فرقه شناسی

خاتمیّت، نفى بابیّت(به ضمیمه‏ى کتاب‏شناسى نقد بابیّت)

خاتمیّت، نفى بابیّت(به ضمیمه‏ى کتاب‏شناسى نقد بابیّت)
عزّالدّین رضانژاد
اشاره‏
پیش از این در مقاله‏ى ((از شیخى‏گرى تابابى‏گرى)) آمده بود که میرزا على‏محمد شیرازى معروف به ((باب)) ادّعاهاى دروغینى مانند: ((باب بقیه الله))، ذکریت، مهدویت و ((رسالت)) را طرح کرده است. با اعتراض عالمان دین، ((باب)) در شیراز توبه کرد ولى بعد از اندک زمانى، ادّعاهاى واهى خود را از سر گرفت و این بار پس از شلاق خوردن و زندانى شدن، حکم اعدام وى صادر گردیده، در تبریز به اجرا درآمد.
پس از اعدام باب، عدّه‏اى از طرف دارانش. دست به شورش و آشوب زدند و پس از چندى، غائله‏ى آنان خاموش گشت ولى برخى از پیروانش به تبلیغ و مدلّل‏سازى ادّعاهاى ((باب)) پرداخته‏اند. در این نوشتار، ادعاى نفى خاتمیت مورد تحلیل و بررسى قرار مى‏گیرد.

پیشینه‏ى ((خاتمیّت))
بعثت پیامبران از سوى خداوند بزرگ، نیازهاى بشر را در طول تاریخ تأمین کرده است. گرچه نیاز به دین و شریعت آسمانى، باز از نیازهاى انسان به شمار مى رود و چیزى جاى ((دین)) را نمى‏گیرد، امّا تجدید نبوّت‏ها ضرورت ندارد. اگر راز تجدید نبوّت‏ها را در مسائلى مانند تحریف تعالیم پیامبران و شریعت سابق از سوى مخالفان و حاکمان زر و زور و تزویر، تحوّلات جوامع بشرى از ابتداى تاریخ و نیازمندى به قوانین جدید، وجود کلیّات در بعضى از شرایع گذشته و نیاز به تطبیق آن در جزئیات، محدودیت عمر پیامبران و عدم فرصت کافى براى تبیین شریعت، محدودیّت امکان ارتباط با همه‏ى مردم،… بدانیم، این عوامل، در مورد دین اسلام به کار نمى‏آیند؛ زیرا، اوّلاً، با دلایل برون و درون دینى، اثبات مى شود که تحریف بر ((قرآن)) کریم راه ندارد، و ثانیاً، اتمام و تطبیق قوانین با امامت و سنّت صورت مى پذیرد، و ثالثاً، مبانى کلّى فقه اسلام و قواعد عامه در فقه اسلامى، قابل دست‏رسى است، و رابعاً، تبیین کلّیّات احکام اسلامى از طریق عهده‏دارى آن از سوى خود پیامبر و سپس پیشوایان معصوم (علیهم‏السّلام) انجام پذیرفت، و خامساً، با نشر سریع اسلام در جهان، ضعف‏هاى مربوط به محدودیّت امکان ارتباط با همه‏ى مردم و… حل خواهد شد.
با توجّه به نکات یاد شده و حکمت، و مصلحت و علل دیگر، خاتمیّت پیامبر اسلام (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) از سوى خداوند متعال در قرآن کریم مطرح، و سپس از سوى پیامبر (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و پیشوایان معصوم (علیهم‏السّلام) به صورت‏هاى گوناگون تبیین شد. از این رو، مسئله‏ى خاتمیّت، سابقه‏اى دیرین در عقاید و کلام اسلامى دارد، ولى از آن جهت که در گذشته، در این باره، هیچ گونه اختلاف نظرى، در اصل مسئله و تفسیر و تبیین آن وجود نداشت، در کتب کلامى قدیم، مورد بحث و گفت‏وگو قرار نگرفت، امّا در دوران اخیر، ظهور برخى از مسالک و مذاهب ساختگى در جهان اسلام، مانند ((بابیّت))، ((بهاییّت))، ((قادیانیّت))، و… با ادّعاى شریعت جدید و تعالیم آسمانى نو، از یک سو، و ارایه‏ى تفسیرهاى جدید از ((خاتمیّت))، از سوى برخى نظریه‏پردازان، از سوى دیگر، سبب شد که متکلّمان اسلامى و مدافعان اعتقادات دینى، آن را به عنوان یکى از بحث‏هاى مهمّ کلامى مورد بحث و بررسى قرار دهند و با تحقیق و تحلیل بیش‏تر، رساله‏ها و مقالات و کتاب‏هاى جداگانه بنویسند.
آن چه در پى مى‏آید، نگاهى به مسئله‏ى ((خاتمیّت از دیدگاه درون دینى)) است. مخاطبان این بحث، در وهله‏ى نخست، مسلمانان پاک و وفادار به پیامبر اسلام‏اند تا از این رهگذر براى اثبات حقیقت خاتمیّت، دلایل متقن دینى را ارایه دهند و در وهله‏ى دوم، ناآگاهانى‏اند که مسلمان بودند و به لباس جدیدى که دین، آن را قبول ندارد، در آمده‏اند. امید آن است که این مقاله‏ى کوتاه، براى همه، مفید افتد و پیروان مذاهب ساختگى، به حقیقت دین اسلام برگردند.
پیش از ذکر حقیقت خاتمیّت و دلایل آن، ادّعاهاى دروغین میرزا على محمّد شیرازى (مدّعى بابیّت و نبوّت) را ملاحظه مى‏کنیم و سپس به تحلیل و بررسى آن مى پردازیم.

ادّعاهاى دروغین ((باب)) و ((بابیان))
چنان که در مقاله‏ى پیشین آمده بود، میرزا على محمّد شیرازى (۱۲۳۵ – ۱۲۶۶ ه .ق) در حالى که بیست و پنج سال از عمرش مى‏گذشت، خود را نماینده‏ى خداوند بر روى زمین خواند که موظّف است مردم را براى ظهور عدل خداوندى و آمدن موعود جمیع ملل و کتب آسمانى آماده کند!
