دعا شناسی

منفردات کتاب کفایه المهتدی (۲)

منفردات کتاب کفایه المهتدی (۲)
سید محمد میرلوحی اصفهانی
اشاره‌
نگارنده در این نوشتار بر آن است، گستره‌ی احادیث فلسفه‌ی غیبت در کتابهای روایی را بیان دارد، و این نوشتار در بر دارنده‌ی مطالب ذیل است:
۱٫ معرفی و توضیحاتی درباره‌ی کتاب‌های الکافی، الغیبه (نعمانی)، الغیبه (شیخ طوسی)، کمال الدین و تمام النعمه و … و مؤلفان آنان.
۲ . شناساندن روایات علت غیبت و تبیین جایگاه آنها در این کتابها.
۳٫ بعد از شناساندن هر کدام از کتاب‌ها، حکمت‌های موجود در آن را بیان و در ذیل آن حکمت‌ها، روایاتی ذکر می‌کند.
۸- قال‌ ابومحمّد بن‌ شاذان‌ – علیه‌ الرّحمه‌ والغفران‌ – حدّثنا علیّ بن‌ الحکم‌ (رضی‌اللّهُ‌عنه) عن‌ جعفر بن‌ سلیمان‌ الضّبعیّ، عن‌ سعد بن‌ طریف، عن‌ الا‌صبغ‌ بن‌ نُباته، عن‌ سلمان‌ الفارسیّ – رضوان‌ اللّه‌ علیه‌ – ‌قال: خَطَبَنا رسولُ اللّه‌ (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) فقال:
معاشرَ النّاس‌ اِنّی راحلٌ عن‌ قریبٍ و مُنطَلِقٌ الی‌ المَغیبِ، اوصیکم‌ فی عترتی خیراً، و ایّاکم‌ والبِدَعَ فان کل بدعَه ضَلاله، ولامحاله اهلُها فی النّار، معاشرَ النّاس‌ مَن ‏ فَقَدَ الشّمسَ فَلیَستَمسِک ‏ بالقمر، و من ‏ فَقَدَ القمرَ فلیستمسک‌ بالفَر ‏قَدینِ، فاذا فقدتُمُ الفرقدینَ فتَمَسکوا بالنّجوم‌ الزّاهره‌ بعدی، اقول‌ لکم‌ فاعلموا انّ قولی قولُ اللّه‌ فلا تُخالِفوُه‌ فیما امَرَکم‌ بِه، واللّهُ یَعلم‌ انّی بلّغتُ اِلیکم‌ ما امَرَنی به‌ فأشهِد اللّهَ عَلَیّ و علیکم.
قال: فلمّا نزل‌ عن‌ المنبر تَبِعتُه‌ حتّی‌ دَخَلَ بیتَ عائشه فدخلتُ علیه‌ و قلتُ: بأبی انتَ و امّی یا رسولَ اللّه! سَمِع ‏تُکَ تقول‌ اذا فَقَدتُمُ الشّمسَ فتمسّکوا بالقمر، و اذا فقدتم‌ القمر فتَمَسکوا بالفرقدین، و اذا فقدتم‌ الفرقدین‌ فتمسّکوا بالنّجوم، فقد ظننتُ ان‌ یکون‌ فی هذه‌ الابانه اشاره؟
قال: قد اصبتَ یا سلمانُ. فقلتُ بیّن‌ لی یا رسول‌ اللّه‌ ما الشّمسُ والقمرُ وما الفرقدانِ و ما النّجومُ الزّاهره؟
فقال: انا الشّمسُ و علیُّ القمرُ فاذا فَقَد ‏ تُمونی فتمسّکوا به‌ بَعدی، و امّا الفرقدانِ فالحسنُ والحسینُ، اذا فقدتم‌ القمرَ فتمسّکوا بهما، و امّا النّجومُ الزّاهره فهم‌ الا‌ئمّه التّسعه مِن‌ صُلبِ الحسینِ، والتّاسعُ مهدیُّهم، ثمّ قال‌ (علیه‌السّلام): انّهم‌ هم‌ الا‌وصیاء والخلفاء بعدی، ائمّه‌ اَبرارٌ، عدد اسباطِ یعقوبَ وحوارییّ عیسی.
فقلتُ: فسَمّهم‌ لی یارسولَ اللّه! قال‌ اوّلُهم‌ و سیّدهُم‌ علیُّ بن‌ ابی طالبٍ و بعدَه‌ سبطای‌ الحسنُ والحسینُ، و بعدهما علیُّ بن‌ الحسین‌ زینُ العابدین، و بعدَه‌ محمّد بن‌ علیّ باقر علم‌ النّبیین، و بعده‌ الصّادقُ جعفر بن‌ محمّد، و بعده‌ الکاظم‌ موسی‌ بن‌ جعفر، و بعده‌ الرّضا علیّ بن‌ موسی‌ الّذی یُقتَل‌ بأرض‌ الغُربه، ثمّ ابنه‌ محمّد، ثمّ ابنه‌ علیّ، ثمّ ابنه‌ الحسنُ، ثمّ ابنه‌ الحجّه القائمُ المنتَظَرُ فی غَیبته، المطاعُ فی ظُهورهِ، فانّهم‌ عترتی مِن ‏ لحمی و دَمی، عِلمُهُم‌ عِلمی و حُک ‏مُهم‌ حُکمی، مَن ‏ آذانی فیهم‌ فلا انالَهُ اللّهُ شفاعتی.(۱)
سلمان‌ فارسی‌ رحمه‌اللّه‌ گفت: خطبه‌ خواند رسول‌ خدا (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) بر ما و فرمود: ای‌ گروه‌ مردمان! من‌ رحلت‌ کننده‌ام‌ عن‌ قریب و روانه‌ شونده‌ام‌ به‌ مغیب، وصیّت‌ می‌کنم‌ شما را دربارهِ‌ عترت‌ خود که‌ نیکویی‌ کنید با عترت‌ من و بپرهیزید از بدعت، به‌درستی‌ که‌ هر بدعتی‌ ضلالت‌ است و لا محاله‌ اهل‌ ضلالت‌ در جهنّم‌اند. ای‌ گروه‌ مردمان! هر کس‌ نبیند آفتاب‌ را، می‌باید که‌ چنگ‌ در زند و متمسک‌ شود به‌ ماه، هر کس‌ گم‌ کند و نیابد ماه‌ را می‌باید که‌ متمسّک‌ شود به‌ فرقدین، پس‌ هر گاه‌ گم‌ کنید و نیابید فرقدین‌ را پس‌ چنگ‌ در زنید و متمسّک‌ شوید به‌ ستاره‌های‌ روشن‌ بعد از من. می‌گویم‌ مر شما را پس‌ بدانید که‌ قول‌ من‌ قول‌ خداست، پس‌ مخالفت‌ مورزید با خدا در آنچه‌ امر کرد شما را به‌ آن و خدا می‌داند که‌ من‌ رسانیدم‌ به‌ شما آن‌ چیزی‌ را که‌ امر کرد به‌ آن‌ امر و شاهد می‌گیرم‌ خدای‌ را بر خود و بر شما.
