اعتقادی

امام مهدی(عج) از منظر صدر المتالهین

امام مهدی(عج) از منظر صدر المتالهین
حسین على سعدى
اشاره‌
در این نوشتار نویسنده با پژوهشی در آثار فیلسوف متأله صدرالدین شیرازی به بیان نظرات ایشان در مورد معنی حجت بودن امام و ضرورت وجود حجّت از منظر عقلی و نقلی می‌پردازد و عدم فعلیت یافتن حجیت قرآن بدون امام را متذکر می شود و شبهاتی را پیرامون طول عمر حضرت و فائده امام غایب از آثار صدرالمتألهین پاسخ می‌دهد.
<عالمان>، مرزبانان کیان‌ عقیدتی‌ امّت‌ و حافظان‌ گوهر انسانی‌ در برابر شبهات‌ و شهوات‌اند‌ و راز و رمز عظمت‌ آنان‌ از منظر دین‌ و در نگاه‌ مردم، در همین‌ نکته‌ نهفته‌ است. تکریم‌ <عالم> ارج‌ نهادن‌ به‌ انسانیت‌ و احترام‌ به‌ حقیقت‌ است‌ و ارج‌ و اوج‌ هر فرهنگ‌ و مکتبی، وامدار عظمت‌ و عمق‌ فکری‌ و صمیمیت‌ و صداقت‌ عالمان‌ آن‌ است. تلاش‌ همه‌ فرهیختگان‌ در اعتلای‌ فرهنگ‌ بشری، ممدوح‌ و مقبول‌ است. در این‌ میان‌ مکتب‌ اسلام‌ و تاریخ‌ مسلمین، با برخورداری‌ و حفظ‌ و بقای گوهر دین‌ و مصون‌ ماندن‌ از تحریف، به مدد الهی‌ و به‌ جدّ و جهد امامان‌ و عالمان‌ دینی، و نیز دعوت‌ قرآن‌ به‌ تفکّر و خردورزی، شاهد نشو و رشد متفکرّان‌ سترگی‌ بوده‌ است‌ آنان‌ با همّت‌ دانش‌ و بینش‌ خود، معارف‌ دینی‌ را تحقیق‌ و حقانیت‌ آن‌ را اثبات‌ نموده‌اند. نام‌ ملاصدرای‌ شیرازی‌ در صدر این‌ عالمان‌ بزرگ‌ قرار دارد که‌ دین‌ را عاقلانه‌ و عارفانه‌ شناخته‌ و ترویج‌ نمود و مبانی‌ و مبادی‌ آن‌ را با برهان‌ و بدون‌ تکیه‌ بر خیال‌ و خرافه، استحکام‌ بخشید. وی‌ فیلسوف‌ دینداری‌ است‌ که‌ دین‌ را با خردورزی‌ توام‌ نمود؛ نه‌ این‌ که‌ متفکّر نمای‌ بدون‌ تعلّق‌ دینی‌ و یا دین‌داری‌ جاهل باشد که‌ دین‌ را مجموعه‌ی‌ خرافی، احساسی‌ و عوام‌فر یب‌ بداند. حکمت‌ متعالیه‌ در کنار برهان، از اشراق‌ و عرفان‌ هم‌ سود برد و تعلّق‌ را با تعقّل‌ در آمیخت‌ و تکیه‌ی‌ محض‌ و اعتماد بی‌چون‌ و چرا بر پای‌ چوبین‌ استدلال‌ نداشت‌. معارف‌ حقه‌ دینی‌ را با خرد متعالی و عرشی، هماهنگ‌ و هم‌زیست‌ کردن، هم‌ خدمت‌ به‌ ساحت‌ تفکّر بشری‌ و هم‌ خدمت‌ به‌ حوزه‌ی‌ تدین‌ و جامعه‌ دین‌باوران‌ است. بر این‌ اساس‌ تجلیل‌ از حکیم‌ متأ‌لّه‌ مرحوم‌ ملاصدرا، در هر دو حوزه‌ و به‌ هر دو انگیزه‌ لازم‌ است.
‌یکی‌ از مسائل‌ عقیدتی‌ که‌ در منظومه‌ فکری‌ شیعه، چون‌ خورشید تابناک‌ می‌درخشد و بالندگی، پایندگی، زندگی‌ و طراوت‌ شیعه‌ مرهون‌ آن‌ است؛ اعتقاد به‌ نظام‌ <امامت‌ و مهدوّیت> است. عالمان‌ بزرگی‌ در تحقیق‌ و تحکیم‌ این‌ مهم، تلاش‌ نموده‌اند که‌ از جمله‌ آنان‌ صدرالمتألهین‌ شیرازی‌ است. در این‌ نوشتار آراء و نظرات‌ این‌ حکیم‌ الهی‌ در باب‌ امامت‌ به‌ ویژه‌ مهدویت‌ بررسی‌ شده‌ و از اندیشه‌ و تلاش‌ فکری‌ وی استفاده‌ گشته‌ است.
‌حکیم‌ نامور شیعه‌ در کتاب‌های‌ گوناگون‌ خود، مباحث‌ <امامت‌ و مهدویت> را طرح‌ کرده‌ که‌ با یک‌ نظام‌ خاص‌ و دارای‌ چینش‌ منطقی، در این‌ نوشتار طرح‌ و بررسی‌ می‌شود.

۱٫ اضطرار به‌ وجود حجّت‌
‌تفسیر و تحلیل‌ واقعی‌ <حجت> و به‌ عبارت‌ دیگر تصوّر صحیح‌ آن، زیربنای‌ تصدیق‌ ضرورت‌ آن‌ در نظام‌ آفرینش‌ است، بدون‌ فهم‌ صحیح‌ حجّت‌ و درک‌ معنای‌ <حجیت‌ امام‌ و نبی>، نمی‌توان‌ به‌ ضرورت‌ یا عدم‌ ضرورت‌ آن‌ حکم‌ کرد.

‌یک : معنای‌ حجیّت‌ امام‌
‌ملاصدرا (ره) در بیان‌ این‌ نکته‌ نویسد:
‌انسان‌ در آغاز تولد خود، حیوانی‌ بسان‌ حیوانات‌ دیگر است‌ که‌ جز خوردن‌ و آشامیدن‌ نمی‌داند؛ سپس‌ با رشد جسم‌ باقی‌ صفات‌ نفس‌ از شهوت‌ و غضب‌ برایش‌ حاصل‌ می‌شود. تا این‌ جا انسان، حیوان‌ راست‌ قامت‌ است‌ و با بقیه‌ حیوانات‌ تمایزی‌ ندارد.
<فلومات‌ علی‌ هذه‌ الحاله‌ لم‌ یکن‌ له‌ فی‌ الاخره‌ حیوه‌ مستقرّه‌ ولاحساب‌ ولاکتاب‌ ولاثواب‌ ولاعقاب‌ ایضاً اذ العذاب‌ والشقاوه‌ فرع‌ الشعور بالسعاده‌ التی‌ فی‌ مقابلها>.1
‌بدین‌ جهت، این‌ انسان‌ نه‌ مستحق‌ ثواب‌ است‌ و نه‌ مستحقق‌ عتاب؛ چرا که‌ شقاوت‌ عدم‌ ملکه‌ است‌ و تا سعادت‌ تصور نشود و امکان‌ نیابد، آن‌ هم‌ معنا نمی‌یابد.
حیوان‌ مستوی‌ القامه، به‌ واسطه‌ حجت‌ به‌ حیات‌ انسانی‌ قدم‌ می‌گذارد و در مسیر ثواب‌ و عقاب‌ قرار می‌گیرد، نقش‌ و معنای‌ حجّت‌ در زندگی‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ را وارد زندگی‌ و حیاتی‌ فراتر از حیات‌ حیوانی‌ می‌کند.
<اذ تَبیّن‌ هذا فنقول: معنی‌ کون‌ النبی‌ او الامام‌ حجه‌ للّه‌ علی‌ العباد، انّ‌ طاعته‌ یوجب‌ استحقاق‌ الرحمه‌ و الجنه‌ و النعیم‌ وان‌ عصیانه‌ یوجب‌ استحقاق‌ الغضب‌ والعذاب‌ و عندالرفع‌ لایستحقون‌ ثواباً ولا عقاباً>.2
حجت‌ بودن‌ امام، به‌ معنای‌ این‌ است‌ که‌ بدون‌ او، ثواب‌ و عقاب‌ منتفی‌ است‌ و ثواب‌ و عقاب؛ یعنی، فعلیّت‌ یافتن‌ قوه‌ای‌ انسانی، بر این‌ اساس‌ امام‌ ملاک‌ و عامل‌ فعلیّت‌ یافتن‌ انسان‌ است‌ و بدون‌ آن، حیات‌ انسانی‌ قابل‌ تصور نیست.

