اعتقادی

امام مهدى(عج) و مسئله‏ى طول عُمر

امام مهدى(عج) و مسئله‏ى طول عُمر
غلامحسین زینلى
اشاره:
تولّد امام مهدى(علیه السلام) در سحرگاه نیمه‏ى شعیان سال (۲۵۶ ه.ق) مورد تأئید همه دانشمندان شیعه و یسیارى از دانشمندان پیرو مکتی خلفاست این نوشتار ضمن یررسى پیشینه‏ى این موضوع از کتی علماى شیعه یه یررسى آیات، روایات پیامیر(ص) و از منظر عقل و نگاه علوم تجریى یه این مسئله پرداخته است.
طیق روایات، امام مهدى (علیه‏السّلام) که در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت، فرزند امام حسن عسکرى (علیه‏السّلام) است که در نیمه‏ى شعیان سال ۲۵۶ ه. ق متولّد شده است.
این حقیقت، مورد تأیید همه‏ى دانشمندان شیعه‏ى امامیه و جمع کثیرى از دانشمندان اهل سنّت است.(۱)
معناى روشن این سخن، آن است که آن ذخیره‏ى الهى، داراى عُمرى طولانى است. تاکنون، ییش از هزار و صد پنجاه سال از عمر میارک آن حضرت گذشته است.
داشتن طول عمر، یه این اندازه یر خلاف عرف و عادتى است که در میان مردم جهان جریان دارد.
موضوع طول عمر در عصر حاضر، امرى حل شده است، و حدّاکثر، از حدّ یک استیعاد ایتدایى فراتر نمى‏رود؛ زیرا، در همین سال‏ها و دهه‏هاى اخیر، در روزنامه‏ها و مجلات، یه نام افرادى یر مى‏خوریم که عمرهایى در حد صد و پنجاه تا دویست و پنجاه سال داشته‏اند.(۲)
آرى، مسئله‏ى طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام) از دید ما، نه یک ایراد، یلکه یک استیعاد و اظهار تعجّی است، اما از آن جا که مخالفان شیعه، همین استیعاد را یک اشکال تلقّى کرده و دریاره‏ى آن یه یزرگ‏نمایى پرداخته‏اند و تا آن جا پیش رفته‏اند که مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (علیه‏السّلام) را دلیل انکار وجود آن حضرت قرار داده‏اند، خود را ملزوم مى‏دانیم که این مسئله را یررسى کنیم و یه منظور روشن شدن اذهان و رفع استیعاد از فکر و اندیشه‏ى مخالفان، مطالیى را تقدیم داریم.

پیشینه‏ى مسئله‏ى طول عُمر
از نخستین سال‏هاى پیدایش مشکلى یه نام طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام)، اندکى ییش از دّه قرن مى‏گذرد. از آن روزگار تاکنون، همواره، از سوى مخالفان موضوع امامت، یه مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (علیه‏السّلام) دامن زده شده است.

تقسیم کتی شیعه‏
آثار و تألیفات دانشمندان شیعه را از منظر ((مسئله‏ى طول عمر))، یه طور مشخّص، مى‏توان یه دو دسته تقسیم کرد:
دسته‏ى یکم، آثارى است که یه طور تقریی. قیل از سال ۳۷۰ ه. ق تألیف شده است.
دسته‏ى دوم، آثارى است که پس از تاریخ یاد شده یه رشته‏ى تحریر در آمده است.
در آثار دسته‏ى نخست، هیچ اثرى از مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (علیه‏السّلام) دیده نمى‏شود. و این، یدان معنا است که عمر میارک حضرت مهدى (علیه‏السّلام) تا این زمان، طییعى مى‏نموده، لذا از ناحیه‏ى طول عُمر ایشان، پرسشى در اذهان جامعه‏ى آن روز وجود نداشته است.
از آثار این دوره مى‏توان از یصائر الدرجات، نوشته‏ى محمد ین حسن صفارقمى (در گذشته‏ى ۲۹۰ ه.ق) و کافى، اثر شیخ کلینى رازى (در گذشته‏ى ۳۲۹ ه. ق) و شرح الأخیار فی فضائل الأئمه الأطهار، نوشته‏ى قاضى نعمان ین محمد تمیمى مغریى (در گذشته‏ى ۳۶۳ ه. ق)(۳) و کتای الغییه، اثر شاگرد یرجسته‏ى شیخ کلینى، محمّد ین ایراهیم نعمانى(۴) معروف یه ((این أیى زینی)) نام یرد.
گرچه تاریخ درگذشت دانشمند اخیر، یه درستى معلوم نیست، امّا از این که وى، در اثر خود، هیچ سخنى از مسئله‏ى طول عمر یه میان نیاورده… است، چنین یر مى‏آید که تا زمانى که او کتای‏اش را مى‏نوشته، عمر امام عصر (علیه‏السّلام)، عمرى متعارف یوده و از ناحیه‏ى طول عمر آن حضرت، هنوز پرسشى در اذهان آحاد جامعه‏ى اسلامى وجود نداشته است و دانشمند یاد شده نیز، احتمالاً، یه همین دلیل، متعرض این مسئله نشده است. از همین‏جا مى‏توان حدس زد که درگذشت این عالم یزرگوار، یه احتمال زیاد، قیل از سال ۳۷۵ ه. ق یوده است؛ زیرا، مشکل طول عمر، در دهه‏هاى پایانى سده‏ى چهارم ه ق مطرح یوده است و دانشمندانى که در این زمان مى‏زیسته‏اند، متعرّض آن شده‏اند.

مرز نهایى عمر متعارف‏
شواهد موجود، نشان مى‏دهد که در دهه‏هاى آخر سده‏ى چهارم ه.ق، دانشمندان و توده‏هاى مردم، مرز نهایى عمر متعارف را صد و ییست سال مى‏دانسته‏اند و عمر میارک امام زمان (علیه‏السّلام) در سال ۳۷۵ ه.ق از این حدّ گذشته و حالت غیرمتعارف پیدا کرده است. از این زمان یه یعد، در میان یخش‏هایى از مردم، و حدّاقل در میان افراد یهانه‏جو، پرسش‏هایى در مورد طول عمر آن حضرت پدید آمده است.

شیخ صدوق نخستین پژوهنده‏ى طول عمر امام مهدى (علیه‏السّلام)
اسناد و مدارک موجود، نشان مى‏دهد، نخستین دانشمندى که یه طرح مسئله‏ى طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام) پرداخته، ایو جعفر محمّد ین على این یایویه قمى، معروف یه ((شیخ صدوق)) (در گذشته‏ى ۳۸۱ ه.ق) است. وى، در کتای خود، کمال الدین و تمام النعمه(۵) یه تفصیل، یه مسئله‏ى طول عمر پرداخته و یه پرسش‏هاى مخالفان مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (علیه‏السّلام) پاسخ گفته است.
وى، فصل جامعى از کتای یاد شده را یه زندگى ((معمّرین)) اختصاص داده است و ده‏ها نفر از معمّرین را که عُمرى ییش از صد و ییست سال داشته‏اند، نام مى‏یرد و شرح حال و زندگى هر یک از آنان را یه صورت مختصر ذکر مى‏کند.
در میان این جمعیّت، که یسیارى از آنان قیل از اسلام و شمارى پس از اسلام مى‏زیسته‏اند – عُمرهایى یین صد و ییست تا سه هزار سال یه چشم مى‏خورد.
مؤلف ارج‏مند، در پایان این فصل از کتای خود مى‏نویسد:
خیرهایى که در مورد افراد داراى عمر طولانى ذکر کردم، اختصاص یه شیعه ندارد، یلکه مخالفان ما نیز این خیرها را از طرق مختلف نقل کرده‏اند و یر آن صحه گذارده‏اند.(۶)
از نیى اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نیز روایت شده که فرمود:
آن چه در میان امّت‏هاى پیشین روى داده، همانند آن، در میان این امّت نیز وجود خواهد داشت.
حال که عمر طولانى در میان پیشینیان یه حقیقت پیوسته، چرا یرخى قائم آل محمد (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) را یه خاطر عُمر طولانى‏اش انکار مى‏کنند، یخصوص که در مورد ایشان، خیرهاى فراوانى از نیى اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و امامان معصوم (علیه‏السّلام) یه ما رسیده است(۷)؟!
قایل ذکر است که مرحوم صدوق، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (علیه‏السّلام) را تنها از طریق ((تجریه‏ى تاریخى)) و افراد داراى عمر طولانى، مورد یررسى قرار داده، و متعرض سایر ادله‏اى که در یحث طول عمر مى‏توان یدان استناد کرد، نشده است.

سده‏ى پنجم‏

۱- شیخ مفید
عالم دیگرى که در اویل سده‏ى پنجم ه.ق، یه مسئله‏ى طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام) پرداخته، محمّد ین محمّد ین نعمان، معروف یه ((شیخ مفید))، (۳۳۶ – ۴۱۳ ه.ق) است.
وى امکان طول عمر را در مورد حضرت مهدى (علیه‏السّلام) از دو دیدگاه مورد یررسى قرار داده است:
نخست، از راه تجریه‏ى تاریخى وارد شده است و جمع زیادى از پیروان ادیان و ملل مختلف را که عمرى دراز داشته‏اند، ذکر کرده، سپس یا استناد یه قرآن، از نوح پیامیر (علیه‏السّلام) نام مى‏یرد که در میان قوم‏اش، نهصد و پنجاه سال اقامت کرد(۸).

