلی. پس فرمود: مسلماً کار ما روشن‏تر از این خورشید است.))

در پاسخ امام، مرزشناسی چون چاره‏ی کار معرفی شده است. با توجه به زمینه‏ی سخن که در آن، زیرورو شدن و بروز پرچم‏های اشتباه‏برانگیز مطرح شده، پاسخ بیانگر این است که اگر کسی مرزهای حق و باطل را بشناسد و نور را از ظلمت تمیز دهد، به سهولت می‏تواند راه خود را پیش گیرد و حرکت کند.

با داشتن تصویر درستی از مهدویّت، مدلول‏های درست آن در تربیت نیز معین خواهد گردید. تربیت مهدوی، تربیت برای محیط باز است و از این رو، مستلزم آن است که افراد، توانایی مرزشناسی را کسب کنند و آمادگی مواجهه و رویارویی با اصطکاک‏های فکری و عملی را بیابند. این مرزشناسی شامل مواردی از این قبیل است: شناخت مهدی (عج) چون شخصی معین، شناخت رسالت وی در برپایی حق و عدالت، شناخت حقانیت آموزه‏های دین اسلام که وی آن را به جهانیان عرضه خواهد نمود، آشنایی با جریان‏های فکری مختلف که سودای برقرار ساختن حق و عدالت را در جوامع بشری در سر دارند و توانایی بازشناسی میزان درستی و نادرستی آن‏ها و توانایی در میان گذاشتن محققانه‏ی باورهای خود با آن‏ها.

پیرو مهدی (عج) با تربیت شدن برای زیستن در چنین محیط بازی، از انتظار انفعالی ظهور وی به دور خواهد بود و در اثر ارتباط سازنده با جریان‏های فکری دیگر، انتظاری پویا را نسبت به ظهور، آشکار خواهد ساخت. انتظار پویا به معنای فراهم ساختن فعالانه‏ی زمینه‏های ظهور است.

 

 

محور دوم – آسیب‏ها: کمال‏گرایی (غیر واقع‏گرا) و سهل‏انگاری؛ سلامت: سهل‏گیری.

اشاره: در این محور، آسیب‏های تربیت دینی، در دو قطب کمال‏گرایی (غیر واقع‏گرا) و سهل‏انگاری قرار دارند. در قطب اول، آسیب‏زایی تربیت دینی ناشی از آن است که آرمان‏های بسیار والای دینی را از افراد تحت‏تربیت طلب می‏کنند، بدون آن که توان و طاقت واقعی آن‏ها را چون معیار حرکت به سمت این آرمان‏ها در نظر بگیرند. از این رو، بار سنگین آرمان‏های مذکور، طاقت‏سوز خواهد بود. در قطب دوم، سهل‏انگاری با بی‏اعتنایی به آرمان‏های بلند، چهره‏ی دیگری از آسیب‏زایی را آشکار می‏سازد. سهل‏انگاری، جدیت و تلاش را از عرصه‏ی تربیت می‏زداید و به این ترتیب، حرکت پیشرونده را به پرسه‏زدن تبدیل می‏کند، در حالی که پرسه‏زدن، سازنده و شکل‏دهنده نیست.

حالت سلامت در این محور، سهل‏گیری است. سهل‏گیری با کمال‏گرایی (غیرواقع‏گرا) از این جهت متفاوت است که در آن، کمال را برای فرد، در حد وسع وی می‏جویند و از فراتر از آن اغماض می‏کنند. تفاوت آن با سهل‏انگاری نیز در این است که در سهل‏گیری، در هر حال، چشم به سوی آرمان‏ها دارند و حرکت پیشرونده را می‏خواهند. پیامبر اکرم (ص) دین خود را “سهله‏ی سمحه” نامیده و جایگاه خود را در نقطه‏ی سهل‏گیری معین کرده است.

با به کارگیری چارچوب این محور در زمینه‏ی مهدویّت، به ترتیب، از دو گونه‏ی آسیب‏زایی، یعنی کمال‏گرایی (غیر واقع‏گرا) و سهل‏انگاری، سخن خواهیم گفت. سپس، حالت سلامت را تحت عنوان سهل‏گیری مورد بحث قرار خواهیم داد.