بهایى‏یان (که در آینده به نقد و بررسى آن مى‏پردازیم) براى زمینه‏سازى جهت پذیرش نبوّت پیامبر دروغین دیگر، تلاش دارند که میرزا على محمد (معروف به ((باب))) را از جمله پیامبران خداوند محسوب کنند که به اراده‏ى خداوند متعال بعد از حضرت رسول اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) مبعوث گشت و اهل عالم را به دینى جدید دعوت کرد!
پیروان مسلک ساختگى بهایى، مدّعى‏اند که ((باب)) دو مقام داشت:
الف) پیامبرى مستقل و صاحب کتاب بود!
ب) مبشّر (بشارت دهنده) به ظهور پیامبر دیگرى به نام میرزا حسینعلى بود!
آنان در این ادّعاى پوچ، افراط و اِعلام کردند، ((باب)) از جمله انبیاى اولوالعزم و صاحب وحى الهى است! آنان، ((باب)) را در این مقام، شبیه و نظیر حضرت موسى و حضرت عیسى و حضرت محمد (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) دانستند که صاحب شریعتى مستقل و آیینى جدید است.
نیز گفته‏اند، ایشان، ((همان موعود مقدّسى هستند که به ظهورش، وعده‏ى جمیع پیامبران قبل تحقّق یافته است)) و ((از جمله مظاهر مقدّسه‏ى الهیّه و داراى سلطنت و اقتدار مطلقه و حایز کلّیّه‏ى حقوق و مزایاى رسالتى مستقله است))!
به زعم آنان، اگر چه دوره‏ى ((باب))، فقط نُه سال طول کشید ولکن این دوره‏ى کوتاه، نباید به هیچ وجه میزان سنجش حقّانیّت و عظمت امر وى قرار گیرد! چرا که مدّت زمان یک آیین، به اراده‏ى خداوند متعال است که هر موقعى که اهل عالم را محتاج تعالیم جدید بداند، پیامبر جدیدش را ظاهر مى سازد!(۱)
میرزا على محمّد شیرازى مى‏گفت: ((حضرت حجّت، ظاهر شد به آیات و بینّات به ظهور نقطه “بیان” که بعینه، ظهور نقطه‏ى “فرقان” است.))(۲) و ((شبهه نیست که در کور نقطه‏ى “بیان”، افتخار اولوالألباب به علم توحید و دقایق معرفت و شئونات ممتنعه نزد اهل ولایت بود. از این جهت، خداوند عالم، حجّت او را مثل حجّت رسول خدا در نفس آیات قرار داد))(۳).
((باب))، در تفسیر سوره‏ى یوسف، ادّعا کرده است: ((إنّ الله قد أوحى إلیّ إن کنتم تحبّون الله فاتبّعونی)).
نیز گفته است: ((من، از محمّد افضل‏ام، چنان که پیغمبر گفته: “بشر از [آوردن‏] یک سوره‏ى من، عاجز است”، من مى‏گویم: “بشر از یک حرف کتاب من عاجز است”؛ زیرا، محمّد، در مقام “الف” و من، در مقامِ نقطه هستم)).(۴)
وى، در نامه‏اش به شهاب الدین آلوسى آورده است: ((قد بعثنی الله بمثل ما قد بعث محمّداً من قبل… قد رفع کلّ ما أنتم به تعملون)).(۵)
وى در کتاب البیان آورده است: ((قسم به خدا! امر من، از امر رسول الله عجیب‏تر است. او، در میان عرب تربیّت شد و من، در میان عجم و در سن بیست و پنج سالگى…)).
از دیگر اباطیل او، این است: ((اوّل مَنْ سجد لی محمّد، ثمّ علی، ثمّ الذین شهدوا من بعده)).(۶)

دلایل نفى خاتمیّت‏
با طرح نبوّت جدید از سوى ((باب)) و پس از او، میرزا حسینعلى نورى (معروف به بهاء)، طرفداران و پیروان آنان، درصدد تفسیر و توجیه و تأویل ((خاتمیّت نبوّت پیامبر اسلام (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم))) پرداختند تا به زعم خودشان، ثابت کنند در اسلام، راه رسالت و ظهور نبىّ صاحب شریعت و دین جدید، باز است و آن چه که ختم شده، نبوّت رؤیایى و تبعى است و لذا وحى و الهام رؤیایى، وجود ندارد!
یکى از پیروان این گروه، به نام ((روحى روشنى)) در کتاب ((خاتمیّت)) مى‏نویسد:
بزرگ‏ترین حجابى که مانع عرفان و ایقان مسلمین گردیده و آن‏ها را از شاطى بحر عرفان و معرفت حضرت رحمان محروم کرده، کلمه‏ى ((خاتم النبیین)) است و حدیث ((لانبیّ بعدی))، در صورتى که معناى آن، نه آن چنان است که مسلمین پنداشته‏اند. و آیه‏ى قرآن مجید و احادیث، به هیچ وجه، دلالت بر عدم تجدید شریعت نمى‏نماید.
سپس شرحى در این باره از ((فرائد گلپایگانى))(۷) و کتاب درج لئالى هدایت(۸) و تبیان و برهان(۹) آورده و چنین نتیجه گرفته که ((نبى))، در لغت، ((غیبگو)) را گویند و لذا به انبیایى که داراى شریعت تازه نبودند، اطلاق مى شود، ولى ((رسول))، به پیغمبرانى اطلاق مى‏شود که مستقیماً به وسیله‏ى امواج روحانى و اشعه‏ى رحمانى، با ذات منیع لایدرک الهى ارتباط داشته، و داراى کتاب جدید و شرع جدید مى باشند.
در همین ارتباط مى‏گوید:
مقصود از ((رسول))، کسى است که مِنْ عندِالله، مأمور تشریع شرع جدید باشد و ((نبى))، کسى است که مأمور به ترویج و نگاهبانى شریعت قبل باشد. به عبارت دیگر گوییم، ((رسول))، آن است که داراى کتاب باشد و ((نبى))، آن است که کتابى از طرف خدا بر او نازل نشود.))
وى، سپس با اشاره به آیه‏ى شریف: ((ما کان محمّد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیّین)) [احزاب:۴۰] و حدیث متواتر ((لانبیّ بعدی))، نتیجه مى گیرد که ظهور نبىِّ صاحب شریعت و دین جدید، نفى نشده است.
