تاريخی

درنگی در روایات قتل های آغازین دولت مهدی (عج)

درنگی در روایات قتل های آغازین دولت مهدی (عج)
نجم‌الدین طبسی
پیشگفتار:
برخى، در مورد قتل و کشتار در دوران ظهور، افراط مى‏کنند و از امام زمان (علیه‏السلام) و یاران‏اش، چهره‏اى خشن ارائه مى‏دهند. آنان، به روایاتى استدلال مى‏کنند که در آن‏ها، اشاره به کشته شدن دو سوم مردم، (از هر نه نفر، هفت نفر، از هر هفت نفر، پنج نفر) و یا این که بیش‏تر مردم کشته مى‏شوند و از کشته‏ها، پشته ساخته مى‏شود و جوى خون جارى مى‏گردد و… دارند.
برخى دیگر، تفریط مى‏کنند و مى‏گویند، حتّى به مقدار محجمه (مقدار خون در ظرف حجامت) خون‏ریزى نمى‏شود و…
در این نوشتار، به نقد و بررسى روایى و دلالى احادیث مربوطه مى‏پردازیم تا افراط و تفریط بودن اندیشه‏هاى موجود مشخّص گردند.
نکاتى که قابل تأمل است، این‏ها است:
الف) قتل و کشتار، قبل از ظهور است و یا بعد از آن؟
ب) شیوه‏ى رفتار امام با دشمنان چه‏گونه خواهد بود؟
ج) حجم کشتار و اعدام و خون‏ریزى‏ها چه مقدار است؟
د) مقتولان، چه کسانى هستند؟
ه) روایاتى که ناظر بر این موضوع است، آیا به نحو موجبه‏ى کلیّه است یا به نحو موجبه‏ى جزئیّه؟
اخبارى که در آن‏ها، کشتار در حجم وسیعى مطرح شده‏اند، بر دو قسم است: الف) یک سرى از آن‏ها، مربوط به ملاحم و فتن قبل از ظهور است و هیچ ربطى به دوران ظهور ندارد و تنها ناظر به اوضاع ناسامان جهان در پیش از ظهور دارد. این دسته، بیش‏تر از مراسیل عامه است. اگر تعدادى از آن‏ها هم جزء مسانید باشد، هیچ گونه ارتباطى با بحث ما، یعنى قبل‏ها در دوران حکومت امام مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشریف) ندارد.
ب) یک سرى از آن‏ها، مربوط به هنگامه‏ى ظهور و حکومت امام زمان (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشریف) است. این نوع روایات، نیز دو گونه‏اند:
۱- روایاتى که از طریق عامه و از نبویّات است و بیش‏تر آن‏ها، مشکل سندى دارند، به طورى که بعضى از آن‏ها، مرسل. و برخى از آن‏ها، به پیامبر اکرم (صلى‏اللّه‏وعلیه‏وآله‏سلم) منتهى نمى‏شوند. بلکه از فرادى مانند کعب الاحبار که در زمان ان حضرت مسلمان نشده بود، نقل شده است.
عمده‏ى این از روایات، از اسرائیلیات است که با اَغراض مختلفى وارد کتاب‏هاى روایى شده است. عالمانى از اهل تسنّن، مانند ابن کثیر، وقتى به روایات نقل شده از امثال کعب الاحبار مى‏رسد، مى‏گوید: ((خدا، ما را ازایل همه اخبار دروغى که وارد تفسیرها و کتاب‏هاى روایى و… کرده‏اند، بى‏نیاز کند(۱)…)).
۲- روایاتى که از طُرق اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده و یا در کتاب‏هاى شیعه ذکر گردیده است. در این کتاب‏ها، اخبار منقول از حضرات معصوم (علیهم السلام) و بعض دیگر که نقل شده، به اهل بیت (علیهم السلام) منتهى نمى‏شود. مانند اخبار معمرین که شیخ صدوق در کتاب کمال‏الدین از اهل تسنّن نقل کرده است.

اندیشه‏ى تفریطى در کشتار به هنگام ظهور
گروهى بر آن‏اند که امام زمان به هنگام ظهور، از طریق ولایت و تصرّف تکوینى، همه‏ى خلایق را مطیع و مسخّر مى‏کند و کارها را با اعجاز و غیرعادى انجام مى‏دهد. لذا کشتار و اعدام، خیلى اندک خواهد بود. براى روشن شدن مطلب و دریافت پاسخ، به احادیثى از امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) متمسک مى‏شویم.
حدیث ۱ -… عَن بشیر بنِ أبی‏ أراکَهَ النَّبالِ – ولفظ الحدیث على روایهِ ابنِ عُقْدَهَ قالَ: لَمَّا قَدِمْتُ الْمَدنَیهَ إِنْتَهَیْتُ إلى‏ مَنزِلَ أبی‏ جعفرِ الباقِر (علیه‏السلام)… قُلتُ: (إنَّهُمْ) یَقولونَ: إنَّهُ إذا کان ذالِکَ اسْتَقامَتْ لَهُ الْأُمُورُ فَلا یُهْریقُ مِحْجَمَهَ دَمٍ. فَقالَ: ((کَلَّا! والذَّى‏ نَفسی بِیَدِهِ! حَتَّى نَمْسَحَ وَأنُتم العَرَقَ والعَلَقَ.)). وَأوْمَأَبِیَدِهِ إلى‏ جَبْهَتِهِ(۲)؛
بشیر بن ابى اراکه بنّال – لفظ حدیث به روایت ابن عقده است – گوید: هنگامى که به مدینه وارد شدم، به طرف منزل ابو جعفر امام باقر (علیه‏السلام) رفتم… گفتم: [آنان (مرحبه)] مى‏گویند، هنگامى که آن امر (قیام قائم(عج)) روى دهد، همه‏ى کارها براى او درست و استوار مى‏گردد و به اندازه‏ى یک ظرف حجامت هم خون نمى‏ریزد. پس فرمود: ((هرگز چنین نیست! سوگند به آن که جان‏ام به دست او است! کار به آن‏جا مى‏انجامد که ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاک خواهیم کرد. (کنایه از سختى‏ها و دشوارى‏هاى جنگ و درگیرى است که موجب پدید آمدن عرق و ایجاد زخم‏هاى خونین مى‏شود.)
در این هنگام، ایشان، با دست خود، به پیشانى‏شان اشاره فرمودند. (کنایه از برطرف کردن عرق جبین است.)
حدیث ۲ -… عن موسى بن بَکرٍ الواسِطىِّ، عن بشَیرِ النَّبَّال، قال: ((قَدِمْتَ المَدْینه)) وَذَکَر مِثلُ الحدیثِ الْمُتَقَدِّمِ، إلاَّ أنَّهُ قالَ: لَمَّا قَدِمْتُ الْمَدینَهَ قُلتُ لَأبی‏ جعفر (علیه‏السلام): إنَّهُم یَقُولوُنَ: إِنَّ المهدیَّ لَوْقامَ لَاسْتَقامَتْ لَهُ الْاُمُورُ عَفْواً، وَلا یُهْویقُ مُحِجَمَه دَمٍ. فقالَ: ((کَلاَّ! وَالذَّى‏ نَفْسی بِیَدِه! لَوْ اِسْتَقامَتْ لَأحَدٍ عَفواً لَاسْتَقامَتْ لِرَسولِ اللَّهِ (صلى‏اللّه‏وعلیه‏وآله‏سلم) حینَ أُدْمِیَتْ رُباعِیتُهُ وَشُجَّ فى‏ وَجْهِهِ! کَلَّا! وَالَّذی‏ نَفسْی بِیَدِهِ! حَتَّى نَمْسَحَ نَحنُ وَأنْتُم العَرَقَ وَالْعَلَقَ(۳).)). ثُمَّ مسَحَ جَبْهتهُ.(۴)
از موسى به جعفر بن بکر واسطى. از بشیر نبَّال. گفت: ((به مدینه رسیدم)) و همانند حدیث قبلى را ذکر کرد، جز این که گوید: هنگامى که به مدینه رسیدم. به ابوجعفر (امام باقر (علیه‏السلام)) گفتم: آنان [مرجئه‏] مى‏گویند: همانا، اگر مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشریف) قیام کند، همه‏ى کارها به خودى خود. براى او درست و برقرار مى‏شود و به اندازه‏ى یک ظرف حجامتى خون نمى‏ریزد. پس فرمود: ((هرگز چنین نیست! سوگند به آن که جان‏ام در دست او است! اگر کارها، خود به خود، براى کسى هموار مى‏شد، مسلّماً، براى رسول خدا (صلى‏اللّه‏وعلیه‏وآله‏سلم) در زمانى که داندن‏هاى پیشین آن حضرت شکست و صورت‏اش زخمى شد، درست و برقرار مى‏گردید! هرگز چنین نیست! سوگند به آن که جان‏ام به دست او است! ((کار، به آن‏جا مى‏انجامد که) ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاک کنیم.)). سپس پیشانى خود را پاک کرد.
حدیث ۳ -… عن المفضّل بن عمر، قال: سَمتِعتُ أبا عبدِاللّهِ، وقَد ذُکِرَ القائمُ (علیه‏السلام) فقلت: ((إنّى‏ لَأَرجُو أن یَکونَ أمرُهُ فی سُهُولَهٍ.)). فقال: ((لایَکُونُ ذالِکَ حَتَّى تَمْسَحُو العَلَقَ و الْعَرَقَ.)).(۵)
مفضل بن عمر گوید: در حضور امام صادق (علیه‏السلام) شنیدم که از حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشریف) یاد شد. پس عرض کردم: ((همانا امیدوارم کار ایشان به آسانى صورت پذیرد.)). فرمود: ((آن امر صورت نمى‏پذیرد تا این که عرق و خون بسته شده را برطرف سازید.)).
در سه حدیث مذکور ملاحظه مى‏کنیم، آن طور نیست که تمامى کارها در زمان قیام قائم (علیه‏السلام)، به خودى خود و با اعجاز و تصرّفات تکوین صورت نمى‏پذیرد، هر چند در ولایت تکوینى و تصرف تکوینى حضرت مهدى و سایر امامان طاهر، هیچ‏گونه تردیدى نیست. بلکه کار، دشوارتر از آن چیزى است که امثال مرجئه معتقدند.
با، مطابق روایات متعدد، نمى‏توانیم ادعا کنیم که در هنگام ظهور، هیچ قتل و کشتارى رخ نمى‏دهد؛ زیرا، در آن دوران، بحث از انتقام، اجراى حدود الهى و اقامه‏ى حکومت عدل جهانى است و مسلماً، این امر عظیم. بدون برطرف کردن خارها و سنگ‏هاى سر راه آن حضرت، میّسر و محقق نمى‏شود.
از طرفى، تاریخ گواه است که پیامبر اکرم (صلى‏اللّه‏وعلیه‏وآله‏سلم) و امامان طاهر (علیهم‏السلام) سعى داشته‏اند، امور را به طور عادى و در مسیر طبیعى انجام دهند، لذا مى‏بیینم، دندان‏هاى پیشین حضرت رسول اکرم (صلى‏اللّه‏وعلیه‏وآله‏سلم) در جنگ مى‏شکند و زخم‏هایى در جنگ احد و…(۶) بر ایشان وارد مى‏شود و امیرالمومنین (علیه‏السّلام) نیز در جنگ احد. نود زخم بر مى‏دارد و…(۷)
البته آن حضرت و عترت طاهراش، مخصوصاً، حضرت بقیه اللّه الاعظم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشریف) قدرت بر انجام دادن تصرّفات تکوینى را دارند و همواره معجزات و امدادهاى غیبى و الهى، به آن حضرات و نیز مؤمنان مخلص و ایثارگر و حتّى مستضعفان بوده و خواهد بود. امام صادق (علیه‏السلام) مى‏فرماید: ((خداوند، حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشریف) را به سه لشکر یارى مى‏دهد: فرشتگان؛ مؤمنان؛ رعب (ترس انداختن در دل دشمن)”(۸)
نیز حضرت (علیه‏السلام) مى‏فریاید: ((… خداوند، حضرت مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشریف) را با فرشتگان و جنّ و شیعیان مخلص، یارى مى‏کند
.))(۹)
به هر حال، لزومى ندارد که ادعا کنیم امام زمان (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشریف) تمام کارهایشان را از طریق غیرعادى و به صورت اعجاز انجام مى‏دهد و بنابراین، هیچ خونى ریخته نخواهد شد.

