مجله شماره 47، مقالات

بررسی معیار تشخیص امام مهدی از مدّعیان مهدویت، هنگام ظهور

بررسی معیار تشخیص امام مهدی از مدّعیان مهدویت، هنگام ظهور
معصومه رضوانی
روح الله شاکری زواردهی
چکیده
ظهور فتنه‌های گوناگون و مدّعیان دروغین در دوران غیبت، شناسایی مهدی حقیقی را به مراتب از هر دورۀ دیگری دشوارترساخته است. از این‌رو، معیارهای شناسایی امام زمان، هنگام ظهور از مهم‌ترین مباحث مهدویت است.
در روایات، پنج نشانۀ یمانی، سفیانی، قتل نفس زکیه، خسف بیدا و صیحۀ آسمانی، از علایم ظهور مهدی عنوان شده‌اند. از این میان، از سه نشانۀ اول، به دلیل این‌که قابلیت تطبیق بر مصادیق متعدد دارند، نمی‌توان به آسانی برای شناسایی امام مهدی استفاده کرد؛ اما از آن‌جا که خسف بیدا و صیحۀ آسمانی وقایعی معجزه آسا و منحصر به فرد به نظر می‌رسند؛ تشخیص آن‌ها آسان است. مبنای این مقاله، شناسایی نشانه‌های مهدی حقیقی از مدعیان دروغین است. لذا معیاری را جست و جو کرده‌ایم که ما را برای رسیدن به این هدف یاری می‌رساند. خسف بیدا اگر چه نشانه‌ای اعجاز گونه است؛ واقعه‌ای نیست که ما را به سوی شخص مهدی حقیقی راهنمایی کند؛ اما چون از صیحۀ آسمانی در روایات به عنوان ندایی یاد شده که مهدی را با نام و مشخصات به همۀ مردم معرفی می‌کند؛ این نشانه می‌تواند نشانۀ اختصاصی برای شناسایی امام عصر تلقّی گردد. تحقیق حاضر، موضوع مورد نظر را به دو روش عقلی و نقلی، تحلیل و بررسی کرده‌ است.
واژگان کلیدی: مهدویت، نشانه‌های ظهور، مدعیان، ندای آسمانی، خسف بیدا، سفیانی، یمانی.
مقدمه
بی‌تردید آموزۀ مهدویت و ظهور منجی از جذاب‌ترین آموزه‌های اعتقادی اسلام و حتی بسیاری از ادیان دیگر است. باور به آمدن فردی نجات بخش که بشر را از رنج‌هایی که در طی قرن‌های متمادی بر اثر بی عدالتی و نابرابری متحمل شده، نجات می‌دهد؛ همواره انسان‌ها را مشتاق کرده تا در پی آن منجی عدالت گستر برآیند و از هر فرصتی برای جست و جو و یافتن او استفاده کنند.
از سوی دیگر، سال‌های طولانی غیبت کبرا و ظهور فتنه‌های گوناگون که در آن، حق و باطل در هم آمیخته می‌شود؛ زمینه را برای پیدایش افرادی سودجو و فرصت طلب فراهم آورده تا به دروغ فریاد عدالت و نجات سر دهند و با تزویر ونیرنگ، خود را در لباس و قامت مهدی، به مردم عرضه کنند که این امر مسلما شناسایی مهدی حقیقی را هنگام ظهور دشوار و حتی ناممکن خواهد ساخت. از این رو، عقل اقتضا می‌کند برای تشخیص مهدی حقیقی قبلا نشانه‌‌ها و معیارهای لازم ارائه شده باشد تا مردم او را شناخته و تکلیف خود را در قبال همراهی و یاری او به انجام رسانند. در غیر این صورت، تکلیف شیعیان به پیوستن به مهدی موعود و یاری او، چیزی جز تکلیف ما لا یطاق نخواهد بود؛ زیرا شناسایی او، از توان عقل انسان به تنهایی خارج است. عقل تنها می‌تواند نشانه‌ها و معیارهای کلی ارائه کند؛ اما در تعیین مصداق کسی که از آن نشانه‌ها و معیارها برخوردار است، کاملا ناتوان است. از این رو، برای تشخیص و شناسایی امام قائم به نشانه‌هایی کاملا اختصاصی نیازمند هستیم تا هنگام رؤیت آن نشانه‌ها در شخصی خاص، به امام بودن او قطع و یقین پیدا کنیم؛ به گونه‌ای که حجت بر ما تمام شود.
در تحقیق حاضر کوشیده‌ایم این نشانه‌ها و معیارها را، به طور خاص از منابع روایی و کلامی امامیه کشف و از زوایای گوناگون تحلیل و بررسی کنیم. بدین منظور ابتدا این مسئله را در میان اندیشه‌ورزی‌های متکلمان امامیه جست و جو کرده و سپس آن را در روایات پی گرفته‌ایم و با توجه به این‌که سخنان ائمه، منبع اصلی ما در این مسئله به شمار می‌روند، عمده تمرکز بحث بر تحلیل و ارزیابی روایات قرار گرفته است.
پیشینیۀ تحقیق
سه کتاب الغیبه نعمانی، کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق و الغیبه شیخ طوسی از متقدم ترین و مهم‌ترین کتاب‌های روایی است که اختصاصا دربارۀ مهدویت و اخبار و آثار مرتبط با حضرت قائم تالیف شده و بخش قابل توجهی از آن‌ها را روایات مربوط به علائم و نشانه‌های ظهور حضرت در بر می‌گیرد. منابع متقدم دیگری همچون ارشاد شیخ مفید، اعلام الوری طبرسی، کشف الغمه اربلی، روضۀ کافی و قرب الاسناد حمیری نیز که روایات مربوط به شرح حال و حوادث زندگی سایر ائمه را نقل کرده‌اند؛ به بحث مهدویت و علائم و نشانه‌های ظهور پرداخته‌اند؛ اما همچون کتاب‌های پیشین تنها به نقل روایت بسنده کرده و به شرح و تفسیر روایات نپرداخته‌اند.
از میان منابع معاصر نیز، برخی فقط به نقل احادیث پرداخته و هیچ اظهار نظر و تحلیلی دربارۀ روایات ندارند که از جمله آن‌ها می‌توان به معجم الملاحم و الفتن، تالیف سید محمود دهسرخی اصفهانی؛ نوائب الدهور فی علائم الظهور، تالیف سید حسن میرجهانی؛ الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب، تالیف علی یزدی حائری و معجم احادیث الامام المهدی، تالیف علی کورانی اشاره کرد.
برخی دیگر از کتاب‌های تالیف شده در دوران معاصر، در این موضوع، کتاب‌هایی هستند که به بعضی از احادیث پرداخته و آن‌ها را توضیح داده و تحلیل و بررسی کرده‌اند که می‌توان به مأتان و خمسون علامه، تالیف سید محمد علی طباطبایی؛ علائم الظهور فی المستقبل، تالیف حسن نجفی؛ عصر الظهور، تالیف علی کورانی؛ دراسه فی علامات الظهور، نوشتۀ جعفر مرتضی عاملی؛ موسوعه الامام المهدی، نوشتۀ سید محمد صدر و نیز کتاب تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، نوشتۀ مصطفی صادقی اشاره کرد. در میان مقالات مرتبط با این بحث می‌توان از مقالۀ نشانه‌های ظهور، نوشتۀ اسماعیل اسماعیلی و معیارهای تطبیق نشانه‌های ظهور، نوشتۀ نصرت الله آیتی نام برد.
آنچه دربارۀ منابع مذکور قابل توجه است این که تقریبا همۀ آن‌ها به علائم و نشانه‌های ظهور به طور کلی پرداخته و بحث معیارها و نشانه‌های اختصاصی شناسایی امام عصر از مدعیان دروغین را چندان متعرض نشده اند.
