حديث شناسی

نقد و بررسى روایات نافى حکومت و قیام در عصر غیبت و انتظار

نقد و بررسى روایات نافى حکومت و قیام در عصر غیبت و انتظار
محمدعلى قاسمى
اشاره‌
پژوهش‌ حاضر، به‌ بررسی‌ و نقد روایاتی‌ پرداخته‌ است‌ که‌ بعضی، از آن‌ها چنین‌ برداشت‌ کرده‌اند که‌ امامان، وظیفه‌ی‌ شیعیان‌ را در عصر غیبت، انتظار و صبر می‌دانند و برای‌ قیام‌ها و تلاش‌های‌ صورت‌ گرفته‌ برای‌ برپایی‌ حکومت‌ اسلامی، مشروعیّتی‌ معتقد نیستند.
پس‌ از بیان‌ این‌ دیدگاه، به‌ نقد و بررسی‌ سندی‌ و دَلالی‌ این‌ احادیث‌ پرداخته‌ شده‌ است‌ تا بستر صدور این‌ گفتارها از امامان، با فرض‌ قبول‌ سند، روشن‌ گردد و محدوده‌ی‌ معنایی‌ آن‌ها آشکار شود.
افزون‌ بر این‌ که‌ با فرض‌ پذیرش‌ سندی‌ و دَلالی‌ این‌ احادیث، باز هم‌ جایی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ چنین‌ برداشتی‌ وجود ندارد؛ زیرا، آیات‌ و روایات‌ جهاد و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر و لزوم‌ پیاده‌ شدن‌ احکام‌ الهی‌ در همه‌ی‌ زمان‌ها، ما را به‌ لزوم‌ برپایی‌ حکومت‌ اسلامی‌ تا آن‌ جا که‌ ممکن‌ است، وا می‌دارد.

‌مقدمه‌
‌زمین، هیچ‌ گاه‌ از حجّت‌ خدا، خالی‌ نخواهد ماند. این‌ حجّت‌ و امام، یا به‌ صورت‌ ظاهر و آشکار و یا به‌ صورت‌ بیم‌ناک‌ و مستور خواهد بود!۱ عصر امام‌ زمان،عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشّریف، عصری‌ است‌ که‌ حجّت‌ خدا، غایب‌ از نظر است‌ و شیعیان‌ و پیروان‌ امامان‌ معصوم،علیهمُ السّلام، دست‌رسی‌ به‌ رهبر و پیشوای‌ خویش‌ ندارند و چون‌ خورشید پشت‌ ابر، از او بهره‌ می‌گیرند.
‌یکی‌ از مباحث‌ مربوط‌ به‌ این‌ دوران، تشکیل‌ حکومت‌ اسلامی‌ است. اگرچه‌ پس‌ از انقلاب، مباحث‌ جدّی‌تری‌ در زمینه‌ی‌ حکومت‌ ولایی‌ و تبیین‌ راه‌کارهای‌ آن‌ صورت‌ پذیرفته‌ است، امّا باز هم‌ کم‌تر به‌ شیوه‌های‌ استدلال‌ مخالفان‌ و شبهات‌ آنان‌ درباره‌ی‌ مشروعیّت‌ حکومت‌ اسلامی‌ در عصر غیبت، توجّه‌ شده‌ است.
‌پژوهش‌ حاضر، بر آن‌ است‌ تا با دسته‌بندی‌ مضمونی‌ مجموعه‌ای‌ از روایات‌ که‌ هر گونه‌ قیام‌ و حکومت‌ را در عصر غیبت‌ و انتظار، نفی‌ می‌کند، نقدی‌ قابل‌ اطمینان‌ در این‌ زمینه‌ ارائه‌ دهد تا در سایه‌ی‌ ادلّه‌ی‌ دیگر، تصویری‌ صحیح‌ درباره‌ی‌ حکومت‌ و چگونگی‌ برخورد مردمان‌ و شیعیان‌ با دولت‌ و حکومت، ارائه‌ شود.

دسته‌ی‌ یکم‌: نفی‌ مطلق‌
‌گروهی‌ از روایات، به‌ صورت‌ مطلق‌ و عام، هر نوع‌ قیام‌ و برافراشتن‌ پرچمی‌ را قبل‌ از ظهور حضرت‌ مهدی،علیه‌السّلام، محکوم‌ می‌کند.
‌در حدیث‌ صحیح، ابو‌بصیر از امام‌ صادق،‌علیه‌السّلام، نقل‌ می‌کند که‌ آن‌ حضرت‌ فرمودند: <هر پرچمی‌ که‌ قبل‌ از قیام‌ قائم‌ برافراشته‌ شود، صاحب‌ آن، طاغوت‌ است‌ که‌ غیر خدا را پرستش‌ می‌کند.>2
‌نظیر این‌ حدیث‌ را نیز مالک‌ ابن‌ اعین‌ از امام‌ باقر،علیه‌السّلام، روایت‌ کرده‌ است. آن‌ حضرت‌ فرمودند: <هر پرچمی‌ که‌ قبل‌ از پرچم‌ حضرت‌ قائم،علیه‌السّلام، برافراشته‌ شود، صاحب‌ آن، طاغوت‌ است.>3
‌در نظر معتقدان‌ به‌ تعطیل‌ و نفی‌ مشروعیّت‌ حکومت‌ در عصر غیبت، این‌ دو حدیث‌ و مانند آن، از جهت‌ سندی، قابل‌ مناقشه‌ و اشکال‌ نیست. بنابراین، به‌ عنوان‌ دلیلی‌ محکم‌ برای‌ اثبات‌ حرمت‌ قیام‌ قبل‌ از ظهور، مورد توجّه‌ قرار گرفته‌ است.۴
‌به‌ اعتقاد آنان، این‌ گونه‌ روایات، با عباراتی‌ صریح، می‌گویند هر قیام‌ کننده‌ای‌ قبل‌ از ظهور معصوم، طاغوت‌ است‌ و به‌ فرموده‌ی‌ قرآن‌ (فاجتنبوا الطاغوت)۵ باید از او دوری‌ کرد.

نقد و بررسی‌
بعضی‌ از روایات دارای‌ این‌ مضمون، همانند روایت‌ مالک‌ بن‌ اعین، از جهت‌ سندی، به‌ دلیل‌ وجود حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ حمزه، مخدوش‌ است‌ و استفاده‌ از آن‌ها درست‌ نیست،۶ ولی‌ از آن‌ جایی‌ که‌ برخی‌ از احادیث‌ این‌ گروه، همانند روایت‌ ابی‌بصیر، از نظر سندی‌ صحیح‌ است، بنابراین‌ جایی‌ برای‌ مناقشه‌ی‌ سندی‌ در این‌ روایات‌ نیست.

