مقالات

شناختنامه زیارت آل یاسین

شناختنامه زیارت آل یاسین
روح الله شاهدیâ، دکتر سید اسحاق حسینی کوهساری ââ[۱][۲]

چکیده
زیارت آل یاسین از زیارت‌های حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است که طبرسی آن را به نقل از توقیع حمیری در کتاب خود (احتجاج)  آورده است. این زیارت به درخواست شیعیان از ناحیه مقدسه صادر شده است و علما و بزرگان به آن عنایت داشته‌اند. در این نوشتار به دنبال شناخت بیشتر زیارت و اثبات اعتبار و آل یاسین بودن اهل بیت علیهم السلام هستیم.

کلیدواژه‌ها: آل یاسین، اهل بیت علیهم السلام، طبرسی، حمیری، کادح (قادح).
طرح بحث

اطمینان به صحت و حتمی بودن امور، انسان را در به کارگیری آن‌ها در زندگی خویش با طمأنینه و آرامش همراه می‌کند. این مهم در امور اعتقادی و باورهای دینی از جمله ادعیه و زیارات، از دقت و ظرافت بیشتری برخوردار است؛ زیرا از یک سو اوصاف خداوند، خارج از وصف است و هرگونه سخن در شناخت اوصاف و ویژگی‌های حضرتش، مگر از عباد مخلصش غیرقابل قبول است:

>سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ*إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ< (صافات: ۱۵۹و۱۶۰)

از سوی دیگر، شناخت معصوم، مگر از جانب خدا و معصومان ممکن نیست:

«یَا عَلِیُّ! مَا عَرَفَ‏ اللَّهَ‏ إِلَّا أَنَا وَ أَنْتَ‏، وَ مَا عَرَفَنِی‏ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنْتَ، وَ مَا عَرَفَکَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَا»[۳]

همچنین عارض شدن مشکلاتی همچون حذف سند، تصحیف، تحریف و… در تاریخ پر فراز و نشیب اسلام به خصوص تاریخ تشیع، راه معرفت و رسیدن به سعادت، بسی دشوار می‌نماید؛ ولی اثبات اعتبار و نیز مطابقت این اخبار با آموزه های قرآن، اطمینان از به کارگیری تعالیم آن را فراهم می‌آورد. در این مقاله به بررسی اعتبار زیارت«آل یاسین» خواهیم پرداخت.

گونه های زیارت آل یاسین

کتب ادعیه و زیارات دو زیارت را گزارش کرده‌اند که با عبارت «سلام آل یاسین» شروع می‌شوند. راوی هر دو زیارت، محمد بن عبدالله حمیری است. او با دو تن از نایبان خاص حضرت ولی عصر علیه السلام هم عصر بود و گرایش شدیدی به حضرت ولی عصر علیه السلام داشت. در این راستا بود که به واسطه سفیران حضرت، با امام مهدی علیه السلام رابطه برقرار کرد. وی خدمت آن عزیز، نامه هایی ارسال می‌کرد و مسائل شرعی و نیازهای دینی خود را از آن بزرگوار می‌پرسید و پاسخ می‌گرفت. برای وی از سوی حضرت ولی عصر علیه السلام دو بار زیارت صادر شده است. که دو زیارت، شباهت زیادی به یک‌دیگر دارند و در واقع نسبت میان آن‌ها عموم و خصوص من وجه است.

علامه مجلسی; زیارت اول را که در زمان محمد بن عثمان، نایب دوم امام زمان علیه السلام صادر شده است، در کتاب دعای بحارالانوار از خط شیخ محمد بن علی جَبَعی جد شیخ بهایی، و در کتاب مزار از سید بن طاووس که آن را زیارت ندبه نامیده و در سرداب مقدس خوانده می‌شود، نقل کرده است. (مجلسی، ۱۴۰۳: ج ۵۶، ص ۹۲). سپس همین زیارت را از قول مؤلف المزار الکبیر نقل کرده است، به علاوه دوازده رکعت نماز. مؤلف می‌گوید: أحمد بن إبراهیم گفت: به محمد بن عثمان که از نواب امام زمان علیه السلامبود گلایه کردم که بسیار مشتاق دیدن مولای خود هستم. گفت: «با اشتیاق، خواهش دیدار آن حضرت را داری؟»

گفتم: «بله». گفت: «خدا تو را به سبب اشتیاقت ثواب دهد، و روی مبارک آن حضرت را به آسانی و با عافیت به تو بنماید». پس گفت: دیدار آن حضرت را در این ایام غیبت، آرزو مکن که باید مشتاق خدمت آن حضرت باشی، [نه دیدار او]، و نباید درخواست اجتماع با آن حضرت را داشته باشی که این [عدم امکان اجتماع با حضرت] از امور حتمی خداست و تسلیم و انقیاد در برابر خداوند لازم است؛ لیکن توجه کن به سوی آن حضرت به وسیله زیارت کردن بعد از دوازده رکعت نماز که در هر رکعت، سوره >قل هو الله أحد< بخوانی و بعد از هر دو رکعت، سلام بگویی، و بر محمد وآل محمد صلوات بفرستی؛ پس بگو: سلام على آل یاسین ذلک هو الفضل المبین من عند الله‏ و الله ذو الفضل العظیم.[۴] (ابن مشهدی، ۱۴۱۹: ص۵۸۶)

اما زیارت دوم را که همان زیارت آل یس مشهور است، اولین بار ابو منصور احمد بن علی بن ابی‌طالب طبرسی (م۵۸۸) در کتاب ارزشمند خویش، احتجاج نقل نموده (طبرسی، ۱۴۰۳: ج۲، ص۴۹۲) و سپس علامه مجلسی در مجلدات پنجاه و سوم، (ص۱۷۱) نود و یکم (ص۲) و نود و نهم (ص۸۱) بحار الانوار زیارت را نقل کرده است. بر همین اساس طبق نقل سید بن طاووس که از بزرگان و فحول در شناسایی و نقل ادعیه و زیارات است، ما زیارت دوم را زیارت آل یاسین می‌دانیم و به بررسی آن می‌پردازیم.

سند زیارت آل یاسین

احمد بن علی طبرسی صاحب کتاب احتجاج

نخستین مصدر ناقل زیارت«آل یس» کتاب احتجاج اثر مرحوم احمد بن علی طبرسی (م۵۸۸ق) است که زیارت را به نقل از محمد بن عبدالله حمیری، در بخش«مقدارى از فرمایشات امام زمان علیه السلامدر مورد مسائل فقهى و غیر آن در توقیعاتى که توسط نواب چهارگانه و غیر ایشان از او صادر شده» (طبرسی، ۱۳۸۱: ترجمه جعفری، ج۲، ص۶۰۴) آورده است.

بزرگان و علمای متقدم و متأخر، طبرسی را ستوده و به کتابش اعتماد کرده‌اند. شیخ آقا بزرگ طهرانى;در ذیل عنوان کتاب مى‏نویسد:

الاحتجاج على أهل اللجاج تألیف شیخ جلیل، أبو منصور احمد بن على بن ابی طالب الطبرسى، استاد رشید الدین محمد بن على بن شهر آشوب السروى است که او در سنه ۵۸۸ وفات یافته، …. تمام مرسلات در کتاب از احادیث مستفیض مشهور و اجماعى از مخالف و موافق مى‏باشد. کتاب فوق الذکر، از جمله کتب معتبره‏اى است که مُعتمَد تمام علماى اعلام همچون علامه مجلسى;و محدث حر عاملى; و مانند آن دو بزرگوار مى‏باشد (طهرانی، بی‌تا: ج۱، ص۲۸۲).

