اقتراحات

عدالت اجتماعی

عدالت اجتماعی
دکتر حسن بلخاری، سید محمد موسوی، اسماعیل شفیعی سروستانی
سؤالات :
۱٫ برداشت شما از فرهنگ و عدالت فرهنگی چیست؟
۲٫ شیوه ها و راهکارهای بسط عدالت فرهنگی چیست؟ (نحوه تعامل با اصول مطرح در فرهنگهای مختلف، اشتراکات، اختلافات و …).
۳٫ برداشت و دیدگاه شما از فرهنگ مهدوی چه می‌باشد؟
۴٫ تفاوت ساختار فرهنگ غرب با ساختار فرهنگی فرهنگ مهدوی چیست؟
۵٫ فاصله فرهنگی موجود، آیا با عدالت همخوانی دارد؟
۶٫ در دوران غیبت، چه مقدمات و تمهیداتی برای از بین بردن این فاصله می‌توان به کار برد؟
۷٫ آیا در عصر حضرت، فاصله فرهنگی وجود خواهد داشت؟
۸٫ راهکارهای حضرت مهدی برای از بین بردن فاصله فرهنگی چیست؟
۹٫ فرهنگ‌های منطقه‌ای و محلی تا چه میزان وجود خواهد داشت؟
۱۰٫ آیا تنوع فرهنگی در عصر عدالت مهدوی، وجود خواهد داشت؟
۱۱٫ در دوران ظهور، آیا پیاده شدن عدالت فرهنگی، زمینه ایجاد عدالت در ابعاد دیگر می‌باشد؛ یا عدالت فرهنگی بدنبال ایجاد عدالت در ابعاد دیگر محقق می‌شود؟
۱۲٫ راهکارهای ایجاد عدالت در توزیع علم، ‌بهره‌مندی از امکانات علم آموزی (در اختیار دیگران قرار دادن علوم انحصاری) چگونه خواهد بود؟

دکتر هادی صادقی۱

پاسخ سوال۱)
فرهنگ (Culture) مفهومی است که به معناهای متعددی به کار می‌رود. از جمله عبارت است: ((ادب, دانش, تربیت, علم, معرفت, مجموعه آداب و رسوم، کتابی که شامل لغات یک یا چند زبان و شرح آن هاست و…)) دهخدا آن را تشکل از دو جزء ” فر” + “هنگ” میداند. جزء اول پیشرفته است و جزء دوم از ((ثنگ)) اوستایی به معنای کشیدن است. دکتر حسن انوری در فرهنگ بزرگ سخن آن را پدیده کلی پیچیدهای از آداب و رسوم، اندیشه، هنر و شیوه زندگی که در طی تجربه اقدام شکل میگیرد و قابل انتقال به نسلهای بعدی است میداند.
اما فرهنگ در اصطلاح باستان شناسی و جامعه شناسی نیز به کار میرود. در باستان شناسی معمولا به جنبه مادی توجه میشود و آن را بازتاب دقیق گروه بندی اجتماعی تعریف میکردهاند (گو این که در این تعریف مناقشه است). در جامعه شناسی میراث اجتماعی هر قومی را فرهنگ مینامند. این میراث اجتماعی شامل دستاوردهای مادی، مانند: ابزارها، سلاح‌ها، اقامتگاه ها، ساختمانهای عمومی، پرستشگاه ها، تفرجگاه ها، آثار هنری، دستاوردهای ذهنی مانند: دانشها، باورها، مفاهیم، نمادها، ارزشها، ادراکات زیبایی شناختی و …، و نیز شکلهای متمایز رفتار، مانند: آیینها، شعائر، نهادها و سازمانها، گروه بندیها و … میشود. این میراث اجتماعی را مردم، آگاهانه یا ناآگاهانه پدید آوردهاند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و هر نسل تغییراتی در آن پدید میآورد. این انتقال بین نسلی ریشه معنای فرهنگی که از ثنگ اوستایی است و به معنای کشیدن است، همخوانی دارد.
از آنجا که موضوع این بحثها به عدالت مربوط است نمیتوان معنای دیگر فرهنگ را که جنبه شخصی دارد در نظر گرفت. در اینجا با همین معنای اجتماعی فرهنگ سروکار داریم.
عدالت (justice) مفهومی است که درباره آن بسیار گفته شده و در معنای آن نیز اختلاف نظر وجود دارد. در یک معنای عام و دقیق میتوان گفت عدالت یعنی خصیصه آنچه طبق حقی است۲ یا دادن حق به صاحب آن.گاهی به معنای مصدری به کار میرود و گاهی به معنای اسم مصدری. عدالت ابعاد متعددی دارد. گاهی صفت فعل خداوند است و گاهی صفت فعل انسان. هنگامی که از عدالت در تکوین یا تشریع سخن میگوییم یا عدالت در پاداش و جزای اخروی در میان است، مراد و صفت فعل خداوند است. هنگامی که از عدالت فردی یا اخلاقی و نیز از عدالت اجتماعی سخن میگوییم، مراد صفت فعل انساناست. عدالت اجتماعی نیز خود ابعادی دارد. عدالت اقتصادی، عدالت حقوقی، عدالت سیاسی و عدالت فرهنگی.
عدالت در مفهوم اجتماعیاش بیشتر با نظریه عدالت توزیعی (distributive justice) باز شناخته میشود و بدین صورت بیان میشود که بارها و منافع زندگی یا تکالیف و پاداشها باید متناسب با استحقاق افراد توزیع شود. در اینجا با چهار مفهوم تکلیف، پاداش، استحقاق و توزیع متناسب سر و کار داریم. اگربخواهیم مفهوم عدالت توزیعی را بر اساس نظریه استحقاق (entitlement theory) رابرت نوزیک توضیح دهیم باید به سه مفهوم عدالت در کتاب۳ (justice in acquisition) عدالت در انتقال۴ (justice in transfer) و تصحیح بی عدالتی۵ (rectification of injustice) اشاره کرد. نوزیک میگوید:
اگر جهان ما آکنده از عدالت و انصاف بود تعریف استقرایی زیر میتوانست تمامی موضوع عدالت در مالکیت را زیر پوشش گیرد:
کسی که مالکیتی را بر طبق اصل عدالت در کتاب به دست میآورد، استحقاق آن مالکیت را دارد.
کسی که مالکیتی را بر طبق اصل عدالت انتقالی از دیگری که مالک آن بوده کسب میکند، استحقاق آن مالکیت را دارد.
هیچ کس استحقاق مالکیتی را نخواهد داشت، مگر از (تکرار) سیرهای ۱ و ۲٫۶
شرط سوم نوزیک ناظر به اصل تصحیح بی عدالتی در گذشته است. بعضی اموالی به دست آوردهاند که بر اساس اصل عدالت نیست و باید تصحیح شود.
در بحث عدالت فرهنگی باید به آن جنبه ها توجه داشت که امکان اجرای عدالت در آنها وجود داشته باشد. به عبارت دیگر برخی تفاوتهای فرهنگی محصول اختلاف استعدادها، اختلاف سلیقه ها، اختلاف انگیزه ها و … است و نمیتوان در نسبت با آنها از تساوی سخن گفت. در این موارد اصل عدالت ساکت است. عدالت ناظر به آن، چیزی است که کسی یا جامعهای کسب میکند یا به دیگری انتقال میدهد و میگوید این کسب و انتقال باید بر اساس ضوابط خاصی باشد. عدالت فرهنگی یعنی:
جامعه ای که میراثی۷ را بر طبق اصل عدالت در کتاب به دست میآورد، استحقاق آن میراث را دارد.
جامعه ای که میراث اجتماعی را بر طبق اصل عدالت انتقالی از دیگری که مالک آن بوده کسب میکند استحقاق آن میراث را دارد.
هیچ جامعهای استحقاق میراث اجتماعی را نخواهد داشت، مگر از (تکرار) مسیرهای او.

پاسخ سوال ۲)
برای بسط عدالت فرهنگی راهی جز پایبندی به اصول سه گانه ذکر شده در عدالت توزیعی وجود ندارد. سه اصل عدالت در کتاب، عدالت انتقالی و تصحیح بی عدالتی می‌تواند راهنمای عمل در بسط عدالت فرهنگی باشد. روشن کردن ضوابط هر یک از اصول ذکر شده و نیز چگونگی اجرای اصل سوم یعنی تصحیح بی عدالتیهای گذشته کار دشوار است. به ویژه اصل سوم که به نظر میرسد دشواری اجرای آن برای بشر عادی به گونهای است که امکان دستیابی به آن در دوردستها قرار دارد و چونان سرابی در میان آرمانهای بشر باقی میماند.
به طور کلی برای بسط عدالت، از جمله برای بسط عدالت فرهنگی، باید در فکر ایجاد ساختارهای اساسی عادلانه بود و نه صرفا افزایش تمایلات عدالت خواهانه افراد. هر چند این کار دوم هم فی نفسه خوب است و میتواند زمینه ساز ایجاد ساختارهای عادلانه باشد. اما باید توجه داشت که تفاوت یک جامعه عادل و یک جماعت اهل عدل در چیست. جامعه عادل، جامعه ای است که به شیوه معینی نظم یافته است که عدالت ساختار اساسی آن را میسازد و به گونه ای است که در برابر تمایلات غیر عادلانه مقاومت دارد و اجازه رشد به آنها نمیدهد و با آن مبارزه میکند و در برابر تمایلات عدالت خواهانه را افزایش میدهد. اگر ساختارهای فرهنگی عادلانه شدند، زمینه برای ظلم از بین میرود یا کم میشود. به گفته ((راولز)) موضوع اصلی عدالت، ساختار اساسی جامعه است.۸ برای آن که جامعه ای به نیرومندترین معنی کلمه عادلانه باشد، عدالت باید چارچوب خود را خود سامان و قوام دهد و تنها وصفی از پارهای از برنامه های اعضای جامعه نباشد.۹

پاسخ سوال ۳)
بر اساس آنچه قبلاً گفته شد مضمون این سوال این است که میراث اجتماعی مهدوی چیست و در حکومت مهدوی چه فرهنگی تولید میشود و بر جای میماند. دورنمایی که از مجموعه روایات مربوط به حکومت مهدوی به دست میآید این است که تمدنی برداشتن واقعی ساخته میشود و علم و حکمت مانند هوا در همه جا جریان مییابد، به گونهای که زنان در گوشه خانه ها صاحب حکمت و اجتنهادند و میتوانند بر اساس موازین عدل داوری کنند.۱۰ تا آن زمان تنها کمتر از ۸% علوم ممکن برای بشر بر او مکشوف میشود، اما در زمان حضرت مهدی(ع) بیش از ۹۲% علوم برای مردم مکشوف میشود۱۱ به همین دلیل است که قرآن عصر فعلی را، عصر تاریکی و مرگ مینامد و زمان ایشان را عصر حیات و نور، (اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها(۱۲ : امام باقر(ع) در تفسر این آیه فرمودند:
که خداوند زمین را به وسیله قائم(عج) زنده میکند تا در آن عدالت ورزد و آن را با عدل حیات بخشد بعد از آن که با ظلم مرده باشد.۱۳
به نظر نمیرسد نیاز چندانی به بسط این موضوع در اینجا باشد، زیان دورنمای فرهنگ مهدوی چیزی است که همه آمال و آرزوهای متعالی بشر را در خود دارد. در فرهنگ مهدوی عدالت، دانش، تعالی معنوی، توحید، آزادی، رفاه، امنیت، هنر، سلامت، سعادت و خلاصه هر آنچه برای بشر اهمیت دارد جریان دارد.

پاسخ سوال ۴)
ساختار فعلی فرهنگ غرب، ساختار مبتنی بر ظلم و شیطانی است، یعنی بر امیال و هواهای انسان بنا شده است. پایه اصلی تفکر آن اومانیسم و محور بودن انسان و عقل خود بنیاد اوست و در بعد ارزشی نیز پایه اصلی ارزشها را افزایش سود قرار دادهاند، بدون نظر به چگونگی توزیع آن.
ساختار فرهنگ مهدوی، مبتنی بر عدل و الهی است، یعنی بر مبنای اراده خداوند، که متضمن مصلحت کل بشر است بنا میشود. پایه اصلی تفکر آن توحید و محور بودن خداست و در بعد ارزشی به عدالت و استحقاق انسان میاندیشد.

