نظرخواهی

نظرخواهی دکترین مهدویت

نظرخواهی دکترین مهدویت
حجت الاسلام والمسلمین دکتر نجف لک زای، دکتر بهرام اخوان کاظمی و حجت الاسلام والمسلمین رحیم کارگر

سؤالات نظرخواهی درباره دکترین مهدویت
۱٫تعریف لغوی و اصطلاحی دکترین چیست و چه کاربردی دارد؟
۲٫تفاوت دکترین با مفاهیمی چون ایدئولوژی، مکتب، نظام و گفتمان چیست؟ کدام یک از این تعابیر بهتر می‏تواند اندیشه مهدویت را بیان نماید؟
۳٫منظور از دکترین مهدویت چیست و از آن چه معنایی اراده می‏شود؟
۴٫دکترین مهدویت در تعالیم اسلامی از چه منزلت و موقعیتی برخوردار است؟
۵٫آیا دکترین مهدویت یک تئوری در فلسفه تاریخ یا فلسفه سیاسی است یا منظور از آن یک اعتقاد کلامی است؟
۶٫دکترین مهدویت در دنیای جدید چه نقشی دارد و چگونه می‏تواند در کنار دیگر تئوریهای جهانی نقش ایفا کند؟
۷٫آیا دکترین مهدویت می‏تواند بیش از عصر ظهور به پرسش‏ انسانها و جوامع در حوزه‏های متفاوت پاسخ دهد؟

بیوگرافی:
حجت‏الاسلام والمسلمین دکتر نجف لک‏زایى دانش آموخته حوزه علمیه قم و استادیار علوم سیاسى موسسه آموزش عالى باقر العلوم?، سردبیر فصلنامه علوم سیاسى و رئیس پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسى پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى است.
دکتر بهرام اخوان کاظمی، دکترای علوم سیاسی (گرایش اندیشه‏های سیاسی) از دانشگاه تهران (۱۳۷۷) و کارشناس ارشد رشته معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق? (۱۳۷۰) می‏باشد که از سال ۱۳۷۹ تا کنون استاد یار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه شیراز می‏باشد. نامبرده علاوه بر مسئولیتهای اجرایی در این دانشکده دارای سوابق مدیریت پژوهشی در دانشگاه امام صادق، پژوهشکده مطالعات راهبردی، سازمان تبلیغات، صدا و سیما، استانداری تهران و… بوده است و علاوه بر عضویت در هیأت تحریریه مجلات علمی مختلف، تألیف هفت عنوان تألیف (دو مورد زیر چاپ) و نگارش بیش از شصت مقاله علمی تخصصی و شرکت و ارائه مقاله در بیش از سی و پنج همایش علمی را در کارنامه خویش دارد.
حجت‏الاسلام والمسلمین رحیم کارگر، کارشناس ارشد علوم سیاسی و دانش‏آموخته حوزه علمیه قم است. وی نویسنده و پژوهشگر و از اساتید مرکز تخصصی مهدویت می‏باشد.
مقالات و کتاب‏هایی چند به قلم ایشان منتشر شده است؛ از جمله: کتاب آینده جهان (دولت و سیاست در اندیشه مهدویت)، مقاله انتظار و انقلاب، مقاله جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی? و… .

۱٫ تعریف لغوی و اصطلاحی دکترین چیست و چه کاربردی دارد؟
حجت‏الاسلام دکتر نجف لک‏زایی:
از واژه دکترین Doctrine مى‏توان با عناوینى از قبیل آموزه، سیاست، مکتب، آیین و اصول و قواعد پذیرفته شده توسط یک فرد، گروه و یا ملت یاد کرد. هر نظام فکرى، خط مشى و فلسفه‏اى که مبناى عمل قرار گیرد، مى‏تواند دکترین تلقى شود. از این منظر مى‏توان از “دکترین مهدویت” یاد کرد، چنانکه کاربرد عبارات دیگرى نظیرآموزه مهدویت،آیین مهدویت، نظام فکرى مهدوى و مکتب سیاسی، فکرى مهدوی نیز صحیح است. ولى توجه به این نکته ضرورى است که صرف به کار بردن واژه دکترین با مفهوم مهدویت تفاوتى در وضع ما ایجاد نمى‏کند. آنچه مهم است این است که واقعاً اندیشه مهدویت را به سطح دکترین ارتقا داده، آن را در قالب دکترین مطرح کنیم. در این صورت لوازمى باید مد نظر قرار گیرد. وضعیت فعلى اندیشه مهدویت، آسیب‏شناسى وضعیت فعلى و آسیب زدایى از چهره آن، شناسایى فرصت‏ها و تهدیدهاى پیش روى اندیشه مهدویت در سطح جهانى، نقاط قوّت و ضعف مکاتب فکرى جهانى، ترسیم ابعاد متنوع و مختلف اندیشه مهدویت؛ به ویژه در حوزه فرهنگ، سیاست و اقتصاد و ارائه آن در قالب‏هاى مشخص عینى و عملیاتى، ضمن آموزش و تبلیغ این اندیشه در میان اقشار، سنین و مخاطبان مختلف در نواحى جغرافیایى متنوع و با استفاده از ابزارهاى هنرى و رسانه‏اى متنوع. پس به‏طور خلاصه دکترین، اندیشه، مکتب، قواعد و نظریه‏اى است که براى عمل و تحقق پیگیرى شود.
دکتر بهرام اخوان کاظمی:
در زبان لاتین، واژه Doctrina به معنای دکترین، آموزش و علم است، کلمه Doctrine با تلفظ، املا و معانی مشابه نیز به زبانهایی مانند انگلیسی و فرانسوی راه یافته است. به عنوان نمونه، این اصطلاح در سال ۱۱۶۰م. به معنای علم و دانستن وارد زبان فرانسه شده و ریشه آن در این زبان از کلمه docere به معنای آموزش دادن است. دکترین در زبان فارسی با اصطلاح “آموزه” ترجمه شده، هر چند در لغت نامه‏های عمومی به معنای اصول ـ عقیده، مجموعه عقاید پیروان یک مکتب، پیشنهادها ترجمه گشته است. یا در فرهنگهای لغت خارجی، برای آن، مترادف‏های مانند دگم (نکات و اصول تردید ناپذیر)، تئوری، افکار، سیستم، تز، مذهب و فلسفه ذکر شده است اما شاید بتوان اجمالاً چند تعریف زیر را برای دکترین ارائه نمود که در واقع بیانگر کاربرد آن نیز می‏باشد:
۱٫ مجموعه‏ای از مفاهیم که با تأکید بر صدق خود، مدعی است در عرصه‏های عملی و کنش‏های حیات بشری، تفسیرهای لازم را ارائه داده و الگوهای ضروری برای هدایت و اداره حیات مزبور در این قلمرو را عرضه می‏کند.
۲٫ مجموعه آراء، عقاید، ساز و کارها و راهکارها و آموزش‏هایی است که تفسیرهای راهبردی از حوزه‏های اساسی حیات بشر در عرصه‏های نظری و عملی، برای بهزیستی و مدیریت بهینه حیات فردی و جمعی بشر ارائه می‏دهد.
مجموعه افکار و عقاید یک مکتب ادبی یا فلسفی یا اصول تردیدناپذیر (یا دٌگم‏های) یک مذهب می‏باشد. دکترینها می‏توانند در عرصه‏های مختلف مذهبی، فلسفی، اخلاقی، هنری، ادبی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و… ارائه شوند.
حجت‏الاسلام رحیم کارگر:
دکترین (Doctrine)، در فرهنگ‏نامه‏های لغات و اصطلاحات سیاسی به معانی “آیین، اصول عقیده، نظریه، تعلیم، مکتب، اصلِ سیاسی، نظریه، آموزه، اصول (عقاید) تعلیمات، تعالیم و…” به کار رفته است. در فرهنگ‏نامه‏های لغت فارسی نیز به معانی “نظریه، اندیشه، فکر، آموزه، مسلک، عقیده، رأی، آیین، اندیشه و…” آمده است.
یک. دکترین در اصطلاح، کاربردها و مفاهیم گسترده و متنوعی دارد؛ ولی مهم‏ترین کاربرد آن در مباحث سیاسی و روابط بین الملل است. بر این اساس دکترین، به “بیان دقیق اصول و نظریات و معتقدات سیاسی یک شخصیت سیاسی” یا “طرز تفکّر و خط مشی دولتمردان در امور سیاسی” گفته می‏شود. دکترین‏های رؤسای جمهور آمریکا، از مشهورترین آموزه‏ها و نظریات ارائه شده در عرصه بین‏الملل است که تأثیرات زیادی بر تحولات سیاسی داشته است؛ مانند: دکترین مونرو (۱۸۲۳)، دکترین ترومن (۱۹۴۷)، دکترین آیزنهاور (۱۹۵۷)، دکترین نیکسون (۱۹۶۹)، دکترین کارتر (۱۹۸۰)، دکترین ریگان و… . بر این اساس دکترین معمولاً به مجموعه اقدامات و خط مشی سیاسی یک دولتمرد ـ که ممکن است مشابه دولتمردان قبل و بعد از او باشد ـ اطلاق نمی‏شود؛ بلکه بخشی از اقدامات و سیاست‏های او را ـ که جنبه ابتکاری داشته و آثار مهمی به جای می‏گذارد ـ دکترین وی می‏نامند.
