اعتقادی، اعتقادی

نجات‏‌شناختى تطبیقى (اسلامى – مسیحى)

نجات‏شناختى تطبیقى (اسلامى – مسیحى)
حسین على سعدى

انسان، در همیشه‏ی زمان و همه‏ی جای زمین، با دل خستگی و دل بستگی روبه‏رو بوده، خسته از دیروز و امروز و دل بسته به فردا و در انتظار منجی!
((نجات)) از مفاهیم زیبایی است که ریشه‏ای عمیق در تاریخی کهن دارد و انسان‏ها، همواره، به امید نجات و رهایی، در انتظار منجی بوده‏اند و آرزوی رؤیت طلوع خورشید را داشته‏اند. و در پرتو این امید، همیشه تیرگی ظلم و ستم تیره صفتان را به سخره گرفته‏اند.
این قلم بر آن است که ((نجات)) را در بستر تفکّر اسلامی و مسیحی، به صورت تطبیقی مورد کاوش قرار دهد.

یکم – ضرورت مطالعات تطبیقی
مطالعات تطبیقی، ضرورت زندگی عصر ما است که از تحوّل شگرف ارتباطات ناشی می‏شود. در گذشته، با عدم توفیق انسان در عرصه‏ی ارتباطات، این مهم، چندان ضرورتی نداشت، امّا در عصر ارتباطات، هر فکر و اطّلاعی که در گوشه‏ای از دهکده‏ی بزرگ جهانی طرح شود، لحظاتی بعد، تمام مردم جهان، امکان دست‏یابی به آن را دارند.
در آستانه‏ی جهانی شدن، مطالعات تطبیقی در همه‏ی زمینه‏ها – بویژه در عرصه‏ی دین و حوزه‏ی عقاید – بسیار لازم است؛ چرا که مقوله‏ی فرهنگ و دین، نقش ممتازی را در روند جهانی شدن ایفا می‏کند و در این زمینه هم چون سایر زمینه‏های دیگر، برگ برنده در دست کسی است که بهترین و عقلانی‏ترین سخن را عرضه کند؛ زیرا، انسان، به مقتضای فطرت خود، از بهترین گفتارها استقبال می‏کند.(۱) این نگاه تطبیقی هم می‏تواند در حوزه‏ی اصول ادیان و هم در حوزه‏ی آموزه‏های آن صورت پذیرد.
یکی از آموزه‏های مهم، حیاتی و نقطه‏ی مشترک همه‏ی ادیان که از رهاورد تطبیق آن، دستاوردهای عظیم فکری و کاربردی نصیب جوامع بشری خواهد شد، مسئله‏ی ((نجات و انتظار منجی)) و چگونگی نگرش به فرجام جهان و تاریخ است.

دوّم – نجات‏شناسی در ادیان بزرگ
همه‏ی ادیان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحله‏ی کمال خود، مدّعی نجات بخشی بشر بوده‏اند و اساساً یکی از رمزهای توفیق ادیان، همین زنده کردن مشعل امید در قلب و جان پیروان خود بوده است که از وضعیّت رقّت بار کنونی، به فردای روشن، امید ببندند و دل خستگی امروز را با دل بستگی به فردا، التیام بخشند.
جان هیک (دین پژوه و فیلسوف شهیر معاصر) می‏گوید:
در همه‏ی ادیان بزرگ و متکامل جهان، به نوعی، اعتقاد به رستگاری و مبحث ((نجات‏شناختی)) وجود دارد. در این ادیان، عقیده به انتقال از یک حیات معصیّت بار به وضعیت بهتر، وجود دارد؛ زیرا که حیات کنونی، حیاتی است ((هبوط زده)) و بیگانه از خدا و باید منتظر ((حیات الهی)) بود.(۲)
برای اثبات این ادعا، اشاره‏ای کوتاه و گذرا به برخی از ادیان بزرگ جهان می‏شود:

الف) آیین زردشت
در کیش ((زردشتی))، مسئله‏ی نجات – با توجّه به منظومه‏ی عقیدتی آن، به نحو خاصی مطرح می‏شود. در این دین، یک قدرت کیهانی یا ((روح خیر))، به نام ((اهورا مزدا)) و یک قدرت کیهانی متضاد یا ((روح بزرگ شرّ)) به نام ((اهریمن))، خودنمایی می‏کند.(۳) در طول تاریخ، این دو نیرو با هم تا آخر الزمان – که با ظهور ((سوشیانس)) آغاز می‏شود. در ستیزند. در آن زمان، خوبی بر شرّ غلبه می‏کند و دوره‏ی صلح و پاکی و اعتلای ((اهورامزدا)) فرا می‏رسد و با ظهور سوشیانس، آخر الزمان آغاز می‏شود.(۴)
وظیفه‏ی این نجات دهنده، حفاظت جهان راستی و پاکی است. و جهانی که اندکی قبل از رستاخیز آراسته خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چیره می‏شود، نور بر ظلمت و خیر بر شرّ غلبه می‏یابد. بدین سبب، سوشیانس نامیده شده که به سراسر جهان مادی، سود خواهد رساند.(۵)

ب) آیین یهود
در آیین یهود نیز مسئله‏ی ((نجات انسان)) مطرح است و کتاب مقدّس آنان ((تورات))، ((عهد عتیق،)) و نیز ((تلمود)) – حاوی مژده به نجات انسان‏ها است و بشارت به پایان یافتن ((آفت و شرّ)) و غلبه‏ی ((خیر و خوبی)) است. در صحیفه‏ی دانیال نبی، آن‏گاه که از دوره‏ی اسارت بابلی سخن می‏گوید، بشارت می‏دهد که دنیای پر از آفت و شرّ، به پایان خواهد رسید.(۶)
نیز ظهور منجی و مسیحا را مژده می‏دهد که ((او، فرزند منتخب داوود است.)).(۷) عیسی – آن نجات دهنده‏ای که خدا وعده‏اش را به اسراییل داد – از نسل همین داوود پادشاه است.(۸)
بدین ترتیب، اندیشه‏ی مسیحا به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوه‏مند خاندان داوود مبدل گشت که به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او و حکومت شایسته‏ای که در ((صهیون)) بر پا خواهد کرد، برای همه‏ی جهان، نمونه خواهد شد.(۹)
از این رو امید به ((آینده‏ی روشن)) و ((نجات انسان))، نقطه‏ی مشترک همه‏ی ادیان است که برخی از محقّقان، همین عطش و سوز فطری و دسته جمعی بشر را، بهترین دلیل بر وجود منجی‏ای می‏دانند که انسان را به نجات برساند و عطش او را سیراب کند؛ زیرا، عطش انسان، بهترین گواه بر وجود آب در هستی است.(۱۰)
در مقابل، برخی با ارائه‏ی تحلیلی مادّی گرایانه، علّت اعتقاد جمعی و عمومی ادیان به منجی را در جای دیگری می‏جویند. آنان، انگیزه‏ی پیدایش چنین فکری را، وجود فشارهای اجتماعی و کمبودها و ضعف‏های مروّجان و پیروان ادیان می‏دانند که برای رهایی از انبوه مسائل یأس آفرین، به یک دژ خیالی (امید به آینده روشن) پناه آورده‏اند، نه آن که عطش واقعی به این مسئله، در بشریّت احساس شود. روشن است که عطش کاذب – اگر دلیل باشد – دلیل بر سراب است، نه آب!
جدای از مباحث فکری و استدلالی، تاریخ، گواه سستی این دیدگاه و دوری آن از واقعیّت است؛ زیرا، ادیان – بویژه اسلام – دراوج عظمت و قدرت خود، مسئله‏ی منجی و پایان زیبای جهان را مطرح کرده‏اند. مژده و بشارت‏هایی که در شهر مدینه و در اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مکّه و در غربت اسلام بیان نشده است. این خواست و عطش همگانی، حکایت از واقعیت خارجی ((آب)) دارد، نه ((سراب))!