نیز در بحث از کلمه‏ى ((نبى)) مى‏گوید:
بعث رسول و نبى صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیاى تابع و غیرمستقل که در خواب ملهم شوند، ختم گردیده است. . . بنابراین، جمله‏ى ((خاتم النبیین)) دلالت بر ختم و انقطاع بَعْثِ رسول ندارد؛ زیرا، هر رسولى، نبى نیست تا از ختم نبوت، ختم رسالت هم لازم آید.(۱۰)

نقد و بررسى ادّله‏ى نفى خاتمیّت‏
چنان که اشاره شد، علاوه بر دلایل نقلى فراوان از کتاب و سنّت، اجماع مسلمانان بر خاتمیّت نبوّت و شریعت اسلام، استوار است. ادّله‏اى که نویسندگان ((بابى)) و ((بهایى)) آورده‏اند، مخدوش و ادّعاهایى بى‏اساس است. از آن دسته از خوانندگان بزرگوارى که این مباحث را پى مى‏گیرند، انتظار مى رود، مطالبى که پى در پى هم – با انفکاک موضوعات جهت تسهیل فهم – آورده مى شود، با تأمّل و تعمّق بیش‏تر بنگرند.
استدلال به آیه‏ى ((خاتمّیت))
یکى از ادّله‏ى ((خاتمیّت))، آیه‏ى چهلم سوره‏ى احزاب است که با صراحت و با واژه‏ى ((خاتم))، ختم نبوّت پیامبر اسلام (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) را اعلام کرده است:
((ما کان محمّدٌ أبا أحد من رجالکم ولکن رسول اللَّه وخاتم النبیّین وکان اللَّه بکلّ شى‏ء علیماً))؛(۱۱) محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و ختم‏کننده‏ى پیامبران است و خدا، به همه چیز دانا است.
نکاتى که در این آیه مورد توجّه است عبارت است از:
۱- نحوه‏ى تلفّظ لفظ ((خاتم)) در ((خاتم النبیین)) و معناى آن‏
لفظ ((خاتم)) را در آیه به چند صورت مى توان خواند، ولى اختلاف در تلفظ آن، کوچک‏ترین اثرى در مفاد و معناى آن پدید نمى‏آورد. اینک احتمال‏هاى مختلف آن مطرح و بررسى مى‏کنیم.
الف) ((خاتِمْ)) بر وزن ((حافظ)) که به صورت اسم فاعل است و مفاد آن، ختم‏کننده است.
ب) ((خَاتْم)) به فتح ((تا))، بر وزن ((عالَم)) و معناى آن ((آخر)) و ((آخرین)) است.
ج) ((خاتَم)) بر وزن ((عالَم)) است، ولى به معناى چیزى که با آن اسناد و نامه‏ها را مهر مى‏کردند، است.
د) ((خاتَمَ)) به فتح ((تاء)) و ((میم)) بر وزن ((ضَارَبَ)) فعل ماضى از باب مضاربه است و به معناى کسى است که پیامبران الهى را ختم کرد.
نتیجه این که لفظ ((خاتم)) را به هر صورت تلفظ کنیم، معناى آیه، این مى‏شود که حضرت محمّد (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) پیامبر الهى است و پیامبرى و نبوت، با آمدن او، ختم شده، و پس از او، پیامبر و کتاب و شریعت و دین دیگر، نخواهد آمد. علاوه بر کار برد این لفظ در آیات دیگر قرآن(۱۲) به همین معنا، تفاسیر قرآن و سخن دانشمندان لغت(۱۳) در این باره، شواهد گویاى دیگر است.
پس مى‏توان به این نتیجه رسید که ((خاتمیّت)) مشتق از ((خاتم)) و ریشه‏ى آن، کلمه‏ى ((ختم)) به معناى ((پایان)) است. رایج‏ترین معنایى که واژه‏شناسان عرب براى کلمه‏ى ((خاتم)) گفته‏اند، این است که ((خاتم)) به معناى ((مایختم به)) (وسیله‏ى ختم و پایان یافتن چیزى) است، مانند ((طابع)) که وسیله‏ى طبع کردن چیزى است.
در این معنا، تفاوتى میان خاتِم (بر وزن ناظم) و خاتَم (بر وزن آدم) نیست. ابن فارس، در مقاییس اللّغه گفته است:
((… فأمّا الخَتْم، وهو الطّبع على الشی‏ء فذالک من الباب أیضاً؛ لأنَّ الطّبِعْ لایکون إلاّ بعد بلوغ آخره فی الاحراز. و الخاتَم مشتقّ منه [الختم‏]؛ لأنَّ به یختم. ویقال: ((الخاتِم [بالکسر]، والخاتام و الخَیْتام.(۱۴)
کاربرد دیگر ((خاتِم (بر وزن ناظِم))) همانند ((خاتَم))، به معناى ((پایان)) و ((آخر)) یا ((آخرین)) است. ابن منظور در ((لسان العرب)) گفته است: ((خِتام القوم وخاتِمُهُم و خاتَمُهُم: آخرهم… و ((الخاتم)) و ((الخاتَم)) من أسماء البنّی (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم))).(۱۵)
از تتبّع در کلمات واژه‏شناسان و کاربردهاى واژه‏ى ((خاتم (بر وزن ناظم))) به دست مى‏آید که، بیش‏تر کاربردهاى آن، به معناى ((آخر)) و ((پایان)) یا ((آخرین)) است.(۱۶)
بر همین اساس، ((خاتم الأنبیاء)) یکى از القاب پیامبر اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) است و به این معنا است که او، آخرین پیامبر الهى است، به این معنا که به وسیله‏ى او، پیامبرى، پایان یافته است. روشن است که این دو معنا، با هم ملازمه دارند و در نتیجه، مفاد خاتمیّت، این است که رسول اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) آخرین پیامبر الهى است، و پس از وى، کسى به عنوان ((پیامبر))، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد. چنین دلالتى، مورد قبول مفسّران فریقین است و تحلیل برخى از اندیشه‏مندان بر دو قرائت ((خاتَم)) و ((خاتِم)) قابل توجّه است. به عنوان مثال، ((ابوالبقاء عکبرى)) دانشمند معروف، در ذیل آیه‏ى ((وخاتم النبیّین)) مى‏نویسد:
[۱] خاتَم (به فتح تاء)، یا فعل ماضى از باب مفاعله است؛ یعنى، محمد (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) پیامبران الهى را ختم کرد؛ [۲] و یا مصدر است که بنابر این، ((خاتم النبیین)) به معناى ختم‏کننده‏ى پیامبران خواهد بود؛ زیرا، مصدر، در این قبیل موارد، به معناى اسم فاعل است؛ [۳] و یا آن طور که دیگر دانشمندان گفته‏اند، خاتَم (به فتح تاء) اسم است به معناى آخر آخرین؛ [۴] و یا آن‏گونه که بعضى دیگر گفته‏اند، به معناى اسم مفعول است، یعنى ((مختوم به النبیّون))، پیامبران الهى، به پیامبر اسلام، مهر و ختم شده‏اند.
