دعا شناسی

تنها راه(۳)(مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر (عج))

تنها راه(۳)(مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر (عج))
صادق سهرابی
اشاره‌
‌با گذر از مفهوم‌ <حجّت>، به‌ جایگاه‌ بلند آن‌ در گستره‌ی‌ هستی‌ راه‌ می‌یابیم‌ و در سایه‌سار هدایت‌ آن، زاویه‌ی‌ دید خود را فراسوی‌ شناسه‌های‌ <آفاق> و <انفس>، <سیر و نظر> می‌دهیم؛ تا با گشودن‌ پنجره‌ی‌ دل‌ و جان، نسیم‌ هدایت‌ الهی‌ را با تمام‌ وجود لمس‌ کرده‌ و از بینش‌ اعتقادی‌ – سیاسی‌ شیعه‌ توشه‌ گیریم‌ و بنگریم‌ که‌ چگونه‌ قامت‌ بلند امامت، پهنای‌ هستی‌ را پوشش‌ می‌دهد و باران‌ رحمت‌ خویش‌ را نازل‌ می‌کند و سبب‌ اتّصال‌ آسمان‌ و زمین‌ می‌گردد،‌ و این‌ گونه‌ در سایه‌سار فرهنگ‌ ولایت، نسل‌ سلمانیان‌ را سامان‌ دهیم‌ و با دست‌یابی‌ به‌علم‌ و ایمان، تا افق‌ ثریّا هویّت‌ سلمان‌ گونه‌ خود را بازخوانی‌ کرده‌ و خیل‌ عظیم‌ زمینه‌سازان‌ ظهور را شکل‌ دهیم.
‌در نوشتار پیشین، سخن‌ از <جنبش‌ نرم‌افزاری‌ علم‌ و ایمان، تا افق‌ ثریا> گفتیم؛ که‌ در جای‌ خود توانایی‌ و پتانسیل‌ تئوری‌ شدن‌ را دارا می‌باشد. برای‌ تولید فکر و اندیشه‌ و ایجاد نهضت‌ و جنبش‌ نرم‌افرازی‌ و حرکت‌ به‌ سمت‌ تمدّن‌ اسلامی‌ و فتح‌ قلّه‌های‌ بلند <علم‌ و ایمان> نیازمند مبنایی‌ تئوریک‌ و رویکردی‌ قابل‌ می‌باشیم؛ تا آن‌ را سکوی‌ جهش‌ ساخته‌ و فراسوی‌ شکل‌گیری‌ روحیه‌ی‌ تعالی‌طلبی. گام‌ برداریم؛ همان‌ گونه‌ که‌ امام‌ صادق(علیه‌السّلام) به‌ آن‌ اشاره‌ فرموده‌اند: سه‌ چیز است‌ که‌ آدمیان‌ را از <تعالی‌طلبی> و دست‌ یافتن‌ به‌ افق‌های‌ بلند باز می‌دارد: کوتاهی‌ همت‌ و <انگیزش>، کمی‌ چاره‌جویی‌ و <پژوهش> و ضعف‌ در ای و <نگرش> بنابراین‌ اگر بتوانیم‌ ساز و کارهای‌ لازم‌ را به‌ گونه‌ای‌ فراهم‌ آوریم‌ که‌ ما را از این‌ گردنه‌ها به‌ سلامت‌ عبور دهد، بسیار مفید و ضروری‌ خواهد بود. از این‌ رو هر چه‌ زودتر باید سامانه‌ی‌ تئوری‌ راهیاب‌ را به‌ دست‌ آورد و حرکت‌ تولید فکر و اندیشه‌ را بر اساس‌ آن‌ آغاز نمود. ما درصدد دست‌یابی‌ به‌ سازه‌های‌ <انگیزش>، <پژوهش> و <نگرش> هستیم؛ تا با گذار از آن، سامانه‌ی‌ تئوریک‌ خود را نشانه‌ گریم. تاانگیزش‌ شکل‌ نگیرد، حرکتی‌ خواهد بود؛ از طرف‌ دیگر، میزان‌ شتاب‌ در پژوهش‌ – ‌به‌ لحاظ‌ کمی‌ و کیفی‌ – در گرو میزان‌ و اندازه‌ی‌ انگیزش‌ها خواهد بود؛ به‌ این‌ معنا که‌ مقدار پژوهش‌ ما به‌ قواره‌ی‌ انگیزش‌ ما بستگی‌ خواهد داشت‌ و نتیجه‌ی‌ پژوهش‌ ما در قوّت‌ و ضعف‌ نگرش‌ ما اثر خواهد گذاشت.
‌از این‌ رو به‌ نظر می‌رسد که‌ بتوانیم‌ با تئوری‌ جنبش‌ نرم‌افزاری‌ علم‌ و ایمان، از گردنه‌ها و موانعِ <تعالی‌طلبی> گذر کنیم‌ و به‌ جایگاه‌ بلندی‌ که‌ رسول‌ خدا(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) به‌ آن‌ اشاره‌ فرموده‌اند، دست‌ یابیم.
‌سه‌ گروه‌ از روایات‌ است‌ که‌ فراوان‌ ذکر کرده‌اند: الف) پیامبر اکرم(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) فرموده‌اند: <والذی‌ نفسی‌ بیده، لو کان‌ الایمان‌ منوطاً بالثریا، لتناوله‌ رجال‌ من‌ فارس۱؛ قسم‌ به‌ ساحت‌ آن‌ کسی‌ که‌ جان‌ من‌ در دست‌ قدرت‌ او است؛ اگر ایمان‌ در ستاره‌ی‌ ثریا هم‌ باشد، مردانی‌ از فارسیان‌ آن‌ را به‌ دست‌ خواهند آورد.>
‌هم‌چنین،‌ ابوبصیر از امام‌ باقر(علیه‌السّلام) نقل‌ می‌کند که‌ حضرت‌ فرمودند: <ان‌ تتوا یا معشر العرب، یستبدل‌ قوماً غیرکم؛ یعنی‌ المولی۲؛ ای‌ گروه‌ عرب! اگر از دین‌ روی‌ برگردانید؛ خداوند گروهی‌ غیر از شما را جایگزین‌ خواهد کرد؛ که‌ مراد از آن‌ افراد (که‌ جایگزین‌ شما می‌شوند) مردمان‌ موالی‌ و فارسیان‌ هستند.>
‌امام‌ صادق(علیه‌السّلام) فرمودند: <لقد والله‌ ابدل‌ بهم‌ خیراً منهم؛ الموالی۳؛ قسم‌ به‌ خدا که‌ خداوند به‌ جای‌ گروه‌ عرب، افرادی‌ که‌ بهتر از آنها هستند جایگزین‌ خواهد نمود؛ یعنی‌ موالی‌ و فارسیان.>
‌ب) رسول‌ گرامی‌ اسلام(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) فرمودند: <لوکان‌ العلم‌ منوطاً بالثّریّا، لتناوله‌ رجال‌ من‌ فارس۴؛ اگر علم‌ در ستاره‌ی‌ ثریا هم‌ باشد، مردانی‌ از فارسیان‌ آن‌ را به‌ دست‌ خواهند آورد.>
‌ج) رسول‌ گرامی‌ اسلام(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) فرمودند: <لوکان‌ الدین‌ متعلقاً بالثّریّا، لتناوله‌ قوم‌ من‌ ابنأ فارس۵؛ اگر دین‌ در ستاره‌ی‌ ثریا هم‌ باشد، گروهی‌ از فرزندان‌ فارسیان‌ آن‌ را به‌ چنگ‌ آورند.>
‌بنابراین‌ <علم، ایمان‌ و دین> گر چه‌ در ستاره‌ی‌ ثریا آشیانه‌ گزیند، به‌ شکار تیزپروازان‌ و بلند همتان‌ فارس‌ درخواهد آمد. آن‌ حضرات‌ در سخنان‌ گهربار خویش، اشاره‌ به‌ <هوّیت> بالنده‌ی‌ نسل‌ فارس‌ و سلمانیان‌ می‌فرمایند.
