اعتقادی، اعتقادی

با انتظار در خیمه‏‌اش درآییم

با انتظار در خیمه‏اش درآییم
صادق سهرابی

اشاره: انتظار آمادگی است در معرفت و احساس و رفتار آدمی. معرفت به امام عشق به او را در دل می‏آورد و زمینه‏ساز تحول در رفتار و عمل آدمی می‏شود و او را لایق درآمدن به خیمه‏ی امام می‏کند.
مهدی‏باوران و مهدی‏یاوران، بر اساس فرهنگ انتظار، مهندسی اجتماعی خود، و هندسه فکری مهدویت را در سه محور ((رغبت اجتماعی))، ((شکایت اجتماعی))، و ((استعانت اجتماعی)) پایه‏ریزی و پی‏گیری می‏کنند تا در زمره‏ی زمینه‏سازان ظهور آن حضرت قرار گیرند.
دوستان اهل بیت، گاهی در تصوّر خویش می‏پندارند که ما از دیدار امام خود محروم هستیم و توفیق، ما را یار و یاور نگشته است و باخود، نجوا کنان، می‏گویند: ای کاش، محضر امام را درک می‏کردیم و با درک حضور او و کسب بی واسطه معارف از آن جناب، سعادت دنیا و آخرت را به آغوش می‏کشیدیم.
آه و ناله‏ی آنان، به گونه‏ای بلند است که تمامی مشکلات را در همین می‏دیده و می‏دانند و از همین روست که اوج همّت آنان، ((رؤیت)) جمال دل آرای او گشته و در طلب او هستند و برای ((دیدن)) او، حاضرند جان خود را تقدیم کنند.
تب و تاب آنان؛ توان را از آنها ربوده است و با خلوت‏ها و اشک‏ها و اشعار جان سوز، همراه ساخته است.
آنان، این گونه، با خود، ((فرهنگ انتظار)) را مشق می‏کنند و چشم به راه آن یوسف سفر کرده هستند.
بحث در آن است که ((انتظار))ی که این همه از آن داد سخن رفته است، آیا تمامی کار کردش به همین میزان است و به همین قلمرو ختم می‏شود؟ یا آن که فراتر از این‏هاست؟

مفهوم انتظار
انتظار، حالتی است نفسانی که آمادگی برای آن چه انتظارش را می‏کشیم، از آن بر می‏آید. ضدّ انتظار، یأس و نا امیدی است. هر قدر که انتظار، شدیدتر باشد، آمادگی و مهیّا شدن قوی‏تر خواهد بود. نمی‏بینی اگر مسافری داشته باشی که در انتظار مقدمش به سر می‏بری؛ هر چه هنگام آمدنش نزدیک‏تر شود، مهیّا شدن ات، فزونی می‏یابد، بلکه از شدت انتظار چه بسا خواب از دیدگان ات ربوده می‏شود.
همان طور که ((مراتب انتظار))، از این جهت، متفاوت است، ((از جهت محبّت)) نسبت به کسی که در انتظارش هستی نیز، مراتب، متفاوت دارد. پس هر چه محبّت، شدیدتر و دوستی بیش‏تر باشد، مهیّا شدن برای محبوب، زیادتر می‏شود.(۱)
انتظار، آماده باش و تحصیل آمادگی‏های لازم است برای آن چه که مورد نظر است، انتظار، آماده باشی در سایه صبر و مقاومت است. امام صادق‏علیه السلام فرموده است:
من دین الائمّه انتظار الفرج بالصبر(۲)
یکی از نشانه‏های دین امامان انتظار فرجی است که به صبر حاصل آید.
عن الرضا، عن آبائه‏علیهم السلام قال: قال رسول الله‏صلی الله علیه وآله:
((أفضل أعمال أمّتی انتظار فرج الله عزّوجلّ))(۳) و ((أفضل أعمال أمّتی انتظار الفرج من الله عزوجل))(۴)
امام رضاعلیه السلام از رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله نقل می‏فرمایند که برترین اعمال امّت من، انتظار فرج از ناحیه‏ی خداوند عزّوجلّ است.
((إنّه سأل عنه رجل: أیُّ الأعمال أحبُّ إلی الله عزّوجلّ. قال: انتظار الفرج.))(۵)
مردی از امیر المؤمنین‏علیه السلام پرسید: ((کدامین اعمال، نزد خداوند عزّوجلّ، محبوب‏تر است؟ حضرت فرمودند: ((انتظار فرج))
((قال امیر المؤمنین‏علیه السلام: انتظروا الفرج ولا تیأسوا من روح الله؛ فإنَّ أحبَّ الأعمال إلی الله عزّوجلّ انتظار الفرج))(۶)
در همین باره، حضرت امیرعلیه السلام فرموده‏اند: خود را آماده‏ی فرج سازید و منتظر فرج باشید و در این مسیر از روح و رحمت خدا، نا امید و مأیوس نگردید؛ زیرا که محبوب‏ترین ((اعمال)) نزد خداوند عزّوجّل، انتظار فرج و کسب آمادگی برای فرج و حکومت مهدی‏علیه السلام است.))
در این حدیث، حضرت، از یأس و نا امیدی، پرهیز می‏دهند تا طولانی بودن غیبت و مشکلات آن دوران، توان را از منتظران نرباید و آنان را در صف منتظران پابرجا بدارد.
با توجّه به این روایات، معلوم می‏شود که انتظار، تنها، یک ((حالت روحی)) نیست، بلکه احوال روحی جریان یافته و شکل گرفته‏ای است که به اقدام و عمل می‏انجامد. از همین رو است که ((افضل الاعمال)) و ((اَحبّ الاعمال)) فرموده‏اند و آن، در سایه‏ی صبر و استقامت باید باشد و به دور از هر گونه یأس و نا امیدی.
آری، این گونه انتظار و آمادگی را در دوران غیبت، مشقِ یاوران مهدی دانسته‏اند و آن را نصیب مهدی یاوران شمرده‏اند. پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنین‏علیه السلام می‏فرماید:
یا علی: آگاه باش که بالاترین مردم، به لحاظ یقین؛ گروهی هستند که در آخر الزمان خواهند بود و با توجّه به این که پیامبر را درک نکرده‏اند و با او نبوده‏اند و حجّت و امام هم، از آنان غایب بوده است، در عین حال، از روی نوشته بر کاغذ سفید ایمان آورده‏اند.(۷)
در حدیث دیگر می‏فرمایند:
((أفضل العباده انتظار الفرج))(۸) برترین عبادت، انتظار فرج است. امیر المؤمنین می‏فرمایند: ((أفضل عباده المؤمن انتظار فرج الله))(۹)
این سان است که مهدی یاوران عصر غیبت، در شب دیجور و سختی‏ها، ایمان گران سنگ خویش را پایه گذاری می‏کنند و ثابت قدم می‏مانند و از برترین اعمال، با وجود سخت‏تر بودن اش، بهره می‏یابند؛ زیرا، ((أفضل الأعمال أحمزها))(۱۰) در زمان غیبت، دشمنان، تمامی نقشه‏ها و طرّاری‏های شیطانی خود را به میدان می‏آورند تا رَه‏زَنی کنند و ایمان پیروان آن عزیز را نشانه روند. تنها، کسانی می‏توانند به دام آنان گرفتار نیایند که در سه‏ی حیطه‏ی ((شناخت))، ((عاطفه)) و ((رفتار))، آماده باشند؛ زیرا، این‏ها، سه حوزه‏ی وجودی انسان را در بینش، و گرایش و عمل، شکل می‏دهند.
امام صادق‏علیه السلام در ذیل آیه‏ی شریفه صد و پنجاه و هشتم سوره‏ی مبارکه انعام ((آیات پروردگارت ظاهر گردد، برای کسی که از پیش ایمان نیاورده باشد، یا با ایمان‏اش، خیری حاصل نکرده باشد، ایمان آوردن اش سودی ندارد)) فرمود: ((منظور از آن روز، هنگام خروج قائم منتظر از ما خاندان است))(۱۱)
از این گونه روایات به دست می‏آید که وظایف دوران غیبت، باید با ایمان و عمل خیر، رقم بخورد و در غیر این صورت، هیچ فایده‏ای نخواهد داشت.
در دوران غیبت، ((ایمان و عمل)) به کار آید و آمادگی می‏آفریند و منتظران را در حال آماده باش نگه می‏دارد. اگر این آمادگی‏ها، در سه محور شناخت و عاطفه و رفتار نباشد، در وقت خروج و قیام حضرت، نه تنها سودی به همراه نخواهد داشت، بلکه از بعض روایات چنین به دست می‏آید که چه بسا این گونه افراد، پس از ظهور، در گروه مخالفان و دشمنان قرار گیرند و عدّه‏ای که شبیه به خورشید پرستان و ماه پرستان بوده‏اند، از پیروان آن نازنین باشند.(۱۲)