بر این اساس، ما در این مقاله، کوشیده‌ایم از میان علائم و نشانه‌هایی که در روایات برای بازشناسی پایان غیبت و فرا رسیدن ظهور قائم بیان شده‌است؛ در پی نشانه‌هایی باشیم که اختصاصا مهدی موعود حقیقی را معرفی می‌کند و راه شناسایی او را برای مردم هموار می‌سازد. از این رو، اهتمام ما در مقالۀ حاضر صرفا بر نشانه‌های و علائم شناسایی حضرت بوده است و به سایر علائم و نشانه‌های ظهور نپرداخته‌ایم.
راه‌های شناسایی امام در نگاه متکلمان
با سیر در اندیشۀ متکلمان شیعی به این نتیجه می‌رسیم که این بحث در میان متکلمان متقدم مطرح بوده و در کنار بحث از سایر مسائل مهدویت، به راه‌های شناسایی امام نیز پرداخته‌اند؛ اما اندک اندک این بحث در میان سایر متکلمان کم رنگ تر شده و متکلمان بعدی، هر چند کما بیش به آموزۀ مهدویت پرداخته‌اند؛ بحث راه‌ها و معیارهای شناسایی امام در عصر ظهور را متعرض نشده‌اند.
شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، ذیل بابی با عنوان «باب ما روی فی علامات خروج القائم» به روایات نشانه‌ها و علائم ظهور حضرت حجت همچون خروج یمانی، سفیانی، صیحۀ آسمانی می‌پردازد. از مطالب باب مذکور چنین برداشت می‌شود که وی این اتفاقات و حوادث را از معیارهای شناسایی حضرت حجت  تلقی کرده است؛ هر چند به تفسیر و تبیین این روایات نپرداخته و تنها به بیان روایات بسنده کرده است (صدوق، ۱۳۹۵: ۶۴۹ ـ ۶۵۶).
اما شیخ مفید در کتاب النکت الاعتقادیه، صراحتا به مسئله چگونگی شناخت امام، هنگام ظهور پرداخته و راه شناسایی حضرت را در آن زمان، ظهور معجزه به دست ایشان می‌داند (مفید، ۱۴۱۳، الف: ۴۵). وی در کتاب الرسائل فی الغیبه نیز ذیل فصلی با عنوان «اضطرار الإمامیه عند قولهم بالغیبه فی إثبات الأعلام بالمعجزات لإمامهم عند ظهوره»، به روایات علایم ظهور، همچون قیام سفیانی و ظهور دجال و خسف بیدا اشاره می‌کند و اخبار صادر شده با این مضمون را قطعی دانسته و آن‌ها را معجزاتی برای اثبات نسب و صدق مدعای حضرت معرفی می‌کند (همان، ب: ۱۲۱ ـ ۱۲۲). وی همچنین در کتاب الارشاد موارد مذکور را از علامات امام مهدی  بر‌می‌شمرد (همان: ۳۶۸).
شاگردان شیخ مفید، همچون سید مرتضی و شیخ طوسی، صراحتا به این مسئله اشاره نکرده‌اند‌؛ اما سید مرتضی به طور کلی در بحث امامت، معجزه را در کنار نص و تواتر، یکی از نشانه‌های شناسایی مصداق حقیقی امام معرفی می‌کند (شریف مرتضی، ۱۴۱۰، ج۱: ۱۸۴). وی قائل است معجزه بر صدق مدعی امامت، عصمت و وجوب اطاعت از او دلالت دارد؛ همان‌گونه که صدق مدعی نبوت و لزوم پذیرش ادعا و اوامر او را اثبات می‌کند (همان: ۱۹۶). شیخ طوسی نیز معجزه را نشانۀ صدق مدعی نبوت و امامت می‌داند، با این تفاوت که قائل است معجزه برای اثبات صدق نبی ضروری است؛ اما در اثبات امامت امام چندان ضرورت ندارد؛ زیرا امامت به طرق دیگر، همچون نص قابل اثبات است. وی معتقد است اگر مدعی امامت، معجزه ارائه کرد؛ به گونه‌ای که از آن بتوان صدق ادعایش را یقین حاصل کرد؛ امامت او اثبات می‌شود؛ اما اگر مدعی امامت معجزه‌ای ارائه نکرد، در صورت وجود راه‌ها و نشانه‌های دیگر نمی‌توان ادعای امامت او را زیر سوال برد؛ زیرا بر خلاف مقام نبوت، اثبات مقام امامت تنها در گرو ارائۀ معجزه نیست (شیخ طوسی، ۱۴۰۶: ۲۵۶ـ ۲۵۸).
پس از شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی، متکلمی را نمی‌یابیم که به بحث راه‌ها و معیارهای شناسایی امام در عصر ظهور متعرض شده باشد، یا این‌که از معجزات امام  در عصر ظهور سخنی به میان آورده باشد. بنابراین، در میان متکلمین، دیدگاه شیخ مفید و سید مرتضی، دیدگاه کامل تری به نظر می‌رسد؛ زیرا دلیل نص که اکثر متکلمین برای شناسایی امام بر آن تاکید می‌کنند، در دوران حضور ائمه  که دسترسی به آنان آسان و امکان شناسایی مصداق نص فراهم بود، معیار کارآمدی بوده؛ اما با ظهور حضرت حجت ، نص شاید بتواند ویژگی‌های شخصی و نسبی امام را مشخص کند؛ اما در تعیین مصداق امام و باز شناسی او از مدعیان دروغین که هر یک ادعا می‌کنند، همان نسب، تبار و ویژگی‌های حضرت حجت  را دارند؛ نمی‌تواند ما را چندان راهنمایی کند. بنابراین، به نظر می‌رسد اهمیت دلیل معجزه را که این سه متکلم متقدم ذکر می‌کند، نمی‌توان نادیده انگاشت.
راه‌های شناسایی امام در روایات
گزارش‌های تاریخی حاکی از آن است که منصب امامت همواره مورد سوء استفادۀ انسان‌های فرصت طلب و سودجو قرار گرفته و افراد زیادی به دروغ خود را امام خوانده‌اند. از این رو شیعیان، مکررا به ائمه مراجعه کرده و ملاک‌ها و معیارهای شناسایی امام بعد از ایشان را سوال می‌کردند و این امر مورد اهتمام خود ائمه نیز بوده است و از وظایف خود می‌دانستند که امام بعدی را به مردم معرفی و برای او نشانه و عَلَمی به عنوان حجت و راهنما اقامه کنند تا مردم او را شناخته و از او پیروی کنند (مجلسی، ۱۴۲۹، ج ۲۵: ۸۷). از این رو با توجه به حساسیت و اهمیت بحث مهدویت، مسلما ائمۀ معصومین به ارائۀ راهکارهایی برای شناسایی امام دوازدهم  و نجات شیعیان از حیرت و سرگشتگی بی تفاوت نبوده و معیارها و راهکارهای لازم را در این زمینه ارائه کرده‌اند که ما در این بحث به تفصیل به آن خواهیم پرداخت.
۱٫ راه‌هایی برای شناسایی عمومی امامان
ائمه  در شناسایی امام، گاه ویژگی‌ها و خصوصیات معنوی و رفتاری امام را به عنوان ملاک و معیار معرفی می‌کردند و گاه نشانه‌هایی (غالبا خارق العاده) را به عنوان دلیل امامت برای آنان بر می‌شمردند. ائمه سکینه، وقار، علم (همان: ۹۰)؛ ورع، حلم (همان: ۸۹)؛ شناخت حلال و حرام (همان: ۱۰۰)؛ هدایت (همان)؛ طهارت ولادت، دوری از لهو و لعب (همان: ۱۰۶) و… را به عنوان ویژگی‌های رفتاری و روحانی امام برشمرده‌اند. اما در کنار این‌ها به نشانه‌های خاص و خارق العادۀ امام نیز اشاره کرده‌اند که عبارتند از: عصمت، نص، برخورداری از وصیت ظاهر و آشکار، دارا بودن دلیل و معجز (همان: ۹۱). همچنین روایات بیان می‌کنند که امام، کسی است که شمشیر پیامبر (همان: ۹۰) و زره ایشان را داشته باشد.
