سرمقاله

پیام امید به منتظران

پیام امید به منتظران
مسعود پورسید آقایى
(ألم‏تر کیف فعل ربّکَ بأصحاب الفیل * ألم یجعل کیدهم فى تضلیل….)
۱ – تاریخ ظرف حوادث مشابه است(۱). حق و باطل، موسى‏ها و فرعون‏ها، مدام مصادیق تازه و نوظهورى مى‏یابند وکیدها و نقشه‏ها، پیچیده‏تر مى‏شود. اگر در گذشته، دو ابرقدرت روم و ایران – به خاطر آگاهى‏شان از ظهور پیامبرى از نسل اسماعیل در جزیره العرب و این که سلطه‏ى آنان را در هم خواهد شکست – مى‏خواستند مانع طلوع نور محمّدى و یا لااقل بالا گرفتن کار او شوند، امروزه نیز برخى قدرت‏هاى استکبارى، مى‏خواهند مانع ظهور نور مهدوى و یا بسط حاکمیت او شوند، غافل از آن که اگر در مورد محمّد،صلّى‏اللّهُ علیه‏وآله‏وسلّم، شد آن چه باید مى‏شد – (ألم‏تر کیف فعل ربّک بأصحاب الفیل) – در مورد مهدى،عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّریف، نیز مى‏شود آن چه باید بشود: (وعد الله الذین آمنوا… لیستخلفنهم فى الأرض)(۲) و (ونرید أنْ نمنَّ على الذین استضعفوا فى الأرض ونجعلهم أئمه ونجعلهم الوارثین)(۳) و (جاء الحق وذهق الباطل إنَّ الباطل کان زهوقا)(۴).
سوره‏ى فیل، پیام امیدى به مستضعفان و ظلم ستیزان عالم و هشدارى به پیل‏سواران و زورمداران مستکبر است.
این سوره، همان‏گونه که درخشش نور و پیام امیدى براى رسول،صلّى‏اللّهُ علیه‏وآله‏وسلّم، و همراهان‏اش، در اوج ستمِ قریش و حاکمیّت جورِ دو ابر قدرت روم و ایران بود، براى انسانِ چشم به راهِ معاصر و مسلمانِ مستضعفِ امروز نیز هست.
۲ – هستى، مجموعه‏اى است ((هدف‏مند))(۵)، ((زمان‏مند))(۶)، ((قانون‏مند))(۷)، ((مستحکم))(۸)، ((زیبا))(۹). از منظر ربوبى، کتاب هستى، همان‏طور که ((هدف‏مند)) است، ((قانون مند)) و برخوردار از سنّت‏هاى الهى هم هست، سنّت‏ها و قانون‏هایى که حاکم بر انسان و جوامع و تمامى هستى است.
کسانى که با نظام حاکم بر انسان و جهان و جوامع درگیر شده‏اند، ناچار ضربه مى‏خورند و مى‏شکنند. این شکست و عذاب در آدمیان و در امّت‏ها، این طلوع و غروب جوامع در افق تاریخ، همه، این نشان شکست را با خود دارد. شرقى و غربى، هیتلر و موسولینى، چنگیز و تیمور، فرعون و قارون، کسرى و قیصر، پهلوى و صدام، آمریکا و شوروى، طبس و عربستان، تفاوتى ندارند.
اصحاب فیل و حاکم‏هاى مسلّط که مى‏خواهند مستصفعان و اولاد ابراهیم را پراکنده و نابود کنند، خودشان، چونانِ برگ‏هاى پوسیده و موریانه خورده مى‏شوند و پراکنده‏ها به ایلاف و الفت مى‏رسند.
۳ – رفتن باطل، یک ضرورت است و آوردن حق یک رسالت. ضرورت است، چون در نظام خلقت، بى‏حساب حرکت کردن، نابودى است؛ زیرا، در راه پرپیچ و خم و قانون‏مند جهان، ناهماهنگى، مرگ است و عذاب است. سنّت‏ها و قانون‏ها، مرصاد و کمین کسانى هستند که سرکشى و غرور را بر خود بسته‏اند و چشم‏ها را کور کرده‏اند و راه را نخواسته‏اند. خدا، با این مرصاد و با این سنّت‏ها، جلوگیر آنان است:
(إن ربّک لبالمرصاد)؛(۱۰) خداى تو، به واسطه و همراه مرصاد، جلوگیر آنانى است که طغیان کرده‏اند و از جایگاه خود بیرون زدند و در نتیجه، فساد را به اوج رساندند و دامنه‏ى آن را گستردند تا آن جا که تازیانه‏ى عذاب بر آنان فرو ریخت.