سوم – نجات شناختی، در اسلام و مسیحیت
در این جا بحث نجات شناختی (SOTERIOLOQY) تطبیقی، بین دو دین بزرگ اسلام و مسیحیّت بررسی می‏شود تا در پرتو تطبیق و تبیین نقاط اشتراک و اختلاف، ژرفا و غنای مفهوم ((انتظار دراسلام)) روشن گردد.

الف) نجات از دیدگاه مسیحیت‏
برای فهم مسئله‏ی نجات از دیدگاه مسیحیان، در ابتدا، باید نگرش این دین به انسان مطرح شود.
از منظر ((عهدین))، انسانِ نخستین (حضرت آدم) با گناه و تمرّد از دستور الهی و سرپیچی از فرمان او، گرفتار گناه بزرگی شد. این گناه، با ذات او عجین گردید و انسان، ذاتاً، گناهکار و پلید شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمین تبعید شد.
گناه ذاتی یا اوّلیّه (ORIQINAL SIN) – که باعث اخراج آدم از بهشت شد – موجب گردید که انسان نتواند به سرشت پاک و الهی خود برگردد. گناه اوّلیّه، ذات انسان را خراب، و سرشت او را فاسد کرد:
وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. گناه او، حتّی باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد)). (رومیان، ۶ : ۱۲ – ۱۳)
پیامبران زیادی برای رهایی و نجات انسان، با شریعت و قانون آمده‏اند، امّا شریعت هم نمی‏تواند انسان را آزاد کند. قبح مسئله، آن قدر زیاد، و فاجعه، به قدری عمیق است که این مهم (تطهیر سرشت انسان از گناه ذاتی) از عهده‏ی شریعت برنمی‏آید.
این نکته، از مباحث مهم و کلیدی در اندیشه‏ی مسیحی است که با شریعت و قانون، نمی‏توان از بند و اسارت گناه اوّلیّه آزاد شد.(۱۱) نه تنها شریعت
در فرایند آزادسازی انسان مشارکت ندارد که خود، احیاناً، قید و بندی برای تحکیم و تقویت اسارت انسان است:
وقتی آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. اطمینان داریم که گناه آدم، باعث آلودگی مردم شد؛ چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسی گناه می‏کردند، ولی خدا در آن روزها، ایشان را به جهت زیر پا گذاشتن قوانین الهی، مقصر نمی‏شناخت و به مرگ محکوم نمی‏کرد. برای این که هنوز نه قوانین خود را به ایشان عطا کرده بود و نه فرموده بود چه کارهایی از ایشان انتظار دارد. با این وجود، آنان همه مردند؛ ولی نه به همان دلیل که آدم مرد…)).
(رومیان ۶: ۱۲ – ۱۴)
بر این اساس، شریعت‏های سابق هیچ نقش کلیدی درنجات انسان ها نداشته‏اند:
((پس ده فرمان موسی چه نقشی در نجات انسان از گناه دارد؟ ده فرمان به این دلیل عطا شد تا بر تمام مردم مسلّم شود که تا چه حد قانون های خدا را زیر پا گذاشته‏اند)). (رومیان ۵:۲۰)
((لذا باید از قید شریعت نیز آزاد شد؛ چرا که قانون مذهبی نمی‏تواند کسی را خوب و پاک کند)). (رومیان ۷: ۲- ۳)
مسیحیان معتقدند که خداوند، برای رهایی و نجات انسان، پیامبران گذشته را با شریعت و قانون فرستاد، اما به جهت تمرّد انسان(!) این نجات تحقق نیافت، مگر در یک مورد که آن هم ناقص و به صورت جزئی‏بود. آن مورد، ((نجات و رهایی)) برای قوم یهود بود. در عهد عتیق، اشاره به اقدامی مهم برای آزادسازی و نجات شده و آن، ((خروج دسته جمعی بنی‏اسراییل)) از سرای اسارت مصر است. هنگامی که خداوند، بندگان خود را از بردگی و شرایط سخت اقتصادی و سیاسی نجات داد و خواست از آنان – از طریق میثاق و عهد در طور سینا – یک ملّت روحانی و قوم مقدّس بسازد)). (سفر خروج ۶: ۱۹)
مهم‏ترین جنبه‏ی این خروج دسته جمعی، جنبه‏ی مذهبی و عبودیّت است، امّا مردم از این میثاق الهی تمرّد کردند و جامعه، گرفتار فقر و پریشانی و بی‏عدالتی شد. آنان در دوره‏ی جدید، منتظر ((منجی)) بودند تا همه را نجات دهد، لذا دکالوگ ( DECALLOQUE= ده فرمان مقدس موسی)، نتوانست روند نجات را به نحو کامل و تام اجرا کند:
پس نگذارید کسی از شما ایراد بگیرد که چرا این را می‏خورید و آن را می‏نوشید، یا چرا در روز تعطیل شنبه کار می‏کنید؛ چون، این‏ها، دستورهای موقّتی بودند که با آمدن مسیح، از اعتبار افتادند. آن‏ها، فقط، سایه‏ی آن واقعیتی بودند که قرار بود بیاید و آن واقعیت، خود مسیح است.
(کولسی – ۲: ۱۷ – ۱۸)
پیامبرانِ قبل از حضرت عیسی، فقط زمینه را برای نجات بخشی آماده کرده بودند، امّا عیسی‏علیه السلام در ((سیر نجات بخشی)) نقش اساسی را ایفا می‏کند و آن جا که قانون و شریعت، نمی‏تواند تاوان گناه ذاتی انسان باشد، پسرخدا(!)، پسر انسان(!)، خود را فدیه می‏کند تا انسان از بند اسارت گناه ذاتی، آزاد شود و ((سرّ صلیب)) بدین صورت آشکار می‏شود که پسر انسان، خود را برای ((نجات بخشی)) فدیه می‏کند:
چه تفاوت بزرگی بین آدم و مسیح هست که قرار بود بیاید و چه فرق بزرگی بین گناه آدم و بخشش خدا وجود دارد؛ چون، آدم، با گناه خود، باعث مرگ عدّه‏ی زیادی شد، ولی مسیح، از روی لطف عظیم خداوند، باعث بخشش گناهان بسیاری گشت. آدم با اوّلین گناه خود، باعث شد عدّه‏ی زیادی محکوم به مرگ شوند، در حالی که مسیح، بشر را، رایگان، پاک می‏کند و باعث می‏شود که خداوند عدّه‏ی بسیاری را بی گناه بشناسد)). (رومیان، ۶ : ۱۵)
آن چه از این قسمت‏های مختلف عهد جدید استفاده می‏شود، عبارت است از:
۱- آدم، با گناه خود، ذات انسان‏ها را گناه آلود کرد و باعث مرگ آنان شد.
۲- گرچه در فاصله‏ی آدم تا موسی ( عهد قدیم)، انسان‏ها گناه می‏کردند، امّا مقصر نبودند و مقصر اصلی، آدم بود.
۳- شریعت و قانون، توان رهایی بشر را ندارند.
۴- آدم و عیسی، یک فرق جوهری با هم دارند. آدم، باعث مرگ و بدبختی انسان‏ها(!) و مسیح، باعث حیات و نجات انسان‏ها است.
مسیح، به رایگان و بدون هیچ تعامل و مشارکتی، یک سویه گناهان بشر را پاک می‏کند و باعث نجات آنان می‏شود. برنامه‏ی نجات مسیحی تا این جا ادامه می‏یابد و با صلیب، بشر از گناه ذاتی نجات می‏یابد و بس:
قربان گاه واقعی ما، صلیب است که مسیح روی آن، جان خود را قربان ما کرد. کسانی که تلاش می‏کنند با اطاعت از قوانین مذهبی یهود نجات پیدا کنند، هرگز بهره‏ای از صلیب مسیح نمی‏برند)). (عبرانیان، ۱۳: ۱۰ – ۱۱)
از نگاه مسیحیت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانی طعم آزادی و نجات و رهایی را به طور کامل خواهد چشید و آن گاه گام در مدینه‏ی فاضله خواهد نهاد که مسیح، در آخرالزمان رجعت کند تا برای همیشه نجات انسان ها را تأمین و تضمین کند.
((نجات و رهایی))، به طور کامل، خود را هنگام رجعت و آمدن دوباره‏ی مسیح به بشر می‏نمایاند.
در فرهنگ مسیحی (the second cominq)، دومین آمدن مسیح (رجعت) در پایان جهان – به عنوان منجی‏ای که همه‏ی تبعیض‏ها، ظلم‏ها، بی عدالتی‏ها، تاریکی‏ها و یأس‏ها را تبدیل به عدالت، امید و مهر می‏کند – جایگاه بلند و ممتازی دارد. همه مسیحیان، امید دارند که مسیح – چنان که پیام صلح، دوستی و مهر را برای انسان ارمغان آورد – در آمدن دوم خود، طعم ((مهر و صلح)) را به همه بچشاند.(۱۲)
مسیحیان، بعد از مصلوب شدن عیسی – به اعتقاد خودشان – منتظر بازگشت مجدّد او هستند؛ چرا که خود، وعده‏ی آمدن داده بود که بار دیگر بر می‏گردم.
مسیح، دوباره در آخر الزمان خواهد آمد و برنامه‏ی نجات را کامل خواهد کرد؛ زیرا، در حقیقت، شنیده‏ایم که او نجات دهنده‏ی عالم است.
(یوحنا، ۴ : ۴۲)
((هم چنین مسیح چون یک بار قربانی شد، تا گناهان بسیاری را رفع کند، بار دیگر، بدون گناه، برای کسانی که منتظر او هستند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات)). (عبرانیان، ۹ : ۲۸)
آنان، بر این باورند که در بازگشت مسیح، پسر انسان، جهان، روی سعادت را خواهد دید.
انتظار بازگشت عیسی در جامعه‏ی مسیحی اوّلیّه، آن قدر زنده و پویا بود که مسیحیان، دست از زندگی روزمره کشیده و به طور دسته جمعی برای بازگشت او روز شماری می‏کردند. و بر این باور بودند که وقتی که مسیح بیاید، ملکوت خدا و پادشاهی پسر انسان و غلبه‏ی خیر بر شر خواهد بود و جهان در صلح و آرامش به سر خواهد برد.
مسیح، می‏آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از طلا و نقره پر خواهد شد. (اشعیا، ۲ : ۷)
و جنگ و خونریزی، از جهان رخت بر می‏بندد و امّتی بر امّتی شمشیر نخواهد کشید. (اشعیاء، ۲:۴)
(یوسفوس، مورّخ مشهور اسراییلی، می‏گوید: ((اسنی‏ها، آخرالزمان را نزدیک می‏دانستند و در انتظار ظهور مسیح به انزوا می‏گذراندند و این عقیده، نه تنها مخصوص اسنی‏ها، بلکه عمومی بود)(۱۳)

