دعا شناسی، دعا شناسی

تنها راه (۲) / (مرورى بر زیارت حضرت صاحب الامر (عج))

تنها راه (۲) / (مرورى بر زیارت حضرت صاحب الامر (عج))
صادق سهرابى

در شماره‏ی قبل سخن از داستان انسانی بود که قدر و استمرار و ارتباطِ گسترده‏ی او، گزارش از عظمت او می‏دهد. همان گونه که کارخانه‏ای با عظمت، نیازمند مهندس توان مند و کارا است، انسان، با این شاخصه‏ها، ناچار و ناگزیر از رهبر و هدایت‏کننده‏ای آگاه و آزادِ از کشش‏ها است، تا او را به افق‏های متناسبِ با استعدادهای سرشار و بی‏نهایت آدمی به جریان انداخته و هدایت کند. رهبر دل سوز و مهربانی که خود، خلیفه و جانشین خدا است، و وصیّ اوصیاء، و حافظ اسرار الهی، و بقیّه الله، و انوار زاهره و درخشان، و فرزندِ نشانه‏های درخشان و خیره کننده، و فرزند خاندان پاک و مطهر، و جایگاه استقرار علوم نبویّ و مرکز علم‏های نبیّ اکرم است.
و با بیان ویژگیهایِ شاخصه‏های دیگرِ آن اُسوه‏ی سترگ، می‏رویم تا خوشه‏های معرفت را در سبد قلب و جان خویش آذین کنیم و در گروه راه یافتگان آستانِ ((باب الله)) و درگاه خدا راهیاب شویم.
السلام علیک یا بابَ الله الّذی لایُؤْتی إلاَّ منه؛
سلام بر تو که آستان و درگاه خدا هستی و تنها، از آن آستان می‏توان به سوی تو راه یافت.
اگر به خانه‏ای بخواهی درآیی، چاره آن است که از در آن وارد شوی. در کلام خدا آمده است:(… و اْتوُا البیوت مِنْ أبْوابها…)(۱)
((مَنْ أتاکم نجی و مَنْ لم یأْتکم هلک))(۲) هر کس به نزد شما آید تا معبود خویش را بجوید و نحوه‏ی سلوک خویش را به چنگ آورد، او نجات یافته است و اگر از این درگاه و باب، وارد نشود، هلاکت‏اش، حتمی و قطعی است.
آنانی که با ((غار)) آشنایی دارند، این معنا را بیش‏تر درک می‏کنند. در غار، بی‏حساب نمی‏شود به راه افتاد؛ زیرا، ورود از هر دریچه‏ای، غارپیما را در فضای خاصّی وارد خواهد کرد. نیز اگر در بیابان، سرگردان مانده باشی و بدون حساب، به این سو و آن سو بروی، چه بسا، مرگ را در آغوش کشی. شیطان‏ها، برای به انحراف کشاندنِ انسان‏ها، باب‏های فراوانی را در کنار هر باب اصلیِ هدایت گشوده‏اند و آن‏ها را آراسته‏اند تا دل فریب‏تر باشند و این گونه می‏خواهند در فضای شلوغ، با شعارهای فریبنده از ((سبیل الله)) افراد را باز دارند.
((باب))، نقطه‏ی آغاز است و سرنوشتِ هر حرکتی را رقم می‏زند، از این رو، باید هر ((باب)) و هر ((آستان)) را انتخاب نکرد.
نجات، فقط، در گرو آن است که از این ((باب)) به در آیی و وارد شوی: ((مَنْ أتاکم نجی))؛(۳) زیرا (تو) به سوی خدا نشانه می‏روی و ((باب‏الله)) هستی و به سوی او دعوت می‏کنی و می‏خوانی.
قرآن می‏فرماید: (قل هذه سبیلی أدعو إلی الله علی بصیره أنا و مَنِ اتّبعنی)(۴)؛ بگو این، راه من است. همه‏ی مردم را به سوی خدا دعوت می‏کنم، من و پیروان‏ام بر بصیرتی (بزرگ) هستیم.
از امام باقر (ع) روایت شده است که ((مقصود از این آیه، حضرت رسول (ص) و امیرمؤمنان علی (ع) و امامان پس از آن حضرت هستند))(۵).