آمادگی در حیطه شناخت‏
از این رو است که در روایات، تأکید فراوان دارد که معرفت امام را جدّی باید گرفت. در حدیثی است که دعای عرفان را بخوانید:
((اللهم عرفنی نفسک… اللهم عرفنی حجَّتک؛ فإنَّکَ اِنْ لَمْ تعرّفنی حجتکَ ظَلَمتُ عن دینی))
در فراز آخر این دعا، از خداوند می‏خواهیم که ((حجت)) خودش را برای ما معرّفی کند و بیان می‏کنیم که اگر چنین نشود، به وادی گمراهی دینی خواهیم غلتید.
در روایات فراوانی آمده است که اگر امام زمان خویش را نشناسیم، همانند مردم دوران جاهلیّت، از دنیا خواهیم رفت.
همه‏ی این‏ها نشان از آن دارد که مسئله‏ی معرفت و شناخت امام، از اهمیّت زیادی برخوردار است.(۱۳)
زراره از امام صادق‏علیه السلام نقل می‏کند که آن حضرت فرمودند:
((امام خودت را بشناس، زیرا، هر گاه، امام خود را شناختی، تقدّم یا تأخّر این ((امر))، زیانی به تو نرساند.))
یعنی، چه آن که دولت حق، زود ظاهر شود و یا دیر، برای تو مساوی خواهد بود و زیانی نکرده‏ای؛ زیرا، زیان، برای کسی است که امام اش را نشناخته است.
((اِعرِفْ امامک فإنَّکَ إذا عَرَفته لم یضرَک، تقدَّم هذا الأمر أوْ تأَخِّر))(۱۴)
((کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، مانند مردم جاهلیّت مرده است و هر کس بمیرد و امام اش را شناخته باشد، تقدّم و تأخّر این ((امر)) حکومت مهدی آل محمّد او را زیان ندهد. اگر کسی بمیرد و امام خود را شناخته باشد، مانند کسی است که در خیمه‏ی امام قائم همراه او باشد.))(۱۵)
این دسته روایات، به خوبی، گزارش از آن دارند که شیعه، همواره ((جریان پیوسته‏ی انتظار)) بوده است.
از پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله تا امام عسکری‏علیه السلام همه، از ((انتظار)) سخن رانده‏اند و فرهنگ سازی فرموده‏اند و نشان از کوهسار حکومت مهدی آل محمّد داده‏اند، و مشتاقان حکومت مهدی را بشارت و نوید داده‏اند که با شناخت و معرفت از امام و خطّ امامتِ معصومان علیهم السلام در خیمه‏ی امام قائم در آمده‏اند، هر چند که قبل از خروج و قیام آن حضرت، به چنگ مرگ در آیند و فرصت تشرّف به محضر آن عصاره‏ی هستی را در نیابند.(۱۶)

آمادگی در حیطه عاطفی‏
برای انتظار، باید پیمانه‏ی موّدت خویش را از نور موالات خاندان پاکی‏ها (معصومان‏علیه السلام) سرشار کرد.
((و أن تملأ… مودّتی نور الموالاه لمحمّد و اله:(۱۷)))
زیرا در سایه سار فرهنگ ((موالات)) پاکان و پاکی‏ها همه‏ی مفاسد دنیوی ما در حوزه‏های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اصلاح می‏گردد:
((بموالاتکم علّمنا الله معالم دیننا و أصلح ماکان فسد من دنیانا))(۱۸)
واژه‏ی ((موالات)) دارای‏دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با هم، معنا بخش مادّه‏ی ((موالات)) اند. واژگان ((دوستی)) و ((پیروی)) با هم، ((موالات)) را در ذهن‏ها به تفسیر تصویر می‏کشند.
((موالات)) به حکم باب ((مفاعله))، امری است متقابل، یعنی، ما شیعیان، خاندان اهل‏بیت را دوست می‏داریم و از آنان اطاعت می‏کنیم، و آنان نیز ما را دوست داشته و توسّلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت می‏کنند.
سید ابن طاووس رحمه الله می‏گوید: سحرگاهی، در سرداب مقدّس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که می‏نالید و می‏فرمود: ((اللهّم! إنّ شیعتنا خلقت من شعاع أنوارنا، و بقیّه طینتنا؛ پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده‏ی گل ما سرشته گردیدند.(۱۹)
ابو ربیع شامی می‏گوید: به امام صادق‏علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:
دخل علی أمیر المؤمنین‏علیه السلام فرأی صفره فی وجهه. قال: ما هذه الصفره؟ فذکر وجعاً به. فقال له علی‏علیه السلام، إنّا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمّن. قال عمرو: ((قد عرفتُ ما قلتَ، و لکن کیف ندعو فتؤمّن؟)) فقال: ((إنّا سواء علینا البادی و الحاضر)). فقال أبو عبدالله‏علیه السلام: ((صدق عمرو.))(۲۰)
وارد بر امیر مؤمنان شد و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود:
این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: ((ما، با شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا می‏کنید.
و ما آمین می‏گوییم.)) عمر و گوید: گفتم: ((آن چه فرمودی، فهمیدم، امّا چه گونه بر دعای ما آمین می‏گویید؟
فرمود: ((برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.)) امام صادق فرموند: ((عمرو، راست گفت.))
به خوبی مشاهده می‏شود که موالات، دو طرفی است و از روایات به دست آمد که آن عزیز، با محبّت خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد. مگر نه آن است که یوسف گمشده، ((رحمت موصوله))(۲۱) و مهر بی کران و رحمت پیوسته‏ی الهی است.
امام صادق‏علیه السلام می‏فرمایند:
((خداوند، رحمت کند بنده‏ای که ما را نزد مردم محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینه توزی آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت می‏کردند، به سبب آن، عزیزتر می‏شدند و هیچ کس نمی‏توانست بر آنان وصله‏ای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمه‏ای را می‏شنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن می‏افزاید.))(۲۲)
آری پیمانه‏ی مودّت و دوستی را باید از نور موالات محمّد و آل محمّد مودتی سرشار و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است همچنان که در آیه چنین آمده است ((لااسئلکم علیه اجرا الا الموّده فی القربی)).(۲۳) برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمی‏خواهم مگر دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: ((و ماأسألکم من أجرٍ فهولکم))(۲۴) سود و ثمره‏ی این محبّت و علاقه، به خود ما باز می‏گردد و ما را به پاکان و پاکی‏ها وصل می‏کند و به اوج و رفعت می‏کشاند و این گونه است که ((فائز)) می‏شویم: ((فاز الفائزون)) بولایتکم(۲۵) در سایه‏ی ولایت پاکان است که رستگاران، به رستگاری دست یافته‏اند و از ((ذلّت خوض و فرو رفتن)) به ((عزّت فوز و سر بر کشیدن)) نائل گشته‏اند. در آیه‏ای دیگر می‏خوانیم:
((ما أسألکم علیه من أجرٍ إلاّ مَنْ شاء أن یتخذ الی ربّه سبیلاً))؛(۲۶)
فقط، از کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را می‏خواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:
((فکانوا هم السّبیل إلیک و المسلک إلی رضوانک(۲۷)))؛
همانا تنها، این خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه‏ی کسب رضوان اویند
در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت حضرت محمّدصلی الله علیه وآله؛
الف) مودّت امت؛
ب) آن اجر، برای خودتان است؛
ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.
این عاطفه‏ی سرشار است که می‏تواند به گام‏های ما، توان دهد و آن را در ((سبیل)) و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با این محبّت به حجّت خدا است که با تمام وجود، نجوا می‏کنیم:
((السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک))(۲۸)
تو ای حجّت خدا!- تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز می‏کنم و با تو ادامه می‏دهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در ادامه هستی.(۲۹) راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکی‏ها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟
تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبه‏ها؛ تو، خلق را برای خدا می‏خواهی و در جهت او به حرکت می‏داری و آنان را به قلّه‏های ((قرب)) و ((رضوان)) رهنمون می‏سازی.(۳۰)