‌داستان‌ هویت‌ انسانها، داستان‌ <فوز و خوص> آنها می‌باشد؛ که‌ اگر در مَدار هوّیت‌ خویش‌ تلاش‌ و کوشش‌ کنند، به‌ فوز و سرفرازی‌ خواهند رسید و اگر خارج‌ از مَدار هوّیت‌ خویش‌ پَرسه‌ زنند، خُوض‌ نموده‌ و در زمین‌ خواهند رفت‌ و دچار بحران‌ هویّت‌ خواهند شد.
‌از این‌ رو به‌ نکاتی‌ چند پیرامون‌ <هویت> اشاره‌ می‌کنیم:

مفهوم‌شناسی‌ هوّیت:
‌در فرهنگ‌ لغت‌ <معین> آمده‌ است: <هویت> یعنی‌ آنچه‌ باعث‌ تشخّص‌ فرد می‌شود. در این‌ صورت، هوّیت، حقیقت‌ و چیستی‌ و هستی‌ را می‌رساند. هویّت‌ یک‌ شی، نشانگر هیئت‌ و ماهیّتِ وجودی‌ آن‌ ذات‌ است؛ به‌ عبارت‌ دیگر، چیستی‌ و حقیقت‌ پدیده‌ی‌ مورد نظر، هوّیت‌ آن‌ را می‌رساند؛ که‌ می‌تواند به‌ صورت‌ فردی‌ یا جمعی‌ باشد و جنبه‌ها، جلوه‌ها و ابعاد متفاوت‌ و متنوعی‌ دارد. بعد فلسفی، بعد روانی، بعد فرهنگی، بعد فردی‌ و اجتماعی‌ و… از ابعاد هویّت‌ محسوب‌ می‌شوند. هوّیت‌ فردی‌ ناظر به‌ افراد امت‌ و هوّیت‌ جمعی‌ ناظر به‌ جامعه‌ می‌باشد. هوّیت‌ فردی‌ بر تفاوت‌ها و هوّیت‌ جمعی‌ بر شباهت‌ها توجه‌ بیشتری‌ دارند. انسان‌ها آنچه‌ را از جامعه‌ می‌گیرند، در درون‌ خود پردازش‌ کرده‌ و درونی‌ می‌کنند؛ آنگاه‌ می‌پذیرند. همین‌ مسئله، هویّت‌ فردی‌ آنها را تشکیل‌ می‌دهد.
‌امّا هویّت‌ گروهی‌ را این‌ گونه‌ می‌توان‌ تعریف‌ نمود: <هویت‌ مجموعه‌ای‌ از خصوصیّات‌ و مشخصات‌ اجتماعی، فرهنگی، روانی، فلسفی، زیستی‌ و تاریخی‌ اجتماع‌ همسان‌ است؛ که‌ بر یگانگی‌ یا همانندی‌ اعضای‌ آن‌ دلالت‌ می‌کند و آن‌ را در یک‌ ظرف‌ زمانی‌ و مکانی‌ معین، به‌ طور مشخص‌ و قابل‌ قبول‌ و آگاهانه، از سایر گروه‌ها و افراد متعلق‌ به‌ آنها متمایز می‌سازد.>

بحران‌ هویت:
‌بحران‌ به‌ معنی‌ تنش‌ و تضاد یا خروج‌ از حالت‌ تعادل‌ و انحراف‌ از حقیقت‌ است. افراد در وضعیت‌ بحران‌ هویّت‌ اجتماعی، نقش‌ خود را در گروه‌ نمی‌دانند؛ در نتیجه‌ جامعه‌ کارکرد خود را از دست‌ می‌دهد و دچار سردرگمی‌ می‌گردد، نهادهای‌ اجتماعی‌ از حالت‌ تعادل‌ خارج‌ می‌شوند و منزلت‌ اجتماعی‌ افراد لطمه‌ می‌بینند؛ از این‌ رو، افراد جامعه‌ ناتوان‌ از ایفای‌ نقش‌ خود خواهند بود.۶
‌انبیا و اوصیای‌ الهی‌ با توجه‌ دادن‌ به‌ قانون‌مند بودن‌ هستی‌ و معنا بخشی‌ به‌ آن‌ و ترسیم‌ جایگاه‌ بلند انسان‌ در آن، از هویّت‌ بالنده‌ی ‌بشر خبر می‌دهند. در طرف‌ مقابل‌ آن، شیطان‌ها و پیروان‌ آنان‌ آدمیان‌ را تا سطح‌ اشیاء و حیوانات‌ تنزّل‌ می‌دهند و بر آن‌ هستند که‌ آنها را از منظومه‌ی‌ <حقّ> خارج‌ ساخته‌ و در مَدار باطل‌ سرگردان‌ سازند.