‌دو. ضرورت‌ حجّت‌
‌با چه‌ دلایلی‌ اثبات‌ می‌شود که‌ وجود حجت‌ در حیات‌ بشر، امری‌ ضروری‌ است؟ ملاصدرا(ره) برای‌ اثبات‌ این‌ نکته‌ ادّله‌ و شواهد عقلی‌ و نقلی‌ متعددی‌ بیان‌ می‌کند که‌ در دو حوزه‌ جداگانه‌ بررسی‌ می‌شود:
الف. ادلّه‌ عقلی‌
۱٫ علّت‌ غایی‌ بیان‌ آن‌ <العلّه‌ الغائیه‌ التی‌ لاجلها الشیء>3؛ یعنی، علّت‌ غایی‌ گرچه‌ در وجود مؤ‌خّر باشد امّا فاعلیّت‌ فاعل‌ به‌ آن‌ بستگی‌ دارد:
‌نظام‌ هستی‌ برای‌ انسان‌ کامل‌ خلق‌ شده‌ است‌ و این‌ سخن‌ حکیمانه‌ شیخ‌ الرئیس، از منبع‌ وحی‌ برخاسته‌ که: <الحمدللّه‌ الذی‌ خلق‌ الانسان‌ وخلق‌ من‌ فضاله‌ طینته‌ سایرالاکوان۴>.
‌چرا که‌ تمام‌ هستی، ظل‌ وجودی‌ انسان‌ محسوب‌ می‌شود: <لان‌ النبات‌ ظل‌ نباتیتّه‌ والسباع‌ و البهائم‌ اظلال‌ غضبه‌ وشهوته‌ والشیطان‌ ظل‌ نکراه‌ ومکیدته>.5
‌بر این‌ اساس‌ اگر علّت‌ غایی‌ نباشد، فاعل، فاعلیّت‌ نمی‌یابد و فعل‌ نیز بدون‌ علّت‌ غایی، وجود و بقایی‌ ندارد. ملاصدرا(ره) ضمن‌ تأکید بر این‌ مهمّ، ضرورت‌ وجود امام‌ را بدین‌ جهت‌ موجّه‌ می‌داند و قائل‌ است‌ که‌ این‌ ضرورت‌ را در ورای‌ احتیاج‌ مردم‌ به‌ راهنمایی‌ امام، باید در نیازمندی‌ تمام‌ هستی‌ به‌ وجود امام‌ جست.
<ان‌ وجود النبی(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) و الامام‌ لیس‌ بمجرّد ان‌ الخلق‌ محتاجون‌ الیه‌ فی‌ اصلاح‌ دینهم‌ ودنیاهم‌ وان‌ کان‌ ذلک‌ مترتباً علی‌ وجوده‌ ضروره، بل‌ انّما قامت‌ بوجوده‌ الارض‌ ومن‌ فیها لکون‌ وجوده‌ الکونی‌ عله غائیه‌ لوجودها، فلا تقوم‌ الارض‌ و من‌ فیها لحظه الاّبوجود الانسان‌ الکامل>.6
‌قوام‌ زمین‌ و آسمان‌ و کلّ‌ هستی، به‌ جهت‌ وجود عنصری‌ امام‌ است‌ و وجود امام، علّت‌ غایی‌ وجود هستی‌ است. بر این‌ اساس‌ حتّی‌ یک‌ لحظه، هستی‌ بدون‌ امام‌ و انسان‌ کامل‌ باقی‌ نمی‌ماند و این‌ نکته‌ مفاد حدیث‌ شریف‌ ذیل‌ است که‌ امام‌ باقر فرمود: <لو ان‌ الامام‌ رفع‌ من‌ الارض‌ ساعه‌ لماجت‌ باهلها۷>.
‌ملاصدرا در شرح‌ آن‌ می‌گوید: <وان‌ هذا الحدیث‌ علی‌ حقیقه‌ مامّر ذکره‌ منّا>8؛ یعنی، این‌ حدیث‌ حقیقی‌ را که‌ ذکر کردیم، بیان‌ می‌فرماید.
۲٫ برهان‌ امکان‌ اشرف‌
‌بیان‌ آن‌ <ان‌ الممکن‌ الاشرف‌ یجب‌ ان‌ یکون‌ اقدم‌ من‌ الممکن‌ الاخس‌ و انّه‌ اذا وجد الممکن‌ الاخس‌ فلابّد ان‌ یکون‌ الممکن‌ الاشرف‌ منه‌ قد وجد قبله>9.
‌مفاد برهان‌ امکان‌ اشرف‌ این‌ است‌ که‌ وجود یافتن‌ موجودات‌ اخس‌ و فیض‌گیری‌ آنها از منبع‌ فیاض‌ علی‌ الاطلاق، به‌ جهت‌ و از طریق‌ موجود اشرف‌ است.
‌مقصود در این‌ بحث، تقریر برهان‌ امکان‌ اشرف‌ نیست؛ بلکه‌ نکته‌ قابل‌ توجّه‌ تطبیق‌ آن‌ بر امامان‌ معصوم(علیهم‌السّلام) و استفاده‌ ضرورت‌ حجّت‌ از آن‌ می‌باشد. طبق‌ این‌ بیان، آنان‌ موجودات‌ اشرف‌ هستی‌ و علّت‌ و مجرای‌ فیض‌ دهی‌ به‌ تمام‌ کائنات‌اند، این‌ موجودات‌ حاکی‌ از موجود اشرف‌ و ضرورت‌ آن‌ در هستی‌اند. بنابراین‌ باید گفت‌ وجود انسان‌ کامل‌ و حجت‌ و امام‌ ضرورت‌ هستی‌ است.
اشکالی‌ که‌ مهم‌ به‌ نظر می‌رسد، در تطبیق‌ این‌ قاعده‌ بر امامان‌ معصوم(علیهم‌السّلام) است؛ چرا که‌ ما در این‌ استدلال، وجود آنان‌ را اشرف‌ از سایر وجودات – ولو بقیّه‌ انسان‌ها – دانسته‌ایم‌ و روشن‌ است‌ منظور از اشرف‌ در بودن، اشرف‌ فلسفی‌ و وجودی‌ است؛ یعنی، موجود اشرف‌ با موجود اخس، باید فرق‌ کند و می‌دانیم‌ افراد نوع‌ واحد، مماثل‌اند و تقدّمی‌ بر یکدیگر ندارند. از این‌ رو تقدّم‌ و اشرف‌ بودن‌ ائمه(علیهم‌السّلام) بر سایر انسان‌ها، اشکالی‌ است‌ که‌ در تطبیق‌ این‌ قاعده‌ به‌ نظر می‌رسد اگر وجود نبات‌ را اخس‌ از وجود حیوان‌ می‌دانیم، صحیح‌ است، امّا چطور می‌توان‌ فردی‌ از حیوان‌ را اخس‌ از فرد دیگر دانست‌ و وجود دیگری‌ را شدیدتر و اشرف‌ تلقّی‌ کرد.
‌حلّ این‌ نکته‌ بسیار کارگشا است‌ و تطبیق‌ امکان‌ اشرف‌ را خالی‌ از اشکال‌ می‌کند. ملاصدرا(ره) این‌ مهمّ را بیان‌ کرده‌ و این‌ استفاده‌ را از اشکال، عاری‌ نموده‌ است.
‌وی‌ متذکر این‌ نکته‌ مهم‌ می‌شود که‌ مماثلت‌ امامان‌ و بقیّه‌ انسان، صرفاً در جسم‌ و وجود عنصری‌ آنان‌ است‌ و بر حسب‌ نشأه، روحانی، آنان‌ از شجره‌ و مقوله‌ دیگری‌اند. نوع‌ آنان‌ با نوع‌ بقیه‌ انسان‌ها متفاوت‌ است‌ و قلیلی‌ از انسان‌ها، به‌ نطق‌ می‌رسند و تمایز وجودی‌ پیدا می‌کنند.
‌بر این‌ اساس، نوع‌ ائمه‌ هدی‌ و سایر انسان، متفاوت‌ است‌ و اشکال‌ یاد شده‌ بر تطبیق‌ برهان‌ امکان‌ اشرف‌ وارد نیست.
‌ملاصدرا‌ می‌نویسد:
<اگر کسی‌ بگوید امام‌ و سایر مردم‌ از نوع‌ واحدند و افراد نوع‌ واحد، متماثل‌اند و بر این‌ اساس‌ تقدمی‌ بر یکدیگر ندارند و برهان‌ امکان‌ اشرف‌ تطبیق‌ نمی‌کند؛ در پاسخ‌ می‌گوییم: <هیهات‌ انما المماثله‌ بین‌ افراد البشر بحسب‌ الماده‌ البدنیه>؛ یعنی، مماثلت‌ بین‌ افراد بشر بر حسب‌ ماده‌ی‌ بدنی‌ و نشأه‌ی‌ طبیعی‌ است؛ قبل‌ از آنکه‌ نفوس‌ ساده‌ از قوّه‌ به‌ فعلیّت‌ برسند اما بر حسب‌ نشأه‌ روحانی، این‌ گونه‌ نیست‌ و مماثلتی‌ در کار نمی‌باشد.
