دعا شناسی

تنها راه ( مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر «عج»(۴)

تنها راه ( مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر «عج»(۴)
صادق سهرابی
از اوجِ <سلا‌م> که زبان معرفت و محبّت و طاعت تو است به عروج <شهود> و حضورِ در معرفت و محبت و طاعت تو راهیاب می‌شویم، و در این حضور، خود را همدل و هماهنگ و همراه با سنّت‌های حاکم بر هستی یافته، و در حزب غالب تو و از دوستان فوزیافته و سرافراز تو می‌گردیم، و با این عشق سرشار، از مولا‌ی خود و امام و هادی و ولیّ و مرشدِ خویش، هرگز نمی‌توانیم از <تنها راه> چشم بپوشیم و جایگزین دیگر، برگزینیم.
السلام‌ علیک سلام‌ مَن عرفک بما عَرّفکَ به‌ الله؛
سلام‌ بر تو! سلام‌ کسی‌ که‌ معرفت‌ و شناخت‌ خود را از تو، از ناحیهِ‌ خداوند به‌ دست‌ آورده‌ است.
سلام‌ خود را بر آن‌ سترگی‌ روانه‌ می‌سازیم‌ که‌ شناخت‌ و معرفت‌اش‌ را از آفریدگار هستی‌ دریافت‌ کرده‌ایم. افق‌ سلام‌ و ارادت‌ من، به‌ بلندایِ درک‌ و دریافت‌ من‌ است، آن‌ معرفتی‌ که‌ از آبشار آسمان‌ و عنایت‌ الهی‌ باریدن‌ گرفته‌ و تمامی‌ وجود مرا و بندگان‌ را و هستی‌ را زیر بارش‌ خود درآورده‌ است. اگر من‌ با سلام‌ خود نهایت‌ عشق‌ و ارادت‌ خویش‌ را به‌ تو فریاد می‌کنم‌ و پنجرهِ‌ طوفانی‌ نهاد و خمیر خود را می‌گشایم، همه، از بذر معرفتی‌ است‌ که‌ با دستان‌ باغبان‌ هستی‌ در پنهان‌ خانهِ‌ وجودم‌ کِشته‌ است‌ و پنجره‌های‌ دل‌ام‌ را با ریسمان‌ خود و <حبل‌ الله‌ المتین>1 گِره‌ زده‌ است. و این‌ گونه‌ نجوای‌ عشق‌ را <اللهم‌ عرّفنی حجتک> وِرد زبان‌ام‌ ساخته‌ و زمزمه‌ می‌کند که‌ <ای‌ همهِ‌ امید من‌ و ای‌ خالق‌ هستی! تو خود گِل‌ مرا با معرفت‌ ولیّ و حجّت‌ات‌ سرشتی‌ و بدینسانِ عطرِ توحید را بر وجودم‌ هویدا کردی، حال، منِ بی‌قرار از معرفت‌ و عشق‌ به‌ ولایت‌ و توحید، لایه‌های‌ بالاتر و بیش‌تر از معرفتِ حجّت‌ را می‌طلبم. و این‌ گونه‌ است‌ که‌ با چنگ‌ زدن‌ به‌ ریسمان‌ ولایت‌ و اطاعت تو، از چاه‌ نفس‌ و دنیا و شر شیطان‌ و مردم۲ نجات‌ یافته‌ و فراسوی‌ رشد و قربِ رضوان‌ اکبر را به‌ آسمان‌ هدایت‌ در می‌نوردم.
او – حجّت‌ تو – سبب‌ متصل۳ و رحمت‌ پیوستهِ۴ آسمان‌ و زمین‌ است. این‌ سبب‌ و ریسمان‌ متین، از ناحیهِ‌ تو فرستاده‌ شده‌ و معرّفی‌ شده‌ است‌ و کام‌ نهادمان‌ را شیرین‌ ساخته‌ است.
اگر چنین‌ نکرده‌ بودی، من‌ خود را گُم‌ کرده‌ بودم‌ و در وادی‌ گمراهی‌ سرگردان‌ بودم. <فاًن‌ لم‌ تعرفنی‌ حجّتک ضللتُ عن‌ دینی>5.
<فبهم‌ مَلاَ ت‌ سمائک و ا‌رضک>6 هستی‌ را با آنان‌ پوشش‌ دادی‌ و از نور آنان‌ پُر کردی. کام‌ هستی‌ و ذائقهِ‌ هستی‌ با معرفت‌ و شناخت‌ این‌ پاکان‌ دیرآشناست. این‌ نور و ریسمان‌ متین‌ را، او از آسمان‌ به‌ سرزمین‌ قلب‌ ما فرستاده‌ است، و با این‌ نور و ریسمان‌ متین‌ است‌ که‌ می‌توانیم‌ به‌ آستان‌ قُرب‌ او بار یابیم‌. قلّه‌ها و صخره‌های‌ رشد را لایه‌ لایه‌ بالا رفته‌ و در سایه‌ سار رضوان‌ اکبر آشیانه‌ برگزینیم‌ <حتی‌ ظَهَرَ اَن لا اله‌ الا انت>.7 او، نور را تابنده‌ است‌ و ما پنجره‌ ظرف‌ قلب‌ خویش‌ را گشوده‌ایم. او، ریسمان‌ حجت‌ و ولایت‌ را فرستاده‌ است‌ و ما به آن‌ چنگ‌ زده‌ایم‌ و به‌ آسمان‌ توحید صعود کرده‌ایم‌ و در ظهور توحید، جشن‌ بندگی‌ خود و سلوک‌ عبودیّت‌ را گرفته‌ و از بلوغ‌ معرفت‌ و محبت‌ او سرشار و سرمست‌ایم. <لولانا ما عرف‌ الله>؛۸
اگر ما امامان‌ معصوم‌ – نبودیم‌ خداوند شناخته‌ نمی‌شد.
از آن‌ چه‌ گفته‌ شد، چنین‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ خداوند، این‌ خاندان‌ پاک‌ و معصوم‌ را به‌ ما می‌شناساند و آنان‌ هم‌ خداوند را به‌ ما می‌شناسانند.