‌قرآن‌ به‌ خوبی‌ بیان‌ می‌کند که‌ چگونه‌ فرعون‌ مردم‌ را از هوّیت‌ فطری‌ و اصیل‌ خود بیرون‌ می‌برد و آنها را خوار و ذلیل‌ می‌ساخت: <وَنادی فرعونُ فی فومِهِ قال‌ یا قومِ الیس‌ لی‌ مُل ‏کُ مِص ‏رَ وهذِهِ الاَن ‏هارُ تَج ‏رِی‌ مِن ‏ تَح ‏تِی‌ اَفَلا تُب ‏صِرونَ اَم ‏ اَنَا خیرٌ مِن ‏ هَذا الّذی‌ هُوَ مهینٌ ولا یکادُ یُبینُ فَلَو ‏ لا اُل ‏قِیَ علیه‌ اَس ‏وِرَهٌ مِن ‏ ذَهَبٍ اَو ‏ جاءَ مَعَهُ ال ‏مَلئِکَهُ مُق ‏تَرِنینُ فَاس ‏تَخَفَّ قَو ‏مَهُ فَاَطاعُوهُ انَّهُم ‏ کانوا قوماً فاسقین>7
<و فرعون‌ در میان‌ قومش‌ (بر علیه‌ موسی) ندا سر داد که‌ای‌ مردم! آیا کشور با عظمت‌ مصر از من‌ نیست‌ و چنین‌ نهرهایی‌ از زیر قصر من‌ جاری‌ نیست؟ آیا عزت‌ و جلال‌ مرا در عالم‌ به‌ چشم‌ مشاهده‌ نمی‌کنید؟ آیا من‌ (به‌ ریاست‌ و سلطنت) بهترم‌ یا این‌ مرد فقیرِ خواری‌ که‌ هیچ‌ منطق‌ و بیان‌ روشنی‌ ندارد؟ (و اگر موسی‌ رسول‌ خدا است) پس‌ چرا (او را دستگاهی‌ نیست‌ و دستبند و طوق‌ زرین‌ بر دست‌ ندارد یا فرشتگان‌ آسمان‌ همراه‌ او نیستند؟ پس‌ با این‌ تبلیغات‌ دروغ‌ و باطل. قومش‌ را ذلیل‌ و زبون‌ داشت، تا همه‌ مطیع‌ فرمان‌ وی‌ شدند؛ همانا آنان‌ مردمی‌ فاسق‌ و نابکار هستند.>
‌در این‌ آیات‌ می‌بینیم‌ که‌ قرآن‌ چگونه‌ نحوه‌ی‌ کار فرعون‌ را در جهت‌ بی‌هوّیت‌ ساختن‌ قومش‌ آشکار می‌کند؛ از <ونادی‌ فرعون‌ فی‌ قومه> تا <فَا س ‏تخَفّ قَومَهُ فَاَطاعوه>
‌فرعون‌ ماشین‌ تبلیغاتی‌ خود را به‌ جریان‌ می‌اندازد و فریاد می‌کشد – خودش‌ یا از طریق‌ بخشنامه‌ها و… و تمامی‌ قدرت‌ و توانش‌ را در چشم‌ و گوش‌ مردم‌ جلوه‌ می‌دهد و در مقایسه‌ای‌ بین‌ آنها و ضعف‌هایی‌ که‌ برای‌ موسی(علیه‌السّلام) نشان‌ داده‌ و جا انداخته، دل‌ ربایی‌ و ره زنی‌ می‌کند. او با تمامیِ این‌ ساز و کارها بر آن‌ است‌ که‌ قوم‌ خود را <استخفاف> کند و سبک‌ و توخالی‌ نماید و <هویّت> انسانی‌ و الهی‌ آنان‌ را بزداید؛ چرا که‌ فقط‌ و فقط‌ با تهی‌ کردن‌ و بی‌ هویّت‌ ساختن‌ است‌ که‌ می‌توان‌ اینان‌ را به‌ اطاعت‌ و تبعیّت‌ خویش‌ در آورد: <فَاس ‏تَخَفَّ قومه‌ فَاَطاعُوه>. فرعون‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ این‌ هدف، باید از امپراتوری‌ تبلیغاتی‌ و ساز و کارهای‌ آن‌ کمک‌ بگیرد؛ تا بتواند گوش‌ آفاق‌ و انفس‌ را پرکند <ونادی‌ فرعونُ فی‌ قومه…>. فریاد می‌کشد که‌ من‌ قدرت‌ برترم‌ و تکنولوژی‌ برتر را در اختیار دارم‌ و غیر خود را در دید دیگران‌ حقیر می‌سازد و این‌ گونه‌ خواص‌ و عوام‌ و نخبگان‌ و روشنفکران‌ و کوته‌اندیشان‌ را یکپارچه‌ به‌ دام‌ تبلیغات‌ سحرگونه‌ی‌ خود می‌کشد.
‌آری،‌ این‌ گونه‌ با بی‌هویّت‌ نمودن‌ مردم، آنان‌ را به‌ زنجیر می‌کشند، و البته‌ مردمان‌ باید خود به‌ هوش‌ باشند و بی‌راهه‌ نروند و بدانند که‌ خود مسؤ‌ولند. در قرآن‌ چنین‌ می‌خوانیم: (شیطان‌ می‌گوید: خدا به‌ شما به‌ حق‌ و راستی‌ وعده‌ داد و من‌ به‌ خلاف‌ حقیقت؛ برای‌ وعده‌های‌ دروغ‌ خود هیچ‌ حجّت‌ و دلیل‌ قاطعی‌ نیاوردم‌ (و تنها شما را به‌ وعده‌های‌ دروغ‌ قریب‌ دادم)؛ پس‌ امروز (شما ابلهان، که‌ سخن‌ بی‌دلیل‌ مرا پذیرفتید) مرا ملامت‌ نکنید؛ بلکه‌ نفس‌ پرطمع‌ خود را ملامت‌ کنید… ۸
<رحمان> و <شیطان> هر دو دعوت‌ دارند؛ ولی‌ دعوت‌ <رحمان> حق‌ است‌ و سامانه‌ی‌ هویت‌ انسان‌ را پاس‌ می‌دارد و دعوت‌ <شیطان> خلاف‌ است‌ و بی‌هوّیتی‌ او را در بر دارد. باید توجه‌ داشت‌ که‌ <شیطان> سلطنت‌ و حکومت‌ بی‌مانع‌ ندارد و جز دعوت‌ به‌ باطل‌ کاری‌ از او بر نمی‌آید؛ و این‌ خود انسانها هستند که‌ این‌ دعوت‌ را اجابت‌ می‌کنند یا روی‌ بر می‌گردانند.
‌همان‌ گونه‌ که‌ اکنون‌ <شیطان‌ بزرگ> با هجوم‌ تبلیغاتی‌ خود، آخرین‌ تحفه‌ی‌ شیطان؛ یعنی‌ <لیبرالیسم‌ دموکراسی> را به‌ بازار اندیشه‌ آورده‌ است‌ و با طرّاری‌ها و استخفاف‌ دیگران‌ بر آن‌ است‌ که‌ <هوّیت> زدایی‌ کند و سپس‌ <هویت>گذاری‌ نماید. او در پی‌ آن‌ است‌ که‌ جهان‌ را آن‌ گونه‌ که‌ می‌خواهد بسازد و پروژه‌ی‌ جهانی‌ کردن‌ را در دستور کار خود دارد؛ و در این‌ پروژه‌ هیچ‌ هوّیتی‌ را به‌ رسمیّت‌ نمی‌شناسد جز آنچه‌ در جهت‌ منافع‌ او باشد. از طرفی‌ شیطان‌ در جهت‌ تولید فکر و اندیشه‌ به‌ آخر خط‌ رسیده‌ است‌ و آخرین‌ تیر خود را برچله‌ی کمان‌ نهاده‌ و به‌ پایان‌ تاریخ‌ پرتاب‌ کرده‌ است؛ و آن‌ <لیبرالیسم‌ دموکراسی> است؛ با تمام‌ تضاد و تناقض‌های‌ نظری‌ و عملی‌ که‌ با خود دارد ، نمودار گشته‌ است.