اندیشه‏ى افراطى در کشتار به هنگام ظهور
در احادیثى که از طریق عامّه رسیده است، خون‏ریزى‏هاى خیلى زیاد و وحشت‏ناک ذکر شده است. اینک، به نقد بررسى یکى از آن‏ها مى‏پردازیم.
یوسف بن یحیى مقّدسى شافعى در کتاب عقدالدرر روایت مرسله‏اى را از امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) درباره‏ى حوادث رم(رومیه)(۱۰) نقل مى‏کند و مى‏گوید:… فَیُکَبِّرُ الْمُسْلِمُونَ ثَلاثَ تَکبیراتٍ، فَتَکونُ کَالرَّملهِ عَلى نشزٍ، فَیَدْخُلُونُهَا، فَیَقتُلُونَ بِها خَمْسَمِئَهِ ألفِ مُقاتِلٍ، و یَقْتَسِمُونَ الأموالَ، حتّى‏ یَکُونَ النَّاسِ فى‏ الْفَی‏ءِ شَیئاً واحِداً، لِکُلِّ إِنسانٍ مِنْهُم مِئَهُ ألفِ دینارٍ، وَ مِئَهُ رَأسٍ، ما بَیْنَ جارِیَهٍ وَغُلامٍ)).(۱۱)
پس مسلمانان، سه تکبیر مى‏گویند و مانند ریگ و شن‏هاى روانى که از بلندى‏ها فرو مى‏ریزند، داخل [روم ]مى‏شوند و در آن‏جا، پانصد هزار جنگجو را مى‏کشند و غنائم و اموال را به طور مساوى تقسیم مى‏کنند، و به هر یک از آنان، صد هزار دینار و صد کنیز و یا غلام مى‏رسد…
این روایت. مرسل است و مشکل سندى دارد و از نظر محتوا نیز قابل اعتماد نیست. پیدا است که جاعلان این گونه احادیث، در خدمت حکومت‏هاى جائر بوده‏اند و به جهت توجیه پاره‏اى جنگ‏هاى پس از پیامبر اکرم (صلى‏اللّه‏وعلیه‏وآله‏سلم) و قتل‏عام‏ها و کشتارهاى وسیعى که در آن صورت گرفت، این چنین مجعولاتى را وارد کتاب‏هاى روایى کرده‏اند. مانند روایتى که به امام على (علیه‏السّلام) نسبت داده‏اند که آن حضرت فرمود:… فیقتل من الروم حتى یتغیّرَ ماءُ الفرات بالدم.(۱۲) یعنى آنقدر از رومیان را به قبل مى‏رساند که آب فرات به خون تغییر مى‏کند!
ابن کثیر، در بارهى جنگ قادسیه مى‏گوید:
انهزم الفرس ولحقهم المسلمون… فقتل المسلمون بکمالهم و کانوار ثلاثین الفأ. وقتل فى المعرکه عشره الاف و قتلوا قبل ذالک قریباً من ذالک(۱۳)؛ لشکر ایرانیان، منهزم شد و فرار کردند. مسلمانان، به تعقیب آنان پرداخته و تمامى فرارایان را که سى‏هزار نفر بودند، به قتل رساندند. در جنگ سیزده هزار نفر آنان را گشته بودند. همین عدد را نیز قبل از آن گشته بودند…
وقتى به کتاب‏هاى تاریخى که در آن‏ها فتوحات را نوشته‏اند، مانند البدء و التاریخ و النهایه و… مراجعه مى‏کنیم. مى‏بیینم که، فرماندهان و زیردستان‏شان، جنایات زیادى را مرتکب شده‏اند.
روایاتى که مى‏گوید، از هر نه نفر هفت نفر و یا از هر هفت نفر، پنج نفر و یا دو ثلث مردم کشته مى‏شوند، به جنگ‏هاى قبل از ظهور، نظر دارند و نه زمان ظهور.
از طرفى، اختلاف در تعداد مقتولان نیز علّت‏هاى گوناگونى مى‏تواند داشته باشد که از جمله‏ى آن‏ها، ممکن است تفاوت مناطق و محورهاى درگیرى و یا مراحل مختلف جنگ باشد.
با توجّه به احادیث زیر و امعان نظر در دلالت آن‏ها، به این واقعیت پى مى‏بریم که جهان، اندکى پیش از ظهور، دچار جنگ‏هاى خونین خواهد بود.
حدیث ۱- عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم، قالا: سمعنا أبا عبداللَّه (علیه‏السلام) یقول: ((لا یَکونُ هذا الأمرُ حتَّى یَذهَبَ ثُلثُ النّاسِ.))، فَقیلَ لَهُ: ((إذا ذَهَبَ ثُلثُ النَّاسِ فَما یَبقى‏؟)) فقال، (علیه‏السّلام): ((أما تَرضَوْنَ أنْ تَکونُوا الثُّلثَ الْباقی؟(۱۴)))؛ ابوبصیر و محمّد بن سلم گویند: از امام صادق (علیه‏السلام) شنیدیم که مى‏فرمود: ((این امر واقع نمى‏شود تا این که دو سوم مردم از بین بروند.)). پس به حضرت‏اش عرض شد: ((اگر دوسوم مردم از بین بروند. چه کسى باقى مى‏ماند؟)). پس فرمود: ((آیا راضى و خرسند نمى‏شوید که از یک سوم باقیمانده باشید؟)).
حدیث ۲-… عن زرارهٍ، قال: قلت لأبی عبدالله (علیه‏السلام): ((النِّداءُ حقٌّ؟)). قال: إی؛ وَاللّهِ حَتَّى یَسْمَعُهُ کلّ قَوْمٍ بِلِسانهم.)). وقال، علیه السّلامُ: ((لا یَکُونَ هذَا الأمرُ حَتَّى یَذْهَبَ تِسْعَهُ أعشارِ النَّاسِ.))(۱۵)؛ زراره گوید: به امام صادق (علیه‏السلام) عرض کردم: ((ایا نداى آسمانى حقیقت دارد؟)). فرمود: ((بلى؛ به خدا قسم! چنان است که هر قومى با زبان خودشان، آن را مى‏شنوند.)) آن حضرت فرمود: ((این امر محقّق نمى‏شود تا این که نُه دهم مردم از میان بروند.)).
حدیث ۳-… عن سلیمان بن خالد، قال: سمعتُ أَبا عَبدِاللّهِ (علیه‏السلام) یَقُولَ: ((قُدَّامُ القائِمِ مَوْتَتانِ: مَوْتٌ أَحْمَر وَ مَوْتٌ أبْیَضُ، حَتَّى یَذْهَبَ مِنْ کُلِّ سَبْعَهٍ خَمْسَهٌ. اَلْمَوْتُ الأحْمَرُ، السّیف؛ والمَوْتُ الأَبْیَضُ، الطاعُونُ.))(۱۶)؛…سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق (علیه‏السلام) شنیدم که مى‏فرمود: ((قبل از قیام قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف)، دو نوع مرگ و میر رخ مى‏دهد: مرگ سرخ و مرگ سپید. تا این که از هر هفت نفر، پنج نفرشان از بین بروند. مرگ سرخ با شمشیر، مرگ سفید، با طاعون است.))
با ملاحظه‏ى این احادیث و احادیث دیگر، معلوم و مبرهن مى‏شود که حجم وسیعى از مرگ و میرها و خون ریزى‏ها، مربوط به دوران پیش از قیام امام عصر، (علیه‏السّلام)، و قبل از نداى آسمانى است. بنا به روایت یونس بن رِباط که مى‏گوید:
سَمِعْتُ أبا عبداللّه (علیه‏السّلام) یقول: ((اِنَّ أهلَ الحَقِّ لَمْ یَزالوا مُنذُ کانُوا فی شِدَّهٍ. أما إِنَّ ذاکَ إلى‏ مُدَّهٍ قَریبَهٍ وَعافِیَهٍ طویلَهٍ(۱۷)؛
از اباعبدالله (علیه‏السّلام) شنیدم که مى‏فرمود: ((همانا، اهل حقّ، از هنگامى که در شدّت و سختى بوده‏اند، پیوسته در آن حال خواهند بود (سختى با آنان همراه است). و همانا بدانید که پایان آن سختى‏ها، نزدیک و عافیت‏اش طولانى است.)).
بالاخره درنومیدى بسى امید است پایان شب سیه سپید است که اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً فانَّ مع العُسر یسرا.
خلاصه این که یک دسته از روایات در مورد خون‏ریزى‏ها، مربوط به دوران قبل از ظهور است و یک دسته از خبار، از مجهولات و از اسرائیلیات است که با هدف و انگیزه‏هاى مختلفى. مانند خدشه‏دار کردن چهره نهضت جهانى و حکومت حضرت مهدى.. و یا توجیه گشتارها در فتوحات و…، وارد کتابهاى روایى شده است.
نیز یک‏سرى از آنها، مرسله و مرفوعه است و مشکل سندى دارد، مرفوعه‏ى فضل بن شاذان از امام صادق (علیه‏السلام) از این قبیل است:
یقتُلُ القائِمُ (علیه‏السلام) حَتَّى یَبلُغَ السُّوقَ، قالَ: فیقولُ لَهُ رجلٌ مِنْ وُلد أبیهِ: ((إنَّکَ لَتَجْفِلُ النَّاسَ إجفالَ النَّعَم! فَبِعَهدٍ مِن رسولِ اللّهِ (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) أو بِماذا؟)) قالَ: ((وَلَیسَ فی النَّاسِ رَجُلٌ أَشدُّ بَأساً.)). فَیَقُومُ إلیهِ رجُلٌ مِنَ المَوالی فَیَقوُلٌ لَهُ: ((لَتَسْکُتَنُّ أَوْلَأَضْرِبَنَّ عُنُقَکَ.)). فَعِنْدَ ذالکَ یُخرِجُ القائمُ (علیه‏السلام) عَهْداً مِن رَسُولِ اللّهِ (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم)(۱۸)؛ حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) آن قدر از انسان‏ها مى‏کشد تا ساق پا را خون فرا مى‏گیرد. شخصى از فرزندان پدرش(۱۹) به حضرت اعتراض شدید مى‏کند و یم گوید: ((مردم را از خود دور مى‏کنى، هم چنان که گلّه و گوسفندان را رم مى‏دهند! آیا این روش، طبق دستور رسول خدا، است؟ به چه دلیلى این چنین رفتار مى‏کنى؟)). یکى از یاران حضرت، از جاى برمى خیزد و مى‏گوید: ((سکوت مى‏کنى یا گردان‏ات را بزنم؟)). حضرت، عهد و پیمانى را که از رسول خدا (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم)، همراه دارد، بیرون مى‏آورد و ارائه مى‏کند.
البته، همچنان که در ابتدا و حدیث ذکر شد، این حدیث، مرفوعه است و مشکل سندى دارد و از طرفى محتوا و دلالت‏اش، ناقص و باتمام است؛ زیرا، سوق، هم ساق پا را گفته‏اند و هم ممکن است نام شهر یا محلى باشد، محلّى همانند سوق الأهواز، (نام اهواز فعلی) سوق حَکَمَه (نام یکى از مناطق اطراف کوفه)، سوق اسد (در اطرف کوفه)، سوق الثلاثاء (منطقه‏اى در بغداد قبل از ساخته شدن شهر)(۲۰)،… بنابراین نمى‏توانیم بگوئیم، ((حتّى یبلغ السوق)) به معناى رسیدن خون به ساق پا است، خصوصاً، با توجه به اینکه در حدیث مذکور، صبحت از خون به میان نیامده است، بلکه چنین به نظر مى‏رسد که ((سوق))، به معناى ((رسیدن به محل و مکانى)) باشد.
البته، ما، طبق روایات صحیح، جنگ و خون‏ریزى‏ها، اعدام‏ها و انتقام از ظالمان را در عصر ظهور مى‏پذیریم، لکن نه به این اندازه‏ها ((روایاتى از اهل بیت (علیهم‏السلام) موجود است که تعداد قتل‏ها و مشخّصات فردى و گروهى مقتولان، در آن‏ها مشخّص شده است. و در ذیل بعد از نگرش به شیوه‏ى رفتار حضرت مهدى(عج) با دشمنان و معاندین به معرفى آنان مى‏پردازیم.

شیوه‏ى رفتار امام (علیه‏السّلام) با دشمنان‏
ستمگران و زورمداران و زراندوزان، در همه‏ى نقاط عالم، بر ملّت‏هاى مظلوم و مستضعف سیطره داشته‏اند و دارند و فرهنگ سازى کرده‏اند. در این میان، جامعه‏ى اسلامى، خسارت‏هاى بیشمارى را متحمّل شده، به طورى که دشمنان اسلام، از آغاز رسالت نبىّ مکرّم اسلام، (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، همواره، در ایذاء و اذیّت آن حضرت و پیروانش بوده‏اند. بالاخره آن حضرت پس از تحمّل مشقت‏هاى فراوان توانست مسلمانان را از تاریکى‏ها به سوى روشنایى راهنمایى و سوق دهد. و حکومت اسلامى را بر قرار نماید. مع الاسف طولى نکشید که در هنگامه‏ى رحلت و بعد از آن، به گفته‏ى امام غزالى ریاست طلبان و منافقان با حیله‏هاى مختلف و فریب دادن مسلمانان، صاحب غدیر را که منصوب از طرف خداوند حکیم بود و همگى به ولایت‏اش تبریک و بخٍ، بخٍ یا على گفته بودند، کنار گذاشته و بر اریکه‏ى قدرت و سیاست سوار شدند و نطفه‏ى فاجعه و جنایات هولناک در جامعه‏ى اسلامى کاشته شد منعقد گردید. مولاى متقیان، امیرمؤمنان، منصوب خدا، برادر رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) اولین مسلمان در میان مردان، فاتح خیبر و جانشین بى واسطه‏ى رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) را با آن همه مناقب خانه نشین کرد و یگانه دختر جوان ریحانه‏ى آن حضرت، در اندک زمانى پس از رحلت پدر بزرگوارش، نه تنها از طرف منافقان و ریاست طلبان، مورد ضرب و شتم قرار مى‏گیرد، بلکه به طور وحشیانه‏اى بین دیوار و در فشار داده شده و محسن‏اش سقط مى‏شود و در نهایت پس از ۷۵ روز بعد از رحلت پدر، دنیا را با دلى آزرده و جراحاتى بسیار وداع مى‏کند. پس از آن حرمت شکنى دردناک، فاجعه‏ها وحشتناک و وحشتناک‏تر مى‏شود و اهل بیت (علیهم‏السّلام) و پیروانشان در روزگار ستم و فشار به سر برده و یکى پس از دیگرى مظلومانه به شهادت نائل مى‏گردند و در روز عاشورا فاجعه به اوج رسیده و اهل بیت پیامبر اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و شیعیان مخلص‏شان از طفل شیرخوار تا پیر هفتاد سال مورد هجوم واقع مى‏شوند به طورى که روح و عواطف انسانى با شنیدن آن همه وحشیگرى‏ها جریحه دار مى‏گردد. این ستمگرى‏ها ادامه دارد تا قیام قائم آل محمد(عج) و هر روز با رنگ‏هاى مختلفى جلوه‏گرى نموده و فاجعه‏اى وحشتناک رخ مى‏دهد. و ظلم و فساد در عالم فراگیر مى‏گردد.
یقیناً، پیش از ظهور و مقارن با آن، بر دنیا، ستمگران خون‏ریزى حاکم‏اند که از هیچ جنایتى فرو نمى‏گذارند. حال، امامى که قیام مى‏کند، در برابر این همه کج‏روى‏ها و بیدادگیرى‏ها، چه گونه برخورد کند،تا جهان را پر از عدل و داد سازد؟ بى تردید، گروه‏هاى معاندى که دست‏شان به خون بشریّت آلوده گردیده است و حق مردم را غصب کرده‏اند و یا پست و مقامشان به خطر افتاده، در مقابل حرکت اصلاح‏گرانه و نهضت امام، ایستادگى مى‏کنند. بنابراین، امامى که قیام مى‏کند و مأموریّت تشکیل حکومت جهانى اسلام را دارد، باید براى برطرف کردن موانع نقشه و برنامه داشته باشد. در این جا، مرورى به این برنامه‏ها خواهیم داشت.