در قطب نخست آسیب، ابتدا باید به این مسأله پاسخ گوییم که کمال‏گرایی (غیر واقع‏گرا) چگونه در عرصه‏ی تربیت مهدوی آشکار می‏گردد. زمینه‏ی این امر، آن است که مهدی (عج)، عهده‏دار رسالتی سخت و سترگ است. تلاش گسترده در سطح جهان برای زدودن ظلم و بی‏عدالتی و نشاندن حق و عدالت بر اریکه‏ی قدرت، کاری به غایت دشوار است؛ زیرا مستلزم بازستاندن قدرت از دست مدعیان دروغین و جسور آن خواهد بود. از این رو، امام مهدی (عج) با مقاومت‏های بسیاری روبه‏رو خواهد شد و ناگزیر، جنگی جانکاه در پیش خواهد داشت. این نکته در روایات فراوانی مورد نظر قرار گرفته است. در زیر، به نمونه‏هایی اشاره می‏کنیم:

مفضل بن عمر گوید: ((به امام صادق‏علیه السلام عرض کردم: نشانه‏ی قائم چیست؟ فرمود: آن‏گاه روزگار گردش کند و گویند: او مرده یا هلاک شده؟ در کدامین سرزمین می‏گردد (به‏سر می‏برد)؟ عرض کردم: فدایت شوم، سپس چه خواهد شد؟ فرمود: ظهور نمی‏کند مگر با شمشیر)).(۹)

هم‏چنین، ابوبصیر گوید: شنیدم امام باقرعلیه السلام می‏فرمود: ((…شمشیر بر گردن خویش حمایل می‏سازد، هشت ماه به شدت مبارزه می‏کند تا این‏که خدا راضی شود…)).(۱۰)

در پیش بودن این مسؤولیت سنگین و خطیر برای مهدی (عج)، کار را برای پیروان وی نیز دشوار خواهد ساخت. خداوند چنین مقدر نکرده است که آن حضرت، این رسالت را به تنهایی و تنها با مدد غیبی به انجام برساند، بلکه نظر بر آن بوده است که بشر در گیرودار این رخداد عظیم، خود نیز تحول یابد و در تعیین سرنوشت تاریخی خویش، نقش‏آفرینی کند. به هر روی، کسانی خواهند توانست خود را برای این یاوری آماده کنند که ظرفیتی عظیم در خویش سراغ گیرند. به همین دلیل، صفات برجسته‏ای برای یاوران مهدی (عج) ذکر شده است، چنان‏که در روایتی در وصف شجاعت آنان آمده است: ((و مردانی که گویی دل‏های‏شان پاره‏های پولاد است…)).(۱۱) هم‏چنین، در روایتی، ابوالجارود به نقل از امام باقرعلیه السلام گوید: آن حضرت به من فرمود: ((…چون شنیدید ظهور کرده است، نزد او بروید، اگر چه کشان کشان بر روی برف و یخ باشد.))(۱۲) این بیان حاکی از آن است که یاران امام، چنان نستوه‏اند که اگر لازم باشد خود را به این نحو نیز به وی برسانند، به آن مبادرت خواهند کرد.

در نظر بودن چنین غایت بلندی در مسأله‏ی مهدویّت، زمینه‏ساز آسیب تربیتی کمال‏گرایی (غیر واقع‏گرا) می‏گردد. این آسیب چنین آشکار می‏گردد که مربیان، بدون توجه به وسع فهمی و عملی افراد، آنان را از همان ابتدا به فتح این قله‏ی عظیم فرابخوانند. آسیب این گونه کمال‏گرایی، به صورت اعراض کلی فرد از مقصد و مقصود آشکار می‏گردد و این در جریان تربیت، نقض غرض خواهد بود؛ زیرا فراخواندن افراد به کمال، برای آن است که آنان از وضعیت کنونی خویش، به سوی نقطه‏ای فراتر حرکت کنند. اما هنگامی که این امر به صورت غیرواقع‏بینانه صورت گیرد، فرد را از اصل حرکت منصرف می‏سازد. مربی باید بداند که هر کسی برای آن ساخته نشده است که بتواند یاور خاص مهدی (عج) باشد و نمی‏توان همگان را در این حرکت، به قلّه نشاند و با این حال، چنین نیست که این گونه افراد، جایی در کاروان بلنددامنه‏ی نصرت مهدی (عج) نداشته باشند.