شیخ حر عاملی مى‏گوید:

احمد بن على بن أبى طالب طبرسى، دانشمند فاضل و فقیه پرهیزگار و مؤلف کتاباحتجاج بر أهل لجاج که کتاب خوب و کثیر الفوائدى مى‏باشد. مرحوم مؤلف روایت مى‏کند از سید عالم و عابد أبوجعفر مهدى بن أبی حرب حسینى مرعشى، و او از شیخ بزرگوار أبو عبد الله جعفر بن محمد بن احمد دوریستى‏، و او از پدرش محمد بن أحمد دوریستى، و او از شیخ صدوق محمد بن على بن حسین بن بابویه القمى، و براى مؤلف در نقل حدیث، هم طرق دیگر و هم تألیفات دیگرى نیز هست». (حر عاملی، بی‌تا: ج۲، ص۱۷)

ابن شهر آشوب نیز صحت انتساب کتاب به استادش طبرسی را تایید کرده، علاوه بر احتجاج، برخی دیگر از آثار او را نام می‌برد. (مازندرانی، ص۶۱، رقم ۱۲۵). سید بزرگوار، ابن طاووس در فصل ۵۴ کتاب کشف المحجه مطالعه آن را به پسرش توصیه می‌کند و مى‏گوید: «و کتاب الاحتجاج لأبی منصور أحمد بن على بن أبی طالب الطبرسی». (ابن‌طاووس، ۱۳۳۰: ص۳۵) علاّمه مجلسی نیز احتجاج را از منابعبحارالانوار قرار داده و فرموده است: «سیدبن طاووس او و کتابش را ستوده است»، و سپس می‌گوید: «اکثر متأخّران از کتاب احتجاج روایت کرده‌اند». (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۱، ص۲۸)

این توثیقات در حالی است که طبرسی، انگیزه خود را از نوشتن کتاب، اثبات شرعی بودن بحث و گفت‌وگو و جدل به حق، و ترغیب شیعیان به این کار بیان کرده، و از آوردن سلسله روات احادیث با اعتقاد به اجماع، عقل و تواتر روایات در کتب فریقین، چشم پوشیده است. (طبرسی، ۱۴۰۳: ج ۱، ص ۱). بر همین اساس با توجه توثیقات مذکور، کتاب احتجاج و مؤلف آن، احمد بن علی طبرسی; مورد اعتمادند؛ هرچند هیچ نگاره و اثر بشری، سوای معصوم، خالی از انتقاد و احیاناً اشتباه نیست؛ از همین رو به همین مقدار از نقل توثیقات طبرسی، بسنده کرد، در ادامه به بررسی شخصیت راوی زیارت محمد بن عبدالله حمیری می‌پردازیم.

شخصیت شناسی محمد بن عبدالله حمیری (راوی زیارت)

محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری راوی زیارت آل یاسین است. وی از سوی علمای رجال، توثیق شده و مورد اعتماد آن‌ها قرار گرفته است. نجاشی درباره اش می‌گوید:

محمد بن عبدالله حمیری از محدّثان مورد اعتماد و در میان دانشمندان قم، ازبرجسته‌ها و نمونه هاست. او چنان شخصیّتی است که باب مکاتبه اش با حضرت ولیّ عصر علیه السلام باز بود و با آن بزرگوار، ارتباط داشت و مسائل گوناگونی را در زمینه های دینی، از آن حضرت سؤال کرد. استاد من، احمد بن حسین غضائری برایم می‌گفت: «من اصل سؤال‌ها و جواب های حضرت را که در بین سطرها نوشته بودند، دیده ام.» (نجاشی، ۱۳۶۵: ص۳۵۵)

شیخ طوسی در سه جا از کتاب رجال از وی نام برده است. (طوسی، ۱۳۷۳: ص۴۳۹، ۴۴۵، ۴۴۸). علّامه حلّی هم درباره اش می‌گوید: «او محدّثی است فرزانه که با حضرت ولیّ عصر علیه السلاممکاتبه و ارتباط داشت.» (حلّی، ۱۴۱۱: ص۱۵۷).

نام او محمّد، کنیه اش ابوجعفر و معروف به«حِمْیَری قمّی» است. (نجاشی، ۱۳۶۵: ص ۳۵۵؛ طوسی، ۱۴۲۰: ص۴۴۲).او اهل قم و منسوب به قبیله‌ای در یمن به نام «حِمْیَر» است. صاحب لسان العرب می‌گوید: «حمیر بزرگ خاندان طائفه حمیر بود و او حمیر بن سبأ است»  (ابن‌منظور، ۱۴۱۴: ج‏۴، ص۲۱۵).

تاریخ ولادت این عالم بزرگوار، مبهم است و حتی نام چندانی از استادان این محدث بزرگوار در تذکره‌ها و تراجم رجال، ذکر نشده و گویی بیش از دو یا سه استاد روایت نداشته است. این اساتید عبارتند از:

پدر بزرگوارش، عبدالله بن جعفر حمیری قمی (صاحب قرب الاسناد).

احمد بن محمد بن خالد برقی قمّی (دانشمند برجسته و مؤلف کتاب معروف محاسن).

از شاگردان محمد بن عبدالله الحمیری می‌توان علی بن حسین بن شاذویه (صدوق، ۱۴۰۰: ص۹۹، ح۷). و احمد بن هارون (همان، ۱۴۰۰: ص۳۹، ح۷) از استادان مرحوم صدوق، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمی صاحب کامل الزیارات، (ابن‌قولویه، ۱۳۵۶: ص۲۴) حسن بن حمزه علوی حسینی طبری (مفید، ۱۴۱۳: ص۱۲) از اساتید برجسته جناب شیخ مفید را نام برد. از توثیق حمیری توسط علمای رجال شیعه، نجاشی و شیخ طوسی به دست می‌آید که زیارت آل یاسین از نظر سندی، معتبر وکتاب ناقل زیارت و راوی آن، مورد اعتمادند.

واژه شناسی «آل یس»

در نام گذاری‌ها مناسبت خاصی در نظر گرفته نمی‌شود و به طور قطع در ادعیه و زیارات نیز گاهی این‌چنین عمل شده است. درباره زیارت «آل یس» نیز چنین احتمالی مطرح است که با توجه به اینکه این زیارت با جمله«سلام علی آل یس» آغاز می‌شود، زیارت به این نام مشهور شده باشد. از آنجا که در تفسیر آیه اول سوره «یس» گفته شده است که «یس» یعنی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و«آل یاسین» یعنی اهل بیت علیهم السلام[۵] باید در یافتن معنای لغوی، دقت بیشتری مبذول کرد.

