مقالات

بررسی مفهوم دکترین در دین پژوهی تطبیقی

بررسی مفهوم دکترین در دین پژوهی تطبیقی
دایره المعارف دین، میرچا الیاده
ترجمه: بهروز جندقی

اشاره:
آنچه در پی می آید ترجمه ای است از مدخل Doctrine (دکترین) که در دائره المعارف دین ویراسته میرچا الیاده به چاپ رسیده است.
دائره المعارف مذکور که برای اولین بار در سال ۱۹۸۷ میلادی توسط شرکت انتشاراتی مک میلان در نیویورک آمریکا رنگ چاپ را به خود دیده و بارها تجدید چاپ شده است، جامع ترین، مفصل ترین و معتبرترین دائره المعارف موجود در جهان به شمار می آید که با محوریت دین و اندیشه های دینی به نگارش در آمده است و نویسندگان مقالات آن نیز همگی از متخصصین برجسته رشته های مختلف دین شناسی محسوب می گردند، مخصوصاً ویراستار کل مجموعه، میرچا الیاده را که به اعتقاد بعضی از دانشمندان این رشته، می توان از مشهورترین دین پژوهان قرن بیستم دانست.
مدخل حاضر بر آن است تا با رویکردی نسبتاً تطبیقی، معنای واژه دکترین را در ادیانی چون بودا، یهودیت، مسیحیت و اسلام مورد بررسی قرار دهد.
به گمان مؤلف این مقاله، دبلیو. ریچارد کامستاک، دکترین، مقوله ای در دین پژوهی تطبیقی است که با مناسک و شعائر دینی و همچنین تجربه های عرفانی در ارتباط کامل است و برای متمرکز ساختن ذهن و عواطف و افکار انسانها بر اهداف دینی، ساخته و پرداخته می شود.
بیشتر واژه نامه ها دو معنای مرتبط برای واژه دکترین ذکر کرده اند؛ بر اساس معنای نخست، دکترین، تایید یک حقیقت است. بر طبق معنای دوم، دکترین، یک تعلیم است. دو معنای دکترین قابل جمع هستند [زیرا] تأیید چیزی به عنوان یک حقیقت، شیوه ای برای تعلیم آن است، و چیزی که تعلیم داده می شود، معمولا حقیقی تلقی می شود.
از این رو، معنای صریح این واژه بطور منطقی روشن است. اما، معنای ضمنی (یعنی، احساسات و نگرشهای مرتبط با این واژه) برحسب این که در یک نمونه معین بر چه چیزی تأکید شود، متفاوت می باشند. دکترین، به عنوان بیان یک حقیقت، از یک قالب فلسفی برخوردار است. به عنوان یک تعلیم، دکترین چیزی را بیان می کند که عملی تر است. نخستین معنای ضمنی دکترین، در میان علوم سکولار رواج دارد. برای مثال، دکترین تکامل، مجموعه ای از معرفت را در بر می گیرد که به درستی، یک نظریه شناخته می شود، نه یک تعلیم. گفتمان فلسفی، تنوع بیشتری را نشان می دهد. بسته به سیاق، “دکترین تساوی بشر” ممکن است یک اصل بدیهی خاص متعلق به یک نظریه سیاسی، یا یک شعار عملی برای جهت دهی به اعمال سیاسی، تلقی شود.
دکترین های دینی را معمولا هدف عملی آنها مشخص می سازد. حتی هنگامی که یک دکترین در شکل یک شرح و بسط پیچیده نظری نمایان می شود، معمولا وضعیت به گونه ای است که علاقه نظری کاملا تابع علاقه معنوی که دغدغه غالب است، می باشد، برای مثال، گرایش دین یهود، به اطاعت عملی از شریعت خدا است ، نه به شناخت نظری هستی و وجود وی. [بنگیرید به مدخل Torah] از این رو، عنصر دکترینال در دین یهود پیوندی ذاتی با مفهوم تعلیم دارد. مهمترین چهره این دین، خاخام ( معلم) است. مهمترین واژه این دین، تورات (آموزش) می باشد که به وحی خدا در متون مقدس یهودی، و به بیان دقیق تر، به شریعت او که در پنج کتاب اسفار پنج گانه موسی ارائه شده، اشاره می کند. در مفهوم کلی تر، تورات شریعت گفتاری و نیز نوشتاری به همراه سنت پیوسته تفسیر توسط خاخام ها را در بر می گیرد. تلمود (مطالعه) مجموعه ای معتبر از تفاسیر شریعت و کاربردهای آن برای شرایط خاص می باشد. مشاهده شده است که عبارت “خواندن تلمود”، اگر چه به لحاظ دستوری درست است، اما
بی احترامی به ماهیت دین این متن است؛ زیرا تنها واکنش مناسب به تلمود باید مطالعه آن باشد.