سلمان‌ گفت: چون‌ پیغمبر (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) از منبر به‌ زیر آمد از پی‌ او رفتم‌ تا داخل‌ خانهِ‌ عایشه‌ شد، پس‌ من‌ در آمدم‌ و گفتم: پدر و مادرم‌ فدای‌ تو باد ای‌ رسول‌ خدا! شنیدم‌ که‌ فرمودی: هرگاه‌ نیابید آفتاب‌ را متمسّک‌ به‌ ماه‌ شوید و چون‌ ماه‌ نباشد متمسّک‌ شوید به‌ فرقدین‌ و چون‌ فرقدان‌ ناپیدا شود متمسّک‌ شوید به‌ ستاره‌ها، گمان‌ بردم‌ که‌ درین‌ آشکار گفتن‌ رمزی‌ و اشاره‌ای‌ باشد؟
آن‌ حضرت‌ فرمود که: نیکو یافته‌ای‌ سلمان! پس‌ گفتم: روشن‌ گردان‌ از برای‌ من‌ ای‌ رسول‌ خدا و بیان‌ فرما که‌ چیست‌ آفتاب‌ و ماه‌ و فرقدان‌ و ستاره‌های‌ روشن!
آن‌ حضرت‌ فرمود که: منم‌ آفتاب‌ و علی‌ است‌ ماه، چون‌ مرا نیابید متمسّک‌ شوید به‌ علی‌ بعد از من، امّا فرقدان‌ حسن‌ و حسین‌اند، هرگاه‌ ماه‌ را نیابید متمسّک‌ به‌ ایشان‌ شوید و امّا ستاره‌های‌ روشن؛ ایشان‌ نُه‌ امامند از صلب‌ حسین، و نهم‌ ایشان‌ مهدی‌ ایشانست. بعد از آن‌ حضرت‌ فرمود: ایشانند اوصیا و خلفا بعد از من، ائمّهِ‌ ابرارند ‌به‌ شمارهِ‌ اسباط‌ یعقوب‌ و حواریّین‌ عیسی.
گفتم‌ نام‌ ایشان‌ را از برای‌ من‌ بیان‌ فرما ای‌ رسول‌ خدا!
فرمود: اوّل‌ ایشان‌ و سیّد ایشان‌ علیّ بن‌ ابی‌ طالب‌ است، بعد از او دو سبط‌ من‌ حسن‌ و حسین، بعد از او علیّ بن‌ الحسین‌ زین‌ العابدین،‌ بعد از او محمّد بن‌ علی‌ شکافندهِ‌ علم‌ نبیّین، و بعد از او صادق‌ جعفر بن‌ محمّد، بعد از او کاظم‌ موسی‌ بن‌ جعفر، بعد از او رضا علی‌ بن‌ موسی‌ آنکه‌ کشته‌ خواهد شد در زمین‌ غربت، بعد از او فرزند او محمّد، بعد از او فرزند او علی، بعد از او فرزند او حسن، بعد از او فرزند او حجّت‌ قائم‌ که‌ منتظر است‌ در غایب‌ بودنش، و مطاع‌ است‌ در ظهورش، پس‌ به‌ درستی‌ که‌ ایشان‌ عترت‌ منند، از گوشت‌ و خون‌ من، علم‌ ایشان‌ علم‌ منست‌ و حکم‌ ایشان‌ حکم‌ منست‌ و هر کس‌ برنجاند مرا دربارهِ‌ ایشان‌ نرساند خدای‌ تعالی‌ به‌ او شفاعت‌ مرا.
– <قال‌ ابن‌ شاذان‌ – علیه‌ الرّحمه‌ والغفران‌ – حدّثنا الحسن‌ بن‌ علیّ بن‌ فضّال‌ (رضی‌اللّه‌ُعنه) عن‌ عبداللّه‌ بن‌ بکیر، عن‌ عبدالملک‌ بن‌ اسماعیل‌ الا‌سدی، عن‌ ابیه، عن‌ سعید بن‌ جبیر، قال:
قیل‌ لعمّار بن‌ یاسر ما حَمَلَکَ علی‌ حُبّ عَلیّ بن‌ ابی‌ طالبٍ؟
قال: قد حَمَلَنِیَ اللّهُ وَرَسولُه، و قداَنزَلَ اللّهُ تعالی‌ فیه‌ آیاتٍ جلیله وقال‌ رسولُ اللّه‌ (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) فیه‌ احادیثَ کثیره، فقیل‌ له: هَلا تُحَدّثُنا بِشَیٍ عمّا قال‌ فیه‌ رسولُ اللّه؟ قال: وَلِمَ لا اُحَدّثُ وَلَقَد ‏ کنتُ بَریئاً مِنَ الّذینَ یَک ‏تُمونَ الحَق وَیظهِرُونَ الباطِلَ، ثُم قال: کنتُ مَعَ رسولِ اللّه‌ (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) فرایتُ علیّاً (علیه‌السّلام) فی بعضِ الغزوات‌ قَد ‏ قَتَلَ عدّه مِن ‏ اصحابِ اَلوِیَه قُرَیشٍ، فقلتُ لِرسُولِ اللّه‌ (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم): یا رسولَ اللّه‌ انّ علیّاً قد جاهَدَ فی اللّهِ حق جِهاده، فقال: وَما یَم ‏نَعُهُ منه؟ انّه‌ منّی وَ انا منه‌ و انّه‌ وارثی و قاضی دینی و مُنجزُ وَع ‏دی و خلیفتی مِن ‏ بَعدی، وَلولاهُ لَم ‏ یُعرَفِ المؤ‌منُ المحضُ فی‌ حیاتی‌ وَ بعدَ وفاتی، حربُه‌ حربی وَ حربی حربُ اللّه، و سِلمُهُ سِلمی و سِلمی سِلمُ اللّه، و یُخرِجُ اللّهُ مِن ‏ صُلبِهِ الائمّه الرّاشدین، فاعلم‌ یا عمّار اِنّ اللّه‌ تبارک‌ و تعالی‌ عَهِدَ اِلیّ ان ‏ یُعطیَنی اثنَی ‏ عَشَرَ خلیفه مِنهُم ‏ عَلیُّ وَهُوَ اوّلُهم‌ وَسیّدهُم.
فقلت: ومن‌ الاخَرُون‌ یا رسولَ اللّه؟ قال: الثّانی منهم‌ الحسنُ بنُ علیّ بن‌ ابی طالب، والثّالثُ منهم‌ الحسینُ بن‌ علیّ بن‌ ابی طالب، والرّابعُ منهم‌ علیُّ بن‌ الحسین‌ زینُ العابدین، والخامسُ منهم‌ محمّدُ بن‌ علیّ، ثمّ ابنُه‌ جعفر، ثم ابنُه‌ موسی، ثمّ ابنه‌ علیّ، ثمّ ابنُه‌ محمّد، ثمّ ابنُه‌ علیّ، ثمّ ابنُه‌ الحسن، ثمّ ابنه‌ الّذی یغیبُ عَن‌ النّاسِ غَیبه طویله، و ذلک قولُ اللّه‌ تبارک‌ و تعالی: قُل ‏ ارَاَیتُم ‏ اِن ‏ اصبَحَ ماوِکُم ‏ غَوراً فَمَن ‏ یَأتیکُم ‏ بِماءٍ مَعینٍ، ثمّ یَخرُجُ وَیَملاُ الا‌رض‌ قِسطاً وَعَد ‏لاً کما مُلِئت‌ جوراً و ظلماً. یا عمّارُ سیکونُ بَعدی فتنه فاذا کان‌ ذلک‌ فاتّبِع ‏ علیّاً و حِزبَه‌ فانه‌ مَعَ الحقّ والحقُ معه‌ و انّک‌ سَتُقاتلُ النّاکثینَ والقاسطینَ مَعَهُ ثمّ تَقتلکَ الفئه الباغیه، و یکون‌ آخِرُ زادک‌ مِن‌ الدُّنیا شربه مِن‌ لبنٍ تشربُه.