برخی، «آل یاسین» را یک کلمه دانسته اند (اِلیاسین)، و معتقدند قرائت آن به فتح و مدِ همزه و کسر لام (آلِ)، و اعتقاد به اینکه نام پدر الیاس علیه السلام، یاسین بوده است، به دلیل شکل کتابت به صورت منفصله است (آلِ یس)؛ چنان‌که منشأ قرائت به «آلِ یس» را نیز تفسیر یاسین به رسول الله دانسته‌اند و معتقدند اضافه شدن«ین» به آخر کلمه الیاس به منظور حفظ نظم اواخر آیات و همچنین تعظیم و بزرگداشت با زیاد شدن مبانی بوده است. (مصطفوی، ۱۳۶۰: ج‏۱، ص۱۳۰).

برخی نیز«آل یاسین» را ترکیبی اضافی دانسته‌اند به معنای «الیاس و اهل او.» (طریحی، ۱۳۷۵: ج‏۴، ص: ۱۲۶). اما دراین‌باره که «آل یاسین» را در لغت به معنای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام بدانیم، ابتدا باید به تحلیل واژه «آل» بپردازیم.

واژه «آل» را لغت شناسان مشتق از «اهل» به معنای پیروان و افرادِ هم عقیده یک شخص دانسته‌اند و معتقدند در اثر گسترش استعمال، لفظ «اهل» به افراد درون ِخانه یک مرد (اهل بیت) نیز اطلاق شده است. اهل هر پیغمبر نیز، همان امت اویند. (طریحی، ۱۳۷۵: ج‏۵، ص۳۱۴؛ ابن‌منظور، ۱۴۱۴: ج۱۱، ص۳۸).

صاحب قاموس نیز معتقد است؛ با توجه به کاربرد قرآنی آل موسى، آل هرون، آل ابراهیم، آل عمران… و اینکه خداوند می‌فرماید: >فَأَسْرِ بِأَهْلِک بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیلِ<(هود: ۸۱). و در جای دیگر می‌فرماید: >إِلَّا آلَ لُوطٍ نَجَّیناهُمْ بِسَحَر< (قمر: ۳۴). آل به معنای اهل است.

عده‌ای نیز قدر مسلم معنای «آل» را همان اهل خانه مرد می‌دانند؛ اما اشتقاق «آل» را از اهل نپذیرفته و آن را از ریشه «اَول» به معنای تقدم و ترتب بر دیگری دانسته اند؛ بر این اساس «آل» به افرادی اطلاق می‌شود که عنوان، روش و دین آن‌ها، به شخصی بر می‌گردد. این اطلاق با توجه به قراین، مفهومی گسترده می‌یابد؛ اما با این گسترش مفهوم، تنها به مطلق اتباع از یک شخص معنا می‌شود. این نکته نیز قابل یادآوری است که قید مفهومی در«آل» رجوع و اتکاست. برخلاف «اهل» که قید مفهومی آن، انس و همدلی است.[۶]

«یاسین» نیز با توجه به سخن گروهی که«اِلیاسین» را الیاس و اهل او معنا کرده اند، مساوی است با الیاس. (طریحی، ۱۳۷۵: ج‏۴، ص۱۲۶). این نظر با در نظر گرفتن«ال» و «یاسین» به صورت مجزا، قابل دفاع نیست؛ زیرا اهل لغت با در نظر گرفتن«آل» در کنار«یاسین» آن را به معنای الیاس گرفته اند؛ وگرنه یاسین به صورت مجزا، معنای خاصی به جز آنچه به عنوان حروف مقطعه خوانده شده است، ندارد که در اینجا با توجه به رسم الخط قرآن مطرح نیست، مگر اینکه بگوییم تعبیر به «الیاسین» به جاى«الیاس» یا به سبب این است که الیاسین لغتى در واژه «الیاس» بود، و هر دو به یک معنا است، و یا اشاره به الیاس و پیروان او است که به صورت جمع آمده است. نخست «الیاس» منسوب گشته و «الیاسى» شده، سپس به صورت جمع درآمده و «الیاسیین» گردیده، و بعد مُخفّف شده و «الیاسین» شده است (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴: ج‏۱۹، ص ۱۴۳). بنابراین از نظر لغوی، «آل یاسین» مساوی است با الیاس، و اقوال دیگر، مخالف ظاهر آیات قرآن است (مصطفوی، ۱۳۶۰: ج‏۱، ص ۱۲۹).

اما روایات زیادی وارد شده مبنی بر اینکه «یس» نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و اهل بیت ایشان آل یاسین هستند. امام صادق علیه السلام از اجدادش از امام علی علیه السلاممی‌فرماید: یاسین، محمد است و ما آل یاسین هستیم (فیض کاشانی، ۱۴۱۵: ج‏۴، ص: ۲۸۲).

فرات کوفی نیز معنعناً از ابن عباس نقل می‌کند که می‌گوید: آل یاسین همان آل محمدند. (فرات کوفی، ۱۴۱۰: ص۳۵۶)

نیز نقل شده است که مأمون از حضرت امام رضا علیه السلام می‌پرسد: «آیا غیر از آنچه مشهور است در اینکه شما اهل بیت، همان آل پیغمبر هستید، آیه‌ای در قرآن وجود دارد؟» امام پس از تلاوت آیات اولیه سوره یس>یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ إِنَّک لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ< (یس: ۱و۲). و نقل اینکه یس نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلماست و کسی در آن شک ندارد، فرمود: «خداوند از این رهگذر، چنان فضلی به اهل بیت پیامبر علیهم السلام عطا کرده که هیچ کس به کنه وصف آن پی نمی برد، مگر اینکه بیندیشد. آنجا که خداوند به احدی مگر انبیا درود نفرستاده و می‌فرماید: >سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ< (صافات: ۷۹). و می‌فرماید: >سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِیمَ< (همان: ۱۰۹). و می‌فرماید: ‌>سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ<، (همان: ۱۲۰). اما نفرموده سلام بر آل نوح و آل ابراهیم و آل موسی و هارون، و فرموده است: >سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏یاسِینَ< (همان: ۱۳۰). و آل یاسین، آل محمدند. (بحرانی، ۱۴۱۶: ج۴، ص۶۲۶).

از دوازده روایت نقل شده در تفسیر برهان که آل یاسین را آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم می‌داند، تنها پنج روایت از امامان علیهم السلام نقل شده، دو روایت از امیرالمؤمنین، دو روایت از امام صادق و یکى از امام رضا علیهم السلام. بقیه روایات از ابن عباس و ابو مالک و ابو عبد الرحمن می‌باشد. آنچه از حضرت رضا علیه السلام روایت شده به لحاظ سند، صحیح است و سایر روایات بنا بر آنکه «جعفر بن محمّد بن مسرور» که مورد پسند مرحوم صدوق است، ثقه باشد، صحیح هستند. (قرشی، ۱۳۷۱: ج‏۱، ص۱۰۷).

مؤلف تفسیر نمونه، با اظهار اینکه تنها یکی از روایات منقول در معانی الاخبار [که با روایات البرهان یکسان است] به اهل بیت منتهی می‌شود، به علت مجهول بودن «کادح» یا «قادح» که در سلسله راویان قرار دارد، سکوت و عدم بیان نظر را بهتر می‌دانند (مکارم شیرازی، ج‏۱۹، ص: ۱۴۶). از همین رو به بررسی این شخصیت می‌پردازیم.

