دعا شناسی

تنها راه (۲)

تنها راه (۲)
صادق سهرابى
اشاره:
خدا هرگز نور خود را رها نخواهد نمود و اگر کافران و مردمان چنین کنند او افرادى برتر از آنان را جایگزین مى‏کند که خدا را دوست دارند و خدا هم آنان را دوست مى‏دارد و نسل سلمان فارسى چنین‏اند که همانند بازِ تیز پرواز ((علم و ایمان)) را در ثریّا هم که باشد شکار کنند و به جنگ آورند و ((هویّت)) بالنده‏ى خویش را به نمایش مى‏گذارند.
از این رو سلمانیان باید ((جنبش نرم افزارىِ علم و ایمان تا افق ثریّا)) را از راهبرد تا برنامه در طرح خود دیده باشند و آسیب‏شناسى آن را در سه محور ((انگیزش))، ((پژوهش)) و ((نگرش)) سیر و نظر نمایند.
((السلام علیک یا ناظر شجره طوبى و سدرهالمنتهى؛ درود و سلام بر تو باد، اى بیننده‏ى درخت طوبى و سدرهالمنتهى.

شجره‏ى طوبى‏
در روایات متعددى مى‏خوانیم که ((طوبى))، درختى است که اصل‏اش در خانه‏ى پیامبر یا على (علیهماالسّلام) در بهشت است و شاخه‏هاى آن، همه جا و بر سر همه‏ى مؤمنان و بر فراز همه‏ى خانه هایشان گسترده است.
ممکن است، این تعبیر، تجسّمى از آن مقام رهبرى و پیشوایى آنان و پیوندهاى ناگسستنى میان این پیشوایان بزرگ و پیروان‏شان باشد که ثمره‏ى آن، آن همه نعمت گوناگون و متنوّع است.(۱)
ابى بصیر، از امام صادق (علیه‏السّلام) نقل مى‏کند:
((طوبى لِمَنْ تمسّک بأمرنا فی غیبه قائمنا فلم یزغ قلبُهُ بعدالهدایه.)). فقلت له: ((جعلتُ فداک! و ما طوبى؟)). قال: ((شجرهٌ فی الجنّه أصلها فی دار علىّ ابن ابى طالب و لیس من مؤمنٍ إلّا فی داره غصن من أغصانها، و ذالک قول اللّه عزّوجلّ: ((طوبى لهم و حسن مآب))(۲) و (۳)
((طوبى، براى کسى که چنگ زند به امر ما در دوران غیبت قائم ما و دل‏اش بعد از هدایت یافتن از حقّ برنگردد، باشد.)). عرض کردم: ((فداى تو شوم! طوبى چیست؟)). فرمود: ((درختى است در بهشت که بیخ و بن آن در خانه على ابن ابى طالب (علیه‏السّلام) است. هیچ مؤمنى نیست مگر آنکه شاخه‏اى از شاخه‏هاى آن در خانه وى هست.)).
از آن جا که ((شجره‏ى طوبى)) اصل‏اش در خانه‏ى امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) است و شیعیان وى به جهت معرفت و محبّت و اطاعت او، از آن شاخه‏ها بهره‏مند مى‏شوند، شخص امیرالمؤمنین را نیز ((شجره‏ى طوبى)) مى‏خوانند و این گونه درود بر او مى‏فرستند: ((السلام على شجره طوبى و سدرهالمنتهى))(۴)
از همین رو است که در زیارت حضرت صاحب العصر والزمان(عج) مى‏خوانیم: ((السلام علیک یابن شجره طوبى و سدرهالمنتهى(۵)؛ درود بر تو (امام زمان)! اى فرزند شجره‏ى طوبى و سدرهالمنتهى.)).
و این فرزند شجره‏ى طوبى و سدرهالمنتهى است که نظاره گر و بیننده‏ى آن دو است و رفعت و عظمتى بسان پدر بزرگوار خویش را به نمایش مى‏گذارد.

سدرهالمنتهى‏
((سدره)) – بر وزن حرفه – مطابق آن چه غالباً مفسّران و علماى لغت گفته‏اند، درختى است پر برگ و و پر سایه. تعبیر به ((سدرهالمنتهى))، اشاره به درخت پر برگ و پر سایه‏اى است که در اوج آسمان‏ها در منتها الیه عروج فرشتگان و ارواح شهدا و علوم انبیا و اعمال انسان‏ها قرار گرفته است، جایى که ملائکه‏ى پروردگار از آن فراتر نمى‏روند، و جبرییل نیز در سفر معراج، به هنگامى که به آن رسید، متوقّف شد.(۶)
در حدیثى از امام صادق (علیه‏السّلام) نقل شده است که رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود:
انتهیتُ إلى سدرهالمنتهى و إذا الورقه منها تظل أمّه من الأُمم، فکنتُ من ربّی کقاب قوسین أوْ أدنى(۷)؛ من، به سدرهالمنتهى رسیدم و دیدم در سایه‏ى هر برگى از آن، امّتى قرار گرفته‏اند، و مقدار فاصله‏ى من با پروردگارم، به اندازه‏ى دو قوس کمان یا کم‏تر از آن بود.
این بیان، کنایه از اوج قرب و شهود باطنى پیامبر است که هیچ مَلک مقرّب و نبىّ مرسلى، تا کنون به آن راه نیافته است. در روایات آمده است که حتّى جبرییل هم متوقّف شد و از صعود و عروج به آن، اظهار عجز کرد.