<اما بحسب‌ النشأه‌ الروحانیه‌ فهی‌ واقعه‌ تحت‌ انواع‌ کثیره‌ لاتحصی‌ وقوله‌ تعالی‌ انما انا بشر مثلکم‌ انّما هو بالاعتبار الاوّل‌ دون‌ الثانی‌ فنوع‌ النبی(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) والامام‌ نوع‌ عال‌ شریف‌ اشرف‌ من‌ سایر الانواع‌ فنسبه‌ نوع‌ الحجه‌ الی‌ سایر البشر فی‌ رتبه‌ الوجود کنسبه‌ الانسان‌ الی‌ سایر الحیوان۱۰>.
‌بر حسب‌ نشأه‌ روحانی. انسان‌ جنس‌ و دارای‌ انواع‌ کثیره‌ای‌ است‌ و این‌ که‌ قرآن‌ به‌ پیامبر اکرم(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) می‌فرماید: بگو من‌ بشری‌ مثل‌ شما هستم، به‌ اعتبار نشأه‌ طبیعی‌ و مادّه‌ بدنی‌ است؛ ولی‌ به‌ اعتبار وجود نورانی‌ و روحانی‌ نوع‌ امام‌ و نبی‌ ممتاز از سایر انواع‌ انسانی‌ و اشرف‌ از آنها است؛ چنان‌ که‌ نوع‌ انسان‌ از سایر حیوانات‌ اشرف‌ است. بر این‌ اساس‌ و با این‌ توضیح‌ ایشان، می‌توان‌ گفت‌ امامان(علیهم‌السّلام) ممکنات‌ اشرفی‌اند که‌ واسطه‌ در خلقت‌ هستی‌ می‌باشند.۱۱
‌این‌ گونه‌ است‌ که‌ <بکم‌ فتح‌ الله> و <السابقون‌ دهراً> فهمیده‌ می‌شود پس‌ اینکه‌ معصومین(علیهم‌السّلام) فرموده‌اند: <نحن‌ السابقون‌ اللاحقون>؛ یعنی، به‌ روحانیت‌ کلیّه‌شان، وسایط‌ فیض‌ هستی‌اند۱۲ و هستی‌ محتاج‌ هستی‌ آنان‌ است‌ و ضرورت‌ <حجّت> فهم‌ می‌شود.
‌نکته: تاکنون‌ <ضرورت‌ امام>، از منظر دو دلیل‌ عقلی‌ <برهان‌ غایت> و <بودن‌ امکان‌ اشرف> بررسی‌ شد. ملاصدرا این‌ نکته‌ها را نیز از روایات‌ استفاده‌ می‌کند.
‌اینکه‌ فرموده‌اند <حجت> قبل‌ از خلق‌ است، اشاره‌ به‌ این‌ دارد که‌ وجود ائمه(علیهم‌السّلام) اشرف‌ و واسطه‌ در ایجاد خلق‌ و فیض‌رسانی‌ به‌ هستی‌ است: <فهی‌ قبل‌ الخلق‌ من‌ حیث‌ کونها واسطه‌ فی‌ ایجاد الخلق۱۳>. و اینکه‌ فرموده‌اند: حجت‌ بعد از خلق‌ است، منظور این‌ است‌ که‌ حجت‌ غایتی‌ است‌ که‌ تمام‌ جسمانیات‌ به‌ او منتهی‌ می‌شود: <وبعد الخلق‌ من‌ حیث‌ کونها من‌ الغایات‌ التی‌ ینتهی‌ الیها الجسمانیات>.14
۳٫ ضرورت‌ هدایت‌ و استکمال‌ نوع‌ انسان‌
‌از جمله‌ ادّله‌ای‌ که‌ می‌توان‌ بر ضرورت‌ حجّت‌ اقامه‌ نمود، طرح‌ مسأله‌ی‌ نظام‌ احسن‌ خلقت‌ و تعلّق‌ گرفتن‌ عنایت‌ باری‌ تعالی‌ به‌ ممکنات‌ است‌ که‌ زمینه‌ تحصیل‌ فعلّیت‌ و به‌ غایت‌ رسیدن‌ آنان‌ را فراهم‌ می‌کند. از مطالب پیشین نیز روشن‌ شد که‌ انسان، فقط‌ در سایه‌ حجّت‌ به‌ فعلیّت‌ می‌رسد و در صورت‌ نبود حجّت، گویا عنایت‌ باری‌ تعالی‌ شامل‌ این‌ نوع‌ شریف‌ نبوده‌ و به‌ نوعی‌ محدودیت‌ – که‌ با ذات‌ و ناسازگار‌ است‌ – دچار شده‌ است.
‌ملاصدرا انسان‌ را مدنی‌ بالطبع‌ می‌داند و زندگی‌ مدنی، عوارض‌ طبیعی‌ چون‌ مشاجره‌ و تخاصم‌ دارد. این‌ تنازعات‌ را اگر خوش‌ بینانه‌ بنگریم، برخاسته‌ از تنوع‌ طبایع‌ و ذاتیات‌ و اختلاف‌ فهم‌ افراد انسانی‌ است، برای‌ فعلّیت‌ یافتن‌ و بقا و استمرار حیات‌ مدنی،‌ قانونی‌ آسمانی‌ لازم‌ است؛ چرا که‌ انسان‌ – ‌که‌ خود مثار و منشأ ‌اختلاف‌ است‌ – نمی‌تواند آن‌ را برطرف‌ کند از طرفی‌ تکّثر فهم‌های‌ بشری‌ – که‌ ناشی‌ از محدودیت‌ آن‌ است‌ – نمی‌تواند با اعتماد کامل‌ به‌ خود و مصون‌ ماندنش‌ از خطا بدون‌ یک‌ فهم‌ ممتاز و یک‌ ملاک‌ برای‌ تشخیص‌ صحت‌ و سقم‌ خود، هدایت‌ جامعه‌ را برعهده‌ گیرد.
‌این‌ نکته‌ از مناظره‌ی هشام‌ استفاده‌ می‌شود که‌ خدای‌ متعال‌ در وجود انسان‌ حواسی‌ و فهم‌های‌ مختلف‌ نهاند؛ امّا برای‌ جلوگیری‌ از خطای‌ حواس، <قلب> را خلق‌ نموده‌ که‌ کنترل‌ کننده‌ی‌ حواس‌ و میزان‌ برای‌ خطاسنجی‌ آن‌ باشد. امام‌ نیز برای تصحیح‌ افکار انسان‌ها‌ و هدایت‌شان، در مواقعی‌ که‌ خودشان‌ از شناسایی‌ مسیر عاجزند، ضرورت‌ دارد. حیات‌ جمعی‌ بشر و فعلیّت‌ یافتن‌ و کمال‌ انسان‌ – که‌ ضرورت‌ هستی‌ و مقتضای‌ عنایت‌باری‌ تعالی ا‌ست‌ – مقتضی‌ وجود حجّت‌ در عرصه‌ی حیات‌ بشری‌ است.۱۵
ب. ادلّه‌ نقلی‌
‌شرع‌ مقدس‌ نیز به‌ گونه‌های‌ مختلفی، ضرورت‌ حجت‌ را در هستی‌ و نظام‌ آفرینش، بیان‌ فرموده‌است‌ و آیات‌ و روایات‌ متعدّدی‌ در این‌ باره‌ وجود دارد که‌ ملاصدرا(ره) در تفسیر گران‌سنگ‌ خویش‌ بر قرآن‌ مجید و شرح‌ اصول‌ کافی‌ متعرض‌ آن‌ شده‌ و ما نمونه‌های‌ را نقل‌ می‌کنیم.
۱٫ ایشان‌ در تفسیر آیه‌ شریفه‌ (ثم‌ قفّینا علی‌ آثارهم‌ برسلنا وقفّینا بعیسی‌ بن‌ مریم‌ وآتیناه‌ الانجیل)۶ می‌فرماید:
<ان‌ هذه‌ الایه‌ حجه‌ علی‌ عدم‌ خلّو الزمان‌ عمن‌ یقوم‌ به‌ حجه‌ الله‌ علی‌ خلقه‌ اذ علم‌ انه‌ بهذا جرت‌ سنه‌الله‌ من‌ لدن‌ آدم‌ ونوح‌ وآل‌ ابراهیم‌ الی‌ وقت‌ نبیّنا(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) ولن‌ تجد لسنه‌ اللّه‌ تبدیلاً>17
‌آیه‌ی‌ شریفه‌ سنتی‌ از سنن‌ الهی‌ را بیان‌ می‌کند و بر نصّ قرآن، سنت‌ الهی‌ تحویل‌ و تبدیل‌ناپذیر است‌ سنتی‌ که‌ رسولان‌ الهی، پیوسته‌ در جامعه‌ بشری‌ حضور داشته‌اند (ثم‌ ارسلنا رسلنا تتری) و این‌ سنت، مقتضی‌ وجود حجت‌ در هر عصر و زمانی‌ است‌ و در عصر ما هم‌ حجت‌ الهی، طبق‌ سنت‌ الهی‌ وجود دارد.
