اعتقادی

عبدالعظیم حسنی و روایات مهدویت

عبدالعظیم حسنی و روایات مهدویت
علی رضا هزار
اشاره‌
آنچه فرا روی شماست، مجموعه ای کوچک از هشت روایتی است که از عبدالعظیم حسنی (علیه‌السلا‌م) درباره امام زمان(علیه‌السلا‌م) رسیده است. این روایت ها که واجد سندهای پذیرفته‌ای هم هستند در موضوعاتی بسان ویژگی ‌های امام عصر ارواحنا فداه؛ غیبت و آثار آن؛ انتظار فضیلت آن؛ عصر ظهور و رخدادهای آن و نیز برتری منتظران آمده است. کوشیده‌ایم این اخبار را از مصادر و منابع اولیه نقل کنیم.
از جمله روایاتی که در این مجموعه آمده است روایت مشهور به عرض دین است. این روایت بلندترین روایت رسیده از حضرت عبدالعظیم علیه‌السلا‌م است که تا کنون شرح هایی هم بر آن نگاشته شده است. علت اینکه این روایت در اینمجموعه نشسته است ، بحث مهدویتی است که در پایانآن مطرح شده است.

مقدمه:
‌در این‌ نوشتار کوتاه‌ روایاتی‌ از حضرت‌ عبدالعظیم‌ حسنی‌ (علیه‌السلام) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ در آن‌ به‌ مهدویت‌ و مسائل‌ مربوط‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است. کوته‌ نوشت‌ حاضر در سه‌ بخش‌ می‌باشد:
۱- شخصیت‌ و زیست‌ نامه‌ حضرت‌ عبدالعظیم‌ حسنی‌ (علیه‌السلام).
۲- روایات‌ رسیده‌ از وی‌ در باره‌ امام‌ زمان‌ (علیه‌السلام) به‌ همراه‌ ترجمه‌ فارسی‌ آنها.
۳- یک‌ نتیجه‌گیری‌ کوتاه‌ بر اساس‌ روایات‌ نقل‌ شده.

زندگانی عبدالعظیم حسنی (علیه‌السلا‌م)
‌عبدالعظیم‌ به‌ عبداللّه‌ بن‌ علی‌ بن‌ حسن‌ بن‌ زید بن‌ حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (علیه‌السلام)، صاحب‌ کتاب‌ <خطب‌ امیرالمؤ‌منین> و <الیوم‌ و اللیله> مشهور به‌ حضرت‌ عبدالعظیم‌ و شاه‌ عبدالعظیم، از سادات‌ حسنی‌ و از بزگان‌ این‌ خاندان، و مورد احترام‌ امامان‌ عصر خود و از راویان‌ موثق‌ است.
‌به‌ موجب‌ روایتی‌ که‌ امام‌ هادی‌ (علیه‌السلام) در باب‌ فضیلت‌ زیارت‌ او آورده‌اند، روشن‌ می‌شود که‌ پیش‌ از شهادت‌ این‌ امام‌ بزرگوار(۲۵۴ ه- .‌ق) درگذشته‌ است،‌ و می‌توان‌ گفت‌ در آغاز دههِ‌ ششم‌ از سدهِ‌ سوم‌ هجری‌ و در خلافت‌ <المعتز> زندگانی‌ را بدرود گفته‌ است.
‌مؤ‌لف‌ کتاب‌ <جنه‌ النعیم> با آنکه‌ نام‌ زوجهِ‌ آن‌ جناب‌ را هم‌ نوشته۱ متعرض‌ تاریخ‌ ولادت، سن‌ و سال‌ دقیق‌ رحلت‌ او نشده‌ و تنها می‌نویسد:
<پس‌ باید وفات‌ حضرت‌ عبدالعظیم، اوایل‌ ۲۵۰ هجری، چند سال‌ قبل‌ از شهادت‌ حضرت‌ امام‌ علی‌ النقی‌ (علیه‌السلام) باشد.>2
‌از امامان‌ بزرگوار، با امام‌ جواد، امام‌ هادی‌ و امام‌ عسکری‌ (علیهم‌السلام) معاصر بوده‌ است. امّا آیا محضر حضرت‌ امام‌ علی‌ بن‌ موسی‌ (علیه‌السلام) را هم‌ درک‌ کرده‌ و حدیثی‌ شنیده‌ است؟
‌مؤ‌لف‌ الذریعه‌ در این‌ باره‌ می‌نویسد:
<عصر امام‌ رضا و امام‌ جواد (علیهم‌السلام) را درک‌ نمود و ایمان‌ خود را بر امام‌ هادی‌ (علیه‌السلام) عرضه‌ کرد. و از برخی‌ کتاب‌ها نقل‌ است‌ که‌ وفات‌ او در نیمهِ‌ شوال‌ سال‌ ۲۵۲ هجری‌ است>.3
‌ابن‌ بابویه‌ در <من‌ لا یحضره‌ الفقیه> در باب‌ روزهِ‌ یوم‌ الشک، روایتی‌ از او از امام‌ رضا (علیه‌السلام) آورده‌ و ذیل‌ آن‌ نوشته‌ است: <مصنف‌ کتاب‌ گوید حدیثی‌ است‌ غریب‌ و آن‌ را جز از طریق‌ عبدالعظیم‌ حسنی‌ نمی‌شناسم>.4
‌همچنین‌ در تعلیقه‌ی‌ شهید ثانی‌ بر <خلاصه> آمده‌ است‌ که‌ حضرت‌ رضا (علیه‌السلام) بر زیارت‌ او توصیه‌ فرموده‌ است.۵ لیکن‌ عالم‌ رجالی‌ معاصر جناب‌ آقای‌ شوشتری‌می‌نویسد:
<ظاهر این‌ است‌ که‌ روایت‌ حضرت‌ رضا (علیه‌السلام) در وجوب‌ بهشت‌ برای‌ زیارت‌ فاطمه‌ دختر موسی‌ بن‌ جعفر (علیه‌السلام) است، نه‌ برای‌ عبدالعظیم>.6
‌استاد بزرگوار آیه‌اللّه‌ خویی(ره)، آنچه‌ را که‌ در کتاب‌ <اختصاص> آمده‌ است‌ که‌ امام‌ هشتم‌ به‌ عبدالعظیم‌ فرمود: <سلام‌ مرا به‌ اولیای‌ من‌ برسان>، به‌ خاطر ارسال‌ حدیث‌ نامعتمد دانسته‌ و نوشته‌اند: <متحصل‌ از کلمات‌ اصحاب‌ ما این‌ است‌ که‌ عبدالعظیم، امام‌ رضا (علیه‌السلام) را ندیده‌ است، تا چه‌ رسد که‌ در حیات‌ آن‌ امام‌ در گذشته‌ باشد>.7
‌پس‌ ظاهراً بلکه‌ مطمئناً وی‌ محضر امام‌ هشتم‌ را درک‌ نکرده‌ و مستقیماً از او روایتی‌ نشنیده‌ است.

مقام‌ او نزد ائمه‌ اطهار
‌آنچه‌ جلالت‌ قدر این‌ بزرگوار و امامزاده‌ عالی‌ مقدار را هر چه‌ بیشتر آشکار می‌سازد، و عظمت‌ مقام‌ او را نشان‌ می‌دهد، فرموده‌ امام‌ عصر اوست‌ درباره‌اش‌ و همین‌ سخنان‌ است‌ که‌ دانشمندان‌ علم‌ رجال‌ را به‌ تکریم‌ او واداشته‌ است.

سخن‌ امام‌ هادی‌ (علیه‌السلام) دربارهِ‌ وی‌
‌ابوتراب‌ رویانی‌ از ابوحماد رازی‌ میآورد که‌ بر علی‌ بن‌ محمد (علیه‌السلام) در <سُرَ مَن ‏ رای> درآمدم. و او را از مسائل‌ حلال‌ و حرام‌ پرسیدم‌ و مرا پاسخ‌ گفت. چون‌ او را وداع‌ گفتم‌‌فرمود:
<حماد! اگر برای‌ تو مشکلی‌ در دین‌ پیش‌ آید، از عبدالعظیم‌ بن‌ عبدالله‌ حسنی‌ بپرس‌ و سلام‌ مرا به‌ او برسان>.8
‌همچنین‌ این‌ امام‌ بزرگوار درباره‌ی‌ او دعا کرده‌ و دین‌ او را درست‌ خواند. صدوق‌ به‌ اسناد خود از وی‌‌می‌نویسد:
بر امام‌ خویش‌ علی‌ بن‌ محمد بن علی‌ موسی‌ بن‌ جعفر بن‌ محمد بن‌ علی‌ بن‌ الحسین‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (علیه‌السلام)درآمد. چون‌ مرا دید فرمود: <مرحبا بر تو ای‌ ابوالقاسم! تو به‌ حق‌ دوست‌ مایی>. گفتم: <پسر رسول‌ خدا! می‌خواهم‌ دین‌ خود را بر تو عرضه‌ کنم‌ تا اگر پسندیده‌ است‌ بر آن‌ ثابت‌ بمانم‌ تا خدا را دیدار کنم>. فرمود<بگو!> و چون‌ عقیدت‌ خویش‌ عرضه‌ کردم‌ امام‌ فرمود: <ابوالقاسم، به‌ خدا این‌ دین‌ خداست‌ که‌ آن‌ را برای‌ بندگانش‌ پسندیده‌ است‌ بر آن‌ پایدار باش‌ خدایت‌ در دنیا و آخرت‌ بر آن‌ پایدار بدارد>.9
نیز صدوق آورده است که مردی به ابوالحسن علی بن محمد هادی (علیه‌السلا‌م) در آمد امام(علیه السلا‌م) از او پرسید کجا بودی؟
گفت: زیارت حسین(علیه‌السلا‌م) رفته بودم.
فرمود: اگر قبر عبدالعظیم را که نزد شماست زیارت می کردی چون کسی بودی که قبر حسین(علیه‌السلا‌م) را زیارت کرده است.۱۰