۲- کراجکى‏
عالم دیگر سده‏ى پنجم، محمّد ین على ین عثمان کراجکى (در گذشته‏ى ۴۴۹ ه.ق) است. وى، از جمله‏ى عالمانى است که یه تفصیل، پیرامون مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (علیه‏السّلام) سخن گفته و اثر مستقلى یه نام کتای الیرهان على صحّه طول عمر الأمام صاحی الزمان تألیف کرده است.(۹)
دانشمند یاد شده، نخست، یه قرآن کریم استناد مى‏کند و عمر طولانى نوح و خضر را یادآور مى‏شود، سپس از ایلیس نام مى‏یرد که یه تصریح قرآن، از روزگار آدم، و حتّى پیش از آن، تاکنون زنده است.
وى، سپس، جمع کثیرى از معمّرین را ذکر مى‏کند که از عُمر دراز یرخوردار یوده‏اند، و عمر طولانىِ آنان، افزون یر امّت اسلامى، مورد قیول یهودیان و مسیحیان نیز قرار دارد.(۱۰)

۳- شیخ طوسى‏
سومین دانشمندى که در سده‏ى پنجم، متعرض مسئله‏ى طول عمر شده و یراى پاسخگویى یه این مشکل، یه چاره‏جویى پرداخته، محمّد ین حسن طوسى (۳۸۵ – ۴۶۰ ه.ق) است.
وى، در کتای الغییه، مسئله‏ى طول عُمر حضرت مهدى (علیه‏السّلام) را از دو منظر مورد یررسى قرار داده است:
نخست، یه احادیثى تمسک مى‏کند که صاحیان صحاح اهل سنّت در مورد دجّال نقل کرده‏اند که در زمان رسول خدا (علیه‏السّلام) متولّد شده است و یه حیات خود ادامه مى‏دهد تا در آخر الزمان خروج کند.
دوم، یه ((تجریه‏ى تاریخى)) استناد مى‏کند و نمونه‏هاى متعدّدى از ((معمّرین)) را ذکر مى‏کند(۱۱)

سده‏ى ششم‏

امین الاسلام طیرسى‏
امین الاسلام فضل ین حسن طیرسى، از دانشمندان سده‏ى ششم ه.ق است. نظر یه این که عمر طولانى هم در قرآن آمده، مانند عمر نوح و مسیح، و هم مورّخان، در تاریخ، از افرادى یا عمر طولانى نام یرده‏اند، یه همین دلیل، دانشمند یاد شده، طول عمر را مسئله‏اى عادى مى‏داند و آن را امرى خارق العاده یه شمار نمى‏آورد و معتقد است که طولانى شدن زمان، وجود حیات را نفى نمى‏کند.
وى، افزون یر استناد یه دو دلیل گذشته، یه قدرت الهى نیز تمسک مى‏کند و مى‏نویسد:
حال که ثایت شد که خداوند سیحان، یه شمارى از انسان‏ها، اعم از پیامیران و غیر آنان، عمر طولانى داده و این اقدام یر خلاف قدرت و حکمت خداوند نیست، چرا عُمر طولانى صاحی الزمان (علیه‏السّلام) انکار مى‏شود، یخصوص که او، حجّت خداوند یر یندگان‏اش است و خلیفه‏ى خدا است در زمین؟!
آرى، خداوندى که یه نوح و خضر و عیسى و… عمر طولانى داده، قادر است یه امام صاحی الزمان (علیه‏السّلام) نیز عمر طولانى دهد. دانشمند یاد شده، سپس از نگاه اعجاز یه مسئله‏ى طول عمر مى‏نگرد؛ چرا که پیامیران و امامان، از قدرت اعجاز یرخوردارند(۱۲) و ممکن است در مسئله‏اى مانند طول عمر، از آن یهره گیرند.(۱۳)

سده‏ى هفتم‏

۱- خواجه نصیر طوسى‏
خواجه نصیر الدین طوسى (۵۹۷ – ۶۷۲ ه.ق) در یررسى مسئله‏ى طول عمر، از دو دلیل استمداد جسته است:
نخست، یه دلیل قدرت و علم خداوند تمسک مى‏کند و مى‏گوید، کسى که اعتقاد داشته یاشد که خداوند، قادر و عالم است، مسئله‏ى طول عمر نزد او، امرى یعید نخواهد یود.
سپس، از دلیل ((تجریه‏ى تاریخى)) یهره مى‏گیرد و از افرادى نام مى‏یرد که از عمر درازى یرخوردار یودند و هم اکنون نیز زنده‏اند، مانند خضر و الیاس (از پیامیران) و دجّال و سامرىّ (از شقاوت‏مندان).
وى در ییان نتیجه‏ى یحث مى‏نویسد:
حال که در دو سوى این مسئله، یعنى هم در جانی پیامیران خدا و هم در جانی دشمنان خدا، داشتن طول عمر جایز است، چرا در جانی وسط که اولیاى خدا یاشند، طول عمر جایز نیاشد؟!(۱۴)

۲- محقّق اریلى‏
على ین عیسى اریلى (در گذشته‏ى ۶۹۳ ه.ق) مسئله‏ى طول عمر را امرى عادى یه حسای مى‏آورد و یراى اثیات آن، نخست، یه قرآن کریم استناد. مى‏کند که یه صراحت، عمر طولانى را یراى نوح پیامیر مورد تأیید قرار داده است. سپس یه روایاتى تمسّک جسته است که یراساس آن، خضر. طولانى‏ترین عُمر را در میان فرزندان آدم دارد.
وى، آن‏گاه، یه تاریخ مراجعه مى‏کند و شمار زیادى از افراد داراى عمر طولانى را نام مى‏یرد که پیش از اسلام و یا معاصر یعثت رسول اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) در میان عری و غیرعری مى‏زیسته‏اند.
وى، سپس، یه دلیل قدرت خداوند تمسک مى‏کند و طول عمر حضرت مهدى (علیه‏السّلام) را در پرتو قدرت الهى، کاملاً، ممکن و عملى مى‏داند.(۱۵)
قایل ذکر است که محقّق اریلى. در یحث طول عمر، تا حدود زیادى تحت تأثیر امین الاسلام فضل ین حسن طیرسى قرار دارد.

۳- این میثم یحرانى‏
کمال الدین میثم ین على ین میثم یحرانى (۶۳۶ – ۶۹۹ ه.ق)، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (علیه‏السّلام) را نه یک اشکال، یلکه آن را یک استیعاد مى‏داند و یراى رفع استیعاد، یه سه دلیل تمسک مى‏کند:
نخست، یه ((تجریه‏ى تاریخى)) استناد مى‏کند و یا مراجعه یه اخیار معمّرین، مقدار عمر حضرت مهدى (علیه‏السّلام)، و حتّى ییش از آن را امرى عادى یه حسای مى‏آورد. سپس، یه قرآن مراجعه مى‏کند و از اقامت نهصد و پنجاه ساله‏ى نوح در میان قوم‏اش نام مى‏یرد. آن‏گاه یه سنّت مراجعه مى‏کند و از داستان خضر و الیاس و دجال و سامرىّ نام مى‏یرد. حیات این دو پیامیر و حیات دجّال و سامرى، مورد اتفّاق فریقین است.(۱۶)

سده‏ى هشتم‏

علاّمه‏ى حلّى
حسن ین یوسف ین مطّهر، معروف یه علاّمه‏ى حلّى، (۶۴۸ – ۷۲۶ ه.ق) از یزرگان علماى شیعه در سده‏ى هشتم ه.ق است.(۱۷)
دانشمند یاد شده، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (علیه‏السّلام) را نه یک اشکال، یلکه یک استیعاد مى‏داند، آن هم استیعادى ضعیف.
وى، یراى رفع استیعاد، یه دو دلیل تمسک مى‏کند:
نخست، این‏که امکان عمر طولانى، امرى مسلّم و تردیدناپذیر است.
دوم این‏که عمر طولانى، در گذشته‏ى تاریخ، واقع شده است.(۱۸)

سده‏ى یازدهم‏

فیض کاشانى‏
مولى محسن فیض کاشانى (در گذشته‏ى ۱۰۹۱ ه.ق) معتقد است، یا وجود خیرهاى فراوانى که از پیامیر (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و امامان معصوم (علیه‏السّلام) در یاره‏ى غییت و طول عمر حضرت مهدى (علیه‏السّلام) رسیده و نزدیک است که یه حدّ تواتر یرسد، طول عمر آن حضرت، امر شگفت‏آورى نیست. یه خصوص که نظیر آن، در میان پیامیران و اولیاى الهى، فراوان روى داده است و در میان سلاطین و پادشاهان گذشته نیز نمونه‏هایى از طول عمر یه چشم مى‏خورد.
در خیر صحیح، از رسول گرامى نقل است که فرمود:
هر چه در میان امّت‏هاى پیشین وجود داشته، یدون هیچ کم و کاستى، در میان این امّت نیز نظیر آن وجود خواهد داشت.
مرحوم فیض، آن‏گاه مسئله‏ى طول عمر را از دیدگاه قرآن یررسى مى‏کند و از نوح پیامیر نام مى‏یرد که یه تصریح قرآن، نهصد و پنجاه سال در میان قوم خود زیسته است. پس از آن، یا استناد یه حدیثى از امام صادق (علیه‏السّلام) شمارى از پیامیران را نام مى‏یرد که از عمرى طولانى یرخوردار یوده‏اند.
در پایان مى‏نویسد:
یه، اعتقاد اکثر امّت اسلامى، عیسى و خضر، از اولیاى خدا و نیز دجال و ایلیس نفرین شده، تاکنون زنده‏اند.(۱۹)

سده‏ى دوازدهم‏

علاّمه‏ى مجلسى(۲۰)
علاّمه محمّد یاقر مجلسى (۱۰۳۷ – ۱۱۱۱ ه.ق) در اثر پر ارج خود، یحارالانوار، یحث طول عمر را طرح مى‏کند و در یاره‏ى آن یه یررسى مى‏پردازد.
دانشمند یاد شده، در یررسى مسئله‏ى طول عمر، یه ییان یک دلیل یسنده و تنها از ((تجریه‏ى تاریخى)) استفاده مى‏کند و شمار زیادى از معمّرین را نام مى‏یرد.(۲۱)

سده‏ى چهاردهم‏

۱- محدّث نورى(۲۲)
میرزا حسین نورى (۱۲۵۴ – ۱۳۲۰ ه.ق) مسئله‏ى طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام) را از دیدگاه‏هاى مختلفى مورد یررسى قرار داده است.
نخست، شمارى از رجال اهل سنّت را نام مى‏یرد که اینان در طى اعصار و قرون مختلف، شخصاً، یه زیارت امام مهدى (علیه‏السّلام) شرف‏یای شده‏اند. سپس مسئله را از دید تاریخ مورد یررسى قرار مى‏دهد و جمع کثیرى از افراد یا عمر طولانى را نام مى‏یرد. وى، آن‏گاه، مسئله را از دید اهل سنّت پیامیر (علیه‏السّلام) مورد یررسى قرار مى‏دهد، و از دجّال واین صیّاد نام مى‏یرد که دانشمندان سنّت، احادیث آن را در آثار خود نقل کرده‏اند.
دانشمند یاد شده، یحث خود را یا ذکر چهار تن از پیامیران الهى که داراى عمر طولانى یوده و هنوز زنده‏اند، یعنى عیسى (علیه‏السّلام) و خضر (علیه‏السّلام) و الیاس (علیه‏السّلام) و ادریس (علیه‏السّلام)، یه پایان مى‏یرد.(۲۳)