دو. در معنای عام‏تر و گسترده، دکترین، “مجموعه‏ای از نظام فکری، مبتنی بر اصول خاص” است.
دکترین به مجموعه عقاید و افکار و نظریات پیروان یک نگرش و گرایش خاص حقوقی، سیاسی و ادبی یا فلسفی یا علمی نیز گفته شده است. در دکترین، اصول اعتقادات قطعی و تصوّرات ذهنی محکمی جای دارد. گاهی نظام فکری و مذهبی خاصی را دکترین آن نظام فکری و مذهبی نام داده‏اند؛ مثل، دکترین بقای روح و پاره‏ای از دکترین‏های حقوقی، سیاسی و اقتصادی (مثل دکترین صدور انقلاب و…).
همچنین “مجموع عقایدی است که در باب توجیه و بیان تفسیر قواعدی (مثلاً سیاسی)، از طرف علمای فن اظهار شده است”.
سه. دکترین گاهی، با یک بار منفی به کار می‏رود و در این صورت اصول معتقدات معمولاً خشک و بی‏تحرک یک گروه سیاسی را بیان می‏کند. معنای دیگر این واژه در شکل صفت آن، به کار گرفته می‏شود و در این صورت جنبه طنز نیشدار دارد؛ برای مثال می‏گویند: رفتار و گفتار فلان شخصیت سیاسی، “دکترینر” است و این بدان معنا است که شیوه برخورد او در سیاست، مدرسی و معلم‏وار است!! (به کسی که حافظ یا مبلّغ یک نگرش و بینش خاص است، دکترینر نیز گویند).
چهار. با توجه به مطالب پیش گفته، می‏توان دکترین را در دو مفهوم متمایز به کار برد:
الف. “نظریه و تعالیم علمی، فلسفی، سیاسی، مذهبی و مجموعه‏ای از نظام‏های فکری است که بر پایه اصول معینی مبتنی باشد”.
ب. “تنظیم اصولی که بر طبق آن دولت‏ها (به وسیله رئیس دولت)، مشی خود را ـ به ویژه در روابط بین‏الملل ـ تعیین می‏کنند”.
تعریف دوم کاربرد شایع‏تر و فزون‏تری نسبت به گزاره اوّل دارد؛ امّا آنچه در این پژوهش مورد نظر است، تعریف نخستین از دکترین است.

۲٫ تفاوت دکترین با مفاهیمی چون ایدئولوژی، مکتب، نظام و گفتمان چیست؟ کدام یک از این تعابیر بهتر می‏تواند اندیشه مهدویت را بیان نماید؟
حجت‏الاسلام دکتر نجف لک‏زایی:
دکترین از خاصیت انعطاف و ابهام برخوردار است. انعطاف به این معنا که به لحاظ کاربرد، هم در ابعاد فراخ و گسترده به کار مى‏رود و هم در ابعاد ریز و عملیاتى، به طور مثال، وقتى از دکترین ترومن، دکترین کارتر و یا دکترین نیکسون صحبت مى‏کنیم در واقع از یک‏آموزه و خط مشى مشخص در قبال رویدادهاى مشخصى صحبت مى‏کنیم. اما وقتى از دکترین مهدویت سخن مى‏گوییم از یک آموزه فراگیر و گسترده صحبت مى‏کنیم. البته در علوم سیاسى نوعاً کاربردهاى دکترین کاربردهاى عملیاتى، مشخص و جزئى است که بیانگر یک خط مشى و نظریه مشخص و تعریف شده است. از این منظر مى‏توان گفت دکترین مهدویت در میان آموزه‏هاى اسلامى و یا در میان نظریه‏هاى نجات و پایان تاریخ و آینده پژوهشی یک آموزه و نظریه مشخص و روشن است. اصطلاح “مکتب، ایدئولوژى و نظام” عمدتاً گسترده‏تر از اصطلاح دکترین است، اما اصطلاح “گفتمان” مشترک لفظى است در میان برداشت‏هاى مختلف، اگر گفتمان مهدویت بگوییم و منظورمان یک بسته فکرى با هسته مرکزى و دال‏هاى پیرامونى باشد مترادف و هم عرض با دکترین مى‏شود و به هر حال در این معنا نسبت به بکارگیرى آن اشکالى نمى‏بینیم. از اصطلاحات نظام و مکتب هم مى‏توان براى بحث مهدویت استفاده کرد ولى کاربرد ایدئولوژى براى آن پسندیده نیست؛ زیرا در فضاى بین المللى عمدتاً معناى مارکسیستى از آن به ذهنها متبادر مى‏شود؛ یعنى آگاهى کاذب.
این که کدام تعبیر مناسب‏تر است با مفهوم مهدویت بکار رود، بستگى به هدف ما دارد. اگر اندیشه مهدویت را بخواهیم ناظر به عمل تعریف کنیم، “دکترین مهدویت” مناسب‏تر است و اگر بخواهیم این اندیشه را تبیین کنیم و حدود و ثغور آن را روشن نماییم، تعابیر “گفتمان و مکتب” مناسب‏تر به نظر مى‏رسد.
دکتر بهرام اخوان کاظمی:
ابتدا تذکر این نکته لازم است که یکی از مشکلات مباحث و اصطلاحات علوم انسانی، فقدان تعاریف قطعی و اجماعی از واژه‏ها، مفاهیم و مصطلحات است تا جائیکه به عنوان مثال گاهی برای یک اصطلاح مانند “قدرت”، قریب یکصد و پنجاه تعریف ذکر شده است. علاوه بر این عدم تیقّن در معانی واژه‏ها، این تعاریف در برخی و یا حتی بسیاری از بخشهای خود دارای همپوشی و ترادف معنایی هستند به همین خاطر در تفکیک تفاوت معنایی اصطلاح دکترین با مفاهیمی مانند ایدئولوژی، مکتب، نظام و گفتمان ممکن است با مشکلات و همپوشی‏های معنایی روبرو شویم ولی در هر صورت بطور قطع می‏توان اذعان کرد که دکترین، با وجود برخی شباهت‏ها به معنای این مفاهیم نیست. در بین این مفاهیم، ایدئولوژی معانی بسیار گسترده‏تری را در بر می‏گیرد و حتی در تعاریف متعددی، ایدئولوژی را شامل دکترین و اعم از آن دانسته‏اند و رابطه بین عموم و خصوص من وجه را بین آنها قایل شده‏اند مثلاً در تعریف ایدئولوژی گفته‏اند:
۱٫ مجموعه‏ای از آراء، اعتقادات و دکترین‏های خاص که مربوط به یک دوره، یک جامعه یا یک طبقه اجتماعی است.
۲٫ سامانه‏ای (سیستمی) از آراء، فلسفه‏های مربوط به جهان و زندگی است.
البته در برخی تعاریف دیگر، ایدئولوژی را زیر مجموعه و محتوای دکترینها محسوب نموده‏اند همچنانکه گفته‏اند؛ ایدئولوژی مجموعه سامان‏مند و سیستمیکی از آراء است که یک دکترین را می‏سازد. برخی دیگر از تعابیر درباره ایدئولوژی بدین شرح است:
۱٫ فلسفه سیاسی و اجتماعی و سیستمی از اندیشه‏ها است که دارای طرحی آرمانی از جامعه بوده و هم می‏خواهد جهان را توضیح دهد و هم آن را دگرگون سازد و این دگرگون سازی را از هواداران خود طلب می‏کند.
۲٫ به تعبیر مارکس، ایدئولوژی “آگاهی دروغین” و دسته‏ایی از باورهای غیرواقعی است که بیان کننده خواستها و سودهای یکی از طبقات اجتماعی است و تصویری نادرست از جهان و امور را به ذهن متبادر می‏کند. از طریق این آگاهیهای دروغین و باورهای کذب، هم مردم خود را می‏فریبند و هم توسط طبقات غالب و مستثمر فریب داده می‏شوند.
۳٫ ایدئولوژی مجموعه تجلیات ذهنی است که همراه با ایجاد پیوند میان افراد پدیدار می‏شود و از راه تحریک حواس به وسیله واقعیت خارجی در آگاهی انسان شکل می‏گیرد.
۴٫ ایدئولوژی حالاتی از آگاهی است که با عمل سیاسی پیوند دارد و تقریباً به آن صور از آگاهی اطلاق می‏شود که به شکل واژه‏ها یا گفتار (discours، discus) درآمده باشد. اگرچه ایدئولوژی اصولاً و صرفاً گفتار نیست بلکه هسته‏ایی است غیرکلامی که حالت وجودی آن کلامی است لذا گفته می‏شود که ایدئولوژی گفتاری است مبتنی بر عمل سیاسی.