نظر دانشمندان‌ شیعه‌ دربارهِ‌ او در سدهِ‌ چهار هجری۱۱
۱) صدوق، محمد بن‌ علی‌ بن‌ حسین‌ بن‌ موسی‌ بن‌ بابویه‌ (م‌ ۳۸۱ ه- .‌ق) کتابی‌ درباره‌ی‌ این‌ بزرگوار به‌ نام‌ <اخبار عبدالعظیم>12 دارد که‌ در آن‌ خبرهای‌ روایت‌ شده‌ از او را آورده‌ است. وی‌ درباره‌ی عبدالعظیم‌ نوشته‌ است: عابد، پارسا و مرضی‌ بود.۱۳
۲) صاحب، اسماعیل‌ بن‌ عبّاد، ادیب‌ و دانشمند معروف‌ (متوفای‌ ۳۸۵ ه- .ق)، وزیر مؤ‌ید الدوله‌ و فخر الدولهِ‌ دیلمی، مشهور به‌ صاحب‌ به‌ عبّاد، به‌ تقاضای‌ شخصی، رساله‌ای‌ در نسب‌ این‌ بزرگوار نوشته‌ و در ضمن‌ آن‌ چنین‌ آورده‌ است:
پارسا و دین‌دار و عابد و شناخته‌ به‌ امانت‌ و صدق‌ لهجت‌ بود، و عالم‌ به‌ امور دین، و قائل‌ به‌ توحید و عدل، و روایت‌ بسیار از او نقل ا‌ست. از ابوجعفر بن‌ علی‌ بن‌ موسی‌ (علیه‌السلام) و پدرش‌ ابوالحسن‌ صاحب‌ عسکر (علیه‌السلام) روایت‌ کند و آن‌ دو امام‌ را برای‌ او نامه‌هاست.۱۴
۳) ابونصر [ سهل بن عبدالله] بخاری مؤلف کتاب < سرالا‌نساب> که با نقل مؤلف الذریعه از دانشمندان سده‌ی چهارم هجری است، او را به زهد و علم ستوده، و گوید در ری، در مسجد شجره مدفون است.۱۵

سده‌ی‌ پنجم‌ هجری‌
۱) علم‌ الهدی‌ و التّقی‌ سید مرتضی‌ (م‌ ۴۳۶ ه- . ق) وی‌ را با صفتهای‌ <سید پارسا، عالم‌ زاهد، بلند مرتبت، بزرگ‌ منزلت> ستوده‌ و‌می نویسد:
از امامان، امام‌ جواد، امام‌ هادی‌ و امام‌ عسکری‌ (علیه‌السلام) را درک‌ کرد و شیعه‌ از حدیثها و روایتهای‌ او تاکنون‌ بهره‌ برده‌ است.۱۶
۲) دانشمند رجالی‌ مشهور ابوالعباس‌ احمد بن‌ علی‌ بن‌ احمد بن‌ عباس‌ معروف‌ به‌ نجاشی‌ (م‌ ۴۵۰ ه- . ق) در کتاب‌ رجال‌ خود داستان‌ آمدن‌ این‌ سید بزرگوار را به‌ ری‌ و مخفی‌ زیستن‌ و به‌ عبادت‌ پرداختن‌ او را آورده‌ (چون‌ این‌ داستان‌ در بیشتر کتابها و از جمله‌ کتابهای‌ زیارت‌ آمده، از نوشتن‌ آن‌ صرف‌ نظر می‌کنیم). سپس‌ سلسلهِ‌ روایت‌ خود را از وی‌ از طریق‌ احمد بن‌ علی‌ تا به‌ ابوتراب‌ رویانی‌ می‌آورد و می‌نویسد: عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه، همه‌ روایتهای‌ خود را برای‌ ما حدیث‌ کرد.۱۷
۳) شیخ‌ الطائفه‌ محمد بن‌ الحسن‌ الطوسی‌ (م‌ ۴۶۰ ه- .‌ق) نویسد: عابد، پارسا و مرضی‌ بود.۱۸
۴) سید عالم‌ نسب‌دان‌ ابو اسماعیل‌ ابراهیم‌ بن‌ عبداللّه‌ بن‌ حسین‌ بن‌ علی‌ شاعر، صاحب‌ کتاب‌ <منتقله‌ الطالبیه>،۱۷ در زمرهِ‌ طالبیانی‌ که‌ به‌ ری‌ آمده‌اند دربارهِ‌ عبدالعظیم‌ نویسد:
ابوالقاسم، عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه‌ بن‌ علی‌ بن‌ حسن‌ بن‌ زید، محدث‌ و زاهد بود. او را مشهدی‌ است‌ در شجرهِ‌ ری‌ و قبر او را زیارت‌ کنند. مادر او ام‌ ولد است.

سده‌ی‌ هفتم‌
در کتاب‌ <الشجره‌ المبارکه‌ فی الانساب‌ الطالبیه> که‌ آن‌ را از امام‌ فخر رازی۲۰ دانسته‌اند آمده‌ است:
عبدالعظیم‌ در وی‌ کشته‌ شد و مزار او بدان‌ جا معروف‌ و مشهور است.۲۱
‌آنچه‌ در باب‌ کشته‌ شدن‌ حضرت‌ عبدالعظیم‌ در این‌ کتاب‌ (منسوب‌ به‌ امام‌ فخر) آمده، در کتابهای‌ دیگر نیست. تنها مؤ‌لف‌ <جنه‌ النعیم> می‌نویسد:
بنا بر این استبعادی‌ نمی‌رود که‌ حضرت‌ عبدالعظیم‌ به‌ امر سلطان‌ جائر و خلیفهِ‌ معاصر مقتول‌ شده‌ باشد و این‌ بعد از اجتماع‌ شیعیان‌ و محبین‌ و نشر احوال‌ و فضایل‌ و مآثر شریفش‌ بوده‌ است.۲۲
‌ولی‌ آیا کتاب‌ <الشجره‌ المبارکه> از فخر رازی‌ است؟ چنانکه‌ مصحح‌ محترم‌ در مقدمهِ‌ کتاب‌ نوشته‌اند، هیچ‌ کس‌ از تذکره‌نویسان، چنین‌ کتاب‌ را در شمار تألیفات‌ فخر رازی‌ نیاورده‌ است.

سده‌ی‌ هشتم‌
۱) تقی‌الدین، حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ داوود حلی؛ [مرحوم‌ سید جلال‌الدین‌ محدث‌ نویسد:
وی‌ ظاهراً متوفی‌ در نیمهِ‌ اول‌ سده‌ی‌ هشتم‌ هجری‌ است‌ چه‌ کتاب‌ خود را در هفتصد و هفت‌ به‌ پایان‌ رسانیده‌ است.] ‌تقی‌الدین‌ دربارهِ‌ او می‌نویسد:
ابوالقاسم‌ عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه‌ بن‌ علی‌ بن‌ حسن‌ بن‌ زید بن‌ حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ عابدی‌ پارسا و پسندیده‌ بود.۲۳
۲) حسن‌ بن‌ یوسف‌ بن‌ علی‌ بن‌ مطهّر معروف‌ به‌ علامه‌ی حلی‌ (م‌ ۷۲۶ ه- .ق) در کتاب‌ <خلاصه> در باره‌ی‌ او گوید:
عالم، عابد و پارسا بود و او را حکایتی‌ است‌ که‌ دلالت‌ بر حسن‌ حال‌ او کند و ما آن‌ حکایت‌ را در کتاب‌ کبیر آورده‌ایم.
‌مؤ‌لف‌ <روضات> می‌نویسد:
شاید مقصود از حکایت، داستان‌ عرض‌ دین‌ است‌ بر امام‌ عصر خویش.۲۴

سده‌ی‌ نهم‌
۱) مؤ‌لف‌ کتاب <عمده‌ الطالب>، سید احمد بن‌ علی‌ داوودی‌ حسنی‌ (م‌ ۸۲۸ ه- .‌ق) نویسد:
از عبداللّه‌ بن‌ علی‌ شدید. عبدالعظیم‌ متولد شد. سیدی‌ زاهد که‌ در مسجد شجره‌ ری‌ مدفون‌ است‌ و قبر او را زیارت‌ کنند و فرزند او محمد است‌ و محمد را‌ اولادی‌ نبود.۲۵
‌و هم‌ این‌ مؤ‌لف‌ در کتاب‌ دیگر می‌نویسد:
ونسل‌ علی‌ الشدید بن‌ الحسن‌ بن‌ زید بن‌ حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (علیه‌السلام) از عبداللّه‌ بن‌ علی‌ است‌ و نسل‌ عبداللّه‌ از احمد بن‌ عبداللّه‌ و عبدالعظیم‌ و حسن… و عبدالعظیم‌ زاهدی‌ بزرگ‌ بود و پسر او محمد نیز.۲۶

سده‌ی‌ یازدهم‌
۱) محمد باقر بن‌ محمد استرآبادی‌ مشهور به‌ میرداماد (م‌ ۱۰۴۱)؛ وی‌ در <الرواشح‌ السماویه> گفته‌ است:
از سخنان‌ ذایع‌ شایع‌ این‌ است‌ که‌ طریق‌ روایت‌ از جهت‌ ابوالقاسم‌ عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه‌ حسنی، مدفون‌ به‌ مشهد شجرهِ‌ ری‌ – رضی‌ اللّه‌ تعالی‌ عنه‌ و ارضاه‌ – حسن‌ است، چه‌ او ممدوح‌ است‌ و نصی‌ بر توثیق‌ او نیست. لیکن‌ در نظر من‌ ناقد بصیر و متبصر خبیر این‌ نظر را مستهجن‌ و قبیح‌ می‌شمارد و اگر درباره‌ی‌ او جز حدیث‌ عرض‌ دین‌ و حقیقت‌ معرفت‌ او و فرموده‌ی‌ امام‌ هادی‌ ابوالحسن‌ ثالث‌ (علیه‌السلام) که‌ <تو به‌ حق‌ دوست‌ مایی> و نسب‌ شریف‌ وی‌ که‌ از سلالهِ‌ نبوت‌ است‌ نبود، او را کفایت‌ می‌کرد.۲۷
‌مرحوم‌ نوری‌ می‌نویسد:
محقق‌ داماد در <رواشح> در شرح‌ حال‌ و در فضل‌ زیارت‌ او روایتهای‌ متضافره‌ آورده؛ از جمله‌ اینکه‌ کسی‌ که‌ او را زیارت‌ کند بهشت‌ برای‌ او واجب‌ است.۲۸

