مقالات

تأملی در روایات اسرار غیبت

تأملی در روایات اسرار غیبت

 

محسن رحیمی جعفری â[۱] نجم‌الدین طبسی[۲]ââ

چکیده

علت غیبت، از مباحث مهم، در مورد ویژگی های امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف  است که ذهن تمام دوستداران آن حضرت را به خود مشغول کرده است. از سوی دیگر، یکی از مباحث مهمی که مورد غفلت واقع شده و از اطراف متن نصوص وارد شده،  فراتر نرفته؛ بحث علل غیبت است. اهل بیت علیهم السلام در مقابل ذهن پرسش‌گر صدها میلیون شیعه در طول تاریخ قرار دارند که در اعصار مختلف با تکنولوژی های پیشرفته هر عصر به دنبال گمشده خود می گردند. بنابراین، بدیهی است که آن بزرگواران از زوایای گوناگونی به این پرسش، پاسخ گویند و علت حقیقی را رازی غیر قابل فاش بدانند و علت های ظاهری را تبیین بفرمایند. بنابراین، به نظر مناسب نمی آید برای پاسخگویی به ذهن‌های پرسشگر تنها به یک جواب بسنده شود. از طرفی هم چنان که مضمون روایات بازگو می‌کند برخی از این احادیث در جو تقیه صادر شده است و همه این موارد، گویای تنوع پاسخ‌ها در بیان علت غیبت است. در این مقاله از دو منظر اسرار غیبت و علل غیبت به موضوع پرداخته‌ایم.

کلید واژه‌ها: حکمت، سِر غیبت، علت، ترس، سنت، بیعت.

مقدمه

بحث از چیستی غیبت در مقاطع مختلف تاریخ اسلام مورد پرسش قرار گرفته و در مقابل آن پاسخ‌های گوناگونی از اهل بیت علیهم السلام صادر شده است. با صرف نظر از شخصیت شناسی پرسش‌گران و زمان و مکان جویندگان چرایی علت غیبت، در روایات از اهل بیت علیهم السلام دو گونه‌ی اساسی در پاسخ‌ها بارز است. در برخی از روایات علت غیبت را از اسرار الاهی و حکمت الاهی دانسته و علت غیبت را برای عموم افراد به مصلحت آنان نمی‌داند، و گروه دیگر پاسخی در حد فهم و مقام سؤال‌کنندگان و مطابق عقل سلیم داده شده است. به نظر آمد به جهت کثرت روایات گروه دوم در بسیاری از نوشته‌ها اهمیت حکمت بودن علت غیبت مورد کم‌توجهی قرار گرفته است که با بیان روایات هر دو گروه از روایات و علاوه بر آن بیان عالمان بزرگ برجستگی و نقش مخفی بودن علت غیبت به تفصیل مورد واکاوی قرار گرفته است.

علت حقیقی غیبت

با بررسی روایات علل غیبت به دو نظر آشکار در بیان علت غیبت برخورد می‌کنیم و از منظری دیگر، می‌توان نظر سومی را در مورد علت غیبت مورد بررسی قرار داد. اما دو نگاه آشکار، یکی بیان علت حقیقی غیبت و دومی علت ظاهری غیبت است؛ یعنی از یک سو، امام علیه السلام بیان علت را از اسرار غیرقابل فاش معرفی می‌کند؛ و از سوی دیگر، به آسانی به بیان علت غیبت می‌پردازد. در این بخش ما به قسم اول خواهیم پرداخت.

اول: حکمت الاهی

در آغاز، واژه «حکمت» از نظر اهل لغت به اختصار مورد بررسی قرار می‌گیرد تا آنچه از این واژه مقصود است با تایید کارشناسان لغت همراه باشد. راغب درمفردات می‌گوید: اصل آن «حَکَمَ» است؛ یعنی مانع شدن از چیزی برای اصلاح؛ (اصفهانی، ۱۴۱۲: صص۲۴۸ـ۲۵۱)، و خداوند می‌فرماید: «ان الله یحکم ما یرید»؛ یعنی خداوند آنچه را بخواهد، حکمت قرار می‌دهد (اصفهانی، ۱۴۱۲: صص۱۴۸ ـ ۳۵۱). ابن فارس می‌گوید: «حکمت، منع از جهل می‌کند تا آن چه را فرد، دوست دارد، انجام ندهد و این به مصلحت او است» (ابن‌فارس، ۱۴۲۲: ص۲۵۸).

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «ناگزیر، برای صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف غیبتی است که هر باطل‌جویی در آن به شک می‌افتد». گفتم: فدای شما شوم؛ برای چه؟ فرمود: «به خاطر امری که ما اجازه نداریم آن را هویدا کنیم». گفتم: در آن غیبت چه حکمتی وجود دارد؟ فرمود: «حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار می‌گردد؛ چنان که وجه حکمت کارهای خضر علیه السلام از شکستن کشتی و کشتن پسر و به پا داشتن دیوار بر موسی علیه السلام روشن نبود تا آن که وقت جدایی آن‌ها فرا رسید.‌‌ای پسر فضل! این امر، امری از امور الاهی و سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیوب پروردگار است و چون دانستیم که خدای تعالی حکیم است، تصدیق می‌کنیم که همه افعال او حکیمانه است؛ اگرچه وجه آن آشکار نباشد» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۲۳۴).

همان طور که در روایت اشاره شده، «حکمت»، چیزی است که وجه آن برای مردم پوشیده است؛ ولی برای عده‌ای خاص، همچون خضرهای هر زمان ظاهر است. از سوی دیگر، در این حدیث زمان اعلان حکمت غیبت را به زمان ظهور محول کرده است؛ کما این که حکمت کارهای حضرت خضر علیه السلام در زمان خاص خودش آشکار شد؛ اگر چه حضرت موسی علیه السلام برای دانستن آن، اصرار فراوان داشته باشد.

دوم: آسیب پذیری در دانستن

اسحاق بن یعقوب می‌گوید: از محمد بن عثمان درخواست کردم، نامه‌ای را که بر مسائل دشوار مشتمل بود، به امام برساند؛ که چنین توقیعی به خط مولای ما، صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صادر شد: «خداوند تو را ارشاد کند…»؛ تا آن‌جا که فرمود: «… و اما علت وقوع غیبت: خدای تعالی می‌فرماید: ‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از چیزهایی سؤال نکنید که وقتی مشخص شد، به ضرر شما باشد (مائده: ۱۰۱). بر گردن همه پدرانم، بیعت سرکشان زمانه بود؛ اما من وقتی خروج نمایم، بیعت هیچ کس بر گردنم نیست. از اموری که سودی برایتان ندارد، پرسش نکنید و خود را در آموختن آن چه از شما نخواسته‌اند، به زحمت نیفکنید » (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۲۳۷).

این توقیع شریف با سند دیگری هم آمده است (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۲۹۰) که آن را از هر خدشه‌ای مُبرّا می‌کند. آیات متعددی از قرآن کریم مضمون این حدیث را تأیید کرده که دانستن همه چیز برای انسان‌ها به صلاحشان نیست؛ چرا که انسان گاهی درخواست و سؤالاتی را دارد که در ورای آن، با سختی‌ها و ناتوانایی هایی روبه‌رو خواهد شد: «لَا تَسْلُواْ عَنْ أَشْیَاءَ إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُم» (مائده: ۱۰۱). گاهی نیز اگر حقیقت را بفهمد، از مسئولیت شانه خالی می‌کند: «لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیهْمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا؛ (کهف: ۱۸)؛ اگر حقیقت برای شما روشن شود ]تحمل قدرت آن را ندارید[ و از دین گریزان خواهید شد».

