اعتقادی

ضرورت توسعه فرهنگ عدالت پذیر برای نیل به جامعه عدل موعود

ضرورت توسعه فرهنگ عدالت پذیر برای نیل به جامعه عدل موعود
علی اصغر پور عزت
تحقق جامعه عدل حق مدار مستلزم حساسیت عناصر اجتماعی به احقاق حقوق خویش است؛ از این رو تلا‌ش برای توسعه فرهنگ عدالتخواهی و حق گرایی، اقدامی مؤثر در چهارچوب استراتژی انتظار فعال تلقی می‌شود. انتظار برای نیل به جامعه موعود، جامعه موعودی که به صالحان وعده داده شده است.
<وَلَقَد کَتَبنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ انَّ الا‌رضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصّالِحُونَ >(انبیاء، ۱۰۵)

چکیده:
در این مقاله ضمن اشاره به اهمیت نقش اجرای عدالت در افزایش انسجام اجتماعی و اصلا‌ح امور جامعه، مبحثی دربارهِ مبانی روانشناختی تمایل به عدالت و ظلم مطرح می‌شود و با تأمل بر بنیانهای روانشناختی این گونه تمایلا‌ت، برخی ترفندهای دفاعی ظلمه و ظلم پذیران، برای کاهش ناهماهنگی شناختی، مورد بررسی قرار می‌گیرند. سپس با اشاره به خطاهای ادراکی محتمل در ارزیابی رفتارهای اجتماعی و کژکارکردیهای تمایل به ظلم در مواجهه با نابرابریهای منفی و مثبت، بر اهمیت نقش پذیرش فرهنگی در <تحقق جامعه عدل و پایداری آن> تأکید می‌شود.
همچنین ضمن تأمل بر دشواری اقدام در عرصه فرهنگ، بر نقش خرده سیستمهای آموزشی جامعه در هدایت فرهنگ آن تأکید شده، ضمن نتیجه گیری، نکاتی برای بهبود راهکارها و راهبردهای آموزشی معطوف به ترویج روحیه عدالت خواهی و شعور عدل‌پذیری مطرح می‌شود.
و در نهایت، تأکید می‌شود که امید مردم به تحقق پذیری جامعه عدل و باور آنها به امکانپذیر بودن استقرار نظام حکومتی مبتنی بر عدالت اجتماعی، لا‌زمه دستیابی به مشخصه‌های جامعه عدل موعود است؛ جامعه‌ا ی که تعین یافتن آن مستلزم تلا‌ش و مجاهدت مستمر عناصر اجتماعی در اعتراض به وضع موجود و قیام برای احیاء وضع مطلوب است.

اصطلا‌حات و واژه‌های کلیدی:
عدالت خواهی و عدل پذیری؛ بنیانهای روانشناختی ظلم؛ ترفندهای دفاعی ظلمه؛ نابرابریهای مثبت و منفی؛ پذیرش فرهنگی و بلوغ عدل‌پذیری؛ خرده سیستمهای آموزشی جامعه؛ امید به تحقق جامعه عدل موعود.

مقدمه:
عدالت اجتماعی، لازمه ‌انسجام و مشارکت‌ آگاهانه‌ جامعه‌
‌عرصه‌ فرهنگی، عمیق‌ترین‌ و ذهنی‌ترین‌ عرصه‌ فعالیت‌ هر سیستم اجتماعی‌ است؛ از این‌ رو برنامه‌ریزی‌ و مبادرت‌ به‌ اقدام‌ هدفمند در آن،‌ دشوار بوده و متضمن‌ ملاحظه‌ روابط‌ پیچیدهِ‌ عناصر و فراگردهایی‌ است‌ که‌ سبب‌ پویایی‌ و تحول‌ فرهنگ‌ می‌شوند.
جالب‌ توجه آنکه پایدارترین‌ رفتارها و کارکردهای‌ عناصر اجتماعی، از فرهنگ‌ جامعه‌ ریشه‌ می‌گیرند و ترویج‌ روحیه‌ عدل‌پذیری‌ نیز از این‌ قاعده‌ مستثنی نیست؛ از این‌ رو اقدام‌ در عرصه‌ فرهنگ، علی‌رغم‌ همه‌ دشواری‌های‌ آن، برای تحقق‌ جامعه‌عدل ضروری است و در واقع، احیای‌ مشخصه‌های‌ جامعه‌ عدل‌ موعود، تا حد زیادی‌ مستلزم‌ اصلاحات‌ عمیق‌ فرهنگی‌ است؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ مردم‌ را مشتاق‌ زندگی‌ در سایه‌ حاکمیت‌ عدل‌ نماید و برای‌ واکنش‌ فعال‌ در برابر هرگونه‌ تمایل‌ به‌ تسّری‌ ظلم‌ در جامعه، مستعد سازد.
مطرح‌ شدن‌ ضرورت‌ اصلاحات‌ فرهنگی، بر وجود فاصله‌ قابل‌ توجه‌ میان‌ وضع‌ موجود و وضع‌ مطلوب‌ تأ‌کید دارد.
در واقع‌ هدف‌ از اصلاحات‌ اجتماعی، دستیابی‌ به‌ مختصات‌ وضعیت‌ مطلوب‌ و شکل‌دهی‌ جامعه‌ نمونه‌ و آرمانی‌ است.
برای‌ اصلاح‌ رفتار سیستمهای اجتماعی، باید رفتار فردی‌ و گروهی‌ عناصر شکل‌دهنده‌ آنها اصلاح‌ گردد و جهت‌ این‌ <تغییر رفتار> باید متوجه‌ منافع، اهداف، و نیازهای‌ اساسی‌ جامعه‌ باشد.
آنچه‌ برای‌ همه‌ سیستمهای اجتماعی‌ اهمیت‌ دارد، حفظ‌ موجودیت‌ و تأ‌مین‌ امنیت‌ است. همواره‌ تلاش‌ برای‌ بقا، بخش‌ عمده‌ای‌ از تلاشهای‌ سیستمهای مذکور را متوجه‌ خود ساخته‌ است. مساعی‌ متفکران‌ و صاحبنظران‌ در اداره‌ امور دولت‌ها، به‌ شکل‌گیری‌ مجموعه‌ متنوعی‌ از نظریه‌ها و حتی‌ آموزه‌های‌ سیاسی،‌ اقتصادی،‌ و فرهنگی، برای‌ بقا و توسعه‌ جوامع‌ انجامیده‌ است. تنوع‌ این‌ آموزه‌ها به‌ حدی‌ است‌ که‌ از <تجویز استبدادی‌ترین‌ رویه‌های‌ کنترلی> تا <تحریم‌ هر گونه‌ رویه‌ مداخله‌آمیز در امور جامعه> امتداد می‌یابد.۲
این‌ آموزه‌ها در سیر تاریخ،‌ ناگزیر با محک‌ آزمون‌ آشنا شده‌اند و تجربه‌ نشان‌ داده‌ است‌ که‌ اصلاحات‌ مبتنی‌ بر استبداد و زور، صرفاً تا مقطع‌ زمانی‌ حضور قدرت‌ برتر پایدار می‌مانند، زیرا این‌ اصلاحات‌ معمولاً بر ساختارهای‌ عرصه‌ سیاسی‌ جامعه‌ اعمال‌ می‌شوند و بیشتر بر منابع‌ قدرت‌ سیاسی‌ متمرکز می‌گردند.