سده‌ی‌ دوازدهم‌
۱) شیخ‌ محمد بن‌ حسن‌ حر عاملی‌ (م‌ ۱۱۰۴) مؤ‌لف‌ کتاب‌ <وسائل‌ الشیعه> می‌نویسد:
ابوالقاسم‌ عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه‌ بن‌ علی‌ بن‌ حسن‌ بن‌ زید بن‌ حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (علیه‌السلام)، عابد و پارسا بود و او را حکایتی‌ است‌ که‌ دلالت‌ بر حسن‌ حال‌ او کند. این‌ بابویه‌ گفته‌ است‌ او مرضی‌ بود. علامه‌ و نجاشی‌ نیز چنان‌ گفته‌اند. صدوق‌ در <ثواب‌ الاعمال> آورده‌ است‌ که‌ زیارت‌ او چون‌ زیارت‌ حسین‌ (علیه‌السلام) است.۲۹
۲) علامه‌ مجلسی‌ (م‌ ۱۱۱۰ ه- .‌ق) ذیل‌ عنوان‌ <فضل‌ زیارت‌ عبدالعظیم> روایت‌ منقول‌ از امام‌ هادی‌ (علیه‌السلام) را که‌ زیارت‌ عبدالعظیم‌ برابر زیارت‌ حسین‌ (علیه‌السلام) است‌ از <ثواب‌ الاعمال> صدوق‌ و <کامل‌ الزیارات> و نیز داستان‌ در آمدن‌ او را به‌ ری‌ تا به‌ خاک‌ سپرده‌ شدنش‌ در باغ‌ عبدالجبار نقل‌ کرده‌ است.
۳) محمد بن‌ علی‌ اردبیلی‌ (تاریخ‌ ولادت‌ و وفات‌ او به‌ تحقیق‌ معلوم‌ نیست‌ و چون‌ اجازهِ‌ مجلسی‌ برای‌ او در سال‌ ۱۰۹۸ صادر شده‌ پس‌ می‌توان‌ او را از عالمان‌ سده‌ی‌ یازدهم‌ و متوفای‌ سده‌ی‌ دوازدهم‌ به‌ شمار آورد).
‌اردبیلی‌ در باره‌ی‌ عبدالعظیم‌ نویسد:
عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه‌ حسن‌ علوی… عابد و پارسا بود و او را حکایتی‌ است‌ که‌ بر نیکویی‌ او دلالت‌ کند (سپس‌ همان‌ روایتی‌ را که‌ مردی‌ از اهل‌ ری‌ نقل‌ کند آورده‌ است).۳۰

سده‌ی‌ سیزدهم‌
۱) محمد بن‌ اسماعیل‌ حائری‌ (م‌ ۱۲۱۵ ه- . ق) در کتاب‌ <منتهی‌ المقال‌ فی علم‌ الرجال> در باره‌ی‌ او می‌نویسد:
<او راست‌ کتاب‌ <خطب‌ امیرالمؤ‌منین،‌ علیه‌السلام>. وی‌ مردی‌ عابد و پارسا بود.>

سده‌ی‌ چهاردهم‌
۱) حاج‌ میرزا ابوالقاسم‌ نراقی‌ مؤ‌لف‌ کتاب‌ <شعب‌ المقال‌ فی احوال‌ الرجال> می‌نویسد:
ابوالقاسم‌ عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه‌ بن‌ علی‌ بن‌ حسن‌ بن‌ زید حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ ثقه‌ای‌ جلیل‌ القدر بود. گریزان‌ از سلطان‌ به‌ ری‌ درآمد و در آنجا بمُرد و به‌ خاک‌ سپرده‌ شد. امام‌ هادی‌ (علیه‌السلام) به‌ بعضی‌ از اصحاب‌ خود فرمود: اگر قبر عبدالعظیم‌ را زیارت‌ می‌کردی‌ چون‌ کسی‌ بودی‌ که‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (علیه‌السلام) را زیارت‌ کرده‌ است.۳۱

عبدالعظیم‌ حسنی‌ و روایات‌ مهدویت‌
‌آنچه‌ فرا روی‌ شماست، مجموعه‌ایست‌ کوچک‌ از هشت‌ روایتی‌ که‌ از عبدالعظیم‌ حسنی‌ (علیه‌السلام)درباره‌ی امام‌ زمان‌ (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)رسیده‌ است. این‌ روایت‌ها که‌ واجد سندهای‌ پذیرفته‌ای‌ هم‌ هستند در موضوعاتی‌ بسان‌ ویژگی‌های‌ امام‌ عصر (اروحنافداه)؛ غیبت‌ و آثار آن؛ انتظار و فضیلت‌ آن؛ عصر ظهور و رخدادهای‌ آن‌ و نیز برتری‌ منتظران‌ بر غیرمنتظران‌ آمده‌ است‌ کوشیده‌ایم‌ این‌ اخبار را از مصادر و منابع‌ اولیه‌ نقل‌ کنیم.
‌گفتنی‌ است‌ که‌ از جمله‌ روایتی‌ که‌ در این‌ مجموعه‌ آمده‌ است‌ روایت‌ مشهور به‌ عرض‌ دین‌ است. این‌ روایت‌ بلندترین‌ روایت‌ رسیده‌ از حضرت‌ عبدالعظیم‌ (علیه‌السلام) است‌ که‌ تاکنون‌ شرح‌هایی‌ هم‌ بر آن‌ نگاشته‌ شده‌ است. علت‌ اینکه‌ این‌ روایت‌ در این‌ مجموعه‌ نشسته‌ است، بحث‌ مهدویتی‌ است‌ که‌ در پایان‌ آن‌ مطرح‌ شده‌ است.

[ قیام‌ قائم(علیه‌السّلام)] ‌عن‌ عبدالعظیم‌ الحسنی(رضی‌عنه‌ اللّه) قال: قلت‌ لمحمّد بن‌ علی بن‌ موسی(علیهم‌السّلام): یا مولای انّی لارجو ان‌ تکون‌ القائم‌ من‌ اهل‌ بیت‌ محمّد الذی یملا‌ الارض‌ قسطاً وعدلاً کما ملئت‌ ظلماً وجوراً.
فقال(علیه‌السّلام): مامنّا الاّ قائم‌ بأمر اللّه. و هاد اِلی دین اللّه ولکن‌ القائم‌ الذی یطهّر اللّه‌ به‌ الارض‌ من‌ اهل‌ الکفر والجحود ویملا الارض‌ قسطاً وعدلاً هو الذی یخفی‌ علی‌ النّاس‌ ولادته، و یغیب‌ عنهم‌ شخصه، و یحرم‌ علیهم‌ تسمیته، و هو سمیُّ رسول‌ اللّه‌ و کنیّه، و هو الذی تطوی‌ له‌ الارض‌ ویذلّ له‌ کلّ صعب، یجتمع‌ الیه‌ من‌ اصحابه‌ عدّه‌ اهل‌ بدر: ثلاثمائه‌ و ثلاثه‌ عشر رجلاً من‌ اقاصی الارض‌ وذل قول‌ اللّه: (اَ ی ‏نَ مَا تَکُونُوا یَأتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً اِن اللّهَ عَلَی کُلٍّ شَیءٍ قَدِیرٌ)۳۲ ‌فاِذا اجتمعت‌ له‌ هذه‌ العدّد من‌ اهل‌ الاخلاص‌ اظهر اللّه‌ امره، فاذا کمل‌ له‌ العقد و هو: عشره‌ آلاف‌ رجل‌ خرج‌ باِذن‌ اللّه، فلایزال‌ یقتل‌ اعداء اللّه‌ حتّی‌ یرضی‌ عزّوجلّ.
‌قال‌ عبدالعظیم: فقلت‌ له: یا سیّدی! فکیف‌ یعلم‌ انّ اللّه‌ قد رضی؟
‌قال: یلقی‌ فی قلبه‌ الرحمه، فاًذا دخل‌ المدینه‌ اءخرج‌ اللات‌ والعزّی‌ فأحرقهما۳۳٫
‌عبدالعظیم‌ حسنی‌ گفت: به‌ حضرت‌ جواد عرض‌ کردم: من‌ امیدوارم‌ که‌ آن‌ <قائم> که‌ زمین‌ را پر از عدل‌ و داد کند پس‌ از آنکه‌ از جور و ستم‌ پر شده‌ باشد از خاندان‌ حضرت‌ رسول‌ اللّه، شما باشی.
حضرت‌ فرمود: ای‌ ابوالقاسم! ما اهل‌ بیت‌ همه‌ قائم‌ به‌ امر خداوندیم‌ و راهنمای‌ دین‌ او هستیم، لیکن‌ آن‌ قائم‌ که‌ خداوند بوسیله‌ او جهان‌ را از کفر و آلودگی‌ و ظلم‌ و جنایت‌ پاک‌ خواهد کرد، و جهان‌ را پر از عدل‌ و داد می‌نماید، کسی‌ است‌ که‌ ولادت‌ او از انظار مخفی‌ می‌ماند و شخص‌ او از مردم‌ پنهان‌ می‌شود، و بردن‌ نام‌ او بر مردم‌ حرام‌ می‌گردد، آن‌ حضرت‌ با پیغمبر هم‌ نام‌ و هم‌ کنیه‌ است، وی‌ آن‌ شخصی‌ است‌ که‌ زمین‌ از برای‌ او در هم‌ پیچیده‌ می‌گردد و هر دشواری‌ برایش‌ آسان‌ می‌شود، یاران‌ وی‌ که‌ به‌ اندازه‌ی‌ اصحاب‌ بدر هستند در هر کجای‌ دنیا باشند پیرامونش‌ جمع‌ می‌شوند، و تفسیر آیه‌ی‌ شریفه‌ی‌ (اَ ی ‏نَما تَکُونُوا یَأتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً اِن اَللّهَ عَلَی کُلٍّ شَی ‏ءٍ قَدِیرٌ) در هر جایی‌ که‌ باشید خداوند همه‌ شما را جمع‌ می‌کند و پروردگار به‌ همه‌ چیز توانا است‌ ناظر به‌ این‌ معنی‌ است، هر گاه‌ این‌ عده‌ که‌ از اهل‌ اخلاص‌اند اجتماعی‌ کنند، خداوند امر او را اظهار خواهد نمود، وقتی‌ که‌ لشگریان‌ آن‌ حضرت‌ که‌ ده‌ هزار نفرند بهم‌ بپیوندند در این‌ هنگام‌ به‌ فرمان‌ و اذن‌ پروردگار ظهور خواهد نمود، و دشمنان‌ خداوند را خواهد کشت‌ تا از وی‌ راضی‌ گردد.
‌عبدالعظیم‌ حسنی‌ گوید: عرض‌ کردم: آن‌ بزرگوار از کجا می‌داند که‌ خدا از وی‌ راضی‌ شده‌ است؟
‌فرمود: در دل‌ وی‌ رحمت‌ و عاطفه‌ای‌ پیدا می‌شود که‌ حاکی‌ از رضایت‌ خداوند است‌ و هرگاه‌ داخل‌ مدینه‌ شود، لات‌ و عزّی‌ را از قبر بیرون‌ می‌کند و می‌سوزاند.

