کتاب شناسی

معرفى و بررسى کتاب عصر زندگى اثر محمد حکیمى

معرفى و بررسى کتاب عصر زندگى اثر محمد حکیمى
محمد صابر جعفرى
مطالعه و نقد و بررسی کتاب‏هایی که در مقوله مهدویت به رشته نگارش درآمده، از جمله مواد درسی ((مرکز تخصصی مهدویت)) است. همایش برترین‏های ((مهدویت)) در دهه هفتاد، فرصتی بود که کتاب‏های این مقوله، در گروه‏های مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. کتاب ((عصر زندگی)) به دلیل کسب رتبه چهارم کتاب‏های برگزیده این دهه، در رشته پژوهشی – تحلیلی در میان ۱۱۷ عنوان، انگیزه‏ای ایجاد کرد که آن را به طور جدی مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.
آنچه در ذیل می‏آید، معرفی و نقد و بررسی این کتاب و بیان شایستگی‏ها و کاستی‏های آن است. امید است این کار، گامی هر چند کوچک، در مسیر بالندگی کتاب‏های مهدویت و آگاهی افزون‏تر رهروان این راه باشد.

گزارشی کوتاه از کتاب‏
مسأله بشریت، پس از سرخوردگی‏ها، مسأله آینده است و این آینده است، که با هر تفسیری ارائه گردد و با هر نظریه‏ای توأم آید، برای انسان وظایفی رقم می‏زند و ناخودآگاه بر عهده او می‏گذارد. طبق ترسیم و تبیینی که اسلام – به ویژه مکتب تشیع – در پاسخ به سرخوردگی‏ها و ناامیدی‏ها، ارائه می‏دهد، آینده‏ای روشن، زیبا و ساحلی زندگی‏زا در انتظار بشر است؛ بشری که در میان یأس و سرخوردگی و ظلم و ستم، هنوز طعم حیات و زندگی را نچشیده است. و این بشارت، بیانگر حکومت حضرت مهدی(عج) است که روح افزا، حیات بخش و ((عصر زندگی)) است. این دوران و اقدامات و برنامه‏های آن حضرت، دارای ویژگی‏هایی است که جناب آقای محمد حکیمی، با هدف تبیین بخشی از آن در کتاب ((عصر زندگی)) (در ۳۱۰ صفحه و بیست بخش) بدان‏ها پرداخته است. مطالعه این کتاب ارزشمند، به عموم مردم به ویژه قشر تحصیل‏کرده و فرهیخته – توصیه می‏شود(۱). آنچه در کتاب آمده، به شرح ذیل است:

بخش اول: عدالت اجتماعی‏
بشر از ظلم و ستم و تبعیض‏ها به ستوه آمده و ((عدالت)) از مهم‏ترین رسالت‏های منجی عالم بشریت است که در روایات مورد تأکید فراوان می‏باشد. در این بخش، به معانی عدل و قسط پرداخته و به نمونه‏هایی از شیوه‏های اجرای عدالت الهی در حکومت حضرت مهدی(عج) اشاره شده است. هم چنین اثرات آن در تمام ابعاد زندگی مورد بررسی قرار گرفته و تأکید شده که اصل عدالت در ریز و درشت مسائل، عملی می‏شود و حتی در درون خانه‏ها، قانون عدل حاکم می‏گردد. در آن دوران، نخست از کارگزاران و دست‏اندرکاران و همه مجریان امر، خواسته می‏شود که به موازین عدالت پایبند باشند و بدان عمل کنند. راه‏یابی و نفوذ عدالت در درون روح افراد و برقراری عدل و تعادل اخلاقی و تربیتی در میان توده مردم، از ابعاد مهم و زیربنایی در ساختن جامعه عادلانه است که در آن روزگار روی می‏دهد.

بخش دوم: در سایه شمشیر
برقراری عدالت اجتماعی، بدون کارشکنی‏های بزرگ و مخاطره‏آمیز و ویرانگر انجام نخواهد یافت. بنابراین، راهی جز زدودن موانع نیست؛ لذا قیام امام زمان(عج) به ناچار با جهاد و مبارزه همراه است. آری، از شمشیر امام عصر (عج)، برای خون آشامانِ پست، درندگان متمدّن و ابرقدرتان نا انسان، خون و مرگ و برای انسانیت درد کشیده خرد شده، رحمت و حیات می‏بارد. گفتنی است، اسلام جنگ را نه به عنوان هدف و آرمان؛ بلکه به عنوان راه و وسیله برای تحقق هدف پذیرفته است.

بخش سوم: تدارک جنگ و تربیت جنگاوران‏
پس از ذکر لزوم جنگ در بخش پیشین، در این بخش به چگونگی تربیت جنگاوران و تعداد یاران امام زمان(عج) پرداخته شده است؛ چرا که راه دستیابی به عدل، جنگ و پیکار با مخالفان و معاندان لجوج است و این مهم بدون تدارک و تربیت افراد مبارز ممکن نمی‏نماید. بنابراین دستیاران اصلی قیام و انقلاب، در دوران پیش از ظهور، به هدایت عام و خاص حضرت مهدی(عج) تربیت می‏شوند.

بخش چهارم: قاطعیت‏
یکی از ویژگی‏های امام عصر(عج) و حکومت ایشان، قاطعیت و سازش ناپذیری است. آن حضرت توبه ریاکارانه را نمی‏پذیرد؛ از هیچ مقام و قدرتی نمی‏هراسد؛ بدون هیچ ملاحظه‏ای تبه‏کاران را کیفر می‏کند و صالحان زاهد و ساده زیست و بی‏آلایش را در مصادر امور می‏گمارد.

بخش پنجم: تصحیح انحراف‏های فکری و توجیهی‏
یکی از برنامه‏های امام زمان (عج)، از بین بردن همه تحریف‏ها و نشان دادن چهره واقعی اسلام به جهانیان است. از این رو، نویسنده پس از ذکر مبارزه با دشمنان عنود در بخش‏های گذشته، در این بخش به پیکار با کج‏فهمی‏ها و کج اندیشان پرداخته و ستیز امام عصر(عج) با عاملان تحریف‏ها و بدعت‏ها را، مطرح کرده است.

بخش ششم: وحدت عقیدتی‏
از نظر نویسنده، اختلاف در مبانی جهان‏بینی، موجب ناسازگاری انسان در محیط اجتماعی است. از این رو در دوران حکومت عدل مهدوی(عج)، جهان‏بینی واحدی بر جهان حاکم می‏گردد و راه و روش و برنامه‏ها یکی گشته و یکپارچگی واقعی در عقیده و مرام پدید می‏آید.