آمادگی در حیطه رفتاری‏
در حدیثی که از امام صادق‏علیه السلام روایت شده است، معلوم می‏شود که از وظایف زمان غیبت، آن است که باید ایمان داشته باشند و کارهای خیر، انجام دهند نه که دست روی دست بگذارند، و صرفاً بالقلقه‏ی زبان بگویند، ما منتظریم که در این صورت، ایمان شخص، هیچ سودی نخواهد داشت.
آن حضرت، در معنای آیه‏ی شریف:
((وعدالله الذین أمنوا منکم و عملوا الصّالحات یستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکّننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننی لایشرکون بی شیئاً))(۳۱)
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل شایسته انجام دهند وعده فرموده که آنان را در زمین خلیفه گرداند چنانچه پیشینیان را خلیفه کرد و دین پسندیده‏ی آنان را بر همه ادیان مسلط گرداند و آنان را پس از آن‏که ترسناک بودند ایمنی عطا کند تا تنها مرا پرستش کنند و چیزی را شریک من قرار ندهند.
فرمود: درباره‏ی قائم و یاران اش، نازل شده است.(۳۲)
دوران دولت مهدی، به تعبیر قرآن، دوران عباد صالح است، یعنی، آنان که صالح اند، وارث زمین می‏شوند. آیا انتظار این دوران، بدون گرایش به صلاح و زمینه سازی برای شایستگی، درست است، یا انتظاری است کاذب؟ مگر نه این است که ما به انتظار وعده‏ی ((زمین را بندگان صالح به ارث می‏برند))(۳۳) نشسته‏ایم؟ اگر منتظر این معنا هستیم و انتظاری راستین داریم، باید نخست، در زمره‏ی عباد صالح در آییم، آن گاه طالب نویدی که به آنان داده‏اند، باشیم؛ زیرا، که این نوید را به هر کسی نداده‏اند، بلکه از آن گروهی است که اهل صلاح اند. اگر جز این باشد، آن روزگار هم، باز روزگار فساد و ناشایستگی‏ها است، نه شایستگی‏ها! این است که نخست، باید صالح باشیم و این است که خلقی که در انتظار ظهور مصلح به سر می‏برد، باید خود صالح باشد.(۳۴)
ابوبصیر، از امام صادق‏علیه السلام نقل می‏کند که روزی، آن حضرت فرمود: آیا شما را خبر ندهم از چیزی که خداوند هیچ عملی را از بندگان، بدون آن نمی‏پذیرد؟ عرض کردم: بله؛ بفرمایید.
فرمود: ((گواهی دادن بر این که معبودی به جز الله نیست، و این که، محمّد ((ص)) بنده‏ی او و فرستاده‏ی او است و اقرار کردن به هر آن چه خداوند به آن فرمان داده است، و دوستی از برای ما؛ و بیزاری از دشمنان، و تسلیم شدن به آنان و پرهیز و کوشش و اطمینان داشتن، و چشم به راه قائم بودن. سپس فرمود: ما را دولتی در پیش است که هر وقت خدا بخواهد، آن را پیش خواهد آورد. سپس فرمود:
((هرکس که از بودن اش در شمار یاران امام قائم، شادمان است، باید به انتظار باشد و با همین حال انتظار، به پرهیز و اخلاق نیکو رفتار کند. پس اگر اجل اش فرا رسید و امام قائم، پس از مرگ او قیام کرد، پاداش او، همانند پاداش کسی است که امام قائم را درک کرده باشد. پس کوشا باشید و به انتظار بنشینید. گوارا باد بر شما ای گروهی که مشمول رحمت خدایید!))(۳۵)
((فرهنگ انتظار))، به گونه‏ای در حیطه‏ی عمل و رفتار منتظر اثر می‏گذارد که آمادگی او، به رفتار پیوسته و همیشگی تبدیل می‏شود. از همین رو است که با انگیزه‏ای قوی، هر صبح و در آغاز کارهای روزانه‏ی خود، اصول آماده باشی و اساس آمادگی‏ها را با خود باز خوانی می‏کند و میثاق و پیمان اش را تجدید کرده و نشاطی دیگر می‏بخشد:
((اللهم: انّی أجدّد له فی صبیحه یومی هذا و ماعشت من أیّامی عهداً و عقداً و بیعه له فی عنقی لا أحول عنها ولا أزول أبداً))(۳۶)
در هر صبح و بامداد، این سان، روح خود را در باغ واژه‏های دل نشین، سیر می‏دهد و از عزمی راسخ و خلل‏ناپذیر، سخن می‏راند و این گونه اساس نامه خود را که برگردن داشته است تجدید می‏کند پیمانی را که با امام خود بسته ومتعهد گشته بود دوباره تجدید می‏سازد و میثاق خود را با امام خود گره زده و منعقد می‏نماید تا عهد او از عقد و استحکام برخوردار شود و در نهایت، با پیمان مستحکم خود، تمامیّت هستی خود را برای خریدن یوسف گمشده، به بازار می‏برد تا در گروه خریداران آن نازنین، به صف دراید و ((بیع و شراء)) کند و بیعت را تجدید، و این سان است که نفی می‏کند هر گونه بیعت با دیگران را. آمادگی برای او، رفتاری استوار و بدون برگشت و زوال‏ناپذیر گشته است. از این رو، آرمان پاک و مقدسی در بوستان وجودش، جوانه می‏زند و شوق شکفتن، او را بی قرار می‏سازد، و فریاد بر می‏کشد که ((بار خدایا: مرا از نصرت دهندگان و یاوران او قرار بده.)) و با این ((یاری و یاوری))، می‏خواهد. با سرعت و بدون فرصت‏سوزی، در جهت برآورده شدن حاجت‏های مولایش کوشا باشد، و همه‏ی زحمات اش نشان از فرمان و دستور او داشته باشد. دغدغه‏ی او فقط، حمایت از دلدارش است، نه آن که دل‏مشغول خود و یا دیگری باشد. از این رو، در دریافت خواسته‏ها و اراده‏اش و بر آوردن آن‏ها، سبقت گیرنده است، و در این مسیر، آماده است تا مستانه جام شهادت را در پیش گاه او و یا پیشاپیش، سر کشد و خود را فدای او سازد.(۳۷)
رفتار منتظر، نشان از ((تجدید عهد و عقد و بیعت)) و بازخوانی مستمر و زوال‏ناپذیر آن‏ها و نشان از شکفتن جوانه‏های آرمانی این گونه دارد:
((اللهم اجعلنی من أنصاره)) (نصرت و یاری او)
((و أعوانه)) (اعانت و یاوری او)
((والذّابّین عنه)) (از دفاع کنندگان و حامیان او)
((والمسارعین إلیه فی قضاء حوائجه)) (از سرعت گیرندگان به سوی او در بر آوردن حاجات‏اش).
((و الممتثلین لأوامره)) (و از اطاعت کنندگان دستور هایش)
((و المحامین عنه)) (و از طرفداران او)
((و السابقین الی ارادته)) (و از سبقت گیرندگان به خواست و اراده‏اش)
((و المتشهدین بین یدیه)) (طالب آن هستند که جام شهادت را لاجرعه در پیش گاه و پیشاپیش او، سر کشند)(۳۸)
اثر انتظار
انتظار و آماده باش، ((صبر)) در برابر مشکلات و برخوردها و ((ذکر)) در برابر فتنه‏های غفلت زا و ((بصیرت)) در برابر ((شبهات)) مهاجم را فراهم می‏آورد.))(۳۹)

صبر
کسی که برای مشکل، جایی را در نظر گرفته و آن را در طرح محاسبه کرده، غافل گیر نمی‏شود و صبرش را از دست نمی‏دهد. این، طبیعی است که اهداف، به نسبت عظمت و اهمیت شان، مقدّمات بخواهند و مشکلات داشته باشند، ولی این طبیعی نیست که به خاطر این مشکلات، به جزع و فریاد و یا ذلّت و ضعف روی بیاوریم، که آدمی، با ترس‏ها، به قدرت رسیده و با عشق‏ها، کوه‏ها را بر دوش کشیده است.
آدمی، آموخته است که چه گونه ترس و عشق رابه قدرت و عمل تبدیل کند و چه گونه برای مشکلات، راه حل هایی بیابد. و طبیعی است که راه حل‏های دوره‏ی انتظار، از بحران‏های هجوم مشکلات بکاهند و صبر را مغلوب حوادث نسازند.(۴۰) پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله می‏فرماید:
((طوبی للصابرین فی غیبته…))(۴۱)؛
خوشا به حال صابران و شکیبایان دوران غیبت آن حضرت…