<به‌ طوری‌ که‌ در عالم‌ ارواح‌ و اجساد، هیچ‌ فرشتهِ‌ مقرّب، پیامبر مرسل، راستگو، شهید، دانا، نادان، پست، فاضل، مؤ‌من‌ صالح، بدکار ناشایست، ظالم‌ ستمگر، شیطان‌ خبیث‌ و نه‌ مردمی‌ که‌ حدّ اعتدال‌ اوصاف‌ را دارند و دانا و حاضرند، باقی‌ نمانده‌ است.مگر این‌ که‌ خداوند، عظمت‌ مقام‌ و منزلت‌ شما را به‌ ایشان‌ شناسانده‌ است: <… والاّ عرّفهم‌ جلاله‌ ا‌مرکم‌ و عِظَم‌ خَطَرِکم>9
آری‌ تو حجت‌ آشکار خدا هستی: <حجّه‌ الله‌ الّتی ‌لا تخفی>10 بذر معرفت‌ تو را، خالق‌ هستی‌ کاشته‌ است، ولی‌ صد افسوس‌ که‌ دستان‌ پلید و شیطان‌های‌ اِنسی‌ و جنّی، مسیر کاشت‌ و برداشت‌ این‌ بذر معرفت‌ را رصد کرده‌ و پیوسته‌ <رشد> آن‌ را صدّ و مانع‌ شده‌اند.
عدّه‌ای‌ پس‌ از یقین‌ و اطمینان‌ به‌ حقیقت‌ها، از روی‌ ظلم‌ و برتری‌ جویی، دست‌ به‌ انکار و ستیز با آن‌ می‌زنند:
<وَ جَحَدُوا بها وَ استَیقَنتها ا‌نفسهم‌ ظلما و علوا>ً۱۱
امام‌ صادق(ع)، در حدیثی‌ ضمن‌ بر شمردن‌ اقسام‌ پنج‌ گانه‌ کفر، یکی‌ از اقسام‌ آن‌ را <کفر جحود> می‌نامد، و یکی‌ از شعبه‌های‌ جحود را این‌ گونه‌ بیان‌ می‌فرماید:
<هو ان یجحد الجاحد و هو یعلم‌ ا‌نّه‌ حق‌ قد استقر عنده و قد قال‌ الله‌ عزّ و جلّ <وجحدوا بها واستیقنتها ا‌نفسهم‌ ظلما و علواً؛>12؛
آن، عبارت‌ است‌ از چیزی‌ که‌ انسان‌ آن‌ را انکار کند در حالی‌ که‌ می‌داند <حقّ> است‌ و نزد او ثابت‌ است…>
در روایتی‌ دیگر امام‌ صادق(ع)، بیان‌ می‌فرماید:
چگونه‌ علمای‌ یهود از حق‌ چشم‌پوشی‌ کردند، در حالی‌ که‌ آنان، به‌ واقع‌ و حق، علم‌ داشتند آنان، از روی‌ تورات‌ و انجیل‌ به‌ دست‌ آورده‌ بودند که‌ آستانهِ‌ بعثت‌ رسول‌ اکرم‌ است‌ و از ویژگی‌های‌ او، به‌ خوبی‌ آگاه‌ بودند، همان‌ گونه‌ که‌ فرزندان‌ خود را می‌شناختند. <الذین‌ آتیناهم‌ الکتاب‌ یعرفونه‌ کما یعرفون‌ا‌بنائهم>13و ازصفات‌ آن‌ حضرت‌ و یاران‌ او و بعثت‌ و مهاجرت‌اش‌ آگاهی‌ داشتند: <محمد رسول‌ الله‌ و الذین‌ معه‌ ا‌شداء علی‌ الکفار رحماء بینهم‌ تریهم‌ رکعاً سجداً یبتغون‌ فضلاً من‌ الله‌ و رضواناً سیماهم‌ فی‌ وجوههم‌ من‌ ا‌ثر السجود ذالِکَ ِّمثلهم‌ فی‌ التورات‌ و مثلهم‌ فی‌ الاًنجیل>14.
محمد، فرستادهِ‌ خداست‌ و همراهان‌اش‌ بر کافران، دل‌ سخت‌ و با شدّت‌ هستند و با هم‌ مهربان. آنان‌ را در حال‌ رکوع‌ و سجود بنگری‌ که‌ فضل‌ و رحمت‌ خدا و خشنودی‌ او را به‌ دعا می‌طلبند، بر رخسارشان‌ از اثر سجده، نشان‌ها پدیدار است. این، در کتاب‌ تورات‌ و انجیل‌ است‌ که‌ مثل‌ حال‌شان…>.
آن‌ حضرت‌ در ادامهِ‌ حدیث‌ می‌فرمایند:
<پس‌ از زمانی‌ که‌ خداوند نبی‌ اکرم(ص) را مبعوث‌ فرمودند، اهل‌ کتاب، او را شناختند همان‌ گونه‌ که‌ در قرآن‌ آمده‌ است: <فلّما جاءهم‌ ما عرفوا کفروا به>15 او را شناختند و از حقیقت‌ چشم‌ پوشانیده‌ و کفر ورزیدند. این‌ اهل‌ کتاب، همان‌هایی‌ بودند که‌ قبل‌ از بعثت‌ حضرت‌اش؛ عرب‌ را خطاب‌ می‌کردند که‌ آستانهِ‌ ظهور و بعثت‌ پیامبر است‌ و او در مکّه‌ خروج‌ خواهد کرد و به‌ مدینه‌ هجرت‌ می‌کند و او آخرین‌ پیامبر الهی‌ است‌ و برترین‌ آنان… و رجز سر می‌دادند که‌ ما، در رکاب‌ او و به‌ همراه‌ او با شما جنگ‌ خواهیم‌ کرد، ولی‌ آن‌ گاه‌ که‌ او، مبعوث‌ گردید و تمامی‌ خصوصیات‌ و ویژگی‌ها را در وی‌ آشکارا یافتند، شعله‌های‌ حسد آنان‌ شراره‌ زد و در کفر، معرفت‌های‌ خود را سوزانیدند. همان‌ گونه‌ که‌ در قرآن‌ چنین‌ آمده: <و کانوا من‌ قبل‌ یستفتحون‌ علی‌ الذین‌ کفروا فلّما جاءهم‌ ما عرفوا کفروا به>16 و ۱۷٫
مباد آن‌ روزی‌ که‌ ما هم‌ از تبار آنان‌ باشیم‌ و با رجزها، دل‌ خوش‌ کنیم‌ و خود را در زمرهِ‌ مهدی‌ باوران‌ و مهدی‌ یاوران‌ آن‌ عزیز سفر کرده‌ بدانیم، و ناله‌ها سر دهیم‌ که‌ <اگر بیایی، در رکاب‌ات‌ جان‌ و سر می‌دهیم>، ولی‌ آمادگی‌های‌ لازم‌ را فراهم‌ نیاورده‌ باشیم.