همان‌گونه که مشخص است، امامت به دلیل جایگاه رفیعی که دارد، به نشانه‌هایی خاص و منحصر به فرد نیاز است که تنها امام حقیقی می‌تواند از آن‌ها برخوردار باشد تا راه بر مدعیان دروغین بسته شده و در شناخت امام، حجت بر مردم تمام شود و اصولا یکی از دلایل درخواست مکرر مردم از ائمه برای ارائۀ نشانه‌های امام، شناسایی مدعیان دروغین بوده است (همان: ۹۰).
از میان نشانه‌هایی که برای امام ذکر شد، شناسایی ویژگی‌های معنوی و رفتاری امام و نیز برخورداری از ملکۀ عصمت، شاید چندان برای مردم عادی آسان نباشد. از این رو، ائمه نشانه‌‌های روشن و آشکاری که به راحتی قابل تشخیص باشد، برای مردم بر ‌شمرده‌اند که مهم‌ترین این نشانه‌ها، یکی به همراه داشتن سلاح پیامبر است که در روایات، آن را به منزلۀ تابوت بنی اسرائیل معرفی کرده‌اند (ابن بابویه، بی تا: ۱۳۷) و دیگری دلیل معجز یا نشانه‌ای است که مردم عادی از آوردن آن عاجز و ناتوانند. در روایات، معجزات فراوانی برای ائمه بیان شده که بسیاری از آن‌ها در پاسخ به درخواست کسانی بوده که دلیل امامتشان را خواستار بودند؛ همچون پاسخ دادن به سوالی که شخص از امری مکتوم و پوشیده از امام مطرح می‌کرد (همان: ۱۳۷)؛ یا خبر دادن امام  از اخبار و رویدادهای آینده یا سخن گفتن به زبان‌های گوناگون (مجلسی، ۱۴۲۹، ج ۲۵: ۸۷) و… (برای اطلاع بیش‌تر از این معجزات ر.ک: همان: ۱۱۱ـ ۱۱۹ و طبرسی، ۱۴۰۳: ۳۱۶).
با توجه به نشانه‌ها و علایمی که ذکر شد، به نظر می‌رسد برای شناسایی امام عصر  هنگام ظهور، عمده ترین نشانه‌ای که می‌توانیم بدان تمسک کنیم، دلیل اعجاز باشد؛ زیرا امکان جعل سلاح پیامبر و وصیت در عصر غیبت از سوی مدعیان وجود دارد؛ اما اعجاز، امری است که دیگران از انجام دادن آن ناتوانند و تنها امام حقیقی که به تایید الاهی مؤید است، می‌تواند آن را ارائه کند.
۲٫ ملاک‌های شناسایی مختص امام دوازدهم  در روایات
پیش از این، نشانه‌هایی که هریک از ائمه برای شناسایی امام بعد از خود ارائه کرده بودند؛ برشمردیم.
چنین به نظر می‌رسد که ‌در عصر حضور، به دلیل در دسترس بودن ائمه امکان شناسایی امام از شناسایی امام عصر ، هنگام ظهورشان به مراتب آسان تر باشد؛ زیرا در زمان ظهور امام دوازدهم، از یک سو به امام قبل، دیگر دسترسی نداریم و از سوی دیگر، سال‌های سال غیبت طولانی و ظهور حوادث و فتنه‌های گوناگون و نیز ظهور مدعیان دروغین این امر را از هر دورۀ دیگر به مراتب دشوارتر ساخته است؛ اما بر خلاف این تصور اولیه، در روایات تعابیری وجود دارند که نشان دهندۀ وضوح و آشکار بودن امر ظهور هستند؛ به گونه‌ای که آن را آشکارتر از خورشید معرفی کرده‌اند (صدوق، ۱۳۹۵، ج۲: ۳۴۷) و نیز بیان شده این امری است که پنهان نخواهد ماند و آیه و بینه‌ای است که هرگز پوشیده نخواهد شد(نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۰۰ـ۲۰۱). همچنین برخی روایات حاکی از آن است که یاران و اصحاب امام از این‌که به هنگام ظهور امر بر آن‌ها مشتبه شود؛ به گونه‌ای که به تشخیص حق از باطل قادر نباشند؛ نگران بودند. به طور مثال:
امام در روایتی برای یکی از اصحاب خود بیان می‌کنند که قبل از ظهور دوازده پرچم افراشته می‌شود که از یکدیگر قابل تشخیص نیست. در این هنگام راوی گریه می‌کند و می‌گوید: هنگامی که امر مشتبه می‌شود، چه کنیم؟ امام  می‌فرماید: جای نگرانی نیست؛ زیرا امر ما از این خورشید روشن‌تر است (ابن بابویه، بی تا: ۱۲۶).
از این روایات چنین استنباط می‌شود که امر ظهور و تشخیص و شناسایی حضرت کار دشواری نیست و لذا این مطلب نگرانی مربوط به عدم تشخیص امام  را زایل می‌کند. حال باید دید ظهور حضرت حجت با چه نشانه‌هایی همراه است که آن را امری آشکار و غیر قابل انکار ساخته است. در ادامه به بررسی این مطلب خواهیم پرداخت:
نشانه‌های اختصاصی مهدی 
دربارۀ تعداد و عناوین نشانه‌های ظهور در منابع قدیم و جدید اختلاف نظر فراوان است؛ زیرا بیش‌تر مولفان فهرستی از علائم ارائه نکرده و آن‌ها را در قالب روایت بیان کرده‌اند. کتاب‌های معتبر متقدم، همچون الغیبه نعمانی، الغیبه شیخ طوسی و کمال الدین صدوق، علایم و نشانه‌ها را تنها در قالب روایات و به صورت پراکنده بیان کرده‌ و به دسته بندی و چینش منظم آن‌ها نپرداخته‌اند. نعمانی در الغیبه ابتدا در یک باب جداگانه دربارۀ کلیۀ علایم بحث و ۶۸ روایت را در آن نقل می‌کند (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۴۷ـ۲۸۳)؛ در عین حال، باب جداگانه‌ای را به روایات سفیانی اختصاص می‌دهد و در آن باب ۱۸ روایت را ذکر می‌کند (همان: ۲۹۹ـ۳۰۶). شیخ طوسی نیز در کتاب الغیبه خود ۵۷ روایت در این باره نقل می‌کند (طوسی، ۱۴۱۱: ۴۳۳ ـ۴۶۶). شیخ صدوق نیز در کمال الدین۲۹ روایت در این موضوع بیان می‌کند (صدوق، ۱۳۹۵، ج ۲: ۶۴۹ ـ۶۵۶) که در همۀ این منابع، روش مولفین صرفا نقل روایات بوده است؛ بی آن‌که هیچ‌گونه تحلیل و تبیین و تفسیری ارائه کنند.
شاید تنها منبعی که در کنار نقل روایات، فهرستی از نشانه‌ها به دست داده است، کتاب ارشاد شیخ مفید باشد. شیخ مفید با توجه به اصول روایی پیش از خود، حدود ۴۳ نشانه فهرست کرده است (مفید، ۱۴۱۳، ج ۲: ۳۶۸ ـ۳۷۰) که بررسی همۀ آن‌ها در حد ظرفیت این مقاله نیست. از این رو در این نوشتار به بررسی و نقد مهم‌ترین و اختصاصی‌ترین علایم که در روایات از نشانه‌های حتمی یاد شده‌اند؛ بسنده خواهیم کرد.