وظیفه و تکلیف ما، این است که امام و جلودار زمان باشیم: (واجعلنا للمتقین إماما)(۱۱). و جلوتر از سنّت‏ها و مرصادها و عذاب خدا، در برابر آنان بایستیم و زمین را بر ایشان تنگ کنیم و زمینه را از آنان بگیریم و مهره‏هایى بسازیم و در برابرشان نفوذ کنیم و آنان را از داخل منهدم کنیم و حرکت‏ها را شتاب دهیم. این، وظیفه‏ى ما است! اگر به این وظیفه گردن ننهادیم و یا تنها ماندیم و چون نوح پس از آن همه فریاد، و چون موسى پس از آن همه آیات، به غربت نشستیم و کسى یارمان نشد، در جهان قانون‏مند و در راه، این عرابه‏ى طغیاگر که از راه بیرون زده، گرفتار درّه‏ها و کوه‏ها خواهد شد. ماشینى که از جاده بیرون بزند، سنگ‏ها و دره‏هاى کنار جاده، او را در هم خواهند شکست.
باطل، حتماً رفتنى است: (إن الباطل کان زهوقاً)(۱۲)، امّا این مسئله‏اى نیست که ما به آن افتخار کنیم؛ چون، کار ما، آوردن حق و تحقّق بخشیدن به آن است، و این، کارى است که رسالت ما است و این رسالتى است که باید پیش از رفتن باطل، آن را بیاوریم؛ زیرا، باطل رفتنى بود: (إنَّ الباطل کان ذهوقاً).(۱۳)
۴ – آدمى، محدود است. با رسیدن به قدرت و غنا، به غرور، به طغیان، به تجاوز، به فساد مى‏رسد. در پوست خود نمى‏گنجد، از خود غافل مى‏شود، از هدف و از نظام چشم مى‏پوشد، دیگران را به اسارت مى‏کشد.
ترس از تحوّل و افول نعمت‏ها و قدرت، او را در متن قدرت، هراس‏ناک و ضعیف مى‏کند، و در اوج اقتدار، به وسوسه و بدبینى و سخت‏گیرى و بدرفتارى مى‏کشاند.
این خط کام‏یابى و کام‏رانى، غرور و طغیان، تجاوز و فساد، هراس و بدبینى، اسراف و افساد، خطى است که از فرزند ستمگر آدم تا تمامى فرعون‏ها و قارون‏ها گذشته است: (إنَّ الإنسان لیطغى أنْ رآه استغنى)؛(۱۴) انسان، حتّى با خیال و اعتقاد به استغنا، طیغان‏گر است، مگر هنگامى که حدود و دیوارها را بشکند و به وسعت وجود خویش برسد و دیگر جمع و تفریق نعمت‏ها و قدرت‏ها در او موجى نیاورد، نه غرورى و نه حسرتى، نه لهو و لغوى، نه اسراف و فسادى.
محدودیّت وجودى، غرور و سرشارى و طغیان و فساد را همراه دارد. وسوسه و هراس، بدبینى و بدرفتارى را به دنبال دارد. این همراه و دنباله‏ى محدودیّت، وسعت تاریخ را سیاه و سرخ کرده است. کسانى که بار نعمت‏ها را به دوش کشیده‏اند و هدفى را باور نکرده‏اند و نظامى را نشناخته‏اند و حاکم و ناظر و مُهیمنى را ندیده‏اند، در این سیل نعمت، غرق مى‏شوند و غرق مى‏کنند. نعمت و قدرت بدون این توجّه و نظارت، مرداب مرگ خاموش است.
۵ – در دهه‏هاى اخیر، جهان غرب، علاقه زیادى به موضوع آخرالزمان و آینده‏نگرى از خود نشان مى‏دهد و در این راه، سرمایه‏گذارى‏هاى شگرفى کرده است. بدون تردید، در هیچ دوره‏اى، نظریه‏پردازان و سیاست‏مداران غربى، به اندازه‏ى امروز، درباره‏ى آینده‏ى جهان، پایان تاریخ، ظهور مسیح، ضد مسیح (دجّال) و همه‏ى آن چه که غرب و تمدن مادّى، آن را به خطر مى‏اندازد، گفت و گو نکرده و براساس آن اقدام به تولید آثار فرهنگى و تدوین استراتژى‏ها و تنظیم سیاست‏هاى منطقه‏اى و بین المللى نکرده‏اند.