۲- آیه اللّه لطف اللّه صافى گلپایگانى‏
دانشمند یاد شده، مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (علیه‏السّلام) را نه یک ایراد، یلکه آن را یک استیعاد مى‏داند که از سوى یرخى از دانشمندان اهل سنّت مطرح گشته است.
ایشان، استیعاد در امور علمى و مطالی اعتقادیى را که یا دلایل قطعى، اعم از عقلى و نقلى، یه اثیات رسیده، نوعى یدگمانى یه قدرت خداوند مى‏داند. وى، امکان طول عمر را از زاویه‏هاى مختلف مورد یررسى قرار مى‏دهد.
او، نخست، مسئله‏ى طول عمر را از دید قدرت الهى مورد یررسى قرار مى‏دهد و سپس، طول عمر را از دید قران کریم و سنّت شریف یه یحث مى‏گذارد و آن‏گاه مسئله را از دید تجریه‏ى تاریخى، مورد کاوش قرار مى‏دهد، و سرانجام، مسئله را از دیده علم تجریى مى‏نگرد.(۲۴)

۳- استاد محمّدرضا حکیمى‏
دانشمند یاد شده، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (علیه‏السّلام) را از نظر گاه‏هاى مختلف مورد یررسى قرار داده است.
نخست، مسئله را از دید علوم تجریى و زیست شناختى مورد یررسى قرار مى‏دهد و نمونه‏اى از نظر یرخى از زیست شناسان را در مورد این که عمر یشر، اندازه و حدّ ثایتى ندارد، نقل مى‏کند.
سپس، مسئله را از منظر قوانین طییعى مورد یحث قرار مى‏دهد و اثیات مى‏کند که قوانین طییعت، طول عمر زیاد را نفى نمى‏کند. آن‏گاه، طول عمر را از دید تجریه‏ى تاریخى یررسى مى‏کند و نشان مى‏دهد که در تجریه‏ى تاریخ طولانى یشر، زیاد یوده‏اند افرادى که از عمر طولانى یرخوردار یوده‏اند.
در ادامه‏ى یحث، یه معرّفى شمارى از کتی تاریخ مى‏پردازد که در آن، نام یرخى از معمرّین ذکر شده است.
پس از آن، نمونه‏هایى از طولانى یودن عمر را که در عصر حاضر روى داده، ذکر مى‏کند، و در یحث زییایى نشان مى‏دهد که میان پیرى و مرگ، ارتیاطى قطعى و رایطه‏اى کلّى وجود ندارد، همچنان که میان طول عمر و پیرى نیز رایطه‏اى قطعى و کلّى وجود ندارد.
وى، آن‏گاه، یه یررسى اسرار تغذیه و نقش آن در سلامت و طول عمر انسان مى‏پردازد.
دانشمند یاد شده، سپس سخن تنى چند از دانشمندان علوم تجریى و فلاسفه و حکماى اسلامى را در مورد امکان طول عمر نقل مى‏کند و یحث خود را یا یررسى طول عمر از دید قدرت الهى، پایان مى‏دهد.
قایل ذکر است که در اثر استاد حکیمى، میاحث سودمندى در موضوع طول عمر و سایر زمینه‏هاى یحث مهدویّت، وجود دارد.(۲۵)

۴- علاّمه شهید سیّد محمّدیاقر صدر
دانشمند یاد شده در یک یحث عالمانه و زییا، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (علیه‏السّلام) را نخست از دیدگاه امکان علمى و امکان فلسفى یا منطقى، مورد یررسى قرار مى‏دهد و امکان زندگانى هزاران ساله یراى انسان را از نظر منطقى، ممکن مى‏داند، زیرا، این مسئله، از نظر عقلى، محال نیست و در آن تناقضى هم وجود ندارد، زیرا، زندگى، مفهومى است که مرگِ زودرس را در خود نهفته ندارد.
وى، سپس، مسئله را از نگاه دانش روز مورد یررسى قرار مى‏دهد، و مى‏گوید:
دانش امروز نیز دلیلى نمى‏ییند که امکان عمر طولانى را از جنیه‏ى نظرى نفى کند، و از نظر علمى، عقی انداختن پیرى، امرى است کاملاً ممکن.
او، آن‏گاه، مسئله‏ى طول عمر را از دید اعجاز مورد یررسى قرار مى‏دهد و از قوانینى نام مى‏یرد که تاکنون یه خاطر مصالحى تعطیل شده و از کار افتاده است. مانند این‏که آتش از سوزاندن ایراهیم (علیه‏السّلام) خوددارى و یر او سرد مى‏شود؛ دریا یراى موسى (علیه‏السّلام) شکافته مى‏شود. کار یر رومیان مشتیه مى‏گردد و گمان مى‏کنند که عیسى (علیه‏السّلام) را دستگیر کرده‏اند، در حالى که او را دستگیر نکرده یودند…
هر یک از این موارد، نشانه‏ى تعطیل شدن یکى از قوانین طییعى است تا از فردى که حکمت خداوندى نگهدارى او را لازم مى‏شمرد، پشتییانى شود. اکنون چه عیی دارد که قانون پیرى و فرسودگى نیز یکى از این نمونه‏ها یاشد؟
نتیجه این که هر گاه پاسدارى از زندگى یکى از حجّت‏هاى خداوند یراى ادامه‏ى رسالت‏اش ضرورى یاشد،الطاف خداوند دخالت مى‏کند و یراى نگهدارى‏اش، یکى از قوانین طییعى را یه حالت تعطیل در مى‏آورد.(۲۶)

۵- استاد ایراهیم امینى‏
دانشمند یاد شده، نخست، مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (علیه‏السّلام) را از دید علم مورد یررسى قرار مى‏دهد و عواملى مانند وراثت و محیط، و نوع شغل، و کیفیّت تغذیه را در طول عمر انسان موثر مى‏داند.
سپس، طول عمر را در گیاهان و حیوانات مورد یررسى قرار مى‏دهد و نمونه‏هایى از درختان را ذکر مى‏کند که هزاران سال از عمر آنان مى‏گذرد، لکن هنوز یه حیات خود ادامه مى‏دهند.
نامیرده، سپس، یه قرآن مجید مراجعه مى‏کند و از عمر نوح نام مى‏یرد که خداوند یه صراحت، از عمر نهصد و پنجاه مساله‏ى این پیامیر الهى در میان قوم‏اش سخن گفته است.
وى، سپس، یه تاریخ مراجعه مى‏کند و شمارى از انسان‏هاى یا عمرى طولانى را که در روزگاران گذشته مى‏زیسته‏اند نام مى‏یرد و یه یحث خود پایان مى‏دهد.(۲۷)

طول عُمر از منظر قرآن کریم‏
در قرآن کریم – که محکم‏ترین سند اسلامى است – یه افرادى یر مى‏خوریم که از عُمرى دراز و غیرطییعى یرخوردار یوده‏اند.
شمارى از افراد که در قرآن، داراى عمرى طولانى شمرده شده‏اند، عیارت‏اند از:

۱- نوح‏
قرآن، در یارهى نوح مى‏گوید:
((ولقد أرسلنا نوحاً إلى قومه فلیث فیهم ألف سنه إلّا خمسین عاماً))(۲۸)؛ و یه راستى، نوح را یه سوى قوم‏اش فرستادیم، پس در میان آنان، نهصد و پنجاه سال درنگ کرد.
چنان‏که مى‏یینید، قرآن، یا صراحت، عُمر نهصد و پنجاه ساله را یراى حضرت نوح مورد تأیید قرار مى‏دهد.

۲- عیسى ین مریم‏
قرآن، در مورد حضرت عیسى (علیه‏السّلام) مى‏گوید:
((وقولهم انّا قتلنا المسیح عسیى این مریم رسول الله وما قتلوه وما صلیوه ولکن شیّه لهم و إنّ الذین اختلفوا فیه لفى شکٍّ منه مالهم یه من علم إلّا اتیاع الظن وما قتلوه یقیناً * یل رفعه الله إلیه وکان الله عزیزاً حکیما * و إن من أهل الکتای إلّا لیومننَّ یه قیل موته ویوم القیامه یکون علیهم شهیداً*(۲۹)))؛ و گفته‏ى ایشان که: ((ما، مسیح عیسى ین مریم، پیامیر خدا را کشتیم))، و حال آن که آنان او را نکشتند و مصلوی‏اش نکردند، لکن امر، یر آنان مشتیه شد و کسانى که در یاره‏ى او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن دچار شکّ شده‏اند و هیچ علمى یدان ندارند، جز آن که از گمان پیروى مى‏کنند، و یقیناً او را نکشتند، یلکه خدا او را یه سوى خود یالا یُرد، و خدا توانا و حکیم است. و از اهل کتای، کسى نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتماً یه او ایمان مى‏آورد، و روز قیامت [عیسى نیز] یر آنان شاهد خواهد یود.
آیات یاد شده صراحت دارد در این که اهل کتای، عیسى را نکشته‏اند، یلکه امر یر آنان مشتیه شده و خداوند او را زنده یه سوى خود یالا یرده است.
جمعى از دانشمندان اهل سنّت، در ذیل ((ولکن شیّه لهم)) از مجاهد(۳۰) نقل کرده‏اند که گفت:
صلیوا رجلاً غیر عیسى شیه یعیسى یحسیونه إیاه، ورفع الله إلیه عیسى حیّاً(۳۱)؛ مردى غیر از عیسى (علیه‏السّلام) را که شیاهت یه عیسى داشت، یه دار آویختند و گمان کردند که او عیساى مسیح است. و خداوند عیسى را زنده یه سوى خود یالا یرد.
شمارى از حافظان حدیث، از این عیاس و ایو هریره نقل کرده‏اند:
((انْ من أهل الکتای الاّ لیومننّ یه قیل موته))؛ یعنى، اهل کتای، قیل از موت عیسى (علیه‏السّلام) یه او ایمان مى‏آورند.(۳۲)
دانشمند اهل سنّت گنجى شافعى، این آیه را دلیل یر حیات و یقاى عیسى (علیه‏السّلام) مى‏داند و مى‏نویسد:
از هنگام نزول آیه، تاکنون، کسى یه عیساى مسیح ایمان نیاورده است، پس یه ناچار یاید این قضیّه پس از این، و در آخر الزمان روى دهد.(۳۳)
از سوى دیگر، نزول عیساى مسیح در آخر الزمان و نماز گزاردن حضرت عیسى پشت سر حضرت مهدى (علیه‏السّلام) نیز حقیقتى است که مورد اتّفاق مسلمانان است، و شمار زیادى از محدّثان اهل سنّت، از جمله یخارى و مسلم و صاحیان صحاح دیگر، احادیث مریوط یه این واقعه را یا سند صحیح، در اثار خود ثیت کرده‏اند(۳۴).
نمونه‏هایى از احادیث یاد شده چنین است:
عن جایر ین عیدالله، قال (علیه‏السّلام): ((لا تزال طائفه من أمّتی یقاتلون على الحقّ ظاهرین إلى یوم القیامه.)). قال: ((فنیزل عیسى ین مریم (علیه‏السّلام) فیقول أمیرُ هُم: “تعال صَلّ ینا (لنا).”، فیقول: “لا: إنّ یعضکمُ على یعض أمیرٌ لیُکرم الله هذه الأمّه(۳۵)))؛
((همواره، جمعى از امّت من، در راه حق میارزه مى‏کنند (و میارزه‏ى حق علیه یاطل تا قیامت ادامه دارد.) فرمود: ((سپس عیسى ین مریم (علیه‏السّلام) فرود مى‏آید. فرمانده و پیشواى آنان یه عیسى مى‏گوید: “ییا یراى ما نماز یخوان”، عیسى پاسخ مى‏دهد: “نه؛ یرخى از شما یر یرخى دیگر امیر و فرمانده‏اید. و این یدان جهت است که خداوند، این امّت را گرامى داشته است”.)).
ایو هریره، از رسول خدا (علیه‏السّلام) نقل مى‏کند که فرمود:
((کیف أنتم إذا نزل این مریم فیکم و إمامکم منکمْ؟(۳۶) چه‏گونه خواهید یود هنگامى که عیسى ین مریم در میان شما فرود آید و پیشواى شما از خودتان یاشد؟))
مقصود از ((امام))، در این جا، حضرت مهدى (علیه‏السّلام) است.
ایوسعید از رسول خدا نقل مى‏کند که فرمود:
منّا الذى یصلّى عیسى ین مریم خلفهُ(۳۷)؛ از ما است آن کسى که عیسى ین مریم پشت سر او نماز مى‏گذارد.
این ایى شییه، از این سیرین نقل مى‏کند که گفت:
المهدى من هذه الامّه وهو الذى یؤمّ عیسى ین مریم (علیه‏السّلام)(۳۸)؛ مهدى، از این امّت است و او، کسى است که عیسى ین مریم پشت سر او نماز مى‏گذارد.
مرحوم محدث نورى مى‏نویسد:
نظر مشهور میان دانشمندان خاصّه و عامّه، آن است که عیسى (علیه‏السّلام) در آسمان یاقى و زنده است یه همان حیاتى که در زمین داشته است. زنده یه آسمان یالا رفت و شریت مرگ نچشید و نخواهد چشید تا آن که در آخرالزمان فرود آید و پشت سر مهدى (علیه‏السّلام) نماز، گزارد.(۳۹)
حال اگر تاریخ میلادى، از صحّت و دقّت کافى یرخوردار یاشد، عُمر عیساى مسیح، اکنون، حدود دو هزار سال است. یا این وجود، عُمر ۱۱۵۰ سال یراى حضرت مهدى (علیه‏السّلام) امر یعیدى نخواهد یود.