نقد دَلالی‌
‌الف) دعوت‌ به‌ خویشتن‌ که‌ غیر شرعی‌ و محکوم‌ به‌ بطلان‌ است.
‌ب) دعوت‌ برای‌ درهم‌ شکستن‌ باطل‌ و به‌ دست‌ گرفتن‌ اداره‌ی‌ کشور و واگذاری‌ آن‌ به‌ کسانی‌ که‌ در حقیقت، حق‌ حکومت‌ از آنان‌ است.
‌در این‌ روایات، پرچم‌هایی‌ که‌ به‌ خاطر دعوت‌ به‌ خویشتن‌ بر افراشته‌ شود، محکوم‌ به‌ بطلان‌ و غیر قابل‌ اطاعت‌ است. این‌ها، قیام‌هایی‌ است‌ که‌ در مقابل‌ حضرت‌ قائم،علیه‌السّلام، واقع‌ شده‌ است‌ و رهبر چنین‌ قیام‌هایی، طاغوت‌ است، ولی‌ پرچم‌هایی‌ که‌ در مسیر و جهت‌ اهداف‌ او باشند، مورد انکار قرار نگرفته‌اند.
‌شاهد این‌ گفتار، آن‌ است‌ که‌ به‌ کسی‌ طاغوت‌ می‌گویند که‌ در مقابل‌ خداوند متعال‌ مورد پرستش‌ قرار گیرد. بنابراین، اگر شخصی‌ دعوت‌ به‌ خویشتن‌ کند و از مردم‌ بخواهد که‌ او را اطاعت‌ کنند، طاغوت‌ است و اگر دعوت‌ به‌ حق‌ و مسیر الهی‌ کند، طاغوت‌ نخواهد بود.۷
‌نقد دیگر بر این‌ شبهه،‌ برگرفته‌ شده‌ از روایات‌‌است‌ که‌ در مقابل‌ چنین‌ مضمونی‌ که‌ همه‌ی‌ قیامها تا زمان‌ ظهور باطل‌ است، از سوی‌ امامان‌ معصوم،علیهم‌السّلام، قیام‌هایی‌ مانند قیام‌ زید، مورد تمجید و تعریف‌ قرار گرفته‌ است.
‌قیام‌ زید از آن‌ جایی‌ که‌ دعوت‌ به‌ حق‌ بود، در روایت‌ <عیص‌ بن‌ قاسم> مورد تقدیس‌ و تأیید امام‌ قرار گرفته‌ است. این‌ تأیید و تقدیس، نشانه‌ی‌ این‌ است‌ که‌ این‌ روایات، مطلق‌ قیام‌ها را نفی‌ نمی‌کند، بلکه‌ هماهنگی‌ و جمع‌ عرفی‌ بین‌ آن‌ها ما را به‌ این‌ نکته‌ رهنمون‌ می‌شود که‌ این‌ روایات، با وجود واژه‌ی‌ <طاغوت> در صدد نفی‌ قیام‌هایی‌ است‌ که‌ رهبران‌ آن‌ها، دعوت‌ به‌ خویشتن‌ می‌کنند، و شامل‌ قیام‌هایی‌ که‌ به‌ سوی‌ حق‌ و حقیقت‌ فرا می‌خوانند، نمی‌شود.۸
‌از دیگر قیام‌هایی‌ که‌ مورد تأیید ائمه، علیهم‌السّلام، قرار گرفته‌ است، می‌توان‌ از <قیام‌ یمانی> نام‌ برد، که‌ ضمن‌ تأیید وی‌ از سوی‌ امام،علیه‌السّلام، چنین‌ تعلیل‌ آورده‌ می‌شود که‌ <یمانی، مردم‌ را به‌ حق‌ و راه‌ راست‌ دعوت‌ می‌کند، بنابراین‌ باید یاریش‌ کرد.>9
‌نکته‌ شایان‌ توجّه‌ در گفتار امام‌ باقر،علیه‌السّلام، این‌ است‌ که‌ می‌فرمایند: <پرچم‌ یمانی، پرچم‌ هدایت‌ است.> این‌ عبارت، تفسیری‌ است‌ برای‌ روایاتی‌ که‌ به‌ صورت‌ مطلق، برافراشته‌ شدن‌ هر پرچمی‌ را قبل‌ از ظهور، باطل‌ معرّفی‌ می‌کرد. در علم‌ اصول، این‌ را <حمل‌ مطلق‌ بر مقید> می‌نامند.
‌افزون‌ برآن‌چه‌ گذشت، روایات‌ بسیاری، بر فعّالیّت‌ برخی‌ از قیام‌های‌ قبل‌ از ظهور حضرت‌ حجت،علیه‌السّلام، دلالت‌ می‌کند.۱۰ در سنن‌ ابن‌ ماجه‌ آمده‌ است‌ که‌ پیامبر،‌صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم، فرمودند: <مردمی‌ از مشرق‌ زمین‌ قیام‌ می‌کنند و زمینه‌ را برای‌ حکومت‌ حضرت‌ مهدی،علیه‌السّلام، فراهم‌ می‌سازند.>11 نیز روایاتی‌ درباره‌ی‌ اهل‌ قم‌ و قیام‌ آنان‌ رسیده‌ است.۱۲
‌حضرت‌ امام،قدّس‌ سرّه، به‌ عنوان‌ پیاده‌ کننده‌ی‌ اندیشه‌ی‌ حکومت‌ اسلامی‌ در عمل‌ و علم، در جواب‌ این‌ روایات‌ چنین‌ می‌فرماید:
<‌عَلَم‌ قیامی‌ که‌ در روایات، باطل‌ اِعلام‌ شده‌ است، عَلَم‌ قیام‌ به‌ نام‌ حضرت‌ مهدی‌ است، نه‌ هر قیامی،… (بلکه) قیام‌ زید و امثال‌ آن، در روایات، کاملاً تأیید شده‌ است.>13
‌با صرف‌ نظر از نکته‌های‌ بیان‌ شده، و به‌ فرض‌ پذیرش‌ آن‌ها، باز هم‌ مدّعای‌ آنان‌ ثابت‌ نمی‌شود؛ زیرا، اطلاق‌ روایاتِ وجوب‌ جهاد و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر، با اطلاق‌ مورد بحث، تعارض‌ می‌کند و دلیلی‌ بر تقدّم‌ اطلاق‌ روایات‌ نافی‌ قیام‌ بر آن‌ روایات‌ جهاد نیست.۱۴

دسته‌ی‌ دوم‌: خبر دادن‌ از شکست‌ قیام‌ها
‌روایات‌ بسیاری‌ آمده‌ است‌ که‌ مفاد آن‌ها خبر از شکست‌ همه‌ی‌ قیام‌هایی‌ می‌دهد که‌ قبل‌ از ظهور حضرت‌ صاحب،‌علیه‌السّلام، به‌ وقوع‌ می‌پیوندند. پیش‌ از تبیین‌ و تحلیل‌ برداشت‌هایی‌ که‌ از آن‌ها صورت‌ گرفته‌ است، متن‌ برخی‌ از آن‌ها را متذکّر می‌شویم:
‌حماد بن‌ عیسی، به‌ صورت‌ مرفوع‌ (حذف‌ راوی‌ حدیث) از علی‌ بن‌ الحسین‌ (امام‌ سجاد،‌علیه‌السّلام، روایت‌ کرده‌ است‌ که‌ آن‌ حضرت‌ فرمودند:
<‌به‌ خدا سوگند! هیچ‌ یک‌ از ما (اهل‌ بیت) قبل‌ از قیام‌ قائم، خروج‌ نمی‌کند، مگر این‌ که‌ مَثَل‌ او مانند جوجه‌ای‌ است‌ که‌ قبل‌ از محکم‌ شدن‌ بال‌هایش، از آشیانه‌ پرواز کرده‌ باشد، در نتیجه، کودکان‌ او را گرفته‌ و با او به‌ بازی‌ می‌پردازند.>15
با کمی‌ تفاوت، از موکّل‌ بن‌ هارون، در مقدمه‌ی‌ صحیفه‌ سجادیه، از امام‌ صادق،علیه‌السّلام، نقل‌ شده‌ است‌ که‌ حضرت‌ فرمودند:
<هیچ‌ یک‌ از ما اهل‌ بیت، تا روز قیام‌ قائم، برای‌ جلوگیری‌ از ستمی‌ و بپا داشتن‌ حقّی، قیام‌ نمی‌کند، مگر این‌ که‌ بلا و آفتی‌ به‌ او می‌رسد و قیام‌ او بر اندوه‌ ما و شیعیان‌ ما می‌افزاید.>16
‌نیز در حدیث‌ ابی‌ جارود از امام‌ باقر،علیه‌السّلام، با عبارتی‌ متفاوت‌ و کنایه‌ای، همین‌ مضمون‌ گوشزد می‌شود:
<‌هیچ‌ یک‌ از ما اهل‌ بیت‌ نیست‌ که‌ ناروایی‌ را دفع‌ و مردم‌ را به‌ سوی‌ حق‌ بخواند، مگر این‌ که‌ مصیبت‌ها و بلاها، او را به‌ زانو در می‌آورد، تا این‌ که‌ گروهی‌ که‌ در جنگ‌ بدر شاهد بودند، قیام‌ کنند، گروهی‌ که‌ کشته‌هایشان، دفن، و مجروحانشان، مداوا نمی‌شوند. پرسیدم: <منظور از این‌ گروه‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟>. فرمود: <فرشتگان.>17
‌گفته‌ شده‌ است، با توجّه‌ به‌ این‌ که‌ این‌ روایات، هر نوع‌ تلاش‌ و قیام‌ را محکوم‌ به‌ شکست‌ معرّفی‌ می‌کنند. بنابراین، انجام‌ دادن‌ چنین‌ عملی، لغو و بیهوده‌ است و در نتیجه، هیچ‌ گونه‌ اقدام‌ عملی، منطقی‌ و مشروع‌ نخواهد بود، بلکه‌ بر اندوه‌ امامان‌ و شیعیان‌ ایشان‌ می‌افزاید.