ب) نجات از دیدگاه اسلام‏
از منظر اسلام، نجات بخشی، معنا و مفهوم دیگری می‏یابد. همه‏ی پیامبران الهی و در صدر آنان پیامبر عظیم الشأن اسلام، جهت آزادی و نجات بخشی انسان ها گام برداشته‏اند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله شعار محوری و اساسی خود را دعوت به فلاح و رستگاری (نجات) قرار داده بود: ((قولوا لا إله إلاّ الله تفلحوا)).
قرآن، پیامبر را منادی آزادی، رهایی و نجات بخشی معرفی می‏کند: (الذین یتبعون الرسول النبی الأُمّی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراه و إلانجیل … و یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم).
((إصر)) به معنای بستن چیزی و حبس با قهر و غلبه است و در لوازم آن، معانی‏ای مانند عهد، پیمان و گناه به کار رفته است.(۱۴) ((إصر)) در آیه‏ی شریف، کنایه از انواع تحمیل است که بر دوش انسان‏ها سنگینی می‏کند.(۱۵)
آیه‏ی شریف، اوصاف پیامبرصلی الله علیه وآله را – که دلیل بر حقّانیّت او نیز هست – ذکر می‏کند. یکی از نشانه‏ها و شواهد رسالت آن حضرت، آزاد کردن انسان ها از چنگال اسارت است؛ زیرا، آزادی، نغمه‏ای است که فقط پیامبران و مردان الهی، توان سرودن آن را دارند و بس!
حال این سؤال مطرح می‏شود که پیامبر اسلام، انسان ها را از کدامین اسارت رهانید و نجات بخشی او به چه معنا است؟ مفسّران نظرهای مختلفی در این باره ارائه داده‏اند:
۱- بت پرستی، خرافات، عادات و رسوم غلط؛
۲- جهل و نادانی؛
۳- انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی؛
۴- قوانین نادرست؛
۵- زنجیر اسارت و استبداد طاغوتیان.(۱۶)
البته، جمع این‏ها اشکالی ندارد و ممکن است همه‏ی آن‏ها مورد نظر باشد.
بسیاری از مفسّران، با توجّه به سیاق آیه، عبارت ((اصر و اغلال)) را تنها اشاره به تکالیف سختی دانسته‏اند که خداوند، به عنوان مجازات، بر قوم یهود نهاده بود و پیامبر اسلام، با شریعت آسان خود، آن‏ها را برداشت: ((ربّنا و لا تحمل علینا إصراً کما حملته علی الذین من قبلنا)).
رسول اکرم صلی الله علیه وآله،با هدف نجات آمده است، امّا نه از گناه ذاتی که از هوا و هوس‏ها و پیرایه‏های عارضی ناشی شده؛ چرا که فرمود: ((کل مولودٍ یولد علی‏الفطره)).
نه تنها ذات بشر با گناه عجین نیست که صاف و آینه دار جمال حق است: ((فطرت الله التی فطر الناس علیها)). این نجات بخشی، که یک سویه و بدون تعامل، هدیه نمی‏شود، بلکه این هدیه، با کمک و استمداد از خود انسان تحقّق می‏پذیرد.
رسول الهی، فقط نیروی عقلانی و نامکشوف آنان را کشف و اثاره می‏کند: ((لیثیروا لهم دفائن العقول))(۱۷) و موانع و لغزش‏گاه ها را به انسان می‏نمایاند: ((و ما علی الرسول الا البلاغ)).
آزادی و نجات بخشی پیامبر اسلام، در قالب دعوت انسان ها به آزاد اندیشیدن، رهایی از چنگال هوا و هوس‏ها، آزادی از اسارت و عبادت ما سوی الله، خداباوری، خدامحوری، … عرضه و معرفی شده است و نجات، نه با فرار از شریعت که با پابندی به آن حاصل می‏شود. پیامبرصلی الله علیه وآله پیام نجات (شریعت) آورده و نجات‏بخشی آن حضرت، امری فرا بشری نیست، بلکه در گروِ انجام دادن و به کار بستن پیام او است.
از دیدگاه اسلام، رسول رحمت، پیام نجات را برای همیشه و همه‏ی افراد آورده و شریعت و کتاب آن حضرت، قانون ((نجات بخشی)) است، امّا در مرحله‏ی پیاده شدن و اجرای این قانون عادلانه و نجات بخش، از سوی بشر، درنگ و سستی شده است و تحقّق نهایی و کامل این نجات بخشی و اجرای کامل این برنامه، در آخرالزمان به دست مهدی موعود، خواهد بود که سیمای نجات بشریّت را طبق همین قانون ترسیم می‏کند.
نکته‏ی ظریف و قابل تأمّل این که متفکّران اسلامی برای اثبات ضرورت نبوت می‏گویند، بشر – که خاست‏گاه اختلاف و جهل است – توان وضع قانون عادلانه را، برای حلِّ اختلافات مدنی ندارد. از این رو، بشر، برای وضع قانون عادلانه، محتاج وحی و پیامبر الهی است.(۱۸) با این تفکّر می‏توان گفت، انسان‏های عادی، نه تنها از وضع که از اجرای کامل قانون عادلانه و الهی نیز عاجزند و این ناتوانی، به جهت طمع، ترس، غرض شخصی، جهل، … است. این عوامل، نه تنها مانع وضع قانون عادلانه‏اند، بلکه مانع اجرای قانون عادلانه نیز هستند. همچنان که وضع قانون، ((فکر معصوم)) می‏خواهد، اجرای آن نیز ((توان معصوم)) می‏طلبد و این، همان طور که لزوم بعثت را موجّه می‏کند، ضرورت مهدویّت را نیز مستدل می‏سازد.
پس گرچه معاصران رسول‏صلی الله علیه وآله رایحه‏ی دل‏انگیز نجات را استشمام کردند، امّا عطر دلاویز آن در پایان جهان، انسانیّت را سرمست خواهد کرد.
پیامبر رحمت، نسخه‏ی ((آزادی بخشی)) را آورده است و تحقّق کامل آن، رهایی از مطلق عبودیّت‏ها و بندگی‏ها جز بندگی خدا – و غلبه‏ی حق بر باطل و شکست زشتی و شیطان در آخرالزمان است.
علامه طباطبایی در المیزان می‏گوید:
با این که شیطان، از خدا، تا قیامت مهلت می‏خواهد (فانظرنی الی یوم یبعثون)، امّا مهلت الهی تا وقت معلوم است، نه تا (یوم یبعثون، قال فإنّک من المنظرین إلی یوم الوقت المعلوم).(۱۹)
طبق مفاد آیه، دورانی می‏آید که زمانِ خوشِ دنیا است و آن روز، دیگر، شیطان، برانسان ها حاکمیّت ندارد و مدینه‏ی فاضله تحقّق می‏یابد. در آن موقع، همه‏ی وعده‏های مربوط به امام زمان، وفا می‏شود.
برخی از محققان می‏گویند، این مهلت و زمان، مربوط به زمانی است که بشر، تکامل یافته و اشکالات را با آزمایش‏ها و علوم و تجربه‏ها رفع کرده است. تکامل به جایی می‏رسد که دیگر پرستش شیطان‏ها منتفی می‏شود و آن‏ها کشته می‏شوند(۲۰).