برای‌ پایدار ساختن‌ اصلاحات، باید عرصه‌ اقتصادی‌ و فرهنگی‌ جامعه‌ را نیز مورد توجه‌ قرار داد. توجه‌ به‌ عینیت یافتگی مسائل‌ اقتصادی‌ و عمق‌ مسائل‌ فرهنگی، فرصت‌ ارزنده‌ای‌ برای‌ طراحی‌ برنامه‌های‌ اصلاحی‌ پایدار فراهم‌ می‌سازد.
ضرورت‌ توجه‌ به‌ فرهنگ‌ از آن‌ روست‌ که‌ استمرار موفقیت‌ برنامه‌های‌ اصلاحات‌ اجتماعی،‌ در گرو پذیرش‌ و مشارکت‌ آگاهانه‌ اعضای جامعه است؛‌ و رعایت‌ عدالت، لازمه‌ مشارکت‌ آگاهانه‌ آنها است.
در واقع، عدالت۳ از جمله‌ لوازم‌ حیاتی‌ هر نوع‌ مشارکت‌ اجتماعی‌ است؛ به‌ طوری‌ که‌ حتی‌ در ضعیف‌ترین‌ تشکلهای‌ انسانی‌ نیز استمرار حضور داوطلبانه‌ افراد، در گرو ادراک‌ آنان‌ از نحوه‌ و میزان‌ رعایت‌ انصاف۴ و عدالت‌ است. هر چه‌ افراد رفتار کلی سیستم اجتماعی‌ را عادلانه‌تر بدانند، تعهد آنان‌ به‌ مشارکت‌ برای‌ حفظ‌ و توسعه‌ آن‌ بیشتر می‌شود.
از حضرت‌ امام‌ علی‌(ع) روایت‌ شده‌ است:
<اَلعدلُ اَقوی اَساسٍ۵؛
عدل‌ قوی‌ترین‌ بنیانهاست>.
و: <اَلاِنصافُ یَأ‌لِفُ القلوُب۶؛
انصاف‌ و عدل‌ دلها را پیوند می‌دهد>.
بقای‌ سیستمهای اجتماعی، وابسته‌ به‌ حفظ‌ ثبات‌ و حرکت‌ متوازن‌ و متعادل‌ آنهاست. التزام‌ سیستم به‌ رعایت‌ عدالت،‌ مانع‌ حاکمیت‌ <منافع‌ بخشی> بر <منافع‌ کلی> می شود و میان‌ <نیازها و خواسته‌های‌ فرد فرد اعضای‌ جامعه> و <بقای‌ سیستم>، پیوند مستحکمی‌ برقرار می‌کند؛ به‌ طوری‌ که‌ همه‌ افراد را بر می‌انگیزد که لااقل‌ برای‌ حفظ‌ منافع‌ خود، از سیستم اجتماعی‌ حمایت‌ نمایند؛ درحالی‌ که‌ با افزایش‌ بی‌عدالتی، پیوند منافع‌ جمعی‌ و منافع‌ فردی‌ بسیاری‌ از اعضای‌ اجتماع، ضعیفتر می‌شود؛ از این‌ رو می‌توان‌ گفت که <عدالت‌ لازمه‌ بقا و انسجام‌ سیستم‌ است‌ و برای‌ حیات‌ معقول‌ در عرصه‌های‌ سیاست، اقتصادی، و فرهنگ‌ ضرورت‌ دارد.>
شیوع‌ رفتارهای‌ غیرمنصفانه‌ در جامعه، روحیه‌ کاری‌ افراد را کاهش‌ می‌دهد و افراد را بر علیه‌ سیستم‌ اجتماعی‌ بر می‌انگیزاند؛ در حالی‌ که‌ سلوک‌ منصفانه۷ ، موجب‌ افزایش‌ تعهد افراد و بقای‌ آنها در موقعیت‌ موجود می‌شود و به‌ مساعی‌ داوطلبانه‌ آنها برای‌ نیل‌ به‌ اهداف‌ اجتماعی، پر و بال‌ می‌دهد. بدین ترتیب، عدالت‌ مردم‌ را منسجم‌ نگه‌ می‌دارد؛ در حالی‌ که‌ بی‌عدالتی۸ آنها را از هم‌ جدا ساخته، پراکنده‌ و متفرق‌ می‌سازد. (فولگرو کروپانزانو، ۱۹۹۸، صXii )
عدالت،‌بن‌مایه‌مشروعیت‌حاکمیت‌است‌و می‌توان‌آن‌را به‌مثابه‌سنگ‌پایه۹ اصلاحات‌اجتماعی‌در نظر گرفت.
به طوری که از امیرالمؤمنین‌امام‌علی(ع) نقل‌شده‌است؛
<جامعه‌را چیزی‌جز اجرای‌عدالت‌اصلاح‌نمی‌کند.۱۰> و <در حاکمیت‌اسلامی، هیچ‌نیازمندی بی‌هزینه‌نخواهد ماند و به‌هیچ‌کس‌(مسلمان‌یا غیر مسلمان) ظلم‌نخواهد شد.۱۱>.
از حضرت‌امام‌موسی‌کاظم‌<علیه‌السلام> نیز چنین روایت‌شده‌است :
<اگر عدالت‌اجرا شود، همه‌مردم‌بی‌نیاز می‌شوند.۱۲>
همچنین‌از حضرت‌امام‌رضا (ع) روایت‌شده‌است:
<چون‌عدالت‌اجرا نشود، حاکمیت‌از چشم‌مردم‌می‌افتد.>13
مفهوم‌عدالت،‌اهمیت‌زیادی‌در مطالعات‌اقتصادی‌و سیاسی‌دارد؛ به‌طوری‌که‌به‌مثابه‌یکی‌از اصطلاحات‌محوری‌اخلا‌ق و سیاست، اهمیت‌عالمگیر یافته و به‌منزله‌نقطه‌ثقل‌نظریه‌های‌سیاسی‌و اجتماعی‌نمایان‌می‌گردد. (کمپبل، ۲۰۰۱: ص ۱).