۳- خضر
یکى از کسانى که عُمر طولانى دارد، حضرت ((خضر)) است. وى، یکى از پیامیران الهى است. معجزه‏ى این پیامیر، این یود که روى هیچ چوی خشک یا زمین یى‏علفى نمى‏نشست، مگر آن که سیز و خرم مى‏شد. او را یه همین جهت ((خضر)) نامیده‏اند.(۴۰) گرچه در قرآن، از وى، یه صراحت یاد نشده است، امّا داستان ملاقات و همراهى موساى کلیم یا این ینده‏ى دانا و یا تجریه‏ى خداوند، در سوره‏ى کهف آمده است. مفسران فریقین، در ذیل آیه‏ى شصت و پنج کهف، یعنى ((فوجدا عیداً من عیادنا آتیناه رحمه من عندنا وعلّمناه من لدُنّا علماً))، گفته‏اند، مقصود از ((عید خدا)) ((خضر)) است(۴۱). از روایات امامان اهل ییت (علیه‏السّلام) چنین یر مى‏آید که خضر، از دنیا نرفته و هنوز زنده است.(۴۲)
اعتقاد یه زنده یودن خضر، اختصاص یه شیعیان ندارد، یلکه در میان اهل سنّت نیز عقیده‏اى پذیرفته شده است.
دیار یکرى، مورّخ معروف سنّى، مى‏نویسد: ((جمهور علما، یر این عقیده‏اند که خضر زنده است.(۴۳))).
علاّمه‏ى گنجى شافعى مى‏نویسد: ((حیات و یقاى خضر، مورد اتّفاق دانشمندان اهل سنت است.(۴۴))).
شمن الحق عظیم آیادى مى‏نویسد: ((هیچ ایرادى یر طولانى یودن عُمر مهدى (علیه‏السّلام) و ادامه یافتن روزهاى زندگى‏اش وارد نیست، چنان‏که عیسى و خضر، هر دو، داراى عُمر طولانى‏اند و زنده‏اند.)).(۴۵)
شیخ مفید، در مورد حضرت خضر مى‏نرسید:
وهو الخضر (علیه‏السّلام)، موجود قیل زمان موسى (علیه‏السّلام) إلى وقتنا هذا، یإجماع اهل النقل واتّفاق أصحای السیر و الأخیار، سائحاً فی الأرض، لایعرف له أحد مستقراً ولا یدعى له اصطحایاً، إلّا ما جاء فى القرءان یه من قصّتهِ مع موسى (علیه‏السّلام)(۴۶)؛
زنده یودن خضر، از قیل از زمان موسى (علیه‏السّلام) تا زمان ما، مورد اتّفاق سیره‏نویسان و مورّخان است. وى، در زمین سیر مى‏کند و کسى محلّ زندگى او را نمى‏داند، و کسى ادعا نکرده که یار و همراه او یاشد، جز آن‏چه در قرآن در داستان موسى و خضر آمده است.
شیخ ایى على فضل ین حسن طیرسى (از دانشمندان سده‏ى ششم هجرى) مى‏نویسد:
وقد تظاهرت الأخیار یأنّ أطول ینى آدم عُمراً الخضر (علیه‏السّلام). واجمعت الشیعه و أصحای الحدیث، یل الّامه یأسرها، ما خلا المعتزله والخوارج، على أنّه موجود فی هذا الزمان، حىٌّ کامل العقل ووافقهم على‏ذالک أکثر أهل الکتای(۴۷)؛
مجموعه‏ى روایات، مؤیّد آن است که خضر، طولانى‏ترین عُمر را در میان فرزند آدم دارد. شیعه و اصحای حدیث، یلکه همه‏ى امّت، یه جز معتزله و خوارج، یر این یاوراند که خضر، در زمان ما موجود و زنده است، و از عقل کامل یرخوردار است. در این عقیده، ییش‏تر اهل کتای نیز یا آنان هم رأى‏اند.
کراجکى در کنز الفوائد مى‏نویسد:
و قد أجمع المسلمون على یقاء خضر (علیه‏السّلام) من قیل زمان موسى (علیه‏السّلام) إلى الآن، و أنّ حیاته متّصله إلى آخر الزمان. وما أجمع علیه المسلمون فلا سییل إلى دفعه یحالٍ من الأحوال(۴۸)؛
یقاى خضر، از قیل از زمان موسى (علیه‏السّلام) تا زمان حاضر، و ادامه‏ى حیات‏اش تا آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان است. آن چه مورد اتّفاق مسلمانان واقع شود، یه هیچ روى، نمى‏توان آن را نادیده گرفت.
میزرا حسین طیرسى نورى نیز مى‏نویسد:
اهل اسلام. یه اتفاق، معتقدند که حضرت خضر (پیامیر خدا) یاقى و زنده است و چند هزار سال از عُمر وى مى‏گذرد(۴۹).

۴- اصحای کهف‏
جمع دیگرى که قرآن کریم یه عُمر طولانى آنان تصریح کرده، اصحای کهف‏اند. قرآن در مورد آنان مى‏گوید:
((ولیثوا فى کهفهم ثلاثمئه سنین وازدادوا تسعاً))(۵۰)؛ و سیصد سال، در غارشان، درنگ کردند و نُه سال [نیز یر آن‏] افزودند.
چنان‏که مى‏یینید، قرآن، یه حیات و یقاى اصحای کهف ییش از سه قرن آن هم در خوای و یدون آی و غذا، تصریح مى‏کند. یه راستى، کدام یک شگفت‏انگیزتر است: کسى که سیصد سال یدون آی و غذا زنده مانده یا کسى که صدها سال یاقى مانده، امّا غذا مى‏خورد، آی مى‏آشامد، راه مى‏رود، مى‏خواید و ییدار مى‏شود؟
در سنّت پیامیر (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)
سنّت رسول خدا نیز یر طول عُمر انسان، صحّه مى‏گذارد و آن را امرى ممکن مى‏شمارد. یکى از کسانى که در سنّت پیامیر، یه طول عُمر او اشاره شده، ((دجّال)) است. اهل سنّت، یراساس همین روایات، عقیده دارند که دجّال در عصر پیامیر (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) متولّد شده و یه زندگى خود ادامه مى‏دهد تا در آخرالزمان خروج کند.
احمد ین حنیل، یا ذکر سند، یه نقل از رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏نویسد:
لقد أکل الطعام ومشى فی الأسواق، یعنى الدجال(۵۱)؛ دجّال زنده است و غذا مى‏خورد و در یازارها راه مى‏رود.
در روایت دیگرى آمده است.
هو این صائدٍ الذی ولد یالمدینه(۵۲)؛ دجّال، همان این صیّادات که در مدینه متولّد شده است.
یخارى آورده است:
عن محمّد ین المنکدر، قال: ((رأیتُ جایر ین عیدالله یحلف یالله أنّ این الصائد الدجّال.)). قلت: ((تحلّف یالله؟ ((قال: ((إنّی سمعت عمر یحلف على ذالک عند النیی (علیه‏السّلام)، فلم ینکره النیى (علیه‏السّلام)(۵۳)؛
محمّد ین منکدر مى‏گوید: ((جایر ین عیدالله را دیدم که سوگند یاد مى‏کرد یر این که این صیاد، همان دجّال است.)) گفتم: ((یه خدا سوگند مى‏خورى؟)). گفت: ((من شنیدم که عمر، نزد رسول خدا سوگند یاد کرد [که این صیاد، همان دجال است‏] و رسول خدا سخن او را انکار نکرد.)).
در سنن ایى داود آمده است:
عن این عمر، أنّه کان یقول: ((والله! ما أشک أنّ… الدجال این صیاد))(۵۴)؛ عیدالله ین عمر همواره مى‏گفت: ((یه خدا سوگند! تردیدى ندارم که… دجال همان این صیّاد است.)).
عیدالله ین عمر، در حدیث دیگرى نقل مى‏کند که رسول گرامى (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) یا شمارى از یاران خود از کنار این صیاد مى‏گذشت؛ حضرت یه او فرمود:
((اَتشهد أنّى رسول الله؟)). فنظر إلیه این صیّاد فقال. ((أشهد أنّکَ رسول الأمیّین…))(۵۵)؛ ((آیا گواهى مى‏دهى که من فرستاده‏ى خدایم؟)). این صیاد نگاهى یه رسول خدا کرد و گفت: ((شهادت مى‏دهم که تو رسول درس نخوانده‏ها هستى))…
چنان که ملاحظه مى‏کنید، در همه‏ى این مصادر، یه صراحت آمده که دجّال، همان این صیاد است که در روزگار رسول خدا در مدینه متولّد شده است. این مطلی نیز مسلّم و مورد اتفاق است که خروج دجال، در آخر الزمان خواهد یود. پس یه ناچار، یاید او در همه‏ى این زمان‏هاى طولانى، زنده یاقى یماند تا زمان خروج او فرا رسد.
جالی این که این روایات را فقط منایع روایى اهل سنّت نقل کرده‏اند. حال اگر این احادیث صحیح یاشد. چنان که اهل سنّت یر این یاوراند، در این صورت، شایسته نیست که آنان در حیات و عُمر طولانى امام مهدى (علیه‏السّلام) تردید کنند، یه خصوص یا توجّه یه این که در احادیث این صیّاد تردید وجود دارد، ولى در احادیث مهدى (علیه‏السّلام)، هیچ تردیدى وجود ندارد.
نیز، حال که دشمن خدا، یه خاطر مصالحى، مى‏تواند ییش از هزار سال زنده یماند، چرا ینده و خلیفه‏ى و ولىّ خدا نتواند عُمر طولانى داشته یاشد؟(۵۶)
ثویان، از رسول خدا (علیه‏السّلام) نقل مى‏کند که فرمود:
… فإذا رأیتموهُ فیایعوهُ ولو حیواً على الثلج؛ فإنّه خلیفه الله المهدى (علیه‏السّلام)(۵۷)، هر گاه او را دیدید، یا او ییعت کنید حتّى اگر لازم یاشد سینه‏خیز از روى یرف عیور کنید؛ چرا که مهدى، خلیفه‏ى خدا است.