چهارم – نقاط اشتراک و افتراق‏
((نجات بخشی)) اسلامی و مسیحی، در نقاطی با هم مشترک و دراموری با هم اختلاف دارند.

الف) نقاط مشترک‏

۱- امید به آینده‏ی جهان و بشریت (غلبه‏ی حق بر باطل)
آینده، از آن ((خوبی‏ها)) است و آن چه می‏ماند، ((خیر و حق)) است و باطل، رفتنی است، گر چه جولان اندکی نیز داشته باشد: (فأمّا الزبد فیذهب جفاءاً و أمّا ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض) و (إنَّ الباطل کان زهوقاً).
گفتنی است که بشارت ادیان الهی مبنی بر پیروزی حق و نابودی باطل، تاکنون در تاریخ تجربه نشده و صرف ادعا است؛ زیرا، با نگاهی به تاریخ، روشن می‏شود که همواره، اهل باطل، نسبت به اهل حق، اکثریّت داشته‏اند.
به این سؤال، جواب‏هایی داده شده است، امّا اعتقاد به ((مهدویّت)) نقش مهمی در حلِّ این شبهه دارد؛ زیرا، غلبه‏ی نهایی در پایان تاریخ، از آنِ حق است. تاریخ، گرچه شاهد جولان باطل است، امّا شکست ظاهری حق، موجب شکفتگی آن خواهد شد و باطل، در اوج جولان خود، مانند فوّاره، هزیمت خواهد یافت.
قرآن مجید، به صراحت می‏فرماید: (و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصالحون) و نیز (و نرید أن نمنَّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمه و نجعلهم الوارثین).
این امید در فرهنگ اسلامی، آن گاه پر فروغ تر می‏شود که خاتم رسولان می‏فرماید:
((لو لم یبق من الدهر الا یوم واحد لطوّل اللهُ ذالک الیوم حتّی یبعث فیه رجلا من ولدی))؛(۲۱) اگر فقط یک روز از عمر جهان باقی بماند، مأیوس نباشید که وعده‏ی فرجام نیک و غلبه‏ی خیر بر بدی، حتمی است و مهدی و منجی موعودعلیه السلام خواهد آمد)).
در فرهنگ مسیحی نیز همین اعتقاد (غلبه‏ی حق بر باطل در واپسین دوره‏ها)، به وضوح و روشنی وجود دارد.
در ((مزامیر داوود)) – که به گفته برخی از محقّقان، همان زبور ذکر شده در(۲۲) قرآن است – می‏خوانیم:
نزد خدا ساکت شود و منتظر او باشد! … و امّا حلیمان، وارث زمین خواهند شد و از فراوانی نعمت و سلامتی متلذذ.(۲۳)
مسیح می‏آید و جهان، پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان، از نقره و طلا پر خواهد گشت و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، ۲:۷)
شهرهای ویران شده، آباد می‏شود و آسایش همگانی تأمین می‏گردد. گرگ با برّه سکونت خواهد داشت، و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید وگوساله و شیر با هم، و طفل شیر خواره بر سوراخ مار، بازی خواهد کرد. (اشعیا، ۱۱:۷)
پاپ ژان پل دوم می‏گوید:
وقتی پسر انسان خواهد آمد، روی زمین را ایمان خواهد گرفت و وقتی مسیح می‏آید که تمام زمین ایمان رابیابد.(۲۴)