‌نکته‌ای‌ که‌ ممکن‌ است‌ طرح‌ شود این‌ است‌ که‌ سنت‌ الهی، در قالب‌ فرستادن‌ رسولان‌ تحقق‌ یافته‌ و می‌دانیم‌ نبوّت‌ با وجود حضرت‌ ختمی‌ به‌ پایان‌ رسیده‌ است؛ پس‌ استمرار آن‌ چگونه‌ است؟
‌ملاصدرا مطلب‌ عالی‌ و برجسته‌ای‌ را بیان‌ می‌کند که‌ قوام‌ حجت‌ الهی‌به <ولایت> او است‌ و نبوّت‌ از شؤ‌ون‌ ولایت‌ است. و این‌ معنای‌ فقره‌ دیگر حدیث‌ شریف‌ است‌ که‌ می‌فرماید: <فهی‌ مع‌ الخلق>، حجّت‌ همراه‌ مردم‌ است‌ تا با نور او نوع‌ بشری‌ به‌ استکمال‌ برسد و سبیل‌ قدسی‌ فعلّیت‌ یافتن‌ خود را طی‌ نماید.
<فهی‌ مع‌ الخلق‌ لتکون‌ حجه‌ لهم‌ ونوراً یهتدون‌ به‌ فی‌ ظلمات‌ احوالهم‌ الی‌ طریق‌ الاخره‌ و سبیل‌ القدس>18
‌بر این‌ اساس‌ سه‌ فقره‌ حدیث‌ اشاره‌ به‌ سه‌ استدلال‌ عقلی‌ بر ضرورت‌ <حجت> دارد.
<قبل‌ الخلق>، اشاره‌ به‌ امکان‌ اشرف‌ و <بعد الخلق>، اشاره‌ به‌ برهان‌ غایت‌ و <مع‌ الخلق> به‌ استدلال‌ سوم‌ مبنی‌ بر لزوم‌ استکمال‌ نوع‌ بشر و عنایت‌ الهی‌ اشاره‌ دارد.
‌آنچه‌ ضرورت‌ هستی‌ و مقتضای‌ سنّت‌ الهی‌ است، وجود <ولی‌ الله> در هر زمانی‌ است‌ که‌ گاهی‌ در کسوت‌ <نبوت> و گاهی‌ در کسوت‌ <امامت> تحقق‌ می‌یابد. <رسالت> جنبه‌ی‌ ملکی‌ آنان‌ است‌ و نفاد و ختم‌ می‌پذیرد، امّا باطن‌ <نبوت> 22 که‌ <ولایت> است‌ و مظهر و تجلّی‌ اسم‌ خدا می‌باشد و نفاد ‌و ختم‌ ندارد.
<لکن‌ النبوّه‌ قد‌ ختمت‌ برسولنا والولایه‌ التی‌ هی‌ باطن‌ النبوه‌ باقیه‌ الی‌ یوم‌ القیامه‌ فلابّد فی‌ کل‌ زمان‌ – ‌بعد زمن‌ الرساله‌ – من‌ وجود ولی‌ یعبد اللّه‌ علی‌ الشهود الکشفی‌ من‌ غیرتعلّم… و کما ان‌ النبوه‌ و الشریعه‌ قد ختمت‌ برسولنا فالولایه‌ التی‌ هی‌ باطنها تختم‌ باخر اولاده‌ المعصومین‌ و هو الذی‌ یواطی‌ اسمه‌ اسم‌ رسول‌ الله‌ ومعناه‌ معناه‌ وبوجوده‌ اقیمت‌ البلاد ورزقت‌ البلاد وبظهوره‌ یملا الله‌ الارض‌ قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت‌ ظلماً وجوراً>19
‌ایشان‌ ضرورت‌ تداوم‌ حجت‌ و وجود ولایت‌ را – که‌ باطن‌ و گوهر نبوّت‌ و مظهر اسم‌ الهی‌ است‌ – از آیه‌ یاد شده‌ استنباط‌ می‌کند؛ چنان‌ که‌ این‌ ضرورت‌ و تداوم‌ را از روایت‌ کمیل‌ از امام‌ علی(علیه‌السّلام) نیز، استفاده‌ می‌کند. وی‌ روایت‌ مشهور <العلماء باقون‌ مابقی‌ الدهر> را نقل نموده‌ و می‌نویسد:
<ان‌ سلسله‌ العرفان‌ بالله‌ والولایه‌ المطلقه‌ لاتنقطع‌ ابداً>.20
‌روشن‌ است‌ که‌ این‌ امام‌ و ولی‌ خصایصی‌ دارد و قابل‌ تطبیق‌ بر هر کسی‌ نیست‌ که‌ از جمله‌ آن‌ می‌توان‌ به‌ <علوم‌ لدّنی> او اشاره‌ داشت.
<ان‌ من‌ خواص‌ اولیاء الله‌ وحججه‌ ان‌ یکون‌ علومهم‌ ومعارفهم‌ حاصله‌ بحدس‌ تام‌ و الهام‌ من‌ الله‌ من‌ غیر تعمّل و کسب>.21
۲٫ در بحث‌ ادلّه‌ نقلی‌ <اضطرار به‌ حجت>، ایشان‌ بیانی‌ تحت‌ عنوان‌ <ان‌ الحجه‌ لایقوم‌ علی‌ خلقه‌ الا بالامام> در شرح‌ اصول‌ کافی‌ دارد.
‌از نظر ملاصدرا (ره)، انسان‌ دارای‌ دو حجّت‌ است: حجت‌ باطنی‌ و حجت‌ ظاهری، حجت‌ باطنی، نور الهی‌ است‌ که‌ در نهاد بشر، به‌ ودیعت‌ نهاده‌ شده‌ است‌ و راهنمای‌ انسان‌ در مسیر طولانی‌ حرکتش‌ از قوّه‌ها به‌ فعلیّت‌ها و به‌ سوی‌ کمال‌ است. حجت‌ خارجی‌ و ظاهری، رسولان‌ و سفیران‌ الهی‌اند.
<قد علمت‌ ان‌ الحجه‌ حجتان‌ حجه‌ باطنه‌ و حجه‌ ظاهره‌ اما الحجه‌ الباطنه‌ فهی‌ النور البارق‌ القدسی‌ و اما الحجه‌ الخارجه‌ فهی‌ الا‌نبیاء بمعجزاتهم‌ الظاهره‌ والائمه‌ بکراماتهم‌ الباهره>22
‌سؤ‌الی‌ که‌ مطرح‌ است، استغنای‌ بشر از حجت‌ خارجی‌ است؛ اگر انسان‌ دارای‌ حجت‌ باطنی‌ است‌ و در معنای‌ حجت‌ گفتیم‌ که‌ قوّه‌ها را به‌ فعلیّت‌ می‌رساند، دیگر چه‌ نیازی‌ به‌ سلسله‌ عریض‌ و طویل‌ حجت‌های‌ خارجی‌ است؟ روی‌ دیگر این‌ سکّه‌ به‌ گونه‌ای‌ شبهه‌ معروف‌ براهمه‌ در باب‌ لزوم‌ بعثت‌ انبیا است.
ملاصدرا(ره) دو دلیل‌ در بیان‌ وجه‌ عدم‌ اکتفاء به‌ حجت‌ باطنی‌ و این‌ که‌ چرا نمی‌توان‌ به‌ حجت‌ باطنی‌ اکتفا کرد و مستقل‌ از حجت‌ و امام‌ مسیر را پیمود، اقامه‌ می‌کند:
۱- کمی‌ واجدین‌ حجّت‌ باطنی‌
۲- محدودیت‌ حجیّت‌ آن‌
ساده‌انگاری‌ است‌ که‌ هر حیوان‌ مستوی‌ القامه‌ را انسان‌و واجد عقل‌ و حجت‌ باطنی‌ بدانیم، حجت‌ باطنی‌ – که‌ عقل‌ فعلّیت‌ یافته‌ است‌ – در اوحدی‌ از مردم‌ وجود دارد و آستان‌ رفیع‌ حقیقت‌ محض، بسیار بلندتر از آن‌ است‌ که‌ هر مدّعی‌ بتواند بر آن‌ پرواز نماید.
<وانت‌ تعلم‌ ان‌ الذی‌ یری‌ فی‌ باطنه‌ وقلبه‌ نوراً من‌ الله‌ وحجه‌ منه‌ الیه، وجود مثله‌ یقع‌ فی‌ قلیل‌ من‌ الناس‌ اقل‌ من‌ کبریت‌ الاحمر ونعم‌ ما قیل: جل‌ جناب‌ الحق‌ ان‌ یکون‌ شریعه‌ لکل‌ وارد او یطلع‌ علیه‌ الا واحداً بعد واحد>.23
‌غیرت‌ حق‌ مانع‌ از آن‌ است‌ که‌ اغیار، از او مطلّع‌ شوند وُرودی‌ برای‌ هر واردی ‌شود. حجت‌ باطنی‌ که‌ در روایات‌ از آن‌ به‌ <ما عبد به‌ الرحمن> تعبیر شده، کمتر از <کبیرت‌ احمر> است.