‌و این‌ نسل‌ سلمان‌ است‌ که‌ در دل‌ شب‌ دیجور، با سامان‌ دهی‌ <هوّیت> خویش، <علم‌ و ایمان، تا افق‌ ثریّا> را نشانه‌ می‌رود و قلّه‌های‌بلند تعالی طلبی‌ را در می‌نوردد.
‌سلمانیان‌ با مشوری‌ شگرف‌ براین‌ باورند که‌ پیامبر اکرم(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) امید به‌ آینده‌ را در آنان‌ زنده‌ کرده‌ و راه‌ را باز نموده‌ است. این‌ نسل‌ با انگیزشی‌ دو چندان، در کار و تلاش‌ خواهند بود؛ تا تولید فکر‌ و اندیشه‌ را به‌ جنبشی‌ دوباره‌ در آورده‌ و نهضتی‌ نوین‌ بیافرینند وافق‌ دید‌ خود را به‌ ستاره‌ی‌ <ثریّا> بدوزند و با همتی‌ این‌سان، روانه‌ی‌ میدان‌ شوند؛ تا هر چه‌ بیشتر و پیشتر قله‌های‌ پژوهش‌ را در نوردند و به‌ عروج‌ <نگرش>های‌ قوی‌ بار یابند.
‌این‌ سلمانیان‌ هستند که‌ از الگوی‌ تمام‌ عیاری‌ چون‌ سلمان‌ فارسی‌ برخوردارند.
‌سلمانی‌ که‌ با ذوب‌ شدن‌ در اسلام‌ و خاندان‌ عصمت‌ و طهارت(علیهم‌السّلام) به‌ افتخار بلند <سلمان‌ منّا اهل‌ البیت> شرفیاب‌ شد؛ و این‌ گونه‌ بود که‌ از سلمان‌ فارسی‌ بودن‌ به‌ اوج‌ خود یعنی‌ <سلمان‌ محمدی> شدن، رسید. از این‌ روست‌ که‌ دیگر تئوری‌ جنبش‌ نرم‌افزاری‌ <علم‌ و ایمان، تا افق‌ ثریا>، رنگ‌ و بوی‌ ناسیونالیستی‌ نخواهد داشت؛ زیرا سلمان‌ و قوم‌ سلمان، در بستر دین‌ اسلام‌ و تشیع‌ به‌ این‌ اوج‌ و بالندگی‌ رسیده‌اند. و باز این‌ سلمانیانند که‌ با دست‌یابی‌ به‌ <هویت> آسمانی‌ و ثریّایی‌ خود، می‌روند تا زمینه‌سازان‌ و موطئان‌ ظهور گردند. مگر نه‌ آن‌ است‌ که‌ <مشرقیون>، <موالیان> و <خراسانیان> در زبان‌ و لسان‌ روایات، نقش‌ زمینه‌سازان‌ ظهور را به‌ دوش‌ خواهند کشید. همه‌ی‌ اینها شناسه‌هایی‌ از ایرانیان‌ و سلمانیان‌ است.
‌در زبان‌ روایات‌ از پیامبر اکرم(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) نقل‌ کرده‌اند: <یخرج‌ ناس‌ من‌ المشرق‌ فیوطئون‌ للمهدی‌ سلطانه۹؛‌ مردمی‌ از شرق‌ زمین‌ – ایران‌ – قیام‌ می‌کنند و برای‌ حکومت‌ (جهانی) حضرت‌ مهدی(علیه‌السّلام) زمینه‌چینی‌ می‌کنند.>
‌گویا ایرانیان‌ با دست‌یابی‌ به‌ <هویّت> خود و بازخوانی‌ آن، می‌توانند توان‌ و قدرت‌ زمینه‌سازی‌ ظهور را بیابند و پیشانی‌ این‌ حرکت‌ جهانی‌ گردند.
<السلام‌ علیک یا حجّه اللّه‌ الَّتی‌ لاتخفی>؛ ‌سلام‌ بر تو ای‌ حجت‌ خدا، که‌ هیچ‌گاه‌ پوشیده‌ نبوده‌ای.>
‌سلام‌ و درود بیکران‌ خود را نثار آستان‌ حجت‌ آشکار خدا می‌کنیم؛ آن‌ حجتی‌ که‌ راه‌ و طریق‌ وسط‌ و استوارترین‌ راهها به‌ سوی‌ رشد و قُرب‌ حق‌ می‌باشد <اِنّ هذا القرآن‌ یهدی‌ للّتی‌ هی‌اقوم۱۰؛ همانا این‌ قرآن‌ به‌ آنچه‌ استوارتر است، راهنمایی‌ می‌کند.
‌امام‌ صادق(علیه‌السّلام) در مورد این‌ آیه‌ می‌فرمایند: <یهدی‌ اِلی‌ الامام۱۱؛ به‌ سوی‌ امام‌ راهنمایی‌ می‌کند.> یعنی‌ قرآن‌ مردم‌ را به‌ حجّت‌ خدا و طریق‌ وسط‌ و استوار رهنمون‌ می‌گردد.
‌روشن‌ ساختن‌ حوزه‌ و مدار مفهومی‌ <حجّت> امری‌ مفید به‌ نظر می‌رسد؛ از این‌ رو، موارد کاربرد آن‌ را بیان‌ می‌کنیم:
‌معنای‌ حجت: حجّت‌ در لغت‌ از <حجّ> به‌ معنای‌ <قصد و آهنگ‌ کردن> گرفته‌ شده‌ است‌ و به‌ معنای‌ دلیل، اثبات، بهانه، دستاویز، عذر ساختگی، قباله‌ و سند به‌ کار می‌رود.
‌بنابراین‌ <حجّت> ارائه‌ طریق‌ روشن‌ و اظهار دلیل‌ و برهان، برای‌ مقصود و هدف‌ خاص‌ می‌باشد. از این‌ رو، واژه‌ی‌ <حجّه> را به‌ راه‌ روشن‌ و مستقیمی‌ می‌گویند که‌ بر اساس‌ حجّت‌ و دلیل‌ باشد. در این‌ صورت‌ است‌ که‌ ره‌پویان‌ <مقصود و هدف> می‌توانند، بی <تحیّر و ضلالت> به‌ مسیر مستقیم‌ و نجات‌ پناه‌ برند.
‌پس‌ <السلام‌ علیک یا حجه‌الله‌ التی‌ لاتخفی> بر آئیم‌ که‌ از نسیم‌ خوش‌ این‌ فراز جانی‌ تازه‌ گیریم‌ و سلام‌ و درود خود را بر آستان‌ <حجّت‌ آشکار> پروردگار روانه‌ سازیم؛ آن‌ حجّتی‌ که‌ ضرورتش‌ بر اساس‌ <عقل‌ و نقل> قابل‌ درک‌ و تحلیل‌ است، به‌ گونه‌ای‌ که‌ اگر غبارها و نقاب‌ها را از وجود خود و ذهنیّات‌ خود پَس‌ زنیم، اضطرار به‌ حجت‌ را لایه‌های‌ وجود و عمق‌ جان‌ خویش‌ فریاد خواهیم‌ زد.