در قطب دوم و در نقطه‏ی مقابل کمال‏گرایی، سهل‏انگاری قرار دارد. سهل‏انگاری در قلمرو مهدویّت، به این نحو آشکار می‏گردد که جایی برای آن در ذهن و ضمیر فرد فراهم نیاید و به تبع آن، نقشی برای آن در تحول شخصیتی وی وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر، در این قطب، مسأله‏ی مهدویّت در منظومه‏ی تربیت دینی، به کنج تغافل یا غفلت می‏افتد و هیچ نقشی برای آن در جریان تربیت دینی در نظر گرفته نمی‏شود.

در پاره‏ای از روایات به این نکته اشاره شده است که چگونه برخی از مردم، مسأله‏ی مهدویّت را به بوته‏ی فراموشی و غفلت می‏سپارند، به نحوی که به وقت ظهور وی، شگفت زده می‏شوند. به طور مثال، حماد بن عبدالکریم گوید: ((در محضر امام صادق‏علیه السلام از حضرت قائم(عج) یاد شد. پس آن حضرت فرمود: بدانید که هرگاه او قیام کند، حتماً مردم می‏گویند: این چگونه ممکن است؟ در حالی که چندین و چند سال است که استخوان‏های او نیز پوسیده است.))(۱۳)

آسیب‏زایی سهل‏انگاری در این است که نقش تربیتی آرمان‏ها را با سبک‏گرفتن یا فراموش کردن آن‏ها از میان برمی‏دارد. هر آرمانی، متناسب با ویژگی‏های خود، قابلیت معینی را در افراد شکل می‏دهد. سهل‏انگاری نسبت به هر آرمانی، سهم تربیتی معینی را از عرصه‏ی تربیت خارج می‏سازد. مهدویّت یکی از زنده‏ترین و پویاترین آرمان‏های دینی است؛ زیرا افراد را در ارتباط با رخدادی قرار می‏دهد که در پیش است و با توجه به این که وقت آن نامعین است، هر آن ممکن است واقع شود. رخدادهای مربوط به آینده، از توانایی ویژه‏ای برای آماده‏سازی افراد برخوردارند. مهدویّت در میان این گونه رخدادهای مربوط به آینده، یکی از برجسته‏ترین آن‏هاست؛ زیرا در عرصه‏ی وسیعی، یعنی در پهنه‏ی حیات بشری، رخ می‏دهد و در حکم برآیندی برای درازای بلند تاریخ آدمی و چون نقطه‏ی روشنی در پایان آن است. سهل‏انگاری نسبت به مهدویّت در تربیت دینی، به منزله‏ی از دست نهادن این تأثیر عظیم تحول‏بخش در شخصیت افراد است.

در نقطه‏ی میان دو قطب آسیب‏زای مذکور، حالت سلامت عبارت از سهل‏گیری است. سهل‏گیری از معایب هر دو قطب کمال‏گرایی (غیر واقع‏گرا) و سهل‏انگاری به دور است؛ زیرا در عین حال که در آن، به کمال نظر هست، وسع فرد نادیده گرفته نمی‏شود و در عین حال که در آن، سهولت در کار است، غفلت در میان نیست.

در تربیت مهدوی باید سهل‏گیری را چون یکی از شاخص‏ها در نظر گرفت. در سهل‏گیری، باید نخست به حدود وسع فهمی و عملی فرد توجه یافت و آن‏گاه با نظر به این حدود، حرکت وی را تسهیل کرد. امام علی‏علیه السلام در حدیثی طولانی که در آن از مهدی (عج) یاد کرده است، خطاب به حذیفه بن الیمان فرمود: ((ای حذیفه! با مردم آن‏چه را نمی‏دانند (نمی‏فهمند) نگو؛ که سرکشی کنند و کفر ورزند. همانا پاره‏ای از دانش‏ها سخت و گران‏بار است که اگر کوه‏ها آن‏را بر دوش کشند، از بردن آن ناتوانند…)).(۱۴)