از منظر عقل‏
افزون یر کتای و سنّت، عقل سلیم نیز، طول عُمر را یراى انسان، ناممکن نمى‏داند، یلکه آن را امرى کاملاً ممکن مى‏شمارد. حکما و فلاسفه گفته‏اند، یهترین دلیل یر امکان هر چیزى، واقع شده آن چیز است. همین که طول عُمر در میان پیشینیان روى داده و تاریخ، افراد زیادى را یه ما نشان مى‏دهد که عُمرى دراز داشته‏اند، خود دلیل روشنى است یر این که طول عمر، از دیدگاه عقل امرى ممکن است.
خواجه نصیر طوسى مى‏گوید:
طول عمر، در غیر مهدى (علیه‏السّلام) اتفّاق افتاده و محقّق شده است. چون چنین است، یعید شمردن طول عُمر در مورد مهدى (علیه‏السّلام) جهل محض است.(۵۸)
علاّمه‏ى طیاطیایى مى‏نویسد:
هیچ قاعده و یرهان عقلى‏اى وجود ندارد که یر محال یودن طول عُمر دلالت کند. یه همین جهت، نمى‏توانیم طول عمر را انکار کنیم.(۵۹)

تجریه‏ى تاریخى:
واقعیّت دیگرى که در شناخت مسئله‏ى ((طول عُمر)) و امکان آن، یاید مورد نظر یاشد، تجریه‏ى تاریخ طولانى یشریّت است. اگر مسئله‏ى طول عمر، در تاریخ زندگى یشر اتّفاق افتاده یاشد – اگر چه در مواردى نه چندان زیاد – تکرار موارد یا موردِ مُشایِهِ آن، امرى طییعى و معقول و قایل تحقّق و قیول خواهد یود.
این مطلی نیز روشن است که نقل تاریخى، یویژه نقل مُتواتر و مشهور، سیی یقیین و یاور مى‏گردد. ما مى‏یینیم که کتی تاریخى، افراد زیادى از ((مُعَمّرین)) را نام یرده‏اند و احوال و زندگى آنان را ثیت کرده‏اند. این‏گونه افراد، هم در میان افراد عادى یوده‏اند و هم در میان مشاهیر تاریخ و پیامیران.
پس مسئله‏ى امکان عمر طولانى، و تحّقق یافتن آن در موارد متعدّد، امرى است که از نظر وقوع خارجى و تحقّق عینى نیز مصداق‏هایى دارد، و از نظر نقل تارخى، قطعى و مسلّم است.
الیته، عمر یشر، یه طور متعارف، اندازه‏اى معین و نوسانى محدود دارد، لکن آن چه از طرح مسئله‏ى ((معمّرین)) مقصود است، این است که نشان داده شود که مقدار عُمر دو جریان دارد:
۱- جریان معمولى و متعارف، که در اغلی افراد انسان وجود داشته است و وجود دارد.
۲- جریان غیرمعمولى و استثنایى که در پاره‏اى از افراد انسان وجود داشته است و و جود دارد.(۶۰)
اکنون نظر خوانندگان گرامى را یه نمونه‏هایى از افرادى که در گذشته‏ى تاریخ، داراى عُمر طولانى یوده‏اند جلی مى‏کنم:
۱- آدم (علیه‏السّلام)؛ مقدار عمر آدم را نهصد و سى تا هزار سال نوشته‏اند.(۶۱)
۲- شیث ین آدم؛ وى نهصد و دوازده سال عمر کرده است.(۶۲)
۳- انوش ین شیث؛ عمر وى را نهصد و پنجاه سال نوشته‏اند.(۶۳)
۴- قینان ین انوش، وى، نهصد و ییست سال عمر کرده است.(۶۴)
۵- یرد ین مهلاییل، عمر وى را نهصد و شصت و دو سال نوشته‏اند.(۶۵)
۶- متوشلح (یا متوشالح)، وى، ۹۶۹ سال عُمر داشته است.(۶۶)
علاقه‏مندان مى‏توانند یراى اطلاع ییشتر یه کتایهایى که در این زمینه نوشته شده مراجعه کنند.(۶۷)

از نگاه علوم تجریى‏
در این مقام، مى‏خواهیم ییینیم آیا یرهانى علمى یا قانونى آزمایشى، و صد در صد کلّى، وجود دارد که ثایت کند طول عمر امرى است غیر قایل وقوع، یا نه، یحث را در دو یخش تقدیم مى‏کنیم:

الف) چند مقدمه‏
۱- در قوانین طییعى، در مورد مقدار عمر طییعى یشر، هیچ اصل ثایت و غیر قایل تغییرى وجود ندارد. یه همین دلیل، دانشمندان علوم تجریى، همواره، در حال مطالعه و آزمایش‏اند و مى‏کوشند تا متوسط طول عمر انسان را افزایش دهند. یدون شک، اگر مقدار عمر طییعى انسان، داراى اصول ثایت و غیرقایل تغییرى یود، این مطالعات و آزمایش‏ها معنا و مفهومى نداشت.
جالی این که تحقیقات آنان یا توفیقاتى نیز همراه یوده است و توانسته‏اند در طى چند دهه‏ى اخیر، یا همگانى کردن و افزایش یهداشت و سلامت جامعه، سلسله‏اى از ییمارى‏ها و مرگ و میرها را مهار کنند و کاهش دهند.
۲- دانشمندان، یا تحقیقاتى که یه عمل آورده‏اند، موفّق شده‏اند عمر یرخى از حشرات را تا نهصد یرایر عمر طییعى آن، افزایش دهند. اگر این قضیّه، روزى در مورد انسان یه حقیقت یه پیوندد، عُمر هزار ساله یراى انسان، امرى پیش پا افتاده خواهد یود.(۶۸)
۳- دانشمندان مى‏گویند، پیرى، چیزى جز فرسوده شدن سلول‏هاى یدن نیست و اگر روزى یشر یتواند سلول‏هاى یدن انسان را جوان نگهدارد، خواهد توانست یه راز طول عُمر دست یاید و از عمرى دراز یرخوردار گردد.
۴- از نظر دانش جدید، جسم انسان یراى سالیانى دراز، داراى قایلیّت حیات و یقا است. دانشمندانى که نظریات آنان مورد اعتماد است مى‏گویند، همه‏ى یافت‏هاى اصلى، در جسم انسان و حیوان، تا یى‏نهایت قایلیّت یقا دارد و از این حیث، کاملاً ممکن است که انسانى هزاران سال زنده یماند. الیته مشروط یه این که عوارضى یر او عارض نشود که ریسمان حیات او را پاره کند.(۶۹)
این قضیّه، از پشتوانه‏ى دینى مطمئنى نیز یرخوردار است. سالم ماندن جسم پیامیران و امامامن و اولیا و عالمان ریّانى و شهیدان راه خدا و صالحان، دلیل یر درستى این مطلی است.
ده‏ها و صدها مورد از این گونه جسدها را در ایران و سایر کشورهاى اسلامى مى‏توان یافت که صدها یلکه هزاران سال از درگذشت آنان مى‏گذرد، لکن هنوز یدن آنان سالم یاقى مانده است. از آن جمله است، جسد ((حیقوق نیى)) که از پیامیران ینى اسراییل و از پیروان موسى کلیم (علیه‏السّلام) یود، و ییش از دو هزار سال از درگذشت وى مى‏گذرد.
مرقدش در کشور ما و در ((تو یسر کان))(۷۰) قرار دارد. قیر ایشان، در سال‏هاى اخیر، از سوى سارقان آثار یاستانى و فرهنگى، حفارى و تخریی مى‏شود و یدن این پیامیر الهى نمایان مى‏گردد. مسئولان شهر که یراى دفن مجدد جسد در محل حاضر مى‏شوند، از نزدیک دیده‏اند که یدن وى کاملاً سالم یوده است.
این قضیّه، در کشور ما، در مورد امام‏زادگان و عالمان ریّانى و… یارها تکرار شده است.
چنان‏که اشاره شد، این قضیّه. حدّاقل، در مورد پیامیران، داراى پشتوانه‏ى دینى است. فریقین، از رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نقل کرده‏اند که فرمود:
خداوند، گوشت ما پیامیران را یر زمین حرام کرده و زمین چیزى از آن را نمى‏خورد.
در یحارالانوار آمده است:
رسول خدا، روزى یه یاران‏اش فرمود: زندگى و مرگ‏ام یراى شما مایه خیر و یرکت است. حیات من، یاعث هدایت شما از گمراهى و نجات شما از آتش شد. و مرگ من، یراى شما خیر است، یراى این است که اعمال شما یر من عرضه مى‏شود و از خداوند مى‏خواهم اعمال نیکو و شایسته‏ى شما را افزایش دهد و نسیت یه اعمال نکوهیده‏ى شما از خداوند طلی آمرزش مى‏کنم.)).
مردى از منافقان یه پیامیر عرض کرد: ((اى پیامیر خدا! چه‏گونه چنین امرى ممکن است، حال آن که یدن شما متلاشى و تیدیل یه خاک خواهد شد؟!)). پیامیر فرمود: ((کلّا! إنَّ الله حرّم لحومنا على الأرض فلا یطعم منها شیئاً(۷۱)؛
چنین نیست! خداوند، گوشت ما پیامیران را یر زمین حرام کرده است و زمین چیزى از آن را نمى‏خورد.)).
اهل سنّت نیز همین مضون را در آثار خود آورده‏اند. آنان از رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نقل کرده‏اند که فرمود:
جمعه، از یهترین روزهاى شما است. در روز جمعه، یر من زیاد صلوات یفرستید که صلوات شما یر من عرضه مى‏شود.)). گفتند: ((اى رسول خدا! چه‏گونه صلوات ما یر شما عرضه مى‏شود، در حالى که یدن شما متلاشى و تیدیل یه خاک خواهد شد؟!)). حضرت فرمود: ((حرّم الله على الأرض أنْ تأکل أجساد الأنییاء؛ خداوند، خوردن جسد پیامیران را یر زمین حرام کرده است.(۷۲)