قرآن، اینگونه‌ جریان‌ تاریخی‌ یهود و عالمان‌ آن‌ را به‌ یاد می‌آورد و تحلیل‌ می‌کند و بدین‌ سان‌ مسلمانان‌ را <سیر> و <نظر> می‌دهد تا در فضای‌ موجود، با ملاک‌ و معیارهای‌ درست، فراسوی‌ خود را دریابیم‌ و اسیر دشمنان‌ دیرینه‌ نگشته، فریب‌ آنان‌ را نخوریم، و حدّاقل، احتمال‌ این‌ را بدهیم‌ که‌ صهیونیسم‌ که‌ در قالب‌ <یهودی‌ – مسیحی> جریان‌ یافته‌ است، با علم‌ و آگاهی، در آستانهِ‌ ظهور حضرت‌ مهدی(عج) به‌ تکاپو افتاده‌ است‌ و تهاجم‌ گستردهِ‌ خود را، به‌ عنوان‌ <اقدامی‌ پیشگیرانه> آغازکرده‌ است. از این‌ رو، ماشین‌ جنگی‌ صهیونیسم، یعنی‌ امریکا، بر خلاف‌ راهبردهای‌ پیشین‌ خود، به‌ شیوهِ‌ مستقیم‌ و بی‌مهابا، وارد عرصه‌ گردیده‌ و با شتاب‌ و با صراحت‌ و صلابت، برای‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ خود می‌تازد.
وَ نَعتَکَ ببعضِ نُعُوتِ الّتی‌ ا‌نتَ ا‌هلُها و فَوقَها؛
و تو را متصف‌ کرد به‌ بعض‌ صفات‌ات‌ که‌ توشایسته‌ی‌ آنی‌ و بایستهِ‌ فوق‌ آن.
ای‌ آقا و سرور من: چه‌ گونه‌ می‌توان‌ به‌ قلّه‌های‌ معرفت‌ تو دست‌ یافت؟
راهی‌ نیست‌ مگر آن‌ که‌ این‌ سان‌ سرود عرفانی‌ خود را زمزمه‌ سر دهم:
<مَوالِیّ لا اُحصی‌ ثَنائکُم وَ لا ا‌بلُغُ مِنَ المَدحِ کُنهَکُم وَ مِنَ الوَصفِ قَدرَکُم>؛۱۸
ای‌ سروران‌ام! من‌ توانایی‌ ستایش‌ شما را ندارم>.هم‌ چنانکه‌ ستایش‌ خداوند نیز امکان‌ ندارد.
رسول‌ خدا نقل‌ می‌فرمایند:
<سُبحانَک لا ا‌حصی‌ ثَنائی‌ عَلَیک ا‌نتَ کَما ا‌ثَنیتَ علی‌ نفسکَ>؛۱۹
منزّه‌ هستی‌ تو ای‌ خداوند و من‌ از ستایش‌ تو ناتوان‌ام‌ تو آن‌ چنان‌ هستی‌ که‌ خود خویشتن‌ را ستوده‌ای.
امامان‌ را نمی‌توان‌ وصف‌ کرد؛ زیرا، آنان‌ مظاهر صفات‌ و اسمای‌ خداوند هستند و برای‌ غیر ا‌ئمه، شناختن‌ کمالات‌ و فضایل‌ ایشان‌ ممکن‌ نیست.
پیامبر اکرم(ص) نیز فرمود:
<ای‌ علی! جز من‌ و تو کسی‌ دیگر خدا را نشناخته‌ است‌ و جز خداوند و تو، کسی‌ دیگر مرا نشناخته‌ است‌ و جز خدا و من، کسی‌ دیگر، تو را نشناخته‌ است۲۰>.
و معنای‌ جملهِ‌ <و لا ا‌بلُغُ مِنَ المَدحِ کُنهَکُم و مِنَ الوَصفِ قَدرَکُم>
نیز چنین‌ است؛ یعنی، من‌ به‌ عمق‌ ستایش‌ شما نمی‌رسم‌ و نمی‌توانم‌ منزلت‌ شما را آن‌ طور که‌ شایسته‌ است، توصیف‌ کنم.>21
حضرت‌ رضا(ع) در وصف‌ امامان‌ بر حقّ چنین‌ می‌فرماید:
<… امام، یگانهِ‌ زمان‌ خود است؛ کسی‌ به‌ رتبهِ‌ او نتواند رسید؛ هیچ‌ دانشمند با او برابر نباشد؛ جایگزین‌ ندارد؛ مانند و نظیر ندارد؛ به‌ تمام‌ فضیلت‌ها مخصوص‌ است، بی‌آن‌ که‌ خود او در طلب‌اش‌ کوشیده‌ باشد و به‌ دست‌ آورده‌ باشد، بلکه‌ امتیازی‌ است‌ که‌ خدا از فضل‌ و بخشش‌ به‌ او عنایت‌ فرموده‌ است.
چه‌کسی‌است‌که‌ بتواند امام‌را بشناسد یا انتخاب‌امام‌ برای‌ او ممکن‌ باشد؟هیهات: در این‌ جا خردها گم‌ گشته، خویشتن‌دار‌ها بی‌راهه‌ رفته‌اند، عقل‌ها سرگردان‌اند، دیده‌ها بی‌نورند، بزرگان‌ کوچک‌ شده‌اند حکیمان‌ متحیّرند، خردمندان‌ کوتاه‌ فکرند، خطیبان‌ درمانده‌اند، اندیشه‌وران‌ نادان‌اند، شعرا وامانده‌اند، ادیبان‌ ناتوان‌اند، سخنوران‌ در مانده‌اند و نتوانند یکی‌ از شئون‌ و فضایل‌ امام‌ را توصیف‌ کنند. همگی‌ به‌ عجز و ناتوانی‌ معترف‌اند.