‌اگر عقل‌ را به‌ معنای‌ قوّه‌ درک‌ کننده‌ و عقل‌ نظری‌ لحاظ‌ بکنیم، روشن‌ است‌ که‌ دایره‌ی‌ حجیت‌ و اعتبارش‌ محدود است‌ و قدرت‌ دخالت‌ در بسیاری‌ از قلمروها را ندارد۲۴ و تازه‌ همان‌ حجت‌ باطنی‌ نیز، حوزه‌ی‌ فعالیّتش‌ محدود است‌ و نمی‌تواند بدون‌ استمداد از حجت‌ ظاهری. تمام‌ مسیر را بپیماید. بر این‌ اساس‌ انسان‌ در عین‌ برخورداری‌ از حجّت‌ باطنی، نیازمند راهبری‌ و راهنمایی‌ در حجت‌ ظاهری‌ است‌ و این‌ سخن‌ متکلمان‌ است‌ که‌ می‌گویند: تکالیف‌ سمعیه، لطف‌ برای‌ تکالیف‌ عقلیه‌اند‌۲۵، همچنین‌ باید گفت: توفیق‌ حجت‌ ظاهری، مرهون‌ فعّال‌ و زنده‌ بودن‌ حجت‌ باطنی‌ است‌ و شروع‌ فعالیّت‌ حجج‌ ظاهری، اثاره‌ و برانگیختن‌ حجت‌ باطنی‌ است: <لیثیروا لهم‌ دفائن‌ العقول>.26
‌در صورت‌ اماته‌ یا اغفال‌ حجت‌ باطنی، حجت‌ ظاهری‌ با توفیق‌ رفیق‌ نمی‌گردد: <انک‌ لن‌ تسمع‌ الموتی> .
رایت‌ العقل‌ عقلین‌ فمطبوع‌ ومکسوب‌ ولاینفع‌ مکسوب‌ اذا لم‌ یک‌ مطبوع‌ کمالا ینفع‌ الشمس‌ وضوء العین‌ ممنوع‌ ۲۷
<فالخلق‌ کلّهم‌ الا وحداً محتاجون‌ الی‌ حجه‌ ظاهره، فثبت‌ ان‌ لایقوم‌ الحجه‌ لله‌ بعد رسوله‌ علی‌ خلقه‌ الا بامام‌ حتی‌ یعرف‌ الخلق‌ بتعریف‌ الامام۲۸>
‌بر این‌ اساس‌ اضطرار مردم‌ به‌ حجت‌ ثابت‌ می‌شود.
‌نکته‌ دیگری‌ که‌ مطرح‌ می‌شود، این‌ است‌ که‌ چه‌ کسی‌ گفته‌ حجت‌ ظاهری‌ باید امام‌ باشد؟ می‌پذیریم‌ انسان‌ نیاز به‌ حجت‌ ظاهری‌ و خارجی‌ دارد، امّا بگوییم‌ آن‌ حجت‌ ظاهری‌ کتاب‌ خدا است‌ و با وجود کتاب، نیازی‌ به‌ امام‌ معصوم‌ نداریم‌ (حسبنا کتاب‌ اللّه).
‌ملاصدرا(ره) می‌گوید: کتاب‌ صامت‌ است‌ و بدون‌ امام، حجیّت‌ آن‌ فعلیّت‌ نمی‌یابد؛ چرا که‌ قرآن‌ “ذی‌ وجوه” است. اگر فهم‌ حجت‌ معصوم‌ و امام‌ عدل‌قرین‌ آن‌ نشود، دیگران‌ به‌ جهت‌ جهل‌ و…، قدرت‌ استفاده‌ از راهنمایی‌های‌ آن‌ را به طور کامل ندارند.
<انّ کتاب‌ الله‌ لاشتمال‌ آیاته‌ علی‌ محکمات‌ ومتشابهات‌ وظواهر ومأولات‌ و نواسخ‌ و منسوخات، لایکفی‌ بمجرده‌ لان‌ یکون‌ حجه‌الله‌ علی‌ عباده‌ ولاایضاً الذین‌ یعدّون‌ انفسهم‌ من‌ العلما… الذین‌ یعلمون‌ ظاهراً من‌ الحیوه‌ الدنیا و هم‌ عن‌ الاخره‌ هم‌ غافلون.
فالقرآن‌ لایکون‌ حجه‌ من‌ الله‌ علی‌ الخلق‌ الا مع‌ امام‌ من‌ اهل‌ بیت‌ النبوه‌ والحکمه‌ وهم‌ شقیق‌ القرآن‌ و شریکه.>.
کتاب‌ بدون‌ امام‌ معصوم‌ و اهل‌ بیت‌ نبوت‌ نمی‌تواند حجت‌ باشد، فلذا، مردم‌ نیاز و اضطرار به‌ حجت‌ ظاهری‌ دارند و حجت‌ ظاهری‌ هم‌ باید <امام‌ معصوم> باشد. کتاب‌ الهی‌ عهده‌دار این‌ مهم‌ نیست‌ و معرفت‌ حقیقی‌ حضرت‌ حق‌ – جل‌ و علا – برای‌ مردم‌ جز از طریق‌ معرفت‌ امام، حاصل‌ نمی‌شود.۲۹
<انه‌ لایمکن‌ للناس‌ معرفه‌ الله‌ الا من‌ طریق‌ معرفتنا ای‌ من‌ عرفنا فقد عرف‌ ربه۳۰ فبیان‌ حاجه‌ الناس‌ الی‌ الامام‌ الحق‌ من‌ جهه‌ ان‌ طاعتهم‌ لله‌ لاتتمّ‌ ولاتصلح‌ الا بالمعرفه‌ والتصدیق‌ علی‌ وجه‌ الیقین‌ و ذلک‌ لایمکن‌ الا بالاخذ عن‌ ولاه‌ الامر وابواب‌ العلم‌ واهل‌ بیت‌ النبوه۳۱>.
‌دیگر آن‌که‌ اهل‌ سنت‌ خود روایت‌ نبوی‌ مشهور را نقل‌ کرده‌اند که‌ فرمود: <من‌ مات‌ ولم‌ یعرف‌ امام‌ زمانه‌ مات‌ میته‌ جاهلیه>.32
‌در توجیه‌ این‌ کلام‌ گفته‌اند: منظور از <امام‌ زمانه> کتاب‌ است: <اما رجوعهم‌ الی‌ ان‌ المراد بالامام‌ فی‌ ذلک الحدیث‌ هو الکتاب>.
‌ملاصدرا به‌ نقل‌ از فرقه‌ ناجیه، می‌گوید که‌ این‌ حمل‌ اشکالات‌ متعددی‌ دارد؛ از جمله:
۱٫ امام‌ به‌ زمان‌ شخص‌ اضافه‌ شده‌ است‌ و این‌ اضافه‌ می‌رساند که‌ ائمه(علیهم‌السّلام) در زمان‌های‌ مختلف‌ تبدّل‌ می‌یابند.
۲٫ اگر مراد از معرفت‌ امام، شناخت‌ کتاب‌ باشد، معرفت‌ کتاب‌ به‌ گونه‌ای‌ که‌ بر معانی‌ مشکل‌ آن‌ اطلاع‌ حاصل‌ شود، برای‌ کثیری‌ از مردم‌ حاصل‌ نمی‌گردد و طبق‌ این‌ تفسیر، لازم‌ می‌آید مرگ‌ اکثر مردم، مرگ‌ جاهلی‌ باشد.۳۳
‌از این‌ رو “امام‌ زمانه” دلالت‌ بر امام‌ معصوم‌ در هر عصر و زمانی‌ می‌نماید.
وممّا یدلّ‌ علی‌ وجودالامام‌ المطاع‌ فی‌ الحکام‌ فی‌ جمیع‌ الازمنه‌ مااتفّقت‌ روایته‌ بین‌ الخاص‌ والعام‌ فی‌ قوله(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم): من‌ مات‌ و لم‌ یعرف‌ امام‌ زمانه‌ مات‌ میته‌ جاهلیه>.34

‌سه. پیوستگی‌ و همیشگی‌ حجت‌
‌در خلال‌ مباحث‌ پیشین، روشن‌ شد که‌ <ضرورت‌ حجت> با پیوستگی‌ آن‌ تلازم‌ دارد و همیشگی‌ ان‌ را نیز ثابت‌ می‌کند، چه‌ ادلّه‌ عقلی‌ای‌ که‌ ضرورت‌ حجت‌ را ثابت‌ می‌دانست‌ و چه‌ ادّله‌ی‌ نقلی‌ای‌ که‌ تداوم‌ این‌ جریان‌ زلال‌ را متذکر می‌شد.