در دین اسلام، شریعت یا مطالعه قانون خدا، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است [بنگرید به مدخل Kalam ] البته در این دین ، عنصر دکترینال تابع قضاوت ها درباره رفتار اخلاقی و عبادی است. اما واژه کلام، به یک نوع تفکر بسیار نزدیک به آنچه واژه های انگلیسی دکترین و الهیات اشاره می کنند دلالت دارد. کلام، از نظر لغوی؛ یعنی”حرف” یا “سخن” و قرآن ، کلام خدا تلقی می شود. با گذشت زمان، کلام مانند واژه انگلیسی دکترین؛ هم به معنای یک حقیقت واحد و هم به معنای یک نظام حقایق به کار رفته، و نقش مهمی را در تاریخ سنت اسلامی ایفا کرده است.
مسیحیت، واژگان دکترین [ = اصول عقاید] را برای نامیدن تعالیمی به کار می برد که به واسطه آنها نجات و رستگاری برای کسانی که گوش فرا می دهند و عمل می کنند ، فراهم می شود. [ بنگرید به مدخل Dogma ] یک مثال اولیه برای این نوع تأیید دکترینال، ادعای پولس مقدس است که مسیحیان در اثر مرگ فرزند خدا، خدا را پذیرفتند و نیز “‌آنگاه که بیشتر خدا را بپذیرند، در اثر حیات فرزند خدا نجات خواهند یافت.” [ انجیل، کتاب رومیان، ۵: ۱۰] شکل گیری دکترین مسیحی، با وظیفه آموزش نوآموزان تعالیم مسیحیت که برای فراگرفتن آیین عشای ربانی یا آیین غسل تعمید آماده می شوند، ارتباط نزدیکی دارد. در همین قرن سوم، دغدغه اصلی آگوستین، در کتاب De magistro که درباره معلم می باشد، نشانگر دکترین در این معنا است.
De docrtina Christiana رساله خاص وی در باب دکترین مسیحیت، به نام شرح مضمون دکترین مسیحیت نیست، بلکه بحثی درباره موثرترین شیوه برای تعلیم دکترین میسحیت است. در حقیقت، مجموعه عظیم آثار آگوستین هیچ دیدگاه نظری درباره شناخت مسیحیت را شامل نمی شود؛ به یاد ماندنی ترین آثار وی در زمینه دکترین به موضوعاتی خاص اختصاص یافته که ایمان مسیحیان را در زمان وی بر هم زد. اختیار De Libero arbitrio، شهر خدا، تثلیث، حتی رساله های بزرگ نوشته توماس آکوئیناس در باب دکترین
(the Summa theologiae and Summa cntra genteiles) به شکل پرسش و پاسخ هایی است که حاکی از علاقه ای آشکار به شیوه آموزش شفاهی براساس پرسش وپاسخ است. مهمترین نوشته لوتر در موضوع دکترین، کتاب (Short Catechism) و (Longer Catechesm) وی می باشد، کتاب Instiutes of the christian Religion کالون نسخه ای مفصل از یک کتاب مبانی کوچک است که وی در ابتدا برای کمک به مسیحیان به رشته تحریر در آورد تا تعالیم ارائه شده در اصول عقاید لوتر را بفهمند.