چه‌ گونه‌ ممکن‌ است‌ تمام‌ اوصاف‌ و حقیقت‌ امام‌ را بیان‌ کرد یا مطلبی‌ از امر امام‌ را فهمید و جایگزینی‌ که‌ کار او را انجام‌ دهد، برای‌اش‌ پیدا کرد؟! ممکن‌ نیست! چه‌ گونه‌ و از کجا؟! در صورتی‌ که‌ او از دست‌ یازان‌ و وصف‌ کنندگان، اوج‌ گرفته‌ و مقام‌ ستاره‌ در آسمان‌ را دارد! او، کجا و انتخاب‌ بشر؟! او، کجا، و خرد بشر؟! او، کجا و مانندی‌ برای‌ او؟!…>22
ا‌شهد ا‌نّکَ الحجهُ علی‌ مَن مَضی وَ مَن بَقِیَ؛
گواهی‌ می‌دهم‌ که‌ همانا تویی‌ حجّت، بر آن‌ که‌ گذشته‌ است‌ از دنیا و آن‌ که‌ باقی‌ مانده‌ است.
گفته‌ شده‌ که‌ در نگاه‌ کلی‌ و جامع‌ زیارت، از سه‌ دیدگاه‌ قابل‌ مطالعه‌ و بررسی‌ است:
۱- اسلام؛ ۲- شهادت؛ ۳- توسّل.
<اسلام>، معرفت‌ و محبّت‌ و اطاعت‌ پاکان‌ را صلا می‌زند و تولاّیِ آنان‌ را باز خوانی‌ می‌کند. انسان‌ با بیان‌ سلام‌های‌ خود، مهر و عشق‌ خود را به‌ <تنها راه> اظهار می‌کند و به‌ راه‌ می‌افتد.
<شهادت>، حضور یافتن‌ در ساحل‌ <معرفت> و <محبّت> و <اطاعت> و بار یافتن‌ در ساحل‌ <تولاّ یِ پاکان‌ و پاکی‌ها> است.۲۳
پس‌ از یافتن‌ سلامت‌ و تسلیم، در معرفت‌ و محبت‌ و اطاعت، روح‌ و جان‌ خود را در شهود و حضور معرفت‌ و محبّت‌ و اطاعت‌ روانه‌ می‌سازیم‌ و انقطاع‌ از غیر را و اتّصال‌ با بی‌کرانه‌ها را ورود می‌یابیم.
تو را حجّت‌ او، و راه‌ مبرهن‌ و محکم‌ برای‌ رسیدن‌ و وصول‌ به‌ حق‌ می‌دانم‌ و با حضور و شهود خود، آن‌ را حس‌ می‌کنم‌ و گواهی‌ می‌دهم‌ جایگاه‌ تو را و پدران‌ تو را و معصومان‌ را به‌ عنوان‌ حجّت‌ و طریقِ اقوم۲۴ و پایدار در فراسوی‌ حقِ؛ برای‌ گذشتگان‌ و آیندگان‌ به‌ خوبی‌ می‌دانم‌ و حضور و شهود خود را در آن‌ می‌یابم. من، شاهد و گواه‌ هستم‌ به‌ قامتِ بلند شما که‌ حجّت‌ او هستید، برای‌ گذشتگان‌ و آیندگان.
شیعه، به‌ اولین‌ و آخرین‌ شما، اعتقاد دارد، اعتقادی‌ یک‌ پارچه‌ <مؤ‌منٌ… وَ اَولِکم‌ و آخِرِکم>25.
و من‌ تمامی‌ شما ائمّه‌ را دوست‌ می‌دارم‌ و مولای‌ خود می‌دانم، و همهِ‌ شما حجت‌ و مولای‌ گذشتگان‌ و آیندگان‌ هستید.
<توّلیتُ آخِرَکُم بِما تولّیتُ بِهِ اَولکُم>26
<وَ انَّ حِزبَکَ هُمُ الغالِبُونَ وَ ا‌ولیاءک هُمُ الفائِزُونَ وَ ا‌عداءک هُمُ الخاسِرون؛
و همانا حزب‌ تو، پیروزند و دوستان‌ات، کامیاب‌اند و سرافراز و دشمنان‌ات‌ گروه‌ زیانکاران‌اند.
ای‌ سرو قامت‌ و یوسف‌ سیما و ای‌ کانون‌ هستی‌ و اوج‌ شکوه‌ و عظمت! تو <قواعد العلم>27 و پایه‌ها و اساس‌ علم‌ و قانون‌ مندی‌ هستی، و هر کس‌ همدل‌ و هماهنگ‌ وهمراه‌ با تو شود و در حزب‌ و گروه‌ تو در آید، هم‌ آوا و هم‌ سو با نظام‌ هستی‌ گشته‌ غالب‌ و پیروز خواهد بود؛ زیرا، حزب‌ تو، همان‌ حزب‌ خدا است‌ و <فَاًن حِزبَ الله‌ هم‌ الغالبون>28.
از آن‌ جا که‌ شما، پایه‌های‌ علم‌ و اساس‌ قانون‌مندی‌ هستی، و علم‌ و قانون‌مندی‌ها بر شما تکیه‌ دارند، بود و نبود شما تکوین‌ را رقم‌ می‌زند و حیات‌ و ممات‌ تکوین‌ و طبیعت‌ به‌ بود و نبود شما گره‌ خورده‌ است. از همین‌ رو است‌ که‌ در دسته‌ای‌ از روایات‌ می‌خوانیم‌ که‌ اگر یک‌ چشم‌ به هم زدن، زمین‌ از حجّت‌ خالی‌ باشد، هر آینه‌ زمین‌ با اهل‌اش‌ فرو می‌رود:
عن‌ سلیمان‌ الجعفری، قال: سأ‌لت‌ ا‌با الحسن‌ الرضا(ع) قلت: <تخلو الا‌رض‌ من‌ حجّه‌ الله>؟ قال: <لو خلیت‌ الا‌رض‌ طرفه‌ عین‌ من‌ حجه‌ لساخت‌ بأ‌هلها>؛۲۹
سلیمان‌ جعفری، از حضرت‌ رضا(ع) پرسید: <آیا زمین‌ از حجّت‌ خالی‌ می‌شود؟>. فرمود: <اگر یک‌ چشم‌ زدن، زمین‌ از حجّت‌ خالی‌ باشد، هر آینه، با اهل‌اش‌ فرو می‌رود.>.
همگرایی‌ با سنّت‌ حاکم‌ بر هستی‌ و در آمدن‌ در گروه‌ آنان، پیروزی‌ را و در آمدن‌ در دوستان‌ و از اولیای‌ آنان‌ گشتن‌ فوز و سرافرازی‌ را به‌ همراه‌ می‌آورد. عدوات‌ و دشمنی‌ با آنان، خسارت‌ و از دست‌ دادن‌ تمامی‌ دارایی‌ها و سرمایه‌ها را به‌ دنبال‌ خواهد داشت.