ضمن‌این که‌<عدل‌پذیری> مقوله‌ای‌فرهنگی‌است؛‌که‌زمینه‌های‌سیاسی‌و اقتصادی‌تحقق‌عدالت‌اجتماعی‌را تحت‌تأ‌ثیر قرار می‌دهد. در واقع، استقرار <جامعه‌عدل> موکول‌به‌مشارکت‌مشتاقانه‌و فعالانه‌عناصر اجتماعی‌است؛ از این‌رو فرهنگ‌عدل‌پذیری‌به‌مثابه‌ضروری‌ترین‌الزامات‌دستیابی‌به‌جامعه‌عدل در نظر گرفته‌می‌شود.

مبانی‌روانشناختی‌عدالت‌و ظلم‌
انسانها در برابر بی‌عدالتی‌واکنشهای‌متفاوتی‌از خود نشان‌می‌دهند. اگر پیوستاری از واکنشهای‌روانی‌را در برابر عدالت‌و بی‌عدالتی‌در نظر بگیریم، احتمالاً دو حالت‌افراطی‌تمایل‌به‌ستمگری‌و تمایل‌به‌ستم‌پذیری،‌موجب‌می‌شود که‌افراد کمتر عادلانه‌رفتار کنند. به‌هر حال‌می‌توان‌چنین‌فرض‌کرد که‌در حالت‌تمایل‌متعادل‌به‌حق‌پذیری، میزان‌رعایت‌عدالت‌در رفتار، بیشتر است‌(نمودار شماره‌۱).
نمودار ۱
رابطه مفروض میان < میزان رعایت عدالت در رفتار> و در تمایل به حق پذیری، یا ستم پذیری و ستم گری
از این‌رو می‌توان‌انسانهای‌حق‌طلب‌و عدل‌پذیر را در یک‌گروه‌(ب) و در برابر انسانهای‌ستمگر و ستم‌پذیر (الف‌و ج) قرار داد. قرار دادن‌افراد ستمگر و ستم‌پذیر در یک‌گروه،‌از آن‌روست‌که‌فرض‌می‌شود <افراد ستم‌پذیر به‌نوعی‌بر مشروعیت‌ستمگری‌صحه‌می‌گذارند>. همچنین‌می‌توان‌فرض‌کرد <کسانی‌که‌به‌هنگام‌ضعف،‌به‌راحتی‌در برابر ظلم‌تسلیم‌می‌شوند، احتمال‌بیشتری‌دارد که‌در زمان‌قدرتمندی،‌به‌گروه‌ستمگران‌بپیوندند>.
حضرت‌امام‌علی(ع) در نامه‌ای‌خطاب‌به‌حضرت‌امام‌حسن‌مجتبی(ع) می‌فرمایند:
<وَ لاَ تَظلِم کما لاَ تُحِبُ اَن تُظلَمَ؛۱۴
ستم‌مکن،‌چنان که‌دوست‌نداری‌بر تو ستم‌رود۱۵٫>
و <مَا اَقبَحَ الخُضُوعَ عِندَ الحاجَهِ و الجفاء عندَ الغنی؛۱۶
چه‌زشت‌است‌فروتنی‌در هنگام‌نیازمندی، و درشتی‌به‌وقت‌بی‌نیازی۱۷٫>
ظرافت‌حرکت‌بر محور عدل‌به‌حدی‌است‌که‌اندک‌انحرافی‌را لغزشی‌بزرگ‌می‌نمایاند و ذات‌افراط‌را چون‌تفریط، و تفریط‌را چون‌افراط‌جلوه‌می‌دهد؛ یعنی‌عدول‌کننده‌از حق‌و عدل، در هر مسیری‌که‌باشد، ظالم‌است.
در واقع‌ستم‌پذیری‌روی‌دیگر ستمگری‌است‌و هر آنکه‌ دقیقاً بر صراط‌عدل‌مستقر نباشد، مراتبی‌از تمایل‌به‌ظلم‌را در خود دارد! حال‌ممکن‌است‌به‌دلیل‌فقدان‌قدرت،‌آن‌را بالفعل‌نساخته باشد.
اما عدالت‌جویی،‌عدل‌پذیری‌و عدالتگری، بن‌مایهِ‌رفتار کسانی است‌که‌ظلم‌را به‌هیچ‌وجه‌مشروع‌نمی‌دانند، اصالت‌حق‌را غیر قابل‌تحریف‌می‌دانند، و نسبیت‌در اجرا و تحقق‌آن‌را روا نمی‌دارند.
نیکولا ماکیاولی۱۸ در کتاب‌شهریار، راهبردی‌ظالمانه‌را برای‌دستیابی‌به‌قدرت‌سیاسی‌و حفظ‌آن، شناسایی‌و ترویج‌می‌نماید. به‌نظر او افراد مجازند برای‌جلو افتادن‌از دیگران، به‌هر عملی‌که‌ضرورت‌داشته‌باشد، دست‌بزنند. برخی‌از اصول‌مورد نظر او، عبارتند از:
۱ – هرگز از خود تواضع‌نشان‌ندهید؛ زیرا هنگام‌رفتار با دیگران،‌تکبّر بسیار مؤ‌ثرتر است.
۲ – تقوا‌و اخلاق‌برای‌افراد ضعیف‌مناسبند. افراد قدرتمند آزادند که‌هرگاه‌لازم‌باشد، برای‌نیل‌به‌اهدافشان‌اغواگری‌کنند، فریب‌بدهند، و دروغ‌بگویند.
۳ – ترسناک‌بودن‌بسیار بهتر از مورد علاقه‌بودن‌است.
ماکیاولی‌اصرار داشت‌که‌افراد طالب‌قدرت‌باید فقط‌رویکردی‌را بپذیرند که‌بر پایه‌مصلحت‌و سودمندی۱۹ بنا شده‌باشد. دیگران‌را رها‌کنند که‌به‌اموری‌چون‌رفاقت‌و وفاداری یا باورهایی‌درباره‌شرم،‌حیا و جوانمردی۲۰ بپردازند، ولی‌<رهبران‌واقعاً موفق> باید همواره‌در ورای‌این گونه‌امور رفتار کنند. آنها باید صرفاً مترصد آن‌باشند که‌به‌هر عملی‌برای‌برنده‌شدن‌دست‌یابند.
به‌هر حال،‌علی رغم‌آن که‌اکثر مردم‌با فلسفه‌سیاسی‌ماکیاولی‌موافق‌نیستند، چنین‌به‌نظر می‌رسد که‌برخی‌از کسانی‌که‌ما با آنها سر و کار داریم،‌به‌بسیاری‌از این‌اصول‌ایمان‌دارند. از این‌رو پذیرفتنی‌است‌که‌<توافق‌با این‌آیین‌ظالمانه> یکی‌از ابعاد شخصیت‌این‌گونه‌افراد را شکل‌می‌دهد که‌با توجه‌به‌این‌پیشینه، ماکیاول‌گرایی۲۱ نامیده‌می‌شود.