تربیّت سپاهیان و تدارک مقدّمات جنگ‏
امام عصر (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) براى انتقام و خون‏خواهى از دشمنان اسلام و به ثمر رساندن انقلاب جهانى و اجراى حدود الهى و برقرارى حکومت عدل جهانى، ناگزیر از جنگ خواهد بود و در مقابل‏اش، دشمنان دندان مسلح و کج‏اندیشان دینانگر، با در دست داشتن امکانات گسترده و چرخه‏هاى اقتصادى جهان برخوردارى از فن‏آورى پیشرفته و سازماندهى ارتش‏هاى قدرت‏مند، پرچم مخالفت بر مى‏دارند و مانع مسیر اصلاح‏گرانه‏ى امام مى‏شوند. لذا قبل از قیام، جنگاوران دریا دل و دست‏یارانى توان‏مند و کارآمد، به هدایت خاص و عام آن حضرت، تربیّت مى‏شوند و تعداد آنان، در بعضى از روایات، سیصد و سیزده نفر و در برخى، ده هزار نفر و در تعدادى از آن‏ها، صدهزار نفر و… ذکر شده است.

تجهیزات جنگى و وسیله‏ى دفاعى‏
تجهیزات آنان، طبق روایتى از امام صادق (علیه‏السلام)، شمشیرهایى از آهن امّا نه این آهن شناخته شده است (لهم سیوف من حدید غیر هذا الحدید) که اگر یکى از آنان، با شمشیر خود، بر کوهى ضربه زند، آن را دو نیم مى‏کند… ))(۲۱). وسیله‏ى دفاعى آنان، طبق روایتى از امام صادق (علیه‏السلام) به گونه‏اى است که ((اسلحه‏ى دشمن هرگز، بر آنان کارگر نیست.))(۲۲)

قاطعیّت امام در رویارویى با دشمنان‏
امام على (علیه‏السلام) مى‏فرماید: ((لایُقیمُ أَمَر اللَّهِ سُبحانَهُ إلاَّ مَنْ لایُصانِعُ، وَلایُضارِعُ، وَلایَتَّبِعُ الْمَطامِعَ(۲۳)))؛ فرمان خداوند سبحان را برپا ندارد، مگر کسى که در اجراى دستور الهى، مدارا نکند و سازشکار نباشد و پیرو طمع‏ها و آرزوها نگردد.)).
حضرت مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) نیز قیام به اقامه‏ى حدود و فرمان الهى مى‏کند و در برخورد با دشمنان از یک نوع مجازات استفاده نمى‏کند، بلکه نسبت به جرم اشخاص و گروه‏ها مجازات متناسب با آن را اجرا مى‏کند و برخى از آنان را در جنگ نابود مى‏سازد و حتّى فراریان و زخمیان آنان را نیز تعقیب مى‏کند و گروهى را اعدام گروهى را تبعید و دست برخى را قطع مى‏کند و… به فرمایش امام باقر (علیه‏السلام): ((… یَقُومُ القائِمُ… وَ لا تَأخُذُهُ فِى اللَّهِ لَومَهُ لائِمٍ…(۲۴))) قائم، قیام مى‏کند… و در اجراى احکام الهى، از ملامت هیچ ملامت کننده‏اى بیم نمى‏کند.
بنابراین، به آن حضرت، ((نقمت و عذاب کننده‏ى مجرمان و دشمنان)) لقب داده‏اند. از امام صادق (علیه‏السلام) نقل شده که فرمود: ((إذا تَمَنَّى أَحَدُکُمْ اَلْقائِمَ فَلْیَتَمَنَّهُ فِی عافِیَهٍ؛ فإنَّ اللّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً، صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، رَحمَهً وَیَبْعَثُ القائِمَ نِقْمَهً(۲۵)؛ هنگامى که یکى از شما، ظهور قائم را آرزو و تمنّا بکند (که در رکاب‏اش باشد)، پس باید آرزو کند که در عافیت و تندرستى باشد؛ زیرا، خداوند، حضرت محمد (علیه‏السلام) را (براى خلائق) رحمت فرستاد و حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) را عذاب و نقمت مى‏فرستد.)).
امام صادق (علیه‏السلام)، دلیل ملقّب شدن حضرت مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) به لقب ((نقمت)) را چنین بیان مى‏دارد:
… فَنِتَمُّ حُجَّهَ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ حتَّى لایَبقى‏ أحدٌ عَلَى الْأرْضِ لَمْ یَبْلُغ إلَیهِ الدینُ وَالعِلمُ، ثُمَّ یَظْهَرُ القائِمُ (علیه‏السلام) وَ یَسیرُ (وَیَصیرُ) سَبَباً لِنِقْمَهِ اللَّهِ وَسَخطِهِ عَلَى العِبادِ؛ لِأنَّ اللَّهَ لایَنْتَقِمُ مِنَ العِبادِ إلاّ بَعدَ إنکارِهِمْ حُجَّهً؛(۲۶)
پس ما، بر خلق خدا، اتمام محبّت مى‏کنیم تا این که همگان، نسبت به دین، شناخت پیدا کنند بر روى زمین، کسى باقى نماند که دین به او ابلاغ نشده باشد. سپس (در آن هنگام) حضرت قائم (علیه‏السلام)، ظهور مى‏کند و سبب نقمت خدا و خشم و غضب او بر بندگان مى‏گردد؛ زیرا، خداوند، از بندگان‏اش انتقام نمى‏گیرد، مگر بعد از آن که حجت‏اش را انکار کنند.
سپس معلوم مى‏شود آنانکه مورد غضب امام عصر (علیه‏السلام) قرار مى‏گیرند، همان کسانى هستند که حجّت بر آنان تمام شده است، ولى آنان حجّت خدا را نمى‏پیذیرند و سخت انکار مى‏کنند.
محمّدبن مسلم، ضمن حدیثى از امام باقر (علیه‏السلام) نقل مى‏کند که آن حضرت مى‏فرماید: ((… أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ جَدِّهِ المُصْطَفى‏ (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) فَخُرُ وجهُ بِالسَّیْفِ وَقَتْلُهُ أعداءَ رَسوُلِهِ (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) والجَبَّارینَ وَالطّواغیِتَ، وَأَنَّهُ یُنْصَرُ بِالسَّیْفِ والرُّعْبِ وَأنَّهُ لا تُرَدُّ لَهُ رایَهٌ…(۲۷)؛ امّا شباهت او به جدش محمّد مصطفى (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) خروج او با شمشیر است و این که او، دشمنان خدا و رسول‏اش و جباران و طاغوت‏ها را خواهد گشت و او با شمشیر و رعب یارى مى‏شود و هیچ پرچمى از او باز نگردد.)).

جنگ و کشتار
در هر مقطعى از زمان یا مکان، نوع رفتار و برخوردها با مخالفان و دشمنان متفاوت است. مثلاً، در زمان پیامبر اکرم (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) رحمت و ترویج دین بود، و در زمان امام على (علیه‏السلام) رحمت و منّت گذارى بر مخالفان، و… حال باید دید که در هنگام ظهور، رفتار امام زمان (علیه‏السلام) با دشمنان چه گونه خواهد بود. براى پاسخ به این سؤال نگاهى به روایات مى‏اندازیم.
حدیث ۱-… عن زراره، عن أبی جعفر (علیه‏السلام) قال: قُلتُ له… فقال: ((إسْمُهُ إسْمی)). قلتُ: ((أَیسَیرُ بِسیرهِ مُحَمَّدٍ (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم)؟)). قال: ((هَیْهاتَ! هَیْهاتَ! یا زراره! ما یَسیرُ بِسیرَتِهِ!)). قُلْتُ: ((جُعِلْتُ فِداکَ لِمَ؟)). قال: ((إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) سار فی أُمَّتِهِ بِالْمَنِّ، کانَ یَتَأَلَّفُ النَّاسَ، وَالقائِمُ یَسیرُ بِالقَتْلِ. بِذاکَ أُمِرَ فِى الْکِتابِ الَّذی‏ مَعَهُ أَن یَسیر بِالقَتلِ وَلایَسْتَتیبُ أحداً. وَیْلٌ لِمَنْ ناواهُ!))(۲۸)؛
زراره از امام باقر (علیه‏السلام) روایت کرده که… فرمود: ((اسم او، اسم من است)). پس عرض کردم: ((آیا به سیره و روش حضرت محمد (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) رفتار مى‏کند؟)). فرمود: ((هرگز! هرگز! اى زراره! به سیره‏ى او رفتار نمى‏کند!)) گفتم: ((فدایت گردم! براى چه؟)). فرمود: ((همانا رسول خدا (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) با ملایمت و نرمى و مهربانى رفتار مى‏کرد [تا دل‏ها را به دست آورد و مردم با آن حضرت اُلفت گیرند.]، ولى حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) سیاست قتل را در پیش مى‏گیرد و طبق دستورى که دارد، رفتار مى‏کند و توبه‏ى کسى را نمى‏پذیرد. پس واى بر کسى که با او دشمنى کند!)).
حدیث ۲-… عن أبی بکر الحضرمی، قال: سَمِعْتُ أباعبدِاللّهِ (علیه‏السلام) یقول: ((لِسیرَهِ علیِّ بنِ أبی طالِبٍ، علیه‏السّلام، فِی أَهلِ الْبَصْرَهِ کانَتْ خَیْراً لِشیعَتِهِ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ. إنَّهُ عَلِمَ أَنَّ لِلْقَوْمِ دَوْلَهً، فَلَوْ سَباهُم لَسُبِیَتْ شِیعَتُهُ)). قال: قُلتُ: ((فَأَخْبِرْنی عَنِ الْقائِمِ. أَیَسیرُ بِسیرَتِهِ؟)). قال: ((لا؛ لِأَنَّ عَلِیّاً (علیه‏السلام) سارَ فیهِمْ بِالْمَنِّ لِما عَلِمَ مِنْ دَوْلَتِهِم، وَإنَّ الْقائِمَ (علیه‏السلام) یَسیرُ فیهِم بِخِلافِ تِلْکَ السِّیرَهَ لِأنَّهُ لا دَوْلَهَ لَهُم)).(۲۹)؛
از ابوبکر حضرمى نقل مى‏کند که گفت: از امام صادق (علیه‏السلام) شنیدم که مى‏فرمود: ((روش على بن ابى‏طالب (علیه‏السلام) در میان اهل بصره، براى شیعیان‏اش، از آن چه خورشید بر آن مى‏تابد، بهتر بود؛ زیرا، او مى‏دانست که این قوم را دولتى در پیش است. اگر آنان را اسیر کرده بود، همنا شیعیان‏اش نیز اسیر مى‏شدند.)). عرض کردم: ((مرا از حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) مُطّلع بفرما که آیا ایشان نیز با اهل بصره همانند روش او رفتار مى‏کند؟)) فرمود: ((نه؛ زیرا، حضرت على (علیه‏السلام) مى‏دانست که حکومت‏هاى بعد از او، به دست دشمنان است، لذا با آنان به ملاطفت و چشم‏پوشى رفتار مى‏کرد، ولى حضرت قائم، چون پس از خود، دولتى براى آنان نمى‏بیند، برخلاف سیره‏ى حضرت على (علیه‏السلام)، رفتار مى‏کند.)).
البته این حدیث، از نظر سند، مورد اشکال است(۳۰) چون، اسماعیل بن مَرّار، مجهول است. مرحوم اردبیلى در مجمع الفائده و مرحوم عاملى در مدارک الاحکام و مرحوم مجلسى به مجهول بودن او تصریح کرده‏اند.(۳۱)
حدیث ۳- … عن یحیى بن العلاء الرازى، قال: سمعت ابا عبداللَّه (علیه‏السلام) یقول: ((ینتج الله تعالى فی هذه الأمّه رجلاً منّی و أنا مِنهُ، یسوق اللّهُ تعالى به برکاتِ السماوات والارض، فَتَنْزِلُ السّماء قطرها، و تخرج الارض بذرها، وتأمَنُ وحوشها و سباعُها ویملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً، ویقتل حتّى یقول الجاهل لوکان هذا من ذرّیّه محمّد صلّى الله علیه و اله، لَرَحِمَ.))؛
یحیى به علا رازى گوید: از ابا عبدالله (علیه‏السلام) شنیدم که مى‏فرمود: ((خداوند متعال در میان این امّت بیرون آورد مردى را که از من است و من از او هستم. خداوند تعالى به بسبب او، برکات آسمان‏ها و زمین را به خلائق عطا فرماید. پس آسمان، باران‏اش را فرود آورد و زمین بذرهایش را مى‏رویاند، و حیوانات وحشى و درنده در امان مى‏شوند، و زمین را پر از عدل و داد مى‏کند، هم چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد، و به حدّى از بیدادگران و دشمنان را مى‏کشد که جاهلان مى‏گویند: “اگر این مرد از زریّه‏ى محمّد مى‏بود، ترحّم مى‏کرد”.)).
نکته‏ى قابل توجه این که در این روایت، اقامه‏ى قسط و عدل و گسترده شده امنیّت و مشمول برکات را با از میان رفتن جور و برطرف شدن جائران و قتل آنان مرتبط دانسته، و اعتراض به قتل را از ناحیه‏ى جاهلان و عدم آگاهى آنان به اُمور و واقعیّات مى‏داند.
البته، این روایت، از نظر سند نیز مورد اشکال است؛ زیرا، در سند آن، احمد بن عثمان الآدمى است که مجهول است.(۳۲)