انتشار مجموعه‏ى گسترده‏اى از کتاب‏ها و مقالات با موضوعات یاد شده و تولید و توزیع گسترده‏ى فیلم‏هاى سینمایى با همین موضوع – که عمدتاً محصول کمپانى‏هاى آمریکایى و صهیونیستى هستند – مانند آرماگدون و روز استقلال و طالع نحس و ترمیناتور و نوسترا داموس و…) و تأسیس سایت‏هاى اطّلاع‏رسانى در شبکه‏ى جهانى اینترنت(۱۵) از زمره‏ى بخش آشکار این رویکرد عمومى غرب به موضوع آخر الزمان و آینده‏نگرى در این باره است.
این همه، آدمى را به این فکر مى‏اندازد که طرحى میاندار است و نقشه‏اى در دست اجرا است. این که سخنان نظریه‏پردازانى مانند هانتینگتون، تافلر، فوکویاما،… درباره‏ى ((پایان تاریخ)) و ((جنگ تمدن‏ها))، تبدیل به استراتژى سیاسى – نظامى سیاست‏مداران حاکم بر آمریکا و انگلیس شده، حکایت از واقعه‏اى مهم و جریانى پیوسته و سازمان یافته در لایه‏هاى پنهانى سیاست و فرهنگ و اقتصاد جهان استکبار مى‏کند.
به راستى، چه رخدادى در حال شکل‏گیرى است و یا چه وعده‏اى در حال تحقّق است و نشانه‏هاى آن آشکار گشته که جهان غرب، تمامیّت فرهنگ و تمدن خود را در خطر دیده و بى‏مهابا و بدون هیچ ملاحظه‏اى، ولو به قیمت از دست رفتن تمام حیثیت خود – به دلیل دمیدن در بوق دمکراسى در مناسبات سیاسى و فرهنگى – و ظهور و بروز انزجار جهانى و على‏رغم مخالفت تمامى سازمان‏هاى جهانى، با سرعت تمام، به عراق هجوم مى‏برد و گام در وادى خطرناک جنگ بین النهرین و بابل (عراق امروزى) مى‏نهد؟
این‏ها و جز این‏ها ما را به این نتیجه مى‏رساند که طرّاحان و علاملان آمریکا و انگلیس و اسراییل، با اطّلاع کامل از منابع و اخبار و پیشگویى‏هاى منجّمان و کاهنان به خاطر آن چه که آنان را تهدید مى‏کند، استراتژى ویژه‏ى سیاسى و نظامى و اقتصادى خود را طرّاحى کرده و مرحله به مرحله، آن را به اجرا در مى‏آورند و در پى آن هستند تا با اتخاذ ((استراتژى باز دارندگى))، پیش از واقعه‏ى بزرگ، ابتکار عمل را به دست گیرند و با کنترل شرایط و پیش‏دستى، امکان ایجاد انحراف در سیر حوادث و تسلّط یافتن بر اوضاع را حاصل آورند.(۱۶)
۶ – برخى، با دیدن شکست‏ها و پیروزها، دچار یاس و غرور مى‏شوند و اسیر غفلت مى‏گردند و به ظاهر حیات عالم، دل مشغول مى‏دارند و از عمق حیات عالم، غافل مى‏مانند: (یعلمون ظاهراً من الحیاه الدنیا وهم عن الآخره هم غافلون)(۱۷).
در حالى که خردمندان، اسیر لحظه‏ها نمى‏مانند و از حوادث، درس‏اش را مى‏گیرند و از شکست‏ها، در کوتاه مدّت، درس پیروزى مى‏آموزند و از ظاهر این جهان، با توجّه به هدف‏مندى و قانون‏مندى و سنت حاکم بر آن، به باطن و عمق آن پى مى‏برند و رفت و آمدها و آجال را در تاریخ مى‏بینند و هیچ‏کدام از این‏ها را جداى از مشیّت و خواست الهى نمى‏دانند:(للّه الأمر من قبل ومن بعد)(۱۸) و (وتلک الأیام نداولها بین الناس)(۱۹) و به نصرت الهى دل‏خوش مى‏دارند و از این همه به تنبّه و تذکّر و استیقاظى مى‏رسند و از غفلت‏ها فاصله مى‏گیرند.