بخش هفتم: رفاه اقتصادی و معیشتی‏
پس از استقرار حکومت جهانی امام زمان(عج)، اقتصاد شکوفا شده، بشریت به طور کامل به رفاه اقتصادی و بی‏نیازی دست می‏یابد.
در سایه حاکمیت قرآنی، محمدی و علوی امام مهدی (عج) و با اجرای اصل عدالت اجتماعی – که سیره انکارناپذیر آن امام بزرگ است – ، تمام نابسامانی‏ها، سامان می‏یابد و نیازها برآورده می‏گردد. رفاه اقتصادی و آسایش معیشتی بر تمام بخش‏ها و زوایای زندگی بشر پرتو می‏افکند. بدیهی است این همه، با امور ذیل تحقق می‏یابد:
۱٫ برقراری عدالت اجتماعی،
۲٫ اجرای اصل مساوات،
۳٫ عمران و آبادی زمین،
۴٫ پیشرفت فنون،
۵٫ باران‏های مفید و پیاپی،
۶٫ برنامه‏ریزی درست و از یک نقطه،
۷٫ بهره‏برداری از معادن و منابع زیر زمینی،
۸٫ بازپس‏گیری ثروت‏های غصب شده،
۹٫ استفاده از همه اموال،(۲)
۱۰٫ کنترل و نظارت دقیق مرکزی.

بخش هشتم: مساوات‏
از مهم‏ترین اقدامات حضرت، اجرای مساوات در تمام شؤون زندگی بشر است؛ یعنی: مساوات در نظام تکوین و آفرینش؛ در برابر قانون؛ در بهره‏برداری از موهبت‏های طبیعی؛ در تقسیم بیت المال و مطرح بودن مساوات به عنوان نوعی مسؤولیت اجتماعی.

بخش نهم: حاکمیت فراگیر جهانی‏
در این بخش، نویسنده با بررسی روایات مربوط به حکومت امام زمان(عج)، به اثبات فراگیر و جهانی بودن حکومت آن حضرت(عج) پرداخته و نوشته است که بر سر راه چنین آرمانی عظیم، دو مانع بزرگ وجود دارد:
۱٫ عوامل سلطه و استکبار جهانی،
۲٫ عقب ماندگی فرهنگی و نبود تربیت درست انسانی.
این دو عامل، در آن دوران و به دست با کفایت امام مهدی(عج) ریشه کن خواهد شد.

بخش دهم: حکومت مستضعفان‏
در جامعه و نظامی که امام مهدی(عج) بنیان می‏نهد، زمام همه امور در دست مستضعفان است. آنان حکم می‏رانند و به اداره جامعه می‏پردازند. آری، حاکمیت مستضعفان، از شاخه‏های اصلی اجرای عدالت مطلق است.

بخش یازدهم: آیین و روش جدید
از آن جایی که پیش از ظهور، بیشتر احکام تعطیل یا تحریف شده است، با اجرای برنامه‏های واقعی اسلام از سوی حضرت ولی عصر(عج)، مردم می‏پندارند که آن حضرت آیین و روش جدیدی آورده است.

بخش دوازدهم: رشد عقلی و تکامل علم‏
در سایه آموزه‏های امام زمان (عج)، عقل بشر به تکامل می‏رسد و علومی بی‏سابقه تحصیل می‏کند. آن حضرت از حقایق گسترده و جهانی، پرده بر می‏دارد و شناخت‏های ناب و خالص را به ارمغان می‏آورد. با توجّه به روایات، دانش‏ها و شناخت‏های بشری، پیش از دوران تکامل علم و عقل، نسبت به دوران ظهور، بسیار ناچیز محسوب می‏شود.

بخش سیزدهم: امنیت اجتماعی‏
نویسنده در این بخش، به یکی دیگر از اقدامات آن حضرت (امنیت اجتماعی و نقش آن در جوامع) اشاره کرده، می‏نویسد: امام مهدی(عج) پدید آورنده امنیتی است که بشریت در تمام دوران تاریخ خود، مانند آن را ندیده است. همه معیارها و ضوابط غیر انسانی و نادرست را کنار زده و علل و عوامل دلهره، نگرانی، و ترس را نابود می‏کند. در نتیجه دارالسلام و جامعه‏ای امن و زندگی آرام و آسوده‏ای که نمونه زندگی در بهشت جاوید است، نصیب انسان می‏گردد.

بخش چهاردهم: رشد تربیت انسانی‏
از برنامه‏های امام عصر(عج)، به کمال رسانیدن انسان از نظر روحی و اخلاقی است. توضیح این مطلب و راه کارهای آن در این بخش بیان شده است.

بخش پانزدهم: اصول بیعت‏
از اقدامات حضرت مهدی(عج) اخذ بیعت و بستن عهد و پیمان با یاران است. این پیمان و بیعت بر اصول ذیل مبتنی است:
۱٫ احترام به ارزش انسان،
۲٫ احترام به حقوق انسان‏ها،
۳٫ دادگری و عدالت گستری،
۴٫ دوری از هرگونه مال اندوزی،
۵٫ دوری از ظلم،
۶٫ ساده زیستی،
۷٫ ایثار،
۸٫ پذیرش زندگی دشوار و خاکی.
خود آن حضرت نیز – که تجسّم حق و عدل و منزّه از گناه و ترک اولی‏ است – با آنان عهد می‏بندد که به این اصول عمل کند.

بخش شانزدهم: وضع معابد
حضرت مهدی(عج) در دوران حکومت خویش، مساجد و معابدی که مدنظر اسلام نباشد، ویران ساخته، از هرگونه تجمّل و اشرافی‏گری در مساجد جلوگیری می‏کند.

بخش هفدهم: سامان‏یابی زندگی‏
نویسنده در این بخش، به اصلاحات آن حضرت، در مقابل انحرافات جامعه اسلامی – که در دوران پیش از ظهور رخ داده – می‏پردازد و انحرافات ذیل را مطرح و مورد بحث قرار می‏دهد:
۱٫ انحراف در معیارها برای شناخت حق،
۲٫ گسیختن روابط انسانی و روابط خانوادگی،
۳٫ انگیزه‏های غیر انسانی و روابط سود جویانه و استثماری،
۴٫ حاکمیت معیارهای سرمایه داری (نظیر پول پرستی، مستی‏ثروت، ثروت‏اندوزی، رباخواری و…)،
۵٫ تضییع عبادت،
۶٫ جدایی و تفرقه،
۷٫ کنار گذاشتن اصول و چنگ زدن به فروع.
بخش هجدهم: انتظار
امید به ((تداوم حیات))، به زندگی کنونی معنا و مفهوم می‏بخشد و پویایی و نیروی لازم برای ادامه آن را تأمین می‏کند. از این رو ماهیت زندگی با انتظار پیوندی ناگسستنی دارد.
جامعه منتظِر، با انتظاری راستین و صادقانه، دست کم می‏تواند در حوزه خود، مشکلات و نابسامانی‏های مردمی را بر طرف کند و خواسته‏ها و آرمان‏های امام موعود را، در محیط خویش تحقق بخشد.
آنچه در این بخش، مورد بررسی قرار گرفته مفهوم صحیح انتظار، اثر و ویژگی‏های آن، وظایف منتظران و اموری دیگر، (مانند انتظار و رأفت امام) است که در پاره‏ای از روایات، مهربانی و احساس لطیف و عمیق امام همچون برادر یا مادری مهربان نسبت به فرزندان خردسال دانسته شده و امام مهربان‏تر و رحیم‏تر از خود افراد به آنان و در شادی‏ها و تلخی‏های زندگی، شریک آنان معرفی شده است.