مثال هایی از این چهره های اصلی کاتولیک و پروتستان نشان می دهد که توجه اصلی دکترین مسیحیت بر آموزش معنوی است. کانون توجه تعلیمات این دکترین هم از فحوای راهگشا و هم از فحوای تدافعی برخورد ار است؛ همانگونه که بسیاری ار مورخان دکترین یادآور شده اند، این دکترین تا حدودی می کوشد تا بدعت گذاری ها از درون کلیسا و تعالیم دروغین از بیرون را، رد و باطل کند. این جنبه مجادله آمیز تأکید بیشتر بر بعضی از موضوعات خاص و غفلت از برخی موضوعات دیگر در یک زمان و مکان خاص را تا حدودی تبیین
می کند. با وجود این، رد انحرافات به خودی خود یک هدف نیست، بلکه وسیله ای است که به کمک آن تأثیر جنبه نجات بخشی تعلیم را که دغدغه اصلی است، افزایش می دهد.
مقوله دین تطبیقی دکترین به مسیحیت محدودنمی شود. در هر یک از سنت های عمده دینی جهان، نمونه هایی از تأییدها دیده می شوند که از یک نوع اعتبار و هدف برخودارند؛ [مثلا] در دین یهود، Shema (بشنو) را داریم که دارای مفهوم هشدار است. ” بشنو ای اسرائیل! پروردگار ما خداست، و او یکی است”؛ و در دین اسلام، شهادت به این که “‌لا اله الا الله و محمد رسول الله”. نمونه هایی از دکترینی که در ادیان دیگر بسیار مهم است عبارتند از:
ـ دکترین خودِ پایدار یا آتمان (atman) در دین هندو؛
ـ دکترین ناخود یا آناتمان (‌در زبان پالی که زبان مقدس بودائیان است، anatta گفته
می شود) در دین بودا؛
ـ دکترین “انسان” یا jen در کنفوسیوس؛
ـ دکترین تاثیر حضور قدرت غیر عمل یا Wu-Wei در آیین تائو؛
ـ دکترین اعتقاد به کامی (Kami) یا حضور قدرت در اشیا در آیین شینتو.
حتی مهمتر [از این موضوع] آن است که هر دین از واژگانی بهره می گیرد که اگرچه مترادف های دقیقی برای واژگان دکترین یا تعلیم نیستند، اما در معنا به آنها بسیار نزدیک
می باشند؛ [برای مثال] واژه تورات (torah ) (آموزش) در دین یهود و کلام (Kalam) (دکترین، الهیات) در دین اسلام، darsana (مکتب، دیدگاه) در دین هندو، Dharma (تعلیم) در دین بودا، chiao (تعلیم) در آیین کنفوسیوس و تائو، Butsudo (راه و رسم بودا) دردین بودای ژاپن، Kami no michi (راه و رسم خدایان ژاپن) در شینتو [همچنین بنگرید به مدخل Chiao].
رواج یک عامل دکترینال در همه ادیان عمده جهان، چنین القا می کند که باید این عامل را یک مقوله عمومی در دین پژوهی آکادمیک تلقی کرد. این امر گاه با وضوح کافی مورد قبول واقع نمی شود و علت آن یک تعصب خیال پردازانه است که احساسات را بالاتر از اندیشه
می نشاند و “دکترین”‌ را یک دخالت خارجی در یک شکل دینی از هستی تلقی می کند که خصلت اساساً غیر عقلانی دارد.
اما مفهوم یک دوگانگی میان تفکر و احساس در زندگی دینی، قابل دفاع نیست. احساسات، ادراکات و عواطف نیازمند شکل و ساختاری است تا محتوای تجربه بشری شود. بر همین اساس، عرفان و عقل گرایی، یک پیوند ذاتی را نشان می دهند؛ زیرا بیشتر عرفا از طریق شرح استدلالی تجربه های وصف ناپذیری که بوجود می آورند، برای ما شناخته می شوند. حتی نظام نمادهای جوامع بی سواد، از یک جنبه دکترینال یا عقلانی برخوردار است که شکل دینی به زندگی گروهی می دهد.
از این رو، دکترین مقوله ای در دین پژوهی تطبیقی است که با مناسک، شعائر، تجربه های عرفانی و عوامل دیگری که اهمیت آنها برای مدتی به رسمیت شناخته شده است، مرتبط است. دکترین ، همانند موارد فوق برای متمرکز کردن ذهن، عواطف و اراده بر هدف دینی که جامعه به عنوان دغدغه نهایی خود پذیرفته، ساخته می شود.