البته، آن چه مسلّم است این است که ما از واقعیّت مطلب، به گونه‏ى دقیق و حقیقى، دریافت و ادارک نداریم، ولى آن چه به دست مى‏آید، تحقّق چنین امر بزرگ است.
در آیات سوره‏ى نجم چنین آمده است:
((ولقد راه نزلهً اُخرى عند سدرهِ المنتهى عندها جنّهُ المأوى إذْ یغشى السِّدره ما یغشى))(۸) ((بار دیگر پیامبر (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) او را مشاهده کرد. و این شهود در کنار ((سدرهالمنتهى)) روى داد همانى که جنّهالمأوى و بهشت برین در کنار آن است در آن هنگام که چیزى ((سدرهالمنتهى)) را فرا گرفته، و پوشانده بود.
از این آیات استفاده مى‏شود که پیغمبر اکرم در یک ((شهود باطنى دیگر)) به هنگام معراج بر فراز آسمان‏ها، ذات پاک خدا را مشاهده کرد، و به تعبیر دیگر، خداوند، بار دیگر بر قلب پاک او نزول فرمود (نزله اخرى) و شهود کامل تحقّق یافت، در محلى که منتها الیه قرب الى الله از سوى بندگان است، در کنار سدرهالمنتهى، در آن جا که ((جنّهالمأوى)) قرار دارد، در حالى که ((سدرهالمنتهى)) را حجاب‏هایى از نور پوشانده بود.
مسئله‏ى شهود باطنى، یک نوع درک و دیدى است که نه شباهت با ((ادراکات عقلى)) دارد، و نه با ((ادراک حسى)). از جهاتى مى‏توان آن را شبیه علم انسان به وجود خود و افکار و تصوّرات خود دانست؛ یعنى، ما، با یک نوع شهود باطنى، به وجود خود و روحیّات خود واقف مى‏گردیم.(۹)
این گونه است که فرزند شجره‏ى ((طوبى و سدرهالمنتهى)) نظاره گر آن شجره‏ى مبارک است و ما، سلام و درود خود را روانه‏ى آن عزیز مى‏کنیم. نگاه و نظر او، شجره طوبى و سدرهالمنتهى را نشانه مى‏رود و در سایه‏ى این منظر و زاویه‏ى دید خود، خلائق و تمامى هستى را به سوى حق و لقاى او دعوت مى‏کند و ضیافت مى‏دهد.
امام حسن عسکرى مى‏فرمایند:
زمانى که خداى تعالى، مهدى امّت را به من داد، دو مَلک فرستاد او را به سرادق عرش بردند. در پیش خدا ایستادند. خداى تعالى، به او فرمود: ((مرحباً بک یا عبدی! براى نصرت دین من و اظهار امر من، تویى مهدى و هدایت کننده‏ى بندگان‏ام. با تو، مؤاخذه مى‏کنم و با تو، ثواب مى‏دهم و با تو، مغفرت مى‏کنم و با تو، عذاب مى‏نمایم. اى مَلک‏هاى من! او را با نرمى، به سوى پدرش برگردانید و از جانب من به او بگویید: “این مولود، در حفظ و امان و ضمان من است تا وقتى که با او، احقاق حقّ و ازهاق باطل بکنم. آن وقت، همه‏ى دین، براى خدا مى‏شود”.(۱۰))).
بدین سان، خاتم اوصیا، ((سیر و نظرى)) در سرادق عرش دارد، و بر سیماى ستارگان آسمان لبخندِ نور گُل افشانى مى‏کند، و بسان خاتم الانبیاء، طرفه‏ها و مائده‏هاى هدایت آسمانى را بر زمینیان به ارمغان مى‏آورد تا ظلمت و تاریکى را از صفحه روزگار بِزُداید و از تارک تاریخ، رَخ بر بندد تا یک آسمان ستاره، نجات و هدایت زمینیان را با تبسّم درخشان خویش بدرقه کنند.
از این رو، راهنما و رهبرى را مى‏خواهیم که زاویه‏ى دید او از چنین افقى برخوردار باشد و بر تمام راه مسلّط باشد و با بینایى و بصیرتِ تمام (على بصیرهٍ)(۱۱) هدایت کننده‏ى ما باشد. چه زیبا سخنى است که ابوحمزه از امام باقر (علیه‏السّلام) نقل مى‏کند: امام باقر به من فرمود:
اى ابا حمزه! هر یک از شما که خواهد چند فرسخى پیماید، براى خود راهنمایى مى‏گیرد، در حالى که تو که به راه‏هاى آسمان نادان‏ترى تا به راه‏هاى زمین، پس براى خود راهنمایى طلب کن.(۱۲)
السلام علیک یا نورالله الّذى لایُطفى؛ درود و سلام بر تو؛ اى نور خدایى که خاموش نشود.