نقد و بررسی‌
‌در میان‌ این‌ روایات، حدیث‌ صحیح‌ و بدون‌ اشکال‌ سندی، یافت‌ نمی‌شود. روایت‌ حماد بن‌ عیسی، مرفوعه‌ است‌ و زنجیره‌ی‌ سند آن‌ قطع‌ شده‌ است، مگر این‌ که‌ حمادبن‌ عیسی‌ را از اصحاب‌ اجماع‌ بدانیم‌ و از آن‌ جایی‌ که‌ سند ایشان، صحیح‌ است، مرسل‌های‌ وی‌ را مسند تلقی‌ کنیم.۱۸
‌در حدیث‌ دیگری‌ که‌ ابی‌ جارود آن‌ را نقل‌ کرده‌ است، می‌توان‌ این‌ گونه‌ خدشه‌ کرد که‌ وی، زیدی‌ مذهب‌ بوده‌ است‌ و دلیلی‌ بر عدول‌ وی‌ به‌ سوی‌ مذهب‌ حق‌ وجود ندارد.۱۹
‌در دلالت‌ این‌ احادیث‌ نیز اشکالاتی‌ شده‌ است. برخی‌ گفته‌اند، آن‌ چه‌ از این‌ روایات‌ استفاده‌ می‌شود، این‌ است‌ که‌ امام،‌علیه‌السّلام، در صدد بیان‌ جواز یا عدم‌ جواز قیام‌ نیست، بلکه‌ یک‌ خبر غیبی‌ را بیان‌ می‌کند که‌ اگر کسی‌ از ما اهل‌ بیت، قبل‌ از قیام‌ قائم،علیه‌السّلام، قیام‌ کند، پیروز نمی‌شود، اگرچه‌ ممکن‌ است‌ آثار مهمّی‌ بر آن‌ مترتّب‌ گردد؛ زیرا، اگر منظور حضرت، تخطئه‌ی‌ هر گونه‌ قیام‌ قبل‌ از خروج‌ حضرت‌ مهدی،‌علیه‌السّلام، باشد، قیام‌ پدرش‌ امام‌ حسین،علیه‌السّلام، نیز مورد تخطئه‌ قرار خواهد گرفت.
‌در رویکردی‌ دیگر، با بررسی‌ تاریخی، می‌یابیم‌ که‌ برخی‌ از شیعیان، در پاره‌ای‌ از مقاطع، خواهان‌ قیام‌ امام‌ معصوم،علیه‌السّلام، بوده‌اند.
‌از سوی‌ دیگر، با برداشت‌ از نویدهای‌ پیروزی‌ شیعیان‌ برخودکامگان، برخی‌ از آنان، اقدام‌ به‌ قیام‌هایی‌ بدون‌ پشتوانه‌ و متأثّر از احساسات، می‌کردند.
‌بنابراین، این‌گونه‌ روایات‌ برای‌ ایجاد میانه‌روی‌ و تعدیل‌ روحیّه‌ی‌ آنان، بیان‌ شده‌ است؛ چه‌ این‌ که‌ ممکن‌ است‌ واژه‌ی‌ <منّا> در گفتار امام، نشانه‌ی‌ این‌ باشد که‌ اگر در این‌ شرایط، امامان دست‌ به‌ قیام‌ بزنند، پیروز نخواهند شد.
‌شاهد این‌ برداشت، روایتی‌ از امام‌ صادق،علیه‌السّلام، است. حضرت، در پاسخ‌ فردی‌ که‌ می‌پرسد: <چرا قیام‌ نمی‌کنید؟>، می‌فرماید: <اگر به‌ تعداد این‌ هفده راس گوسفند، یاور می‌داشتم، قیام‌ می‌کردم.>20
در این‌ بیان، امام،علیه‌السّلام، علّت‌ امتناع‌ خود را از قیام، نداشتن‌ یاوران‌ حقیقی‌ و لازم‌ برای‌ چنین‌ امری‌ معرّفی‌ می‌کند که‌ معنایش، این‌ است‌ که‌ اگر امام،علیه‌السّلام، یاورانی‌ برای‌ قیام‌ می‌داشتند و شرایط‌ آن‌ مهیّا بود، این‌ عمل‌ را انجام‌ می‌دادند.
‌علاوه‌ بر این، اطمینان‌ به‌ عدم‌ موفّقیّت‌ و پیروزی‌ در مبارزه، شبهه‌ای‌ نیست‌ که‌ منحصر به‌ زمان‌ غیبت‌ باشد، بلکه‌ اگر در زمان‌ حضور نیز چنین‌ امری‌ مطرح‌ باشد و تحقّق‌ خارجی‌ آن‌ مشکوک‌ باشد، حکم‌ آن‌ با زمان‌ غیبت، مشترک‌ است. خلاصه‌ این‌ که‌ ما، ماءمور به‌ وظیفه‌ هستیم‌ و در صورت‌ احراز لغویّت‌ و بیهوده‌ بودن‌ قیام، حکم‌ آن، همانند امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر است.۲۱

دسته‌ی‌ سوم‌: روایات‌ انتظار
‌در دسته‌ی‌ سوم، به‌ روایاتی‌ استناد می‌شود که‌ به‌ انتظار فرج‌ و ملازمت‌ خانه‌ و منتظر و مترصد وقوع‌ علائم‌ ظهور، امر می‌کند، و شیعیان‌ را از شرکت‌ در هر قیام‌ و مبارزه‌ای‌ قبل‌ از تحقّق‌ نشانه‌های‌ ظهور، منع‌ می‌کند. امام‌ صادق،علیه‌السّلام، به‌ سدیر می‌فرماید:
<‌ای‌ سدیر! در خانه‌ات‌ بنشین‌ و مراقب‌ زندگی‌ات‌ باش‌ و مادامی‌ که‌ شب‌ و روز آرام‌ است، آرام‌ گیر. پس‌ هنگامی‌ که‌ به‌ تو خبر رسید که‌ سفیانی‌ خروج‌ کرده‌ است، حرکت‌ کن‌ و اگر شده‌ با پای‌ پیاده‌ به‌ سوی‌ ما بیا.>22
‌در روایت‌ جابر از امام‌ باقر،علیه‌السّلام، حضرت، کسانی‌ را که‌ در زمان‌ غیبت‌ بر ولایت‌ امامان‌ ثابت‌ قدم‌ باشند، مدح‌ می‌کند و وظیفه‌ی‌ مؤ‌منان‌ را در عصر غیبت، <حفظ‌ اللسان‌ و لزوم‌ البیت> معرّفی‌ می‌کند.
‌در نقل‌ ابی‌ بصیر از امام‌ صادق،علیه‌السّلام، وظیفه‌ی‌ مؤ‌منان‌ در زمان‌ غیبت، چنین‌ معرّفی‌ می‌شود:
<فاًذا کان‌ ذالک، فالزِموا‌ احلاس‌ بیوتکم‌ حتّی‌ یظهر الطاهر بن‌ الطاهر المطهّر ذوالغیبه‌ الشدید الطرید.>23
‌در حدیث‌ حسین‌ بن‌ خالد از امام‌ رضا،علیه‌السّلام، حضرت‌ فرمان‌ می‌دهد تا آسمان‌ و زمین‌ آرام‌ است، آرام‌ گیرید و تا زمانی‌ که‌ زمین‌ از درهم‌ کشیدن‌ لشکریان، و آسمان‌ از ندای‌ آسمانی‌ آرام‌ است، شما نیز کاری‌ انجام‌ ندهید و قیامی‌ نکنید.۲۴
‌به‌ این‌ روایات، چنین‌ استدلال‌ می‌شود که‌ در این‌ احادیث، راه‌ و روشی‌ برای‌ همه‌ی‌ شیعیان‌ ترسیم‌ و ارائه‌ شده‌ است‌ که‌ تا قبل‌ از ظهور علائم‌ قیام‌ حضرت‌ مهدی، باید سکوت‌ کنند و از قیام‌ و مبارزه‌ خودداری‌ ورزند.

