اعتقادی

برهان امکان اشرف و اثبات امامت

برهان امکان اشرف و اثبات امامت
رحیم لطیفى
اشاره:
‌در نوشتار پیشین۱، یکی‌ از ادلّه‌ی‌ نیاز عالم‌ و آدم‌ به‌ امامِ معصومِ منصوب، نقد و بررسی‌ شد (قاعده‌ی‌ لطف). رهاورد آن، پاسخ‌ به آخرین‌ و مهم‌ترین‌ شبهات، و اثبات‌ کارامدی‌ آن‌ بر تاءمین‌ مدّعا بود (نیاز همیشگی‌ به‌ امام‌ و پاسخ‌ مثبت‌ خداوند به‌ آن‌ نیاز).
‌این‌ نوشتار، بر آن‌ است‌ تا یکی‌ دیگر از ادّله‌ای‌ را که‌ بر مدعای‌ مذکور اقامه‌ شده‌ و یا واجد شایسته‌گی‌ آن‌ است، بدون‌ گرایش‌ به‌ سمت‌ و سوی‌ خاصّی، نقد و بررسی‌ کند، و نتیجه‌ی‌ آن‌ را پیش‌ روی‌ دانش‌پژوهان‌ این‌ رشته‌ قرار دهد.۲

قاعده‌ی‌ امکان‌ اشرف‌
پیش از آغاز بحث یادآوری نکته‌ی زیر لا‌زم می‌نماید:
‌مراد از وجود امام، امامت‌ عام‌ است‌ که‌ شامل‌ رسول‌ و نبیّ هم‌ می‌شود و از آن‌ جا که‌ ختم‌ نبوّت، قطعی‌ و مسلّم‌ است، بیش‌ترین‌ هدف، اثبات‌ مقام‌ امامت، بعد از ختم‌ رسالت، و در نهایت، استمرار این‌ وجود مبارک‌ تا پایان‌ عالَم‌ بشریّت‌ است.
‌امامی‌ که‌ به‌ اذن‌ خداوند و اقتضای‌ مقام‌ خلیفه‌ الهی، تصرّف‌ در عالم‌ تکوین‌ دارد۳ و در درجات‌ بالایی‌ اقلیم‌ وجود، وطن‌ دارد، بیش‌ترین‌ کارش‌ هدایت‌ موجودات‌ امکانی‌ به‌ سوی‌ آفریدگارشان‌ است. هدایت‌ تشریعی‌ و رهبری‌ سیاسی‌ جامعه، تنها، گوشه‌ی‌ از وظایف‌ او است.۴ مراد از امام، امامت‌ شخصی‌ و یا حاکم‌ سیاسی‌ جامعه‌ی‌ اسلامی‌ نیست؛ زیرا، برهان‌ عقلی‌ بر امور جزئی‌ اقامه‌ نمی‌شود۵، هر چند وقتی‌ برهان، نیاز عمومی‌ موجودات‌ را به‌ چنان‌ وجودی، ثابت‌ کرد، همان‌ برهان‌ و عقل‌ می‌گویند، چنان‌ موجودی‌ را با چنان‌ ویژگی‌هایی‌ (عصمت‌ و هدایت‌ تکوینی‌ و…)، جزء وحی، کسی‌ نمی‌شناسد، پس‌ وحی، حتماً، اقدام‌ به‌ معرّفی‌ آن‌ کرده‌ است.

تفاوت‌ دو قاعده‌
(لطف، امکان‌ اشرف)
‌قاعده‌ی‌ لطف. بیش‌تر به بُعد اجتماعی‌ و حکومتی‌ و هدایت‌ تشریعی‌ و ظاهری‌ امام‌ نگاه‌ می‌کرد، در حالی‌ که‌ قاعده‌ی‌ امکان‌ اشرف، بیش‌ترین‌ نگاه‌اش‌ به‌ بُعد وجودی، تکویینی‌ و باطنی‌ امام‌ است.
‌از ویژگی‌های‌ مهم‌ این‌ برهان، این‌ است‌ که‌ همراه‌ با اثبات اصلِ وجود امام، استمرار وجود مبارک‌ او را در گستره‌ی‌ عالم‌ بشریّت‌ تا آخرین‌ فرد انسانی‌ نیز ثابت‌ می‌کند.۶
امکان‌ اشرف، با نگاه‌ به‌ کلّ هستی، ساختمان‌ آن‌ را به‌ گونه‌ی‌ می‌یابد که‌ جایگاه‌ وجود امام، ذاتاً، پیش‌ از سایر انسان‌ها است، در حالی‌ که‌ قاعده‌ی‌ لطف، با نگاهی‌ به‌ هستی‌ آفریدگار و ذات‌ و صفات‌ کمالی‌ او، در می‌یابد که‌ لازمه‌ هدف‌مندی‌ خلقت‌ و تکلیف، وجود حتمی‌ و مستمر امام‌ است.
پیشینه‌
‌سرنخ‌ و ریشه‌های‌ این‌ قاعده، در سخنان‌ ارسطو به‌ چشم‌ می‌خورد۷٫ حکمای‌ اشراقی، توجّه‌ خاصی‌ به‌ آن‌ کرده‌اند. این‌ قاعده، بعداً به‌ دست‌ حکمای‌ مشّاء رسید و برهانی‌ شد.
‌شیخ‌ الرئیس۸، شیخ‌ اشراق۹، میرداماد۱۰، ملاصدرای‌ شیرازی۱۱ ملاهادی‌ سبزواری۱۲ علامه‌ی‌ طباطبائی۱۳ در باره‌ی‌ این‌ قاعده‌ سخن‌ گفته‌اندو شبهات وارد بر آن‌ را پاسخ‌ داده‌اند و گاهی‌ نیز بر استحکام‌ آن‌ براهینی‌ آورده‌اند.
‌پس‌ آوای‌ این‌ قاعده، در گستره‌ی‌ فلسفه‌ی‌ قدیم‌ یونان‌ و حکمت‌ مشّاء و اشراق‌ و متعالیه، طنین‌ انداخته، برای‌ دانشمندان‌ فلسفی‌ و عرفانی‌ و کلامی، دل‌ربایی‌ کرده‌ و در اوج‌ مباحث‌ عمده‌ی‌ علوم‌ عقلی‌ و نقلی‌ آشیانه‌ کرده‌ است.
‌طرح‌ موضوع‌ امکان‌ اشرف‌ در اندیشه‌ی‌ فلسفی‌ اسلامی، از دیدگاه‌ تاریخی، به‌ ابن‌ سینا بر می‌گردد. بی‌آن‌که‌ وی‌ آن‌ را به‌ صورت‌ قاعده‌ی‌ در آورد و مانند مسئله‌ای‌ مستقل، به‌ آن‌ بپردازد و یا آن‌ را در پاسخگویی‌ به‌ مسائل‌ دیگر، به‌ کاربرد او، بعد از بیان‌ مفاد قاعده، آن‌ را به‌ ارسطو‌ نسبت‌ می‌دهد۱۴٫
‌صد و اندی‌ سال‌ پس‌ از او، شیخ‌ اشراق، صریحاً، اصل‌ قاعده‌ را به‌ ارسطو باز می‌گرداند.
‌صدر المتألهین، چهارصد و اندی‌ سال‌ پس‌ از شیخ‌ اشراق، عین‌ عبارات‌ او را به‌ کاربرد و به‌ تفصیل‌ قاعده‌ پرداخت‌ و طبق‌ گفته‌ی‌ خودش‌ به‌ قاعده‌ی‌ دیگری‌ نیز دست‌ یافت‌( امکان‌ اخس)۱۵
‌از این‌ گزارش، اهمیّت‌ تلاش‌ پیگیر دانشمندان‌ اسلامی‌ در حفظ‌ و گسترش‌ و نوآوری‌ دانش‌ فلسفه‌ و تمدن، آشکار می‌شود.

تقریر و مفاد
ارسطو: <باید نسبت‌ به‌ عالم‌ بالا باور داشت‌ به‌ موجوداتی‌ که‌ با کرامت‌تر و با شرافت‌تر هستند.>16
‌ابن‌ سینا: <کمال‌ مطلق، حیثیت‌ وجوب‌ بدون‌ امکان‌ و وجود بدون‌ عدم‌ و فعل‌ بدون‌ قوّه‌ و حق‌ بدون‌ باطل‌ است. هر آن‌ چه‌ از پس‌ آن‌ بیاید، ناقص‌تر از وجود اوّل‌ است‌ و…>17.
‌سهروروی: <هر گاه‌ ممکن‌ اخس‌ به‌ وجود آمد، مستلزم‌ آن‌ است‌ که‌ ممکن‌ اشرف‌ وجود داشته‌ باشد.>18.
‌متأخّرین: <ممکن‌ اشرف‌ در مراتب‌ وجود، اقدم‌ از ممکن‌ اخسّ است. بنابراین‌ هر گاه‌ ممکن‌ اخسّ موجود شود، باید ممکن‌ اشرف‌ پیش‌ از آن‌ موجود گشته‌ باشد.۱۹
پس‌ در صورتی‌ که‌ وجود اشرف‌ برای‌ ما ثابت‌ نباشد از وجود غیراشرف‌ می‌توانیم‌ وجود آن‌ را کشف‌ کنیم۲۰٫
‌وجود و حیات‌ و علم‌ و رحمت‌ و بقیّه‌ی‌ کمالات‌ غیرمتناهیه، از مبداء فیّاض‌ به‌ ممکنات‌ اخس‌ و پست‌تر نمی‌رسد مگر این‌ که‌ در مرتبه‌ی‌ قبل‌ به‌ اشرف‌ (موجودات‌ برتر) رسیده‌ باشد. مثلاً، لامپ‌ لوستر، نخست‌ بدنه‌ی‌ لوستر، بعد فضای‌ نزدیک‌ خود، بعد فضای‌ بالایی‌ اتاق‌ و سپس‌ انسان‌های‌ ساکن‌ اتاق‌ و در آخر، فرش‌ و کف‌ اتاق‌ را روشن‌ می‌کند، و نشدنی‌ است‌ که‌ نخست‌ فرش‌ و کف‌ اتاق‌ را روشن‌ کند، سپس‌ قسمت‌های‌ بالایی‌ و نزدیک‌ خود را بنابرین، هرگاه‌ کف‌ و قسمت‌های‌ پایینی‌ اتاق‌ روشن‌ باشد، با علم‌ قطعی‌ و وجدانی، در می‌یابیم‌ که‌ فضای‌ بالایی‌ و نزدیک‌ لوستر نیز روشن‌ است.۲۱