پاسخ سوال ۵)
فاصله فرهنگی موجود به هیچ وجه عادلانه نیست، زیرا بر تبعیضها و قتلها و غارتهایی بنیان نهاده شده که در طی قرون متمادی از سوی زورمندان و ستمگران بر افراد و جوامع مستضعف رفته است. پیشرفت دولتهایی چون انگلیس و آمریکا در سایه چپاول اموال، منابع زیزمینی، منابع انسانی و سایر امکانات دولتهای تحت استعمار آسیایی و آفریقایی، آمریکای لاتینی و استرالیایی به دست آمده است. چگونه میتوان فرض وجود عدالت فرهنگی کرد. در حالی که از آن سوی جهان ناوهایشان را ارسال میکنند تا منافع دولت آمریکا را در خاورمیانه و خلیج فارس حفظ کنند. با وجود این قدرت بزرگ اقتصادی که بیش از ۸۰% ثروت جهان را در اختیار خود گرفته است و باداشتن انحصارات بزرگ تجاری و صنعتی روز به روز به فاصله شدید اقتصادی خود با سایر کشورهای فقیر میافزاید، چگونه میتوان فرض کرد که عدالت فرهنگی امکان پذیر باشد. میراث اجتماعی دولتهای غربی بر اساس اصل عدالت توزیعی به دست نیامده است و با هیچ یک از سه اصل آن سازگاری ندارد.

پاسخ سوال ۶)
مثل ما در عصر غیبت مثل کسی است که کیکی را میان کودکانی توزیع کرده باشد، حال در آخرین لحظه ها بخواهد با تقسیم مجدد آخرین قطعات بازمانده کیک توزیع نابرابر اولیه را تصحیح کند. ما میراث دار بی عدالتیهای نهادینه شدهای هستیم که تنها یک جامعه یا یک دولت را تحت تاثیر قرار نمیدهد، بلکه همه جهان را متاثر کرده است. در زمان غیبت هیچ توزیع مرکزی شایستهای وجود ندارد و هیچ فرد یا گروهی شایستگی مهار و هدایت تمام منابع را ندارد تا بتواند با تصمیم خود سهم هر فرد یا جامعه را تعیین کند. این کار نیاز به دانشی فوق دانش عادی بشر دارد. عدالت مطلق در عصر غیبت محال است. اما آنچه برای ما امکان دارد، این است که اولاً آگاهیهای مربوط به عدالت را در افراد بالا ببریم. ثانیاً، تمایلات عدالت خواهانه را تقویت کنیم. ثالثاً، تلاش کنیم تا ساختارهایی نسبتاً عادلانه بر پا سازیم تا زمینه ساز عدالت فراگیر شود. رویای بیش از این را نمیتوان حتی در سر پروراند و البته این مقدار نیز هم وظیفه است و هم کاری است.

پاسخ سوال ۷)
پاسخ این سوال مثبت است: زیرا وجود فاصله فرهنگی فی نفسه بد نیست. اگر فاصله ظالمانه باشد بد است. اما اگر بر اساس اصول عدالت توزیعی به دست آمده باشد، فاصله نه تنها بد نیست، که حق است و باید آن را پاس داشت. درست است که حضرت مهدی(عج) برای جریان بخشیدن عدالت در جامعه فاصله ها را از میان میبرند یا کم میکنند، اما اصول دیگری وجود دارد که مانع یکسان شدن و تشابه افراد و جوامع میشود. از جمله آن اصول، اصل اختیار و آزادی بشر است. همچنین اصل اختلاف تواناییها و استعدادها و اختلاف انگیزه ها در بشر است. نیز باید به این موضوع اشاره داشت که دنیا، سرای آزمایش است و در آزمایش نتیجه هم یکسان نیست. همه این اصول پدید آورنده تنوع و دگرگونیاند و مانع یکسانی در پدیدارهای فرهنگیاند. همچنین میتوان به اختلاف بومها اشاره داشت که در خلقیات انسان تاثیر میگذارد و خلقیات متفاوت و آداب و رسوم گوناون پدید میآورد. صنایع گوناگون و ساختمانهای متفاوت، متناسب با شرایط جغرافیای و آب و هوایی متفاوت پدید میآید و به دنبال آن هنرها و ذوقیات متفاوت نیز شکل میگیرد.
البته از آن سو کارهایی صورت میگیرد که بسیاری از فاصله ها را میکاهد، که در پاسخ به سوال بعد به آن اشاره میشود.

پاسخ سوال ۸)
اگر قرار باشد اصل عدالت توزیعی به طور مطلق در زمان حضور امام عصر(عج) جاری شود، لازمهاش آن است که ابتدا اصل تصمیم بی عدالتی جریان یابد، برای اجرای کامل این اصل باید تا انتهای تاریخ پیش رفت، زیرا هر حرکتی در تاریخ تاثیری بر دوران پس از خود داشته، دست کم کارهای مهم این چنین بودهاند. اگر ظلمها، غصبها و جنگهای ظالمانه نبودند، مسیر تاریخ به گونهای دیگر رقم میخورد و وضع دارایی جوامع و میراث اجتماعی آنها متفاوت بود. میراث اجتماعی اقوام مختلف به گونهای شکل گرفته که مخلوطی از حق و باطل را در خود جای داده است. مردم این زمان یا مردم دوران ظهور دولت عدل مهدوی نیز مسئول پیدایی چنین وضعی نیستند، یا دست کم مسئولیتی جزئی دارند. شاید بهترین و کم هزینهترین و متناسبترین راه این باشد که از ابتدا آغاز کنیم. به نظر میرسد نیاز به نقطه صفری است که امکانات به طور مساوی تقسیم شود، آن گاه هر کس و هر جمعیتی بر اساس ظرفیت و فعالیت خود از آنها بهره مند گردد و به تولید بیشتر فکر، اندیشه، هنر، صنعت، ثروت و … بپردازد. در میدان رقابت در تولید فرهنگ طبیعی است که فاصله هایی پدید میآید. اما اگر ساختارهای اساسی جامعه بر اساس عدل باشد، این فاصله ها نمیتواند آنچنان زیاد شود که در حال حاضر شاهد آن هستیم.
بنابراین، به نظر میرسد، آن چنان که روایات نیز میگویند، حضرت مهدی(ع) نقطه صفری را برای شروع اصلاحات انقلابی خود دارند که در آن نقطه مال را به مساوات تقسیم میکنند.۱۴ دستشان را بر سر مردم میکشند و عقول آنها را تکامل میبخشند،۱۵ امکان تعلیم و تربیت و رشد فرهنگی را برای همگان به یکسان فراهم میشود و همه از فرصت برابر برای بهره مندی از امکانات اولیه برخوردار میشوند. از اینجا به بعد به عهده خود مردم است که تا چه اندازه از این امکانات بهره مند شوند و فرهنگ خود را تعالی بخشند.
یک اقدام مهم دیگر حضرت مهدی(ع)، جلوگیری از ظلم در میدان فعالیت اجتماعی و تولید فرهنگ و میراث اجتماعی است. علاوه بر ایجاد ساختارهای عادلانه، باید جلوی چیزهایی که ساختارها را در هم میریزد و مانع رسیدن حق به صاحب آن میشود گرفته شود. در روایتی از امام باقر(ع) وجه تسمیه حضرت مهدی(ع) این چنین بیان شده که:
… و قال انما سمی المهدی لانه یهدی الی امر خفی. انه یبعث الی رجل لا یعلم الناس له ذنباً فیقتله. حتی ان احدهم یتکلم فی بیته فیخاف ان یشهد علیه الجدار.۱۶
حضرت را از این رو مهدی نامیدند که به امور مخفی راه میبرد و کسی را به قتل میرساند مردم او را بیگناه میدانند در حالی که قاتل است. مردم در خانهشان سخنی میگویند در حالی که بیم آن میرود که دیوراها علیه آنها شهادت دهند.
یعنی وضعیت به گونهای میشود که خلاف کار آن نمیتوانند به راحتی خلاف کنند و اگر کردند، از دید حکومت پنهان نمیماند و مجازات میشوند. این امر سبب میشود که هیچ گروهی نتواند از راه های غیر مشروع به انباشت ثروت و بهره مندی بیشتر از فرصتهای فرهنگی بپردازد.

پاسخ سوال ۹)
به نظر میرسد که وجود فرهنگهای محلی و منطقهای منافاتی با عدالت فرهنگی نداشته باشد. چنان که پیشتر ذکر شد حرف تفاوت یا گوناگونی بی عدالتی نیست. اگر این تفاوت‌ها برا اساس اصول عدالت به دست آمده باشند، حق اند و باید پاس داشته شود. علل پیدایش این تفاوتها را اشاره وار در پاسخ به سوالات قبل آوردیم.

پاسخ سوال ۱۰)
پاسخ به این پرسش، از پاسخهای قبل معلوم میشود.

پاسخ سوال ۱۱)
عدالت فرهنگی نمیتواند محقق شود مگر آن که عدالت اقتصادی تحقق یابد. اقتصاد زمینه ساز و مقدمه فرهنگ است. بدون تولید ثروت و توزیع عادلانه آن، نمیتوان به تولید فرهنگ و توزیع عادلانه آن اندیشید. هر یک از بخشهای فرهنگ، از دانش و فلسفه گرفته تا صنعت و هنر، از معماری و شهر سازی تا نظام روابط اجتماعی و سازمانها و نهادها در گرو داشتن امکانات اقتصادی لازم برای رشد و توسعه خود هستند. البته برخی بخشهای فرهنگ هستند که ظاهرا جنبه ذهنی (subjective) دارند و بنابر این وابسته به امور بیرون از انسان نیستند. اما اگر این امور بخواهند در زمره فرهنگ یک جامعه به شمار آیند باید نمود عینی (objective) پیدا کنند و تجسم یابند. نظام مفاهیم زیبایی شناختی، ارزشها (حتی اگر برای آنها پایه عینی قائل نباشیم)، و مانند آنها نیز زمانی جزء فرهنگ و میراث اجتماعی یک قوم به شمار میآیند که در قالبهای عینی خاصی مانند تابلوهای نقاشی، مجسمه ها، معماری‌ها، هنرهای دستی، رفتارهای خاص اجتماعی و مانند آن مجسم شده باشند. از طرف دیگر، نباید از نظر دور داشت که عدالت اقتصادی با دیگر ابعاد عدالت نیز از عالت فرهنگی تاثیر میپذیرند و یک رابطه دو سویه میان آنها برقرار میشود. بسط عدالت فرهنگی زمینه های ذهنی و روانی و نیز عینی برای عدالت اقتصادی، به ویژه برای نسلهای آینده را فراهم میسازد، اگر میراث اجتماعی اقوام مختلف، بر اساس اصل عدالت توزیعی به دست آمده باشد، فرصتهای برابر در استفاده از ثروت جهان یا تولید ثروت به وجود میآید و تحقق عدالت اقتصادی امکان پذیرتر میشود.

پاسخ سوال ۱۲)
برای ایجاد عدالت توزیعی در علم باید ضمن شکستن انحصارات علمی، ابزارها و زبان علمی لازم را در اختیار همگان قرار داد. به طور کلی در باب حفظ و توسعه خیر در هر زمینهای، از جمله علم و دانش، دولت وظیفه دارد زمینه را برای کار و فعالیت آزادانه افراد فراهم کند تا خود آنها در تولید و توزیع خیر بکوشند. اما خیرهایی وجود دارد که اگر دولت اقدامی در مورد آنها نکند، هیچ گاه به دست نمیآیند. حفظ محیط زیست، امنیت و بهداشت عمومی تنها نمونه هایی از این مواردند. در باب تعلیم و تربیت و توسعه علم و دانش و توزیع عادلانه آن نیز دولت وظیفه دارد نقش خود را ایفا نماید.۱۷خنثی دانستن دولت در زمینه باب تعلیم و تربیت چگونگی توزیع علم و دانش نوعی حماقت است. لیبرالیسم چنین شعاری را سر میدهد، در عین حال به دقیقترین شیوه ها در باب چگونگی توزیع دانش و نیز محتوای کتاب‌های درسی اعمال نظر میکند. این اعمال نظر دولتهای لیبرال موجب پدید آمدن نوعی بی عدالتی علمی در میان نظریه ها و نیز در بهرهمندی از نظریه ها می‌گردد. به طوری که نظریه های مخالف اندیشه های لیبرال دموکراسی در سیاست و اجتماعی محال رشد نمییابند. اندیشه های فلسفی دین باور به سخره گرفته میشوند و اندیشه های الحادی به عنوان فلسفه و دانش معرفی میشوند. بدیهی است که دولتها وظیفه دارند در زمینه ارزش گذاری علمی کار کنند و ملاکهایی برای این کار انتخاب نمایند. آیا انتخاب این ملاکها آزاد از هر گونه گرایش و بینشی است؟ به طور قطع این چنین نیست. یکی از راه های ایجاد عدالت علمی این است که در تعیین ملاک علمیت نظریه ها دولت عادلانه عمل کند. این مربوط به تولید علم و عادلانه کردن فضا برای تولید علم است.
در توزیع علم نیز دولت مهدوی میتواند از نقطه صفر آغاز کند و توزیع مساوی علم را سیاست خود قرار دهد. خود علم و دانش از امور تزاحم پذیر نیست، بنابر این امکان استفاده از همه علوم و دانشها وجود دارد. اما ابزار و امکانات علم آموزی از امور تزاحم پذیر است و محدود است، بنابر این، نیازمند توزیع متناسب و عادلانه است. ایجاد ساختارهای عادلانه و فراگیر میتواند عهده دار این وظیفه باشد.