نقد سندی‌
‌در سند روایت‌ سدیر، فردی‌ با نام‌ <عثمان‌ بن‌ عیسی> وجود دارد. وی‌ را در کتاب‌های‌ رجالی، چنین‌ معرفی‌ می‌کنند.
‌وی، از بزرگان‌ واقفه‌ بوده‌ است‌ که‌ پس‌ از شهادت‌ موسی‌ بن‌ جعفر،علیه‌السّلام، در امامت‌ ایشان‌ متوقّف‌ شد و امامت‌ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا،علیه‌السّلام، را نپذیرفت‌ و اموالی‌ را که‌ به‌ عنوان‌ وکیل‌ در اختیار داشت، به‌ امام‌ رضا،علیه‌السّلام، نپرداخت.۲۵
‌آقای‌ خویی‌ در کتاب‌<معجم‌ رجال‌ الحدیث>، پس‌ از بحث‌ و نقل‌ دیدگاه‌هایی‌ درباره‌ی‌ وی، چنین‌ نتیجه‌گیری‌ می‌کند:
‌هیچ‌ شکی‌ نیست‌ که‌ عثمان‌ بن‌ عیسی، فردی‌ منحرف‌ از حق‌ و معارض‌ با حضرت‌ رضا،علیه‌السّلام، بوده‌ است‌ و به‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌ اعتراف‌ نکرده‌ و اموال‌ امام‌ را نپرداخته‌ است. توبه‌ و برگرداندن‌ اموال‌ از سوی‌ وی‌ نیز ثابت‌ نشده‌ است.۲۶
‌اگرچه‌ برخی‌ از احادیث، او را توثیق‌ کرده‌اند، ولی‌ این‌ وجوه‌ ذکر شده‌ در زندگی‌ وی، می‌تواند سبب‌ تزلزل‌ احادیث‌اش‌ گردد.
‌روایت‌ <حسین‌ بن‌ خالد> نیز دارای‌ مناقشات‌ سندی‌ بسیاری‌ است؛‌ چه‌ این‌ که‌ <حسین‌ بن‌ خالد>، مشترک‌ میان‌ دو فرد است‌ که‌ یکی‌ ثقه‌ و دیگری‌ غیر ثقه‌ است۲۷ و اگر منظور از <حسین‌ بن‌ خالد>، <ابوالعلاء> یا <صیرفی> باشد، هیچ‌ کدام‌ از آن‌ دو توثیق‌ نشده‌اند.۲۸‌نیز در این‌ حدیث‌ <احمدبن‌ علی>، شناخته‌ شده‌ نیست.۲۹
با توجّه‌ به‌ نکاتی‌ که‌ تا کنون‌ در سند این‌ احادیث‌ بیان‌ شد، راه‌ استدلال‌ به‌ این‌ روایات‌ برای‌ تصمیم‌گیری‌ در امر مهمّی‌ مانند وظیفه‌ی‌ مؤ‌منان‌ در عصر غیبت، بسته‌ شده‌ است. با صرف‌ نظر از جهات‌ سندی‌ به‌ نقدِ دلالتِ این‌ دسته‌ از احادیث‌ می‌پردازیم.

نقد و بررسی‌ مضمونی‌ احادیث‌
‌برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌ چنین‌ اندیشه‌ای‌ از این‌ گروه‌ روایات، باید الغای‌ خصوصیّت‌ از مخاطب‌ شود؛ یعنی، بدانیم‌ که‌ فرد مورد خطاب‌ روایت، خصوصیّت‌ نداشته‌ است‌ و دخالتی‌ در صدور روایت‌ نداشته‌ است، ولی‌ چنین‌ علمی‌ در این‌ مورد نداریم،۳۰ بلکه‌ شواهدی‌ وجود دارد که‌ امام،علیه‌السّلام، این‌ روایت‌ را به‌ سبب‌ وجود مخاطبی‌ همچون‌ سدیر فرموده‌اند. ما، تنها به‌ گوشه‌ای‌ از این‌ شواهد اشاره‌ می‌کنیم:
۱- وقتی‌ نام‌ سدیر و چگونگی‌ شخصیت‌ وی‌ نزد امام‌ صادق،علیه‌السّلام، مطرح‌ شد، حضرت‌ فرمودند: <سدیر، پیچیده‌ شده‌ به‌ هر رنگی‌ است> گویا منظور امام،علیه‌السّلام، این‌ است‌ که‌ سدیر، از نظر فکر و دقّت، فردی‌ احساسی‌ است‌ و بر یک‌ روش‌ محکم، استوار و پا برجا نیست۳۱٫ بنابراین، ممکن‌ است‌ حضرت‌ برای‌ جلوگیری‌ از اقدامات‌ احساسی‌ سدیر، این‌ عبارت‌ را به‌ وی‌ فرموده‌ باشند.
‌برای‌ پی‌ بردن‌ به‌ شخصیّت‌ فردی‌ سدیر، روایت‌ دیگری‌ را که‌ بیش‌تر حدود ادراک‌ وی‌ را نشان‌ می‌دهد، یادآور می‌شویم. در این‌ نقل، سدیر می‌گوید:
<‌خدمت‌ امام‌ صادق،علیه‌السّلام، رسیدم‌ و به‌ حضرت‌ عرض‌ کردم: <به‌ خدا سوگند! نشستن‌ برای‌ شما سزاوار نیست.>. حضرت‌ فرمود: <چرا ای‌ سدیر؟>. عرض‌ کردم: <به‌ سبب‌ اطرافیان‌ و پیروان‌ و یاورانی‌ که‌ دارید. به‌ خدا سوگند! اگر امیرالمؤ‌منین،علیه‌السّلام، به‌ اندازه‌ی‌ شما یاور داشت، دو قبیله‌ی‌ تیم‌ وعدی‌ (قبیله‌ی‌ ابوبکر و عمر) به‌ خلافت‌ وی‌ طمع‌ نمی‌ورزیدند.>. حضرت‌ فرمودند: <تعداد آنان‌ چه‌قدر است؟>. گفتم: <صد هزار.>. حضرت‌ فرمودند: <صد هزار؟!>. گفتم: <بلی‌ و بلکه‌ دویست‌ هزار.>. حضرت‌ فرمودند: <دویست‌ هزار نفر؟!>. گفتم: <بلی‌ و بلکه‌ نصف‌ دنیا.>.
‌حضرت‌ سکوت‌ فرمودند تا این‌ که‌ همراه‌ امام،علیه‌السّلام، به‌ مکانی‌ نزدیک‌ مدینه‌ رفتیم. در آن‌ جا پسر بچه‌ای‌ چند بزغاله‌ را می‌چرانید. حضرت‌ نگاهی‌ کردند و فرمودند: <لوکان‌ لی شیعه‌ بعدد هذه‌ الجداء ما وسعنی القعود؛ اگر من، به‌ اندازه‌ی‌ این‌ بزغاله‌ها، شیعه‌ داشتم، سکوت‌ و نشستن‌ برایم‌ جایز نبود.>.
‌سدیر می‌گوید: <از مرکّب‌ پیاده‌ شدیم‌ و نماز خواندیم. پس‌ از نماز، بزغاله‌ها را شمردم. تعداد آن‌ها هفده‌ راس‌ بود.>32
‌با بیان‌ این‌ حدیث‌ طولانی، تصویر نسبتاً کاملی‌ از وضعیّت‌ و شرایط‌ زمان‌ و فهم‌ و ادراک‌ سدیر، ارائه‌ شد.
‌برداشت‌ قابل‌ اطمینان‌تری‌ از روایت‌ معلی‌ بن‌ خنیس، استفاده‌ می‌شود. او می‌گوید:
<نامه‌ی‌ سدیر و عدّه‌ای‌ را خدمت‌ امام‌ صادق،علیه‌السّلام، بردم. در آن‌ نامه، نوشته‌ شده‌ بود که‌ <ما پیش‌بینی‌ می‌کنیم‌ که‌ خلافت‌ به‌ شما منتقل‌ شود. نظر شما چیست؟>. حضرت‌ فرمودند: <اوه! اوه! من، امام‌ اینان‌ نیستم. آیا نمی‌دانند که‌ سفیانی‌ باید کشته‌ شود؟>.33
‌در این‌ گفتار، امام‌ می‌فرماید: <من، امام‌ اینان‌ نیستم> و با واژه‌ی‌ <سیاه‌ جامگان> واقعیّت‌ ابومسلم‌ و پیروان‌ وی‌ را معرّفی‌ می‌کنند؛ زیرا، ابومسلم، با این‌ ادّعا که‌ می‌خواهد حکومت‌ را به‌ جایگاه‌ خویش‌ بازگرداند، قیام‌ کرد، ولی‌ هدف‌ واقعی‌ او چنین‌ نبود، بلکه‌ این، حربه‌ و شگردی‌ برای‌ کمک‌ گرفتن‌ از شیعیان‌ در مقابل‌ دشمنانش‌ بود.‌ممکن‌ است‌ منظور امام، این‌ باشد که‌ من، امامی‌ که‌ شرایط‌ قیام‌ و پیروزی‌ و در اختیار گرفتن‌ منصب‌ حکومت، برای‌اش‌ مهیّا باشد، نیستم.
در نتیجه، پس‌ از بیان‌ این‌ شواهد از زندگی‌ و شخصیّت‌ سدیر و کسانی‌ که‌ خواهان‌ قیام، امامان‌ بودند۳۴، نمی‌توانیم‌ از خطابی‌ که‌ به‌ سدیر ایراد شده‌ و او را ملزم‌ می‌کند در خانه‌ بنشیند، خصوصیّتِ مورد را الغا کنیم‌ و بگوییم، وظیفه‌ی‌ همه، حتّی‌ در عصر غیبت، سکوت‌ و نشستن‌ در خانه‌ است. بنابراین، این‌ حدیث، در زمان‌ خاص، نسبت‌ به‌ فردی‌ خاص‌ و آن‌ هم‌ نسبت‌ به‌ قیام‌های‌ خاصّی‌ که‌ بی‌اثر است، بیان‌ شده‌ است، بلکه‌ ممکن‌ است‌ در این‌ حدیث‌ و مانند آن، عنوان‌ مهدویّت‌ نهفته‌ باشد. بنابراین، به‌ این‌ دلیل، امام، آن‌ را مذموم‌ می‌شمارد.۳۵
‌افزون‌ بر آن‌ چه‌ گذشت، این‌ احادیث، در بستر خاصّی‌ از زمان‌ صادر شده‌ است؛ زیرا، از سویی‌ پیروان‌ امامان، همواره، در انتظار قیام‌ و نهضت‌ مهدی‌ موعود و قائم‌ آل‌ محمد بودند؛ چه‌ این‌ که‌ روایات‌ فراوانی‌ از پیامبر،صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم، و امامان‌ معصوم،علیهم‌السّلام، شنیده‌ بودند‌ و از سوی‌ دیگر، در همین‌ زمان‌ و چنین‌ اوضاعی، برخی‌ از سادات‌ علوی، از موقعیّت‌ استفاده‌ کردند و به‌ عنوان‌ <مهدی‌ موعود> و به‌ هدف‌ سرنگون‌ کردن‌ حکومت‌های‌ طاغوت، دست‌ به‌ قیام‌‌زدند، امّا پس‌ از چندی‌ با شکست‌ مواجه‌ شدند.
‌احادیث‌ مذکور، در چنین‌ اوضاع‌ و شرایطی‌ صادر گشته‌ است. امام‌ می‌خواهند بفرمایند: شخصی‌ که‌ اکنون‌ قیام‌ کرده‌ است، مهدی‌ موعود مذکور در روایات‌ نیست. بنابراین، احادیث‌ می‌خواهد به‌ گونه‌ای‌ جلوی‌ سوء استفاده‌ برخی‌ از سادات‌ علوی‌ را بگیرد. در نتیجه، این‌ احادیث، هرگز در صدد جلوگیری‌ از انجام‌ دادن‌ وظایفی‌ مانند؛ جهاد، دفاع‌ از اسلام‌ و مسلمانان، امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر، و… نیست.۳۶