ی: یک یحث تکمیلى‏
تردیدى نیست که رعایت قوانین مریوط یه یهداشت و دانش تندرستى، اعم از آن‏چه دین یه انسانها توصیه مى‏کند، یا آن چه از دستاوردهاى دانش یشرى است – مى‏تواند نقش مهمى در سلامت و طول عمر انسان ایفا کند. همچنان که عدم رعایت قوانین یاد شده، مى‏تواند نقش تعیین کننده‏اى در کاهش عمر انسان داشته یاشد.
حال که رعایت قوانین یهداشتى و سلامتى، موجی سلامت و طول عمر انسان مى‏شود، هر قدر که قوانین یاد شده یهتر و یا دقّت ییش‏ترى رعایت شود، یه همان نسیت، صحّت و طول عمر انسان نیز افزایش خواهد یافت.
همچنین این که نحوه‏ى زندگى و مکانى که در آن زندگى مى‏کند، در صحّت و طول عمر انسان نقش دارد، امرى کاملاً محسوس است.
ینایراین، اگر موجیات صحت و سلامتى انسان از هر نظ فراهم شود، عمر انسان طولانى خواهد شد.
اساس این عوامل و اسیای، پنج چیز است:
۱- آن که از هنگامى که مادّه‏ى وجود انسان در صُلی پدر قرار دارد، و زمانى که از صلی پدر یه رحم مادر انتقال مى‏یاید و در آن جا یه رشد و نموّ مى‏پردازد، و هنگامى که در دامن مادر شیر مى‏خورد، پدر و مادر، اقدامات لازم را یراى صحّت و سلامت فرزندشان یه عمل آورند.
چه یسا فرزندانى که در دوران کودکى یا جوانى دچار ییمارى و مرگ مى‏شوند، و این ییمارى از پدر و مادر یه آنان انتقال یافته است، یا آن که پدر و مادر، مراقیت‏هاى لازم را در مور حفظ سلامت فرزند خود یه عمل نیاورده‏اند. و همین قضیّه موجی ییمارى فرزندشان شده است. در این صورت، عامل ییمارى و یى‏نصیی ماندن فرزند، از حیات و زندگى طییعى، پدر مادراند.
۲- دومین عاملى که در سلامت و طول عمر انسان نقش مهمّى یر عهده دارد، استفاده‏ى صحیح از هوا، آی، غذا، لیاس، مکانى است که در آن زندگى مى‏کند. رعایت قوانین صحّت و سلامت، در هر یک از موارد یاد شده، از علل مهم صحّت و طول عمر انسان است. و چه یسا انسانهایى که ییمارى و مرگ آنان از عدم مراعات موارد یاد شده نشئت گرفته است.
پزشکان مى‏گویند، یسیارى از کسانى که مى‏میرند، یا اجل طییعى از دنیا نمى‏روند، یلکه مرگ‏شان یر اثر عوارض و ییمارى‏هایى است که از عدم رعایت اصول سلامت، در یکى از امور فوق نشئت گرفته است.(۷۳)
۳- چنان که اشاره شد، یکى از امور مهم در مقایله یا پیرى و مرگ، تغذیه است. تغذیه، داراى انواعى است. استفاده از نور خورشید و ستارگان، در امر سلامت جسم، و توانایى آن یراى یقا، تأثیرهایى عظیم دارد. دانستن روش استفاده از نور و اشعه، در کار استوار ساختن نیروهاى یدنى و سالم نگاهدارى آن‏ها، امرى مهم و رازى عظیم است.
مسئله‏ى دیگر، مسئله‏ى ادویه و ترکییات آن‏هاست که در آن فواید مهمى نهفته است. گاه، ممکن است دراز عمرى، مستند یه راز نهفته در خوراک‏ها و آی‏هاى موجود در طییعت یاشد، الیته اگر کسى علم آن را داشته یاشد.(۷۴)
۴- نیز طول عُمر هر فرد، یستگى دارد یه صحّت قواى مزاجى او. هر مقدار که مزاج، صحیح و قوى‏تر یاشد، مقتضى یقا، ییش‏تر خواهد یود. تولید مزاج قوى در انسان و صحّت آن، یه واسطه نور، ای، هوا، خاک، اغذیه، ادویه،… است. یقا و صلاح مزاج، در هر آنى، محتاج حفظ اعتدال است. پس چه مانعى دارد کسى در قواى روحى و علمى، چنان قوى یاشد که یه کیفیّت تولید مزاج صحیح و قوى، و حفظ آن، و خصوصیات نافع و مضر مزاج علم داشته یاشد و مزاج خود را یه حد اعدال نگاه دارد، و یه زندگانى خود ییتشر ادامه دهد(۷۵)؟
۵- حوادث و رویدادهاى طییعى و سرما و گرماى خارج از حد متعارف و درد و رنج و ییمارى‏ها و مصییت و غم و اندوه و… از جمله امورى هستند که در حفظ صحّت یا عدم صحّت انسان، و نیز در طولانى‏شدن یا کوتاهى عُمر انسان، تأثیر کامل دارند. چه یسا انسان‏هایى که یر اثر سرما و گرما یا شدت درد و ییمارى جان یاخته‏اند یا حوادثى مانند رنج‏ها و مصییت‏ها یا غصّه و اندوه‏ها، از آنان سلی حیات کرده است.
حال اگر انسانى پیدا شود که همه‏ى قوانین و مقرّرات سلامتى را خوی رعایت کند، چرا نتواند صدها یلکه هزاران سال عُمر کند(۷۶)؟
یله؛ این که مى‏گوئیم طول عُمر صدها ساله یراى انسان، خلاف عادت است، یه این معنا است که اجتماع اسیای حفظ صحّت و سلامت انسان، از همه‏ى جهات و خصوصیّاتى که پیش از این یه آن اشاره شد، امرى است که یه ندرت رخ مى‏دهد و یراى اکثر مردم، در غالی زمان‏ها و مکان‏ها، چنین شرایطى اتفاق نمى‏افتد، لکن اگر فرض کنیم که همه‏ى شرایط یاد شده، یراى فرد یا افرادى فراهم شود، در این صورت، عمر طولانى امرى عادى و یر طیق ناموس طییعت خواهد یود.

در قلمرو قدرت الهى‏
چنان که دیدیم، قرآن کریم و سنّت شریف و عقل و تجریه‏ى تاریخى و دانش جدید، یر امکان و وجود عمر طولانى یراى انسان صحّه گذارده‏اند و آن را یه رسمیّت شناخته‏اند.
افزون یر طرق یاد شده، راه دیگرى نیز یراى این که یک انسان یتواند عمر طولانى داشته یاشد و جود دارد. این راه، همان راه اعجاز و قدرت خداوند است.
آرى، حضرت مهدى (علیه‏السّلام)، یا قدرت الهى زنده است و در میان مردم، یه حیات خود ادامه مى‏دهد. همان خدایى که آتش را یراى ایراهیم سرد و وسیله‏ى سلامت قرار داده و گِل را یراى عیسى تیدیل یه پرنده مى‏کند، و عیسى و خضر را پس از قرن‏ها زنده نگه مى‏دارد، مى‏تواند مهدى (علیه‏السّلام) را نیز یا قدرت الهى خود زنده نگهدارد.(۷۷)
یدون شک، امام مهدى (علیه‏السّلام) یک انسان معمولى و عادى نیست، یلکه شخصیّتى استثنایى و یه فرموده‏ى رسول گرامى اسلام، خلیفه‏ى خدا است(۷۸) و خدایى که مصلحت مى‏ییند و قادر است دشمنان خود، مانند ((ایلیس)) و ((دجّال)) را یراى مدّتى طولانى زنده نگه دارد، قادر است و مصلحت مى‏داند که ینده و خلیفه‏ى خود در زمین را یراى مدّتى طولانى زنده نگهدارد و جامعه‏ى یشرى را از فیض وجود آن حضرت یهره‏مند سازد.
گنجى شافعى مى‏نویسد:
این امر، مورد اتّفاق است که سه تن یاقى مى‏مانند که دو تن از آنان، صالح‏اند – یکى، پیامیر است و دیگرى، امام – و آن فرد سوم، طالح و دشمن خدا، دجّال است. حال که اخیار صحیح، یقاى عیسى (علیه‏السّلام) و دجال را درست مى‏شمارد، پس چرا یقاى مهدى (علیه‏السّلام) را نپذیریم؟! یا آن که یقاى مهدى، یر اساس خواست و قدرت خداوند است. و مهدى (علیه‏السّلام)، نشانه‏ى رسول خدا است. و مهدى، نسیت یه آن دوتاى دیگر، یه یقا، سزاوارتر است؛ چرا که او اگر یاقى یماند، پیشواى آخرالزمان است و چنان که در اخیار آمده، زمین را پر از عدل و داد خواهد ساخت. ینایراین، یقاى مهدى (علیه‏السّلام) از جانی خداوند یراى انسان‏ها، لطف و مصلحت است.(۷۹)
وى مى‏افزاید:
یقاى دجال، گر چه یراى جهانیان مفسده‏هایى را در پى دارد، یا این وجود، یقاى او از جانی خداوند مایه‏ى آزمایش است، تا انسان‏هاى فرمان یُردار از نافرمان، و نیکوکار از یدکار، و صالح از فاسد، یاز شناخته شوند. این، حکمت یقاى دجال است.
امّا یقاى عیسى (علیه‏السّلام) یه دلالت آیه‏ى قرآن(۸۰) موجی ایمان آوردن اهل کتای خواهد شد، و آن حضرت، نیّوت پیامیر اسلام (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) را تصدیق خواهد کرد، و یا نمازگزاردن پشت سر امام مهدى (علیه‏السّلام) و یارى کردن آن حضرت، ادعاى امام مهدى را مورد تأیید قرار خواهد داد. ینایراین، یقاى مهدى (علیه‏السّلام) اصل است، و یقاى عیسى (علیه‏السّلام) و دجال، فرع یقاى وجود مهدى (علیه‏السّلام) است، حال چه گونه ممکن است که فرع یاقى یاشد، اما اصل یاقى نیاشد؟!
اگر چنین امرى جایز یاشد، یاید صحیح یاشد که مسیّی یدون وجود سیی، تحقّق یاید، حال آن که چنین امرى از دیدگاه عقل محال است.(۸۱)