بخش نوزدهم: سیره عملی و روش شخصی امام عصر(عج)
امام مهدی(عج)، مانند همه پیامبران و رهبران راستین و شایسته الهی، بسیار ساده زیست است. با آسایش و تن آسایی، هیچ آشنایی ندارد. و در سطح پایین‏ترین طبقات؛ بلکه دشوارتر از آنان زندگی می‏کند. او تجلی دوباره زندگی پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) و دیگر امامان(ع) است.

بخش بیستم: تداوم راه پیامبر(ص)
راه و روش امام مهدی(عج)، راه و روش پیامبران است؛ اما از آن جا که شکل نهایی جامعه‏های ترسیم شده در ادیان و اسلام، تحقّق نیافته و به عینیت ملموس در نیامده است؛ نوید پدید آمدن آنها در آینده داده شده است.
روش‏ها و اقدام‏ها و برنامه‏های امام موعود، از امیدآفرین‏ترین بخش‏های تعالیم اسلام است که از فرجام خوش تاریخ و سرانجام دلپذیر و آرمانی زندگی انسان، سخن گفته و مژده آن را داده است.
نویسنده در این بخش، با اشاره به مفهوم ((بقیه اللَّه)) و ((ذخیره اللَّه))، امام زمان(عج) را تنها یادگار همه پیامبران و اولیاء؛ وارث معارف و تعالیم آنان؛ مجری سازش‏ناپذیر آن و عینیت بخشِ اصول و آرمان‏ها و تعالیم آنها معرفی کرده است.

نقد و بررسی‏
نویسنده، در میان موضوعات مطرح درباره حضرت مهدی(عج)، موضوعی را برگزیده که کار آمد، به روز، عطش‏آفرین و تا حدی دارای سخنی تازه در مسائل اجتماعی و سیاسی عصر حاضر است. آنچه کتاب در تمام بخش‏ها به آن می‏پردازد، ((عدالت اجتماعی)) است؛ موضوعی که جهان تشنه آن است چرا که جهان تشنه عدالت است و عدالت تشنه مهدی (عج).
مطالبی که در این کتاب مطرح شده، تا حد زیادی کاربردی است و مخاطب را به تأمل وا می‏دارد. تنوّع مباحث بر اهمیت کتاب می‏افزاید، خصوصاً این که این امور با ارائه مطالب آماری و علمی روز (در پانوشت کتاب) ذکر شده است.
سعی نویسنده بر آن بوده که مسائل را با نگاه روز بنگرد و احساس تشنگی را از همان آغاز – ولو با عنوان کتاب ((عصر زندگی)) – به خواننده متذکر شود. او کوشیده مباحث را به صورتی تحلیلی با کمک گرفتن از آیات و روایات فراوان و تبیین و تفسیر آنها، ارائه دهد؛ به گونه‏ای که در هر موضوع، بستر طرح آیات و روایات فراهم گشته، آن گاه با ذکر و تحلیل آن، موضوع برای مخاطب روشن می‏شود.
مؤلف با استفاده از حدود سیصد نمونه از آیات و روایات در کتاب حدود سیصد صفحه‏ای خویش، خواننده را به سخن امروزی داشتن آیات و روایات و تأمل در آنها فرا خوانده است.
((عصر زندگی)) می‏کوشد با تحلیل‏های نسبتاً مناسب، در بخش‏های متفاوت کتاب، به بعضی از بیماری‏ها و آفات اخلاقی یا اجتماعی بشر و مشکلات و آسیب‏های جریانات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و… پیش از ظهور بپردازد و علت پیدایش آن را ذکر و راه برطرف شدن آنها را نیز توضیح دهد. از این‏رو نمونه‏های ذیل رخ می‏نماید:
۱٫ آثار اجتماعی دروغ، کینه‏توزی، آزمندی، مال اندوزی و… و چگونگی از بین رفتن‏آنها در عصر زندگی؛
۲٫ مصلحت زدگی و تأثیرپذیری از تبلیغات دشمنان داخلی و خارجی و چگونگی‏محو آن در حکومت امام عصر(عج).
۳٫ هشدار درباره جریان‏هایی که پس از هر انقلاب پدید می‏آیند و نحوه مقابله‏حضرت مهدی (عج) با آنان؛
۴٫ هشدار درباره آسیب‏های یک انقلاب؛ (نظیر کسانی که پس از انقلاب، وظیفه ومسؤولیت را به عنوان پُست بنگرند)؛
۵٫ بی‏عدالتی و چگونگی راه‏یابی و نفوذ عدالت در درون روح افراد و برقراری عدل و تعادل اخلاقی و تربیتی در میان توده‏ها و… گویا عصر ظهور بادوره پیش ازظهور مقایسه می‏شود. هشدار از سویی و الگو از سوی دیگر.
از موارد مثبت دیگر، این است که نویسنده، جریان مبارزات، و سختی‏ها و شیرینی‏های دوران پس از ظهور و حکومت حضرت مهدی(عج) را امری خارق العاده و دور از دسترس قلمداد نکرده؛ بلکه به طبیعی بودن مشکلات و مسائلی که در مقابل هر انقلاب و حکومتی – مخصوصاً انقلاب و حکومت دینی – قد علم می‏کند، پرداخته است؛ یعنی، حضرت مهدی(عج) نیز، مانند همه پیامبران و امامان(ع)، درگیر مشکلات و مسائلی خواهد بود و حکومت ایشان نیز روالی طبیعی داشته و بر مجرای واقعیت است. گرچه امدادهای غیبی نیز نفی‏ناشدنی است. مؤلّف این مسائل را در مطالبی نسبتاً مرتبط مطرح می‏کند و با اشاره‏ای تطبیقی به حکومت پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) ، خوانندگان را با نوع حکومت امام زمان(عج)، آشنا می‏سازد.
وی مشکل اساسی بشر را، یأس و سرخوردگی و ((عصر زندگی)) را امیدی فرا روی بشر می‏داند و در این میان مسأله ((انتظار))، را بسیار خوب مطرح کرده است و منتظر را به فضای انتظار کشانده، احساس صمیمانه‏ای بین او و امامش برقرار ساخته است.
نویسنده به دنبال گشودن دریچه امید به فردای باطراوت برای بشریت گرفتار یأس و سرخوردگی است که با ظهور مهدی موعود(عج) تحقّق خواهدیافت و برای این کار، مطالب ارزشمند و وزینی ارائه می‏دهد؛ لکن این کتاب – به رغم نقاط مثبت و ویژگی‏های مطلوب و ارزشمند – از برخی جهات مورد کم توجهی واقع شده است. اگر جهات زیر مورد توجّه بیشتر مؤلف محترم و اندیشمند قرار می‏گرفت، و کاستی‏های موجود در آن برطرف می‏گردید، بر قدر و وزانت آن افزوده می‏شد:
۱٫ حقیقت زندگی،
۲٫ تحلیل‏های یک‏سویه، ناقص و ناصواب،
۳٫ وحدت عقیدتی،
۴٫ روحانیت،
۵٫ مالکیت،
۶٫ مهربانی،
۷٫ عدم تبویب مناسب،
۸٫ عدم بررسی سندی روایات و استفاده از روایات غیر معتبر،
۹٫ استفاده از منابع غیر مرجع،
۱۰٫ عدم دقّت در نقل،
۱۱٫ اشتباهات در ترجمه،
۱۲٫ اشتباهات در اعراب،
۱۳٫ اشکال‏های ویرایشی و نبود یک فهرست جامع (آیات، روایات و…).(۳)