ابوخالد کابلى گوید: از امام باقر (علیه‏السّلام) درباره‏ى قول خداى تعالى ((فآمنوا بالله و رسوله والنور الذی أنزلنا))(۱۳) پرسیدم. فرمود:
اى ابا خالد! به خدا! مقصود از ((نور))، ائمه (علیهم‏السّلام) هستند. اى ابا خالد! نورِ امام، در دل مؤمنان، از نور خورشیدِ تابان در روز، روشن‏تر است و ایشان‏اند که دل‏هاى مؤمنان را منوّر مى‏کنند. خدا، از هر کس که خواهد، نور ایشان را پنهان مى‏دارد. پس در این صورت، دل آنان تاریک گردد و در ظلمت رود.(۱۴)
نور، کیفیّتى است که در ذات خود روشن و پیدا است و همچنان روشن کننده و پیدا کننده مقصود از این که ((امامان (علیهم‏السّلام) نور خداوند هستند))، این است که ایشان، جهان را به وسیله‏ى علم و هدایت خداوند و یا به وسیله‏ى نور وجود خود، روشنایى بخشیده‏اند.(۱۵)
در روایت دیگرى، امام باقر (علیه‏السّلام) به ابوخالد کابلى درباره‏ى تأویل و تفسیر این آیه، چنین مى‏فرماید:
اى ابا خالد! به خدا قسم! مقصود از نور، ((امامان از خاندان محمد (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم))) هستند تا روز قیامت به خدا که ایشان‏اند همان نور خدا که فرو فرستاده است. به خدا که ایشان‏اند نور خدا در آسمان‏ها و زمین…(۱۶)
محمّدبن مروان از امام صادق (علیه‏السّلام) نقل مى‏کند که حضرت فرمودند: ((خلقناالله من نور عظمته(۱۷)؛ خداوند، ما را از نور عظمت‏اش آفرید.)).
امام صادق (علیه‏السّلام) به مفضّل فرمودند: ((ألا إنّا خلقنا من نورالله(۱۸)؛ آگاه باش و متوجّه باش به این که خداوند، ما را از نور خودش آفریده است.)).
در سوره‏ى نور مى‏خوانیم، خدا، نور آسمان‏ها و زمین است: ((الله نورالسماوات والأرض))(۱۹) امام رضا (علیه‏السّلام) درباره‏ى این آیه مى‏فرمایند: ((یعنى، خداوند، هدایت کننده‏ى اهل آسمان و زمین است.)).(۲۰)
در ذیل همین آیه‏ى نور و مرحله‏ى پایانى آن، آمده است: یهدى الله لنوره من یشاء؛ خداوند، هر کس را که بخواهد، به نور خودش هدایت مى‏کند.
از این مطلب، چنین استفاده مى‏کنیم که خداوند، نور آسمان و زمین و هدایت کننده‏ى آن‏ها است وهستى را تحت هدایت و ربوبیّت خود قرار داده است، و اگر توفیق هدایت را یار و همراه کسى قرار دهد، او را به سوى نور خود رهنمون مى‏سازد. و او با ((نور خدا)) مسیر هدایت را به سلامت طى خواهند کرد.
از طرفى، در روایات فراوان آمده است که مقصود از ((لنوره)) و ((نور خدا))، امام و امامت اهل بیت (علیهم‏السّلام) است. امام صادق فرموده‏اند: ((معناى ((یهدى الله لنوره مَن یشاء))، یهدى الله للأئمّه مَن یشاء(۲۱) است؛ یعنى، خداوند هر کس را که بخواهد، به امامان هدایت مى‏کند.)).
این امامان معصوم و پاک سرشت اند که نقش هدایت بشر را به سوى ((نور هستى)) ایفا مى‏کنند.
آرى، خدا که نور هستى است، هر کس را که زمینه‏هاى پذیرش هدایت را دارا باشد، نه هدایت گریز، به سوى نور خودش، یعنى امامان معصوم، هدایت مى‏کند و آنان نیز آدمیان را حیات مى‏بخشند و با ((سرعت نورى)) سمت و سوى خداى نامحدود و لایتناهى را نشان مى‏گیرند؛ چه که آنان، ((معالم))(۲۲) و نشانه‏هاى راه هدایت هستند، و قُرب او را هموار مى‏سازند و همراه مى‏شوند.
قرب خداى عزیز و قدیر و نامحدود را، با این عمر محدود و اندک، نمى‏تان با ((پیاده‏گان لنگ)) همراه و همسفر شد! این مسیر، نیاز به ((سبیل و راه)) و ((باب و ورودى)) و ((صراط مستقیم نه بیراهه و کژراهه‏ها)) و ((وجه و جهت)) و ((عین و دیدبانى)) و ((ید و دست‏گیرى رحیمانه)) و ((وسیله و ذریعه و ادوات و امکانات و…)) و… دارد! خدا را با کسانى که ویژگى‏هاى خدایى دارند و مظهر و جلوه گاه صفات او هستند، باید همراه شد. از این رو است که خداوند، از نور خود، آن پاکان هستى را آفریده است و با آنان، مسیر خود و قرب خود را نشان گذارى(۲۳) کرده است و علامت‏هاى(۲۴) آن راه را به نمایش گذاشته است. باید در مسیر و با سرعت تمام و سعى و کوشش ممکن، در حرکت بود تا از بهره و رشد و شکوفایى و نجات باز نماند: ((ساعٍ سریعٌ نجى)).(۲۵)
این گونه است که ((نور هستى))، امور هدایت بشر را به برگزیدگان پاک خویش سپرده است و هر کس را که، ظرفیّت هدایت پذیرى داشته باشد و هدایت گریز نباشد، به این پاک سرشتان هدایت مى‏کند و نور خود را (امامان) چراغ راه آنان خواهد کرد. امام باقر (علیه‏السّلام) به زراره فرمودند:
لا! وَاللّهِ! ما ألْهَمَ المؤمنین حقّنا إلّا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ(۲۶)؛ نه! به خدا سوگند! حقّ ما را کسى جز خدا به مؤمنان الهام نمى‏کند.)). آرى خداوند است که به هدایت پذیران توفیق معرفت، محبّت و اطاعت امامان را عنایت مى‏کند.