مدّت جنگ‏ها
حدیث ۱- حدّثنا أبو هارون…، عن زر بن حبیش، سَمِعَ علیاً (رضى‏الله‏عنه) یقول: ((یُفَرِّجُ اللهُ الفِتَنَ بِرَجُلٍ مِنّا، یَسوُمُهُم خَسفاً، لایُعْطیهِم إلَّا السیفُ، یَضَعُ السیفَ عَلى عاتِقِهِ ثَمانِیَهَ أَشْهُرٍ هَرْجاً، حَتَّى یَقولُوا. “وَاللهِ ما هذا مِنْ وُلْدِ فاطِمَهَ لَوْ کان مِنْ وُلْدِها لَرَحِمنا”…(۳۳))).
از زر بن حبیش نقل شده که ایشان از على (علیه‏السلام) شنید که مى‏گوید: ((خدا، به سبب مردى از ما، فتنه‏ها و آشوب‏ها را برطرف مى‏سازد و آنان (فتنه‏گران) را خوار و ذلیل مى‏کند، و به آنان جز شمشیر چیزى نمى‏دهد (آشوبگران را مى‏کشد) و شمشیر بر دوش نهاده و هشت ماه به شدت مبارزه مى‏کند تا این که مى‏گویند: “به خدا قسم! این، از فرزندان فاطمه نیست! اگر از فرزندان فاطمه نیست! اگر فرزندان فاطمه بود به ما رحم مى‏کرد!”)).
حدیث ۲-… عَن عیسى‏ بنِ الخَشَّابِ، قالَ: قُلتُ لِلْحُسَیْنِ بن على (علیهماالسلام): ((أنتَ صاحِبُ هذا الأَمرِ؟)). قال: ((لا؛ وَلکِن صاحِبُ الأمْرِ الطرید الشرید المَوتُورُ بأبیه، الْمَکْنِّى بِعَمِّهِ یَضَعُ سَیفَهُ على عاتِقِهِ ثمانِیَهَ أشْهُرٍ.))(۳۴)؛
… از عیسى بن خشاب نقل شده که به امام حسین بن على (علیهماالسلام) عرض کردم: ((آیا شما صاحب این امر هستید؟)). فرمود: ((نه؛ ولکن صاحب الامر، رانده شده، دور افتاده، خون خواه پدرش و داراى کنیه‏ى عمویش(۳۵) است. شمشیرش را هشت ماه بر دوش خود مى‏نهد.)).
حدیث ۳-… عَنْ أبی‏ بَصیرٍ، قال: سَمِعْتُ أبا جَعْفَرٍ الباقر (علیه‏السلام)، یقول: ((… وَیَضَعُ السَّیفَ عَلى عاثِقهِ ثَمانیَهَ أشْهُرٍ هَرْجاً هَرْجاً، حَتَّى یَرْضَى اللهُ.)). قُلْتُ: ((فَکَیْفَ یَعْلَمُ رضَا اللهِ؟)). قال: ((یَلَقَى اللهُ فی‏ قَلبِهِ الرَّحْمَهَ…)).(۳۶)
… از ابوبصیر نقل شده که گفت: شنیدم امام باقر (علیه‏السلام) مى‏فرمود: ((… شمشیر را هشت ماه بر دوش خود مى‏نهد و به شدّت مبارزه مى‏کند؛ تا این که خداوند راضى شود.)). عرض کردم: ((چه گونه رضایت خدا را مى‏داند (از رضایت خدا آگاه مى‏شود)؟)). فرمود: ((خداوند، به دل ایشان رحمت مى‏اندازد…)).
ابن الاثیر مى‏گوید: ((الهرج: قتال و اختلاط.))(۳۷).
شاید مراد، این باشد که مدّت عملیّات تهاجمى لشریان حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) که منجر به تضعیف و شکسته شدن شوکت ظالمان و متلاشى شدن آنان مى‏شود. هشت ماه به طول مى‏انجامد و پس از آن، آنان، به عملیّات ایذائى و موضعى و مقطعى روى مى‏آورند که در فاصله‏هاى زمانى بعد، با آنان مقابله، و براى همیشه ریشه کن مى‏شوند.
از نظر سند هر سه روایت که در آن هرج و مرج ذکر شد، ضعیف است؛ و چون عمر بن قیش و عیسى بن الخشاب، در سند روایت اول و دوم، مجهول‏اند و در سند روایت سوم، ابن ابى حمزه است که آن هم مورد بحث و تضعیف قرار گرفته است.
قاطعیّت امام در برخورد با اشخاص و گروه‏هاى مختلف‏
ائمه‏ى طاهر، (علیهم‏السّلام)، مهربان بودند و همه، منشأ رحمت و برکات‏اند. امام رضا، (علیه‏السّلام)، مى‏فرماید: ((الإمام، الأنیسُ الرَّفیقُ، والِدُ الشّفیقُ، وَالأَخُ الشَّقیقُ والأمُّ البَرَّهُ بالوَلدِ الصَّغیرِ و مَفزَعُ العِبادِ فی الدّاهِیَهِ النّادِ…؛(۳۸) امام، همدمى رفیق، پدرى دل سوز، برادرى برابر، مانند دو نیمه‏ى خرما که به هم متصل باشند، مادر مهربانى نسبت به فرزند خردسال‏اش، پناه امّت در گرفتارى‏هاى هول ناک است.)).
نیز ابوربیع شامى گوید: به امام صادق، (علیه‏السّلام)، عرض کردم: ((حدیثى از عمر بن اسحاق به من رسیده است.)). فرمود: ((عرضه بدار.)). گفتم: ((عمرو، پیش امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) رفت و آن حضرت در چهره‏ى او زردى مشاهده کرد. حضرت فرمود: “این زردى چیست؟” گفت: “به مرضى مبتلا بودم.” پس حضرت على، (علیه‏السّلام)، به ایشان فرمود: إنّا لَنَفرح لِفَرحِکُم وَنحزُنُ لِحُزنِکُم ونَمرُضُ لِمَرَضِکُم وَنَدعُوا لَکُم فتَدعُونَ فَنُؤمِّن… فقال أبوعبدالله، (علیه‏السّلام): ((صَدَقَ عَمْروٌ.))؛(۳۹)
همانا، ما، در شادى شما شادیم و در غم و اندوه شما، اندوه ناک و در مریضى شما، مریض مى‏شویم و براى شما دعا مى‏کنیم. پس شما دعا کنید و ما آمین مى‏گوییم… . پس امام صادق، (علیه‏السّلام)، فرمود: ((عمرو، راست گفت.)).
نظیر این جریان را رمیله از امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) نقل مى‏کند.(۴۰)
نیز امام عصر(عج) در توقیعى به شیخ مفید(ره) مى‏فرماید: ((… إنّا غَیرُ مُهملینَ لِمُرعاتِکُم، وَلا ناسینَ لِذِکرِکُم وَلَولا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُم اللَّأْواءُ وَاصْطلَمَکُمُ الأَعداءُ؛(۴۱) همانا، ما، سرپرستى شما را وا نگذاشته‏ایم [شما را مراعات و مواظبت مى‏کنیم‏] و فراموش‏تان نمى‏کنیم، اگر جز این بود، گرفتارى‏ها، شما را از پاى مى‏انداخت و دشمنان، شما را از بین مى‏بردند…)).
امثال این احادیث بسیار است: ائمه‏ى طاهر، (علیهم‏السّلام)، مایه‏ى رحمت‏اند و مقتضى رحمت آنان برداشتن موانع از سر راه است. مقابله‏ى قاطع با ظالمان و مخالفان حاکمیت اسلام، یکى از مصادیق رأفت و رحمت امام به مؤمنان است. با توجه به این که شرایط ویژه‏ى هنگام ظهور طورى است که جایى را براى کوچک‏ترین اغماض و مدارات با معاندان نمى‏گذارد، قاطعیّت امام و یاران مقتدر و شهادت طلب آن حضرت در رویارویى با دشمنان و ایجاد رعب و وحشت در میان آنان، هر مخالف ستم پیشه‏اى را به تسلیم وا مى‏دارد و آنان، چنان مرعوب مى‏شوند که بعضاً، خلع سلاح شده. و قدرت رویائى را ندارند. و بدین ترتیب دامنه برخورد نظامى و خون ریزى، تقلیل مى‏یابد و به حدّاقل مى‏رسد. از طرفى، زمینه‏ى گناه نیز از میان مى‏رود؛ چون، امنیّتى براى طاغیان و عاصیان نخواهد بود.
بنابراین، اکثریّت مردم، مظلوم و ستمدیده و طالب خیر و صلاح و از کسانى خواهند بود که امام عصر(عج) آنان را مورد لطف قرار مى‏دهد و تنها گروهى اندک مقاومت نشان مى‏دهند. و این جا است که در چنین شرایطى، صلح و تقیه و رحمت و رأفت با این گونه افراد و گروه‏ها و خطوط، معنا ندارد و چاره‏اى جز شمشیر و اِعمال قوّه‏ى قهریّه و قضاوت‏هاى داودى و سلیمانى که در آن نیازى به شهادت شاهدى ندارد،(۴۲) نیست.
پس اشخاص و گروه‏هایى مورد نقمت واقع مى‏شوند که مى‏خواهند مانع پیشرفت، و به اصطلاح سد راه و صد ((عن السبیل)) هستند. این جا است که طبق روایت، ((واى به حال کسى که مانع حرکت حضرت بشود.)).
بعضى از آنان، قوم و نژاد خاصى‏اند و برخى پیرو ادیان دیگرند و گروه‏ها و فرقه‏هایى به ظاهر مسلمان ولى منافق صفت و یا مقدّسان کج اندیش خواهند بود. امام زمان(عج) با هر یک، به شیوه‏ى خاصى برخورد خواهند داشت. با نقل روایاتى، این موارد را بازگو مى‏کنیم.

۱- قوم عرب‏
در روایاتى که از قوم عرب صحبت به میان آمده است، شاید منظور، اهل مکّه و قبیله‏ى قریش و مخصوصاً بنى امیه و بنى عباس و بنى شیبه و یا حکومت‏هاى عربى دست نشانده باشد.
اینان، با اهل بیت، (علیهم‏السّلام)، مشکل داشتند و عمده‏ترین سبب آن، جنگ بدر است.
در تاریخ نقل شده که در مکّه، بیست و پنج قبیله بودند و بیست و سه قبیله متحد شدند و علیه پیامبر اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و مسلمانان جنگ بدر را ترتیب دادند. واقدى – که از علماى عامه است – در کتاب خود، هنگامى که مقتولان جنگ بدر را ذکر مى‏کند، مى‏گوید:
همه‏ى قبائل، کشته داشتند. در میان آنان، تعدادى را حضرت امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) به قتل رسانده بود.
لذا آنان، کینه‏ى شدیدى از امام على و اهل بیت، (علیهم‏السّلام)، داشتند.
از طرفى، حکومت‏هاى بعد از پیامبر اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) مردم را علیه امام على (علیه‏السّلام) تحریض و تحریک مى‏کردند و موقعى که معاویه و بنى امیّه، جبهه‏ى ائتلاف مخالفان را تشکیل دادند، همه‏ى طوایف و قبایل مذکور، اطراف محور بُغض و کینه و انتقام جمع شدند. در طول تاریخ، بیش‏ترین مخالفت‏ها با اهل بیت، (علیهم‏السّلام)، از ناحیه‏ى این گروه‏هاى انحرافى و نژاد پرست بوده است، در حالى که خود، مناقب اهل بیت، (علیهم‏السّلام)، را مى‏دانستند.
بنابراین، عمده‏ترین عواملِ ضدّیت قریش را با اهل بیت، (علیهم‏السّلام)، در دو امر مى‏توان بیان داشت:
۱- امام على، (علیه‏السّلام)، تعدادى از آنان را در جنگ‏ها کشته بود، لذا آنان کینه به دل داشتند.(۴۳)
۲- رؤساى حکومت پس از پیامبر اکرم، (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، با طرح مسائل فرعى و عاطفى مبنى بر این که على، (علیه‏السّلام)، اجداد آنان را کشته است، مردم را علیه آن حضرت تحریض و تحریک مى‏کردند.
اینک، به احادیثى در مورد قریش و اهل مکّه در شش بند اشاره مى‏کنیم:

الف) اهل مکه و دشمنى با اهل بیت، (علیهم‏السّلام)
ابوبصیر گوید: امام باقر، (علیه‏السّلام)، در ضمن حدیث مفصّل و طولانى فرمود: یقولُ القائمُ، (علیه‏السّلام)، لِأَصحابِهِ: ((یا قومُ! إنَّ أهلَ مکّهَ لایُریدُونَنی‏ وَلکِنّى مُرسِلٌ إلَیهِمِ لِأَحْتَجّ عَلَیْهِم بِما یَنْبَغی‏ لِمِثلی أنْ یَحَتجَّ عَلَیْهِم.)). فَیَدْعُو رَجُلاً مِن أصحابِهِ فَیَقُولُ لَه: ((اِمضِ إلى‏ أهلِ مکَّهَ، فَقُل: یا أهلَ مَکَّهَ، أنَا رسولُ فُلانٍ إلیکُم وَهُو یَقولُ لَکُم: إنَّا أهلُ بیتِ الرَّحمَهِ، وَمَعدِنُ الرِّسالَهِ والخِلافَهِ، و نَحنُ ذُرِّیَّهُ مُحَمَّدٍ وَسُلالَهُ النَّبِیِّینَ وَإنّا قَدْ ظُلِمْنا وَاضطَهِدنا و قُهرِنا وَابْتُزَّمِنّا حَقَّنا مُنْذُ قُبِضَ نَبِیُّنا إلى‏ یَومِنا هذا فَنَحْنُ نستنصرکم فانصرونا.)). فإذا تکَلّم هذا الْفَتى بهذا الکلامِ، أتَوْ إلَیهِ فَذَبَحُوهُ بینَ الرُّکنِ وَالمقام، وهى النّفسُ الزَّکیّه. فإِذا بَلغَ ذالک الْإمام، قالَ لِأَصحابِهِ: ((أَلا أخبَرتُکُم أنَّ أهلَ مَکَّهَ لایُریدُونَنا…)).(۴۴)
حضرت قائم به اصحاب خود مى‏گوید: ((اى قوم! همانا، اهل مکّه، مرا نمى‏خواهند و لکن خدا مرا به سوى ایشان فرستاده به جهت این که بر ایشان حجّت باشم به نوعى که به مثل من سزاوار است آن چنان اتمام حجّت کند.)). پس مردمى از اصحاب خود را مى‏طلبد و به او مى‏فرماید: “به نزد اهل مکّه برو و به ایشان بگو که من فرستاده‏ى فلانى هستم و او به شما مى‏گوید که من از اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت‏ام و ماییم ذرّیّه‏ى محمد، (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، و سلاله و نسل پاک پیغمبران و همانا ما مظلوم شدیم و مقهور گردیدیم، و از وقتى که پیغمبر ما رحلت فرمود تا این روز، حق ما را گرفته‏اند و غصب کرده‏اند و ما از شما یارى مى‏طلبیم پس ما را یارى کنید”. همین که آن جوان این سخن را مى‏گوید، اهل مکّه، بر وى هجوم مى‏آورند و او را در میان رکن و مقام ذبح مى‏کنند. و او نفس زکیّه است. پس هنگامى که این خبر به آن حضرت مى‏رسد. به یاران خود مى‏فرماید: “آیا من به شما خبر ندادم که اهل مکه ما را نمى‏خواهند؟”…)).

ب) برنامه‏ى نو و ناسازگارى عرب‏
ابوبصیر، در ضمن حدیث طولانى از امام باقر، (علیه‏السّلام)، روایت مى‏کند که آن حضرت فرمود: ((…إذا خَرَجَ یَقُومُ بِأمرٍ جَدیدٍ و کِتابٍ جَدیدٍ و سُنَّهٍ جَدیدَهٍ وَقَضاءٍ جَدیدٍ، عَلَى العَرَبِ شَدیدٌ وَلَیْسَ شَأنُهُ إلاَّ الْقَتْلَ، لایَسْتَبْقی‏ أحَداً، ولا تَأخُذُهُ فی الله لَوْمَهُ لائِمٍ…))(۴۵)؛
حضرت مهدى(عج) با برنامه‏اى نو، سنّتى جدید، و قضاوتى تازه، قیام مى‏کند. بر عرب‏ها روزگار بسیار سختى خواهد بود. شایسته‏ى شأن و موقعیّت او، جز کشتن دشمنان نیست و در اجراى امر الهى، سرزنش هیچ ملامت کننده‏اى او را تحت تأثیر قرار نمى‏دهد.
واضح است محور این روایت عرب است و آنان را مورد فشار قرار مى‏دهد. و چنانچه اشاره شد، منظور حکومتهاى دست نشانده عرب و یا قریش و بنى امیه و… مى‏باشند.

ج) آغاز قیام و نخستین پایگاه دشمن‏
حدیث ۱- ابوبصیر گوید: امام صادق (علیه‏السّلام)، فرمود: ((… یُجَرِّدُ السَّیفَ على عاتِقِهِ ثَمانِیَهَ أشهُرٍ یَقْتُلُ هَرْجاً، فأوَّلُ ما یَبدَأُ بِبَنى‏ شَیْبَهَ، فَیَقْطَعُ أیدِیَهُم وَیُعَلِّقُها فی الکعبَهِ، وَیُنادی مُنادِیهِ: “هؤُلاءِ سُرَّاقُ اللّهِ”، ثُمَّ یتناوَلُ قُریشاً فَلا یَأخُذُ مِنها إلَّا السَّیفَ وَلا یُعطیها إلاَّ السَّیْفَ وَلا یَخْرُجُ الْقائِمُ، (علیه‏السّلام)، حتَّى یُقْرَأَ کِتابانِ: کِتابٌ بِالْبَصْرَهِ، وَکِتابٌ بِالْکوُفَهِ بِالبَرائَهِ مِنْ عَلِىٍّ (علیه‏السّلام).))؛(۴۶) ((هشت ماه، شمشیر برهنه بر دوش دارد و به شدّت و پى در پى مى‏کُشد. پس نخستین مرحله‏ى شروع‏اش، قبیله‏ى بنى شیبه (پرده داران کعبه) است که دست‏هاى آنان را قطع و آنان را در کعبه مى‏آویزد و منادى آن حضرت ندا مى‏دهد و اعلام مى‏کند: “اینان، دزدانى هستند که از خدا دزدى مى‏کردند.” سپس به قریش مى‏پردازد و با ایشان جز با شمشیر برخورد نمى‏کند و به ایشان جز شمشیر نمى‏دهد. (یعنى فقط زبان سلاح و زور را مى‏فهمند) و قائم (علیه‏السّلام) قیام نمى‏کند تااین که دو کتاب مبنى بر بیزارى از امام على، (علیه‏السّلام)، خوانده مى‏شود: فرمانى در بصره و فرمانى در کوفه.))
البته، سند روایت، مورد نظر و تامّل است؛ چون، در سند، یونس بن کلیب است و او مجهول است.
نیز، ابن ابى حمزه، مورد تأمّل و بحث است.
حدیث ۲- سدیر صیرفى، از مردى از اهل جزیره نقل مى‏کند که او کنیزى را براى خانه‏ى خدا نذر کرده بود. او را به مکه آورد. به ملاقات حَجَبه و پرده داران رفت و آنان را نسبت به نذرش مطلع ساخت. براى هر کس از آنان، موضوع را بیان مى‏کرد، او مى‏گفت: ((کنیز را براى من بیاور که خدا نذرت را مى‏پذیرد.)). هر کدام از پرده داران خانه‏ى خدا توقع داشت که کنیز را به او بدهند.
پس وحشت شدیدى از این موضوع بر او راه مى‏یابد ماجرا را به یکى از یاران‏اش که اهل مکه بود مى‏گوید. او مى‏گوید ((آیا از من مى‏پذیرى؟)). عرض مى‏کند: ((آرى)). او مى‏گوید: ((نگاه کن! به مردى که رو به روى حجرالاسود نشسته و مردم دور او هستند. و او، ابوجعفر محمّد بن على بن الحسین (علیهم‏السّلام) است. به پیش او برو و ایشان را از این ماجرا آگاه کن و ببین به تو چه مى‏گوید، به همان عمل کن.)).
وى مى‏گوید، به نزد او رفتم و عرضه داشتم: ((خدا، تو را رحمت کند! از اهل جزیره هستم. همراه من، کنیزى است که او را به خانه‏ى خدا نذر کرده‏ام و موضوع را به هر کدام از پرده‏داران گفتم، در پاسخ گفتند؛ ((کنیزت را نزد من بیاور تا خدا نذرت را قبول کند.)) و از این واقعه، وحشتى شدید به من دست داده است.)). حضرت فرمود: ((اى بنده‏ى خدا! همانا، خانه، نه چیزى مى‏خورد و نه مى‏آشامد. پس کنیز خود را بفروش و در میان همشهریان‏ات که به زیارت این خانه آمده‏اند، جست و جو کن و بنگر هر کدام از ایشان که از خرجى خود عاجز و درمانده شده است، آن مبلغ را به او بده، تا بتواند به شهر خود برگردد.)). او نیز همان کار را مى‏کنند. هریک از پرده‏داران که به او مى‏رسند، حضرت را مردى دروغگو و ناآگاه مى‏شمارند!
او، گفته‏ى آنان را به امام باقر (علیه‏السّلام) عرض مى‏کند. آن حضرت مى‏فرماید: ((تو، سخن آنان را به من گفتى، آیا از من نیز به آنان مى‏گویى؟)). عرض مى‏کند: ((آرى)). پس حضرت مى‏فرماید: ((به ایشان بگو، ابوجعفر به شما پیغام داد، چه گونه خواهید بود اگر دست‏ها و پاهایتان بریده شود و در کعبه آویخته گردد، سپس به شما گفته شود، فریاد کنید که “ما دزدان کعبه هستیم”.)).
هنگامى که مى‏خواهد برخیزد. حضرت مى‏فرماید: ((البتّه، من، آن کار را انجام نمى‏دهم، بلکه آن را مردى که از من است، انجام خواهد داد.))(۴۷).

د) اهل مکّه و جانشین امام‏
همان طورى که در بند ((الف)) همین بخش ذکر شد، اهل مکّه، نه تنها فرستاده‏ى امام را به قتل مى‏رسانند، بلکه جانشین آن حضرت را نیز شهید خواهند کرد. ابوخالد کابلى از امام باقر (علیه‏السّلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود: ((یُبایَعُ القائمُ بِمَکَّهَ عَلى‏ کِتابِ اللَّهِ وَسَنّهِ رَسُولِهِ، وَیَسْتَعْمِلُ عَلى‏ مَکَّهَ، ثُمَّ یَسیُر نَحْوَ الْمَدیَنهِ فَیَبْلُغُهُ أنّ عامَلَهُ قُتِلَ، فَیَرجِعُ إلیهمْ فَیُقْتَلُ المُقاتَلَهَ ولا یَزیدُ على‏ ذالک…))(۴۸).
با حضرت قائم (علیه‏السلام) در مکّه، بر اساس کتاب خدا و سنّت رسول اللّه بیعت مى‏کنند و آن حضرت، جانشین را بر مکّه مى‏گمارد. به سوى مدینه حرکت مى‏کند که در میان راه، به وى خبر کشته شدن جانشین‏اش را مى‏رسانند. حضرت، بلافاصله بر مى‏گردد و ایشان را با جنگ مى‏کُشد و بیش از این کارى نمى کند…

ه) اهل مدینه و جانشین امام‏
ابوخالد کابلى در خبر دیگرى از امام باقر (علیه‏السّلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود: ((… یَخْرِجُ إلَى المَدینهِ فَیُقیمُ بِها ما شاء، ثُمَّ یَخْرُجُ إلىَ الکوفَهِ وَیَسْتَعْمِلُ عَلَیْها رَجُلاً مِنْ أصحابِهِ. فَإذا نَزَلَ الشَّفْرَهَ جاءهُمْ کِتابُ السُّفْیانی‏ إنْ لَمْ تَقْتُلُوهُ لَأَقْتُلَنَّ مُقاتِلیکُمْ وَلأَسْبِیَنَّ ذَرارِیَکُم.)). فَیُقْبِلوُنَ عَلى‏ عامِلِهِ فَیَقْتُلُونَه، فَیَأتیهِ الخَبَرُ، فَیَرْجِعُ إلَیْهِمْ، فَیَقْتُلُهُم وَیَقتُلُ قُرَیْشاً حَتّى لایَبْقى‏ مِنْهُم إلاَّ أَکَلَهُ کَبْشٍ ثُمَّ یَخْرُجُ إلَى الکُوفَهِ وَیَسْتَعْمِلُ رَجُلاً مِنْ أصْحابِهِ فَیُقبِلُ و یَنزِلُ النَّجَفَ.))(۴۹)؛
… (حضرت مهدى(عج)) به سوى مدینه مى‏رود و در آن جا هر قدرى که بخواهد، مى‏ماند. مردى از اصحاب خود را در آن جا جانشین خویش قرار مى‏دهد. به طرف کوفه حرکت مى‏کند. هنگامى که به ((شقره)) فرود مى‏آید. کتاب و نامه‏ى سفیانى به اهل مدینه مى‏رسد، مبنى بر این که اگر او را (قائم(عج)) نکشید. مردان شما را مى‏کشم و زنان‏تان را اسیر مى‏کنم. مردم مدینه بر والى هجوم آورده و او را به قتل مى‏رسانند. این خبر به آن حضرت مى‏رسد و به مدینه بر مى‏گردد. و ایشان را مى‏کشد و به نحوى قریش را نابود مى‏کند که جز به مقدار خوراک و علف قوچ باقى نمى‏ماند. سپس به طرف کوفه مى‏رود و یکى از یاران‏اش را جانشین و عامل خویش تعیین و بعد از آن به نجف روى آورده و در آن جا منزل مى‏گزیند.
در این روایت نیز؛ فرض صحّت سند، محور درگیرى، قریش است و نه تمامى مردم. قریش نیز در اثر تعدّى و اقدام به قتل و جنایت، به سزاى اعمال خود مى‏رسند.