[سنگ‌باران‌ کردن‌ شیطان‌ در زمان‌ ظهور] ۲٫ حدّثنا محمّد بن‌ احمد الشیبانی(رضی‌عنه‌الله) قال: حدّثنا محمّد بن‌ ابی عبداللّه‌ الکوفی قال: حدّثنا سهل‌ بن‌ زیاد، عن‌ عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه‌ الحسنی قال: سمعت‌ ابا الحسن‌ علی بن‌ محمّد العسکری(علیهم‌السّلام) یقول: معنی‌ الرجیم‌ انّه‌ مرجوم‌ باللعن، مطرود من‌ مواضع‌ الخیر، لا یذکره‌ مؤ‌من‌ اِلاّ لعنه، و انّ فی علم‌ اللّه‌ السابق‌ انّه‌ اِذا خرج‌ القائم(علیه‌السّلام) لایبقی‌ مؤ‌من‌ فی زمانه‌ اِلاّ رجمه‌ بالحجاره‌ کما کان‌ قبل‌ ذلک مرجرماً باللعن۳۴٫
‌از عبدالعظیم‌ حسنی(علیه‌السّلام) رسیده‌ است‌ که‌ گفت‌ از حضرت‌ هادی(علیه‌السّلام) شنیدم‌ که‌ می‌فرمود: مقصود از <رجیم> از رحمت‌ و آمرزش‌ دور شدن‌ و از درگاه‌ خداوند رانده‌ گردیدن، و از منبع‌ فیض‌ طرد شدن‌ است، هیچ‌ مؤ‌منی‌ او را بیاد نمی‌آورد مگر بالعن‌ و نفرت، و از علم‌ خداوند گذشته‌ که‌ هرگاه‌ ولی‌ عصر ظهور نماید همه‌ی‌ مؤمنین‌ زمان‌ آن‌ حضرت، شیطان‌ را سنگ‌باران‌ خواهند کرد، همان‌ طور که‌ پیش‌ از او بالعن‌ و نفرین‌ رانده‌ شده‌ بود.

[نامه‌ی‌ نبوی‌ – علوی] ۳٫ محمّد بن‌ علی بن‌ الحسین‌ قال: حدّثنا ابوالعبّاس‌ محمّد بن‌ اِبراهیم بن‌اِسحاق‌ الطالقانی(رضی‌عنه‌الله) قال: حدّثنا الحسن‌ بن‌ اِسماعیل‌ قال: حدّثنا سعید بن‌ محمّد بن‌ القطان‌ قال: حدّثنا عبیداللّه‌ بن‌ موسی‌ الرویانی عن‌ عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه‌ الحسنی، عن‌ علی بن‌ الحسن‌ بن‌ زید بن‌ الحسن‌ بن‌ علیّ بن‌ ابی طالب‌ قال: حدّثنی عبداللّه‌ بن‌ محمّد بن‌ جعفر، عن‌ ابیه‌ عن‌ جدّه‌ انّ محمّد بن‌ علی باقر العلم(علیه‌السّلام) جمع‌ ولده‌ و فیهم‌ عمّهم‌ زید بن‌ علی، ثمّ اخرج‌کتاباً اِلیهم‌ بخطّ علی و اِملاء رسول‌ اللّه(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) مکتوب‌ فیه:
‌بسم‌ اللّه‌ الرحمن‌ الرحیم‌
‌هذا کتاب‌ من‌ اللّه‌ العزیز الحکیم‌ اِلی‌ محمّد نوره‌ وسفیره، وحجابه‌ ودلیله، نزل‌ به‌ الرّوح‌ الامین‌ من‌ عند ربّ العالمین.
‌عظّم‌ یا محمّد اسمائی، واشکر نعمائی، ولاتجحد آلائی، اِنّی انا اللّه‌ لا اِله‌ اِلاّ انا، قاصم‌ الجبّارین، ومذلّ الظالمین، ومبیر المتکّبرین، ودیّان‌ یوم‌الدین،اِنّی انا اللّه‌ لا اِله‌ اِلاّ انا، فمن‌ رجا غیر فضلی، او خاف‌ غیرعدلی عذّبته‌ عذاباً لا اُعذّبه‌ احداً من‌ العالمین؛ فاِیّای فاعبد، وعلَی فتوکّل، اِنّی لم‌ ابعث‌ نبیّاً فأکملت‌ ایّامه‌ وانقضت‌ مدّته‌ اًلاّ جعلت‌ له‌ وصیّاً واِنّی فضّلتک علی‌ الانبیاء، وفضّلت‌ وصیّک علی‌ الاوصیاء، واکرمتک‌ بشبلیک بعده‌ و بسبطیک الحسن‌ والحسین، وجعلت‌ حسناً معدن‌ علمی بعد انقضاء مدّه‌ ابیه، وجعلت‌ حسیناً خازن‌ و حیی واکرمته‌ بالشهاده‌ وختمت‌ له‌ بالسعاده‌ فهو افضل‌ من‌ استشهد و ارفع‌ الشهداء درجه، جعلت‌ کلمتی التامّه‌ معه‌ والحجّه‌ البالغه‌ عنده، بعترته‌ اُثیب‌ واُعاقب، اوّلهم‌ <علیّ> سیّد العابدین، وزین‌ اولیائی الماضین، وابنه‌ سمّیّ جدّه‌ المحمود <محمّد> الباقر لعلمی والمعدن‌ الحکمتی، سیهلک المرتابون‌ فی <جعفر> الرادّ علیه‌ کالرادّ علّیّ، حقّ القول‌ منّی لاکر منّ مثوی‌ جعفر، ولاُسرّ نّه‌ فی اشیاعه‌ وانصاره‌ واولیائه‌ وانتحبّت‌ بعد <موسی> فتنه‌ عمیاء حندس؛ لانّ خیط‌ فرضی لاینقطع، و حجّتی لاتخفی، وانّ اولیائی یسقون‌ بالکأس‌ الاوفی، من‌ جحد واحداً منهم‌ فقد حجد نعمتی، ومن‌ غیّر آیه‌ من‌ کتابی فقد افتری‌ علَیّ، ویل‌ للمفترین‌ الجاحدین‌ عند انقضاء مدّه‌ موسی، عبدی و حبیبی، وخیرتی فی <علیّ> ولیّی وناصری ومن‌ اضع‌ علیه‌ اعباء النبوّه، وامتحنه‌ بالاضطلاع‌ بها یقتله‌ عفریت‌ متکبّر، یدفن‌ فی المدینه‌ التی بناها العبد الصالح‌ اِلی‌ جنب‌ شرّ خلقی. حقّ القول‌ منّی لاسرّ نّه‌ <محمد> ابنه، وخلیفته‌ من‌ بعده‌ و وارث‌ علمه، فهو معدن‌ علمی وموضع‌ سرّی وحجّتی علی‌ خلقی، لا یؤ‌من‌ به‌ عبد اِلاّ جعلت‌ الجنّه‌ مثواه‌ و شفّعته‌ فی سبعین‌ من‌ اهل‌ بیته‌ کلّهم‌ قد استوجبوا النّار، واختم‌ بالسعاده‌ لابنه‌ <علیّ> ولیّی وناصری، والشاهد فی خلقی، و امینی علی‌ وحیی، اُخرج‌ منه‌ الداعی اِلی‌ سبیلی، والخازن‌ لعلمی <الحسن> واکمل‌ ذل بابنه‌ <م‌ ح‌ م‌ د> رحمه‌ للعالمین، علیه‌ کمال‌ موسی‌ و بها عیسی‌ و صبر ایّوب، فیذلّ اولیائی فی زمانه، وتتهادی‌ روِ‌وسهم‌ کما تتهادی‌ روِ‌وس‌ الترک والدیلم، فیقتلون، ویحرقون‌ و یکونون‌ خائفین، مرعوبین‌ وجلین، تصبغ‌ الارض‌ بدمائهم، ویفشو الویل‌ والرنّه‌ فی نسائهم، اولئک اولیائی حقّاً، بهم‌ ادفع‌ کل فتنه‌ عمیاء حندس، وبهم‌ اکشف‌ الزلازل، وادفع‌ الاصار والاغلال، اولئک علیهم‌ صلوات‌ من‌ ربّهم‌ و‌اولئک هم‌ المهتدون.
‌ثمّ قال‌ فی آخره: قال‌ عبدالعظیم: العجب‌ کلّ العجب‌ لمحمّد بن‌ جعفر وخروجه‌ اًذ سمع‌ اباه(علیه‌السّلام) یقول‌ هکذا ویحکیه.
‌ثمّ قال: هذا سرُّ اللّه‌ ودینه‌ ودین‌ ملائکته؛ فصنه‌ اًلاّ اهله‌ واولیائه۳۵
۳- عبداللّه‌ بن‌ محمّد بن‌ جعفر از پدرش‌ و او از جدش‌ روایت‌ کرده‌ که‌ حضرت‌ باقر(علیه‌السّلام) فرزندان‌ خود را پیرامونش‌ جمع‌ نمود و در میان‌ آنها عمّ آن‌ حضرت‌ زید بن‌ علی‌ هم‌ بود، پس‌ از آن‌ حضرت‌ باقر(علیه‌السّلام) کتابی‌ را بیرون‌ آورد که‌ به خط‌ امیرالمؤ‌منین(علیه‌السّلام) و املاء حضرت‌ رسول(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) بود، و در آن‌ کتاب‌ مطالب‌ ذیل‌ نوشته‌ شده‌ بود:
‌بسم‌ اللّه‌ الرحمن‌ الرحیم‌
‌این‌ کتابی‌ است‌ از خداوند توانا و درستکار به‌سوی‌ محمّد که‌ نور او و سفیر او و حجاب‌ او و رهنمای‌ اوست، این‌ نامه‌ را جبرئیل‌ امین‌ از نزد خداوند جهانیان‌ فرود آورده.
‌ای‌ محمّد! نامهای‌ مرا بزرگ‌ بشمار و از نعمتهای‌ من‌ سپاسگزاری‌ کن، منم‌ خدایی‌ که‌ جز من‌ معبودی‌ نیست، شکننده‌ی‌ پشت‌ ستمگران‌ و عزّت‌ دهنده‌ی‌ ستمدیدگان، و قاضی‌ و حاکم‌ روز رستاخیز. منم‌ خداوندی‌ که‌ جز من‌ معبودی‌ نیست، هر کس‌ غیر از احسان‌ من‌ از دیگری‌ امیدوار باشد، و یا غیر از عدل‌ من‌ از دیگری‌ بترسد او را عذابی‌ دهم‌ که‌ احدی‌ را مانند آن‌ عذاب‌ نکرده‌ باشم‌ اکنون‌ مرا عبادت‌ کن‌ و بر من‌ توکل‌ نما. پیغمبری‌ را مبعوث‌ نمی‌کنم‌ مگر اینکه‌ در هنگام‌ انقضای‌ زمان‌ او برایش‌ وصیی‌ قرار می‌دهم، و من‌ تو را بر همه‌ پیغمبران‌ برتری‌ دادم‌ و وصیّت‌ را نیز بر سایر اوصیاء برگزیدم، و تو را گرامی‌ داشتم‌ به‌ دو فرزندت‌ حسن‌ و حسین‌ که‌ دو شیر بچه‌اند، حسن‌ را بعد از گذشتن‌ زمان‌ پدرش‌ معدن‌ علم‌ خود قرار دادم، و حسین‌ را گنجور وحی‌ خویش‌ ساختم‌ و او را به‌ شهادت‌ گرامی‌ داشتم، و عاقبت‌ کار او را به‌ سعادت‌ ختم‌ نمودم، او افضل‌ شهداء است‌ و بلندترین‌ مقام‌ را در میان‌ آنها دارد، کلمه‌ی‌ تامه‌ و حجّت‌ بالغه‌ خود را در نزد او گذاشتم، بوسیله‌ عترت‌ او جزا می‌دهم‌ و عقاب‌ می‌کنم‌ اولین‌ آن‌ عترت‌ <علی> است‌ که‌ پیشوای‌ عبادت‌کنندگان‌ و زینت‌ دوستان‌ گذاشته‌ام‌ هست، و فرزندش‌ <محمّد> که‌ همنام‌ جدش‌ می‌باشد شکافنده‌ی‌ علم‌ و معدن‌ حکمت‌ من‌ است، زود است‌ که‌ مردم‌ درباره‌ی‌ <جعفر> به‌ شک‌ افتند و هلاک‌ گردند، کسی‌ که‌ وی‌ را تکذیب‌ کند گویا مرا تکذیب‌ کرده‌ است، و من‌ جایگاه‌ جعفر را گرامی‌ خواهم‌ داشت، و او را بوسیله‌ شیعیان‌ و دوستان‌ و پیروانش‌ خوشنود خواهم‌ ساخت. پس‌ از وی‌ به‌ <موسی> فتنه‌ی‌ تاریک‌ و ظلمانی‌ نازل‌ خواهد شد، رشته‌ تقدیراتم‌ بریده‌ نمی‌شود و برهانم‌ پنهان‌ نمی‌ماند و دوستانم‌ از جام‌ پری‌ سیراب‌ می‌گردند، هر کس‌ یکی‌ از آنها را انکار نماید به‌ نعمت‌ من‌ ناسپاسی‌ کرده، هر که‌ آیه‌ای‌ از کتاب‌ مرا جا به‌ جا کند بر من‌ دروغ‌ بسته، وای‌ بر مفترین‌ و منکرین. در این‌ هنگام‌ که‌ زمان‌ <موسی> منقضی‌ شود، بنده‌ و دوست‌ و برگزیده‌ام‌ <علی> که‌ ولی‌ و یاری‌ کننده‌ی‌ من‌ است‌ خواهد آمد، کسی‌ که‌ سنگینی‌های‌ نبوّت‌ را بر دوش‌ او می‌گذارم‌ و او را به‌ قوّت‌ و نیرو در حمل‌ اعباء رسالت‌ آزمایش‌ می‌کنم، او را دیوی‌ سرکش‌ و خودپرست‌ خواهد کشت، و در شهری‌ که‌ بنای‌ آن‌ بدست‌ بنده‌ صالح‌ گذاشته‌ شده‌ در نزد بدترین‌ مخلوقات‌ من‌ دفن‌ خواهد گردید. گفتارم‌ ثابت‌ است‌ او را بوسیله‌ فرزندش‌ <محمّد> که‌ جانشین‌ و وارث‌ علم‌ و دانش‌ اوست‌ مسرور خواهم‌ ساخت، او معدن‌ علم‌ و محلّ اسرار و بر مخلوقاتم‌ حجّت‌ است، هیچ‌ بنده‌ای‌ به‌ او ایمان‌ نیاورد مگر اینکه‌ بهشت‌ را جایگاه‌ او قرار خواهم‌ داد، و او را در هفتاد نفر از خویشاوندانش‌ که‌ آتش‌ جهنّم‌ بر آنها لازم‌ شده‌ باشد شفیع‌ خواهم‌ ساخت. فرزند‌ او <علی> را که‌ دوست‌ و یاری‌ کننده‌ من‌ است‌ عاقبت‌ کارش‌ را به‌ سعادت‌ و خوشبختی‌ پایان‌ می‌دهم‌ و او را گواه‌ در میان‌ مردمان‌ و امین‌ در وحی‌ خود قرار خواهم‌ داد و از وی‌ دعوت‌ کننده‌ به‌ طریقم‌ و خازن‌ علم‌ خود <حسن> را بیرون‌ خواهم‌ آورد، و او را به‌ فرزندش‌ <م‌ ح‌ م‌ د> که‌ وسیله‌ آمرزش‌ برای‌ جهانیان‌ است‌ تکمیل‌ خواهم‌ نمود. در این‌ فرزند کمال‌ موسی‌ و بهاء عیسی‌ و صبر ایوب‌ نهفته‌ است، در زمان‌ او دوستانم‌ خوار خواهند شد و سرهای‌ آنها را به‌ یکدیگر هدیه‌ خواهند داد همان‌ طور که‌ سرهای‌ ترک‌ و دیلم‌ را به‌ هم‌ هدیه‌ می‌دادند، اینان‌ کشته‌ می‌شوند و سوخته‌ می‌گردند، آنان‌ همواره‌ ترسان، مرعوب‌ و اندیشه‌مند هستند، زمین‌ به‌ خون‌ اینها رنگین‌ می‌شود، فریاد و ناله‌ و بانک‌ و شیون‌ از زنان‌ آنها بلند است، و اینها از دوستان‌ واقعی‌ من‌ هستند، بوسیله‌ اینها هر فتنه‌ تاریک‌ و ظلمانی‌ را دفع‌ خواهم‌ ساخت، و به‌ خاطر اینها زلزله‌ها را برطرف‌ می‌کنم‌ و سختی‌ها و ظلم‌ها را بر می‌دارم، این‌ دسته‌ از مردم‌ مشمول‌ رحمت‌ خداوند بوده‌ و صلوات‌ او شامل‌ حال‌ آنها می‌باشد و اینان‌ هدایت‌ شده‌ هستند.
‌در پایان‌ حدیث‌ عبدالعظیم‌ فرمود: از محمّد بن‌ جعفر تعجّب‌ است‌ پس‌ از اینکه‌ این‌ حدیث‌ را از پدرش‌ شنید و آن‌ را از برای‌ مردم‌ بازگو کرد، به‌ گفتار او توجهی‌ نکرد و خروج‌ نمود، این‌ از اسرار پروردگار است، او را از نااهلان‌ نگهدارید.