این چهار احتمال، در صورتى است که ((خاتم)) به فتح ((تاء)) قرائت شود، و اگر به کسر ((تاء)) قرائت شود، چنان که شش نفر از ((قراء سبعه)) این طور قرائت کرده‏اند، نیز به معناى ((آخر و آخرین)) است.
خلاصه بنابر هر یک از این پنج احتمال، معناى آیه، این است که حضرت محمد (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) آخرین پیامبر الهى است و پس از او پیامبر دیگرى نخواهد آمد.(۱۷)
با این تبیین کامل واژه‏شناختى ((خاتم))، جایى براى پندار نادرست برخى از نویسندگان بابى – بهایى، باقى نمى‏ماند. آنان گفته‏اند، چون ((خاتم))، در لغت، به معناى زینت انگشت آمده است، ممکن است منظور از ((خاتم النبیین)) این باشد که رسول اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) از حیث کمالات و مقامات، به جایى رسیده است که زینت سایر پیامبران است، همان‏طور که انگشترى، زینت انگشت انسان است!
نیز، این سخن که چون ((خاتم)) براى تصدیق کردن مضمون‏نامه به کار مى‏رفته است، یعنى، صاحب نامه، با مهر کردن آخر آن، مضمون نامه را تصدیق مى‏کرده است، ممکن است ((خاتم النبیین)) هم به معناى ((تصدیق کننده‏ى پیامبران)) باشد، آن گونه که ((خاتم)) وسیله‏ى تصدیق مضمون نامه است!
در واژه‏یابى کلمه‏ى ((خاتم))، روشن شد که به عقیده‏ى تمام مفسّران و دانشمندان علم لغت، این واژه، به معناى ((آخرین پیامبران)) و ((ختم‏کننده‏ى آنان)) است، و هیچ‏گاه ((خاتم)) را بر انسانى به عنوان زینت یا تصدیق کننده، استعمال نکرده‏اند. ناگفته پیدا است که اگر گوینده‏اى بخواهد لفظى را در غیرمعناى حقیقى خود به کار برد، لازم است استعمال آن لفظ در آن معنا، رایج و متعارف، یا لااقل مورد پسند طبع و ذوق سلیم باشد، که البته، مورد بحث، هیچ یک از این‏ها نیست.
علاوه بر آن، براى استعمال کلمه‏اى در غیر معناى رایج آن، لازم است قرینه و نشانه‏اى باشد که شنونده و خواننده، به وسیله‏ى آن قرینه، مقصود گوینده و نویسنده را تشخیص دهد. در آیه‏ى مذکور، هیچ قرینه و نشانه‏اى در کار نیست تا دلیل بر این باشد که معناى حقیقى ((خاتم النبیین)) منظور نبوده و از آن، معناى غیر حقیقى به طور مَجاز، اراده شده است.
این پندار به اندازه‏اى سست و بى‏پایه است که مخالفان اسلام، حتّى مدّعیان دروغین نبّوت، به آن اعتنا نکرده‏اند، بلکه چون خودْ را مسلمان مى‏نامیدند، در برخى نوشته‏ها، به طور صریح، به خاتمیّت پیامبر گرامى اسلام (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) اعتراف، و موضوع نبوّت و رسالت را با آمدن آن حضرت، پایان یافته دانسته‏اند. رهبر فرقه‏ى ضالّه‏ى بهاییّت، در کتاب اشراقات اورده است:
والصلاه والسلام على سیّد العالم ومربّى الأُمم الذی به انتهتِ الرسالهُ والنبوّه وعلى آله وأصحابه دائماً أبداً سرمداً.(۱۸)
نیز در کتاب ایقان هم به ((خاتمیّت)) پیامبر اسلام (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) تصریح مى‏کند و ((خاتم)) را به معناى ((زینت)) یا ((تصدیق‏کننده)) نمى‏داند، بلکه به همان معناى ((ختم‏کننده)) دانسته، اما آن را تأویل مى‏برد، به گونه‏اى که بتواند راهى براى ادعاى نبوّت خود باز کند.
از سوى دیگر، خوب است از طرفداران چنین نظریّه‏اى پرسید، اگر مقصود از ((خاتم)) در ((خاتم النبیین)) زینت بودن پیامبر اسلام در میان پیامبران گذشته است، آیا بهتر نبود به جاى ((خاتم)) کلمه‏ى ((تاج)) و همانند آن به کار مى‏برد؟ زیرا، ((تاج)) و مانند آن، براى فهماندن این معنا، خیلى مناسب‏تر است.
هرگاه مقصود از جمله‏ى ((خاتم النبیین)) این بود که بفهمانند رسول اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) تصدیق‏کننده‏ى پیامبران گذشته است، چرا کلمه‏ى ((مصدّق)) که بر این مطلب صراحت دارد، به کار برده نشده و به جاى آن کلمه‏ى ((خاتم)) که معناى حقیقى آن چیزى دیگرى است، به کار برده شده است؟
قابل دقّت و یادآورى است که قرآن کریم در موارد دیگر که درصدد بیان این معنا بوده، از کلمه‏ى ((مصدّق)) استفاده کرده است.(۱۹)
علاوه بر همه‏ى این‏ها، اگر منظور از ((خاتم))، در این آیه، ((تصدیق‏کننده)) باشد، باید میان آن حضرت و ((خاتم)) به معناى تصدیق‏کننده، شباهتى باشد، در حالى که شباهتى نیست؛ زیرا، ((خاتم))، وسیله و ابزار تصدیقِ ((نامه)) و ((نوشته)) است، نه این که خود ((خاتم)) تصدیق‏کننده باشد؛ زیرا، شخصى که نامه را مى‏نویسد، با ((مهر))، صحّت آن نامه را تصدیق مى‏کند، خودِ او تصدیق‏کننده است و ((خاتم)) وسیله‏ى تصدیق به شمار مى‏رود، امّا پیامبر گرامى (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) خودش، تصدیق‏کننده‏ى پیامبران پیشین است، نه این که وسیله‏ى تصدیق باشد.(۲۰)
۲- واژه‏ى ((نبى)) و ((رسول)):
در شبهه‏ى نویسندگان بابى و بهایى آمده: ((در قرآن، خاتم‏النبیین، ذکر شده، ولى ((خاتم‏المرسلین)) نیامده است و لذا آمدن رسول دیگرى پس از پیامبر اسلام (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نفى نشده است.)).