ذکر
همان طور که مشکلات و مصایب و حوادث در میان هست، همینطور فتنه‏ها و جلوه‏ها و وسوسه‏ها و زینت‏ها هم در میان هست و ناچار، هر کدام از این فتنه‏ها و جلوه‏ها و وسوسه‏ها و زینت‏ها، دل را می‏لرزاند و غفلت را می‏پروراند.
در نتیجه، مردانی که از دریاها گذشته بودند، در استکانی غرق می‏شوند و با جرعه‏ای گلوگیر، از پای می‏افتد. آن چه باعث امن و رضایت می‏شود و آن چه که از غفلت‏ها و چنبره‏ی فتنه‏ها و جلوه‏ها و زینت‏ها و وسوسه‏ها می‏رهاند، همین ((ذکر)) است که از هجوم و وساوس و فتنه‏ها، پی به ارزش‏ها ببری و به جای ((غفلت))، به ((بصیرت)) برسی.
در سوره‏ی اعراف، آیه‏ی دویست و یک آمده است‏
((ان الذین اتقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون.))
کسانی که به مرحله‏ی تقوا رسیده‏اند و در کلاس اطاعت نشسته‏اند، آن جا که گردبادی از شیاطین بر آن‏ها حلقه را تنگ کند و شیاطین، آنان را محاصره کنند، در این هنگام، ((متذکّر)) می‏شوند و از ((هجوم شیاطین)) به خود می‏آیند و به ((بصیرت)) می‏رسند و راه را در میان ((شبهات)) می‏یابند.
راستی که خدا، چه گونه هدایت می‏کند و از هجوم شیاطین، به جای غفلت، ذکر و بصیرت را به اهل طاعت عنایت می‏فرماید و آنان را در میان ((شبهات)) راهنمایی می‏کند. این، بهره‏ی کسانی است که آمادگی داشته‏اند و ((انتظار)) می‏کشیده‏اند.(۴۲)

بصیرت‏
فتنه‏ها، همان طور که در دل، ((غفلت و تعلّق)) می‏آورند، در ذهن هم ((شبهه)) سبز می‏کنند و تو می‏مانی که با این همه قدرت، چه گونه می‏توان بر خورد کرد و با این همه ضعف و تشتّت، چه گونه می‏توان بر پا ایستاد و نظم نوین جهانی را، به زیر پا گرفت. ولی نکته، همین است که اگر منتظران، اقدامی نکردند و تقدیر و تدبیر و تشکّل و تربیتی را نیاوردند و باری بر نداشتند، آن وقت، ظلم مملوّ، خود، زمینه ساز قسط کامل است، که سیاهی، زمینه ساز نور است و در دل تاریکی، چراغ‏ها بارور می‏شوند.(۴۳) در سوره‏ی یوسف می‏خوانیم:
((قل هذه سبیلی أدعوا الی الله علی بصیره أنا و من اتبعنی))(۴۴)؛
بگو راه من این است که دعوت به سوی خدا می‏کنم، بر اساس بصیرت، من و پیروان من، چنین هستند.
با بصیرت بخشی است که می‏توان شیعیان منتظر را از طوفان فتنه‏ها و شبهه‏ها رهایی بخشید و تواصی به حق کرد و توضیح داد که از مدار حق و صاحب زمان غفلت نورزند و جدا نشوند.
این جا است که امام هادی‏علیه السلام می‏فرماید:
اگر پس از غیبت قائم شما، از دانشمدان کسانی نباشند که مردم را به سوی امام زمان‏علیه السلام بخوانند و به جانب او راهنمایی کنند و با برهان‏های خدایی، از دین اش پاسداری کنند و بندگان ضعیف خدا را از شبکه‏های ابلیس و یاران او، و از دام‏های دشمنان اهل‏بیت‏علیه السلام که زمام دل ضعیفان شیعه را گرفته‏اند، همچون که سکّان کشتی را رهایی بخشند، کسی به جای نمی‏ماند، مگر این که از دین خدا بر گردد. چنین دانشمندانی، نزد خداوند، از گروه برتران به شمار می‏آیند.(۴۵)
و این گونه باید دانشمندان، مهندسی اجتماعی خود را در جهت حفظ و بقای شیعه و زمینه‏سازی ظهور به جریان اندازند و راه را بر شیاطین ببندند و از بصیرتی برتر و جلوتر از آنان بهره‏مند باشند:
((و بصّرنا علی ما نکائده به))(۴۶)؛
خدایا بصیرتی بر ما عنایت کن که شیطان را کید و نیرنگ کنیم.
انتظار راهبردی است برای دوران غیبت که با ((فرج))، تنیدگی و پیوستگی دارد. امام سجادعلیه السلام می‏فرماید:
((انتظار الفرج من أعظم الفرج))(۴۷)
انتظار فرج، خود، بزرگ‏ترین فرج است.
به کارگیری درست ادبیات انتظار، خود، فرج و گشایش را برای منتظران به ارمغان خواهد آورد.
امام رضاعلیه السلام در پاسخ سئوال حسن بن جهم از فرج می‏فرماید:
((نمی‏دانی که انتظار فرج،جزء فرج است؟ وی می‏گوید: نه، نمی‏دانم، مگر از شما بیاموزم.)) حضرت می‏فرمایند: ((آری، انتظار فرج، بخشی از فرج است.))(۴۸)
انتظار و فرج، یک جریان ممتد و پیوسته است، همانگونه که دوران حمل، جزء تولّد محسوب می‏شود و تا حملی نباشد، تولّدی نخواهد بود.
آری، انتظار فرج، خود، همان فرج است و از طرفی گفته شد که کسانی که پیش از قیام حضرت، ایمان و کار نیک نداشته باشند، آنان را پس از قیام، سودی نخواهد داشت. از این رو، هر آن چه در فرج و ظهور رخ خواهد داد از تلاش‏های پیگیر برای تحقّق عدالت جهانی و… باید در حدّ توان، در دوران انتظار و غیبت، صورت پذیرد تا بتوان گفت، انتظار فرج، خود همان فرج است.
این بیان که ((انتظار فرج از افضل و برترین اعمال است))، گویای آن است که انتظار، مجموعه‏ی اعمال و تلاش‏ها است، که پیوندی گسست‏ناپذیر با فرج، خواهد داشت و کسانی که از ایمان وعمل صالح و زحمات در این مسیر، فارغ باشند، نمی‏توانند در گروه منتظران و همراهان حضرت اش راه یابند.
امام صادق‏علیه السلام می‏فرمایند:
((هر کس از شما با اعتقاد به این امر (امامت و حکومت قائم آل محمدصلی الله علیه وآله) باشد در حالی که منتظر آن نیز هست، مانند کسی است که در خیمه‏ی قائم‏علیه السلام باشد)).(۴۹)
در حدیث دیگری می‏فرماید:
((من مات منتظراً لهذا الأمر کان کمن کان مع القائم فی فسطاطه، لا بل کان کالضّارب بین یدی رسول الله‏صلی الله علیه وآله بالسّیف))(۵۰)
هرکه منتظر این امر باشد و بمیرد، مانند کسی است که با قائم‏علیه السلام در خیمه‏اش باشد؛ نه، بلکه مانند کسی است که پیشاروی رسول خدا، شمشیر زده باشد.(۵۱)
و باز، در حدیثی دیگر می‏فرماید:
((المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل الله))(۵۲)
منتظر امر ما، مانند کسی است که در راه خدا به خون خود در غلطد.
این احادیث و احادیث فراوان دیگر، گویای این هستند که تلاش در دوران انتظار، شباهت فراوانی با تلاش در دوران ظهور و فرج دارد. از همین رو است که انتظار، جزء فرج و یا عین فرج است.
و باز از همین رو است که در بعضی روایات آمده است که:
((منتظران، همانند شهدای بدر خواهند بود و همانند کسانی هستند که در خون خود غلطیده‏اند.))
این‏ها، همه، کاشف از این است که دوران انتظار و آمادگی، با دوران فرج و ظهور، به لحاظ وظایف و تکالیف، همگونی و سنخیّت مشترک دارند.
برای همین است که منتظران امر و حکومت مهدی آل محمدصلی الله علیه وآله، همانند کسانی هستند که در ((فسطاط)) و خیمه‏ی حضرت‏اند. این نگاه به مهدویّت، نگاهی زنده و کاربردی است که فرهنگ انتظار را راهبردی، متحرّک و امید بخش و نجات آفرین می‏داند، و فرهیختگان و دانشمندان، بر این اساس، باید ((راهبرد انتظار)) را تبیین و تقویت کنند و فراروی بشر قرار دهند و جوامع بشری را مهندسی کنند و تئوری نجات و آینده‏ی جهان و جهان آینده را طرّاحی کنند و سیاست‏های کلان و خُرد و میانی را در تمامی سطوح مورد نیاز انسان‏ها؛ بر این مدار پایه گذاری نمایند.
و شیعه این گونه همیشه، نگاه به افق روشن آینده داشته است و رهبران آن، جهت تاریخ را گزارش داده‏اند و به آن سو هدایت و مدیریّت کرده‏اند. نکته، در آن است که قابلیّت‏های مردم و آمادگی‏های آنان، توان لازم و هماهنگی مناسب را با مدیریّت معصوم دارا نبوده است.
آنچه بسیار ضروری می‏نماید، این است که ما جایگاه بلند و رفیع امامت را باید بشناسیم، آن جایگاهی که نقش جانشینی و خلیفه اللهی را عهده دار است و می‏خواهد انسان را از گردنه‏های فراوانی عبور دهد و از دام‏های شیاطین نجات داده و در صراط مستقیم، او را به ((قرب)) و ((رضوان)) و ((رشد)) رهنمون باشد.
جایگاه امامت، به قدری مهم است که دشمنان هم، همیشه، به دنبال ((دفع مقام)) و ((ازاله‏ی مراتب))(۵۳) آنان بوده‏اند تا بتوانند آن گونه که می‏خواهند، ره زنی کنند. امام صادق می‏فرماید:
((من عرف هذا الأمر ثمّ مات قبل أن یقوم القائم کان له مثل أجر من قتل معه))(۵۴)،
کسی که این امر (مسئله‏ی پیشوایی و امامت) را بشناسد و قبل از قیام قائم بمیرد، برای او اجری همانند پاداش کسی است که به همراه قائم شهید شده است.
بحث، در این است که اگر جریان پیوسته‏ی امامت را شناختیم و دانستیم که خداوند، آنان را جانشین خود قرار داده است و بر اساس آموزه‏های آنان، مناسبات خود را تنظیم کردیم همانند آن کسی خواهیم بود که در رکاب حضرت اش از جام شهادت فائز گشته‏ایم. در این صورت، ((تقدّم و تأخرّ این امر و حکومت قائم))، هیچ ضرر و زیانی به حال ما نخواهد داشت.
در روایتی دیگر چنین آمده است که:
((هر کس، امام اش را بشناسد و قبل از آن که این امر را ببیند، بمیرد و قیام حضرت را درک نکند، اجر و پاداش وی، همانند کسی خواهد بود که با حضرت، در خیمه‏اش بوده است.))(۵۵)
معرفت امام را نباید امری کوچک و سطحی بپنداریم! امام حسین‏علیه السلام فرموده است:
((هان: ای مردم! همانا خدا که بزرگ باد یاد او بندگان خود را نیافرید، مگر برای این که به او معرفت پیدا کنند. پس هر گاه او را بشناسند، او را بپرستند، و هر گاه او را بپرستند، با عبودیّت او، از بندگی هر آن چه جز خدا است، بی نیاز گردند.)).
مردی پرسید: ((ای فرزند رسول خدا! پدر و مادرم فدایت! معرفت خدا چیست؟))
حضرت فرمود: ((این است که اهل هر زمانی، امامی را که باید از او فرمان برند، بشناسند.))
((أیّها الناس ان الله، جلّ ذکره، ما خلق العباد إلالیعرفوه فإذا عرفوه، عبدوه. وإذا عبدوه، استغنوا بعبادته عن عباده من سواه))؛ ((معرفه أهل کلّ زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته))(۵۶)
پس، معرفت امام، یعنی معرفت خدا و عبودیّت او و این گونه است که با معرفت امام، به خیمه‏ی قائم‏علیه السلام نائل می‏شویم، هر چند که قبل از ظهور، مرگ، ما را دریابد. این گونه است که انتظار و آمادگی در دوران غیبت، ما را به خیمه‏اش می‏رساند بلکه اجر شهدای بدر و… را نصیب ما می‏گرداند؛ زیرا، ((معرفت امام)) ما را با رمز و راز ((عبودیّت خالق هستی)) آشنا می‏کند و از بندگی طاغوت‏ها و شیطان‏ها می‏رهاند، و با فرهنگ انتظار همراه می‏سازد و آداب و ادبیات آن را در حوزه‏ی بینش و منش ما قرار می‏دهد، و به ما می‏آموزد که باید: ((با انتظار، در خیمه‏اش در اییم))
باید مهدی باوران و مهدی یاوران، بر اساس فرهنگ انتظار، مهندسی اجتماعی خود، و هندسه‏ی فکری مهدویّت را در سه محور ((رغبت اجتماعی))، ((شکایت اجتماعی)) و ((استعانت اجتماعی))، پایه ریزی و پیگیری کنند تا در زمره‏ی زمینه سازان(۵۷) ظهور آن حضرت قرار گیرند و جامعه را در آستان فسطاط و خیمه‏اش قرار دهند. آن سه محور را می‏توان از دعای افتتاح، مشق گرفت و به عنوان تکلیف و وظایف دوران انتظار، به کار بست.