‌بقای‌ زمین‌ بدون‌ امام‌ و حجت، که‌ امامت‌ او برای‌ مردم‌ ظاهر و آشکار باشد، غیرممکن‌ است. یعقوب‌ سرّاج‌ می‌گوید: از حضرت‌ صادق(علیه‌السّلام) پرسیدم‌ که: آیا زمین‌ بدون‌ عالمی‌ که‌ امامتش‌ ظاهر باشد و مردم‌ به‌ او پناه‌ برند و از حلال و حرام‌ خود سؤ‌ال‌ کنند ، باقی‌ می‌ماند؟ فرمود <در این‌ صورت، خدا عبادت‌ نمی‌شود.>12
‌سپس‌ به‌ خوبی‌ روشن‌ است‌ که‌ مقتضی‌ لازم‌ برای‌ آگاه‌ شدن‌ مردم؛ یعنی‌ امام‌ و حجّت‌ الهی، از طرف‌ خداوند تعالی‌ فراهم‌ آمده‌ و شرایط‌ و زمینه‌ها مهیّا گشته‌ است. آنچه‌ که‌ مزاحم‌ می‌باشد، موانع‌ است؛ که‌ آنها هم‌ از ناحیه‌ی‌ خود انسانها درست‌ می‌شود. از اینجاست‌ که‌ جبهه‌های‌ ایمان، کفر، نفاق‌ و مستضعفین‌ شکل‌ می‌گیرد و داستان‌ شکر و کفر آدمیان‌ شروع‌ می‌شود؛ که‌ در جای‌ خود قابل‌ بحث‌ و تأمّل‌ است. همان‌گونه‌ که‌ گفتیم، خداوند تعالی نظام‌ تکوین‌ را به‌ گونه‌ی‌ اتقن‌ <اتقن‌ کل شیٍ>13 و احسن‌ <احسن‌ کلّ شیٍ۱۴> به‌ پا داشته‌ است‌ و نظام‌ تشریع‌ و هدایت‌ بشر را هم‌ به‌ گونه‌ی‌ احسن‌ <احسن‌ الحدیث۱۵> رقم‌ زده‌ است.
‌کلینی‌ و ابن‌ بابویه‌ و شیخ‌ طوسی‌ به‌ سند صحیح‌ از ابوحمزه‌ی‌ ثمالی‌ روایت‌ کرده‌اند که‌ گفت: از حضرت‌ صادق(علیه‌السّلام) پرسیدم‌ که: آیا زمین‌ بی‌ امام‌ باقی‌ می‌ماند؟ فرمود: <اگر باقی‌ بماند، فرو خواهد رفت.۱۶> نظام‌ تکوین‌ و خلقت‌ و نظام‌ تشریع‌ و تقنین‌ الهی‌ به‌ گونه‌ای‌ هماهنگ‌ و همراه‌ هستند که‌ با دستگاه‌ آفرینش‌ لحظه‌ای‌ نمی‌تواند بدون‌ حجّت‌ الهی‌ دوام‌ یابد.
‌سلیمان‌ جعفری‌ از حضرت‌ امام‌ رضا (علیه‌السلام) پرسید: ایا زمین‌ از حجّت‌ خالی‌ می‌شود؟ فرمود: <لوخَلَت ‏ من‌ حجّه طر ‏فه عینٍ لَساخَت ‏ بِاَهلها؛۱۷ اگر یک‌ چشم‌ به‌ هم‌ زدن‌ از حجّت‌ خالی‌ باشد، به‌ یقین‌ اهلش‌ را فرو می‌برد.>
‌این‌ گونه‌ است‌ که‌ مسئله‌ی‌ امامت(حجّت) جایگاهی‌ بلند در نظام‌ هستی‌ می‌یابد و زاویه‌ی‌ دید ما از (قله‌ی‌ رفیع) امامت، به‌ بلندایِ هستی‌ راه‌ می‌یابد و به‌ نظاره‌ می‌نشیند.
‌امام‌ باقر(علیه‌السّلام) می‌فرماید:
<لَو ‏ بَقیتِ الارضُ یوماً بِلا امام‌ منّا، لَساخَت ‏ بِاَهِلها ولَعَذبَهُمُ اللّهُ بِاَشَدِّ عَذابِهِ. اِن اللّهَ تبارَکَ وتَعالی جَعَلَنا حُجّه فی‌ ارضه‌ وَاماناً فی‌ الارضِ لِاَه ‏لِ ال ‏اَرضِ؛ لَم ‏ یَزالُوا فی اَمانٍ مِن ‏ اَن ‏ تَسیخَ بِهُمُ ال ‏اَر ‏ضُ مادُم ‏نا بَینَ اَظ ‏هُرِهِم ‏ فاًذا اَراد اللّه‌ اَن ‏ یُه ‏لِکَهُم ‏ ثُم لا یُم ‏هِلُهُم ‏ وَلا یُن ‏ظِرُهُم ‏، ذَهَبَ بِنا مِن ‏ بَی ‏نِهِم ‏ وَ رَفَعَنا اِلَی ‏ه؛ ثُم یَف ‏عَلُ اللّهُ ماشأَ وَاحَب۱۸>
<اگر زمین‌ یک‌ روز بدون‌ امامی‌ از ما باقی‌ بماند، اهلش‌ را فرو خواهد برد؛ و خداوند آنها را به‌ شدیدترین‌ نوع‌ عذابش‌ عِقاب‌ کند. خدای‌ تعالی‌ ما را حجّت‌ زمینش‌ قرار داده‌ و وسیله‌ی‌ امان‌ در زمین‌ برای‌ اهل‌ زمین‌ گردانیده‌ است. تا در میان‌ ایشان‌ هستیم، در امان‌ خواهند بود و زمین‌ آنها را در کام‌ خود فرو نخواهد برد؛ پس‌ چون‌ خداوند اراده‌ فرماید که‌ آنها را هلاک‌ سازد و مهلتشان‌ ندهد و به‌ تأخیرشان‌ نیندازد؛ ما را از میان‌ آنها بیرون‌ برده‌ و به‌ سوی‌ خود بالا برد؛ سپس‌ هر چه‌ خواهد و دوست‌ داشته‌ باشد، انجام‌ دهد.>
‌این‌ گونه‌ است‌ که‌ بود و نبود اهل‌ زمین‌ به‌ وجود حجّتِ خدا گره‌ خورده‌ است‌ و اگر حیات‌ و زندگی‌ برای‌ آنها بود و در چرخه‌ی‌ هستی‌ جایگاهی‌ دارند و نظم‌ و نظام‌ آن‌ در هم‌ نریخته‌ است؛ همه‌ از برکت‌ وجودِ حجّت‌ خداوند است.