شخصیت شناسی «کادح»

همان‌طور که اشاره شد، در سلسله روایاتی که آل یاسین را آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم معرفی می‌کند، شخصی به نام «کادح» وجود دارد که او را مجهول می­دانند. معانی الاخبار و البرهان چنین می‌نویسند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یحْیى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَى الْجَلُودِی الْبَصْرِی قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْخَضِرُ بْنُ أَبِی فَاطِمَهَ الْبَلْخِی قَالَ حَدَّثَنَا وَهْبُ بْنُ نَافِعٍ قَالَ حَدَّثَنِی کادِحٌ‏ [قادح] عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِی ع‏ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَلَامٌ عَلَى آلِ یاسِینَ قَالَ یاسِینُ مُحَمَّدٌ ص وَ نَحْنُ آلُ یاسِینَ‏ (صدوق، ۱۴۰۰: ص۱۲۲؛ بحرانی، ۱۴۱۶: ج۴، ص۶۲۴).

کتب رجال نام سه تن از راویان را «کادح» ذکر کرده اند؛ «کادح بن جعفر»، «کادح بن رحمه الزاهد» و «کادح بن نصیر». صاحب لسان المیزان «کادح بن نصیر» را همان «کادح بن رحمه الزاهد» می‌داند و از قول رافعی می‌نویسد: در کتب تاریخی معروف، نامی از کادح بن رحمه نیست؛ و این موضوع به علت کم بودن اطلاعات در مورد اوست. (عسقلانی، ۱۴۱۶: ج۵، ص۴۴۹)

نام او کادح بن رحمه العُرَنی الکوفی و کینه‌اش ابورحمه است. سلیمان بن ربیع، کادح را مدح کرده و او را عابد می‌خواند. خطابی نیز در مدح کادح می­گوید: شش شب با کادح همراه بودم ندیدم شب و روز، سر به بالین بگذارد. (جرجانی، ۱۴۱۸: ج۷، ص۲۲۹)

کادح مقلوبات افراد ثقه را روایت می­کرد، تا اینکه گویی از مقلوب بودن و عدم اتقان آن احادیث غفلت کرد یا دچار توهم صحت گردید؛ به همین علت، احادیث نکر او زیاد شدند و روایاتش متروک قلمداد شد. کادح از ابو حمزه الضبعی از ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمروایت می­کند که: «هرکس بعد از نماز جمعه، صد بار «سبحان الله العظیم و بحمده» را بگوید، خداوند یکصد هزار گناه از خودش و بیست و چهار هزار گناه والدینش را می‌آمرزد». حمزه بن داود نیز همین روایت را به طور کامل ذکر می‌کند (تمیمی بستی، ۱۴۱۲: ج۲، ص۲۳۰). که نشان‌گر معتمد بودن کادح در بعضی روایاتش می‌باشد. برخی، احادیث کادح را همانند احادیث صالحین دانسته‌اند، اما به علت ازدیاد منکرات در روایت، مورد رجوع و متابعت نیست. (جرجانی، ۱۴۱۸: ج۷، ص۲۳۰؛ ذهبی، ۱۴۳۰: ص۳۹۶).

راوی دیگر، «کادح بن جعفر» است که شیخ طوسی;او را از ضعفا دانسته، و آیت الله خویی;نیز به نقل از رجال شیخ و اذعان به اینکه دیگر کتب نامی از کادح نبرده‌اند او را ضعیف دانسته است. ابوحاتم و احمد بن حنبل، کادح بن جعفر را مدح کرده‌اند. عبد الله بن احمد بن حنبل می‌گوید: از پدرم درباره کادح بن جعفر پرسیدم؛ گفت«لیس به بأس». مردی صالح، فاضل و نیکوکار است. در روایتی آمده که او صاحب سنت و عبادت، یعنی حدیث است. همچنین او را با عنوان «صدوق» و «کان من العُبّاد» ستوده‌اند و ابن شاهین او را از ثقات بر شمرده است؛ هرچند برخی مانند الازدی او را جرح کرده و ضعیف و زائغ دانسته‌اند؛ از همین رو با توجه به اینکه کادح بن جعفر از یاران امام صادق علیه السلام است ـ‌ برخلاف جرح شیخ طوسی ـ قابل اعتماد بوده و روایتش در باب اینکه آل محمد علیهم السلام همان آل یاسین هستند، پذیرفتنی است. این احتمال نیز مطرح است که تضعیف «کادح بن جعفر» توسط شیخ طوسی در اثر اشتباه با «کادح بن رحمه الزاهد» صورت پذیرفته باشد.

آل یاسین از نظر علم قرائات

قرائت همان تلاوت و خواندن قرآن کریم است. اصطلاحاً، هرگاه تلاوت قرآن به گونه‌ای باشد که از نص وحی الهی حکایت کند و بر حسب اجتهاد یکی از قرّاء معروف، استوار باشد، قرائت قرآن، تحقق یافته است. شرط صحت قرائت بر اساس علم قرائت، عبارت است از: ۱٫ صحت سند قرائت؛ ۲٫ موافقت با رسم الخط مصحف؛ ۳٫ موافقت با رسم الخط عربی. هرگاه قرائتی یکی از این شروط را نداشته باشد، غیرصحیح و مردود است.

پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تلاش مسلمین برای جمع و تألیف صحیح قرآن، باعث بروز اختلاف در قرائت شد، که به اقدام عثمان در توحید مصاحف انجامید؛ اما توحید مصاحف نیز به دلایلی مانند ابتدایی بودن خط و نگارش، بی نقطه بودن حروف و… مشکل را برطرف نکرد و همچنان قرائت‌های متفاوتی میان مسلمین وجود داشت، تا سرانجام مجاهد بن جبر مکّی، هفت قرائت را به عنوان قرائت برگزیده معرفی کرد و مورد اقبال عمومی قرار گرفت؛ هر چند علمای علم قرائت بر مجاهد به دلیل حصر قرائات در هفت قرائت خرده گرفته و به او اعتراض کردند. (معرفت، ۱۳۸۵: ص۲۰۲ ـ ۲۱۲).

حجیت قرائات سبعه را بیشتر فقها و علما پذیرفته­اند و قائل به جواز قرائت آن در نماز هستند. (همان، ص۲۲۲). از میان قرّاء سبعه، نافع و ابن عامر، لفظ آل یاسین را به فصل (آل یاسین)، و بقیه به وصل (اِلیاسین) قرائت کرده‌اند. (طوسی، ج‏۸، ص۵۲۳؛ قمی مشهدی، ۱۳۶۸: ج‏۱۱، ص۱۷۵). در قرائت‌های دهگانه نیز یعقوب «آل یاسین» را به فصل قرائت کرده است. (طباطبایی، ۱۳۷۴: ج‏۱۷، ص۲۴۱). همچنین مؤلف کتابآل یاسین قرائه قرآنیه اصیله نام شش نفر دیگر را به عنوان قاریان معروفی که قرائات بعضی از آن‌ها را از صحیح‌ترین قرائات نزد علمای سنی مثل احمد بن حنبل معرفی می‌کند، در زمره کسانی می‌آورد که آل یاسین را به فصل، قرائت می‌کنند.[۷]

شایان ذکر است که قرائت به «آل یاسین» با توجه به موافقت با رسم الخط، بلاغت زبان عربی و مصحف عثمانی و اینکه تفاوت لغوی، قرائت را از شذوذ قرار نمی دهد، قرائتی شاذ نیست.[۸] همچنین باید توجه داشت که تمسک انحصاری به قرائات سبعه مطلبی نیست که بتوان درباره آن، اثر و خبر و سنتی را جست‌وجو کرد؛ یعنی هیچ شاهدی از طریق خبر و سنت برای انحصار تمسک به قرائات قرّاء سبعه وجود ندارد؛ بنابراین قرائاتی جز قرائات سبعه نیز وجود دارند که مانند آن‌ها از تواتر برخوردارند.[۹] سرزنش و خرده گیری علمای فن قرائت، به مجاهد در انحصار قرائات نیز به همین دلیل است؛ بنابراین قائل شدن به صحت قرائت آل یاسین به فصل، بر اساس دیگر قرائات نیز ممکن است.