قال‌ سعید بن‌ جبیر فکان‌ کما اخبره‌ رسول‌ اللّه‌ (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم).(۲)
سعید بن‌ جبیر گفت‌ که‌ به‌ عمّار بن‌ یاسر گفتند: ترا چه‌ چیز بر آن‌ داشت‌ که‌ دوست‌ داری‌ علیّ بن‌ ابی طالب‌ را؟
در جواب‌ گفت: خدا و رسول‌ او مرا بر آن‌ داشته‌اند و به‌ تحقیق‌ که‌ حضرت‌ اللّه‌ تعالی‌ آیات‌ جلیله‌ در شأن‌ او فرو فرستاده‌ و رسول‌ خدا احادیث‌ بسیار در صفتش‌ بیان‌ فرموده است. گفتند: آیا خبر نمی‌دهی‌ ما را به‌ چیزی‌ از آن‌چه‌ پیغمبر (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) در شأن‌ او گفته؟ عمّار گفت‌ چرا خبر ندهم‌ و حال‌ آنکه‌ من‌ بیزارم‌ از آن‌هایی‌ که‌ حق‌ را پنهان‌ می‌دارند و باطل‌ را ظاهر می‌سازند.
بعد از آن‌ گفت: با رسول‌ خدا (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) بودم، علی‌ (علیه‌السّلام) را دیدم‌ در بعضی‌ از غزوات‌ که‌ چندین‌ تن‌ را از صاحبان‌ علم‌های‌ قریش‌ به‌ قتل‌ رسانید، پس‌ با رسول‌ خدا گفتم: به‌درستی‌ که‌ علی‌ (علیه‌السّلام) حقّ جهاد در راه‌ خدا به‌ فعل‌ آورد. پیغمبر فرمود: چه‌ چیز او را از این‌ امر باز تواند داشت؟ به‌درستی‌ که‌ او از من‌ است‌ و من‌ از اویم‌ و او وارث‌ من‌ است، قاضی‌ و حکم‌ کنندهِ‌ دَین‌ من‌ است، وفا کننده‌ به‌ وعدهِ‌ من‌ است، خلیفهِ‌ من‌ است‌ بعد از من و اگر او نمی‌بود مؤ‌من‌ محض‌ شناخته‌ نمی‌شد در زمان‌ حیات‌ من‌ و بعد از وفات‌ من. جنگ‌ او جنگ‌ من‌ است‌ و جنگ‌ من‌ جنگ‌ خداست. بیرون‌ خواهد آورد خدای‌ تعالی‌ از صلب‌ او ائمّهِ‌ راشدین‌ را. بدان‌ ای‌ عمّار که‌ خدای‌ تعالی‌ عهد کرده‌ با من‌ که‌ عطا کند به‌ من‌ دوازده‌ خلیفه که از جملهِ ایشان‌ علی‌ست‌ و او،‌ اوّل‌ آن‌ خلیفه‌هاست‌ و بهترین‌ ایشان‌ است.
پس‌ گفتم: دیگران‌ کیستند ای‌ رسول‌ خدا؟
فرمود: دویم‌ ایشان‌ حسن‌ بن‌ علیّ بن‌ ابی‌ طالب‌ است، سیم‌ از ایشان‌ حسین‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ است، چهارم‌ از ایشان‌ علی‌ بن‌ الحسین‌ است‌ که‌ زینت‌ عابدان‌ است، پنجم‌ از ایشان‌ محمّد بن‌ علیست، بعد از او پسر او جعفر، بعد از او پسر او موسی، بعد از او پسر او علی، بعد از او پسر او محمّد، بعد از او پسر او علی، بعد از او پسر او حسن، بعد از او پسر او آنکه‌ پنهان‌ شود از مردمان‌ پنهان‌ شدنی‌ دراز و این‌ است‌ معنی‌ قول‌ اللّه‌ تعالی‌ که‌ می‌فرماید: <قُل ‏ اَرَاَیتُم ‏ اِن ‏ اَصبَحَ ماوِ‌کُم ‏ غَو ‏راً فَمَن ‏ یَأتیکُم ‏ بِماء ٍمَعینٍ>. بعد از آن‌ بیرون‌ آید و پر کند دنیا را از عدل‌ و داد آن‌ چنان‌که‌ پر شده‌ باشد از جور و ظلم. ای‌ عمّار زود باشد که‌ بعد از من‌ فتنه‌ و آشوب‌ ظاهر گردد و چون‌ فتنه‌ آشکار گردد تابع‌ باش‌ علی‌ و حزب‌ علی‌ را که‌ علی‌ با حق‌ است‌ و حق‌ با علی‌ست‌ و زود باشد که‌ کارزار و مقاتله‌ نمایی‌ به‌ اتفاق‌ علی‌ با ناکثین‌ و قاسطین، بعد از آن‌ بکشند ترافئه‌ی‌ باغیه‌ و گروه‌ ستم‌ پیشه و باشد آخرین‌ زاد تو از دنیا یک‌ جرعه‌ شیر که‌ بیاشامی‌ آن‌ را.
سعید بن‌ جبیر گفت: آن‌ چنان‌ شد که‌ پیغمبر (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) خبر داده‌ بود.
۱۰- قال‌ ابن‌ شاذان‌ – نوّر اللّه‌ مرقده‌ – حدّثنا الحسن‌ بن‌ محبوب‌ (رضی‌اللّهُ‌عنه) عن‌ مالک‌ بن‌ عطیّه، عن‌ ابی صفیّه‌ ثابت‌ بن‌ دینار، عن‌ ابی جعفر (علیه‌السّلام) قال:
قال‌ الحسین‌ بن‌ علی بن‌ ابی طالب‌ (علیهم‌السّلام) لا‌صحابه‌ قبلَ ان ‏ قُتِلَ بِلَیلَه واحده:
انّ رسولَ اللّه‌ (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) قال‌ لی یا بُنَی انّک سَتُساقُ الی‌ العراق‌ وَ تَن ‏زِلُ فی ارضٍ یُقال‌ له‌ عمورا و کربلا و انّک تُشهَدُ بها و یُستَش ‏هَدُ معَک جماعه، و قد قَرُبَ ما عَهِدَ الیّ رسولُ اللّه‌ (صلّی‌اللّه‌ُعلیه‌وآله‌وسلّم) و انّی راحلٌ الیه‌ غداً، فمن‌ احَب منکم‌ الانصرافَ فلینصَرِف ‏ فی هذه‌ اللّیله، فانّی قد اَذِن ‏تُ له‌ و هو منّی فی حِلّ. واَکدَ فیما قالَه‌ تأکیداً بلیغاً، فلم‌ یَرضَوا و قالوا: واللّهِ ما نفارقُکَ ابَداً حتی‌ نَرِدَ مَورِدَکَ! فَلما رای‌ ذلک قال‌ فأبشِرُوا بالجَنه، فواللّهِ اِنّما نَمکُثُ ما شاء اللّهُ تعالی‌ بعدَ ما یَجری علینا، ثمّ یُخرِجُنا اللّهُ وَایّاکُم ‏ حینَ یَظهَرُ قائمُنا فَیَنتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ، و انا و انتم‌ نُشاهِدُهم‌ فی السلاسِلِ والا‌غلالِ وانواع‌ العذاب‌ والنکال.