‌بیان‌ مفردات‌ (قاعده، امکان، اشرف)

قاعده‌
‌بیش‌تر دانشمندان، از این‌ اصل‌ فلسفی‌ – کلامی، تعبیر به‌ قاعده‌ کرده‌اند که‌ به‌ نظر میآید به‌ خاطر این‌ جهت‌ باشد که‌ اثبات‌ مسائلی‌ زیادی‌ بر این‌ اصل‌ بنا شده‌ است، مانند <ترتیب‌ ریزش‌ و فَیَضان‌ هستی‌ (صدور) از مبداء متعال‌ (اثبات‌ عقول‌ و نفوس‌ مجرّد از مادّه)> و <اوّلین‌ صادر، اشرف‌ موجودات‌ است> و <اثبات‌ عقول‌ عَر ‏ضیه‌ (ارباب‌ انواع‌ و مثل‌ افلاطونی)>22 و <مسئله‌ی‌ جواز اجتماع‌ دو میل‌ به‌ یک‌ سو>23 و <اثبات‌ وجود صدا و بوی‌ و مزه‌ در افلاک>24 و <اثبات‌ عالم‌ مُثُل>25.
مانند قاعده‌ی‌ فقهی‌ لاضرر، که در ابواب‌ متعدد فقهی. جاری‌ می‌شود و مسائل‌ زیادی‌ با آن‌ حل‌ می‌گردد.۲۶

امکان‌
‌از آن‌ جا که‌ بستر قاعده، اقلیم‌ وجود است، و امکان، ملازم‌ ماهیّت‌ و خارج‌ از حلقه‌ی‌ وجود است، پس‌ مراد از امکان، <ممکن> است؛ یعنی، موجودی‌ که‌ ممکن‌ است، و گر نه، امکان، چیزی‌ نیست‌ که‌ به‌ <اشرف> یا <اخس> توصیف‌ شود (شدّت‌ و ضعفی‌ ندارد).۲۷

اشرف‌
‌مراتب‌ وجودی‌ در فضای‌ این‌ قاعده، چنین‌ نمودی‌ دارند: اخس‌ (پست‌تر)؛ خسیس‌ (پست)؛ شریف‌ (عالی‌ و بلند)؛ اشرف‌ (اعلی‌ و بلندتر)۲۸
‌عالی‌ترین‌ مرتبه‌ی‌ وجودی، همیشه، اشرف، و دانی‌ترین‌ مرتبه‌ی‌ وجودی، همیشه، اخس‌ است، امّا مراتب‌ موجود بین‌ این‌ دو، آغاز و انجام‌ هر کدام، نسبت‌ به‌ پائین، اشرف‌ و یا شریف‌ و نسبت‌ به‌ بالا، اخس‌ یا خسیس‌ است. بنابراین، مراد از اشرف، تمام‌ این‌ مراتب‌ میانی‌ است‌ که‌ وجود مرحله‌ی‌ پایینی، حکایت‌ از وجود مرحله‌ی‌ بالایی‌ دارد. اشرف، یعنی، نزدیک‌تر و جلوتر به‌ مبداء هستی‌ و دارای‌ شدّت‌ وجود، و اخس، یعنی‌ دورتر و پست‌تر به‌ مبداء هستی‌ و دارای‌ وجود ضعیف۲۹٫
‌هر یک‌ از عقول‌ فعّال، نسبت‌ به‌ آن‌ چه‌ از آن‌ صادر می‌شود، اشرف‌ است‌ و همه‌ی‌ عقول‌ فعّال، از امور مادّی‌ شریف‌تراند. در میان‌ مادّیات‌ نیز موجودات‌ آسمانی، بر عالم‌ طبیعت‌ برتری‌ دارند.
‌بوعلی‌ سینا می‌گوید: <مراد ارسطو از اشرف، در این‌جا، چیزی‌ است‌ که‌ در ذات‌ خود تقدّم‌ دارد و هستی، مرتبه‌ی‌ فروتر از آن، تنها پس‌ از هستی‌ آن‌ امر متقدّم‌ امکان‌پذیر است.>30.

انگیزه‌ی‌ طرح‌ و جایگاه‌ قاعده‌
‌مبداء متعالی، برتر از لایتناهی‌ بمالایتناهی‌ است، و در حدّ اعلای‌ نامحدودی‌ و بی‌انتهایی‌ است‌ و در همگی‌ کمال‌هایش، از جمله‌ فیّاضیت‌ و صدور مخلوقات‌ نیز، کمّاً و کیفاً، بی‌حدّ و مرز است، و از طرفی، مجموعه‌ی‌ ممکنات‌ که‌ زمینه‌ی‌ جریان‌ و صدور فیّاضیّت‌ الهی‌اند، همراه‌ با محدودیّت‌اند، پس‌ ممکن‌ نیست‌ که‌ فیض‌ بی‌حد و مرز الهی، در ظرف‌ محدود ممکنات، به‌ یک‌ باره‌ نمود کند. فاعل، تام‌ و تمام‌ است، امّا ضعف‌ در قابل‌ است. پس‌ به‌ ناچار، در زمینه‌ای‌ استمرار آفرینش‌ الهی، تقدّم‌ و تاءخر و تورّد رخ‌ می‌نماید. مثلاً، اگر اقیانوس‌ بزرگی‌ را در برکه‌ای‌ به‌ نمایش‌ در آورید. روشن‌ است‌ که‌ تنگی‌ بر که، مانع‌ نموداری‌ یک‌ جا و یک‌ باره‌ی‌ اقیانوس‌ است، و تنها وقتی‌ عجایب‌ مخلوقات‌ اقیانوس‌ به‌ نمایش‌ در می‌آید که‌ هر قسمتی‌ را به‌ نوبت‌ و اندک‌ اندک‌ به‌ نمایش‌ درآورید.
‌این‌ جا، پرسشی‌ طرح‌ می‌شود که‌ <نوبت‌بندی‌ ریزش‌ موجودات‌ چه‌ گونه‌ و بر چه‌ پایه‌ی‌ باشد؟>. قاعده‌ی‌ امکان‌ اشرف‌ آمده‌ تا به‌ این‌ پرسش‌ پاسخ‌ دهد (انگیزه).
‌پس‌ اینک، جایگاه‌ این‌ بحث‌ نیز روشن‌ شد. این‌ قاعده، در مبحث‌ علّت‌ و معلول‌ و از متفرعات‌ اصل‌ <الواحد لایصدر عنه‌ اًلاّ الواحد> است، و در نهایت‌ به‌ درد توجیه‌ صادر اوّل‌ از مبداء متعال‌ می‌خورد.۳۱