‌آری‌ همین‌ حجّت‌ خداست‌ که‌ عامل‌ ارتباط‌ غیب‌ و شهود و حلقه‌ی‌ اتصال‌ آسمان‌ و زمین‌ است‌ و با تلالؤ‌ آسمانی‌ خویش، نور حیات، رحمت‌ و هدایت‌ را برای‌ زمین‌ و اهل‌ آن‌ به‌ ارمغان‌ می‌آورد و خاکیان‌ را افلاکی‌ می‌کند <این‌ السبّب‌ المتّصل‌ بین‌ الارض‌ والسماء۱۹>. رحمت‌ حق‌ از مسیر و مجرای‌ حجّتش‌ جاری‌ می‌شود و زمین‌ و زمینیان‌ را حیات‌ می‌بخشد. نبود این‌ <حلقه‌ی‌ ارتباط> و <رحمت‌ موصوله‌ و پیوسته۲۰> نتیجه‌ای‌ جز نیستی‌ را به‌ دنبال‌ نخواهد داشت.
‌سلام‌ بر حجّت‌ و دلیل‌ آشکار خدا؛ که‌ تنها از طریق‌ او است‌ که‌ حجّت‌ وبرهان‌ خداوند بر بندگانش‌ اقامه‌ می‌شود، <انّ الحجّه‌ لاتقومُ لله‌ علی‌ خَل ‏قِه‌ الاّ بلهامٍ حتی‌ یُع ‏رَفُ۲۱؛ حجت‌ خدا بر خلقش‌ بر پا نگردد جز به‌ وجود امام؛ تا از آن‌ طریق‌ خدا شناخته‌ شود.>
‌اگر حجت‌ و راه‌ استوار خداوند روشن‌ و آشکار نبود، راه‌ شناخت‌ خدا هم‌ پنهان‌ بود و باید خلق‌ خدا سرگردان‌ و گمراه‌ می‌ماندند. در این‌ صورت،‌ حجت‌ خداوند بر خلقش‌ تمام‌ نمی‌شد و شیطانِ به‌ کمین‌ نشسته‌ در راه‌ انسان‌ها به‌ تمامی‌ هدفهای‌ خود نسبت‌ به‌ همه‌ی‌ بندگان‌ دست‌ می‌یافت. در حدیثی‌ مفضل‌ بن‌ عمر می‌گوید: خدمت‌ امام‌ صادق(علیه‌السّلام) بودم، و در اتاق‌ مردم‌ دیگری‌ نزدش‌ بودند؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ من‌ گمان‌ کردم‌ روی‌ سخن‌ حضرت‌ با دیگری‌ است. امام‌ فرمود: <همانا به‌ خدا قسم‌ که‌ صاحب‌ الامر از میان‌ شما پنهان‌ شود و گمنام‌ گردد؛ تا آنجا که‌ گویند: او مُرد، هلاک‌ شد؛ و از قبیل‌ اینکه‌ معلوم‌ نیست‌ در کدام‌ درّه‌ افتاده‌ است؛ و شما مانند کشتی‌ گرفتار امواج‌ دریا، متزلزل‌ و واژگون‌ خواهید شد؛ و نجات‌ نیابید جز کسی‌ که‌ خدا از او پیمان‌ گرفته‌ و ایمان‌ را در دلش‌ ثبت‌ کرده‌ است‌ و او را از جانب‌ خود تقویت‌ نموده‌ است.> و در ادامه‌ فرمودند: <همانا دوازده‌ پرچم‌ مشتبه‌ برافراشته‌ گردد؛ که‌ هیچ‌ یک‌ از دیگری‌ شناخته‌ نشود.> زراره‌ که‌ در آنجا حضور داشت‌ می‌گوید: من‌ به‌ گریه‌ افتادم؛ امام‌ به‌ من‌ فرمودند: <برای‌ چه‌ گریه‌ می‌کنی؟> عرض‌ کردم: قربانت‌ گردم! چگونه‌ نگریم؛ در حالی‌ شما می‌فرمایید، دوازده‌ پرچم‌ که‌ همه‌ شبیه‌ و یکسان‌ هستند و هیچ‌یک‌ از دیگری‌ شناخته‌ نشود. زراره‌ می‌گوید: در اتاقی‌ که‌ نشسته‌ بودیم‌ روزنه‌ و سوراخی‌ بود که‌ از آنجا آفتاب‌ می‌تابید؛ و حضرت‌ در پاسخ‌ من‌ فرمودند: <آیا روشنی‌ و تابش‌ این‌ آفتاب‌ آشکار است‌ یا نه؟> گفتم: آری. فرمودند: <امرنا ابینُ‌ من‌ هذه‌ الشمس؛ امر ما از این‌ آفتاب‌ روشن‌تر است>
‌می‌بینیم‌ که‌ در متن‌ فتنه‌ها و شبهه‌ها و در دل‌ شب‌ دیجور هم‌ خورشید وجود امام‌ تابان‌ است‌ و او را <خفا و پنهانی> نیست؛ و بیهوده‌ نیست‌ که‌ آن‌ را حجّت‌ و راه‌ استوار دلیل‌ و برهان‌ الهی‌ نامیده‌اند.
‌از این‌ روست‌ که‌ اگر عمر ما در حالی‌ بگذرد که‌ در مَدار معرفت‌ امام‌ و حجّت‌ خدا نباشیم، همانند مُردار۲۲ و میته‌ی‌ دوران‌ جاهلیّت‌ هستیم؛ یعنی‌ همان‌ گونه‌ که‌ مردمان‌ دوران‌ جاهلیّت، در عصر خود و در فرهنگ‌ جاهلیّت‌ خویش‌ به‌ سان‌ مرداری‌ بیش‌ نبودند و کفر و شرک‌ تمام‌ شؤ‌ون‌ زندگی‌ آنان‌ را در برگرفته‌ و به‌ هلاکت‌ انداخته‌ بود؛ هر کس‌ عمرش‌ بدون‌ معرفت‌ حجّت‌ و امام‌ خویش‌ طی‌ شود، آن‌ گونه‌ خواهد بود؛ زیرا آنهایی‌ که‌ از مَدار معرفت‌ بیرون‌ روند، یا <مارق۲۳>اند و خارج‌ از دین، و یا <زاهق۲۴>اند و نابود؛ و آنانی‌ که‌ در سایه‌ی‌ معرفت‌ امامان(علیهم‌السّلام) همراه‌ و ملازم‌ آنان‌ گشته‌اند و از مَدار ولایتشان‌ منحرف‌ نگشته‌اند؛ <لاحق۲۵>اند و پیوسته‌ با حجج‌ الهی و در زیر چتر شفاعت‌ آن‌ حضرات‌ می‌باشند. این‌ همه‌ از آثار و برکات‌ اکسیر اعظم‌ و کبریت‌ احمر معرفت‌ حجّت‌ و امام‌ زمان‌ می‌باشد همچنان‌ که‌ پیامبر اکرم(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) فرمودند: <مَن ‏ ماتَ و لایَع ‏رِفُ اِمامَه‌ ماتَ میَته جاهلیه ۲۶؛ هر کس‌ بمیرد و امام‌ زمان‌ خود را نشناسد، به‌ مرگ‌ جاهلیت‌ مرده‌ است.>
‌وجود حجّت‌ خدا و امام، امری‌ است‌ روشن‌ و آشکار؛ و نیاز و اضطرار زمینیان‌ و آسمانیان‌ به‌ آن، امری‌ است‌ آشکارتر؛ و آنچه‌ که‌ ما را محروم‌ می‌کند، غفلت‌ها و ره‌زنی‌های‌ شیطان‌ و پیروی‌های‌ ما از اوست؛ در حالی که‌ خالق‌ مهربان‌ حجّتش‌ را بر همگان‌ تمام‌ کرده‌ است.