امام صادق (علیه‏السّلام) مى‏فرماید: ((خداى تبارک و تعالى، اگر مى‏خواست، خودش را بى واسطه به بندگان‏اش مى‏شناسانید، ولى ما (امامان) را در ورود و صراط و سَبیل و راه و طریق و جهت معرفت خودش قرار داد: ((إنّ الله تبارک و تعالى لَوْ شاءَ لعرّفَ العبادَ نَفسَهُ ولکن جَعَلنا أبوابه و صراطه و سبیله و الوجه الذى یُؤْتى‏ منه.)).(۲۷)
تنها راه عبودیّت و معرفت و اطاعت خداوند، خاندان پاکان و اهل بیت (علیهم‏السّلام) است. در روایات فراوان، این مطلب، به خوبى، موج مى‏زند. امام صادق (علیه‏السّلام) مى‏فرمایند:
((بعبادتنا عُبدالله ولولا نحن ما عبدالله(۲۸)؛ با فرمان برى از ما، خدا پرستش مى‏شود. مردم، از طریق ما، عبادت صحیح خداوند را فرا مى‏گیرند و از شرک و کفر خلاصى مى‏یابند. اگر ما نبودیم، خداوند، عبادت نمى‏شد.
تنها راه شناخت صحیح خداوند، آن است که از منظر و زاویه‏ى دید پاکان هستى و خاندان عصمت و طهارت باشد: ((یعرفک بها مَن عرفک؛ هر کس که تو را شناخت، به وسیله‏ى آنان تو را شناخت.)). تو را فقط مى‏توان از نگاه معصوم شناخت، در غیر این صورت، از نگاه نادرست دیگران، دچار تشبیه و تجسیم و شرک و کفر خواهیم گشت و چراگاه شیطان‏ها و محلّ جولان آنان خواهیم شد: ((… وإنْ لم تعرّفنى حجّتک ضللتُ عن دینى(۲۹)؛ خدایا: اى نور هستى!
اکنون اگر معرفت حجّت و نور خودت را به من نشناسانى، من، دین‏ام را گم خواهم کرد و گمراه خواهم شد و از دست مى‏روم.)). تو، هر کس را دوست بدارى، ولایت این خاندان را نصیب آنان مى‏فرمایى: ((یهدى لولایتنا مَنْ أحبّ))(۳۰)
خدایا! تو، خود، آسمان و زمین‏ات را از نور امامان سرشار کردى تا آن که ((لاإله إلاّ أنت)) آشکار گشت و خود را به نمایش گذاشت: ((فبهم مَلَأَتَ سماءَک وَأرضک حتّى ظهر أنْ لا إله إلاّ أنتَ(۳۱)))
این گونه است که ولایت امامان، ارکان توحید(۳۲) و شرط توحید(۳۳) و… است و راه قرب و عبودیّت معبود، از آنان و تنها از آنان مى‏گذرد.
آنان که اراده‏ى تو را کنند و خدا خواهى در آنان بخواهد شکل گیرد، از این پاکان آغاز مى‏کنند.
به بیان دیگر، اگر خدا خواهى را بخواهیم، نه شیطان خواهى و هوا خواهى و…، روش صحیح و شکل درست آن را باید از شما امامان معصوم یاد بگیریم و شما، باید آن را کلید بزنید: ((مَنْ أرادالله بَدَأ بکم))(۳۴) اگر خداى را به وصف توحید بخواهیم و بدانیم، باید از شما پذیراى آن باشیم نه غیر شما؛ چون، دیگران، به بیراهه و انحراف خواهند برد: ((ومَن وَحَّده قبل عنکم)).(۳۵) اگر از کوى یار خبر گیریم و نشان او خواهیم و آهنگ قُرب او داشته باشیم، باید رو به سوى شما کرده و به آستان زلال ولایت شما چنگ زنیم: ((ومَن قَصَده توَجَّهَ بکم)).(۳۶) این گونه است که ((خداخواهى)) و ((توحید)) و ((آهنگ قربِ)) ما به سوى ((نور هستى)) در باغِ دستان پاکان هستى و امامان مطهّر شکوفا مى‏شود.
آنان‏اند که در ابتداى امر، بى قرارى را در وجود ما ایجاد مى‏کنند و مى‏فهمانند که ارزش انسان تا چه میزان است و به اندک‏ها و کم‏ها قانع نشویم و زمین گیر نگردیم و به آن فرو نغلتیم و از ظلمت ((خوض)) بِرَهیم و به اوج ((فوز)) سَر برکشیم. چه که دنیا کم است و جایگاه مؤمن و عاشقِ خدا خواه، بهشت برین است که عرض آن، تمام آسمان و زمین است: ((عرضُ السماوات والارض))(۳۷) خریدار تو، خالق هستى است و خود را به پشه‏ها و خرمگس‏ها و به پشیزها، نفروش که جز خُسران و زیان، خبرى نخواهى بُرد؛ از همین روست که در آستان پاکان، خداخواهى خود را مى‏جوییم ((من ارادالله بدأ بکم))
پس از آن که بى قرار نور هستى شدیم و اراده‏ى ما و خواست ما، در جایگاه حقیقى و واقعى خود قرار گرفت، صفات و ویژگى‏هاى آن دلدار را به گونه‏اى درست و صواب، نشانه مى‏گیریم و از تمامى صفات جمالى و جلالى او سرشار مى‏شویم و سَر مَست ((توحید)) او مى‏گردیم: ((و من وحَّدَهَ قبلى عنکم)).