[عرض‌ دین‌ بر معصوم] ‌حدّثنا علی بن‌ احمد بن‌ موسی‌ الدقّان(رضی‌عنه‌الله) وعلی بن‌ عبداللّه‌ الورّاق‌ جمیعاً قالا: حدّثنا محمّد بن‌ هارون‌ الصوفی قال: حدّثنا ابو تراب‌ عبیداللّه‌ بن‌ موسی‌ الرویانی، عن‌ عبدالعظیم‌ ابن‌ عبداللّه‌ الحسنی قال: دخلت‌ علی‌ سیّدی علی بن‌ محمّد بن‌ علی بن‌ موسی‌ بن‌ جعفر بن‌ محمّد بن‌ علی بن‌ الحسین‌ بن‌ علی بن‌ ابی طالب(علیهم‌السّلام) فلمّا بصر بی قال‌ لی: مرحباً بک‌ یا اباالقاسم، انت‌ ولیّنا حقّاً.
‌قال: فقلت‌ له: یابن‌ رسول‌ اللّه! اِنّی اُرید ان‌ اعرض‌ علی دینی، فاِن‌ کان‌ مرضیّاً ثبتُ علیه‌ حتّی‌ الفی‌ اللّه‌ عزّوجلّ.
‌فقال: هات‌ یا ابا القاسم.
‌فقلت: اِنّی اقول‌ انّ اللّه‌ تعالی‌ واحد لیس‌ کمثله‌ شیء، خارج‌ من‌ الحدّین: حدّ الاِبطال‌ و حدّ التشبیه، و انّه‌ لیس‌ بجسم‌ ولا صوره‌ ولا عرض‌ ولا جوهر، بل‌ هو مجسّم‌ الاجسام، ومصوّر الصور، وخالق‌ الاعراض‌ والجواهر، وربُّ کلّ شیء و مالکه‌ و خالقه، وجاعله‌ ومحدثه، وانّ محمّداً عبده‌ ورسوله‌ خاتم‌ النبیّین، فلا نبیّ بعده‌ اِلی‌ یوم‌ القیامه، وانّ شریعته‌ خاتمه‌ الشرائع، فلا شریعه‌ بعدها اِلی‌ یوم‌ القیامه، واقول‌ انّ الاًمام‌ والخلیفه‌ وولیّ الامر بعده‌ امیرالمؤ‌منین‌ علی بن‌ ابی طالب(علیه‌السّلام)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسین، ثمّ علیّ بن‌ الحسین، ثمّ محمّد بن‌ علی، ثمّ جعفر بن‌ محمّد، ثمّ موسی‌بن جعفر، ثمّ علیّ بن‌ موسی، ثمّ محمّد بن‌ علی، ثمّ انت‌ یا مولای.
‌فقال‌ علی(علیه‌السّلام): و من‌ بعدی الحسن‌ ابنی، فکیف‌ للنّاس‌ بالخلف‌ من‌ بعده؟
‌قال: قلت، وکیف‌ ذاک‌ یا مولای؟
‌قال: لاِنّه‌ لایُری‌ شخصه، ولا یحلّ ذکره‌ باسمه‌ حتّی‌ یخرج‌ فیملا الارض‌ قسطاً وعدلاً کما مُلئت‌ ظلماً وجوراً
‌قال: فقلت: اقررت، واقول‌ انّ ولیّهم‌ ولیّ اللّه، وعدوّهم‌ عدوّ اللّه، وطاعتهم‌ طاعه‌ اللّه، ومعصیتهم‌ معصیه‌ اللّه، اقول‌ انّ المعراج‌ حقّ، والمسأله‌ فی القبر حقّ، و انّ الجنّه‌ حقّ، و النّار حقّ، والصراط‌ حقّ، و المیزان‌ حقّ، وانّ الساعه‌ آتیه‌ لاریب‌ فیها، وانّ اللّه‌ یبعث‌ من‌ فی القبور، واقول‌ انّ الفرائض‌ الواجبه‌ بعد الولایه‌ الصلاه، والزکاه، والصوم، والحج، والجهاد، والامر بالمعروف‌ و النهی عن‌ المنکر.
‌فقال‌ علی بن‌ محمّد(علیهماالسّلام): یا ابا القاسم! هذا واللّه‌ دین‌ اللّه‌ الذی ارتضاه‌ لعباده‌ فاثبت‌ علیه، ثبّتک اللّه‌ بالقول‌ الثابت‌ فی الحیاه‌ الدنیا وفی الاخره۳۶٫
عبدالعظیم‌ حسنی‌ فرمود: بر آقا و مولای‌ خود علی‌ بن‌ محمّد(علیهماالسّلام) وارد شدم، چون‌ نظر آن‌ حضرت‌ بر من‌ افتاد، فرمود: مرحبا ای‌ ابوالقاسم! تو حقّا از دوستان‌ ما هستی.
‌عبدالعظیم‌ گفت: عرض‌ کردم: ای‌ پسر پیغمبر! میل‌ دارم‌ عقائد دینی‌ خود را بر شما عرضه‌ بدارم، اگر مورد پسند باشد بر او ثابت‌ باشم‌ تا به‌ لقای‌ خداوند برسم.
‌امام(علیه‌السّلام) فرمود: عقائد خود را اظهار نما.
‌گفت: عرض‌ کردم: من‌ معتقدم‌ خدا یکی‌ است‌ و مانند او چیزی‌ نیست، و از دو حدّ ابطال‌ و تشبیه‌ بیرون‌ است، خداوند جسم‌ و صورت‌ و عرض‌ و جوهر نیست، بلکه‌ پروردگار اجسام‌ را جسمیّت‌ داده‌ و صورت‌ها را تصویر فرموده، و اعراض‌ و جواهر را آفریده‌ است، او خداوند همه‌ چیز و مالک‌ و محدث‌ اشیاء است. عقیده‌ دارم‌ محمّد(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) بنده‌ و فرستاده‌ی‌ او خاتم‌ پیغمبران‌ است، و پس‌ از وی‌ تا روز قیامت‌ پیغمبری‌ نخواهد بود، شریعت‌ وی‌ آخرین‌ شرایع‌ بوده‌ و پس‌ از او دینی‌ و مذهبی‌ نخواهد آمد. عقیده‌ی‌ من‌ درباره‌ی‌ امامت‌ این‌ است‌ که‌ امام‌ بعد از حضرت‌ رسول(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) امیرالمؤ‌منین‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب(علیه السلا‌م) است، بعد از او حسن، پس‌ از وی‌ حسین‌ و علی‌ بن‌ الحسین‌ و محمّد بن‌ علی‌ و جعفر بن‌ محمّد و موسی‌ بن‌ جعفر و علی‌ بن‌ موسی‌ و محمّد بن‌ علی(علیهم‌السّلام)، بعد از اینها امام‌ مفترض‌ الطاعه‌ شما هستید.
در این‌ هنگام‌ حضرت‌ هادی(علیه‌السّلام) فرمود: پس‌ از من‌ فرزندم‌ حسن‌ امام‌ است‌ لیکن‌ مردم‌ درباره‌ی‌ امام‌ بعد از او چه‌ خواهند کرد؟
‌گوید: عرض‌ کردم: ای‌ مولای‌ من! مگر جریان‌ زندگی‌ امام‌ بعد از او از چه‌ قرار است؟
‌فرمود: امام‌ بعد از فرزندم‌ حسن‌ شخصش‌ دیده‌ نمی‌شود و اسمش‌ در زبانها جایز نیست‌ ذکر گردد تا آن‌ گاه‌ که‌ از پس‌ پرده‌ غیب‌ بیرون‌ شود و زمین‌ را از عدل‌ و داد پر نماید، همان‌ طور که‌ از ظلم‌ و ستم‌ پر شده‌ باشد.
عبدالعظیم‌ گفت: عرض‌ کردم: به‌ این‌ امام‌ غائب‌ هم‌ معتقد شدم‌ و اکنون‌ می‌گویم: دوست‌ آنان‌ دوست‌ خدا، و دشمن‌ ایشان‌ دشمنان‌ خدا هستند. طاعت‌ آنان‌ طاعت‌ پروردگار و معصیت‌ و نافرمانی‌ از آنها موجب‌ معصیت‌ اوست. من‌ عقیده‌ دارم‌ که‌ معراج‌ و پرسش‌ در قبر و هم‌ چنین‌ بهشت‌ و دوزخ‌ و صراط‌ و میزان‌ حقند، و روز قیامت‌ خواهد آمد و در وجود آن‌ شکی‌ نیست، و خداوند همه‌ی‌ مردگان‌ را زنده‌ خواهد کرد، و نیز عقیده‌ دارم‌ که‌ واجبات‌ بعد از اعتقاد به‌ ولایت‌ و امامت‌ عبارت‌اند از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر.
‌در این‌ هنگام‌ حضرت‌ هادی(علیه‌السّلام) فرمود: ای‌ ابوالقاسم! به‌ خدا سوگند این‌ معتقدات‌ شما دین‌ خداست‌ که‌ برای‌ بندگانش‌ برگزیده، بر این‌ عقیده‌ ثابت‌ باش‌ خداوند تو را به‌ همین‌ طریق‌ در زندگی‌ دنیا و آخرت‌ پایدار بدارد.