فقیل‌ له: مَن ‏ قائمُکُم‌ یا ابنَ رسولِ اللّه؟ قال: السّابعُ مِن ‏ وُلدِ ابنی محمّد بن‌ علیّ الباقر، و هوالحُجه بن‌ الحسنِ بن‌ علیّ بن‌ محمّد بن‌ علیّ بن‌ موسی‌ بن‌ جعفر بن‌ محمّد بن‌ علی ابنی، و هو الّذی‌ یَغیبُ مدّه طویله ثمّ یَظهَرُ وَ یَملاُ الا‌رضَ قِسطاً وعدلاً کما مُلِئَت ‏ جَوراً وَظُل ‏ماً.(۳)
حضرت‌ امام‌ حسین‌ (علیه‌السّلام) یک‌ شب‌ پیش‌ از آنکه‌ شهید شود با اصحاب‌ خود خطاب‌ کرده‌ فرمود،‌ روزی‌ رسول‌ خدا (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) با من‌ گفت:‌ای‌ فرزند من‌ زود باشد که‌ برسانند ترا به‌ سوی‌ عراق، و فرود آورند ترا به‌ زمینی‌ که‌ آن‌ را عمورا و کربلا گویند، تو در آن‌ زمین‌ شهید شوی‌ و جماعتی‌ با تو شهید شوند، و به‌ تحقیق‌ که‌ نزدیک‌ شده‌ است‌ آن‌ عهدی‌ که‌ رسول‌ خدا (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) با من‌ کرده، و من‌ فردا راحل‌ و رونده‌ام‌ به‌ نزد آن‌ حضرت، پس‌ هر کس‌ از شما که‌ برگشتن‌ را دوست‌ می‌دارد، می‌باید که‌ در همین‌ شب‌ برگردد که‌ من‌ او را اذن‌ برگشتن‌ دادم‌ و او از من‌ بحلّ است. در این‌ باب‌ آن‌ جناب‌ تأکید و مبالغهِ‌ تمام‌ نمود، ایشان‌ راضی‌ به‌ برگشتن‌ نشدند، و گفتند: به‌ خدا قسم‌ که‌ تو را وا نمی‌گذاریم‌ و از تو هرگز جدا نمی‌شویم‌ تا به‌ جایی‌ که‌ وارد می‌گردی‌ ما نیز وارد گردیم.
آن‌ حضرت‌ چون‌ حال‌ بر آن‌ منوال‌ مشاهده‌ نمود،‌ فرمود: بشارت‌ باد شما را به‌ بهشت، به‌ خدا قسم‌ که‌ بعد از آنچه‌ بر ما جاری‌ شود مکث‌ خواهیم‌ کرد آن‌ قدر که‌ حضرت‌ باری‌تعالی‌ خواسته‌ باشد، پس‌ بیرون‌ خواهد آورد حضرت‌ اللّه‌ تعالی‌ ما را و شما را در آن‌ هنگام‌ که‌ قائم‌ ما ظاهر شود، پس‌ انتقام‌ خواهد کشید از ظالمان‌ و ما و شما مشاهده‌ خواهیم‌ کرد ایشان‌ را در سلاسل‌ و اغلال‌ و گرفتار به‌ انواع‌ عذاب‌ و نکال.
گفتند با آن‌ حضرت‌: کیست‌ قائم‌ شما ای‌ فرزند رسول‌ خدا؟ آن‌ حضرت‌ فرمود: فرزند هفتمین‌ است‌ از اولاد فرزند من‌ محمّد بن‌ علی‌ که‌ ملقّب‌ است‌ به‌ باقر؛‌‌او حجّه‌ بن‌ حسن‌ بن‌ علیّ بن‌ محمّد بن‌ علیّ بن‌ موسی‌ بن‌ جعفر بن‌ محمّد بن‌ علی‌ست‌ فرزند من؛ اوست‌ آن‌ کسی‌ که‌ غایب‌ خواهد شد مدّتی‌ دراز و بعد از آن‌ ظاهر خواهد شد و پر خواهد کرد زمین‌ را از عدل‌ و داد آن‌ چنان‌که‌ پر شده‌ باشد از جور و ظلم.
۱۱- قال‌ ابو محمّد بن‌ شاذان‌ – علیه‌ الرّحمه‌ والغفران‌ – : حَدثنا محمّد بن‌ عبدالجبّار (رضی‌اللّهُ‌عنه) قال: قلتُ لِسَیّدی الحسنِ بن‌ علیّ (علیهماالسلام) یا ابن‌ رسول‌ اللّه‌ جَعَلنی اللّهُ فِداک، اُحِبُّ ان ‏ اعلمَ مَنِ الامامُ وحُجه اللّهِ علی‌ عبادِهِ مِن ‏ بَعدِک؟ قال‌ (علیه‌السّلام): اِنّ الامامَ والحجّه بَعدی ابنی سَمِیُّ رسولِ اللّه‌ و کَنِیُّه‌ (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) الّذی هو خاتمُ حُجَج‌ اللّه‌ وآخِرُ خُلَفائِه. فقلتُ مِمن‌ یتولّد هو یا ابنَ رسولِ اللّه؟ قال‌ من‌ ابنه ابنِ قَیصر مَلِک‌ الرُّومِ، الا انّه‌ سَیُولَدُ فَیَغیِبُ عَنِ النّاس‌ غَیبه طویله، ثُمَ یَظهَرُ ویَقتُلُ الدجالَ فَیَم ‏لاُ الاَرضَ قسطاً و عدلاً کما مُلِئت‌ جوراً و ظلماً، فلا یَحِلُّ لاَحَدٍ ان‌ یُسَمّیَه‌ اَو یُکَنّیه‌ باسمه‌ و کُن ‏یَتِه‌ قبلَ خُروجِه‌ – ‌صلوات‌ اللّه‌ علیه -(۴)
محمّد بن‌ عبدالجبّار گفت: گفتم‌ به‌ خواجه‌ و مولای‌ خود حسن‌ بن‌ علی‌ (علیهماالسلام): ای‌ فرزند رسول‌ خدا فدای‌ تو گرداند حضرت‌ باری تعالی‌ مرا. دوست‌ می‌دارم‌ که‌ بدانم‌، امام‌ و حجّت‌ خدا بر بندگان‌ خدا،‌ بعد از تو کیست؟ آن‌ حضرت‌ فرمود که: امام‌ و حجّت‌ بعد از من‌ پسر من، است‌ که‌ هم‌نام‌ و هم‌ کنیت‌ رسول‌ خداست‌ – (صلّی‌اللّه‌ُعلیه‌وآله‌وسلّم) – آن‌که‌ او خاتم‌ حجّت‌های‌ خداست‌ و آخرین‌ خلفای‌ اوست. گفتم‌ از کیست‌ او؟ یعنی‌ آن‌ امام‌ که‌ پسر توست‌ از که‌ به‌ وجود خواهد آمد؟ فرمود: از دختر پسر قیصر،‌ پادشاه‌ روم. بدان‌ و آگاه‌ باش‌ که‌ زود باشد او متولّد گردد، پس‌ غایب‌ شود از مردمان،‌ غایب‌ شدنی‌ دراز، بعد از آن‌ ظاهر شود و بکشد دجّال‌ را، پس‌ پر کند زمین‌ را از عدل‌ و داد آن‌چنان‌که‌ پر شده‌ باشد از جور و ظلم، و حلال‌ نیست‌ احدی‌ را که‌ پیش‌ از خروج او را به‌ نام‌ و به‌ کنیت‌ ذکر کند، صلوات‌ خدا بر او باد،
۱۲- قال‌ ابو محمّد بن‌ شاذان‌ – علیه‌ الرّحمه‌ والغفران‌ – : حدّثنا محمّد بن‌ علی بن‌ حمزه‌ بن‌ الحسین‌ بن‌ عبیداللّه‌ بن‌ العبّاس‌ بن‌ علی بن‌ ابی طالب‌ صلوات‌ الله‌ علیه‌ قال:
سمعتُ ابا محمّدٍ (علیه‌السّلام) یقول: قد وُلِدَ ولیُ اللّه‌ و حُجّتُه‌ علی‌ عباده‌ و خلیفتی مِن ‏ بَعدی مَختوناً لیلَه النّصفِ مِن ‏ شَعبان‌ سَنَه خَمسٍ و خمسین‌ ومائتین‌ عندَ طُلوع‌ الفجر، و کان‌ اوّل‌ مَن‌ غَسَلَه‌ رضوانُ خازنُ الجنان‌ مع‌ جمع‌ من‌ الملائکه‌ المقرّبین‌ بماء الکوثرِ والسّلسبیلِ ثمّ غَسَلَته‌ عمّتی حکیمه بنتُ محمّد بن‌ علیّ الرّضا (علیهماالسلام).