سوالات :
۱٫ عدالت اجتماعی در فرهنگ سیاسی غرب، چه نسبتی با عدالت مهدوی در عصر ظهور دارد؟
۲٫ زمینه ها یا مقوّمات عدالت اجتماعی در اسلام به ویژه در عصر ظهور با پایه ها و زمینه های عدالت در فرهنگ غرب چه تفاوت‌هایی دارد؟
۳٫ شاخصه های عدالت اجتماعی مهدوی کدام است؟
۴٫ دست‌آورد جهانی‌سازی با توجه به شاخصه های فوق چیست؟
۵٫ با توجه به بحرانی که در نتیجه جهانی‌سازی و سیاست‌های غلط مربوط به آن پدید آمده، برای برون رفتن از این بحران و رسیدن به وضعیت مطلوب چه باید کرد؟
۶٫ با توجه به شاخصه های بالا، سیاست‌های مربوط به عدالت اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
۷٫ راهکارها و موانع رسیدن از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب (عدالت اجتماعی مهدوی) کدامند؟

دکتر حسن بلخاری

پاسخ سوال۱)
اگر بنا را بر فرهنگ معاصر غرب بگذاریم، هیچ گونه نسبتی وجود ندارد. غرب به دلیل ورود به دوران تکنوپولی یا سلطه سرمایه بر فرهنگ و پذیرش تمامی خواسته های فرهنگ سرمایه، عملاً در راهی قرار گرفته است که بنیانیترین اصول یک جامعه انسانی را در خود دفن میکند. عدالت اجتماعی، تنها رکن قوام و دوام موفق یک جامعه است، ولی فرهنگ امروز غرب مستند بر مبانی و قوانین سرمایه داری مدرن (که اصولی چون رقابت و مصرف را تنها محورهای رشد و موفقیت خود میدانند) نمی‌تواند حتی با فرمهای عدالت انسانی سازگار باشد، چه رسد به عدالت مهدوی.
در طی دوره های گوناگون حیات بشری، نمونه های کم و بیش موفقی از تلاش انسان در ایجاد عدالت اجتماعی وجود دارد، به غیر از دوره بسیار درخشان حکومت پیامبر(ص) در مدینه و پنج سال حاکمیت امیرالمؤمنین علی (ع) در کوفه نمونه هایی (حداقل در مبانی تئوریک) در تمدنهای دیگر در رسیدن به ایجاد یک جامعه مطلوب یا اصطلاحاً مدینه فاضله، وجود دارد. در جهان بینی شرقی، تعالیم کنفسیوس (با تمامی نقاط ضعف و قوتش) و در جهان غربی، تلاش فلاسفهای چون افلاطون و کلیسای قرون وسطی و حتی برخی فلاسفه سیاسی دوره مدرن، جزئی از این نمونه ها به شمار می‌روند. از سوی دیگر، در مبانی تئوریک بیشتر جهان بینیها، دست کم مبانی عدالت اجتماعی به عنوان یک آرمان مورد توجه نظریه پردازان بوده است.
با کمال تأسف علم زدگی حاکم بر دویست سال اخیر زندگی انسان و گسترش و شیوع جهانی آن، عدالت اجتماعی را یکی از گوهریترین حلقه های گم گشته جوامع انسانی قرار داده است.
باید گفت مبانی فلسفی و معرفت شناختی عدالت و آزادی در غرب با آنچه در عمل با آن روبه‌رو هستیم متفاوت است. غرب در بنیانها نظری خود به مبانی فطری این معانی نزدیک شده است. (نمونه آن اعلامیه حقوق بشر است) ولی در عمل (به دلیل حاکمیت معیارهای اقتصادی) با این معانی فاصله بسیار دارد.

پاسخ سوال ۲)
در غرب یکی از بنیانها و پایه های عدالت، اومانیزم است. همه چیز در پناه انسان و برای انسان تعریف میشود. انسانی که افق تعریفش محدود به جنبه های مادی زندگی اوست. در حالی که در اسلام افق تعریف انسان بسیار وسیع است. این عدالت محوری براساس آیات و روایات اسلامی مبتنی بر سه مؤلفه زیر است.
اول: عدالت در پناه وحدانیت و توحید تعریف میشود؛ یعنی بر خلاف دیگر مکاتب بشری و به دلیل حاکمیت مطلق اصل توحید بر جهان بینی اسلامی، عدالت مقصود و غایت الهی دارد.
در جامعه انسانی عدالت برقرار میشود تا فرد بستری برای ظهور یک جامعه وحدانی و یکتاپرست باشد. جامعهای که میکوشد انسان را نه به وجه سفلای او در قالب و ماده که به وجه معنای او در (فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی(۱۸ تعریف کند و مقصد و غایت زندگی را برای او تصویر نماید.
دوم: بنیاد عدالت بر معرفت و گسترش مبانی معرفتی در جامعه مهدوی استوار است. بنابراین، ضامن اجرای عدالت، قوای حاکم بر اجتماع نیست. بلکه خرده عقلانیت و معرفتی است که بنا به شناخت ماهیت عدالت و ضرورت آن در جامعه بشری، خود پاسدار و ضامن جریان آن میشود.
معرفت در جامعه مهدوی نه تنها ضامن جریان عدالت، که عامل تحقق و تداوم آن نیز هست. جامعه مهدوی جامعهای است که قوام و دوام خود را در پرتو ارادهای جمعی مبتنی بر نوعی شناخت شهودی بدست میآورد. این شناخت شهودی که توسط جامعه ادراک شده است. عدالت را به عنوان اصلی ترین زمینه ظهور و بروز استعدادها و خلاقیتهای انسانی و شکوفا شدن جنبه های مختلف خلیفه الهی او ضروری میسازد.
سوم: اصل عزت و کرامت انسان در جامعه مهدوی است. انسان بنا به ادراک و معرفت به جایگاه رفیع انسانی خود، اسیر و برده هیچ گونه ابزار و هیچ گونه غایتهای کاذب مادی نخواهد بود. آن چه امروز شاهد آنیم ذبح شخصیت و هویت انسانی در پای سامری نَسبی به نام تکنوپولی است که به تعبیر ظریفی، انسان در خدمت آن قرار دارد تا تکنوپولی در خدمت انسان.
از این هر سه که به نظر این جانب محوری ترین شاخصه های عدالت اجتماعی مهدوی است، نه تنها غرب بلکه حتی دیگر جوامع بشری امروز نیز با آن فاصله بسیار دارند.

پاسخ سوال ۴)
جهانی سازی (چیزی که امروز شاهد آنیم) هم‌چنان که در پاسخ پرسش اول ذکر کردم هیچ نسبتی با شاخصه های یاد شده ندارد. مهم‌ترین شاهد عدالت اجتماعی مهدوی، برپایی قسط و عدل براساس معانی توحیدی است. جهانی سازی نه تنها مسیر و طریقی در این مقصد نیست، بلکه دقیقاً روندی عکس آن را پیش گرفته است. اقتصاد به عنوان مهمترین شاخصه جهانی شدن، یکی از اصلی‌ترین شاخصه های فضیلت که همان پاسداشت اخلاق و معیارهای اخلاقی است را به عنوان عاملی که در مواردی مخل ارتباطات اقتصادی است نادیده میگیرد و امروزه این بحث که نمیبایست مبانی اخلاقی را در امور اقتصادی به کار گرفت یا جدی انگاشت، یکی از مباحث روز اقتصاد است. عنصر دیگر جهانی سازی، اطلاعات و رسانه ها هستند و کیست که نداند محققان و متفکران ژرف اندیش اطلاعات را به عنوان عاملی در جهت افزایش دامنه جهل انسان ارزیابی میکنند و نه عاملی در راستای افزایش معرفت و شناخت انسانی، تزئین، گزینش، بخش انحصاری، خبرسازی، جعل و تصویر کردن کلمات آن هم با مقاصدی خاص عقل آدمی را در باصره او قرار داده است و به تعبیر ((مک لوهان)) جهانی آفریده است که تلویزیون امتداد دیدن ما و نه اندیشیدن ماست. در عرصه سیاست نیز نظم نوین جهانی برخورد تمدنها، پایان تاریخ (با آن ادعای سست بنیادش در پیروزی بلامنازع لیبرال دمکراسی) همه تئوریهایی در جهت عدالت سیاسی جهانی نیست؛ بلکه سلطه تمدن، فرهنگ و منشی خاص بر جهان است، آن هم مبتنی بر زر و زور و تزویر. پس جهانی سازی جاری، دستاوردهای اصیل عدالت ارزشی و انسانی را نادیده میگیرد و با نام جهانی شدن و حذف مرزها، مرزها و حصرهای جدیدی متولد میکند. مرزهای و حصرهایی که اینک انسانها را محصور و محدود میکند و نه جغرافیا را. جهانی شدن معاصر، مرزی را حذف نمیکند، دامنه مرزها را به جامعه انسانی میکشاند و با طبقاتی کردن (یا تقسیم جهان به جهان اول و دوم و سوم یا به شمال و جنوب) جامعه، هویت اجتماع را که تعامل است باز میستاند و انسانها را به موجوداتی موازی هم و نه مکمل هم تبدیل میسازد. جامعه آمریکایی روشن‌ترین مصداق و نمونه دستاوردهای جهانی سازی است.

پاسخ سوال ۵)
راه چارهای جز افزایش تعاملات، مناسبات و ارتباطات منطقهای وجود ندارد. از دید محققان مهم‌ترین عامل غلبه بر انحصارگری جهانی سازی ( که از سوی گروهی خاص تبلیغ و ترویج می‌شود) افزایش همکاریهای منطقهای است. مناطق مختلف جهان که گاه شامل چند کشور میشود به دلیل گستره فرهنگی مشترک و نیز منافع سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی مشترک، تجانس افزونتری برای تشکیل نخستین هسته های جهانی شدن از یک سو و مقابله با جهانی سازی تصنعی غرب از سوی دیگر هستند. به عبارت دیگر منطقی است که جهانی شدن با افزایش دامنه همکاریهای منطقه‌ای حاصل شود تا از سوی گروهی بر جهان دیکته و تحمیل نشود. گام دوم، سیاستهای ایجابی است. بسیاری از تمدنها و فرهنگهای معاصر، راه های برون رفتی برای این بحران ندارند؛ زیرا فاقد مبانی فکری و نظری قدرتمندی در شناسایی این بحران و ارائه الگوها و طرحهایی برای برون رفت از آن هستند. تفکر اسلامی به طور اعم و نظام سیاسی ـ عقیدتی شیعه به طور اخص که الگوهای تمام عیاری در متن فرهنگ خود برای جهان شدن (به معنای حقیقی خود) دارد، رسالتی افزونتر و سنگین‌تر دارد. تلاش در جهت تشکیل سمینارهایی در سطح جهانی، همراه با تبدیل مبانی نظری به استراتژیهای روز، به‌وسیله اندیشمندان و محققان شیعی به ویژه در حوزه های علمیه و دانشگاه ها امری بسیار ضروری به شمار میآید.