[ویژگی‌ انتظار] ۵٫ الحسین‌ بن‌ علی العلوی، عن‌ سهل‌ بن‌ جمهور، عن‌ عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه‌ الحسنی، عن‌ الحسن‌ بن‌ الحسین‌ العرنی، عن‌ علی بن‌ هاشم، عن‌ ابیه، عن‌ ابی جعفر(علیه‌السّلام) قال: ما ضرّ من‌ مات‌ منتظراً لامرنا الاّ یموت‌ فی وسط‌ فسطاط‌ المهدی وعسکره۳۷٫
‌علی‌ بن‌ هاشم‌ از پدرش‌ از حضرت‌ باقر(علیه‌السّلام) روایت‌ کرده‌ که‌ آن‌ جناب‌ فرمود: کسی‌ که‌ در انتظار <امر> ما باشد زیانی‌ به‌ او نخواهد رسید، و این‌ شخص‌ مانند این‌ است‌ که‌ در وسط‌ خیمه‌ی‌ حضرت‌ مهدی‌ و در میان‌ لشگر آن‌ جناب‌ مرده‌ باشد.

[شرایط‌ غیبت] ۶٫ حدّثنا محمّد بن‌ احمد الشیبانی (رضی‌الله‌عنه)، قال: حدّثنا محمد بن جعفر الکوفی- قال: حدّثنا سهل بن زیاد الا‌دمی قال: حدّثنا عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی‌(رضی‌الله‌عنه) عن‌ محمّد بن‌ علی بن‌ موسی‌ بن‌ جعفر بن‌ محمّد بن‌ علی بن‌ الحسین‌ بن‌ علی بن‌ ابی طالب(علیهم‌السّلام) عن‌ ابیه‌ عن‌ آبائه‌ عن‌ امیرالمؤ‌منین(علیهم‌السّلام) قال: للقائم‌ منّا غیبه‌ امدها طویل، کأنّی بالشیعه‌ یجولون‌ جولان‌ النعم‌ فی غیبته، یطلبون‌ المرعی‌ فلایجدونه، الا فمن‌ ثبت‌ منهم‌ علی‌ دینه‌ ولم‌ یقس‌ قلبه‌ لطول‌ امد غیبه‌ اِمامه‌ فهو معی فی درجتی یوم‌ القیامه.
‌ثمّ قال(علیه‌السّلام): انّ القائم‌ منّا اِذا قام‌ لم‌ یکن‌ لاحد فی عنقه‌ بیعه‌ فلذلک تخفی‌ ولادته‌ ویغیب‌ شخصه.۳۸
‌عبدالعظیم‌ حسنی‌ از حضرت‌ جواد(علیه‌السّلام) و او از آباء گرامش‌ از امیرالمؤ‌منین‌ روایت‌ نموده‌ که‌ آن‌ بزرگوار فرمود: برای‌ قائم‌ ما غیبتی‌ است‌ که‌ زمان‌ آن‌ بطول‌ خواهد انجامید، من‌ شیعیان‌ را می‌بینم‌ در غیبت‌ او مانند گوسفندان‌ که‌ در جستجوی‌ چرا گاه‌ این‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ می‌روند سرگردان‌ خواهند شد، و هرگز بوجود شریف‌ آن‌ حضرت‌ راه‌ پیدا نخواهند کرد. اکنون‌ متوجه‌ باشید هر کس‌ از شیعیان‌ ما در زمان‌ غیبت‌ بر دین‌ و عقیده‌ی‌ خود ثابت‌ بماند، و دلش‌ از طول‌ غیبت‌ خسته‌ نگردد، وی‌ در روز قیامت‌ در نزد خودم‌ قرار خواهد گرفت.
‌بعد از آن‌ حضرت‌ فرمود: قائم‌ ما هر گاه‌ قیام‌ نماید تحت‌ تبعیت‌ احدی‌ نخواهد بود، و برای‌ این‌ است‌ که‌ ولادت‌ او از مردم‌ مخفی‌ می‌ماند، و وجود مقدسش‌ از انظار غایب‌ می‌گردد.