شاخص‏های جامعه‏ی در حال انتظار
((اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه))
آنانی که در ((آماده باش)) هستند، ترقّب دارند گردن بر می‏کشند تا آن چه که در چشم انداز خود و آینده‏ی خود، امید به آن دارند، را رصد کنند، و این گونه در انتظار و آماده باشی خویش، بی قرار می‏باشند و آمادگی‏های لازم را در خود و دیگران فراهم می‏سازند، در هر شرایطی باشند، دل، جای دگر دارند و از عشق و رغبتی بزرگ‏تر یاد می‏کنند و آن، جز ((دولت کریمه)) نمی‏تواند باشد. و این سان است که ((رغبت شکل گرفته در سطح اجتماعی)) را به نمایش می‏گذارند. در این صورت است که قلب‏های مردم و جامعه، از عشق و رغبت به دولت کریمه، سرشار می‏گردد. این رغبت در گرو معرفت اجتماعی از دولت یار و آن دلدار است، معرفتی که جوانه‏ی اشتیاق و رغبت را در قلب‏ها بر می‏کشد و سرشاری و سرمستی را فریاد می‏زند. آنان با این دل وسعت یافته و تصعید شده، تحمّل هیچ حکومتی را نخواهند داشت، حتّی اگر توانسته باشد عدالت را در حدّ کندوی عسل که هیچ جامعه‏ای آن را ندارد مهیّا سازد؛ زیرا، سرزمین وسعت یافته‏ی دل و قلب‏شان، فراتر از تکامل و عدالت و رفاه و… را می‏طلبد. می‏خواهند، در جهتی بی نهایت و مطلق، مسیر رشد و شکوفایی خود را ادامه دهند و همراه با رهبری ((آگاه به تمام راه)) و ((آزاد از همه‏ی کشش‏ها)) باشد. با این توجّهات است که تن به هیچ حکومتی، و گرده، به هیچ حاکمی غیر از ((معصوم‏علیه السلام)) و امام زمان خود و فقهای جانشین او نخواهند سپرد.
کسانی که ایمان آورند و به معشوق خود رو آورند، از محبّت و عشق بالاتری برخوردار گشته‏اند ((الذین آمنوا أشدّ حبّاً للّه)) و چیزهای کوچک و ناچیز برای آنان، جلوه‏ای نخواهد داشت، زیرا، آنان، از این تنگناها رهیده و به وسعتی دست یافته‏اند و کم‏تر از آن را دیگر نمی‏توانند تحمّل کنند.
وقتی جوجه در تخم شکل گرفت، دیگر پوسته و جدار را بر نمی‏تابد، همان گونه که پای انسان، کفش کوچک و تنگ را تاب نمی‏آورد و تحمّل نمی‏کند.
آنان که ایمان آورده‏اند و به عشقی بزرگ‏تر رسیده‏اند، دنیا، برای شان تنگ و زندان است ((الدنیا، سحن المؤمن)) و آن را به سختی تحمّل می‏کنند وجود آنان، قد کشیده است و می‏خواهند که هر چه زودتر، جدار و پوسته‏ی دنیا را بکشافند. آنان، به عشق الله دست یافته‏اند و به غیب و آخرت دل سپرده‏اند و دیگر نمی‏توانند به کم‏ها و پُست‏ها و پَست‏ها تکیه زنند و قانع باشند و آرام گیرند.
این گونه شور بی قراری، روح آنان را در وسعت ((قرب و رضوان)) رها کرده است و به معدن عظمت و بزرگواری راه یافته‏اند ((فتصل إلی معدن العظمه))(۵۸) و روح و جان آنان به عزّت مقدّس اش آویخته گشته است ((و تصیر أرواحنا معلّقه بعزّ قدسک))(۵۹)
این درس عشق، وقتی که مشق اجتماعی و افراد جامعه گردد و رغبت اجتماعی به دولت کریمه، افق آرمانی آنان بشود، گام نخست برداشته شده است و آهنگ شکل‏گیری آن ((دولت کریمه)) به صدا در آمده است و ((کاروان انتظار)) به راه افتاده تا پذیرای ((ظهور)) و ((حضور)) آن غایب از نظر باشد.
کسانی که ((أشدّحبّاً)) دارند و به عشق بزرگ‏تر دست یازیده‏اند و می‏خواهند به آن راه یابند و جشن قرب را آذین کنند، ((اجر)) رسول هدایت‏گر را که دوستی و ((موّده فی القربی)) است مستانه می‏پردازد و پیمانه‏ی مودّت را از نور موالات(۶۰) و دوستی و پیروی پاکان(۶۱) سرشار می‏سازنند و جاده‏ی حبّ و دوستی خدا را هموار می‏سازند و به راه خدا ادامه می‏دهند:
((فکانوا هم السبیل)).(۶۲)
اشتیاق و رغبت اجتماعی مردم به ((دولت کریمه))، ریشه در معرفت اجتماعی آنان دارد؛ یعنی‏اینکه، از دولت کریمه و شاخصه‏های آن، معرفت و شناخت یافته‏اند و می‏دانند که آن دولت، دارای ویژگی‏های زیر است:
((تغربها الاسلام و أهله))
((اسلام و مسلمانان، در سایه‏ی دولت کریمه، به عزّت و اقتدار خود، دست می‏یابند و عدالت را جهان گستر می‏سازند.))
((و تذلّ بها النفاق و أهله))
و پرده از سیمای کریه نفاق و منافقان کنار زده می‏شود و چهره‏ی منفور آنان، هویدا، و تازیانه‏ی ذلّت بر آنان فرود می‏آید.
((و تجعلنا فیها من الدُّعاهِ إلی طاعتک و القاده إلی سبیلک))
آرزوی آن داریم و از خدا می‏خواهیم که در آن دولت، از گروه دعوت کنندگان به طاعت اش باشیم و نقش مدیریّت و رهبری مردم به سوی او را ایفا کنیم؛ یعنی، علاوه بر دعوت به سوی طاعت او، مردم را به راه بکشیم و مدیریّت کنیم. ((دعوت به طاعت)) و ((قیادت به سبیل))، هم دعوت است و هم به راه انداختن و به جریان انداختن آنان.
((و ترزقنا بها کرامه الدنیا و الأخره))
در سایه سار این دولت است که کرامت دنیا و آخرت شکل می‏گیرد و رزق و روزی مردم می‏شود.
این دولت، همراه با آن شاخصه‏های یاد شده، ((کرامت)) را برای انسان ارزانی می‏کند و بشر، در آستانه‏ی این دولت است که به کوهسار ((کرامت انسانی)) خود دست می‏یابد. و در دنیا و آخرت، از رزق و بهره‏ی کریمانه، کام می‏ستاند و به استقبال ((بهار مردم و نشاط و سبزی روزگار)) می‏رود.
((السلام علی ربیع الأنام و نضره الأیّام))(۶۳)
با سیر و نظر در فضای این گل واژه‏ها؛ به دست می‏آید که رغبت اجتماعی به آن دولت، همراه با معرفت از آن و شاخصه‏های آن است. ما، سخن از تمایل به دولتی بر زبان می‏رانیم که از ویژگی‏های آن، چنین گزارش شده است: ((عزّت اسلام و مسلمان، ذلّت نفاق و منافقان، دعوت به طاعت خدا و مدیریّت و رهبری به راه او)).
این جامعه‏ی بالغ که در آن، رغبت و تمایل به دولت کریمه شکل گرفته و از خصوصیّات آن نشانی می‏دهد و می‏داند که آثار آن دولت، چه خواهد بود و وظایف او و نقش خویش را در آن دولت بیان و آشکار می‏سازد.
شکل‏گیری چنین رغبتی ریشه دار در جریان معرفتی، بدون ((قدرت تحمّل)) و ((توان روحی)) که بتواند آن‏ها را به دوش کشد و تحقّق بخشد، امری غیر ممکن است. از این رو است که می‏خوانیم:
((اللهم! ما عرفتنا من الحق فحلمناه و ما قصرنا عنه فبلغناه))
از خدا می‏خواهیم هر آن چه را از حق، به ما شناسانده، قدرت تحمّل آن را هم به ما عطا فرماید، و از طرفی، ما را به هر آن چه از حق که به دست نیاورده‏ایم، برساند.
از این، به دست می‏آید که اگر شکرِ داشته‏ها و دانسته‏ها را به جا آوریم و آن‏ها را تحمّل کنیم، مراحل دیگری و معرفت‏های دیگری برای ما حاصل خواهد شد و بلوغ و رشد ما در گرو تحمّل معرفت‏های پیشین است.
در فرازهای دیگر دعای افتتاح، از مراکز اضطرار و محورهای احتیاج ما به دولت کریمه و ظهور حضرت اش، بیان این که چرا ما تمایل و اشتیاق و رغبت به دولت کریمه داریم، سخن رفته است.
آری، فقر و نیاز ما به گونه‏ای است که دریافت درستی از درد و درمان خود نداریم، ولی در پرتو امواج این دعا و فرازهایش، با نسیم معرفت بخشی روبه رو می‏شویم که ما را با این دو فقر و نیاز، آشنا می‏کند، گویا حوزه‏های معرفتی جدید را که از آن‏ها قاصر و غافل بودیم، توضیح می‏دهد و ما را بدان می‏رساند. ((.. و بلّغنا ما قصرنا عنه)) و این گونه، شدّت نیاز و اوج اضطرار ما به حضرت اش به نمایش گذاشته می‏شود:
((اللهم المم به شعثنا.))
((خدایا پراکندگی‏های ما را به برکت وجود و ظهور او، پیوسته ساز و فراهم گردان؛))
زیرا، گسست مسلمان‏ها، توان از کف آنان ربوده است و دشمنان را بر آنان مسلّط ساخته است. بشر، تنها، بر محور ((او)) و فقط ((او))، که ((مدار الدهر))(۶۴) است، می‏تواند گرد آید و یک پارچه بماند و در مسیر رشد به حرکت در آید.
تمامی مشکلات بشر، در آن است که از مدار طبیعی و حقیقی خود خارج شده است و مانند بنی اسراییل که به سرگردانی دچار شده بودند، در تحیّر و گمراهی رها گشته است. آن‏ها شب را تا به صبح حرکت می‏کردند، ولی صبح، خود را در همان جای آغازین می‏دیدند:
((یتیهون فی الأرض…))(۶۵)
((واشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا))؛
((به سبب او شکاف ما را پر کن و تفرقه و جدایی ما را به سبب او پیوند زده و اصلاح فرما))
((و کثّر به قلّتنا))؛
((به سبب او، کمی و اندکی، ما را کثرت و زیاده فرما. ما، در چنگال کثیری از دشمنان گرفتار گشته‏ایم و فقط او است که نجات بخش خواهد بود.))
((و اعزز به ذلّتنا))؛
((به سبب او است که از ذلّت‏ها رها می‏شویم به ساحل عزّت، ره می‏یابیم.))
عزّت و ذلّت، دو جهت‏صعود وسقوط انسان است و هر کدام را هم امام و طلایه داری است. کاروان عزّت را، خدا و حجّت‏های الهی رهبری می‏کنند، و کاروان ذلّت را، شیطان و پیروان اش و در این مقطع از تاریخ، بشر عزّت، را تنها، در باغ دستان یوسف زهرا خواهد یافت.
((و اغن به عائلنا))؛
((عائله‏های ما را به سبب او، غنی و بی نیاز گردان.))
((و اقض به عن مغرمنا))؛
((تمامی غرامت‏های ما را در عرصه‏های مختلف به سبب او، بر طرف فرما.))
چه غرامتی بالاتر از این که عمرها، در هوا و هوس‏ها، پرپر شود و حاصلی جز خسارت به بار نیاورد و… و تنها در سایه‏ی رهبری و عنایت او است که می‏توان در مسیر ((رشد)) گام زد.
((و اجبر به فقرنا))؛
((و او است که فقر و نیازهای مادی و معنوی ما را می‏تواند به سرشاری و غنا تبدیل کند.))
((وَ سُّد به خلَّتنا))؛
((به سبب او است که می‏توان تمامی رخنه‏ها و خُلَل‏ها را بر طرف کرد و مسدود، آن منفذهائی که شیاطین انسی و جنّی، از آن، به درون خانه آمده‏اند و فتنه‏ها می‏کنند و ما را زمین گیر ساخته‏اند.))
((و یسِّر به عسْرنا))؛
((و به سبب او، تمامی مشکلات مان را سهل و آسان فرما.))
((و بیّض به وجوهنا))؛
((و به سبب او است که سیرت و صورت ما، سفید رو می‏تواند باشد و از سیه رویی در دنیا و آخرت رسته می‏شویم.))
((وُفکَّ به أسرنا))؛
((و اسیران ما را به سبب او، آزاد گردان.))
((و انجح به طلبتنا))؛
((و خواسته‏های ما را به سبب او برآور.))
((و انجز به مواعیدنا))؛
((و وعده‏های ما را به سبب او، منجز گردان و برآور.))
((و استجب به دعوتنا))؛
((دعاهای ما را به سبب او، مستجاب فرما.))
((و اعطنا به سؤلنا))؛
((درخواست ما را به سبب او عطا فرما.))
((و بلّغنا به من الدنیا و الآخره آمالنا))؛
((به سبب او ما را به دنیا و آخرت به آرزوهامان برسان.))
((و اعطنا به فوق رغبتنا))؛
((ما فوق رغبت و بالاتر از میل ما را به سبب او، به ما عطا فرما.))
((یا خیر المسؤولین و أوسع المعطین اشف به صدورنا))؛
((ای بهترین درخواست شدگان و با وسعت‏ترین عطا بخشان، شفاده سینه‏های ما را.))
((و اذهب به غلیظ قلوبنا))؛
((و خشم دل‏های ما را به سبب او بر طرف فرما.))
((و اهدنا لما اختلف فیه من الحق باذنک إنّک تهدی مَنْ تشاء إلی صراطٍ مستقیم))؛
((در مورد حق، هر آنچه که اختلاف میان ما بوجود آمده، به سبب او برطرف ساز که همانا تو هرکس را که بخواهی به راه مستقیم هدایت می‏کنی.))
((و انصرنا به علی عدوّک و عدوّنا اله الحق))؛
((به سبب او، ما را به دشمن خودت و دشمن ما نصرت فرما))(۶۶)
نکته این جا است که محور و مراکز اضطرار ما به حجّت و ولّی خدا، در این فراز، به گونه‏ای شفّاف و روشن بیان شده است. ما از خدا می‏خواهیم، انواع مشکلات و مسائلی که بشرِ امروز درگیر آن‏ها است و دغدغه‏ی جدّی او است، را به سبب او چه در غیبت و چه در حضور و نه کس دیگر، بر طرف کند.
البته، نحوه‏ی کامل و عالی آن، در دوران ظهورش خواهد بود، ولی در این جا، به صورت مطلق آمده است، یعنی، هر چه ما توجّهات خودمان را معطوف ساحت مقدس آن نازنین کنیم، در تمامی این مشکلات، از عنایات و برکات آن عزیز، بهره‏مند خواهیم گشت، این ما هستیم که باید، با به کارگیری هر چه بیش‏تر ادبیات انتظار، ((فرج)) را نشانه گیریم و بدانیم که انتظار فرج، خود، اعظم و بالاترین فرج است.
این فرازها، گویای این نکته نیز هستند که واقعاً ما باید اشتیاق و رغبت به دولت کریمه داشته باشیم؛ زیرا، ما هستیم و این همه گرفتاری‏ها و تنها او است که می‏تواند ما را از این گردنه‏های هلاکت آفرین، نجات و رهایی بخشد. یادآوری تمامی این‏ها، به طور طبیعی، رغبت و اشتیاق دولت کریمه را در دل‏ها نشان‏ده و شکوفا می‏سازد.
باید توجّه داشت که اگر رغبت و اشتیاق و ریشه‏ی برگرفته از معرفت به دولت کریمه، شکل و جریان یابد، به طور پیوسته، مراحل دیگر زمینه‏های ظهور، شکل خواهد گرفت و در آستان فرج قرار خواهیم گرفت.
از این رو، می‏بینیم که حضرت، در توقیع شریف خود چنین می‏فرماید:
((ولو أنَّ أشیاعنا، و فقّهم الله لطاعته، علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لَما تأخر عنهم الیُمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادهُ بمشاهدتنا علی حقّ المعرفه و صدقها منهم بنا، فما یحبسنا عنهم إلا ما یتصل بنا مّما نکرهه ولا نؤثره منهم؛))(۶۷)
((اگر شیعیان ما که خداوند در طاعت خویش، آنان را موفّق بدارد از روی میل قلبی، اجتماع کنند برای وفا نمودن به عهدی که بر دوش خود دارند، هرگز، یُمن و سعادت دیدار و ملاقات ما از آنان به تأخیر نخواهد افتاد، و هر آینه، سعادت دیدار و مشاهده‏ی ما که بر اساس معرفت حقیقی و صادقانه است با شتاب، برای آنان رخ می‏نماید. و آن چه که در واقع مانع می‏شود که ما بر آنان طلوع کنیم واز ما بی بهره مانند، آن است که از آنان، چیزهایی به ما می‏رسد که زشت می‏دانیم آن را و نمی‏پسندیم.))
((یُمن لقاء)) و ((تعجیل مشاهده)) او، در گرو میل قلبی و رغبت اجتماعی شیعیان است. اگر شعیان، دست از اعمال ناپسند بردارند و آن چه را آن عزیز کراهت دارد، رها سازند، و قلب‏های خود را با اعمال صالح و معرفت‏های والا پاک نگه دارند و میل قلبی و رغبت اجتماعی را در سمت و سوی وفای به عهد جهت دهند، دولت کریمه، طلوع کرده و طاغوت‏ها در هم خواهند ریخت.