فسئل‌ محمّد بن‌ علی بن‌ حمزه عن‌ امّه‌ (علیه‌السّلام) قال: اُمّه‌ ملیکه‌ الّتی یقال‌ لها فی بعض‌ الا‌یّام‌ ((سوسن))، وفی بعضها <ریحانه>، و کان‌ صقیل‌ و نرجس‌ ایضاً من‌ اسمائها.(۵)
محمّد بن‌ علی‌ بن‌ حمزه‌ گفت: شنیدم‌ از حضرت‌ امام‌ حسن‌ عسکری‌ (علیه‌السّلام) که‌ می‌گفت: متولّد شد ولیّ خدا و حجّت‌ خدا بر بندگان‌ خدا و خلیفهِ‌ من‌ بعد از من‌ ختنه‌ کرده‌ شده‌ در شب‌ نیمهِ‌ ماه‌ شعبان‌ سال‌ دویست‌ و پنجاه‌ و پنج‌ نزد طلوع‌ فجر، و اوّل‌ کسی‌ که‌ او را شُست‌،‌ رضوان‌ خازن‌ بهشت‌ بود با جمعی‌ از ملائکه‌ مقرّبین‌ که‌ او را به‌ آب‌ کوثر و سلسبیل‌ شستند، بعد از آن‌ شست‌ او را عمّهِ‌ من‌ حکیمه‌ خاتون،‌ دختر امام‌ محمّد بن‌ علی‌ رضا (علیهماالسلام)، پس‌ از محمّد بن‌ علی‌ (رضی‌اللّهُ‌عنه) که‌ راوی‌ این‌ حدیث‌ است‌ پرسیدند از مادر حضرت‌ صاحب‌ الامر (علیه‌السّلام) گفت: مادرش‌ ملیکه‌ بود که‌ او را در بعضی‌ از روزها سوسن‌ و در بعضی‌ از ایّام‌ ریحانه‌ می‌گفتند و صقیل‌ و نرجس‌ نیز از نام‌های‌ او بود.
۱۳- قال‌ الفضل‌ بن‌ شاذان: حدّثنا ابراهیم‌ بن‌ محمّد بن‌ فارس‌ النیسابوریّ، قال: لمّا هَم الوالی عمروبن‌ عَوفٍ بقتلی، و هو رجلٌ شدیدُ النَص ‏بِ، و کان‌ مولعاً بقتل‌ الشّیعه، فَأُخبِرتُ بذلک و غَلَبَ علیّ خوفٌ عظیمٌ، فَودعتُ اهلی و احِبّائی و توجّهتُ الی‌ دارِ ابی محمّدٍ (علیه‌السّلام) لاُودّعَه، و کنتُ ارَد ‏تُ الهَربَ، فلمّا دخلتُ علیه‌ رایتُ غلاماً جالساً فی جَنبه، و کان‌ وجهُه‌ مُضیئاً کالقمرِ لیله البدرِ، فتحیّرتُ من‌ نوره‌ و ضیائه، و کاد ان‌ ان ‏سی‌ ما کنتُ فیه‌ من‌ الخوفِ والهَربِ، فقال: یا ابراهیمُ لاتَهرُب‌ فان اللّه‌ تبارک‌ و تعالی‌ سَیَکفیِکَ شَره. فازداد تَحیّری، فقلتُ لا‌بی محمّد (علیه‌السّلام): یا سیّدی جَعَلَنی اللّهُ فِداک‌ مَن ‏ هُو و قد اخبرنی بما کان‌ فی‌ ضمیری؟ فقال‌ هو ابنی و خلیفتی مِن ‏ بعدی، و هو الّذی یَغیبُ غیبه طویله ویَظهر بعدَ امتلاء الا‌رضِ جوراً و ظلماً فیملا‌ها عدلاً و قسطاً. فسألتُه‌ عن‌ اسمه، قال: هو سَمِیُّ رسول‌ اللّه‌ (صلّی‌اللّه‌ُعلیه‌وآله‌وسلّم) و کَنِیُّه، و لا یَحِلُّ لا‌حدٍ ان ‏ یُسَمّیَه‌ باسمه‌ او یُکنیّه‌ بِکُن ‏یَتِهِ الی‌ ان‌ یُظهِرَ اللّهُ دَولَته‌ وسلطنتَه، فاکتُم ‏ یا ابراهیمُ ما رایتَ و سَمعتَ عنّا الیومَ الاّ عن‌ اهلِه.
فصلّیتُ علیهما و آبائهما و خرجتُ مُستظهِراً بفضل‌ اللّه‌ تعالی‌ واثقاً بما سمعتُه‌ من‌ الصّاحبِ (علیه‌السّلام) فَبَشرَنی عمّی علیُّ بن‌ فارس‌ بأنّ المعتمد قد ارسل‌ ابا احمد اخاه‌ و امره‌ بقتل‌ عمرو بن‌ عوف، فأخذه‌ ابو احمد فی ذلک الیوم‌ وقطعه‌ عضواً عضواً والحمدللّه‌ ربّ العالمین.(۶)
ابراهیم‌ بن‌ محمد نیشابوری‌ گفت: چون‌ عمروبن‌ عوف‌ والی،‌ همّت‌ بست‌ به‌ کشتن‌ من‌ و او مردی‌ بود که‌ میل‌ تمام‌ داشت‌ به‌ قتل‌ شیعیان، پس‌ من‌ خبر یافتم‌ و خوفی‌ عظیم‌ بر من‌ غالب‌ شد، و اهل‌ و عیال‌ و دوستان‌ خود را وداع‌ کردم، و روی‌ به‌ خانهِ‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ عسکری‌ (علیه‌السّلام) آوردم‌ که‌ آن‌ حضرت‌ را نیز وداع‌ کنم. ارادهِ‌ گریختن‌ داشتم، چون‌ به‌ آن‌ خانه‌ در آمدم‌،‌ پسری‌ دیدم‌ که در پهلوی‌ آن‌ حضرت‌ نشسته‌ بود و رویش‌ چون‌ ماه‌ شب‌ چهارده‌ بود، از نور و ضیای‌ او حیران‌ شدم‌ به‌ گونه‌ای که‌ نزدیک‌ بود آن‌چه‌ در خاطر داشتم‌ و در فکر آن‌ بودم‌ از ترس‌ و فکر گریختن‌ فراموش‌ کنم. با من‌ گفت: ای‌ ابراهیم‌ حاجت‌ به‌ گریختن‌ نیست، زود باشد که‌ خدای‌ تعالی‌ شرّ او را از تو کفایت‌ کند! حیرتم‌ زیاده‌ شد، با امام‌ حسن‌ (علیه‌السّلام) گفتم‌: فدای‌ تو گرداند خدای‌ تعالی‌ مرا، کیست‌ این‌ پسر که‌ از ما فی‌ الضّمیر من،‌ مرا خبر داد؟ آن‌ حضرت‌ فرمود: او فرزند من‌ و خلیفهِ‌ من‌ است‌ بعد از من؛‌ اوست‌ آن‌ کسی‌ که‌ غایب‌ شود غایب‌ شدنی‌ دراز، بعد از پر شدن‌ زمین‌ از جور و ظلم‌ ظاهر شود و پر کند زمین‌ را از عدل‌ و داد. پس‌ از آن‌ حضرت‌ را از نام‌ آن‌ سرور پرسیدم، فرمود: هم‌نام‌ و هم‌ کنیت‌ پیغمبر است‌ و حلال‌ نیست‌ کسی‌ را که‌ او را به‌ نام‌ و به‌ کنیت‌ ذکر کند تا زمانی‌ که‌ ظاهر سازد خدای‌ تعالی‌ دولت‌ و سلطنت‌ او را، پس‌ پنهان‌ دار ای‌ ابراهیم‌ آن‌چه‌ دیدی‌ و آن‌چه‌ شنیدی‌ از ما امروز الاّ از اهلش.