[منتظران، بهترینِ اهلِ زمان] ۷٫ حدّثنا علی بن‌ عبداللّه‌ الورّاق‌ قال: حدّثنا محمّد بن‌ هارون‌ الصوفی، عن‌ عبداللّه‌ بن‌ موسی، عن‌ عبدالعظیم‌ بن‌ عبداللّه‌ الحسنی(رضی‌الله‌عنه) قال: حدّثنی صفوان‌ بن‌ یحیی، عن‌ اِبراهیم‌ بن‌ابی زیاد، عن‌ ابی حمزه‌ الثمالی، عن‌ ابی خالد الکابلی قال: دخلت‌ علی‌ سیّدی علی بن‌ الحسین‌ زین‌ العابدین(علیهماالسّلام) فقلت‌ له: یابن‌ رسول‌ اللّه! اخبرنی بالذین‌ فرض‌ اللّه عزّوجلّ طاعتهم‌ و مودّتهم، واوجب‌ علی‌ عباده‌ الاقتداء بهم‌ بعد رسول‌ اللّه(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم).
‌فقال‌ لی: یا کابلی! اًنّ اُولی الامر الذین‌ جعلهم‌ اللّه‌ عزّوجلّ ائمّه‌ للناس‌ و اوجب‌ علیهم‌ طاعتهم: امیرالمؤ‌منین‌ علی بن‌ ابی طالب(علیه‌السّلام)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسین‌ ابنا علی بن‌ ابی طالب. ثمّ انتهی‌ الامر اِلینا، ثمّ سکت.
‌فقلت‌ له: سیّدی! روی لنا عن‌ امیرالمؤ‌منین(علی)(علیه‌السّلام) انّ الارض‌ لاتخلو من‌ حجّه‌ للّه‌ عزّوجلّ علی‌ عباده، فمن‌ الحجّه‌ و الاًمام‌ بعدک؟
‌قال: ابنی جعفر، واسمه‌ فی التوراه‌ باقر؛ یبقر العلم‌ بقراً، هو الحجّه‌ والاِمام‌ بعدی، و من‌ بعدی محمّد ابنه‌ جعفر، واسمه‌ عند اهل‌ السماء الصادق.
‌فقلت‌ له: یا سیّدی! فقلت‌ فکیف‌ صار اسمه‌ الصادق‌ و کلّکُم‌ صادقون؟
‌قال: حدّثنی ابی ابیه(علیهماالسّلام) انّ رسول‌ اللّه(علیه‌السّلام) قال: اًذا ولد ابنی جعفر بن‌ محمّد علی بن‌ الحسین‌ بن‌ علی بن‌ ابی طالب(علیهم‌السّلام) فسمّوه‌ الصادق؛ فاِنّ للخامس‌ بن‌ ولده‌ ولداً اسمه‌ جعفر یدّعی‌ الاِمامه‌ اجتراء علی‌ اللّه‌ و کذباً علیه‌ فهو عند اللّه‌ جعفر الکذاّب‌ المفتری علی‌ اللّه‌ عزّوجلّ، والمدّعی لما لیس‌ له‌ بأهل، المخاف‌ علی‌ ابیه‌ والحاسد لاخیه، ذلک الذی یروم‌ کشف‌ ستر اللّه‌ عند غیبه‌ ولیّ اللّه‌ عزّوجلّ.
‌ثمّ بکی‌ علیّ بن‌ الحسین(علیهماالسّلام) بکاء شدیداً ثمّ قال: کأنّی بجعفر الکذّاب‌ وقد حمل‌ طاغیه‌ زمانه‌ علی‌ تفتیش‌ امر ولیّ اللّه، والمغیب‌ فی حفظ‌ اللّه‌ والتوکیل‌ بحرم‌ ابیه‌ جهلاً منه‌ بولادته، وحرصاً منه‌ علی‌ قتله‌ اًن‌ ظفر به‌ (و) صمعاً فی میراثه‌ حتّی‌ یأخذه‌ بغیر حقّه.
‌قال‌ ابو خالد: فقلت‌ له: یابن‌ رسول‌ اللّه! واِنّ ذلک لکائن؟
‌فقال: اِی و ربّی اِنّ ذلک لمکتوب‌ عندنا فی الصحیفه‌ التی فیها ذکر المحن‌ التی تجری علینا بعد رسول‌ اللّه(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم).
‌قال‌ ابو خالد: فقلت: یابن‌ رسول‌ اللّه! ثمّ یکون‌ ماذا؟
‌قال: ثمّ تمتدّ الغیبه‌ بولیّ اللّه‌ عزّوجلّ الثانی عشر من‌ اوصیاء رسول‌ اللّه(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) والائمّه‌ بعده.
‌یا ابا خالد! انّ اهل‌ زمان‌ غیبته‌ القائلین‌ باِمامته‌ والمنتظرین‌ لظهوره‌ افضل‌ من‌ اهل‌ کلّ زمان؛ لانّ اللّه‌ تبارک و تعالی‌ اعطاهم‌ من‌ العقول‌ و الافهام‌ والمعرفه‌ ما صارت‌ به‌ الغیبه‌ عندهم‌ بمنزله‌ المشاهده، وجعلهم‌ فی ذلک الزمان‌ بمنزله‌ المجاهدین‌ بین‌ یدی رسول‌ اللّه(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) بالسیف، اولئک‌ المخلَصون‌ حقّاً وشیعتنا صدقا، والدعاه‌ اِلی‌ دین‌ اللّه‌ عزّوجلّ سّراً وجهراً.
‌و قال‌ علی بن‌ الحسین(علیهماالسّلام): اِنتظار الفرج‌ من‌ اعظم‌ الفرج۳۹٫
‌ابو خالد کابلی‌ گوید: بر سیّد خود علی‌ بن‌ الحسین(علیهماالسّلام) وارد شدم‌ و به‌ آن‌ حضرت‌ عرض‌ کردم: ای‌ فرزند پیغمبر! از کسانی‌ که‌ خداوند اطاعت‌ از آنها را پس‌ از پیغمبر واجب‌ نموده‌ و بندگان‌ خود را به‌ اقتدای‌ آنان‌ ملزم‌ ساخته‌ است‌ مرا آگاه‌ نما.
‌حضرت‌ فرمود: ای‌ کابلی! اولوالامری‌ که‌ پروردگار آنها را برای‌ مردم‌ پیشوا قرار داده‌ و اطاعت‌ ایشان‌ را واجب‌ نموده‌ است، اولین‌ آنها امیرالمؤ‌منین(علیه‌السّلام) و بعد از وی‌ دو فرزندش‌ حسن‌ و حسین(علیهماالسّلام) هستند، پس‌ از این‌ دو نفر مقام‌ آنان‌ به‌ ما رسیده، پس‌ حضرت‌ ساکت‌ شدند.
‌ابو خالد گوید: عرض‌ کردم: ای‌ سرور من! برای‌ ما روایت‌ کرده‌اند که‌ امیرالمؤ‌منین(علیه‌السّلام) فرمود: زمین‌ هیچگاه‌ از حجت‌ خدا خالی‌ نمی‌ماند پس‌ حجت‌ و امام‌ بعد از تو کیست؟
‌حضرت‌ فرمود: فرزند من‌ محمّد که‌ نام‌ او در تورات‌ باقر است؛ زیرا که‌ علم‌ را از هم‌ خواهد شکافت‌ و حقائق‌ آن‌ را برای‌ مردم‌ بازگو خواهد کرد او امام‌ و حجّت‌ بعد از من‌ است، پس‌ از وی‌ فرزندش‌ <جعفر> حجّت‌ و امام‌ است‌ و نام‌ او در نزد اهل‌ آسمان‌ <صادق> است.
راوی‌ گوید: عرض‌ کردم: ای‌ سیّد من! چگونه‌ وی‌ را <صادق> نامیده‌اند در حالی‌که‌ شما اهل‌ بیت‌ همه‌ صادق‌ و راستگو هستید؟
‌حضرت‌ فرمود: پدرم‌ از پدرش‌ روایت‌ کرده‌ که‌ حضرت‌ رسول(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) فرمود: هر گاه‌ فرزندم‌ جعفر بن‌ محمّد متولد شد او را صادق‌ نام‌ بگذارید؛ زیرا که‌ پنجمین‌ فرزند او که‌ جعفر نام‌ خواهد داشت‌ مدّعی‌ مقام‌ امامت‌ خواهد شد، وی‌ در نزد پروردگار کذّاب‌ و مفتری‌ محسوب‌ است‌ و مدّعی‌ مقامی‌ است‌ که‌ اهلیّت‌ آن‌ را ندارد، او با پدرش‌ مخالفت‌ می‌نماید و به‌ برادرش‌ حسد می‌ورزد، او در هنگامی‌ که‌ ولیّ خدا غایب‌ است‌ قصد افشای‌ اسرار پروردگار را خواهد کرد.
‌پس‌ از این‌ حضرت‌ سجّاد(علیه‌السّلام) گریه‌ زیادی‌ نموده‌ و فرمود: گویا می‌بینم‌ جعفر کذّاب‌ را در حالیکه‌ طاغیه‌ی‌ زمان‌ خود را در جستجوی‌ امر ولیّ خدا راهنمایی‌ می‌کند، و حال اینکه‌ ولیّ پروردگار در محافظت‌ خداوند قرار گرفته‌ و وکالت‌ حرم‌ پدرش‌ بعهده‌ی‌ وی‌ نهاده‌ شده، جعفر کذّاب‌ از روی‌ جهلی‌ که‌ به‌ ولادت‌ ولیّ عصر دارد حریص‌ است‌ که‌ آن‌ حضرت‌ را بعد از ولادت‌ بقتل‌ برساند برای‌ اینکه‌ به‌ میراث‌ پدرش‌ دست‌ پیدا کند و ارث‌ او را بدون‌ استحقاق‌ دریافت‌ نماید.
‌ابو خالد گوید: عرض‌ کردم: ای‌ پسر رسول‌ خدا! این‌ اموری‌ که‌ فرمودید انجام‌ خواهد گرفت؟
‌حضرت‌ فرمود: آری‌ به‌ پروردگارم‌ سوگند این‌ مطالب‌ در صحیفه‌ای‌ که‌ نزد ما موجود است‌ نوشته‌ شده، و در آن‌ صحیفه‌ تمام‌ سختیها و پیش‌آمدهایی‌ که‌ برای‌ ما پیش‌ آمد خواهد کرد مضبوط‌ است.
‌ابو خالد گوید: عرض‌ کردم: پس‌ از آن‌ چه‌ خواهد شد؟
‌حضرت‌ فرمود: پس‌ از آن‌ غیبت‌ ولیّ خدا و دوازدهمین‌ وصیّ حضرت‌ رسول‌ و ائمّه(علیهم‌السّلام) به‌ درازا خواهد کشید.
‌فرمود: ای‌ ابو خالد! مردمان‌ زمان‌ غیبت‌ که‌ به‌ امامت‌ او معتقد گردند و منتظر ظهور او باشند بهترین‌ مردمان‌ هستند؛ زیرا خداوند به‌ اندازه‌ای‌ به‌ آنان‌ فهم‌ و خرد و شناخت‌ مرحمت‌ فرموده‌ که‌ غیبت‌ در نزد آنها بمنزله‌ مشاهده، و مردم‌ آن‌ زمان‌ مانند کسانی‌ که‌ در پیشاپیش‌ مقابل‌ حضرت‌ رسول(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) به‌ جهاد پرداخته‌ باشند محسوب‌ خواهند شد، آنها حقّا بندگان‌ خالص‌ و شیعیان‌ راستگو هستند، و آنانند که‌ مردم‌ را بسوی‌ دین‌ خدا در آشکار و پنهان‌ دعوت‌ می‌کنند.
‌و در پایان‌ حدیث‌ حضرت‌ فرمود: انتظار فرج‌ از بهترین‌ اعمال‌ است.