۷- قرآن، کتاب هدایت انسان است: (هدىً للناس)(۲۰). آن چه که براى هدایت انسان، در قلمرو انسان و جامعه و هستى لازم است، بیان کرده است و قانون‏مندها و سنّت‏هاى حاکم بر آنان را یادآور شده است.(۲۱)
قرآن، کتابى زنده و همیشگى و براى همه‏ى زمان‏ها است،(۲۲) و چنان که از روح(۲۳) و هدایت‏هاى متعددى برخوردار است،(۲۴) از ظهر و بطن (مصداق‏هاى آشکار و پنهان) و تأویل و تنزیلى هم برخوردار است. تنزیل، یعنى قرآن، درباره‏ى یک عدّه نازل شده و تأویل، یعنى عدّه‏اى که این آیه به آنان باز مى‏گردد.
این معنا، از روایت امام باقر،علیه‏السّلام، به دست مى‏آید: ((لو انّ الآیه إذا نزلت فی قوم، ثم مات هؤلاء القوم، ماتت الآیه، لما بقى من القرآن شی‏ء، ولکنّ القرآن یجرى أوّله على آخره مادامت السماوات والأرض ولکلّ قوم آیه یتلوها هم من خیر أو شرٍ.(۲۵))).
۸ – به شهادت تاریخ و نهج‏البلاغه، دو ابر قدرت روم و ایران، مى‏دانستند که پیامبرى از نسل اسماعیل و در جزیزه العرب ظهور خواهد کرد و بر آن جا مسلّط خواهد شد. از این رو، به مقابله برخاستند تا چنین چیزى تحقّق نیابد و یا در صورت تحقّق، ناکام بماند.
مسعودى، در مروج الذهب، آورده است، سبب این که شاپور ذو الاکتاف، عربان را شکنجه مى‏داد، این بود که کاهنان و پیشگویان به او خبر داده بودند که پیامبرى از عرب و از نسل اسماعیل، ظهور خواهد کرد و بر ایرانیان سلطه خواهد یافت. او، به خیال خود، مى‏خواست از ظهور چنین رسولى جلوگیرى کند.(۲۶)
امیرالمؤمنین،علیه‏السّلام، در فرازهایى از خطبه‏ى قاصعه چنین مى‏فرماید:
فاعتبروا بحال ولد إسماعیل و بنى إسحاق و بنى إسرائیل،علیهم‏السلام، فما أشدّ اعتدال الأحوال وأقرب اشتباه الأمثال! تأمّلوا فی حال تشتتهم و تفرقهم لیالى کانت الأکاسره و القیاصره أرباباً لهم…)).
حضرت، این خطبه را پس از جنگ خوارج و پیش از جمع‏آورى نیرو براى برخورد نهایى با معاویه بیان کرده است و جامعه‏ى مسلمانان آن روز را با آگاهى به تاریخ و با توجّه به قانون‏ها و سنّت‏هاى الهى، بیم داده و راهنمایى کرده است و در پایان، از خصوصیّات تربیّتى و اخلاقى حکومت خویش، سخن به میان آورده است.
حضرت مى‏فرماید، تامّلوا أمرهم…، در حالت تشتّت و تفرق، وضع آنان را ببنیید. شب‏هایى که کسراها و قیصرها بر آنان حکومت مى‏کردند. کسرا و قیصر، اولاد اسماعیل و اسحاق را از سرزمین‏هاى سرسبز و سرشار و دریاى عراق کوچ مى‏دادند و در کنار خارها و گردبادها و زندگى سخت مى‏نشاندند.
پس سکونت اولاد اسماعیل و اسحاق در جریزه العرب، با هماهنگى کسرا و قیصر و همراهى آن دو شکل گرفته است. کسرا، از عرب‏هاى قحطانى وحشت داشت و روم، از یهودیان آشوب‏گر و بى‏آرام. پس این هر دو باید از سرزمین‏هاى خود رانده شوند و با خارها و گردبادها، گره بخورند و نتیجه‏ى این سکونت قهرآمیز و این کوچ حساب شده، همین خواهد بود که زندگى سربار و زمین‏گیرى را بر آنان تحمیل کنند. هنگامى که زندگى تولیدى و ثروت‏مند آنان بر باد رفت و آنان مسکین شدند، حکومت‏ها، رهایشان کردند و به خودشان واگذاشتند: فتر کوهم عاله مساکین.