دسته‌ی‌ چهارم‌ – جلوگیری‌ از عجله‌ در قیام‌
‌در کتب‌ روایی، به‌ روایاتی‌ فراوان‌ بر می‌خوریم‌ که‌ داشتن‌ نیّت‌ جهاد را کافی‌ می‌دانند و به‌ شیعیان‌ امر می‌کنند که‌ باید منتظر امام‌ زمان،علیه‌السّلام، باشند و نباید جلوتر از امام‌ خویش‌ حرکت‌ کنند و دست‌ به‌ مبارزه‌ بزنند. مؤ‌من‌ باید خود را در بندِ اراده‌ و خواست‌ خدا قرار دهد و در صدد شکستن‌ قدرتی‌ که‌ هنوز عمرش‌ پایان‌ نیافته، بر نیاید.
‌ابی‌ مرهف‌ از امام‌ باقر،علیه‌السّلام، نقل‌ می‌کند که‌ حضرت‌ فرمودند:
<گرد و غبار، به‌ زیان‌ کسی‌ است‌ که‌ آن‌ را بر می‌انگیزد؛ اسب‌های‌ چموش‌ و مغرور، هلاک‌ می‌شوند.>. عرض‌ کردم: <فدایت‌ شوم! اسب‌های‌ چموش‌ و مغرور چه‌ کسانی‌ هستند؟>. فرمودند: <کسانی‌ که‌ عجله‌ می‌کنند.>.37
فضل‌ بن‌ سلیمان‌ کاتب‌ نیز می‌گوید:
<… امام‌ صادق،علیه‌السّلام، فرمودند: <ای‌ فضل! خداوند عزّوجلّ برای‌ عجله‌ بندگان، کارها را جلو نخواهد انداخت. همانا از جا کندن‌ کوه، آسان‌تر از کنار زدن‌ پادشاهی‌ است‌ که‌ هنوز مدّت‌ آن‌ به‌ پایان‌ نرسیده‌ است…>. عرض‌ کردم: <فدایت‌ شوم! پس‌ نشانه‌ی‌ بین‌ ما و شما (برای‌ قیام) چیست؟> فرمودند: <پیوسته، همین‌ گونه‌ خواهد بود تا سفیانی‌ خروج‌ کند. بنابراین، هنگامی‌ که‌ سفیانی‌ خروج‌ کرد، به‌ سوی‌ ما حرکت‌ کنید.>.
امام،علیه‌السّلام، این‌ سخن‌ را سه‌ مرتبه‌ تکرار فرمودند و این، از نشانه‌های‌ حتمی‌ خواهد بود.۳۸
‌از دیدگاه‌ اندیشه‌ی‌ نفی‌ قیام، پیشوایان‌ دین، در این‌ روایات، این‌ نکته‌ را مورد تأکید قرار می‌دهند که‌ عجله‌ کردن‌ و قیام‌ قبل‌ از موعد، مورد رضایت‌ خداوند و امامان‌ نیست‌ و راه‌ به‌ جایی‌ نمی‌برد. بنابراین، تا نمایان‌ شدن‌ نشانه‌های‌ ظهور و قیام‌ حضرت‌ مهدی،علیه‌السّلام، همه، ماءمور به‌ صبر هستند. در نتیجه، قیام‌ و مبارزه‌ برای‌ تشکیل‌ حکومت‌ و به‌ دست‌ گرفتن‌ تدبیر امور سیاسی‌ دولت، مشروع‌ نخواهد بود.