پس‌ بر ایشان‌ و بر آبای‌ کرام‌ ایشان‌ صلوات‌ فرستادم‌ و بیرون‌ آمدم‌ در حالتی‌ که‌ مستظهر به‌ فضل‌ خدای‌ تعالی‌ بودم، و وثوق‌ و اعتماد بود مرا بر آن‌چه‌ شنیدم‌ از حضرت‌ صاحب‌ الزّمان‌ (علیه‌السّلام)، پس‌ بشارت‌ داد مرا عمّ من‌ علیّ بن‌ فارس‌ که‌ معتمد خلیفهِ‌ عبّاسی‌ برادر خود ابواحمد را فرستاد به‌ قتل‌ عمرو بن‌ عوف‌ تا او را گرفته‌ بند از بند جدا کرد.
۱۴- قال‌ ابو محمّد بن‌ شاذان‌ – علیه‌ الرّحمه‌ والغفران‌ – : حدّثنا ابو محمّد عبداللّه‌ بن‌ الحسین‌ بن‌ سعد الکاتب‌ (رضی‌اللّه‌ُعنه) قال: قال‌ ابومحمّد (علیه‌السّلام): قد وضع‌ بنو امیّه‌ و بنو العبّاس‌ سیوفهم‌ علینا لِعلتین:
احدیهما انّهم‌ کانوا یعلمون‌ لیس‌ لهم‌ فی الخلافه‌ حقُّ فَیَخافُون‌ من‌ ادّعائنا ایّاها و تستقرّ فی مرکزها.
وثانیتُهما انّهم‌ قد وقفوا من‌ الاخبار المتواتره‌ علی‌ انّ زوال‌ مُلک الجبابره‌ والظلَمه علی‌ ید القائِم‌ منّا، و کانوا لایَشُکُّونَ انهم‌ من‌ الجبابره‌ والظلَمه، فَسَعَوا فی قتلِ اهلِ بیتِ رسول‌ اللّه‌ (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) واباده‌ نسلِه‌ طَمَعاً منهم‌ فی الوُصوُل‌ الی‌ منع‌ تولُّدِ القائم‌ (علیه‌السّلام) او قَتلِه، فأبی‌ اللّه‌ ان‌ یَک ‏شفَ امرَه‌ لواحدٍ منهم‌ اِلاّ ان‌ یُتم نورَه‌ ولو کَرِهَ المشرکون.(۷)
یعنی: عبدالله‌ بن‌ حسین‌ بن‌ سعد کاتب‌ گفت: حضرت‌ امام‌ حسن‌ بن‌ علی‌ عسکری‌ (علیهماالسلام) فرمود که: بنی‌ امیّه‌ و بنی‌ عبّاس‌ شمشیرهای‌ خود را بر ما گذاشتند به‌ دو سبب، یکی‌ آن‌که‌ می‌دانستند که‌ ایشان‌ را در خلافت‌ حقّی‌ نیست و می‌ترسیدند از آن‌که‌ ما دعوای‌ خلافت‌ کنیم و خلافت‌ در جای‌ خود قرار گیرد. دویم‌ آن‌که‌ از اخبار متواتره‌ واقف‌ شده‌ بودند که‌ زوال‌ ملک‌ جبّاران‌ و ظالمان‌ در دست‌ قائم‌ ما خواهد بود و شک‌ نداشتند در آن‌که‌ ایشان‌ از جبّاران‌ و ظالمانند، پس‌ کوشش‌ کردند در کشتن‌ اهل‌ بیت‌ رسول‌ خدا (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) و نیست‌ و نابود گردانیدن‌ نسل‌ آن‌ حضرت، از روی‌ طمعی‌ که‌ بود ایشان‌ را به‌ وصول‌ به‌ منع‌ تولد حضرت‌ قائم‌ (علیه‌السّلام) یا کشتن‌ آن‌ حضرت، یعنی‌در کشتن‌ اهل‌ بیت‌ رسول‌ خدا (صلّی‌اللّهُ‌علیه‌وآله‌وسلّم) مبالغه می‌کردند. به‌ امید آن‌که‌ شاید آن‌ حضرت‌ به‌ وجود نیاید یا اگر به‌ وجود آمده‌ باشد،‌ کشته‌ شود تا ملک‌ و پادشاهی‌ از دست‌ ایشان‌ بدر نرود، پس‌ ابا نمود حضرت‌باری‌تعالی‌ که‌ کشف‌ امر آن‌ حضرت‌ نماید از برای‌ یکی‌ از آن‌ ظالمان‌ الاّ آن‌که‌ تمام‌ می‌گرداند حضرت‌ باری تعالی‌ نور خود را، و اگر چه‌ خوش‌ نمی‌دارند مشرکان.
۱۵- قال‌ ابو محمّد بن‌ شاذان‌ – علیه‌ الرّحمه‌ والغفران‌ -: حَدثنا احمد بن‌ محمّد بن‌ ابی نصر (رضی‌اللّهُ‌عنه) قال: حدّثنا حمّاد بن‌ عیسی، قال: حدّثنا عبداللّه‌ بن‌ ابی یعفور، قال:
قال‌ ابو عبداللّه‌ جعفر بن‌ محمّد (علیهماالسلام): ما مِن‌ مُعجزه من‌ معجزاتِ الا‌نبیاء والا‌وصیاء الاّ یُظهِر اللّه‌ تبارک‌ و تعالی‌ مثلها علی‌ یدِ قائمنا لاتمام‌ الحجّه علی‌ الا‌عداء. (۸)
حضرت‌ امام‌ جعفر (علیه‌السّلام) فرمود: هیچ‌ معجزه‌ای‌ از معجزات‌ پیغمبران‌ و اوصیای‌ ایشان‌ نیست‌ الاّ آن‌که‌ ظاهر خواهد گردانید حضرت‌ اللّه‌ تبارک‌ و تعالی‌ مانند آن‌ را به‌ دست‌ قائم‌ ما به‌ جهت‌ تمام‌ گردانیدن‌ حجّت‌ بر اعداء.>
۱۶- قال‌ الشّیخ‌ الجلیل‌ الفضل‌ بن‌ شاذان‌ بن‌ الخلیل‌ – طیّب‌ اللّه‌ مرقده‌ -: حدّثنا محمّد بن‌ ابی عمیر (رضی‌اللّهُ‌عنه) قال: حدّثنا جمیل‌ بن‌ درّاج، قال: حدّثنا زراره‌ بن‌ اعین، عن‌ ابی عبداللّه‌ (علیه‌السّلام) قال:
قال: استعیذوا باللّه‌ من‌ شرّ السّفیانیّ والدّجّال‌ و غیرهما من‌ اصحاب‌ الفتن.