این تحلیل على،علیه‏السّلام، است که با شواهد تاریخى هم مى‏خواند و به سؤال‏هاى سابق هم جواب مى‏دهد که ((چرا یهود از صهیون و بئر فاران و بیت لحم و فلسطین جدا شده؟ و چرا اولاد ابراهیم، از سرزمین ابراهیم و بین النهرین و افق‏هاى سرسبز و دریاى سرشار عراق تبعید شدند؟ و چرا حکومت ایران، از پارس و همدان و مغان دست شسته و به مدائن و تیسفون دل بسته است؟ و چرا شاپور، شانه‏هاى عرب را بسته و آنان را با مرگ و تبعید عذاب مى‏کرده است؟)).
این همه، حکایت از طرح گسترده و کید پنهان دارد. کیدى که مى‏خواهد زمینه‏ى رسالت را بردارد و رسول را پیش از تولّد که در همین عام الفیل است، نابود کند و محور توحید و الفت و پایگاه امن و رزق عرب‏هاى وابسته و زمین‏گیر و مهجور را در میان آن سنگ‏هاى سخت و در میان آن درّه‏هاى تنگ که از فقیرترین درّه‏ها است و در میان گردبادها و خارهاى سخت در هم بریزد و پراکنده سازد.
این‏ها، حکایت از چنین جنایت ریشه‏دار و کیدپنهان و طرح ستمگرى دارد که باید فیل و فیلبان‏اش شکسته شود و یهودش هجرت کند و ایران و روم‏اش، همان‏طور که رسول نفرین کرده بود – هنگامى که از پاره شدن نامه‏اش براى کسرا خبر آورده بودند – پاره پاره و ممزق شوند که این برگ‏ها و ریشه‏ها این گونه با سجّیل و سنگ‏هاى رسوب یافته و کوچک، پاره پاره مى‏شوند: (فجعلهم کعصف مأکول).
لطافت، این است که صاحبان قدرت را با سنگریزه‏ها، و فیل را با پرنده‏هاى کوچک نابود کند. لطافت، این است که فرعونى که موسى را از نیل گرفته، در نیل غرق شود و آنانى که براى پراکنده ساختن اولاد اسماعیل نقشه کشیده بودند، خودشان مانند برگ‏هاى پوسیده و موریانه خورده، پراکنده و نابود شوند و تحت فرمان کسانى قرار بگیرند که آنان را سزاوارِ فرمان‏بردارى هم نمى‏شناختند و به دنبال شترها و بزها گره خورده بودند و اسیر گردباد و خارها ساخته بودند.(۲۷)
۹ – بسم الله الرحمان الرحیم * ألم‏تر کیف فعل ربک بأصحاب الفیل…(۲۸) لإیلاف قریش…(۲۹)
این دو سوره، شاید دو طرفِ یک سکه باشند: یکى، از عمل خدا و فعل او مى‏گوید و دیگرى، غایت این فعل و نتیجه‏ى آن را گوشزد مى‏کند.
در سوره‏ى فیل، از کیدى خبر مى‏دهد که دو ابر قدرت در سر داشته‏اند. این کید چیست؟ این نقشه و این برنامه کدام است؟ اینان چه مى‏خواستند که هم چون برگ‏هاى نیم خورده شدند؟
همان‏طور که اشاره شد، على،علیه‏السّلام، در خطبه‏ى یکصدونودودوم (قاصعه)، در یک قسمت، توضیح و تحلیلى دارد: تحلیلى از وضع جزیره و اوضاع بنى اسماعیل و بنى اسراییل، از این که چه شد که اینان را به جزیره کوچاندند و اسراییل را در شکم آن جا کاشتند – همان گونه که امروزه آنها را در میان کشورهاى اسلامى کاشته‏اند – .
حضرت، توضیح مى‏دهد که دو ابر قدرت روم و ایران، چه‏گونه برنامه داشتند تا از عربان و از یهودیان خود را خلاص کنند و این که بى‏جهت یهود را به مدینه سنگ قلاب نکردند، که کیدها و نقشه‏ها در کار بود، و اِلاّ یهود چه چیزش در مدینه بود؟ آیا صهیون و یا بیت لحم و یا بئر فاران‏اش؟
فعل خداوند، در برابر کیدى است که به گفته‏ى مسعودى در مروج الذهب، از پیش طرح‏اش را ریخته بودند و حتّى حمله‏ى شاپور ذوالاکتاف در رابطه با همان کید بود و پراکنده کردن یهود و جمع کردن‏شان در مدینه، باز هم از همان کید بود؛ بت‏پرستى اولاد اسماعیل، باز هم از همان کید بود؛ فقر و جنگ و جهل جزیره باز از همان کید بود. این‏ها نیز از خطبه‏ى قاصعه به دست مى‏آمد.