((و علیه تَدُلُّون)):
شما مردم را به سوی او راهنمایی می‏کنید و بر تمام راه‏ها، آگاه هستید و راه و چاه را می‏شناسید و نحوه‏ی حرکت و مسیر حرکت و موانع راه را می‏دانید. ((و به تؤمنون))؛(۶) شما سرشار از عشق به خدایید.
((و له تُسلّمون))؛(۷) و تسلیم او هستید.
((بأمرِهِ تَعمَلُون))؛ و شما به امر خدا عمل می‏کنید. شما، از تمامی کشش‏ها و جاذبه‏های دروغین، به دور هستید. و همه‏ی اَعمال شما از امر خدا سرچشمه یافته است.
((و إلی سبیله تُرْشِدُون))؛ و به راه و سبیل خدا ارشاد می‏کنید. دلالت و راهنمایی شما سبب می‏شود که جهت و سمت و سو، گم نشود، و ارشاد به سبیل و راه هم سبب می‏شود که در میان مسیر، استمرار و اتّصال به حق و رشد، قطع نشود.
ای معصوم از خطا و گناه! ((با تو آغاز می‏کنم و با تو ادامه می‏دهم))! بی تو، هرگز! ((معکم معکم)).(۸)
((و بقوله تَحکمُون))(۹) و شما در تمامی این راه، مطابق سخن خداوند حکم می‏کنید. من، با هستی و با خودم و استعدادهایم و… با ارتباطهای فراوان و پیچیده، تنیده شده‏ام و همه‏ی این‏ها قانون‏مند است. اگر براساس قوانین حاکم بر آن‏ها، گام بزنی و ارتباط برقرار کنی، همراه و هماهنگ با نظام هستی خواهی شد و اگر بدون ((حذر)) و بی‏گُدار به راه افتی، درگیری‏ها و رنج‏های فراوان به بار می‏آوری – (فَإِنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنْکاً)(۱۰) – تا آن جا که زندگی، جز رنجِ خشک و بی‏حاصل نخواهد بود، ولی این شمایید که با حکم خدا و قانون الهی، تمامی راه را تبیین می‏سازید و ارشاد شما، همراه با احکام و قوانین حقیقی و الهی است.
((و سَعَدَ مَنْ والاکُم))(۱۱)؛ و این گونه است که سعادت بشر با دوستی و پیروی از شما گره خورده است، از آغاز تا ادامه‏ی آن.
((وَ هَلَکَ مَنْ عاداکُمْ))؛ و هلاکت انسان، با عداوت و بیگانگی از شما همزاد گشته است.
از این رو می‏یابیم که سلام، فقط، بر قامت بلند تو می‏سزد و تسلیم بر آستان تو می‏سازد: ((السلام علیک یا بابَ اللّه الذی لایُؤْتی إلاّ منه)).
اگر به این درگاه آمدی (مَنْ أتاکُم…) آنان با ((دعوت الی الله)) و ((دلالت به سوی او)) همراه با ((ایمان)) (تؤمنون به) و ((اسلام)) (تسلمون له) و ((عملِ خود)) (تعملون بأمره)؛ ((ارشادِ)) بشر را (ترشدون إلی سبیله) براساسِ ((احکامِ)) خدا (تحکمون بقوله) بر دوش خواهند کشید و سعادت بشر را تأمین خواهند کرد و از هلاکت ابدی نجات خواهند داد.
((السلام علیک یا سبیلَ الله الذی مَنْ سلک غیره هلک))؛ سلام بر تو ای راه خدا که اگر کسی غیر از آن برود، هلاک خواهد شد.
همه‏ی راه‏ها را تجربه کرده است و ((سراب)) بودن آن‏ها را دریافته است و چنگال خونین شیطان‏ها را بر گلوی خود حسّ می‏کند و پایان تاریخ(۱۲) را در ((گنداب و سرابِ)) لیبرال – دموکراسی رؤیت می‏کند و به دنبال منجی خود، دست و پا می‏زند. گرچه هنوز نوچه‏های شیطان، با زرق و برق‏ها و ادبیات پرطمطراق، سعی دارند پوسیدگی و گند آن بت‏ها را پنهان سازند، ولی تا کی؟
آنان، لیبرال – دموکراسی را کامل‏ترین و بزرگترین دستاوردِ بشر و نخبگان می‏دانند و همه را با قدرت امپراتوری تبلیغات و زور، به آن ((معبد)) فرا می‏خوانند و مخالفان را تهدید به مرگ می‏کنند(۱۳)، ولی بشر، همه‏ی راه‏ها را از استبداد پادشاهی یا استبداد دموکراسی غربی، پیموده و اینک چشم انتظار ((تنها راه)) سعادت است.