گاهی خداوند متعال، در قرآن می‌فرماید، قرار نیست انسان همه چیز را بداند: « وَ مَا کاَنَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلىَ الْغَیْب؛ (آل‌عمران: ۱۷۹)؛ خداوند، شما را بر غیب آگاه نخواهد کرد». گاهی نیز از خطراتی سخن می‌گوید که انسان از روی جهل نسبت به آن به دنبال خوشی خود است: « وَ عَسىَ أَن تُحِبُّوا شَیْا وَ هُوَ شَرٌّ لَّکُمْ  وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُون؛ (بقره: ۲۱۶)؛ چه بسیار چیزی را که دوست می‌دارید و آن، برای شما بد است و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید». همه این موارد، انسان را به صبر دعوت می‌کند و این که زمان دانستن علت غیبت نرسیده است.

سوم: سر پنهان

۱٫ جابر بن عبدالله انصاری برخاست؛ نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: آیا قائمی که از فرزندان شما است؛ غیبت دارد؟ حضرت فرمود: «به خدا چنین است؛ تا در آن غیبت، مؤمنان باز شناخته شوند و کافران نابود گردند.‌ای جابر! این امر از امور الاهی و سرّی از اسرار ربوبی و مستور از بندگان خدا است. مبادا در آن شک کنی که شک در امر خدای تعالی کفر است» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۱، ص۵۳۷).

۲٫ احمد بن اسحاق نقل می‌کند که امام عسکری علیه السلام فرمود: «…‌ای احمد بن اسحاق! مَثَل او در این امّت، مثل خضر و ذوالقرنین است…؛ این امری از امور الاهی و سری از اسرار ربوبی و غیبی از غیوب پروردگار است. آنچه به تو عطا کردم بگیر و پنهان کن و از شاکرین باش تا فردا با ما در علّیین باشی» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۸۰).

ابتدا بحث کوتاهی در خصوص لفظ سِر و کاربرد آن در روایات ضروری است. در برخی موارد، سرالله به شب قدر اطلاق شده است. شب قدر چون شب بسیار بزرگ و ذی‌قیمتی است از مردم پوشیده شده و بیان دقیق مصداق آن «سِر» نامیده شده است. در برخی موارد به اهل بیت علیهم السلام سرالله گفته شده است. (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۲۲۱). دسترسی به حقیقت چهارده معصوم علیهم السلام هم از اسرار است و کسی نمی‌تواند به کنه مقام آنان پی ببرد. در برخی موارد هم غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف سِر نامیده شده است.

در متن دو روایت مذکور، نکات مهمی مرتبط با بحث بیان شده است. ابتدا این که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم غیبت را از اسرار الاهی می‌داند و چون ندانستن علت یک پدیده را نزد انسان‌ها، باعث گمراه شدن آنان از مسیر حقیقت می‌داند؛ جابر را به دوری از شک در افعال خداوند عزوجل فرامی خواند. در ادامه، امام عسکری علیه السلام سِر غیبت را مانند برخی روایات همانند سِر کارهای حضرت خضر می‌دانند که این شباهت بسیار جالب توجه است و گویای آن است که علت غیبت اگر چه بر مردم پوشیده باشد؛ حکمت و تدبیر الاهی، همراه آن است که در زمان آشکار شدن برای اهل ایمان اطمینان و برای منکرین شرمندگی خواهد بود. امام عسکری علیه السلام  به ابن اسحاق می‌فرماید که دیدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز پنهان کند و این جا خود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم سِر نام گرفته است؛ یعنی حق افشای خصوصیات امام را نیز ندارد.

در این قسمت، در مورد تقسیم بندی که در بالا در مورد تعدد علت غیبت به ظاهری و حقیقی اشاره شد، بحث می‌شود که آیا در بیان بزرگان دین هم «سِر»، دلیل غیبت شمرده شده است یا بزرگان به آوردن دلیل‌های ظاهری بسنده کرده‌اند. بر اساس تحقیقی که نگارنده در تمام منابع و کتاب‌های غیبت داشته است، تمام عالمان دین، «حکمت» را مهم‌ترین دلیل حقیقی غیبت می‌دانند؛ به استثنای مرحوم کلینی و مرحوم نعمانی که در این زمینه از آن بزرگواران مطلبی یافت نشد.

علت حقیقی از نظر اندیشمندان

در این جا به خاطر اهمیت این بحث، به نظر علمای بزرگ اسلام در زمینه پوشیده بودن حکمت غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره می‌شود:

۱٫ شیخ صدوق(ره) به یک روایت در باب حکمت غیبت اشاره دارد. آوردن روایت از سوی افرادی چون شیخ صدوق، در حقیقت پذیرش لازمه آن است. برخی نسبت می‌دهند این دلیل نزد شیخ صدوق در اولویت است (غروی، فصلنامه انتظار موعود، ش۷: ص۱۷۸).

۲٫ شیخ مفید(ره): « خداوند، غیبت را برای مصالح خلقش قرار داد و علت آن را کسی جز خودش نمی‌داند» (شیخ مفید، ۱۴۱۴: ص۸۳).

۳٫ سید مرتضی(ره): «اگرچه علت برای ما مشخص نیست؛ علم به این که خداوند، حکیم است و افعال او قطعا دارای حکمت است، برای ما کفایت می‌کند. می‌دانیم که حتماً برای غیبت حکمت‌هایی است، اگر چه بر ما پوشیده باشد» (علم‌الهدی، ۱۳۸۳: ص۳۸).

۴٫ شیخ طوسی (ره): «ما می‌دانیم که غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حکمتی دارد که باعث غیبت ایشان شده است؛ اگرچه آن را مفصل ندانیم» (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۸۵). همچنین می‌گویند: «علت غیبت، مشتبه و دارای اغماض است». (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۸۸).

۵٫ فیض کاشانی(ره): «علت غیبت، از اسرار الاهی است که برای مؤمنین بسیار سنگین است و تحمل کتمان آن را ندارند؛ به همین جهت بر آن‌ها پوشیده ماند» (کاشانی، ۱۴۰۶: ج۲، ص۴۰۶).

۶٫ امام خمینی(ره): «علت غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مصالحی است که خداوند به آن آگاه است».

۷٫ آیت الله صافی گلپایگانی: «علت بزرگ و حقیقی غیبت، سرالاهی و برما پوشیده است» (صافی گلپایگانی، ۱۳۷۸: ج۳، ص۱۱۷).

۸٫ آیت الله جوادی آملی: «به علت حقیقی و اصلی نمی‌توان دست پیدا کرد؛ ولی از باب بهتر عمل کردن به وظیفه و عوامل ظاهری، به آن پرداخته می‌شود» (جوادی آملی، ۱۳۷۸: ص۱۲۸).

۹٫ شیخ جواد خراسانی(ره): «علت عمده و اصلی برای همه لازم نیست معلوم باشد؛ ولی علل ظاهری را همگان درک می‌کنند» (خراسانی، ۱۳۸۴: ص۷۲).