در پاسخ آن، نکاتى را یادآورى مى‏کنیم:
الف) کلمه‏ى ((نبى))، در لغت، به ((الإنباء عن الله)) معنا شده است؛ یعنى، کسى که از طرف خداوند، خبر دهد، چه خبر دهنده، داراى شریعت مستقل باشد یا از شریعت دیگرى پیروى کند؛ زیرا، ملاک در صدق نبوّت او، اِخبار از ناحیه‏ى خداوند از طریق وحى است.
ب) نبوّت، صفت خاصّ پیغمبران است و به غیر آنان، اطلاق نمى‏شود، ولى ((رسول)) شامل هر فرستاده مى شود. در قرآن، به فرشتگان(۲۱) و جبرییل(۲۲) و دو نفر از فرستادگان(۲۳) حضرت مسیح به انطاکیه – که از حواریون آن حضرت بودند – ((رسول)) اطلاق شده است. از این رو، براى اِعلام انقطاع وحى، باید از واژه‏ى ((خاتم النبّیین)) استفاده کرد و نه ((خاتم الرّسل))؛ زیرا، در کلمه‏ى ((نبى))، وحى و نبوّت خوابیده، ولى در کلمه‏ى ((رسول)) این معنا لحاظ نشده است. نیز بر اساس کاربرد قرآن کریم، ((نبى))، وصف ((رسول)) آمده است: ((…و رسوله النبّى…)) و ((الرسول النبّى))(۲۴).
ج) در قرآن کریم، به تعدادى از پیامبرانى که داراى کتاب و شریعت مستقل نبوده‏اند، ((رسول)) اطلاق شده است، مانند حضرت لوط(۲۵) و حضرت الیاس(۲۶) و حضرت یونس(۲۷) و حضرت اسماعیل(۲۸).

د) هر گاه کلمه‏ى ((رسول)) و ((نبى)) در جمله‏اى، کنار هم قرار گیرند، مانند آیه‏ى پنجاه و دوم سوره‏ى حج: ((و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لانبّى…)) ممکن است از ((رسول)) و ((نبى))، دو معناى متفاوت اراده شده باشد، ولى دلیلى در دست نیست که در این موارد، مقصود از آن، همان معنایى باشد که مؤلّف بهایى ((خاتمیّت)) اظهار کرده است، بلکه تفاوت آن‏ها در مقام رسالت و نبوت است که بر حسب روایات، مقام رسالت برتر از مقام نبوت است. در روایت آمده که سیصدوسیزده تن از انبیا، داراى رسالت خاصى بوده‏اند و از آنان به ((رسل)) تعبیر مى‏شود(۲۹).
پس این تفاوت از ناحیه‏ى مفهوم لفظ ((نبى)) و ((رسول)) نیست. بدین ترتیب، پیامبرانى که از هر دو مقام برخوردار بودند، بر سایر پیامبران برترى معنوى دارند.
ه) مؤیّد دیگرى که مى تواند معناى آیه را روشن، و بى‏اساس بودن پندار اشکال‏کننده را واضح کند،این است که در قسمت زیادى از روایاتى که در باره‏ى خاتمیّت آمده، در حقیقت، تذکّر و توضیح معناى خاتمیّت در آیه‏ى شریف است. الفاظى که در روایات آمده چنین است: ((خاتم المرسلین))، ((لیس بعدی رسول))، ((أختم به انبیائی ورسلی))، ((وختم به الوحی))، و((خاتم رسله))، ((وختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده أبداً)).(۳۰)
ز) نکته‏ى دیگرى که براى ردّ ادّعاى نویسندگان بابى و بهایى باید تذکّر داد، این است که انحصار و تخصیص وحى رؤیایى به انبیاى تابع و سپس آن را براى تأویل آیه‏ى ((خاتم النبیین)) مستمسک قراردادن، غلط و اشتباه است؛ زیرا، که آیه‏ى صدویکم سوره‏ى صافّات که در باره‏ى حضرت ابراهیم (علیه‏السّلام) است: ((قال یا بُنىّ إنّى أرى‏ فى المنام أنّى أذبحک…)) تصریح دارد که در خواب، به حضرت ابراهیم (علیه‏السّلام) وحى شد و آن حضرت به قربانى فرزندش اسماعیل مأمور گردید. این، در حالى است که حضرت ابراهیم (علیه‏السّلام) داراى شریعت مستقل بود و شریعت پیش از خودش را نسخ کرده بود. پس این سخن صحیح نیست که بعد از پیامبر اسلام (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، پیامبر صاحب شریعت مستقل نخواهد آمد، ولى ((آمدن رسول)) که تبلیغ شریعت گذشته کند، اشکال ندارد!

توضیح و بیان دیگر
با بررسى‏هاى به عمل آمده، مى توان به بیان دیگر، مطالب را جمع‏بندى کرد و این گونه توضیح داد که ختم نبوت، مستلزم ختم رسالت و شریعت است.
توضیح این که نبوّت، عبارت است از این که از جانب خداوند، به فردى، وحى شود که او به مقام نبوت برگزیده شده است، و نیز معارف و احکام الهى که بیان کننده‏ى اصول و فروع دین است، به او وحى گردد. رسالت، به این معنا است که از میان کسانى که به مقام نبوّت برگزیده شده‏اند، از جانب خداوند، مأموریّت ویژه‏اى یافته‏اند تا معارف و احکام الهى را در سطحى وسیع‏تر، به بشر ابلاغ کنند و با کوشش در جهت اجراى آن‏ها در جامعه‏ى بشرى، بشریّت را به سوى کمال و سعادت سوق دهند. البته، پیامبران الهى، هر دو مقام را داشته‏اند؛ یعنى، هم حامل وحى و شریعت آسمانى بوده‏اند و هم مسئولیّت ابلاغ و اجراى آن احکام را در جامعه‏ى بشرى بر عهده داشته‏اند. از این رو، قرآن کریم، آن جا که از نبوت عامّه سخن گفته، گاهى از پیامبران با واژه‏ى ((النبیّین))(۳۱) تعبیر آورده است که مسئولیت ((بشارت)) و ((انذار)) مردم را بر عهده داشتند و گاهى با واژه‏ى ((رُسُلَنا))(۳۲). گویا آنان به خاطر گستردگى کار، چه بسا نیاز داشتند از ((بیّنات)) و ((معجزات)) بیش‏ترى استفاده کنند.