مهم‌ترین و مشهورترین روایات در موضوع نشانه‌های ظهور، هشت روایتی است که در آن‌ها پنج علامت برای ظهور قائم  ذکر شده است. این هشت حدیث در بیان چهار نشانه با یکدیگر اشتراک دارند؛ ولی در مورد پنجمی بیان آن‌ها مختلف است. آن چهار نشانه عبارتند از: ندای آسمانی، فرو رفتن زمین بیدا، خروج شخصی به نام سفیانی و کشته شدن نفس زکیه. در مورد پنجمین نشانه، سه روایت به شخص «یمانی»، یک روایت به «قائم»، دو روایت به «هلاکت یکی از بنی عباس» و یک روایت به شخصی به نام «خراسانی» اشاره می‌کند. یک روایت نیز سخنی از پنجمین نشانه به میان نمی‌آورد.
از این میان، دو روایت نشانۀ ششمی را اضافه کرده که عبارت از آشکار شدن «دستی از آسمان» است. چنین به نظر می‌رسد، این دست همراه با ندای آسمانی به مهدی اشاره می‌کند تا مردم او را بشناسند (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۵۲، ح ۹و ح ۱۱؛ ۲۵۷، باب ۱۴، ح ۱۵؛ ۲۵۸، باب ۱۴، ح ۱۶؛ ۲۶۲، باب ۱۴، ح ۲۱؛ ۲۶۴، باب ۱۴، ح ۲۶؛ ۲۹۰، باب ۱۶، ح ۶؛ کلینی، ۱۴۱۱: ۳۱۰؛ صدوق، ۱۳۹۵: ۶۴۹ و ۶۵۰، ح ۱ و ۷؛ و طوسی، ۱۴۱۱: ۴۳۶). از مجموع این هشت روایت تنها دو روایت قابل اعتماد است و بقیه از نظر سند یا محتوا اشکال اساسی دارند. (صادقی، ۱۳۸۵: ۱۳۷ـ ۱۴۸). این دو روایت به صورت زیر است:
۱٫ ابن عقده از علی بن حسن بن فضال از برادرانش، محمد و احمد، از علی بن یعقوب هاشمی، از هارون (مروان) بن مسلم از خالد قماط، از حمران بن اعین از امام صادق  چنین نقل می‌کند:
از امور حتمی که پیش از قیام قائم رخ می‌دهد، خروج سفیانی و فرو رفتن بیدا و قتل نفس زکیه و منادی از آسمان است (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۶۴).
۲٫ امام صادق :
پنج علامت پیش از قیام قائم وجود دارند: سفیانی، یمانی، صیحه، کشته شدن نفس زکیه و خسف بیدا (کلینی، ۱۴۱۱: ۳۱۰؛ نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۵۲؛ صدوق، ۱۳۹۵: ۶۴۹ ـ ۶۵۰ و طوسی، ۱۴۱۱: ۴۳۶).
البته از دیگر روایات ضعیف در این موضوع، می‌توان به عنوان موید و شاهد از این دو روایت استفاده کرد. مضافا این‌که مضمون این دو روایت، در سایر روایات مرتبط با ظهور تکرار شده و به طرق مختلف هر یک از این پنج نشانه همراه با جزئیاتشان در لابه‌لای سایر احادیث به عنوان نشانه و علامت ظهوربیان شده است (برای آگاهی از جزئیات این علایم ر.ک: نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۴۷ ـ ۳۰۷ و طوسی، ۱۴۱۱: ۴۳۳ ـ۴۶۶) و این مطلب، به نوعی وثوق و اطمینان ما را به صدور این روایات افزایش می‌دهد.
بنابراین، باتوجه به روایات، پنج نشانۀ مذکور، در صورت وقوع، ما را به امر ظهور امام دوازدهم راهنمایی خواهد کرد؛ اما نکته‌ای که این مطلب را با دشواری مواجه می‌سازد، چگونگی بازشناسی این علایم است. این روایات در عین حال که نشانه‌های ظهور امام دوازدهم را ارائه می‌کنند، شناسایی آن حضرت را با دشواری مواجه می‌کنند؛ زیرا در این صورت، ناگزیریم افرادی همچون سفیانی، نفس زکیه و یمانی را شناسایی کنیم تا از این رهگذر به شناسایی امام مهدی راهنمایی شویم. به نظر می‌رسد قبل از آن‌که بتوانیم از این نشانه‌ها به عنوان علایم شناسایی امام دوازدهم صحبت کنیم، لازم است معیارهای تطبیق این نشانه‌ها را بر افراد و رویدادهای خارجی بررسی کنیم و راهکارهای لازم را در این زمینه به دست دهیم:
معیارهای تطبیق نشانه‌های ظهور
تطبیق علایم و نشانه‌های ظهور بر وقایع یا افرادی خاص، از دیرباز امری مرسوم در بین مردم عادی و حتی برخی نخبگان جامعه بوده است. تطبیق‌ها و مصداق‌یابی‌‌های بی معیار، از یک سو زمینۀ سوء استفادۀ سودجویان و فرصت طلبان را از این علایم و بحث مهدویت فراهم کرده و از سوی دیگر به شک و بی‌اعتمادی افراد ساده دل و ضعیف الایمان منجر شده است. بنابراین، ضروری است پیش از هر اقدامی، به ضابطه مند سازی معیارهای تطبیق و مصداق یابی آن‌ها اقدام کنیم. از این رو، در این جا برخی از معیارهای تطبیق را بر می‌شماریم:
۱٫ یقینی بودن تطبیق
برخی از نشانه‌ها به صورتی هستند که هم تطبیق درست آن دارای آثار بزرگی است و هم تطبیق نادرست آن دارای پیامدهایی؛ و لذا میان دو محذور گرفتاریم. به طور مثال، در مورد ظهور یمانی، در روایات به شیعیان دستور داده شده که به قیام او بپیوندند و از او حمایت کنند. بنابراین، از یک سو اگر یمانی واقعا ظهور کرده باشد و به شناسایی او موفق نشویم؛ نمی‌توانیم او را در حرکتش که زمینه ساز ظهور است، یاری کنیم و از سوی دیگر، اگر در تطبیق اشتباه کنیم، در دام دجالی گرفتار شده‌ایم که جامعۀ مومنان را به پرتگاه انحراف در عقیده و عمل و نهایتا سقوط می‌کشاند. بنابراین، اهمیت و تاثیر چنین نشانه‌هایی مقتضی دقت در تطبیق و حصول یقین است و بر اساس حدس و گمان، نمی‌توان آن‌ها را بر فرد یا واقعه‌ای خاص تطبیق کرد (آیتی، ۱۳۹۱: ۱۰).
۲٫ تطبیق بر تاویل مبتنی نباشد
در تطبیق نباید به تاویل روایات پرداخت. اگر در جریان تطبیق نشانه‌های ظهور بر مصادیق خارجی به تاویل مجبور شدیم؛ یعنی ناگزیر شدیم روایات را از معنای ظاهری متفاهم عرف منصرف کرده و معنایی خلاف ظاهر از آن بفهمیم؛ این نشانۀ آن است که روایات بر مصداق مورد نظر تطبیق نشده، بلکه تحمیل شده‌اند. روشن است چنین مصداق تراشی‌هایی با مشکل ناهماهنگی با روایات مواجه می‌شود و این خود دلیل بر نادرست بودن تطبیق است (همان: ۱۲).