این تعابیر بیانگر آن است که با وجود پاره‏ای شباهتها، اما ایدئولوژی به معنای دکترین نیست و در عین حال نیز تعبیری مناسب برای بیان اندیشه مهدویت نمی‏باشد زیرا اساساً از حیث ارزشی، ایدئولوژی نه درست است و نه نادرست، بلکه فقط می‏تواند موفق یا ناموفق، منسجم یا نامنسجم باشد. ایدئولوژی را فقط می‏توان براساس عدم کارایی و عدم انسجام آن نقد کرد. ضمن آنکه امروزه از اصطلاح ایدئولوژی، نسبتاً برای تبیین و نامگذاری مجموعه افکار نظام‏های فکری بسته، قشری، دگماتیک و جزم اندیش و مانند آن استفاده می‏نمایند و واژه ایدئولوژی را غیرارزشی و فقط عملگرایانه می‏دانند همچنانکه “ژان بشلر” در کتاب “ایدئولوژی چیست؟” پنج کارکرد ایدئولوژی را شامل، صف‏آرایی یا جبهه‏گیری، توجیه گری، پرده‏پوشی (که نوعی حیله‏گری سیاسی برای فریب دیگران است)، موضع‏گیری، دریافت یا ادراک می‏داند، ایدئولوژی از این منظر، ابزار دست عمل سیاسی است که مخصوصاً در کارکرد “دریافت یا ادراک”، عمل سیاسی را ساده کرده و تمامی جامعه را در خود جای می‏دهد و رو به آینده دارد.
اما درباره “مکتب” (School, Ecole) و تفاوت آن با دکترین باید گفت که به نظر می‏رسد مکتب، بسیار عامتر از اصطلاح دکترین و حتی ایدئولوژی باشد زیرا یک مکتب می‏تواند دکترینها، ایدئولوژیها و گفتمانهای بسیاری را در خود جای دهد. مکتب در حقیقت معرف حوزه‏ایی است که بر بنیانی خاص بنا شده و روش‏ها، آموزش‏ها و تعالیم و پیروان ویژه خود را داراست ولی اساس این آموزش‏ها و تعالیم و راهکارها چه در حوزه‏های نظری و عملی، بر محوری واحد و اسلوبی وِیژه پی‏ریزی شده است.
اما اصطلاح دکترین با اصطلاح “نظام” (order-ordre) نیز می‏تواند مشابهت‏هایی داشته باشد هر چند این دو مترادف نیستند. در تعریف “نظام” گفته شده که جامعه هر زمان راه
حل‏هایی را برای حل مشکل توزیع کالاهای کمیاب (قدرت، ثروت، منزلت و…) و انتخاب نهادها و ارزش‏ها ارائه می‏دهد این راه حل‏ها ممکن است موفق یا ناموفق بوده و با هم هماهنگ یا ناهماهنگ باشند ولی مجموع چنین راه حل‏هایی را می‏توان “نظام” نامید. هر نظام می‏تواند واجد و در برگیرنده دکترین‏های واحد و یا متعددی باشد همچنانکه یک دکترین نیز می‏تواند، سرانجام خود را معطوف به طراحی یک نظام سیاسی، اجتماعی، فکری و… کند.
همچنین گفتمان (discus) معمولاً چه از لحاظ پیچیدگی معنایی و چه از لحاظ سطح کمی و کیفی، اعم از دکترین نیست بلکه معمولاً یک دکترین می‏تواند از گفتمانهای متعدد استفاده کند زیرا گفتمان به معنای گفتگوی متقابل، تبادل آراء، محاوره براساس استدلال است.
اما به نظر می‏رسد که هیچ یک از این اصطلاحات و تعابیر نمی‏تواند به درستی و کمال بیانگر اندیشه مهدویت باشد و بهتر است برای این منظور از تعابیر اسلامی و قرآنی و نه اصطلاح غربی مانند دکترین استفاده شود. شاید استفاده از تعابیری مانند حیات طیبه مهدوی یا حیات طیبه در عصر مهدوی، نظام یا حکومت جهانی حضرت مهدی، نهضت یا قیام یا اصلاح جهانی حضرت مهدی مناسبتر باشد. بهره‏گیری از اصطلاح غربی دکترین، علاوه بر عدم کفایت معنایی این واژه، نوعی “تجددگرایی بیانیِ موزون” و اسم گذاری تحمیلی زمانه را به ذهن متبادر می‏کند و در عین حال، اندیشه سترگ مهدوی را به سطوحی نازل تقلیل می‏دهد همچنانکه امروزه برای تبیین راهبرد فلان سیاست یا اندیشمند و رئیس جمهور از اصطلاح دکترین یاد می‏کنند مانند دکترین مونروئد، آیزنهاور، نیکسون، برژنیسکی، برژنف، و موازنه قوا و… .
همچنین با توجه به خنثی بودن مفهوم ایدئولوژی و گستردگی کاربردهای منفی آن، استفاده از این اصطلاح نیز فاقد توجیه است. اما در مورد مکتب باید گفت که اگرچه این واژه فاقد بار منفی است و حتی برای تبیین ادیان الهی هم از آن ا ستفاده می‏شود ولی چون حضرت مهدی به ارمغان آورنده مکتب و دین جدیدی نیست و در حقیقت مکتب نبوی و علوی را تکمیل و آنها را به سرانجام و مقصود نهایی می‏رساند و در واقع احیاگر اسلام است و نمی‏توان از اندیشه مهدوی، تحت عنوان “مکتب” یاد کرد و یا دست کم این، عنوان مناسبی نیست، زیرا حضرت، مجدِّد مذهب و بزرگ مصلح و احیاگر اسلامی است و نه واضع مکتب جدید. و ایشان با زدودن خرافه‏ها و حشو و زوائد از اسلام، غربت و مهجوریت را از اسلام نبوی و علوی می‏زداید و حیات آن را تجدید می‏کند.
اصطلاحات نظام و گفتمان نیز فاقد رسایی لازم در بیان اندیشه مهدویت است زیرا هرچند در بین کلیه این اصطلاحات، کلمه “نظام” از سزاواری بیشتری در این زمینه برخوردار است و می‏توان با افزودن کلمه قرآنی “طیبه”، با کلمات “نظام طیبه مهدوی” از حکومت جهانی و اندیشه مهدوی هم یاد نمود.
حجت‏الاسلام رحیم کارگر:
الف. ایدئولوژی:
ایدئولوژی از زبان فرانسه، مرکب از idée به معنای تصور و شناخت و Logie به معنای شناخت است. این کلمه، از مفاهیم دشوار علوم اجتماعی است که زیاد هم به کار می‏رود. مفهومی است که خواه در بحث‏های علمی و خواه در گفت و گوی روزمره، معانی فرعی بی‏شماری دارد. نخستین بار دوتراس فرانسوی این اصطلاح را وضع کرد.
در ادبیات سیاسی، ایدئولوژی از نظر لغوی به مفهوم عقیده یا نظر سیاسی تعریف شده است و برخی آن را به مجموعه‏ای از اندیشه‏ها درباره زندگی، جامعه و یا حکومت اطلاق می‏کنند که با گذشت زمان بر اثر کثرت استعمال، به صورت اعتقاد مسلم و وجه مشخص گروه یا حزبی خاص در می‏آید. به بیان دقیق‏تر “ایدئولوژی عبارت است از نظام فکری و عقیدتی که قابل اعمال بر واقعیت‏های خارجی است”.
از دیدگاه اندروهی وود: “یک ایدئولوژی، کما بیش مجموعه‏ای از عقاید است که شالوده‏ای را برای عمل سیاسی سازمند (یا برای یک نوع اقدام سیاسی سازمان یافته) فراهم می‏کند”.
ایدئولوژی شامل شناخت مجموعه‏ای از اندیشه‏های سیاسی، حقوقی، اقتصادی، فلسفی، دینی و اخلاقی است؛ مانند ایدئولوژی اسلام، ایدئولوژی مسیحیت، ایدئولوژی مارکسیسم و… (هرچند به نظر برخی کاربرد آن در اسلام نادرست و اشتباه است).
از دیدگاه دکتر آراسته‏خو: “تفاوت “دکترین” با ایدئولوژی” در این است ـ که دکترین مجموعه عقایدی است که توسط فرد یا گروهی ابراز می‏شود؛ ولی ایدئولوژی مجموعه عقاید توأم با عمل است. دکترین ضمانت اجرا ندارد؛ ولی در آرا و عقاید اثر می‏گذارد. در دکترین اصول اعتقادی با تصویرات ذهنی می‏آمیزد”. (این تفاوت در صورتی است که دکترین را به معنای برنامه‏ها و خط مشی یک سیاستمدار نگیریم).
البته ایدئولوژی، معانی و اشارات بسیار متنوعی داشته است؛ ولی در تعبیر مسلّط خود، لزوماً معنای منفی داشته و همیشه با اندیشه‏های دیگران مأنوس بوده است و نه اندیشه خودی. از نظر برخی ـ به ویژه مارکسیست‏ها ـ ایدئولوژی معمولاً جهت توصیف جهان‏بینی مسلّط مورد استفاده قرار گرفته است. ایدئولوژی هنوز کاربردی تحقیرآمیز دارد و به معنای دارا بودن نگرش محدود با تعصّب ارزشی و به شکل عام‏تر، به معنای توهم و پندار است. با توجه به این موارد، ایدئولوژی نمی‏تواند اصطلاح مناسبی برای تبیین آموزه‏های “مهدویت” باشد! هر چند وجه عملگرایانه آن مناسب به این انگاره است؛ در حالی که دکترین فاقد وجه عمل‏گرایانه و ضمانت اجرا است.