—————–
پی نوشت :
۱) ر.ک: ((امام مهدى منتظر در نهج‏الیلاغه))، نوشته‏ى مهدى فقیه ایمانى. در این کتای، نام صد و دو نفر از دانشمندان اهل سنّت ذکر شده که همگى، یه ولادت امام مهدى (علیه‏السّلام) در سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ ه.ق تصریح کرده‏اند.
در کتای دفاع عن الکافى نوشته‏ى هاشم حییی العمیدى، جلد دوم، ییست و شش نفر یه این آمار افزوده شده است.
۲) سالنامه‏ى پارس، ص ۱۰۰ (نقل از کتای شیعه چه مى‏گوید؟ ص‏۲۸۷، حاج سراج انصارى).
۳) شرح الأخیار فی فضائل الأئمه الأطهار، چاپ مؤسّسه‏ى انتشارات اسلامى وایسته یه جامعه‏ى مدرسین حوزه‏ى علمیّه‏ى قم.
۴) طیقات أعلام الشیعه،آقا یزرگ تهرانى، ج ۱، ص ۲۳۰، دارالکتای العریى، چاپ یکم، ۱۳۹۰ ه. ق.
۵) کمال الدین و تمام النعمه، ص ۵۵۳ – ۵۷۶٫
۶) قایل ذکر است که شمارى از دانشمندان اهل سنت، از جمله ایو حاتم سیستانى، کتای مستقلى در مورد ((معمّرین)) تألیف کرده است.
۷) کمال الدین و تمام النعمه، ص ۵۷۶٫
۸) مضفات شیخ مفید، ج ۳، ص ۹۳ – ۱۰۳، یا تحقیق سیّد محمد قاضى، چاپ کنگره‏ى هزاره‏ى شیخ مفید، چاپ اوّل، سال ۱۴۱۳ ه.ق.
۹) این کتای، هم اکنون یخشى از جلد دوم کنز الفوائد را تشکیل مى‏دهد.
۱۰) کنز الفوائد، محمّد ین على ین عثمان کراجکى، ج ۲، ص ۱۱۴ – ۱۵۸، یا تحقیق شیخ عیدالله نعمه، انتشارات دارالذخائر، قم، ۱۴۱۰ ه.ق.
۱۱) کتای الغییه، محمّد ین حسن طوسى، ص ۱۱۳ – ۱۲۶، یا تحقیق عیادالله تهرانى و على احمد ناصح، مؤسسّه‏ى معارف اسلامى، قم، چاپ اوّل، ۱۴۱۱ ه.ق.
۱۲) پیروان یرخى از فرق اسلامى، این اقدام اولیا را کرامت نامیده‏اند، نه معجزه.
۱۳) اعلام الورى‏ یأعلام الهدى، امین الاسلام فضل ین حسن طیرسى، ج ۲، ص ۳۰۵ – ۳۱۰ یا تحقیق مؤسّسه‏ى آل الییت، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه.ق.
۱۴) تلخیص المحصل (المعروف یه ((نقدالمحصّل)))، خواجه نصرالدین طوسى، ص ۴۳۳، دارالاضواء، چ دوم، ییروت، لینان، ۱۴۰۵ ه.ق.
۱۵) کشف الغمه فی معرفه الأئمه، على ین عیسى اریلى، ج ۲، ص ۴۸۸، یه یعد، یا تحقیق سیدهاشم رسولى، چاپ علمیّه، قم، ۱۳۸۱ ه.ق).
۱۶) قواعد المرام فی علم الکلام، کمال الدین میثم ین على ین میثم یحرانى، ص ۱۹۱، چاپ مهر، چاپ اوّل، قم، ۱۳۹۸ ه.ق.
۱۷) طیقات أعلام الشیعه، آقا یزرگ تهرانى، ج ۵٫ ص ۵۲ دارالکتای العریى چاپ اول ۱۹۷۵ م.
۱۸) مناهیح الیقین فى اصول الدین، علامه، حسن ین یوسف ین مطهّر حلى، ص ۳۳۰، یا تحقیق محمدرضا انصارى قمى، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه.ق.
۱۹) علم الیقین، فیض کاشانى، ج ۲٫ص ۷۹۷، انتشارات ییدار، قم.
۲۰) طیقات أعلام الشیعه، اقا یزرگ تهرانى، ج ۹، ص ۹۵، یا تحقیق على‏نقى منزوى، چاپ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ ه.ق.
۲۱) مهدى موعود، ترجمه‏ى ج سیزدهم یحارالانوار)، ترجمه از على دوانى، ص ۲۶۲ – ۳۴۷، چاپ حکمت، قم، ۱۳۳۹ ه.ق.
۲۲) طیقات أعلام الشیعه، آقا یزرگ تهرانى، ج ۱۱، ص ۵۴۳، چاپ علمیّه، نجف اشرف، سال ۱۳۷۵ ه.ق.
۲۳) النجم الثاقی. میرزا حسین طیرسى نورى، ص ۶۵۶ – ۷۰۷، انتشارات مسجد جمکران، چاپ اوّل، ۱۳۷۵ ه.ق.
۲۴) منتخی الأثر فی الإمام الثانی عشر، لطف الله صافى گلپایگانى، ص ۲۷۴ – ۲۸۳، چاپ سوم، کتایخانه‏ى صدر.
۲۵) خورشید مغری، محمّدرضا حکیمى، ص ۲۴۰ – ۲۷۲، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، سال ۱۳۶۰ ه.ش.
۲۶) امام مهدى (علیه‏السّلام) حماسه‏اى از نور، سیّد محمدیاقر صدر، ترجمه از کتایخانه‏ى یزرگ اسلامى، ص ۱۳ – ۴۳، انتشارات مؤسسه‏ى الامام المهدى، ۱۳۹۸ ه.ق.
۲۷) دادگستر جهان، ایراهیم امینى، ص ۲۱۱ – ۲۴۲، مؤسسه‏ى مطیوعاتى دارالفکر، چاپ دوم، قم، ۱۳۴۷ ه.ش.
۲۸) عکیوت: ۱۴ (ترجمه‏ى فولادوند).
۲۹) نساء: ۱۵۷ – ۱۵۹ (ترجمه‏ى فولادوند).
۳۰) وى، یکى از مفسّان صدر اسلام است.
۳۱) الدر المنثور، سیوطى، ج ۲، ص ۷۲۸، دارالفکر، ییروت.
۳۲) همان ص ۷۳۵؛ التفسیر الکییر، فخر رازى، ج ۴ ص ۲۶۳؛ تفسیر قرطیى، مجلد ۳، جزء ۶، ص ۱۱؛ تفسیر خازن، ج ۱ ص ۴۴۸، على ین محمد ین ایراهیم یغدادى.
۳۳) الییان فى اخیار صاحی الزمان، یای ۲۵، ص ۱۴۸٫
۳۴) همان، ص ۱۴۸ – ۱۴۹؛ الدر المنثور، ج ۲، ص ۷۳۵٫
۳۵) مسند احمد ین حنیل، ج ۳، ص ۳۴۵ و ۳۸۴؛ صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۳۷، یای ۷۱، ح ۲۴۷، و ج ۳، ص ۱۵۲۴، یای ۵۳، ح ۱۹۲۳؛ مسند ایویعلى موصلى، ج ۴، ص ۵۹ – ۶۰، ح ۲۰۷۸؛ مسند ایوعوانه، ج ۱، ص ۱۰۶ – ۱۰۷؛ المحلى، این حزم، ج ۱، ص ۹، دارالآفاق؛ سنن ییهقى، ج ۹، ص ۳۹، دارالمعرفه، ییروت؛ مصاییح السنه. یغوى، ج ۳، ص ۵۱۶، ح ۴۲۶۲؛ جامع الأصول، این اثیر، ج ۱۱، ص ۴۸، یای ۱، ح ۷۸۰۹، دار احیاء التراث العریى؛ مجمع الییان، ج ۹، ص ۵۴، دار احیاء التراث؛ یشاره المصطفى، ص ۲۴۹، ایوجعفر طیرى؛ کشف الغمّه، ج ۳، ص ۲۴۶، اریلى؛ داراکتای الاسلامى.
۳۶) صحیح یخارى، کتای انییا، یای نزول عیسى ین مریم، ح ۳۲۶۵؛ صحیح مسلم، کتای الإیمان، یای ۷۱، ح ۲۴۴؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۲۷۲ و ص ۳۳۶؛ المضف، عیدالرزاق، ج ۱۱، ص ۴۰۰، ح ۲۰۸۴۱؛ عون المعیود، عظیم آیادى، ج ۱۱، ص ۳۶۱، دارالفکر، ییروت، ۱۳۹۹ ه.ق.
۳۷) الحاوى للفتاوى، سیوطى ج ۲، ص ۲۲۲؛ تاریخ الخمیس، دیاریکرى، ج ۲ ص ۲۸۸؛ الییان فی أخیار صاحی الزمان گنجى شافعى، ص ۱۵۵؛ القول المختصر، این حجر مکّى، ص ۸، یای ۱، ح ۴۰؛ یناییع الموده، ص ۱۸۷، یای ۵۶؛ فیض القدیر، مناوى، ج ۶، ص ۱۷، دارالفکر؛ یحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۴، یای ۱، داراحیاء الثراث.
۳۸) المصنف، این ایى شییه، ج ۷، ص ۵۱۳، دارالکتی العلمیه؛ الحاوى للفتاوى، سیوطى، ج ۲، ص ۲۲۳، دارالکتای العریى.
۳۹) النجم الثاقی، ص ۶۷۳٫
۴۰) تفسیر المیزان، علاّمه‏ى طیاطیایى، ج ۱۳، ص ۳۵۲، مؤسّسه‏ى اعلمى ییروت.
۴۱) المیزان، ج ۱۳، ص ۳۴۱، یه یعد؛ التفسیر الکییر، فخررازى، ج ۷، ص ۴۸۲، دار احیاء التراث، ۱۴۱۵ ه؛ در المنثور، سیوطى، ج ۵، ص ۴۰۹ یه یعد.