۱۰٫ آقای دوانی(ره)، در اول بحث از فلسفه غیبت، در چند صفحه به عدم دسترسی به علت حقیقی غیبت اشاره می‌کند و بعد به علل ظاهری می‌پردازد (دوانی، ۱۳۸۵: ص۲۱۲).

علت‌های ظاهری غیبت

بر خلاف بخش اول که تمام روایات در آخر به یک مقصد: پوشیده بودن علت غیبت منتهی شدند؛ این بخش از سویی روایات فراوانی را به خود اختصاص داده و از سوی دیگر، مقاصد متعددی را دنبال می‌کنند و از همین جا فرق بین علت حقیقی و ظاهری مشخص می‌شود. ابتدا بررسی کوتاهی در زمینه واژه «علت» در کلام اهل لغت مطرح می‌شود، تا مقصود از این واژه مشخص باشد:

انوری در فرهنگ فشرده، واژه «علت» را چنین تبیین می‌کند: «سبب یا عامل پیدایش چیزی یا انجام گرفتن کاری. آنچه از وجود آن، چیز دیگری به وجود می‌آید و با نبودن آن، از بین می‌رود» (انوری، ۱۳۸۵: ج۲، ص۱۵۶۹). ابن منظور در لسان العرب، «علت» را به معنای سبب آورده است. (ابن‌ منظور، ۱۳۶۳: ج۱۱، ص۴۷۱).  در این مقاله، منظور از «علت»، همان معنای سببی است که در اصطلاح مهدوی به عواملی که باعث به وجود آمدن غیبت شده‌اند، اطلاق می‌شود.

اول: خوف از کشته شدن

این دلیل، مهم‌ترین دلیل در بخش دوم است که نظر تقریباً تمام بزرگان را به خود جلب کرده و روایات فراوانی را به خود اختصاص داده است. این روایات از منظرهای متفاوتی خوف از قتل را مورد بررسی قرار داده‌اند. گروهی از روایات از وضعیت سخت شیعه در آن زمان خبر می‌دهد، در حدّی که امام علیه السلام با اشاره علت خوف از قتل را برای اصحاب بیان می‌کنند.

قال ابا عبد الله  علیه السلام: «انَّ لِلْقائم غَیبه قبل أَنْ یَقُوم انَّه یخاف ـ و أومأ بیده الی بطنه ـ یعنی القتل. به راستی قائم علیه السلام پیش از آن که قیام کند، غیبتی دارد؛ زیرا او می‌ترسد»؛ و با دست، به شکمش اشاره کرد و فرمود: «یعنی از کشته شدن ]می‌ترسد[» (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، صص۳۹۸، ۴۰۱، ۴۰۳ و شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۲۳۳).

برخی روایات به این نکته تصریح دارد که خوف از قتل، علت غیبت است: «له غیبه یطول أمدها خوفاً على نفسه. غیبتی طولانی دارد؛ به دلیل ترس بر کشته شدن خود» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۴۳).

در برخی دیگر از احادیث، از واژه «ذبح» استفاده شده است که صراحت آن از روایات قبل بیش‌تر است: «لِلْقائِمِ غِیبهٌ قَبلَ قِیامِهِ، قَلْتُ: ولِمَ؟ قال: یَخافُ عَلی نَفْسِهِ الذَّبحَ؛ (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۲۳۴ و شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۳۳۲)؛ برای قائم غیبتی پیش از قیامش است. گفتم: برای چه؟ فرمود: می‌ترسد، ذبحش کنند».

در بخش دیگری از احادیث، این علت، به علت خروج حضرت موسی علیه السلام از میان قوم خود تشبیه شده است، هنگامی که بر جان خویش از آنان ترسید و عجیب این‌که این روایت بیان می‌کند، تا زمانی که این خطر از جانب حاکمان ظالم وجود داشته باشد، این غیبت ادامه خواهد داشت: «اِنَّ فی صاحبِ الامرِ علیه السلام سِنَهً مِن موسى علیه السلام. قُلْتُ و ما هِی؟ قال: دامَ خوفُه وغیبتُه مَعَ الوُلاهٍ إلى أن أَذِنَ اللهُ تَعالى بِنَصْرِهِ. سنتی از موسی علیه السلام در وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. عرض کردم: آن سنّت چیست؟ فرمودند: ادامه‌دار بودن ترس و پنهان شدنش از دشمنان و سلاطین تا زمانی که خداوند به ایشان اجازه قیام بدهد و او را نصرت و یاری فرماید». (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۳۳۲).

البته اگر ترس، از روی ضعف و ناتوانی باشد، از نوع ترس مذموم است؛ ولی اگر ترس دوری از بیهوده مردن باشد، این عین عقلانیت است؛ چرا که از منظر عقل و شرع، حفظ جان واجب و این مطلب از بدیهیات احکام اسلام است؛ چنان‌که خداوند می‌فرمایند: «و أَنفِقُُوا فی سبِیلِ الله و لا تُلقُوا بایدِیکُم الی التَهلُکه و أحسِنوا انَّ اللهَ یُحبُّ المحسنِینَ؛ و از مال خود در راه خدا انفاق کنید]لیکن نه به حد اسراف[ و خود را در مهلکه و خطر نیفکنید و نیکویی کنید که خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد» (بقره: ۱۹۵).

لذا اگر زندگانی تمامی انبیای الاهی و اهل بیت علیهم السلام را مطالعه کنیم، خواهیم دید که هیچ کدام، برای کشته شدن، خود را در اختیار دشمن قرار نداده است؛ مگر در صورت اجبار و قبول مرگ با عزت و دوری از ذلت، که این، دارای نمونه‌هایی فراوان است.

پس، حفظ جان از واجبات عقلی و شرعی اسلام است؛ چنان که متکلمین اسلامی به آن اشاره کرده‌اند. سید مرتضی در« المقنع فی الغیبه» می‌گوید: «دوری جستن از ضررها بر هر کس عقلاً و شرعاً واجب است». (علم‌الهدی، ۱۳۸۳: ص۵۶)؛ و شیخ طوسی (ره) می‌گوید: «در صورت ترس از قتل، غیبت بر حضرت واجب است» (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۹۰).

در برخی موارد نیز به صورت کنایه به این علت اشاره شده؛ همانند توقیعی که برای محمد بن عثمان صادر کردیده است: «إما السکوتَ والجنهَ، وإما الکلامَ والنارَ، فإنّهم إن وَقَفوا على الاسمِ أَذاعُوه، وإن وقَفُوا علی المکانِ دلّوا علیه؛ یا سکوت کنند و وارد بهشت شوند، یا این‌که اسم شریف حضرت را بر سر زبان‌ها بیاورند و وارد جهنم شوند. چون اگر آن‌ها (دشمنان) بر اسم حضرت آگاه شوند، آن را منتشر و به مکان او دسترسی پیدا می‌کنند» (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۳۶۴).

روایات دیگری نیز وجود دارد که جهت رعایت اختصار از نقل آنها صرف‌نظر می‌شود (رحیمی جعفری، ۱۳۹۱: صص۱۳۶ ـ ۱۶۱). اگر چه روایات صحیح متعددی در این مورد وجود داشت؛ کلمات بزرگان راه گشای مباحث تحلیلی و جایگاه این علت در بین علل ظاهری غیبت می‌باشد.

نگارنده با جست‌وجویی که در کتاب‌های قدیم و جدید انجام داده است، به این نکته رسیده که تقریباً تمام علما، از این عامل به عنوان علت غیبت نام برده‌اند و اگر این علت مهم‌ترین دلیل ظاهری شمرده نشده باشد، به عنوان یک دلیل مهم، مورد بحث واقع شده است.