از این‌ رو باید هر چه‌ زودتر و سریع‌تر، در حزب‌ تو در آمد، و در خیل‌ زمینه‌سازان‌ ظهور تو قرار گرفت‌ و آستانهِ‌ ظهورت‌ را ترّقب‌ کرد و گردن‌ کشید و در نظر و عمل، رصد زد.
و این‌ مهم، همّت‌ مردانهِ‌ سَلمانیان‌ را فرا می‌خواند که‌ با جنبش‌ نرم‌افزاری‌ <علم‌ و ایمان‌ تا اُفق‌ ثریا>30 تئوری‌ خود را چنان‌ پیش‌برند تا توانِ لازم‌ را برای‌ زمینه‌سازی‌ ظهور، به‌ چنگ‌ آرند و زبان‌ حال‌ خویش‌ را <وَ اجعَلنا فی حِزبِهِ>31 زمزمه‌ کنند.
وَ ا‌نّکَ خازِنُ کلّ علم وَ فاتِقُ کُلّ رتقٍ وَ مُحّققُ کُّلِ حَق و مُبطِلُ کُلّ باطِلٍ؛
همانا، تویی‌ گنجینهِ‌ هر علم‌ و شکافندهِ‌ هر بسته‌ شده‌ و ثابت‌ کنندهِ‌ هر حقّی‌ و باطل‌ کنندهِ‌ هر باطلی.
از امام‌ باقر نقل‌ شده‌ که‌ فرمودند:
<اذا قام‌ قائمنا وضع‌ یده‌ علی‌ رووِ‌س‌ العباد فجمع‌ بها عقولهم‌ و کَمُلَت بِها ا‌حلامُهُم؛۳۲
زمانی‌ که‌ قائم‌ ما قیام‌ کند، دست‌ خود را بر روی‌ سَر مردم‌ می‌گذارد، و بدان‌ وسیله، عقل‌های‌ آنان‌ و استعدادهای‌ درونی‌شان‌ جمع‌ و متمرکز می‌شود و از هرز و هدر شدن‌ رهایی‌ می‌یابد و افکار و اندیشه‌هایشان‌ کامل‌ می‌گردد.>
ابن‌ مسکان‌ گوید:
از حضرت‌ صادق(ع)، شنیدم‌ که‌ فرمود:
<اِن المُؤ‌منَ فی زَمانِ القائِمِ وَ هُوَ بِالمَشرِقِ لَیَری اَخاهُ الّذی‌ فِی‌ المَغرِبِ وَ کَذا الّذی‌ فی المَغرِبِ یَری اَخاهُ الّذی‌ فی المَشرِقِ؛۳۳
در زمان‌ دولت‌ قائم، یک‌ فرد با ایمان‌ که‌ در مشرق‌ باشد، برادرش‌ را در مغرب‌ می‌بیند. و آن‌ کسی‌ که‌ در مغرب‌ است، برادرش‌ را که‌ در مشرق‌ می‌باشد، می‌بیند.>.
دانشمندان، در تحقیقات‌ خود، بدین‌ باور دست‌ یافته‌اند که‌ انسان‌ها، تاکنون‌ بخش‌ فراوانی‌ از استعداد و قدرت‌ فکری‌ خود را نتوانسته‌اند مهار کنند و مورد استفاده‌ قرار دهند. اگر انسان‌ بتواند، به‌ آن‌ دست‌ یابد، می‌تواند از این‌ طرف‌ عالم‌ با آن‌ طرف‌ عالم، بدون‌ هیچ‌ ابزار و رسانه‌ای، ارتباط‌ برقرار کند.۳۴
همهِ‌ این‌ محرومیّت‌ها، از غیبت‌ آن‌ عزیز است‌ و این‌ که‌ بشر بدون‌ او، از این‌ گرفتاری‌ها و حرمان‌ها رهایی‌ نخواهد یافت، و تا زمینه‌ها آماده‌ نشود و بلوغ‌ بشر و درک‌ اضطرار به‌ او و اقدام‌های‌ ممکن، انجام‌ نگیرد و وظایف‌ دوران‌ غیبت‌ عملی‌ نگردد، محرومیّت‌ و حرمان، همچنان‌ گریبان‌ ما را خواهد گرفت.
آری‌ او خازن‌ و گنجینهِ‌ تمامی‌ دانش‌هاست، که‌ در حدیثی‌ از امام‌ صادق‌ نقل‌ شده‌ است:
<اَلعِلمُ سَبعَه وَ عشرِوُنَ حَرفاً. فجمیعُ ما جائَت بِهِ الرُّسُلُ حَرفانِ. فَلَم یَعرِفِ النّاسُ حَتی‌ الیَومَ غَیرَ الحَرفَینِ فِاًِذا قامَ قائِمُنا اَخرَجَ الخَمسَهَ و العِشرینَ حَرفاً، فَبَثّها فِی‌ النّاسِ و ضَم الَیها الحَرفینِ، حَتّی‌ یَبَثُّها سَبعَهَ و عِشرینَ حَرفاً؛۳۵
علم، بیست‌ و هفت‌ حرف‌ است. هر آن‌ چه‌ که‌ تاکنون‌ پیغمبران‌ آورده‌اند، دو حرف‌ است. و علم‌ و دانش‌ مردم، بیش‌ از دو حرف‌ نیست‌ و از آن‌ فراتر نرفته‌ است. اگر قائم‌ ما قیام‌ کند، بیست‌ و پنج‌ حرف‌ دیگر را بیرون‌ می‌آورد و آن‌ را در میان‌ مردم‌ منتشر می‌سازد و آن‌ دو حرف‌ را هم‌ به‌ آن‌ها ضمیمه‌ می‌کند، تا آن‌ که‌ بیست‌ و هفت‌ حرف‌ – علم – را منتشر سازد.