در این سخن، توجه به وسع فهمی و دانشی افراد، مورد تأکید قرار گرفته و به صراحت اظهار شده که نادیده گرفتن آن، موجب اعراض و بلکه کفرورزی خواهد گردید. به تبع وسع فهمی، وسع عملی و حد طاقت افراد در به دوش کشیدن تکالیف نیز باید مورد توجه قرار گیرد. قابل ذکر است که حتی در یاوران نزدیک مهدی (عج)، برخی وسع و طاقت بیشتری از دیگران نشان می‏دهند، اما به هر روی، هر کدام متناسب با وسع خویش، عمل می‏کنند. در حدیثی که پیش‏تر در وصف یاران مهدی (عج) ذکر شد، این تعبیر نیز آمده است: ((در میان آنان، مردانی هستند که شب را نمی‏خسبند و در نمازی که می‏گزارند، چونان زنبور، زمزمه‏ای بر لب دارند. شب را با برپایی نماز، صبح می‏کنند و روز را با فرماندهی سپاه‏شان سپری می‏کنند. راهبان شب و

شیران روزند.))(۱۵)

سید محمد صدر در شرح این بخش از روایت می‏گوید که این ظرفیت عظیم، یعنی عبادت در شب و رزم در روز، تنها در برخی از یاران مهدی (عج) وجود دارد. سایرین، تنها به جهاد و رزم واجب روزانه‏ای که به عهده دارند، می‏پردازند و به سبب خستگی، برپایی نماز شب را که مستحب است، ترک می‏کنند؛ زیرا ظرفیت آن‏ها در حدی نیست که بتوانند عبادت و جهاد، هر دو را به دوش بکشند. بنابراین، یاران مهدی (عج) دو دسته‏اند؛ کسانی که به تهجد می‏پردازند و کسانی که به تهجد نمی‏پردازند. هر چند هر دو دسته، در اقدام به جهاد و رزم، مشابه یکدیگرند. همین تقسیم در یاران رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله نیز وجود داشت. چنان‏که در قرآن به این نکته اشاره شده است: ((در حقیقت، پروردگارت می‏داند که تو و گروهی از کسانی که با تواند، نزدیک به دوسوم از شب یا نصف آن یا یک سوم آن را به [نماز] برمی‏خیزید…)).(۱۶) یاران پیامبر، هر چند همگی در شجاعت و تحمل آزار قریش، مشابه بودند، اما تنها گروهی از آنان، یعنی مسلمانان قبل از هجرت، به همراه ایشان به تهجد می‏پرداختند.(۱۷)

توجه به وسع افراد در عرصه‏ی فهم و عمل، به منزله‏ی حفظ حرکت مستمر آنان در طریق تربیت و تحول است. چه‏بسا رعایت وسع یک فرد ضعیف، موجب شود که وی، به سهم خویش، در راه مهیا شدن برای ظهور مهدی (عج) گام بردارد، اما بی‏توجهی به وسع فردی متوسط و خوب، وی را از راه به در برد.

 

 

پی‏نوشت‏ها:

۱) این مقاله در همایش آسیب‏شناسی تربیت دینی وزارت آموزش و پرورش عرضه گردیده است.

۲) بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق و لکم الویل مماتصفون.)) انبیاء، ۱۸٫

۳) المفضل بن عمر الجعفی قال: سمعت الشیخ – یعنی ابا عبداللَّه‏علیه السلام – یقول: ((ایاکم و التنویه، أما واللَّه لیغیبن سبتاً من دهرکم و لیخملن حتی یقال: مات؟ هلک؟ بأی واد سلک؟ و لتدمعن علیه عیون المؤمنین و لیکفأن تکفأالسفینه فی أمواج البحر فلا ینجو الا من أخذاللَّه میثاقه و کتب فی قلبه الایمان و أیده بروح منه و لترفعن اثنتا عشره مشتبهه لا یدری أی من أی، قال: فبکیت ثم قلت له: کیف تصنع؟ فقال: یا أباعبداللَّه -ثم نظر الی شمس داخله فی الصفه- أتری هذه الشمس؟ فقلت: نعم، فقال: لأمرنا أبین من هذه الشمس.))، غیبت نعمانی (ترجمه غفاری)، صص ۲۱۸-۲۱۹٫