ما اگر در هر راهی قدم گذاریم، جزء طرح دشمن و شیطان‏ها قرار گرفته‏ایم و آسیاب او را چرخانده‏ایم. تو خود هم ((باب الله)) هستی و هم ((سبیل الله)). از این آستان وارد شدن و در این مسیر و راه حرکت کردن، یعنی این که آغاز و ادامه‏ی همه‏ی مراحل، از شما و با شما است و بدون این، هلاکت، حتمی است؛ زیرا، شما، بر تمام راه، آگاه، و از کشش‏ها آزاد هستید. در دعوت و دلالت و ارشاد به راه خدا، هیچ کاستی وجود ندارد، تنها، بسته به انتخاب و اقدام من است که ((مَنْ أتاکم نجی)).
امام صادق (ع) فرمود: ((خدا، خودداری و امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد، پس برای هر چیزی، سبب و وسیله‏ای قرار داد و برای هر سببی، شرح و گشایش مقرّر داشت و برای هر شرحی، نشانه‏ای – دانشی – گذاشت و برای هر نشانه، دری و بابی گویا نهاد. عارف حقیقی کسی است که این در را شناخت و نادان حقیقی، کسی است که به این در واقف نگشت. این بابِ گویا، رسول خدا (ص) است و ما)).(۱۴)
امام صادق (ع) می‏فرمایند:… إنّ الله تبارک و تعالی لَوْ شاءَ لَعرَّفَ العبادَ نَفْسَه و لکن جَعَلنا أبْوابَهُ و صِراطَهُ وَ سبیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذی یُؤْتی منه…؛ خدای تبارک و تعالی اگر می‏خواست، خودش را بی‏واسطه به بندگان‏اش می‏شناسانید، ولی ما را ((ابواب)) و ((صراط)) و ((سبیلِ)) و ((وجه الذی یؤْتی منه)) قرار داد. کسانی که از ولایت ما، رو گردانند و دیگران را بر ما ترجیح دهند، از صراط مستقیم منحرف‏اند و هرگز، راه اهل بیت: با راه غیر آنان برابر و مساوی نخواهد بود. آنان، خود، محتاج پناهندگی به دیگران‏اند. و آنان، به سوی چشمه‏های آبی کدر که آبراهِ خود را از آب‏های ضعیف و کدر دیگر می‏گیرد، رفته‏اند. کسانی که سوی ما – اهل بیت (ع) – آمدند، به سوی چشمه‏های صاف و زلال آمدند که آب‏اش، به امر پروردگار، جاری است و تمامی ندارد و هرگز خشک و بی‏آب نمی‏گردد.(۱۵)
ابوحمزه می‏گوید: امام باقر (ع) به من فرمود: ((ای اباحمزه! هر کدام از شما که می‏خواهد فرسخی را پیماید، برای خود راهنما و بلدی را اختیار می‏کند. از آن‏جا که تو به راه‏های آسمان جاهل‏تر و نادان‏تری تا به راه‏های زمین، پس برای خود راهنمایی طلب کن.)).(۱۶)
محمد بن مسلم می‏گوید، از امام باقر (ع) شنیدم که فرمودند: ((هر کس دینداری خدای عزّوجلّ را کند، به وسیله‏ی عبادتی که خود را در آن به زحمت افکند، ولی امام و پیشوایی که خدا آن را معیّن کرده، نداشته باشد، زحمت‏اش پذیرفته نمی‏شود و او گمراه و سرگردان است و خدا، اَعمال او را مبغوض و دشمن می‏دارد.
داستان او، همانند داستان گوسفندی است که از چوپان و گله‏ی خود، گم شده و تمام روز، سرگردان راه می‏رود و برمی‏گردد. چون شب فرا رسد، گله‏ای با شبان به چشم‏اش آید، به سوی آن رفته و به آن فریفته می‏شود و شب را در خواب گاه آن گله به سر می‏برد، چون چوبان، گله را حرکت دهد، گوسفند گمشده، گله و چوپان را، ناشناس بیند. باز متحیّر و سرگردان در جست و جوی شبان و گله‏ی خود باشد که گوسفندانی را با چوپان‏اش ببیند. به سوی آن رود و به آن فریفته گردد. شبان، او را صدا زند که ((بیا و به چوپان و گله خود پیوند که تو سرگردانی و از چوپان وگله‏ی خود گمگشته‏ای)). پس ترسان و سرگردان و گمراه، حرکت کند و چوپانی که او را به چراگاه رهبری کند و یا به جایش برگرداند، نباشد. در همین میان، گرگ، گم شدن او را غنیمت شمارد و او را بخورد.