۱٫ حقیقت زندگی‏
((عصر زندگی)) چیست؟ آیا به راستی عصر زندگی، عصری است که در عدالت اجتماعی و رفاه اقتصادی و… خلاصه شود؟ آیا گمشده‏های انسان همین‏ها است؟ در حالی که برای به دست آوردن آنها لزوماً نیازی به امام نیست و چه بسا بتوان در آینده به آن رسید و این که تاکنون نرسیده‏ایم، دلیل بر این نیست که از این پس هم نمی‏توان رسید. به راستی اگر کشوری در قلمرو خویش توانست به همه اینها برسد، آیا دیگر دغدغه‏ای ندارد و امام معصومی نمی‏خواهد؟
مؤلف، اشاره‏وار، عصر زندگی را عصر شکوفایی و به فعلیّت رسیدن استعدادهای انسان می‏داند؛ امّا اگر خواننده بخواهد تلقّی ایشان را از این شکوفایی دریابد به سادگی پی می‏برد که آن چه از سوی ایشان به عنوان جلوه‏های این شکوفایی طرح شده است، رفاه و عدالت است و امنیت و… و اگر مسأله تربیت انسانی نیز طرح شده، در برابر آن بحث‏های مفصّل و طولانی، واقعاً به هیچ بیشتر شباهت دارد لیکن براساس معارف بلند اسلامی، عصر زندگی، عصر رویش انسان و جهت عالی یافتن استعدادهای آدمی است ((و هیّئ لنا من امرنا رشداً))(۴) عصر زندگی، زمان برداشتن تمامی غل‏ها و زنجیرها از دست و پای آدمی است. ((و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم)).(۵)
عصر زندگی، عصر حکومت فراگیر معصوم و دوران حضور و درک رهبری است که می‏خواهد آدمی را تا قرب خدا پیش برد. قلمرو حکومت او، نه دنیا، که هستی است و اهداف حکومتش نه رفاه و آزادی و امنیت، که عبودیت انسان‏ها است. طرح این اهداف کوتاه، به عنوان اهداف نهایی برای انسانی که به شهادت استعدادهای عظیمش، بزرگ‏تر از هستی است، از سوی صالح پیامبر (۲۵۰۰ سال قبل از پیامبر اسلام) مورد بازخواست قرار گرفته است. ((اتترکون فیما هیهنا آمنین فی جنات و عیون و زروع و نخل طلعها هضیم و تنحتون من الجبال بیوتاً فارهین))؛آیا شما تصور می‏کنید همیشه در نهایت امنیت در نعمتهایی که اینجاست می‏باشید در این باغ‏ها و چشمه‏ها – در این زراعتها و نخلهایی که میوه‏هایش شیرین و رسیده است و از کوه‏ها خانه‏هایی می‏تراشید و در آن به عیش و نوش می‏پردازید.)).(۶)
البته اینها به عنوان اهداف میانی و بستری برای رشد انسان، در مقاطعی مطرح است؛ اما هرگز به عنوان هدف نهایی نیست.
بنابراین، عصر زندگی را در اهدافی چون عدالت اجتماعی خلاصه کردن و جامعه آرمانی شیعه را در حد رفاه پایین آوردن، از مهم‏ترین اشکالات کتاب است. البته یکی از زمینه‏های تحقق هدف کلی، ایجاد حکومت حقّه و عدالت اجتماعی است؛ اما همین حکومت حقه و عدالت اجتماعی، زمینه ساز رشد و فلاح و رویش انسان است. علامت این که رفاه لزوماً موجب رشد نیست، جامعه‏ی صدر اسلام است که در میان فشارها و گرسنگی‏ها، آدم‏های بزرگی را پرورش داد و در مقابل، جوامع امروزی چون سوئیس و سوئد و… است که با وجود آن همه رفاه و نبودنِ بسیاری از مشکلات، باز به رشد انسانیت نرسیده است؛ به تعبیر حضرت علی(ع): ((بین نثلیه و معتلفه، همواره بین دستشویی و آشپزخانه))(۷) [می‏چرخند].
نشانه این پوچی و نرسیدن به انسانیت، آمار خودکشی همان جوامع [سوییس و… ]است و کمی تأمل در کمک‏های پی در پی آنان [به ویژه سوییس‏] به رژیم خون‏آشام و غاصب اسرائیل و حمایت از جنایت‏های او، بهترین گواه ماست.
با این توضیح تفسیر روایت ((بالمهدی… یخرج الذل الرق من اعناقکم؛ به دست مهدی، بندهای بردگی از گردن شما گشوده می‏شود)). به بردگی ظاهری و استثمار کارگران و… و جامعه‏ی صنعتی و آن را هدف انبیاء شمردن، غفلت از برترین بندگی هاست که قرآن، بسیار، آن را نکوهش می‏کند یعنی برده نفس و عادات و تقلیدها و تعصّب‏ها بودن، آری، پیامبران آمده‏اند تا انسان را از این بندها برهانند.
عصر زندگی، دوران آشنایی انسان با استعدادهای عظیم و سرشار خود است. این عصر، انسان را برتر از دنیا و حتی بهشت می‏داند و برای رسیدن به این مقصد بلند و تا قرب خدا، اضطرار به حجت و امام معصوم(ع) پیدا می‏کند. از این رو با او پیمان می‏بندد و بیعت می‏کند و با تمامی عاملان فساد، درگیر می‏شود چرا که بایستی خارها و سنگ‏های راه را از میان برداشت.
عصر زندگی از نگاه دین، خیلی فراتر از آن چیزی است که در این جا گفته شده است.