پاسخ سوال ۶)
جمهوری اسلامی ایران تمامی تلاشهای خود را در رسیدن به آن شاخصه ها به کار گرفته است. قانون اساسی و سعی در رعایت معیارهای اخلاقی و اعتقادی، خود دلیلی بر آن مدعاست، ولی این که در این تلاش تا چه حد موفق بوده است سخن دیگری است. اگر نسبت به جهان تکنوپولیت امروز درنظر گرفته شود وضعیت خوبی دارد، ولی اگر نسبت به همان شاخصه های عدالت مهدوی لحاظ شود نمره قابل قبولی نخواهد گرفت؛ زیرا به نظر میرسد در مواردی به جای پیگیری یک سنت، گرفتار تقلید از بدعت شده است. بدعتهایی که نظام سلطه جهانی در ابعاد مختلف زندگی انسانی از خود به جای گذاشته است.

سید محمد موسوی۱۹

پاسخ سوال ۱)
برای تبیین اصل عدالت در هر مکتب فکری و یا اعتقادی، ضروری است در مرحله نخست، مبانی و اصول بنیادی آنها مورد بحث و بررسی قرار گیرد. بنابراین، چنانچه بخواهیم مقایسهای میان دو مکتب یا چند مکتب درباره مفهومی از مفاهیم به عمل آوریم، ناچار باید اسلوب و روش یاد شده را مورد توجه و دقت قرار دهیم. به عنوان مثال، اصل عدالت اجتماعی در فرهنگ سیاسی، اصول و مبانی دارد که باید مورد مداقه قرار گیرند.
اصولاً فرهنگ جامعه غرب کششی شدید و بیوقفه به سوی امور محسوس دارد؛ به گونهای که آنها را برای دریافت و قبول و یا رد حتی شئون معنوی و غیر مادی در مرحله نخست سعی بر این دارد تا در لباس مادیت محض جای دهد، سپس در قبول و یا رد آن به داوری بنشیند. به عنوان نمونه، دقت کنید، غرب دین مسیح را چگونه استحاله داد، چگونه شناخت و چگونه نپذیرفت. غرب نتوانست خدای معرفی شده از سوی حضرت عیسی (ع) را در ماوراء تصور و یا تصدیق کند. بنابراین، او را در سه اقنوم، آن هم مجسد و مجسم در شخص حضرت عیسی(ع) حلول کرده شناخت و معرفی نمود.
مجسمه های به جای مانده از تمدن روم و یونان قدیم همین مدعا را به نحو غیر قابل تردید نشان میدهد. مجسمه های خدایان در شکل انسانها آن هم با پیکری عریان و فرشتگانی به صورت دخترکان گویای همین واقعیت و حقیقت است.
اگر چه در این‌جا بنابر اجمال و اختصار داریم، ولی با کمی دقت این حقیقت آشکار میشود که باورها و فرهنگ غرب، اصولاً دچار پارادوکس فیما بین پذیرش ماوراء به عنوان عالم مجرد از ماده و گرایش شدید به سوی ماده است؛ به گونهای که مفاهیم غیر مادی را نیز جنبه مادی میدهد و به آن شکل و شمایل زمینی میبخشد. همین ویژگی میبایست نهایتاً به سود یکی از دو طرف تناقض ـ پذیرش ماوراء، و یا فروغلطیدن در اعماق و ژرفای مادیت ـ حل گردد؛ شرایط سیاسی و فرهنگی غرب در قرون وسطی، حاکمیت مطلق کلیسا، سرکوب اندیشمندان و انحصار منابع اقتصادی در ید قدرت رجال دین مسیحیت، بستر مناسبی برای حل و فصل تناقض نامبرده به صورت ایزوله کردن و کنار نهادن دین و استحاله فرهنگ غرب به سوی انسانمداری به جای خدامداری فراهم ساخت. این بستر فرهنگی و مناسبات حاصل و نشأت گرفته از آن، شرایط شکل گرفتن مکاتب فکری، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را فراهم کرد که همه آنها در انسانمداری مشترک بودند.
البته این مکتبها در این اصل اصیل گاهی به صورت فردگرایی و اصالت فرد و گاهی به شکل اصالت جمع بروز کرده است.
نتیجه چنین پیشآمدی آن شد که ارزشها و ضد ارزشها بر مبنای منافع و خواستهای انسان دسته بندی شود، نه چیز دیگر. به عبارت دیگر، ملاک صحت و سقم امور و ارزشیابی آنها، جز مناسبات حاکم بر جامعه چیز دیگری نیست.
در این صورت، عدالت مفهومی سیاسی پیدا میکند که تابع مناسبات و شرایط مختلف اجتماعی و صنفی و طبقاتی است. به عنوان مثال، اصل عدالت در مکتب سرمایه داری، برآیندی از پذیرش مالکیت خصوصی، اصالت سود و رقابت آزاد افراد در جامعه است. در صورتی که در مکتب مارکسیستی بر عکس؛ نفی مالکیت خصوصی و رقابت آزاد اقتصادی به عنوان تأمین کننده عدالت در جامعه معرفی میشود.
حال آنکه در جامعه توحیدی عاری از شرک اعتقادی، فرهنگی و سیاسی، عدالت رویکرد دیگری پیدا میکند که با عدالت به مفهوم غربی آن از نظر ماهیت و جوهر متفاوت است.
در مکتب توحیدی اسلام، عدالت بخشی از یک دستگاه فلسفی، اعتقادی است که فقط در آن مجموعه قابل طرح و قابل فهم است. عدالت در این مکتب مبتنی بر یک جهانبینی متکی به وجود خالقی عادل است که صفت عدلش در سراسر هستی متجلی است. اصولاً براساس این جهان بینی، جهان هستی، جهانی است که براساس عدل برپا شده است: ((بالعدل قامت السماوات والارض))۲۰٫
در حقیقت، عدالت در این مکتب یک مفهوم اعتباری و قراردادی نیست، بلکه عدالت اصلی تکوینی است؛ پیش از آن‌که یک اصل تشریعی باشد. بنابراین، عدالت در این مکتب یک اصل پیشینی است؛ به عبارتی ما با پذیرش اصل عدل به عنوان یک شاخص و ملاک می‌توانیم به ارزیابی برداشتهای خود درباره خیلی از امور دست بزنیم و بسیاری از امور را نقد و یا رد کنیم.
پس در مکتب توحیدی اسلام، تشریع انعکاسی است از تکوین و تشریع با تکوین نمی‌تواند در تعارض باشد. بنابراین، به مفهوم این آیه از قرآن کریم میرسیم: (فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله اللتی فطرالناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون(۲۱٫
براساس آنچه گفته شد، به تفاوت مفهوم عدالت در مکتب غرب و مکتب توحیدی اسلام و از جمله عدالت مهدوی (عج) میرسیم و آن این است که عدالت یک مفهوم تکوینی اصیل است. حال آن که در فرهنگ سیاسی غرب، عدالت یک مفهوم قراردادی و اعتباری است و کاملاً به عرف و مناسبات اجتماعی حاکم بر جامعه بستگی دارد.

پاسخ سوال ۲)
زمینه ها، مقدمات، خاستگاه اصلی و اساسی عدالت اجتماعی در اسلام به موارد زیر مبتنی است:
۱ـ ارائه صحیح مکتب توحیدی اسلام؛
۲ـ ارائه الگوی طراز مکتب؛
۳ـ تغییر و تحول انسان از درون؛
۴ـ به دوش کشیدن رسالت تغییر جامعه به وسیله افراد خودساخته طراز مکتب.
در قرآن کریم این مطالب چنین آمده است:
(و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط(۲۲٫
چنانکه ملاحظه میشود، مقدمات چنین آرمانی بستگی تام و تمام دارد به الگوی طراز مکتب، یعنی رسول به خود مکتب، یعنی کتاب و میزان و حاملان چنین آرمانی، یعنی ناس (مردم).
اسلام به عنوان یک دین و نضهت مهدویت (عج) همانند دیگر ادیان توحیدی، انسان را از درون دچار تغییر میکند. در حقیقت انسان طبیعی، زیستی و اجتماعی را به انسان طراز مکتب و انسان نمونه دگرگون میکند.
الگوی این تغییر، صفات خداست؛ حضرت رسول (ص) میفرماید:
((تخلقوا باخلاق الله))۲۳٫ ((خود را به اخلاق و منش خدا زیبنده سازید)).
و خود خداوند سبحان در قرآن میفرماید:
(شهد الله انه لا اله الا هو والملائکه و اولوا العلم قائماً بالقسط(.۲۴
چون خدا، خود، قائم به قسط است، تجلی این صفت اساسی و محوری در انسان، خود با قیام او به قسط و عدل و به حاکمیت رساندن چنین آرمانی، محقق نمیشود.
درباره مقدمات عدالت در غرب و مابه التفاوت آن با آنچه پیشتر آمد، باید گفت: عدالت در غرب براساس خواستگاه عرفی و اجتماعی آن، به قوانین موضوعه بستگی دارد و از آن فراتر
نمیرود.

پاسخ سوال ۳)
شاخصه های عدالت اجتماعی مهدوی، قراردادن هر چیز در جای خود و ملاک صلاحیت‌ها در گزینش و جایگزینی افراد است، (ان الله یأمرکم أن تؤدّوا الامانات الی اهلها(.۲۵
به عبارتی یکی از معضلات و مشکلات اداره جوامع، رعایت نکردن صالحیتها و
توانمندیهای افراد در واگذاری مسئولیتها و قبول سمتها است. اگر این معضل به گونهای رفع و رجوع گردد، بخش قابل توجهی از نارساییهای اجتماعی، بیعدالتیها و ناهنجاریهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از میان میرود.
در واقع، از شاخصهای اصلی عدالت، شکوفایی استعداد و توزیع عادلانه امکانات مادی و معنوی است. دراینباره میتوان از رفع استضعاف به معنای دقیق و گسترده کلمه، چه در عرصه ثروت و اقتصاد و چه در عرصه قدرت، اطلاعات و معلومات نام برد.

پاسخ سوال ۴)
چنانچه دقت شود، جهان امروز با شاخصه های توزیع ناعادلانه در زمینه اقتصاد، تولید، قدرت، توانمندی نظامی، سیاسی، علوم و اطلاعات دست به گریبان است و چنانکه به نظر میرسد در برنامه جهانیسازی، فاصله توزیع ناعادلانه موارد یادشده رو به فزونی خواهد نهاد. یعنی تشدید و تقویت این جریان، جهان را به دو قطب جهان ثروتمند و برخوردار و مسلط و جهان فقیر و محروم و تحت سلطه تقسیم خواهد کرد. در این پروسه معلوم است که کدامین گروه سود خواهد برد و کدامیک فقر و ناداریش مضاعف و رشته های وابستگیش رو به فزونی و پیچیدگی خواهد نهاد.
در این طرح، کشورهای جهان محروم به دهانی باز و شکمی تهی تبدیل و استحاله خواهند شد، چرا که امکان هیچ گونه رقابت و عرض اندامی در برابر جهان برخوردار و مسلط نخواهد داشت. این کشورها، به شکل کشورهایی در خواهند آمد که در معادلات قدرت و اقتصاد، تنها تأمین کننده مواد اولیه و نیروی کار ارزان برای کشورهای جهان اول خواهند شد. روشن است که چنین وضعیتی هرگز عادلانه و انسانی نیست و جهان را به سوی چالشی بزرگ و جدی خواهد کشانید.

پاسخ سوال ۵)
این بحران که البته نتیجه و به عبارتی برآیند برنامه استعماری و استثماری جهانی شدن است، به نظر نمیآید از راه های مسالمتآمیز قابل حل باشد؛ چرا که جهان اول خود را در برقراری چنین مناسباتی در جهان محق میداند. چنین تصوری به سوی سرکوب اعتراضها و چالشها پیش خواهد رفت. از آن‌جا که سرکوب هرگز نمیتواند راه حل اصولی و اساسی باشد، اعتراضها بر چنین مناسباتی به صورت آتش زیر خاکستر درخواهد آمد که هم اکنون نشانه های درگیری این دو جهان به گونهای بروز کرده است.