۳٫ هماهنگی با معیارها و ضوابط دینی
مقصود از این معیار، آن است که تطبیق با سایر آموزه‌های دینی در تعارض نباشد و موجب زیر پا گذاشتن اصل و معیاری از اصول و معیارهای دینی نشود؛ زیرا نشانه‌های ظهور بخشی از کلیت دین است. از این رو، معیارها و اصول کلی دین بر آن نیز حاکم است. بنابراین، اگر تطبیق نشانه‌های ظهور بر مصداقی خاص باعث شکسته شدن یکی از ضوابط و اصول مسلم دینی ‌شود؛ ولو ده‌ها قرینه این تطبیق را تایید کنند؛ این، نشانۀ آن است که تطبیق مورد نظر اشتباه است (همان: ۱۴).
۴٫ عرضه بر علایم غیر قابل مشابه سازی
اگرچه معیارهای پیش گفته، هر یک به نوبۀ خود تا حدودی به حل مشکلات تطبیق علایم ظهور کمک می‌کند؛ هیچ یک به طور صد در صد ما را به تطبیق و مصداق‌یابی غیر قابل خطا راهنمایی نمی‌کند. به همین دلیل، باید به دنبال معیاری بود که بدون هیچ گونه درصد خطا و اشتباهی، مصداق حقیقی را شناسایی کند. به نظر می‌رسد این معیار می‌تواند عرضۀ نشانه‌های دارای قابلیت تطبیق بر مصادیق متعدد، بر نشانه‌های منحصردر مصداقی واحد و خاص باشد؛ یعنی عرضۀ نشانه‌های غیر معجزه آسا بر نشانه‌های معجزه آسا که منحصر به فرد و قابل شناسایی هستند. ضرورت وجود این معیار، بدان دلیل است که وقتی شریعت، مردم را به پیروی یا اجتناب از کسی یا رویارویی خاصی با پدیده‌ای مشخص دستور می‌دهد، به حکم عقل یا باید مردم راهی برای تشخیص آن در اختیار داشته باشند، یا باید شریعت، خود برای تشخیص آن شخصیت یا پدیده، راهی یقین آور قرار دهد. یکی از شرایط یقین به تشخیص مصداق واقعی این است که یا آن رخداد منحصر به فرد بوده و قابل مشابه سازی نباشد و یا اگر قابل مشابه سازی است برای تشخیص مصداق واقعی، معیارهایی قرار داده شده باشد که آن معیارها قابل مشابه سازی نباشند (همان: ۱۶ ـ ۱۷).
بنابراین، برای این‌که بتوانیم فرایند تطبیق و مصداق یابی علایم ظهور را به طور دقیق و صحیح انجام دهیم، در درجۀ اول می‌بایست به دنبال علامتی معجزه آسا و غیر قابل مشابه سازی باشیم. از میان پنج علامتی که در قسمت قبل به عنوان علایم حتمی ظهور بر شمردیم، به نظر می‌رسد دو نشانۀ فرو رفتن زمین بیدا و صیحه یا ندای آسمانی، از جمله نشانه‌ها و علایم معجزه آسا باشند. بنابراین، اگر بخواهیم مصداق دقیق افرادی همچون یمانی، سفیانی و نفس زکیه و به دنبال آن امام مهدی  را مشخص کنیم؛ باید به این دو نشانه توجهی ویژه داشته باشیم. از سوی دیگر، با تتبع در روایات چنین استنباط می‌شود که میان صیحۀ آسمانی و ظهور امام مهدی  ارتباط تنگاتنگی وجود دارد؛ به گونه‌ای که چهار علامت دیگر در روایات به عنوان راه شناسایی و تشخیص امام مهدی  معرفی نشده‌ و تنها به عنوان مقدمه و زمینه ساز ظهور حضرت حجت تعبیر شده‌اند؛ اما از ندا و صیحۀ آسمانی به عنوان امری یاد شده‌اند که به وسیلۀ آن، امام مهدی  شناخته می‌شود و به وسیلۀ این ندا، حضرت به نام و نسب به همۀ مردم جهان معرفی می‌شود.
بنابراین، علایمی همچون سفیانی، یمانی و قتل نفس زکیه، اگر چه به عنوان علامت و نشانۀ حتمی ظهور بیان شده‌اند؛ از آن‌جا که تشخیص و شناسایی آن‌ها به سادگی میسر نیست و قابلیت تطبیق بر مصادیق گوناگون را دارند؛ نمی‌توانند معیار شناسایی امام مهدی از مدعیان دروغین قرار گیرند و حتی اگر بتوانیم بر اساس معیارهایی صحیح مصادیق واقعی آن‌ها را شناسایی کنیم، حداکثر دلالتی که می‌توانند داشته باشند، قریب الوقوع بودن امر ظهور است، نه شناسایی و تشخیص امام مهدی  از مدعیان دروغین به هنگام ظهور.
خسف یا فرو رفتن زمین بیدا نیز، اگر چه طبق تعبیر روایات نشانه‌ای معجزه آمیز به نظر می‌رسد و قابلیت تطبیق بر موارد متعدد را ندارد؛ نمی‌توان آن را به عنوان نشانه و علامتی که شناسایی مهدی حقیقی را از مدعیان دروغین میسر می‌سازد، در نظر گرفت؛ زیرا این نشانه به واقعه ای ناظر است که طی آن، یکی از لشکرهای سفیانی که قصد کشتن امام مهدی را دارد، در سرزمین بیدا در زمین فرو می‌رود (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۸۰). بنابراین، به نظر نمی‌رسد به لحاظ معرفت شناسانه، واقعه‌ای باشد که ما را به سوی شخصی خاص راهنمایی کرده و در ما این اطمینان و یقین را ایجاد کند که همانا مهدی حقیقی تنها اوست و ادعای سایر مدعیان باطل و دروغ است؛ مگر این‌که خسف را به عنوان معجزه ای در نظر بگیریم که مهدی موعود فاعل آن است و آن را برای اثبات صدق ادعای مهدویت خود، هنگام ظهور انجام می‌دهد تا همگان او را از مدعیان دروغین بازشناخته و به او ایمان آورند؛ اما با توجه به محتوای روایات چنین برداشتی بعید به نظر می‌رسد؛ زیرا در هیچ یک از روایات مرتبط با علائم ظهور، فاعل خسف بیدا مهدی موعود معرفی نشده است.
بنابراین، برای شناسایی مهدی حقیقی ما به نشانه‌ای نیازمند هستیم که مستقیما ما را به سوی مهدی حقیقی راهنمایی و در ما یقین و اطمینان ایجاد کند. از میان پنج نشانه‌ای که برشمردیم، به نظر می‌رسد علامت صیحه یا ندای آسمانی چنین قابلیتی را داشته باشد؛ زیرا همان گونه که بیان شد، طبق روایات، محتوای این ندا و صیحۀ آسمانی، معرفی نام و نسب مهدی  است و از سوی دیگر، صراحتا در برخی روایات به عنوان نشانه‌ای برای شناسایی وی معرفی شده است. بنابراین، از تعبیر روایات چنین برداشت می‌شود که صیحه یا ندای آسمانی همان معجزه‌ای است که امام مهدی  را به تمام انسان‌‌های روی زمین معرفی کرده و حجت را بر آن‌ها تمام می‌سازد. در ادامه ما به بررسی این دلیل و علامت مهم خواهیم پرداخت.