۲٫ تحلیل‏های یکسویه، ناقص و ناصواب‏
نویسنده محترم، در بخش‏های مختلف وقتی به اثبات مدعای خود می‏پردازد، به پیامدهای بحث و سؤالاتی که رخ می‏نماید توجهی ننموده و راهی برای حل آن‏ها ارائه نمی‏دهد:
۱٫ مسأله یأس و سرخوردگی‏
در آغاز کتاب، مشکل امروزی بشر، یأس و سرخوردگی دانسته شده و با ترسیم آینده فرا روی خواننده، او را به آینده امیدوار ساخته است؛ لکن درباره زندگی امروز او کمتر سخنی ارائه شده است. گاهی برای خواننده چنین تداعی می‏شود، که گویا نویسنده، تمام جریانات و حرکات شیعه را پس از حکومت علوی تا مهدوی، تخطئه می‏کند. این مطلب، توان حرکت و تلاش را می‏زداید و ناخودآگاه، یأس و ناامیدی را به جامعه ترزیق می‏کند.
۲٫ شمشیر، آخرین علاج‏
در بحث سیف و شمشیر، این مطلب به خوبی تبیین نمی‏شود که شمشیر و خشونت زمانی است که چاره‏ای از آن نیست و پس از راهنمایی‏های زیاد و به عنوان آخرین راه حل است.
۳٫ برخورد با اغنیا
به نظر می‏رسد در این کتاب تمام اغنیا تخطئه شده‏اند. البته ممکن است افراد زیادی تن به فساد داده باشند؛ اما باز کلی نگری وردّ همه، تحلیلی یک سویه است.
۴٫ فقر و تساوی‏
در بحث فقراء و مساوات، این نکته مغفول می‏ماند که مساوات به معنای تساوی دراعطاء نیست. بلکه هر کسی به قدر شایستگی‏ها و دست‏رنج خود، مزد می‏برد.
۵٫ عسر و یسر
در مورد جریان قیام و مبارزات حضرت که با سختی‏هایی همراه و تؤام است(ص ۶۸ و…) با این مطلب که ((سهل الله له کل عسر؛ خداوند هر امری را برایش آسان می‏سازد(ص ۸۲))). تحلیلی برای رفع ذهنیّت تناقض موجود ارائه نشده است.
۶٫ سیره حضرت‏
از سویی سیره حضرت را مطابق سیره حضرت رسول(ص) معرفی می‏نماید (ص ۳۶) و از سوی دیگر، عدم آن را مطرح می‏سازد(ص ۸۶) بدون ارائه هیچ تحلیل و راه جمعی.
۷٫ تخطئه بیّنه‏
در بحث قضاوت، روش قضاوت قبل از ظهور که مبتنی بر بیّنه و… است را تخطئه می‏کند [ همان روش رسول خدا(ص) و ائمه(ع) پیش از حضرت حجه(عج)] ۸٫ قضاوت‏
بدون هیچ دلیلی، قضاوتی که مبتنی بر شناخت سیمای مجرمان و مختص به امام زمان(ع) است، را به تمام یاران عمومیت می‏بخشد. (صفحه ۶۶)
۹٫ توحید و عدالت‏
از سویی دغدغه اصلی حضرت را عدالت می‏داند نه توحید، بدین استدلال که مردم با توجه به هدایت‏های پیامبران و… مشکل توحیدی ندارند (ص ۲۳)لیک از سویی دیگر اختلافات و انحرافات عمده‏ای در توحید، قایل بوده و آن را تحریف شده‏ای می‏داند که به دست حضرت تصحیح می‏گردد(ص ۹۷).
۱۰٫ رجعت‏
چون یاران حضرت مطرح می‏شود، اشاره‏ای به رجعت نمی‏گردد.

۳٫ وحدت عقیدتی‏
در این کتاب، ((وحدت عقیدتی و مرامی)) زیاد مطرح شده و بخشی بدان اختصاص یافته است. لیکن این سخن مبتنی بر پیش فرضی است که پیش فرض و نتیجه هر دو مخدوش است.
پیش فرض این است که: ((اختلاف در مبانی جهان‏بینی، موجب ناسازگاری انسان در محیط اجتماعی است)). ((تنوع و چندگانگی در مرام‏ها و ایدئولوژی‏ها، زمینه‏ساز اختلافات و تضادها و برخوردهای دشوار در زیست اجتماعی است)).(۸) نتیجه آن که باید وحدت عقیدتی و مرامی حاکم شود و زمان ظهور، ظرف تحقق چنین امری است. (ایدئولوژی‏ها یگانه می‏شوند).(۹)
در پاسخ گفتنی است: اولاً کلیت مقدمه و پیش فرض صحیح نیست؛ زیرا هرچند یکی از عوامل ناسازگاری، اختلافات جهان بینی است؛ اما این عامل، علت تامه نیست و بر این مطلب، نویسنده نیز معترف است که ((تنوع و چندگانگی زمینه‏ساز است))؛ اما گفتنی است، در همان زمینه‏سازی نیز، علت تامه و منحصره نیست. در واقع میان اختلاف در مبانی جهان بینی، تنوع و چندگانگی در ایدئولوژی و مرام با ناسازگاری محیط اجتماعی، ملازمه نیست. گرچه در بسیاری از موارد، چنین اختلافاتی به ناسازگاری می‏انجامد.
دوم این که نتیجه دچار اشکال و نقد جدی است. براساس چه دلیلی، می‏توان گفت که تمام ایدئولوژی‏ها در عصر ظهور یگانه می‏شود (جدای از این که ممکن است، راه حل اختلافات و تنازعات اجتماعی، صرفاً وحدت عقیده نباشد). آنچه مسلم است در آن عصر، نظام رسمی، دین، مذهب و اعتقاد حاکم، شیعه است؛ ولی این به معنای نفی ایدئولوژی‏ها و مکاتب دیگر نیست.
مؤید سخن ما، آیات قرآن است که به صراحت، بقای یهود و مسیحیت را تا قیامت، اعلان می‏دارد: ((فأغرینا بینهم العداوه والبغضاء الی یوم القیامه)).(۱۰)
– سیره رسول گرامی اسلام(ص) و امیرالمؤمنین(ع) نیز مؤیّد این است؛ زیرا در نظام اسلامی آن بزرگواران، یهودیان و مسیحیان، به عنوان اقلیت دینی(۱۱) زندگی می‏کردند و دارای حقوق شهروندی بودند. (البته مشمول قوانین خاصی چون جزیه و… بودند).