شکایت اجتماعی‏
((اللهم إنّا نشکو إلیک فقَد نبیّنا، صلواتُک علیه و اله و غیبه ولیّنا؛))
((خدایا! به سوی تو شکایت می‏کنیم از این که پیامبر، در میان ما نیست و از این که ولیّ ما و امام ما، در غیبت‏اند.))
((و کثره عدوّنا و قلّه عددنا و شدّه الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا فصلّ علی محمّد و آله؛))
((و شکایت می‏کنیم از زیادی دشمنان مان و اندکی عددمان و شدّت و سختی بلاها و فتنه‏ها و پشت کردن زمانه به ما.))
وضعیّت موجود، به گونه‏ای ملال آور است که موجب می‏شود، ما، زبان به شکایت گشوده و از رنج‏های خودمان به پیشگاه الهی، سخن برانیم.
از آن جا که دل با کرانه‏های دل نواز دولت کریمه، آشنا شده و گره خورده است، نمی‏تواند با فضای موجود آرام گیرد، از این رو، ناله سر می‏دهد و شکوِه می‏کند که ((بار الها؛ این است حال و روز ما…)) هر چند که اگر ما، در اوج رفاه، آزادی، امنیّت، عدالت هم باشیم، هیچ کدام این‏ها، زبان شکوه و شکایت را نمی‏توانند از ما بستانند؛ زیرا، دل وسعت گرفته‏ی ما، نشان از رغبت و اشتیاق به دولت کریمه یافته است و در تنگناها نمی‏گنجد.