<و خُزّانَ العلم۳۶>،
یعنی،‌ تمامی‌ علوم‌ الهی‌ و اسرار ربانی‌ و دانش‌های‌ حقیقی‌ و آن‌ چه‌ که‌ کتاب‌های‌ الهی‌ شامل‌ آن‌ است، در نزد امامان‌ معصوم(ع) ذخیره‌ شده‌ است. ایشان، راسخان‌ در علم‌ و دانایان‌ به‌ تأ‌ویل‌ قرآن‌ و فصل‌ خطاب‌ هستند. ابی‌ بصیر گوید، که‌ حضرت‌ صادق(ع) فرمود:
<ما راسخان‌ در علم‌ هستیم‌ و به‌ تأ‌ویل‌ قرآن آگاه‌ هستیم.>37
بُرید بن‌ معاویه، از امام‌ باقر یا امام‌ صادق(ع) روایت‌ کرده‌ است‌ که‌ حضرت‌ در تفسیر آیهِ‌ <و ما یَعلَمُ تأ‌ویَلهُ الاّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فیِ العِلم> فرمود:
<رسول‌ خدا، در را‌س‌ راسخان‌ در علم‌ قرار دارد؛زیرا، خداوند تمامی‌ آن‌ چه‌ را که‌ بر حضرت‌ رسول(ص) فرو فرستاد اعمّ از تنزیل‌ و تأ‌ویل، به‌ وی‌ آموخت‌ و خداوند چیزی‌ را فرو نفرستاد که‌ حضرت‌ رسول(ص) تأ‌ویل‌اش‌ را نداند و نیز جانشینان‌ آن‌ حضرت، تمامی‌ تفسیر و تأ‌ویل‌ امور را می‌دانند.>38
از ابی‌ بصیر، روایت‌ شده‌ که‌ گفت: از حضرت‌ باقر(ع)، شنیدم‌ که‌ دربارهِ‌ آیهِ‌ <بَل هُوَ آیات بَیّناتٌ فی صُدُورِ الذینَ اوتوا العِلم>39 سخن‌ می‌گفت‌ و با دست‌ به‌ سینهِ‌ مبارک‌اش‌ اشاره‌ کرد.۴۰
و امام‌ صادق(ع) می‌فرمایند:
<صاحبان‌ دانش‌ امامان‌ هستند.۴۱>.42
فاتِقُ کُلٍّ رَتقٍ؛
تو شکافندهِ‌ هر امر بسته‌ شده‌ هستی.
گره‌های‌ کور در تمامی‌ عرصه‌ها به‌ دست‌ با کفایت‌ تو گشوده‌ می‌شود. تویی‌ که‌ گنج‌های‌ علم‌ و دریچه‌های‌ شکوفایی‌ استعدادها را می‌گشایی‌ و آن‌ چه‌ که‌ خیر است‌ به‌ دست‌ تو بازگشایی‌ می‌شود و آن‌ چه‌ که‌ شرّ است، به‌ دست‌ تو بسته‌ می‌شود. از همین‌ رو است‌ که‌ نگاه‌ ما به‌ دست‌ تو التماس‌ می‌کند و زبان‌ دل‌ مان، این‌ گونه‌ <وَارتُق به‌ فَتقَنا>43 زمزمه‌ می‌سُراید که‌
<بار خدایا! تمامی‌ گره‌ها را در تمامی‌ عرصه‌ها، به‌ دست‌ آن‌ سفر کرده‌ باز کن.>.
وَ مُحقق‌ کلٍّ حقٍّ؛
تو ثابت‌ کنندهِ‌ هر حق‌ و حقیقت‌ هستی.>
در زیارت‌ جامعهِ‌ کبیره‌ می‌خوانیم:
<وَ الحقّ ُ مَعَکُم و فیکُم و الیکم؛
حقّ و حقیقت، با شما ائمه‌ همراه‌ است. و در پیروی‌ از گفتار و کردار شما است‌ و آن، چیزی‌ است‌ که‌ از شما به‌ ما رسیده‌ است‌ و هر حقّی‌ که‌ در بین‌ مردم‌ رواج‌ دارد، منشأ‌ آن، شما هستید و از شما گرفته‌اند.>.
محمد بن‌ مسلم‌ گوید:
از حضرت‌ باقر(ع) شنیدم‌ که‌ فرمود:
<لَیسَ عِندَ ا‌حَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌ وَ لا صَوابٌ وَ لا اَحَدٌ مِنَ النّاسِ یَقضی بِقَضاءِ حق اًِلاّ ما خَرَجَ مِنّا ا‌هلِ البَیتِ وَ اذا تَشَعبت بهم‌ الا‌موُرُ کانَ الخَطاء مِنهُم وَ الصوابُ مِن عَلیٍ(ع)>44
<در نزد هیچ‌ کس‌ از مردم، حق‌ و راستی‌ نیست‌ وهیچ‌ کس‌ به‌ حقّ قضاوت‌ نمی‌کند، مگر این‌ که‌ از طریق‌ ما اهل‌ بیت‌ باشد و اگر امور ولایت‌ و امامت‌ بر شما مشتبه‌ شد، بدانید که‌ خطا از دیگران‌ و حق‌ با علی(ع) است:>
گرچه‌ در گذشته، قدر و منزلت‌ شما را ندانستند و استعداد تحقق‌ حق‌ و اجرای‌ آن‌ را نداشتند، ولی‌ با ظهور تو، چهرهِ‌ هستی‌ دگرگون‌ خواهد شد و تو، حقّ را حاکمیّت‌ می‌بخشی‌ و داد و عدالت‌ را می‌گستری‌ و برکات‌ زمین‌ و آسمان‌ را به‌ نمایش‌ می‌گذاری.
<و مبطل‌کُلٍّ باطل>
و تو در هم‌ کوبندهِ‌ تمامی‌ باطل‌ها خواهی‌ شد:
(وَ قُل جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلَ اِنّ الباطل‌ کان‌ زهوقاً)۴۵
و بگو حق‌ آمد و باطل‌ نابود شد، همانا باطل، نابود شدنی‌ است.
حق، آن‌ چنان‌ بر باطل‌ هجوم‌ می‌برد که‌ جایی‌ برای‌ آن‌ باقی‌ نمی‌گذارد و نابودش‌ می‌سازد:
(نَقذِفُ بِالحِقٍّ عَلَی‌ الباطِلِ فَیَدمغه)۴۶٫ باطل، کفِ روی‌ آب‌ آست‌ که‌ از آرامش‌ و سکون‌ حق‌ فرصت‌ می‌گیرد تا روی‌ آن‌ خود می‌نماید. اگر آب‌ زُلال، قدرت‌ خود را به‌ کار گیرد و جریان‌ توفنده‌ و هجوم‌ خود را به‌ راه‌ اندازد، آن‌ را در هم‌ می‌کوبد، به‌ حاشیه‌ می‌راند. و همیشه، با غروب‌ حق، باطل‌ جرئت‌ جلوه‌ و طلوع‌ یافته‌ است‌ و در خلا‌ حقّ، جسارتِ رجز خوانی‌ و بروز را می‌یابد.