<اعنی‌ من‌ هذا الکلام‌ انّه‌ کما یجب‌ فی‌ الحکمه‌ بعث‌ الحجه، کذلک‌ یجب‌ فیها استدامه‌ حقیقه‌ الحجه‌ وان‌ النظر الدقیق‌ یودّینا الی‌ دوام‌ الحجه‌ فانه‌ اصل‌ کاصل‌ وجود الحجه‌ اکانت‌ فی‌ صوره‌ النبوه‌ ام‌ کانت‌ فی‌ صوره‌ الامامه‌ المعصومه۳۵>.
‌حکمت‌ الهی‌ چنان‌که‌ اصل‌ حجت‌ را لازم‌ می‌داند، استدامه‌ و بقای‌ این‌ مهّم‌ را نیز لازم‌ و ضروری‌ می‌داند و باطن‌ نبوّت‌ (ولایت) برای‌ همیشه‌ باقی‌ است.
‌ملاصدرا از ابن‌ عربی‌ نقل‌ می‌کند:
<ان‌ النبوه‌ قد انقطعت‌ کما قاله‌ رسول‌ الله(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) و ماانقطعت‌ الامن‌ وجه‌ خاص‌ انقطع‌ منها مسمی‌ النبی‌ و الرسول… امّا الاولیا فلهم‌ فی‌ هذه‌ النبوه‌ مشرب‌ عظیم۳۶>.
‌و خود نیز متذکر می‌شود: <بل‌ ما خلا‌ الارض‌ عن‌ النبوه‌ الباطنیه‌ الا النبوه‌ التشریع‌ واطلاق‌ الاسم‌ وما انقطعت‌ الرساله‌ والوحی‌ الا من‌ وجه‌ خاص۳۷>.
‌بعد از دوران‌ پیامبر ختمی‌ مرتبت، وحی‌ رسانی‌ قطع‌ و عنوان‌ <نبیّ تشریعی> بر کسی‌ اطلاق‌ نمی‌گردد؛ چون‌ که‌ خود حضرت‌ رسول(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) فرمود: <لا نبی‌ بعدی>؛ اما نه‌ تنها ولایت‌ – که‌ باطن‌ و گوهر نبوت‌ است‌ – قطع‌ نشد. که‌ نسبت‌ به‌ ولایت‌ گذشتگان، شدیدتر و بیشتر گردید.
‌ملاصدرا(ره) روایتی‌ را نقل‌ می‌کند که‌ پیامبر(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) فرمود: <ان‌ لله‌ عباداً لیسوا بانبیاء یغبطهم‌ النبوه>؛ <خدا بندگانی‌ دارد که‌ نبوت‌ به‌ آنها غطبه‌ می‌خورد>.
‌به‌ امام، اسم‌ رسول‌ و نبی‌ اطلاق‌ نمی‌گردد؛ برای‌ اولیای‌ خدا از مقام‌ و مرتبه‌ نبوت‌ و رسالت‌ معنوی، مسلکی‌ قویم‌ و مشربی‌ عظیم‌ است.۳۸
‌همچنین‌ از سعدالدین‌ حموی‌ نقل‌ می‌کند: <ان‌ الاستعدادات‌ کانت‌ من‌ زمن‌ آدم‌ الی‌ اخرالزمان‌ فی‌ التّرقی‌ فیجب‌ ان‌ یکون‌ امه‌ نبیّنا خیراً من الامم‌ الماضیه‌ کما دل‌ علیه‌ قوله‌ کنتم‌ خیر امه‌ اخرجت‌ للناس۳۹>.
‌بر این‌ اساس‌ می‌توان‌ گفت‌ در دوره‌ی‌ آخرالزمان‌ نیز نه‌ تنها ولایت‌ منقطع‌ نیست‌ که‌ به‌ جهت‌ رشد دایره‌ی‌ ولایات‌ و تجارب، ولایت‌ ولی‌ الله‌ گسترده‌تر و عظیم‌تر است. این‌ پیوستگی‌ را از آیه‌ی‌ <لکل‌ قوم‌ هاد> نیز می‌توان‌ استفاده‌ کرد.
<فلابد فی‌ کل‌ زمان‌ من‌ ولی‌ قائم‌ بحفظ‌ القرآن‌ عارف‌ بر موزه‌ و اسراره‌ ولاشک‌ ان‌ الناس‌ محتاجون‌ فی‌ کل‌ زمان‌ الی‌ مایستکمل‌ به‌ نفوسهم‌ من‌ الحکمه‌ و المعرفه‌ والحاجه‌ الی‌ کتاب‌ الله‌ وآیاته‌ مستمره‌ الی‌ یوم‌ القیامه۴۰>.
‌حاجت‌ مردم‌ به‌ کتاب‌ و منبع‌ وحی‌ الهی، مستمر و همیشگی‌ است‌ و لذا وجود امام‌ نیز همیشگی‌ و دائمی‌ باید باشد تا جواب‌ گوی‌ نیازهای‌ عصری‌ مردم‌ باشد، پس‌ به‌ هر دوران‌ ولیی، قائم‌ است.
‌تاکنون‌ ادّله‌ی‌ عقلی‌ و نقلی‌ اصل‌ <ضرورت‌ و تداوم‌ حجت> بررسی‌ شد. ملاصدرا(ره) عقیده‌ امامیه‌ منبی‌ بر وجود امام‌ مهدی(عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشّریف) را حق‌ و مطابق‌ با اصول‌ و موازین‌ برهانی‌ و روایی‌ می‌داند:
قد اتفقّت‌ الامامیه‌ علی‌ ان‌ الامام‌ فی‌ زماننا هذا هو المهدی‌ الموعود ظهوره‌ فی‌ آخرالزمان۴۱>.
‌امام‌ زمان‌ و مهدی‌ منتظر، طبق‌ عقیده‌ شیعه‌ امام حاضر و ناظر عصر ما است‌ و ایمان‌ به‌ او شرط ایمان‌ واقعی‌ است‌ و نمی‌توان‌ بین‌ اولیای‌ الهی، تفریق‌ نمود و به برخی‌ ایمان‌ آورد و به‌ برخی‌ دیگر کفر ورزید همان‌ گونه‌ که‌ شعار یکتاپرستان‌ این‌ است‌ که: <لانفّرق‌ بین‌ احدٍ من‌ رسله> بر این‌ اساس‌ ادعای‌ مدعیانی‌ که‌ قایل‌ به‌ یازده‌ امام‌اند و منکر وجود حضرت‌ مهدی‌اند، بی‌اساس‌ است‌ و نشانگر این‌ نکته‌ است‌ که‌ آنان‌ ایمان‌ واقعی‌ ندارند و صرف‌ لقلقه‌ زبان‌ است.
<فمن‌ امن‌ ببعض‌ دون‌ بعض لیس‌ ایمانه‌ الا مجرد الاقرار باللسان‌ دون‌ الضمیر والافلا معنی‌ للتفرقه، لانفّرق‌ بین‌ احد منهم‌ فکذلک یجب‌ ان‌ یکون‌ الامر فی‌ باب‌ الائمه‌ والاوصیاء(علیهم‌السّلام) من‌ وجوب‌ طاعه‌ کلّهم‌ من‌ غیر فرق۴۲>.
‌مهدی‌ امام‌ منتظر و وارث‌ ولایت‌ الهی‌ است‌ که‌ با ظهور خود، جهان‌ را پر از عدل‌ و داد می‌کند و این‌ وعده‌ حتمی‌ است‌ که‌ حتی‌ اگر یک‌ روز هم‌ بیشتر نماند، تحقق‌ خواهد یافت.

‌چهار. شبهات‌
‌ملاصدرا(ره) بعد از تبیین‌ اصل‌<ضرورت‌ و تداوم‌ حجت> در زندگی‌ بشری‌ و دفاع‌ از مذهب‌ بر حق‌ امامیه، بعضی‌ از شبهاتی‌ را که‌ دیگران‌ بر این‌ فرقه‌ ناجیه، وارد کرده‌اند، مطرح‌ کرده‌ و به‌ آنها پاسخ‌ می‌دهد.

۱٫ طول‌ عمر حضرت‌
‌یکی‌ از شبهاتی‌ که‌ مخا لفان‌ و منکران‌ وجود اقدس‌ حضرت‌ مهدی(عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشّریف) کراراً مطرح‌ می‌کنند، مسأله‌ طول‌ عمر حضرت‌ است‌ و گاه‌ متفکّرانه‌ می‌گویند: با اصول‌ علمی‌ و طبّی‌ سازگار نیست‌ که‌ انسانی، عمری‌ به‌ این‌ درازی‌ داشته‌ باشد؟
‌ملاصدرا(ره)، با طرح‌ این‌ شبهه، خود به‌ پاسخ‌ آن‌ می‌پردازد.
<واستبعاد اهل‌ السنه‌ من‌ وجوده‌ وبقاءه‌ الی‌ الان‌ فی‌ غایه‌ السقوط>.