استعانت اجتماعی‏
((و اعنّا علی ذلک بفتح منک تعجله؛))
((خدایا! ما را بر همه‏ی چیزهایی که شکایت کردیم، به پیروزی هر چه زودتر از ناحیه‏ی خودت نائل فرما و یاری کن.))
((و بضرّ تکشفه؛))
((خدایا! ما را در بر طرف شدن رنج و سختی، یار فرما.))
((و نصرٍ تعزُّهُ؛))
((و ما را در پیروزی عزت‏مند، یاری کن.))
((و سلطان حقٍّ تظهره؛))
((و ما را در حکومت و سلطنت بر حقّی که آن را آشکار کنی، یاری کن.))
((و رحمهٍ منک تجلّلناها؛))
((و رحمتی از جانب خود که ما را با آن جلال و عظمت بخشی، یاری فرما))
((و عافیهٍ تلبسناها؛))
((و ما را با لباس عافیتی فراگیر یاری فرما.))
((برحمتک یا ارحم الراحمین))(۶۸)
در این جا، زبان، استغاثه و استعانت از پروردگار جهانیان است که بر هر چیز، عالم و قادر است. ما، پس از تجربه‏های مکرّر، به عجز خود و ناتوانی خود، آگاه شده‏ایم و از اسب چموش غرور و بد مستی، به زیر آمده‏ایم و هشیار شده‏ایم.
صدای ترکیدگی و پوسیدگی انسان مداری و هوا پرستی و پیروی شیطان‏ها به گوش می‏رسد و تنها امید و تنها نجات ما، خدای یکتا است و از او می‏خواهیم که منجی ما را برساند و ناله‏ها سر می‏دهیم و ضجّه می‏زنیم تا که یوسف گم گشته باز آید.
امام صادق‏علیه السلام در بیانی در خصوص تأثیر استعانت اجتماعی چنین می‏فرمایند:
((… و چون عذاب بر بنی اسرائیل شدّت گرفت و طولانی گشت، آنان چهل روز، ضجّه و ناله زدند اشک‏ها ریختند و به درگاه خدا تضرّع کردند، تا آن که خداوند، موسی و هارون را برای خلاصی و نجات آنان فرستاد و آنان را از چنگال فرعون رهانید. این، در حالی بود که خداوند، به مدّت صد و هفتاد سال، به آنان تخفیف داده بود.))
سپس امام صادق‏علیه السلام فرمودند:
((هکذا أنتم لوفعلتم لفرّج الله عنّا. فأمّا إذلم تکونوا، فإنّ الأمر ینتهی إلی منتهاه))؛
((اگر شما هم این گونه به درگاه خدا ضجّه و ناله کنید و همانند آنان در این امر جدی و کوشا باشید، هر آینه خداوند، برای ما، فرج و گشایش خواهد داد و اگر این گونه نباشید، همانا، ((امر)) و مسئله‏ی فرج و حکومت آل محمّدصلی الله علیه وآله، به سر حدّ نهایت خود، به تأخیر خواهد افتاد، تا آن جا که خداوند مصلحت بداند و مشیّت او تعلّق گیرد)).(۶۹)
به امید طلوع فرج پاکی‏ها.