۲- مصلح کلّ و منجی مطلق، مردی الهی است.
این نیز یکی از نقاط مشترک هر دو دین است و از منظر آن دو، بشر عادی و معمولی، قدرت اجرای کامل قانون عادلانه را ندارد.
بشر، نه تنها قدرت وضع قانون جامع را ندارد، بلکه قدرت و توان اجرای آن را نیز ندارد و این اندیشه که ((مصلح در پایان جهان، ((عقل جمعی بشر)) است نه این که شخص خاصی منظور باشد))، – با تصریح و نص اندیشه‏ی دینی (اسلامی و مسیحی)، تنافی دارد.
از دیدگاه هر دو مکتب، ((عقل جمعی بشری)) فاقد این توان و نیرو است؛ چرا که از اجتماع ناقص‏ها، کامل، و از اجتماع صفرها، عدد درست نمی‏شود. سلسله جنبان حرکت اصلاحی آخر الزمان، مردی الهی است که دراندیشه‏ی مسیحیت ((عیسی))(۲۵) و دراندیشه‏ی اسلامی، ((مهدی))(علیه السلام) است.
مسیح بار دیگر می‏آید برای کسانی که منتظر او می‏باشند و او ظاهر خواهد شد به جهت نجات. (عبرانیان، ۹:۲۸)
در حقیقت شنیده‏ایم که مسیح نجات دهنده‏ی عالم است. (یوحنا، ۴: ۴۲)
در روایات، این نکته مورد قبول همه‏ی فرقه‏های اسلامی است که ((رجل من أهل بیتی))، منجی آخرالزمان است، گر چه در خصوصیات آن اختلاف هست، امّا در این که مردی الهی از سلاله‏ی پیامبرصلی الله علیه وآله منجی کلِّ است، اتّفاق نظر وجود دارد، چنان که از اهل سنّت و شیعه نقل شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ((یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی اسمه اسمی … یملا الأرض عدلاً کما ملئت جورا)).(۲۶)
((رجل من ولدی))، نمی‏خواهد فقط اثبات شجره نامه‏ای کند (از نژاد او است)، بلکه این منجی موعود، از ((او)) و اهل‏بیت او است. کلمه‏ی ((منّی)) نیز بیانِ این است که، مأموری الهی از سلاله‏ی نبی‏صلی الله علیه وآله قیام می‏کند. از دیدگاه مسیحیت، منجی کل، ((مسیح)) است و در روایات ما نیز به حضور آن حضرت در انقلاب جهانی اشاراتی شده است. از این رو لازم است نقش و حضور عیسای مسیح، در حرکت نجات بخش آخر الزمان از دیدگاه روایات اسلامی بررسی گردد.
از منظر روایات اسلامی، حضرت عیسی‏علیه السلام در انقلاب جهانی آخر الزمان شرکت و حضور دارد و برای اقامه‏ی قسط و عدل از آسمان فرو می‏آید، امّا زیر لوای مهدی‏علیه السلام است و مستقلاً عمل نمی‏کند.
عیسی‏علیه السلام در سرزمین فلسطین به زمین فرود می‏آید و به امامت بر مهدی‏علیه السلام سلام می‏کند و پشت سر آن حضرت نماز می‏گزارد و او را در کشتن دجّال نا به کار، کمک می‏کند.
طبق بعضی از روایات، دجّال، به دست امام مهدی(علیه السلام) و طبق روایت دیگری به دست حضرت عیسی‏علیه السلام کشته می‏شود، امّا بر اساس حدیث دیگری – که وجه الجمع روایات این باب نیز هست – عیسی‏علیه السلام، امام مهدی(علیه السلام) را در کشتن دجّال کمک می‏کند.(۲۷)
نکته‏ی مهم این که حضرت عیسی‏علیه السلام زیر لوا و پرچم و به امر امام مهدی(عج) در حرکت نهایی شرکت می‏کند.
البته، عدّه‏ای از اهل سنّت، به امامت مهدی (عج) بر عیسی علیه السلام – که پیامبر و صاحب شریعت و معجزه بوده – اشکال می‏کنند،(۲۸) امّا طبق عقیده‏ی شیعه، این تقدّم و افضلیّت وجود دارد.
یجتمع المهدی و عیسی بن مریم فیجی‏ء وقت الصلاه فیقول المهدیّ لعیسی: ((تقدّم!)). فیقول عیسی: ((أنت أولی بالصلاه.)). فیصلّی عیسی وراءه مأموماً؛(۲۹) حضرت مهدی و عیسی باهم‏اند. هنگام نماز فرا می‏رسد، مهدی (عج) به عیسی می‏گوید: ((جلو بایست برای نماز.)). عیسی می‏گوید: ((شما، اولی و سزاوارترید.)). سپس عیسی به حضرت مهدی اقتدا می‏کند.
پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله فرموده است: ((کیف أنتم إذا أنزل ابن مریم و إمامکم منکم؛(۳۰) چه حالی دارید هنگامی که عیسی نازل شود، امّا امام شما از خودتان باشد!))
علاوه بر این، عدّه‏ای گفته‏اند، رجعت عیسی‏علیه السلام به نبوّت نیست؛ چرا که شریعت او نسخ شده و آن حضرت به نبوّت رجعت نمی‏کند، بلکه برای اتمام حجت و تأیید حضرت مهدی (علیه السلام) رجوع می‏کند.(۳۱)