براهین‌ قاعده‌
‌بن‌ مایه‌ی‌ سخن‌ در این‌ نوشتار، همین‌ جا است‌ که‌ <کدامین‌ گواه‌ و برهان، این‌ کبرای‌ کلی‌ (قاعده) را مسلّم‌ و قطعی‌ می‌سازد؟>.
‌دانشمندان‌ این‌ وادی، براهینی‌ را ابداع‌ و تقریر کرده‌ و یا توضیح‌ داده‌اند. این‌ جا به‌ فراخور حال، به‌ بیان‌ دو یا سه‌ دلیل‌ بسنده‌ می‌شود.
دلیل‌ یکم‌
‌مفاد قاعده، یک‌ قضیه‌ی‌ فطری‌ است‌ و چندان‌ نیازی‌ به‌ اقامه‌ی‌ برهان‌ ندارد؛ یعنی، فطرت‌ آدمیان، در صورت‌ درک‌ صحیح‌ از آن، گواهی‌ به‌ صحت‌ آن‌ می‌دهد. از این‌ رو می‌توان‌ این‌ قاعده‌ را مانند یک‌ امر بدیهی، مانند دو نصف‌ چهار است، به‌ شمار‌ آورد.۳۲
‌نمونه‌ی‌ ملموس‌تر از این‌ دریافت‌ عام‌ در گسترش‌ دامنه‌ ایجاد را می‌توانیم‌ در رفتار انسان‌ مشاهده کنیم. گروهی‌ را به‌ خانه‌ی‌ خود دعوت‌ کرده‌اید، در توزیع‌ طعام، می‌بینید تمایل‌ طبیعی‌ و فطری آزاد شما، به‌ این‌ است‌ که‌ غذای‌ هر چه‌ بهتر و بیشتر را در برابر میهمان‌ بزرگ‌تر و عزیزتر قرار دهید و بر همین‌ معیار، از دیگران‌ پذیرایی‌ کنید. این‌ خواست، نموداری‌ دیگر از اصل‌ مذکور در افاضه‌ و بخشش‌ است‌ که‌ در ترازی‌ پایین‌ انجام‌ گرفته‌ است.۳۳
دلیل‌ دوم‌
‌اگر میان‌ دو چیز هیچ‌ رابطه‌ و مناسبت‌ ذاتی‌ نباشد و از هم‌ بیگانه‌ باشند، هیچ‌ علاقه‌ و ارتباط‌ علّی‌ و معلولی‌ نیز بین‌ آن‌ها نخواهد بود، امّا اگر مناسبت‌ و ارتباط‌ باشد، بالاخره‌ میان‌ آن‌ها به‌ نحوی‌ ارتباط‌ علّی‌ و معلولی‌ برقرار است‌ و به‌ حکم‌ اصل‌ سنخیت‌ میان‌ علّت‌ و معلول، در قدم‌ نخست، آن‌ معلول‌های‌ صادر می‌شوند که‌ به‌ علت‌ نزدیک‌تر و ارتباط‌ و در عالم‌ امکان‌ و اقلیم‌ ابداع، ممکنی‌ اشرف‌ از آن‌ قابل‌ تحقّق‌ باشد – که‌ هنوز موجود نشده‌ – در این‌ صورت، لازم‌ می‌آید. امر ابداع‌ و ایجاد، برخلاف‌ مناسبت‌ ذاتی‌ (سنخیّت‌ علّی‌ و معلولی) جریان‌ یافته‌ باشد، که‌ این، امری‌ باطلی‌ است؛ زیرا، یقیناً، ممکن‌ اشرف، به‌ حسب‌ مرتبه‌اش، در شرافت‌ و فضل، به‌ مبداء متعال، نزدیک‌تر، و به‌ او، انسب‌ است. لذا مناسبتی‌ که‌ بین‌ او و باری‌ تعالی‌ برقرار است‌ تامّتر و اولی‌ از مناسبتی‌ است‌ که‌ بین‌ این‌ ممکن‌ اخسّ و واجب‌ تعالی‌ موجود است. پس‌ لا محاله، ابتدائاً، ممکن‌ اشرف‌ و سپس‌ ممکن‌ اخسّ محقّق‌ خواهد شد.۳۴
دلیل‌ سوم‌
‌اگر موجود اشرف، در مرتبه‌ای‌ مقدّم‌ بر غیراشرف‌ به‌ وجود نیاید، یا همراه‌ آن‌ به‌ وجود می‌آید و یا در مرتبه‌ای‌ متأخّر از آن‌ و یا اصلاً به‌ وجود نمی‌آید.
‌اگر همراه‌ آن‌ به‌ وجود آید – مثلاً جوهر عقلانی‌ همراه‌ با جوهر جسمانی‌ از علّت‌ نخستین‌ صادر شوند – قاعده‌ی‌ <الواحد> نقض‌ می‌شود.
‌اگر بعد از آن‌ به‌ وجود آید، مثلاً جوهر عقلانی‌ بعد از جوهر جسمانی‌ به‌ وجود آید و جوهر جسمانی‌ واسطه‌ در صدور آن‌ باشد – لازم‌ می‌آید وجود علّت،‌ پست‌تر از وجود معلول‌ باشد.
‌اگر اصلاً به‌ وجود نیاید، معنایش‌ این‌ است‌ که‌ علّت‌ اوّل، صلاحیّت‌ صدور معلول‌ اشرف‌ را ندارد و این، خلف‌ فرض‌ است؛ چون، وجود و تمامیّت‌ علّت‌ اوّل، فرض‌ واقعی‌ برهان‌ بود. پس‌ تنها فرض‌ صحیح، همان‌ است‌ که‌ اشرف، جلوتر از غیر اشرف‌ موجود شود.۳۵
‌همین‌ بیان‌ را حاجی‌ سبزواری‌ به‌ نظم‌ کشیده‌ است:
الممکن‌ الاخص‌ اذ تحقّقا فالممکن‌ الاشرف‌ فیه‌ سبقا
لا‌نه‌ لولاه‌ انّ لم‌ یفض‌ ‌فجهه‌ تفضل‌ حقاً یقتضی‌
و ان‌ اخس‌ فاض‌ قبل‌ الاشرف علل‌ الاقوی‌ عند ذا بالاضعف‌
و ان مع‌ الاشرف فی‌ الصدور بواحدها ما مصدر الکثیر۳۶

فرزانگان‌ و قاعده‌
‌ابن‌ سینا؛ وی، به‌ قاعده‌ی‌ امکان‌ اشرف، کاملاً توجّه‌ داشته‌ و آن‌ را معتبر دانسته‌ است. او می‌گوید <الطبیعه‌ مالم‌ یوف‌ علی‌ النوع‌ الاتم‌ شرایط‌ النوع‌ الانقص‌ بکماله‌ لم‌ تد ‏خل‌ فی النوع،‌ الثانی۳۷
‌سهروردی؛ وی، برای‌ این‌ قاعده، فواید بسیار عمیق‌ و عظیمی‌ معتقد است، او به‌ کمک‌ و با به‌ کار بردن‌ آن، به‌ اثبات‌ بسیاری‌ از مسائل‌ دست‌ یافته…۳۸
‌میرداماد؛ وی، از شبهات‌ احتمالی‌ بر برهان‌ قاعده، پاسخ‌ گفته‌ و در مقام‌ دفاع‌ و اثبات، ادّله‌ی‌ جدیدی‌ نیز اقامه‌ کرده‌ است: <انّ لنا علی‌ اصل‌ القاعده‌ برهاناً آخر ابسط‌ وا ل ‏طف. الستَ قددریتَ بما ادرینا… >39.
‌ملاصدرا؛ وی‌ می‌گوید: <سال‌ها بر این‌ قاعده‌ اشکال‌ داشتم‌ تا این‌ که‌ خداوند، دل‌ام‌ را روشن‌ ساخت‌ و آن‌ را حل‌ کردم.>40. در جای‌ دیگر می‌فرماید: <هذا اصل‌ شریف، برهانی، عظیم‌ جداوه، کریم‌ مؤداه‌ کثیر فوائده، متوفر منافعه، جلیل‌ خیراته‌ و برکاته‌ وقد نفعنا اللّه‌ به‌ نفعاً کثیراً…>41
‌حاجی‌ سبزواری؛ او نیز به‌ پیروی‌ از حکمای‌ سلف، در کتاب‌ منظومه‌ حکمت‌ و حاشیه‌ بر اسفار، به‌ برهانی‌ کردن‌ مفاد قاعده‌ پرداخته‌ است.۴۲
‌علامه‌ی‌ طباطبائی؛ او که‌ یادگار مکتب‌ حکمت‌ متعالیه‌ در عصر حاضر بود، با یک‌ تقریر ابتکاری‌ و جالب، دست‌ به‌ تحکیم‌ و تبیین‌ مفاد قاعده‌ زد.۴۳
‌با توجه‌ به‌ براهین‌ سه‌ گانه‌ و سخنان‌ بزرگان‌ فن، هر گونه‌ شک‌ و تردیدی‌ از اعتبار و اتقان‌ قاعده‌ برداشته‌ می‌شود و جایی‌ برای‌ طرح‌ و نقد شبهات‌ و توهمات‌ احتمالی.۴۴ بویژه‌ که‌ رسالت‌ اصلی‌ این‌ نوشتار اثبات‌ وجود امام‌ با استفاده‌ از قاعده‌ی‌ مذکور است‌ نمی‌ماند.

امکان‌ اشرف‌ و اثبات‌ وجود امام۴۵
(صغرا): بی‌شک، انسانی‌ که‌ همه‌ی‌ کمالات‌ انسانی‌ را دارد (امام) وجودش‌ شریف‌تر از انسان‌های‌ دیگر است‌ که‌ تنها برخی‌ از آن‌ کمالات‌ را دارند.
(کبرا): هر گاه‌ شیء ممکنی‌ تحقّق‌ یابد که‌ کمالات‌ وجودیش‌ کم‌تر از شیء ممکنی‌ دیگری‌ است، آن‌ ممکن‌ شریف‌تر باید پیش‌ از او موجود باشد (قاعده‌ی‌ امکان‌ اشرف)۴۶
(نتیجه): از مشاهده‌ی‌ این‌ همه‌ انسان‌هایی‌ که‌ تنها برخی‌ از کمالات‌ را دارند، به‌ اصل‌ وجود امام‌ پی‌ می‌بریم.
‌به‌ اقتضای‌ قاعده، محال‌ است‌ که‌ افراد انسان، وجود، حیات، علم، جمال،… را از مبداء فیّاض‌ دریافت‌ کرده‌ باشند، لکن‌ در مرتبه‌ی‌ پیشین، انسان‌ کامل‌ دریافت‌ نکرده‌ باشد.۴۷
فلاسفه‌اشراق، آن‌وجود پیشین‌را کلمه‌ی‌قدیسه‌ی‌الهیه، و حکمای‌مشّاء، عقل‌فعّال، و حکمای‌پهلوی‌کدبانوی‌عالم، و عُرفا، انسان‌کامل، و ادیان‌الهی، حجه‌اللّه‌می‌دانند.
بنابرین، اگر یک‌فرد از افراد بشر، روی‌زمین‌باشد، باید فرد دیگری‌نیز باشد که‌انسان‌کامل‌و حجه‌اللّه‌و… در او متظاهر شود. زمین، هرگز، از وجود حجّت، خالی‌نمی‌تواند باشد. پس‌جرگه‌ی‌عالم‌بشریّت، بدون‌انسان‌کامل، طفره‌و محال‌است.۴۸ اگر ترتیب‌بالذات‌موجودات‌را تفحّص‌کنی، همواره‌کامل‌و شریف‌را پیش‌از ناقص‌و خسیس‌می‌یابی>49.
‌محقّق‌طبرسی‌نوری‌(متوفای‌۱۳۲۱ ق) با بیان‌شیوا و کوتاه، ضمن‌اقامه‌ی‌برهان، اصل‌صغرا و کبرا را نیز برهانی‌می‌کنند: <شکی‌نیست‌که‌هر کسی‌قابل‌تلقی‌وحی‌از حضرت‌آفریدگار نخواهد بود و هر فردی‌از افراد انسان‌را تحمّل‌اتیان‌به‌او امر و نواهی‌ربانی‌نمی‌باشد و این‌مطلب‌ثابت‌است‌به‌وجدان‌و عیان، چه‌ تفاوت‌مراتب‌انسان، امری‌است‌ظاهر و هویدا (بیان‌صغری) [از آن‌جا که‌مراتب‌پایینی، شایسته‌دریافت‌وحی‌و… را ندارند] پس‌لازم‌است‌از وجود شخصی‌که‌ممتاز باشد به‌قابلیت‌امور مذکوره‌و ذوجهتین‌باشد، تا از جهتی‌تلقی‌وحی‌الهی‌نماید و به‌جهتی‌دیگر تبلیغ‌اوامر و نواهی‌به‌مکلفین۵۰ (بیان‌کبری‌و نتیجه).>.