و) آمار مقتولان قریش و سابقه‏ى آنان‏
حدیث ۱- عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ، قال: سمعتُ أبا جعفر (علیه‏السّلام) ((لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مایَصَنعُ القائمُ إذا خَرَجَ لأَحَبَّ أَکْثَرُهُمْ ألاَّ یَرَوْهُ مِمَّا یَقتُلُ مِنَ النّاس. أما إنَّهُ لایَبْدَأُ إلاَّ بِقُرَیشٍ فَلا یَأْخُذُ مِنها إلاّ السَّیفَ حتَّى یَقُولَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ: “لَیْسَ هذا مِن آلِ مُحَمَّدٍ، وَلوْ کانَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ لَرَحِمَ…))(۵۰)؛
محمّد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر (علیه‏السّلام) مى‏فرمود: ((اگر مردم [مخالفان ]مى‏دانستند که حضرت قائم(عج) چه برنامه‏اى دارد و چه کارهایى انجام مى‏دهد، اکثر آنان، آرزو مى‏کردند که هرگز آن حضرت را نبینند؛ زیرا، حضرت، کشتار زیادى مى‏کند. به یقیین، اوّلین کشتار را در قبیله‏ى قریش خواهد داشت. از قریش نخواهد گرفت جز شمشیر و به آنان نخواهد داد مگر شمشیر، [حضرت کار را به جایى مى‏رسانند] که بسیارى از مردم مى‏گویند: این شخص، از محمّد (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، نیست و اگر از اهل بیت پیامبر بود، رحم مى‏کرد”.)).
کلمه‏ى ((ناس)) در روایات، به معناى ((مخالفان اهل بیت)) است و کسانى که همیشه بناى دشمنى با آنان داشته‏اند و دارند.
حدیث ۲- روى‏ عَبدُاللَّهِ بنِ المغیره، عنْ أبی عَبدِاللّهِ (علیه‏السّلام):)) إذا قامَ القائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، أقامَ خمسمئه مِنْ قُرَیْشٍ، فَضَربَ أَعْناقَهُمْ، ثُمَّ أقامَ خمسمئه، فَضَرَبَ أعْناقَهُمْ، ثُمَّ خمسمئه أُخْرى‏، حَتَّى یَفعَلَ ذالک سِتْ مَرَّاتٍ!)). قُلتُ: ((وَیَبْلُغُ عَدَدُ هؤُلآء هذا؟)). قال: ((نَعَمْ، مِنْهُمُ و مِنْ مَوالیهِمْ.))(۵۱)
عبدالله بن مغیره گوید: امام صادق (علیه‏السّلام) فرمود: ((هنگامى که قائم آل محمد(عج) ظهور مى‏کند، پانصد تن از قریش را ایستاده، اعدام مى‏کند. سپس پانصد نفر دیگر را به همین گونه اعدام مى‏کند و این کار، شش بار تکرار مى‏شود.)). عبدالله مى‏پرسد: ((آیا تعدادشان به این اندازه مى‏رسد؟)). حضرت فرمود: ((آرى؛ خودشان و دوستان‏شان.)).
در روایات دیگر از ((موالى قریش)) به ((احابیش)) تعبیر شده است. منظور. کسانى است که در منطقه‏ى جبشى پایین مکه زندگى مى‏کنند و با قریش همپیمان شدند که براى همیشه در کنار آنان باشند.(۵۲)
حدیث ۳- عنْ أبی الجارود، عَنْ أبی جعفر (علیه‏السّلام) قال: ((… فَیَقْتُلُ أَلْفاً خمسمئه قریشّىٍ لَیْسَ فیهِمْ إلاَّ فرخُ زَنْیَهٍ… ))(۵۳)؛
از ابوجارود، در ضمن حدیثى از امام باقر (علیه‏السّلام) نقل شده که فرمود: ((هزار و پانصد تَن از قریش را مى‏کُشد که در میان آنان، جز زنازاده نیست…)).
در این روایت، محدوده‏ى مقتولان و هویّت و تعداد آنان، کاملاً، روشن شده است.
حدیث ۴- … عَنِ الْحارِثِ الأعْوَرَ الْهَمْدانیِّ، قالَ: قالَ أمیرُالمُؤمنینَ (علیه‏السّلام): بأبی ابنُ خِیَرَهِ الإِماءِ – یعنى القائِمَ مِنْ وُلْدِهِ (علیه‏السّلام) – یَسُومُهُم خَسفاً ویَسْقیهِم بِکَأْسٍ مُصْبِرَهٍ وَلایُعْطیهِمْ إلاَّ السَّیفَ هَرْجاً، فَعِنْدَ ذالکَ تَتَمَنَّى فَجَرَهُ قُرَیْشٍ لَوْ أنَّ لَها مُفاداهٌ مِن الدُّنیا وفیها لِیُغْفِرَلَها. لانَکُفُّ عَنْهُم حتَّى یرضَى اللهُ…(۵۴)
حادث بن عبدالله اعور همدانى گوید: امیر المؤمنین (علیه‏السّلام) فرمود: ((پدرم فداى فرزند برگزیده‏ى کنیزان – یعنى قائم از فرزندان‏اش – بادا! او، آنان را خوار مى‏سازد و جام شرنگ به ایشان مى‏نوشاند و به آنان جز شمشیر خون‏ریز مرگ آخرین نخواهد داد. پس در این هنگام، زشتکاران قریش آرزو مى‏کنند که‏اى کاش دنیا و هر آن چه در آن است، از آن ایشان بود و آن را فدا مى‏دادند تا گناهان‏شان بخشوده شود، ولى دست از ایشان بر نخواهیم داشت تا این که خداوند راضى شود.)).
این روایات، شاید بر روایات دیگر حاکم باشد و آن روایات را نیز تفسیر و تبیین کند، چون، به طور واضح و آشکار مى‏فرماید، محدوده‏ى قتل، همانا زشتکاران قریش است.

۲- اهل عراق (اهل السواد)
حدیث ۱- …عن رَفیدِ بنِ أبی هُبَیْرَهَ، قالَ: قُلْتُ لِأَبی عَبدِاللَّه (علیه‏السّلام): ((جعلت فداکَ یابنَ رسولِ اللَّهِ! یسیر القائمُ بسیرَهِ عَلىِّ ابنِ أبی طالِبٍ فی أهلِ السَّوادِ)). فَقالَ: ” لا؛ یا رَفیدُ! إنَّ عَلیَّ ابْنَ أبی‏ طالِبٍ سارَ فی‏ أهلِ السَّوادِ بِما فِى الجَفْرِ الأَبیَضِ، وَإنَّ القائم یَسیرُ فی العَرَبِ بما فی الجَفْرِ الأحمَرِ.)). قال: قُلتُ لَهُ: ((جُعِلتُ فِداکَ! وَمَا الجَفْرُ الْأَحْمَرُ؟)). قال: ((فَأمَرَّ إصبَعَهُ إلى‏ حَلْقِهِ، فقالَ: ((هکَذا یعنى الذِّبْحَ. ثُمَّ قال: ((یا رَفیدُ! إنَّ لِکُلِّ أهلِ بَیتٍ نجیباً شاهِداً عَلَیْهِمْ شافِعاً لِأمثالِهِم.(۵۵)))؛
رفید، غلام ابن هبیره گوید: به امام صادق (علیه‏السّلام)، عرض کردم: ((یابن رسول الله! فدایت بشوم! آیا قائم(عج) در میان اهل سواد (اهل عراق) به سیرت و طریقه‏ى على بن ابى‏طالب (علیه‏السّلام)، رفتار مى‏کند؟)). فرمود: ((نه، یا رفید! همانا، على بن ابى طالب، (علیه‏السّلام) در میان اهل عراق، به طریقى رفتار کرد که در جفرا بیض است؛ یعنى، به طریق ملایمت با ایشان رفتار کرد، ولى قائم (علیه‏السّلام) به روشى با عرب رفتار مى‏کند که در جفراحمر است.)). عرض کردم: ((فداى تو بشوم! جفراحمر چیست؟)). آن حضرت، انگشت خود را به حلق‏اش کشید و فرمود: ))این گونه رفتار مى‏کند.))؛ یعنى سرهاى دشمنان را مى‏برد.
بعد از آن فرمود: ((یا رفید! البته، با هر اهل بیتى نجیب و جواب دهنده‏اى است که به کرده‏هاى اهل خود شاهد است. و به امثال آنان شفاعت کننده است.)).
در مورد ((رفید))، مرحوم خوئى، ساکت است، ولى مامقانى گوید، از این روایت، حسن عقیده‏ى او ظاهر است(۵۶).
در این روایت نیز حدود محورها، کاملاً، مشخص شده است و آن، این که تمامى عراق و تماى عرب مورد نظر نیست. خود حضرت على با تمامى عراق و عرب، سر جنگ نداشت، اینکه خصوص ناکثین و عهد شکنان بودند. امام عصر(ع) نیز با خصوص ناکثین و مخالفان مقابله مى‏کند.
حدیث ۲- … عن عبد الرحمان بنِ الحجاج، عنِ‏الصّادق (علیه‏السّلام) قالَ: ((إذا قام القائم و أتى‏ رَحبهَ الکوفهِ))، فقالَ برِجلِهِ هکذا أوْ أوْمأَ بیدهِ الى‏ موضعٍ ثمَّ قالَ: ((احفِروُا ها هنا.)). فَیَحفِروُنَ، فَیَستخرجون اثنَىْ عَشَرَ ألف دِرْعٍ (وَاِثْنَىْ عَشَرَ دِرْعٍ) وَاثْنَىْ عَشَرَ ألف سَیفٍ، وَاثْنَى عَشَرَ ألف بَیضَهٍ لِکُلِّ بَیْضَهٍ وَجْهانِ، ثُمَّ یَدْعوُ اثنَى عَشَرَ ألف رَجُلٍ مِن المَوالِى من العَرَب والعَجَمِ فَیُلْبِسُهُم ذالک، ثُمَّ یَقولُ: ((مَنْ لَمْ یَکُنْ عَلَیهِ مِثْلُ ما عَلَیْکُمْ فَاقْتُلُوهُ.))(۵۷)؛
از عبدالرحمان بن حجّاج نقل شده که امام صادق (علیه‏السّلام) فرمود: ((چون قائم (علیه‏السّلام) قیام، کند، در رحبه‏ى کوفه (محله یا میدانى در کوفه است) مى‏آید و به جایى اشاره کند و فرماید: ((این جا را حفر کنید)). چون حفر کنند، دوازده هزار زره، دوازده هزار شمشیر و دوازده هزار کلاه خود، بیرون آرند. سپس دوازده هزار مرد از غلامان عرب و عجم را بخواند که اسلحه بر اندام‏شان بپوشاند و گوید: ((هر که را چنین سلاحى در برندارد، بکشید.)).
این روایت، از نظر سند، مرفوعه و ضعیف است، شاید این اقدام، در ارتباط با نقطه‏ى خاصّى از کوفه – رحبه – باشد، نه این که تمامى افرادى را که این فرم خاص از لباس را ندارند؛ زیرا، معناى آن، چنین مى‏شود که تمامى ساکنان کره‏ى زمینى را باید نابود کنند!
حدیث ۳ (قِتال با سفیانى در کوفه) – چون حدیث. طولانى است، به ترجمه‏ى آن اکتفا مى‏شود.
سیّدعلى بن عبد الحمید، در کتاب الغیبه، حدیث مرفوعه‏اى را از امام صادق (علیه‏السّلام) نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود: ((قائم (علیه‏السّلام) مى‏آید تا این که به نجف مى‏رسد. در آن حال، لشکر سفیانى، از کوفه به سوى آن حضرت و اصحاب او بیرون مى‏آیند، در حالى که جمعیّت خلایق با آن حضرت است. این قضیه، در روز چهارشنبه واقع مى‏شود. آن حضرت. مردم را دعوت مى‏کند و به حق خود سوگند مى‏دهد و به ایشان خبر مى‏دهد که من مظلوم و مقهور شده‏ام. و مى‏فرماید: ((هر که در خصوص خدا با من مصاحبه و گفت و گو کند، همانا، من، نزدیک‏ترین مردم به خدا هستم…)). در جواب‏اش گویند: ((از هر جا که آمده‏اى بازگرد به همان جا، ما را به تو نیازى نیست، زیرا، ما، شما را شناخته و امتحان کرده‏ایم.)).
پس بدون جنگ و خون‏ریزى متفرق مى‏شوند. چون روز جمعه مى‏رسد، باز آن حضرت، ایشان را دعوت مى‏کند و اتمام حجت مى‏کند. در آن حال، تیرى از کمال بیرون مى‏آید و بر یکى از مسلمانان اصابت مى‏کند و او را مى‏کشد. پس در آن حال گفته مى‏شود: ((فلانى کشته شد.)). در این هنگام، آن حضرت پرچم رسول خدا را مى‏گشاید. وقتى که آن را گشود، ملائکه‏ى بدر به خدمت‏اش فرود مى‏آیند. پس همین که وقت ظهور مى‏رسد، نسیم فتح براى آن حضرت مى‏وزد. آن حضرت، خود و اصحاب‏اش، بر ایشان حمله مى‏کنند. خداى تعالى. او را بر ایشان غالب مى‏گرداند. و از پیش‏اش مى‏گریزند جمعى را نیز به قتل مى‏رساند تا این که به خانه‏هاى کوفه داخل مى‏شوند. منادى آن حضرت ندا مى‏کند که “آگاه شوید که هیچ کس از شما فراریان را تعقیب نمى‏کند و زخمى‏ها را نکشد”. با ایشان به طریقه‏اى رفتار مى‏کند که على (علیه‏السّلام) در جنگ جمل با اهل بصره کرد.)).(۵۸)
در این روایت نیز با قطع نظر از صحّت سند، محور خاصّى را مورد تهاجم و قتل قرار داده و آن، لشکریان سفیانى است که اصولاً. خودشان، به عراق و بلاد اسلامى تهاجم وسیعى مى‏کنند و به قتل و غارت و تجاوز دست مى‏زنند پس از شکست دادن آنان و فرار از صحنه و پناه بردن به خانه‏هاى کوفه، حضرت مهدى(عج) از تعقیب آنان نهى و جلوگیرى مى‏کند.
این روایت با آنچه که به حضرت نسبت مى‏دهند، منافات دارد.