نقد و بررسی‌
‌در بررسی‌ سندی‌ حدیث‌ ابی‌ مرهف‌ و فضل‌ بن‌ سلیمان، به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسیم‌ که‌ این‌ دو، مجهول‌ الحال‌ هستند. بنابراین، این‌ احادیث‌ نمی‌توانند معتبر و قابل‌ اطمینان‌ باشند.۳۹
‌با صرف‌ نظر از سند، دلالتی‌ نیز بر مدّعای‌ اندیشه‌ی‌ نفی‌ مشروعیّت‌ حکومت‌ ندارد؛ زیرا در بیش‌تر این‌ گونه‌ احادیث، ویژه‌ در حدیث‌ نخست، عجله‌ کردن‌ قبل‌ از موعد و قیام‌ در مواردی‌ که‌ شرایط‌ زمان‌ مهیّا نیست، مورد نهی‌ قرار گرفته‌ است، ولی‌ اگر زمینه‌های‌ قیام‌ و تشکیل‌ حکومت‌ فراهم‌ باشد، آیا باز هم‌ مبارزه‌ و قیام، همان‌ حکم‌ را دارد؟ این‌ احادیث، در این‌ مورد ساکت‌ است‌ و در صدد بیان‌ چنین‌ حکمی‌ نیست‌ و ممکن‌ است‌ این‌ احادیث‌ در مقام‌ تقیّه‌ صادر شده‌ باشند.
‌علاوه‌ بر این‌ که‌ خطاب‌ امام‌ به‌ ابی‌ مرهف، ممکن‌ است‌ در مقام‌ دلداری‌ وی‌ که‌ به‌ خاطر تعقیب‌ شدن‌اش‌ از سوی‌ ماءموران‌ در حالت‌ ترس‌ بوده‌ است، باشد؛ یعنی، امام‌ به‌ او می‌فرماید: <آنان، کسانی‌ را دستگیر می‌کنند که‌ در صدد قیام‌ باشند و چون‌ تو اهل‌ قیام‌ نیستی، بنابراین‌ ترسی‌ به‌ دل‌ راه‌ مده.>.40

دسته‌ی‌ پنجم‌ – جلوگیری‌ از همراهی‌ قیام‌ کنندگان‌
‌در این‌ گروه، بخش‌ دیگری‌ از روایات‌ مطرح‌ می‌شود که‌ وظیفه‌ی‌ شیعیان‌ را در برخورد با قیام‌ کنندگان‌ در زمان‌ غیبت‌ امام‌ عصر،علیه‌السّلام، مشخّص‌ و معیّن‌ می‌کند و آنان‌ را از همراهی‌ با قیام‌ کنندگان‌ قبل‌ از ظهورِ نشانه‌های‌ قیام‌ قائم، نهی‌ می‌کند. به‌ عنوان‌ نمونه، روایتی‌ را به‌ نقل‌ عمر بن‌ حنظله، متذکّر می‌شویم. امام‌ صادق،علیه‌السّلام، می‌فرمایند:
<پنج‌ نشانه‌ قبل‌ از قیام‌ حضرت‌ قائم،علیه‌السّلام، وجود دارد: صیحه‌ (ندای‌ آسمانی)؛ سفیانی‌ (خروج‌ سفیانی)؛ فرو رفتن‌ در زمین‌ (فرو رفتن‌ لشکر سفیانی‌ در زمین‌ در مکانی‌ به‌ نام‌ بیدا)؛ کشته‌ شدن‌ نفس‌ زکیه‌ (شخصی‌ به‌ نام‌ نفس‌ زکیه، یا انسانی‌ با تقوا که‌ دارای‌ نفس‌ زکیه‌ است)؛ یمانی‌ (خروج‌ یمانی).>. عرض‌ کردم: فدایت‌ شوم! اگر یکی‌ از اهل‌ بیت‌ شما، قبل‌ از ظهور این‌ نشانه‌ها خروج‌ کند، آیا وی‌ را همراهی‌ کنیم؟>. حضرت‌ فرمودند: <نه>.41
‌در احادیث‌ دیگری‌ مانند این، قیام‌ و تلاش‌ برای‌ کنار زدن‌ حاکمان‌ ستمگر، متوقّف‌ به‌ فرا رسیدن‌ زمان‌ آن‌ شده‌ است. زمان‌ آن‌ هم‌ نه‌ به‌ تعیین‌ وقت، بلکه‌ به‌ بیان‌ نشانه‌های‌ ظهور، واگذار شده‌ است.
‌این‌ تعلیق، چه‌ به‌ سبب‌ شکست‌ کوشش‌های‌ قبل‌ از موعد و یا به‌ دلیل‌ این‌ که‌ باعث‌ ضرر به‌ زندگی‌ شیعیان‌ و قیام‌ کنندگان‌ می‌شود، باشد، نتیجه‌اش‌ این‌ است‌ که‌ قیام‌ در زمان‌ غیبت‌ حضرت‌ حجت،علیه‌السّلام، مشروعیّت‌ ندارد.

نقد و بررسی‌
‌آن‌ چه‌ در نقد این‌ حدیث‌ و همانند آن‌ باید گفت، این‌ است‌ که‌ با دقّت‌ در مضمون‌ آن‌ها، می‌یابیم‌ امام،علیه‌السّلام، همراهی‌ با خروج‌ و قیام‌ یکی‌ از سادات‌ را نهی‌ فرموده‌ است، و این‌ نهی، نشانه‌ی‌ این‌ مطلب‌ است‌ که‌ این‌گونه‌ احادیث، در مقام‌ بیان‌ نشانه‌های‌ ظهور حضرت‌ مهدی،علیه‌السّلام، و قیام‌ او است. امام‌ می‌فرماید، هر گاه‌ یکی‌ از سادات، قبل‌ از ظهور این‌ علامت‌ها، قیام‌ کند، مهدی‌ موعود نیست. بنابراین، این‌ حدیث‌ نمی‌گوید، اگر مسلمانان‌ بتوانند ظالم‌ و طاغوت‌ را در هم‌ بشکنند، باز هم‌ اقدام‌ نکنند؛ زیرا، با اطلاق‌ ادلّه‌ی‌ جهاد، چنین‌ کاری‌ لازم‌ خواهد بود. این‌ گونه‌ احادیث، قیامی‌ را که‌ به‌ هدف‌ انجام‌ دادن‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر و دفاع‌ از کیان‌ اسلام‌ نباشد، نکوهش‌ می‌کند.۴۲
‌از دریچه‌ای‌ دیگر، این‌ روایت، قاعده‌ و قانون‌ عمومی‌ همه‌ی‌ قیام‌ها را بیان‌ نمی‌کند، بلکه‌ قیام‌ و همراهی‌ با منسوبان‌ به‌ رسول‌ خدا مثل‌ حسین‌ (صاحب‌ فخ) و محمّدبن‌ عبدالله‌ و مانند آن‌ دو را بیان‌ می‌کند. قاعده، این‌ است‌ که‌ اگر اینان‌ خروج‌ کردند، شما همراهی‌ نکنید. این‌ فرمان، حتّی‌ شامل‌ ذریه‌ی‌ پیامبر در سال‌های‌ بسیار طولانی‌ بعد از صدور این‌ روایت‌ نمی‌شود.۴۳ بنابراین، این‌ روایات، همانند دسته‌ی‌ قبل، با توجّه‌ به‌ زمان‌ ویژه‌ی‌ قیام‌ برخی‌ به‌ عنوان‌ <مهدی> صادر گشته‌ است.