کارایی‌قاعده‌بر اثبات‌مدعا
‌بازیابی‌علمی‌مدّعا (اثبات‌وجود امام) از دل‌این‌قاعده‌ی‌شریف، بسته‌به‌تجزیه‌و تحلیل‌پیروزمندانه‌ی‌یک‌پیش‌فرض‌و دو شرطی‌دارد که‌خبرگان‌فن، آن‌دو را در مورد و مجرای‌قاعده‌معتبر دانسته‌اند.
‌پیش‌فرض؛ امام، هر چند از لحاظ‌ماهیّت‌با سایر انسان‌ها یک‌سان‌است، امّا از لحاظ‌مرتبه‌ی‌وجودی، در میان‌افراد ماهیّت‌(حداقل)۵۱ برخوردار از ویژگی‌های‌است‌که‌موجب‌تقدّم‌و تشدید و قّو ت‌او می‌شود.
شرط‌اوّل؛ قاعده، در موردی‌جاری‌می‌شود که‌ممکن‌اشرف‌و اخسّ تحت‌یک‌ماهیّت‌باشند. صدر المتالهین‌می‌فرمایند: <المشهور عند المعتبرین‌لهذه‌القاعده‌ان‌یراعی‌فی جریانها شرطان، احدهما استعمالها‌فی متحدی‌الماهیه‌للشریف‌والخسیس‌دون‌غیره۵۲٫>.
‌شرط‌دوّم؛ دانشمندان‌این‌فن. قاعده‌را در عالم‌<ابداعیّات> (خارج‌از عالم‌کون‌و فساد)، یعنی‌عالم‌امر جاری‌کرده‌اند، نه‌در عالم‌حرکات‌و طبیعت‌و کائنات۵۳٫ ملاصدرا می‌فرماید: <و(الشرط) الثانی؛ استعالها فیما فوق‌الکون‌و الابداعیّات‌دون‌ما تحت‌الکون‌وما فی‌عالم‌الحرکات.>.54

اثبات‌پیش‌فرض‌
‌دقّت‌در نظم‌پدیده‌های‌جهان‌طبیعت، به‌سادگی، ترتیب‌وجودی‌انواع‌این‌قلمرو را روشن‌می‌کند. وقتی‌آثار و ساز کار موجودات‌بی‌جان‌با گیاهان‌سنجیده‌می‌شود، دیده‌می‌شود که‌گیاهان، نمودهای‌برتری‌دارند، پوسته‌ی‌سخت‌دانه‌را می‌شگافند، با جوانه‌ی‌لطیف‌و نازک، نیزه‌های‌خورشیدی‌را شکار می‌کنند و با تکیه‌بر ریشه‌های‌باریک‌در دل‌خاکِ تاریک، به‌فراهم‌کردن‌مواد کانی‌می‌پردازند تا بر ایند این‌همه‌تلاش، تناوری‌و افراشتگی‌اش‌باشد.
‌وقتی‌جانوران‌با گیاه‌سنجیده‌می‌شود، برتری‌وجودی‌آن‌ها ملموس‌و مشهود است. بهره‌گرفتن‌گیاهان‌از باد و جنگل‌و آب‌و کوهستان، نگهداری‌از لانه‌و نوزاد، تبعیت‌محض‌از سر گروه،…، همه‌و همه، حکایت‌از نوعی‌آگاهی‌آن‌ها می‌کند.
‌وقتی‌انسان‌با آن‌دو گروه‌سنجیده‌می‌شود، موجودی‌است‌کاملاً برتر تمام‌طبیعت‌را اسیر کمند و رام‌خود کرده، از همه‌کام‌می‌گیرد، بی‌آن‌که‌به‌آن‌ها خسارتی‌پس‌دهد بر آن‌ها فرمانروایی‌می‌کند.
‌تا این‌جا وجود مراتب‌(موجودات‌اشرف‌و اخسّ) در جهان‌مادّی‌طبیعت، وجدانی‌و محسوس‌است. در میان‌افراد نوع‌انسانی‌نیز افرادی‌به‌چشم‌می‌خورند که‌در زمره‌ی‌رهبران‌الهی‌و امامان‌معصوم‌و نوابغ‌روزگار و… می‌شوند. اینان، از دیدگاه‌چهارچوبه‌ی‌بشری، همانند دیگر افراد این‌نوع‌هستند، امّا به‌سبب‌ویژگی‌خاصّشان‌از تمایزی‌ویژه‌برخوردارند. موجودی‌که‌می‌تواند هم‌با سرچشمه‌ی‌اصلی‌وجودها و هم‌با حلقه‌های‌پایینی‌وجود مرتبط‌باشد۵۵، موقعیّت‌و جایگاه‌ممتازی‌در میان‌افراد هم‌نوع‌و هم‌ماهیّت‌خود دارد، رویی‌به‌سوی‌خالق‌دارند و رویی‌به‌سوی‌خلق. از همین‌روی‌است‌که‌قافله‌هایی‌از دل‌و جان‌آدمیان‌را به‌دنبال‌دارند و چه‌بسیارند در میان‌کاروان‌بشریت‌که‌برای‌امیر کاروان‌فداکاری‌و ایثار می‌کنند۵۶، بلکه‌انسان‌عالی، واسطه‌ی‌فیض‌به‌تمام‌عالم‌است؛ چون، انسان، پس‌از آفرینش‌اش، معلّم‌ملائکه‌شد.۵۷
‌تمام‌ آن چه گفته‌آمد. با وجدان‌و شهود باطنی‌و تجربه‌ی ظاهری‌قابل‌لمس‌است.
شرط‌یکم‌
‌فراهم‌بودن‌این‌شرط‌در مورد اثبات‌مدعا، بسیار روشن‌است؛ چون، ذات‌مبارک‌امام‌و ذات‌سایر افراد، همه، تحت‌یک‌ ماهیت‌نوعی‌(انسان) داخل‌هستند.
‌از این‌گذشته، تقریر برهان‌قاعده‌ی‌اشرف، بنابر حکمت‌صدرایی‌که‌تکیه‌بر تشکیک‌وجود دارد، تمام‌موجودات‌را شامل‌می‌شود. در این‌تقریر، صحبت‌از ماهیّت‌واحد نیست، بلکه‌صحبت‌از وجود و مراتب‌آن‌است‌که‌مرتبه‌ی‌نازله‌ی‌وجود، حکایت‌از تحقّق‌مرتبه‌ی‌عالی‌می‌کند.
‌به‌بیان‌روشن‌تر، در تطبیق‌قاعده‌ی‌امکان‌اشرف‌بر اثبات‌امامت، دو راه‌پیش‌رو است:
‌الف) از افراد اخس‌و یا خسیس‌ماهیّت‌انسانی‌به‌تحقّق‌فرد اشرف؛
‌ب) از وجود مراتب‌اخس‌یا خسیس‌به‌وجود مراتب‌اشرف.
‌طبق‌بیان‌اوّل، شرط‌مذکور، تأمین‌شده‌است‌و طبق‌بیان‌دوم، اصولاً، شرط‌مذکور لازم‌و لحاظ‌نشده‌است.
شرط‌دوم‌
‌به‌نظر می‌رسد سرنوشت‌نهایی‌اثبات‌مدعا با قاعده‌ی‌امکان‌اشرف. در گرو تأمین‌و فراهم‌شدن‌همین‌شرط‌است.
‌آیا می‌توان‌مفهوم‌این‌شرط‌را به‌گونه‌ی‌تعمیم‌داد تا در عالم‌عنصری‌و بشریّت‌نیز پیاده‌شود؟ آیا از وجود مطلق‌عالم‌مادّی‌به‌وجود عالم‌برتر که‌وجود امام‌از آن‌عالم‌است‌نمی‌توان‌رسید؟ علت‌وضع‌چنین‌شرطی‌در اجرای‌این‌قاعده‌چیست؟ آیا با کشف‌علّت‌نمی‌شود تعمیمی‌در شمول‌قاعده‌داد؟ آیا طرح‌این‌قاعده‌بر اساس‌محوریّت‌مراتب‌تشکیکی‌وجود و با تقریر صدرایی‌و اضافه‌کردن‌قاعده‌ی‌امکان‌اخس، نمی‌تواند ره‌به جای برد؟
‌کنکاش‌کامل‌و پاسخ‌دقیق‌به‌پرسش‌های‌پیشین، هر چند از توان‌نگارنده‌و حوصله‌ی‌این‌نوشتار بیرون‌است،امّا به‌عنوان‌گشودن‌روزنه‌ی‌جدید و ارزیابی‌نسبی‌از کارای‌قاعده‌بر اثبات‌مدعا، به‌ادامه‌ی‌سخن‌پرداخته‌می‌شود.