۳- زمان ظهور، مخفی است.
یکی دیگر از نقاط مشترک هر دو مکتب، این است که برای ظهور منجی، وقت خاصّی مشخّص نشده است. عدم تعیین وقت خاص (عدم توقیت) برای همیشه، مشعل امید را پرفروغ و نورانی نگه می‏دارد و مردم هیچ عصری از آمدن منجی مأیوس نمی‏شوند. اصولاً، وقت ظهور منجی را کسی جز خدا نمی‏داند و از مصادیق علم غیب به شمار می‏آید.
حضرت عیسی‏علیه السلام، به طور مکرّر در کتاب مقدس، اشاره می‏کند که زمان ظهور، مشخَّص نیست و هیچ کس غیر از خداوند آن را نمی‏داند.
امّا از آن روز و ساعت، هیچ کس اطّلاعی ندارد، حتی ملائکه‏ی آسمان جز پدر من(!) و بس. (متی، ۲۴: ۳۶)
پس بیدار باشید؛ زیرا که آن روز و ساعت را نمی‏دانید. (متی، ۲۵ : ۱۳)
در حوزه‏ی تفکّر اسلامی نیز به وضوح این نکته بیان شده که زمان ظهور، مخفی است و هیچ کس از آن اطّلاعی ندارد. در روایات زیادی نیز ((توقیت)) رد شده است، امّا این ابهام و نامعلوم بودن، نباید مایه‏ی دل سردی منتظران ((منجی)) باشد. امر فرج، ناگهانی است و هر آن، باید منتظرش بود.
امام رضاعلیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل می‏کند:
مثله مثل الساعه التی لایجلّیها لوقتها إلا هو عزّوجلّ لا تأتیکم إلّا بغته؛(۳۲) زمان قیام موعود، مانند قیامت است که کسی جز خداوند آن را نمی‏داند و فرا نمی‏رسد، مگر ناگهانی.
و نیز پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ((المهدی منا یصلح الله له أمره فی اللیله؛(۳۳) مهدی ما، کارش در یک شب، به سامان می‏رسد.)).
گفتنی است مخفی بودن زمان ظهور، نباید باعث افسردگی، یأس و قساوت مؤمنان شود و آنان هر لحظه – حتّی در اوج ناامیدی‏ها نیز – امید داشته باشند.
حضرت علی‏علیه السلام می‏فرماید: ((و لا یطولن علیکم الأمد فتقسُو قلوبُکم؛(۳۴) زمان آن را دور نپندارید که دل هایتان سخت و بی امید شود.)).

۴- علایم ظهور
هر چند زمان ظهور منجی، مخفی است، امّا علایمی در هر دو دین، برای آن مطرح شده است.
از این لحاظ، ظهور ((موعود)) به قیامت تشبیه شده است؛ زیرا، همچنان‏که قیامت علایمی دارد (اشراط الساعه)، ظهور نیز علایم و نشانه هایی دارد که قبل از آن، به وقوع می‏پیوندد.
اصل وجود علایم و نشانه‏های ظهور و بعضی از آن نشانه‏ها،از نقاط مشترک آخرالزمان اسلامی و مسیحی است .

علایم ظهور منجی در مسیحیت‏
در کتاب مقدّس و در عرصه‏ی تفکّر مسیحی، برای ظهور منجی و آمدن عیسی‏علیه السلام علایم و نشانه‏هایی ذکر شده که به بعضی از آن‏ها اشاره می‏شود:
۱- مسیح، زمانی ظهور می‏کند که مردم مجرم‏اند و ظلم دنیا را فراگرفته است:
چرا اسم من (خدا) باید بی حرمت شود، به جهت ذات خود (هتک احترام خدا) این کار را می‏کنم.)). (اشعیا، ۴۸: ۱۱)
و این، بدان معنا است که دیگر عادل و نیکوکاری یافت نمی‏شود که برای او کار انجام بگیرد.
۲- ظهور مسیح، با ذلّت قوم یهود بستگی دارد.
۳- ظهور مسیح، هنگام رقابت دولت‏ها و جنگ آن‏ها، با هم‏دیگر خواهد بود.(۳۵)
۴- قبل از ظهور مسیح، دجال می‏آید:
((ای بچه‏ها! این، ساعت آخر است و چنان‏که شنیده‏اید، دجال می‏آید. دروغگو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند!؟ او، دجّال است که پدر و پسر را انکار می‏کند.)) (رساله‏ی اوّل یوحنا، ۲: ۱۸)
((زنهار کسی به هیچ وجه شما را نفریبد؛ زیرا که تا آن ارتداد اوّل واقع نشود و آن مرد شریر؛ یعنی، فرزند هلاکت، ظاهر نگردد، آن روز نخواهد آمد)). (نامه‏ی دوم پولس به تسالونیگیان، ۲: ۳)
۵- نشانه‏هایی در آسمان و ماه و ستارگان:
آن وقت در آسمان، اتّفاقات عجیبی می‏افتد، در خورشید و ماه و ستاره، علایمی دیده خواهد شد که از خبرهای بد حکایت می‏کند.
نظم و ثبات آسمان در هم می‏ریزد … وقتی پیشامدهایی که گفتم واقع شود، بدانید به زودی سلطنت خدا آغاز می‏شود. (لوقا، ۲۱ : ۲۳ – ۲۵)

علائم ظهور در اسلام‏
در روایات اسلامی، برای ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)، علایم ونشانه‏هایی ذکر شده که به بعضی از آن‏ها اشاره می‏شود:
۱- وجود حضرت عیسی‏علیه السلام یکی از علائم آخرالزمان است.
پیامبرصلی الله علیه وآله می‏فرماید: ((إنه لعلمٌ للساعه)) – أی من علائم الساعه حیث ترونه فی آخرالزمان – ؛(۳۶) حضرت عیسی‏علیه السلام خود، نشانه‏ی آخر الزمان است)).
۲- امام صادق‏علیه السلام می‏فرماید: ((خمس قبل قیام القائم: الیمانی و السفیانی و المنادی ینادی فی السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس الزکیّه)).(۳۷)
۳- خروج دجّال قبل از قیام حضرت مهدی و اغوای مردم، از دیگر علائم است.
ذکر این علامت‏ها، باعث شده که خفای زمان ظهور، مانع ایجاد یأس در قلب و جان مؤمنان و صالحان باشد و آنان بدانند که در اوج ناامیدی، امید مستضعفان و صالحان خواهد آمد.
۵- جهان پس از ظهور (موفقیت منجی)
یکی دیگر از نکات مشترک، پیروزی و موفّقیّت منجی آخرالزمان، در اجرای کامل دستورهای الهی است که تا آن موقع با این گستردگی، در جهان رخ نداده است.
مصلح آخرالزمان – بر خلاف بقیّه‏ی مصلحان – در احقاق حق و نابودی باطل، شکست و عجز ندارد. او، به هدف خود می‏رسد و جهان را پر از عدل و داد، مساوات، خوبی، آبادی، صلح و صفا می‏کند. آرمان شهری که درطول تاریخ، ذهن انسان های صالح را به خود مشغول کرده بود، با آمدن منجی، تحقّق می‏یابد.
و مسیح می‏آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از نقره و طلا پر خواهد شد و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، ۲:۷)
شهرهای ویران شده، آباد و آسایش همگانی تأمین شود. گرگ با برّه سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله می‏خوابد. (اشعیا، ۱۱: ۷)
جنگ و خونریزی، از جهان رخت برمی‏بندد و امّتی بر امّتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت. (اشعیا، ۲:۴)
چنین مباحثی در حوزه‏ی تفکّر اسلامی نیز مطرح است که مهدی موعودعلیه السلام جهان را پر از عدل و داد و خیر و نور می‏کند و نظریّه‏ی ((حاکمیّت خدا)) و برنامه‏ی ((نجات بخشی خاتم رسولان)) را مو به مو اجرا می‏کند: ((یملأ الأرض قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً)).
از لحاظ اقتصادی، رفاه بر جامعه حاکم می‏شود، نا امنی و خرابی جای خود را به امنیّت و عمران می‏دهد، هیچ فقیر و محتاج و گرسنه‏ای نخواهد بود: ((فیجیئ إلیه الرجل فیقول: ((یا مهدی! اعطنی …)) فیحثی له فی ثوبه ما استطاع أنْ یحمله)).(۳۸)
امنیّت، چنان حاکم می‏شود که: ((حتّی تمشی المرأه بین العراق و الشام و لا تضع قدمیها إلاعلی النبات و علی رأسها زینتها))؛(۳۹) زن، تنها و با وسایل گران قیمت، مسافرت می‏کند و خطری او را تهدید نمی‏کند.
نیز وارد شده است: ((و ترعی الشاه و الذئب فی مکان واحد و یلعب الصبیان بالحیّات العقاربِ لایضرّهم شی‏ءٌ و یذهب الشر و یبقی الخیر)).(۴۰)
هم نیز صلح و صفا حاکم می‏شود: ((لوقد قام قائمنا لذهب الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم))؛(۴۱) نه تنها صلح بر جامعه‏ی انسانی حاکم می‏شود که بر کلّ موجودات و جانداران، سایه می‏افکند و…