به خدای محمد قسم! کسی که از این امّت باشد و امامی هویدا و عادل از طرف خدای عزّوجلّ نداشته باشد، چنین است. او، گم‏گشته و گمراه است و اگر با این حال بمیرد، با کفر و نفاق مرده است.
بدان ای محمد! که پیشوایان جور و پیروان ایشان، از دین خدا برکنارند. خود گمراه‏اند و مردم را گمراه کنند. اعمالی را که انجام می‏دهند، چون خاکستری است که تندبادی در روز طوفانی به آن بتازد، از کردارشان چیزی دست‏گیرشان نشود، این است گمراهی دور.)).(۱۷)
انسانِ گمراه و سرگردان از مسیر هدایت خارج شده، این گونه، طعمه‏ی گرگ‏ها و شیطان‏ها خواهد شد. ابلیس، قَسم یاد کرده است که بر سر راه مستقیم خدا کمین خواهد کرد: (لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمستقیم)(۱۸)
و با جدّیت تمام اِعلام کرده است که من، در زمین، با تزیین و بزک‏ها، همه‏ی بندگان، جز بندگان ((مخلص)) را می‏فریبم: (لَأَزیّنَنَّ لَهُمْ فِی الأْرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أجمعین * إلاَّ عبادَکَ منْهُم الْمُخلَصین)(۱۹). در این فضایِ ارتباطهای پیچیده و تأثیر و تأثّرها، دشمنان قسم خورده‏اند که اهتمام آنان به ((تزیین و اغوا))ی همگان است. آیا می‏توان بی‏حساب و بدون راهنمای ((آگاه و آزاد)) به راه افتاد؟ آیا می‏توان هر راهی را تجربه کرد و از ضربه‏های مرگ بار، در امان بود، مخصوصاً که بسیاری از راه‏ها، راه بازگشت ندارد و یا بسیار دشوار است؟!
از این رو می‏بینیم که قرآن، خطاب به بشر می‏فرماید: (یا بنی آدَمَ لایفْتِنَنَّکُمُ الشّیطان کما أخْرجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسهُما لیُریها سَؤْاتهما إِنَّهُ یراکم هُو و قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاتَرَوْنَهُمْ إنَّا جَعَلْنا الشیاطین أوْلیاءَ لِلَّذین لایُؤْمِنُونَ)؛ ای فرزندان آدم! مبادا شیطان فریب‏تان دهد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند، در حالی که با وسوسه‏ی خوردن از آن درخت، لباس را از تن آن دو بَر کَند تا بدی‏هایشان را بر آنان آشکار کند. همانا، شیطان و قبیله‏اش، شما را از آن جا که آنان را نمی‏بیند، می‏بیند. ما، شیاطین را سرپرستان کسانی که ایمان نمی‏آورند قرار دادیم.