دین بودا، نمونه در خور توجهی را از نقشی که دکترین در تحقق یک هدف دینی ایفا
می کند، فراهم می آورد براساس Dharma یا تعلیم بودایی هستی انسان را اشتیاق (trsna)
بی حد و حصر تعیین می کند که موجب اضطراب (duhkha) و انحراف بنیادی اندیشه و احساسات انسان درباره جهان می شود. این تعلیم، رهایی از استبداد آن ادراکات آشفته و راهی برای رهایی از چرخه بی پایان زایش و باز زایش (samsara) را که امیال وسواس گونه انسان وی را بدانها مقید ساخته است، فراهم می سازد. این تعلیم، شامل تربیت اندیشه و احساسات، رفتار اخلاقی کامل و انضباط عمیق در خصوص تمرکز و تأمل درونی می باشد. بخش دکترینال حالتی را که ذهن و دل باید در طول مراحل مختلف تربیت به خود بگیرند، تأمین می کند [بنگرید به مدخل Dharma] با این همه، فرد طالب در وضعیت ناشی از توهم کنونی خود، هرگز قادر نخواهد بود تفاوت درست میان امر نظری و امر عملی را تمیز دهد. او نمی داند چه چیزی صرفاً مسکن موقتی است و چه چیزی واقعاً بهبود می بخشد. در این وضعیت، او تعالیم بودا را متناقض نما می یابد؛ [مثلاً] در تأملات، خاموشی متافیزیکی که امری بی نهایت نظری است، توصیه می شود؛ [اما] به لحاظ رازورزی از “‌سادگی” حمایت می شود. این تناقص نمایی ها، خود نشانه نادانی فرد طالب است که حتی نمی داند سادگی و شفا بخشی ای که او طالب آن است چیست؛ این دکترین یا تعلیم او را در امتداد مسیری سوق می دهد که هم با بیدار کردن و هم با مأیوس کردن کنجکاوی نظری وی، موجب نوعی دگرگونی و تغییر در تفکر و احساس می شود که برای رهایی درست که هدف وی می باشد، لازم و ضروری است.
دکترین نیروانا (nirvana) به زبان پالی، نیبانا (nibbana) مثال مناسبی است. این واژه در لغت به معنای “با فوت خاموش کردن” ‌است، درست مثل هنگامی که یک شمع را خاموش می کنند. برای نشان دادن پایان نهایی بشر به کار می رود. اما این پایان نهایی چیست؟ چهار امکان بیان شده است:
۱٫ عدم مطلق؛
۲٫ وضعیت مثبت سعادت و آرامش؛
۳٫ وضعیتی که تنها می توان گفت چه چیزی نیست؛
۴٫ چیزی غیر قابل بیان که نمی توان بطور مثبت یا منفی به آن اشاره کرد.
بسته به این که به کدام متن یا مکتب بودایی رجوع کنیم، هر یک از این گزینه ها را
می توانیم تقویت کنیم. انسان بر چه اساسی باید یکی از این گزینه ها را برگزیند؟
مشاهده گر محقق که به عنوان یک کار نظری، این دکترین را از بیرون بررسی می کند، احتمالاً گزینه ای را بر اساس زمینه های تاریخی انتخاب می کند؛ یعنی یا براساس ملاحظات سیستماتیک (کدام گزینه با کل اندیشه بودایی سازگارتر است؟ کدام یک نزدیک ترین گزینه به تعالیم اصلی بودای تاریخ می باشد؟ از سوی دیگر، یک فرد بودایی، براساس اثر بخشی آنها به عنوان ابزارهای دینی، در مورد آنها قضاوت خواهد کرد. از این منظر، شاید به نظر رسد آنگاه که طالب بودایی در مسیر دینی خود پیش می رود، هر گزینه، متناسب با تغییر شرایط سهمی را ایفا می کند.