قیل‌ له: یا ابن‌ رسول‌ اللّه‌ امّا الدّجّال‌ فعرفناه‌ و قد بیّن‌ من‌ مضامین‌ احادیثکم‌ شأنه، فَمَنِ السّفیانیُّ و غیرهُ من‌ اصحاب‌ الفتن‌ و ما یصنعون؟
قال‌ (علیه‌السّلام): اوّلُ مَن‌ یخرج‌ منهم‌ رجلٌ یقال‌ له‌ اصهبُ بنُ قیس‌ یخرج‌ من‌ بلاد الجزیره، له‌ نکایه شدیده فی النّاس‌ و جورٌ عظیم، ثمّ یخرج‌ الجرهمیّ من‌ بلاد الشّام‌ و یخرج‌ القحطانیّ من‌ بلاد الیمن، ولکلّ واحدٍ من‌ هؤ‌لاء شوکه عظیمه فی‌ ولایتهم، و یغلب‌ علی‌ اهلها الظّلم‌ والفتنه‌ منهم، فبیناهم‌ کذلک اذ یخرج‌ علیهم‌ السّمرقندیّ من‌ خراسان‌ مع‌ الرّایات‌ السّود، والسّفیانیّ من‌ الوادی الیابس‌ من‌ اودیه‌ الشّام، و هو من‌ ولد عتبه‌ بن‌ ابی سفیان، و هذا الملعون‌ یظهر الزّهد قبل‌ خروجه‌ و یتقشّف‌ و یتقنّع‌ بخبز الشّعیر والملح‌ الجریش، و یبذل‌ الاموال‌ فیجلب‌ بذلک‌ قلوب‌ الجهّال‌ والارذال، ثمّ یدّعی الخلافه‌ فیبایعونه، یتّبعهم‌ العلماء الّذین‌ یکتمون‌ الحقّ ویظهرون‌ الباطل، فیقولون‌ انّه‌ خیر اهل‌ الارض، و قد یکون‌ خروجه‌ و خروج‌ الیمانیّ من‌ الیمن‌ مع‌ الرّایات‌ البیض‌ فی یوم‌ واحد و فی شهر واحد و سنه‌ واحده، فأوّل‌ من‌ یقاتل‌ السّفیانیّ القحطانیّ فینهزم‌ و یرجع‌ الی‌ الیمن‌ فیقتله‌ الیمانیّ، ثم‌ یفرّ الا‌صهب‌ والجرهمیّ بعد محاربات‌ کثیره‌ من‌ السّفیانی، فیتبعهما و یقهرهما و یقهر کل من‌ ینازعه‌ و یحاربه‌ الاّ الیمانیّ ثمّ یبعث‌ السّفیانیّ جیوشاً الی‌ الاطراف‌ و یسخر کثیراً من‌ البلاد و یبالغ‌ فی القتل‌ والفساد، و یذهب‌ الی‌ الرّوم‌ لدفع‌ الملک‌ الخراسانیّ، و یرجع‌ منها منتصراً فی عنقه‌ صلیب، ثمّ یقصد الیمانیّ فینهض‌ الیمانیّ لدفع‌ شرّه، فینهزم‌ السّفیانی، فیجده‌ الیمانیّ فی آخر الا‌مر مع‌ ابنه‌ فی اساری، فیقطعهما ارباً ارباً، ثمّ یعیش‌ فی سلطنته‌ فارغاً من‌ الا‌عداء ثلاثین‌ سنه‌ ثم‌ یفوّض‌ الملک‌ بابنه‌ السّعید و یأوی مکّه‌ و ینتظر ظهور قائمنا حتّی‌ یتوفّی‌ فیبقی‌ ابنه‌ بعد وفاه‌ ابیه‌ فی ملکه‌ و سلطانه‌ قریباً من‌ اربعین‌ سنه، و هما یرجعان‌ الی‌ الدّنیا بدعاء قائمنا (علیه‌السّلام).
قال‌ زراره: فسألته‌ عن‌ مدّه‌ ملک‌ السّفیانیّ، قال‌ (علیه‌السّلام): تمدّ الی‌ عشرین‌ سنه.(۹)
حضرت‌ امام‌ جعفر (علیه‌السّلام) فرمود که‌ استعاذه‌ نمایید و پناه‌ برید به‌ خدای‌ تعالی‌ از شرّ سفیانی‌ و دجّال‌ و غیر ایشان‌ از اصحاب‌ فتنه‌ها. پس‌ گفتند به‌ آن‌ حضرت: ای‌ فرزند رسول‌ خدا ما شناخته‌ایم‌ از مضامین‌ و معانی‌ احادیث‌ شما دجّال‌ را، پس‌ بیان‌ فرمایید از برای‌ ما که‌ کیستند سفیانی‌ و اصحاب‌ فتنه‌ها؟ و چه‌ کارها خواهند کرد؟
آن‌ حضرت‌ فرمود: اوّل‌ کسی‌ که‌ خروج‌ خواهد کرد از اصحاب‌ فتنه‌ها مردی‌ خواهد بود که‌ او را اصهب‌ بن‌ قیس‌ گویند، خروج‌ خواهد کرد از بلاد جزیره، بد اندیشی‌ او دربارهِ‌ مردمان‌ شدید و جور و ستم‌ او عظیم‌ خواهد بود. بعد از آن‌ خروج‌ خواهد کرد جرهمی‌ از بلاد شام، و خروج‌ خواهد کرد قحطانی‌ از بلاد یمن، و هر یک‌ از ایشان‌ را در ولایت‌ ایشان‌ شوکت‌ و قوّت‌ عظیم‌ خواهد بود و غالب‌ خواهد شد بر اهل‌ آن‌ ولایات‌ ظلم‌ و فتنه، در اثنای‌ آن‌ حال‌ و مهیّا شدن‌ آن‌ چند گروه‌ ضالّ از برای‌ محاربه‌ و قتال، خروج‌ خواهد کرد بر ایشان‌ سمرقندی‌ از جانب‌ خراسان‌ با علم‌های‌ سیاه، و سفیانی‌ از وادی‌ یا بس‌ که‌ از وادی‌های‌ شام‌ است، واین‌ سفیانی‌ از نسل‌ عتبه‌ بن‌ ابی‌ سفیان‌ است‌ و این‌ ملعون‌ پیش‌ از آنکه‌ خروج‌ کند اظهار زهد خواهد کرد و به‌ جامهِ‌ درشت‌ به‌ سر خواهد برد و به‌ نان‌ جو و نمک‌ نیم‌ کوفته‌ قناعت‌ خواهد نمود، و مال‌ها به‌ مردمان‌ خواهد بخشید و به‌ این‌ افعال‌ دل‌های‌ جهّال‌ و ارذال‌ را جذب‌ خواهد کرد و به‌ خود مایل‌ خواهد ساخت. بعد از آن‌ دعوای‌ خلافت‌ خواهد کرد و آن‌ جاهلان‌ و مردمان‌ رذل‌ دون‌ با او بیعت‌ خواهند کرد، و آنان‌ از علما که‌ حق‌ را پنهان‌ دارند و باطل‌ را آشکار کنند تابع‌ جهّال‌ و ارذال‌ خواهند شد، و تتبّع‌ ایشان‌ نموده‌ سر بر خط‌ فرمان‌ سفیانی‌ ملعون‌ خواهند گذاشت، پس‌ خواهند گفت‌ آن‌ علمای‌ دین‌ به‌ دنیا فروخته‌ که: سفیانی‌ بهترین‌ اهل‌ زمین‌ است.