با این بیان، مطلب دیگرى هم به دست مى‏آید و آن این که مى‏توان فرض کرد که کسى در شرایطى داراى مقام نبوّت باشد، ولى هنوز به مقام رسالت دست نیافته باشد و در زمان بعد، به عنوان رسول برگزیده شود، ولى عکس آن (کسى رسول باشد و به نبوت مبعوث نباشد) معقول نیست؛ زیرا، برگزیده شدن به مقام رسالت، بدون این که داراى مقام نبوّت باشد و شریعت الهى به او وحى شده باشد، نامعقول است.
پیش از این هم، یادآورى کردیم که در روایت آمده، تعداد پیامبران، صد و بیست و چهارهزار نفر است که از میان آنان، سیصد و سیزده نفر، علاوه بر منصب نبوّت، داراى منصب رسالت‏اند.(۳۳)
یادآورى این نکته هم لازم است که اگر چه پیامبران صاحب شریعت، طبق نظریه‏ى مشهور، پنج پیامبر بزرگ الهى (نوح (علیه‏السّلام) ابراهیم (علیه‏السّلام) موسى (علیه‏السّلام) عیسى (علیه‏السّلام) پیامبر اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)) بوده‏اند، ولى وحى نبوّت و شریعت، به آنان اختصاص نداشته و مشترک میان همه‏ى پیامبران الهى بوده است، حتى پیامبران قبل از حضرت نوح (علیه‏السّلام) نیز اگر چه داراى شریعت به معناى مصطلح آن که با کتاب همراه است، نبودند، امّا آنان نیز از وحى الهى برخوردار بودند و آن چه براى هدایت مردم نیاز داشتند، از طریق وحى به آنان ابلاغ مى‏شد.
بنابراین، خاتمیّت در مبحث نبوت، بیان کننده‏ى سه مطلب است:
۱- پس از پیامبر اسلام (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) فردى به عنوان ((نبى))، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد؛ یعنى، به کسى وحى نخواهد شد تا او پیامبر الهى باشد.
۲- پس از پیامبر اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و شریعت اسلام، شریعت دیگرى از جانب خداوند، براى بشر تشریع و نازل نخواهد شد و شریعت اسلام تا آخرالزمان، جاودانه باقى خواهد ماند.
۳- پس از پیامبر اسلام (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) هیچ کس به عنوان ((رسول خداوند)) که مأموریّت ابلاغ شریعت جدیدى به مردم دارد، مبعوث نخواهد شد و از آن جا که باب نبوت، بسته است، باب رسالت نیز بسته خواهد بود.(۳۴)

یادسپارى‏
باید توجّه داشت که ختم باب وحى و نبوّت، و شریعت و رسالت، مستلزم ختم باب الهام و قطع هر گونه ارتباط بشر با عالم غیب و دریافت حقایق و معارف غیبى از طریق ارتباط با فرشتگان نیست. در احادیث اسلامى آمده است که هم در امّت‏هاى پیشین و هم در امّت اسلامى، کسانى بوده و هستند که بدون این که از مقام نبوّت و رسالت برخوردار بوده باشند، از عالم غیب، به آنان الهام مى‏شود و فرشتگان با آنان سخن مى‏گویند. این گونه افراد، در اصطلاح، ((محدّث)) نامیده مى‏شوند.(۳۵)
* * *

کتاب‏شناختى نقد بابیّت‏
پس از ادّعاهاى بى‏اساس میرزا على محمّد شیرازى، علما و اندیشه‏مندان مسلمان، براى جلوگیرى از گمراهى مردم، با قلم و بیان، به افشاى توطئه‏ى استعمار پرداختند، و خطر انحراف را گوشزد کردند. استقصاى کامل و احصاى همه‏ى کتاب‏ها، میّسر نیست. در عین حال، براى آن دسته از خوانندگانى که بخواهند اطّلاعات بیش‏ترى در این زمینه داشته، از تحقیقات و ردّیه‏هاى دیگران با خبر باشند، تعدادى از کتاب‏هایى که در رّد نقد و بررسى ((بابیّت)) تدوین شده، آورده مى‏شود. امید است که مفید واقع شود.

تعدادى از اسامى لیست پیوستى، در الذریعه (نوشته‏ى آقا بزرگ تهرانى) و تعداد کمى از آن، در لغت‏نامه‏ى دهخدا آمده است. اکثر کتاب‏ها، چاپ شده است.
* * *
ابطال مذهب بابیّه، اسماعیل حسینى‏یزدى.
ازهاق الباطل، سیّدعلى محمودآبادى.
إزهاق الباطل، محمّد کریم خان بن ابراهیم کرمانى.
اشعار نیوا در ردّ باب و بهاء، آخوند محمّدجواد صافى.
البابیون و البهائیون، (یو)، همایون همتى، تهران، منظمه الأعلام الاسلامى، ۱۴۱۱ ه .ق، ۹۱ ص.
الحجج الرضویه فی تأیید الهدایه المهدویه و الرّد على البابیه، محمّد بن محمود حسینى لواسانى.
الحسامیّه فی ردّ البابیّه، محمّد احمد قاینى (مخطوط).
الحق المبین (فی الردّ على البابیه)، احمد بن محمّد على بن محمّد کاظم شاهرودى.
الردّ على البابیه، آقا رضا بن محمدحسین اصفهانى.
الردّ على البابیه، خلف بن عبد على آل عصفور البحرانى.
الردّ على البابیه، سدر الإسلام على‏اکبر بن بشیر محمد همدانى.
الردّ على البابیه، سیّد احمد بن محمّدتقى موسوى تربتى.
الردّ على البابیه، فاضل جعفر مزاره شیرازى.
الردّ على البابیه، محمّدتقى بن محمّدباقر آقا نجفى اصفهانى.
الردّ على البابیه، محمّدحسن خوسفى قائنى.
الردّ على البابیه، محمّدعلى بن محمّدحسین حائرى، مصر، ۱۳۲۹ ه .ق.