ب. مکتب (School)
مکتب، به آیین شناخت و نظام فکری، جهان‏بینی، مجموعه نظریات شایع شده یک استاد، راهی که هر انسان برای خود می‏گزیند و… گفته می‏شود.
مکتب در اصطلاح عبارت است از: گروهی از متفکران، دانشمندان، هنرمندان، نویسندگان و جز آنها که از یک استاد آموزش گرفته‏اند یا به علت همانندی روش، شیوه و اصول به همدیگر، همبستگی پیدا کرده‏اند (مثل مکتب فرانکفورت،…).
مکتب سیاسی (political school)، در اصل به نظریاتی که درباره حکومت و شیوه اداره جامعه وجود دارد، اطلاق می‏شود. مکتب معنای گسترده‏تر و عام‏تری از دکترین دارد و یک مکتب می‏تواند دکترین‏های مختلفی داشته باشد؛ به مثل در لیبرالیسم می‏توان شاهد
دکترین‏های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و… بود که جهت تقویت بنیان‏های آن مکتب استفاده می‏شود. حتی مکتب، علاوه بر دکترین‏ها، دارای ایدئولوژی و نظریه وآموزه‏های مختلفی است. مکتب اکثراً برای مجموع اندیشه‏ها و نظرات یک گروه هم فکر و هم مسلک استفاده می‏شود؛ در حالی که دکترین‏ها در دل این مکتب‏ها و نظریه‏ها به وجود می‏آید.
ج. نظام ((System
نظام (سیستم)، از واژه لاتین Systema و یونانی Sustema، به مفهوم مجموع، مجموعه و تجمع آمده است. نوعی کلیت متشکل از اجزای به هم پیوسته و نیز مجموعه‏ای از ارتباط‏ها را نظام گویند. علاوه بر این نظام اشاره به سازمان وتشکیلاتی دارد که با محیط در کنش و واکنش متقابل است؛ یعنی، هم بر آن اثر گذاشته و هم از آن تأثیر می‏پذیرد.
در این نوشتار مراد این است که: “نظام (سیستم) مجموعه اصول هماهنگ و در هم تافته یک کلیت و طرز شکل و محتوا گیری ان است”.
نظام (سیستم)، هم روش است، هم وضع و قرار ترتیب‏ها و ترکیب‏های واقعیت‏های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، زیستی، طبیعی و… .
یک نظام، می‏تواند شامل دکترین‏ها و آموزه‏های هماهنگ و همپوشی باشد تا به یک مطلوب و هدف دست یازیده شود. این آموزه‏ها می‏توانند به عنوان اجزای درونی (اما متعدد) یک نظام قرار گیرند.
د. گفتمان (discourse)
مفهوم (گفتمان) پدیده‏ای است چند وجهی و چند معنایی مباحث گفتمان، رشته‏های متنوع علوم انسانی و اجتماعی ـ از زبان شناسی، ادبیات، هنر، نقد نظریه ادبی، نقد و نظریه فرهنگی، یا اجتماعی گرفته تا فلسفه، سیاست، روان شناسی، روان کاوی، زیبایی شناسی، جامعه‏شناسی، تاریخ، اقتصاد، حقوق و… را در بر می‏گیرد.
گفتمان از دهه ۱۹۷۰ به بعد در اشکال و قالب‏های مختلفی سر بر آورد که مهم‏ترین آنها، قالب یا شیوه “تحلیل گفتمانی” است که به مثابه ابزار روش‏شناسی نوظهوری در عرصه علوم انسانی و علوم اجتماعی سر بر آورد.
“گفتمان” عبارت است از: مجموعه مفاهیم به هم پیوسته که ناظر به دفاع و تولید یک حقیقت خاص هستند.
متأسفانه امروزه خلطی میان نظریه “گفتمان” (discourse) ودیالوگ و گفتگو (dialogue) صورت گرفته و از این اصطلاح در معانی گفت و گو و هم اندیشی استفاده می‏شود!! در حالی که گفتمان یانظریات گفتمان، ناظر به تولید وتأسیس حقا یق وآموزه‏های جدیدی درعرصه‏های مختلف اجتماع است (آن هم در شرایط و موقعیت‏های معین).
بر این‏اساس دکترین نیز با گفتمان تفاوت دارد و ممکن است ‏دکترین‏ها و ایدئولوژی‏های چندی موجب یک یا دو گفتمان شوند. برای نمونه بحث‏ها و نظریات ارئه شده در زمینه نزاع و درگیری فرهنگ‏ها و تمدن‏ها باعث غلبه “گفتمان رویارویی تمدن‏ها” درعرصه بین‏الملل شده است. اندیشه مهدویت، آموزه‏ای فرا گیر، جامع، کامل و چند جانبه است و تعابیر یاد شده، تنها می‏توانند بیانگر بخشی از حقایق آن باشند و حتی کاربرد برخی از آنها (مانند ایدئولوژی که بار منفی معنایی دارد)، در مورد اندیشه مهدویت، درست نیست. پس می‏توان از “گفتمان مهدویت” استفاده کرد؛ اما منظور از آن کلیت اندیشه مهدویت نیست؛ بلکه مراد آموزه‏ها و مفاهیمی از این اندیشه است که در موقعیت و شرایط خاصی تولید و تبیین می‏شود (مثل گفتمان عدالت، گفتمان معنویت و…).
همچنین می‏توان “نظام مهدوی” را به‏کار برده؛ ولی مراد از آن، همه آموزه‏ها و انگاره‏های مهدوی نیست؛ بلکه مقصود یک سری اصول و آموزه‏های هماهنگ و در هم تافته‏ای است که دست‏یابی به هدفی را مد نظر قرار می‏دهد. (مانند نظام سیاسی، نظام اقتصادی و نظام اجتماعی مهدوی). در نهایت “اندیشه مهدویت” ذیل مکتب اسلام قرار دارد و خود مکتب جدیدی ارائه نمی‏دهد. هر چند از نظر سیاسی، می‏توان برای مهدویت مکتب جدیدی (احیای آموزه‏های اصیل دینی) تلقی کرد (ولی باز هم رساننده تمامی آموزه‏های مهدویت نیست).
مکتب سیاسی مهدوی، خود رویکردها، نظریه‏ها و اهداف متمایزی دارد که بیشتر آنها را نمی‏توان در سایر مکاتب سیاسی جست‏وجو کرد.
۳٫ منظور از دکترین مهدویت چیست و از آن چه معنایی اراده می‏شود؟
حجت‏الاسلام دکتر نجف لک‏زایی:
به‏کارگیرى اصطلاح “دکترین مهدویت” در وضعیت فعلى شیعیان و نظر به مفهوم “دکترین” بیشتر مجازى است تا حقیقى؛ زیرا چنانکه پیش از این اشاره کردم، وقتى مى‏توان از دکترین صحبت کرد که بنیان‏هاى فکرى و اصول و قواعد پذیرفته شده را به سیاست و خط مشى تبدیل کنیم. ما هنوز شناخت درستى از اندیشه مهدویت به عمل نیاورده‏ایم. شناختى که نخبگان ما بر آن اتفاق نظر داشته باشند؛ به‏ویژه نخبگانى که با زندگى عینى در تماس هستند. آموزه مهدویت وقتى لباس دکترین مى‏پوشد که نخبگان فکرى مستقر در جایگاههاى رهبرى و کارگزارى شیعه به شناخت عملیاتى از آن رسیده باشند و تحقق آن را سیاست اصلى خود قرار دهند. این امر باعث مى‏شود تا زمینه سازى براى تحقق این ایده جدى گرفته شود.
اگر به فرمایش خواجه نصیر الدین طوسى، غیبت امام? به ما انسانها بر مى‏گردد، پس باید بیندیشیم که اگر چکار کنیم مانع حضور بر طرف مى‏شود؟ اگر بگوییم: انتظار در مقیاس جهانى براى ظهور لازم است. پرسش بعدى این مى‏شود که چگونه مى‏توانیم زمینه‏هاى این انتظار را فراهم کنیم، آیا شیعیان امروزى در اندیشه اداره جهان هستند، آیا شیعیان ما توانایى اداره جهان را دارند؟ نگاه مى‏کنیم به مناطقى که این شیعیان ساکن هستد. آیا این مناطق و نواحى به درستى اداره مى‏شود؟ اگر نمى‏شود، پس هنوز توانایى اداره جهان وجود ندارد. امام زمان? حکومت جهانى تشکیل مى‏دهد. براى این امر اعوان و انصار مى‏خواهد.