صیحه یا ندای آسمانی
کتاب‌های متقدم شیعه که در باب غیبت نگاشته شده‌اند، روایات قابل توجهی را در باب ندای آسمانی که با عنوان «صیحه» و «فزعه» نیز از آن یاد شده است؛ در کنار سایر علایم و نشانه‌های ظهور، همچون ظهور سفیانی، یمانی و نفس زکیه ذکر کرده‌ و از جزئیات آن خبرداده‌اند؛ به گونه‌ای که نعمانی ۲۵ روایت، شیخ صدوق ۸ روایت و شیخ طوسی ۹ روایت در این باره گزارش کرده‌اند. از میان این تعداد، ۴ روایت صحیح (همان: ۲۶۴؛ طوسی، ۱۴۱۱: ۴۳۵ و ۴۴۱ و صدوق، ۱۳۹۵: ۶۵۰) و ۴ روایت دیگر قابل اعتماد هستند. قابل اعتماد از این‌رو که برخی راویان این روایات در کتاب‌های معتبر رجالی به توثیق و یا تضعیف متصف نشده‌اند تا بر اساس معیارهای محدثین متاخر بتوان دربارۀ وضعیت اسناد آن روایات قضاوت کرد و آن‌ها را در یکی از چهار دستۀ صحیح، حسن، موثق و ضعیف قرار داد؛ اما بر اساس پاره‌ای قراین، می‌توان آن‌ها را پذیرفت. همچون حدیث ۷ کمال الدین (صدوق، ۱۳۹۵: ۶۵۰)، عمربن حنظله توثیق ندارد؛ اما عموم محدثین به روایات او اعتماد کرده و روایات او را تلقی به قبول کرده‌اند (خویی، ۱۴۱۳، ج ۱۴: ۳۲). نیز در اسناد روایات ۲۵ و ۲۶ الغیبه نعمانی (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۶۳ و ۲۶۴)، علی بن یعقوب هاشمی توثیق یا تضعیفی ندارد؛ اما برخی محدثین، روایت بنی فضال از او را دلیل بر قابل اعتماد بودن او دانسته‌اند (خویی، ۱۴۱۳، ج ۱: ۶۷) و نیز حسین بن مختار در حدیث ۱۶ الغیبه نعمانی (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۵۷)، از سوی هیچ یک از رجالیان توثیق نشده و تنها شیخ مفید او را ثقه دانسته است (مفید، ۱۴۱۳، ج ۲: ۲۴۸) که اگر توثیق شیخ مفید را بپذیریم، می‌توان این روایت را پذیرفت و بدان اعتماد کرد.
مابقی روایات ضعیف‌اند که قریب به اتفاق آن‌ها، علت ضعف، توثیق و تضعیف نداشتن، و به عبارت دیگر مهمل بودن راوی است که در این صورت می‌توان از آن‌ها به عنوان شاهد و موید روایات مورد اعتماد استفاده کرد. براین اساس، باید گفت حجم روایات در حدی است که می‌توان به صدور آن‌ها اطمینان حاصل کرد.
در روایات، زمان این صیحه در بیست و سوم ماه رمضان، قبل از قیام قائم  اعلام شده (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۵۴) و امری است فراگیر، همگانی و عظیم که به تمام اهل مشرق و مغرب می‌رسد (همان)؛ به گونه‌ای که حتی دختر جوان را از پس پرده بیرون می‌کشد؛ خوابیده را بیدار می‌کند و بیدار را به فزع و فریاد وا می‌دارد (همان: ۲۵۸) و هر کسی این صدا را به زبان قوم خود می‌شنود و می‌فهمد (طوسی، ۱۴۱۱: ۴۳۵).
بر اساس آنچه در روایات آمده، این ندا و صیحۀ آسمانی نشانه‌ای یقین آور است؛ به گونه‌ای که اگر محقق شود، در تحقق امر فرج هیچ تردیدی برجای نمی‌گذارد و نشانه‌ای که به وسیلۀ آن، صاحب این امر شناخته می‌شود (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۵۸).
در روایات بیان شده این ندایی است که در قرآن نیز ذکر آن آمده است؛ آن‌جا که خداوند می‌فرماید:
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِمْ مِنَ السَّماءِ آیهً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ؛ اگر بخواهیم، نشانه‌ای از آسمان بر آنان فرود آوریم، تا گردن‌هایشان در برابر آن خاضع گردند (شعراء: ۴).
بر این اساس، این ندا، نشانه‌ای الاهی است که اگر نازل شود هیچ جای شبهه و تردید در آن نیست و همه در برابر آن خاضع شده و بر آن گردن می‌‌نهند (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۶۰)؛ یا در ادامۀ روایتی که در آن بیان شده است: «امر فرج روشن تر از خورشید است»؛ چنین آمده‌که صدایی از آسمان شنیده می‌شود و منادی ندا می‌دهد که همانا فلان بن فلان امام شماست و او را به اسم و نسب معرفی می‌کند و چنین برداشت می‌شود که این ندا و صیحۀ آسمانی از دلایل اصلی روشن و آشکار بودن این امر است. همچنین در روایتی پس از بیان تفصیلی بسیاری از نشانه‌ها و علایم ظهور، امام در نهایت بیان می‌کنند:
اگر ]تشخیص[ همۀ این‌ها دشوار و مشکل شد در تشخیص صدایی که از آسمان خواهد آمد و در آن قائم به نام خود و نام پدرش خوانده می‌شود، مشکلی نخواهد بود (همان: ۲۷۹ـ۲۸۲).
با این حال، آنچه در این روایات جلب توجه می‌کند، اختلاف در مضمون این روایات است. در برخی از روایات، تنها از یک ندا و صیحه یاد شده که در آن منادی اسم و نسب حضرت قائم  را معرفی می‌کند (طوسی، ۱۴۱۱: ۴۶۴ ) و در برخی دیگر بیان شده است که برخاستن ندای آسمانی پس از وقوع قتل و کشتار فراوان است که منادی از آسمان فریاد بر می‌آورد همانا صاحب شما و صاحب این امر، فلانی است. پس برای چه می‌جنگید و کشتار می‌کنید؟! (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۶۶ ـ ۲۶۷ و ۲۷۹). در تعداد قابل توجهی از روایات، از دو صیحه و ندای آسمانی یاد شده که ندای اول، از سوی جبرئیل و ندای حق است و ندای دوم، ندای ابلیس و باطل است که در قلب‌ها شک و تردید ایجاد می‌کند‌‌. بر اساس روایتی، ندای اول، در ابتدای شب و ندای دوم، در انتهای شب دوم (همان: ۲۶۵)، و بر اساس روایتی دیگر، ندای اول، در ابتدای روز از آسمان و ندای دوم، در انتهای روزاز زمین به گوش می‌رسد (طوسی، ۱۴۱۱: ۴۳۵). در برخی روایات محتوای این دو ندا نیز متفاوت گزارش شده است. به طور مثال، در برخی روایات آمده است که ندای اول، مهدی موعود را معرفی می‌کند؛ اما ندای دوم که ندای شیطان است، بیان می‌کند که مردی از بنی امیه و پیروان او بر حق هستند (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۶۴). نیز آمده است که ندای دوم، خبر می‌دهد فلانی مظلوم کشته شده است (همان: ۲۵۲). بر اساس روایتی، ندای اول، بیان می‌کند همانا فلانی امیر است و نیز حق با علی  و شیعیان اوست و ندای دوم، بیان می‌کند که همانا مردی از بنی امیه و پیروان او رستگارند (همان: ۲۶۴). در روایتی دیگر، ندای دوم، از حقانیت سفیانی و پیروانش خبر می‌دهد (صدوق، ۱۳۹۵، ج۲: ۶۵۲) و چند روایت دیگر محتوای ندای دوم را حقانیت عثمان و شیعیان او گزارش می‌کند (طوسی، ۱۴۱۱: ۴۳۵). علاوه بر این‌ها، روایات دیگری گویای شنیده شدن اصوات سه گانه‌ای است که در ماه رجب به گوش می‌رسد (همان: ۴۳۹). همچنین در برخی روایات خبر از صوتی داده شده که از جانب دمشق به گوش می‌رسد و از فتح و پیروزی خبر می‌دهد (همان: ۴۴۲ و نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۷۹).