۶- غیبت منجی‏
منجی و مصلح موعود، براساس هر دو دین، الان، وجود دارد، امّا غایب است و در آخرالزمان می‏آید، نه آن که در آخرالزمان متولّد شود. اگر منتظران، بدانند منجی وجود دارد، مایه‏ی قوّت قلب و دل گرمی آنان است. طبق عقیده‏ی مسیحیان، عیسی‏علیه السلام بعد از مصلوب شدن، به آسمان رفت و نزد خدای پدر هست تا برگشت دوم و رجعت خود که در آخر الزمان رخ می‏دهد، امّا طبق عقیده‏ی مسلمانان و نصِّ قرآن، خداوند، او را بالا برد و نزد او است: ((بل رَفعه الله إلیه و لکن شبّه لهم)).
طبق اخبار صحیح، مهدی موعودعلیه السلام، متولّد شده و زنده است، امّا الان در پس پرده‏ی غیبت است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد.
پس عقیده به نجات بخشی، مبتنی بر ظهور منجی در آخرالزمان است، نه تولّد او در آن زمان که این، خود، نکات لطیفی دارد.

ب) نقاط اختلاف‏
در نجات‏شناسی اسلامی ومسیحی، نقاط اختلافی نیز وجود دارد که به بعضی از آن‏ها اشاره می‏شود:
۱- نجات بخشی مسیحیّت، مبتنی بر گناه ذاتی و اوّلیّه‏ی انسان است که از عصیان آدم نشئت گرفته و همه‏ی نسل او را سیاه و آلوده ساخته است. آنان، شریعت را فاقد توان ((نجات‏بخشی)) می‏دانند.
پولس در نامه به ((غلاطیان)) تصریح می‏کند که:
قوانین مذهبی، انسان را نجات نمی‏دهد، بلکه باید ایمان داشت. اگر ما می‏توانستیم با اجرای قانون نجات پیدا کنیم، دیگر لازم نبود که خدا راه دیگری به ما نشان دهد تا بتوانیم از چنگ گناه آزاد شویم. تنها راه آزادی برای همه‏ی ما، این است که به عیسای مسیح ایمان آوریم. قبل از آمدن مسیح، همه‏ی ما، در زندان موقّت قوانین مذهبی بودیم و تنها امید ما این بود که نجات دهنده‏ی ما، عیسی مسیح بیاید و ما را نجات دهد. پس حالا که مسیح آمده، دیگر احتیاجی به قوانین مذهبی نداریم. دیگر فرقی نمی‏کند که ما یهودی باشیم یا غیر یهودی، غلام باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن. (غلاطیان، ۴:۲۱ – ۲۷)
حالا که مسیح، شما را آزاد کرده است، کوشش کنید آزاد بمانید و بار دیگر خودتان را در بند اسارت قوانین مذهبی گرفتار نسازید. (غلاطیان، ۵:۲)
امّا در اسلام، انسان، ذاتاً پاک و با فطرت خداجویی آفریده شده است: ((کل مولود یولد علی الفطره)). مفسّران اسلامی، عموماً، به تنزیه پیامبران معتقد هستند و عمل آدم را گناه نمی‏دانند(۴۲). بر فرض که آدم گناه کرد، چه ربطی به سرشت انسان ها دارد و چرا دیگران را فاسد می‏کند: ((ولاتزر وازره وزر اخری))؟ در اسلام، هر کس، در مقابل عمل خود مسئول است.
علاوه بر این از منظر اسلام، ((شریعت))، نه تنها فاقد توان نجات بخشی نیست که نجات یابی، تنها، در گروِ عمل به شریعت و قانون مذهبی است.
شریعت محمدی، ضامن نجات بشریّت است و نجات هم در گروِ عمل به آن و اجرای دقیق آن است. نجات بخشی مهدی موعود، منوط به اجرای کامل شریعت محمدی‏صلی الله علیه وآله است (أین محیی معالم الدین). او، سنّت‏های تعطیل شده را احیا و اجرا می‏کند، بر خلاف مسیحیّت که معتقد است با صلیب عیسی و فدیه شدن او، بشر نجات یافته است، امّا این نجات، کامل نیست.
مسلمانان معتقدند، پیامبر صلی الله علیه وآله، نجات کامل را در قالب شریعت و قانون به بشریّت عرضه کرده و کار مهدی موعود، اجرای مو به موی همین قانون و شریعت است.
۲- نجات در مسیحیّت، در گرو اعتقاد صِرْف به مسیح و رها شدن از قید و بند شریعت(!) تحقق می‏یابد؛ یعنی، آزادی و نجات بشر،از مسیر آزادی از قانون و شریعت به دست می‏آید، امّا معلوم نیست مسیح در بازگشت دوباره‏ی خود، نجات کامل را چه گونه محقَّق خواهد ساخت.
در اسلام، نجات، در گرو ((اعتقاد و عمل صالح)) و ((عمل به شریعت و قانون)) تحقّق می‏یابد و کار مهدی موعود، اجرای قانون محمّدی است.
در منطق اسلام، ((ایمان))، موجب نجات است که شامل اعتقاد و عمل، هر دو است، چنان که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ((الإیمان معرفه بالقلب و قولٌ باللسان و عملٌ بالأرکان)).(۴۳)
در این دیدگاه، عمل بِدون ایمان، مقبول نیست، همان‏گونه که ایمان بدون عمل هم دردی را دوا نمی‏کند!
در دیدگاه اسلامی، ایمان و اعتقاد، باید همراه با عمل به شریعت باشد تا بشر را نجات دهد، وگرنه صِرفْ اعتقاد به پیامبر، نجاتی در پی ندارد.
این مسئله، از نقاط عمیق اختلاف، درنجات‏شناختی اسلام و مسیحیّت است.
نجات بخشی اسلامی، نه بدین انگیزه که انسان، ذاتاً، گناهکار است – که نهاد و طبیعت او پاک است – ، بلکه پیامبرصلی الله علیه وآله برای رهایی انسان‏ها از هوا و هوس‏ها، جهالت و ظلمت‏ها، تبعیض و بی عدالتی‏ها، و… قانون (کتاب) جدید آورده و در جامعه‏ی خود طعم آزادی، نجات و عدالت را به بشریّت چشانده است، امّا تحقّق و اجرای کامل آن، نیاز به ((زمان و زمینه)) دارد که در عصر مهدی (عج) به وقوع می‏پیوندد.
۳- تفاوت دیگر نجات‏شناختی اسلامی و مسیحی، این است که ((منتظر و منجی)) در فرهنگ شیعی، در متن جامعه حضور دارد و غیبت او، به معنای عدم حضور و تعامل او در اجتماع نیست، بلکه صرفاً، ((مستوری)) است. او، حضوری کارامد و فعّال در میان جامعه دارد و به علاقه‏مندان و مریدان‏اش و هر مستضعفی که با زبان حال، او را بخواند، عنایت و توّجه دارد.
امام عصرعلیه السلام در توقیع شریف، به شیخ مفید فرمود: ((إنّا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم؛ از سرپرستی و رسیدگی کارهای شما کوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه‏ی خاطر نزدوده‏ایم))(۴۴). آن حضرت، نه تنها به یادمان است، بلکه در اجتماع ما حضور فیزیکی نیز دارد: ((یطأ فرشهم)).
او، در منازل و مجامع حضور دارد و تشرّف یافتن گروهی به محضر پر خیر و برکت‏اش، بابی از ابواب کتاب‏های مربوط به حضرت را به خود اختصاص داده است.
مرحوم شیخ صدوق در کمال الدین فصلی را تحت عنوان ((ذِکْرُ مَنْ شاهد القائم‏علیه السلام و رآه و کلّمه)) مطرح می‏کند و در آن، از افرادی که به محضر ((بقیهالله اعظم))(عج) مشرّف شده و کسب فیض کرده‏اند، نام می‏برد.
گفتنی است گرچه برخی از فرقه‏های اسلامی، به عدم تولّد آن حضرت معتقدند، امّا از منظر اسلام ناب و تشیّع، این مطلب، مردود است و در کتاب‏های مربوط، به صورت تفصیلی، ولادت حضرت مهدی‏علیه السلام مطرح شده است.
((حضور منجی در اجتماع))، نکته‏ی تمایز اندیشه‏ی اسلام و تفکّر مسیحی به شمار می‏رود، هر چند مسیحیان معتقدند که؛ حضرت عیسی‏علیه السلام بعد از مصلوب شدن، زنده گردید و به نزد خدا رفت:
بالاخره، مرا می‏کشند، امّا من روز سوم دوباره زنده می‏شوم)). (لوقا، ۱۸:۳۳)
بعد از مصلوب شدن، در حالی که ایشان را برکت می‏داد، از روی زمین جدا شده، به طرف آسمان بالا رفت. (لوقا، ۲۴:۵۰)
از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل می‏شود تا صلح و نجات را بیاورد، امّا در اندیشه‏ی اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست: ((بنفسی أنت من مغیّب لم یخلُ منّا)).
در این نوشتار، سعی بر آن بود که نجات‏شناختی اسلامی و مسیحی، با هم تطبیق شود. در تطبیق، لازم است نظر طرفین – فارغ از صحّت و سقم آن – بررسی و تطبیق شود و این، بدین معنا نیست که اعتقاد آنان قابل نقد نیست. این امر، کار جداگانه‏ای به نام ((نقد نجات‏شناختی مسیحی)) در مبانی و در تطبیق منجی بر مسیح می‏طلبد.