مفهوم nirvana به معنای خاموش کردن، به همان اندازه برای عضو معمولی یک جامعه بودایی مفهومی رعب انگیز و خشن است که برای یک عضو بی ایمان. با این همه، چه بسا به عنوان ابزاری برای جداکردن فرد طالب از برخی از برداشت های تحریف شده از “هستی” که یکی از عوامل اضطراب وی می باشند، مؤثر باشد. در شرایط متفاوت، دورنمای یک پایان که سعادت و آرامش را در بر گیرد، ممکن است شفا بخش تر باشد. در مواقع دیگر، چه بسا شیوه نفی و انکار یا حتی راه پیچیده تر “لا ادری گرایی معنوی”‌که هم از نفی و انکار و هم از اثبات و تأیید اجتناب می کند، ثمر بخش باشد. هنگامی که بشر در یک وضعیت اسارت نسبت به اضطراب و توهم خود باقی می ماند، توصیفی قطعی از پایان نهایی وی ارزش چندانی ندارد. اعتبار دکترین nirvana بیشتر در نقش شفا بخشی آن است که در دست یابی به هدفی که تنها در فرایند تحقق عینی آن ، بطور واقعی شناخته می شود، ایفا می کند. هنگامی که این امر رخ می دهد، معلوم می شود که “هدف”‌در همه حال در اختیار فرد طالب بوده است. این دکترین او را در یک سفر طاقت فرسا به سمت هدفی راهنمایی کرده است که وقتی به آن جا برسد، آن را همان مکان عزیمتی می یابد که هرگز آن را ترک نکرده است.
الهیات و شکل دکترینال در عصر حاضر، دکترین غالبا با الهیات نظام مند پیوند خورده است [بنگرید به مدخل Theology] در طول بیش از یک هزار سال تاریخ کلیسا، الهیات معانی متنوعی داشته است که برخی از آنها دور از دکترین مسیحیت بوده اند. افلاطون از واژه الهیات برای توصیف داستان هایی درباره خدایان استفاده می کرد که توسط شاعران گفته می شد. ارسطو این واژه را برای توصیف دکترین خود در مورد جوهر تغییر ناپذیر به کار می برد. آگوستین سه معنا را برا ی این واژه مشخص نمود:
الهیات شعرا، الهیات طبیعت. گاهی این واژه توسط متفکران مسیحی به معنایی محدود به کار می رفت که آن را منحصر به دکترین الهی می نمود.
عالمان مسلمان الهیات همچون غزالی(۱۰۵۸-۱۱۱۱٫م) در عصر طلایی الهیات که اختصاص به برقراری آشتی بین فلسفه یونان و دین اسلام داشت، مشارکت داشتند. در همان دوران، پیروان ابن میمون( موشه بن میمون، ۱۱۳۵/۱۱۳۸-۱۲۰۴) برای ایجاد آشتی بین اندیشه یونانی و یهودیت فعالیت می نمودند؛ توماس آکوئیناس (۱۲۲۵-۱۲۷۴٫م) وظیفه مشابهی را در رابطه با آیین کاتولیک به عهده گرفت. حتی نکته مهم تر این که در قرون دوازدهم و سیزدهم، بازنگری هایی در آموزش و پرورش قرون وسطایی صورت گرفت که از جمله نتایج آن این بود که ایده الهیات دکترینال را به عنوان رشته ای آکادمیک با جایگاهی مانند جایگاه موضوعات سکولار که [امروزه] در برنامه های آموزشی دانشگاه ها تدریس
می شوند، مطرح نمود.
هیو (Hugh) اهل سنت ویکتور (حدود ۱۰۹۶-۱۱۴۱٫م) رویکردی را نسبت به الهیات به وجود آورد که دو معنای واژه تئوری را (یعنی هم تلاش فکری و هم تأمل و تعمق درباره خداوند) تحت مفهوم پیچیده “Speculation” [= تعمق] که پیش از آن عمدتا در مورد تأمل مذهبی به کار می رفت، در بر می گرفت. هیو روش الهیات را نوعی اندیشه می دانست که هم در معنای عقلانی پیروی از معیارهای منطق وهم در معنای ژرف اندیشانه اشتیاق و بصیرت دینی، تئوریک است. اما توازن ظریفی که وی پیشنهاد نموده است، تعیین یک ایده آل است و نه آنچه که بیشتر آثار الهیات نظام مند، در واقع، آن گونه اند. علمای الهیات به آسانی اذعان می دارند که معیارهای مربوط به کفایت عقلانی به عنوان یک قاعده، بر تمرکز عبادی ارجحیت دارند. آن ها این را کافی می داند که الهیات پشتوانه ای عقلانی برای حیات معنوی فراهم می سازد بدون آن که نقشی در بیان مستقیم آن داشته باشد.