۱- تعارض‌این‌دو شرط‌و نتیجه‌ی‌آن‌
‌این‌که‌افراد ممکن‌(اشرف، شریف، خسیس، اخس) حتماً تحت‌یک‌ماهیّت‌نوعی‌باشند، ظهورش‌در این‌است‌که‌مراد، عالم‌طبیعت‌و حرکات‌و مادیّات‌است؛ چون، انواع‌ممکنات، مفارق‌از مادّه‌(عالم‌امر و ابداع‌و مجردات) نوع‌شان‌منحصر به‌فرد است‌و طبعاً از هیچ‌ماهیّت‌مجرده‌ای‌دو فرد نخواهیم‌داشت‌تا یک‌ماهیت‌نوعی، آن‌ها را تحت‌خود جمع‌کند تا بین‌آن ها تقدّم‌و تأخر بالشرف‌برقرار باشد.۵۸ در حالی‌که‌شرط‌دیگر می‌گوید، این‌قاعده، تنها در عالم‌ما فوق‌کَون‌(مجردات) جاری‌است.
‌از آن‌جا که‌تقریر کنندگان‌مفاد و برهان، قاعده‌ی‌امکان‌اشرف، در مقام‌طرح‌و توضیح‌پا را از دایره‌ی‌مجردات‌پایین‌تر گذاشته‌اند، یعنی‌شرط‌دومی‌را در عمل‌فراموش‌کرده‌و نادیده‌انگاشته‌اند.۵۹ کم‌ترین‌چیزی‌که‌به‌دست‌می‌آید، عدم‌پابندی‌به‌شرط‌دوم‌است‌و این، راه‌را برای‌جریان‌قاعده‌ی‌در عالم‌طبیعت‌و حرکات‌باز می‌کند.

۲- تعمیم‌شرط‌دوم‌
‌می‌گویند، چون‌عالم‌مادّه. آلوده‌به‌تزاحمات‌و تنازعات‌و موانع‌است، پس‌نمی‌توان‌به‌طور حتم‌و قطعی، حکم‌کرد که‌از وجود ‌اخس‌به‌وجودهای‌شریف‌و اشرف‌پی‌می‌بریم؛ چون، ممکن‌است‌وجودهای‌شریف‌و اشرف، با برخورد مزاحمات‌و موانع، موجود نشده‌باشند.
‌علامه‌ی‌طباطبائی‌می‌فرمایند، نهایت‌چیزی‌را که‌این‌علّت‌ثابت‌می‌کند، این‌است‌که‌در عالم‌کون‌و فساد (مادّیات‌تنها) قاعده‌جاری‌نمی‌شود، نه‌این‌که‌در مطلق‌عالم‌کون؛ چون، از دید حکما، اجرام‌عالی، دائم‌الوجودند و منزّه‌از کون‌و فسادند، و در عین‌حال، از عالم‌ابداع‌هم‌نیستند. پس‌قاعده‌ی‌ امکان‌اشرف، فی‌الجمله، در این‌عالم‌نیز جاری‌است.۶۰
و شاید بر همین‌اساس‌باشد که‌استاد مصباح‌فرموده‌اند: <برخی‌از فلاسفه، با قاعده‌ی‌امکان‌اشرف، این‌عالم‌را نیز ثابت‌کرده‌اند>.
‌ابن‌سینا، آن‌جا که‌مسئله‌ی‌امکان‌اشرف‌را در چهره‌ی‌کلّی‌بیان‌می‌کنند، می‌گوید: <… پس‌هر یک‌از عقول‌فعال‌نسبت‌به‌آن‌چه‌از آن‌صادر می‌شود، اشرف‌است‌و همه‌ی‌عقول‌فّعال‌از امور مادّی‌شریف‌ترند. در میان‌مادیّات‌نیز موجودات‌آسمانی، بر عالم‌طبیعت‌برتری‌دارند.۶۱>.
‌ملاصدرا، علّت‌اعتبار شرط‌دوم‌را رفع‌یک‌مشکل‌می‌داند. و آن‌مشکل‌این‌است‌که؛ در میان‌اشخاص‌و افراد مادّی‌(مانند انسان) هستند کسانی‌که‌از رسیدن‌به‌مرتبه‌ی‌شرافت‌بازمانده‌اند. اگر قاعده‌ی‌امکان‌اشرف‌در مورد آن‌ها جاری‌می‌بود، باید همه، به‌مرتبه‌ی‌شرافت‌می‌رسیدند، حال‌آن‌که‌وجود افراد خسیس‌و ناقص‌جسمی‌و معنوی، قابل‌انکار نیست.
در این‌باره‌می‌توان‌گفت، رفع‌مشکل، تنها در سایه‌ی‌جاری‌نکردن‌قاعده‌ی‌امکان‌اشرف‌در جهان‌مادیّات‌نیست. اگر پایه‌های‌این‌قاعده‌برهانی‌شده‌- که‌چنین‌است‌- دیگر به‌این‌سادگی‌ها از سریان‌یک‌حکم‌کلّی‌عقلی‌نمی‌شود جلوگیری‌کرد، بویژه‌که‌رفع‌آن‌مشکل، راهی‌دیگری‌دارد، و آن‌این‌که‌در جهان‌مادّه‌و عنصریّات‌ماهیات‌و افراد اشرف، مانند عالم‌ابداع‌و مجردات، تقدّم‌و تفضلّ ذاتی‌دارند و صدورشان‌ذاتاً مقدّم‌بر ماهیات‌و افراد اخس‌است، همان‌طور که‌خداوند، ابتدائاً آدم‌را بدون‌پدر و مادر و تقدّم‌نطفه‌و… با قدرت‌خویش‌آفرید.
‌امّا این‌که‌در تداوم‌هستی‌مادّی، چهره‌ی‌کار وارونه‌می‌شود، این، به‌خاطر تنگنای‌طبیعت‌و جهان‌مادی‌است‌و تأخّر افراد و ماهیّات‌شریف، تاءخر زمانی‌است‌نه‌ذاتی. به‌قول‌صدر المتالهین‌اگر صفحه‌ی‌وجود و مراتب‌ذاتی‌موجودات‌را ورق‌بزنی، در می‌یابی‌که‌شریف، همیشه‌بر خسیس‌مقدم‌است، وجوب‌بر امکان… اتصال‌و پیوستگی‌بر انفصال‌و جدایی، وجود بر عدم، خیر بر شرّ و راستی‌بر دروغ… ۶۲
‌شاید با استفاده‌از همین‌مطلب، پاسخ‌آن‌پرسش‌معروف‌را که‌<ایا اوّل‌تخم‌مرغ‌بود و بعداً مرغ‌پیدا شد یا این‌که‌اوّل‌مرغ‌بود و بعد تخم‌مرغ‌به‌وجود آمد؟>، بتوان‌داد؛ زیرا، آن‌چه‌ذاتاً در دار هستی‌سبقت‌گرفته‌و با دست‌قدرت‌پروردگار ایجاد شده‌است، همان‌نوع‌کامل‌و اشرف‌و موجود متکامل‌تر است۶۳ بعداً تظاهرات‌وجودی‌در دار مادّه‌و عناصر به‌خاطر وجود تنگنا و به‌خاطر استمرار نوع‌در جهان‌حرکات‌و بعد از آفرینش، اوّلین‌نوع‌کامل‌و تولید تخم‌آن‌توسط‌آن‌نوع، دیگر انواع‌و افراد تکثیر می‌یابند.
کوتاه‌سخن‌این‌که‌تقدم‌و تأخّر زمانی‌که‌در میان‌پدیده‌های‌طبیعی‌نمایان‌می‌شود، ناشی‌از سببیّت‌اعدادی‌(زمینه‌سازی) انواع‌اخسّ نسبت‌به‌اشرف‌است، امّا سببیّت‌ذاتی‌تملیک‌وجودی، همواره‌از نوع‌عالی‌به‌دانی‌است؛ یعنی، نظام‌وجود یافتن‌انواع‌طبیعی، چون‌ساحت‌ایجاد گشتن‌ابداعیّات‌است.
‌در فعل‌و انفعال‌های‌وجودی، آشکارا دریافت‌می‌شود که‌درخت، سبب‌ذاتی‌بذر است‌و نیز حیوان، بنیاد نمود یافتن‌نطفه، فاعلیت‌واقعی‌وجودی، میان‌نوع‌عالی‌به‌نوع‌دانی‌است.۶۴
استاد حسن‌زاده‌آملی‌در مورد دلیل‌و حکمت‌اعتبار شرط‌مذکور می‌فرمایند:
‌از آن‌جا که‌مشاهده‌می‌شود در جهان‌مادّی، گاهی‌موجود اشرف، متأخّر از موجودات‌اخس‌لباس‌هستی‌می‌پوشند، وجود نازنینی‌اشرف‌الانبیاء بعد از سایر انبیاء و حتّی‌انسان‌های‌معمولی، به‌اقلیم‌طبیعت‌گام‌نهادند. پس‌می‌توان‌گفت، قاعده‌ی‌امکان‌اشرف، در جهان‌مادیّات‌قابل‌تطبیق‌نیست.۶۵
‌این‌بیان‌نیز در جریان‌و اعتبار قاعده‌ی‌امکان‌اشرف‌(حداقل‌در مورد اثبات‌مدعای‌ما) مشکلی‌ایجاد نمی‌کند؛ چون، بحث‌در اثبات‌شخصی‌و وجود خاص‌یک‌امام‌نیست، بلکه‌مدّعا این‌است‌که‌وجود مبارک‌و اشرف‌امام، در میان‌قافله‌ی‌موجودات‌انسانی، مقدّم‌و جلوتر بوده‌و هست. تا آدم(علیه‌السّلام) بود، امام‌و نبیّ بود هر چه‌کاروان‌بشریت‌به‌جلو آمد، باز ولی‌و نبیّ و امام‌دوران‌بوده‌است‌تا می‌رسد به‌عصر خاتم‌الانبیاء(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) و بعد از آن‌که‌هم‌چنان‌وجود مستمر آخرین‌امید می‌درخشد، وجود امامان، ذاتاً، مقدّم‌اند، هر چند در دار مادیّات، نمودشان‌به‌ترتیب‌باشد.۶۶