این، کید این‏ها است که نمودارش در حمله‏ى به کعبه و شکستن وحدت مطرح مى‏شود. همین است که در سوره، به داستان کعبه اشاره دارد، و همین است که عبدالمطلب مى‏گوید: ((للبیت ربّ یمنعک؛ خانه صاحب دارد.)).
در برابر این کید – که از تاریکى و ضلال برخاسته بود – تضلیل خدا(۳۰) قرار داشت که دوباره آنان را به تاریکى بیندازد. کیدها، از ضلال و گُمى سر بر مى‏گیرند: (ما کید الکافرین إلاّ فى ضلال)(۳۱)، کید، از این جا بر مى‏خیزد و از این تاریکى بیرون مى‏آید و او است که این کیدِ از تاریکى برخاسته را دوباره به تاریکى بر مى‏گرداند. کسانى که نقشه مى‏کشند، به خاطر سیاهى و ظلمتى است که در آن قرار گرفته‏اند. در نتیجه، پس از این گُمى و پس از این بن‏بست و سیاهى است که آنان را با پرنده‏ایى کوچک خورد مى‏کنند. آن صاحبان قدرت و نیروهاى عظیم، این‏گونه، با پرنده‏هاى کوچک، نابوده مى‏شوند، و این، طبیعى است؛ چون، کسانى که از مرز خود بیرون رفتند و از حدود فراتر آمدند، ناچار باید ضربه بخورند و تمام نیروهاى هستى این سرکوبى را مى‏توانند عهده‏دار شوند: (للّه جنود السماوات والأرض)(۳۲) و (إن ربک لبالمرصاد)(۳۳). آنان، با آن همه کید و برنامه و قدرت و نیرو، به این گونه، در سیاهى و تاریکى مى‏مانند و مانند برگى نیم خورده، رها مى‏شوند و آنان که قرار بود از میان بروند، به هم مى‏رسند و الفت مى‏گیرند. آنان که نه زمین بر ایشان مى‏رویید و نه آسمان بر سرشان مى‏بارید و نه راه امنى داشتند و نه انس و الفتى، به هم پیوسته مى‏شوند و با آن که نقشه‏ها براى نابودى‏شان کشیده بودند که گرسنه بمانند و با ترس بمیرند، از همان گرسنگى به آنان غذا داد و از همان ترس به آنان امن بخشید.
این همه، با نشانِ خداى بخشنده‏ى مهربان بود که مى‏خواست تا قریش پراکنده را به الفت اجتماعى و الفت اقتصادى برساند و در سفرهاى زمستانى و تابستانى به هم نزدیک‏شان کند.
پس اگر بنا باشد در برابر طاغوت‏هاى فریب‏کار و مکّار و در برابر این اربابان، ربّى و معبودى گرفت، آن معبود چه کسى باشد؟ جز همو که طاغوت‏ها را چون برگ نیم خورده کرد، و پراکنده‏ها را به الفت رسانید؟ (فلیعبدوا ربّ هذا البیت)(۳۴). با شکست فیل و همراهان فیل و با شکست کید و طرح وسیع آنان، الفت اجتماعى و الفت اقتصادى حاصل شده است، ولى هدایت و دعوتى لازم است تا الفت اساسى را شکل بدهد و پراکنده‏ها را جمع کند و اینان را در برابر قدرت‏هاى حاکم بیاورد و محکومان را به حکومت برساند و ضعیف‏ها را پیشوایان قدرت بسازد.
آن چه این الفت نهایى را فراهم مى‏سازد، شناخت و عشق و عبودیّتى است که در مغز و قلب و وجود عارفِ عاشقِ عابد مى‏نشیند، و هوس‏هاى نهفته و جلوه‏هاى دنیا و وسوسه‏هاى پنهان و آشکار را مهار مى‏کند، و همین است که دعوت نهایى، دعوت به عبودیّت است.