نظرات بزرگان

۱٫ شیخ کلینی(ره) در کافی، روایاتی که در آنها به خوف از قتل اشاره شده، بیان کرده است (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ص۳۷۶).

۲٫ نعمانی(ره) روایات متعددی را در این باب آورده که گویای اهمیت این علت، از نظر ایشان است (نعمانی، ۱۴۲۲: صص۱۷۹: ۱۸۰).

۳٫ شیخ صدوق(ره) ترس از مرگ را یکی از علل غیبت برمی‌شمرد (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۲۳۳ و همان، ص۴۶).

۴٫ شیخ مفید(ره) می‌نویسد: « غیبت، فعل خداوند نیست؛ بلکه فعل ظالمین است و چون برای جان حجت خدا تهدید بود، خداوند، برای حفظ آخرین ذخیره خود، لاجرم او را با غیبت محافظت نمود» (شیخ مفید، ۱۴۱۴: ص۱۰۷).

۵٫ سید مرتضی(ره) می‌‌نویسد: « چون جان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در خطر بود و حاکمان ظالم، قصد جان حضرت را داشتند، غیبت برای ایشان شرعاً لازم بود» (علم‌الهدی، ۱۳۸۳: ص۵۶).

۶٫ شیخ طوسی (ره) می‌فرماید: «غیر از ترس از کشته شدن، هیچ علتی مانع ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست» وی روایات فراوانی را در بیان این علت می‌آورد (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۹۰). ایشان، استمرار غیبت را به استمرار خوف از قتل وابسته می‌داند. (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۳۳۲).

۷٫ آیت‌الله جوادی آملی: «ترس برخاسته از بستر خود دوستی، که سبب گریز از خطر در مسیر حفظ دین و مکتب گردد، ضعف نفسانی و صفتی ناپسند و در مقابل شجاعت است؛ اما خوفی که سبب حفظ جان آدمی و هدر نشدن و بی‌اثر نمردن شود، ممدوح و عاقلانه، بلکه واجب است؛ زیرا مهم آن است که نثار خون نتیجه دهد و به ثمر بنشیند» (جوادی آملی، ۱۳۸۷: ص۱۲۸).

آیت الله صافی گلپایگانی (صافی گلپایگانی، ۱۳۷۸: ج۳، ص۱۲۵) آیت الله مصباح، (مصباح یزدی، ۱۳۸۳: ص۱۲۱)؛ و بزرگان دیگر خوف از کشته شدن را دلیل مهمی برای غیبت می‌دانند.

دوم: مردم در مقام آزمایش الاهی

بعد از خوف از قتل در منابع اولیه، «آزمایش الاهی» به عنوان دلیلی مهم مورد اشاره واقع شده است؛ حتی می‌توان گفت از نظرات تعداد روایات، روایاتی که بر این علت دلالت دارند، از روایات پیشین، بیش‌تر است.

بر این اساس، برخی از روایات تصریح دارند که امتحان، علت غیبت است: «انَّ هذا الامَر لایاتِیکُم الا بَعْدَ إِیاسٍ و لا و اللهِِ حتی تُمیَّزوا و لا و الله حتی تُمَحَّصوا؛ همانا این امر برای شما نیاید، مگر پس از ناامیدی و نه، به خدا تا از هم تمییز داده شوید و نه، به خدا تا امتحان گردید» (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۴۳۱).

در برخی از روایات به وصف امتحان پرداخته شده و از سختی شدید این دوران می‌گوید؛ به طوری که فقط خواص از آن امتحان سالم بیرون می‌آیند: «حتی یَسقُطَ فیها من یَشُقُّ الشْعَر بشعرتَیْنِ حتی لا یَبقی الا نحنُ و شیعَتُنا؛ حتی موشکافان هم باز می‌مانند تا جایی که به جز ما و شیعیان ما کسی باقی نمی‌ماند (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۴۳۲).

علامه مجلسی(ره) در شرح این حدیث می‌گوید: « مراد، سختی‌های عجیب و غریب و احوال مردم است که یکی از آن‌ها غیبت است و یَشُقُّ الشَّعْرَ بِشَعْرَتَیْنِ، کنایه‌ای شایع بین عرب و عجم می‌باشد که حاکی از دقت نظر بسیار بالا است» (مجلسی، ۱۳۷۹: ج۴، ص۱۸۵).

در برخی احادیث قسم یاد شده است که فرجی در کار نیست، مگر بعد از امتحان و غربال مردم «لا واللهِ لا یکونُ ما تَمُدُّونَ الیه أَعیُنَکُم حَتّی تُغَربِلوا لا وَالله لا یَکونُ ما تَمُدُّون الیه أَعیُنَکُم حتَّی تُمحَّصوا؛ هرگز! آنچه به آن گردن کشیده‌اید، نخواهد شد تا غربال شوید و آنچه به آن گردن کشیده‌اید، نخواهید شد تا امتحان شوید» (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۴۳۲؛ شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۳۳۵؛ نعمانی، ۱۴۲۲: صص۲۹ و ۲۰۸؛ شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ص۳۴۷).

در برخی روایات به لفظ امتحان تصریح شده و از قطعی بودن غیبت سخن به میان آمده است: «لابد لصاحب هذا الامر من غیبهٍ… انما هی محنهٌ من الله عزوجل امتَحَن بها خلقَه؛ چاره‌ای از این غیبت برای صاحب امر نیست… این غیبت آزمونی الاهی است که مخلوقاتش را با آن می‌آزماید» (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۳۹۶؛ نعمانی، ۱۴۲۲: ص۱۵۴؛ شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ص۳۵۹ و شیخ طوسی، صص۱۶۶ و ۳۶۷)

روایات دیگری در این زمینه وجود دارد که جهت اختصار از بیان آن‌ها خودداری می‌کنیم.

البته برخی، این امتحان الاهی را در حقیقت، تحمل همان علت اول، یعنی «سِر» می‌دانند، یعنی صبر بر ندانستن علت غیبت که گفته شد، همین امتحان است؛ چنان‌که فیض کاشانی(ره) می‌گوید: «امتحان به عظمت و بزرگی سرّ غیبت و ضیق صدر افراد از حمل حکمت مخفی غیبت اشاره می‌کند و این‌که بر کتمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، صبر ندارند» (کاشانی، ۱۴۰۶: ج۲، ص۴۰۶).

نظر اندیشمندان

نظریات و بیانات علما در باب این علت، همانند خوف از قتل نیست، ولی کم‌تر کتابی است که به روایات امتحان  اشاره نکرده باشد.

۱٫ شیخ کلینی به اهمیت این علت که قدما، عنوان خاص «التمحیص و الامتحان» را به آن اختصاص داده‌اند پرده بر می‌دارد (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۲، ص۴۱۷).

۲٫ نعمانی(ره) به علت بودن امتحان برای غیبت تصریح داد (نعمانی، ۱۴۲۲: ص۲۲۴۹)؛ و یک باب به این عامل اختصاص داده است (نعمانی، ۱۴۲۲: ص۲۴۶).

۳٫  مرحوم صدوق(ره) بیش از بیست روایت به صورت پراکنده در مورد امتحان آورده‌ است. بیش‌تر آن‌ها از امام صادق علیه السلام است (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، صص۳ـ ۴۱).