۳٫ علت‌و دلیل‌شرط‌عمومیت‌ندارد
‌نکته‌ی‌مهمّی‌که‌در تبیّین‌مبنای‌شرط‌دوم‌می‌شود گفت، این‌است‌ که‌تنازع‌و تزاحم‌در جهان‌مادّه، بالجمله‌نیست، بلکه‌مواردی‌هست‌که‌بدون‌برخورد با موانع، راه‌ سعادت‌و تکامل‌نهایی‌خود را پیش‌گیرد. وجود استثنا موجب‌بر هم‌خوردن‌کلیّت‌این‌شرط‌می‌شود، و می‌توان‌گفت، در مورد وجود امام، این‌تزاحم‌و تنازعات‌(حداقل‌در اصل‌بودش، نه‌نمودش) منتفی‌باشد و وجود انسان‌های‌عادی‌موجود در مراتب‌پایینی، کشف‌از وجود مبارک‌او می‌کند.
استاد آشتیانی، بعد از تجزیه‌و تحلیل‌این‌شرط، صریحاً می‌فرمایند: <و لزوم‌اعتبار این‌شرط‌به‌مذاق‌حکماء و فلاسفه‌است، ولی‌برخی‌از اهل‌مکاشفه‌و شهود، این‌شرط‌را اعتبار نمی‌نمایند.>67.
‌آن‌چه‌بنیان‌علّت‌شرط‌مذکور را سست‌می‌کند، این‌نکته‌است‌که‌تنازعات‌و تزاحمات‌پدید آمده‌در جهان‌طبیعت، بدون‌هیچ‌ضابطه‌ی، نشاید، بلکه‌از آن‌جایی‌که‌کشمکش‌ها و برخوردهای‌انواع‌طبیعی، مقدمه‌ی‌رسیدن‌به‌کمال‌و در جهت‌تعالی‌آن‌ها است۶۸٫ تحت‌یک‌ضابطه‌حکیمانه‌ای‌هستند. لذا این‌تصادمات، هیچ‌گاه، به‌نابودی‌انواع‌نمی‌انجامد.

نتیجه‌ی‌گفتار در آینه‌ی‌روایات‌
‌دستاورد تحلیل‌و تطبیق‌قاعده‌ی‌امکان‌اشرف‌بر موضوع‌امامت، این‌شد که‌در سرای‌آفرینش، همواره، وجود اشرف‌و انسان‌کامل‌و ولیّ خدا، یعنی‌همان‌امام‌زمان(عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشّریف) هست‌و پرتوافشانی‌می‌کند، و وجود و آرامش‌این‌قافله، مرهون‌وجود آن‌قافله‌سالار است.
‌روایات‌شریف‌نیز چنین‌مقام‌و منزلتی‌را برا امام‌معصوم(علیهم‌السّلام) ثابت‌می‌دارد.
‌محقّق‌لاهیجی، در توضیح‌یک‌فقره‌از همین‌گونه‌روایات، یعنی‌<ثُمّ ثَبَتَ ذالک فی کُلّ دَهرٍ وزمان>69 می‌فرمایند:
‌و بالجمله، واجب‌است‌بودن‌پیغمبری‌یا امامی‌در هر زمان‌تا حجّت‌خدای‌تعالی‌باشد بر خلق. و ببایددانست‌که‌این‌کلام‌شریف‌با این‌و جازت، مشتمل‌است‌بر خلاصه‌ی‌افکار و انظار حکمای‌سابقین‌و علمای‌لاحقین، بلکه‌اشاره‌است‌به‌حقایقی‌که‌غایت‌فکر و نظر‌اکثر متکلمین‌به‌آن‌نرسیده. و اگر فلاسفه‌ی‌اقدمین‌را استماع‌این‌کلام‌مقدس‌ممکن‌می‌شد، هر آینه، اقرار می‌نمودند به‌معجز‌بودن‌این‌کلام‌قدسی؛ که‌جان‌تشنه‌داند قیمت‌آب.۷۰
‌نیز امام‌فرمود: <الحجه‌قبل‌الخلق، مع‌الخلق‌وبعد الخلق>71 و <لوبقیت‌الارض‌بلاحجه‌لساخت‌بأهلها>72؛ یعنی، ساختار وجودی‌این‌جهان، بدون‌وجود امام، بر هم‌می‌ریزد. پس، از بر هم‌نخوردن‌و برقراری‌این‌جهان، پی‌به‌وجود با ارزش‌امام‌و حجت‌خدا می‌بریم.
‌اکنون‌نیز که‌هنگامه‌ی‌غیبت‌حجت‌خدا است، خورشید وجودی‌شان‌از پشت‌ابرها نورافشانی‌می‌کند و وجود ابرها، مانع‌کار خورشید نمی‌شود.
‌امیرالمؤ‌منین‌علی(ع) فرمودند: <اللهم‌بلی‌لاتخلو الارض‌من‌قائم‌للّه‌بحجه‌اًمّا ظاهراً مشهوراً او خائفاً مخموراً.>73.
‌حسن‌ختام‌این‌نوشته‌را، سخنی از هنری‌کربن‌قرار می‌دهیم. او که‌مقام‌استادی‌دانشگاه‌فرانسه‌را داشته‌و سال‌ها با علامه‌ی‌فرزانه‌(طباطبایی(رحمه‌الله‌علیه) مذاکراتی‌داشته، در یکی‌از کنفرانس‌های‌گفته‌اند، مذهب‌شیعه‌ را بر سایر ادیان‌و مذاهب‌ترجیح‌داده‌اند و آن‌را اختیار کرده‌اند؛ برای‌این‌که‌فقط، مذهب‌شیعه‌است‌که‌اساس‌آن‌بر ادامه‌ی‌فیض‌از جانب‌پروردگار است‌و این، بر طبق‌عقل‌سلیم‌است.
‌آقای‌طباطبایی‌نقل‌می‌کردند که‌آقای‌کربن‌می‌گفتند، در موقع‌راز و نیاز با حق‌متعال، دعاهای‌منقول‌از امام‌زمان‌و خلیفه‌الرحمن‌را می‌خوانم.
‌علی‌الظاهر آقای‌کربن، اوّلاً اعتقاد به‌امام‌زمان‌پیدا کرده‌اند و از راه‌اعتقاد به‌وجود مقدّس‌ایشان، شیعه‌شده‌اند. ذالک فضل‌اللّه‌یؤ‌تیه‌مَن ‏ یشاء واللّه‌ذو الفضل‌العظیم.۷۴

رد پای قاعده‌ی امکان اشرف در کلا‌م و فلسفه‌ی مسیحیت‌
هر چند عین اصطلا‌ح و ترکیب <امکان اشرف> در کلا‌م و فلسفه‌ی مسیحیت به دست نیامد، و لذا دانشمندان این رشته در مقام ترجمه و تبادل اطلا‌عات علمی، معادل سازی کرده‌اند، و از عبارت‌های مشابه زیر بهره گرفته‌اند:
۷۵Principle of the most Noble Contingency
۷۶Doctrine of the Nobler Contingent
اما از آنجایی که ریشه‌ی این قاعده در سخنان <ارسطو> و <فلوطین>77 موجود بوده، بی‌گمان، بود و نمود و نَفَس این قاعده، در گستره‌ی فرهنگ کلا‌می وفلسفی مسیحیت نیز می‌درخشد.
به نظر می رسد ، برهان درجات کمال – که در کلا‌م مسیحیت برای اثبات وجود خدا اقامه شده – تا حدّ زیادی با تبیین صدرایی قاعده‌ی امکان اشرف هم خوانی دارد.
این برهان که گاه برهان <هنولوژیک>78 نیز خوانده می‌شود، طبق بیان <توماس آکونیاس> چنین است :
در میان اشیاء مشاهده می‌شود که، بعضی چیزها خوبتر، راستین‌تر، نجیب‌تر و خلا‌صه بیشتر واجد یک صفت به نظر می رسند، و بعضی کمتر. صفات تفصیلی درجات تقرب و نزدیک شدن به صفات عالی را بیان می کنند، چنانکه فی المثل، گرم و گرم تر در جهت نیل به گرمترین معنی دارد، بنابراین چیزی هست که واقعی ترین و خوب ترین و نجیب ترین و شریف ترین و لذا تام الوجودترین موجودات است، چه ارسطو می‌گوید: هنگامی که بسیاری چیزها، خاصه یا خاصیتی را مشترکاً واجد باشند آنکه بیش از همه واجد آن است، آن را به دیگران سرایت می‌دهد۷۹
همان طوری که گفته شد، در این مقایسه قاعده ی امکان اشرف، با بیان صدرالمتالهین مراد است که روی اصالت الوجود و تشکیکی بودن آن استوار است و طی آن از مراتب پایینی (خسیس و اخس) به مراتب بالا‌یی (شریف و اشرف) پی برده می‌شود، در برهان درجات کمال نیز همین روند در جریان است.
البته فرق‌هایی نیز میان ظاهر و محتوی این دو شیوه است که اینجا مجال گفتگو نیست، تنها همین مقدار اشاره می‌شود که قاعده‌ِ امکان اشرف با هدف و رسالت اثبات مراتب میانی وجودها و حداکثر اثبات و کیفیت صادر اول طرح می‌شود، در حالی که برهان درجات با هدف اثبات مرتبهی نهایی وجود، طرح و اقامه می‌شود (اثبات وجود خداوند)
نوشتار بعدی به طرح و بررسی یکی از دلا‌یل دیگر عقلی، که برای اثبات اصل وجود امام اقامه شده می‌پردازد.