با همان نشان توحیدى، آهنگِ کوىِ قُربِ دلدار و نور هستى را مى‏کنیم: ((وَمَنْ قصده توَجّه بکم)). و دستان مان را در دست مهر و رحمت شما پاکان هستى مى‏کنیم و تمامى مراحلِ سیر و سلوک و مسیر عبودیّت حقّ را همراه شما مى‏شویم: ((فمعکم معکم لامع غیرکم))(۳۸).
((فمعکم))، با شما آغاز مى‏کنیم و ((معکم)) و با شما استمرار مى‏دهیم تا در بهشت جاویدان و در کنار شما و با شما باشیم. این است که شفاعت، چهره‏ى مفهومىِ خود را مى‏گشاید و معنا مى‏گیرد. شفیع، جفت و همراه بودن است. فتح و ختم ما، آغاز و ادامه ما بدون شما هرگز!
سلام بر ((نور الله)) که هرگز خاموشى او را بر نتابد، هر چند که تاریک دلان و تاریک صفتان، در تلاش‏اند تا نور او را خاموش و سر کنند: ((یریدون لیطفؤوا نور الله بأفواههم والله متمُّ نوره))(۳۹). قصد دارند که نور خدا را با دهان هایشان خاموش سازند و خداوند، نورش را به اتمام و اکمال خواهد رساند.
عن محمّد بن الفضیل، عن ابى الحسن (علیه‏السّلام) قال:
سألته عن قول الله تبارک و تعالى ((یریدون لیطفؤا نورالله بأفواههم)).قال: ((یریدون لیطفؤوا ولایهَ امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) بأفواههم.)). قلتُ: ((قوله تعالى: ((والله متمّ نوره))؟)). قال: ((یقول: والله متمُّ الإمامه والإمامه هی النّور. و ذالک قوله عزّوجلّ: ((آمنوا بالله و رسوله والنور الذى أنزلنا))(۴۰).)). قال: ((النّور هو الإمام.)).
محمّد بن فضیل گوید: از حضرت ابوالحسن (علیه‏السّلام) درباره‏ى این قول خداوند: ((مى‏خواهند نور خدا را با دهان خاموش کنند)) پرسیدم. فرمود: ((یعنى، مى‏خواهند ولایت امیرالمؤمنین را با دهان‏شان خاموش کنند.)). گفتم: ((خداى تعالى فرماید: “و خدا، کامل کننده‏ى نور خویش است.)) منظور چیست؟)). حضرت فرمودند: ((یعنى، خدا، کامل کننده‏ى امامت است. امامت، همان نور است و همان است که خداى عزّوجلّ فرماید: “به خدا و رسول‏اش و نورى که فرستادیم، ایمان آورید.” مقصود از نور، همان امام است.)).
در ادامه‏ى حدیث، فضیل مى‏گوید:
قلت: ((هوالذى أرسل رسوله بالهدى و دین الحق؟(۴۱))). قال: ((هوالذى أمرالله رسوله بالولایه لوصیّه. والولایه هی دین الحقّ.)).
به حضرت گفتم: این آیه که ((او، کسى است که پیامبر خود را با هدایت و دین حقّ فرستاده، چیست؟)). حضرت فرمودند: ((او، کسى است که رسول و فرستاده‏اش را دستور داده به ولایتِ وصى و جانشین خودش. ولایت، همان دین حق است.)).
سپس فضیل مى‏گوید:
قلت: ((لیظهره على الدّین کلِّه))(۴۲)؟. قال: ((لیظهره على الأدیان عند قیام القائم لقول الله عزّوجلّ: ((والله متمّ نوره)) بولایه القائم ((و لو کره الکافرون))(۴۳).
براى حضرت، این آیه را تلاوت کردم: ((تا دین را بر همه‏ى دین‏ها پیروز گرداند.)) و پرسیدم، منظور چیست؟ فرمودند: ((یعنى،(۴۴) تا آن را بر همه‏ى دین‏ها در وقت قیام قائم، پیروز گرداند. خداوند، عزّوجلّ، فرمود: “خداوند، کامل کننده‏ى نور خویش است.”؛ یعنى، به وسیله‏ى قیام قائم، چنین مى‏کند، هر چند مشرکان ناراحت باشند و نپسندند.)).
ابى الجارود، از امام باقر (علیه‏السّلام) نقل مى‏کند:
أنّه قال: ((یریدون لیطفؤوا نورالله بأفواههم والله متمّ نوره(۴۵))) والله لو ترکتم هذا الأمر ما ترکه الله(۴۶)؛ یعنى، قسم به خدا! اگر شما این امر را – نورالله و امامت و ولایت را – رها کنید هرگز خداوند آن را رها نخواهد کرد.