آن‌ گاه‌ که‌ جلوهِ‌ حقّ و خود حقّ، از سفر باز آید و طلوع‌ کند، غروب‌ باطل‌ها را به‌ تماشا می‌نشینیم: <عن‌ ابی‌ جعفر(ع)، فی‌ قوله‌ تعالی: <و قل‌ جاء الحق‌ و زهق‌ الباطل>، قال: <اذا قام‌ القائم‌ ذهبت‌ دوله‌ الباطل.>47 امام‌ باقر(ع)، در تفسیر این‌ آیهِ‌ شریف‌ می‌فرماید:
<زمانی‌ که‌ حضرت‌ قائم‌ قیام‌ کند و ظهور فرماید، دولت‌های‌ باطل‌ نابود خواهند شد.>.
رَضُیتک یا مَولایَ اِماماً وَ هادیاً وَ ولیًّا وَ مُرشداً، لا اَبتَغی بِکَ بَدَلاً وَ لا اتخِذُ مِن دوُنِکَ وَلیًّا؛
خشنود از آن‌ام‌ که‌ ای‌ سرور من! تو، امام‌ و هدایت‌ کننده‌ و سرپرست‌ من‌ هستی‌ و مرشد و جهت‌ سازمی‌ و هرگز جایگزینی‌ برای‌ تو نتوان‌ جست‌ و غیر از تو سرپرستی‌ را نگزینم.
چه‌ ابتهاج‌ و سُروری‌ برتر از این‌ که‌ سَروری‌ مانند تو دارم؛ تو، مظهر و جلوه‌گاه‌ صفات‌ آفریدگاری‌ ؛ تو، همان‌ اسمای‌ حسنی‌ و برترین‌ نام‌ها و زیباترین‌ آن‌ هستی؛ تو، کانون‌ صفات‌ و اسمای‌ خدا هستی.
من‌ چه‌ بگویم؟ اگر سکوت‌ کنم، با طوفان‌ عشق‌ام‌ به‌ تو، چه‌ سازم؟ اگر لب‌ بگشایم، ناتوان‌ام! من، از تبار عشق‌ام‌ و آواره‌ای‌ در جست‌وجوی‌ او، کوبه‌ کو، نشان‌اش‌ می‌گیرم‌ و زمزمه‌های‌ <یا ابن‌ الحسن! یابن‌ الحسن!> را با آبشار چشمان‌ام‌ ضرب‌ آهنگ‌ می‌سازم. تو، امام‌ و جلودار زمانه‌ای! همه‌ و همه‌ چیز چشم نیاز به‌ دستان‌ تو دوخته‌اند؛ چون‌ محدود و محروم‌ هستند و تو به بیکرانه‌ها معنا و جلوه‌ می‌بخشی.
و تو، هادی‌ و رهبری؛ این، تو هستی‌ که‌ من‌ را با خود آشنا می‌سازی‌ و آشتی‌ می‌دهی‌ و عظمت‌ وجودی‌ مرا به‌ من‌ بازخوانی‌ می‌کنی‌ و آیه‌های‌ کرامت‌ و قدر و منزلت‌ من‌ را بر جان‌ و دل‌ام‌ تلاوت‌ می‌کنی‌ و از هندسهِ‌ <قدر و استمرار و روابط> سخن‌ می‌گویی‌ تا خود را بیابم‌ و ادامهِ‌ خویش‌ را ببینم‌ و با روابط، خود را با خودم‌ و با دیگران‌ و با هستی‌ هماهنگ‌ و همراه‌ سازم.
تو، ولی‌ و سرپرست‌ من‌ هستی‌ و مرا در چتر حمایت‌ و عنایت‌ خویش‌ پوشش‌ داده‌ای‌ و فقط‌ به‌ راهنمایی‌ و راه‌ نشان‌ دادن‌ کفایت‌ نکرده‌ای. تو، سرپرست‌ منی‌ و تمامی‌ حوزه‌های‌ وجودی‌ من‌ را تحت‌ نظر داری، سرپرستی‌ می‌کنی، پوشش‌ می‌دهی، و من‌ خود را با تو هماهنگ‌ و همراه‌ می‌کنم.
تو <مُرشد> و جهت‌ ساز من‌ هستی، بعد از هدایتِ هندسهِ‌ <قدر و استمرار و روابط>، من‌ را در مسیر قرب‌ و رضوان‌ اکبر به‌ جریان‌ می‌اندازی‌ و جهت‌ می‌دهی‌ و در این‌ صورت‌ است‌ که‌ با اعمال‌ و کردارم، خودم، رفعت‌ وجودی‌ می‌یابم، و خودم، زیاد می‌شوم، نه‌ علم‌ام‌، نه‌ ذهن‌ام،‌ نه‌ جسم‌ام…
<لا اَبتَغی بِکَ بَدَلا>
؛ و من، چه‌ گونه‌ می‌توانم‌ دل‌ بِکنَم؟!
بر فرض‌ که‌ چنین‌ شود، به‌ کجا می‌توان‌ رو کرد؟ کی‌ و کجا؟ همه، محتاج‌ اند و گرفتار! البته‌ لاف‌هایی‌ زرّین‌ و بزک‌ شده، بسیار است، امّا دل‌های‌ خسته‌ که‌ به‌ دنبال‌ حرکتی‌ هستند و از تنوع‌ها و در جا زدن‌های‌ فریبنده، دیگر آرام‌ نمی‌یابند. نمی‌توان‌ به‌ اینان‌ دل‌ خوش‌ و دل‌ مشغول‌ داشت. من‌ چه‌ گونه‌ می‌توانم‌ از <تنها راه> نجات، چشم‌ بپوشم؟ من، با تمام‌ وجودم، یافته‌ام‌ که‌ <مَن ا‌تاکم‌ نجی>48
هر که‌ به‌ آستانهِ‌ شما در آید، راهیاب‌ می‌شود و نجات‌ می‌یابد.
آخر، به‌ غیر از این‌ آستانه، به‌ کجا می‌توانم‌ رو کنم؟! آیا راهی‌ هست؟ تو کدامین‌ زیبایی‌ را نداری‌ که‌ من‌ می‌خواهم؟ و دیگران، کدامین‌ از آن‌ها را می‌توانند داشته‌ باشند؟!