‌از نظر وی‌ اوّ لا، این‌ شبهه‌ علمی‌ نیست‌ و صرف‌ استبعاد است:
‌ثانیاً، وجود معمّرین‌ در دوره‌های‌ گذشته، بهترین‌ دلیل‌ بر امکان‌ طول‌ عمر است: <اوّل‌ دلیل‌ علی‌ امکان‌ شیء وقوعه>.
‌ثالثاً، ادلّه‌ طبی‌ و نجومی‌ موافق‌ با طول‌ عمر است.۴۳
‌در اینجا ملاصدرا(ره) به‌ این‌ نکته‌ می‌پردازد که‌ علّت‌ مرگ‌ چیست‌ و چرا یک‌ انسان‌ می‌میرد؟
‌وی‌ می‌نویسد: دو نوع‌ مرگ‌ قابل‌ تصور است: موت‌ اخترامی‌ و موت‌ طبیعی. <موت‌ اخترامی> محلّ بحث‌ نیست، چون‌ علّت‌ خارجی‌ مرگ‌ را ایجاد کرده‌ است. امّا علّت‌ <موت‌ طبیعی> چه‌ می‌تواند باشد؟ گروهی‌ گفته‌اند‌ که اعتدال‌ رطوبت‌ نفس، علّت‌ حیات‌ است؛ چون‌ تمدد اعضا در صورتی‌ است‌ که‌ اعضالیّن‌ باشند. اما اگر این‌ رطوبت‌ به‌ جفاف‌ تبدیل‌ شد، اعضا رشد و نمو ندارند‌:
<فلا جرم‌ یستمر النمومن‌ اول‌ الولاده‌ الی‌رطوبت اخر الوقت‌ الذی‌ تصلّبت‌ الاعضا وجفّت‌ فحینئذ تقف‌ النامیه>44
‌و جفاف‌ رطوبت‌ بدن‌ را علّت‌ موت‌ طبیعی‌ گفته‌اند.
‌ملاصدرا این‌ نظر را در باب‌ علّت‌ موت‌ طبیعی‌ نمی‌پذیرد و آن‌ را نقد می‌کند. از نظر وی، هر قوّه‌ای‌ از قوای‌ بدنی‌ غایتی‌ دارند که‌ نهایت‌ آن‌ محسوب‌ می‌شود. همین‌ طور نفس‌ انسانی‌ قوّه‌ای‌ است‌ که‌ به‌ فعلیّت‌ در می‌آید وقتی‌ نفس‌ به‌ کمال‌ فلسفی‌ خود رسید – که اعم‌ از شقاوت‌ و سعادت‌ است‌ – و فعلیّت‌ یافت، از این‌ نشأه‌ و حیات‌ منتقل‌ به‌ حیات‌ دیگری‌ می‌شود و موت‌ طبیعی‌ عارض‌ می‌گردد. بر این‌ اساس‌ علّت‌ موت‌ طبیعی، استکمال‌ نفس‌ است.
<فالنفس‌ الانسانیه‌ اذا خرجت‌ من‌ القوه‌ الی‌ الفعل‌ امّا فی‌ السعاده‌ العقلیه‌ الملکیه‌ او فی‌ الشقاوه‌ الشیطانیه‌ او السبعیه‌ او البهیمیه‌ انتقلت‌ عن‌ هذه‌ النشأه‌ الی‌ نشأه اخری‌ بالطبع‌ و اذا ارتحلت‌ عن‌ البدن‌ عرض‌ الموت‌ و هذا هو الاجل‌ الطبیعی‌ المشار الیه‌ فی‌ الکتاب‌ الالهی(کل‌ نفس‌ ذائقه‌ الموت) و هو غیر الاجال‌ الاختر امیه‌ التی‌ تحصل‌ بعروض‌ الاسباب‌ الاتفاقیه>45.
‌بر این‌ اساس‌ می‌توان‌ گفت‌ درباره‌ حضرت‌ مهدی‌ – که‌ محفوظ‌ به حفظ الهی‌ و پرده‌ نشین‌ غیبت‌ و از آفات‌ و بلیات‌ مصون‌ است‌ – موت‌ اخترامی‌ صدق‌ نمی‌کند .
‌استکمال‌ دائمی‌ او نیز تا زمان‌ ظهور و حیات، مانع‌ از موت‌ طبیعی‌اش‌ هست‌ و طول‌ عمر آن‌ حضرت‌ هیچ‌ مشکلی‌ ندارد. البته‌ نمی‌توان‌ این‌ را با بقیه‌ اولیاء و انبیاء مقایسه‌ کرد؛ چرا که‌ آنها به‌ موت‌ اخترامی‌ از دنیا رفته‌اند و روایت‌ <اما منا الامسموم‌ او مقتول> شاهد آن‌ است.

۲٫ فایده‌ امام‌ غایب‌
‌نکته‌ دیگری‌ که‌ برخی‌ به‌ عنوان‌ شبهه‌ مطرح‌ می‌کنند، این‌ است‌ که‌ فایده‌ امام‌ غایب‌ چیست؟ آیا غیبت‌ مضرّبه‌ منافع‌ امام‌ نیست؛ امام‌ که‌ دست‌ مردم‌ از دامان‌ او کوتاه‌ است، چه‌ فایده‌ای‌ دارد؟
‌ملاصدرا(ره) دو پاسخ‌ دقیق‌ به‌ این‌ شبهه‌ می‌دهد.
‌یکم. غرض‌ اصلی‌ از خلقت‌ امام، هدایت‌ رهبری‌ مردم‌ نیست‌ که‌ اگر این، محقق‌ نشد امام‌ فاقد فایده‌ی‌ خود گردد؛ بلکه‌ هدف‌ از خلقت‌ این‌ موجودات‌ اشرف، این‌ است‌ که‌ آنان‌ واسطه‌ در فیض‌اند. غایت‌ حقیقتی‌ خلقت‌ آنان، این‌ است‌ که‌ وسایط‌ در فیض‌اند و تعلیم و هدایت‌ مردم‌ و استکمال‌ نوع‌ بشر، هدف‌ عارضی‌است‌ که‌ از قرار گرفتن‌ آن‌ وجودات‌ در بین‌ مردم، حاصل‌ می‌شود.
‌بر این‌ اساس‌ فرقی‌ ندارد که‌ امام‌ “ظاهر مشهور” باشد یا “خامل‌ مستور”، شناخت‌ و تبعیّت‌ مردم، بر هدف‌ حقیقی‌ و واقعی‌ امام‌ اثری‌ ندارد. شاید‌ بتوان‌ گفت: یکی‌ از وجوه‌ تشبیه‌ امام‌ غایب‌ به‌ خورشید پشت‌ ابر، همین‌ نکته ‌است‌ که‌ بهره‌گیری مردم‌ از نور خورشید، هدف‌ عرضی‌است‌ و نقش‌ اصلی‌ خورشید، ثبات‌ و محور بودن‌ کل‌ منظومه‌ شمسی‌است‌ و ابر ضرری‌ به‌ این‌ نقش‌ نمی‌زند.
<ومما یجب‌ ان‌ یعلم‌ ان‌ الغایه‌ والغرض‌ من‌ وجود الامام‌ لیس‌ مجرد حصول‌ الائتمام‌ حتی‌ لو فرض‌ امام‌ لم‌یرجع‌ الیه‌ احدٌّ من‌ الناس‌ لَفات‌ الغرض‌ من‌ وجوده‌ وکذا لو کان‌ خاملاً مستوراً غیر ظاهر فانا قد اشرنا الی‌ ان‌ السبب‌ والعله‌ فی‌ کون‌ الارض‌ لا تخلو عن‌ حجه‌ ماذا؟ فبذلک یندفع‌ طعن‌ جماعه‌ من‌ المخالفین‌ علی‌ الامامیه‌ با نهم‌ قائلون‌ بوجود امام‌ قائم‌ حی‌ مده‌ مدیده‌ من‌ غیر ان‌ یعرف‌ شخصه‌ و یهتدی‌ بنور تعلیمه‌ و ارشاده‌ فما الفائده‌ فی‌ وجوده؟ وهذا لطعن‌ غیر واردٍ اصلا فان‌ الغایه‌ الحقیقیه‌ فی‌ وجود شی‌ اخرا علی‌ و ارفع‌ من‌ تعلم‌ الناس‌ منه‌ و مع‌ ذلک‌ یلزم‌ وجوده‌ کونه‌ بحیث‌ یکون‌ هدی‌ للناس‌ ان‌ اهتدوا به‌ واما‌ عدم‌ اهتدائم‌ بنوره‌ فلیس‌ من‌ جهته‌ علیه‌السلام>.46
لازم‌است‌دانسته‌شود که‌غرض‌از وجود امام، صرف‌اطاعت‌پذیری‌مردم‌نیست‌که‌اگر آنها به‌امامی‌مراجعه‌نکردند یا امامی‌مستور بود، غرض‌وجودی‌او فوت‌شود. ما اشاره‌کردیم‌که‌چرا زمین‌نباید از حجت‌خالی‌باشد و به‌همان‌دلیل، اشکال‌و طعن‌مخالفان‌شیعه‌- که می‌گویند فایده‌امام‌غایب‌چیست‌- دفع‌می‌شود، غایت‌حقیقی‌و اصلی‌امام، چیزی‌غیر از اهتدا و تعلّم‌مردم‌است. البته‌در صورت‌خواست و اراده‌ی مردم، اهتدا حاصل‌می‌شود؛ امّا هدایت‌مردم‌غرض‌عارضی‌وجود امام‌است.