در بیانات نورانی حضرات معصوم، سلام الله علیهم اجمعین، به اهمّیت فرایند ((آمد و شد)) شیطان و نحوه‏ی ورود و خروج او و رصدهایش اشاره شده است. آنان فرموده‏اند:
((اَلّلهمَّ إِنّا نعوذ بک)) بار خدایا! ما به تو پناه می‏بریم ((من نَزعاتِ الشیطان الرجیم)) از تباه‏کاری‏ها – یا وسوسه‏ها – ی شیطان رانده شده ((و کیدِهِ)) و از حیله‏ی او ((و مکائِدِه)) و مکرهای او ((و من الثقه بِأَمانیِّهِ)) و از تکیه و اطمینان به آرزوهای او ((وَ مَواعیده)) و وعده‏های او ((و غرورهِ)) و فریب او ((وَ مصائِدِهِ)) و دام‏های او ((وَ أَنْ یُطْمِعَ نَفْسَهُ فی إضْلالِناعَنْ طاعتک)) و از این که در گمراه کردن ما از طاعت تو، طمع می‏کند و ((وامْتِهانِنا بمعصیتک)) و از خوار ساختن ما به معصیت کردن تو ((أَوْ أنْ یَحْسُنَ عِنْدَنا ما حَسَّنَ لَنا)) یا نزد ما نیکو باشد چیزی – گناهی – که او برای ما نیکو می‏نماید ((أوْ أنْ یَثْقُلَ عَلَیْنا ما کَرَّهَ إِلَیْنا)) یا بر ما سنگین آید چیزی – اطاعت – را که او در نظر ما زشت گرداند… تا آن جا که حضرت سجّاد می‏فرمایند:
((اَللهمَّ وَ ما سَوَّلَ لَنا مِنْ باطِلٍ فَعَرَّفْناهُ)) بار خدایا! باطل و نادرستی را که – شیطان – برای ما می‏آراید، به ما بشناسان ((وَ إِذا عَرَّفْناهُ فَقِناهُ)) و چون آن را به ما شناساندی، ما را از آن نگه داری کن ((وَ بَصِّرْناهُ ما نُکائِدُهُ بِهِ)) و ما را به چیزی بصیرت ده و بینا فرما که شیطان را کید کنیم و فریب دهیم ((وَأَلْهِمْنا ما نُعِدُّهُ لَهُ)) و ما را به آن چه که خود را آماده سازیم، مُلْهَم ساز و الهام بده ((وَأَیْقِظْنا عَنْ سِنّهِ الْغَفْلَهِ بالرُّکون إلیه)) و از خواب غفلت که باعث اعتماد و میل به او است، ما را بیدار گردان ((وَ أحْسِنْ بِتَوْفیقِکَ عَوْنَنا علیه)) و با توفیق خودت، ما را بر مخالفت با او، به خوی و با احسن وجه یاری فرما(۲۰)
در این دعا می‏بینیم که چگونه بر مراحل معرفت به تسویل شیطان و وقایه و نگهداری خدا و بصیرت و الهام بر عدّه و عُدّه و یقظه و بیداری از غفلت و اعتماد بر شیطان و طلب کمک و یاری و کسب توفیق الهی در مقابله‏ی با شیطان، تکیه دارند. این همه، حاکی از پیچیده عمل کردن حریفِ هوشیار – شیطان مکّار – است.
در دعای دیگر می‏فرماید: ((وَ أعِذْنی و ذُرّیَّتی مِنَ الشیْطانِ الرَجیم؛ من و فرزندان‏ام را از شیطان رانده شده پناه ده ((فَإنَّکَ خَلَقْتَنا وَ أَمَرَتَنا وَ نَهَیْتَنا و رَغَّبْتنا فی ثَوابَ ما أَمَرْتَنا و رَهَّبْتنا عِقابَهُ؛ زیرا، تو، ما را آفریدی و به – نیکی‏ها – امر کردی و – از زشتی‏ها – نهی فرمودی و در پاداش آن چه ما را امر کردی، راغب و خواهان ساختی و از کیفر آن ترسانیدی ((وَ جَعَلْتَ لَنا عَدُوّاً یَکیدُنا)) و برای ما دشمنی قرار دادی که با ما مکر می‏کند ((وَ سَلَّطْتَهُ مِنَّا عَلی ما لَمْ نُسَلِّطْنا عَلَیْهِ مِنْهُ)) او را درباره‏ی ما تسلّط و توانایی دادی بر آن‏چه ما را بر آن درباره‏ی او تسلّط ندادی ((أسْکَنْتَهُ صُدُورَنا)) او را در سینه‏های ما جا دادی ((و أَجْرَیْتَهُ مَجاری دِمائِنا)) و در رهگذر خون‏های ما، روان گردانیدی ((لایَغْفُل إِنْ غَفَلْنا)) از ما غفلت نمی‏کند، اگرچه ما از او غافل شویم ((لاینسی‏ إِنْ نَسینا)) ما را از یاد نمی‏برد، گرچه ما او را فراموش کنیم ((یُؤْمِنُنا عِقابک وَ یُخَوِّفُنا بِغَیْرِک)) ما را از کیفر تو، ایمن می‏سازد و از غیر تو می‏ترساند ((و اِنْ هَمَمْنا بِفاحِشَهٍ شَجَّعَنا عَلَیْها)) و اگر آهنگ کارهای زشت کنیم ما را بر آن زشتی ها تشویق می‏کند و جرئت می‏بخشد ((و إِنْ هممنا بعمل صالح ثبَّطنا عنه)) و اگر آهنگ کار شایسته‏ای را کنیم، ما را از آن باز می‏دارد ((یَتَعَرَّضُ لَنا بالشَّهَواتِ)) ما را به خواهش ها و گناهان می‏طلبد و در معرض گناهان قرار می‏دهد. ((ویَنْصِبُ لَنا بالشُّبُهاتِ)) و شبهه‏ها، برای ما بر پا می‏کند.(۲۱)
در این جا، سخن از ((عدوّی)) است که ((کید)) می‏کند و قلمرو فعّالیّت و توانایی‏هایش، سکونت در ((صدور)) و ((جریان در مجاری خون)) است و ((غفلت
و نسیان)) ندارد و راه‏کارهایی مانند ایمن ساختن از عقاب الهی و شجاعت بخشی در انجام دادن گناه و بازداشتن از عمل صالح دارد. شیطان، وجود انسان را با شهوات شخم می‏زد تا بستری آماده برای نصب و رشد شبهات بیابد و… .