نهادینه سازی الهیات نظام مند و دکترینال در دانشگاه ها و حوزه های علمیه، جایگاهی با اهمیت دایمی را در تاریخ کلیسا از رنسانس تا کنون برای آن تضمین نموده است. با این حال، روشن است که کلیسا در طول تاریخ طولانی خود برای بیان علایق دکترینال [خود] از
شکل های دیگری نیز بهره برده است؛ مانند رساله های آموزشی، کتب آموزش دینی به شکل پرسش و پاسخ، اعتقاد نامه ها، رساله ها، و تفاسیر انجیلی. در حال حاضر، شواهدی موجود است که نشان می دهد هم در میان متفکران کاتولیک و هم پروتستان، مقاله به عنوان ابزاری ترجیحی برای مباحثات دکترینال جایگزین کتب نظام مند چند جلدی یا قطور گردیده است [ر.ک: Creeds] چهارمین کتاب دکترین مسیحیت (christian Doctrine) نوشته آگوستین، نظراتی را درباره دکترین بیان می دارد که هنوز هم با محیط امروزی تناسب دارند. آگوستین بیان می دارد که خطابه به اندازه منطق در انتقال دکترین اهمیت دارد، گرچه وی مانند افلاطون در حمله خود به سوفسطائیان، می داند که فصاحت خطابه ممکن است به جای روشنگری به فریبکاری بینجامد با این حال، دفاع ارسطو را از نظریه خطابه ماندگار می پذیرد که به بحث تمایز بین استدلالات برهان زا و استدلالات مبتنی بر سوء استفاده از فصاحت می پردازد؛ مشابه منطق صوری که بین قیاس های معتبر و نامعتبر تمایز قایل می شود. آگوستین با استفاده از این سنت بلاغی بر گرفته از ارسطو، به بررسی ظرفیت دکترین مسیحیت برای تعلیم، ایجاد شعف و متقاعد ساختن افراد می پردازد. او سبکی آرام را برای کار آموزش دقیق، سبکی معتدل را برای محکوم ساختن و تحسین نمودن، و سبکی غرورآمیز و مملو از شور و احساس را برای لحظاتی توصیه می نماید که لازم است خواننده به عمل واداشته شود؛ لذا تجارب امروزیان در انتقال دکترین از طریق ادبیات و سایر رسانه ها، فاقد پیشینه نیستند. این ها در واقع ادامه سنت قدیمی خطابه هستند که اکنون بسیاری از متفکران هم در زمینه های دینی و هم سکولار بار دیگر نسبت به آن اظهار احترام می نمایند. [بنگرید به مدخل Truth].

کتابشناسی
روز آمدترین تاریخ مفصل دکترین از دیدگاه پروتستان، کتب ذیل است:
jaroslav pelican, The Christian Tradition A History of the Development of Docrtine , 4 vols (Chicago, 1971-1984) آخرین جلد (جلد پنجم این مجموعه) برای بحث در مورد دوره زمانی از سال ۱۷۰۰ به این طرف طرح ریزی گردیده است. این اثر بازنگری های زیادی در قضاوت های تاریخی متعارف صورت داده و حاوی کتابشناسی مفصلی از منابع اولیه و ثانویه می باشد.