<وَ لا اَتخِذُ مِن دُونِکَ وَلیًّا؛
و من، هرگز، غیر تو را سرپرست‌ خود برنمی‌گزینم.
تو، آگاه‌ بر تمام‌ راه‌ هستی‌ و آزاد از تمامی‌ جلوه‌ها و کشش‌ها هستی. تو، ما را برای‌ خودت‌ نمی‌خواهی، همانند دیگران‌ که‌ خود خواه‌ هستند. تو،خدا خواهی‌ و ما را برای‌ خدا می‌خواهی.
من، هرگز، نمی‌توانم‌ از آستان‌ عشق‌ تو نشان‌ دیگری را بجویم! هرگز!۴۹
از اوجِ <سلام> که‌ زبان‌ معرفت‌ و محبّت‌ و طاعت‌ تو است‌ به‌ عروج‌ <شهود> و حضورِ در معرفت‌ و محبت‌ و طاعت‌ تو راهیاب‌ می‌شویم، و در این‌ حضور، خود را همدل‌ و هماهنگ‌ و همراه‌ با سنّت‌های‌ حاکم‌ بر هستی‌ یافته، و در حزب‌ غالب‌ تو و از دوستان‌ فوز یافته‌ و سرافراز تو می‌گردیم، و با این‌ عشق‌ سرشار، از مولای‌ خود و امام‌ و هادی‌ و ولیّ و مرشدِ خویش، هرگز نمی‌توانیم‌ از <تنها راه> چشم‌ بپوشیم‌ و جایگزین‌ دیگر؛ برگزینیم.

——————
پی نوشت ها:
۱٫ دعای‌ ندبه.
۲٫ دشمن‌ چهار گانهِ‌ انسان‌ها؛ نفس، دنیا، شیطان، مردم.ر.ک صراط، استاد صفایی، ص‌ ۴۷ و ۴۸ و ۴۹ و ۶۴ و ۶۵٫
۳٫ دعای‌ ندبه. <ا‌ین‌ السبب‌ المتصل‌ بین‌ الا‌رض‌ و السماء>.
۴٫ الرحمهً الموصوله. زیارت‌ جامعه‌ کبیره.
۵٫ دعای‌ حضرت‌ صاحب‌ الامر. مفاتیح.
۶٫ دعاهای‌ هر روز ماه‌ رجب، مفاتیح.
۷٫ همان.
۸٫ المختصربصایر الدرجات،‌ حلی، ص‌ ۱۲۹٫ حدیث‌ از امام‌ صادق(ع) است.
۹٫ زیارت‌ جامعه‌ کبیره.
۱۰٫ دعای‌ حضرت‌ صاحب‌ الامر، فصل‌ نامهِ‌ انتظار، ش‌ ۷، مقالهِ‌ تنها راه.
۱۱٫ نمل، ۱۴٫
۱۲٫ نور الثقلین، ج‌ ۱، صص‌ ۹۹، ح‌ ۲۷۷٫
۱۳٫ بقره، ۱۴۶٫
۱۴٫ فتح، ۲۹٫
۱۵٫ بقره: ۸۹٫
۱۶٫ بقره: ۸۹٫
۱۷٫ نورالثقلین، ج‌ ۱، ص‌ ۹۹ – ۱۰۰، ح‌ ۲۷۸٫
۱۸٫ زیارت‌ جامعهِ‌ کبیره.
۱۹٫ المستدرک، حاکم‌ نیشابوری، ج‌ ۱، ص‌ ۳۰۶٫
۲۰٫ بحارالانوار، ج‌ ۳۹، ص‌ ۸۴٫
۲۱٫ شرح‌ زیارت‌ جامعه، عبدالله‌ شبّر، ص‌ ۱۷۵٫
۲۲٫ اصول‌ کافی، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۷٫
۲۳٫ تنها راه، (فصلنامهِ‌ انتظار، ش‌ ۳، ص‌ ۲۴۸).
۲۴٫ ان‌ هذا القران‌ یهدی‌ للتی‌ هی‌ ا‌قوم.
۲۵٫ زیارت‌ جامعه‌ کبیره.
۲۶٫ زیارت‌ جامعهِ‌ کبیره‌.
۲۷٫ مائده، ۵۶٫
۲۸٫ مائده، ۵۶٫
۲۹٫ بصائر الدرجات، ص‌ ۴۸۹، ح‌ ۸٫
۳۰٫ فصلنامهِ‌ انتظار، ش‌ ۷، مقالهِ‌ <تنها راه>.
۳۱٫ دعا برای‌ امام‌ زمان(عج).
۳۲٫ بحارالانوار، ج‌ ۵۲، ص‌ ۳۲۸، ح‌ ۴۷؛ اصول‌ کافی، ج‌ ۱، ص‌ ۲۵، و ج‌ ۲، ص۳۹۲٫
۳۳٫ بحارالانوار، ج‌ ۵۲، ص‌ ۳۹۱، ح‌ ۲۱۳٫
۳۴٫ از بیانات‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ برای‌ گروه‌ مهدویت‌ استفاده‌ شده‌ است.
۳۵٫ بحارالانوار، ج‌ ۵۲، ص‌ ۳۳۶، ح‌ ۷۳٫
۳۶٫ زیارت‌ جامعهِ‌ کبیره.
۳۷٫ کافی، کتاب‌ الحجه، راسخون‌ فی‌ العلم.
۳۸٫ کافی، ج‌ ۱، کتاب‌ الحُجّه، باب راسخون‌ فی‌ العلم.
۳۹٫ عنکبوت، ۴۹٫
۴۰٫ کافی، ج‌ ۱، باب ان‌ الائمّه‌ قد اوتواالعلم‌ و اثبت‌ فی‌ صدورهم.
۴۱٫ همان.
۴۲٫ شرح‌ زیارت‌ جامعه‌ کبیره، شبّر، ص‌ ۵۸ – ۵۹٫
۴۳٫ دعای‌ افتتاح.
۴۴٫ کافی، ج‌ ۲، ص‌ ۲۵، ح‌ ۱٫
۴۵٫ اسراء، ۸۱٫
۴۶٫ انبیاء ۱۸٫
۴۷٫ نور الثقلین، ج‌ ۳، ص۲۱۲، ح‌ ۴۰۷٫
۴۸٫ زیارت‌ جامعه‌ کبیره.
۴۹٫ همان.

درباره نویسنده