۴٫ شیخ طوسی (ره) بر علت نبودن این عامل تصریح دارد و آن را برای سنجش میزان اعتقاد شیعیان و آزمایش تحمل صبر آنان می‌داند. وی علت غیبت را همان خوف از قتل عنوان می‌کند. و این علت را فایده غیبت می‌داند (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۳۳۴).

۵٫ مجلسی(ره) نیز غیبت را محل آزمایش و امتحان شیعیان می‌داند (علامه مجلسی، ۱۳۷۹: ج۴، ص۳۵).

۶٫ آیت الله صافی گلپایگانی، امتحان را به عنوان حکمت غیبت دانسته و آن را تحت عنوان علل آورده‌ است. (صافی گلپایگانی، ۱۳۷۸: ج۳، ص۱۳۹).

نظر علما نسبت به این دلیل در وجه علت بودن آن متفاوت است. برخی آن را فایده غیبت، برخی حکمت و برخی علت غیبت دانسته‌اند.

سوم: جاری شدن سنت غیبت انبیا

این علت، بیان می‌کند که در طول تاریخ بعثت انبیای الاهی علیهم السلام، سنت خداوند متعال بر این بوده که اگر اُمتی در حق حجت خدا ظلم روا داشته، او را به انزوا بکشانند و قصد کشتن او را داشته باشند؛ خداوند حجت خود را به وسیله غیبت محافظت می‌کند؛ و خداوند متعال اراده نموده است که این سنت الاهی را برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد.

برخی احادیث به وضوح گویای اجرای کامل غیبت انبیا علیهم السلام برای حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند: «إن سُنَنَ الانبیاءِ علیهم السلام بما وقع بهم من الغیباتِ حادثهُ فی القائمِ منا أهل البیتِ حَذْوَ النَّعلِ بالنعل والقُذَّهِ بالقُذَّهِ؛ سنّت‌های انبیا با غیبت‌هایی که بر آنان واقع شده است، همه در قائم ما اهل البیت علیهم السلام، مو به مو پدیدار می‌شود». (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ص۳۴۵).

برخی روایات صریح‌تر از روایت قبل تأکید دارند که اراده قطعی پروردگار عالم بر اجرای این سنت در مورد آن حضرت قرار گرفته است:

حنان بن سدیر از پدرش از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که ایشان فرمود: «برای قائم ما غیبتی است که مدت آن به طول می‌انجامد.» گفتم: «‌ای فرزند رسول خدا! آن، برای چیست؟» فرمود: «برای آن‌که خدای تعالی می‌خواهد در او سنتّ‌های پیامبران علیهم السلام را در غیبت‌هایشان جاری کند.‌ای سدیر! گریزی از آن نیست که مدت غیبت‌های آن‌ها به سر آید. خدای تعالی فرمود: سنت‌های پیشینیان در شما جاری است» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۲۳۳).

نکته دوم، این‌که راوی به‌صراحت از علت غیبت سؤال می‌کند و حضرت علت آن را اجرای سنت انبیا علیهم السلام در امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌داند.

برخی روایات علاوه بر اجرای سنت انبیا علیهم السلام در غیبت، سنت طول عمر را اضافه می‌کند: «هُوَ الذَّی یَجْری فِیه سُنَنَ الأَنْبِیاءِ عَلَیْهِمُ السَّلام بِالتَعْمیر وَالغَیْبَهِ؛ سنّت‌های انبیا علیهم السلام از طول عمر و غیبت، در مورد او جاری است». (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ص۵۲۴).

احادیث فراوانی وجود دارند که از اجرای سنت‌های دیگر انبیای الاهی برای حضرت سخن می‌گویند و این احادیث به این مطلب اشاره دارند که فقط سنت غیبت انبیا در روایات مطرح نشده؛ بلکه سنت‌های دیگری هم آمده است: «فی القائم منّا سننٌ من الانبیاء سنهٌ من أبینا آدمَ و سنهٌ من نوحٍٍ و سنهٌ من ابراهیم و سنهٌُ من موسی و… در قائم ما سنت‌هایی از انبیا علیهم السلام وجود دارد؛ سنتی از پدرمان آدمعلیه السلام، سنتی از نوح علیه السلام، سنتی از ابراهیم علیه السلام، سنتی از موسی علیه السلام… » (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ص۳۲۱ ـ ۴۹۴؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ج۵۱، ص۲۱۶ و ج۵۲، ص۳۲۲). از بیان احادیث دیگر جهت رعایت اختصار بحث نمی‌شود (رحیمی جعفری، ۱۳۹۱: صص۸۳ ـ ۱۰۷).

تحلیل و بررسی سنت

«سنت»، در قرآن کریم، با الفاظ و اشتاق‌های مختلفی وارد شده که عبارت است از: «سنن»، «سنه»، «سنَّتُنا»، «سنه الاولین» و «سنه الله». سنت، یعنی طریق و روشی که غالباً یا دائماً جریان دارد. این طریق معمول و مسلوک، گاهی طریق و روش گذشتگان و گاهی طریق و روش الاهی است. طریق گذشتگان را قرآن این‌گونه بیان کرده است: «لایُؤمِنُونَ بِهِ و قَد خَلَت سُنّهُ الاَوَّلین؛ (حجر: ۱۳)؛ کافران،]به قرآن[ ایمان نمی‌آورند. سنت و طریق گذشتگان نیز چنین بوده است.» قرآن کریم، طریق و سنت الاهی را نیز به دو صورت آورده؛ گاه درباره مخالفان و مشرکان و گاه درباره پیامبران و صالحان جاری دانسته است. گروه اول، مانند «الّا ان تأتیهم سنه الاولین»؛ (کهف: ۵۵)؛ و گروه دوم، مانند «سنّهَ اللهِ فی الذین خَلوا من قبل» (احزاب: ۱۷)؛ که مقصود، پیامبران و رسولان گذشته است.

به نظر می‌آید منظور از «سنن الأنبیا» در روایات مذکور، همین معنا باشد؛ یعنی شیوه، راه و روش‌ زندگی پیامبران سابق که یکی از آن‌ها، غیبت و پنهان شدن از دیدگان مردم بوده است. این غیبت‌ها، یا به دستور خدای عزوجل بوده و یا به جهت ترس از دشمنان خدا انجام گرفته است. این‌گونه غیبت ها، برای برخی پیامبران نیز به وقوع پیوسته است.

چهارم: عهده دار نبودن بیعت حاکمان

این حدیث بیان می‌کند که هنگام ظهور، «بیعت» هیچ گروهی نباید بر عهده حضرت باشد. برخی احادیث علت غیبت حضرت و حتی اختفای ولادت ایشان را «عدم بیعت» می‌دانند: «إنَّ القائِمَ منا إذا قام لم یکن لاحدٍ فی عُنقِه بیعهٌ فلذلک تَخْفَى ولادتُه و یَغِیبُ شَخْصُهُ؛ هنگامی که قائم ما قیام کند، بیعت احدی بر گردن او نیست و به این دلیل است که ولادتش پنهان است و شخص او غایب می‌شود» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: صص۲۴۵، ۳۲۲، ۴۹۷ و ۴۸۰).