صحت قول به آل یاسین بودن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از منظر روایی و علم قرائت، با قرائت آل یس به صورت منفصل، با توجه به مقدمه فوق مشخص می‌شود، و روایت شیعه و سنی نیز به آن اشاره دارند؛[۱۰] امّا می‌توان با دقتی مضاعف در لفظ «اِلیاسین» به صورت متصل نیز آل یاسین بودن اهل بیت علیهم السلام را اثبات کرد. در آیه >إِنْ یظْهَرُوا عَلَیکمْ لا یرْقُبُوا فیکمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّهً< و>لا یرْقُبُونَ فی‏ مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّهً< (توبه: ۸ و۱۰). لفظ «اِل» به کار رفته است. یکی از معانی مطروحه ذیل این لفظ، قرابت است که با قرائت مرسوم «آلِ یاسین» به صورت «اِلیاسین» هماهنگ می‌باشد. مفسران در معنای لفظ «اِل» لغات زیر را آورده اند: قرابت (نزدیکی)، عهد (پیمان و تعهد)، جوار (همسایگی و نزدیک بودن)، حلف (سوگند) و یمین (قسم).[۱۱] کتب لغت نیز «اِل» را به همین معنا آورده‌اند.[۱۲] در این صورت معنای آیه>سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏یاسین< (صافات: ۱۳۰). سلام بر اقربا و رحم و همجواران یاسین است که همان اهل بیت علیهم السلام هستند. با این فهم جدید از آیه، مصداق قرائت به فصل و به وصل«آل یاسین»، اهل بیت علیهم السلام هستند. (لشکری بغدادی، ۱۴۲۹: ص ۱۶۰).

زمان و سبب صدور زیارت

چنان‌که بیان شد، مصداق«آل یاسین» اهل بیت پیامبر علیهم السلام هستند؛ امّا سبب صدور زیارت از سوی امام عصر علیه السلام چیست؟ همان‌طورکه در فهم و تفسیر آیات و سور قرآن کریم، مسأله سبب نزول مطرح است، درفهم و تبیین روایات و احادیث نقل شده از اهل بیت علیهم السلام نیز سبب صدور مطرح می‌شود. آشنایی با این اسباب، فهم و تفسیر مقاصد اهل بیت از بیاناتشان را روشن‌تر می‌کند. در صدور زیارت آل یس سبب خاصی مشخص نیست. محدثان چنین نقل کرده اند: از محمد بن عبد الله بن جعفر الحمیرى;منقول و مروى است:

توقیع دیگر سواى آن توقیع از ناحیه مقدسه ـ که خدا آن را حراست کند ـ بعد از توقیع مسائل مذکور، بدین وجه بیرون آمد که: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لَا لِأَمْرِهِ تَعْقِلُونَ‏ حِکمَهٌ بالِغَهٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ… عَنْ قَوْمٍ لا یؤْمِنُونَ‏ السَّلَامُ عَلَینَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ. إِذَا أَرَدْتُمُ التَّوَجُّهَ بِنَا إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْنَا فَقُولُوا کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى سَلَامٌ عَلَى آلِ یس‏».[۱۳] (طبرسی، ۱۳۶۰: ج۲، ص۳۴۳)

با توجه به آنچه که در سبب صدور روایات از اهل بیت علیهم السلام به عنوان سبب عام یا همان عمومات هدایتی، تربیتی و آموزشی مطرح می‌شود، (سلیمانی، ۱۳۸۵: ص۱۵۶). احتمالاً می‌توان سبب صدور این زیارت را سببی عام دانست. البته ممکن است سببی خاص موجب صدور این زیارت شده باشد؛ توضیح آنکه شرایط و فضای حاکم در عصر غیبت صغرا، موجب شد شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام تحت فشار و نظر قرار گیرند. شرایط سیاسی و خفقانی را که دستگاه عباسی برای امامان نهم، دهم و یازدهم علیهم السلام ایجاد کرده بود و شک و سرگردانی‌ای که برای شیعیان در شناخت امام زمانشان پیش می‌آمد، درباره امام دوازدهم با غیبت آن حضرت دوچندان شده بود. از طرف دیگر، امام حسن عسکری علیه السلام نیز طبق مآخذ قرون اولیه، نتوانست آشکارا پسر خود را معرفی نموده و جانشین خود را به طور علنی نصب کند. (غفارزاده، ۱۳۸۳: ص ۷۸). افزون بر این در چنین شرایطی عده‌ای از خواص و افراد سرشناس نیز به علت ضعف ایمان، طمع به اموالی که از بلاد اسلامی به سوی نواب سرازیر می‌شد و رسیدن به شهرت و ریاست در جامعه دچار لغزش شده، بابیت امام را ادعا کردند. (همان، ص ۷۸؛ دوانی، ۱۳۸۵: ص ۵۵). با توجه به این شرایط، احتمالاً افرادی همچون حمیری، در پی یافتن راهی در دسترسی مستقیم به امام زمان علیه السلام، سؤالاتی را در مورد راهیابی به محضر حضرت ولی عصر علیه السلام مطرح کرده‌اند و حضرت نیز در جواب، زیارت را انشا فرموده‌ا‌ست. (دشتی، ۱۳۸۶: ص ۱۰۹؛ طاهری، ۱۳۷۸: ص۳۸۰). این نکته را شاید بتوان از عبارت «خرج التوقیع من الناحیه المقدسه حرسها الله بعد المسائل‏…» استنباط کرد؛ (طبرسی، ۱۳۸۱: ج ۲، ص۴۹۳). هرچند عبارت «بعد المسائل» نوع مسائل طرح شده را مشخص نکرده است. نکته دیگر اینکه با توجه به گسترش تعریف اصطلاحی توقیع در مورد امام مهدی علیه السلام که یادداشت‌های مستقل امام علیه السلام را که مسبوق به پرسش نیز نیستند، شامل می‌شود؛[۱۴] می‌توان احتمال ابتدایی بودن صدور را مطرح کرد که با این توصیف، صدور زیارت در زمره سبب عام قرار می‌گیرد؛ اما آنچه که بیشتر جلب نظر می‌کند، احتمال اول است، که حضرت در پی سؤال یا مسائلی که پاسخ آن، صدور چنین روایتی را اقتضا می‌کرده؛ زیارت را انشا نموده است. زمان صدور زیارت نیز با توجه موجود بودن توقیعات ناحیه مقدسه، در جواب سوالات فقهی حمیری، تا سالهای ۳۰۷ و ۳۰۸، [۱۵] دوران نیابت حسین بن روح (نایب سوم امام علیه السلام) می‌باشد. احتمالاً حمیری نیز تا همین سال‌ها در قید حیات بوده است.