—————–
پی‏نوشت‏ها:
۱٫ ((فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه)).
۲٫ فلسفه‏ی دین، جان هیک، ص ۱۸٫
۳٫ ادیان زنده‏ی جهان، ص ۳۶۹٫
۴٫ تاریخ ادیان، جان بی‏ناس، ترجمه‏ی حکمت، ص ۳۱۸٫
۵٫ نجات بخشی ادیان، ص ۴؛ ر. ک: کلیات الهیات رهایی بخش.
۶٫ تاریخ ادیان، ص ۳۶۶؛ انتظار مسیحا در آیین یهود، کرینستون، ترجمه‏ی توفیقی.
۷٫ تاریخ ادیان، جان ناس، ص ۳۶۶؛ انتظار مسیحا در آیین یهود.
۸٫ خدمات رسولان، ۱۴:۱۲۳٫
۹٫ انتظار مسیحا در آیین یهود، ص ۳۰٫
۱۰٫ مهدی تجسّم امید و نجات، ص ۵۵٫
۱۱٫ کلیات الهیات رهایی بخش، مصطفوی. ر. ک: اصول مسیحیت، سارو خاچیکی.
۱۲٫ المجئ الثانی للمسیح و نهایه التاریخ، دکتر مکرم نجیب.
۱۳٫ نبوت اسرائیلی و مسیحی، محمود رامیار، ص ۱۴۹٫
۱۴٫ التحقیق فی کلمات القرآن.
۱۵٫ پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ح ۷، ص ۲۵٫
۱۶٫ همان.
۱۷٫ نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه‏ی ۲٫
۱۸٫ المیزان؛ ذیل آیه‏ی شریفه؛ نبوت و عقل، محمد جواد مغنیه.
۱۹٫ المیزان، ذیل آیه‏ی شریفه.
۲۰٫ گفتمان مهدویّت، رفسنجانی، ص ۵۰٫
۲۱٫ بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۷۴؛ ر.ک: الغیبه، شیخ طوسی.
۲۲٫ معرفت، گفتمان مهدویت.
۲۳٫ گفتمان مهدویت، ص ۱۳۵٫
۲۴٫ همان.
۲۵٫ عیسی به روایت مرقس، پل اسمیت، ترجمه‏ی رشدی.
۲۶٫ صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۴۶؛ بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۶۵٫
۲۷٫ بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۴۸۵٫
۲۸٫ گفتمان مهدویّت، ص ۵۰٫
۲۹٫ تذکره الخواص، ص ۳۷۷٫
۳۰٫ الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.
۳۱٫ گفتمان مهدویت، ص ۸۵ .
۳۲٫ مکیال المکارم، ج‏۲، ص ۱۶۰٫
۳۳٫ همان.
۳۴٫ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۳٫
۳۵٫ گنجینه‏ای از تلمود، ص ۳۵۶٫
۳۶٫ الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.
۳۷٫ کمال الدین، صدوق، ج ۲، ص ۶۴۹٫
۳۸٫ معجم الأحادیث الإمام المهدی، ج ۱، ص ۸۵٫
۳۹٫ همان.
۴۰٫ همان.
۴۱٫ بحار الأنوار، ج ۵۲ ، ص ۳۱۹ .
۴۲٫ پیام قرآن، ج ۷٫
۴۳٫ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۳۰۱٫
۴۴٫ بحارالأنوار، ج ۵۳ ، ص ۱۷۷٫

درباره نویسنده