الردّ على البابیه، ملّا عبدالرسول کاشانى.
الردّ على البابیه، مهدى بن محمّد على ثقه الإسلام.
الردّ على البابیه و البهائیه، عبدالرسول بن محمّد بن زین العابدین، تهران، ۱۳۷۴ ه .ق، ۶۰ص.
الردّ على البابیه، یحیى بن رحیم الأرومى، نجف اشرف، ۱۳۴۴ ه .ق.
السهام النافذه فی الردّ على البابیّه، محمّد قاسم بن محمّدتقى غروى (مخطوط).
الشیخ و الشاب فی ردّ البهائیه و الباب، السیّد هاشم حسین فتح الله، بغداد، ۱۳۳۱ ه .ق، چاپ اوّل؛ (۱۳۴۷ ه .ق، چاپ دوم).
الشیخیّه و البابیّه أو المفاسد العالیّه، محمّد بن محمّد مهدى الخالصی، بغداد، مطبعه المعارف، ۱۳۷۲ ه .ق، ۳۴۴ ص.
الهدایه المهدویه فی ردّ البابیه، على اصغر بن رجب على الیزدی الأردکانی، تهران، ۱۳۲۵ ه ، ۲۶۳ ص، چاپ سنگى.
ایراد در پیرامون مسلک باب و بهاء مذاهب مختلفه عالم، محمد مهین‏پور (حاج رحیم) تهران، مطبوعات وطن ما، ۱۳۷۵، چاپ دوم، ۱۰۵ ص.
باب کیست و سخن او چیست؟ نور الدین چهاردهى، فتحى، ۳۲۰ ص.
باب و بها را بشناسید، فتح الله بن عبدالرحیم الیزدى، حیدرآباد کن، ۱۳۷۱ ه .ق، ۳۳۶ ص، چاپ سنگى.
بابى‏گرى و بهایى‏گرى، محمّد محمّدى اشتهاردى، قم، علّامه، ۱۳۷۸ ه .ش، ۲۸۰ ص.
بابى‏ها چه مى‏گویند؟ هبه الله مرندى، تهران، ۱۳۴۷ ه .ش، ۱۴۴ ص.
بررسى و محاکمه باب و بهاء (بررسى و محاکمه در تاریخ و عقاید)، ح، م، ت، ج ۱، مصطفوى، ۲۱۲ ص، ج ۲، برهان، ۲۸۱ ص؛ ج ۳، انتشارات اسلامى، ۳۲۳ ص.
بیان الحقایق، عبدالحسین آیتى.
بى‏بهایى باب و بهاء، محمّد على خادمى، شیراز، ۱۴۰۹ ه .ق، ۱۹۶ ص.
پنجه‏ى خونین استعمار در آستین باب، احمد رحیمى کاشانى، ۱۴۰ ص.
تجلّیات باب و بهاء، احمد على بن محمّد مهدى الأمرتسرسی، لاهور، تعلیمى پرسِ، ۳۲ ص.
تحقیق در بابى‏گرى، بهایى‏گرى، یوسف فضایى، فرّخى، ۲۷۴ ص.
تخریب الباب، ابوالقاسم بن میرزا کاظم الزنجانی.
ترجمه‏ى کتاب نصایح الهدى، محمّد جواد بلاغى، دارالتبلیغ اسلامى، اصفهان، ۲۱۱ ص.
تنبیه الغافلین (فی الردّ على البابیه)، محمّد تقى بن حسین على الهروی الإصفهانی.
حقایق شیعیان، عبدالرسول احقاقى اسکویى، ۷۵ ص.
خرافات البابیّه، محمّدحسین آل کاشف الغطاء.
در ساختمان بابیّت و بهاییّت، جعفر خندق آبادى، تهران، ۱۳۷۷ ه ، ۵۲ ص.
دفع شبهه طول عمر الحجّه(عج)، محمود بن محمّدحسن بن محمد جعفر الشریعتمدار.
ذیل الأرغام (ذیل ارغام الشیطان فی ردّ (اهل البیان) البابیه)، سیّد محمّد بن محمود حسینى، تهران ۱۳۴۲ ه . ق، چاپ سنگى، ۴۰۶ ص.
رجم الشیطان فی ردّ اهل البیان، عبدالرحیم بن ملّا عبدالرحمان البروجردى، چاپ سنگى، ۱۷۹ ص.
ردّ الباب، ابوالقاسم بن کاظم موسوى زنجانى.
ردّ الباب، محمّدخان بن کریم خان کرمانى، کرمان، ۱۳۸۴ ه .ق، ۲۲۳ ص.
ردّ الباب، محمّد کریم خان قاجار کرمانى، کرمان، ۱۳۸۳ ه .ق، چاپ سنگى.
ردّ اهل البیان، سیّد محمّد بن محمود حسینى لواسانى، تهران، ۱۳۴۲ ه .ق، چاپ سنگى.
ردّ بابیه، عبدالله بن محمد حسن مامقانى، نجف اشرف، ۱۳۴۵ ه .ق.
ردّ بر بابیه، ابوتراب بن ابى القاسم برغانى شهید قزوینى (مخطوط).
ردّ بر بابیه، سیّد محمّد حسین بن محمّد حسینى نجف آبادى (مخطوط).
ردّ بر بابیه، محمّد تقى حسینى قزوینى (مخطوط).
ردّ شبهات بابیه، محمّد بن کریم کرمانى (این کتاب، خطى و به صورت پرسش و پاسخ است).
شیخى‏گرى و بابى‏گرى، مرتضى مدرسى چهاردهى، تهران، فروغى، ۱۳۸۷ ه .ق، ۲۱۲ ص.
صاعقه در ردّ باب مرتاب، زین العابدین خان کرمانى، مدرسه‏ى ابراهیمیّه، ۲۰۳ ص.
قلع الباب (قمح الباب)، ابوالقاسم موسوى زنجانى (مخطوط).
کتابى در ردّ باب، کمال الدین بن حسین خوانسارى.
کشف الحیل، عبدالحسین آیتى.
گفت و شنود سیّدعلى محمّد باب، محمّدتقى بن محمّد مامقانى، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۷۴ ه .ش، ۱۸۵ ص.
گمراهان باب و بهاء، احمد بن محمّد باقر روضاتى خوانسارى.
لوح باب و بهاء، احمدعلى بن محمّد مهدى الأمرتسرى، لاهور، ۱۹۶۰ م ، ۱۴۴ ص.