‌دسته‌ی‌ ششم‌ – روایات‌ تقیّه‌
‌منکران‌ تلاش‌ برای‌ تشکیل‌ حکومت، به‌ روایات‌ تقیّه‌ نیز استدلال‌ کرده‌اند. آنان، از این‌ احادیث، چنین‌ برداشت‌ کرده‌اند که‌ تا فرا رسیدن‌ ظهور حضرت‌ حجت،علیه‌السّلام، زمان‌ ما، زمانِ تقیّه‌ است؛ چه‌ این‌ که‌ طیف‌ وسیعی‌ از روایات، به‌ مدح‌ تقیّه‌ می‌پردازد و آن‌ را <احبّ الشیء عندالله> معرفی‌ می‌کند.۴۴ و نیز کسی‌ را که‌ تقیّه‌ را رعایت‌ نکند، بی‌ایمان‌ و تقیّه‌ را روش‌ امامان‌ معصوم(علیهم‌السّلام) معرفی‌ می‌کند،۴۵ و به‌ گونه‌ای‌ دلالت‌ آمیزتر این‌ روایات، مؤ‌من‌ را همیشه‌ مجاهدی‌ می‌دانند که‌ در دولت‌ حق، با شمشیر مجاهدت‌ می‌کند و در دولت‌ باطل، با تقیّه‌ کردن،۴۶ و برخی‌ دیگر تقیّه‌ را امری‌ لازم‌ و ضروری‌ و رعایت‌ آن‌ را تا قیام‌ حضرت‌ حجت،علیه‌السّلام، واجب‌ می‌داند.۴۷

‌نقد و بررسی‌
‌قبل‌ از بررسی‌ و نقد این‌ دسته‌ از روایات، توجّه‌ به‌ این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌ که‌ تقیّه‌ به‌ <زمانی> و <موردی> تقسیم‌ می‌شود. در تقیّه‌ی‌ زمانی، عصر و زمان، زمان‌ تقیّه‌ است‌ و در طول‌ چنین‌ مدّتی، تقیّه، لازم‌ و ضروری‌ است. نتیجه‌ی‌ پذیرش‌ آن، تعطیل‌ حکومت‌ در عصر غیبت‌ است، ولی‌ اگر دلیل‌ کافی‌ برای‌ اثبات‌ این‌گونه‌ تقیّه‌ای‌ نباشد، به‌ قدرِ یقینی‌ آن، یعنی‌ تقیه‌ی‌ موردی‌ بسنده‌ می‌کنیم.۴۸
‌نخست‌ باید گفت، بسیاری‌ از عالمان‌ شیعی، تقیّه‌ را تنها در فروع‌ جائز می‌دانند همان‌گونه‌ که‌ در بعضی‌ از موارد، تقیّه‌ واجب‌ است، در برخی‌ موارد دیگر، تقیّه‌ حرام‌ است. حضرت‌ امام،قدس‌ سرّه، در این‌ باره‌ می‌فرمایند:
<وگاهی‌ تقیّه‌ حرام‌ است. آن‌ وقتی‌ که‌ انسان‌ دید که‌ دین‌ خدا در خطر است، نمی‌تواند تقیّه‌ کند. آن‌ وقت‌ هر چه‌ پیش‌ آید، باید برود. تقیّه، در فروع‌ است‌ و در اصول‌ نیست؛ زیرا، تقیّه‌ برای‌ حفظ‌ دین‌ است. جایی‌ که‌ دین‌ در خطر است، جای‌ تقیّه‌ نیست‌ و جایی‌ برای‌ سکوت‌ نیست.>49
‌با توجّه‌ به‌ عمل‌ و گفتار امامان‌ معصوم،علیهم‌السلام، و مفهوم‌ تقیّه، باید گفت، تقیّه، به‌ طور مطلق، مورد امضای‌ معصومان،علیهم‌السلام، نیست. بلکه‌ وابسته‌ به‌ شرایط‌ و موارد مختلف، حکمی‌ متفاوت‌ دارد‌ و در مواردی‌ که‌ حفظ‌ اصل‌ و اصول‌ اسلام، وابسته‌ به‌ قیام‌ و شکستن‌ حصار تقیّه‌ است، بلکه‌ در مواردی‌ که‌ امکان‌ پیروزی‌ و زمینه‌های‌ برقراری‌ عدالت‌ وجود دارد، جایی‌ برای‌ تقیّه‌ باقی‌ نخواهد ماند. تبلور چنین‌ برداشتی‌ در قیام‌های‌ صدر اسلام‌ تا کنون‌ نیز یافت‌ می‌شود.

نقد کلی‌ روایات‌ نافی‌ مشروعیّت‌ قیام‌ و حکومت‌
‌آیات۵۰ و روایات‌ مستقل۵۱، آیات‌ و روایات‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر۵۲ و قیام‌ حضرت‌ سیدالشهداء،علیه‌السّلام، سخنان‌ آن‌ حضرت‌ درباره‌ی‌ قیام‌ و جنگ‌ در مقابل‌ ستمگران۵۳ و قیام‌ و انقلاب‌ زید بن‌ علی‌ که‌ مورد تاءیید امامان‌ بوده‌ است،۵۴ و تلاش‌ و جهاد حسین‌ بن‌ علی‌ فخ‌ که‌ او نیز تمجید معصومان‌ بوده‌ است، و عباراتی‌ از امامان،علیهم‌السلام، مبنی‌ بر این‌ که‌ <اگر ما یاورانی‌ استوار داشتیم، قیام‌ می‌کردیم>، و اطلاق‌ ادله‌ی‌ مجازات‌ کسی‌ که‌ در مقابل‌ اسلام‌ می‌ایستد و اطلاق‌ روایات‌ ضرورت‌ مبارزه‌ با اهل‌ گناه‌ و نکوهش‌ حاکمان‌ ستمگر و پیروی‌ از آنان۵۵، و ادلّه‌ی‌ جهاد، همه‌ و همه، دلائلی‌ هستند در مقابل‌ اطلاقی‌ که‌ ممکن‌ است‌ از روایات‌ نافی‌ قیام‌ در عصر غیبت‌ استفاده‌ شود. بنابراین، این‌ ادله، با وسعتی‌ مثال‌ زدنی، این‌ نکته‌ را تاءکید می‌کنند که‌ نه‌ تقیّه‌ی‌ زمانی‌ است‌ و نه‌ تلاش‌ و قیام‌ به‌ طور مطلق‌ مذموم، بلکه‌ سرزنش‌ و نکوهش‌ قیام‌ یا به‌ دلیل‌ تقیّه‌ی‌ امامان‌ معصوم،علیه‌السّلام، بوده‌ است‌ و یا به‌ دلیل‌ خصوصیّت‌ مورد بوده‌ است. بنابراین، به‌ دست‌ آوردن‌ قاعده‌ی‌ کلّی‌ از آن‌ها برای‌ همه‌ی‌ زمان‌ها، صحیح‌ نخواهد بود.

نتیجه‌ و چکیده‌
‌در مجموع، پس‌ از بررسی‌ روایات، با مفاد ششگانه‌شان، روشن‌ می‌شود که‌ هیچ‌ یک‌ از این‌ روایات‌ نمی‌تواند مشروعیّت‌ قیام‌ و حکومت‌ در عصر غیبت‌ را زیر سؤ‌ال‌ ببرد، بلکه‌ این‌ گونه‌ روایات، قیام‌هایی‌ را ممنوع‌ و محکوم‌ به‌ بطلان‌ می‌داند، که‌ دارای‌ شرایط‌ لازم‌ نیست‌ و یا به‌ خاطر اغراض‌ فاسد و امیال‌ و هواها و هوس‌ها انجام‌ می‌شوند. در نتیجه، اگر قیامی‌ با شرایط‌ بیان‌ شده‌ در شرع، زیر نظر امام‌ عادل‌ (فقیه) انجام‌ پذیرد و اهداف‌ و اغراض‌ آن‌ نیز بر اساس‌ شریعت‌ شکل‌ گرفته‌ باشد، زمینه‌ ساز قیام‌ حضرت‌ مهدی،علیه‌السّلام، خواهد بود و نه‌ این‌ که‌ نهی‌ نخواهد داشت، بلکه‌ در برخی‌ از موارد، تلاش‌ برای‌ برپایی‌ آن، واجب‌ خواهد بود.