اگر شما، در انجام دادن وظیفه خود کوتاهى کنید و از سپاس نعمت ولایت کوتاهى کنید، خداوند را عاجز و ناتوان نکرده‏اید، بلکه خود را محروم ساخته‏اید و بدانید که در هر صورت خداوند آن را رها نخواهد کرد و سنّت الهى تبدیل و تغییر بر نمى‏دارد.
بدین سان، ساحت مقدس قائم آل محمّد را، آن فروغ فروزان و نور خدا، هرگز، افول و خاموش ندارد، هر چند که مشرکان و بدخواهان این گونه نخواهند و نپسندند. در حدیث امام صادق (علیه‏السّلام) مى‏خوانیم:
إنّ صاحب هذالأمر محفوظ له، لو ذهب النّاس جمیعاً أتى الله له بأصحابه و هم الّذین قال لهم الله عزّوجلّ. ((فإنْ یکفربها هؤلاء فقد و کلّنا بها قوماً لیسوا بها بکافرین))(۴۷) و هم الّذین قال الله فیهم: ((فسوف یأتى الله بقوم یحبّهم و یحبّونه أذلّه على المؤمنین أعزَّه على الکافرین))؛(۴۸)
صاحب این امر، نگه داشته شده است. اگر همه‏ى خلایق بمیرند، هر آینه، خداى تعالى، اصحاب او را براى وى جمع مى‏کند، و ایشان‏اند آنان که خداى تعالى در شأن ایشان فرموده: ((اگر این جماعت، به او کفران کنند و آن را انکار کنند، هر آینه، قومى را به آن خواهیم گماشت که به او کافر نیستند و آن را انکار نمى‏کنند.)) و نیز ایشان‏اند آنان که خداى تعالى در شأن ایشان فرموده: ((خداوند، در آینده، قومى را خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان نرم و خاک سار و در برابر کافران، سرسخت و قاطع‏اند.)).
از آن جا که خواست الهى و مشیت او، به گونه‏اى است که نورِ خدا خاموش نگردد و فروغ آن، عالم گیر شود، در این صورت هر کس باید حساب کار خودش را بکند که از پرتو روح بخش آن بى بهره نماند، زیرا، ما بخواهیم یا نخواهیم، خداوند، دین خود را یارى خواهد کرد و بر تمامى آیین‏ها غلبه خواهد داد. پس، بر خود رحم کنیم و از کاروان رشد و قرب آن نور هستى باز نمانیم.
در یک نگاه آسیب شناسانه در مورد عدم موفّقیّت در یارى دین و حجّت خدا، نظر به فرازى از ((دعاى براى امام زمان (علیه‏السّلام) مى‏افکنیم:
وأعِذْنا مِنَ السَّامَهِ وَالکَسَلَ وَالفتْرَهِ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لدینک وتُعِزّ بِهِ نَصْرَ وَلیِّکَ وَلا تَسْتَبْدِلْ بِنا غَیرَنا فَاِنَّ استِبدا لَکَ بِنا غَیرَنا عَلَیْکَ یَسیرٌ وَهُوَ علینا کثیرٌ؛(۴۹) خدایا! ما را از دل تنگى و بى میلى و سستى، به خود پناه و در زمره‏ى کسانى قرارمان ده که آنان، یاوران دین تو و عزّت یافتگان به سبب یارى دوست و ولىّ تو گشته‏اند و کسانى دیگرى را جایگزین ما قرار مده! همانا، این جایگزینى، براى تو، امرى آسان است، ولى براى ما بسیار گران و سنگین است.
در این جا، به سه روزنه‏ى ضعف روحى، اشاره رفته است: ((سامه و دل تنگى و زودرنجى))، ((کسل و بى میلى)) و ((فتره و سستى)). به نظر مى‏رسد، این‏ها، به صورت طولى و ترتیبى شکل مى‏گیرند و در حالت ترکیب و مجموعى، ضعف و ناتوانى را به دنبال مى‏آورند و انسان را ابزار دست شیطان‏ها مى‏گردانند.
انسان، زمانى که دژ و قلعه درونى خویش را از دست بدهد، سنگرها و خاک ریزهاى بعدى را یکى پس از دیگرى، تقدیم دشمن و شیطان خواهد کرد.
قرآن، ویژگى‏هاى کسانى را که پیوند محکمى با خدا دارند و داراى بصیرت و بینش هستند و مقاوم و با اخلاص‏اند، چنین مى‏فرماید:
((و کَاَمِّن من نبىٍّ قاتل معه ربّیّون کثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أصابَهُمْ فى سبیلِ الله و ماضَعُفوا وَما استکانوا والله یحبّ الصَّبرین))(۵۰)؛ و چه بسیار پیامبرانى که خداپرستان همراه آنان کارزار کردند، و از آن چه در راه خدا به آنان رسید، سستى نگرفتند و تن به تسلیم ندادند و خداوند اهل صبر و استقامت را دوست دارد.
این آیه، در واقع، بیان مى‏کند که صبر ((ربّیون)) از ((وهن))، ((ضعف)) و ((استکانت)) به دور است. ((ربّیون))(۵۱) کسانى هستند که پیوند محکم با خدا دارند و دانشمند در دین‏اند و مخلص و مقاوم‏اند.