۴٫ روحانیّت‏
در مورد روحانیت هم، به خوبی تفکیک صورت نگرفته و سره از ناسره تمییز داده نشده است. در بحث از بدعت‏ها و انحرافات، فراموش شده(۱۲) که، رسالت دین، بر دوش عالمان راستین بوده است و آنان همواره دین را از تحریف و گزند بدعت گذاران حفظ کرده‏اند. اهل بیت(ع)، دیگران را به پیروی از عالمان و فقها، فرا خوانده و اطاعت آنان را اطاعت خویش و مخالفت با آنان را مخالفت خود قلمداد کرده‏اند. آنان ناخدای این کشتی در این دریای پر تلاطم‏اند و همواره در مقابل جریانات انحرافی – چه از ناحیه اندک عالم نمایان و چه دیگران – قد علم کرده و مال و جان و آبروها در کف ایثار نهاده‏اند.
به نظر می‏رسد نایینی‏ها، میرزای شیرازی‏ها، مدرّس‏ها، خمینی‏ها و… فراموش شده‏اند و یا آن قدر کم رنگ یا بی رنگ مطرح شده‏اند که گویا از یاد رفته‏اند.
نویسنده، گاهی با عباراتی تند و به تعبیر خودش ((در سایه شمشیر))، انحرافات دین را در تفسیر عالمان دانسته، بدون ارائه هیچ مدرکی، مشکلات را به سکوت آنان بر می‏گرداند(۱۳) و مجاهدت‏ها و مبارزات آنان را متذکر نمی‏شود.
در جایی دیگر، احکام رایج را همخوانی و همگام با فرادستان و نیز همه یا بیشتر متولیان احکام را ناخودآگاه به دنیازدگی و بی‏تقوایی متهم می‏کند. ایشان(۱۴) آورده است: ((احکام دین به سود طبقات مرفّه و زیان محرومان و فرودستان توجیه می‏شود)).
در جای دیگر، بدون ارائه هیچ تحلیلی جامع و مانع، تفسیر، حدیث، فقه و مبانی دین‏شناسی رایج را تفسیر به رأی می‏نمایاند.(۱۵)
البته طبیعی است که نویسنده محترم بفرماید:((در صفحاتی از کتاب(۱۶)، واژه عالم نمایان را نیز به کار برده است؛ ولی پاسخ این است که این اشاره کوتاه، در میان آن هجوم‏ها و فریادها، به چشم نمی‏آید. از این رو شایسته بود آن بزرگوار به طور صریح، سره را از ناسره، حق را از باطل و روحانی را از روحانی نما جدا می‏کرد. گفتنی است، تعابیری هم که در بعضی روایات، راجع به برخی علماء آمده، مطلق علماست، نه فقط علمای شیعی و یا فقط روحانیان.

۵٫ ضدیت با سرمایه و مالکیّت‏
نویسنده با اندک بهانه‏ای، به سرمایه‏داری حمله کرده، با افراط در این مسأله و استناد به برخی روایات(!)، مالکیت خصوصی را نیز مورد هجوم قرار می‏دهد(۱۷) با آن که، این سخن و برداشت، بس خطا و نادرست است.
یکم: به صرف چند روایت – بر فرضی که مؤید مدعای نویسنده باشد – نمی‏توان آیات و روایاتی را که دال بر مالکیت است، نادیده گرفت؛ مثلاً:
((لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل)).(۱۸) ((ولاتاکلوا اموالهم الی اموالکم)).(۱۹) ((و حرمه مال المسلم کحرمه دمه)).(۲۰)
دوم: سیره پیامبر(ص) و ائمه(ع)، مبتنی بر پذیرش و احترام به مالکیّت شخصی افراد بوده است.
سوّم: بزرگان، عالمان و اندیشمندان شیعه و سنی آن را پذیرفته‏اند؛ حتی فقیهان قاعده فقهی دارند که از روایت مرسله نبوی ((الناس مسلطون علی اموالهم)) – که با عمل اصحاب جبران شده – ، گرفته شده است(۲۱).
چهارم: مالکیت شخصی امری غریزی و فطری است؛ انسان خود را نسبت به دسترنج خویش سزاوارتر می‏داند؛ حتی در حیوانات نیز این روحیه حکم‏فرما است؛ زیرا هر حیوانی خود را به شکار خویش اولی می‏داند و مزاحمت دیگری را با چنگ و دندان دفع می‏کند.(۲۲)
پنجم: تجربه بشری و پیامدهای نفی مالکیت خصوصی دلیل دیگری بر این امراست.
نفی مالکیت خصوصی، نتیجه‏ای جز گسترش سستی، تنبلی، یأس و ناامیدی در مردم و کم کاری چیزی ندارد؛ به همین جهت کشورهای سوسیالیستی نتوانسته‏اند، اقتصاد شکوفایی بیابند.
پس روشن می‏شود که مالکیت خصوصی در اسلام معتبر است؛ البته نه به معنای سرمایه‏داری که در آن تنها مالکیت خصوصی اصل باشد. اسلام به مالکیت دولتی و عمومی نیز قائل است؛ اما نه به معنای سوسیالیستی که مالکیت اشتراکی اصل عمومی باشد. مالکیت اسلام، مالکیتی مختلط است.(۲۳)
گفتنی است که آن چه در اسلام به نام ((انفال)) (مالکیت دولتی) و ((اراضی مفتوحه عنوهً)) (سرزمین‏هایی که با جنگ به دست آمده) و مالکیت‏های عمومی، مطرح است که در اختیار پیامبر(ص) و امام(ع) می‏باشد، به معنای این نیست که اموال شخصی و خصوصی آنان محسوب شود؛ بلکه بدین جهت در اختیار آنان قرار دارد که رهبری امت و جامعه را بر عهده دارند.
امام هادی(ع) در روایتی، اموالی را که از پدر خود به ارث مانده است به دو نوع قسمت می‏کند و می‏فرماید: اموالی که مربوط به شخص پدرم امام محمد تقی(ع) بوده است. این اموال باید میان وارثان امام تقسیم گردد؛ اما اموالی که مربوط به امامت و رهبری است، از آنِ من است که عهده دار مقام رهبری می‏باشم.(۲۴) ((ما کان لأبی بسبب الامامه فهو لی و ما کان غیر ذلک فهو میراث علی کتاب الله و سنه نبیّه)).(۲۵)
امام صادق (ع) درباره ((مفتوح العنوه)) می‏فرماید: ((این اموال متعلق به همه مسلمانان است. مسلمانان امروز و کسانی که از این پس به امت اسلامی ملحق می‏شوند و هنوز به دنیا نیامده‏اند)).(۲۶) قال(ع): هو لمن المسلمین لمن هو الیوم و لجمیع یدخل فی الاسلام بعد الیوم و لمن لم‏یُخلق بعد)).(۲۷)
با این توضیحات، می‏توان گفت: مالکیتی که در روایات برای پیامبر و ائمه مطرح شده، مالکیتی در طول مالکیت‏های دیگر است، نه در عرض آن‏ها و به معنای نفی مالکیت‏های دیگر.
قابل توجه است روایتی را که مؤلف در کتاب مطرح می‏سازد، جدای از اشتباه در ترجمه فلیوطن که به معنای آمادگی و تهیؤ است نه اطمینان، خوب مورد دقّت واقع نشده است، به نظر می‏رسد، آنچه بایستی در زمان ظهور برای آن آماده بود تا تحویل امام شود ((طسقها))؛ یا مالیات اموال است نه خود اموال، یعنی مالیات اموال، اگر در قبل ظهور اختیاری بود (و کسی به زور آن را از فرد نمی‏گرفت)، بعد از ظهور این آمادگی باید باشد که ممکن است، اخذ آن اجباری گردد و به زور آن را بگیرند.