برخی روایات دیگر اشاره دارند که بقیه اهل بیت علیهم السلام بیعت حاکم ظالم زمان را به عهده داشتند؛ ولی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که برنامه گسترش عدالت در سراسر جهان را دارد، هیچ بیعتی از حاکمان ظالم بر عهده ندارد:

«إنّه لم یَکُن أحدٌ من آبائی إلا وقد وقَعَتْ فی عُنُقه بیعهٌ لطاغِیَهِ زمانهِ، وإنَّی أخرُجُ حینَ أخرُجُ ولا بیعهَ لاحدٍ من الطواغیتِ فی عُنقی؛ هیچ کدام از پدران من نبوده‌، مگر این‌که به بیعت طاغوت زمانشان به عهده وی بوده است [به جهت این که ایشان به تقیه مأمور بوده‌اند]؛ ولی من وقتی قیام کنم، بیعت هیچ یک از طواغیت به عهده‌ام نیست» (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۲۹۲، ح۲۴۷: شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۴۰۳؛ نعمانی، ۱۴۲۲: ص۱۵۱، و شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۱، ص۳۱۵).

برخی احادیث هم فقط «عدم بیعت» را هنگام ظهور بیان می‌کند و به علت بودن آن، در مورد غیبت حضرت اشاره‌ای ندارد: «لا یقوم القائمُ ولاحدٍ فی عنقِهِ بیعهٌُ؛ قائم قیام نمی‌کند؛ در حالی که برای کسی بر گردن او بیعتی باشد» (نعمانی، ۱۴۲۲: صص۱۷۱ و ۱۹۱).

مفهوم واژه بیعت

«بیعت» و «مبایعت»، به معنای هم عهدی و عقد بستن با یکدیگر به کار می‌رود؛ چنان‌که در مجمع البحرین آمده است: «مبایعت، معاقده و معاهده است. گویا هر کدام از دو طرف بیعت، آنچه را نزدش هست، به دیگری واگذار کرده، و خود را کاملاً در اختیار طرف مقابل قرار می‌دهد.» (طریحی، ۱۴۰۳: ج۲، ص۳۴۵) نیز فراهیدی می‌گوید: « بیعت، یعنی دست روی دست گذاشتن به انگیزه بیعت و اطاعت و پیروی از چیزی خاص» (فراهیدی، ۱۴۱۴: ج۱، ص۲۰).

در این صورت، اگر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف غایب باشند، کسی بر گردن ایشان حقی نخواهد داشت که به پاس آن به رعایت حق او  ملزم باشد؛ چنان‌که فرعون به حضرت موسی علیه السلام گفت: «ألم نُربِّک فینا ولیداً ولَبِثت فینا من عُمُرکَ سنین» (شعراء: ۱۸)؛ آیا ما تو را میان خودمان از بچگی تربیت نکردیم و تو مقداری از عمر خود را میان ما نگذراندی؟!» مشکل بیعت برای پیامبرصلی الله علیه و آله و سلمنیز وجود داشت. لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلممی‌فرمایند: «اگر ترس از آن نبود که بگویند محمد صلی الله علیه و آله و سلم، قوم خود را دعوت کرد و ایشان او را خدمت و نصرت کردند، و چون ظفر یافت و به مقصود رسید، ایشان را از میان برداشت، هر آینه بسیاری را به هلاکت می‌رساندم.» (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۲۲، ص۱۴۱). از این‌ رو، دشمنان نمی‌توانند با زور و تهدید، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را همانند امیرالمؤمنین، علیعلیه السلام و امام حسن مجتبی علیه السلام به بیعت وادارند؛ چنانکه امام حسنعلیه السلام فرمودند: «هیچ یک از ما نیست، مگر آن‌که بر گردن او برای طاغی زمان خود بیعتی است؛ مگر قائمی که عیسی بن مریم۳ پشت سر او نماز می‌گذارد» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ص۳۱۶؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ج۵۱، ص۱۳۲).

سخن اندیشمندان

‌ برخی از بزرگان، همچون ابن بابویه(ره)، شیخ صدوق(ره)، کلینی(ره) و نعمانی(ره)فقط به آوردن روایات بسنده کرده‌‌اند؛ و مرحوم شیخ طوسی (ره) هر علتی غیر از خوف از ترس را فرع بر آن دانسته است؛ (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۹۰)؛ اما علامه مجلسی(ره) عدم بیعت بر عهده حضرت را علل غیبت و فواید آن می‌داند. (علامه مجلسی، ۱۳۷۹: ج۴، ص۵۷). همچنین ملاصالح مازندرانی(ره) این عامل را سببی از اسباب یا مصلحتی از مصالح غیبت عنوان می‌کند (مازندرانی، ۱۴۲۱: ج۶، ص۲۷۰).

پنجم: ظلم و ستم مردم

اگر چه این علت، روایات کمی را به خود اختصاص داده است؛ در احادیث از آن به عنوان علت بحث شده است: «أنّ الارضَ لا تَخَلو من حجهٍ لله عزوجل ولکنّ اللهَ سَیُعمى خَلْقَه عنها بُظلمهم وجورِهم وإسرافِهم على أنفسهم… ثم تلا: یا حسرهً على العباد ما یَأتیهم من رسولٍ إلا کانُوا به یَستهزؤن؛ (نعمانی، ۱۴۲۲: ص۱۴۱)؛ زمین از حجت خدا خالی نمی‌شود، مگر به خاطر ظلم و جور مردم که حجت خدا از آن‌ها مخفی می‌شود. خداوند می‌فرماید: پشیمانی باد بر بندگانی که هیچ پیامبری نیامد، مگر این‌که او را به سُخره گرفتند». شیخ صدوق(ره) می‌‌نویسد: «اگر امام معصوم هیچ امکان مناسبی برای تدبیر و رهبری نداشته باشد، خداوند او را در پشت پرده غیبت پنهان می‌کند تا این‌که مدتی بگذرد» (غروی، انتظار موعود، ش۷، ص۱۸۷).

در روایتی دیگر به غضب خداوند متعال اشاره دارد: «اذا غَضِبَ اللهُ تبارک و تعالی عَلی خلقه نَحّانا عن جوارِهم. چون خداوند تبارک و تعالی بر خلقش خشم کند، ما را از کنار آن‌ها دور می‌کند» (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۳۴۳). این غضب الهی در پی ظلم و ستم بندگان نسبت به حجت خدا است.

احادیث بعدی به غضب خداوند در این دوران اشاره دارد و این‌‌که اگر خداوند متعال وجود حجت خود در بین مردم را کراهت داشته باشد، ایشان را پنهان می‌کند: «فإن أشد ما یکون غضب الله على أعدائه إذا افتقدوا حجته؛ همانا سخت‌ترین خشم خدای تعالی بر دشمنانش، آن‌گاه است که حجت خدا مفقود گردد و بر بندگان آشکار نباشد» (شیخ طوسی، ۱۳۸۳: ص۴۵۷؛ ابن ‌بابویه قمی، ۱۳۶۳: ص۱۲۳؛ شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۲۳۳ و شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، صص۱۰ ـ ۱۶). و: «ان اللهَ اذا کَره لنا جوارَ قومٍ نَزَعَنا من بین اظهُرهم. خداوند وقتی وجود ما در میان مردم را برای ما خوش نداشته باشد، ما را از میان آنان بیرون می‌کشد.» (ابن‌بابویه، ۱۳۸۵: ج۱، ص۲۴۴)

با توجه به این‌که امام معصوم علیه السلام به عنوان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بزرگ‌ترین نعمت برای بشر است، پنهان بودن او از دیدگان و عدم حضور او در بین مردم، در حقیقت سلب بزرگ‌ترین نعمت از مردم است؛ چنان‌که علامه مجلسی(ره) می‌گوید: «غیبت امام، در حقیقت غضب خداوند بر خلق خود است و این غضب الاهی برای بیش‌تر، نه تمام انسان‌ها است» (علامه مجلسی، ۱۳۷۹: ج۴، ص۶۱). در قرآن هم به این نکته اشاره شده است؛ چنان‌که حضرت نوحعلیه السلام می‌فرماید: « فَافْتَحْ بَیْنىِ وَ بَیْنَهُمْ فَتْحًا وَ نجَِّنىِ وَ مَن مَّعِىَ مِنَ الْمُؤْمِنِین؛ بین من و آن‌ها حکم کن و مرا با مؤمنانى که همراه من هستند، نجات‌بخش» (شعراء: ۱۱۸). نیز حضرت موسی علیه السلام می‌فرماید: «رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (قصص: ۲۱). بنابراین، دور نمودن فرستادگان از قوم ستمگر، سنت خداوند است.