این اعوان و انصار کجایند؟
هنوز این امور تعریف شده نیستند. پس هنوز اندیشه مهدویت را به دکترین تبدیل نکرده‏ایم. وقتى اندیشه به دکترین تبدیل مى‏شود که قواعد عمل آن را نیز روشن کرده باشیم.
دکتر بهرام اخوان کاظمی:
اگرچه بنده با کاربرد واژه دکترین برای بیان اندیشه مهدویت مخالف هستم ولی در هر حال، منظور کسانی که دکترین مهدویت را به کار برده‏اند این است که دکترین؛ آموزه‏هایی ویژه امام مهدی? است که تفسیری راهبردی از حوزه‏های اساسی حیات بشری همچون انسان‏شناسی، سیاست، اقتصاد، جامعه، حکومت، روابط بین الملل و… ارائه می‏دهد و در حقیقت نوعی اندیشه و سازکار آرمانی و در عین حال قابل تحقق و جهان‏شمول برای نجات و بهزیستی حیات بشر بر مبنای احیاء و تجدید اسلام نبوی و علوی است.
حجت‏الاسلام رحیم کارگر:
با توجه به دو مفهوم متمایز دکترین ، کاربرد این اصطلاح باید با دقت و احتیاط بیشتری همراه باشد. معنای مشهور و رایج دکترین “طرز تفکر و خط مشی دولتمردان در امور سیاسی” است و معمولاً این کلمه، یادآور دکترین‏های ارائه شده از سوی رؤسای جمهور آمریکا و برخی از دولتمردان سایر کشورها است. در این صورت کاربرد آن برای بیان “اندیشه جامع مهدویت”، نه تنها درست نیست؛ بلکه جایگاه والا و ارزش ویژه آن‏را تنزل داده، آن را هم ردیف، دکترین‏های عرصه روابط بین الملل قرار می‏دهد. اما اگر “دکترین” را به عنوان “مجموعه‏ای از عقاید بگیریم که دستگاهی از نظریات دینی، فلسفی یا سیاسی را تشکیل
می‏دهد” و یا “نظریه و تعالیم علمی، فلسفی، سیاسی، مذهبی و مجموعه‏ای از نظام‏های فکری بدانیم که بر پایه اصول معیّنی مبتنی باشد”؛ در این صورت می‏توانیم “دکترین مهدویت” را به‏کار بریم. در این صورت مراد از آن، نظریه جامع و کامل برای تشکیل جامعه‏ای مطلوب و تفسیری راهبردی از حوزه‏های مختلف زندگی انسان است.
طرح “دکترین مهدویت”، بسیار مناسب و در خور ستایش است؛ زیرا عموماً آموزه‏های “مهدویت”، به طور محدود، محلی و درونی مطرح شده است و بایسته است این آموزه والا به صورت جهانی و بین‏المللی و برای محافل علمی و دانشگاهی نیز ارئه شود.
یکی از روش‏های طرح اندیشه مهدویت، بیان مفاهیم و گزاره‏های آن به زبان علمی است. البته اصطلاح “دکترین” فاقد توانایی لازم برای ارائه همه آموزه‏های مهدوی است و باید از اصطلاحات کامل‏تر و حتی اسلامی‏تر (نه غربی) استفاده کرد. با این حال می‏توان بخش مهمی از معارف و آموزه‏های وحیانی مهدویت را در قالب‏های علمی و نظام‏مند، مطرح و از جنبه‏های مختلف، آن را بررسی کرد و اصطلاح “دکترین” می‏تواند برای این منظور به کار رود. مهم این است که از روش‏ها و قالب‏های سنتی و محلی گذر کرده و به شیوه‏ها و چهارچوب‏های علمی و منطقی نزدیک شویم. بر این اساس دکترین مهدویت باید بتواند پاسخگوی گزینه‏ها و خواسته‏های زیر باشد:
الف. تصحیح رابطه انسان با خدا (تحقّق عبودیت و عبادت)؛
ب. تنظیم رابطه انسان با خود (تحقّق معنویت، عقلانیت و کمال)؛
ج. سالم سازی رابطه انسان با دیگران (تحقّق عدالت، امنیت و الفت)؛
د: سامان بخشی به‏رابطه انسان با”طبیعت”(تحقّق پیشرفت، توسعه و استفاده بهینه از آن).
پیامد توجه به چهار انگاره یاد شده ،رسیدن انسان به کمال و تعالی مادی و معنوی است؛ امری که تا کنون محقّق نشده است.

۴٫ دکترین مهدویت در تعالیم اسلامی از چه منزلت و موقعیتی برخوردار است؟
حجت‏الاسلام دکتر نجف لک‏زایی:
دکترین مهدویت، در معناى اصلى و دقیق خود، افق‏هاى روشنى را پیش پاى ما مى‏گذارد. ما را از تنبلى، بى انگیز‏گى، سر درگمى، پوچى، بى هدفى، بى‏برنامگى، بى‏نظمى، عقب ماندگى، بیسوادى، کم سوادى، کم قدرتى، ضعف، عجز، بى تدبیرى، علم بى عمل، دورى از مقتضیات زمان و مکان، انفعال در برابر سیاست، اقتصاد، فرهنگ جهانى و…. در مى‏آورد. اگر امروز چنین نیست، چون هنوز مهدویت یک اندیشه کلامى است براى فردا، که قرار نیست در وضعیت فعلى اثر بگذارد. اگر این اندیشه به دکترین تبدیل شود، معناى آن این مى‏شود که این اندیشه، اندیشه فرداى ماست و قرار است خودش دست ما را بگیرد و ما را از امروز به فردا ببرد. چگونگى انتقال از وضع موجود به وضع موعود و مطلوب، که در تعبیر امروزى‏ها “چشم انداز” نامیده مى‏شود، رسالت اصلى دکترین مهدویت است.
شیعه همانطور که از مدینه نبوى و سیاست علوى حرکت، شور، شعور و نشاط مى‏گیرد و با الگوگیرى از آن اسوه‏ها زندگى خود را تنظیم مى‏کند، با تمسک به مدینه مهدوى از در گذشته ماندن مصونیت یافته، تحول و نو شدن و حرکت مدام؛ یعنى “شدن” را مى‏آموزد.
دکتر بهرام اخوان کاظمی:
همچنانکه در بسیاری از مکاتب فکری و مذهبی جهان امروز، اعتقاد به مصلح جهانی، مدینه فاضله، همچنین موعود و منجی‏گرایی و هزاره‏گرایی وجود دارد، در تعالیم اسلامی و آراء بسیاری از فرق آن هم، نظام فکری و اجرایی مهدویت، از منزلت و موقعیت ویژه و بالایی برخوردار است و اگرچه برخی از اندیشمندان مانند ابن خلدون و پاره‏ای دیگر به آن شبهاتی نارسا وارد کرده‏اند ولی در گستره فرق اسلامی، این اعتقاد به استواری وجود دارد، البته بدیهی است اختلافاتی هم در این زمینه وجود داشته باشد که بیشتر اعتقادی و یا در مورد شخصیت منجی یعنی حضرت مهدی? است. مثلاً درباره رجعت اختلافاتی وجود دارد و یا اینکه آیا مهدی? در آینده به دنیا خواهد آمد یا الان زنده و غایب است که برخی از فرق سنی بر خلاف تشیع معتقد به تولد حضرت مهدی? در آینده هستند، همچنانکه زیدیه (از فرق شیعی) با توجه به اینکه معتقدند که امام باید قادر به جنگ و دفاع باشد لذا مهدی غایب را به امامت نمی‏پذیرند همچنانکه امامی که کودک باشد را نیز امام نمی‏شمارند. ولی در هر حال، اعتقاد به مهدویت، جزء ضروری‏ترین اعتقادات اسلامی و به ویژه شیعی محسوب می‏شود و خاتمیّت و تکامل نهایی رسالت اسلام، منوط به ظهور مهدی موعود? بوده و خاتمیت قطعی این دین مبین با آن معنا می‏یابد.
حجت‏الاسلام رحیم کارگر:
از چشم انداز های مختلفی ، می توان به این پرسش نگریست ، از جمله :
۱٫ آموزه‏های بنیادین اسلام
بر اساس دین اسلام، “باور داشت مهدویت” امری ضروری و بایسته است و تحقّق تمامی اهداف و آرمان‏های این دین ـ و بلکه همه خواسته‏های ادیان پیشین ـ و تشکیل جامعه‏ای آراسته از فضایل و کمالات و پیراسته از رذایل و نا راستی‏ها، تنها در پرتو ظهور و قیام مهدی موعود? و تشکیل دولت جهانی، امکان پذیر است.
این دیدگاه مبتنی بر آیات قرآن، روایات متواتر و صحیح نبوی، تفاسیر مختلف و همسو با آموزه‏های سایر ادیان ابراهیمی است و مورد اتفاق تمام فرقه‏های اسلامی قرار گرفته است. حتی در روایت نبوی، انکار آن مرادف با کفر شمرده شده است. پس اصل “اندیشه مهدویت” مورد پذیرش همه مسلمین قرار گرفته است؛ اما ارائه آن به عنوان”دکترین” ـ از سوی تمامی این فرقه‏ها ـ با دشواری‏هایی روبه‏رو است.