اسماعیل شفیعی سروستانی۲۶

پاسخ سوال ۱)
قبل از هر سخن متذکر این معنا میشوم که حسب اختلاط فرهنگی و آلودگی زبانی طی حدود دو قرن گذشته واپسین با غرب عموم دریافتهای ما از اصطلاحات و عبارات و حتی کلمات، در حوزه های مختلف نظری و فرهنگی آلوده به شائبه غربزدگی و دریافت کلی غرب در عالم و آدم است. از همین رو، ناخواسته از منظر فرهنگ و تفکر غربی همه اصطلاحات را ترجمه میکنیم و در پایان آن برداشتها را با رنگی از دریافتهای دینی (که اساسا با دریافتهای جدید متفاوتند) آذین میبندیم. در وقت گفتگو از ((عدالت اجتماعی)) نیز این امر خود را بارز میسازد.
در فرهنگ سیاسی و اجتماعی غربی اساسا جایی برای ((عدالت)) با ویژگیهای موجود و مطرح در حوزه تفکر و فرهنگ اسلامی وجود ندارد چه مبادی و مبانی تفکر غربی بر بنیاد ((ظلم)) استوار شده است.
رجوع حیث تفکر انسانی غربی نه به خالق هستی، آسمان و معنی و معنویت بلکه معطوف به ((خودبنیادی)) و ((آمادگی نفس)) است. چنانکه از این تفکر با عنوان ((امانیسم)) (مذهب اصالت الانسان) یاد میکنیم. در این تفکر که خود ناظر به نوعی ((هستی شناسی)) است. ((انسان)) خود را در جایگاه و مقام امر و نهی مطرح میکند و از موضع فعال مایشاء خود را مستغنی از خالق هستی و گستره اوامر و نواهی غیبی و پیامبران الهی میشناسد.
بیگمان تعریف ظالمانه از انسان و مبداء و مقصد او در صحنه هستی نمیتواند ناظر بر شکلگیری نظام نظری مبتنی بر عدالت و بالاخره شکلگیری نظام اجتماعی مبتنی بر عدالت باشد. از این رو نه تنها میان همه آنچه که از آن (و به غلط) به عنوان عدالت اجتماعی در بدعت غربی یاد میکنیم و ((عدالت مهدوی)) نسبتی نیست بلکه به دلیل تفاوت اساسی در مبداء و مبنای نظری مهدوی در تعارض جدی نیز با آن قرار میگیرد.
پر واضح است که ((مناسبات و معاملات)) مردم متکی و منبعث از ((فرهنگ و تفکر)) و دریافت کلی از هستی است. به عبارت دیگر مناسبات و معادلات در حوزه مدنیت ما به ازاء خارجی فرهنگ و ظهور دریافتهای انسان از هستی است. چگونه میتوان تصور کرد ((ما به ازاء خارجی)) فرهنگ و سیاستی که اساسا متکی به تعریف و دریافت غیرحقیقی و ظالمانه از هستی است در خود و با خود ((عدالت)) را متجلی سازد؟

پاسخ سوال ۲)
زمینه ها و به اصطلاح شما مقومات عدالت اجتماعی دینی اسلام متکی و مبتنی بر مباحث ذیل است:
اعتراف و ایمان به مبداء غیبی و ماورائی و عادلانه عالم؛
خلقت عالم بر بنیاد حکمت و دانایی ذاتی حکیمانه؛
مقصد روشن و ضروری غایت آمدنها و رفتنها؛
حضور آگاهانه و طراحی شده حکیمانه حجج الهی در میان هستی و بین مردم جهت تنظیم و ترتیب کلیه مناسبات فردی و اجتماعی به گونهای که این مناسبات مقرر و هدایت آن منجر به سیر مؤمنانه انسان به سوی مقصد روشن و معین الهی شود.
در حالی که هیچ یک از عناصر سابق الذکر از جایگاهی در حوزه فرهنگی غربی برخوردار نیستند.
وقتی که ((اصالت تجربه)) جایگزین ((ایمان به غیب))، ((اصالت ترقی)) جایگزین ((فلاح و کمال معنوی))، ((دنیا و زمان حال)) جانشین حشر و نشر و سوال و جواب و سکنای الی الابد در بهشت عدل و در محضر خالق و مقام رضوان و ((تبعیت از نفس فردی و اجتماعی)) جایگزین ((عبودیت و اطاعت)) میشود جایی برای سیر در ((عالم دینی مهدوی عصر ظهور)) و استقرار ((عدالت علوی و مهدوی)) باقی نمیماند.

پاسخ سوال ۳)
عدالت اجتماعی مهدوی ناظر بر مشخصات ذیل است:
حذف کلیه عوامل و عناصری که در مناسبات فردی و اجتماعی موجب بروز ((امتزاج)) و ((اختلاط)) و ((تزاحم)) در سیر و سفر انسان در گستره زمین و نیل او به رستگاری میشود.
ایجاد شرایط و مقدمات لازم در مناسبات فردی و اجتماعی به گونهای که ((خاطی و جافی)) در بند و حصر و کنترل و مومن در آزادگی، امنیت و برخورداری عادلانه از نعمات مادی و فرهنگی حضرت خداوندی باشد.
کنترل و نظارت بر تمامی مناسبات و عوامل موثر در معاملات و روابط مردم و استقرار نظامی که امکان توزیع عادلانه امکانات را برای آحاد ساکنان کره ارض فراهم میآورد.
این سه شاخصه در سه ساحت (فکری، فرهنگی و مادی) اشخاص (انسان مستقر در مجتمع) نمود پیدا میکند چنانکه این عدالت این سه ساحت تحت تاثیر خود قرار میدهد.
شایان ذکر است که در سلسله مراتب نظام کیهانی مبتنی بر ((حق))، ((انسان کامل))، محل و مجرای ظهور حق و مظهر تام و اتم صفات و اسماء الهی است. چنانکه ((اسم عدل)) در عدالت مهدوی ظهور و بروز مییابد. از همین رو ((امام عدل)) مصدر عدالت، مبشر عدالت، ناشر عدالت و مستحکم کننده بنیادهای نظام عادلانه است. چنانکه بنا باشد ((نظام اجتماعی و مدنی)) ویژهای ایجاد شود که در خود و با خود ((عدالت)) را داشته باشد و عدل را متجلی و منتشر کند الزاما میبایست ((مبتنی بر عدالت)) و توسط انسان عادل و حسب نقشه عادلانه، که حقیقت آن در نزد ذات حضرت باری است ایجاد شود.
این طرح بی گمان به دست ((انسان تربیت شده تحت ارشاد و هدایت امام عدل)) محقق میشود. از این رو، تربیت انسان عادل شرط ضروری بسط شهری و نظامی متکی به عدالت است. چه هر شهری توسط انسان بر کشیده میشود. چنانکه هر شهری محل ظهور مادی انسان است. از همین رو، شهر مهدوی توسط انسان مهدوی و حسب طرح مهدوی و نظارت مهدوی شکل مییابد. وجود نظارت و کنترل امام حی و شرایط مناسب مطابق آنچه ذکر شد مقدمه بر کشیده شدن چنین شهری را در خود خواهد داشت.
انسان در این عرصه در نقطه ((عدل خود)) ظهور میکند و بر طریق ((عدالت)) مشی مینماید و حاصل و محصول فعل و زبان او جز ((عدالت)) و دستاوردهای عادلانه نیست.

پاسخ سوال ۴)
جهانی سازی Globalization ناظر بر سیر انسان در عالم غربی است چنان که در مطلب سابق الذکر آمد. جهانی سازی منفک از تاریخ تفکر و فرهنگ غربی نیست. واقعهای که در ((مدرنیزاسیون)) و یا همان ((توسعه)) خود را بارز ساخته است. این امر در عالیترین صورت خودش در مدینه تکنولوژیک آمریکایی ظهور یافته است چنانکه امروز ((جهانی سازی را مترادف با آمریکایی ساختن فرهنگ)) همه ملل و نحل میتوان دانست.
در ((جهانی سازی)) ساکنین کلیه سرزمینهای غیر غربی و از جمله ساکنین شرق بزرگ اسلامی با تبعیت از ((استراتژی همسان سازی)) به دست خود و با هدایت سازمانهای جهانی اسباب لازم را برای ((استحاله در عالم غربی)) و نوعی فرهنگ آمریکایی فراهم میآورند. در این شرایط انسان به سرعت و به مدد مفروضات ((سکولاریزم و ساینتیزم)) سلطه جویی و قدرت را امام خویش میسازد. در حالی که سلب حیثیت معنوی از عالم و آدم و تکیه بر علم خودبنیاد و مفروضاتی که در عرصه مناسبات اجتماعی مستقر میسازد، رهاوردی جز ((ظلم و ظلمت)) و تیرگی قلبی و بالاخره خسران الی الابد نخواهد داشت. در واقع نظام جهانی مطرح و موجود مابه ازاء خارجی اهل ظلم و مدینه ظلم در آخرین سالهای غیبت و دوری امام عدل است.

پاسخ سوال ۵)
این سوال در مجموعه سه جلدی کتاب استراتژی انتظار پاسخ دادهام. به طور خلاصه عرض میکنم ما ناگزیر به طی مراتب زیر هستیم:
پرسش از غرب، پرسش از انسان، جهان و طبیعت، خالق هستی. این پرسش مقدمه کشف جایگاه ما در میانه بحران فراگیر فرهنگی و مدنی عصر حاضر است.
تاسیس نظام نظری نوین مبتنی بر ((ولایت معصوم)) و خلقت هستی مبتنی بر علم و آگاهی و حکمت خداوندی با مراجعه به کلام وحی و کلام ائمه معصومین ((علیهم السلام)).
تدوین ((استراتژی انتظار)) جهت ترتیب مناسبات فردی و اجتماعی انسان در عصر غیبت و به قصد قرار گرفتن در مسیری که به بسط ((عالم دینی)) می‌انجامد.

پاسخ سوال ۶)
از آنجا که طی همه سالهای حکومت پهلوی و سلطه طاغوت هیچگاه زمینه های تاسیس نظام اجتماعی مبتنی بر اصل عدالت اجتماعی فراهم نیامد، میراث این وضعیت در کنار سایر عوامل مشکلات بسیاری را در بسط این اصل ایجاد نموده است از این رو وضعیت کنونی را به ((وضعی در حال گذار)) توصیف کرد. بیگمان وضعیت مطلوب و تمنای عمومی دستیابی بدان ایجاب میکند که:
موضوع ((عدالت)) در عموم مناسبات فردی و اجتماعی مورد مطالعه جدی بنیادین و پژوهش میدانی واقع شود.
کلیه نقاط مشکلساز در مناسبات و مصادیق نابرابری اجتماعی توسط واحدهای پژوهشی شناسایی گردد.
تدوین لوایح دقیق برای تصویب قوانین همه جانبه و گرهگشا تنظیم و از طریق مجاری قانونی ( مجلس شورای اسلامی) مهیای اجراء در میان مناسبات شود.
سیستمهای نظارتی و کنترل کننده به طور کامل وظیفه بررسی و نظارت را عهدهدار شوند.