——————
پی نوشت‏ها:
۱) مکیال المکارم، ج ۲، ص ۲۳۵ و ۲۳۶٫
۲) بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ح ۱٫
۳) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ح ۱٫
۴) همان، ص ۱۲۸، ح ۲۱٫
۵) همان، ص ۱۲۲، ح ۳٫
۶) همان، ص ۱۲۳، ح ۷٫
۷) همان، ص ۱۲۴، ح ۱۲٫
۸) همان، ح ۱۱٫
۹) همان، ص ۱۳۱، ح ۳۳٫
۱۰) برترین اعمال، سخت‏ترین آن‏ها است. بحارالأنوار، ج ۷۰، ص ۱۹۱، ج ۸۲، ص ۲۲۹ و ج ۸۵، ص ۳۳۲ و ج ۷۸، ص ۶۹٫
۱۱) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۹، ح ۷۶٫
۱۲) الغیبه، نعمانی، ص ۴۲۴٫
۱۳) ینابیع المودّه قندوزی، باب ۲۹، ص ۱۳۷، چاپ حیدریه، نجف؛ اصول کافی، کتاب الحجه، باب من مات و لیس له امام، ح ۳٫
۱۴) اصول کافی، ج ۲، ص ۹۷، باب انّه من عرف إمامه لم یضرّه تقدّم هذا الأمر أوْ تأخّر ح ۱٫
۱۵) همان، ص ۱۹۸، ح ۵٫
۱۶) شیعه، به عنوان جریان پیوسته‏ی انتظار، خود، بحثی عمیق و وسیع دارد که مجال دگر می‏طلبد.
۱۷) دعای ادامه‏ی زیارت آل یس.
۱۸) زیارت جامعه.
۱۹) الصحیفه المبارکه المهدّیه، ص ۲۹۱ (نقل از مهر بیکران).
۲۰) بصائر الدرجات، جزء ۵، ب ۱۶، (نقل از مهر بیکران)
۲۱) زیارت جامعه کبیره.
۲۲) الروضه من الکافی، ص ۲۲۹، ح ۲۹۳ (نقل از مکیال، ج ۲، ص ۲۲۱).
۲۳) شوری، ۲۳٫
۲۴) سبأ، ۴۷٫
۲۵) زیارت جامعه کبیره.
۲۶) فرقان: ۵۷٫
۲۷) دعای ندبه.
۲۸) دعای صاحب الأمر.
۲۹) فمعکم معکم لامع غیرکم (زیارت جامعه‏ی کبیره)
۳۰) أریدکم للّه (نهج البلاغه، خ ۱۳۶).
۳۱) نور: ۵۵٫ خدا به کسانی که از شما ایمان آورده و عمل شایسته انجام دهند وعده فرموده است که آنان را در زمین خلیفه گرداند چنانچه پیشینیان را خلیفه کرد و دین پسندیده‏ی آنان را بر همه‏ی ادیان مسلّط گرداند و آنان را پس از آن‏که ترسناک بودند ایمنی عطا کند تا تنها مرا پرستش کنند و چیزی را شریک من قرار ندهند.
۳۲) الغیبه، نعمانی، ص ۲۴۰، ح ۳۵٫
۳۳) انبیاء: ۱۰۵٫
۳۴) در فجر ساحل، محمّد حکیمی، ص ۵۸٫
۳۵) الغیبه، نعمانی، ص ۲۰۰، ح ۱۶٫
۳۶) دعای عهد.
۳۷) دعای عهد، ((مفاتیح الجنان)).
۳۸) دعای عهد.
۳۹) تو می آیی، علی صفائی حائری (عین صاد)، ص ۲۴٫
۴۰) همان.
۴۱) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۳، ح ۶۰٫
۴۲) تو می‏آیی، علی صفائی حائری (عین صاد)، ص ۲۵ ۲۷٫
۴۳) همان ص ۲۸٫
۴۴) یوسف: ۱۰۸٫
۴۵) منیه المرید، (نقل از امام مهدی‏علیه السلام، حماسه‏ای از نور، محمدباقر صدر، ص ۹).
۴۶) صحیفه‏ی سجادیه.
۴۷) کمال الدین، ج ۱، ص ۵۸۸٫
۴۸) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۰ ۱۳۱، ح ۲۹٫
۴۹) من مات منکم علی هذا الأمر منتظراً له کان کمن کان فی فسطاط القائم‏
۵۰) همان، ص ۱۱، ح ۱۱٫
۵۱) کمال الدین، ج ۲، ب ۵۵، ص ۵۴۶، ح ۱٫
۵۲) همان، ص ۵۴۸، ح ۶٫
۵۳) زیارت عاشورا، توضیح بیشتر در مقاله‏ی ((نینوا، معبر انتظار)) انتظار، ش ۲ آمده است.
۵۴) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۳۱، ح ۳۱٫
۵۵) بحار، ج ۵۲، ص ۱۳۱، ح ۳۰٫
۵۶) فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص ۶۰۴ ۶۰۵٫
۵۷) یوطئون للمهدی سلطانه، منتخب الأثر ص ۱۴۷، ب ۷، ح ۲٫ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۶۸٫
۵۸) مناجات شعبانیه.
۵۹) همان.
۶۰) یطهرکم تطهیراً.
۶۱) زیارت آل یس.
۶۲) دعای ندبه.
۶۳) زیارت حضرت صاحب الامرعلیه السلام.
۶۴) دعای نیمه‏ی شعبان.
۶۵) مائده: ۲۶٫
۶۶) دعای افتتاح.
۶۷) احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص ۴۹۹٫
۶۸) دعای افتتاح.
۶۹) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۲ ۱۳۱٫

درباره نویسنده