۲٫ دیدگاه‏های مسلمانان
فرقه‏های مختلف مسلمین، درباره بخشی از معارف و آموزه‏های “اندیشه مهدویت”، تفاوت‏هایی دارند و با شدّت و ضعف و روشنی و ابهام به آن می‏نگرند. این تفاوت نگرش (به خصوص در مورد شخص مهدی موعود? و نیز عدم مراجعه به اهل بیت پیامبر? (برای تبیین بیشتر آموزه‏های مهدوی)، باعث شده که اهل سنت دیدگاهی شفاف، روشن و همه‏جانبه در این زمینه نداشته باشند و تنها به اصل آن و بعضی از ویژگی‏های دوران ظهور و علایم آخرالزمان بپردازند!! پس ارائه “دکترین مهدویت” بر اساس دیدگاه آنان دشوار به نظر می‏رسد و با ابهامات و پراکنده‏گویی روبه‏رو است.
اما وضعیت در شیعه کاملاً متفاوت است و با توجه به احادیث فراوان اهل بیت?، اندیشه مهدویت تا حدودی روشن و همه جانبه بیان شده است و می‏توان از انگاره‏های مختلف این اعتقاد استفاده کرد و تحت “دکترین مهدویت” به جامعه جهانی ارائه نمود. علاوه بر این روایات و تفاسیر، مباحث فلسفی و تجربی نیز برای تبیین هر چه بهتر آن به‏کار گرفته می‏شود که در پرسش بعدی به آن اشاره خواهد شد.

۵٫ آیا دکترین مهدویت یک تئوری در فلسفه تاریخ یا فلسفه سیاسی است یا منظور از آن یک اعتقاد کلامی است؟
حجت‏الاسلام دکتر نجف لک‏زایی:
دکترین مهدویت هم فلسفه تاریخ است، هم فلسفه سیاسى و هم اعتقاد کلامى. بستگى دارد به زاویه نگرش و بینش ما و سطح فهم و فکر ما. در کلامى بودن آموزه مهدویت تردیدى نیست و همگان به آن اذعان دارند. اما چرا مى‏گویم فلسفه تاریخ است؛ زیرا آموزه‏اى است که پرسش‏هاى اساسی فلسفه نظرى تاریخ را به خوبى پاسخ مى‏دهد. پرسش‏هاى اساسى فلسفه تاریخ چیست؟ پرسش هایى از قبیل مبدأ تاریخ و هستى، مقصد تاریخ و هستى، و عامل محرک تاریخ.
آموزه مهدویت در تعالیم اسلامى سطوح مختلفى دارد، آخرین سطح، که سطح خرد آن است، اندیشه کلامى است؛ یعنى اعتقاد به ظهور امام دوازدهم حضرت بقیه الله الاعظم?، اما مهدویت در سطح کلان عبارت است از آفرینش و هدایت هستى توسط خداوند متعال؛ خدایى که در جهت هدایت بندگان، انبیا (سطح متوسط اندیشه مهدویت و هدایت)، اوصیا (سطح خرد مهدویت و هدایت) و اولیا (نایبان تفکر مهدوى و هادیان امت در عصر غیبت) را مأموریت داده است. خدا آفریننده هستى، نقطه آغاز هستى و محرک اصلى تاریخ و هستى است. انسان، موجود متحرکى است که به امر، فرمان و مشیّت آن خالق، دو مسیر حق و باطل را در پیش گرفته است: ?انّا هدیناه السبیل؛ امّا شاکراً و اما کفوراً.? هدایت الهى، که از مسیر نبى، وصىّ و ولىّ در اختیار بشر قرار مى‏گیرد کمک کننده انسان است تا در مسیر باطل قرار نگیرد. بنابراین، چون اندیشه و آموزه مهدویت، نظام حق و باطل حاکم بر هستى و حرکت انسان و نیز مبدأ و مقصد آن و محرک و متحرک آن را تعیین مى‏کند، یک فلسفه تاریخ جامع و مانع است. فلسفه شدنى است که هیچ فلسفه شدنى با آن یاراى همآوردى ندارد. مشروط به این که آموزه مهدویت به دکترین تبدیل شود و در این صورت است که ناگزیریم آن را به عنوان فلسفه تاریخ هم بفهمیم.
اما چرا مى‏گویم فلسفه سیاسى است؛ زیرا فلسفه سیاسى، در بهترین تعبیر، مى‏خواهد به پرسش ما در زمینه بهترین غایت و بهترین سامان سیاسى براى رسیدن به خیر پاسخ دهد. مهدویت هم بهترین نظام سیاسى است و هم بهترین نظام براى رسیدن به بهترین خیر و غایت. قانون مطلوب و عادلانه، ساختار مطلوب و عادلانه، کارگزاران عادل، رفتارهاى عادلانه و سرانجام نظام سیاسى عادلانه تماماً در دکترین مهدویت وجود دارد و به این ترتیب پرسش‏هاى جاودانه فلسفه سیاسى که پرسش از عدالت، قانون، قدرت، سعادت، امنیت، آزادى و فضیلت بوده است، تماماً با آموزه و اندیشه مهدویت پاسخ داده مى‏شود.
دکتر بهرام اخوان کاظمی:
منحصر نمودن نهضت مهدویت به یک تئوری و فلسفه تاریخ یا فلسفه تاریخ، چیزی جز کوچک نمایی این نهضت اصلاحیِ جهانشمول جامعه بشری نیست. یک تئوری یا نظریه در بهترین صورت خود حاکی از یک بررسی اثبات شده یا سازه‏های تصوری و فرضیه‏های ثابت شده درباره ماهیت واقعی اشیاء و رابطه علت و معلولی بین پدیده‏ها است و در واقع سعی در تبیین شفاف روابط علّی بین پدیده‏ها و متغیرها داشته و تلاش می‏نماید قدرت پیش‏بینی و آینده‏نگری داشته باشد بدیهی است در صورت اثبات مکرر یک نظریه به یک قانون علمی می‏رسیم که در واقع حاکی از اصول کلی از رابطه حتمی و قطعی و دائمی بین متغیرها است که از مشاهده حقایق یا فرایندهای منطقی بدست می‏آید. این در حالی است که اندیشه مهدویت چه در حیطه نظری و چه در عرصه عملی، چیزی بسیار فراتر از یک یا چند نظریه غیر تعمیم یافته محدودنگر و حتی فراتر از یک قانون علمی است بلکه در بردارنده بسیاری از حقایق و واقعیتها و کشف بسیاری از مجهولات عالم بشری و سپهر آفرینش است. البته با توجه به اینکه مباحث امامت در عرصه علم کلام مطرح می‏شوند، اندیشه مهدویت را می‏توان ـ آن هم نه از باب حصر ـ در زمره اعتقادات کلامی بر شمرد. هر چند بسیاری از حوزه‏های علوم اسلامی نیز مشعر بر آن می‏باشد.
حجت‏الاسلام رحیم کارگر:
“دکترین مهدویت” ـ با توجه به تعریف پذیرفته شده- شامل و جامع اینها است(فراتر از هر سه گزینه یاد شده است)؛ یعنی، می‏توان از آنها در جهت تبیین بهتر و کامل‏تر این دکترین بهره جست و به تقویت بنیان‏های آن پرداخت. دکترین مهدویت، رویکَرد نوین و جامع به بحث پایان تاریخ و ظهور منجی موعود است که شامل نظریات دینی، فلسفی، سیاسی و… می‏شود. فلسفه تاریخ، عهده‏دار تبیین هدف و سر منزل تاریخ، منزلگاه‏ها و نیروی محرک تاریخ و کشف قوانین و نظامات حاکم بر این حرکت است. فلسفه تاریخ با نگرش فلسفی و علمی به حرکت تاریخ (و با کمک وحی، فکر و تجربه)، می‏تواند تحقق “دکترین مهدویت” را به صورت
نظام‏مند در آینده به اثبات رساند.
بر اساس “فلسفه متعالی تاریخ”، جهان بالضروره به سمت خدا در حرکت است (و هدف نیز تقرّب به خدا و تحقّق عبودیت کامل انسان‏ها است). در این سیر بین حق و باطل و نیروهای خدایی و شیطانی، همواره نزاع و در گیری وجود دارد و با ظهور مهدی موعود? در پایان تاریخ حق به پیروزی رسیده و بشر روی سعادت و خوشی را خواهد دید.
