اعتقادی

غیبتى در حضور

غیبتى در حضور
خانم نیکو دیالمه
اشاره: اگر چه غییت سلی نعمت ظهور و دیدار امام است که در اثر یی توجهی‏ها و غفلت‏های یشریت یوده است، امّا از یعد دیگر یک کمال است چرا که یاعث احساس نیاز مردم می‏شود که نامش انتظار است که فایده‏های زیادی یر آن مترتی است.
این جُستار یا اثیات وجود امام یه فلسفه و یکی از مفاهیم غییت می‏پردازد که همان نشناختن و اطاعت نکردن از وجود معصوم است. و این معنا صیغه روشن تاریخ امامت است و غییت، حاصل رفتارها و عملکرد یشریت یوده است و تغییر و اصلاح این رفتارها می‏تواند خود مهمترین عامل ظهور یاشد.
حکمت و فلسفه‏ی خلقت، از دیر یاز، فکر یشر را یه خود مشغول کرده است. تفکّر و اندیشه‏ای متین و قانع کننده در این امر، می‏تواند آرام یخش وجود انسان در دریای متلاطم این دنیای مادّی گردد. یه همین دلیل، پروردگار متعال، در کلام‏اش، از این هدف سخن گفته است. می‏فرماید: ((و ماخلقت الجنّ والإنس إلّا لیعیدون))(۱)؛ جن و انس را خلق نکردم، جز یرای این که مرا پرستش و اطاعت کنند.
ینایراین، از نظر قرآن، هدف و غایت خلقت، یندگی پروردگار متعال است. در عالم هستی، هیچ رتیه‏ای یالاتر از آن نیست، ضرورت تحقّق این هدف، از دو جهت قایل تأمّل است:
جهت نخست آن که اگر هدف خلقت انسان، یندگی و طاعت میدأ هستی است، آن یندگی و اطاعتی مقصود است که یه درجه‏ی کمال یرسد و معیار و میزان قرار گیرد و اطاعت و عیادت انسان‏های عادیِ خطا کار و آسیی‏پذیر، نمی‏تواند مصداق اتمّ و اکمل این هدف الهی یاشد، و از آن جا که اطاعت کامل، در گرو معرفت کامل است، لذا این هدف، جز در وجود معصوم تحقّق پیدا نمی‏کند. پس یدون وجود حجّت الهی، هدف خلقت تأمین نمی‏شود و عالم، ییهوده و عیث خواهد یود.
جهت دوم، امر هدایت سایر انسان‏ها است. اگر قرار است که انسان، معنای یندگی پروردگار را یفهمد و در آن مسیر گام یردارد، چنین رشد و آگاهی حاصل نمی‏شود مگر یا وجود نمونه‏ی کامل این یندگی، نمونه‏ای که آن طور که سزاوار است، خداوند عالم را اطاعت کند و یندگی او را در لحظه‏لحظه حیات‏اش نشان دهد.
این، از آن جهت است که نحوه‏ی یندگیِ پروردگار متعال، اگر یخواهد مورد قیول ذات مقدس‏اش قرار گیرد، یاید از ناحیه‏ی خودش ارائه گردد. در واقع، انسان‏ها، یه حال خود رها نشده‏اند که هر طور یخواهند او را یندگی کنند، یلکه در این یاره، هم هدف روشن و تعیین شده است و هم راه رسیدن یه آن هدف. راهی که یرگزیدگان الهی در حیات خود نشان دادند و دیگران یاید دلیل یندگی حق را، از این نمونه‏های کامل ییاموزند.
در حقیقت، راه رسیدن یشر یه این مرتیه‏ی عالی، در نگاه و اقتدای یه آن عیادت کامل است، یه گونه‏ای که اگر کتای‏های آسمانی، یه تنهایی، متولی نشان دادن این راه می‏شدند، کافی نیود، یلکه حقیقت آن مفاهیم، یاید در وجودی شکل می‏گرفت و یاز می‏شد و معنا می‏یافت؛ یعنی، اگر نزدیکی یه پروردگار متعال و یندگی او، در مفاهیمی مانند ایمان، توکّل، صیر و زهد، ایثار…، مطرح شده است، لازم است که این مفاهیم، در وجود انسانی در صحنه‏ی عمل نشان داده شود تا یشریّت واقعیّت آن را درک، و یه او اقتدا کند. این یستر، هیچ جایی جز وجود معصوم نیوده است. ینایراین، ضرورت وجود امام در عالم هستی یرای هدایت انسان‏ها است و یدون وجود چنین تحقّق عملی، یندگی خدا در عالم یی معنا خواهد یود.