پژوهش های قرن نوزدهم مانند adolf von Harnack, History of Dogma, 7vols ترجمه Neol Buchanan (London, 1895-1900) و نیز کتاب Reinhold Seeerg , Text- Book of the History of Doctrines, 2 vols ترجمه Chrles E.Hay(Grand ,Rapids, 1952) در میان آثار دیگر، علیرغم نقص های تفسیری آنها که توسط مورخین بعدی تصحیح گریده اند از آثار زیر نمی توان صرف نظر کرد: Bernhard lohse, A Short History of chistian Doctrine From the First Century to the Present (Philadelphia,1978) این اثر کتابی موجز است که در عین حال مقاله مفیدی در باب تفسیر می باشد.George A Lindbeck, The Nature Of Doctrine Reliogion and Theology in a postliberal Age (Philadelphia),1984 این اثر رویکردی را به مکتب ارائه می دهد که از دسته بندی های ارائه شده توسط فلاسفه زبانشناس بهره می گیرد. کتابDictionnaire de theologie Catholique, 15 vols , edited by Jean -Mchel-Alfred Vacant et al.(paris,1903-1950) برای درک دکترین از دیدگاه کاتولیک حائز اهمیت است. کتاب Encyclopedia of Theology the concise Sacramentum Mundi, edited by Karl Rahner(New York, 1975) نیز اثری مفید می باشد. مقاله ای با عنوان “Dogma” نوشته Rahner در این دائره المعارف به همراه مقاله دیگر وی با عنوان Considerations on the Development of Dogma در کتاب Theological Investigations ترجمه Kevin Smyth, vol. 4(Baltimore ,1966), pp. 3-35 گفتاری پرمایه را در مورد رویکرد متعارف به عقیده و آیین کاتولیک ارائه می دهد. شرح مفیدی از ظهور الهیات دکترینال به عنوان رشته ای آکادمیک در کتاب ذیل موجود می باشد:
G.R Evans, old Arts and New Technology The Beginnings of Thology as an Academic Discipline( Oxford, 1980) آثار ذیل مباحث مفیدی را در مورد گونه های بلاغی و ادبی غیر از الهیات نظام مند که مناسب تعابیر امروزی دکترین است. ارائه می دهند:
Giles B. Gunn, the Interpretation of Otherness Literature, Religion, and the AmericanImagination(Oxford, 1979) David Tracy, The Analogical Imagination CHistian Theology and the Culture Of pluralism(New York,1981) Nathan A. sxott, Jr, ed, the New Orpheus Essays toward a CHirstian poetic(New York, 1964)
آثار ذیل. مطالعات مفیدی در مورد نقش دکترین در ادیانی غیر از مسیحیت می باشند.
در مورد یهودیت:
Judah Goldin, ed. The Living Talmud ( New York, 1957) Jacob Neusner, The way of Torah AnInteoduction to Judaism ( Belmont, Chalitf,, 1970) Leo Trepp, Judaism Development and Life ( Belmont, CHalif, 1982)
در مورد اسلام:
Charles J. Adams, The Islamic Rewligious Tradition , in Religion and Man , edited, by W. Richard Comstock (New York, 1971) , pp. 553-617 Fazlur Rahman, Islham, 2d ed.(Chicago, 1979)
در مورد ادیان موجود در هندوستان:
Robert Baird, Indian Religitus Traditions, In Religion and Man(citedabove), pp. 115-250; Ninian smart, Doctrin and Argument in IIndian Philosophy (London,1964)
در مورد آیین بودا:
Edward Conze, Buddhism: Its Essence and Development (Oxford, 1951); Melford E. Spiro, Buddhism and Society: A Great Tradition and Its Burmese Vicissitudes, 2d ed., exp. (Berkeley, 1982)
در مورد ادیان موجود در چین:
Tu Wei-ming, Humanity and Self-Cultivation: Essays in Confucian Thought (Berkeley, 1978); C.K.Yang, Religion in Chinese Society (Berkeley, 1961).
در مورد ادیان موجود در ژاپن:
Alfred Bloom, Far Eastern Religious Traditions, in Religion and Man (cited above), pp. 254-396; H. Byron Eathart, Japanese Religion: Unity and Diversity, 3d rev. ed. (Belmont, Calif., 1982)
و در مورد ادیان موجود در جوامع فاقد الفبا:
W. Richard Comstock, The Study of Religion and Primitive Religions (New York, 1972); Mary Douglas, Natural Symbols: Explorations in Cosmology (New York, 1970); Clifford Geertz, Religion as a Cultural System,” in Anthropological Approaches to the Study of Religion, edited by Michael Banton (New York, 1966), pp. 1-46

درباره نویسنده