سوالات :
۱٫ شاخصه های عدالت اقتصادی مهدوی چیست؟
۲٫ جهانی سازی در رابطه با نابرابری چه ارمغانی آورده است؟
۳٫ جهانی‌سازی در رابطه با فقر چه دست‌آوردی داشته است؟
۴٫ آیا امیدی به بهبود فقر و نابرابری هست؟ به عبارت دیگر، آیا نظام سرمایه‌داری کنونی، ساز و کارهای مناسبی برای تحقق عدالت اقتصادی جهانی دارد؟
۵٫ برای رسیدن به شاخصه های عدالت اقتصادی و برون رفت جهان از بحران کنونی چه باید کرد؟
۶٫ با توجه به شاخصه های عدالت اقتصادی، سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
۷٫ راهکارها و موانع رسیدن از وضعیت موجود اقتصادی ایران، به وضعیت مطلوب عدالت اقتصادی مهدوی چیست؟

آیت الله دری نجف آبادی ۲۷

پاسخ سوال ۱)
شاخصه اصلی در مکتب ولایت و امامت و مهدویت، عدالت و قسط است. عدالت و قسط آرمان بزرگ انبیا و اولیای گرامی اسلام است. آیات قرآن کریم و سیره نبوی و علوی(ع) بر این امر زندگی‌بخش گواه است. امام علی(ع) نیز در بیانات فراوانی عدالت را جان مایه حیات اجتماعی و سیاسی جامعه و قوام ملک و ملت دانسته و فرموده است:
((العدل حیاه۲۸؛ عدالت حیات و زندگی است)).
((العدل حیاه الاحکام۲۹؛ عدالت مایه حیات احکام الهی است)).
((العدل قوام الرعیه۳۰؛ عدالت مایه پایداری جامعه است)).
((العدل اقوی اساس۳۱؛ عدالت نیرومندترین پایه و اساس است)).
((ان العدل میزان الله سبحانه الذی وضعه فی الخلق و نصبه۳۲؛ عدالت ترازوی خداوند سبحان است که آن را در میان بندگان خود وضع کرده)).
آری، عدالت جوهره احکام الهی است و هر جا عدالت هست، اسلام هست و هر جا عدالت نیست باید گفت انحراف از اساس آفرینش است؛ چون عدالت در تکوین و تشریع معیار و مبنا و اساس میزان است و انحراف از آن انحراف از میزان الهی است که ((العدل میزان الله سبحانه الذی وضعه فی الخلق)).
همان‌طور که از بیانات نورانی امیربیان استفاده می‌شود، از عدالت به‌عنوان یک امر فردی و شخصی، سخن گفته نشده؛ گرچه شرط اصلی تحقق عدالت اجتماعی، قضایی و اقتصادی انسان‌های عادل و عدالتخواه و عدالت پرور است، ولی عدالت یک امر جامع اجتماعی، سیاسی، حکومتی، عمومی و همگانی است و کلیه نظامات فردی و اجتماعی را شامل می‌شود، کلیه ابعاد فردی و اجتماعی جوامع انسانی را در بر می‌گیرد و نسبت به دوست و دشمن یک اصل و یک ترازوی الهی است. عدالت عامل صلاح و اصلاح دین و دنیا و مایه بقا و تداوم و پایداری، صیانت و حصانت دولت‌ها و ملت‌ها و یک سیاست عام و فراگیر است.
((لن تحصن الدول بمثل استعمال العدل فیها)).۳۳
((هرگز چیزی به‌مانند عمل کردن به عدالت، دولت‌ها را صیانت نخواهد کرد)).
((من عمل بالعدل حصن الله ملکه)).۳۴
((هرکس به عدالت عمل کند، خداوند ملک او را از گزند حوادث صیانت خواهد کرد)).
((ما حصن الدول بمثل العدل)).۳۵
((هرگز در استحکام پایه های حکومت‌ها چیزی هم چون عدالت نخواهد شد)).
حصن به‌معنی دژ و قلعه و حصار است. همان‌طور که در روایات از توحید و ولایت به‌عنوان حصن یاد شده، از عدالت ـ که یکی از صفات برجسته خداوند متعال و اولیای حضرت حق است ـ نیز به‌عنوان حصن حصین و قلعه فولادین و حصار استوار اهل یقین و دژ مستحکم دولت‌های عدالت‌خواه و عدالت گستر یاد شده و رمز بقا و پایداری و تداوم حاکمان دین و اصحاب ایمان و یقین به حساب آمده است تا به برکت عدالت حقوق همه رعایت و روابط جامعه،‌سالم و سازنده و امیدوار کننده و پایدار باشد. البته این امتحان بزرگی است و نیازمند فداکاری و ایثار و قطع تعلق و وابستگی نسبت به دنیا و عشق و معرفت و ایمان نسبت به خداوند متعال و آخرت است که فرمود:
((قد احیا عقله و امات نفسه)).۳۶
((عارف بالله عقل خود را احیا کرده و شهوات و تمایلات نفسانی خود را میرانده است تا به روح یقین رسیده و به ابواب سلامت بار یافته است)).
شاخص‌ها، سیاست‌ها و راهبردهای اساسی در نظام اسلامی، علوی، ولایی و مهدوی عبارتند از:
۱٫ فضا سازی برای تحقق و گسترش قسط و عدل و برخورداری و بهره‌مندی همگان از عدالت در تمام زمینه ها و سطوح و نسبت به همه اقوام و ملل و پیروان همه ادیان آسمانی و آیین‌های بشری.
((… و یعدل فی خلق الرحمن البر منهم والفاجر)).۳۷
((آری او در میان خلق خدا عدالت را برقرار می‌کند؛ چه نیکوکار باشد و چه گناهکار)).
۲٫ فرهنگ سازی و فرهنگ شدن، ارزش دانستن عدالت و عدالت‌خواهی در کل جامعه بشری، نهادینه شدن این اصل و این آرمان بزرگ الهی و این فطرت توحیدی است.
۳٫ ایجاد ساز و کارهای لازم برای تحقق عدالت و کاربردی کردن آن، با از بین بردن زمینه های تبعیض و بی‌عدالتی، جور، تجاوز، طغیان، هواپرستی و عصیان، در حقیقت زمینه های بی‌عدالتی و انحراف از حق و عدل، در اندیشه ها و ذهن‌ها و روابط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مناسبات فردی و خانوادگی از میان می‌رود و بسترهای مناسب در راه عدالت‌خواهی و عدالت گستری فراهم می‌شود.
۴٫ با ارزش تلقی شدن عدالت و فرهنگ شدن آن و فضای نورانی آن روزگاران از یک سو و از میان رفتن زمینه های فساد و تبعیض و طغیان و تجاوز از سوی دیگر، طبیعتاً راه را برای گرایش عموم به عدالت و اصلاح بینش‌ها و روش‌ها بر مبنای عدالت و ارتقای فرهنگ عدالت‌خواهی و عشق به عدالت و پاسداری و صیانت از عدالت در دل‌ها و جان‌ها و اندیشه ها و روابط اجتماعی هموار می‌شود. اساس عدالت که عدل در تخلق انسان به اخلاق فاضله و کمالات عالیه و عدل در اعتقادات و اخلاقیات و اعمال و مناسبات است، فراهم می‌شود و بستر ((قد الزم نفسه العدل فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه))۳۸ آماده می‌گردد. در هر صورت برای اصلاح، قوم صالح و برای عدالت پروری، قوم عادل و کارگزاران عادل و بایسته و شایسته و عدالت‌خواه لازم است.
عبادالله آنهایی هستند که عدالت را بر خود الزامی نموده و در حصن رکین عدالت قرار گرفته‌اند و از دژ عدل و تقوی خارج نمی‌شوند. لازمه این عدل در مرحله نخست پرهیز از هواها و هوس‌ها و تطمیع‌ها و تهدیدهاست. تا خود ترازوی عدل نباشند نمی‌توانند ترازوی عدالت را برقرار کنند و داعیه‌دار عدالت باشند. باید امین بود تا امانتداری کرد و صالح بود تا به‌اصلاح دعوت کرد و پاک بود تا دیگران را به پاکی فرا خواند.
۵٫ ایجاد فرصت‌های مناسب برای همه و شرایط لازم برای رشد و شکوفایی استعدادها، برخورداری از امکانات و منابع و فضاها؛ تا همه ظرفیت‌های طبیعی و انسانی به فعلیت برسند و همه استعدادهای بالقوه به فعلیت برسند و سطح علم و ادراک و بینش و دانش، ارتقا یابد و همه افراد پویا و متحول و آگاه و زنده و بیدار گردند.
۶٫ بهره‌برداری بهینه از استعدادها و ظرفیت‌ها و امکانات و توزیع عادلانه امکانات و تعاون بر برّ و تقوی و ارتقای سطح اخلاق و معنویت و ایثار و انفاق در راه خدا، هم چنین تلقی از عدالت به‌عنوان تکلیف و وظیفه و عبادت و خدمت در راه خدا، خود از بهترین زمینه ها برای تقویت بنیادهای عدالت‌خواهی وگسترش فرهنگ گرایش به عدالت و پاسداری از حریم و حدود آن است.
۷٫ بلوغ عقل‌ها و کمال معرفت بشری، ارتقای سطح دانش و ارتباطات، هم‌سویی همه خردها و خردمندان برای اعتلای کلمه توحید، اجرای عدالت، پاسداری از ولایت و مبارزه با فقر و جهل و جور و فساد و تبعیض، خود بهترین سرمایه و چراغ راه برای گسترش عدالت و حاکمیت تقوا و فضیلت در جامعه بشری است.
۸٫ در روایات اسلامی عناوین بسیار ارزنده‌ای برای عدالت‌ورزی حضرت مهدی(عج) به‌کار رفته که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
الف) ((فانه یقسم بالسویه۳۹؛ آن بزرگوار اموال را براساس مساوات تقسیم می‌کند)) و در حقیقت توزین عادلانه ثروت، امکانات، فرصت‌ها و منابع طبیعی و خدادادی یکی از برنامه های نورانی آن حضرت است.
ب) ((یملأ الارض قسط و عدلا و نوراً۴۰؛ زمین را از قسط و عدل و روشنایی و نور پر می‌کند)).
ج) ((و یعدل فی خلق الرحمن‌البر منهم والفاجر۴۱؛ در میان خلق خدای رحمان عدالت به خرج می‌دهد چه نیکوکار باشند و چه گناه‌کار)).
د) ((فیعطی شیئاً لم یعطه احد کان قبله۴۲؛ مانند ابری که همه را سیراب می‌کند، در زمان آن حضرت نیز زمینه های لازم برای تأمین نیازهای مردم و اعطای امکانات به همه، آن‌چنان فراهم می‌شود که پیش از آن هرگز تاریخ و جامعه بشری به‌خود ندیده است)).
هـ) ((و تجمع الیه اموال الدنیا کلها ما فی بطن الارض و ظهرها۴۳؛ کلیه اموال دنیا در اختیار آن حضرت قرار می‌گیرد؛ زمین ذخایر درونی و بیرونی خود را در اختیار آن حضرت قرار می‌دهد. درباره آن چه که با یکدیگر تنازع و تخاصم می‌کردند، قطع رحم می‌نمودند و منشأ کشمکش و تنازع و جدال بود به خیر و صلاح و خدمت و فلاح و عدالت و نور تبدیل می‌شود.
و) ((فیقول للناس تعالوا الی ما قطعتم فیه الارحام و سفتکم فیه الدماء و رکبتم فیه محارم الله)).۴۴
آن‌چه مایه اختلاف، قطع رحم‌و خون‌ریزی و ارتکاب محرمات الهی شده همه به روح تعاون، فداکاری، خدمت و عشق به حق تبدیل می‌شود و ارزش‌های واقعی جای ارزش‌های خیالی و مادی را می‌گیرد.
ز) ((یقسم المال صحاحا… و یملأ الله قلوب امه محمد(ص) غنی و یسعهم عدله۴۵؛ قبل از این‌که انسان‌ها گرسنه مال و ثروت باشند و اسیر حرص و آز و طمع، قلب‌ها و جان‌ها دارای مناعت طبع و استغنای روح، بی‌نیاز از ما و منی، شیفته خیر و خدمت، تشنه ایمان و معرفت و عاشق عدل و فضیلت خواهند شد.
این است که دیگر هرگز احساس نیاز به مادیات نخواهد کرد و اسارت و وابستگی به دنیا از بین خواهد رفت. جان‌ها به ((یغبقون بکاس رویه)) با شهد ولایت، ایمان و معرفت سیراب شده و (سقاهم ربهم شراباً طهورا(۴۶ و ((صحبوا الدنیا بأبدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی))۴۷
آری، بدن‌های آن‌ها در این دنیاست، اما جان‌های آن‌ها به جای دیگر و عرش خدا متعلق است.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود آن‌چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
و به قول سعدی:
گر از دوست چشمت به احسان اوست تو در بند خویشی نه در بند دوست

در این‌جا سخن را با اشاره به آیه ۱۰۶ سوره مبارکه انبیاء۴۸ به پایان می‌بریم. با امید آن‌که ارباب معرفت و ارباب ارباب معرفت همه ما را از جام معرفت سیراب و از کوثر ولایت بهره‌مند و از ولایت امامت با صفا و نورانی کنند. خداوند در کتاب‌های قبل از نزول قرآن کریم؛ یعنی زبور داود و تورات موسی(ع) و در قرآن کریم پیروزی و حاکمیت صالحان بر زمین را مژده می‌دهد که جامعه انسانی را به سمت خیر و صلاح، هدایت و زمینه عبودیت خداوند متعال را هموار می‌کند. بساط کفر و شرک و نفاق و فسق و فجور برچیده خواهد شد و مشعل‌های هدایت روشن، معالم دین زنده و دست ستمکاران کوتاه خواهد گردید.
در هر صورت برای نجات بشریت و گسترش عدالت چاره‌ای جز صلاحیت زمامداران و صالحان، مدیریت شایستگان، قدرت و حاکمیت پاکان و پاکیزگان و عدالتخواهان راه دیگری نیست و به برکت پاکان و مطهران و اهل آیه تطهیر است که زمین از لوث آلودگان پاکان و دست ظالمان کوتاه و پرچم عدالت به اهتزاز در خواهد آمد.