روشن است این حجم روایات را با این درجه از اعتبار تنها به صرف اضطراب و اختلاف متن نمی‌توان زیر سوال برد و باید دید آیا می‌توان میان آن‌‌ها وجه جمعی قائل شد و این اختلاف و ناسازگاری را بر طرف کرد؟ آنچه برای جمع این روایات به ذهن می‌رسد، این است که بگوییم احتمال دارد محتوای ندای اول، هم معرفی قائم و هم اثبات حقانیت امام علی  و شیعیان ایشان باشد که در روایات، این مطالب، جداگانه بیان شده است. آنچه دربارۀ محتوای ندای دوم آمده نیز، احتمال دارد به یک شخص و همان سفیانی ناظر باشد که از تبار عثمان و بنی امیه است و شیطان به منظور ایجاد تشکیک در دل‎‌ها بر حقانیت او و اجداد او ندا می‌دهد. در هر حال، کاملا محتمل است هر کدام از روایات تنها بخشی از این واقعه را گزارش کرده باشد. اگر مجموع روایات در کنار هم در نظر گرفته شوند، شاید بتوان به تصور کاملی از این واقعه دست یافت.
در روایاتی هم که دربارۀ اصوات سه گانه و صوتی که از جانب دمشق به گوش می‌رسد، سخنی از مهدی، یا قائم  نیست؛ لذا ممکن است نشانه‌هایی برای امور و اتفاقات دیگری غیر از ظهور قائم  باشند که وقوع آن‌ها موجب فرج و گشایش برای شیعیان است و نیز آن‌گونه که از تعبیر روایات بر می‌آید، ممکن است این اصوات به عنوان خبر دهنده از آن صیحۀ بزرگ آسمانی و نشانۀ قریب الوقوع بودن آن باشند، نه خود صیحه و ندای مذکور. مضافا این‌که اصوات سه گانه در ماه رجب را تنها شیخ طوسی در کتاب الغیبه خود گزارش کرده (طوسی، ۱۴۱۱: ۴۳۹) و این خبر در منابع متقدم دیگر، همچون کمال الدین و الغیبه نعمانی به چشم نمی‌خورد و نیز به آسمانی بودن صوتی که از دمشق به گوش می‌رسد، اشاره‌ای نشده و ممکن است صوت و ندایی بشری و پدیده‌ای کاملا طبیعی پیش از ندا و صیحۀ اصلی بوده باشد.
در هر صورت، به نظر می‌رسد آنچه روایات به رغم اختلاف در تعابیرشان، بر آن دلالت می‌کنند، این است که صیحه و ندای آسمانی نشانه‌ای است معرفت بخش و یقین آور که شناسایی قائم  را برای ما مقدور می‌سازد؛ اما روشن است این نشانه، دلیلی برای ایمان اجباری به مهدی موعود نیست؛ بلکه در همان هنگام نیز شیطان نقش فعالی را در به انحراف کشاندن انسان‌ها از مسیر هدایت اجرا می‌کند و به وسیلۀ ندای دوم سعی می‌کند بذر شک و تردید را در قلب‌ها پراکنده سازد (صدوق، ۱۳۹۵: ۶۵۰ و نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۶۵) و همان‌گونه که در طول تاریخ همواره انسان‌هایی بودند که با وجود دیدن معجزات فراوان از پیامبران، به آن‌ها ایمان نیاوردند؛ هنگام ظهور نیز انسان‌هایی خواهند بود که به رغم مشاهدۀ نشانه‌های آشکار تسلیم حق نشده و رهسپار وادی ضلالت و گمراهی می‌شوند. به همین دلیل است که فراوان می‌بینیم راویان به ائمه مراجعه کرده، ملاک تشخیص ندای حق از باطل را از آنان جویا شدند؛ ائمه نیز راهکارهای لازم را در این زمینه به آنان توصیه کرده‌اند؛ از جمله هشدار داده‌اند که ندای دوم که شیطان منادی آن است برای ایجاد فتنه و تفرقه بین شماست. پس مبادا این ندا شک و تردید را در مورد ندای اول در شما ایجاد کند که همانا آن حق است. پس تنها از آن پیروی کنید (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۵۴ و صدوق، ۱۳۹۵، ج ۲: ۶۵۲). همچنین روایات به نقش ایمان و اعتقاد به اهل بیت در شناسایی ندای حق تاکید می‌کنند. از منظر روایات، تنها مومنانند که خداوند، آنان را بر حق که همان ندای اول باشد، استوار می‌دارد و آنان را از گزند شک و تردید در امان نگه خواهد داشت؛ بر خلاف کسانی که دشمنی و عداوت اهل بیت را در دل دارند و از ایشان بیزاری می‌جویند و ندای اول را سحر و جادوی اهل بیت معرفی می‌کنند (نعمانی، ۱۳۹۷: ۲۶۱). همچنین در روایت دیگری می‌فرمایند کسانی که احادیث ما را روایت می‌کنند و بر حقانیت خود ایمان دارند، ندای حق را تشخیص خواهند داد (همان: ۲۶۴). نیز بیان کرده‌اند هنگامی که آن دو ندا واقع شود، آن کس که مومن بوده و قبل از وقوعش بدان ایمان داشته باشد، هنگام شنیدن ندای اول، نیز آن را تصدیق خواهد کرد و ندای دوم موجب شک و تردید او نخواهد شد (همان، ۲۶۶).
بنابراین، تشخیص و پذیرش ندای حق، هنگام وقوع آن در گرو باور و معرفت پیشین به آن است. به همین دلیل است که ائمه از قبل ما را بدان خبر داده؛‌ معیارهای تشخیص این دو ندا را در احادیث خود ارائه کرده‌ و با بیان این‌ که ندای حق همان ندای اول است، ما را از هجوم فتنه‌ها و شک و شبهاتی که ندای دوم در قلب‌ها پراکنده می‌سازد، در امان نگاه داشته‌اند.
سوالی که در این‌جا ممکن است پیش آید، این است که آیا ندای دوم که ندای شیطان و باطل است، مانند ندای اول، معجزه است و به لحاظ معرفت شناسی همان کارکرد اعجاز را دارد؟
در پاسخ به این شبهه باید در چیستی و چرایی معجزه اندکی تأمل کنیم. «معجزه» از نظر متکلمین امری خارق العاده و با ادعای مدعی مطابق است که بر صدق ادعای او دلالت دارد (حلی، ۱۴۲۵: ۴۷۴) و از شروط آن، این است که از سوی خدای تبارک و تعالی به مدعی (نبوت، امامت و کرامت) داده شده باشد (همان: ۴۷۵). لذا اعطای معجزه تنها برای اثبات صدق و حقانیت است و صدور معجزه برای اثبات کذب محال است. بر همین اساس، غالب متکلمین (غیر از متکلمین اشاعره) بر این نکته اتفاق نظر دارند که قبیح است خداوند به مدعی کاذب، معجزه اعطا کند؛ زیرا در این صورت، اولا، تمیز میان صادق و کاذب محال خواهد بود و ثانیا، موجب این خواهد شد که خداوند اسباب جهل بندگانش را فراهم آورده و آن‌ها را به باطل تشویق کند که این با حکمت باری تعالی ناسازگار است (سبحانی، ۱۴۱۲: ۹۶). لذا کارهای به ظاهر خارق العاده‌ای که مدعیان دروغین انجام می‌دهند، نمی‌توان معجزه و فعل باری تعالی در نظر گرفت. بر همین اساس، دلیلی وجود ندارد که ندای دوم یا ندای شیطان را که در روایات مرتبط با ظهور آمده است، معجزه وار تفسیر کنیم؛ بلکه بر اساس آن، مبنای عقلی که در تعریف معجزه بیان شد، دلیل کافی در اختیار داریم که در تفسیر ندای دوم دست به تاویل بزنیم و آن را به صورت غیر معجزه تفسیر کنیم. به طور مثال، می‌توان ندای دوم را بیانی مجازی دانست برای شبهه افکنی‌های جبهۀ باطل که به رهبری شیطان انجام می‌شود؛ یعنی اندکی پس از این‌که ندای اول در تمام جهان طنین انداز شد، شیطان دست به کار می‌شود و با وسوسه‌ها و دسیسه‌های فراوان و جبهۀ باطل نیز با فعالیت‌های رسانه‌ای خود سعی در خنثی کردن اثر معرفتی ندای اول و ایجاد شک و شبهه و تردید در انسان‌ها دارد تا آن‌ها را از راه حق منحرف ساخته و مانع تحقق ظهور مهدی موعود شود.