[ویژگی‌های‌ مهدی(علیه‌السّلام)] ۸٫ حدّثنا علی بن‌ احمد بن‌ موسی‌ الدقّاق(رضی‌الله‌عنه) قال: حدّثنا محمّد بن‌ هارون‌ الصوفی قال: حدّثنا ابو تراب‌ عبداللّه‌ بن‌ موسی‌ الرویانی قال: حدّثنا عبدالعظیم‌ ابن‌ عبداللّه‌ بن‌ علی بن‌ الحسین‌ بن‌ زید بن‌ الحسن‌ بن‌ علی بن‌ ابی طالب(علیهم‌السّلام) [الحسنی] ‌قال: دخلت‌ علی‌ سیّدی محمّد بن‌ علی موسی‌ بن‌ جعفر بن‌ محمّد بن‌ علی بن‌ الحسین‌ ابن‌ علی بن‌ ابی طالب(علیهم‌السّلام) وانا اُرید ان‌ اسأله‌ عن‌ القائم‌ اهو المهدی او غیره، فابتد انی فقال‌ لی: یا اباالقاسم! اًنّ القائم‌ منّا هو المهدی یجب‌ ان‌ ینتظر فی غیبته، ویطاع‌ فی ظهوره، وهو الثالث‌ من‌ ولدی، والذی بعث محمّداً(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) بالنبوّه‌ وخصّنا بالاِمامه‌ اِنّه‌ لو لم‌ یبق‌ من‌ الدنیا اًلاّ یوم‌ واحد لطوّل‌ اللّه‌ ذلک الیوم‌ حتّی‌ یخرج‌ فیه‌ فیملاء الارض‌ قسطاً وعدلاً کما مُلئت‌ جوراً وظلماً، وانّ اللّه‌ تبارک وتعالی‌ لیصلح‌ له‌ امره‌ فی لیله‌ کما اصلح‌ امر کلیمه‌ موسی(علیه‌السّلام) اِذ ذهب‌ لیقتبس‌ لاهله‌ ناراً فرجع‌ و هو رسول‌ نبی.
‌ثمّ قال(علیه‌السّلام): افضل‌ اعمال‌ شیعتنا انتظار الفرج۴۰
‌عبدالعظیم‌ حسنی گفت: بر ابوجعفر محمّد بن‌ علی(علیهماالسّلام) وارد شدم‌ و قصد داشتم‌ که‌ از آن‌ حضرت‌ راجع‌ به‌ <قائم> که‌ آیا مهدی‌ همان‌ است‌ پرسش‌ نمایم. قبل‌ از این‌ که‌ من‌ موضوع‌ سؤ‌ال‌ را مطرح‌ کنم، آن‌ بزرگوار خود آغاز سخن‌ فرمود، گفت: این‌ ابوالقاسم! بدرستی‌ که‌ قائم‌ از خاندان‌ ما همان‌ <مهدی> است‌ که‌ واجب‌ است‌ انتظار او کشیده‌ شود در غیبتش، و اطاعت‌ گردد در ظهورش، وی‌ سومین‌ فرزند از اولاد من‌ است. سوگند به‌ خدایی‌ که‌ محمّد را براستی‌ برانگیخت، و ما را به‌ امامت‌ مخصوص‌ گردانید اگر از دنیا نماند مگر یک‌ روز، خداوند آن‌ روز را چنان‌ طول‌ خواهد داد که‌ تا مهدی‌ از پشت‌ پرده‌ی‌ غیبت‌ بیرون‌ گردد، و زمین‌ را از عدل‌ و داد پُر نماید همان‌ طور که‌ از جور و ستم‌ پر شده‌ باشد، خداوند امور ولی‌ عصر را در یک‌ شب‌ اصلاح‌ خواهد نمود، به‌ همان‌ روشی‌ که‌ امر موسی‌ بن‌ عمران‌ را در هنگامی‌ که‌ رفت‌ از کوه‌ آتش‌ بیاورد اصلاح‌ فرمود و او را به‌ اهلش‌ برگردانید در حالیکه‌ پیغمبر بود.
‌و در پایان‌ حدیث‌ حضرت‌ فرمود: بهترین‌ اعمال‌ شیعیان‌ ما انتظار فرج‌ است.

نتیجه:
‌از روایت‌ نقل‌ شده‌ از طریق‌ عبدالعظیم‌ حسنی(علیه‌السّلام) در باره‌ امام‌ عصر(علیه‌السّلام) می‌توان‌ به‌ نتایج‌ و تعالیم‌ زیر دست‌ پیدا کرد:
۱٫ امام‌ زمان(علیه‌السّلام) سومین‌ فرزند امام‌ محمدتقی(علیه‌السّلام) و همنام‌ و هم‌ کنیه‌ با پیامبر(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) است.
۲٫ امام‌ عصر(علیه‌السّلام)، پس‌ از آنکه‌ جهان‌ سرشار از ظلم‌ و ستم‌ شده‌ است، آن‌ را از عدل‌ و داد آکنده‌ می‌کند.
۳٫ تعداد یاران‌ اولیه‌ او در ابتدا ۳۱۳ نفر و به‌ تعداد نفرات‌ لشکر اسلام‌ در جنگ‌ بدر است‌ و پس‌ از آن‌ با سپاهی‌ که‌ ده‌ هزار نفر می‌باشند به‌ فرمان‌ الهی‌ قیام‌ می‌کند.
۴٫ بیعت‌ هیچ‌ کسی‌ در گردن‌ او نیست.
۵٫ از دشمنان‌ خدا، آن‌قدر می‌کشد تا خداوند خشنود گردد.
۶٫ خداوند کار او را در یک‌ شب‌ اصلاح‌ می‌کند، چنان‌که‌ مشکل‌ موسای‌ کلیم‌ را در یک‌ شب‌ اصلاح‌ کرد.
۷٫ بهترین‌ اعمال‌ شیعیان، انتظار فرج‌ است‌ و بهترین‌ افراد منتظران‌ ظهور اویند.
فیاربّ عجل‌ فی ظهور امامنافهذا دعاء للبریه‌ شامل.

——————
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ جنه‌النعیم‌والعیش‌السلیم، المولی‌ باقر بن‌ اسماعیل‌ المازندرانی‌ (م‌ ۱۳۱۳ ه- .‌ق) ص‌ ۴۴۴ چاپ سنگی‌ تهران.
۲٫ جنه‌النعیم، ص‌ ۴۰۲٫
۳٫ الذریعه، ذیل‌ عنوان‌ خطب‌ امیرالمؤ‌منین‌ (علیه‌السلام).
۴٫ من‌ لا یحضره‌ الفقیه، ج‌ ۲، ص‌ ۸۰٫
۵٫ روضات‌ الجنّات، محمدباقر الخوانساری، ج‌ ۴، ص‌ ۲۱۰٫
۶٫ قاموس‌ الرجال، التستری، ج‌ ۵، ص‌ ۳۷۴٫
۷٫ معجم‌ رجال‌ الحدیث، ج‌ ۱۰، ص‌ ۴۹٫
۸٫ رساله‌ صاحب‌ بن‌ عباد به‌ نقل‌ ری‌ باستان، حسین‌ کریمان، ج‌ ۱، ص‌ ۳۵۶؛ روضات، ج‌ ۴، ص‌ ۲۰۸ حضرت‌ آیه‌اللّه‌ خویی‌ نوشته‌اند این‌ روایت‌ لااقل‌ از جهت‌ مرسل‌ بودن‌ ضعیف‌ است‌ (معجم‌ رجال‌ الحدیث، ج‌ ۱۰، ص‌ ۴۹).
۹٫ توحید، ص‌ ۸۱ – ۸۲، روضات، ج‌ ۴، ص‌ ۲۰۷ و ۲۰۸٫
۱۰٫ روضات، ج ۴، ص ۲۱۱ به نقل از ثواب الا‌عمال، ص ۴۶۰، قاموس الرجال، ح ۵، ص ۳۴۶٫
۱۱٫ ترتیب‌ قرن‌ بر حسب‌ درگذشت‌ نویسنده‌ است.
۱۲ . ریحانه‌ الادب، محمدعلی‌ مدرّس‌ تبریزی.
۱۳٫ جنه‌النعیم.
۱۴٫ روضات، ج‌ ۴، ص‌ ۲۰۸٫
۱۵٫ سرالانساب، ص‌ ۱۰، به‌ نقل‌ ری‌ باستان، ج‌ ۱، ص‌ ۳۸۹٫
۱۶٫ جنه النعیم، ص ۴۷۹؛ ری باستان، ج ۱، ص ۳۸۷٫
۱۷٫ رجال‌ نجاشی، چاپ سنگی، تهران، ۱۳۱۷ ه.ق.
۱۸٫ جنه‌ النعیم، ص‌ ۴۷۱٫
۱۹٫ منتقله‌ الطالبیه، نسخهِ‌ عکسی‌ کتابخانه‌ لغت‌نامه‌ دهخدا.
۲۰٫ امام‌ فخر رازی‌ (م‌ ۶۰۶ ه) از دانشمندان‌ اهل‌ سنّت‌ است.
۲۱٫ الشجره‌ المبارکه، ص‌ ۶۴، منشورات‌ کتابخانهِ‌ آیه‌اللّه‌ مرعشی.
۲۲٫ جنه‌ النعیم، ص‌ ۴۰۱٫
۲۳٫ کتاب‌ الرجال، چا‌ پ مرحوم‌ محدث، ص‌ ۲۲۶٫
۲۴٫ روضات، ج‌ ۴، ص‌ ۲۱۰٫
۲۵٫ عمده‌ الطالب‌ فی انساب‌ آل‌ ابی‌طالب، ص‌ ۷۵٫
۲۶٫ الفصول‌ الفخریه، چا‌ پ مرحوم‌ محدث، ص‌ ۱۰۷٫
۲۷٫ روضات، ج‌ ۴، ص‌ ۲۰۹ و آن‌ از ارواشح.
۲۸٫ مستدرک‌ الوسائل، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۶۷٫
۲۹٫ وسائل، چا‌ پ دار احیاء التراث، ج‌ ۲۰، ص‌ ۲۲۸ – ۲۲۹٫
۳۰٫ جامع‌ الرواه، الاردبیلی، ص‌ ۴۶۰٫
۳۱٫ شعب‌ المقال، النراقی، ص‌ ۷۰ – ۷۱ ر.ک: مقاله‌ <عظمت‌ شخصیت‌ عبدالعظیم‌ حسنی‌ (علیه‌السلام>)، سید جعفر شهیدی، مجله‌ علوم‌ حدیث، ش‌ ۱٫
۳۲٫ البقره‌ / ۱۴۸٫
۳۳٫ کمال‌ الدین‌ ۱ / ۳۶؛ الاحتجاج‌ ۲ / ۲۴۹٫
۳۴٫ معانی الاءخبار ص‌ ۱۳۹، باب‌ معنی‌ الرجیم.
۳۵٫ کمال‌ الدین، ب‌ ۲۸، ح‌ ۳٫
۳۶٫ الامالی للصدوق‌ ۴۱۹؛ روضه‌ الواعظین‌ ۳۱؛ کفایه‌ الاثر ۲۸۶٫
۳۷٫ الکافی ۱ / ۳۷۲٫
۳۸٫ کمال‌ الدین، ج‌ ۱، ص‌ ۳۰۳٫
۳۹٫ کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمه‌ ۳۱۹٫
۴۰٫ کمال‌ الدین، ص‌ ۳۷۷٫

درباره نویسنده