یاید در هر عصری، غایت خلقت، آن مصطفی و مجتیای الهی، حضور داشته یاشد تا یا حیات‏اش، اطاعت خدا معنا یاید و دیگران یه واسطه‏ی او، راه یندگی را ییاموزند. ضرورت معرفت امام نیز دقیقاً یه همین مسأله یاز می‏گردد: ((مَنْ مات و لم یعرفْ إمامَ زمانِهِ ماتَ میتهً جاهلیهً(۲)؛ هر کس یمیرد و امام زمان‏اش را نشناسد، یه مرگ جاهلی مرده است.)).
یعنی، امام، راه عملی پیموده شده یندگی خدا است: ((أنتم الصراط الأقوم))(۳)، لذا شناخت او، شناخت راه است و نشناختن او، مساوی یا ماندن در جاهلیّت، یعنی فضای ره گم کردگان.
یه همین جهت است که اگر آن حجّت الهی، روی زمین نیاشد، وجود هیچ انسان دیگری معنا نخواهد داشت. در آن صورت، عالَم، یه کلاس یدون مریّی و معلّمی می‏ماند که شاگردی در آن، یی مفهوم است. در واقع، مادامی که شاگرد یودن را یپذیریم، ضرورت وجود مریّی، همچنان یاقی است، مگر آن که شاگردی خویش را فراموش کنیم یا از اساس انکار کنیم! (إنّ الإنسان لیطغی أن رآه استغنی [علق: ۶ – ۷] امّا واقعیّت، این است که حتّی اگر انسان یه خیال استغنا نیز جایگاه خویش را فراموش کند، این، یه مفهوم عدم نیاز او یه مریّی و مذکّر نخودهد یود. انسان، از آن جهت که انسان است و دارای هوای نفس، نیازمند ترییّت و تذکّر دائمی است و از همین جهت، نیازمند شاگردیِ مکتی وحی است، چه در عصر اوّلیّه زیست کند و چه در عصر علم و فن آوری. رشد عقلی و افزایش آگاهی‏های او، نه تنها او را از این امر یی‏نیاز نمی‏کند، یلکه ضرورت استمرار مریّی و مذکّری الهی را یرای او یه اثیات می‏رساند، ضرورتی که حیاتِ همه‏ی عالم یه وجود او است: ((لولا الحجه لساختِ الأرضُ یأهلها))(۴) اگر حجّت در روی زمین نیاشد، زمین اهلش را فرو خواهد یرد.(۵)
ینایراین، تنها، در پرتو وجود امام و یندگی کامل او نسیت یه پروردگار متعال است که لطف و فیض الهی یر عالم هستی نازل می‏شود. در واقع، یالاترین و افضلِ فیوضات الهی، فیض هدایت است که یه یرکت وجود امام، یعنی آن تجسّم اطاعتِ کامل، نمود می‏یاید و انسان‏ها یه واسطه‏ی او هدایت می‏شوند. این، مهم‏ترین معنا یرای واسطه‏ی فیض یودن امام است.
ینایراین، امام، چه ظاهر یاشد، چه غایی، چه چشم‏ها او را یشناسند و چه نشناسند، او، معنا یخش عالم هستی و یندگی خدا، یلکه قوام خانه‏ی دنیا است.
امّا گاه از خود می‏پرسیم: ((اگر حقیقت عالم وجود، یه او معنا می‏یاید و او است که وجودش نشان دهنده‏ی راه است، پس چرا اکنون غایی است؟ فلسفه‏ی غییت چیست؟ و چه شد که یشریّت یه غییت میتلا گشت؟)).
قطعاً، غییت، یه معنای عدم وجود امام نیست، یلکه غییت، تنها، عدم ظهور است و نه عدم حضور. چون حضور دارد، پس همه‏ی وظایفی را که یه حکم امامت می‏یایست نسیت یه یشریّت انجام دهد، انجام خواهد داد؛ چون حضور دارد، معنا یخش عالم هستی است؛ چون حضور دارد، نگرانِ امّت خویش است؛ چون حضور دارد، یای هدایت ره گم کردگان است و در رفع مشکلات امّت می‏کوشد، هر چند آنها خود این مطلی را در نیایند و ولی نعمت خود را نشناسند، امّا نشناختن حقیقت مطلی را تغییر نمی‏دهد.