ششم: خالی شدن صلب کافران از مؤمنان

در این قسمت سه روایت وجود دارد؛ ولی در همین موارد، تصریح شده است که یکی از علل غیبت، خالی شدن صلب کافران از مؤمنان است: «القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف لهم یَظهر ابداً حتی تَخرُج ودائعُ الله عزوجل؛ قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور نمی‌کند تا آن که ودایع خدای تعالی خارج شوند» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ص۶۴۱ و مجلسی، ۱۴۰۳: ج۵۲، ص۹۷). در همین روایت گفته شده ودایع همان مؤمنین در صلب کفار است.

در تمام این روایات، بر آیه ۲۵ سوره فتح هم اشاره شده است و اصل این مورد که خداوند متعال به خاطر خارج شدن مؤمنین از صلب کافران به انسان‌ها مهلت می‌دهد؛ امر مسلّم و غیر قابل خدشه است. از امام صادق علیه السلام درباره تفسیر این آیه: «لَوْ تَزَیَّلُواْ لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا»؛ سؤال کردند؛ ایشان فرمود: «اگر خداوند، کافران را از اصلاب مؤمنان و مؤمنان را از اصلاب کافران خارج می‌کرد، هر آینه کافران را عذاب می‌نمود» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۵۴۳).

در تفسیر نمونه درباره آیه ۲۵ سوره فتح آمده است: «از روایات متعددی که از طرق شیعه و عامه ذیل آیه نقل شده است، استفاده می‌شود که منظور از آن، افراد با ایمانی بودند که در صلب کفار قرار داشتند. خداوند به خاطر آن‌ها، این گروه از کفار را مجازات نکرد؛ یعنی خدا می‌داند که گروهی از فرزندان آن‌ها در آینده با اراده و اختیار خود ایمان می‌آورند» (مکارم شیرازی، ۱۳۸۰: ج۲۳، ص۹۳).

در تاریخ می‌توان نمونه‌هایی برای تحقق این احادیث یافت. آیت الله صافی گلپایگانی در این باره می‌فرمایند: «چه کسی پیش‌بینی می‌کرد از صلب حجاج بن یوسف ثقفی؛ آن خونخوار ستمکار، فرزندی به نام حسین، معروف به ابن حجاج، شاعر و سخنور معروف شیعه و دوستدار اهل بیت علیهم السلامپرورش یابد؟ آیا کسی چنین می‌پنداشت که از صلب سندی بن شاهک که قاتل موسی بن جعفر علیه السلام است، فرزندی (کشاجم) پدید آید که عمرش را به مدیحه سرایی برای امیرالمومنین، علی علیه السلام و اهل‌بیت علیهم السلام صرف کند؟» (صافی گلپایگانی، ۱۳۷۸: ج۳، ص۱۴۶).

هفتم: اختلاف مردم

البته فقط یک روایت به اختلاف مردم در علت غیبت بیان اشاره می‌کند: «اَمّا أَبّانُ أَجَلِنَِا الَّذی یَظْهَرُ فِیه الدَّینُ مِنّا حَتّی لا یَکُونُ بَیْنَ النّاس اِختلافٌ؛ اما آغاز مدت ما که از طرف ما دین ظاهر شود تا میان مردم اختلافی نباشد» (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ص۳۰۸).  این روایت که وقتی حکومت ما بر پا شود، اختلافی بین مردم نخواهد بود؛ در مقام بیان این مطلب نیست که اگر مردم اختلاف نداشتند، حضرت ظهور می‌کردند.

هشتم: اتمام حجت بر مردم

برای این علت، فقط یک روایت یافت شد، که گویاست: ابتدا تمام مدعیان حکومت بر مسند قدرت می‌نشینند و در آخر حکومت ما تشکیل می‌شود.

امام صادق علیه السلام: «دولتَنا آخر الدُّولِ و لنَ یَبْقَ اهل بیتٍ لهم دولهُ الاهلکوا قَبْلَنا لئلا یُقولُوا اذا رأَوا سیرتَنا: اذا (اذ) مَلَکنا سِرْنا مثل سیرهِ هولاءِ، و هو قول الله عزوجل: و العاقبهُ للمتقین؛ دولت ما آخرین دولت‌ها است. هیچ گروهی باقی نمی‌ماند، مگر این که قبل از دولت ما به حکومت می‌رسد تا این که وقتی رفتار ما را با مردم می‌بینند، نگویند که اگر ما هم به سلطنت می‌رسیدیم مثل این‌ها عمل می‌کردیم و این معنای قول خداوند است که می‌فرماید «و عاقبت برای پرهیزکاران است» (شیخ طوسی، ۱۳۸۷: ص۴۷۳).

البته حدیث دیگری است از امام باقر علیه السلام که در پاسخ ابو جعفر عبدالله الدوانیقی می‌فرمایند: «یا اباجعفر! دولتُکم قبلَ دولَتِنا و سُلطانُکم قبل سلطاننا» (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۸، ص۲۱۰، ج۲۵۶)؛ که می‌توان روایت را پشتوانه حدیث قبل دانست و شاید با این حدیث بتوان ضعف سند موجود را برطرف کرد؛ اما عدم تصریح بر علت بودن این دلیل بر قوت خود باقی است؛ چون بحث در تشکیل و عدم تشکیل حکومت است و به چرایی غیبت ارتباط ندارد.

دلایل دیگری هم در روایات موجود بود؛ ولی به دلیل ضعف سند یا عدم اشاره مستقیم از آن‌ها صرف نظر شد.

نتیجه

در این مقاله، دو مطلب مورد ارزیابی قرار گرفت: اصل غیبت، و پاسخ به این پرسش که آیا غیبت باعث گمراهی انسان‌های مؤمن می‌شود؟

در احادیث آمده است: «و قد عَلم ان أولیائَهُ لا یرتابُون و لو عَلم انَّهم یرتابُون ما غیَّب حجتَه عنهم طرفهَ عینٍ؛ و خدای تعالی می‌داند که اولیایش شک نمی‌کنند و اگر می‌دانست که آنان شک می‌کنند، حجتش را چشم بر هم زدنی از آن‌ها غایب نمی‌کرد» (شیخ کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۳۹۴؛ نعمانی، ۱۴۲۲: ص۱۶۲ و شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ص۳۳۷). لذا اگر در پیمودن مسیر حق برای ره پویان وصال کم‌ترین تردیدی به وجود می‌آمد؛ خداوند یک لحظه هم حجت خود را از بین مردم به غیبت نمی‌برد؛ چرا که حجت خدا نیز در دوران غیبت و دوری از شیعیان، سخت‌ترین دوران را خواهد داشت.