۳- اهل کتاب‏
ابوبصیر مى‏گوید: به امام صادق (علیه‏السّلام) عرض کردم: ((حضرت قائم(عج) تا پایان زندگانى، در مسجد سهله (کوفه) خواهد ماند؟)). فرمود: ((آرى)). پرسیدم: ((اهل ذمّه در نظرش چه گونه خواهد بود؟)) فرمود: ((با آنان، از راه مسالمت‏آمیز وارد مى‏شود، همان طور که پیامبر اکرم (علیه‏السّلام) رفتار مى‏کرد. آنان در حال خوارى، جزیه مى‏پردازند.))(۵۹).
مرحوم مجلسى مى‏گوید: ((شاید این حکم، مربوط به آغاز قیام باشد؛ زیرا، ظاهر روایات، این است که از آنان جز ایمان پذیرفته نیست و اگر نپذیرند، کشته مى‏شوند.))(۶۰).
طبق این روایت و طبق بیان مرحوم مجلسى. نسبت به اهل کتاب (یهود و نصارى نیز سیاست نرمش را پیش مى‏گیرد. و از آنان مطالبه‏ى جزیه مى‏کند، نه این که در همان ابتدا، به جنگ آنان برود و قتل‏عام کند.
آرى، در مرحله‏ى بعد، فقط اسلام آورده و پذیرش دین حق را از آنان مى‏خواهد؟ و در غیر این صورت محکوم به قتل و غنا هستند. البته، در هر مرحله‏اى، عدّه‏اى زیاد از آنان به اسلام مى‏گروند و یا دفع جزیه را، پذیرند، و در آخر، درصدد کمى خواهد ماند که قطعاً، جزء افراد عنود و لجوج هستند که چاره‏اى جز ریختن خون آنان، نخواهد بود.

۴- فرقه‏هاى انحرافى‏
امام صادق (علیه‏السّلام) مى‏فرماید: ((… وَإنَّ القائمَ(عج) یَخْرُجُونَ عَلَیهِ فَیَتأَوَّلُونَ عَلَیْهِ کتابَ اللَّهِ وَیُقاتِلُونَهُ عَلَیْهِ.))(۶۱).؛
همانا قائم (علیه‏السّلام) در شرایطى ظهور خواهد کرد که علیه او کتاب خدارا تأویل و بر مبناى آن با آن حضرت به جنگ بر مى‏خیزند.

الف) زیدیّه‏
در ضمن حدیث مفصّلى از امام صادق (علیه‏السّلام) چنین بیان شده: ((سیّد حسن آن جوانمرد خوش‏روى دیلمى(۶۲) خروج مى‏کند… و دست بیعت به حضرت مهدى(عج) مى‏دهد و خود و اصحاب‏اش با آن حضرت بیعت مى‏کنند، امّا چهل هزار نفر صاحبان مصاحف که به زیدیّه معروف هستند، بیعت نمى‏کنند و مى‏گویند: “این کار سحر بزرگى است.”)).
در ابتداى حدیث، آمده که حضرت مهدى. معجزاتى را نشان مى‏دهد.
با این کلام، دو لشکر، با هم درگیر مى‏شوند. حضرت مهدى(عج) به طرف طائفه‏ى منحرف آمده و آنان را نصیحت و به پیروى خویش دعوت مى‏کند، ولى ایشان بر لجاجت و طغیان خود مى‏افزایند و آن حضرت، فرمان به کشتن آنان مى‏دهد. پس همه را از بین مى‏برند…(۶۳)

ب) بَتْرِیّه(۶۴)
…عن أبی الجارود، عَن أبی جعفر (علیه‏السّلام): ((… یَسیرُ إلَى الکُوفهِ فَیَخْرُجُ منها ستَّه عَشَر ألفاً مِنَ البَتْرِیَّهِ، شاکّینَ فِى‏السّلاحِ، قُرَّاء القُرآن، فُقَهاءٌ فِى الدین…))(۶۵)؛
ابوجارود، نقل مى‏کند که امام باقر (علیه‏السّلام) فرمود: ((… هنگامى که حضرت قائم قیام کند، به سوى کوفه رهپسار مى‏شود. در آن جا… شانزده هزار نفر از فرقه‏ى بتریّه، مسلّح در برابر امام مى‏ایستند. آنان، قاریان قرآن و فقیهان دینى هستند و پیشانى آنان از عبادت زیاد پنیه بسته، چهره‏هاى‏شان در اثر شب زنده‏دارى زرد شده است و نفاق سراپاى‏شان را پوشانده است یک صدا فریاد بر مى‏آورند و به حضرت مى‏گویند: ((اى پسر فاطمه! از همان جا که آمده‏اى باز گردد؛ زیرا. به شما نیازى نداریم.)). پس آن حضرت، شمشیر مى‏کشد و همه را از میان بر مى‏دارد…
این روایت نیز با قطع نظر از سند، محور خاصّى را که همان خوارج از طائفه بتریه است، مورد بحث قرار مى‏دهد، نه این که جهانیان را به قبل برساند و نفوذ بالله. کشتار راه بیندازد.

ج) خوارج‏
مروج الذهب. حدیث مرسله را از امیر المؤمنین (علیه‏السّلام) نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود: امیرمؤمنان (علیه‏السّلام) پس از شکست خوارج، هنگام گذشتن از گشستگان آنان فرمود: “آن کس شما را به کشتن داد که شما را فریفت.)). پرسید شد: ((او کیست؟)). فرمود: ((شیطان و نفس‏هاى پلید)). اصحاب گفتند: ((خداوند، ریشه‏ى آنان را تا پایان دنیا قطع کرد.)).
حضرت پاسخ داد: ((نه؛ سوگند به آن که جان‏ام در دست او است! آنان در صلب‏هاى مردان و رحم زنان خواهند بود و پى در پى خروج خواهند کرد تا آن که بر سرکردگى شخصى به نام ((اشحط))(۶۶) میان رود دجله و فرات خروج کنند. در آن روزگار، مردى از اهل بیت ما، به جنگ او مى‏رود و او را به هلاکت مى‏رساند و از آن پس هیچ قیامى از خوارج تا روز قیامت نخواهد بود.))(۶۷)
باز در این روایت مرسله، سخن از کشتار نیست. بلکه محور، بحث قتل رئیس و فرمانده خوارج به دست حضرت است. و پس از آن، هیچ گونه تحریکى از آنان صورت نمى‏گیرد.

د) مرجئه(۶۸)
بشیر ابن اراکه نبّال. روایت کرده که امام باقر (علیه‏السّلام) فرمود: ((ویحَ هذه المرجئهِ إلى‏ مَنْ یلجؤونَ غداً إذا قامَ قائمنا؟)). قلت: ((إنّهمْ یقولونَ: “لوْ قدْ کان ذالک کُنَّا و أنتمْ فی العدلِ سواءً”.)). فقال: ((منْ تابَ تابَ اللهُ علیهِ، ومَنْ أسَرَّ نفاقاً فَلا یَبْعُدَ اللَّهُ غیرهُ ومنْ أظهَرَ شَیئاً أهْرَقَ اللهُ دَمَهُ.)). ثُمَّ قال: ((یَذْبَحُهُمْ – وَالَّذی نفسی بِیَدِهِ! کَما یَذبَحٌ القَصَّابُ شاتَهُ.)) و أوْ مَأَبِیَدِهِ إلى‏ حَلْقِهِ -…))(۶۹)
حضرت فرمود: ((واى به حال مرجئه، هنگامى که قائم ما قیام کند، به چه کسى پناه خواهند برد؟)). راوى گفت: ((مى‏گویند: در آن هنگام که ما و شما در برابر عدالت یک‏سان خواهیم بود.)). فرمود: ((هر یک از آنان توبه کنند، خدا، از او مى‏گذرد و اگر در درون خود نفاق و دورویى داشته باشد، خداوند، جز او کسى را تبعید و آواره نمى‏کند و اگر چیزى از آن نفاق را آشکار سازد، خداوند خونش را خواهد ریخت.)). سپس فرمود: ((سوگند به ان که جان‏ام در دست او است! همچنان که قصاب، گوسفندش را سر مى‏برد، آنان را خواهد کشت.)) و یا دست به پیشانى اشاره کرد.

ه) مقدّس نماها
محمد بن ابى حمزه، به واسطه‏ى یکى از اصحاب خود، از امام صادق (علیه‏السّلام) روایت مى‏کند آن حضرت فرمود: ((القائمْ یلقى‏ فی حَربِهِ مالَمْ یَلْقَ رَسُولُ‏اللَّهِ إنَّ رَسولَ اللّهِ أتاهُم وَهُمْ یَعْبدُنَ حِجارَهً مَنقُورَهً وَخُشُباً مَنْحوُتهً، وَإنَّ القائمَ یَخْرُجوُنَ عَلَیهِ فَیَتَأَوَّلوُنَ عَلَیْهِ کتابَ اللَّهِ، وَیُقاتِلُونَهُ عَلَیْهِ.))(۷۰)؛
قائم (علیه‏السلام)، در پیکار خود با چنان چیزى مواجه خواهد شد که رسول خدا (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) با آن مواجه نگردید. همانا، رسول خدا، در حالى به سوى آنان آمد که بت‏هاى سنگى وجوب‏هاى تراشیده را پرستش مى‏کردند، ولى قائم(عج) چنان است که علیه او خروج مى‏کنند و کتاب خدا را علیه او تأویل مى‏کنند. و به استناد همان تأویل، با او به جنگ برمى‏خیزند.
از این روایت چنین به دست مى‏آید که حضرت، مورد فجا و ظلم و بى مهرى مردم قرار مى‏گیرید. بنابراین، هر واکنشى را که دشمنان دیدند، نتیجه‏ى طبیعى عمل خودشان است. لذا جا دارد به جاى بررسى روایات قتل، به بررسى روایات مظلومیت حضرت مهدى و بى‏مهرى مردم به ایشان بپردازیم.

۵- ناصبى‏ها
ابوبصیر مى‏گوید: به امام صادق (علیه‏السلام) غرض کردم: ((رفتار امام مهدى(عج) با ناصبى‏ها و کسانى که با شما دشمنى دارند چه گونه خواهد بود؟)) فرمود: ((یا أبا مُحَمَّد! ما لِمَنْ خالَفَنا فی دَوْلَتِنا مِنْ نَصیبٍ. إِنَّ اللَّهَ قَدْ أحَلَّ لَنادِ ماءَهم عِنْدَ قیامِ قائمِنا. مُحَرَّمٌ عَلَیْنا وَعَلَیْکُمُ ذالِکَ، فَلا یَغُرَنَّکَ أحَدٌ! إذا قامَ قائِمُنا اِنْتَقَمَ لِلَّهِ وَلِرسوُلِهِ وَلَنا أجْمَعینَ))؛(۷۱)
اى ابا محمد! در دولت و حکومت ما، مخافان، بهره‏اى نخواهند داشت. خداوند، براى ما، خون‏شان را در آن هنگام حلال خواهد کرد، ولى امروز، خون‏شان بر ما و شما حرام است، پس کسى تو را فریب ندهد. بدان که روزگارى که قائم ما قیام کرد، حضرت، براى خدا و رسول‏اش و براى ما، انتقام خواهد گرفت.
البته امام با توجه به این که نواصب، دشمن ائمه‏ى طاهر هستند و دشمنى با آنان را دین خود مى‏دانند، از از این باب، محدور الدم هستند، ولى آن بدین معنا نیست که حضرت، هر محدور الدم را به قتل برساند. چنان که دسته‏ى دیگر، بویژه کسانى‏که از قدرت ظاهر نیز برخوردار بودند، دست به این کار نزدند.

۶- منافقان‏
ابو حمزه‏ى ثمالى از امام صادق (علیه‏السلام) نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود: ((… ولوْ قد قامَ القائِم (علیه‏السلام) مَا احْتاجَ إلى‏ مسائِلَتِکُمْ عَنْ ذالک وَلأَقامَ فی کثیرٍ مِنکُمْ مِن أهلِ النقاقِ حَدَّ اللَّهِ))؛
هنگامى که حضرت قائم قیام (علیه‏السلام) قیام کند. نیازى ندارد که از شما درخواست یارى کند و نسبت به بسیار از شما منافقان، حدّ خدا را جارى مى‏کند.(۷۲)
در این روایت نیز محور ما منافقان هستند. ایشان، حدّ خداوند را اجرا مى‏کند. این از اوّلیات و لوازم حکومت الهى است.
نیز امام حسین (علیه‏السلام) به فرزندش امام سجاد (علیه‏السلام) مى‏فرماید: ((سوگند به خدا! خون من از جوشش باز نمى‏ایستد تا این که خداوند، مهدى(عج) را برانگیزد. آن حضرت، به انتقام خون من از منافقان فاسق و کافر. هفتاد هزار نفر را مى‏کشد.)).(۷۳)
اولاً، این روایت؛ مرسل است.
ثانیاً، محور، منافق و فاسق و کافر است.
ثالثاً، به قرینه‏ى روایات دیگر. این روایت را حمل بر موردى مى‏کنیم که بر نفاق و کارشکنى و لحاجت خود اصرار مى‏ورزند.
نیز امام باقر، (علیه‏السلام) مى‏فرماید: ((هنگامى که حضرت قائم(عج) قیام کند، به کوفه مى‏آید. چندین هزار مسلّح فریاد بر آورند که از هر جا که آمدى، به آن جا بازگرد که ما را نیازى به فرزندان بنى فاطمه نیست. امام، آنان را تا آخرین نفرشان مى‏کشد. سپس وارد کوفه مى‏شود و هر منافق شک‏گرایى را مى‏کشد و کاخ‏هاى شهر را ویران مى‏کند و هر مسلّح مخالف را از بین مى‏برد تا این خداى عزوجل راضى شود.))(۷۴)
این، همان روایت بثریّه است که بحث آن قبلاً گذشت. از نظر سند، مرسل است.