۶٫ مهربانی‏
نویسنده محترم، گرچه در بعضی از بخش‏ها – به خصوص بخش ۱۸ (انتظار) – به مهربانی حضرت ولی عصر(عج) و رفتار ایشان با مؤمنان که اکثر افراد را تشکیل می‏دهند، پرداخته است؛ لکن در کنار مباحث قاطعیت، جنگ، شمشیر و….؛ و شدت لازم و ضروری حضرت با دشمنان، مهربانی و رأفت امام جای بحث بیشتری داشت. گفتنی است که شمشیر و جنگ اهل بیت(ع)، چون چاقوی جرّاحی، برگرفته از محبت آنان است:
طبیبٌ دوّار بطبّه، قدأحکم مراهِمَه واحمی(امضی) مواسمَه یضع ذلک حیثُ الحاجهِ الیه من قلوبٍ عُمی و آذانٍ صُمّ و ألسنهٍ بُکم متتبع بدوائه مواضعَ الغفله و مواطن الحیره؛(۲۸) ((او طبیبی است سیّار که با طبّ خویش، همواره به گردش می‏پردازد. مرهم‏هایش را به خوبی آماده ساخته است. حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم‏ها، ابزارش را گداخته است [تا در آن جا که مورد نیاز است قرار دهد] برای قلب‏های نابینا، گوش‏های کر و زبان‏های گنگ. با داروی خود، در جست و جوی بیماران فراموش شده و سرگردان است)).

۷٫ عدم تبویب مناسب‏
اگر تأخر بخش ۱۸(انتظار) از اقدامات حضرت، توجیه منطقی داشته باشد؛ ذکرِ بخش ۱۵ (اصول بیعت) – که در آغاز تشکیل حکومت و ابتدای قیام است – ، پس از ذکر بسیاری از اقدامات حکومتی، جای مناسبی ندارد. در هر حال ارائه مبنایی برای تبویب براساس سیر منطقی و عقلایی، اهمیت حوادث، سیر زمانی و یا… لازم‏می‏نمود.
برخی از بخش‏ها نیز دارای نظم منطقی نبوده یا درهم مطرح شده است؛ مانند بخش اول که بهتر بود بدین صورت مرتب می‏شد: تعریف، علل، آثار و… .

۸٫ عدم بررسی سندی روایات‏
بررسی سندی روایات، در این کتاب کمتر مورد توجه واقع شده است. این گونه نوشته‏ها و استفاده از روایات، گاهی مشی اخباری‏ها را تداعی می‏کند و از نتایج آن، استفاده از اخبار ضعیف و یا جعلی و بی‏اساس است. به عنوان نمونه روایت ذیل(۲۹)، جدای از مشکل دلالی، به تصریح تمام ارباب رجال، غیر قابل اعتماد است: ((عده من اصحابنا عن احمد بن ابی عبدا… بن ابیه عن ابی البختری رفعه قال: قال رسول اللَّه(ص) اللهم بارک لنا فی الخبز و لاتفرق بیننا و بینه، فلولا الخبز ما صلّینا و لاصمنا و لاادّینا فرائض ربنا…))
ابوالبختری، به نقل نجاشی و کشی در کتاب ((رجال)) و شیخ در ((فهرست)) و علامه در ((خلاصه))، کذّاب، قاضی عامی مذهب، ضعیف و از دروغ گوترین مردم است و هیچ یک از روایات او قابل اعتماد نیست.

۹٫ استفاده از منابع غیر مرجع‏
جدای از آن که استنادات کتاب فقط به منابع شیعی است (گرچه برخی از تحلیل‏ها نیز مستند نیست) و از منابع اهل سنت هیچ استفاده نشده است؛ وفور منابع غیرمرجع و دست چندم در کتاب، جلوه‏ای خاص دارد.
البته گفتنی است توضیح ارجاعاتی هم که داده شده، ناقص است. نام مؤلف کتاب و دیگر مواردی که لازم است ذکر شود، نیامده است. برای تأیید مطالب بالا، ذکر صفحات ۲۷، ۸۰، ۱۲۳، ۲۲۶، ۲۵۲، ۲۹۰ و… کافی است.

۱۰٫ عدم دقّت در نقل‏
۱٫ در صفحات ۴۷ و ۱۱۴ روایتی ذکر می‏شود هر دو از بحار ج ۵۲، ص ۲۲۴ ولی تفاوت دارند در اولی ((عبداً)) است و در آخر روایت ((حتی یملأالارض عدلاً)) و در روایت دوم ((عبداً مسلماً)) – و در آخر ((حتی یملأ الارض قسطاً و عدلاً)) است.
۲٫ صفحه ۱۱۳: فی امتی المهدی ذکر نموده‏اند ارجاع به بحار، ج ۵۱، ص ۷۸ در حالی که اصل روایت بحار یکون من امتی المهدی است (گرچه ترجمه روایت نیز نادرست است).