مطلب دوم در مورد علل ظاهری غیبت است که اگر چه برخی همانند شیخ طوسی (ره) تلاش کردند، علت غیبت را به خوف از قتل منحصر بدانند و علل دیگر را فایده غیبت یا زیر مجموعه خوف از قتل، بدانند. از طرفی ما روایات فراوانی را در علت‌های دیگر آوردیم که در تصریح بر علت غیبت بودن، همانند روایات خوف از قتل بودند. از دیگر سو، این‌که علت به وجود آمدن یک پدیده چند علت باشد، نه تنها خلاف عقل نیست؛ بلکه این، امری بدیهی است. اهل بیت علیهم السلام هم در مقام بیان علت غیبت از زوایای مختلف و برای جوامع گوناگون بوده است تا اگر در زمانی، علتی منتفی شد، علل دیگر، اذهان پرسش‌گر انسان‌ها را پاسخگو باشند.

تقسیم علل به حقیقی و ظاهری نه تنها با احادیث تعارضی ندارد؛ بلکه مؤید آن‌ها نیز می‌باشد؛ چون دسته‌ای از روایات علت را از اسرار می‌دانند و گروه دوم به آسانی از علت غیبت سخن می‌گویند. از طرفی حتی شیخ طوسی (ره) نیز که خوف از قتل را تنها علت می‌داند، به اختفای علت حقیقی اشاره دارد. البته ما نیز بر این عقیده هستیم که چه بسا بتوان برخی از دلایل را به عنوان فایده غیبت نام برد و برخی را زیر مجموعه دلایل اصلی‌تر عنوان نمود؛ ولی یکی بودن علت غیبت با صراحت روایات سازگاری ندارد.

منابع

۱٫ قرآن کریم.

۲٫ مفاتیح الجنان.

۳٫ ابن بابویه قمی، علی، الامامه و التبصره، قم: مدرسه الامام المهدی۴، چاپ اول، ۱۳۶۳ش.

۴٫ ابن‌بابویه، محمدبن علی، علل الشرائع، قم: داوری، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.

۵٫ إبن فارس، أبی الحسین احمد، مقاییس اللغه، بیروت: دار أحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

۶٫ ابن منظور، جمال الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، قم: نشر أدب الحوزه، ۱۳۶۳ش.

۷٫ اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ قرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، دمشق: دارالقلم، چاپ اول،  ۱۴۱۲ق.

۸٫ انوری، حسن، فرهنگ فشرده سخن، تهران: انتشارات سخن، چاپ دوّم، ۱۳۸۵ش.

۹٫ جوادی آملی، عبدالله، امام مهدی۴ موجود موعود، قم: مرکز نشر إسراء، چاپ دوم، ۱۳۸۷ش.

۱۰٫حکیم، عادل، علل الملعنه الغیبه الامام المهدی علی ضوء القرآن و الحدیث، مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی، جامعه المصطفی العالمیه، بی‌تا.

۱۱٫خراسانی، محمدجواد، مهدی منتظر۴، تحقیق: جواد میرشفیعی، تهران: مؤسسه انتشاراتی لاهوت، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۴ش.

۱۲٫دوانی، علی، موعودی که جهان در انتظار اوست، قم: دبیرخانه دائمی اجلاس حضرت مهدی۴، چاپ چهارم، ۱۳۸۵ش.

۱۳٫رحیمی جعفری، محسن، حقیقت غیبت از منظر روایات، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ اول، ۱۳۹۱ش.

۱۴٫سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، ترجمه المنجد، تهران: انتشارات اسلام، بی‌تا.

۱۵٫سیدرضی، نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم: انتشارات امیرالمؤمنین۷، چاپ دوم،  ۱۳۸۶ش.

۱۶٫شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح: منصور پهلوان، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: دار الحدیث،  چاپ اول، ۱۳۸۰ش.

۱۷٫شیخ طوسی، الغیبه، تحقیق: عبادالله تهرانی وعلی احمد ناصح، قم: مؤسسه المعارف الاسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۸۳ش.

۱۸٫شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، مترجم: سیدجواد مصطفوی، تهران: انتشارات علمیه اسلامی، چاپ اول، بی‌تا.

۱۹٫ــــــــ، الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

۲۰٫شیخ مفید، الفصول العشره، تحقیق: فارس الحسون، بیروت: دارالمفید للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.

۲۱٫صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویت، قم: مؤسسه انتشارات حضرت معصومه۳، چاپ سوم، ۱۳۷۸ش.

۲۲٫طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، مترجم: بهراد جعفری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم،  ۱۳۸۵ش.

۲۳٫طبری، محمد بن جریر (شیعی)، دلائل الإمامه، تحقیق: مؤسسه البعثه، قم: مرکز الطباعه و النشر فی مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.

۲۴٫طبسی، نجم الدین، تا ظهور، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود۴، چاپ اول، ۱۳۸۸ش.

۲۵٫ طریحی، فخرالدین، مجمع‌البحرین، تحقیق احمدالحسینی، بیروت: مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

۲۶٫علم الهدی، سیدمرتضی، المقنع (ترجمه: امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام)، قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ سوم، ۱۳۸۳ش.

۲۷٫فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تصحیح: اسعد الطیب، قم: انتشارات اسوه، چاپ اول،  ۱۴۱۴ق.

۲۸٫ یوسفی غروی، محمدهادی، فلسفه غیبت از منظر روایات، فصلنامه انتظار موعود، ش۷، بهار۱۳۸۲ش.

۲۹٫کاشانی، ملامحسن فیض، الوافی، اصفهان: کتابخانه امیرالمؤمنین۷، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.

۳۰٫مازندرانی، محمدصالح، شرح اصول کافی، تحقیق: ابوالحسن شعرانی، تصحیح: علی عاشورا، بیروت: دارالإحیاء التراث العربی للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول، ۱۴۲۱ق.

۳۱٫مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

۳۲٫علامه مجلسی، مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، تصحیح: سیدهاشم رسول محلاتی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۷۹ش.

۳۳٫مصباح یزدی، محمدتقی، آفتاب ولایت، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی;، چاپ سوم، ۱۳۸۳ش.

۳۴٫معلوف، لویس، المنجد، ترجمه: قاسم بوستانی، تهران: انتشارات الوفا، چاپ سوم، ۱۳۸۷ش.

۳۵٫ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، قم: دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیستم، ۱۳۸۰ش.

۳۶٫ــــــــــ، حکومت جهانی مهدی۴، قم: انتشارات نسل جوان، چاپ سوم، ۱۳۸۴ش.

۳۷٫نجفی، شیخ هادی، موسوعه احادیث اهل البیت: ، بیروت: دار احیاء التراث العربی للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول، ۱۴۲۳ق.

۳۸٫نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، تحقیق: فارس حسون، قم: انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

â دانش‌آموخته سطح۳ مرکز تخصصی مهدویّت.        rahimi.Mohsen0@ gmail.com
ââ استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم.                     n.tabasi@hotmail.com

درباره نویسنده