و چنان‌ اتّفاق‌ خواهد افتاد که‌ در روزی‌ که‌ سفیانی‌ در شام‌ خروج‌ کرده‌ باشد یمانی‌ در یمن‌ با علم‌های‌ سفید خروج‌ کند، و اوّل‌ کسی‌ که‌ با سفیانی‌ جنگ‌ کند قحطانی‌ خواهد بود، پس‌ قحطانی‌ شکست‌ یافته‌ گریخته‌ به‌ یمن‌ مراجعت‌ نماید، و در دست‌ یمانی‌ کشته‌ شود، بعد از آن‌ بعد از جنگ‌های‌ بسیار که‌ در میان‌ اصهب‌ و جرهمی‌ و سفیانی‌ نابکار واقع‌ گردد اصهب‌ و جرهمی‌ از سفیانی‌ بگریزند، و سفیانی‌ از پی‌ ایشان‌ رفته‌ ایشان‌ را مقهور سازد، و هرکس‌ که‌ با سفیانی‌ نزاع‌ نماید سفیانی‌ او را مغلوب‌ و مقهور گرداند الاّ یمانی، که‌ با او بر نیاید، پس‌ سفیانی‌ لشکرهای‌ بسیار به‌ اطراف‌ عالم‌ بفرستد، و شهرهای‌ بسیار را مسخّر سازد، و در قتل‌ و فساد مبالغه‌ نماید، و از برای‌ آن‌که‌ ملک‌ و پادشاهی‌ را از خراسانی‌ یعنی‌ سمرقندی‌ که‌ از طرف‌ خراسان‌ با علم‌های‌ سیاه‌ خروج‌ کرده بگیرد، به‌ جانب‌ روم،‌ این‌ سفیانی‌ شوم،‌به حرکت‌در آید و برخواهد گشت‌ سفیانی‌ از جانب‌ روم‌ در حالتی‌ که‌ نصرانی‌ شده‌ باشد و صلیب‌ در گردن‌ افکنده‌ باشد. پس‌ قصد یمانی‌ کند و یمانی‌ از جهت‌ دفع‌ شرّ او از جا در آید، و به‌ نیّت‌ فرو نشانیدن‌ آتش‌ فتنهِ‌ او نهضت‌ فرماید، و بعد از محاربات‌ عدیده‌ و مقاتلات‌ شدیده‌ سفیانی‌ بگریزد، و یمانی‌ از پی‌ او برود، و جنگ و گریز سفیانی‌ بسیار شود، یعنی‌ مکرّر در میان‌ ایشان‌ جنگ‌ و پیکار وقوع‌ یابد، و در هر مرتبه‌ سفیانی‌ شکست‌ یافته‌ فرار برقرار اختیار نماید، پس‌ بیابد یمانی‌ سفیانی‌ را با پسرش‌ در میان‌ اسیران‌ در آخر کار، و بفرماید که‌ ایشان‌ را بند از بند جدا کنند. بعد از آن‌ در پادشاهی‌ فارغ‌ البال‌ از دشمنان‌ بد مال‌ سی‌ سال‌ زندگانی‌ کند. بعد از آن‌ ملک‌ و پادشاهی‌ را به‌ فرزند سعید خود تفویض‌ نماید و در مکّهِ‌ معظّمه‌ مسکن‌ و مأوی‌ گیرد، و انتظار ظهور قائم‌ ما می‌کشیده‌ باشد، تا از این‌ جهان‌ فانی‌ در گذرد، و پسرش‌ بعد از وفات‌ پدر نزدیک‌ به‌ چهل‌ سال‌ حکومت‌ کند و آن‌ دو به‌ دعای‌ قائم‌ ما به‌ دنیا بر می‌گردند زراره‌ از پادشاهی‌ سفیانی‌ پرسید؟ فرمود: تا بیست‌ سال‌ می‌کشد).

——————
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ گزیده کفایه المهتدی، ص ۸۱؛ کفایه الا‌ثر، ص ۴۰ و به اختصار ص ۱۳۱؛ بحار، ج ۳۶، ص ۲۹۰ از آن.
۲٫ گزیده کفایه المهتدی، ص ۸۷؛ کفایه الا‌ثر، ص ۱۲۱، بدون صدر و با تفصیل ذیل؛ بحار، ج ۳۳، ص ۱۸و ج ۳۶، ص ۳۲۶ از آن.
۳٫ گزیده‌کفایه المهتدی، ص ۱۰۵؛ مختصر اثبات الرجعه (تراثنا ۱۵، ص ۴۴۸)؛ اثبات الهداه،ج ۳، ص ۵۶۹؛ خرائج، ج ۲، ص ۸۴۹ با اختلا‌ف فراوان و ذیل مفصل از حسن بن محبوب به سندش از امام پنجم (علیه السلا‌م)؛ بحار ۴۵، ص ۸۰ از آن.
۴ . گزیده‌ کفایه‌المهتدی، ص‌ ۱۳۳، مختصر اثبات‌ الرجعه، (تراثنا، ۱۵، ص‌ ۴۵۱)؛ اثبات‌ الهداه، ج‌ ۳، ص‌ ۵۶۹ از آن؛ مستدرک‌ الوسائل: ۱۲، ص‌ ۲۸۰٫
۵ . گزیده، ص‌ ۱۴۹؛ مختصر اثبات‌ الرجعه، (تراثنا ۱۵، ص‌ ۴۵۲)؛ اثبات‌ الهداه، ج‌ ۳، ص‌ ۵۷۰ از آن.
۶ . گزیده‌ کفایه‌المهتدی، ص‌ ۱۶۰؛ مختصر اثبات‌ الرجعه‌ (تراثنا، ۱۵، ص‌ ۴۵۲)؛ اثبات‌ الهداه، ج‌ ۳، ص‌ ۷۰۰ از آن؛ مستدرک الوسائل، ج‌ ۱۲، ص‌ ۲۸۱٫
۷ . گزیده، ص‌ ۱۷۹، مختصر اثبات‌ الرجعه‌ (تراثنا ۱۵، ص‌ ۴۵۳)، اثبات‌ الهداه، ج‌ ۳، ص‌ ۵۷۰ از آن، منتخب‌ الاثر، ص‌ ۲۹۱ از کشف‌الحقّ.
۸ . گزیده‌ کفایه‌المهتدی، ص‌ ۱۸۷، مختصر اثبات‌ الرجعه‌ (تراثنا، ۱۵، ص‌ ۴۵۳)؛ اثبات‌ الهداه، ج‌ ۳، ص‌ ۷۰۰٫
۹ . گزیده‌ کفایه‌المهتدی، ص‌ ۲۶۱؛ مختصر اثبات‌ الرجعه، (تراثنا، ۱۵، ص‌ ۴۵۴) جمع‌ بندی‌ و تطبیق‌ این‌ روایات‌ با روایات‌ مشهور درباره‌ی‌ سفیانی‌ و یمانی‌ قبل‌ از قیام‌ امام‌ زمان‌ (علیه‌السّلام) در توان‌ این‌ نوشتار نیست‌ ولی‌ پر واضح‌ است‌ که‌ این‌ روایت‌ مطلق‌ علایم‌ ظهور است‌ نه‌ بیان‌ علایم‌ مقارن‌ ظهور حضرت‌ حجّت‌ ارواحنافداه.

درباره نویسنده