سوالات :
۱٫ شاخصه های جهان شمول حقوق بشر اسلامی کدام است و با شاخصه های حقوق بشر از دیدگاه غرب چه تفاوت‌هایی دارد؟
۲٫ آیا همه موارد مطرح شده در حقوق بشر امروزی، در حکومت امام مهدی(ع) رعایت خواهد شد؟
۳٫ عدالت حقوقی در عصر امام مهدی(ع) با عدالت مطرح در نوشته های حقوق امروزی مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر چه تفاوت‌هایی دارند؟
۴٫ در حکومت جهانی امام مهدی(ع)، حقوق بین‌الملل چه جایگاهی خواهد داشت و آیا موضوعی برای آن باقی می‌ماند؟
۵٫ آیا از نظر حقوق بین‌الملل، امکان تشکیل دولت واحد و اضمحلال دولت‌های دیگر وجود دارد؟
۶٫ چنانچه دولت‌های دیگر باقی بمانند، رابطه حکومت مهدوی با حکومت‌های دیگر چگونه است؟ (کیفیت تعامل حضرت با کشورهای مختلف).
۷٫ مصلحت در عدالت حقوقی مهدوی چه جایگاهی دارد؟
۸٫ چالش‌ها و موانع تحقق عدالت حقوقی در عصر غیبت چیست؟

آیت الله سید محمد خامنه‌ای ۴۹

پاسخ سوال ۱)
وقتی در جایی کلمه حق یا حقوق به‌کار می‌رود، باید بلافاصله ذهن پژوهشگر به منشأ آن برگردد؛ زیرا حق اساساً یک منشأ می‌خواهد و منشأ آن هر چه باشد با آن ملازمه ذاتی دارد.
منشأ حق در طبیعت جانداران یا به اصطلاح در قانون جنگل، زور و سلطه است. در طبیعت، زور حرف آخر را می‌زند و منشأ حق برای حیوان می‌شود، ولی در جامعه متمدن انسانی بایستی برای حق منشأ دیگری در نظر گرفت. در غرب نوجوان و نوکیسه که در حدود ۵۰۰ سال پیش از قید استبداد حاکم بر کلیسا رهایی یافته بود، این اندیشه حاکم شد که دور از کلیسا و خدا یا حاکم غیبی، حق فقط از خود انسان بر می‌خیزد و توافق و تفاهم اکثریت پا به اصطلاح معمول ((قرارداد اجتماعی)) منشا حق و قانون است و حق و کلیه مسائل مربوط به بشر، امری زمینی است نه آسمانی. آنان نوعی اقتباس و پیروی ناقص و شاید نادرست از یونان پیش از اسکندر، نظامی به نام مردم سالاری یا دموکراسی به وجود آورده و این همان روحی است که در لفظ و مفهوم ((حقوق)) در اعلامیه حقوق بشر غربی دمیده و وجود دارد.
ما وقتی از حقوق‌دانان و فلاسفه غربی می‌پرسیم که شما به چه دلیل و مستند به کدام حقیقتی، بشر را منشأ حق و او را ذاتاً و به محض تولد دارای حق و حقوق معروف به حقوق بشر می‌دانید؟ آنان پاسخی جز مصادره به مطلوب ندارند؛ چون در واقع جوابی وجود ندارد.
اما در دیدگاه فلسفی و حقوقی اسلام، بشر در میان همه موجودات کره زمین به آن دلیل کرامت دارد و دارای حقوق ذاتی است ـ که به آن حقوق بشر می‌گویند ـ که به نص قرآن کریم، بشر خلیفه خدا بر روی زمین است. خداوند علاوه بر کرامت (و لقد کرمنا بنی آدم…۵۰( به وی حقوق دیگری هم مانند آزادی، اختیار، حق حیات، رفاه و غیره را داده است. داشتن ((تکلیف)) در انسان هم به‌دنبال همان کرامت ذاتی و حقوق ذاتی دیگر است. یکی از فضایل انسان و برتری او نسبت به دیگر موجودات این است که خداوند او را لایق تکلیف دانسته و برخلاف دیگر موجودات (جماد، نبات، حیوان) که فقط دارای حق هستند و تکلیفی ندارند یا مانند نوزادان یا مجانین که مردم عاقل و بالغ نسبت به آن‌ها تکلیف دارند ـ قیومیت و قیمومت و حفظ حیات و سلامت دیگر موجودات به بشر داده شده است.
جای بسی تأمل است که بعضی از مغالطه کاران حرفه‌ای سعی دارند داشتن تکلیف برای بشر را عیب و نقص او بدانند. این برداشت، توهین به بشر و نشانه جهل و اگر عامداً باشد به قصد تضعیف اسلام با استفاده از مغالطه است.
شاخصه و فرق دیگر حقوق بشر اسلامی در مفهوم ((بشر)) است که در غرب همواره آن را محصور و محدود به نژاد یا مذهب و قومیت می‌کنند، ولی در اسلام، این مفهوم همه بنی آدم را از هر رنگ و نژاد و زبان و مذهب و فرهنگ در بر می‌گیرد.
فرق دیگر اسلام با غرب در مسئله بشریت آن است که در اسلام، انسان نه فقط خلیفه خدا بر روی زمین و مأمور آبادسازی آن است، (واستعمرکم فیها…۵۱(، بلکه حتی جزئی از خانواده خداست و خدا رئیس خانواده بشر و طالب سلامت که آسایش و راحت آن‌هاست؛ ((الخلق عیال الله…۵۲)). بر این اساس، بشر در تمام مراحل و لحظات زندگی خود در رابطه‌ای دائمی با خداوند است، اما در دیدگاه غربی، رابطه انسان با آسمان (یعنی خدا) به کلی قطع است (که دیدگاهی توراتی و یهودی است) و بشر در این دنیا تنها، غریب و آزاد مطلق است. او می‌تواند هر عملی را، چه گناه و چه ثواب انجام دهد و حداکثر محدود به مقررات مدنی کشور خود است ـ‌اگر بپذیرد ـ‌که نام آن را قانون می‌گذارند.
بشر غربی حق دارد بر خلاف قوانین طبیعت عمل کند. ملاک ((میل اکثریت)) است که قوانین و هنجارها را می‌سازد؛ چه برای طبیعت و برای بشر مفید باشد و چه مخالف طبیعت و مضر و خطرناک برای انسان و محیط زیست باشد.
آزادی بشر در غرب، به معنای آزادی حیوانی است و به زحمت آن را در دایره مقررات مدنی و کشوری محدود می‌سازند.
از این‌رو می‌توان گفت، تفاوت حقوق بشر غربی با حقوق بشر اسلامی ((از زمین تا آسمان است)).

پاسخ سوال ۲)
در حکومت امام مهدی(ع)، نظم غلط بشری، هر جا که باشد به دور انداخته می‌شود و نظم الهی برقرار خواهد شد. در حقوق بشر امروزی، اصولی هست که از اسلام گرفته شده و زاییده فکر غرب نیست؛ همان‌هاست که پس از غلبه و تصرف اسپانیا به دست مسلمانان با ترجمه کتب فقهی، فلسفی و علمی مسلمانان به زبان لاتین، به مدارس مسیحی و یهودی راه یافت و بیکن، توماس و مانند آن‌ها را پرورش داده و به برپایی انقلاب فرانسه و سقوط کلیسای کاتولیک و برقراری دوران تجدّد (یا مدرنیته) انجامید. همه یا بیش‌تر حقوق بشر دوران تجدد در اصل از متون اسلامی و مسیحی قرون وسطایی گرفته شده که آن‌ها میراث اسپانیای مسلمانان است وگرنه اصول فکری یونانی یا رومی اجازه حقوق بشر به معنای کنونی را نمی‌دهد.

پاسخ سوال ۳)
عدل یعنی وضعیتی بهینه و دارای تناسب طبیعی و برتر که به مفهوم ((نوعی هم‌طرازی عمومی)) هردستگاه نیز هست. مثلاً وقتی اتومبیل یاهر ماشین مکانیکی خوب کار کند و نظم صحیح بر آن حاکم باشد می‌توان آن را در وضع تعادل یا عدل دانست.
در طبیعت نیز، خداوند برای هر چیز جایگاهی مناسب گذاشته ((بالعدل قامت السماوات…۵۳)) تا طبیعت بتواند سود خود را برساند و جانداران در آن زندگی راحتی داشته باشند.
در جامعه بشری نیز، خداوند متعال نظمی مقرر کرده که به‌وسیله انبیا به بشر ابلاغ می‌شود. بخشی از این نظم در جهان‌بینی از درک صحیح جهان و خداشناسی، سرچشمه می‌گیرد و بخشی مربوط به مقررات ضروری یک تمدن است که در زندگی مدنی و رابطه مردم با یکدیگر ضروری است. مهم‌ترین آن، حکومت به‌صورت صحیح و برابر فطرت بشرو طبیعت جهان است. بخشی دیگر در باب قوانین پیچیده و پنهان طبیعت آمده است که به نام علم اخلاق مشهور شده است؛ همان که عکس‌العمل طبیعت در برابر هر رفتار بشر را در بر دارد.
برگردیم به کلمه عدل؛ این کلمه هم به ((گذاشتن و قرار دادن هر چیزی در جای خود)) و هم به ((دادن حق هر کس و هر چیزی به او)) معنا و تعبیر شده و هر دو به یک معناست.
این‌که در احادیث آمده است: امام زمان(ع) جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، به این معنی است که آن حضرت، عدالت طبیعی و اجتماعی را برقرار و جامعه، جهان و روابط بشری را بازسازی و اصلاح خواهد کرد.
مثلاً در باب ثروت‌های ملی و عمومی که حق همه است، روایاتی داریم که امام قائم آن را از دست متجاوزان و غاصبان گرفته و میان همه مردم به‌طور مساوی یا به هر صورت که عدل باشد، تقسیم خواهد کرد. یا این‌که احکام واقعی خداوند را بیان خواهد کرد.
انقلاب امام زمان(ع)، تنها در امور طبیعی یا اجتماعی نیست، بلکه نوعی بازسازی جامعه بشری است. در آن زمان با ظهور حقایق، بشر از پراکندگی فکری و فلسفی و فرهنگی رهایی یافته و دین یا همان جهان‌بینی فلسفی واقعی برای مردم آشکار خواهد شد، فرهنگ آن‌ها رشد یافته و عقل و شعور بشری تکامل خود را به دست خواهد آورد. در حدیث آمده است که خداوند با ظهور امام زمان عقول مردم را کامل خواهد کرد و آن‌ها را به آرزوهاشان خواهد رسانید. وقتی عدالت حقوقی (اجتماعی) دوران امام زمان(ع) را با آن‌چه که مزورّانه و پوچ در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌ها و مقررات دیگر آمده مقایسه کنید تفاوت هویدا خواهد شد.

پاسخ سوال ۴)
در حکومت امام زمان(ع) همه حقوق حقه و طبیعی موجود و در حال اجرا ابقا خواهد شد و نقص آن مقررات ملی و جهانی با وضع مقررات جدید الهی کامل خواهد گردید. ما نمی‌دانیم مرزهای حقوقی و سیاسی ملت‌ها چه وضعی خواهند داشت و آیا معنای حکومت جهانی واحد آن است که تمام پهنه عالم مانند یک استان خواهد شد یا این‌که با حفظ اصول مقررات از طرف امام(ع) ـ که رهبری جهان را خواهد داشت ـ ملل کنونی عالم می‌توانند ویژگی‌های اجتماعی مفید خود را حفظ کنند. مثلاً به اصطلاح به صورت فدراتیو (یا استانی) زیر سایه امام زندگی نمایند.
قدر مسلم آن است که عدالت اجتماعی ـ‌چه در سطح کوچک شهری و ملی و چه در سطح جهانی و منطقه‌ای ـ به خوبی به مرحله عمل و اجرا خواهد رسید. ممکن است تکامل فکری و فرهنگی مردم جهان ـ که در حدیث از آن به کمال عقول بشر (و نه تنها مسلمانان) تعبیر شده ـ سبب شود که خود مردم جهان داوطلبانه و خودبه‌خود، مرزهای سیاسی، فرهنگی و نژادی را بردارند. حکومت الهی امام زمان مسلماً با این درخواست مردم موافقت خواهد داشت.