قاطعیّت امام در برخورد با خودى‏ها
سعدان بن مسلم، ار بعض رجال‏اش. از امام صادق (علیه‏السلام)، روایت مى‏کند که آن حضرت فرمود: ((…بَینا الرَّجُلُ عَلى رأسِ القائِمِ یَأمُرُه وینهاهُ(۷۵) (یَأمُرُ وَیَنْهى‏) إِذْ قالَ: ((أدیرُوهُ)). فَیُدیرونَهُ إلى قُدّامِهِ، فَیَأمُرُ بِضَرْبِ عُنُقِهِ، فَلا یَبقى فی الخافِقَیْنِ شَی‏ءٌ إلاَّ خافَهُ))؛(۷۶)
در آن میان که مردى پشت سر قائم ایستاده و امر و نهى مى‏کند، ناگاه آن حضرت امر مى‏کند و دستور مى‏دهد که او را برگردانید. پس او را به پیش روى آن حضرت بر مى‏گردانند و حضرت فرمان مى‏دهد که گردن او زده شود. پس در شرق و غرب، چیزى باقى نمى‏ماند جز این که از او (قاطعیت او در اجراى احکام الهى) مى‏هرساد.
از نظر مسند، این روایت، مرسل است و این روایت، دلالت بر این دارد که حضرت، به علم خود، در مقام قضا و اجراى حدود عمل مى‏کند.
بالاخره، پس از برسى روایات، چنین به دست مى‏آید که درباره‏ى حجم و عدد قتل و انتقام، جانب افراط و تفریط گرفته شده و واقع، چیز دیگر است. سیاست امام، همان سیاست پیامبر اکرم است. گاهى مقتضاى رأفت و عدالت و گستردن عدالت بر جامعه این است که دشمنان لجوج و اعداد لدود که هرگز و به هیچ وجه با حکومت حضرت مهدى کنار نمى‏آیند. که البته عدد آنان هم زیاد نیست، ولى متأسفانه مبالغه بسیارى شده – از سر راه بردارد.
از طرفى، براى پا کردن حکومت الهى، آن هم به گستردگى جهان، این حجم عدد از تلفات، طبیعى به نظر مى‏رسد مخصوصاً با توجّه به جمعیّت جهان آنروز که این مقدار، درصد بسیار ناچیزى شمرده شود.

——————
پی نوشت:
۱) ر.ک: حاشیه‏ى سیر أعلام النبلاء، ج ۳، ص ۳۳۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۷٫
۲) الغیبه نعمانى، ص ۲۸۳، باب ۱۵، ح ۱؛ إثبات الهداف، ج ۳، ص ۵۴۳؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۶؛ معجم الأحادیث، ج ۳، ص ۳۰۵٫
۳) مرحوم مجلسى فرماید: ((العلق، خون غلیظ را مى‏گویند. این جمله (مسح العرق والعلق) کنایه از برخورد با سختیها و مشکلاتى است که موجب عرق کردن و جراحاتى مى‏شود که از آن خون بیرون ریزد.)) (بحارالانوار، ج ۵، ص ۳۵۸).
۴) همان، ح ۲٫
۵) همان، ح ۳٫
۶) بحار الانوار، ج ۲۰، ص ۵۴٫
۷) سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۶۵٫
۸) چشم‏اندازى به حکومت مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشریف)، ص ۱۳۱٫
۹) همان.
۱۰) واقع در شما او غرب قسطنه طنیه است حموى مى‏گوید: امروز این نقاط، در دست فرنگ است و پاپ در آن سکونت دارد. (معجم البلدان؛ ج ۳٫ ص ۱۰٫ به فرهنگ معین؛ ج ۵، ص ۶۳۴ رجوع شود).
۱۱) عقدالدرر، ص ۱۸۹، باب ۹، ف ۱؛ معجم الأحادیث، ج ۳، ص ۱۲۴٫
۱۲) عقدالدور، ۸۹٫
۱۳) البدایه والنهایه، ج ۷، ص ۴۴٫
۱۴) کمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۵ – ۶۵۶، ب ۵۷، ح ۲۹؛ الغیبه، طوسى، ص ۲۰۶ (با اندکى تفاوت در عبارت ((قلنا: إذا ذهب ثلثا الناس فمن یبقى‏؟)))
۱۵) الغیبه، نعمانى، ص ۲۷۴، ب ۱۴، ح ۵۴٫
۱۶) کمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۵، ب ۵۷، ح ۲۷٫
۱۷) الغیبه، نعمانى، ص ۲۸۴، ب ۱۵، ح ۴٫
۱۸) اثبات الهداه، ج ۲، ص ۵۸۵، ب ۳۲، ف ۵۹، ح ۷۹۲؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۸۷، ب ۲۷، ح ۲۰۳ – و باسناده (السیّد على بن عبدالحمید فى کتاب الغیبه) الى کتاب الفضل بن شاذان رفعه الى عبداللّه بن سنان عن ابى عبدالله (علیه‏السلام) قال:
۱۹) شاید مقصود این باشد که یکى از فرزندان پیامبر و على علیهما اسلام بود.
۲۰) معجم البلدان، ج ۳، ص ۲۸۳؛ موارد السجن، ص ۳۶۷؛ مجمع البحرین، ج ۵، ص ۱۸۸٫
۲۱) بصائر الدرجات، ص ۱۴۱٫ اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۲۳٫
۲۲) همان.
۲۳) نهج البلاغه، حکمت ۱۱۰٫
۲۴) الغیبه نعمانى، ص ۲۵۳، ب ۱۴، ح ۱۳٫
۲۵) کافى، ج ۸، ص ۲۳۳؛ معجم الأحادیث، ج ۴، ص ۳۶٫
۲۶) بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۳، ب ۳۶، ح ۲۳٫
۲۷) کمال الدین، ج ۱، ص ۳۲۷٫
۲۸) الغیبه، نعمانى، ص ۲۳۱، ب ۱۳، ح ۱۴؛ عقدالدرر، ص ۲۲۶، ب ۹، ف ۳؛ اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۳۹؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۳٫
۲۹) الکافى، ج ۵، ص ۳۳، ح ۴: عن على بن ابراهیم، عن أبیه، عن إسماعیل بن مراد، عن یونس، عن أبی بکر الحضرمى. قال…؛ المحاسن، ص ۳۲۰، ح ۵۵؛ (معجم الأحادیث، ج ۴، ص ۳۸).
۳۰) مراه العقول، ج ۱۸، ص ۳۶۱٫
۳۱) تنقیح المقال، ج ۱، ص ۱۴۵٫
۳۲) مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۳۶۵٫
۳۳) ابن حماد، ص ۹۶ – حدّثنا أبو هارون، عن عمر بن قیس الملای، فى المنهال، عن زر بن حبیش، سمع علیااً یقول: عرف السیوطى، ج ۲، ص ۷۳؛ کنز العمّال، ج ۱، ص ۵۸۹؛ ابن طاووس، ص ۶۶؛ عرف السیوطى، ج ۲، ص ۷۳؛ کنزالعمال…. ابن طاووس.
۳۴) کمال الدین، ج ۱، ص ۳۱۸، ب ۳۰، ح ۵٫
۳۵) این حدیث، به گونه‏ى دیگرى تفسیر و شرح داده شود. به مجله انتظار، شماره ۳، ص ۲۰۳ مقاله ((حکم تسمیه‏ى نام حضرت مهدى)) مراجعه شود.
۳۶) الغیبه، نعمانى، ص ۱۶۴٫
۳۷) النهایه، ج ۵٫
۳۸) اصول کافى، ج ۱، ص ۲۰۰٫
۳۹) بصائرالدرجات، ج ۵، ب ۱۶٫
۴۰) بحارالأنوار، ج ۲۶، ص ۱۵۴٫
۴۱) احتجاج، ج ۲، ص ۳۲۳؛ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۴؛ مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۵۱۸٫
۴۲) اصول کافى، ج ۱، ص ۳۹۷؛ کمال الدین، ج ۲، ص ۶۷۱٫
۴۳) ر.ک: مقدمه کتاب الامام المکیّه.
۴۴) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۷؛ اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۸۲ – ۵۸۳، ح ۷۷۳؛ معجم الاحادیث، ح ۳، ص ۲۹۵٫
۴۵) الغیبه، نعمانى، ص ۲۵۳، ب ۱۴، ح ۱۳؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۳۰٫
۴۶) الغیبه، نعمانى، ص ۳۰۷، ب ۱۹، ح ۲؛ إثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۴۵، ب ۳۲، ف ۲۷، ح ۵۳۳؛ حلیهالابرار، ح ۲، ص ۶۳۳٫
۴۷) الغیبه نعمانى، ص ۲۳۶، ب ۱۳، ح ۲۵؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۹٫
۴۸) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸، ح ۸۳٫
۴۹) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸٫
۵۰) الغیبه نعمانى، ص ۲۳۳، ب ۱۳، ح ۱۸؛ عقدالدرر، ص ۲۲۷، ب ۹، ف ۳؛ اثبات‏الهداه، ج ۳، ص ۵۳۹، ب ۳۲، ح ۵۰۱؛ حلیه الابرار، ج ۲، ص ۳۵۴؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۴٫
۵۱) ارشاد، ص ۳۶۴؛ کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۵۵؛ معجم الاحادیث، ج ۴، ص ۴۲٫
۵۲) مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۲۳؛ معجم البلدان، ج ۲، ص ۲۱۴؛ امام حسین در مکه، طبسى، ص ۱۸٫
۵۳) دلائل الامامه، ص ۲۴۱؛ معجم الأحادیث، ج ۳، ص ۳۰۶٫
۵۴) الغیبه نعمانى، ص ۲۲۹، ب ۱۳، ح ۱۱٫
۵۵) بسائر الدرجات، ص ۱۵۲٫ ب ۱۴، ح ۴؛ معجم الأحادیث. ج ۴، ص ۴۷٫
۵۶) تنفیع المقال، ج ۱، ص ۴۳۴٫ معجم رجال الحدیث، ج ۷، ص ۲۰۰٫
۵۷) اختصاص، ص ۳۳۴؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۷؛ معجم الاحادیث، ج ۴، ص ۴۷٫
۵۸) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۸۷؛ اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۸۵؛ معجم أحادیث الامام المهدى، ج ۴، ص ۴۴٫
۵۹) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۷۶٫
۶۰) مرآه العقول، ج ۲۶، ص ۱۶۰٫
۶۱) الغیبه نعمانى، ص ۲۹۷٫
۶۲) دیلم، محلى در منطقه‏ى در میان شمال قزوین و گیلان است.
۶۳) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۵٫
۶۴) تَتریه، یک از قرقه‏هاى زیدیّه، از پیروان کثیر النوى هستند. آنان، عقاید مشابهى با سلیمانیّه، یکى دیگر از فرقه‏هاى زیدیّه دارند. در اسلام و کفر عثمان توقف و تردید دارند. در مسائل اعتقادى، مشرب اعتزال و در فروع فقهى، بیش‏تر پیرو ابوحنیفه هستند. گروهى از آنان نیز پیرو شافعى یا مذهب شیعه هستند. بهجه الامال، ج ۱٫ ص ۹۵، ملل و نحل، ج ۱، ص ۱۶۱٫
۶۵) دلائل الأمامه، ص ۲۴۱؛ معجم الأحادیث، ج ۳، ص ۳۰۶ – ۳۰۷٫
۶۶) الأشحط: الکثره والاشاع فى الشیى‏ء.
۶۷) مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۱۸٫
۶۸) مرجئه، گروهى از فرقه‏هاى اسلامى هستند که معتقدند. معصیت کردن، ضررى به ایمان انسان نمى‏زند، و با کفر، طاعت خداوند سودى ندارد. به این گروه مرجئه مى‏گویند، چون بر این باور هستند که خداوند عذاب دادن آنان را تأخیر انداخته است. مجمع البحرى، ج ۱، ص ۱۷۷٫
۶۹) الغیبه نعمانى، ص ۲۸۳؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۷؛ معجم الاحادیث، ج ۳، ص ۳۰۵٫
۷۰) الغیبه نعمانى، ص ۲۹۷٫
۷۱) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۶٫
۷۲) تهذیب، ج ۶، ص ۱۷۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۸۳؛ ماراذ الاخیار، ج ۹، ص ۴۵۵٫
۷۳) مناقب، این شهر آشوب، ج ۴، ص ۸۵؛ بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۲۹۹٫
۷۴) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸؛ ارشاد، ص ۳۶۴؛ معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۳۰۹٫
۷۵) کذا والظاهر زایده الضمیرُ فیهما والا ((یأمرْ وینهى‏ویُویّدُ ذالک الخبرُ الآتی‏.
۷۶) الغیبه نعمانى، ص ۲۳۹، ب ۱۳، ح ۳۲٫

درباره نویسنده