“فلسفه سیاسی” فعالیتی فکری و ذهنی است با هدف پرداختن به مسائل و دشواری‏های اجتماعی و سیاسی و حل و رفع آنها و کوششی است برای کشف حقایق زندگی سیاسی. همچنین به ایده و اندیشه هایی اطلاق می‏شود که اندیشمندان سیاسی، در طول تاریخ در پاسخ به مشکلات و مسائل سیاسی جامعه ارائه داده و می‏دهند. به یقین “دکترین مهدویت”، نه فلسفه سیاسی است و نه بخشی از آن، حتی”دکترین مهدویت” فراتر از اعتقاد کلامی است. پشتوانه این اندیشه بنیادین و ریشه‏دار آموزه‏های گران‏قدر وحیانی، تجربیات گوناگون بشر و تفکرات و خردورزی‏های برخی از اندیشمندان و عالمان است. پس فلسفه سیاسی از معارف وحیانی “مهدویت” بهره گرفته و به تجزیه و تحلیل این آموزه می‏پردازد. اندیشمندان سیاسی می‏توانند برای پاسخ به مشکلات و کاستی‏های جوامع ـ به‏خصوص در عصر حاضر ـ اندیشه مهدویت را محور قرار داده و ایده‏ها و راهبردهای جدیدی ارائه دهند. الحاد، فساد،
بی‏عدالتی، جنگ، تبعیض و ظلم، دین ستیزی، معنویت گریزی، ناامنی و… دشواری‏ها و کاستی‏های زندگی بشری است؛ ولی تاکنون هیچ یک از اندیشمندان و گروه‏ها و مکاتب، نتوانسته‏اند طرحی جامع و کامل برای رفع این مشکلات ارائه دهند!! بر این اساس دکترین مهدویت، همان برنامه و تفسیر راهبردی جامع و کامل برای تمامی مشکلات بشر است که در قسمت‏های واپسین به آن اشاره می‏شود.

۶٫ دکترین مهدویت در دنیای جدید چه نقشی دارد و چگونه می‏تواند در کنار دیگر تئوریهای جهانی نقش ایفا کند؟
حجت‏الاسلام دکتر نجف لک‏زایی:
دکترین مهدویت، به شرط تدوین مناسب و ارائه مناسب، پاسخ‏گوى تشنگى‏هاى بشر امروز است. نگارنده اعتقاد دارد اگر این محتواى زیبا در قالب‏هاى زیبا به بشر امروز ارائه شود،
پاسخ‏گوی مشکلات و بحرانهاى آن بوده و همین امر باعث مى‏شود تا انتظار براى ظهور در سطح جهانى محقق شود. یک بار مرور کنیم آموزه‏هاى اساسى مهدویت را و از این منظر ببینیم چه حکمى دارند؟ آموزه عدالت فراگیر، امنیت فراگیر، صلح فراگیر، فضیلت، محو فقر و تنگدستى، محو ظلم و بى عدالتى، محو شکاف‏هاى غیر قابل تحمل اقتصادى، فرهنگى و سیاسى، آزادى بشر از تمام زنجیرهایى که بر فکر و جسم او بسته شده است، تأمین حقوق اساسى انسانها و… .
کدام یک از این آموزه‏ها براى بشر امروز جذابیّت ندارد و یا ناظر به مشکلات او نیست، مگر نه این است که انسان امروز از ساختار ظالمانه حاکم بر جهان تحت لواى شوراى امنیت سازمان ملل و حق وتو در رنج است، مگر نه این است که ما امروز شاهد دیکتاتورى جهانى هستیم، مگر نه این که ما امروز شاهد رشد فقر جنوبى‏ها در برابر فربه شدن ناشى از غارت ثروت کشورهاى فقیر در میان کشورهاى توسعه یافته هستیم، مگر ما شاهد بى عدالتى، جنگ، فقر، ناامنى و ظلم فراگیر جهانى نیستیم؟
تبیین اندیشه مهدویت براى بشر امروز لوازمى دارد؛ از جمله:
۱٫ شناخت درست مسائل انسان امروز در ابعاد سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى، نظامى، اخلاقى و…. در سطح و گستره ملى، منطقه‏اى و جهانى ؛
۲٫ شناخت درست اندیشه مهدویت در ابعاد فوق؛
۳٫ ارائه اندیشه و دکترین مهدویت در ابعاد فوق و در قالب‏هاى مناسب براى سنین، اقشار، مناطق و فرهنگ‏هاى مختلف.
مولوى مى‏گوید:
از یک اندیشه که آید در درون صد جهان گردد به یک دم سرنگون
دکتر بهرام اخوان کاظمی:
در بسیاری از ادیان الهی و بشری و مکاتب فکری انواعی از منجی‏گرایی، هزاره‏گرایی، موعودگرایی و اعتقاد به ظهور مدینه فاضله و مصلح جهانی وجود دارد و حتی در دنیای جدید نیز این اعتقادات با قوت و قدرت مطرح می‏شوند هم‏چنانکه دنیای غرب در بطن باورهای مسیحی خود، به ظهور مجدد مسیح ایمان داشته و در مواعظ و توصیه‏ها خود این باور را به شدت تبلیغ می‏نمایند لذا طرح اندیشه مهدویت در فضای موجود قرن بیست و یکم نه تنها استبعادی ندارد بلکه مخاطبان بسیاری در جهان در انتظار چنین ایده و آرمانی هستند و دوست دارند با زوایای مختلف این اندیشه بیشتر آشنا شوند بدیهی است موج عظیم اسلام خواهی در جهان و گرایش روز افزون جهانیان به این دین که حتی موجب هراس و وحشت سردمداران کلیسا و دولتهای غربی شده است در این اقبال به اندیشه مهدویت واجد نقش اساسی خواهد بود و باید در این زمینه با ابزارهای کارآمد و نوین رسانه‏ای به تبلیغ و تنویر لازم همت گماشت و بدیهی است در دوره‏ای که در واقع پایان دوره ایدئولوژیها است و با سقوط مارکسیسم در ابتدای دهه ۹۰ میلادی و بحرانهای متوالی و دامن‏گیر لیبرال دموکراسی، اندیشه جهان‏شمول مهدویت قابلیت طرح و جلب مخاطبان جهانی خود را داشته و دارد.
حجت‏الاسلام رحیم کارگر:
عصر حاضر شاهد بروز و ظهور تئوری‏های مختلف در عرصه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و… است. نظریه موج سوم (آلوین تافلر)، دهکده جهانی (جرج اورول)، برخورد تمدن‏ها (ساموئل هانتینگتون)، پایان تاریخ و واپسین انسان (فوکویاما)، نظریات جهان شدن و جهانی سازی (رابرتسون، هابرماس، گیدنز و…)، نظریه عدالت (جان راولز)، یکجانبه‏گرایی (دکترین رؤسای جمهور آمریکا)، توازن قوا و… بخشی از این نظریات جدید است. آنچه روشن است اینکه این نظریات و تئوری‏ها نتوانسته‏اند پاسخی درست به تمام خواسته‏ها و نیازهای انسان‏ها (در ابعاد مختلف) داشته باشند؛ زیرا هر روز بر مشکلات و دشواری‏های جوامع افزوده می‏شود و خود این تئوری‏ها نیز دچار تناقضات و کاستی‏های فراوانی است. یک تئوری جامع و کامل نباید بخشی باشد (تنها به بخشی از اجتماع بشری بپردازد)، بتواند عدالت را تأمین کند، دچار تناقض درونی نباشد و قابل تحقّق در عمل باشد. بیشتر این تئوری‏ها بخشی بوده و تأمین کننده عدالت برای همگان نیست وتحقّق عملی نیزنیافته است. گوناگونی آنها نیزشاهدی برنادرستی‏شان است‏و… .
اما “دکترین مهدویت”، نه تنها بخشی نیست؛ بلکه برای اجتماع بشری، برنامه‏ای کامل، جامع و فراگیر دارد و از مهم‏ترین ایده‏های آن تحقق معنویت و عدالت است . تناقض درونی ندارد و امکان تحقق عملی آن ـ با به وجود آمدن زمینه‏ها و شرایط آن ـ بسیار است. بر این اساس پدیده جهانی شدن و تحقّق بسیاری از زمینه‏های فرهنگی، اعتقادی و اقتصادی،
می‏تواند نقش مهمی در فهم و پذیرش “دکترین مهدویت” و تحقّق جامعه موعود باشد.
علاوه بر این منجی گرایی و موعود باوری نیز ، به طور گسترده در کشورها و ادیان مختلف ـ با شدت و ضعف ـ مطرح شده و فرصت مناسبی برای ارائه “دکترین مهدویت” به وجود آورده است.

۷٫ آیا دکترین مهدویت می‏تواند بیش از عصر ظهور به پرسش‏ انسانها و جوامع در حوزه‏های متفاوت پاسخ دهد؟
حجت‏الاسلام دکتر نجف لک‏زایی:
در باب اندیشه مهدویت هم همین است. در غیر این صورت باید بگوییم اندیشه غیر مفیدى در منظومه فکرى اسلام وارد شده است. البته باید توجه داشته باشیم که ظرفیت یک اندیشه براى پاسخ‏گویى به پرسش‏هاى ما یک چیز است و این که معتقدان به آن اندیشه توان این کار را دارند یا نه و اگر توانش را دارند، آیا تاکنون براى انجام آن اقدام مؤثرى انجام داده‏اند یا خیر؟ بحث دیگرى است. روشن است که اندیشه مهدویت در میان معتقدان به آن دچار آسیب‏هاى فراوانى است.