‌بر این‌اساس‌هدف‌خلقت‌امام، هدایت‌خلق‌نیست؛ چرا که‌<العالی‌لایلتفت‌الی‌السافل۴۷> و <کون‌النبی‌والامام‌حجه‌للخلق‌عارضه له>. این‌نتیجه‌ای‌است‌که‌ملاصدرا از حدیث‌معروف‌کمیل‌زیاد، استنباط‌می‌کند و می‌گوید:
<ان‌هذا القائم‌بحجه‌الله‌لایجب‌ان‌یکون‌ظاهراً مشهوراً کمولانا امیرالمؤ‌منین‌فی‌ایام‌تمکّنه‌من‌الخلافه‌الظاهره‌بل‌ربّما یکون‌خاملاً مستوراً کهو قبل‌ذلک‌الوقت‌و کاولاده‌المعصومین‌سیما القائم‌المنتظر(عج) امامنا‌الهادی>.48
خلاصه‌آنکه‌هدف‌اصلی‌امام، چیزی‌فراتر از هدایت‌مردم‌است‌و آن‌حفظ‌نظام‌هستی‌به‌وجود شریف‌او است‌و اگر مردم‌به‌امام‌مراجعه‌نکردند، غرض‌و فائده‌ی عرضی‌امام، تحت‌الشعاع‌قرار می‌گیرد و روشن‌است‌که‌حتی‌علّت‌این‌محرومیّت‌هم‌خود مردم‌اند؛ نه‌اما: <امام‌عدم‌اهتدائهم‌بنوره‌فلیس‌من‌جهته(علیه‌السّلام)>49.
فایده‌اصلی‌امام‌غایب‌با امام‌حاضر، فرقی‌نمی‌کند و اصولاً این‌پرسش‌(فایده‌امام‌غایب‌چیست؟) حاکی‌از عدم‌درک‌صحیح، معنای‌حجت‌است.
‌دوّم. فواید امام‌منحصر و محصور به‌دیدن‌او نیست‌و فواید زیادی، بدون‌روِ‌یت‌او می‌تواند نصیب‌جامعه‌دینی‌گردد، معرفت‌امام‌و تصدیق‌به‌وجودش‌و اعتراف‌به‌خلافت‌الهی‌او، فواید کثیری‌را متوجه‌مؤ‌منان‌می‌کند و فایده‌منحصر در مشاهده‌ی‌او نیست. ما در تاریخ‌شاهدیم‌که‌کسانی‌در عهد رسول‌الله(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) بودند، وجود آن‌حضرت‌را تصدیق‌کردند، و به‌او ایمان‌آوردند و به‌مشاهده‌و زیارت‌آن‌حضرت‌نایل‌نشدند؛ امّا به‌درجات‌رفیعی‌از ایمان‌رسیدند، همچون‌اویس‌قرنی‌که‌حضرت‌رسول‌را ندید؛ ولی‌با تصدیق‌و اعتراف‌به‌رسالتش، به‌فواید زیادی‌دست‌یافت. از این‌رو فایده‌امام، منحصر در مشاهده‌او نیست‌و امام‌غایب‌فایده‌دارد.
<واسقط‌من‌ذلک تشفیعهم‌علی‌الفرقه‌الامامیه‌بانّ‌ایّ‌ثمره‌فی‌وجود امام‌لایمکن‌التوصل‌الیه‌واخذ المسائل‌الدینیه‌منه؟ فانّ‌مجرد المعرفه‌بامامته‌و ریاسته‌و التصدیق‌بوجوده‌و انّه خلیفه اللّه فی ارضه ثمره ینتفعُ بها و لیست الفائده منحصره فی مشاهدته اولا‌تری انّ مَن کان فی عهد النّبی و صدّق بوجوده و رسالته‌کان‌مؤ‌منا حقا وان‌لم‌یره‌مشاهده‌کاویس‌القرنی، فهکذا هیهنا>50.

——————
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ ملاصدرا، شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۵۰۶ (موسسه‌مطالعات‌و تحقیقات‌فرهنگی).
۲٫ همان، ص‌۵۰۷٫
۳٫ ابن‌سینا، الاشارات‌و التنبیهات، ج‌۳، ص‌۱۵٫
۴٫ به‌نقل‌از: حواشی‌آیت‌الله‌حسن‌زاده‌آملی‌بر شرح‌منظومه‌سبزواری، ج‌۲، ص‌۴۳۱٫
۵٫ همان، ص‌۴۳۱٫
۶٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۵۰۲٫
۷٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۱، ص‌۲۵۳٫
۸٫ همان.
۹٫ ملاصدرا، الاسفار، ج‌۷، ص‌۲۴۴٫
۱۰٫ شرح‌اصول‌کفای، ج‌۲، ص‌۵۰۴٫
۱۱٫ به‌نظر می‌رسد ممکن‌اشرف‌که‌واسطه‌برای‌ایجاد اخس‌می‌شود باید حدوثاً هم‌اشرف‌باشد، در حالی‌که‌نظر ملاصدرا این‌است‌که‌همه‌انسانها حدوثاً مماثل‌اند؛ اما در بقا و استمرار به‌انواع‌مختلف‌تقسیم‌می‌گردند و نوع‌ائمه‌و انبیا در استمرار و بقا از بقیه‌انواع‌ممتاز می‌گردد لذا باز هم‌به‌نظر می‌رسد اشکال‌فوق‌وارد باشد. امّا طبق‌نظر فخر رازی‌- که‌قایل‌به‌تعدد و تنوّع‌انواع‌انسانی‌حدوثاً می‌باشد و اصولاً انسان‌را حدوثاً و بقاءً جنس‌می‌داند ‌نه‌نوع‌- می‌توان‌این‌مشکل‌را حل‌نمود. (فخررازی‌المطالب‌العایه، ج‌۸).
۱۲٫ حاشیه‌بر شرح‌منظومه‌سبزواری، ج‌۲، ص‌۷۳۰٫
۱۳٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۴۶۸٫
۱۴٫ همان.
۱۵٫ همان، ص‌۳۹۰
۱۶٫ حدید، آیه‌۱۲۷٫
۱۷٫ ملاصدرا، تفسیر القرآن‌الکریم، ج‌۶، ص‌۲۹۸٫
۱۸٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۴۶۵٫
۱۹٫ تفسیر القرآن‌الکریم، ج‌۶، ص‌۲۹۸٫
۲۰٫ همان، ص‌۳۰۰٫
۲۱٫ همان.
۲۲٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۴۶۳٫
۲۳٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۴۶۳٫
۲۴٫ علی‌عابدی‌شاهرودی، مقدّمه‌بر شرح‌اصول‌کافی‌ملاصدرا.
۲۵٫ کشف‌المراد.
۲۶٫ نهج‌البلاغه.
۲۷٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۴۲۴٫
۲۸٫ همان، ص‌۴۶۴٫
۲۹٫ همان، ص‌۵۱۶٫
۳۰٫ همان، ص‌۵۴۳٫
۳۱٫ همان، ص‌۵۲۳٫
۳۲٫ اصول‌کافی، ج‌
۳۳٫ تفسیر القرآن‌الکریم، ج‌۶، ص‌۳۰۲
۳۴٫ همان، ص‌۳۰۱٫
۳۵٫مقدمه‌بر شرح‌اصول‌کافی‌ملاصدرا، ص‌۲۳٫
۳۶٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۴۵۰٫
۳۷٫ همان.
۳۸٫ ملاصدرا، الشواهد الربوبیه؛ مشهد پنجم؛ اشراق‌نهم.
۳۹٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۴۲۴٫
۴۰٫ همان، ص‌۶۱۲٫
۴۱٫ همان، ص‌۳۰۱٫
۴۲٫ همان، ص‌۵۲۹٫
۴۳٫ تفسیر القرآن‌الکریم، ج‌۶، ص‌ ۳۰۱٫
۴۴٫ الاسفار، ج‌۸، ص‌۹۷٫
۴۵٫ الاسفار، ج‌۸، ص‌۱۰۷٫
۴۶٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۵۰۷٫
۴۷٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲،وِ‌ص‌۴۶۴٫
۴۸٫ تفسیر القرآن‌الکریم؛ ج‌۶، ص‌۳۰۰٫
۴۹٫ شرح‌اصول‌کافی، ج‌۲، ص‌۵۰۷٫
۵۰٫ تغییر القرآن‌الکریم، ج‌۶، ص‌۳۰۱٫

درباره نویسنده