افرادی‌که‌با توصیه‌های‌ماکیاولی‌موافق‌هستند، مترصد آنند که با روشهایی ظالمانه به سلطه جویی۲۲ بر دیگران‌بپردازند؛ درحالی‌که‌افراد مخالف‌ با این‌توصیه‌ها، از مساوات،انصاف، وفاداری و سایر اصول‌مردود از نظر ماکیاولی، حمایت‌می‌کنند.
پژوهشهای‌اخیر نشان‌داده‌اند که‌افراد دارای‌تمایل‌زیاد به‌ماکیاول‌گرایی، شباهت‌بسیار زیادی‌به‌جنایتکاران‌روانی۲۳ دارند؛ ‌چنین‌افرادی‌چرب‌زبان‌و جذاب‌بوده۲۴، به‌راحتی‌دروغ‌می‌گویند؛ بدون‌نگرانی‌دیگران‌را استثمار می‌کنند و تحت‌سلطه‌خود قرار می‌دهند؛ به‌ندرت‌از صدمه‌زدن‌به‌دیگران‌دچار احساس‌گناه‌یا ندامت‌می‌شوند؛ سنگدل‌هستند؛ و احتمال‌کمی‌دارد که با دیگران‌احساس‌همدلی۲۵ بنمایند.
بعلاوه‌جنایتکاران‌روانی‌تمایل‌دارند که‌از امیال‌آنی۲۶ خود تبعیت‌کنند؛ بی‌مسؤ‌ولیت‌باشند؛ و دچار نوعی‌احساس‌کسالت‌شوند.
شواهد اخیر نشان‌می‌دهد که‌افراد دارای‌تمایل‌زیاد به‌ماکیاول‌گرایی‌نیز دقیقاً چنین‌خصلتهایی‌را نمایان‌می‌سازند (گرین‌برگ‌و بارون، ۲۰۰۰، صص ۱۱۰ و ۱۱۱).
به‌کارگیری‌تعبیر جنایتکار روانی‌یا بیمار روانی،‌به‌معنای‌ناگزیری‌ظالم‌از ارتکاب‌ظلم‌نیست، بلکه‌به‌تفاوت‌ویژگی‌های‌شخصیتی‌و رفتاری‌افراد ستمگر با ویژگی‌های‌شخصیتی‌انسانهای‌متعادل‌اشاره‌دارد. واقعیت‌این‌است‌که‌افراد ستمگر و ستم‌پذیر در جامعه‌وجود دارند و بر اساس‌ایده‌های‌خود رفتار می‌کنند؛ و بدیهی‌است‌که‌هرگاه‌تعداد این‌گونه‌افراد افزایش‌یابد، جامعه‌با خطرات‌جدی‌مواجه‌می‌شود.
البته‌همواره‌افراد ستم‌پیشه‌و ظلم‌پذیر توجیهاتی‌برای‌رفتار خود دارند؛ برای‌مثال‌در وضعیت‌اقتدار، دلایل‌رفتار خود را با اشاره‌به‌مواردی‌نظیر <نیازمندی‌دیگران‌به‌هدایت‌شدن‌توسط‌آنها>؛ <ضرورتهای‌زمان‌و مکان>؛ و <اهمیت‌ایفای‌نقش‌به‌مثابه‌دیکتاتور خیرخواه> توجیه‌می‌کنند! در وضعیت‌ضعف‌نیز ظلم‌پذیری‌خود را با اشاره‌به‌مواردی‌چون‌<شانس‌و اقبال>، <تقدیر زمانه> و <مجبور بودن ستمگر به‌ستم‌گری‌برای‌حفظ‌قدرت> موجه‌جلوه‌می‌دهند!
بنابراین،‌افراد ظالم‌و ظلم‌پذیر <تعابیر و تفاسیر تحریف‌شده‌ای‌از عدالت> در ذهن‌خویش‌دارند که‌به ویژه‌هنگام‌ارتکاب‌ظلم، برای‌تسکین‌وجدان‌و حفظ‌ثبات‌روانی‌خود، از آنها استفاده‌می‌کنند.
بدین‌ترتیب‌امکان‌دارد که‌رفتارفرد ظالمانه‌باشد، ولی‌او آن‌را عادلانه‌ادراک‌کند؛ یا ممکن‌است‌رفتار ظالمانه‌خود راتوجیه‌نماید و آن‌را کاملاً عادلانه‌جلوه‌دهد.
همچنین‌امکان‌دارد رفتاری‌عادلانه، تحت‌ملاحظاتی،‌ظالمانه‌به نظر آید؛ به ویژه‌بسیار محتمل‌است‌که‌<رفتار عادلانه> غیر منطقی، آرمان گرایانه، حیله‌گرانه‌و ناشی‌از ضعف‌ارزیابی‌شود یا به‌مقاصدی‌دیگر اسناد۲۷ داده‌شود.
افراد معمولاً خود را علاقه‌مند به‌عدالت‌نشان‌می‌دهند؛ از این‌رو، اگر مرتکب‌رفتاری‌غیرمنصفانه۲۸ (اعم‌از ستمگری‌یا ستم‌پذیری) شوند، دچار عارضه‌ناهماهنگی‌شناختی۲۹ خواهند ‌شد. این‌ناهماهنگی‌هنگامی‌ایجاد می‌شود که‌دو ادراک‌مرتبط‌با هم، در تضاد با هم‌باشند. این‌وضعیت‌برای‌افراد تنش۳۰ ایجاد می‌کند و آرامش‌روانی‌آنها را سلب‌ می‌نماید و سبب‌می‌شود که‌آنها برای‌تصحیح‌یکی‌از دانسته‌ها، یا باورهای‌ناهماهنگ‌خود، تلاش‌کنند تا تنش‌یا ناهماهنگی‌شناختی‌خود را کاهش‌دهند. بدین‌ترتیب‌فرد برای‌بازیابی‌هماهنگی‌شناختی، مبادرت‌به‌ اصلاح‌رفتار خود می‌کند. (هرسی‌و بلانچارد، ۱۹۸۸، ص ۲۲).
هنگامی که‌افراد معتقد به‌ارزش‌عدالت‌در رفتار، مرتکب‌بی‌عدالتی‌شوند یا با ظلمه‌همنوا شده، ارتکاب‌ظلم‌را با ظلم‌پذیری‌خود تسهیل‌نمایند، ناگزیر از آنند که‌برای‌کاهش‌ناهماهنگی‌شناختی،‌خود تلاش‌کنند.