‌ابن‌ بابویه‌ و دیگران‌ به‌ سندهای‌ معتبر از حضرت‌ صادق(علیه‌السّلام) روایت‌ کرده‌اندکه‌ جبرئیل‌ بر پیامبر(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) نازل‌ شد و خبر آورد از جانب‌ خدا که: <ای‌ محمد! من‌ زمین‌ را نگذاشتم، مگر آنکه‌ در آن‌ عالمی‌ باشد که‌ بداند طاعت‌ مرا و راه‌ هدایت‌ مرا و سبب‌ نجات‌ خلق‌ باشد،‌ در بین‌ وفات‌ پیغمبری، تا بیرون‌ آمدن‌ پیغمبر دیگر؛ و نمی‌گذارم‌ که‌ شیطان‌ مردم‌ را گمراه‌ کند و خالی‌ نمی‌گذارم‌ زمین‌ را از حجّت‌ و دعوت‌ کننده‌ی‌ به‌ سوی‌ من‌ و هدایت‌ کننده‌ی‌ به‌ سوی‌ راه‌ من‌ و عارف‌ و دانای‌ به‌ امر دین‌ من. همانا من‌ برانگیخته‌ام‌ و مقرر گردانده‌ام‌ از برای‌ هر قومی، هدایت‌کننده‌ای؛ که‌ هدایت‌ کنم‌ به‌ وسیله‌ی‌ او سعادتمندان‌ را و حجّت‌ باشد بر اشقیا و نگون‌ بختان.۲۷>
<السلام‌ علیک‌ یا حجّه‌ الله‌ علی‌ مَن‌ فی‌ الارض‌ والسّماء؛ سلام‌ و و درود بر تو باد؛ که‌ دلیل‌ (و برهان‌ و راه‌ استوار) خداوند هستی‌ بر تمامی‌ کسانی‌ که‌ در زمین‌ و آسمان‌ هستند.>
‌امام‌ صادق(علیه‌السّلام) می‌فرمایند: <اَنّ لَلّهَ عَزوَجَل اِث ‏نی عَشَرَ الف‌ عالَمٍ. کُلُّ عالَمٍ مِنُهم ‏ اک ‏بَرُ مِن ‏ سَب ‏عِ سَماوات‌ وَسَب ‏ع‌ ارَضین؛ ما یَری عالَمٌ منهم. اَن لِلّهَ عَزوجَلَّ عالَماً غیرهم؛ وَ اِنّی‌ اَل ‏حُجَّه عَلَیهِم ‏۲۸؛ همانا برای‌ خداوند (عزّو جلّ ) دوازده‌ هزار عالَم‌ و جهان‌ می‌باشد؛ که‌ هر یک‌ از آنها بزرگتر از <آسمان‌ و زمین> هفت‌گانه‌ می‌باشد؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ هر کدام‌ از آن‌ عالَم‌ و جهان، خود را تنها جهان‌ موجود می‌داند و جهانی‌ به‌ غیر از خود را نمی‌پندارد، که‌ وجود داشته‌ باشد – کنایه‌ از عظمت‌ و بزرگی‌ هر یک‌ از آنهاست‌ و در پایان‌ سخن‌ می‌فرمایند که: من‌ حجّت‌ بر تمامی‌ آن‌ عوالم‌ و جهان‌ها می‌باشم.
‌این‌ بزرگواران‌ چه‌ زیبا چشم‌انداز جهان‌ خلقت‌ را در حوزه‌ی‌ اندیشه‌ و دریافت‌ انسان‌ها ترسیم‌ می‌کنند و آدمیان‌ را به‌ <عمق> و <وسعت> آفرینش‌ <سیر و نظر> می‌دهند: <قل‌ سیروا فی‌ الارض‌ فانظر وا کیف‌ بَدَ ا ال ‏خَل ‏قَ؛ بگو در زمین‌ سیر و گردش‌ کنید و ببینید و دریابید که‌ چگونه‌ (خداوند) خلقت‌ را آغاز نمود.>29 بدین‌سان‌ فکر و عقل‌ انسان‌ را بیدار کرده‌ و به‌ تکاپو می‌اندازند، که‌ مبادا با کوته‌ فکری‌ها و کژاندیشی‌ها به‌ دام‌ <شیطان> بغلتد؛ و در سایه‌ سار سخنان‌ و کلمات‌ خود، همیشه‌ زاویه‌ی‌ دید ما را در فراسوی‌ نشانه‌های‌ <آفاق> و <انفس>30 <سیر> می‌دهند و بر اثر <نظر> و درنگِ بایسته، بهره‌ها می‌رسانند.
‌اینک‌ بعد از بیان‌ عظمت‌ و بزرگیِ خلقت‌ و آفزینش، قلمرو حکومت‌ و ولایت‌ و نیاز به‌ حجّت‌ و امام‌ را طرح‌ می‌کند و روشن‌ می‌سازد که‌ مسئله‌ی‌ حجّت‌ و امامت‌ تا چه‌ سطحی‌ مطرح‌ است‌ و اینکه‌ چگونه‌ قامتش‌ پهنای‌ هستی‌ را پوشش‌ می‌دهد و همه‌ی‌ زوایای‌ آن‌ را از نور خدا و فیض‌ خالق‌ برخوردار می‌سازد.