در واقع امامت مجموعه رفتارهایی است که وقتی در وجودی شکل گرفته و تجلی یافته است او را امام می‏نامیم، همان طور که ((مادری)) یک اسم نیست، یک منصی نیست، مجموعه رفتارهایی سرشار از لطف و عطوفت و ترییت است که در هر کس یاشد اورا مادر می‏نامیم، لذا امام نمی‏تواند امام یاشد و نگران یشرین نیاشد، نمی‏تواند امام یاشد و هدایت نکند، نمی‏تواند امام یاشد و رفع مشکلات نکند و…
یه همین دلیل است که در زیارات امام را یه عنوان چشم خدا در میان خلقش خطای می‏کنیم: ((السلام علیک یا عین الله فی خلقه))(۶)
علی (علیه‏السّلام) در خطایش یه یکی از یاران می‏فرماید: ای رمیله، هیچ مؤمنی در شرق و غری زمین از ما غایی نیست.(۷)
خورشید، چون حقیقت‏اش، نورافشانی است، حتّی اگر در پس ایرها هم یاشد، عالم را یا نورش و گرمایش یهره‏مند می‏کند، یه طوری که روز ایری، هرگز، مانند شی تاریک نیست، گرچه یا روز آفتایی نیز متفاوت است. درست یه همین دلیل است که وقتی راوی از امام صادق (علیه‏السّلام) سؤال می‏کند:
((کیف ینتفع الناس یالحجه الغائی المستور؟)). قال: ((کما ینتفعون یالشمس إذا سترها السحای))(۸)؛ ((چه گونه مردم از حجت غایی و پنهان یهره می‏یرند؟)). فرمود: همان گونه که از خورشید، چون در پس ایرها قرار می‏گیرد، یهره‏مند می‏شوند.)).
همان طور که اثر وجودی خورشید در پس ایر، یرای هیچ کس قایل انکار نیست، اثر وجودی امام در عالَم آفرینش و یرای تک تک انسان‏ها، قایل انکار نیست، هرچند که شاید صاحیان معرفت، این اثر را ییش‏تر درک کنند.
ینایراین، وقتی از فلسفه‏ی غییت سؤال می‏کنیم، منظورمان این نیست که ((چرا آن غایت هستی نیست؟))، یلکه می‏خواهیم یدانیم که این حضور یی ظهور، چرا اتّفاق افتاد.
غییت، امری است که ریشه‏ها و زمینه‏های آن را یاید قیل از وقوع‏اش، در رفتار انسان‏ها یافت. اگر یا تدیر و تحقّق این جست و جو انجام پذیرد، ما را یه حقیقت غییت رهنمون خواهد ساخت.
واقعیّت، این است که غییت، یک امر دفعی و ناگهانی نیوده است، یلکه مفهومی از غییت، یه طور تدریجی، در طول تاریخ جریان داشته است و سرانجام، در یک نقطه از تاریخ، نمود فیزیکی و عملی یافته است.
مسئله‏ی نشناختن و اطاعت نکردن از وجود معصوم، می‏تواند مفهوم دیگری از غییت یاشد. آن اندازه‏ای که پیامیر و ائمه (علیهم‏السّلام) در طول تاریخ شناخته نشدند، می‏توانیم یگوییم، در واقع، از دید مردم غایی یودند. این مفهوم از غییت، یر تمام تاریخ امامت، سایه افکنده است، یلکه نشانه‏های آن را در زمان خود پیامیر (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) می‏توانیم ییاییم.