افزون بر آن در روایات، کارکرد ندای دوم، ایجاد شک و تردید در دل‌هاست؛ نه ایجاد معرفت و یقین؛ در حالی که در مورد ندای اول، روایات تاکید دارند که این نشانه چنان از قدرت معرفت زایی بالایی برخوردار است که بر اساس آیۀ ۴ سورۀ شعراء، جای شک و تردید برای هیچ کس باقی نمی‌ماند و همگی در برابر آن خاضع و تسلیم می‌شوند و این دلیل دیگری است که ما را بر آن می‌دارد ندای اول را معجزه بدانیم و ندای دوم را امری طبیعی و غیر معجزه وار؛ زیرا امری که یقین و اطمینان ایجاد کند، معجزه است؛ و الاّ ایجاد شک و شبهه و تردید در توان همه وجود دارد.
در پایان باید متذکر شد که درحال حاضر درک چگونگی رخداد صیحه و ندای آسمانی امری دشوار است؛ امری که در چارچوب معیارهای عقلانی و قوانین طبیعی که هم اکنون در جریان است، کم‌تر قابل توجیه و توصیف است. شاید به همین دلیل است که می‌توانیم آن را امری شگفت و معجزه آسا تعبیر کنیم که خبر از امری عظیم و بزرگ می‌دهد. اما آنچه باید در نظر داشت، این است که عدم توانایی عقل در توضیح و توصیف این واقعه نمی‌تواند دلیل موجهی برای انکار آن باشد؛ زیرا این واقعه، دلیل موجهۀ خود را از حجم فراوان روایاتی که روایات معتبر هم در میان آن‌‌ها اندک نیست؛ دریافت می‌کند.
نتیجه‌گیری
دوران طولانی غیبت کبرا و ظهور و بروز فتنه‌های گوناگون، زمینه را برای ظهور مدعیان دروغین مهدویت فراهم آورده است. از سوی دیگر، تکالیف و مسئولیت‌هایی که بر دوش شیعیان، مبنی بر یاری و نصرت حضرت مهدی هنگام ظهور، نهاده شده، در وهلۀ اول در گرو شناسایی آن حضرت است. مطمئنا عقل به تنهایی برای شناسایی امام مهدی حقیقی کافی نیست؛ زیرا تنها قادر به کشف معیارهای کلی است و در تشخیص مصداق آن‌ معیارها چندان کارایی ندارد. لذا لازم است، نشانه‌هایی اختصاصی و منحصر به فرد برای امام مهدی حقیقی از سوی ائمه ارائه شده باشد؛ به گونه‌ای که بی هیچ واسطه‌ای، افراد را به او راهنمایی و حجت را بر آنان تمام کند.
در نگاه متکلمینی همچون شیخ مفید و سید مرتضی، این نشانه، می‌بایست از نوع معجزه باشد تا بر صدق ادعای فردی که خود را مهدی موعود خوانده است، دلالت کند. روایات نیز اظهار معجزه را در کنار علایم دیگری همچون نص و عصمت، از نشانه‌های تشخیص هر امامی بر شمرده‌اند.
برای شناسایی امام مهدی  و ظهور او نیز نشانه‌ها و علایم فراوانی نام برده شده است که از میان آن‌ها تنها پنج علامت را می‌توان به عنوان علایم حتمی و قطعی ظهور در نظر گرفت که عبارتند از: ظهور سفیانی و یمانی، کشته شدن نفس زکیه، خسف بیدا و ندا و صیحۀ آسمانی. از آن‌جا که غیر از خسف بیدا و صیحۀ آسمانی، چهار نشانۀ قبل، قابلیت تطبیق بر مصادیق متعدد را دارند؛ تنها خسف بیدا و صیحۀ آسمانی را می‌توان به عنوان نشانه و علامت معجزه آسا در نظر گرفت. از میان این دو نیز، در روایات، از صیحۀ آسمانی به عنوان نشانه و علامتی یاد شده که حضرت قائم  را به نام و مشخصات کامل معرفی می‌کند. بر این اساس، باید گفت، این نشانه، نشانه‌ای منحصر به فرد برای شناسایی حضرت حجت  خواهد بود. روایات فراوانی جزئیات این ندا و صیحه را خبر داده‌اند که تعداد قابل توجهی از روایات معتبر در میان آن‌ها وجود دارند. بر این اساس، می‌توان گفت هنگام ظهور آنچه امام مهدی حقیقی را به انسان‌ها شناسانده و حجت را بر آن‌ها تمام می‌کند، ندا و صیحه‌ای آسمانی است که او را با نام و مشخصات کامل به مردم معرفی می‌کند. به همین دلیل است که در روایات، فرج و شناسایی امام مهدی  امری روشن و آشکار، همچون خورشید دانسته شده است که برای تشخیص آن جای نگرانی نیست.

منابع
قرآن کریم.
۱٫ آیتی، نصرت الله (پاییز ۱۳۹۱). معیارهای تطبیق نشانه‌های ظهور، مشرق موعود، شماره ۲۳٫
۲٫ ابن بابویه، علی بن الحسین (بی‌تا). الامامه و التبصره، قم، موسسه آل البیت.
۳٫ حلی، حسن بن یوسف (۱۴۲۵ق). کشف المراد، تحقیق: حسن حسن زادۀ آملی، قم، موسسه نشر اسلامی.
۴٫ خویی، ابوالقاسم (۱۴۱۳ق). معجم رجال الحدیث، تهران، مرکز نشر الثقافه الاسلامیه.
۵٫ سبحانی، جعفر (۱۴۱۲ق). الالهیات، قم، المرکز العالمی للدراسات الاسلامیه.
۶٫ شریف مرتضی، علی بن حسین (۱۴۱۰ ق). الشافی فی الامامه، تحقیق: سید عبدالزهرا حسینی، تهران، موسسه الصادق .
۷٫ صادقی، مصطفی (۱۳۸۵ق). تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
۸٫ صدوق، محمد بن علی (۱۳۹۵ق). کمال الدین و تمام النعمه، قم، دار الکتب الإسلامیه.
۹٫ طوسی، محمد بن حسن (۱۴۰۶ ق). الاقتصاد فیما یتعلق فی الاعتقاد، بیروت، دارالاضواء.
۱۰٫ ــــ، (۱۴۱۱ ق). الغیبه، قم، مؤسسه معارف اسلامى.
۱۱٫ طبرسى، احمد بن علی (۱۴۰۳ ق). الإحتجاج، مشهد، نشر مرتضى.
۱۲٫ کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۱۱ ق). الکافی، بیروت، دارالاضواء.
۱۳٫ مجلسی، محمد باقر (۱۴۲۹ ق). بحارالانوار، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
۱۴٫ مفید، محمد بن محمد (۱۴۱۳ ق). الف، النکت الاعتقادیه، قم، الموتمر العالمی للشیخ المفید.
۱۵٫ ــــــــــــــــــ، (۱۴۱۳ ق). ب، رسائل فی الغیبه، قم، الموتمر العالمی للشیخ مفید.
۱۶٫ ــــــــــــــــــ، (۱۴۱۳ ق). الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید.
۱۷٫ نعمانى، ابن ابی زینب (۱۳۹۷ ق). الغیبه، تهران، مکتبه الصدوق.

درباره نویسنده