مضامین مشترک زیارت با دیگر زیارات اهل بیت

آنچه تاکنون مطرح شد، اقامه شواهد صدور زیارت با توجه به ملحقات خود زیارت ـ نظیر سند، راوی، مصدر اولیه نقل زیارت و مشخص کردن مصداق آل یاسین ـ بود؛ اما دلایل دیگری نیز می‌توان آورد که نوعاً برون متنی می‌باشند؛ از جمله کشف مضامین مشترک بین زیارت آل یاسین با دیگر زیارات. با توجه به یکی بودن حقیقت نوری و وجود ملکوتی اهل بیت علیهم السلام در مرحله ثبوتی و کثرت ایشان در مرحله اثباتی، (ویس کرمی، ۱۳۸۲: ص۲۵). و همسانی و هماهنگی کلام اولین و آخرین ایشان[۱۶] زیارت آل یاسین با دیگر زیارات صادره از معصومان علیهم السلام اشتراکاتی دارد. بر همین اساس اگر فقرات زیارت آل یس را در تقسیم بندی زیر جای دهیم، مشابهت های زیارت با سایر زیارات مشخص می‌شود:

الف. سلام: زیارت، تخاطب میان زائر و مزور است و براساس تعالیم اهل بیت علیهم السلام و تادیب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جایگاه سلام، در ابتدای سخن است. «قَدْ أَدَّبَنَا رَسُولُ اللَّهِ  صلی الله علیه و آله و سلم بِقَوْلِهِ السَّلَامُ‏ قَبْلَ‏ الْکلَام»‏[۱۷] (راوندی، ۱۴۰۷: ص۲۳: مجلسی، ۱۴۰۳: ج۹۰، ص۳۱۳؛ نوری، ۱۴۰۸: ج۵، ص۲۱۴). زیارت نیز که مدرسه آموختن و تخلق به اخلاق الهی است، با این ادب آغاز می‌شود. «سلام علی آل یس».

ب. باب الله: از صفات حضرت ولی عصر علیه السلامدر زیارت، باب الله است. در دیگر زیارات نیز این وصف برای سایر معصومان ذکر شده است؛ از جمله:

زیارت امیر المؤمنین علیه السلام: «أشهد أنک جنب الله و أنک باب‏ الله‏». (ابن قولویه، ۱۳۵۶: ص۴۴، صدوق، ۱۴۰۰: ج۳، ص۵۰۸)

زیارت امام حسین علیه السلام…: «یا امین الله و حجه الله و باب الله.»(کفعمی، ۱۴۰۵: ص۵۰۱).

زیارت حضرت ولی عصر علیه السلامدر شب نیمه شعبان: «السلام علیک یا باب‏ الله‏ الذی لا یؤتى إلا منه.[۱۸]» (کفعمی، ۱۴۱۸: ص۴۹۵؛ شهید اول، ۱۴۱۰: ص۲۰۴)

ج. دیّان: از دیگر خطاب‌ها در زیارت امام زمان «دیّان» است. در دیگر زیارات می‌گوییم:

زیارت امیر المومنین علی علیه السلام: «السَّلَامُ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَبْدِک وَ أَخِی رَسُولِک… وَ دَیانَ‏ الدِّینِ بِعَدْلِک» (ابن‌ قولویه، ۱۳۵۶: ص۲۰۱)

زیارت امام رضا علیه السلام: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِی بْنِ الْحُسَینِ [سَیدِ الْعَابِدِینَ‏] عَبْدِک… وَ دَیانِ‏ الدِّینِ بِعَدْلِک.» (همو: ص۳۱۱).

د. بقیه الله؛ در آل یاسین و سایر زیارات اهل بیت علیهم السلام عرضه می‌داریم:

زیارت امیر المومنین علیه السلام: «السَّلَامُ عَلَیکمْ یا بَقِیهَ اللَّهِ‏ وَ خِیرَتَهُ.» (ابن ‌مشهدی، ۱۴۱۹: ص۲۴۸).

زیارت جامعه ائمه علیهم السلام : «وَ أَهْلِ الذِّکرِ… وَ بَقِیهِ اللَّهِ‏ وَ خِیرَتِهِ». (همو: ص۵۲۶)

زیارت حضرت ولی عصر علیه السلام: «السَّلَامُ عَلَیک یا بَقِیهَ اللَّهِ‏ مِنَ الصَّفْوَهِ الْمُنْتَجَبِینَ» (همو: ص۵۸۶)

ه. اقامه نماز: سلام به امام زمان علیه السلام در حال نماز از فرازهایی است که با شهادت به اقامه نماز در دیگر زیارات، هم‌خوانی دارد:

زیارت امیر المؤمنین علیه السلام: «أشهد أنّک قد أقمت‏ الصّلاه»؛ (صدوق، ۱۴۰۰: ج۳، ص ۵۰۵).

زیارت امام حسین علیه السلام: «أَشْهَدُ أَنَّک قَدْ أَقَمْتَ‏ الصَّلَاهَ، وَ آتَیتَ الزَّکاهَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ…» (ابن‌ مشهدی، ۱۴۱۹: ص۴۶۳).

زیارت جامعه ائمه علیهم السلام: «أَشْهَدُ أَنَّ الْجِهَادَ مَعَک جِهَادٌ… أَشْهَدُ أَنَّک قَدْ أَقَمْتَ‏ الصَّلَاهَ وَ آتَیتَ الزَّکاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ.» (ابن قولویه، ۱۳۵۶: ص۳۱۷).

دیگر فرازهای زیارت، از جمله «تالی کتاب الله»، اعتقاد به رجعت، اقرار به حجت الهی بودن امامان علیهم السلام نیز از سایر متون زیارات قابل دستیابی است که از پرداختن به آن‌ها خودداری می‌کنیم.[۱۹]همچنین اعتبار زیارت با عرضه مفاد آن به قرآن کریم قابل اثبات است که در مجالی دیگر به آن خواهیم پرداخت.

نتیجه

زیارت آل یاسین، از زیارات مأثور است که راوی و مصدر اولیه آن، مورد اعتماد و توثیق علما قرار گرفته‌اند. «آل یاسین» همان اهل بیت پیامبر علیهم السلام هستند و علاوه بر روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام از نظر لغوی با توجه به قرائت مشهور به صورت >إِلْ‏یَاسِین< نیز این مهم قابل اثبات است. این زیارت به درخواست شیعیان درباره شیوه ملاقات حضرت ولی عصر علیه السلام از سوی آن حضرت، در توقیع به محمد بن عبد الله حمیری صادر شده است. مضامین زیارت از نظر شکل ظاهری و همچنین محتوا با سایر زیارات اهل بیت علیهم السلام قرابت دارد، و همین نکته به اعتبار آن می‌افزاید.