در یک‌حالت، ممکن‌است‌فرد رفتار و کردار ظالمانه‌یا ظلم‌پذیرانه‌خود را ترک‌کند و به‌هماهنگی‌شناختی‌برسد. در حالت‌دیگر ممکن‌است‌رفتار ظالمانه‌خود را ادامه‌دهد؛ ولی‌ناهماهنگی‌شناختی‌را با استفاده‌از برخی‌ترفندهای‌دفاعی، نظیر موارد ذیل، کاهش‌دهد:
۱ – مفهوم‌عدالت‌را تحریف‌نماید و رفتار خود را عادلانه‌بپندارد.
۲ – افراد عادل‌را <خوب>، ولی‌<آسیب‌پذیر> ارزیابی‌کند و عدالت‌پیشگی‌را مغایر با واقع‌گرایی‌معرفی‌نماید و ادعا کند تحقق‌عدالت‌امکان‌پذیر نیست.
۳ – ارتکاب‌عمل‌ظالمانه‌را به طور موقت، برای‌نیل‌به‌اهدافی‌به‌ظاهر مقدس‌و قابل‌احترام، ضروری‌قلمداد کند.
همچنین‌افراد ظلم‌پذیر ممکن‌است‌با روشهایی‌چون‌ترفندهای‌ذیل، خود را متقاعد سازند که‌باید ظلم‌را تحمل‌کرد:
۱ – به‌خود تلقین‌نمایند که‌عدالت‌شعاری‌فریبنده‌و آرمان‌گرایانه‌است‌و در جهان‌واقعی‌قابل‌دسترسی‌نیست.
۲ – خود را متقاعد سازند که‌شرط‌<بقا و موفقیت>، همنوایی‌با صاحبان‌قدرت‌است‌و لااقل‌در کوتاه‌مدت‌باید ظلم‌ آنان‌را تحمل‌کرد تا در بلند مدت‌کامیاب‌گشت.
۳ – با تحریف‌مفهوم‌صبر، آن‌را به‌جای‌استقامت‌و پایداری، <انفعال‌در برابر ظلم> معنی‌کنند و خود را صبور قلمداد نمایند.
۴ – ظلم‌را به‌تقدیر زمانه‌نسبت‌دهند و خود را بی‌گناه، مظلوم، و ناگزیر معرفی‌نمایند.
۵ – ادراک‌خود از وضعیت‌را تحریف‌نمایند و بی‌عدالتی‌را عدل‌انگاشته، رفتار خود را توجیه‌نمایند.
هنگام‌ارزیابی‌یک‌رفتار از حیث‌میزان‌عادلانه‌بودن، ممکن‌است‌چهار حالت‌افراطی‌در تلاقی‌دو پیوستار نسبی‌شکل‌گیرد (نمودار شماره‌۲):
الف) ادراک‌صحیح‌عدالت: رفتار عادلانه، به‌درستی‌ادراک‌می‌شود.
ب) ادراک‌نادرست‌از عدالت: رفتار ظالمانه، رفتاری‌منصفانه‌ادراک‌می‌شود.
ج) ادراک‌نادرست‌از بی‌عدالتی: رفتار عادلانه، رفتاری‌ظالمانه‌ادراک‌می‌شود.
د) ادراک‌صحیح‌بی‌عدالتی: رفتار ظالمانه، به‌درستی‌ادراک‌می‌شود.
نمودار ۲
خطاهای ادراکی محتمل در ارزیابی میزان عدالت در رفتارهای اجتماعی‌
بنابراین‌ممکن‌است‌دو نوع‌خطای‌ادراکی‌رخ‌دهد: <رعایت‌عدل، ظلم‌انگاشته‌شود> و <ارتکاب‌ظلم، رفتاری‌عادلانه‌قلمداد گردد>.
این‌خطاهای‌ادراکی‌ممکن‌است‌به‌قضاوت‌افراد درباره‌عملکرد سیستمهای‌اجتماعی‌و حکومتها نیز تسری‌یابد.
نکته‌قابل‌توجه‌آنست‌که‌رفتار افراد بر مبنای‌<ادراک‌آنها از واقعیت> شکل‌می‌گیرد، نه‌<خودواقعیت>! این‌نکته‌نیز در خور توجه‌است‌که‌ادراک‌رخدادهای‌اجتماعی،‌بسیار دشوارتر از ادراک‌وضعیت‌اشیاء فیزیکی‌است‌(رضائیان، ۱۳۷۹، صص۳۶ و ۴۲).

نظریه‌برابری‌فرهنگیِ‌ستمگری‌و ستم‌پذیری‌
نظریه‌برابری۳۱ به‌مثابه‌یک‌مدل‌انگیزش، توضیح‌می‌دهد که‌چگونه‌افراد تلاش‌می‌کنند تا در مبادلات‌اجتماعی۳۲ به‌انصاف‌و عدالت‌نایل‌گردند. در این‌نظریه‌با تأ‌کید بر نظریه‌ناهماهنگی‌شناختی، ادعا می‌شود که‌افراد قربانی‌بی‌عدالتی‌در مبادلات‌اجتماعی، برای‌اصلاح‌و جبران‌آن‌تلاش‌می‌کنند.
عمل۳۳ اصلاحی‌ممکن‌است‌بی‌سر و صدا باشد برای‌مثال،‌ممکن‌است‌رفتار افراد یا طرز تلقی‌آنها را درباره‌سرقت‌تغییر دهد و آنها را به‌سرقت‌از ظالم‌متمایل‌سازد؛ ‌یا ممکن‌است‌به‌صورت‌افراطی‌متجلی‌گردد برای‌مثال،‌به‌تلاش‌برای‌صدمه‌زدن‌به‌افراد دیگر <به‌ویژه‌افراد ظالم> بینجامد. در واقع‌در هر تبادل‌اجتماعی‌ممکن‌است‌سه‌رابطه‌ادراک‌شود: برابری، نابرابری‌منفی۳۴ و نابرابری‌مثبت.۳۵ (کراتینر و کی‌نی‌کی، ۲۰۰۱ )
نابرابری‌هنگامی‌ادارک‌می‌شود که‌فرد احساس‌کند نسبت‌دستاوردهای۳۶ او به‌آورده‌هایش۳۷، در مقایسه‌با افراد دیگر، برابر نیست‌(نمودار شماره‌۳).
نمودار ۳

مقایسه نسبت مبادلا‌ت اجتماعی فرد و دیگران‌
آورده‌ها یا دست‌مایه‌های‌افراد، مواردی‌چون‌سن، تجربه، تحصیلات، موقعیت‌اجتماعی، وضعیت‌سازمانی، شایستگی‌های‌کیفی و میزان‌سخت‌کوشی‌را در برمی‌گیرد. باید به‌این‌نکته‌توجه‌داشت‌که‌مقایسه‌آورده‌ها و دستاوردهای‌افراد و دیگران، بر مبنای‌ادراک‌فرد مقایسه‌کننده‌انجام‌می‌شود (لوتانز، ۱۹۸۹، ص ۲۵۱). بنابراین‌در اینجا نیز ممکن‌است‌ادراکی‌نادرست‌به‌مثابه‌مبنای‌مقایسه، مدنظر قرار گیرد.