——————
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ نهج‌البلاغه، حکمت‌ ۱۴۷٫
۲٫ وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص‌ ۳۷، حدیث‌ ۶٫ (چ‌ ۲۰ جلدی)
۳٫ حسین‌ نوری‌ طبرسی، مستدر الوسائل، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۸٫
۴٫ ع، باقی، شناخت‌ حزب‌ قاعدین، ص‌ ۱۲۷، ۱۲۹، ۱۳۰، ۱۳۱٫
۵٫ نمل: ۳۶٫
۶٫ محمّدتقی‌ تستری، قاموس‌ الرجال، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۹ و ۲۷۷٫
۷٫ حسینعلی‌ منتظری، دراسات‌ فی ولایه‌الفقیه، ج‌ ۱، ص‌ ۲۳۷ و ۲۴۳؛ و سید محمّدحسین‌ حسینی‌ طهرانی، ولایت‌ فقیه‌ در حکومت‌ اسلامی، صص‌ ۷۵ – ۷۶٫
۸٫ وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص‌ ۳۵، باب‌ ۱۳، حدیث‌ ۱٫
۹٫ شیخ‌ طوسی، کتاب‌ الغیبه، ص‌ ۱۷۱، حدیث‌ ۱۳٫
۱۰٫ بحارالا‌نوار، ج‌ ۵۲، ص‌ ۲۴۳؛ الغیبه، ص‌ ۱۸۲، نعمانی، حدیث‌ ۵۰٫
۱۱٫ ابن‌ ماجد، السنن، ج‌ ۲، ص‌ ۱۳۶۶، حدیث‌ ۴۰۸۲٫
۱۲٫ بحارالا‌نوار، ج‌ ۵۷، ص‌ ۲۱۶، باب‌ ۳۶، حدیث‌ ۴۰٫
۱۳٫ صحیفه‌ی‌ امام، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۴٫
۱۴٫ وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، باب‌ ۶ و ۱۳٫
۱۵٫ وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص‌ ۳۶، باب‌ ۱۳، حدیث‌ ۲٫
۱۶٫ مقدمه صحیفه سجادیه، ‌شرح فیض‌الا‌سلا‌م (تهران، مرکز نشر آثار فیض، ۱۳۷۵ ق ، ص ۲۲ ) ثمّ قال‌ ابوعبدالله،علیه‌السّلام: <ما خرج‌ و لایخرج‌ منّا اءهل‌ البیت‌ اًلی‌ قیامِ قائمنا لیدفع‌ طلحاً او ینعش‌ حقّا الا اصطلمته‌ البلیه‌ و کان‌ قیامه‌ زیاده‌ فی مکروهنا و شیعتنا>.
۱۷٫ مستدر الوسائل، ج‌ ۲، ص‌ ۴۸، حدیث‌ ۶٫
۱۸٫ همان.
۱۹٫ آیه‌الله‌ خوئی، معجم‌ رجال‌ الحدیث، ج‌ ۷، ص‌ ۳۲۱ و ۳۲۶٫
۲۰٫ کلینی، اصول‌ کافی، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۲، حدیث‌ ۴٫
۲۱٫ سید کاظم‌ حسینی‌ حائری، ولایه‌الا‌مر فی عصر الغیبه، ص‌ ۶۲ – ۶۳٫
۲۲٫ وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص‌ ۳۶، ب‌ ۱۳، حدیث‌ ۳٫
۲۳٫ شیخ‌ طوسی، الغیبه، ص‌ ۱۰۳٫
۲۴٫ وسائل‌ الشیعه، ص‌ ۴۰، حدیث‌ ۱۴، <اسکنوا ما سکنت‌ السماء من‌ النداء والا‌رض‌ من‌ الخسف‌ بالجیش، فاًن‌ کان‌ الا‌مر هکذا، و لم یکن ‏ خروج‌ ما سکنت‌ السماء والا‌رض‌ فما من‌ قائم‌ و ما من‌ خروج.>
۲۵٫ معجم‌ رجال‌ الحدیث، ج‌ ۱۱، ص‌ ۱۱۷؛ محمدبن‌ علی‌ بن‌ اردبیلی، جامع‌ الرواه، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳۴٫
۲۶٫ همان، ص‌ ۱۲۰٫
۲۷٫ همان، ج‌ ۵، ص‌ ۲۲۹٫
۲۸٫ ابراهیم‌ امینی، دادگستر جهان، ص‌ ۲۸۵٫
۲۹٫ همان.
۳۰٫ سید کاظم‌ حائری، المرجعیه‌ والقیاده، ص‌ ۱۱۷ – ۱۱۸٫
۳۱٫ عبدالله‌ مامقانی، تنقیح‌ المقال‌ فی‌ علم‌ الرجال، ج‌ ۲، ص‌ ۸٫
۳۲٫ ابی‌ جعفر محمدبن‌ سیتوک‌ کلینی، اصول‌ کافی، همان، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۲، حدیث‌ ۴٫
۳۳٫ وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص‌ ۳۷، باب‌ ۱۳، حدیث‌ ۸ .
۳۴٫ برای‌ آگاهی‌ بیش‌تر از شواهد زندگی‌ سدیر به‌ دراسات‌ فی‌ ولایه‌الفقیه، ج‌ ۱، ص‌ ۲۲۹ – ۲۳۹ مراجعه‌ شود.
۳۵٫ حبیب‌ الله‌ طاهری، تحقیق‌ پیرامون‌ ولایت‌ فقیه، ص‌ ۲۵۶٫
۳۶٫ برگرفته‌ از تحلیل‌ کتاب‌ دادگستر جهان، ص‌ ۲۸۷٫
۳۷٫ وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص‌ ۳۶، باب‌ ۱۳، حدیث‌ ۴: <والعنبره‌ علی‌ مَن‌ اءثارها؛ هلک المحاصیر.>. قلت: <جعلت‌ فدا! و ماالمحاصیر؟>. قال: <المستعجلون>.
۳۸٫ همان، ص‌ ۳۷، حدیث‌ ۵٫ به‌ همین‌ مضمون‌ است‌ احادیث‌ ص‌ ۳۶، ۳۸، ۳۹، ۴۱٫
۳۹٫ دراسات‌ فی‌ ولایه‌الفقیه، ج‌ ۱، ص‌ ۲۳۳، ۲۳۵؛ تحقیقی‌ پیرامون‌ ولایت‌ فقیه، ص‌ ۲۷۵٫
۴۰٫ همان.
۴۱٫ وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص‌ ۳۷، حدیث‌ ۷٫
۴۲٫ تحقیقی‌پیرامون‌ولایت‌فقیه،ص۲۶۶؛ المرجعیّه‌والقیاده،ص ۱۱۹٫
۴۳٫ همان، ص‌ ۱۱۹٫
۴۴٫ وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص‌ ۴۶۲، حدیث‌ ۱۴٫
۴۵٫ همان، ص‌ ۴۶۰، حدیث‌ ۳؛ التقیه‌ فی‌ الفکر الاسلامی، ص‌ ۷۵ – ۸۰٫
۴۶٫ همان، ص‌ ۴۶۴، حدیث‌ ۱۹٫
۴۷٫ همان، ص‌ ۴۶۶، حدیث‌ ۲۵٫
۴۸٫ شیخ‌ صدوق، الاعتقادات، ص‌ ۱۰۸٫
۴۹٫ امام‌ خمینی،صحیفه‌ی‌ نور، ج‌ ۸، ص‌ ۱۱، و ج‌ ۲۰، ص‌ ۳۳۸٫
۵۰٫ بقره: ۲۵۱؛ حج: ۴۰ – ۴۱؛ حدید: ۲۵؛ نساء: ۶۰؛ شعراء: ۱۵۱ – ۱۵۲؛ نساء: ۲۴٫
۵۱٫ شیخ‌ صدوق، خصال، ج‌ ۱، ص‌ ۲۰۶؛ نهج‌البلاغه، خطبه‌ی‌ قاصعه، (۱۹۲)؛ وسائل‌الشیعه، ج‌ ۱۸٫
۵۲٫ وسائل‌الشیعه، ج‌ ۱۱، باب‌ ۳، باب‌ الامر بالمعروف‌ والنهی‌ عن‌ المنکر.
۵۳٫ ابوجعفر محمّدبن‌ جریر طبری، تاریخ‌ طبری، ج‌ ۷، ص‌ ۳۰۱٫
۵۴٫ شیخ‌ صدوق، عیون‌ اءخبارالرضا، ج‌ ۱، ص‌ ۲۵۲، حدیث‌ ۶٫
۵۵٫ وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۲، ص‌ ۱۲۸، باب‌ ۴۲، حدیث‌ ۲٫

درباره نویسنده