‌امام‌ رضا (علیه‌السلام) می‌فرماید: <نَح ‏نُ حُجج‌ الله‌ فی‌ خلقه… بِنا یُمسِکُ اللّهُ السّماواتِ والارض‌ اَن‌ تزولا و بنا یُنّزِل‌ الغَی ‏ثَ ویَن ‏شُرُ الرح ‏مَه…۳۱ ما حجّت‌های‌ خداوند هستیم‌ در میان‌ مخلوقات‌ او… خداوند آسمان‌ و زمین‌ را به‌ واسطه‌ی‌ ما نگاه‌ می‌دارد، که‌ زایل‌ نشوند و به‌ واسطه‌ی‌ ماست‌ که‌ باران‌ می‌بارد و رحمت‌ منتشر می‌شود…>
‌این‌ گونه‌ است‌ که‌ به‌ نمایی‌ از بینش‌ اعتقادی‌ – سیاسی‌ شیعه‌ <امامت‌ دست‌ می‌یابیم‌ و جلوه‌ای‌ از جایگاه‌ و خاستگاه‌ سترگ‌ امام‌ و حجّت‌ را به‌ تماشا می‌نشینیم‌ و دست‌ نیازمند هستی‌ و آفرینش‌ را به‌ حجّت‌ خدا، ‌قبل‌ از خلق‌ و آفرینش‌ و به‌ همراه‌ خلق‌ و بعد از خلق، به‌ خوبی‌ احساس‌ می‌نماییم. امام صادق(علیه‌السّلام) می‌فرمایند: <الحّجه‌ قَب ‏لَ الخلق‌ ومع‌ الخلق‌ وبعد الخلق۳۲؛ حجّت‌ خدا پیش‌ از خلق‌ بوده‌ و با خلق‌ می‌باشد و بعد از خلق‌ هم‌ خواهد بود.>
‌سلیمان‌ بن‌ خالد می‌گوید: از امام‌ صادق(علیه‌السّلام) شنیدم‌ که‌ می‌فرمود: <ما من‌ شی ولا من‌ آدمیّ ولا اِنسیّ ولاجنّی‌ ولاملک فی‌ السّماوات‌ اِلاّ و نحن‌ الحجج‌ علیهم…۳۳؛ هیچ‌ چیزی‌ را نمی‌توان‌ یافت‌ و همچنان‌ و هیچ‌ آدمی‌ را و هیچ‌ انس‌ و جنّی‌ را و هیچ‌ فرشته‌ای‌ را در آسمان‌ها؛ مگر آنکه‌ ما امامان‌ معصوم(علیهم‌السّلام) حجّت‌های‌ خداوند هستیم‌ بر تمامی‌ آنها.>
‌چنین‌ جایگاهی‌ برای‌ حجّت‌ خدا، در نظام‌ هستی‌ و چرخه‌ی‌ آفرینش‌ از باورهای‌ ریشه‌دار شیعه‌ می‌باشد و در پای‌ آن‌ خون‌ها داده‌ است‌ و خون‌ دل‌ بسیار خورده‌ است. و برای‌ التزام‌ به‌ این‌ باور ریشه‌دار، نیاز به‌ بلوغ‌ و درک‌ کافی‌ بشر است‌ و باید آمادگی‌های‌ لازم‌ برای‌ آن‌ را به‌ وجود آورد؛ تا از ثمرات‌ و میوه‌های‌ آن‌ کامیاب‌ شد.

——————
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ بحارالانوار، علامه‌ مجلسی، ج‌ ۴۶، ص‌ ۱۷۴٫
۲٫ بحارالانوار، علامه‌ مجلسی، ج‌ ۴۶، ص‌ ۱۷۴٫
۳٫ بحارالانوار، علامه‌ مجلسی، ج‌ ۴۶، ص‌ ۱۷۴٫
۴٫ مستدرک سفینه البحار، الشیخ علی نمازی، ج ۸، ص ۱۷۵؛ الغدیر، علا‌مه امینی، ج ۲، ص ۹۸٫
۵٫ الغدیر، علامه‌ی‌ امینی، ج‌ ۶، ص‌ ۱۸۸؛ مسند احمد، ج‌ ۲، ص‌ ۴۲۰، ۴۲۲٫ الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۴۵۹٫
۶٫ چکیده‌ای‌ از مقاله‌ بحران‌ هویت‌ و انحراف‌ اجتماعی، حسن‌ حاجی‌ حسینی، کتاب‌ زنان، فصلنامه‌ شورای‌ فرهنگی‌ – اجتماعی‌ زنان، ش‌ ۱۷، ص‌ ۳۵٫
۷٫ زخرف‌ / ۵۳ – ۵۱٫
۸٫ ابراهیم‌ / ۲۲٫
۹٫ میزان‌ الحکم، محمدی‌ ری‌ شهری، ج‌ ۱، ص‌ ۳۵۴٫
۱۰٫ اسرا / ۹٫
۱۱٫ اصول‌ کافی، ج‌ ۱، ص‌ ۳۱۵، ح‌ ۲٫
۱۲٫ حیات‌ القلوب، علامّه‌ی‌ مجلسی،ج‌ ۵، ص‌ ۴۰، به‌ نقل‌ از: علل‌ الشرایع، ص‌ ۱۹۵٫
۱۳٫ نمل: ۸۸٫
۱۴٫ سجدّه: ۷٫
۱۵٫ زمر: ۲۳٫
۱۶٫ حیات‌ القلوب، علاّمه‌ی‌ مجلسی، ج‌ ۵، ص‌ ۴۲، به‌ نقل‌ از: کافی‌ ۱۷۹۵، ص‌ ۱۷۹؛ غیبت‌ شیخ‌ طوسی‌ ۲۲۰؛ بصائر الدرجات، ص‌ ۴۴۸ و علل‌ الشرایع، ص‌ ۱۸۶٫
۱۷٫ کمال‌ الدین، ج‌ ۱، ص‌ ۳۸۹، ح‌ ۱۵٫
۱۸٫ کمال‌ الدین، ج‌ ۱، ص‌ ۳۸۸، ج‌ ۱۴٫
۱۹٫ دعای‌ ندبه.
۲۰٫ زیارت‌ جامعه.
۲۱٫ اصول‌ کافی، ج‌ ۱، کتاب‌ الحجه، ص‌ ۲۵۰، ح‌ ۱٫
۲۲٫ <… والکافر میّت> منتخب‌ الاثر، ب‌ ۳۵، ص‌ ۲۹۵، ح‌ ۱۱٫
۲۳٫ زیارت‌ جامعه‌ کبیره.
۲۴٫ زیارت‌ جامعه‌ کبیره.
۲۵٫ زیارت‌ جامعه‌ کبیره.
۲۶٫غیبت‌ نعمانی، ب‌ ۷، ص‌ ۱۳۰، ح‌ ۶٫
۲۷٫ حیوه‌ القلوب، ج‌ ۵، امام‌شناسی، علامه‌ مجلسی، ص‌ ۴۱٫
۲۸٫ بحارالانوار، علاّمه‌ی‌ مجلسی، ج‌ ۲۷، ب‌ ۱۵، ص‌ ۴۱، ح‌ ۱٫
۲۹٫ عنکبوت‌ / ۲۰٫
۳۰٫ فصلت‌ / ۵۳: سنریهم‌ ایاتنا فی‌ الافاق‌ وفی‌ النفسهم‌ حتی لِتُبَیِّنَ‌ لهم‌ اَنّه‌ الحق… .
۳۱٫ کمال‌ الدین، ج‌ ۱، ب‌ ۲۱، ص‌ ۳۸۶٫
۳۲٫ اصول‌ کافی، ج‌ ۱، ب‌ انّ الحجه‌ لاتقوم‌ لله‌ علی‌ خلقه‌ الا بامام، ص‌ ۲۵۰، ح‌ ۴٫
۳۳٫ بحارالانوار، علاّمه‌ی‌ مجلسی، ج‌ ۲۷٫ ب‌ ۱۵، ن‌ ۴۶، ح‌ ۷٫

درباره نویسنده