محاکمه و بررسى باب و بهاء، حسن بن محمد رحیم مصطفوى اهرى، تهران، بوذر جمهورى، ۱۳۷۶ ه ، (۳ جلد).
مدافعه در مقابله خصم (در خصوص مطالب بیان)، شیخ عبدالسلام آخوندزاده، تفلیس، ۱۳۱۴ ه .ق.
مشى الإنصاف فی کشف الاعتساف (الردّ على البابیه)، میرزا ابراهیم بن ابى الفتح زنجانى.
مناظره با سیّد على محمّد باب، محمّد بن حسین (مخطوط).
موارد تحقیق در باره‏ى مذهب باب، ادوارد براون.
مواهب الرضویه فی ردّ شبهات المبلّغین من المسیحیه و البابیه و البهائیه، سیّد محمّد بن محمود الحسینى، تبریز، ۱۳۴۳ ه ، ۹۶ ص.
نصائح الهدى والدین إلى مَنْ کان مسلماً وصار بابیاً، محمّد جواد بن حسن بلاغى، بغداد، ۱۳۳۹ ه .ق، ۱۵۶ ص؛ اصفهان، دارالتبلیغ الاسلامى، ۱۳۷۳ه ، ۲۱۱ ص.
نصحیت به فریب‏خوردگان باب و بهاء، على العلاّمه الفانی الاصفهانی، اصفهان، دارالتبلیغ، ۱۳۷۳ ه ، ۲۱۱ ص.

—————
پی نوشت :
۱) مطالب منقول، از اینترنت (در معرّفى آیین باب و بهاء) اخذ شده است، آدرس آن: http: //www.banai.org.
۲) بیان، واحد اول، باب ۱۵٫
۳) بیان، واحد دوم، باب اول؛ نیز ر.ک: بیان، واحد سوم، باب ۱۴؛ بیان، واحد اول، باب دوم.
۴) مفتاح، باب الأبواب، ص ۷۷٫
۵) نصائح الهدى إلى مَنْ کان مسلمِ فصار بابیّاً، علاّمه شیخ محمّدجواد بلاغى، ص ۱۶٫ این کتاب، به زبان فارسى، توسط سید على علامه فانى اصفهانى ترجمه شد و با نام ((نصیحت به فریب‏خوردگان باب و بهاء)) نشر یافت. چاپ اوّل، ۱۳۳۱ ش، اصفهان، و چاپ دوم، ۱۴۰۵ ق، چاپخانه اسلام، قم.
۶) نصائح الهدى، ص ۱۶٫
۷) فرائد، ص ۳۵، ابوالفضل گلپایگانى.
۸) نوشته‏ى اشراق خاورى.
۹) نوشته‏ى احمد حمدى.
۱۰) ر.ک: خاتمیّت، روحى روشنى، فصل اوّل، و نیز ص ۳۳ و…
۱۱) البته آیات دیگرى مانند: فرقان: ۱؛ فصّلت: ۴۱ – ۴۲؛ انعام: ۱۹؛ سبأ: ۲۸ و… دلالت بر خاتمیّت نبوّت پیامبر دارند که ما به جهت اختصار، از توضیح و تفسیر آن‏ها، خوددارى کردیم.
۱۲) ر.ک: مطففین: ۲۵ و ۲۶؛ یس: ۶۵؛ جاثیه: ۲۳؛ بقره: ۷٫
۱۳) ر.ک: ابن فارس، مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۲۴۵؛ فیروزآبادى، قاموس اللغه، ۴، ص ۱۰۲؛ جوهرى، مختارالصحاح، ص ۱۳۰؛ ابن منظور، لسان‏العرب، ج ۴، ص ۲۵؛ و… .
۱۴) مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۲۴۵٫
۱۵) لسان العرب، ج ۴، ص ۲۵٫
۱۶) براى آگاهى بیش‏تر در این باره، به کتاب مفاهیم القرآن، آیه الله جعفر سبحانى، ج ۳، ص ۱۱۸ – ۱۲۲ رجوع شود.
۱۷) ر.ک: التبیان فى إعراب القرآن، ج ۲، ص ۱۰۰؛ خاتمیّت از نظر قرآن و حدیث و عقل، جعفر سبحانى، ترجمه رضا استادى، ص ۱۹ – ۲۰٫
۱۸) اشراقات، ص ۲۹۲٫
۱۹) ر.ک: آل عمران: ۵۰؛ مائده: ۴۶؛ صف: ۶٫
۲۰) خاتمیّت از نظر قرآن و حدیث و عقل، همان،ص ۲۴ – ۲۶ (با تصرّف اندک).
۲۱) ر.ک: انعام: ۶۱؛ اعراف: ۳۷٫
۲۲) تکویر: ۱۹٫
۲۳) لیس: ۱۴٫
۲۴) اعراف: ۱۵۷ و ۱۵۸٫
۲۵) صافات: ۱۳۳٫
۲۶) صافات: ۱۲۳٫
۲۷) صافات: ۱۳۹٫
۲۸) مریم: ۵۴٫
۲۹) بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۳۲٫
۳۰) مجموعه‏ى این روایات، با تکیه بر منابع و مصادر روایى در کتاب‏هایى که در این موضوع نوشته شد، جمع‏آورى گردید. به عنوان نمونه، مراجعه شود به کتاب خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، تألیف جعفر سبحانى، ترجمه‏ى رضا استادى.
۳۱) فبعث الله النبیین مبشّرین ومنذرین))، بقره: ۲۱۴٫
۳۲) لقد أرسلنا رسلنا بالبیّنات)) حدید: ۳۵٫
۳۳) ر.ک: معانى‏الأخبار، ص ۳۳۳؛ بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۳۳٫
۳۴) کلام تطبیقى(۳ص ۱۰۶ – ۱۰۸، على ربّابى گلپایگانى، (با تصرّف اندک)، دفتر تحقیقات و تدوین متون درسى مرکز جهانى علوم اسلامى.
۳۵) در این باره، رجوع کنید به اصول کافى، ج ۱، ص ۱۷۶؛ صحیح بخارى، ج ۳، کتاب فضائل الصحابه؛ صحیح مسلم، ج ۴، کتاب فضائل الصحابه؛ المعجم الفهرس لألفاظ الحدیث النبوی، ج ۱، ص ۴۳۴٫

درباره نویسنده