پس باید عبد چنین ربّى بود و او را حاکم گرفت: ربّى که خوف و فقر آنان را تبدیل کرده است. نمى‏گوید: ((آمن خوفهم))، بلکه مى‏گوید: (آمنهم من خوف(۳۵))؛ یعنى، از ترس به آن امن بخشید و از گرسنگى به آنان غذا داد. همان که باعث ترس و گرسنگى شده بود، با تربیّت پیامبر، به امن و سرشارى رسید.
اگر این مستضعف‏ها و ضعیف شده‏گان، به قدرت رسیدند و اگر این سایه‏هاى بى‏رمق، آفتاب را به دست گرفتند، پس باید به قدرتى دیگر، در دل این ضعف، ایمان آورد و باید به محور امنى در این وسعت ترس و هراس، روى آورد و باید به غناى ریشه‏دارى، همراه این فقر گسترده تسلیم شد: (فلیعبدوا ربّ هذا البیت(۳۶)).

—————
پی نوشت ها:
۱) ما أشدّ اعتدال الأحوال وأقرب اشتباه الامثال. (نهج‏البلاغه، خطبه‏ى قاصعه) چه‏قدر حالت‏ها با هم برابرند و مثال‏ها در شباهت به هم نزدیک هستند.
۲) نور: ۵۵٫
۳) قصص: ۵٫
۴) اِسراء: ۸۱٫
۵) و ۲٫ ((ما خلق الله السماوات و الأرض إلاّ بالحق وأجل مسمّى)). روم: ۸٫
۶)
۷) إنّا کلّ شىٍ خلقناه بقَدَرٍ)) قمر: ۴۹؛ ((وخلق کل شى‏ءٍ فقدّره تقدیرا)) فرقان: ۳٫
۸) أتقن کلّ شى‏ء)) نمل: ۸۸٫
۹) أحسن کلّ شى‏ء خلقه)) سجده: ۷٫
۱۰) فجر: ۱۴٫
۱۱) فرقان: ۷۴٫
۱۲) اسراء: ۸۱٫
۱۳) نک: درس‏هایى از انقلاب، على صفایى حائرى، ص ۱۹ – ۲۰٫
۱۴) علق: ۶ و ۷٫
۱۵) امروزه، تنها، بیش از پنجاه پایگاه اطّلاع‏رسانى در شبکه‏ى جهانى اینترنت، وظیفه‏ى گفت و گو و تفسیر پیشگویى‏هاى نوسترا داموس را عهده دارند و قریب به صد و بیست پایگاه نیز آراى عرضه شده درباره‏ى گذشته و آینده‏ى جهان در میان مردم را مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار مى‏دهند.
۱۶) نک: جهان امروز و پیش‏گویى‏هاى آخرالزمان، اسماعیل شفیعى سردستانى، روزنامه‏ى کیهان، ۳۱ فروردین و ۲ اردیبشهت ۸۲٫
۱۷) روم: ۸ .
۱۸) روم: ۳٫
۱۹) آل عمران: ۱۴۰٫
۲۰) بقره: ۱۸۵٫
۲۱) ونزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکلّ شى‏ء)) (نحل: ۸۹).
۲۲) امام باقر،علیه‏السّلام: یجرى کما یجرى الشمس والقمر. تفسیر برهان، ج ۱، ص ۱۹، ج ۱٫
۲۳) أوحینا إلیک روحاً من أمرنا)). ((روح))، در روایت، به فهم قرآن تفسیر شده است.
۲۴) هدىً للناس، هدىً للمؤمنین، هدىً للمتقین، هدىً للمحسنین.
۲۵) تفسیر برهان، ج ۱، ص ۲۱، ح ۷٫ روایات فراوانى در ج ۹۲ بحارالأنوار، ص ۷۸ وجود دارد.
۲۶) مروج الذهب، ج ۱، ص ۲۷۹ – ۲۸۲ و ج ۲، ص ۲۹ – ۳۰ و ص ۲۷۷٫
۲۷) نک: تطهیر با جارى قرآن، على صفایى حائرى، ص ۳۱۳٫
۲۸) فیل: ۱٫
۲۹) قریش:۱٫
۳۰) تضلیل: أی تصیر إلى ضلال. (ألم یجعل کیدهم فى تضلیل) أى: ألم یجعل کیدهم فی تصیر إلى ضلال.
۳۱) غافر: ۲۵٫
۳۲) فتح: ۴٫
۳۳) فجر: ۱۴٫
۳۴) قریش: ۳٫
۳۵) قریش: ۴٫
۳۶) قریش: ۳٫

درباره نویسنده