اگر فرد چنین‌ادراک‌کند که‌ نسبت <دستاوردها به‌آورده‌های‌خودش>، از <نسبت‌دستاوردها به‌آورده‌های‌فرد مورد مقایسه> بیشتر است، احساس‌نابرابری‌مثبت‌می‌کند و در حالت‌ عکس،‌دچار احساس‌نابرابری‌منفی‌می‌شود. افراد در برابر احساس‌نابرابری‌منفی‌ناشکیباترند. افرادی‌که‌احساس‌می‌کنند حقشان‌پایمال‌شده‌ است، با شدت‌بیشتری‌برای‌اصلاح‌وضعیت‌برانگیخته‌می‌شوند (کرایتنر و کی‌نی‌کی، ۲۰۰۱: صص۲۴۱ و ۲۴۲).
نکته‌قابل‌تأ‌مل‌این‌است‌که‌افراد برای‌نیل‌به‌برابری‌چه‌مسیری‌را انتخاب‌می‌کنند؛ برای‌مثال،‌آن که‌احساس‌نابرابری‌منفی‌می‌کند، چگونه‌<نسبت‌دستاوردها به‌آورده‌های‌خود> را افزایش‌می‌دهد. آیا برای‌احقاق‌حق‌خویش، به‌چانه‌زنی‌می‌پردازد تا دستاوردهایش‌را فزونی‌بخشد؟ یا مرتکب‌فعالیت‌منفی‌شده‌و از آورده‌های‌خویش‌می‌کاهد؟ یا ادراک‌خود از <دستاوردها و آورده‌های‌خود و دیگری> را تغییر می‌دهد؟ به‌هر حال‌جهت‌این‌اصلاح‌ به‌عوامل‌متعددی‌بستگی‌دارد؛ احتمالاً اعتقادات، باورها، ارزشها و هنجارهای‌پذیرفته‌شده‌فردی، و همچنین‌واقعیتها، مصنوعات‌و نمادهای‌شکل‌گرفته‌در جامعه، بر انتخاب‌نحوه‌و جهت‌اصلاح‌رفتار فرد تأ‌ثیر دارند.
همچنین‌ این که‌آیا میان‌<روش‌انتخابی‌فرد برای‌نیل‌به‌برابری، و <میزان‌تمایل‌وی‌به‌ماکیاول‌گرایی> رابطه‌وجود دارد یا خیر، فرضیه‌ای‌در خور بررسی‌است. در اینجا از نظر مدیریت‌رفتار اجتماعی، این‌موضوع‌حائز اهمیت‌است: که‌چگونه‌باید تلاش‌افراد برای‌نیل‌به‌برابری‌را در جهت‌منافع‌اجتماعی‌هدایت‌کرد.
از لحاظ‌نظری، بهترین‌حالت‌مفروض‌برای‌استمرار حیات، انسجام، رشد و توسعه‌جامعه،‌آن است‌که‌اساساً نابرابری‌وجود نداشته‌باشد، ولی‌در حالتی‌که‌نابرابری‌ادراک‌می‌شود، مطلوب‌آن است‌که‌افراد به‌ترتیب‌ذیل‌عمل‌کنند:
۱ – بررسی‌کنند که‌آیا واقعاً نابرابری‌وجود دارد؛ زیرا چه‌بسا که‌نابرابری‌ادراک‌شده،‌با واقعیت‌منطبق‌نباشد.
۲ – در صورت‌اطمینان‌از وجود نابرابری، از طریق‌مذاکره‌برای‌اصلاح‌رویه‌هایی‌که‌موجب‌نابرابری‌شده‌اند، اقدام‌نمایند؛ تا بدین‌ترتیب‌احتمال‌بروز نابرابری‌در رفتار با سایر اعضای‌اجتماع‌نیز کاهش‌یابد. البته‌جامعه‌نیز موظف‌است‌که‌مسؤ‌ولانه، ساز و کارهای‌مناسبی‌را برای‌رفع‌نابرابری‌های‌احتمالی‌پیش‌بینی‌نماید.
با توجه‌به‌مباحث‌پیشین، چنین‌به‌نظر می‌رسد که‌در صورت‌ادراک‌نابرابری، واکنشهای‌افراد عدل‌پذیر و حق‌طلب‌با واکنش‌های‌افراد ظلم‌پذیر یا ستمگر متفاوت‌خواهد بود. احتمالاً افراد حق‌طلب‌با <ارائه‌بازخورهای‌منفی‌یا مثبت>38 زمینه‌اصلاح‌سیستم‌مبادله‌اجتماعی‌را فراهم‌می‌سازند؛ ولی‌کژکارکردی‌های‌افراد ظلم‌پذیر یا ستمگر، در <همنوایی‌با سیستم‌موجود یا سوء‌استفاده‌از آن> تجلی می‌یابد.

اهمیت‌پذیرش‌فرهنگی‌در تحقق‌جامعه‌عدل‌
پایداری‌سیستم‌های‌عدالت‌مدار در جوامع‌انسانی، به‌میزان‌مساعی‌هوشیارانه‌و آگاهانه‌مردم‌در حمایت‌از سیستم‌های‌مذکور بستگی‌دارد؛ همچنان‌که‌نظامهای‌حکومتی‌ستمگر نیز نمی‌توانند در میان‌مردم‌عدالت‌جو و ظلم‌ستیز باقی‌بمانند. حکومت‌ظلم‌در میان‌افراد حق طلب،‌فقط‌دو راه‌در پیش‌روی‌دارد: <کناره‌گیری‌از قدرت> یا <ترک‌رفتار ظالمانه‌و یادگیری‌رفتار جدید>.
در واقع‌تا زمانی‌که‌مردم‌ظلم‌پذیر نباشند، حکومت‌ظلم‌پاگیر نمی‌شود و استقرار نمی‌یابد؛ و تا زمانی‌که‌مردم‌عدالت‌جو و حق‌طلب‌نباشند، قدر و منزلت‌زندگی‌در حکومت‌عدل‌را در نمی‌یابند و حکومت‌عدل‌پایدار نمی‌ماند. بنابراین، هدایت‌فرهنگ‌جامعه‌به‌سوی‌افزایش‌بلوغ‌عدل‌پذیری، از بنیانی‌ترین‌اقدامات‌برای‌برپایی‌حکومت‌عدل‌است.