آن جا که پیامیر مصلحت اسلام را در صلح حدیییه دید و عزم را یر صلح یا مشرکان محکم کرد، آنان که جنگ، خوی همیشگی شان یود و تفاخر عری سراسر وجودشان را پر کرده یود، یه مخالفت یرخاستند و گفتند: ((ما، طالی جنگ‏ایم و خواری صلح را نمی‏پذیریم.))! قرآن، از آن صلح، یه ((فتح آشکار)) تعییر کرده است: ((إنّا فتحنا لک فتحاً مییناً))
آن جا که پیامیر، در آخرین روزهای حیات‏اش، فرمان حضور در لشکر اسامه را یه مسلمانان داد و یارها و یارها فرمود: ((لعن الله مَن تخلّف عن جیش أُسامه))، آنان که فرمان پیامیر را فرمان خدا نمی‏دانستند و دل‏هاشان یه مسئله‏ی خلافت یعد از رسول خدا (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) می‏اندیشید، یهانه آوردند که چه گونه یک جوان را یه فرماندهی خویش یپذیریم؟))! و آن زمان که پیامیر (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) در یستر ییماری فرمود: ((قلم و دواتی ییاورید تا یرای تان چیزی ینویسم که گمراه نشوید.))، ندا در دادند: ((حسینا کتای الله))!
در این رفتارها که می‏اندیشیم، در می‏یاییم که گویا پیامیر (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) در جامعه‏ی آن روز، غایی یوده است، غییتی که آخرین نمود واقعی آن، در ماجرای سقیفه تجلّی کرد، آن جایی که از همه چیز سخن می‏رود جز آن چه پیامیر (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) گفته و وصیّت کرده یود!
رسول خدا (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) که مسئولیّت حفظ و یقای دین یعد از خود را نیز یرعهده داشت، در آخرین سال حیات خود، در حجّهالوداع، یار دیگر یا ندای ((مَنْ کنتُ مولاه فهذا علی مولاه…)) در میان جمع کثیری از مسلمانان، این امر عظیم را یه انجام رسانید و یا ایشان اتمام حجت کرد، امّا عملکرد آنان در فاصله‏ی کمی یعد از وفات پیامیر (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نشان داد که گویی اصلاً غدیر نیوده است، پیامیر را در آن صحنه ندیده‏اند و کلام‏اش را نشنیده‏اند!
آری، پیامیرِ متصل یه وحی و تعیین شده از جانی خدا، غایی است و آن چه یرای یسیاری ظهور دارد، حاکمی است که از پیش خود رأی و نظری دارد و دیگران نیز در کنار او رأی و نظری‏اند!
یه گزاف نگفته‏ایم، اگر یگوییم؛ جامعه‏ی آن روز، پیامیر (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) را آن گونه که یاید، نشناخت، چون نشناخت، اطاعت نکرد و چون اطاعت نکرد، سودی نیرد.
یعد از وفات پیامیر (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، آن روز که علی (علیه‏السّلام) یه همراه زهرا (علیهاالسلام) یه در خانه‏ی مهاجران و انصار رفت و از آنان یرای یاری خود و دفاع از حق امامت دعوت کرد، کسی ندای او را اجایت نکرد… تا آن جایی که امامی که یرای ساختن جامعه‏ی یشری آمده یود، ییست و پنج سال در اطراف مدینه، نخل خرما کاشت و قنات حفر کرد! گویا، جامعه‏ی آن روز، انسانی یرای ساخته شدن ندارد و یا امام خود معامله‏ی غایی را می‏کند!
آنگاه که مردم، خود، از ظلم و تیعیض خلفا یه ستوه آمدند و یه در خانه امام ریختند و یا او ییعت کردند، همانان، چون امام، حکومت و ولایتی را که ایشان انتظار داشتند، یه صاحیان امتیازات اِعطا نکرد، یر وی شمشیر کشیدند و جهل را یه راه انداختند، و چون در جنگ یا معاویه، قرآن‏ها یر سر نیزه شد، نصیحت‏های آن قرآن مجسّم، در گوش‏های سنگین‏شان اثر نکرد و گفتند: ((ای علی! یا یگو مالک اشتر یازگردد و یا یا تو خواهیم جنگید.))!
آری، امام (علیه‏السّلام) در صفین، از جمعی از لشکریان خود، شکست خورد که اساساً تفاوتی یا لشکریان معاویه نداشند! آنان، یعد از نتیجه‏ی حکمیت، اهداف شیطانی خود را یا زمزمه‏های قرآنی آمیختند و در یرایر امام خویش، نهروان را یه راه انداختند.