۱۱٫ اشتباهات در ترجمه‏
نمونه:
صفحه متن نادرست درست‏
۳۵ کما مُلئت پس از آن که از ستم…لبریز شده‏است چنان‏که از ستم…
۳۶ کما مُلئت پس از آن که از ستم…لبریز شده‏است چنان‏که از ستم…
۴۵ – ۴۷ فلایترک عبداً… برده‏ای نمی‏ماند… تذکر: اعراب و ترجمه‏ها ناسازگارند
۶۰ – ۶۱ یکون الدین کلّه للّه دین همه، دین خدا گردد همه دین برای خدا گردد
۶۸ ثمّ مسح جبهته [ترجمه نشده است‏] آنگاه دست خویش بر پیشانی کشید
۷۴ لیعدّنّ أحدکم باید هر یک از شما…اسلحه تهیّه کند باید هر یک از شما… آماده باشد
۸۶ لایستتیب أحداً توبه کسی را نمی‏پذیرد از کسی تقاضای توبه نمی‏کند
۹۵ یحیی میت الکتاب نشان می‏دهد زنده‏کردن کتاب و… چیست قوانین مرده کتاب و… را زنده می‏کند
۱۲۸ فلیوطّن اطمینان داشته باشد مهیّا و آماده باشد
۱۲۹ کنتم تکنزون گنج‏هایی است که ذخیره‏کردند گنج‏هایی است که شما ذخیره می‏کردید
۲۲۷ مساجد مصوّره نقش نگار دارد (آینه‏کاری، نقش و نگار دارد[ تذکر: مصادیق
کاشی‏کاری و تزئینات دارد) ذکرشده، استنباطی ناصحیح است‏]

۱۲٫ اشتباهات در اعراب‏
نمونه:
صفحه نادرست درست‏
۴۷ فلایترک عبداً الاَّ… تذکر:اعراب ازحیث فعل و فاعل، معلوم و مجهول و… ناسازگار است.
۶۸ لایُهریق لایَهریق‏
۷۱ یُعطی قُوَّهُ …قُوَّهَ
۷۲ مثلَ مثلُ‏
۷۳ حتی یُتم اصحابُه …اصحابَه‏
۷۳ عشرهَ عشرهُ
۷۸ یقوم القائِمِ … القائِمُ‏
۷۸ الاّ السّیفُ الاّ السّیفَ‏
۱۰۴ غیرَهُم غیرُهُم‏
۱۱۲ من الحقَّ من الحقِ‏
۱۱۴ حتّی یملأُ حتیّ یملأَ
۱۲۱ واتُّقُوا واتَّقُوا
۱۲۳ تَخْرُجُ تُخْرِجُ‏
۱۴۴ اهلِهِ اهلُهُ‏
۱۵۵ یتواسَونَ یتواسُون‏
۱۵۶ لم یُعطَوا لمْ یعطُوا
تذکّر: ممکن است برخی از این اشکالات، اشتباهات چاپی باشد.

۱۳٫ اشکال‏های ویرایشی و نداشتن فهرست جامع(آیات، روایات و…)
نبود یک فهرست جامع(آیات، روایات و…)، برای کتابی که حدود ۳۰۰ حدیث در آن مورد استفاده قرار گرفته است، از کمبودهای اساسی به شمار می‏رود. هم چنین اشکال‏های ویرایشی فراوانی در این کتاب به چشم می‏خورد، به خصوص واژه‏هایی که جدا نویسی آن بدیهی است.((ان ارید الا الاصلاح مااستطعت))

—————
پی‏نوشت‏ها:
۱٫ شایان ذکر است این کتاب که چاپ اول آن سال ۱۳۷۱ بود، برای چهارمین بار، در سال ۱۳۸۰، توسط انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، به زیور طبع آراسته شد.
۲٫ دراین‏باره توضیح و نقدی است که بعداً خواهد آمد.
۳٫ گفتنی است از ذکر مفصل‏نویسی‏های کتاب و تکرار برخی مطالب که گاه برای خواننده ملال‏آور است، اغماض می‏کنیم.
۴٫ کهف(۱۸)، آیه ۱۰٫
۵٫ اعراف (۷)، آیه ۱۵۷٫
۶٫ شعراء (۲۶)، آیه ۱۴۶ – ۱۴۹٫
۷٫ نهج البلاغه، خطبه ۲، فراز ۱۱٫
۸٫ ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۹٫ ص ۲۰۱٫
۱۰٫ مائده (۵)، آیه ۱۴ و با کمی تفاوت آیه ۶۴٫
۱۱٫ بدیهی است این سخن به معنای تأیید پلورالیسم و تکثر گرایی یا قرائت‏های مختلف از دین نیست؛ چرا که در اینجا، سخن از حقانیت همه نیست. بلکه سخن این است که ممکن است دینی منسوخ هم باشد.اما در سایه حکومت اسلامی و شهروند جامعه اسلامی علوی و مهدوی باشد.
۱۲٫ صفحه ۹۰٫
۱۳٫ ص ۱۴۷٫
۱۴٫ ص ۲۳۹٫
۱۵٫ ص ۱۷۹٫
۱۶٫ ص ۹۳، ۹۴، ۹۶٫٫٫
۱۷٫ ص ۱۲۸٫
۱۸٫ نساء (۴)، آیه ۲۹٫
۱۹٫ همان، آیه ۲٫
۲۰٫ مسند احمد.
۲۱٫ مکارم شیرازی، ناصر؛ قواعد فقهیه، ج ۲، ص ۲۰٫
۲۲٫ سبحانی، جعفر؛ سیمای اقتصاد اسلامی، ص ۷۸ – ۷۹٫
۲۳٫ صدر، محمدباقر، اقتصاد ما، ترجمه محمد کاظم موسوی، ص ۳۵۶٫
۲۴٫ سبحانی جعفر، سیمای اقتصاد اسلامی، ص ۵۵ – ۵۶٫
۲۵٫ وسائل‏الشیعه، ج ۶، ص ۳۷۴، باب ۱۲ از ابواب انفال، ح ۶٫
۲۶٫ سیمای اقتصاد اسلامی، ص ۵۵ – ۵۶٫
۲۷٫ وسائل‏الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۴۶، باب ۱۸ از ابواب احیاء و موات.
۲۸٫ وصف حضرت پیامبر(ص) از زبان حضرت علی(ع)؛ نهج البلاغه، خ ۴، ص‏۱۰۸، ترجمه محمد دشتی.
۲۹٫ ر.ک: ص ۲۳۳٫

درباره نویسنده