هدایت‌فرهنگ‌باید به‌گونه‌ای‌انجام‌شود که‌سطح‌آگاهی‌و میزان‌آشنایی‌مردم‌با شاخصهای‌نظام‌عدل‌را فزونی‌بخشد تا مردم‌از توان‌ارزیابی‌اعمال‌حاکمان‌و تشخیص‌مراتب‌حق‌گرایی‌در رفتار آنها، برخوردار گردند.
با در نظر گرفتن‌دو پیوستار نسبی‌<مراتب‌تمایل‌رهبران‌به‌عدالت‌پیشگی> و <مراتب‌بلوغ‌پیروان‌برای‌حق‌طلبی‌و ظلم‌ ستیزی>، چهار حالت‌کلی‌درباره‌حکومتها قابل‌تصور است‌(نمودار شماره‌ ۴): الف) حکومت‌پایدار عدل؛ ب) حکومت‌ناپایدار عدالت‌گرا؛ ج) حکومت‌ناپایدار ظلم‌گرا؛ د) حکومت‌نسبتاً بلند مدت‌ظلمه.
نمودار ۴

تاثیر بلوغ عدل پذیزی پیروان و تمایل رهبران به عدالت بر پایداری حکومت‌
در حالت‌مفروض‌(د)؛ یعنی‌شرایطی‌که‌رهبران‌یک‌جامعه‌ظلم‌گرا باشند و مردم‌نیز در برابر ظلم‌آنان‌بی‌تفاوت‌باشند، احتمال‌سیطره‌بلند مدت‌ظلمه‌بر جامعه‌مذکور افزایش‌می‌یابد؛ اما با توجه‌به‌کاهش‌انگیزه‌تلاش، سطح‌بازدهی‌جامعه و سطح‌توانمندی‌بالفعل‌اجتماع‌تنزل‌می‌یابد و جامعه‌به‌سوی‌حالت‌رکود متمایل‌می‌گردد. در حالتی‌که‌رهبران‌ظالم، با مردمی‌ظلم‌ستیز مواجه‌می‌شوند (حالت‌ج)، به‌طور طبیعی‌احتمال‌بقای‌حکومت‌ظالمان‌بسیار کاهش‌می‌یابد. در حالتی‌که‌رهبرانی‌عادل‌با مردمی‌ظلم‌پذیر و عدل‌ستیز سر و کار داشته‌باشند، چندان‌نمی‌توان‌به‌دوام‌حکومت‌عدل‌خوشبین‌بود. اما در حالتی‌که‌رهبران‌عادل،‌با مردمی‌حق‌طلب‌و حق‌شناس‌و عدالت‌جو سر و کار داشته‌باشند، حکومت‌عدل‌مستقر می‌گردد و فرهنگ‌حق‌گرایی بر رفتار و کردار مردمان‌سایه‌می‌افکند و جامعه‌در مسیر هدایت‌و رشد و تعالی‌قرار می‌گیرد.
بدین‌ترتیب‌به‌نظر می‌رسد که‌استقرار پایدار حکومت‌عدل، مستلزم‌زمینه‌سازی‌فرهنگی‌است‌و نمی‌توان‌رفتار عادلانه‌را به‌جامعه‌ای‌که‌شایسته‌آن‌نیست،‌تحمیل‌کرد؛ یعنی‌اجرای‌عدالت،‌مستلزم‌آمادگی۳۹ مردم‌است.
البته‌همه‌مردم‌تمایل‌دارند که‌با آنها عادلانه‌رفتار شود؛ ولی‌گویا تعاریف‌متفاوتی‌از عدالت‌را مد نظر خود دارند.
گاهی‌اختلاف‌نظر افراد درباره‌مفهوم‌عدالت،‌از منافع‌متضاد۴۰ آنها ریشه‌می‌گیرد (میللر، ۱۹۹۹: ص ۲۵)؛ همچنین‌شاید بتوان‌ادعا کرد که‌گرایش‌افراد به‌پذیرش‌مفهوم‌خاصی‌برای‌واژه‌عدالت،‌ به‌ میزان‌بلوغ۴۱ و آمادگی‌آنها بستگی‌دارد.
در تقسیم‌بندی‌استربا از دیدگاههای‌آموزه‌های‌فلسفی‌سیاسی‌درباره‌عدالت، آرمان‌سیاسی‌نهایی‌جوامع‌سوسیالیستی، <برابری> و آرمان‌سیاسی‌نهایی‌جوامع‌لیبرال،‌<آزادی> فرض‌می‌شود. (اِستربا، ۱۹۹۹: صص ۲ و ۳).
می‌توان‌فرض‌کرد که‌تعبیر سوسیالیستی‌مفهوم‌عدالت، در جامعه‌ای‌که‌میانگین‌بلوغ‌افراد در آن‌نسبتاً پایین‌است، بیشتر طرفدار داشته‌باشد و با افزایش‌مراتب‌بلوغ،‌تعابیر دیگری‌مورد توجه‌آنها قرار گیرد. بدین‌ترتیب‌در شرایطی‌مفروض‌که میانگین‌بلوغ‌اجتماعی‌افزایش‌یابد، تا حدی‌که‌نیاز به‌احترام۴۲ و خود شکوفایی۴۳ محرک‌اصلی‌اعضای‌جامعه‌به‌شمار آید (ر. ک: هرسی‌و بلانچارد، ۱۹۸۸: ۴۳۰ و ۴۳۱) ، احتمال‌دارد که‌تعاریف‌دیگری‌از عدالت‌برای‌آنها جلب‌توجه‌نماید؛ همچنین‌در صورتی‌که‌ارضای‌نیاز به‌زیبایی‌شناختی۴۴ ، دغدغه‌اصلی‌افراد یک‌جامعه‌باشد، احتمالاً تعابیر ظریفتر و جالب‌تری‌از مفهوم‌عدالت،‌مبنای‌ساخت‌جامعه‌آرمانی‌آنها خواهد بود و تغییر شکل‌برجسته‌ای‌در ساختار و محتوای‌نهادهای‌اجتماعی‌و انسانی جامعه‌مذکور مشاهده‌خواهد شد (ر.ک: رضائیان، ۱۳۷۹، ۱۱۵). می‌توان‌انتظار داشت‌که‌انسانهای‌بالغ‌تر بیشتر متمایل‌به‌دستیابی‌به‌حقوق‌حقه‌خود باشند و تمایلات‌عدالت‌جویانه‌در آنها بیشتر بر محور حق‌طلبی‌فعال‌باشد. بدین‌ترتیب‌می‌توان‌فرض‌کرد که‌افراد بالغ‌تر، در برابر بی‌عدالتی‌مثبت‌و منفی،‌واکنش‌مشابه‌تری‌داشته‌باشند؛ ولی‌افراد نابالغ، حساسیت‌چندانی‌در برابر بی‌عدالتی‌مثبت‌از خود نشان‌ندهند.