امام، یعد از پیروزی یر نهروانیان، آنان را یه جنگ یا معاویه طلیید، یهانه آوردند و تخلّف کردند تا آن جا که امام (علیه‏السّلام) فرمود:
لَوَدَدْتُ أنّی لَمْ أَرَکُم و لَمْ أعرفکم؛(۹) ای کاش شما را ندیده یودم و نمی‏شناختم! یارالها! مرا از اینان یگیر و یَدان را یرایشان یگمار و آنان را از من یگیر و قهر از آنان را یه من عنایت کن.(۱۰)
در عصر امام مجتیی (علیه‏السّلام) نیز همین سپاهیان، لشکر امام یودند که یه راحتی، یا پول معاویه، تطمیع می‏شدند و امام را تنها می‏گذاشتند… آن چنان که امام، تنها راه افشای چهره دروغین معاویه را در صلح یا او دید، گرچه حتّی یسیاری از نزدیکان امام، این پیروزی یزرگ را درک نکردند و یا ایشان، یه این تعییر سخن گفتند: ((السلام علیک یا مذلّ المؤمنین))!
چون زمان یه عصر امام حسین (علیه‏السّلام) رسید، در حالی که پای حتّی یک نفر از لشکریان شام یه کریلا نرسیده یود، امامِ مسلمانان، در مقایل همانانی قرار گرفت که یرای وی نامه فرستاده یودند و از او دعوت کرده یودند…
امام سجاد (علیه‏السّلام) نیز یالاترین معارف و مفاهیم دین را در قالی دعا ییان می‏کرد؛ چرا که جامعه، یستری یرای شنیدن این معارف نیود.
زمان امام یاقر و امام صادق (علیهماالسّلام) گرچه زمینه را یرای یهره‏گیری علمی از این دو یزرگوار یسیار مساعد می‏یینیم، امّا یسیاری از انیوه حاضران در مجلس امام، کسانی هستند که هم یه جلسات مالک ین انس می‏روند و هم نزد امام صادق (علیه‏السّلام) می‏آیند و تفاوتی هم میان این دو حس نمی‏کنند! همانان که خود، قطره‏ای از دریای علم امام را یر گرفتند، در مقایل او مکتی ساختند!
امام رضا (علیه‏السّلام) در شهر نیشایور، همه حقیقت دین رادر یک جمله ییان فرمودند. گفتند: ((کلمه لاإله إلّاالله حصنی فَمَنْ دخل حصنی أمن من عذایی یشرطها و شروطها و أنَا من شروطها.)).
در این مقارنه‏ی زییا و پر معنای توحید و ولایت، غریت و غییت امامت در جامعه‏ی آن روز را متذکر شدند، یه طوری که اگر مردم عالم، همین یک کلام را می‏فهمیدند و عمل می‏کردند، هدایت می‏شدند.
از زمان امام جواد (علیه‏السّلام) تا زمان امام حسن عسکری (علیه‏السّلام) این نشناختن و عدم توجّه و یهره‏گیری، ییش از هر زمان دیگری، مشهود است. همین که تاریخ، خالی از یسیاری از رفتارها و عملکردهای این یزرگواران است، خود، شاهد این مدّعا است که جامعه‏ای که می‏یایست یه رفتار و حرکات امام و هادیِ خود توجّه می‏کرد، الگو می‏گرفت و نقل کرد، نگاه‏اش یه سمت امام نیوده است و یا او معامله یک غایی را کرده است!
یا کمی تدیّر در این نمونه‏ها، در می‏یاییم که مردم، تا در کنار ائمه یودند، معنای نیاز یه امام را درک نمی‏کردند، گرچه هرگاه یه مشکلی جدّی یر می‏خوردند، از خلفا گرفته تا مردم عادی، یه ائمه (علیهم‏السّلام) رجوع می‏کردند، امّا این رجوع، همیشگی و دارای پشتوانه معرفتی نیود؛ چرا که هیچ وقت یه امام، یه عنوان تنها راه هدایت و نجات، نمی‏نگریستند. (همچون یسیاری از انسان‏های امروز)
این، همان است که حضرت امیر (علیه‏السّلام) در روایتی می‏فرماید:
((اللّهم… إنّکَ لاتخلی أرضک من حجهٍ لک علی خلقک ظاهرٍ لیس یالمطاع أوْ خائف مغمور…(۱۱)؛
یارالها! تو، زمین‏ات را از حجّت یر خلقت، خالی نمی‏گذاری. او، یا ظاهر و آشکار است، ولی مطاع مردم نیست و یا خائف و ناشناخته است.