پاسخ سوال ۶)
می‌دانیم اصولی مانند اصل هم‌زیستی برادرانه، اصل احترام به اراده انسان و اصل مصلحت، در اسلام و حکومت مهدی(ع) پذیرفتنی خواهد بود. از این‌رو، اگر خیر و مصلحت خود مردم به سبب اختلافات طبیعی و جغرافیایی ـ نه نژادی و عقیدتی ـ در نوعی استقلال به‌صورت حکومت یا دولتی تابع اصول عام اسلامی باشد، شاید بتوان گفت که بعضی از انواع دولت‌ها ممکن است باقی بمانند، ولی آن‌چه که به نظر نزدیک‌تر به واقعیت می‌رسد، همان‌است که پیش از این گفتیم؛ بر حسب ظاهر روایات، بشر در یک تحول و تجربه در آن دوران به جایی خواهد رسید که زیر بار هیچ حکومتی ـ به هر شکل ـ جز حکومت حضرت مهدی(ع) نخواهد رفت.
از این جا می‌توان پاسخ پرسش ششم را هم دانست.

پاسخ سوال ۷)
((مصلحت)) ابعاد مشترک معنوی بسیار و اقسام فراوانی دارد. همین تعدد معنا این خطر را دارد که می‌توان از آن در مغالطات استفاده کرد. یک‌بار مصلحت، به‌معنای نفع یا خیر یا دفع ضروری شخصی است که به شخص یا اشخاص مربوط می‌شود و گاهی همین خواص برای جامعه و مصلحت عام است. گاهی کوتاه مدت و گاهی دراز مدت است. گاهی مصلحت، بااصول شریعت یا قوانین اساسی و مهم تباین کلی دارد و گاهی به صورت عناوین ثانویه و اضطرار و نظم آن، در می‌آید. هر یک از این اقسام حکم و موقعیتی دارد.
از مجموعه آثار و روایات مربوط به دوران قیام حضرت مهدی(ع)، چنین بر می‌آید که محظورات و موانع اجتماعی و سیاسی که معمولاً به‌سبب انصراف از قوانین و اصول به اموری تحت عنوان مصلحت می‌شود، در آن دوران وجود نخواهد داشت. بنابراین، بهانه‌ای برای عدول از قوانین اجرای عدالت به دلیل مصلحت‌های اتفاقی و موقعی موجود نخواهد بود. مصلحت و کل المصلحه همان اجرای قانون عام الهی؛ یعنی عدل و قسط است و رودربایستی در آن روزگار وجود نخواهد داشت.

پاسخ سوال ۸)
از قضایایی که درباره برخورد امام(ع) بادشمنان بشر و مانعان عدالت در آثار و روایات آمده، چنین بر می‌آید که بخشی از دوران آن امام به درگیری و نابودی پایگاه های ستم و فساد خواهد گذشت. بدیهی است، بشری که خداوند در سوره عصر قسم می‌خورد که در خسران است، به این سادگی‌ها اصلاح و تسلیم حکومت عدل الهی نخواهد شد، امّا چگونگی و طول مدت و اندازه آن برای ما معلوم نیست. والعلم عندالله.

——————
پی نوشت ها :
۱ . استاد ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر هادی صادقی در شهر کرمانشاه متولد شد و پس از اتمام دوره مقدماتی، دوره سطح و خارج حوزه و رشته های متعددی از جمله ریاضی، فلسفه و دکترای کلام را در شهر قم گذراند و در دروس آیات عظام تبریزی و وحید خراسانی و…. کسب معرفت نمود.
ایشان علاوه بر تدریس فلسفه، کلام، منطق جدید و … ریاست مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما و ریاست دانشکده صدا و سیمای قم را به عهده دارند. از نام برده تألیفاتی همچون: درآمدی بر کلام جدید، الهیات و تحقیق پذیری و پلورالیسم، دین، حقیقت و کثرت و بیش از ۳۰ مقاله پژوهشی منتشر شده است.
۲٫ آمذره لالاند، فرهنگ علمی و انتقادی فلسفه، ترجمه دکتر غلامرضا وثق، تهران، موسسه انتشاراتی فردوسی، ۱۳۷۷٫
۳ . این اصل مربوط به دستیابی اولیه به دارایی است. یعنی تصرف چیزهایی که جز دارایی نبودهاند. این اصل شامل موضوعاتی مانند: چگونه اشیای تصرف نشده را میتوان تصرف کرد، فرآیند یا فرایندهای تصرف چیزهای تصرف نشده، چیزهایی که ممکن است در این فرآیندها به تصرف در آیند، دامنه تصرفات مجاز و … است.
۴ . این اصل مربوط به این است که انتقال دارایی یک شخص به شخص دیگر طی کدام فرآیندها امکان پذیر است. زیرا این عنوان مبادله دو سویه، هدیه یا انواع ابقاعات و تقلب و مانند آن به بحث کشیده میشوند.
۵ . این اصل بر وجود بی عدالتی در گذشته مربوط میشود. اگر بی عدالتیهای گذشته تاثیری در شکل دادن به وضع فعلی داشته باشد، چگونه میتوان آن را تصحیح کرد؟ عامل بی عدالتی چه وظیفهای در برابر آسیب دیدگان دارد؟ برای محو آثار بی عدالتی تا کجای تاریخ باید پیش رفت؟ قربانیان بی عدالتی مجاز به انجام چه اقداماتی هستند؟
۶ . رابرت نوزیک، ْمحدودیتهای اخلاقی و عدالت توزیعی، در لیبرالیسم و منتقدان آن، ویراسته مایکل سندل، ترجمه احمد تدین، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴، صص ۸ _ ۱۷۷٫
۷ . میراث اجتماعی همان فرهنگ است که توضیح آن گذشت.
۸ . J. Rawls. A Theory of justice. Oxford. 1971. p 7.
۹ . مایکل سندل، عدالت و خیر در لیبرالیسم و منتقدانش، ص ۴۰ _ ۲۷۶٫
۱۰ . بر اساس حدیثی از امام باقر(ع)، نعمانی، الغیبه، باب ۱۳، ح ۳۰٫
۱۱ . بر اساس حدیث از امام باقر(ع)، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶٫
۱۲٫ حدید، ۱۷٫
۱۳ . ینابیع الموده، ص ۴۲۵٫
۱۴ . در این زمینه روایات فراوانی وجود دارد. رک. بحار الانوار، ج ۵۲ و منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، قم، موسسه السیده المعصومه، ۱۴۱۹ ق.
۱۵ . بر اساس روایتی از امام باقر(ع)، رک. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۸، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، ص ۶۰۷٫
۱۶ . بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۹۰، ح ۲۱۲٫
۱۷ . در این زمینه نگاه کنید به فصل ۱۴ کتاب زیر:
Robert Merrihew Adams Finite and infinite goods .A Framework for Ethics. Oxford: Oxford university press. 1999.
۱۸ . حجر، ۲۹؛ ص، ۷۲٫
.۱۹ آقای سید محمد موسوی، فارغ التحصیل از دانشگاه تهران و مرکز تحقیقات. دارای مدرک فوق لیسانس در رشته های جامعه شناسی و زبان و ادبیات فارسی هستند که هم اکنون به عنوان معاون وزارت ارشاد مشغول به کار میباشند. ایشان مطالعات گستردهای در عرصه تفسیر، حدیث، کلام، به خصوص کلام قدیم، تاریخ اسلام و تاریخ معاصر دارد.
از ایشان مقالاتی در نشریه بسیج وزارت ارشاد در زمینه کلام جدید به چاپ رسیده است. همچنین سه عنوان کتاب از نویسندگان معاصر عرب درباره چالشهای دین در عصر حاضر ترجمه نموده است.
۲۰٫ عوالی اللئالی، ج ۴، ص ۱۰۲٫
۲۱٫ روم، ۳۰٫
۲۲٫ حدید، ۱۵٫
۲۳٫ بحار. ج ۵۸، ص ۱۲۹٫
۲۴٫ آل عمران، ۱۸٫
۲۵٫ نساء، ۵۸٫
۲۶ . استاد ارجمند جناب آقای اسماعیل شفیعی سروستانی، محقق، نویسنده، سردبیر و مدیر مسؤول موسسه فرهنگی موعود است. از ایشان تالیفات متعددی همچون: جوان، فرهنگ و زندگی، اراده معطوف به حق، استراتژی انتظار، نقدی بر مبادی علوم جدید، بخت خاک و … و بیش از چهارصد و پنجاه مقاله در مطبوعات منتشر شده است.
۲۷ آیت الله قربانعلی دری نجف آبادی در شهر نجف آباد اصفهان تولد یافت. پس از گذراندن دوره مقدماتی در زادگاهش، دوره عالی را در شهر مقدس قم گذراند و در دروس آیات عظام و اساتید: فاضل لنکرانی، اراکی، شهید مطهری، جوادی آملی و… شرکت و کسب معرفت نمود. پس از پیروزی انقلاب علیرغم اشتغالات وافر، به امر تدریس در حوزه و دانشگاه نیز همت گماشت، و در دوران انقلاب اسلامی فعالیتها و سمتهای اجرائی متعددی از جمله وزارت و وکالت و… داشته و تألیفات و آثار متعددی از جمله انسان، اسلام و بهرهوری، حکومت اسلامی در نهج البلاغه و … دارند.
۲۸٫ غررالحکم، ص ۹۹٫
۲۹٫ همان.
۳۰٫ همان، ص ۳۳۹٫
۳۱٫ همان، ص ۴۴۶٫
۳۲٫ همان، ص ۹۹٫
۳۳٫ غررالحکم، ص ۳۳۹٫
۳۴٫ همان.
۳۵٫ همان، ص ۳۴۰٫
۳۶٫ بحار، ج ۶۶، ص ۳۱۶٫
۳۷٫ همان، ج ۵۱، ص ۲۹٫
۳۸٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷٫
۳۹٫ بحار، ج ۵۱، ص ۲۹٫
۴۰٫ طبرسی، احتجاج، ج ۲، ص ۲۹۰٫
۴۱٫ بحار، ج ۵۱، ص ۲۹٫
۴۲٫ نعمانی، الغیبه، ص ۲۳۷٫
۴۳٫ بحار، ج ۵۱، ص ۲۹٫
۴۴٫ بحار، ج ۵۱، ص ۲۹٫
۴۵٫ همان. ص ۹۲٫
۴۶٫ انسان، ۲۱٫
۴۷٫ کمال‌الدین، ج ۱، ص ۲۸۹٫
۴۸٫ (انّ فی هذا لبلاغاً لقوم عابدین).
۴۹٫ آیت الله سید محمد خامنهای پس از طی تحصیلات مقدماتی در مشهد، دوره عالی حقوق اسلام و فلسفه را در قم گذراند و در این دوره شاگرد فیلسوف معاصر علامه طباطبائی بود. پیش از انقلاب شغل عمده ایشان تدریس در دانشگاه و وکالت دادگستری بود ولی پس از آن به تحقیق و معرفی فلسفه ملاصدرا پرداخت و در سال ۱۹۹۹ اولین کنگره بینالمللی ملاصدرا را در تهران برگزار کرد و مؤسسه سیپرین را تأسیس کرد که به معرفی فلسفه اسلامی میپردازد. وی مدیر و سردبیر مجله خردنامه صدرا است و مؤلف بیش از سی کتاب و تعداد بیشتری مقالات فلسفی و حقوقی است.
۵۰٫ اسراء، ۷۰٫
۵۱٫ هود، ۶۱٫
۵۲٫ کافی، ج ۲، ص ۱۶۴٫
۵۳٫ عوالی‌اللئالی، ج ۴، ص ۱۰۲٫

درباره نویسنده