۴) عن جابر الجعفی قال: ((قلت لأبی جعفرعلیه السلام متی یکون فرجکم؟ فقال: هیهات هیهات لا یکون فرجنا حتی تغربلوا ثم تغربلوا یقولها ثلثاً حتی یذهب اللَّه تعالی الکدر و یبقی الصفو)). منتخب الاثر، ص ۳۸۹٫

۵) عن النبی‏صلی الله علیه وآله انه قال: ((المهدی رجل من عترتی یقاتل علی سنتی کما قاتلت أنا علی الوحی)). ینابیع الموده، به نقل از: منتخب‏الاثر، ص ۲۳۲٫

۶) ر.ک: منتخب الاثر، فصل دوم.

۷) علی بن جعفر عن أخیه موسی بن جعفرعلیه السلام أنه قال: ((اذا فقد الخامس من ولد السابع فالله اللَّه فی أدیانکم لایزیلنکم عنها فانه لابد لصاحب هذاالأمر من غیبه حتی یرجع عن هذاالامر من کان یقول به، انما هی محنه من‏اللَّه یمتحن اللَّه بها خلقه…)). غیبت نعمانی، صص ۲۱۹ – ۲۱۰٫

۸) ر.ک: پاورقی ۳٫

۹) مفضل بن عمر قال: ((قلت لأبی عبداللَّه‏علیه السلام: ما علامه القائم؟ قال، اذا استدار الفلک، فقیل: مات أو هلک؟ فی أی واد سلک؟ قلت: جعلت فداک ثم یکون ماذا؟ قال : لایظهر الا بالسیف)). نعمانی، ص ۲۲۵٫

۱۰) عن أبی بصیر قال: سعمت أبا جعفر الباقرعلیه السلام یقول: ((…ویضع السیف علی عاتقه ثمانیه أشهر هرجاً هرجاً حتی یرضی اللَّه…)). نعمانی، ص ۲۳۹٫

۱۱) فضیل بن یسار عن أبی عبداللَّه‏علیه السلام فی حدیث قال: ((و رجال کأن قلوبهم زبر الحدید…)). بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۸۰، به نقل از: تاریخ ما بعدالظهور، صدر، صص ۳۴۸ – ۳۴۹٫

۱۲) عن أبی‏الجارود عن أبی جعفرعلیه السلام قال: قال لی: ((…اذا سمعتم به فأتوه و لو حبواً علی الثلج)). نعمانی، ص ۲۲۲٫

۱۳) زائده بن قدامه عن بعض رجاله عن أبی عبداللَّه‏علیه السلام قال: ((ان القائم اذا قام یقول الناس: أنی ذلک؟ و قد بلیت عظامه)). غیبت نعمانی، صص‏۲۲۲-۲۲۳٫

۱۴) عمرو بن سعد عن امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب‏علیه السلام أنه قال یوماً لحذیفه بن الیمان: ((یا حذیفه لاتحدث الناس بما لایعلمون فیطغوا و یکفروا، ان من العلم صعباً شدیداً محمله لو حملته الجبال عجزت عن حمله، ان علمنا اهل البیت سینکر و تقتل رواته…)). غیبت نعمانی، ص‏۲۰۳٫

۱۵) و رجال کأن قلوبهم زبر الحدید، لایشوبها شک فی ذات اللَّه، أشد من الجمر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها، لا یقصدون برایه بلده الا أخربوها. کأن علی خیولهم العقبان. یتمسحون بسرج الامام‏علیه السلام یطلبون بذلک البرکه. و یحفون به یقونه بأنفسهم فی الحروب و یکفونه ما یرید. فیهم رجال لاینامون اللیل لهم دوی فی صلاتهم کدوی النحل، یبتون قیاماً علی أطرافهم و یصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل لیوث بالنهار.)) بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۸۰، به نقل از: تاریخ ما بعدالظهور، صص ۳۴۸-۳۴۹٫

۱۶) ان ربک یعلم انک تقوم أدنی من ثلثی اللیل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذین معک…)) مزمل، ۲۰٫

۱۷) تاریخ مابعدالظهور، صص ۳۵۱-۳۵۲٫

درباره نویسنده