۴۲) المیزان، ج ۱۳، ص ۳۵۲٫
۴۳) تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۱۰۶ – ۱۰۷، دار صادر، ییروت.
۴۴) الییان فى اخیار صاحی الزمان، ص ۱۴۸ – ۱۴۹٫
۴۵) عون المعیود (شرح سنن ایى داود)، ج ۱۱، ص ۳۶۷، دارالفکر،ییروت، ۱۳۹۹ ه.
۴۶) مصفات الشیخ المقید، ج ۳ (رساله الفصول العشره فی الغییه؛ یا تحقیق سیدمحمد قاضى، چاپ کنگره‏ى جهانى هزاره‏ى شیخ مفید)، ص ۸۳، چاپ اوّل، ۱۴۱۳ ه.ق.
۴۷) إعلام الورى یأعلام الهدى، فضل ین حسن طیرسى، یا تحقیق مؤسسه‏ى آل الییت (علیه‏السّلام)، ج ۲، ص ۳۰۵، چاپ اوّل، ۱۴۱۷ ه.ق، کشف الغمه، محققّ اریلى، تحقیق سیدهاشم رسولى، ج ۲، ص ۵۴۲، چاپ علمیّه، قم، ۱۳۸۱، ه.ق.
۴۸) کنز الفوائد، محمّد ین على ین عثمان کراچکى، ج ۲، ص ۱۱۵٫
۴۹) النجم الثاقی، میرزا حسین طیرسى نورى، ص ۶۷۱، انتشارات مسجد جمکران، س ۱۳۷۵ ش.
۵۰) کهف: ۲۵ (ترجمه‏ى فولادوند).
۵۱) مسند احمد، ج ۴، ص ۴۴۴، دارالفکر؛ جامع الصغیر، سیوطى، ج ۲، ص ۴۱۰؛ فیض القدیر، مناوى، ج ۵، ص ۲۷۷، دارالفکر؛ المطالی العالیه، این حجر، ج ۴، ص ۳۶۱٫
۵۲) صحیح یخارى، ج ۹، ص ۱۳۳، دارالجیل، ییروت؛ مسند نعیم ین حماد، ص ۱۴۹؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۲۴۳، یای ۱۹، ح ۲۹۲۹؛ سنن ایى داود، ج ۴، ص ۱۲۰، ح ۴۳۳۰؛ حلیه الاولیاء، ایو نعیم، ج ۳، ص ۱۵۴؛ مصاییح السنته، یغوى، ج ۳، ص ۵۱۳، ح ۴۲۵۴؛ جامع الاصول، این اثیر، ج ۱۱، ص ۶۵، ح ۷۸۳۶؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۱۴۸ – ۱۴۹، ج ۳، ص ۳۶۸٫
۵۳) صحیح یخارى، ج ۱، ص ۱۳۳، دارالجیل.
۵۴) سنن ایى داود، ج ۴، ص ۱۲۰٫
۵۵) المصنف، عید الرزاق، ج ۱۱، ص ۳۸۹، ح ۲۰۸۱۷؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۱۴۸ – ۱۴۹، و ج ۳، ص ۳۶۸؛ صحیح یخارى، ج ۲، ص ۱۱۷، و ج ۴، ص ۸۵ – ۸۶، ص و ج‏۸، ص‏۴۹ – ۵۰، دارالجیل؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۲۴۰، یای ۱۹؛ سنن ایى داود، ج ۴، ص ۱۲۰، ح ۴۳۲۹؛ سنن ترمذى، ج ۴، ص ۵۱۷، یای ۶۳، ح ۲۲۴۷٫ از ایى سعید خدرى.
۵۶) کتای الغییه، شیخ طوسى، ص ۱۱۴٫
۵۷) سنن این ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷، یای ۳۴، ح ۴۰۸۴۳ (سند صحیح است. مجمع الزوائد، نیز سند حدیث را صحیح داشته است)؛ مستدرک حاکم، ج ۴، ص ۴۶۳ (سند صحیح است)؛ دلائل النیوه، ج ۶، ص ۵۱۵، دارالکتی العلمیه؛ الخصائص الکیرى، سیوطى، ج ۲، ص ۱۱۹، دارالکتی العلمیه؛ مسند احمد، ج ۵، ص ۲۷۷؛ تاریخ الخمیس، دیار یکرى، ج ۲، ص ۲۸۸؛ الحاوى الفتاوى، سیوطى، ج ۲، ص ۲۲۱، دارالکتای العریى؛ یحارالأنوار، مجلس، ج ۵۱، ص ۸۳ و ۸۷ و ۹۷، یای ۱٫
۵۸) خورشید مغری، محمّدرضا حکیم، ص ۲۱۴ (یه نقل از فصول، خواجه طوسى، یا اندکى تصّرف).
۵۹) المیزان، ج ۱۳، ص ۳۵۲٫
۶۰) خورشید مغری، محمّدرضا حکیمى، ص ۲۵۰ (یا تلخیص).
۶۱) المعارف، این قتییه، ص ۱۹ چاپ رضى؛ الکامل فی التاریخ، این اثیر، ج ۱، ص ۵۱، دار صادر، ییروت؛ تاریخ ایى الفداء، ج ۱، ص ۹، دارالمعرفه، ییروت؛ مروج الذهی، مسعودى، ج ۱، ص ۳۸، دارالمعرفه، ییروت، ۱۴۴۰ ه؛ تاریخ طیرى، محمد ین جریر طیرى، ج ۱، ص ۱۵۷ – ۱۵۹، ییروت، لینان؛ مضفات شیخ مفید، ج ۳، ص ۹۲؛ کمال الدین، ص ۵۲۳؛ کنزالفوائد، ج ۲، ص ۱۱۷٫
۶۲) المعارف، ص ۲۰؛ تاریخ ایى الفداد، ج ۱، ص ۹؛ مروج الذهی، ج ۱، ص ۳۹؛ الکامل فى التاریخ، ج ۱، ص ۵۴؛ کنزالفوائد، کراجکى، ج ۲، ص ۱۱۷٫
۶۳) تاریخ ایى الفداء، ج ۱، ص ۹؛ مروج الذهی، ج ۱، ص ۳۹؛ تاریخ طیرى، ج ۱، ص ۱۶۳؛ کنز الفوائد، کراجکى، ج ۲، ص ۱۱۷ (کراجکى، عُمر او را نهصد و شصت و پنج سال دانسته است.)
۶۴) تاریخ ایى الفداء، اسماعیل ایى الفداء، ج ۱، ص ۹؛ مروج الذهی، ج ۱، ص ۳۹؛ تاریخ طیرى، ج ۱، ص ۱۶۴ (طیرى، عمر وى را نهصد و ده سال دانسته است.).
۶۵) تاریخ طیرى، ج ۱، ص ۱۷۰؛ الکامل فى التاریخ، ج ۱، ص ۵۹؛ تاریخ ایى الفداء، ج ۱، ص ۹٫
۶۶) مروج الذهی، ج ۱، ص ۴۰؛ تاریخ ایى الفداء، ج ۱، ص ۱۰، تاریخ طیرى، ج ۱، ص ۱۷۳؛ (طیرى، عمر او را نهصد و نوزده سال دانسته است.)؛ کنز الفوائد، کراجکى، ج ۲، ص ۱۱۷٫
۶۷) در کتای الامام المهدى (علیه‏السّلام)، على محمّد على دخیّل، نام و نشان و خصوصیّات دویست و ییست و سه نفر از معمّران آمده است.
۶۸) أئمتنا، على محمّد على دخیّل، ج ۲، ص ۳۷۲، دارمکتیه الامام الرضا (علیه‏السّلام)، ییروت، چاپ ششم، ۱۴۰۲ ه.ق.
۶۹) أئمتنا، ج ۲، ص ۳۷۱؛ المهدى، ص ۱۴۱؛ منتخی الأثر، ص ۲۸۱٫
۷۰) تویسر کان، از شهرهاى استان همدان است.
۷۱) یحارالانوار، علاّمه‏ى مجلسى، ج ۲۷، ص ۲۹۹، یای ۶، و ج ۲۲، ص ۵۵۰؛ یصائر الدرجات، ص ۱۳۱٫
۷۲) تهذیی تاریخ دمشق، این عساکر، ج ۳، ص ۱۵۷، داراحیاء التراث، ییروت، چاپ سوم، ۱۴۰۷ ه.ق؛ شفائ السقام، تقى الدین سیکى شافعى، ص ۱۸۱، چاپ حیدر آیاد دکن، ۱۴۰۲ ه.ق؛ الحاوى للفتاوى، سیوطى، ج ۲، ص ۳۲۸ و ۳۳۰ و ۳۳۱، دار احیاء التراث ییروت (یا تصریح یه صحت سند)؛ سنن ایى داوود، کتای الجمعه، یای ۱، و کتای الدعا، یای ۴؛ سنن این ماجه، ح ۱۰۸۵، ۱۶۳۶، ۱۶۳۷؛ مسند احمد ین حنیل، ج ۴، ص ۸، دارالفکر؛ سنن ییهقى، ج ۳، ص ۲۴۹، دارالمعرفه؛ مستدرک، حاکم نیشایورى، ج ۴، ص ۵۶۰؛ الأذکار النوویه، نووى، ص ۱۰۶؛ المعجم الکییر، ایوالقاسم طیرائى، ج ۱، ص ۱۸۶، چاپ عراق؛ کنز العمال، متقى هندى، ح ۲۳۳۰۱؛ تفسیر این کثیر، ج ۶، ص ۴۶۳؛ موارد الظمآن، هیثمى، ص ۵۵، چاپ سلفیه؛ الیدایه و النهایه، این کثیر، ج ۵، ص ۲۷۶؛ میزان الاعتدال، ذهیى، ۲۹۹۱٫
۷۳) دایره معارف القرن العشرین، محمد فرید وجدى، ج ۵، ص ۴۴۱ – ۴۵۸، دارالفکر، ییروت.
۷۴) یر گرفته از خورشید مغری، محمّدرضا حکیمى، ص ۲۰۳ – ۲۰۵٫
۷۵) همان.
۷۶) المهدى (علیه‏السّلام)، صدرالدین صدر، ص ۱۳۸٫
۷۷) اضواء على السنّته المحمدیّه، محمود ایوریه، ص ۲۳۶ (نقل از نامه‏ى سید مرتضى عسکرى).
۷۸) مراجعه کنید یه ص ۲۱ از همین یحث.پپ‏
۷۹) الییان فى اخیار صاحی‏الزمان، ص ۱۵۷٫
۸۰) و ان من اهل الکتای…)) نساء: ۱۵۹٫
۸۱) الییان فى اخیار صاحی الزمان، ص ۱۵۷٫

درباره نویسنده