انسان، اگر در معرکه‏ها، ((سَأمه و دلتنگ و زود رنج)) باشد، به دنبال آن، ((کسالت و بى رغبتى)) او جوانه مى‏زند، و در ادامه‏ى آن، ((فترت و سستى)) گریبان او را خواهد گرفت. در این صورت است که دژ درونى انسان، فتح مى‏شود و دچار ((وهن)) خواهد شد و دژهاى بعدى که ((ضعف)) و ناتوانى و استکانت و زمین‏گیرى و ذلّت است، به بار مى‏نشیند و ثمر مى‏دهد.
مردان خدا، از این آفت‏ها و آسیب‏ها، به خدا پناه مى‏برند و از او مدد مى‏جویند که صابر باشند و با صبر و بردبارى در دشت پهناور یاوران دین خدا و حجّت خدا فائز گردند و سرافراز؛ چه، در غیر این صورت، دچار ((استبدال)) خواهند شد؛ یعنى، خدا، افرادى را به جاى آنان خواهد آورد که دین خدا و حجّت خدا را نصرت دهند. این گونه است که ((نور هستى))، هرگز نمى‏گذارد، ((نور خدا خاموش گردد. در قرآن آمده است: ((و إنْ تتلوا یستبدل قوماً غیرکم ثم لایکونوا أمثالکم))؛(۵۲) هرگاه سرپیچى کنید، خداوند، گروه دیگرى را به جاى شما مى‏آورد که مانند شما نخواهند بود.
تصوّر نکنید که دین خدا از بین مى‏رود و نور خدا خاموش مى‏شود! هرگز! این بار به زمین نمى‏ماند! بلکه شما محروم و بى بهره خواهید ماند!
مهدى باوران و مهدى یاوران، باید توجه جدّى به این آسیب‏ها داشته باشند تا از قافله باز نمانند و با دفع ((سَأمه)) و ((کسل)) و ((فتره)) راه را بر ((وهن)) و ((ضعف)) و ((استکانت)) ببندد تا دژ صبر آنان نفوذناپذیر گردد و ((ربّیونِ)) امام عصر (علیه‏السّلام) خویش باشند. در غیر این صورت، باید چشم به ((استبدال)) بدوزیم.
جالب توجّه این که اکثر مفسّران، در ذیل این آیه، نقل کرده‏اند که بعد از نزول این آیه، جمعى از اصحاب رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) عرض کردند: ((مَن هولاء الذین ذکر الله فی کتابه؟ این گروهى که خداوند در این آیه به آنان اشاره کرده کیان‏اند؟)).
در این هنگام، سلمان، نزدیک پیامبر (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نشسته بود. پیامبر، دست بر پاى سلمان (و طبق روایتى بر شانه‏ى سلمان) زد و فرمود: ((هذا و قومه! والذى نفسی بیده! لوکان الایمان منوطا بالژیا لتناوله رجال من فارس؛ منظور، این مرد و قوم او است! سوگند به آن کس که جان‏ام به دست او است! اگر ایمان به ثریا بسته باشد، گروهى از مردان فارس، آن را به چنگ مى‏آورند.)). در بعضى روایات ((لوکان العلم منوطا بالثریا…)) آمده است، از آنها به دست مى‏آید که ((علم و ایمان)) مورد نظر حضرت بوده است.
این حدیث و مشابه‏ى آن را، محدّثان معروف اهل سنّت، مانند بیهقى و ترمذى، در کتب معروف خود آورده‏اند، و مفسّران معروف شیعه و اهل سنّت، مانند نویسنده‏ى تفسیر قرطبى، روح البیان، مجمع البیان، فخر رازى، مراغى، ابوالفتوح رازى،… بر آن اتّفاق دارند. در تفسیر الدرالمنثور(۵۳)، در ذیل همین آیه، چندین حدیث مانند این آورده شده است.(۵۴)
از این رو، جا دارد که مهدى باوران و مهدى یاوران، طرح جنبش نرم‏افزارى ((علم و ایمان تا افق ثریا)) را براى نسل سلمان فارسى طرّاحى و برنامه سازى کنند. بر این اساس، باید دانشجویان و دانش پژوهان را در سه محور انگیزش و پژوهش و نگرش مدد رساند تا بتوان سازه‏هاى ((قلب مسلّم)) و ((رأى تبع)) و ((نصرت معدّه))(۵۵) را در جهت مهندسى احیاگرى دین آماده سازى کرد و در زمره‏ى آماده باشان و منتظران آن گُل هستى و نور خدا گردید.
امام صادق (علیه‏السّلام) مى‏فرمایند:
ثلاث یحجزن المرء عن طلب المعالی: قصر الهمّه و قلّه الحیله و ضعف الرّأى؛(۵۶) سه چیز است که آدمیان را از طلب و دست یافتن بر افق‏هاى بلند و تعالى باز مى‏دارد: کوتاهى همّت و انگیزه، کمى چاره جویى و پژوهش و ناتوانى و ضعف در رأى و نگرش.
موانع سه گانه و آسیب‏هاى مزبور، نمى‏گذارند نسل سلمان، با دستان پاک خود، ستاره‏ى ثریّا را بچیند و علم و ایمان را به چنگ آورد.