————-
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ ر.ک: انتظار، سال‌دوم، ش‌ششم، ص‌۶۳، زمستان‌۱۳۸۱٫
۲٫ برخی‌از محققان، قاعده‌ی‌<امکان‌اشرف> را برای‌اثبات‌وجود امام‌به‌کار بسته‌اند. ضمن‌ارج‌نهادن‌به‌زحمات‌شان، یادآور می‌شود که‌به‌پیش‌فرض‌ها و پیش‌شرط‌های‌این‌قاعده، کم‌تر توجه‌شده، لذا از کارایی‌آن‌کاسته‌شده‌است. ر.: محمدرضا باقی، مجالس‌حضرت‌مهدی، چاپ‌دوم، انتشارات‌نصایح، ۱۳۷۹؛ سید محمدتقی‌رضوی، امام‌دوازدهم(ع) در نظام‌آفرینش، مشکوه، مسلسل‌۲۲، بهار ۱۳۶۸، ص‌۷۰ – ۵۹٫
۳٫ آیه‌اللّه‌مرتضی‌حائری، خلافت‌در قرآن، بیّنات، شماره‌۱۱، سال‌سوم، ص‌۲۰٫ به‌کوشش‌حسین‌رضوانی.
۴٫ یحیی‌یثربی، فلسفه‌ی‌امامت، انتشارات‌وثوق، چاپ‌اوّل، ۱۳۷۸، ص‌۱۲۳ به‌بعد.
‌قیصری‌(شارح‌بزرگ‌مکتب‌ابن‌عربی) در اوصاف‌خلیفه‌ی‌خدا می‌گوید: <والخلیفه لابد اءن ‏ یکون‌موصوفاً بجمیع‌الصفات‌الاًلهیه‌اًلاّ الوجوب‌الذاتی‌و متحققاً بکلّ اسمائه‌لیعطی‌مظاهر الاسماء کلّها ما یطلبونه‌و یوصل‌کلّاً منهم‌اًلی‌کماله، واًلاّ لایقدر علی‌الخلافه… (به‌نقل‌از رساله‌ی‌توحید و نبوت‌و ولایت، مقصد ۳، فصل‌۳).
۵٫ آیه‌اللّه‌جوادی‌آملی، پیرامون‌وحی‌و رهبری، چاپ‌سوم، انتشارات‌الزهراء، ص‌۱۳۵٫
۶٫ امام‌دوازدهم(علیه‌السّلام) در نظام‌آفرینش، ص‌ ۶۵٫
۷٫ ابن‌سینا، التعلیقات، ص‌۵ و ص‌۲۱، تحقیق‌عبدالرحمان‌بدوی، دفتر تبلیغات‌اسلامی‌شهاب‌الدین‌سهروردی، مجموعه‌مصنفات‌شیخ‌اشراق، ج‌۱، ص‌۴۳۵، تصحیح‌هنری‌کربن، چاپ‌سوم، پژوهشگاه‌علوم: <و اًجماله‌لامام‌الباحثین‌ارسطو من‌اشاره‌اشار اًلیها فی کتاب‌السماء و العالم، ما معناه‌انّه‌یجب‌ان ‏ یعتقد فی العلویات‌ما هو الاکرام‌لها و الاءشرف.>.
۸٫ التعلیقات، ص‌۲۱؛ <فکل‌واحد من‌العقول‌الفعاله‌ اءشرف‌ممّا یلیه‌وجمیع‌العقول‌الفعاله‌اشرف‌من‌الاءُمور المادّیه، ثم‌السماویات‌ من‌جمله‌المادیات‌اءشرف‌من‌عالم‌الطبیعه، و یزید (ارسطو) بالاءشرف‌هنها ما هو اُقدم‌فی ذاته‌ولایصح‌وجود تالیه‌اِلاّ بعد وجود متقدمه.>.
۹٫ مجموعه‌مصنفات، ج‌۱، ص‌۴۳۴٫
۱۰٫ محمد بن‌محمد میرداماد، القبسات، ص‌۳۷۲، دانشگاه‌تهران، ۱۳۷۴ ش.
۱۱٫ صدر الدین‌محمدشیرازی، الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۲۴۴، چاپ‌سوم، دار احیاء التراث‌بیروت: فی‌قاعده‌امکان‌الاشرف‌الموروثه‌من‌الفیلسوف‌الاوّل‌(ارسطو)…>.
۱۲٫ حاج‌ملاهادی‌سبزواری، شرح‌المنظومه، فن‌الحکمه، ص‌۲۰۳، چاپ‌اوّل، لقمان‌۱۳۷۲٫
۱۳٫ علامه‌محمدحسین‌طباطبائی، نهایه‌الحکمه، ص‌۳۱۸، قم، جامعه‌ی‌مدرسین.
۱۴٫ دایره‌المعارف‌بزرگ‌اسلامی، شرف‌الدین‌خراسانی، ج‌۱۰، ص‌۲۳۱، چاپ‌اوّل، مرکز دایره‌المعارف‌بزرگ‌اسلامی، تهران، ۱۳۸۰ ش.
۱۵٫ الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۲۵۷٫
۱۶٫ الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۲۴۴ (به‌نقل‌از ارسطو، السماء و العالم)؛ مجموعه‌مصنفات‌شیخ‌اشراق، ج‌۱٫ ص‌۴۳۵؛ القبسات،‌ص‌۳۷۲٫ (به‌نقل‌از السماء والعالم‌و نیز به‌نقل‌از اثولوجیا).
۱۷٫ التعلیقات.
۱۸٫ مجموعه‌مصنفات‌شیخ‌اشراق، ص‌۴۳۴٫
۱۹٫ فضل‌اللّه‌خالقیان، قاعده‌ی‌امکان‌اشرف‌(خرد نامه‌ی‌صدرا، شماره‌۱۴، سال‌۱۳۷۷، ص‌۷۱؛ نهایه‌الحکمه، ص‌۳۱۹٫
۲۰٫ دکتر همایون‌همتی، عالم‌مثال‌از دیدگاه‌شیخ‌اشراق‌(مشکوه، سال‌۱۳۷۲، شماره‌۳۹، ص‌۱۰۱).
۲۱٫ مجالس‌حضرت‌مهدی، ص‌۴۱٫
۲۲٫ الحمکه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۱۰۹ و ج‌۲، ص‌۵۸؛ یحیی‌سهروردی، التلویحات، ج‌۱، ص‌۵۱، چاپ‌تهران؛ القبسات، ص‌۳۸۰٫
۲۳٫ الحکمه‌المتعالیه، ج‌۴، ص‌۸۱: <لاءن قاعده‌الاًمکان‌الاءشرف‌دلت ‏ علی‌اءنها فی اءقصی‌الممکن‌من‌قویها الطبیعیه.
۲۴٫ الحکمیه‌المتعالیه، ج‌۸، ص‌۱۷۷٫
۲۵٫ نهایه‌الحکمه، چاپ‌جامعه‌ی‌مدرسین، قم، ص‌۳۱۸- ۳۱۹٫ خود علا‌مه، بر چنین‌استنتاجی‌اشکال‌دارند.
۲۶٫ محمدکاظم‌خراسانی، کفایه‌الاصول، ص‌۴۳۰، چاپ‌چهارم، جامعه‌ی‌مدرسین، ۱۴۱۸ ق.
۲۷٫ شرح‌منظومه.
۲۸٫ امام‌دوازدهم(علیه‌السّلام) در نظام‌آفرینش. ص‌۶۲، التعلیقات، ص‌۲۱٫
۲۹٫ الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۲۵۷٫
۳۰٫ التعلیقات، ص‌۲۱٫
۳۱٫ القبسات، ص‌۳۷۲٫
۳۲٫ مجموعه‌مصنفات‌شیخ‌اشراق، ص‌۴۳۴: <و ممّا ینبغی ان ‏ تَعَلَّمَ انّ من‌جمله‌ما حمل‌القدماء علی‌اعتقاد الاشرف‌والاکرام‌فی الامور السماویه‌وغیرها شهاده‌الفطره‌بوقوع‌الاءشرف‌فالاشرف.>.
۳۳٫ امام‌دوازدهم(علیه‌السّلام) در نظام‌آفرینش، ص‌۶۱٫
۳۴٫ القبسات، ص‌۳۷۸٫
۳۵٫ آیه‌اللّه‌مصابح‌یزدی، آموزش‌فلسفه، ج‌۲، ص‌۱۷۵، چاپ‌هشتم، سازمان‌تبلیغات‌اسلامی، تهران، ۱۳۷۷ ش.
۳۶٫ شرح‌منظومه، ص‌۲۰۳٫
۳۷٫ غلام‌حسین‌دینانی، قواعد کلّی‌فلسفی، چاپ‌دوم، مؤ‌سسه‌ی‌مطالعات‌وزارت‌فرهنگ، تهران، ۱۳۶۵ ش. (به‌نقل‌از وسایل‌ابن‌ سینا، ج‌۲، ص‌۲۴، چاپ‌ترکیه)؛ الحمکه‌المتعالیه، ج‌۶، ص‌۹۷٫
۳۸٫ التلویحات، ج‌۱، ص‌۵۱٫
۳۹٫ القبسات، ص‌۳۷۷٫ در ص‌۳۸۰ می‌گوید: <واًذتمّ میقات‌البرهان‌فی تأسیس‌الاصول‌القوانین‌فقد حان‌حین‌تفریع‌ما یتفرّع‌علیها من‌اًثبات‌جواهر عالم‌القدس…>.
۴۰٫ الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۲۵۴ – ۲۵۵: اًنه‌قد وقع‌لنا فی سالف‌الزمان‌اًشکال‌معضل‌علی‌قاعده‌اًمکان‌الاشرف… و هذا الاًشکال‌ممّا عرضتُه‌علی‌کثیر من‌فضلاء العصر، وما قدر اءحد علی‌حلّه‌اًلی‌ان نورّ اللّه‌قلبی وهدانی‌ربی اًلی‌صراط‌مستقیم…>.