نجات انسان از دست شیطان مکّار و نیرومند، بدون وجود یک راهنمای ((آگاه و آزاد)) قابل تصوّر نیست. آنان که با نظام هستی هماهنگ شده‏اند و وجود خود را در اختیار یک راهنمای کامل قرار داده‏اند، مس وجود را طلا کرده‏اند و در زندگی سود فراوان برده‏اند، ولی آنان که از اهل بیت: دور افتاده‏اند و ((باب الله)) را نکوبیده‏اند و در ((سبیل الله)) گام ننهاده‏اند، خوراک آماده‏ی شیطان‏ها شده‏اند و سرمایه‏ی زندگی را باخته‏اند.
عدّه‏ای، با این که خدا می‏فرماید: (إِنَّهُ عدوٌّ مبین) و (واتّخذوه عدوّاً) در کمال ناباوری، شیطان را بهترین دوست خود می‏شمارند و در خلوت و جلوت، دل در غمزه‏ی او نهاده‏اند: (انّهم اتّخذوا الشیاطینَ أوْلیاءَ مِن دون الله و یَحْسبونَ أنّهُمْ مُهْتَدونَ)(۲۲) تنها، در ((سبیل الله الذی…)) در راهی که منتهی به خدا می‏شود، باید گام زد و به فرمان آن جلودار زمان و آگاه بر تمام راه و آزاد از کشش‏ها، باید بود، که ((مَنْ سَلَکَ غَیْرَهُ هَلَکَ)). خارج از آن راه، شوره‏زار و هلاکت مرگ بار است.

———————
پی‏نوشت‏ها:
۱) بقره: ۱۸۹٫
۲) زیارت جامعه کبیره.
۳) زیارت جامعه‏ی کبیره.
۴) یوسف: ۱۰۸٫
۵) شرح زیارت جامعه‏ی کبیره، شبّر، ص ۸۱ (نقل از اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، باب فیه نکت و نتف من التنزیل فی الولایه، رقم ۶۶، ص ۴۲۵)
۶) زیارت جامعه‏ی کبیره.
۷) همان.
۸) زیارت جامعه.
۹) همان.
۱۰) طه: ۱۲۴٫
۱۱) زیارت جامعه.
۱۲) پایان تاریخ و آخرین انسان، فوکویاما.
۱۳) اشاره به نامه‏ی تعدادی از روشنفکران آمریکا در حمایت از جنگ‏طلبی سران آمریکا.
۱۴) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، ص ۲۵۹، ج ۷٫
۱۵) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، ص ۲۶۰ و ۲۶۱، ح ۹٫
۱۶) همان، ص ۲۶۱، ح ۱۰٫
۱۷) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، ح ۸ ، ص ۲۵۹ – ۲۶۰٫
۱۸) اعراف: ۱۶٫
۱۹) حجر: ۳۹ – ۴۰٫
۲۰) صحیفه‏ی سجادیه، دعای هفدهم (پناه بردن به خدا از شیطان).
۲۱) صحیفه‏ی سجادیه، دعای ۲۵ (دعا برای فرزندان).
۲۲) اعراف: ۳۰٫

درباره نویسنده