آنانى که هویّت ((سلمان)) بودن خود را با چشم اندازى به گسترده‏ى جنبش ((نرم‏افزارى علم و ایمان تا افق ثریّا)) مى‏دانند و مى‏بینند، با انگیزه‏ى رشد و قرب به سوى نور هستى و با پژوهشى در وسعت بى کران کتاب و سنّت، به نگرش قوى و عمیق دست مى‏یابند و از قلب مسلم براى خاندان پاک و نورهاى الهى برخوردار مى‏گردند و از رأى و نظرى تابع و مطیع آنان بهره مى‏جویند و تمامى وجود و حیثیّت خود را در مسیر دفاع آنان آماده و مهیّا مى‏سازند تا بتوانند احیاى دین خدا را در روى زمین مهندسى کنند و تجلّى نور هستى را در همه جا و بر همه جا ببینند. و این گونه است که مى‏توان زمینه ساز حکومت جهانى ((نور خدا)) و حضرت صاحب((عج)) گردید و فرج و ظهور آن عزیز را رصد نمود.
این همه، همّتى ((سلمان))ى مى‏خواهد تا آن پیش‏گویى رسول خدا را و آینده‏ى روشن را به نمایش گذاریم و راهبرد و برنامه‏ها و راهکارهاى کاربردى آن را به ادبیات نو اجتماعى و سیاسى و فرهنگى خود باز خوانى کنیم.
وبلّغه أفضل ما أمَّلَهُ فى الدنیا والاخره؛(۵۷) خدایا! او را برسان به برتر از آن چه آرزوى آن دارد، در دنیا و آخرت.
وبلّغنا به من الدنیا والاخره آمالنا؛(۵۸) خدایا! آرمان‏ها و آرزوهاى دنیوى و اخروى ما را به وسیله او برسان.

————-
پی نوشت :
۱) تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۲۱۰٫
۲) رعد: ۲۹٫
۳) معانى الأخبار، ص ۱۱۲، باب طوبى؛ کمال الدین، ج ۲، ص ۳۵۸، باب ۳۳ ما أخبر به الصادق؛ بحار، ج ۵۲، ص ۱۲۳٫
۴) زیارت ششم حضرت امیرالمؤمنین، مفاتیح‏الجنان؛ بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۳۰۶، س ۱٫
۵) بحارالأنوار، ج ۱۰۲، ص ۹۸، س ۲۲٫
۶) تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۴۹۷٫
۷) نورالثقلین، ج ۵، ص ۱۵۵، ح ۴۰٫
۸) نجم: ۱۳ – ۱۶٫
۹) تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۵۰۰ – ۵۰۱٫
۱۰) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۲۷٫
۱۱) یوسف: ۱۰۸٫
۱۲) اصول کافى، ج ۱، ص ۲۶۱، ح ۱۰٫
۱۳) تغابن: ۸٫
۱۴) اصول کافى، ج ۱، ص ۲۷۷ – ۲۷۸، ح ۴٫
۱۵) شرح زیارت جامعه‏ى کبیره، شبّر، ص ۱۲۳٫
۱۶) اصول کافى، ج ۱، ص ۲۷۶، ح ۱٫
۱۷) بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۱۳، ح ۲۶٫
۱۸) بحارالأنوار، ح ۲۵، ص ۲۱، ح ۳۴٫
۱۹) نور: ۳۵٫
۲۰) توحید صدوق، ص ۱۵۵٫
۲۱) بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۳۰۵، ح ۱٫
۲۲) زیارت جامعه‏ى کبیره.
۲۳) زیارت جامعه.
۲۴) همان
۲۵) نهج‏البلاغه، خ ۱۶٫
۲۶) اصول کافى، ج ۱، کتاب الحجّه، باب معرفهالامام والرّد إلیه، ص ۲۶۰، ح ۹٫
۲۷) اصول کافى، ج ۱، کتاب الحجه، باب معرفهالإمام والرّد إلیه، ص ۲۵۶، ح ۳٫
۲۸) اصول کافى، ج ۱، باب النوادر، ح ۵٫
۲۹) دعاى صاحب الزمان.
۳۰) بحار، ج ۲۳، ص ۳۰۷، ح ۴٫
۳۱) دعاهاى هر روز ماه رجب.
۳۲) همان.
۳۳) حدیث سلسلهالذهب (عیون اخبار الرضا (علیه‏السّلام)، باب ۳۷، ح ۴٫
۳۴) زیارت جامعه‏ى کبیره.
۳۵) زیارت جامعه‏ى کبیره.
۳۶) همان.
۳۷) آل عمران: ۱۳۳٫
۳۸) زیارت جامعه‏ى کبیره.
۳۹) صف: ۸٫
۴۰) تغابن: ۸٫
۴۱) توبه: ۳۳٫
۴۲) همان.
۴۳) همان.
۴۴) بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۳۱۸، ح ۲۹٫
۴۵) توبه: ۳۳٫
۴۶) بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۳۲۰، ح ۳۶٫
۴۷) انعام: ۸۹٫
۴۸) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۷۰، ح ۱۶۰٫
۴۹) مفاتیح، دعاى بعد از دعاى عهد.
۵۰) آل عمران: ۱۴۶٫
۵۱) تفسیر نمونه.
۵۲) محمد: ۳۸٫
۵۳) الدرالمنثور، ج ۶، ص ۶۷٫
۵۴) تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۴۹۸٫
۵۵) وقلبی لکم مسلّم و رأیى لکم تبع و نصرتی لکم معدّه حتّى یحیى‏الله تعالى دینک بکم (زیارت جامعه کبیره).
۵۶) تحف العقول، کلمات امام صادق (علیه‏السّلام).
۵۷) دعاى روز جمعه.
۵۸) دعاى افتتاح.

درباره نویسنده