۴۱٫ همان، ص‌۲۴۴٫
۴۲٫ شرح‌المنظومه، ص‌۲۰۳؛ الحکمه‌المتعالیه، ص‌۲۵۰، حاشیه‌ی، س‌قده.
۴۳٫ الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۲۴۵، حاشیه‌ی‌ط‌مد؛ قواعد کلّی‌فلسفی، ص‌۲۱٫
۴۴٫ میرزا مهدی‌آشتیانی، اساس‌التوحید، ص‌۱۳۰ تا ۱۵۰، انتشارات‌مولی، تهران، ۱۳۶۰ ایشان، اشکالات‌وارد بر قاعده‌ای‌امکان‌اشرف‌را مشروحاً پاسخ‌داده‌اند.
۴۵٫ همان‌طوری‌که‌گفته‌شد، قاعده‌ی‌امکان‌اشرف، وجود امام‌را که‌در میان‌قافله‌ی‌موجودات‌ممکن‌در مرتبه‌ی‌ویژه‌ی‌قرار دارد، ثابت‌می‌کند که‌رهبری‌دینی‌و سیاسی‌و اجتماعی‌افراد بشر، تنها گوشه‌ی‌از وظایف‌او است.
۴۶٫ شالوده‌برهان، به‌صورت‌بالا، در منابع‌حکمت‌و فلسفه‌آمده‌است، ر.: علی‌شیروانی، ترجمه‌و شرح‌نهایه‌الحکمه، ج‌۳، ص‌۳۶۳، چاپ‌چهارم، دفتر تبلیغات‌اسلامی، قم، ۱۳۷۶٫
۴۷٫ مجالس‌حضرت‌مهدی(علیه‌السّلام)، ص‌۴۱٫
۴۸٫ مجالس‌حضرت‌مهدی(عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشّریف)، ص‌۴۲؛ غلام‌حسین‌ دنیانی، نیایش‌فیلسوف، ص‌۱۳۷، چاپ‌اول، دانشگاه‌رضوی‌مشهد.
۴۹٫ الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۲۴۹: <و انّکَ لو تصفحت‌الاشیاء و ترتیبها بالذات‌لابالعرض‌لوجدت‌ان الشریف‌متقدم‌دائماً علی‌الخسیس‌و… و الخیر علی‌الشرّ والصدق‌علی‌الکذب>.
۵۰٫ سید اسمعیل‌طبرسی‌نوری، کفایه‌الموحدین، ج‌۱، ص‌۵۱۱، انتشارات‌علیمه‌اسلامیه، (چهار جلدی)؛ احمد حمیدالدین‌الکرمانی، المصابیح‌فی‌اثبات‌الاًمامه، ص‌۶۰، چاپ‌اوّل، دارالمنتظر، بیروت، ۱۴۱۶ ق.
۵۱٫ آن‌چه‌مورد تاءیید عقل‌و نقل‌است، برتری‌وجود امام‌بر بسیاری‌از ماهیّات‌و موجودات است، امّا اثبات‌برتری‌امام‌در حدّ سایر افراد ماهیّت‌(انسان‌های‌غیر امام) نیز برای‌اقامه‌و صحت‌برهان‌مورد بحث، کافی‌است.
۵۲٫ الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۲۴۷٫
۵۳٫ مجموعه‌مصئفات‌شیخ‌اشراق، ص‌۴۳۴ – ۴۳۵ (هم‌از ارسطو و هم‌خودش، شرط‌مذکور را معتبر می‌داند)؛ القبسات، ص‌۳۷۲٫
۵۴٫ الحکمه‌المتعالیه، ح‌۷، ص‌۲۴۷٫
۵۵٫ عبدالرزاق‌لاهیجی، گوهر مراد، ص‌۳۶۴، تصحیح‌زین‌العابدین‌قربانی، چاپ‌اول، وزارت‌فرهنگ، ۱۳۷۲ ش؛ علامه‌حلی، انوار الملکوت، ص‌۱۸۷٫ تحقیق‌نجمی‌زنجانی، چاپ‌دوم، بیدار (دلیلی‌خوبی‌برای‌اشرفیت‌رهبران‌الهی‌دارد.)
۵۶٫ کفایه‌الموحدّین، ج‌۱، ص‌۵۱۱، انتشارات‌علمیه‌اسلامیه؛ فلسفه‌ی‌امامت، ص‌۱۲۳ (به‌نقل‌از ابن‌عربی‌و قیصری) و نیز ص‌۱۱۲٫ بر مبنای‌اصول‌و قواعد صدرایی، رابطه‌ی‌وحی‌و اعجاز یا علم‌و قدرت‌را بر اساس‌یک‌ حقیقت‌عینی‌می‌توان‌استوار ساخت. آن‌ حقیقت‌عین، همان‌وجود امام‌است‌که‌از لحاظ‌درجه‌ی‌کمال‌در حد برتر‌و فوق‌العاده‌بوده‌و در نتیجه، منشاء آثار فوق‌العاده‌هم‌قرار می‌گیرد که‌یکی‌از آن‌ها، وحی، و دیگری، اعجاز است.
۵۷٫ جواد علی‌کسار، بحث‌ حول‌الامامه، ص‌۱۲۸، چاپ‌اول، دارالصادقی، ایران‌۱۴۱۹ ه- .ق. از سوره‌ی‌بقره‌آیه‌سی‌و یکم‌وعلّم‌الادم‌الاسماء کلّها… یا آدم‌انبئهم… استفاده‌شده‌است.
۵۸٫ نهایه‌الحکمه، ص‌۳۱۶٫
۵۹٫ مثلاً ملاصدرا در توضیح‌چگونگی‌تقدم‌اشرف‌می‌گوید: <لو تصفحت‌الاشیاء وترتیبها بالذات‌لابالعرض‌لوجدت‌ان الشریف‌متقدماً دایماً علی‌الخسیس… والاتصال‌علی‌الانفصال‌والوجود علی‌العدم‌والخیر علی‌الشّر…>. صفحه‌گردانی، اشیا، اتصال، انفصال، شرّ،… همه ظهور دارند که‌عالم‌طبیعت‌و مادّه‌نیز مراد وی‌است. الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷٫ ص‌۲۴۹،‌التلویحات‌(ضمن‌مجموعه‌مصنفات‌شیخ‌اشراق) ج‌۱، ص‌۵۱، تصحیح‌هنری‌کربن، تهران، ۱۳۹۶ ق: <… وقد وجد الاجسام‌والمادّیات‌و الماهیات‌المجرده‌عن‌المادّه‌غیر ممتنعه…>.
۶۰٫ الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۲۴۸، حاشیه‌ی‌- ط‌مد.
۶۱٫ التعلیقات، ص‌۲۱٫
۶۲٫ الحکمه‌المتعالیه، ج‌۷، ص‌۲۴۹٫
۶۳٫ قاعده‌ی‌امکان‌اشرف، ص‌۷۵٫
۶۴٫ امام‌دوازدهم‌(علیه‌السّلام) در نظام‌آفرینش، ص‌۶۲ – ۶۳؛ اساس‌التوحید، ص‌۱۴۵: <اخس، مقدمه‌ی‌وجودی، و به‌وجهی، علت‌اعدادی‌اشرف‌است‌و اشرف‌فاعل‌ما به‌الوجود اخس‌است.>.
۶۵٫ شرح‌المنظومه، با تعلیقه‌ی‌آیه‌الله‌حسن‌زاده‌آملی، چاپ‌اوّل، نشر ناب، ۱۴۱۶، قم، ج‌۳، ص‌۷۳۰٫
۶۶٫ مراد از تقدم‌اشرف‌بر اخس، ذاتی‌است‌نه‌زمانی، همان‌ج‌۳، ص‌۷۳۱٫
۶۷٫ اساس‌التوحید، ص‌۱۳۴٫
۶۸٫ نهایه‌الحکمه، ص‌۳۱۲ (مبحث‌شرور).
۶۹٫ ثقه‌الاسلام‌کلینی، اصول‌کافی، ج‌۱، ص‌۱۶۸، باب‌ الاضطرار الی‌الحجه، حدیث‌۱٫
۷۰٫ گوهر مراد، تحقیق‌قربانی، چاپ‌او، وزارت‌فرهنگ، ص‌۳۵۷٫
۷۱٫ علامه‌مجلسی، بحارالانوار، ج‌۲۳، ص‌۳۸، باب‌۱، حدیث‌۶۶٫
۷۲٫ همان، ص‌ ۳۷، حدیث‌۶۴٫
۷۳٫ نهج‌البلاغه، حکمت‌۱۴۷٫
۷۴٫ آیه‌الله‌شیخ‌مرتضی‌حائری، خلافت‌در قرآن‌(بیّنات، سال‌سوم، شماره‌۱۱، ص‌۲۱)
۷۵ . Suhrawardi . the philosophy of Illumination.
.۹۹۹۱۰ P . 1Brigham Young univity Prouo, Utoh .
۷۶٫ Misbah Yazdi. Philosophical INSTRUCTIONS.
.۳۷۰Brigham. Young University 9991 P.
۷۷٫ اثولوجیا افلوطین عندالعرب به کوشش عبدالرحمن
بدوی، کویت ۱۹۷۷ م ، ص ۱۳۴ تا ۱۳۹٫
۸٫ Hernological Argument.7
۷۹٫ دکتر کریم مجتهدی، فلسفه در قرون وسطی، ص ۲۴۵، چاپ اول امیرکبیر، ۱۳۷۵ ش ؛ خدا در فلسفه، ترجمه‌ی بهاءالدین خرّمشاهی ، ص ۱۶۵ ، چاپ دوم، وزارت فرهنگ ۱۳۷۱ ش.

درباره نویسنده