هر سی‌و بلانچارد، بلوغ‌پیروان‌را بر حسب‌درجه‌ای‌که‌<می‌خواهند> و <می‌توانند> وظایف‌خود را انجام‌دهند، رتبه‌بندی‌می‌کنند. بدین‌ترتیب‌با افزایش‌توان‌و تمایل۴۵ افراد، رفتار رهبران‌نیز باید متناسب‌با سطح‌بلوغ‌آنها تغییر نماید (کوفی، کوک، وهارنسیکر، ۱۹۹۴: ص۳۰۲).
با فرض‌این که‌<اجرای‌عدالت‌بر مبنای‌آرمان‌سوسیالیستی> در میان‌جامعه‌ای‌با بلوغ‌نسبتاً پایین،‌امکان‌پذیر باشد، <اجرای‌عدالت‌بر مبنای‌حق> مستلزم‌زمینه‌ای‌با بلوغ‌اجتماعی‌بالاتر است؛ زیرا شاید بتوان‌برای‌<توسعه‌برابری> در میان‌عناصر اجتماعی، با استفاده‌از سبکهای‌دستوری، ساز و کارهای‌اجرایی‌ساده‌ای‌را به‌جامعه‌دیکته‌کرد؛ ولی‌<اجرای‌عدالت‌بر مبنای‌حق> به‌ساز و کارهای‌پیچیده‌تری‌برای‌تشخیص‌و ارزیابی‌حقوق‌فردی‌و اجتماعی‌نیاز دارد که‌اجرای‌آنها در گرو مشارکت‌صادقانه‌و از خودگذشتگی‌اعضای‌جامعه‌است. بنابراین‌برای‌<اجرای‌عدالت‌حق‌گرا>، جامعه‌و زمینه‌ای‌با سطح‌آمادگی‌بالا‌مورد نیاز است‌و متناسب‌با آن، سبک‌رهبری‌در چنین‌جامعه‌ای‌متمایل‌به‌جلب‌مشارکت‌و تفویض‌امور به‌افراد خواهد بود.
از حضرت‌امام‌علی(ع) در غرر و درر چنین‌روایت‌شده‌است:
<بِالعُدُولِ عَنِ الحقٍّ تَکُونُ الضّلالهُ؛
انحراف‌از حق،‌موجب‌گمراهی‌است>
منظور این‌است‌که‌میان‌حق‌و باطل، واسطه‌ای‌وجود ندارد. (شرح غررالحکم و دررالکلم، ج ۳، ش۴۲۶۶)
بنابراین‌ادراک‌<عدالت‌حق‌مدار علوی> و گرایش‌عملی‌به‌سوی‌آن‌، مستلزم‌برخورداری‌از توان‌تشخیص‌و سطح‌بلوغ‌نسبتاً بالایی‌است. از این‌رو چنین‌فرض‌می‌شود که‌سطح‌بلوغ‌و آمادگی‌پیروان، علاوه‌بر این که‌<تعبیر ترجیحی‌آنها از مفهوم‌عدالت۴۶> را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، بر میزان‌<قابلیت‌آنها برای‌مشارکت‌در اجرای‌عدالت> نیز تأثیر دارد.
بنابراین‌تأ‌کید می‌شود که‌اگر هدف‌سیستم‌اجتماعی، دستیابی‌به‌مختصات‌جامعه‌آرمانی‌و نمونه‌اعلا‌ی‌جامعه‌انسانی، بر مبنای‌<عدالت‌حق‌گرا> است، ابتدا باید برای‌توسعه‌شعور عدل‌پذیری‌در عرصه‌فرهنگی‌خود اقدام‌کند. چنین‌اقدامی، مستلزم‌توجه‌به‌پویاییهای‌عرصه‌فرهنگی‌و ملاحظه‌دشواری‌اقدام‌در آن‌است.

——————
پی نوشت ها:
۱٫ عضو هیأ‌ت‌علمی‌سازمان‌مطالعه‌و تدوین‌و دانشجوی‌دکتری‌مدیریت‌سیاستگذاری‌عمومی‌(دوره‌تحقیق).
۲٫ برای‌مطالعه‌بیشتر، رجوع‌کنید به‌مقاله‌<عدل‌موعود، حلقه‌آخر سلسله‌چالشهای‌بشری‌برای‌تصویرگری‌جامعه‌عدل>؛ نشریه‌گل‌نرگس، جهاد دانشگاهی‌علوم‌پزشکی‌تهران، ویژه‌نامه‌دومین‌جشنواره‌دانشجویی‌منتظران‌موعود (عج)، مهرماه‌۱۳۸۱، ص‌ ۳۳٫
۳٫ justice.
۴٫ fairness.
۵ . شرح‌غررالحکم‌و دررالکلم‌، ج ۱، ش‌۸۶۳٫
۶٫ شرح‌غررالحکم‌و دررالکلم، ج ۱، ش‌۱۱۳۰٫
۷ fair treatment.
۸٫ injustice
۹ cornerstone.
۱۰ . حکیمی، ۱۳۶۸، ص ۵٫
۱۱٫ حکیمی، ۱۳۶۸، ص ۵٫
۱۲٫ حکیمی، ۱۳۶۸، ص ۶٫
۱۳٫ حکیمی، ۱۳۶۸، ص ۶٫
۱۴٫ نهج‌البلاغه، نامه‌۳۱٫
۱۵٫ نهج‌البلاغه، ترجمه‌شهیدی، ۱۳۷۸: ص ۳۰۱٫
۱۶٫ نهج‌البلاغه، نامه‌۳۱٫
۱۷٫ نهج‌البلاغه، ترجمه‌شهیدی، ۱۳۷۸: ص ۳۰۶٫
۱۸ Niccolo Machiavelli.
۱۹ expediency and usefulness.
۲۰ fairplay.
۲۱ Machiavellianism.
۲۲ manipulation.
۲۳ psychopaths.
۲۴ glib and charming.
۲۵ empathy.
۲۶ impulsive.
۲۷ attribution.
۲۸ conflicting interests.
۲۹ cognitive dissonance.
۳۰ tension.
۳۱ equity theory..
۳۲ social exchanges.
۳۳ corrective action.
۳۴ negative inequity.
۳۵ positive inequity.
۳۶٫٫ outcomes
۳۷ . inputs
۳۸٫negative or positive feedback
۳۹ readiness.
۴۰ conflicting interests.
۴۱ maturity.
۴۲٫ esteem
۴۳ Self-actualization
۴۴٫ aesthetics
۴۵ willingness – ability
۴۶ justice conception .

درباره نویسنده