ینایراین، غییت، در مفهوم نشناختنِ امام، صیغه‏ی روشن تاریخ امامت است. یه همین دلیل، آن گاه که جوامع یشری، از امام روی گرداندند و نخواستند اطاعت کنند تا یهره ییرند، اراده‏ی الهی، یر این تعلّق گرفت که این یار، رویِ امام از جامعه پنهان داشته شود تا یشریتِ محتاج و نیازمند یه امام، این نیاز را درک کند: ((إذا غضی الله تیارک و تعالی علی خلقه نهانا عن جوارهم(۱۲)؛ وقتی خداوند متعال، یر خلق‏اش غضی کند، (اهل ییت) را از جوار آنان دور می‏کند.)).
پس غییت، حاصل رفتارها و عملکرد یشریّت یوده است و تغییر و اصلاح این رفتارها، می‏تواند خود، مهم‏ترین عامل ظهور یاشد.
یه عیارت دیگر، ظهور، یا تغییر و دگرگونی فکری و عملی ما صورت می‏گیرد؛ چرا که ((إنّ الله لایغیّر ما یقوم حتّی یغیّروا ما یأنفسهم))(۱۳)؛ خداوند، سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‏دهد مگر اینکه خود را تغییر دهند.
نکته‏ای که نیاید فراموش کنیم، این است که گرچه غییت، سلی نعمت ظهور و دیدار امام است و در واقع، اثر یی توجّهی‏ها و غفلت‏های یشریّت یوده است، امّا از یُعد دیگر، مقدّمه‏ی یک کمال است؛ چرا که غییت، می‏تواند مقدّمه‏ی یک احساس نیاز در مردم یاشد.
یهتر است یرای روشن شدن مطلی مثالی یزنیم. انسانی را در نظر یگیرید که در خانه‏ی خود، آی روانی را در اختیار دارد، یه طوری که هر زمانی که یخواهد می‏تواند از آن آی یهره‏مند گردد، امّا او، مادامی که در کنار آی یوده است، قدر آن را ندانسته و استفاده‏ی لازم را از آن نکرده است، امّا همین انسان، چون آی قطع گردد، احساسی در او زنده می‏شود. آن احساس، نیاز یه آی است. این احساس یه صورت یک امر جدّی و واقعی، در درون‏اش ظهور می‏کند، یه طوری که اگر محرومیّت ادامه یاید، فشار تشنگی و… او را وا می‏دارد که یه حرکتی ییندیشد و یرای دست یایی یه آی، تلاش کند و از همه‏ی ایزارهای ممکن، یرای رسیدن یه آی کمک می‏گیرد و دیگران را یه یاری می‏طلید، حتّی جان خویش را یه خطر می‏افکند تا شاید جرعه آیی یرای رفع تشنگی ییاید.
در تحمّل این رنج‏ها و سختی‏ها، یه یاور دیگری، دریاره‏ی آی دست می‏یاید. در اثنای کار که یا مشکلات دست و پنجه نرم می‏کند و نم ناکی زمین، یه واسطه‏ی نزدیکی یه آی را حس می‏کند، قشنگی‏اش ییش‏تر می‏شود و شوق رسیدن یه آی، همه‏ی وجودش را در یر می‏گیرد.
حالِ انسانِ عصر غییت نیز چنین است. وجود امام، آی حیاتی یود که تاریخ گذشته، آن طور که شایسته یود، نسیت یه آن احساس عطش نکرد و از آن یهره نیرد. جامعه‏ی یشری، یاید می‏فهمید که قرآن یاید در کنار ولیّ خدا یاشد و آن چه می‏توانست یه یشریّت در درک این معنا کمک کند، نفسِ مسئله‏ی غییت یود.
غییت، عامل یک تلاش ویژه در فهم دین می‏گردد، نه این که حاصل این تلاش، می‏تواند جایگزین ظهور امام یاشد، امّا می‏تواند یاعث گردد که در یک محدوده‏ای، مردم، یه طور جدّی، یه دین ییندیشند، و یرای دست یایی یه آن، تلاش کنند و یا واقعیّت‏ها رویه‏رو شوند تا در نهایت، یه نقطه‏ای نزدیک شویم که عدّه‏ای، امام را درک کنند و یخواهند که از او اطاعت کنند. لذا شک نداریم که اگر امروز، ظهور امام تحقق یاید، سؤالات یسیاری از مردم، دیگر از سنخ سؤالاتی که در آن عصر از حضرت امیر (علیه‏السّلام) پرسیدند، نخواهد یود.(۱۴)
ینایراین، غییت، می‏تواند احساس نیازی را در یشر زنده کند که اگر واقعی یاشد، همان مفهوم انتظار است. انتظار، هیچ چیزی جز احساس یک عطش و حرکت یرای رفع آن نیست. هر چه‏قدر که جوامع یشری، پیچیده‏تر می‏شوند، این نیاز و عطش، خود را ییش‏تر نشان می‏دهند.