اول از همه باید از این اندیشه آسیب زدایى کنیم؛
دوم، تبیین درستى از آن ارائه نماییم؛
سوم این تبیین درست را به دکترین تبدیل کنیم؛
چهارم، به دیگران هم بشناسانیم.
البته روشن است که شناخت پرسش دیگران، در مقیاس و مستواى درست قدم اول براى پاسخ‏گویى به آن است. دکترین مهدویت، همان دکترین اسلام است براى آینده بشر و اسلام پاسخ‏گوى تمام انسان‏ها در تمام اعصار و امصار است و چه زیبا گفته شده است که:
اسلام به ذات خود ندارد عیبى هر عیب که هست از مسلمانى ماست
تنها راه، اقدام درست، صحیح و اصولى است. جلوی ضرر را از هر کجا بگیریم سود است.
اگر به جیب تفکر فرو برى سر خویش گذشته‏هاى قضا را ادا توانى کرد
دکتر بهرام اخوان کاظمی:
در اینکه اندیشه مهدویت در اساس و با توجه به ذخائر و منابع عظیم اسلامی، توان
پاسخ‏گویی به مطالبات روزافزون انسانی را در حوزه‏های متفاوت دارد شکی نیست اما بخش معتنابهی از این توان به صورت بالقوه است و این اندیشه می‏بایستی در حوزه نظری و عملی مورد بازکاوی و تفسیرهای روزآمد قرار گیرد، هزاران حدیث مورد تنویر و تفسیرهای انتقادی قرار گیرد، شبهات عدیده‏ای که در این زمینه وجود دارد پاسخ داده شود، احادیث ضعیف و ناموثق کنار گذاشته شود و با توجه به عرصه‏های جدید حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و… بشری و مقتضیات زمانی و مکانی جدید، احادیث مربوط به عصر ظهور مورد بازنگری و مصداق یابی جدید قرار گیرد، خصوصاً ویژگی‏های حکومت جهانی مهدوی، مدت این حکومت، وضعیت سایر ادیان، اقوام و حقوق اقلیتها، نوع حکومت، جایگاه جمهوری اسلامی در عصر ظهور و ما قبل آن، نوع برخورد حضرت با اعراب و فارس‏ها، میزان استفاده از زور یا بهره‏گیری از اقناع و مجادله به نحو احسن، شناسایی شخصیتها و جریانهای مثبت و منفی عصر ظهور و مصداقهای معاصر مخالفین و هواداران حکومت مهدی?، مشخص گردند. به عنوان یک نمونه باید ذکر شود در احادیث موثق سنوات حکومت حضرت، به طرق مختلف از حدود ۱۰، ۲۰، ۷۰، ۹۰ سال ذکر شده یا در برخی احادیث، هر سال حکومت حضرت مهدی? برابر ده سال زمان فعلی منظور شده است، یا اینکه سرانجام حضرت مهدی? آیا شهادت است یا فوت طبیعی؟ بیان‏ها و احادیث بعضاً واضح نیست بدیهی است از دلایل اصلی این ابهامات این بوده که ائمه بزرگوار اسلام در شرایط خفقان و استبداد نمی‏توانستند زوایای کاملی از حکومت جهانی موعود را مشخص سازند و یا به دلیل حساسیت سیاسی این احادیث، تلاش برای کتمان سازی آنها توسط راویان، منجر به تضعیف و چندگویی روایات شده است.
همچنین بدیهی است با توجه به طرح مسائل مستحدثه و تازه، تطبیق این احادیث با موضوعات جدید کار ساده‏ای نیست و جا دارد حوزه‏های فکری و حلقه‏های مطالعاتی
گسترده‏ایی به تأمل‏ورزی در این زمینه بپردازند و علاوه بر ایجاد کرسی‏های علمی و تأسیس رشته‏های مرتبط با این موضوعات در حوزه‏ها و دانشگاه‏ها، صدها کتاب و پایان‏نامه و تزهای دکترا در این قلمروها به رشته تحریر در آمده و مباحث از حالت صرف انشاء و ادبیات زیبا و یا نوستالژیک و یا همراه با مدح و ثناهای فراوان، به گونه‏ای مستدل و واضح بیان شود و مواضع حکومت جهانی حضرت مهدی? و ویژگی‏های آن، تبیین و شفاف سازی گردد و البته با توجه به اینکه حکومت مهدوی ادامه و تتمه و تکمله رسالت نبوی و امامت علوی است این تنویر نباید منحصر به احادیث مربوط به زمان حضرت مهدی? گردد بلکه باید نهضت احیاء و تجدید حیات اسلامی مهدوی را نیز در عصر حاضر آغاز کرد و سعی نمود چه برای مسلمانان و چه سایر جهانیان، چهره واقعی و بشردوستانه و متعالی اسلام (و بویژه تشیع) آشکار گشته و مورد تبلیغ قرار گیرد و شبهات، دروغ‏پردازیها و اتهامات ناروا، و خرافه‏ها و جهالت‏ها و زنگارهای منتسب و الصاق شده بدان ـ توسط معاندین و یا ناآگاهان ـ از آن زدوده شود. روشن است در چنین صورتی، توان اسلام و اندیشه مهدویت برای پاسخ‏گویی به مطالبات بشری پیش از پیش آشکارتر خواهد شد و رغبت آنها به این حیات طیبه ـ که موعود قرآنی است ـ روزافزون‏تر خواهد گردید.
حجت‏الاسلام رحیم کارگر:
“دکترین مهدویت” به روشنی می‏تواند پاسخ گوی پرسش های بنیادین و اساس بشر باشد؛ به شرط اینکه به درستی و واقع گرایانه ارائه شود. باید در این دکترین، راهبرد اصلی، از راهبرد های فرعی تمیز داده شده و هدف اساسی از ظهور منجی موعود مشخص گردد.
به نظر می رسد هدف بنیادین مهدی موعود?؛ رساندن بشر به کمال و رشد اخلاقی و احیای نفوس مرده است. بر این‏اساس کار اصلی و مهم‏ترین راهبرد او، تزکیه وتربیت انسان‏ها، بالا بردن سطح دانش و خرد ورزی آنان و زنده کردن جامعه است. او جوامع مُرده را زنده، آگاه و دانا می‏کند؛ آنان پس از دانایی و بینایی (بصیرت)، خود به سمت عدالت، امنیت، عبادت، عقلانیت و پیشرفت حرکت خواهند کرد. مهم ترین مشکل بشر عدم بصیرت و دانایی و تزکیه است!! اگر او مهدب و خردورز شود؛ ظلم و ستم نخواهد کرد ؛ فساد گری و انحراف نخواهد داشت؛ طغیان و معصیت نخواهد کرد ؛ طبیعت و حق دیگران را پایمال نخواهد کرد ؛ تشویش و نا امنی نخواهد داشت و … (اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم) این نخستین و اصلی ترین کار مهدی موعود? خواهد بود، آن‏گاه در سایه این احیاگری و کمال‏بخشی، به دیگر امور خواهد پرداخت. خود و یاران خاصش با تمام قدرت به اجرای عدالت، قسط، تأمین آسایش و امنیت، توسعه و پیشرفت همه جانبه ، تحقّق معنویت، عقلانیت و… مبادرت خواهند ورزید و مردم نیز با دل و جان در خدمت او خواهند بود.
پس زمین آکنده از نور، عدل و داد و حکمت خواهد شد (یملا الارض عدلا و قسطا و نورا و برهانا). بر این اساس ممکن است بشر در عصر حاضر علاوه بر سرخوردگی‏های فراوانش، پرسش‏ها، خواسته‏ها و نیازهای گوناگونی داشته باشد که تنها در سایه تأمل ، ژرف کاوی و اندیشه در روایات مربوط به مهدویت و آیات مربوط به پایان تاریخ و تفاسیر آنها امکان‏پذیر است. بر این اساس مباحث فراوانی در این زمینه وجود دارد که نیازمند تعمّق و پژوهش‏های گسترده و علمی است؛ از قبیل: دولت مهدوی، ساختار و مهندسی این دولت، خاستگاه و منشأ آن، نحوه تعامل و ارتباط با مردم جهان ، نوع حکومت ، وجود قوای مختلف ، عملکردهای قضایی، سیاسی، امنیتی، مدیریتی، اقتصادی، عمرانی و… بایسته است که پژوهشگران عرصه مهدویت ـ علاوه بر دقت و ژرف کاوی در این زمینه ـ با مباحث جدید علوم انسانی آشنا شده و با استفاده از روشهای مناسب پژوهشی، کارهای نو و ارجمند ارائه دهند.
نتیجه آنکه با شناخت نیازهای واقع بشر و کاستی‏های جامعه انسانی، باید راهکار واقعی و مطابق با این خواست‏ها ارائه داد و از بخشی‏نگری در این رابطه پرهیز کرد. در این صورت است که دکترین مهدویت، می‏توان پاسخگوی خواست‏ها و مشکلات انسان‏ها در تمامی دوران‏ها و زمان‏ها باشد (نه فقط عصر ظهور). مهم این است که اهداف و برنامه‏های بنیادین آن را شناسایی کنیم و آن را برای جامعه بشری ارائه دهیم.

درباره نویسنده