 
کتابنامه

۱٫ قرآن کریم

۲٫ ابن طاووس، على بن موسى‏، قم، جمال الأسبوع، دار الرضى‏، ۱۳۳۰ق.

۳٫ ـــــــ، کشف المحجه، چ۲، قم، بوستان کتاب‏، ۱۳۷۵ش.

۴٫ ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، نجف، دارالمرتضویه، ۱۳۵۶ ش‏.

۵٫ ابن مشهدى، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، قم، انتشارات اسلامى، قم، ۱۴۱۹ق.

۶٫ ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان العرب، چ۳، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ق. ‏

۷٫ احتجاج (ترجمه جعفرى‏)، تهران‏، اسلامیه‏، ۱۳۸۱ ش‏.

۸٫ ــــ، احتجاج، مشهد، مرتضى‏، ۱۴۰۳ق.

۹٫ استرآبادى، على‏، تأویل الآیات الظاهره، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۹ ق. ‏‏

۱۰٫ آلوسى، سید محمود، روح المعانى‏، بیروت، دارالکتب العلمیه‏، ۱۴۱۵ق.

۱۱٫ بحرانى، سید هاشم‏، البرهان، تهران، بنیاد بعثت، ۱۴۱۶ق.

۱۲٫ برقى، احمد بن محمد بن خالد، محاسن‏، چ۲، قم، دار الکتب الإسلامیه، ۱۳۷۱ق.

۱۳٫ بغوى، حسین بن مسعود، معالم التنزیل‏، بیروت، داراحیاء التراث العربى‏، ۱۴۲۰ق.

۱۴٫ بلخى، مقاتل بن سلیمان‏، تفسیر مقاتل بن سلیمان‏، بیروت، دار إحیاء التراث، ۱۴۲۳ق.

۱۵٫ تمیمی بستی، محمد بن حبّان، کتاب المجروحین، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۱۲ق.

۱۶٫ جرجانی، عبدالله بن عدی، الکامل، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.

۱۷٫ جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم، اسرا، ۱۳۸۱ش.

۱۸٫ حداد عادل، غلامعلی، دانشنامۀ جهان اسلام، چ۲، تهران، بنیاد دائره المعارف اسلامی، ۱۳۷۵ش.

۱۹٫ حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، سیماى امام على علیه السلام در قرآن (ترجمه شواهد التنزیل)‏، قم، اسوه‏، ۱۳۸۱ش.

۲۰٫ حسکانى، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل‏، تهران، وزارت ارشاد اسلامى‏، ۱۴۱۱ق.

۲۱٫ حلى، حسن بن یوسف‏، رجال علامه حلی‏، چ۲، نجف اشرف، دار الذخائر، ۱۴۱۱ق.

۲۲٫ حنظلی رازی، عبد الرحمن بن ابی حاتم محمد بن ادریس، الجرح والتعدیل، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق.

۲۳٫ خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، بی‌جا، نشر آثار شیعه، ۱۴۱۰ق.

۲۴٫ دشتی، محمد، فرهنگ سخنان امام مهدی، چ۲، قم، انتشارات امیر المومنین علیه السلام، ۱۳۸۶ش.

۲۵٫ دوانی علی، نوّاب اربعه، قم، دبیرخانه دائمی اجلاس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ۱۳۸۵ش.

۲۶٫ ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، دمشق، دار الرساله العالمیه، ۱۴۳۰ق.

۲۷٫ راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات‏، بیروت، دارالعلم، ۱۴۱۲ق.

۲۸٫ سلیمانی، داود، فقه الحدیث و نقد الحدیث، تهران، فرهنگ و دانش، ۱۳۸۵ش.

۲۹٫ سیوطى، جلال الدین‏، الدر المنثور، ‏، قم، کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى۱۴۰۴ق.

۳۰٫ شهید اول، محمد بن مکى‏، المزار، قم، مدرسه امام مهدى علیه السلام‏، ۱۴۱۰ق.

۳۱٫ صدوق، محمد بن على‏، امالی، چ۵، بیروت، اعلمى‏، ۱۴۰۰ق.

۳۲٫ ـــــــ، توحید، قم، جامعه مدرسین‏، قم، ۱۳۹۸ق.

۳۳٫ ـــــــ، معانی الأخبار، قم، انتشارات اسلامى، ۱۴۰۳ق.

۳۴٫ ـــــــ، من لایحضره الفقیه‏، چ۲، قم، انتشارات اسلامى، ۱۴۱۳ق.

۳۵٫ طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی مشهور، ۱۳۷۸ش.

۳۶٫ طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، سید محمد باقر، چ۵، قم، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ش.

۳۷٫ طبرسی، احمد بن علی، ترجمه مجمع البیان‏، تهران، فراهانى‏، ۱۳۶۰ش.

۳۸٫ طبرى، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان‏، بیروت، دار المعرفه‏، ۱۴۱۲ق.

۳۹٫ طریحى، فخر الدین‏، مجمع البحرین‏، چ۳، تهران، مرتضوى، ۱۳۷۵ش.‏

۴۰٫ طوسی، محمد بن حسن، التبیان‏، بیروت، دار احیاء التراث العربى‏، بی تا.

۴۱٫ ـــــ، رجال طوسی‏، چ۳، قم، مؤسسه النشر اسلامی، ۱۳۷۳ش.

۴۲٫ ـــــ، فهرست کتب الشیعه، قم، ستاره، ۱۴۲۰ق

۴۳٫ طهرانی، آقا بزرگ، الذریعه، بیروت، دار الاضواء، بی‌تا.

۴۴٫ عاملی، امل الامل، قم، دار الکتاب الاسلامی، بی‌نا، بی تا.

۴۵٫ عسقلانی، ابن حجر احمد بن علی، لسان المیزان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۶ق.

۴۶٫ غفار زاده، علی، زندگی نواب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، چ۵، قم، نبوغ، ۱۳۸۳ش.

۴۷٫ فرات کوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم‏، تفسیر فرات کوفى‏، تهران، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، ۱۴۱۰ق.

۴۸٫ فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین‏، چ۲، قم، هجرت‏، ۱۴۱۰ق.

۴۹٫ فضلی، عبدالهادی، مقدمه‌ای بر تاریخ قرائات، چ۴، قم، اسوه، ۱۳۸۸ش.

۵۰٫ فیض کاشانى، ملامحسن‏، تفسیر صافى‏، چ۲، تهران، الصدر، ۱۴۱۵ق.

۵۱٫ ــــ، نوادر الأخبار، تهران، مطالعات و تحقیقات فرهنگى‏، ۱۳۷۱ش.

۵۲٫ قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن‏، تهران، دار الکتب الإسلامیه، ۱۳۷۱ش.

۵۳٫ قطب راوندى، سعید بن هبه الله‏، سلوه الحزین‏، قم، مدرسه امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف، ۱۴۰۷ق.

۵۴٫ قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق، تهران، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، ۱۳۶۸ش.

۵۵٫ کاشانى، ملا فتح الله‏، منهج الصادقین، تهران، علمى‏، ۱۳۳۶ش.