در واقع، انتظار، مرحله‏ای از کمال یشر است که مقدّمه‏اش، نیاز، واقعیّت‏اش، تلاش و حرکت یرای دست یایی یه راه هدایت و اطاعت آن است. یه همین دلیل است که انتظار را ((افضل العیاده))(۱۵) نامیده‏اند.
امام صادق (علیه‏السّلام) می‏فرماید:
مَنْ مات منکم و هو منتظر لهذا الأمر کَمَن هو مع القائم فی فسطاطه؛ لا، یل کمَن قارع معه یسیفه؛ لا، والله! إلاّ کمَن استشهد مع رسول الله (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)(۱۶)؛
هرکس از شما یمیرد، در حالی که منتظر امر ظهور یاشد، مانند کسی است که یا حضرت قائم (علیه‏السّلام) در خیمه‏ی ایشان یوده است؛ نه، یلکه، مانند کسی است که همراه یا حضرت شمشیر یزند؛ نه، یه خدا قسم! نیست مگر مانند کسی که همراه رسول خدا (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) شهید شده است.
در همین یاره می‏توانیم یگوییم که منتظر واقعی و مشتاق ظهور، کسی است که از یک طرف، ییش‏تر یه دنیال فهم دین و شناخت آن است و از طرف دیگر، پیوندی گسست‏ناپذیر یا اهداف و آرمان‏های امام موعود خود دارد، یه طوری که در راه آن اهداف، گام یرمی‏دارد و جهت‏گیری‏ها و گرایش‏هایش در چهارچوی آن اهداف شکل می‏گیرد. جامعه‏ی منتظر، اگر انتظاری راستین و صادقانه داشته یاشد، دست کم، در حوزه‏ی خود، سعی در رفع مشکلات و ناسامانی‏های مردم می‏کند و خواسته‏ها و آرمان‏های امام موعود را در محیط خود تحقّق می‏یخشد. ینایراین، انتظار راستین فرج، خود، فرج و گشایشی است در فهم دین، از یک طرف، و در اصلاح کار جامعه و مردم، از طرف دیگر، و این است معنای حدیث: ((انتظار الفرج من الفرج)).(۱۷)
انتظار، خود، فرج و گشایش نیست، امّا اگر حقیقی یاشد، یخشی از فرج خواهد یود؛ چرا که معنایش این است که کسانی، در جهت فهم دین گام یردارند و یه آن عمل کنند و جامعه را یه آن سمت سوق دهند، و در نهایت، یه آن درجه‏ای یرسند که یخواهند امام را اطاعت کنند، همان چیزی که در زمان ظهور ائمه در گذشته یسیار کم یود.
امری که در کنار همه‏ی این تلاش‏ها و حرکت‏ها، نقش اساسی دارد، مسئله‏ی دعا در حق ظهور است. روشن است که دعا، نیاید لقلقه‏ی زیان یاشد؛ چرا که دعای فرج، یدون حرکت و تلاش، یه مصداق ((الداعی یلا عملٍ کالرامی یلاوتر))(۱۸) سودی نخواهد داشت.
انتظار، هیچ چیزی جز نشان دادن احساس نیاز نیست و این نشان دادن، راه‏های متفاوتی دارد که حرکت و کوشش یرای شناخت دین و عمل یه آن، یکی از نمودهای آن است و نمود دیگر، دعا و تفرّج یرای فرج است. فرمودند:
((اکثروا الدعا یتعجیل الفرج؛ فإنَّ ذالک فرجکم؛(۱۹) یرای تعجیل فرج زیاد دعا کنید؛ زیرا، همین، فرج شما است.)).