۵۶٫ کشى، محمد بن عمر، إختیار معرفه الرجال‏، مشهد، دانشگاه مشهد، ۱۴۰۹ق.

۵۷٫ کفعمى، ابراهیم بن على عاملى‏، البلد الأمین‏، بیروت، مؤسسه الأعلمی، ۱۴۱۸ق.

۵۸٫ ــــــــــــــــــــــــــــــ‏، المصباح (جنه الأمان الواقیه و جنه الإیمان الباقیه)، چ۲، قم، دار الرضی (زاهدی)، ۱۴۰۵ق.

۵۹٫ کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق‏، کافی، چ۴، تهران، دار الکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷ق.

۶۰٫ لشکری بغدادی، علی، آل یاسین قرائه قرآنیه اصیله، قم، الغدیر، ۱۴۲۹ق.

۶۱٫ مازندرانی، ابوعبدالله محمدعلی، معالم العلما، قم، بی‌نا، بی تا.

۶۲٫ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار، چ۲، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، ۱۴۰۳ق.

۶۳٫ مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى‏، روضه المتقین، چ۲، قم، مؤسسه فرهنگى اسلامى کوشانپور، ۱۴۰۶ق.

۶۴٫ مفید، محمد بن محمد، امالى، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.

۶۵٫ مصطفوى، حسن‏، التحقیق، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏، ۱۳۶۰ش.

۶۶٫ معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، چ۷، قم، موسسه فرهنگی تمهید، ۱۳۸۵ش.

۶۷٫ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه‏، تهران، دار الکتب الإسلامیه، ۱۳۷۴ش.

۶۸٫ موسوی، سید فرید، جرعه‌ای از زلال سرداب مقدس، چ۶، قم، یاقوت، ۱۳۸۵ش.

۶۹٫ نجاشی، احمد بن على‏، رجال النجاشی‏، چ۶، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین بقم المشرفه‏، ۱۳۶۵ش.

۷۰٫ نورى، حسین بن محمد تقى‏، مستدرک الوسائل‏، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام ‏، ۱۴۰۸ق.

۷۱٫ ویس کرمی، مهرداد، سلوک سبز، اصفهان، انتظار سبز، ۱۳۸۲ش.

â. کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث.
ââ. استادیار دانشگاه تهران (پردیس قم).
[۳]. تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، ص ۱۴۵و۲۲۷؛ روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط – القدیمه)،ج‏۵، ص۴۹۲٫
[۴]. این زیارت را، علامه مجلسی تحت عنوان «زیارت امام غایب از نظر»، چند بار نقل کرده است که در ج۹۹، ص۹۲ به نقل از حمیری «زیاره أخرى له صلوات الله علیه و هی المعروفه بالندبه خرجت من الناحیه المحفوفه بالقدس إلى أبی جعفر محمد بن عبد الله الحمیری رحمه الله و أمر أن تتلى فی السرداب المقدس و هی‏ بسم الله الرحمن الرحیم‏…» ـ همان جلد ص۹۶ به نقل از حمیری بدون ذکر سرداب مقدس و در ص۹۷ به نقل از احمد بن ابراهیم که به نایب دوم امام محمد بن عثمان اشتیاق خود را برای زیارت امام زمان مطرح می‌کند. محمد بن عثمان نیز ضمن اشاره به اینکه امکان چنین دیداری فراهم نیست، اورا به این زیارت مذکور رهنمون می‌شود و می‌گوید: «زیارت را از نزد محمد بن علی استنساخ کنید» و بعد از دوازده رکعت نماز، زیارت را بخوانید. چنان‌که مؤلف المزار الکبیر نقل کرده است و نامی از حمیری نمی برد. راوی هردو زیارت، محمد بن عبدالله حمیری است، اما به نظر می‌رسد زیارت اول را فقط حمیری روایت کرده و زیارت دوم در توقیع شریف حضرت برای او صادر شده است. (ر.ک: جرعه ای از زلال سرداب مقدس، سید فرید موسوی، ص۲۵).
[۵]. تفسیر فرات الکوفی، ص: ۳۵۶؛ تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج‏۸، ص، ۲۰؛ روح‌المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج ۱۲، ص۱۳٫
.[۶] ر.ک: التحقیق.
[۷]. ر.ک: آل یاسین قرائه قرآنیه اصیله، ص۵۱و۱۵۴٫
[۸]. همان، ص ۹۰و۹۴و۱۵۴٫
[۹]. مقدمه ای بر تاریخ قرائات قرآن کریم، ص۶۵و۹۸٫
[۱۰]. تفسیر صافی، ج‏۴، ص ۲۸۲؛ تفسیر فرات کوفی، ص۳۵۶؛ نور الثقلین، ج‏۴، ص۴۳۲؛ شواهد التنزیل، ج‏۲، ص۱۶۵؛ روح المعانی، ج‏۱۲، ص۱۳۵؛ الدر المنثور، ج‏۵، ص۲۸۶٫
[۱۱]. ر.ک: ترجمه مجمع البیان، ج‏۱۱، ص۲۶؛ ترجمه المیزان، ج‏۹، ص۲۰۹؛تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏۲، ص۱۵۸؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۰، ص۵۹؛ معالم التنزیل، ج‏۲، ص۳۱۹٫
[۱۲]. ر.ک: کتاب العین،ج‏۸، ص۳۶۱؛ مفردات الفاظ القرآن، ص۸۱؛ قاموس قرآن،ج‏۱، ص۹۴٫
[۱۳]. لازم به توضیح است که مقدمه توقیع شریف علاوه بر تفاوت با مقدمه زیارت غیر معروفه(زیارت ندبه) در نسخه های موجود زیارت معروفه نیز دارای اندک تفاوتی با یک‌دیگرند، گویا دچار تصحیف شده است. ر.ک: احتجاج، ج‏۲، ص۴۹۷؛ ‏بحار الأنوار، ج‏۵۳، ص۱۷۱ و ج‏۹۱، ص۲ و ج‏۹۹، ص۸۱٫
[۱۴]. ر.ک: دانشنامه جهان اسلام، ج۸، ص۵۷۷؛ ر.ک: اصول کافی، ج ۲،ص ۴۶۱،ح ۱۴٫
[۱۵]. ر.ک: احتجاج،ج۲، ص۴۸۵ وص ۴۸۷٫
[۱۶]. نک: رجال کشی، ص۲۲۵؛ نوادر الأخبار،ص۶۱٫ «إِنَّ کلَامَ‏ آخِرِنَا مِثْلُ کلَامِ‏ أَوَّلِنَا وَ کلَامَ أَوَّلِنَا مُصَادِقٌ‏ [مِصْدَاقٌ] لِکلَامِ آخِرِنا».
[۱۷]. همانا رسول الله با این کلام خود که «سلام قبل از سخن گفتن است» ما را اَدب آموخت.
[۱۸]. البلد الأمین و الدرع الحصین، النص، ص ۲۸۵؛ المصباح للکفعمی (جنه الأمان الواقیه و جنه الإیمان الباقیه)، ص ۴۹۵؛  المزار (للشهید الاول)، ص ۲۰۴
[۱۹]. ر.ک: کامل الزیارت، البلد الامین، المزار الکبیر، المزار الصغیر و….

درباره نویسنده