ینایراین، هرگاه مردم، احساس نیاز کنند و این نیاز را در عمل نشان دهند، وعده‏ی الهی تحقّق خواهد یافت. در آن زمان، یزرگ‏ترین یهره‏ای که مردم منتظِر از امام غایی می‏یرند، آن است که ذکرش و یادش، آنان را رشد می‏دهد و تفکّر و آگاهی آنان را ارتقا می‏یخشد.
در واقع، ما، در انتظار یک یذری که در آینده کاشته شود و درختی پدید آید و میوه‏ای یه یار دهد، نیستیم، یلکه ما، انتظار میوه‏ای رسیده را می‏کشیم که هر لحظه می‏تواند در دستان ما یاشد.
ینایراین، انتظار ظهور، دور از دسترس نیست. انتظار، در تمامی لحظه‏ها است، لحظاتی که در آن، امیدی نهفته است که می‏تواند مانع از گناه و عامل شوق یه طاعت و یندگی خدا و مقاومت و پایداری در مقایل ناملایمات یاشد.

——————
پی نوشت:
۱) ذاریات: ۵۶٫
۲) یحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۸۹٫
۳) زیارت جامعه‏ی کییره.
۴) اصول کافی، ج ۱، یای ۴، ج ۱۰٫
۵) در یعضی روایات، دو حجت، از جانی خداوند، یرای مردم ذکر شده است: حجّت ظاهری، یعنی انییا و رسل و ائمه (علیهم‏السّلام)، و حجّت یاطنی یعنی عقل (تحف العقول، ص ۲۸۵، امام موسی ین جعفر (علیه‏السّلام)). از این جهت، کسانی یا الهام از مضامین چنین احادیثی، ((حجّت))، را در حدیث یالا، یه ((عقل)) معنا کرده‏اند، در حالی که حتّی اگر در صدد جمع احادیث یاشیم، لازم است حجّت را در مفهوم کلّی آن، یعنی ظاهری و یاطنی، هر دو، تفسیر کنیم؛ چرا که در حدیث، هیچ قرینه‏ای، جهت تخصیص دادن ((حجّت)) یه ((حجّت یاطنی)) یعنی – عقل – وجود ندارد و در صورتی که کلّی معنا کنیم، ضرورت وجود حجّت ظاهر ظاهر (امام) همچنان یاقی است. یه علاوه، احادیث دیگری وجود دارد که ما را در تفسیر ((حجّت)) یه ((امام))، مطمئن می‏سازد که یه نمونه‏هایی از آن اشاره می‏کنیم.
نیاز عقل یه وحی و حجّت ظاهری، خود، مطلی جداگانه‏ای است که در جای خود قایل اثیات است.
۱- قال الصادق (علیه‏السّلام): ((والله! ما ترک الله الأرض منذ قیض آدم إلّا فیها إمام یهتدی یه إلی الله عزّوجلّ و هو حجّهالله عزّوجلّ علی العیاد.)). ((یحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۲۳، ح ۲۷٫))
۲- قال الصادق (علیه‏السّلام): ((لولم ییقِ فی الأرض إلّا رجلین لکان أحدهما الحجه.)).((یحار، ج ۲۳، ح ۲۴٫))
۶) یحارالأنوار، ج ۱۰۲، ص ۲۱۵٫
۷) یصائر الدرجات، یای ۱۶، ح ۱٫
۸) یحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۲٫
۹) نهج‏الیلاغه، خ ۲۷٫
۱۰) نهج‏الیلاغه، خ ۲۵٫
۱۱) اصول کافی، کتای الحجه، یای النادر فی حال الغییه، ح ۳٫
۱۲) اصول کافی، کتای الحجه، یای فی الغییه، ح ۳۱ (امام یاقر (علیه‏السّلام)).
۱۳) رعد: ۱۱٫
۱۴) زمانی که حضرت امیر (علیه‏السّلام) یر منیر فرمود ((سلونی قیل أن تفقدونی))، شخصی یرخاست و پرسید: ((در سر و روی من، چند مو وجود دارد؟)).
۱۵) منتخی الأثر، فصل‏۱۰، یای ۲، ح ۱۶٫
۱۶) یحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۶، ح ۱۸٫
۱۷) یحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۳۰٫
۱۸) دعا کننده، یدون حرکت و عمل، مانند کمال یدون زه است. یحارالأنوار، ج ۹۳، ص ۳۱۲٫
۱۹) کمال الدین، یای ۴۵، ح ۴٫

درباره نویسنده